ساختمان قدرت سرخ درنيپال

   درطول سال2003،نيپال ميدان ادامه مبارزه اي حياتي  بودكه درآن ميليونها دهقان،كارگر،روشنفكرانقلابي وديگر نيرو هاي پيشروتحت رهبري حزب كمونيست نيپال(مائوئيست)،درمبارزه اي شديد وپيچيده بانيروهاي كهن - مالكان و سرمايه داران بوركرات ونيروهاي سياسي بي اعتبارشده وابسته به آنان  تحت رهبري شاه فئودالي كه ازطرف ارتجاع وامپرياليسم جهاني حمايت ميشود- درگيربودند. نيپال يكي از تعداد معدود كشورهائي است كه يك حزب اصيل م.ل.م آشكارا رهبري اش رابر پروسه انقلاب برقراركرده ونگرش انقلابي به آينده،مسيرپيش روراروشن ميكند.اين بگونه  اي برجسته باعث رفع نگراني است بخصوص درجهاني كه متاسفانه مبارزات مردم غالبادرتار عنكبوت اشكال مختلف ايدئولوژيهاي به بن بست رسيده كه توسط اپورتونيستها، بورژوازي وحتي مرتجعين ترويج ميشود، گرفتارشده اند. به اين دلايل،چشمان و توجه پرولتارياي آگاه ونيروهاي اصيل انقلابي ودمكرات هرچه بيشتربرروي درامي كه درنيپال در حال نمايش است،دوخته شده است.

   بيشترسال2003آتش بس درجنگ خلقي بودكه از سال1996شروع شده بود.درطي آتش بس كمپ هاي انقلاب و ارتجاع بدنبال تحكيم موقعيت خودو تدارك براي مبارزات شديدتري بودند كه هردومي دانستنددرمقابلشان بزودي قرارخواهدگرفت. زمانيكه آتش بس پس ازتحريكات مكررمرتجعين نيپال رسما در اواخر ماه اوت پايان يافت موج جديد وحادي ازدرگيري نظامي، سرتاسركشوررا درنورديد. نيروهاي مرتجع كه بعلت رساندن اسلحه،پول ومستشاراز آمريكا و برخي قدرتهاي مرتجع ديگرجرات يافته بودند،دست به كشتاروسيعي زدند.اين كشتارهامعمولابرعليه مردم عادي روستائي و يادآورتاكتيك هاي وحشيانه امپرياليسم آمريكادرويتنام بودوغالبابا جا زدن قلابي اجسادتوده ها بعنوان مائوئيست تلاش به پوشانيدن جناياتشان مينمودندوميخواستند كه روحيه تضعيف شده شان راتقويت كنند. جنگ شديد ماههاي آخرسال2003نه فقط ادامه كل پروسه جنگ خلقي است كه از سال1996 آغازگشته بلكه همچنين ادامه نبردسياسي خشونت باري استكه تحت شرايط موقتي آتش بس درنيمه اول سال 2003انجام گرفت. درجريان اين پروسه حزب كمونيست نيپال (مائوئيست) بروشني بيش ازهرزمان ديگري بعنوان رهبرمورد قبول اكثريت مردم نيپال وتنها نيروي سياسي كه قادروحاضربه ارائه يك بديل در مقابل سلطنت فرتوت وحكومت طبقات ارتجاعي است ظهورنموده است.

زمينه آتش بس:

    همانطوريكه مابطورمفصل درجهاني براي فتح شماره 28 درسال2002تحليل كرديم انقلاب درنيپال باسرعت سرسام آوري به پيش رفته است،بويژه ازمقطع كشتاردركاخ سلطنتي درژوئن2001كه شاه حاكم«بايرندرا» وخانواده اش كشته شدند.

   گر چه اين كشتارهرآنچه راكه از مشروعيت سلطنت باقي مانده بودازچشم توده هاانداخت،طبقات حاكم و امپرياليست هاي خارجي «گايانندرا»برادر «بايرندرا» رابعنوان شاه جديدبرسميت شناخته واميد داشتندكه او بالاخره بتواند جنگ خلق رااز بين ببرد.«گايانندرا» فورا ارتش سلطنتي نيپال(آ ر ا ن ا) رافراخواندتاباارتش رهائي بخش خلق كه توسط حزب كمونيست نيپال (مائوئيست) رهبري ميشودبطور مستقيم مقابله كند.تا آن موقع ارتش سلطنتي نيپال عمدتادر پشت صحنه مانده بودوپليس نظامي شده كه نوك پيكان  ضدانقلاب بودرارهنمائي ميكرد.اما اميد هاوروياهاي طبقات ارتجاعي حاكم براي  شكست دادن حزب كمونيست نيپال (مائوئيست) درميدان نبرد بسرعت ازبين رفت. بطوريكه ارتش رهائي بخش خلق نشان دادكه نه تنها توانائي مقاومت دربرابرارتش سلطنتي راداردبلكه قادراست كه شكستهاي ضربتي رابرآن واردسازد. يكبارآنها حتي گرداني ازارتش سلطنتي كه گستاخانه به مامن انقلابي منطقه غرب واردشده بودندرا محاصره كرده و آنها را مجبوركردند كه اسلحه شان رابزمين بگذارندو قسم بخورندكه هيچگاه باخلق نخواهندجنگيد. بدنبال غليان وپيشروي انقلابي كه پس ازكشتاركاخ سلطنتي پيش آمددشمن شقه شقه وبي روحيه بود.شاه جديدوارتش سلطنتي اين ضرورت را احساس كردندكه به نيروهاي انقلابي فراخوان صلح دهند.رهبري حزب كمونيست نيپال (مائوئيست)بااين تحليل كه نيروهاي مردمي ازتوقف موقتي درگيريهابهره مند ميگردندو همچنين بادرنظرگرفتن خواسته هاي اقشاري ازمردم،آتش بس را پذيرفت.

   مذاكرات مقدماتي درحين آتش بس اول انجام شد كه بمدت سه ماه يعني از اواخرتابستان تااوايل پائيز 2001طول كشيد. اماعمدتاهردوطرف ازاين قضيه براي تدارك نظامي نبردهاي دوربعد، استفاده كردند.براي دشمن فرصت مناسبي بودتاارتش سلطنتي كه بدجوري يكه خورده بودرامستحكم كرده وطبقات حاكم واحزابش رابه گردشاه منفوركه ازنظر عموم مسئول كشتاربرادروديگراعضاي فاميلش بودمتحدكند.اين مقطع نيزبراي حكومت كهنه موقعيتي بودتابند هايش رابا امپرياليستهاي آمريكائي وانگليسي و همچنين باهندهمسايه كه هميشه ناجي نيپال محسوب ميشد،محكم كند.حملات 11سپتامبروبدنبال آن اعلام ”جهاني جنگ عليه تروريسم“توسط امپرياليستهاي آمريكائي شاه و هيئت حاكمه رادركسب حمايت ازآمريكاآسوده خاطركرد وآمريكارادراين كه”مشكل مائوئيست ها“بازوربايدحل شودمصر ترنمود.

   دررابطه باحزب كمونيست نيپال (مائوئيست) ازسه ماه آتش بس براي محكم كردن و برسميت بخشيدن ارتش رهائيبخش خلق كه كنگره موسسش در پائيز 2001برگزارشد،استفاده گرديد. همچنين اين مقطعي بود تاارگانهاي محلي قدرت سياسي باانتخاب شوراهاي انقلابي متعدددرمناطق تقويت شوند. گردهمائي هاي عظيم توده هادرمراكز مناطق وكاتماندووسعت وعمق حمايت ازانقلاب درنيپال راآشكارتركرد.

   پس ازاتمام اين آتش بس كوتاه،حزب امري كه آنرا ”آغاز نوين“ناميددرپيش گرفت- باتوجه به اينكه جنگ خلق در ابتدا درسال1996آغازشديعني زمانيكه حزب تحول ايدئولوژيك،سياسي و تشكيلاتي لازم رابراي آغاز جنگ بدست آورد. اين”آغازنوين“دربرگيرنده حملات عظيم به مراكزقدرت دشمن بودكه در برخي موارد هزاران سربازمسلح با تجهيزات به غنيمت گرفته شده ازدشمن رادربرميگرفت.(1)مشخصابلافاصله پس از آنكه حزب انصراف خودازآتش بس رااعلام كرد پيروزي چشمگيري درمنطقه مركزي دانگ بدست آورد،پايگاه نظامي مهم دشمن براي كل منطقه غرب تسخير شدومقدارزيادي اسلحه ومهمات به غنيمت گرفته شدكه باكاميونهاتوسط ارتش پيروزمندرهائيبخش منتقل گرديد.

     درعرصه سياسي،ضربات قاطع ارتش رهائي بخش خلق تلاشهاي طبقات حاكم  احزاب سياسي اش رابراي تحكيم يك توافق جمعي ارتجاعي جديدحول شاه «گاينندرا» رادرهم كوبيدودر4- اكتبر  2000نخست وزيرودولت ازكار بركنار ومجلس منحل شدوشاه عملاكل قدرت دولتي رابدست خودگرفت.پس ازمدت كوتاهي يك نوكرغيرمنتخب منفور،«لوكند راباهادورچاند»،رابعنوان نخست وزير انتخاب كرد.هدف مركزي شاه،مشاوران خارجي اش ومسلما كل طبقات حاكمه نيپال سركوب شورش توده هاي مردم ازطريق خشونت بود.

   باوجودكوشش همه جانبه براي سركوب،نيروهاي انقلابي مقاومت كردند: مراكزفرماندهي حكومت ارتجاعي در نواحي مختلف ويران شدند،تعدادزيادي از سربازان دشمن ازدورخارج شدند،سلاح و مهمات بيشتري به غنيمت گرفته شدند. رئيس كل پليس درپايتخت به درك واصل شد.چون حكومت ارتجاعي در تمام جبهه هاي جنگ به لغزش افتادوتضعيف شدبالاخره مجبورشدتقاضاي آتش بس ديگري كند.علاوه برعمليات نظامي ستايش آميز،حزب اشكال ديگر مبارزاتي را نيزرهبري نمودكه شامل اعتصاب بسيار موفقيت آميزدانشجويان دانشگاهاي كشور وچندين بندا‌ ( اعتصاب عمومي) بودكه تمام فعاليتهاي اقتصادي سراسر كشوربراي يك ياچندروزمتوقف گشت.

   ضربات قدرتمندجنگ خلق ووفاداري فزاينده توده ها درنيپال به برنامه و رهبري حزب كمونيست نيپال (مائوئيست) كل طبقه ارتجاعي حاكم را سرگردان كرد. درهرگوشه كشورمسئله سياسي غالب در افكارمردم نتيجه اين جنگ شده بود:صلح برچه پايه اي دوباره ميتواندبرقرارشود،چه جامعه اي وچه حكومتي جايگزين حكومت قديم كه ورشكستگي اش هرچه نمايانتر ميگشت، خواهدشد؟

   مرتجعين نيپال به چندين خان خاني در حال رقابت وبامنافع مختلف تقسيم مي شوندامامهمترين تقسيم بندي اي كه بايد درنظرداشت آنهائي هستندكه تداوم و تقويت سلطنت رابعنوان حلقه كليدي حفظ حاكميت طبقات ارتجاعي ميبينند، وديگران بويژه حزب كنگره نيپال وحزب كمونيست نيپال(متحدماركسيست - لنينيست) كه به يو.ام.ال معروف است قويترين احزاب درون پارلمان هستندكه آينده خودرامتصل به تداوم يكنوع نظام پارلماني ميبينند.اين احزاب خودرا مدافعين قانون اساسي سال1990كه بابه بزيركشاندن نظام كهنه پانچايات كه نظامي بدون حزبي به رياست شاه ومتكي برشوراي”اشراف“بودوتوسط جنبش سراسري ضدسلطنتي برپا شد،ميدانند. در حاليكه اين دورونداصلي درون طبقه حاكمه نيپال كه درتقابل شديدباهم مي باشندبرهم نفوذدارند.حتي به اصطلاح ”ماركسيست- لنينيست“هاي يو.ام.ال به وفاداري به سلطنت قسم خوده اند،حتي شاه مفيدميبيندكه دفاع ازنظام اتو كراتيك وقرون وسطائي حاكم باچيزي كه حكام نيپال علاقمندندآنرا”دمكراسي چندحزبي بنامندادغام كند. علاوه بر حمايت روبه كاهش ازاحزاب سياسي حاكم ازيكطرف، وحمايت اساسي از مائوئيستهادرميان دهقانان فقيروكارگران ازطرف ديگر، بخشهاي مهم ديگري از مردم موجودندكه بين راه حلهاي سياسي متفاوت مرددند.اين اقشاربويژه در كاتماندوكه خرده بورژوازي شهري توسعه پيداكرده است ازاهميت بر خورداراست. همانندكشورهاي ديگرموضع طبقاتي اين اقشارآنانرابخصوص مستعد توهم درمورد راههاي مسالمت آميز از طريق انتخابات ميكندوياآنهارابه جستجوي راه حل هائي  غيرازپيروزي قطعي يكي ازدواردوي اساسامخالف ميگمارد.ازآغاز جنگ خلق، حزب كمونيست نيپال (مائوئيست)به سختي مبارزه كرده وبه دست آوردهاي مهمي براي جذب اين اقشاروطبقات در حمايت ازاردوي انقلاب نائل آمده است. ازطرف ديگر يو.ام.ال ورويزيونيست هاي ديگربراي خودوظيفه خاصي راتعيين نموده اندكه تلاششان بازي دادن خرده بورژوازي شهري باغرض ورزي هاي بورژوادمكراتيك است وتقويت اين توهم كه”راه سومي“‌غيرازپيروزي مائوئيست ها ياارتش سلطنتي براي كشورموجوداست.

   حزب تحليل كرده است كه اكنون وضعيت”تعادل استراتژيك“بين حكومت كهنه ودرحال مرگ كه توسط شاه نمايندگي ميشودازيك طرف وازطرف ديگرحكومت نوظهورتحت رهبري مائوئيست ها،موجوداست. مائوتسه دون بعنوان قانون عمومي تحليل كردكه جنگ انقلابي درسه مرحله به پيش ميرود. ”دفاع استراتژيك“كه نيروهاي انقلابي از دشمن ضعيفترندوميبايددريكدوره زماني برپايه جنگ پارتيزاني بادشمن انباشت قوا كنند،”تعادل استراتژيك“كه دوطرف نسبتا مساوي هستندوهيچيك ازطرفين قادربه نابودي قطعي طرف ديگرنيست و جنگ بيشتروبيشتردرمقياسهاي  بزرگتري توسط جنگ متحرك وموضعي مشخص ميشودو بالاخره”حمله استراتژيك“كه نيروهاي انقلاب قادرندبه حمله همه جانبه باهدف نابودي نيروهاي نظامي دشمن وبرپائي حكومت خلق درسراسركشوردست بزنند. درنيپال،حزب معتقد است كه”تعادل استراتژيك“ انعكاسي از اين واقعيت استكه كل جامعه وجوددو حكومت رادركشور باارتش هاوارگانهاي خود تشخيص ميدهد. تجربه نشان داده است كه هردواردوي انقلاب وضدانقلاب از دوره”تعادل استراتژيك“كه ماهيتاگذرا و به احتمال زيادكوتاه است براي تدارك حل مسئله انقلاب ازطريق شكست قطعي اردوي مقابل استفاده ميكند.

   درشرايط”تعادل استراتژيك“و واقعيت ”دوحكومت ودوارتش“سروصداي راه حل براي جنگ ازطريق مذاكره ازطرف بسياري بخشهاي جامعه برخاست ازجمله آنانيكه عموماازانقلاب حمايت كرده اما موضع طبقاتي شان آنان رابه نوعي راه حل صلح آميزاميدوارميكرد.

   رفيق پراچاندا،صدرحزب كمونيست نيپال( مائوئيست)اين مسئله راچنين بيان ميكند:«عمومازمانيكه جنگ انقلابي خلق به سطح تعادل استراتژيك ارتقاءپيدا ميكندفشارعظيمي به دستگاه حكومت واردميشودتاراه برون رفتي ازطريق مذاكرات پيداكند.درشرايط مشخص فشارنظامي عظيم (ازطرف ارتش رهائيبخش خلق)وهمچنين فشارسياسي ازجانب توده هاامكان مذاكرات را افزايش ميدهدبويژه در مرحله تعادل استراتژيك.اين مسئله بوضوح ازطريق تاريخ جنگ خلقهانشان داده شده است. امااين بدين معني نيست كه دردوران تعادل استراتژيك آتش بس هاو مذاكرات لزوماانجام پذيرندونه به اين معني استكه به انجام آنان بايدبصورت يك اصل نگريسته شود... پروسه آتش بس ومذاكرات ممكن است دريك شرايط ويژه ملي وبين المللي  لازم و پربار باشددرحاليكه در شرايط ديگر ممكن است غيرضروري وحتي ضربه زننده باشد.درشرايط كنوني نيپال پروسه آتش بس ومذاكرات ميتواندباانعكاس چندين فاكتوردرك وتعريف شود: وضعيت ويژه بين المللي باامپرياليسم تعرضي تروعنان گسيخته، وضعيت ويژه تعادل استراتژيك دركشور،خواسته توده هاي نيپالي براي پيداكردن راه حل سياسي ازطريق مذاكرات صلح آميز، ‌و سياست حزب درموردجنگ ومذاكره.» (هفته نامه جانادش، 24 مارس2003).

    مذاكرات وآتش بس ازوحله شروع، دومحتوي كاملامتفاوت براي دواردوي مخالف وضدانقلاب داشت. دركمپ ارتجاع هردونيروي پارلماني وقدرت حكومتي به دورشاه وارتش جمع شدند وسعي كردندازآتش بس و مذاكرات جهت منفردكردن مائوئيست هااستفاده كنندوازطريق علني شدن اعضاءشان آنان راشناسايي وازبين ببرند.تاكتيكها و استراتژي مرتجعين- پارلماني ونيز سلطنت طلبان- ماهيتايكي بوده است. هردوجناح خواهان استفاده ازمائوئيستها عليه طبقات حاكم رقيب بمنزله نرده بان صعودبه تخت حكمروائي وسپس چرخش ونابودي مائوئيستهابوده است. همچنين اعلام آتش بس توسط دشمن بيان تضاد هاي عميق دروني درخوداردوي مرتجعين بودكه جنگ خلق وتاكتيك هاي حزب كمونيست نيپال(مائوئيست) بمراتب آنها را تشديد نموده است.

   مضاف براين مرتجعين طبقات حاكم و مشاورين خارجي آنان اميدداشتندكه انقلابيون مائوئيست را بتوان ازطريق آتش بس ومذاكرات فاسدكرد.آنها تجربه گذشته درنيپال رابخاطردارندكه بخشي ازماركسيست- لنينيست هاي سابق كه دراواخردهه 1960تحت تاثير طغيان ناگزالباري درهندبه مبارزه مسلحانه دست زدندوبعدابه تحجر” يو. ام .ال سلطنتي“سقوط كردند.چنين مثالهائي راميتوان درنقاط ديگرجهان نيزيافت. بهمين ترتيب آنهااميدداشتندكه اگر بتوان حزب كمونيست نيپال(مائوئيست)رابه دام خوكداني مجلس كشاندميتوان آنرا بيك حزب پارلماني مبدل نمود.همچنين آنهاانتظارداشتندكه بتوان حزب راشقه شقه كرديااينكه رهبري واعضايش كه همانندماهي دردرياي توده هاشناميكنند رابتوان روكردوحتي اگرآتش بس شكست خوردانقلابيون راهمانندماهي هائي كه درساحل افتاده اندگرفت و بالاخره انقلاب راشكست داد.ازاينرو، براي دشمن زمان آتش بس زمان توطئه سياسي وتوهم پراكني ورام كردن مائوئيست هاي انقلابي ونابودي جنگ خلق بود.

   رهبري حزب كمونيست نيپال (مائوئيست)كاملاازتوطئه هاي مرتجعين كه درحال سربيرون آوردن ازتخم بودند آگاه بودومصمم بودكه بادقت هرچه تمامترازميان آتش بس ومذاكرات گذر كند. ازميان اين پروسه حزب كمونيست نيپال(مائوئيست) مصم بودتابراي اقشار مختلف مردم نيپال روشن كندكه حزب برنامه پرداختن به احتياجات اوليه جامعه نيپال ويك راه حل عادلانه براي جنگ از طريق انتقال قدرت به خودتوده هارادارد. درحاليكه بسياربعيداست كه طبقات حاكم واربابان خارجيشان اجازه چنين راه حلي را بدهند، مبارزه حول ميزه مذاكره و درصحنه كلي سياسي براي ميليونهاتن منجمله اقشارمتزلزل مياني روشنتر خواهد شدكه نيروهاي مرتجع بويژه آنهائي كه به گردشاه وارتش سلطنتي جمع شده اند ،امكان هرتغييرسياسي رامسدودنموده اند. همچنين اينهاهستندكه مسئول كامل سختي هاي دوران جنگ كه مردم نيپال متحمل شده اند،ميباشند.

بر سرميز مذاكره:

   حزب كمونيست نيپال(مائوئيست) باموقعيتي روبرو شدكه- اگرآنهابه مصاف برميخاستندهم باخطرات خزنده وهم با فرصتهاي نوين وعظيم براي پيشروي انقلاب روبروميشدند.همانطوريكه صدر پراچاندااشاره كرد،” انقلابيون بابكارگيري استوارانه علم انقلاب اجتماعي،حمايت از منافع توده ها،استحكام دراصول ونرمش درتاكتيكهاپيروزمندبوده اند.اگريك حزب انقلابي چنين ظرفيتي سياسي و ايدئولوژيك راكسب نكرده باشدنه فقط درجبهه گفتگوبلكه درجبهه جنگ نيز شكست خواهدخورد.مثالهاي شكست مبارزه مسلحانه درجبهه جنگ وهمچنين شكست هادرتاريخ جهان فراوانند. با دوري جستن ازخطرات صخره هاو همچنين ازگرداب است كه كشتي انقلاب ميتوانداستوارانه دردريابه پيش رود. اگر ناخدافاقدظرفيت دردوري جستن از صخره هاوگردابهاي خطرناك باشدكشتي ممكن است روي صخره هابشكنديابدرون گرداب كشيده شود. دراينجامنظوراز ناخداحزب انقلابي است.“

   دراين وضعيت حزب كمونيست نيپال (مائوئيست)سه درخواست اساسي براي راه حل سياسي جنگ بدين ترتيب فرموله نمود:بحث حول ميزمذاكره،يك دولت موقت وانتخاب مجلس موسسان،آتش بس در23ژانويه 2003 اعلام شد، زماني كه بقول صدرپراچاندا،گاينندراتمايل خود رابراي ورودبه مباحث جدي بر سر اين سه نكته بيان كرد.

   اين سه درخواست درخوداهداف نهائي انقلابيون مائوئيست نيستند؛حزب به اينها بعنوان ابزارهاي تاكتيكي براي رسيدن به هدف مينگرد- براي ازبين بردن نظام ارتجاعي كنوني وبراي برقراري يك نظام جديددمكراتيك انقلابي بعنوان يك مرحله ضروري پيش ازپيشروي به انقلاب سوسياليستي. فقط انقلاب دمكراتيك نوين به مفهوم واقعي قدرت را به توده هاي خلق داده وحق حاكميت ملي را به آنان واگذار مي نمايد.

   همانطوريكه مائوبيان نمود انقلاب دمكراتيك نوين بعلت ماهيتش بورژوا دمكراتيك ميباشدكه اهداف فوري آن بر اندازي سرمايه داري وكل بورژوازي نيستندبلكه مالكان، امپرياليستهاي خارجي وآن بخشهائي ازسرمايه داري ميباشند   (بورژوازي كمپرادوربوركرات)كه به ارتجاع خارجي وداخلي متصلند.درنيپال نيازبه سرانجام رساندن انقلاب دمكراتيك واقعاقوي است.چنين امري از پيمان سوگالي درسال1815كه بدنبال جنگ باهندانگليس بسته شدوبخصوص درپنجاه سال اخيركه كشورنه به دمكراسي ونه به رهائي ملي دست يافته ، روشن بوده است.

   مضافا،اين اهداف توسط طبقات ارتجاعي بگونه ي وارونه ومتضادجلوه داده شده اند.درحاليكه طبقه سرمايه دار كمپرادوربوروكرات ادعاي دمكراتيك بودن داردتوسط امپرياليسم موردحمايت قرارميگيرد،سلطنت اتوكراتيك فئودالي ادعاي طرفداري ازحق حاكميت ملي و استقلال رادارد. بهمين ترتيب درپروسه بدست گرفتن قدرت سياسي بوروكرات هاي كمپرادورهميشه توسط بخشي از امپرياليست هاومرتجعين خارجي كمك گرفته درهمان حال اتوكراتهاي فئودال تحت نام استقلال ملي توسط برخي ديگر ازامپرياليستهاومرتجعين خارجي مورد پشتيباني قرارگرفته اند.بنابراين  كشمكش قدرت دربالابنظرميآيدكه بين مرتجعين ناسيونال شوونيستهاي فئودال(واقعامتصل به امپرياليسم)ونيروهاي بورژوا دمكرات كه درواقع سرمايه داران كمپرادور بوروكرات وهمچنين نوكران امپرياليسم هستند،ميباشد.تنهاكسانيكه هرگزامكان تصميم گيري درموردسرنوشت خود را نداشته اندمردم نيپال هستند. درهروحله اي قوانين اساسي توسط اتوكراتهاي فئودال و يا كمپرادورها نوشته شده اند.

    قانون اساسي سال1962توسط اتوكراتهاي فئودال نگاشته شدوبهمين ترتيب ومتمم هاي آن درسال1980. اما جنبش مردم درسال1990 اوضاع را به درجاتي عوض كردودسته ديگري از نوكران امپرياليسم،سرمايه داران بوروكرات، قانون اساسي فعلي را نوشته اندكه”دمكراسي چندحزبي“راتقديس ميكند(درحاليكه قدرت سلطنتي رانيز محفوظ داشته.)

   حزب كمونيست نيپال(مائوئيست) مدت مديدي استكه روشن نموده استكه قانون اساسي نيپال بدردنمي خورد.كشتار كاخ سلطنتي درژوئن2001ضربه سنگيني برنظام سلطنتي واردآورداماسلطنت طلبان باچشم پوشي ازاين واقعيت كه مشروعيت سلطنت به همراه شاه«بيرندرا» ازبين رفته است كاملابه تقويت حاكميت «گاينندرا» پرداخته اند.درپي صعوداوبه قدرت، شاه يك وضعيت اضطراري اعلام نمودو مجلس ودولت منتخب رارسمامنحل كرد. اين فئودال مستبدتمام بقاياي آنچه كه از قانون اساسي سال1990باقي مانده بودرا البته نه درحرف ازبين بردوحتي مجلسيان ازحقوق بورژوائي خودمحروم شدند. بخشي ازنوكران امپرياليسم،مجلسيان، خواهان بازگشت به وضعيت سال1990 هستنددرحاليكه بخش ديگري ازنوكران امپرياليسم،اتوكراتهاي فئودال سلطنت طلب خواهان يك سلطنت فعال هستند. اين امربيك بحران دائمي مشروطيت دامن زده وخواست تمام اقشارمردم براي راه برون رفت پيشروراتقويت كرده است. فراخوان مجلس موسسان توسط حزب تلاشي است درپاسخ به اين خواسته و در جامعه انعكاس وسيعي داشته است.

   مسئله مجلس موسسان نيزبصورت تفكيك ناپذيري به مسئله كنترل ارتش سلطنتي نيپال(آران ا)مرتبط است.به اصطلاح دمكراتها،آن نيروهائيكه دردرون مجلس هستند،معتقدندزمانيكه آنان مقامات دولتي رادردست دارندشاه يك سلطان مشروطه است وارتش تحت كنترل مجلس ميباشد.اين توهم فقط در حالتي ميتوانست پايداري كندكه منافع اتوكرات هاي فئودال صدمه نميديدند. در حاليكه جنگ خلق گسترش يافته ومناطق پايگاهي برقرارشدندومردم آغاز به تمرين واقعي برمبناي اصل انقلابي اي كه توده هابرسرنوشت خودحاكم باشند،كردند. تحت رهبري حزب پيشاهنگ، توده هاقدرت سياسي وارتش خودرا ساخته اندكه كاملابرخلاف منافع سلطنت و اتوكراتهاي فئودال حركت كرده است. در اين اوضاع،پوسته نازك مشروطه سلطنتي توسط اين واقعيت كه ارتش سلطنتي مستقيمابه شاه گزارش ميدهدو ديكتاتوري عريان رابعمل درميآورد،دريده شد.درگيري”مثلثي“كه ظاهرابنظرميرسيد بين سه نيروباشد- شاه وارتش سلطنتي، احزاب سياسي پارلماني،ونيروهاي مردم تحت رهبري حزب كمونيست نيپال (مائوئيست)- بالنتيجه درواقع نشان داد كه نبردي است دوجانبه بين دولت كهنه ارتجاعي،كه شاه وارتش درمركزآن قرار داردودولت نوين،تحت رهبري حزب كمونيست نيپال(مائوئيست) كه ستونش ارتش رهائيبخش خلق(پي. ال. ا) است.

   پيشنهاديك كنفرانس - ميزگرددر واقع تلاشي براي ايجادبديلي بودكه بتواند به مثابه مجلسي موقتي متشكل از اقشار مختلف خلق بانسبت معين از نمايندگان مليت ها،مناطق وكاستهاي زيرپاله شده (داليتها)جنسيتهاوديگراقشارخلق عمل كند.اين كنفرانس،دولت موقت كه وظيفه اش سازماندهي انتخابات مجلس موسسان است راتعيين خواهدكرد.ازطريق اين پروسه مشروعيت ارتش سلطنتي واقعاپايان يافــته وبركناري سلطنت مطلقه

قوام خواهد يافت.

   درواقع درخواست مجلس موسسان در نيپال به سال1950برميگردد. اين امر مداوماتوسط نيروهاي مختلف تاسال 1980مطرح ميشدوبرخي نيروهاي چپ درخواست تشكيل مجلس موسسسان را درطي جنبش ضدسلطنتي سال1990   دوباره مطرح كردند.اماواقعيت عيني اين بودكه مردم مسلح نبوده وقدرت سياسي واقعي نداشتند.حتي اگردرآنزمان بر مبناي خواسته احزاب سياسي يك مجلس موسسان انتخاب ميشدنتيجه رافراندوم سال1980كه نظام كهنه پانچايات را تصويب نمودتفاوتي نميكرد.طي غليان 1990مائوئيستهاتاكيدكردندكه راه پيش بردكشور تدارك جنگ خلق است.

   امروزه شعارهاي مطرح شده توسط حزب كمونيست نيپال(مائوئيست) داراي زمينه كاملا متفاوت ذهني و عيني است. اكنون خلق، ارتش خودوقدرت سياسي انقلابي خودرادرمناطق وسيعي ازروستاها دردست دارد.آنهامشغول تمرين قدرت سياسي برمبناي اصل حكومت خودگردان ميباشند.دربخش بزرگي ازكشوراصل حق تعيين سرنوشت اعتبارگرفته وسياستهاي انقلابي مائوئيستي”شورش برحق است“‌  ازلحاظ ايدئولوژيكي،سياسي وعملي برقرار گشته است. نظام ارتجاعي بيش ازهر زمان ديگري تجزيه گشته وتوده هاي نيپالي اشتياق خودرابراي تحول كامل و جامع ابرازنموده اند.

   مرتجعين درنيپال ودرخارج به اين درك رسيدندكه شعارهاي مربوط به بحث ميزگرد،دولت موقت ومجلس موسسان درشرايط فعلي شكلي ازگذار تحت رهبري حزب كمونيست نيپال (مائوئيست)رانمايندگي ميكندكه نتيجه نهائي اش چيزي جزسرنگوني طبقات ارتجاعي وبرقراري قدرت سراسري  دمكراسي نوين كه هم اكنون دربخشهاي عظيمي درروستاهاموجوداست،نخواهدبود.

   اين سه درخواست تاثيرات برق آسائي

 درسراسركشورداشت.حتي درميان نيرو هاي اصلي پارلماني بخشهاي قابل توجهي ازاين خواسته هاحمايت كرده اند. رويزيونيستهاي(يو.ام. ال)حتي قرارتنبيهي براي چهارتن ازرهبران خودكه فقط مي خواستندمسايل اين سه خواسته را در دستوركارحزبشان بگذارندصادركردند. امپرياليستهاي آمريكائي وانگليسي در مقاطع مختلف به طرق گوناگون روشن كردندكه هيچ راه حل سياسي تحت رهبري مائوئيستهاتحمل نخواهدشدواز اين روبلافاصله افزايش كمك نظامي را اعلام نمودند.آمريكاحتي بخوداجازه داد زماني كه گردهم آيي ملي توده اي در سراسر نيپال حمايت خودازقدرت سياسي نوين وارتش مردمي رااعلام مي نمود، حزب كمونيست نيپال(مائوئيست)رادر ليست ”سازمانهاي تروريستي“وزارت خارجه آمريكاواردكند.(2) 

آتش بس وپس ازآن:

   درحاليكه رژيم ارتجاعي درحرف موافقت خودراباآتش بس اعلام نمود مخفيانه دستوركارديگري رابه پيش برد. حزب كمونيست نيپال(مائوئيست)از ماهيت مرتجعين شناخت داشت وازاينرو ماهرانه قادربوددستوركارمخفي آنهارا افشاءنمايد.همچنين ازآغازروشن شدكه يك تاكتيك مرتجعين پرهيزازمسائل مهم ومنحرف كردن مباحث به مواردثانوييه بود.ازطريق همه اينهااكنون توده هاي نيپالي فرصتي راپيداكرده بودندتابروشني سياست دورويانه مرتجعين راشاهدباشند، يك دست درازكرده براي به آغوش گرفتن درحاليكه دردست ديگرخنجر براي فروكردن درپشت خلق داشت.

   يكهفته پس ازاعلام آتش بس حزب كمونيست نيپال(مائوئيست)سياست وبرنامه اين دوره راتدارك ديدوسياست خودرادرموردمسئله مذاكرات روشن كردكه هدف نهائي مذاكرات دادن قدرت به خلق نيپال بودواگرمنافع خلق توسط دشمن تضعيف شودحزب اين حق رامحفوظ داردتاآتش بس رادرهرلحظه پايان دهد.درحاليكه حزب يك تيم مذاكره عليرتبه به رهبري دكتربابورام باتاراي رامعرفي نمود،دشمن به يك بي آبروئي گزنده تن داد.زمانيكه مشكل بزرگي داشتكه حتي هيئت مذاكره خود را تشكيل دهد.حزب كمونيست نيپال( مائوئيست)به سهم خودآتش بس را محترم شمردنه فقط ازطريق پخش سياستش درميان صفوفش بلكه همچنين بعنوان يك اقدام باحسن نيت ازاجراي يك اعتصاب عمومي(بند)مقررشده خود داري نمود.همچنين جمع آوري وجوه      (مثل ماليات) بجزسهميه داوطلبانه را متوقف نمود.ارتش رهائيبخش خلق تحت رهبري مائوئيستها،كادرهاي مائوئيست وخلق انقلابي درسراسرنيپال به تمرين يك انضباط انقلابي درسطح بالا پرداخت.

   دراين حين ارتش سلطنتي نيپال حتي حداقل موازين آتش بس رارعايت نكرد. آنهابه محاصره گردانهاي كوچكترارتش رهائيبخش خلق پرداختند،سلاحهاي واحد هاي ارتش رهائيبخش رابه غنيمت گرفته به يورش دست زدندوبه دستگيري پرداختندوجاسوسيشان رابرعليه هواداران كادرهاورهبران انقلابي مائوئيستهاشدت بخشيدند.برخي پستهاي پليس كه تحت فشارجنگ خلق برچيده شده بودنددوباره برقرارشدند.بجاي آزادكردن رهبران مائوئيست وزندانيان سياسي اززندان و اعلام مكانهاي افرادوكادرهاي”ناپديد شده“دولت سلطنتي چندتن ازانقلابيون مائوئيست رابه قتل رساند.پس ازمباحث طولاني يك”دستورالعمل“ 22 نكته اي براي اداره كردن آتش بس توسط هردو طرف موردموافقت قرارگرفت ودر13 مارس به عموم اعلام گرديد(3). درهمين مقطع دولت سلطنتي پرونده جنائي عليه رفيق بابورام باتارايي وديگررهبران حزب تشكيل دادوتحركات نظامي رادرسراسر كشورتحت پوشش فعاليتهاي بهداشت عمومي رهبري كرد.- درواقع”پزشكان“ آنهامشغول كشتن مائوئيستهاي انقلابي و دستگيري مردم بودند.درعرصه خود مذاكرات اردوي دشمن ازمباحث معين درموردسه خواسته اي كه توسط حزب كمونيست نيپال(مائوئيست) به پيش گذاشته بودودرموردآينده جامعه نيپال امتناع كرد. عليرغم اين تحريكات، حزب كمونيست نيپال(مائوئيست) اعلام نمود كه حزب برروي مذاكره تاسرانجام منطقي آن پافشاري خواهدنمود.

   دردور دوم اين مذاكرات،حكومت كهنه بامحدودكردن تحركات واحدهاي ارتش سلطنتي درمحدوده 5 كيلومتري حول پادگانهاموافقت كرد.اين توافق باعث شعف تمام ملت شدچون بدين معني بود كه حكومت كهنه فقط قادرخواهدبودكه قدرتش رادربخش كوچكي ازسرزمين ملي بكارگيرد(18% كشوردراين فاصله قراردارد)،درحاليكه حاكميت خلق دراكثر عظيم مناطق روستايي ضمني به رسميت شناخته شد.درست روزبعديكي ازاعضاي گروه مذاكره حكومت كهنه تلاش كرد” توافق5كيلومتري“كه انجام شده بودرانفي كند.ارتش سلطنتي آغازبه دستگيري كادرهاكردوتلاش كردتافعاليتهاي سياسي انقلابيون مائوئيست رادرمناطق روستائي متوقف كند.تحت فشاركل كشورارتش سلطنتي بالاخره مجبورشددرحرف،”توافق 5 كيلومتري“ را به رسميت بشناسد.

   چراحكومت كهنه توافقي راكه بامذاكره كنندگان خودش شده بودراردكرد؟ بدون شك چنين امري بخشاتوسط ماهيت دو رويانه وخائنانه طبقه حاكمه وارتش ( همانندمرتجعين سراسرجهان)توضيح داده ميشود.اماهمچنين ضروري است كه نقش موذيانه امپرياليسم آمريكارانيزكاملا بحساب آورد.

   اززمانيكه آتش بس اعلام شد امپرياليستهاي آمريكائي فعالانه وعلنا در امورداخلي نيپال دخالت ميكردند.آنها از روزبعدكه آتش بس اعلام شدازآن استقبال كردنداماپس ازچندروزدرخواست نمودندكه حزب كمونيست نيپال (مائوئيست) سلاحهايش رابه زمين بگذارد. اين معني ديگري غيرازخلع سلاح كردن مردم درمقابل سركوب ارتجاعي نداشت.چندروزبعدآمريكادولت نيپال را بخاطرسختترنجنگيدن عليه حزب كمونيست نيپال(مائوئيست)سرزنش كرد. تمام اينهاسريعاباهدف تحريك فئودالها و بوروكراتهاي نيپال براي تخلف ازحداقل موازين وشروط آتش بس ومذاكرات انجام شد.حتي درحاليكه مذاكرات در شرف انجام بودآمريكاآموزش ارتش سلطنتي راافزايش داده،به آن سلاحهاي مدرن تري رساند،حزب رادرليست دوم” تروريست ها“واردنمود،ويك موافقتنامه پنج ساله بادولت سلطنتي نيپال امضاءنمود. اين واقعيت هانشان ميدهندكه هدف آمريكا هل دادن طبقات ارتجاعي بدرون يك درگيري باتمام قواوخونين با خلق انقلابي است.

   طي آتش بس براي توده هاو البته كل جامعه روشنتروروشنترشدكه طبقات ارتجاعي نيپال بخش وتكه اي از نظام امپرياليسم وارتجاعي جهاني هستندكه هرگزنمي تواننداراده اكثريت مردم را پذيرفته ودرعوض بدنبال خردكردن انقلاب وآنان باتوسل به زور مي باشند.

   در برخي گردهم آيي هاي توده اي كه دههاهزارنفردرآنهاشركت ميكردند از مذاكره كنندگان حزب كمونيست نيپال    ( مائوئيست)نه فقط درپايتخت بلكه در ديگرشهرهاوبخشهااستقبال شد.دراين حين حزب دقت بسياري به خرج دادتا كه دوران توقف موقت درگيريها، منجربه شناسائي سطوح مختلف رهبري كه اكيدا مخفي باقيمانده بودند نگردد.

   سومين وآخرين دورمذاكرات درشهر دانگ واقع درغرب نيپال كه محل پيروزي عظيم نظامي تحت رهبري مائوئيستها درسال2001بودبرگزار شد. اول گروه مذاكره حزب كمونيست نيپال (مائوئيست) رايك گردهم آيي عظيم مورداستقبال قرارداده بود. وقتيكه مذاكره كنندگان دشمن ورسانه هاي بين المللي واردشدند آنهامتوجه شدندكه تمام شهر باشعارها وپرچم هائي درحمايت ازمواضع حزب كمونيست نيپال(مائوئيست)‌ آذين شده بود. امابازهم نمايندگان حكومت كهنه از بحثهاي اساسي سرباززده وهردو طرف براي آنچه اكنون توسط همه ديده ميشود به تدارك مجدد اجتناب ناپذير جنگ تمام عيار، پرداختند.

   درمقابل ادامه نقض آتش بس و تكرار امتناع  ازواردشدن به مباحث اساسي در 27 آگست2003حزب بالاخره نيت خود را مبني برآغازمجددعمليات نظامي اعلام نمود.اماارتش سلطنتي،قبل ازآن به نقض آتش بس اعلام نشده پرداخته بودو از هفته هاوماههاپيش بودكه هرروزبراين نقض آتش بس انباشته ميشد.سرويس خبري جهاني بي بي سي يكي ازعوامل خاتمه آتش بس را”منافع قدرتهاي بزرگ خارجي عمدتاآمريكا،انگليس و هنددر وضعيت داخلي كشور“توصيف كرد. ”هر سه اين هابه ارتش سلطنتي در جنگ با شورشيان كمك كرده انداماگفته ميشودكه هندازنفوذهرچه بيشترآمريكا درحياط خلوت خودنگران است.“

   درواقع هم همينطوراست درحاليکه اين قدرتهابدون شک برای جلوگيری از پيشرفت نيروهای انقلابي باهم کار ميکنند,ادامه تخاصمات شان وضعف عمومی دولت مرکزی نيپال وضعيت مشکلی برای اتحادصفوف ارتجاعی عليه حزب کمونيست نيپال(مائوئيست) به وجود ميآورداينکه باپيشرفت انقلاب آنها تا چه اندازه بهم نزديک خواهندشدويا در عوض تاچه اندازه همانندموشانيکه در کشتی درحال غرق شدن اند,بجان هم خواهندافتاددرآينده معلوم خواهدشد. بهر صورت يکی ازاهداف اصلی امپرياليسم امريکااين خواهدبودکه در مقابل اين مبارزه بايستدوتلاش کندتا وحدت مرتجعين عليه انقلاب راسازمان بدهد؛اما اين تلاش ممکن است بابه ته کشيدن نيروهايش حسابی بامشکل رو بروشود بخصوص وقتيکه درعراق و افغانستان بيشترازاين پايش درگل گيرکند.

   بهرصورت درحاليکه حزب کمونيست نيپال(مائوئيست)بلافاصله بعدازپايان آتش بس چندعمليات بزرگ راانجام داد؛امامهمترين عمل آنهاپاک سازی نيرو های نظامی دشمن وجاسوسان دربخش های بزرگی ازروستاهابوداين عمليات نه تنهادرمناطق کوهستانی که ازمدت طولانی تحت کنترول ارتش رهائی بخش خلق قراردارد,بلکه همچنين درمناطق کشاورزی «تريي»که بيشترين مقداردانه های غذائی نيپال رافراهم مي کندوجائيکه قرنهامالکيت فئودالی بر دهقانان حاکم است ,انجام شد. «تريي» درمرزهندواقع است وجائی است که ارتباطات وحمل ونقل بيش ازمناطق کوهستانی پيشرفت کرده,بنابراين ازنظر نظامی برای برپائی جنگ خلق مشکل و مدتهانقطه قوت دشمن بوده است.بنابر اين اين واقعيتکه بيشترين نواحی اين منطقه آزادشده است از اهميت فوق العاده ای برخورداراست . طرفداری ازحزب کمونيست نيپال (مائوئيست) به مناطقی که توده هاحکم ميرانند محدود نميشود.تنهاسه هفته بعدازآتش بس, حزب فراخوان اعتصاب عمومی (بندا ) سه روزه راداد,که فعاليت های اقتصادی کشوربين 17تا 20سپتامبر 2003را کاملا متوقف کرد ,کاتماندو کاملا فلج شده بودوخسارات اقتصادی وارده 10ميليون دلار آمريکادر روز تخمين زده شد .

 

درون مناطق پايگاهی :

  عملکردحکومت مردم منظم امابسرعت درحال پيشرفت است . دولت کهنه درتلاش بودکه جنگ انقلابی رادرهمان ابتدای شکوفايي اش درهم بکوبد. تلاش کردتاساختمان انقلابی – قدرت خلق ,سياست انقلابی ودستاورد هايی که خلق عمدتادرپروسه جنگ خلق کسب کرده است - رادرهم بکوبد. اما قدرت سياسی انقلابی نه تنهاشامل جنگ ومقاومت در مناطق پايگاهی بلکه همچنين شامل بکاربردسياست اجتماعی, سياسی وحقوقی انقلابی بوده است .فقير ترين ,تحت ستم ترين مردم وبه حاشيه رانده شدگان قدرت دولتی انقلابی خود رادرمناطق دورافتاده ,جائيکه دولت کهنه حضورناچيزی داشت ,برپاکرده اند. حزب کمونيست نيپال (مائوئيست)از سياست ايجادمناطق نمونه ,که درچين انقلابی تحت رهبری مائوبه اجراءگذاشته ميشد, آموخته است . امروزدرنيپال در کنار  نمونه های صنعتی و نمونه های کشاورزی خلق انقلابی به تکامل قدرت دولتی نمونه نيزپرداخته است .

    قدرت دولتی نمونه شامل درک و اجرای حقوق اساسی خلق ازجمله توليد, تأمين ضروريات پايه ای,آموزش بهداشت,ارتباطات,حمل ونقل وبرقراری يک سيستم دادرسی حقوقی ميباشد. درحاليکه مناطق مربوطه درسرزمينهای سخت وفقيرواقع اند,وقتيکه مردم اصول اساسی مارکسيسم- لنينيسم- مائويسم را درک کرده ووقتی که قدرت وتوانائی خودرادريافته اند,قادرشده اندکه جامعه رازيروروکنند.

   همانگونه که در«تاچای» چين آنجاکه عليرغم سرزمينهای فقير,کوهستانی وغير حاصلخيز,توده های ناتوان وتحت ستم قبلی قادرشدندآنجارابه منطقه نمونه تبديل کنند,مائويستهای نيپالی نيزچنين «تاچائی»رادرسرزمينهای ناهموار «راپاتی»,«بهری»,«کارنالی»و«ستی»در   غرب نيپال ساخته اند.همانگونه که انقلابيون چينی گفته اند:«وقتيکه توده های وسيع دهقانان فقيروقشرتحتانی دهقانان متوسط ,که اربابان کشاورزی سوسياليستی هستند» مارکسيسم- لنينيسم- انديشه مائو(که مااينک آنرامارکسيسم- لنينيسم- مائويسم ميدانيم) وخط صدرمائووسياست های عام وخاص استوارشوند,آنهاآنچنان قدرتمندخواهندشدکه بتوانندکوه راتکان دهندورودخانه راازحرکت بازدارند.» (کتاب شانگهای ,انتشارات بنر,امريکا, صفحه 164چاپ انگليسی)

   همانندانقلابيون مائويست درچين انقلابيون درنيپال وتوده های عظيم فقيرو لايه پائينی دهقانان ميانه عموماآموخته اندکه م ل م وسياست های عام و خاص حزب کمونيست نيپال (مائوئيست)رابهم ارتباط دهندوآنچان قدرتی رابدست آورندتاکوههای ساگارماتا(اورست), ماچا پوچره,جالجالا,ماليکا وچيلکهاياراتکان دهندورودخانه های خوشی,نارايانی, کارنالی راکنترول کنند. همانطورکه کتاب شانگهای مينويسد:«آنها ميتوانند اوضاع نا مساعدطبيعی رابه اوضاع مساعد, محصول کم رابه محصول زياد مبدل کنند,ازمحروميت ازماشينهای کشاورزی به ماشينهای کشاورزی مجهزشوندوبه توانائی کشاورزی مکانيزه پی ببرند. »بادرک مائويستی,خلق انقلابی نيپال نه تنهادرحال متلاشی کردن سيستم کهنه وزيربنای استثماروستم آن است,بلکه همچنين پاية اقتصادي نوين و روابطی نوين ميان مردم بطورخلاصه  سيستم اجتماعی نوينی رابنانهاده ومي سازند .

   دربخش حوملادرغرب نيپال ,هدف اينست که درهرکميته توسعه روستائی حداقل يک بخش بمثابه نمونه قدرت دولتی انتخاب شود. تازمانيکه شرايط اضطراری توسعه قدرت دولتی نمونه درحال انجام بود.وقتيکه آتش بس ومذاکرات آغازشد,کميته سازماندهی مشترک حوملاوموگومناطق سريناگر, ماداناکاليکا و وينی رابمثابه مناطق نمونه برگزيده بود.اين مناطق فوق العاده عقب افتاده بودندودرآنجاقحطی کاملا از کنترول خارج بود.هرساله صدها نفراز مردم براثرگرسنگی ونبودداروجان مي سپردند.براثرعدم وجودسيستم آبياری, کودوبذرمناسب وبعلت بسيج نشدن مردم,کشاورزان تنهايکباردرسال بر داشت ميکردند. اين منطقه با تفاوت فوق العاده آب وهوايي رقم ميخورد,از هوای داغ درتابستان گرفته يعنی زماني که مالارياباعث مرگ دهها نفر ميشود, تاسرمای فوق العاده برفی که در زمستان پديدارميشود.درگذشته دولت کهنه هيچکاری نکرد. اسنادبدست آمده ازدشمن نشان ميدهدکه دولت مقداری کمک مالی رابه اين منطقه اختصاص داده بود اماهمچنان هيچکاری صورت نگرفته بود.اين پولهای هرچندناچيز کجارفته است؟درجيب مقامات وماموران .

   حزب همه امکانات خودرابرای ساختن قدرت دولتی نمونه بکارگرفت . ازآنجاکه کشورهنوزدرشرايط جنگ داخلی بسر ميبرد,قدرت دولتی نمونه به گونه ای طراحی شده استکه ضروريات شرايط کنونی رابرآورده سازند.رفقای مسئول برای پيشبردکار حزب کمونيست نيپال (مائوئيست) درحوملاو کاليکوت به نشريه جانادش (3ژوئن 2003)گفتند: «تقسيم بخشهابرای توسعه مدل قدرتی نمونه بطورعلنی برمبنای احتياجات جنگ داخلی تعيين ميشود.» تاآغازمذاکرات ,13مؤسسه برای سيستماتيزه کردن فعاليتهای قدرت دولتی نمونه تاسيس شده بود. بخش اصلی موسسات قدرت دولتی نمونه با مسائلی چون مسکن و توسعه محلات , آموزش عمومی,بهداری, بهداشت و فرهنگ,امنيت عمومی, کشاورزی و دامداری,صنايع ومعادن,اداره عمومی, قانون وعدالت,ارتباطات وپروپاگند, زنان واجتماع, توسعه مليتهای تحت ستم, منابع آب,کنترول جمعيت ,  محافظت ازجنگلهاوحفظ محيط ذيست, وتعاونی های مالی وتوزيعی سروکاردارد .

   دربخش های حوملاوجوملا بسختی 15% ازجمعيت باسوادند,نرخ آن برای زنان بطرزقابل ملاحظه ای کمترازمردان است.درزمان دولت کهنه برای هردو تا سه بخش يک مدرسه ابتدائی وجود داشت, وحداکثر10تا15 %ازمجموع کودکان درواقع ميتوانستندبه مدرسه بروند. بيشتربچه هامجبور بودندکه چهار تاپنج ساعت راهرروزبرای رفت وآمدبه مدرسه اختصاص دهند. اززمانيکه قدرت دولتی نمونه تاسيس شده است مدارس سيستماتيزه شده مدارس شبانه تاسيس شده,کارزارسوادآموزی براه افتاده است و به تحصيل کم کم بمثابه يکی از ضروريات زندگی نگريسته ميشود وصد هامردوزن بمدارس شبانه در سيستم آموزشی رسمی وغيررسمی روی ميآورند. در مدارس شبانه برای حداقل دوساعت درس برنامه ريزی شده است . ساعت اول به آموزش الفباو ساعت دوم به بحث اختصاص داده شده است.موضوعات موردبحث شامل سياست, جامعه,حقوق مردم واوضاع ملی و بين المللی مي باشد.مردم همچنين اتفاقات و وقايع روستائی خود,احتياجات محلی و امکان منابع ,سلامتی عمومی و احتياجات فرزندان خودراموردبحث قرارميدهند. از شرکت کنندگان خواسته ميشودکه از بحثهادردفترچه های خوديادداشت بردارند.

   دربيشتربخش ها,قدرت سياسی سرخ و توسعه سيسم نمونه به دوره اوضاع اضطراری ,قبل ازآتش بس ژانويه 2003برميگردد, اگرچه اشکال قدرت دولتی نمونه وکمون هادربخشهای از رولپاوروکوم حتی زودترآغازشده بود(به جهانی برای فتح شماره 28رجوع کنيد.)مردم قبل ازتاسيس قدرت دولتی نمونه ازنظرسياسی ارتقاءيافته بودند. مردم خط سياسی مائويستی رادرک کرده بودندوهمانگونه که مائوگفت: «همينکه معيارهای ايده های صحيح طبقه پيشروتوسط توده هادرک ميشود, اين ايده هابه نيروی مادی تبديل ميشود که ميتواندجامعه وجهان راتغييردهد.» مردم حوملاوجوملانيروی مادی بوده اندتاهمه مناسبات کهن رادرهم شکنندو مناسبات نوينی راجايگزين آن کنندو آنهاراه رابه ميليونهامردم درسراسر کشورنشان ميدهند.

   باتکامل جنگ خلق ,فرهنگ انقلابی نوينی بر فرهنگ کهن غلبه کرده است . درنواحی نمونه فرهنگ انقلابی به بخشی ازشيوه زندگی مردم تبديل شده است . دردولت کهن تنهاتولدپسران جشن گرفته ميشد. درحاليکه فرهنگ انقلابی هم تولدپسران وهم تولددختران راجشن ميگيرد. سنت 13روزانفرادپس ازمرگ يکی ازاعضای خانواده ازبين رفته است. سيستم ازدواج بطرزفوق العاده قابل ملاحظه ای تغييريافته است . چند همسری ازبين رفته است ,زنابندرت اتفاق می افتدوتک همسری وازدواج برمبنای عشق تشويق ميشود. سنت «جاری پراتها»نيزازبين رفته است .برطبق اين سنت اگرزنی باشوهردوم ازدواج ميکرد,شوهرجديدمجبوربودکه ملکی معادل صدهزارروپيه رابه شوهر قبلی پرداخت کندوقيمت زنان متعلق به خانواده متمولتربيشترميشد. اين رسم درجوهرخودبيان بردگی زنان بود,يعنی زنان باپول خريدوفروش می شدند.

   جشن های انقلابی جای جشن های مذهبی راگرفته اند. درمناطق انقلابی اين جشنهادرروزهای تاريخی مثل سالگرد آغازجنگ,روزتولدرهبران وآموزگاران بزرگ انقلابی مثل مارکس,لنين ومائو, روزاول ماه می روزجهانی زنان برگزار ميشود.ملوديهاواشعاريکه سروده ميشود عشق واحساسات عميق انقلابی رابيان ميکننديااوضاع سياسی ملی وبين المللی رامنعکس ميکنندياعمليات عليه دشمن راجشن ميگيرندويادرسوگ انقلابيون وياخشم درمقابل جنايات ارتش سلطنتی احساسات خودرابيان ميکنند. درفرهنگ کهنه,به زنان بمثابه نجسهابرخورد ميشد وآنهارامجبورميکردندکه دردوران پر يود شان تايک هفته خارج ازخانه شان زندگی کنند.اين رسم ازبين رفته است . با معالجات خرافاتی وغيرعلمی مبارزه شده است ودربرخی مواردرمالان ودعا نويسان متحول شده وياحتی به جنگ خلق پيوسته اند. از طرف ديگر,جنبه های مثبت طبابت های سنتی ازجمله دارو های گياهی محلی موردحمايت قرار گرفته اند.

   جنبه مهمی ازتغييروتحول فرهنگی , تحولات ايدئولوژيک بوده که بازتابی از تغييرات درعرصه های سياسی, اقتصادی, فرهنگی واجتماعی بوده است . درمناطق انقلابی وقدرت دولتی نمونه فرهنگ فداکاری گسترش يافته است . مفهوم زندگی ومرگ بصورت ريشه ای ازدرکی که تحت دولت کهنه موجود بود,تفاوت کرده است.هرروزمردم بيشتری آماده اندتاجان خودراصرف انقلاب وتکامل بشری نمايندومنافع شخصی خودرابه موقعيت فرعی برانند.عشق به مردم ونفرت به دشمن طبقاتی به جوهر فرهنگ انقلابی بدل گشته است. موقعيت فئودالی خانواده نيزشروع به تحول کرده است . فرهنگ فئودالی  برپايه وابستگی,پدرشاهی وتنگ نظری منافع شخصی جای خودرابه خانواده آينده ميدهدخانواده ای که آزادومستقل و نگاهش به جامعه به مثابه يک کل است .

   پروژه های توسعه اقتصادی درمناطق سرخ درحال انجامند.مردم قبلامعتقد بودندتازمانيکه دولت کهنه همه چيزرا محدودميکند,توسعه ممکن نيست . با توجه به اين نکته بخصوص به محض اينکه بودجه های توسعه ای دولت از مناطق پايگاهی سياسی سرخ قطع ميشد مشکلات به پيش ميآمد.درواقعيت امر, باتغييروتحول درمناسبات سياسی و اقتصادی دردولت کهنه درجريان جنگ خلق ,کميته های انقلابی خلق بودجه های خودرافراهم کرده وپروژه های توسعه ای خودراآغازکرده اند. رفقای مسئول کميته مشترک بخش ازکميته توسعه انقلابی خلق دررکوم درسومين اجلاس کميته انقلابی خلق درفوريه 2003 بودجه خودرا 23ميليون روپيه (معادل 30هزاردلارآمريکائی)گزارش دادندکه درنظردارندحجم کارتوسعه ای راباکمک کارداوطلبانه عمومی تادو برابر افزايش دهند.نقشه برای بخش شامل پنج پروژه هيدروليکی کوچک , يک پروژه سيستم آبياری کوچک ,تامين آب آشاميدنی ,ايجادتعاونی ها,توليدغذائی , تعاونی پزشکی,ساختمان پل وجاده مي باشد. دستاوردهای مردم وظرفيت اتکاء به نيروی خود,باعث واردآوردن ضربات سختی به موسسات مالی امپرياليستی حريص همانندصندوق بين المللی پول (آی ام اف IMF) وبانک توسعه آسيا (ADB)وهمچنان به کل مدل«توسعه» امپرياليستی که متکی به سرمايه خارجی است وبه بردگی بيشترمردم می انجامد, شده است . بانک توسعه آسياقادرنشده استکه محصولات الکتريکی گزاف خود رادرشرق نيپال بفروشد؛زيراکه مردم انقلابی مناطق پايگاهی سرخ درخولاگوان ,کوتجهاری وگارايلاازالکتريسته ای که خودشان توليدميکنندبهره ميبرند.

   کميته های خلق ازمنابع محلی مختلفی بجمع آوری پول ميپردازندازجمله ثبت زمين,گمرک ازصنايع آسياب وکارخانه , ماليات برمصرف ,جنگلها, مبادله گياهها, سنگهای معدنی,الکتريسته وماليات, جريمه,مصادره ازدشمنان طبقاتی. اين منابع درآمدموقتی ونامنظمنداماکميته های خلق برای سيستماتيزه کردن آنها درتلاشند.حزب توجه خاصی داردکه اين منابع برپايه منصفانه ای جمع آوری گردندوتبليغات دشمن راکه ماليات های جمع آوری شده توسط حزب رااجحاف مينامند,خنثی کند.درحاليکه دولت کهنه همچنان به تقلبکاری عليه مردم وآلودگی به فساددرابعادگستره درگير است .

   متشابهادرمناطق پايگاهی مثل رکوم ورولپا,سلامتی عمومی,آموزش,رفاه خانواده هاوفرزندان جانباختگان ونابودی فقرازاولويت بالائی برخورداراست.مردم فوق العده فقيردرمزارع جمعی بکار گمارده ميشوند,فرزندان بي سرپرست درمراکزمخصوص مواظبت ميشوند, خانواده های جانباختگان سياسی شده وبه فرزندان شان آموزش داده ميشود.

    هرچندکه مسئله مرکزی همچنان در هم شکستن دولت کهنه است . بالاترين الويت ازآن جنگ ,سياسی کردن توده ها ومسلح کردن ايدئولوژيکی وسياسی توده هاست . درمناطق پايگاهی ,روحيه مردم بالاتراست وغرور واعتمادبه نفس وهمراه آن اين احساس که اين مردمند که تغييربنيادی جهان رابه پيش خواهند بردوقرن بيست ويکم رارقم خواهندزد, ريشه يافته .

   گرچه موج انقلابی دربخشهای غربی درآوج است,امابه اين مناطق محدودنمي شود.دربخشهای شرقی درمناطق ترايي انقلابيون مائويست سياست وبرنامه حزب رادرکليه عرصه های ايدئولوژي, سياسی,اقتصادی ورفاه عمومی بکارگرفته اند .

   ريشه دولت کهنه اساساازروستاهاقطع شده است .هرآنجائيکه حکومت انقلابی برپاگشته است,استثمارمنطقه ای وسلطه مليت خاش بابکارگيری برنامه منطقه ای حزب کمونيست نيپال (مائوئيست)و خود مختاری ملی ريشه کن شده است . رهبر حزبی کميته انقلابی خلق دربخش سلوخومبودرشرق نيپال گفت که کليه موسسات قدرت سياسی برپايه حق استقلال,اداره ميشود,درقرن بيست ويکم هيچکس بردگی دولت کهن رابرنخواهد گزيد.بابپاه خاستن خلق ستمديده نيپال برای اعمال حکومت مردم ,تعدادقابل توجهی ازدکتران ,مهندسين وديگر روشنفکران ازشهرهابه مناتطق آزادنقل مکان کرده اندتادرکناردهقانان فقيرو بخش های ديگرتوده های فقيرزندگی کنندومهارت وتجارب خودرادرخدمت ساختمان جامعه جديدقراردهند .

 

محوکردن ستم ملی

   ژانويه2004شاهداعلام هيجان انگيز مناطق خودمختاردربخش های مختلف کشوربود.در9 ژانويه خودمختاری ماگارات اعلام شدوبدان معنی بودکه مليت ماگاردرمنطقه ماگارات برای اولين باربعداز300سال قدرت سياسی واقعی رابدست آورده بودند .

   دولت فئودالی ارتجاعی مرکزی نيپال به مدتی طولانی خلقهای مناطق مختلف راموردستم قرارميداد. قدرت گرفتن اين مردم تحت ستم وبه حاشيه رانده شده و بدست آوردن استقلال واقعی بخش کليدی ازبرنامه حزب کمونيست نيپال (مائوئيست)بوده است.سياست حزب تاکيدکردکه رهائی مردم تنهاازطريق تلفيق جنبشهای رهائی بخش ملی وجنگ خلق امکانپذيراست.بمنظورمتحد کردن اين جنبش هاحزب دراولين کنفرانس سراسری اش درسال1995 اساس آنرا بااعلام تضمين خودمختاری منطقه ای و ملی همراه باحق تعيين سرنوشت شامل جدائی,به مناطق ومليت های تحت ستم ,پايه ريزی کرد. اينک باپيشرفت جنگ خلق گفتاربه کردارتبديل شده است .

   براساس طرح حزب در ژانويه2004,  9ناحيه ملی و منطقه ای خودمختار درسراسرکشور وجودخواهدداشت . خود مختاری منطقه ای در(ازغرب به شرق) ستی مهاکالی وبهری کارنالی وخود مختاری ملی در ماگارات,تهارووان, تامووان,تامانگ,نوور,مدهش وکيرات اعلام شده است .

   ازنظرسياسی اعلام خودمختاری منطقه ای وملی قدم بزرگی درراه ريشه کنی سيستم فئودالی است.ازنظرنظامی, پيشرفتهای درتکامل تعادل استراتژيک و آماده شدن برای حمله استراتژيک بوده است.متشابها,درعرصه سياست انترناسيوناليستی اعلام خودمختاری منطقه ای وملی بارديگرثابت کردکه موفقيت جنبشهای رهائی بخش ملی تنها ازطريق جنگ خلقی که تحت رهبری انقلابيون مائويست قراردارد,امکان پذير خواهدبود.بخصوص بعدازجنگ جهانی دوم حتی جنبشهای رهائی بخش ملی قدرتمندی,چون ببرهای تاميل در سريلانکا, مبارزات کشميردرهند, فلسطينيان درمبارزه عليه صهيونيسم ,پ کا کادرترکيه,ارتش جمهوری خواه ايرلندشمالی وديگران درامريکای لاتين, بمبارزه دست زده اندامابرای پيروزی در مبارزات شان بامشکلات روبرويند.در قلب اين مشکلات خط سياسی آنهاقرار دارد.تحت رهبری هنگ سرخ پرولتاريای بين المللی درنيپال,ميليونها نفربه رهائی ملی دست يافته اند.واين بيان قدرتمندی ازواقعيتی استکه جنبش انقلابی انترناسيوناليستی مدتهاقبل مطرح کردکه جنگ خلق انقلابی راه رهائی ملی است .

موخره :

   جنگ ومبارزه درنيپال هرروزبرپاست ,رژيم انقلابی درپی آنست که حکومت مردم راتحکيم کند,رژيم کهنه ودرحال مرگ تلاش ميکندتااتوريته خودرابه تخت بنشاندوشورش مردمی رادرهم شکند.مرتجعين شديدابه روی امپرياليسم امريکاومرتجعين ديگری مثل انگليس و هندحساب ميکنندتابه نجات شان برسند. مقالات متعددی دررسانه های هند نارضايتی خودرااز پيشروی های انقلاب درنيپال ونگرانی شان از«آلوده کردن» واشاعه آن به جنوب والتهاب بيشتر مناطق هندمثل جارکند, بيهار, اندراپرادش ودانداکارانياکه جنگ انقلابی درحال گسترش است ,ابرازميدارند .

   سياست مداران وسرويس های اطلاعاتی امپرياليست هامکرراتلاش مي کنند تامائويستهای نيپال را«تروريست» معرفی کنندکه پيوسته توسط رسانه های شان طوطی وارتکرارميشود. اما واقعيت هابرروی زمين نشان ميدهدکه« تروريست های»واقعی کيانند. گروه های حقوق بشرمثل عفوبين الملل گرايشش به آنست که باانقلاب وخشونت ضد انقلابی يکسان مقابله کنندوکسانی نيستندکه به مثابه هوادارمبارزات مسلحانه درنيپال شناخته شده باشند. عليرغم آن گزارش های متوالی ازاين گروه به گونه ای غيرقابل انکارنشان ميدهدکه :امواج خشونتی که عليه توده ها انجام ميشودازيک جانب است:دولت ارتجاعی آخرين گزارش عفوبين الملل (اکتبر2003)صدهاموردراکه درآن ارتش سلطنتی ,مردم را,«ناپديد»کرده , وعقيده براين است که بسياری ازآنها دربازداشت کشته شده اند, پرونده کرده است.هزاران نفرقربانی«دستگيری هاو باز داشتهای اختياری»تحت قوانينی بوده اند که طبق توضيح عفوبين الملل اکثرآنان «صريحاقانون اساسی نيپال وهمچنين قراردادهای بين المللی راکه نيپال امضاء کرده است نقض ميکنند.»يکی ازشيوه های معمولی که پوليس بکارميبرد, دستگيری مردم زيرنام قانون ضد تروريستی است که حداکثرآن 90روز است,بعدآنهاراآزادميکنندوسپس حتی قبل ازترک منطقه زندان آنهارادوباره دستگيرميکنند!عفوبين الملل گزارش ميدهد که از1000نفری که زيرنام تروريست وفعاليت های اخلال گرانه مطابق باقانون مصوبه آوريل 2002 بازداشت شده اند,حتی يک نفربه مقامات دادگاه معرفی نشده اند. درعين حال , گزارش اين مسئله رابه رسميت می شمردکه ؛حمايت برای ايدئولوژي حزب کمونيست نيپال (مائوئيست)در مناطقی استکه ازنظراقتصادی واجتماعی جزو محرومترين مناطق نيپالند.»(عفوبين الملل ,«ناپديدشدنهای,وسيع در مجادلات مسلحانه»,فهرست عفوبين الملل : 2003/045/31ASA )

   درست استکه ازده هاصفحه گزارش چندپاراگراف هم به«ربودنها»يي از طرف مائويستهااشاره داردوعفوبين الملل ازآنهاميخواهدتاکنوانسيون ژنورارعايت کنند.اين مسئله بدون شک به اين منظوراضافه شده است تامحکوم کردن شديدحکومت نيپال برای مرتجعين قدرتمندبيشترقابل قبول باشد,اما در عينحال اين گرايش راداردکه باتمرکز برروی مسئله خشونت درخودوبدون ارتباط بااينکه آيادرخدمت رهائی ياستم است,بذرگيچی رابپاشد.اين مسئله به قاطی کردن تضادبين ارتجاع وانقلاب وتضادميان مردم دامن ميزند.

   يک جاسوس حکومت ارتجاعی که دستش بخون مردم آغشته است وقتی که دستگيرميشودوتوسط قدرت مردمی ومطابق باقوانين دولت نوين انقلابی باوی رفتارميشودبه مثابه«قربانی»ای که «ربوده»شده ,ازوی نامبرده ميشود. درحاليکه وقتي که يک فعال انقلابی که توسط دولت ارتجاعی دستگيرميشود و مطابق باقوانين ارتجاعی سيستم حقوقی کهن موردقضاوت قرارميگيرد,محق هيچ نام واظهارنظری نيست. برخورد«تساوی گرايانه» عفوبين الملل درمورد ارتجاع و انقلاب,درخوديک جانبداری بنفع نظام حاکم راپنهان دارد. عليرغم آن , اين واقعيت که اکثريت مطالب گزارش عفوبين الملل که به افشای جنايات حکومت اختصاص داده شده ,شاهدی است براينکه باحدت جنگ اختناق دولت تاچه اندازه شرورانه وگسترده

 شده است .

   آنچه راکه هيچ يک ازتحليل گران امپرياليستی خواهان روبروشدن باآن نيست اين سئوال روشن وآشکاراست که چگونه نيروی کوچک که ازهيچ سلاحی برخوردارنبوددرعرض تنها7سال قادرشده استکه کل جمعيت روستائی را«مورد دهشت قراردهد»ودرمقابل حرکات سبعانه گسترده نيروهای پوليس وارتش بحمايت وکمک آنهامتکی باشد. در حقيقت دشمنان انقلاب نيپال خوب مي دانندکه حزب کمونيست نيپال (مائوئيست) ونيروهای تحت رهبری آن بهيچ وجهی «تروريست»نيستند امابدون شک اين دليل بيشترين وحشت آنهاست:که نمونه انقلاب تحت رهبری مائويست هاالهام بخش ستمديدگان به مثابه گريزی ازشرايط بدبختی شان شود وجرقه اميدومبارزه برای زندگی بهتری را بزند,نه«بهشت»بن بوش ونه بن لادن, بلکه درست برروی همين کره زمين, آزادازچپاول واختناق امپرياليستها و مرتجعين. اما امپرياليستهاومرتجعين و تکرارطوطی واراين اکاذيب توسط آنهايي که مردم عموماانتظاربيشتری ازآنها دارند , عواقب نگران کننده ای رادربر دارد.(4)

   زيرپرچم مبارزه با«تروريستم»است که امريکاوديگرقدرت های مرتجع حمايت خودراازپادشاهی رقت باريکه در کتماندو خودراگيرداده,افزايش داده است. همان نيروهای مرتجع درتلاشندکه حاميان انقلاب توده های نيپال,بخصوص جنبش انقلابی انترناسيوناليستی واحزاب آنرا,نيزباهمان دليل «تروريست»معرفی کنندتااقدامات سرکوبگرانه شان راتوجيه کنند.همانگون که بی بی سی در20 سپتامبر2003گزارش ميدهد,«چريک ها جنگ آزموده شده اندوروستاهارا زير کنترول محکم خوددارند,اماآنهااز نظر سلاح همچنان فقيرندوجامعه بين المللی - ازجمله بطورحياتی هندوستان- در مقابل آنهابه صف کشی مشغول است. » قدرت های ارتجاعی به واقع زيرچماق امپرياليسم امريکادرتلاشندتانيروهای خودراجمع وجورکنندتااين رژيم فاسدومرتجع درخطررانجات دهند. خلق انقلابی نيپال که سربرافراخته وشمار فراوانی ازپسران ودختران شان راجان نثارکرده اندتادرجبهه نخست انقلاب جهانی قرارگيرند,بدون شک بامصافهای بی سابقه ای درروزهاييکه درپيش است روبروخواهندبود.آنهامحق حمايت کامل خلقهای سراسرجهانندوبدان نياز دارند. مبارزات آنهاحقيقتاشکافی رادرسيستم جهانی امپرياليستی برای پرولتاريای انترناسيوناليست وستمديدگان بازميکند.

پاورقی ها:

1- برای اطلاع بيشتردرمورداين رويداد هابه جهانی برای فتح 29 رجوع کنيد .

2- وزارت کشورامريکادرواقع دولست رامنتشرکرده است.حزب کمونيست نيپال (مائوئيست)درلست دوم «تروريستها»ی اين وزارت خانه قرارگرفته است .

3- مفادموافقتنامه عبارتنداز: 1- هردو طرف بايدبرای يافتن راه حل مسالمت آميزازطريق گفتگو متعهد بوده وتلاش ميکنند. 2-هردوطرف برای يافتن موافقت دوطرفه درمورد مسائل پراهميت ملی متعهدشده وتلاش مي کنند. 3- دو طرف معاهده فعاليتهای خشونت آميزرا متوقف ميکنندونيروهای امنيتی ای راکه باعث بر انگيختن ترس ووحشت درميان مردم ميشودرا بکارنخواهندگرفت. 4- هردوطرف ازفعاليتهای تهاجمی دراطراف مناطق فوق العاده امنيتی اجتناب خواهند کرد. 5- هردو طرف بتدريج زندانيان را آزادخواهندکرد. 6- هردو طرف ازطريق مسالمت آميزوبدون وقفه درخدمت منافع عمومی مردم تلاش خواهندکرد. 7- هردوطرف ازبرخوردمنصفانه وبی طرفانه رسانه های دولتی برخور دارمي گردند. 8- هردوطرف ازانتشاراظهارنظر هاييکه ميتواندپروسه گفتگوومذاکره را صدمه رساند,بپرهيزند. 9- طرفين در هنگام اظهارنظرمودب رفتارکنند. 10- طرفين ازگرفتن بزورپول نقدو وسايل به مثابه کمک پرهيزکنند. 11- طرفين به اعتراضات مسالمت آميزدست خواهندزد (اما) اعتصاب وبندايا اعتصاب حمل ونقل دردوران آتش بس انجام نخواهدگرفت. 12- طرفين ازخانه گردی , دستگيری وگراوگان گيری (آدم دزدی) پرهيز خواهندکرد. 13- طرفين يکديگررابرای حفظ صلح دردوران آتش بس ياری خواهندداد. 15- طرفين ازآمدوشدآزاد مردم جلو گيری نخواهندکرد. 16- در استفاده ازحقوق اساسی هيچ مانعی را طرفين ايجاد نخواهندکرد. 17- هردو طرف آمدوشدمذاکره کنندگان رابدون مانع اجازه خواهندداد. 18- هردوطرف کمک ميکنندتاآوارگان به خانه هايشان برگردندودوباره ادغام شوند. 19- تيمی برای نظارت برپروسه تشکيل ميشودکه موردتوافق دوطرف باشد. 20- مفاد موافقتنامه باتوافق طرفين ميتواندتغيير يابد. 21- هر دوطرف تفسيرمتفاوت از توافقنامه رابصورت دوستانه حل خواهند نمود. 22- توافقنامه باتوافق دو طرفه به انتهاخواهدرسيد.(www.npalnews.com).

4 - مثلانشريه معتبرماهانه لوموند ديپلومات اين نوع اکاذيب احمقانه رادر شماره نوامبر2003خودتکرارکرده است. اين نشريه ازقول ديپلومات غربی بی نام ونشانی ادعاميکندکه مبارزان نيپال در پروآموزش ديده اند.سازمان سياه و ديگر مرتجعين ازاين ادعااستفاده ميکنندتابه اصطلاح نشان دهندکه مبارزات مردم از حمايت واقعی مردم اين سرزمين عاری است وبوسيله توطئه محرکين «تروريست» «بيگانه» برانگيخته شده است .