زنده باد ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم
او به پرولتارياي
جهاني آموخت كه رسالت تاريخي اش عبارتست از كسب قدرت سياسي از طريق انقلاب و
استفاده از اين قدرت (ديكتاتوري پرولتاريا) براي دگرگون كردن شرايط اجتماعي تا
بدانجا كه كليه زمينه هاي تقسيم جامعه به طبقات مختلف، محو شود.
ماركس مبارزه عليه
فرصت طلبان درون جنبش پرولتري را رهبري كرد. اين فرصت طلبان در پي آن بودند كه
مبارزه كارگران را به چارچوب مبارزه براي بهبود شرايط بردگي مزدگي محدود كنند و
نگذارند كه كارگران به مبارزه عليه موجوديت اين بردگي برخيزند.
موضع، ديدگاه و روش
ماركس بهمراه هم، ماركسيسم نام گرفت. ماركسيسم معرف نخستين قله عظيم در مسير تكامل
ايدئولوژي پرولتارياست.
ولاديمير ايليچ
لنين در جريان رهبري جنبش انقلابي پرولتري در روسيه و مبارزه عليه رويزيونيسم درون
جنبش بين المللي كمونيستي، ماركسيسم را تكامل داد.
در ميان خدمات
بسيار لنين، از تحليل وي در مورد تكامل سرمايه داري به عاليترين و آخرين مرحله خود
يعني امپرياليسم، بايد نام برد. او نشان داد كه جهان به مشتي قدرتهاي امپرياليستي
و اكثريتي عظيم كه خلقها و ملل ستم ديده را در بر مي گيرد، تقسيم شده است. لنين
نشان داد كه قدرتهاي امپرياليستي مجبورند دوره به دوره جهت تقسيم مجدد جهان ميان
خود، درگير جنگ شوند. لنين عصري كه ما در آن بسر ميبريم را بعنوان عصر امپرياليسم
و انقلابات پرولتري تشريح نمود. او حزب سياسي تراز نوين، حزب كمونيست را بعنوان
ابزار ضروري پرولتاريا جهت رهبري توده هاي انقلابي در مسير كسب قدرت، بنيان نهاد.
مهمتر از همه
اينكه، لنين در جريان رهبري پرولتاريا براي كسب قدرت سياسي و برقراري ديكتاتوري
انقلابي پرولتاريا و تحكيم آن كه براي اولين در تاريخ با پيروزي انقلاب اكتبر 1917
در روسيه تزاري سابق رخ داد، تئوري و پراتيك انقلاب پرولتري به سطحي كاملا نوين
ارتقاء داد.
لنين مبارزه اي
حياتي را عليه رويزيونيستهاي دوره خود درون انترناسيونال دوم به پيش برد. اين
رويزيونيستها به انقلاب پرولتري خيانت كرده ، كارگران را به دفاع از منافع اربابان
امپرياليست خودي در جنگ جهاني اول فرا مي خواندند.
«توپهاي اكتبر» و
مبارزه لنين عليه رويزيونيسم، جنبش كمونيستي را هر چه بيشتر در سراسر جهان اشاعه
داد، مبارزات خلقهاي ستمديده را با انقلاب جهاني پرولتري متحد كرد و انترناسيونال
سوم (كمونيستي) تشكيل شد.
تكامل همه جانبه و
فراگير ماركسيسم توسط لنين معرف دومين جهش عظيم در تكامل ايدئولوژي پرولتري است.
بعد از مرگ لنين،
ژوزف استالين از ديكتاتوري پرولتاريا در برابر دشمنان داخلي و تجاوزگران
امپرياليست طي جنگ دوم جهاني دفاع كرد. و امر ساختمان و تحول سوسياليستي در اتحاد
شوروي را به پيش برد. استالين براي اينكه جنبش بين المللي كمونيستي، ماركسيسم – لنينيسم را به عنوان دومين قله عظيم در تكامل ايدئولوژي پرولتري
برسميت بشناسد مبارزه كرد.
مائوتسه دون دهها
سال انقلاب چين و مبارزات جهاني عليه رويزيونيسم مدرن را رهبري كرد و از همه
مهمتر، در تئوري و پراتيك، به روش ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا جهت
جلوگيري از احياء سرمايه داري و استمرار پيشروي به سوي كمونيسم، دست يافت. در
جريان رهبري اين مبارزات او ماركسيسم – لنينيسم را به مرحله اي جديد و عاليتر
تكامل داد. مائوتسه دون هر سه جزء متشكله ماركسيسم يعني فلسفه، اقتصاد سياسي و
سوسياليسم علمي را به نحوي عظيم تكامل داد.
مائو گفت: «قدرت
سياسي از لوله تفنگ بيرون مي آيد.» او دانش نظامي پرولتاريا را از طريق تئوري و
پراتيك جنگ خلق به نحوي فراگير تكامل داد. مائو آموخت كه در پيش برد جنگ انسان
تعيين كننده است نه سلاح. او خاطرنشان نمود كه هر طبقه اي صاحب شكل خاصي از جنگ با
خصلت، اهداف و ابزار خاص خود مي باشد. او تاكيد كرد كه كل منطق نظامي را مي توان
در اين اصل خلاصه كرد: «تو به روش خود بجنگ و من به شيوه خود مي جنگم.» و اينكه
پرولتاريا بايد استراتژي نظامي و تاكتيكهائي اتخاذ كند كه امتيازات ويژه او را به
ميدان آورده و اينكار از طريق برانگيختن توده ها و اتكا به ابتكار عمل و شور و شوق
انقلابي آنان ممكن مي شود.
مائو ثابت كرد كه
سياست فتح مناطق پايگاهي و استقرار منظم قدرت سياسي، براي برانگيختن توده ها و
توسعه توان نظامي آنان و گسترش موج وار قدرت سياسي خلق، كليدي است. او مصرانه بر
ضرورت هدايت توده ها در مناطق پايگاهي براي انجام تحولات انقلابي و توسعه سياسي،
اقتصادي و فرهنگي اين مناطق در خدمت به پيشروي جنگ انقلابي، تاكيد كرد.
طبق آموزه مائو،
حزب بايد بر تفنگ حكم براند و هرگز نبايد اجازه داد تفنگ بر حزب مسلط شود. حزب
بايد بعنوان ابزاري كه توان براه انداختن و هدايت جنگ انقلابي را داشته باشد،
ساخته شود. او تاكيد كرد كه وظيفه مركزي انقلاب، كسب قدرت سياسي از طريق قهر
انقلابي است. تئوري جنگ خلق كه توسط مائوتسه دون تدوين شده بطور جهانشمول در همه
كشورها كاربرد دارد، اما بايد طبق شرايط مشخص هر كشور بكاربسته شود. و بويژه بايد
راههاي انقلاب در دو نوع كلي از كشورهاي جهان يعني كشورهاي امپرياليستي و كشورهاي
تحت سلطه در نظر گرفت.
مائو مسائل مربوط
به انجام انقلاب در كشورهاي تحت سلطه امپرياليسم حل كرد. راهي كه او براي انقلاب
چين ترسيم نمود معرف خدمتي بي حساب به تئوري و پراتيك انقلاب بوده و بطور پايه اي
راهنماي كسب رهائي در كشورهاي تحت ستم امپرياليسم است. اين به معناي جنگ درازمدت
خلق، محاصره شهرها از طريق دهات، كه در آن مبارزه مسلحانه شكل عمده مبارزه و ارتش
تحت رهبري حزب شكل عمده تشكيلات توده هاست. بسيج دهقانان بويژه دهقانان فقير،
انجام انقلاب ارضي؛ ساختن جبهه متحد تحت رهبري حزب كمونيست براي انجام انقلاب
دموكراتيك نوين عليه امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داري بوروكرات و برقراري
ديكتاتوري مشترك طبقات انقلابي تحت رهبري پرولتاريا، ضروري است. انقلاب دموكراتيك
نوين به منزله پيش درآمد ضروري براي انقلاب سوسياليستي است و بايد فورا بعد از
پيروزي مرحله نخست انقلاب به سوسياليسم
گام گذاشت. مائو تز «سه سلاح معجزه آسا» يعني حزب، ارتش و جبهه متحد را جلو گذاشت.
اينها ابزار لازم براي انجام انقلاب در تمامي كشورها بر طبق شرايط و راه انقلاب
مشخص هر يك از آنهاست.
مائوتسه دون فلسفه
پرولتري يعني ماترياليسم ديالكتيك را تكاملي عظيم داد. او بويژه تاكيد كرد كه
قانون تضاد يعني وحدت و مبارزه اضداد، قانون اساسي حاكم بر طبيعت و جامعه است. او
خاطرنشان كرد كه وحدت و همگوني تمامي امور، موقتي و نسبي است. حال آنكه مبارزه
اضداد، بي وقفه و مطلق است و همين امر است كه گسستهاي ريشه اي و جهشهاي انقلابي را
باعث مي شود. او استادانه چنين دركي را در تحليل از مناسبات بين تئوري و پراتيك
بكار بست و تاكيد كرد كه پراتيك، تنها منبع و معيار نهائي سنجش حقيقت است؛ و در
رابطه اين دو بر جهش از تئوري به پراتيك انقلابي تاكيد نمود. بدين ترتيب مائو
تئوري پرولتري شناخت را تكامل بيشتري داد. او فلسفه را از طريق فراگير كردن، در
دسترس توده هاي ميليوني قرار داد؛ در اين رابطه مي توان از اصل «يك به دو تقسيم مي
شود» نام بود كه در ضديت با تز رويزيونيستي « دو در يك تركيب مي شود» فراگير
شد.
مائوتسه دون اين
درك را توسعه بخشيد كه «توده ها و فقط توده ها نيروي محركه آفرينش تاريخ مي
باشند.» او درك متكاملتري از مشي توده اي ارائه داد: «نظرات (پراكنده و نامنظم)
توده ها را گرد آوريد و متمركز كنيد (از طريق مطالعه آنها را به نظرات متمركز و
منظم تبديل كنيد). سپس به ميان توده ها برويد و اين نظرات را تبليغ كرده، برايشان
تشريح نمائيد تا آنكه توده ها آنرا از آن خود دانسته، با آن يكي شده و در عمل
پياده كنند و صحت آنرا در عمل دريابند.» مائو با تاكيد بر اين حقيقت عميق كه ماده
و شعور مي توانند متقابلا به يكديگر تبديل شوند، درك متكاملتري از نقش پويا و
آگاهانه انسان در تمامي عرصه هاي تلاش بشري، ارائه داد.
مائوتسه دون مبارزه
بين المللي عليه رويزيونيسم مدرن به سركردگي رويزيونيستهاي خروشچفي را رهبري كرد.
او از خط ايدئولوژيك – سياسي كمونيستي در مقابل رويزيونيستهاي
مدرن به دفاع برخاست و انقلابيون پرولتري راستين را به گسست از رويزيونيستها و ايجاد
احزابي متكي بر اصول ماركسيستي – لنينيستي – مائوئيستي
فراخواند.
مائوتسه دون تحليلي
نافذ از درسهاي احياء سرمايه داري در اتحاد شوروي و كمبودها و دستاوردهاي مثبت
ساختمان سوسياليسم در آن كشور به عمل آورد. مائو در عين دفاع از خدمات بزرگ
استالين اشتباهات وي را جمعبندي كرد. او به جمعبندي از تجارب انقلاب سوسياليستي در
چين و مبارزه دو خط درون حزب كمونيست اين كشور كه مكررا عليه مقرهاي فرماندهي
رويزيونيستي براه مي افتاد پرداخت. او ديالكتيك ماترياليستي را در تحليل از
تضادهاي جامعه سوسياليستي استادانه بكار بست.
طبق آموزه مائو، حزب در جريان مبارزه تاريخي
براي كمونيسم، همواره - قبل از كسب قدرت، در جريان كسب قدرت و بعد از آن – بايد نقش پيشاهنگ را در رهبري پرولتاريا بازي كند. او درك
متكاملتري از چگونگي حفظ خصلت انقلابي پرولتري حزب بوسيله مبارزه ايدئولوژيك فعال
عليه تاثيرات بورژوائي و خرده بورژوائي در صفوف حزب و از طريق بازسازي ايدئولوژيك
اعضاي حزب و انتقاد – انتقاد از خود و پيشبرد مبارزه دو خط
عليه خطوط فرصت طلبانه و رويزيونيستي در حزب، ارائه داد. طبق آموزه مائو، بعد از
اينكه پرولتاريا قدرت را كسب نمود و حزب به نيروي رهبري كننده دولت سوسياليستي
تبديل شد، تضاد ميان حزب و توده ها به تبارز فشرده اي از تضادهائي بدل خواهد گشت
كه مشخصه جامعه سوسياليستي (به مثابه يك جامعه در حال گذار از سرمايه داري به
كمونيسم) هستند.
مائوتسه دون درك
پرولتاريا از اقتصاد سياسي، نقش متناقض و پوياي خود توليد و رابطه متقابلش با
روبناي سياسي و ايدئولوژيك جامعه را تكامل بخشيد. مائو آموخت كه در مناسبات
توليدي، نظام مالكيت نقش تعيين كننده را دارد اما تحت سوسياليسم بايد متوجه بود كه
مالكيت همگاني هم در محتوا و هم در شكل سوسياليستي باشد. او بر تاثير متقابل نظام
مالكيت سوسياليستي و دو جنبه ديگر مناسبات
توليدي يعني مناسبات بين افراد در روند توليد و نظام توزيع تاكيد كرد. مائو اين تز
لنينيستي كه سياست تبارز فشرده اقتصاد است را بسط داد و نشان داد كه در جامعه
سوسياليستي، صحت خط ايدئولوژيك و سياسي تعيين مي كند كه آيا پرولتاريا به واقع
صاحب ابزار توليدي است يا نه. او خاطرنشان كرد كه قدرت يابي رويزيونيسم به معناي
قدرت يابي بورژوازي است. و با توجه به ماهيت متناقض زيربناي اقتصادي سوسياليستي
اگر رهروان سرمايه داري به قدرت برسند، استقرار مجدد نظام سرمايه داري برايشان
آسان خواهد بود.
او تئوري
رويزيونيستي نيروهاي مولده را عميقا مورد انتقاد قرار داد. و چنين نتيجه گرفت كه
روبنا، آگاهي، مي تواند زيربنا را دگرگون كند و با قدرت سياسي مي توان نيروهاي
مولده را تكامل داد. كل اين بحث در اين شعار مائو تجلي مي يابد: «انقلاب را
دريابيد! بر توليد بيفزائيد! »
مائوتسه دون انقلاب
فرهنگي كبير پرولتاريائي براه انداخت و رهبري كرد. اين انقلاب معرف جهشي عظيم در
تجربه اعمال ديكتاتوري پرولتاريا بود. صدها ميليون نفر بپا خاستند تا رهروان
سرمايه داري را سرنگون كنند. اين رهروان سرمايه داري از درون جامعه سوسياليستي
سربلند كرده و بويژه درون رهبري خود حزب لانه كرده بودند (افرادي نظير ليوشائوچي،
لين پيائو و دن سيائو پين). مائو پرولتاريا و توده ها را در مبارزه عليه رهروان
سرمايه داري و تحميل منافع، ديدگاه و اراده اكثريت عظيم در عرصه هائي كه كماكان،
حتي در جامعه سوسياليستي، طبقات استثمارگر آن را عرصه انحصاري خود حساب مي كردند و
شيوه تفكرشان در آنها غلبه داشت، رهبري كرد.
پيروزي عظيم انقلاب
فرهنگي براي يك دهه از احياء سرمايه داري در چين جلوگيري نمود و به تحولات عظيم سوسياليستي
در زيربناي اقتصادي و در آموزش و پرورش، ادبيات و هنر، تحقيقات علمي و ساير بخشهاي
روبنا انجاميد. تحت رهبري مائو، توده ها زمينه هاي رشد سرمايه داري (مانند حق
بورژوائي و سه تمايز بزرگ بين شهر و روستا، كارگر و دهقان و كار فكري و يدي ) را
محدودتر كردند.
ميليونها كارگر و
انقلابيون ديگر در جريان مبارزه ايدئولوژيك و سياسي حاد، آگاهي طبقاتي و احاطه
خويش بر ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم به
نحوي عظيم عمق بخشيده و در استفاده از قدرت سياسي توانمندتر شدند. انقلاب فرهنگي
به منزله بخشي از مبارزه بين المللي پرولتاريا به پيش برده شد و ميدان آموزش
انترناسيوناليسم پرولتري بود.
در رابطه با تامين
ديكتاتوري پرولتاريا، مائو رابطه ديالكتيكي بين ضرورت رهبري انقلابي و نياز به
برانگيختن توده هاي انقلابي از پائين و اتكا بر آنها را درك كرد. بدين ترتيب،
تقويت ديكتاتوري پرولتري خود به معناي گسترده ترين و عميق ترين دموكراسي پرولتري
در جهان بود كه تا آن زمان نظير نداشت.
در جريان انقلاب
فرهنگي رهبران انقلابي قهرماني چون چيان چين و چان چون چيائو پا به ميدان گذارده و
توده ها را در نبرد عليه رويزيونيستها رهبري كردند و بعدها درفش ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم را در مواجه با شكست تلخ
همچنان در اهتزاز نگاه داشتند.
لنين گفت: «فقط
آنكس ماركسيست است كه قبول مبارزه طبقاتي را به قبول ديكتاتوري پرولتاريا بسط
دهد.» در پرتو درسها و پيشرفتهاي گرانبهائي كه طي انقلاب فرهنگي كبير
پرولتاريائي تحت رهبري مائوتسه دون بدست آمد، اين خط تمايز مشخص تر شد. امروز مي
توان اظهار داشت: فقط آنكس ماركسيست است كه قبول ديكتاتوري پرولتاريا را به قبول
موجوديت عيني طبقات، تضادهاي آنتاگونيستي طبقاتي، موجوديت بورژوازي در حزب و ادامه
مبارزه طبقاتي تحت ديكتاتوري پرولتاريا در سراسر دوران سوسياليسم تا فرارسيدن
كمونيسم، بسط دهد. همانطور كه مائو قويا اظهار داشت: «ناروشني بر سر اين مساله به
رويزيونيسم مي انجامد.»
احياي سرمايه داري
كه متعاقب كودتاي ضد انقلابي 1976 برهبري هواكوفن و دن سيائوپين به وقوع پيوست،
بهيچوجه نافي مائوئيسم يا دستاوردهاي تاريخي – جهاني و
درسهاي عظيم انقلاب فرهنگي كبير پرولتاريائي نيست. درست برعكس؛ اين شكست تائيدي
است بر تزهاي مائو در مورد خصلت جامعه سوسياليستي و نياز به ادامه انقلاب تحت
ديكتاتوري پرولتاريا.
انقلاب فرهنگي كبير
پرولتاريائي به وضوح معرف يك حماسه انقلابي تاريخي– جهاني، يك جهش
پيروزمند براي كمونيستها و انقلابيون جهان يك دستاورد جاوداني است. هر چند هنوز
روند كاملي را بايد از سر بگذرانيم، اما انقلاب فرهنگي درسهاي عظيمي براي ما برجاي
نهاده كه از هم اكنون آنها را بكار گرفته ايم. مثلا اين نكته كه تحول ايدئولوژيك
جهت كسب قدرت از جانب طبقه ما، اساسي است.
ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم: سومين قله كبير
مائو در جريان
انقلاب چين ماركسيسم – لنينيسم را در زمينه هاي پر اهميتي
تكامل داده بود. اما در كوره انقلاب فرهنگي كبير پرولتاريائي بود كه ايدئولوژي ما
جهشي كرد و سومين قله عظيم يعني ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم كاملا به ظهور رسيد. از فراز قله رفيع ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم كمونيستهاي انقلابي توانستند
آموزشهاي رهبران كبير قبلي را عميقتر از قبل درك كنند و در واقع حتي خدمات قبلي
مائوتسه دون معناي عميقتري يافت. امروز بدون مائوئيسم، ماركسيسم – لنينيسمي وجود ندارد. نفي مائوئيسم يقينا به معناي نفي ماركسيسم – لنينيسم است.
هر يك از قلل رفيع
در مسير تكاملي ايدئولوژي انقلابي پرولتاريا با مقاومتي سختي روبرو شده و برسميت
شناساندن هر قله فقط از طريق مبارزه حاد توسط بكاربست آن در پراتيك انقلابي ممكن
شده است. امروز جنبش انقلابي انترناسيوناليستي اعلام مي كند كه ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم بايد فرمانده و راهنماي
انقلاب جهاني شود.
صدها ميليون توده
پرولتر و ستمديده جهان بطور فزاينده اي به عرصه مبارزه عليه نظام جهاني
امپرياليستي و كل ارتجاع كشانده مي شوند. آنها در ميان نبرد با دشمن بدنبال درفش
خويش مي گردند. كمونيستهاي انقلابي بايد اين ايدئولوژي جهانشمول را بكار گيرند،
آنرا در بين توده ها اشاعه دهند تا براي كسب قدرت سياسي از طريق قهر آنان را
برانگيخته و قوايشان را سازمان دهند. در هر كجا كه يك حزب ماركسيست – لنينيست – مائوئيستي متشكل در جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي موجود نيست، بايد آنرا ايجاد كرد. و هر آنجا كه چنين حزبي موجود
است بايد آنرا تقويت كرد تا جنگ خلق جهت كسب قدرت براي پرولتاريا و خلق ستمديده را
تدارك ديده، براه انداخته و به پيش برد. ما بايد درفش ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم را برافراشته، و از آن دفاع
كنيم. و از همه مهمتر، آن را بكار بنديم.
ما بايد مبارزه
خويش براي تشكيل يك انترناسيونال كمونيستي تراز نوين مبتني بر ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم را تشديد كنيم. انقلاب جهاني
پرولتري بدون داشتن اين سلاح نمي تواند به پيروزي دست يابد زيرا همانطور كه
مائوتسه دون به ما آموخت، يا همگي بسوي كمونيسم خواهيم رفت يا هيچكس نخواهد رفت.
مائوتسه دون گفت:
«ماركسيسم هزاران حقيقت را در بر مي گيرد. اما در تحليل نهائي همه را مي توان در
يك جمله خلاصه كرد: شورش برحق است.» جنبش انقلابي انترناسيوناليستي شورش توده ها
را نقطه عزيمت خويش قرار مي دهد و پرولتاريا و انقلابيون جهان را فرا مي خواند كه
تحت درفش ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم گرد
آيند. اين ايدئولوژي رهائيبخش و جانبدار مي بايد در اختيار پرولتاريا و تمامي
ستمديدگان قرار گيرد زيرا فقط اين ايدئولوژي است كه مي تواند شورش توده ها را بسوي
محو استثمار چندين ساله طبقاتي و آفرينش جهان نوين كمونيستي هدايت كند.
درفش سرخ و كبير
ماركسيسم – لنينيسم –
مائوئيسم را هر چه رفيع تر به اهتزاز در آوريد!
26 دسامبر 1993
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي