پيش بسوی پيروزی سوسياليسم و کمونيسم!
قرن بيست و يکم را به قرن برپائي جنگ خلق تبديل کنيم!
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
اول ماه مه 2000
اطلاعيه زير به
تصويب رسمي احزاب و سازمانهای شرکت کننده در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
رسيده است.
كه امپرياليستها و
نوكرانشان از ما مي خواهند فرارسيدن هزاره جديد را جشن بگيريم. بسيار خوب! اما
هزاره چه كسي را؟ هزاره اين انگل ها، يا هزاره توده هائي كه همه چيز را آفريده
اند؟ و چگونه بايد اين جشن را برگزار كنيم؟ آيا بايد در سالنهاي ضيافتشان، در
حاليكه ثمرات دسترنج ما را مي بلعند و بر استخوان قربانيان خود مي رقصند، منتظر و
نظاره گر اينان باشيم؟ آيا بايد صداي گوشخراش ماشين هاي جنگي آنان كه حتي همين
امروز بذر مرگ و ويراني مي پاشند را تحمل كنيم؟ آيا بايد قرنها استثمار غير
انساني، غارت و جنگهاي اشغالگرانه را فراموش كنيم؟ آيا بايد تحميل كشتار و فلاكت
غير قابل تصور به ميلياردها انسان را فراموش كنيم؟ آشويتس ها و هيروشيماها را
فراموش كنيم؟
از نظر ستمگران،
تاريخ با استقرار بساط ستمگري خودشان آغاز مي شود. از اين رو مذبوحانه مي كوشند
حيات گذراي خود را با جلوگيري از گردش عقربه زمان، جاودانه سازند. مي كوشند
بدلخواه آنچه ميخواهند بر دفتر زمانه بنويسند. اما مارش بشري بي وقفه ادامه دارد.
تاريخ به ما نشان مي دهد كه الزامات مبارزه طبقاتي ضرورتا تاج ها و تقويم هاي
منسوخ را بي اعتنا كنار ميزند و بطور مستمر راه خود را از مسيري پر فراز و نشيب،
باز ميكند. چنين بوده و چنين نيز خواهد بود؛ تا زماني كه استثمار و ستم يكبار براي
هميشه نابود شود. تقويم مبارزه طبقاتي نشانگر چيست؟
حماسه هائي كه
قهرمانانش نه شاهان و قديسان، بلكه داغ لعنت خوردگان جهانند. شورشها و قيام ها
مرتبا در اين يا آن گوشه كره خاكي برپا گشته، شكست خورده و به صليب كشيده شده اند،
اما بي وقفه سر بلند كرده اند؛ آرامش طلبي واعظان فريبكار مذهبي را برملا ساخته و
خواب خوش حاكمان را بر هم زده اند. طي قرون، ستمديدگان اميد و آرزوي رهائي از رنج
و فلاكت را در دل داشتند و در گير و دار
مصائب زندگي خاطرات جوامع عاري از استثمار گذشته هاي بسيار دور تاريخ بشر را ستايش
مي كردند. هنر و موسيقي زنده توده ها، روياي سپيده دمي بود كه از پي تيرگي ها فرا
خواهد رسيد. آنان عليه ستم ها بپا خاستند؛ با اربابان جنگيدند و زندگي نويني را
طلب كردند. همين و همين مبارزه، همين تلاش خستگي ناپذير براي خاتمه بخشيدن به
استثمار وحشيانه و شرايط غيرانساني موتور پيشرفت نوع بشر بوده است. اين را هرگز
نبايد فراموش كرد. اما ثمرات اين مبارزات هيچگاه نصيب توده ها نشد و هر بار امواج
آزادي توسط استثمارگران جديد غصب شد و به زنجيرهاي بردگي نوين تبديل شد.
هزاران سال مبارزه
پشت سر گذاشته شد؛ جوامع از دل آتش و خون بارها تجديد آرايش شدند؛ تا اينكه
سرانجام پاسخ نهائي از دل اين تغيير و تحولات بيرون آمد: پرولتاريا؛ طبقه اي كه
زاده سرمايه داري است و رسالتش آنست كه گوركن سرمايه داري باشد. پرولتاريا، يك
طبقه انترناسيوناليست و واپسين طبقه اجتماعي است. طبقه اي است كه فقط از طريق رها
كردن كل نوع بشر مي تواند خود را رها سازد. ظهور پرولتاريا و مبارزاتش، ايدئولوژي
اين طبقه را نيز به ظهور رساند: ماركسيسم. ماركسيسم، سنتز داهيانه مبارزات، افكار
و تجارب است كه تماما در خدمت پرولتاريا و رسالت تاريخيش قرار دارد. ماركسيسم
آشكار كرد كه تاريخ پر فراز و نشيب بشر، تاريخ مبارزات طبقاتي است. آشكار شد كه
ادعاي جاودانه بودن نظام استثمار هيچ چيز جز ژستهاي مذبوحانه يك نظم محتضر نيست.
اكنون، مارش بشري مي توانست آگاهانه به پيش رود و بي باكانه به دژهاي ارتجاع هجوم
برد. بگذاريد نگاهي بيندازيم به چند صفحه سرخ اين تقويم كه از اواخر قرن نوزدهم
گشوده شد: انتشار "مانيفست كمونيست"، تاسيس انترناسيونال اول، انتشار
"كاپيتال" (ماركس) كه كاركرد نظام سرمايه داري را بوضوح تشريح كرد و مرگ
محتوم آن را آشكار ساخت، روزهاي قهرمانانه كمون پاريس، تاسيس انترناسيونال دوم كه
اول ماه مه را بعنوان روز جهاني كارگر، و هشت مارس را بعنوان روز جهاني زن اعلام
كرد، و مبارزه براي هشت ساعت كار در روز را به سرانجام رساند. و همه اينها در عرض
فقط 05 سال صورت گرفت! كدام طبقه را در تاريخ سراغ داريد كه طي مدت زماني چنين
كوتاه، اين همه دستاورد داشته باشد؟ و تازه اينها فقط شليك هاي نخستين نبرد بود.
اما در آغاز قرن
قبل، يعني قرن بيستم، امپرياليستها و نوكران آنان ـ درست مثل امروز ـ متفرعنانه
تولد "قرن خويش" را جشن گرفتند. آنان به گوشه و كنار نظر مي انداختند و
دنيائي را مي ديدند كه زير چكمه هاي شان اسير است. فرود بيرحمانه سرنيزه هاي
سرمايه مالي پيكر آفريقا، آسيا و آمريكاي لاتين از هم مي دريد. جنگ از چهره اروپا
رخ بر بسته بود. رويزيونيستهاي انترناسيونال دوم سرگرم زد و بند با كارفرمايان
بودند و بر آتش خشم طبقه كارگر آب مي پاشيدند. آغاز دوران رشد اقتصادي بي سابقه و
دستيابي به فوق سودهاي عظيمتر از هميشه پيش بيني ميشد. امپرياليستها در سال 1900
اين چنين به دنيا مي نگريستند. اما هنوز بيست سال از آغاز قرن بيستم نگذشته بود كه
همه اين تصورات باد هوا شد. جنگ سراسر اروپا را در بر گرفت. تاج ها بر سنگفرش
خيابانها غلتيدند. انقلاب اكتبر، اتحاد شوروي سوسياليستي را بوجود آورد و شليك
توپهايش، ماركسيسم ـ لنينيسم را بمثابه دومين مرحله ماركسيسم براي مردم ستمديده
دنيا به ارمغان آورد. با ظهور انترناسيونال سوم، بناي سازش طبقاتي كه توسط
رويزيونيستها بر پا شده بود فرو ريخت. كارگران و دهقانان اتحاد شوروي با در دست
داشتن قدرت سياسي شروع به ساختن يك نظام اجتماعي ـ اقتصادي كاملا نوين كردند كه
درها را بروي رشد حيرت انگيز نيروهاي توليدي گشود. كارخانجات و مزارع ديگر زنجيري
بر دست و پاي توده هاي زحمتكش نبوده بلكه به ابزاري براي متحول كردن جامعه توسط
آنان تبديل شدند. ساختمان سوسياليسم در اتحاد شوروي گامهاي نخستين در ترسيم راه
رسيدن به جامعه اي عاري از استثمار بود.
امپرياليستها موفق
به مهار شعله هاي انقلاب و رهائي ملي در اغلب كشورها شدند. آنان به لاف زني
پرداختند كه جلوي انقلاب را گرفته اند. اما آرامش امپرياليستها ديري نپائيد.
بحران، فاشيسم، يك جنگ جهاني ديگر، و انقلابات بيشتر فرا رسيد. در نتيجه پيروزي
انقلاب چين، يك چهارم نوع بشر آزاد شد. اين انقلاب، راه پيروزي انقلاب دمكراتيك
نوين در كشورهاي تحت سلطه را بنيان نهاد و دانش نظامي تكامل يافته اي را براي
پرولترهاي سراسر دنيا به ارمغان آورد كه همانا "جنگ خلق" است. اردوگاه
سوسياليسم كه يك سوم اهالي جهان را در خود
جاي داده بود به ظهور رسيد. امپرياليستها و نوكرانشان براي در هم شكستن مبارزات
رهائيبخش خلقهاي تحت ستم تلاش كردند، نمايش فريبكارانه "اعطاي استقلال"
براه انداختند. اما ملل تحت ستم همچنان مراكز توفاني انقلاب پرولتري جهاني باقي
ماندند. تحت رهبري مائوتسه دون يك خيزش انقلابي بيسابقه يعني انقلاب كبير فرهنگي
پرولتاريائي انجام گرفت. در اين انقلاب دهها ميليون كارگر، دهقانان و جوان انقلابي
رهروان سرمايه داري را سرنگون كردند و گامهاي عظيمي در راه متحول كردن جامعه بسوي
آينده كمونيستي برداشتند. بسوي آينده اي كه در آن تمامي تمايزات و آثار نشانه هاي استثمار طبقاتي بطور كامل محو
ميشود.
امپرياليسم و
ارتجاع و رويزيونيسم يكصدا عربده مي كشند كه "اينها ماجراهاي قديمي است؛ ما
اول اتحاد شوروي تان را ربوديم و سپس چين تان را مجددا به چنگ آورديم. دنيا مطمئنا
در مشت ماست و طي قرون آتي نيز متعلق به ما خواهد بود." بله؛ قبلا هم اين لاف هاي متفرعنانه را شنيده
ايم. مگر بعد از كشتار كمونارهاي پاريس همين حرفها را نزدند؟ و ديديم كه فقط چند
ده سال بعد سراسيمه از ميدان نبردهاي اكتبر سرخ روسيه پا به فرار گذاردند. مگر
وقتي كه سگهاي رويزيونيست در اتحاد شوروي سوسياليستي قدرت را غصب كردند همين حرفها
را نشنيديم؟ و ديديم كه كمي بعد در برابر امواج قدرتمند انقلاب كبير فرهنگي
پرولتاريائي در چين سراسيمه و زخم خورده فرار را بر قرار ترجيح دادند. انقلاب
فرهنگي، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را بمثابه مرحله جديد ايدئولوژي پرولتري،
سومين و بالاترين مرحله آن، در سراسر دنيا اشاعه داد و موج عظيمي از خيزشها و قيام
هاي انقلابي را برانگيخت.
حتي امروز هم كه
امپرياليستها متفرعنانه لاف پيروزي مي زنند، جنگ خلقهاي مائوئيستي با گذر از پيچ و
خم ها در حال پيشروي هستند و ضربات سختي بر پيكر نظام كهن وارد مي آورند. جنگهاي
خلق بيشتري در راه است. ماركسيست ــ لنينيست ــ مائوئيستها متحد در "جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي" به پيش مي روند تا مائوئيسم را بمثابه فرمانده و
راهنماي موج نوين و در حال ظهور انقلاب پرولتري جهاني تثبيت كنند. مائوئيسم در
وجود احزاب كمونيست كه براي هدايت و رهبري اين موج عظيم نوين بوجود ميايند، تجسم
مي يابد. "جنبش انقلابي انترناسيوناليستي از طريق احزاب و سازمانهاي عضو و
كانديداي عضويت و هوادارانش در چهارگوشه جهان حضور دارد؛ از ايران گرفته تا
كلمبيا، از بنگلادش و سري لانكا تا آمريكا و ايتاليا، از تركيه و افغانستان تا هند
و نيز در نقاط ديگر از آفريقا، منطقه كارائيب و اروپا. در پرو و نپال، پرولتاريا
تحت رهبري احزاب پيشاهنگ مائوئيست خود كه عضو "جنبش بين انقلابي
انترناسيوناليستي" بار ديگر قدرت سياسي سرخ توده ها را در مناطق وسيع روستائي
برقرار كرده است.
اين مناطق دور
افتاده است؟ كم اهميت است؟ مطمئنا براي پرولتارياي آگاه و توده هاي تحت ستم و
استثمار سراسر دنيا چنين نيست. پيروزي هاي الهامبخش در پرو و نپال همانقدر
"دور افتاده" اند كه منطقه پايگاهي "ينان" در چين بود. اين
مناطق از طريق مبارزه اي سخت و خونين براي برافراشتن پرچم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
مائوئيسم، دفاع از آن و بكاربست آن، فتح شده اند. اين مناطق از طريق جان فشاني در
راه خلق و درهم شكستن كارزارهاي محاصره و سركوب وحشيانه دشمن، ايجاد شده اند. نبرد
بر سر "احياء و ضد احياء" در پرو و نپال در جريان است. كه طي آن مرتجعين
ميكوشند قدرت سياسي سرخ خلق را نابود كنند و جنگ خلق براي دفاع از مناطق پايگاهي
كه حاكميت خلق در آنجا برقرار شده و گسترش آن به پيش ميرود. در تركيه تفنگ چريكهاي
دهقاني تحت رهبري مائوئيستهاي حزب كمونيست تركيه (ماركسيست ـ لنينيست) راه برقراي مناطق پايگاهي سرخ را ميگشايند؛ در
كشورهاي تحت سلطه، احزاب مائوئيست جديد عضو "جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي" تشكيل شده و احزاب
ديگر آن تقويت ميشوند؛ علاوه بر نيروهاي درون "جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي" نيروهاي انقلابي و مائوئيست بيرون از آن در فيليپين، هند،
بنگلادش و ساير كشورها، مبارزات مسلحانه انقلابي را پيش ميبرند؛ در اعماق كشورهاي
امپرياليستي "حفار ديرينه انقلاب" از طريق ايجاد و تقويت احزاب مائوئيست
نقب مي زند. براي كساني كه بخواهند ببينند، شواهد روشني از پيشروي انقلاب در سراسر
دنيا وجود دارد.
آينده روشن است؛
اما مسلما راه پر پيچ و خم است. ما مائوئيستها از بيان اين واقعيت، هراس نداريم.
ما پيروان مائوتسه دون هستيم كه چنين مي آموزد: "سختي در كار جهان هرگز، تنها
بايد صعود به قله ها را جرات كني!" دستاوردهاي شكوهمند گردان پيشرو ما در
پرو، گواه زنده اين گفته مائو است. حزب كمونيست پرو بعد از دستگيري صدرش در سال
1992 با اوضاع دشوار مواجه شد. اما سخنراني قدرتمند و الهامبخش صدر گونزالو در
اسارت كه روز 24 سپتامبر 1992 ايراد شد، شهد شادي را به كام دشمنان زهر كرد. او
قدرت ماترياليستي خوشبيني انقلابي و روحيه كمونيستي را بنمايش گذاشت و خاطر نشان
كرد كه اين ضربه فقط "پيچي در جاده است". او اعلام كرد كه "راه
طولاني است و ما بايد به سر منزل مقصود برسيم. بايد پيروز شويم!" حزب كمونيست
پرو در مواجهه با كارزارهاي سركوبگرانه دشمن بر راه جنگ خلق پاي فشرد، حملات پليد
خط اپورتونيستي راست كه با دشمن همكاري مي كند و فراخوان خاتمه جنگ از طريق
دستيابي به يك "توافق صلح" را مي دهد را در هم كوبيد، و تبليغات دشمن را
كه ميگويد صدر گونزالو شخصا فراخوان "توافقات صلح" را داده است، نقش بر
آب كرد. هيچ گواهي كه بتواند اين ادعاي دشمن را ثابت كند وجود ندارد و حزب كمونيست
پرو آن را صحنه سازي دشمن خوانده و محكوم كرده است.
در ماه مارس 1995،
"جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" در شرايط تداوم حبس انفرادي مطلق و
خشونت بار صدر گونزالو، فراخواني تحت عنوان "با تمام قوا از درفش سرخمان كه
در پرو به اهتزاز است دفاع كنيم" و در رد خط اپورتونيستي راست انتشار داد و
خاطر نشان كرد كه: "... مكاتبات غير مستقيم و غير قابل تائيد كه به صدر
گونزالو و به مثابه بيان افكار وي نسبت داده ميشود نميتواند مورد قبول هيچكس واقع
شود... نبرد براي خاتمه حبس انفرادي وي بايد ادامه يابد." توده هاي انقلابي
سراسر جهان به خوبي مي دانند رژيم فوجيموري كه حزب كمونيست پرو آن را بمثابه يك
رژيم فاشيستي، كشتارگر و وطن فروش محكوم مي كند، به خاطر قتل عام ها و دروغ پردازي
هايش شهره خاص و عام است.
امروز بعد از
دستگيري رفيق فليسيانو، رفيق خوليو رهبر كميته مركزي حزب كمونيست پرو است. حزب
كمونيست پرو از خط سرخ صدر گونزالو دفاع كرده و بر راه جنگ خلق پاي فشرده و آن را
توسعه داده است. حزب كمونيست پرو اعلام كرده كه جنگ خلق اينك "پيچي در
جاده" را كه در مرحله تعادل استراتژيك ايجاد شده بود پشت سر نهاده و بي وقفه
بسوي كسب قدرت در سراسر كشور به پيش مي رود. "جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي" كارزارهاي دفاع از جنگ خلق در پرو، دفاع از جان صدر
گونزالو، و رد خط اپورتونيستي راست را در سطح جهاني سازمان داده است. با توجه به
گزارشات مبني بر خطر فزاينده اي كه جان صدر گونزالو را تهديد مي كند، "جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي" همگام با حزب كمونيست پرو و مردم پرو از رژيم
فوجيموري مي خواهد كه وي را در برابر نمايندگان مطبوعات و رسانه هاي تلويزيوني
داخلي و خارجي قرار دهد و وي بتواند بطور مستقيم بيانيه اي ايراد كند. "جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي" عزم خود به پيشبرد مبارزه در پشتيباني از جنگ خلق
و دفاع از جان صدرگونزالو ـ و در پيوند با آن، دفاع از جان رفيق فليسيانو ـ را
مورد تاكيد مجدد قرار مي دهد.
اگر امپرياليستها و
نوكرانشان روياي مهار كردن جنگ خلق در پرو را در سر داشتند، اينك شبح ديگري را
بالاي سر خود مي بينند: هيمالايا به آتش كشيده شده است. جنگ خلقي كه توسط حزب
كمونيست نپال (مائوئيست) و تحت رهبري رفيق پراچاندا آغاز شد، همچنان از دل نبردهاي
خونين عليه دشمن به پيش مي رود. تمامي هيولاها و نوكرانشان مذبوحانه دست در دست هم
گذارده اند تا رژيم ارتجاعي نپال را از مرگ محتوم نجات دهند. امپرياليسم آمريكا و
دولت توسعه طلب هند، نقش تبهكارانه خاصي در كمك به رژيم نپال در كارزارهاي
جنايتكارانه سركوب بازي مي كنند. دولتهاي ارتجاعي اسرائيل، سري لانكا و پرو نيز
درگير ماجرا هستند. اما جنگ خلق به پيشروي ادامه مي دهد. در حال حاضر دو ميليون
نفر در مناطق گسترده اي كه از چنگال سلطه دشمن خارج شده، ساختن آينده اي نوين را
آغاز كرده اند. آنان تحت رهبري حزب مشغول ايجاد نهادهاي نوين قدرت هستند و از طريق
سلاح هائي كه از چنگ دشمن ربوده اند از اين نهادها دفاع مي كنند و آن را گسترش مي
دهند. بدون شك، راهي كه در پيش است سهل و هموار نخواهد بود. هيچ پيشرفت تاريخي
عظيمي، سهل و هموار نبوده است. جنگ خلق مسلح به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم
پايداري خواهد كرد و پيروز خواهد شد. اين جنگ بنوبه خود به خلقهاي ساير كشورها
خاصه در جنوب آسيا الهام مي بخشد تا جنگ عليه امپرياليسم و ارتجاع را برپا دارند.
ما وعده ها و آينده
اي كه امپرياليستها و نوكرانشان نويد مي دهند را دور مي ريزيم. آنان باد به غبغب
ميندازند كه ماركسيسم، ديكتاتوري پرولتاريا، سوسياليسم و حزب كمونيست بر اثر
فروپاشي اتحاد شوروي سوسيال امپرياليستي، شكست خورده است. آنان ادعا ميكنند كه
دمكراسي و سرمايه داري غرب مي رود تا به عصر نويني از بهروزي و رفاه بينجامد. ولي
نمي توانند منكر اين واقعيت شوند كه آنچه در اتحاد شوروي سوسيال امپرياليستي فرو
پاشيد، هيچ چيز جز رويزيونيسم ورشكسته نبود. نمي توانند منكر شوند كه وعده هاي
سرمايه داري تنها فلاكت بيشتر براي ميليونها انساني كه قبلا توسط سوسيال
امپرياليسم لگد مال مي شدند، به بار آورده است. نتيجه اي كه حاصل شده، صلح نيست
بلكه جنگهائي است كه مرتجعين براه انداخته اند و رقابتهاي امپرياليستي به آنها
دامن مي زند. آنچه به ظهور مي رسد، صلح جهاني نيست بلكه مراكز جديد رقابت
امپرياليستي است. از بين دو گرايش انقلاب و جنگ جهاني، اولي عمده است. تضاد عمده
بين امپرياليسم و ملل و خلقهاي تحت ستم است. امپرياليستها در بحبوحه اوضاع بي ثبات
و جنگها و خيزشها، مشغول پرمدعائي و محاسبه سودهاي خويشند. ولي ما كمونيستها
فرصتهاي نويني براي پرولتاريا و توده ها مشاهده مي كنيم تا بار ديگر از طريق ايجاد
و تقويت احزاب مائوئيست نوين و بر پا كردن جنگ خلق هاي جديد و گسترش و هدايت آنها
بسوي پيروزي، مدعي ميراث سوسياليستي خويش شوند. ما اين جنگ را در هر دو نوع كشور،
خواه كشورهاي تحت سلطه امپرياليسم خواه دژهاي امپرياليستي، برحسب شرايط مشخص هر
كشور، بر پا كرده و به پيش خواهيم برد. و مسلما چنين خواهد شد.
اما درباره اين
ادعاي امپرياليستها و نوكرانشان كه بازار آزاد به عصر نويني از صلح و رفاه مي
انجامد چه بايد گفت؟ بگذاريد به واقعيات نگاه كنيم. در آغاز قرن نوزده، سطح متوسط
معيشت در ثروتمندترين كشورها، فقط سه برابر فقيرترين كشورها بود. در سال 1900، اين
نسبت به شش برابر رسيد. امروز اين نسبت، بيست برابر شده است. سخنگويان امپرياليست
درباره بهبودهائي كه در زمينه خدمات درماني و افزايش سن متوسط صورت گرفته حرافي مي
كنند. در حالي كه پيشرفته ترين و پر هزينه ترين خدمات درماني در اختيار ثروتمندان
كشورهاي غربي قرار دارد، هر روز 40 هزار كودك در كشورهاي جهان سوم بر اثر
بيماريهاي قابل علاج جان مي دهند. در ايالات متحده آمريكا، از هر 10 كودك، يك تن
در فقر مطلق بسر مي برد. بيش از 35 ميليون نفر به درجات گوناگون از گرسنگي رنج مي
برند. اما انقلاب تكنولوژيك چه؟ نتايج معيني دارد؟ بله. يك نفر بنام "بيل
گيتز" چنان ثروتي بهم زده كه معادل مجموع توليد ناخالص ملي فقيرترين كشورهاي
جهان است. به اينترنت بپردازيم. خيلي ها دچار اين توهمند كه اينترنت به عصر جديد
دمكراسي جهاني متكي بر ارتباط مستقيم مردم خواهد انجاميد. اما روز به روز بيشتر
روشن مي شود كه بطور كلي اينترنت وسيله اي براي مرتبط كردن بازارهاي گسترده سرمايه
داري و تسريع ارتباطات ميان آنهاست. تحت اين سيستم، تكنولوژي و دانشي كه طي نسل
هاي بيشمار توسط نوع بشر ايجاد شده نه در خدمت رهائي بشر بلكه براي ثروتمند كردن
تصاحب كنندگان آن به كار گرفته مي شود. تا زماني كه يك اقليت منابع جهان را تحت
مالكيت و كنترل خويش دارد، و تا زماني كه اين اقليت استثمارگر قدرت سياسي را صاحب
است، ثروت و دانشي كه توسط خلقهاي جهان ايجاد شده هرگز در خدمت منافع مردم قرار
نخواهد گرفت.
در يك ترانه قديمي،
انقلابيون ايرلندي چنين مي خواندند: "ما فقط جهان را مي خواهيم." دقيقا
همينطور است. پرولتاريا و توده هاي زحمتكش تنها خواهان اين هستند. آيا خواست
عادلانه اي نيست؟ به نيروهاي كور امپرياليسم بنگريد كه چگونه حريصانه در پي كسب
سود، نوع بشر را تكه پاره ميكنند؛ كل كره ارض را به تباهي مي كشانند و حيف و ميل
مي كنند. به حاكمان مرتجع در كشورهاي تحت سلطه نگاه كنيد كه چگونه خلق و سرزمين را
به اربابان امپرياليست خود مي فروشند تا حسابهاي بانكي شان را پر كنند و در ناز و
نعمت غوطه ور شوند. به موقعيت نوع بشر نگاه كنيد كه چگونه گرفتار ستم طبقاتي، ملي،
جنسي، نژادي، قومي و كاستي است. چگونه گرفتار شووينيسم، تحجر مذهبي، كار كودكان،
تجارت بدن انسان، اشكال وحشيانه انقياد فئودالي و فرو رفتن در فلاكتي غير قابل
تصور است. به نيروي خلاقه بشر بنگريد كه چگونه توانائي عظيم نيروهاي توليدي اش در
اسارت يك نظام غير منطقي و غير انساني به فغان آمده است. ما جهان را مي خواهيم؛
همه آن را؛ و اين تنها چيزي است كه مي خواهيم. ما مائوئيستها، متحد در "جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي"، قاطعانه اعلام مي كنيم به مسئوليتهائي كه اين
خواسته محقانه توده هاي تحت ستم و استثمار سراسر جهان بر دوشمان قرار داده، عمل
خواهيم كرد. بله، ما همدوش با مردم، متكي بر آنان و در خدمت آنان، نبرد را رهبري
خواهيم كرد تا قرن بيست و يكم را به قرن جنگهاي خلق تبديل كنيم و بسوي آينده
شكوهمند كمونيسم راه بگشائيم.
زنده باد انقلاب
جهاني پرولتري!
زنده باد ماركسيسم
ـ لنينيسم ـ مائوئيسم!
زنده باد جنگهاي
خلق!
زمين و زمان را در دفاع از جان
صدر گونزالو زير و رو كنيد!
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي بايد در قلب ستمديدگان جاي گيرد!
حزب كمونيست سيلان
(مائوئيست) ــ حزب كمونيست افغانستان ــ حزب كمونيست بنگلادش (ماركسيست ــ
لنينيست) ـ حزب كمونيست نپال (مائوئيست) ــ حزب كمونيست پرو ــ حزب كمونيست تركيه
ماركسيست ــ لنينيست ــ سازمان كمونيستي ماركسيست ــ لنينيستي تونس ــ حزب پرولتري
پوربا بنگلا (بنگلادش) ــ سازمان كمونيستي كارگر سرخ (ايتاليا) ــ گروه كمونيستي
انقلابي كلمبيا ــ حزب كمونيست انقلابي آمريكا ــ اتحاديه كمونيستهاي ايران
(سربداران)
علاوه بر احزاب و
سازمانهاي فوق، گروه هاي ديگري نيز كانديداي عضويت در جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي هستند كه براي ايجاد احزاب پيشاهنگ كمونيستي مبارزه مي كنند.
BCM RIM