جورج بوش وعده «دموكراسي» مي دهد! «دموكراسي» شكنجه!

 

10 نوامبر 2003 سرويس خبري جهاني براي فتح

 

سخنراني 6 نوامبر جورج بوش در مورد «دموكراسي» آدم را به ياد نوشته اي مي اندازد كه در زمان رژيم فاشيستي هيتلر در آلمان بر سر در ورودي اردوگاه هاي كار اجباري حك شده بود: «كار توليد كننده آزادي است.» منظور نازي ها از «كار» كار كردن براي آنها بود. و منظورشان از « آزادي» اين بود كه به آنان امكان مي دهد كه آزادانه جهان را زير سم ستوران خود لگدمال كنند.

خطبه بوش براي اعلام يك «سياست جديد، استراتژي استقرار آزادي در خاورميانه» بود. اكنون كه  نيرنگ بوش در مورد وجود «سلاحهاي كشتار جمعي» در عراق رو شده و شكست خورده است، وي نياز به يك خدعه جديد دارد تا منافع امپرياليستي را در پشت آن پنهان كند.

در اين سخنراني، بوش در حاليكه قيافه فيلسوفانه اي بخود گرفته بود با صداي جيك جيك مانندش چنين وعظ كرد: «برقراري يك عراق آزاد در قلب خاورميانه براي انقلاب دموكراتيك جهاني يك رخداد تعيين كننده خواهد بود.»

شك نيست كه كشيدن «قلب خاورميانه» به زير چكمه هاي آمريكائي، يك رخداد جهاني است. اما «انقلاب دموكراتيك» يك گفتمان جديد براي سياستهاي كهنه آمريكاست كه از سر استيصال انتخاب شده است.

 

تقريبا همه مي دانند كه در چند دهه گذشته منظور آمريكا از دموكراسي در خاورميانه، حمايت از صهيونيسم بوده است. آمريكا اسرائيل را بعنوان مدل دموكراسي در خاورميانه قلمداد مي كند. پس عجيب نيست كه نطق بوش در اسرائيل مورد استقبال قرار گرفت.

اسرائيل جائي است كه تا سال 1999 شكنجه كردن مخالفين و زندانيان سياسي جزو سياستهاي رسمي دولت بود تا اينكه در اين سال دادگاه راي به الغاي آن داد. هنوز هم شكنجه سنگ بناي دولت اسرائيل است. هفته نامه «آبزرور» چاپ انگلستان در 19 اكتبر مصاحبه اي با يكي از روساي سابق «بازجويان» اسرائيل چاپ كرد. اين شخص اعتراف كرد كه در اسرائيل دو سوم زندانيان فلسطيني شكنجه مي شوند. به گفته وي اين شكنجه ها شامل موارد زير است:  كتك زدن، لگد زدن، به لرزه درآوردن، با زنجير بستن، ايستادن يا نشاندن فرد در يك موضع ثابت به مدت چندين روز، سلول انفرادي، گرسنگي دادن، تهديد خانواده، موش انداختن به سلول، سلول را در تاريكي مطلق يا روشنائي دائم، و صداي بلند بيست و چهارساعته نگاه داشتن و تزريق داروهائي كه باعث اختلال مغزي مي شود.

اسرائيل «دموكراتيك» يك زندان مخفي به نام «قرارگاه 1391» دارد. اين زندان اكنون به «گوانتاناموي اسرائيل» مشهور شده است. در اين زندان به مدت حداقل بيست سال رهبران سياسي كه توسط سرويس هاي جاسوسي اسرائيل از كشورهاي همسايه دزديده شده بودند، نگاهداري مي شدند. برخي از اين زندانيان سياسي «ناپديد» شده اند و تلاشهاي خانواده هاي آنان براي يافتن عزيزانشان به جائي نرسيده است.

برخي زندانيان كه تصادفا زنده بيرون آمده اند مي گويند كه بطور منظم شكنجه مي شدند. اين واقعيات در دادگاهي كه به شكايت مصطفي ديراني رسيدگي مي كرد، علني شد. او يك زنداني سياسي بود كه توسط سرويس هاي مخفي اسرائيل از خانه اش در لبنان دزديده شد. مصطفي در دادگاه بازجوئي به نام سرگرد جورج را متهم كرد كه با باتوم به او تجاوز كرده و سپس به ديگر سربازان اسرائيلي دستور داده كه به وي تجاوز كنند. 60 تن از افسران اسرائيلي كه مامور زندانها هستند در دفاع از وي بيانيه اي صادر كرده و نوشتند كه، بز بلاگردان كردن سرگرد جورج عادلانه نيست زيرا اين اعمال در زندانهاي اسرائيل «عادي است» و زماني كه اين اتفاق افتاده شكنجه جزو سياستهاي رسمي و قانوني اسرائيل بوده است. (مراجعه كنيد به مقاله لوموند ديپلماتيك نوشته جاناتان كوك - نوامبر 2003)

دولت اسرائيل به وجود «قرارگاه 1391» اعتراف كرده است. اين زندان پر از زندانيان سياسي فلسطيني است. اسرائيل چنين جائي است. جائي كه زندانهايش هميشه بيش از ظرفيتش زنداني سياسي فلسطيني دارد. اين زندانيان از بچه هاي 12 ساله تا سنين بالاترند. اسرائيل، جائي است كه از هر پنج فلسطنيي حداقل يك نفر به زندان افتاده است. جائي است كه از هر 4 زنداني سياسي فقط يكي از آنها روي دادگاه را مي بيند. اسرائيل يك «دموكراسي» مدرن است. جائي است كه نسل كشي قومي يك سياست رسمي دولتي است. اسرائيل جائي است كه هويت رسمي دولتي اش مذهبي و قومي است. و اين هويت را بدون اعمال قهر و خشونت دائم عليه ديگران نمي تواند نگاه دارد.

بوش براي اينكه در مورد ماهيت «دموكراسي» مورد بحثش براي هيچ كس جاي شك نگذارد به عرفات حمله كرد و گفت «او اصلا رهبر نيست و مانع عمده در مقابل صلح است». جالب اينجاست كه عرفات برخلاف شاه مراكش و خانواده پادشاهي عربستان سعودي كه سخت مورد تعريف و تمجيد بوش قرار گرفتند، يك مقام انتخابي است!

بوش ملاهاي ايران را بخاطر انتخابي نبودن مورد حمله قرار داد اما جالب اينجاست كه آمريكا مصدق را كه آخرين نخست وزير انتخابي ايران بود سرنگون كرد و بجايش پادشاهي خونخوار پهلوي را نشاند و زماني كه مردم شاه خودكامه را در سال 1979 سرنگون كردند، ملاها را بجايش نشاند.

در واقع  اكثر خانواده هاي سلطنتي و رژيمهاي خاورميانه را آمريكا (با همكاري انگليس و يا تنهائي) ير سر كار گمارده است: مصر، ليبي، اردن، كويت، عربستان، امارات و عراق (به مدت چند دهسال سازمان سيا صدام را بعنوان متحد آمريكا حساب مي كرد).

روشن است كه «دموكرات» بودن از نظر آمريكا اين است كه هر كس در هر مقطع چگونه به منافع آمريكا خدمت مي كند.

 

اگر نمونه اسرائيل براي فهم منظور بوش از «دموكراسي» كافي نيست، بيائيد نگاهي به مصر بيندازيم. مصر كشوري است كه پس از اسرائيل، بيشترين كمكهاي مالي آمريكا را دريافت مي كند. (البته اخيرا كشور كلمبيا در زمينه دريافت كمكهاي آمريكا از مصر جلو زده است. كلمبيا نيز «دموكراسي» جوخه هاي مرگ است كه توسط يك دارودسته آدم كش دست راستي كه از سلاطين مواد مخدر آمريكاي لاتين هستند و به دولت بوش بسيار نزديكند اداره مي شود).

دولت مصر بخاطر اينكه بيرحمانه هر گونه مخالفتي را سركوب مي كند شهرت دارد. رژيم مصر بخاطر منافع آمريكا در شكنجه كردن هيچ شك و ترديد بخود راه نمي دهد. رژيم مبارك تنها به اين روش حكومتي توانسته است مصر را به يك دژ محكم امپرياليسم آمريكا در خاورميانه بدل كند.  بوش يك انتقاد نرم به مبارك كرد. چرا؟ چون آمريكا از دولت مصر مي خواهد كه سياست حمايت از اسرائيل و حمايت از آمريكا را آشكارتر تبليغ كند. بوش از اينكه مبارك آشكارا از اشغال عراق حمايت نكرد ناراحت است. اما مبارك هر چه در ظاهر بكند و بگويد، در باطن وفادارانه از منافع آمريكا حمايت مي كند. اخيرا سازمان «ديده بان حقوق بشر» يك بيانيه اعتراضي عليه دولت مصر صادر كرده است زيرا دولت مصر صدها زنداني را كه در اوايل سال 2003 در جريان اعتراضات عليه حمله آمريكا به عراق دستگير كرده هنوز زير شكنجه نگاه داشته است.

 

بر خلاف مصر، سوريه مورد حمله خشمگينانه بوش قرار گرفت. اما، تا آنجا كه به مردم بر مي گردد، فرقي ميان اين دو رژيم نيست.

سالهاست كه فعالين سياسي و حقوق بشر مي گويند آمريكا از سازمان هاي امنيت كشورهاي مصر، سوريه و ديگر كشورهاي خاورميانه بعنوان مقاطعه كار جزء براي پيشبرد كارهاي شكنجه خود استفاده مي كند؛ يعني درست همانطور كه شركتهاي بزرگ آمريكائي براي مافوق استثمار كارگران كشورهاي جهان سوم و مهاجرين مقيم آمريكا، از مقاطعه كاران جزء استفاده مي كنند كه بتوانند جنايتهاي خود را بپوشانند و وقتي گند كار در آمد امكان آنرا داشته باشند كه بگويند «ما دخالتي نداريم ».

اين شيوه كار آمريكا اخيرا  افشا شد زيرا يكي از قربانيان اين زد و بندها زنده از آب درآمد و باعث آبروريزي زيادي براي آمريكا شد. جريان از اين قرار است كه ماهر آرار كه يك شهروند كانادائي متولد سوريه است، براي ديدار خانوادگي به تونس مي رود. هنگام بازگشت به اقامتگاه سي ساله خود در كانادا در نيويورك قصد عوض كردن هواپيمايش را داشت كه توسط ماموران آمريكائي دستگير مي شود. مقامات آمريكائي بجاي اينكه او را متهم به جرمي كنند يا وي را به كانادا تحويل دهند، ماهر آرار را به سوريه مي فرستند. (مقامات آمريكائي بعدا اعتراف كردند كه هنگام دستگيري وي هيچ سندي دال بر جرم در دست نداشتند). بالاترين مقام ديپلماتيك سوريه در آمريكا به خبرنگار روزنامه «واشنگتن پست» گفت: «سوريه با آمريكائي ها توافق كرد كه براي نشان دادن حسن نيت خود به آمريكا، آرار را زنداني كند.» البته اين اتفاق سال گذشته كه سازمان سيا و سوريه با يكديگر  همكاري نزديك داشتند افتاد. همانطور كه آمريكا انتظار داشت، آرار زير شكنجه قرار گرفت. مقامات آمريكائي احتمالا انتظار داشتند كه ديگر هرگز آزار را نبينند.

اما ماه گذشته، سوريه بطور ناگهاني وي را آزاد كرد. احتمالا سوريه با آزاد كردن آرار (و لطمه زدن به مناسبات آمريكا و كانادا) مي خواست تلافي كند. زيرا در سال گذشته سوريه در پشت پرده تلاش بسيار كرد كه آمريكا خود شيريني هايش را قبول كند  اما آمريكا دست رد به سينه سوريه زد و به اسرائيل براي بمباران سوريه چراغ سبز نشان داد. آمريكا از رژيم سوريه مي خواهد كه علنا خود را تسليم بوش و شارون كند.

بوش خيلي دلش مي خواهد كه عمو سام را «آقاي تميز» جلوه دهد، اما مقاله واشنگتن پست با تيتر درشت اعلام كرد كه «مورد شهروند كانادائي از كارهاي معمول سيا است». يكي از مقامات امنيتي قديمي آمريكا در مصاحبه با اين روزنامه از اين روش كار سيا حمايت كرد و گفت « اين روش پر ثمر است» و در دوره اخير سيا «فعاليتهاي حواله اي » زياد انجام داده است («حواله» يعني دادن دستگير شده ها به حكومتهاي ديگر كه آنها كار شكنجه را پيش ببرند).

 

اگر براي فهم «دموكراسي» بوش مثال اسرائيل، مصر و سوريه كافي نيست، بيائيد نگاهي به عراق بيندازيم. اين از همه مهمتر است چرا كه عراق «قلب» كارزار بوش براي برقراري «دموكراسي» در خاورميانه است. عراق جائي است كه مردمش از داشتن كشورشان كاملا «آزاد» شده اند.

عراق جائي است كه آمريكا در حال بازسازي سازمان امنيت و اطلاعات صدام حسين است، و اكنون در حال بكارگيري ارتش صدام (افسران ارتش صدام و بقيه چيزها) است با اين اميد كه بتواند بيرحمي سازمان امنيت و ارتش صدام را تحت رهبري آمريكا دوباره عليه مردم عراق به كار اندازد.

عراق جائي است كه آمريكا براي سربراه كردن مردم، مادران، پدران و همسران كساني كه احتمال مي رود مبارزين جنبش مقاومت عراق باشند را گروگان مي گيرد تا آنها خود را تسليم نيروهاي اشغالگر آمريكائي كنند. عراق جائي است كه آمريكا براي تنبيه چريكهاي ضد آمريكائي، با بمب افكن هايش كل اهالي تكريت و فلوجا را بمبماران مي كند. و در اين كار نيز دقيقا از سياست «تنبيه دسته جمعي» آلمان نازي پيروي مي كنند.

 

اگر اين مثالها براي فهم «دموكراسي» بوش كافي نيست، بيائيد نگاهي به خود آمريكا بيندازيم.

آمريكا جائي است كه مهاجرين خاورميانه اي را بدون سند و مدرك جرم دستگير مي كنند و تا مدت نامعلوم در زندان نگاه مي دارند. آمريكا، جائي است كه دولت حق دارد هر يك از شهروندان را به دلايل مخفي «عامل دشمن»  معرفي كند و تا هر زمان كه مي خواهد در زندانهاي نظامي در شرايط انفراد كامل نگاه دارد. آمريكا جائي است كه دولت 660 نفر را در زندانهاي قرون وسطائي گوانتانامو نگاه مي دارد. طنز ماجرا آنجاست كه زندان گوانتانامو كه متعلق به آمريكاست در جزيره كوبا قرار دارد و كوبا كشوري است كه بوش بخاطر «فقدان دموكراسي» مرتبا مورد انتقاد قرار مي دهد.

آمريكا جائي است كه «آزادي بيان» به معناي آنست كه يك ژنرال بلند مرتبه مي تواند به خداي اسلام بعنوان «يك خداي غلط» فحش بدهد اما هر بچه مدرسه اي كه در كلاس درس بلند شده و سعي كند همان حرف را در مورد خداي ژنرال بويكين و جورج بوش بگويد دچار مشكل امنيتي مي شود. آمريكا جائي است كه دموكراسي فقط براي طبقه حاكمه موجود است؛ طبقه حاكمه اي كه از طريق دروغ و دسيسه بر مردم ديكتاتوري اعمال مي كند. و حقوق مردم وابسته به مراحم جورج بوش و دارودسته دولت نظامي وي است.

 

شنيدن كلماتي مانند «آزادي» و «دموكراسي»  از دهان شخصي كه دشمن عمده آزادي و دموكراسي واقعي است، بي نهايت مضحك است. در روزگاران آينده بچه ها به جهان ما خواهند نگريست و به سختي اين مضحكه را باور خواهند كرد.

www.sarbedaran.org