نامه
داخلي كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
( كميته
ريم ):
پيشروي
در ميان :
سندزيركه
توسط كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
تهيه شده است
ابتداًدرميان
احزاب
وسازمانهاي جاا(ريم)
درآوريل 2003گردانده
شد.يك نسخه
اديت شده آن
دراختيارجهاني
براي فتح
بمنظورانتشار،
قرار داده شده
است.
رفقاي
عزيز
اين
نامه داخلي
رادوهفته
بعدازآغاز
جنگ آمريكا- بريتانيا
عليه عراق، مي
نويسيم. از توپهاي
بازگشاينده
اين جنگ
وهمچنين
مبارزه سياسي
وديپلماتيك
ماقبل آن روشن
استكه اين جنگ
يك نقطه چرخش
عمده دروقايع
جهان بوده
وبراي
مبارزات مردم
جهان وجنبش
ماپسامدهاي
سنگيني دربر
دارد.
جنگ
عراق نتيجه
مستقيم
ونتيجه تشديد اوضاع
جهاني است كه
ماآنراسه سال
پيش درجلسه گسترده
ريم تحليل
كرديم. اين
اوضاع جهاني
پس از11
سپتامبرواعلام
«جنگ عليه
تروريسم» از
سوي آمريكا تشديديافت.
اعلان جنگ
آمريكا درواقع به
معناي حق
امپرياليسم
آمريكابه
حمله بهر دولت،
جنبش يا تشكيلاتي
استكه وي آن را تهديد«بالقوه»
اي براي منافع
خود يا مانعي
درمقابل
حركات هژموني
طلبي جهاني
خود مي يابد.
سيرتكوين
اوضاع درستي
تحليل گزارش
جلسه گسترده
سال 2000 كميته
ريم را به
اثبات رسانده
است.
رشدعظيم
جنبش توده اي
درمخالفت با نقشه
هاي جنگي
امپرياليستي
آمريكاداراي
اهميت فوق
العاده
است.هرچنداين
جنبش در اروپا، خاورميانه،وخود
آمريكاازقدرت و گستره
زيادي
برخورداراست
اماهيچ نقطه
جهان ازاين
اعتلاء بزرگ
برکنارنبوده
است .
هرچندجنبش
توده اي ضدجنگ
آن قدر قدرتمندنبودكه
جلوي شروع جنگ
را بگيرد اماچنددستاوردبسياربزرگ داشت.
1-
كاملاماهيت
ناعادلانه
وانگلي نقشه
هاي جنگي
آمريكارا
افشاكردونقاب«مظلوم
نمائي»راكه
آمريكاازبعداز11سپتامبرسعي
ميكردبرچهره
بزند از
اوبرگرفت.جنبش
توده اي
بروشني نشان
دادكه اكثريت
مردم جهان باجنگ
امپرياليستي
عليه عراق
مخالفند.
2-
جنبش توده اي
تضادهاي درون
اردوي امپرياليستهاراحادكرد:مشخصاتضادهاي
ميان آمريكا- بريتانيابا
فرانسه،آلمان
و روسيه را. هرچندفرانسه
وآلمان
وروسيه
بخاطرمنافع
امپرياليستي
خودشان باجنگ
مخالفت
كردند، اماروشن
است كه
اگرقدرت جنبش
بين المللي
نبوداين
قدرتهابه اين
يا آن شكل به
همراهي باجنگ ميپرداختند.درواقع
اينهابه
درجات مختلف
به تلاشهاي
جنگي آمريكا
كمك
ميكنند.مثلافرانسه
وآلمان اجازه
استفاده
ازپايگاه هاي
نظامي مهم خود
رابه
آمريكاداده
اند.دركشورهائي
كه بطور
مستقيم به اين
جنگ كمك ميكنند(بغيراز
بريتانيا بايداز
اسپانياوايتاليا
نام برد) جنبش
ضدجنگ
ابعادبسياربزرگترومهمتري
به خود گرفته
است وتوده
هابراي نشان
دادن مخالفت
خود باجنگ
دست به
اقدامات
مستقيم تري
مانند ممانعت
ازبارگيري
ابزار جنگي و سربازان
زده
وشعاراستعفاي
حكام ارتجاعي
خودرا بلندكرده
اند.
3-
اين واقعيت كه
شماري از
كشورهاي
امپرياليستي
برخلاف خواست
واراده
اكثريت مردم
خودوارداين
جنگ شده يابه
آن كمك
ميكنند،توخالي
بودن دموكراسي
آنان را ثابت
كرده ونشان
داده است كه
ديكتاتوري
بورژوائي
درنهايت وابسته
به نيروي
نظامي است.اين
مساله برجسته
تر ازهمه جادر
انگلستان
خودرانشان
داد زيرااكثريت
كامل مردم اين
كشور ضد اين
جنگ هستند.
4-
دربسياري
ازكشورهابخصوص
درخاور ميانه
جنبش توده
اي،درزيررژيم هاي
نوكر صفت
كه
امپرياليسم
آمريكابراي
اداره پليسي مردم
وحفظ منافع امپرياليسم
به آنهااتكامي كند،آتشي
روشن كرده
اند.مثلا درتركيه،
پارلمان
تركيه
هراسناك
ازجنبش گسترده
ضدجنگ جانب
احتياط
راگرفت
واجازه عبور ارتش
آمريكاازتركيه
را تصويب
نكرد.يادر
مصررژيم
مبارك درهمان
حال كه سخت به
حفاظت
ازكانال
سوئز(كه براي
رفت وآمد ماشين
جنگي آمريكاحياتي
است) مشغول
ميباشدوازنوكران
وفادارآمريكاست
مجبور است
دراين جنگ
قيافه«بيطرفي»به
خودبگيرد.
5- توده
هادرخودعراق
ثابت كردندكه
امپرياليستهانميتوانندباعمليات«شوك وبهت» خودبه
اين
سادگيهاآنهارامرعوب
كنند.آنها درمقابل
تجاوزدست به
مقاومت
زدند.اين به مردم جهان
قوت قلب
دادونقطه ضعف
اساسي
امپرياليـست هارابه نمايش
گذاشت و
خودش
باعث تشديدجنبش ضدجنگ
شد.
برخي
ازتحليلگران
وقتي صحبت
ازاين جنبش
توده اي جهاني
ميكنندميگويند،
«يك دفعه
ازهيچ
سربلندكرد»وتبديل
بيك عامل مهم
درامورجهان
شدبطوريكه
امپرياليست ها
بايددرحركات
سياسي،ديپلماتيك
وحتا نظامي
خودآنرادرنظربگيرند.البته
بايدگفت كه
اين جنبش«ازهيچ»
نبودكه
سربلندكرد.اين
جنبشي است كه
درطول دهسال
گذشته
درمخالفت با تشديداستثماروستم
امپرياليستي
درحال شكل گيري
ومتولدشدن
بود.اين جنبش
مشخصا در غرب شكل
جنبش
ضدگلوباليزاسيون
رابه خود گرفت كه
هرچه بيشتر تمركزمخالفتهاي
خود رامتوجه
امپرياليسم
كرده
وآنرابعنوان
منبع رنج
وفلاكت
اكثريت مردم
جهان معرفي
كرد. اين
رونددركشورهاي
تحت سلطه به
شكل نا رضايتي
توده اي
ازتشديدستم
واستثمار
امپرياليستي،سربازكردن
اشكال
گوناگون
اعتراض ومبارزه
بازتاب يافت.در جستجوي
الگوهاي
سياسي
آلترناتيوبخش
مهمي ازتوده
هاي ناراضي
دراين كشورها
بسوي راه حلهاي
غيرانقلابي
مانندبنيادگرائي
مذهبي روي آوردند؛اين
نارضايتي
گسترده
درمواردي كه هنوركم
امابسيارمهم
است تبديل به
مبارزه مسلحانه
براي قدرت
سياسي شدكه
نپال برجسته
ترين نمونه آن است.
همانطوركه
لنين درتجزيه
وتحليل از جنگ
جهاني اول
گفت،فهميدن
ماهيت آن جنگ
بدون بررسي تاريخ
اقتصادي.
سياسي و
ديپلماتيك سي
ساله ماقبل
جنگ امكان
نداشت.لنين
گفت براي درك
آن بايدديد آن
جنگ
ادامه«كدام
سياست»بود. امروز نيز بايدببينيم
كه اين جنگ
(منظورفقط جنگ
عراق نيست
بلكه جنگي است
كه آمريكااز پس
از11سپتامبر
شروع كرد)
ادامه وفشرده
سياست هاي
امپرياليسم
آمريكا بخصوص در
دوازده سال
گذشته
است.دردوازه
سالي كه
آمريكابطورفزاينده
نقش مستقيم
استثمارو
اداره پليسي
خلقهاوملل
تحت ستم رادر
دست گرفته
است.اين
واقعيت بازتابي
از تضادعمده
جهان (تضادميان
امپرياليسم
با خلقهاوملل
تحت ستم) است.
همانطور كه در
چندماه
بحراني كه به
حول جنگ عراق
بوجودآمد
ديديم اين
تضادعمده
تضادهاي اصلي
ديگرجهان
رابه جلو
ميراندوآنهارا
شكل
ميدهد.مثلا تضادميان
خودامپرياليستهارا درنظربگيريم.
مبارزات مردم
تاثيرات غير
قابل تصوري
برروي
تشديدبرخوردهاي
ميان آمريكاو ديگركشورهاي
امپرياليستي
داشته و
آنراشكل داده
است.حركات جنگ
طلبانه
امپرياليست هاموجب
به راه افتادن
دور جديدي
ازمبارزه ميان
پرولتارياومتحدينش
بابورژوازي
درخودكشورهاي
امپرياليستي
شده است. اين
مبارزه هم
از«هيچ»سربلند
نكرده
است.ودردوره
گذشته درشكل
مبارزات مهم
بحول حقوق
مهاجرين،
عليه سركوب
پليسي، عليه
حمله به سطح
معيشت و غيره
بازتاب يافته
است.
به
تحليل گزارش
جلسه گسترده
سال
2000بازگرديم: «هرچندماشاهداعتلاء
مبارزه
انقلابي در
مقياس جهاني
ازآن نوع كه
درگذشته
شاهدبوديم
نيستيم
امامطمئناچنان
اعتلائي فرا
خواهد
رسيدوميتوان
بااطمينان
ازظهورموج
نوين انقلاب
پرولتري
جهاني صحبت
كرد.» كميته
ريم دربيانيه
اي كه
درنوامبرسال
2002صادركرد
صحبت
ازاحتمال
قريب به يقين
وقوع يك خيزش
توده اي
دررابطه
باحمله به
عراق كرد.
ماگفتيم كه :«
جنگ
تجاوزگرانه
آمريكابه
عراق توفاني
ازمقاومت
ومبارزه
رادرجهان، از
آن دست كه
براي سالهاشاهدش
نبوديم
رابرخواهدانگيخت.»امروز،ميتوانيم
تاكيد كنيم
كه بواقع چنين
توفاني بلند
شد. شك
نيست كه
فرصتهاي
مبارزه
انقلابي
درخاورميانه
درحال افزايش
است اما فقط
خاورميانه
نيست بلكه در
نقاط
ديگرجهان هم
شاهداين خواهيم
بود. البته
مبارزه درخط
مستقيم تكامل
نخواهد يافت
وبطوراجتناب
ناپذيرباافت
وخيزجلوخواهدرفت
وبا مقاومت
شديد و حيواني
دشمنان
طبقاتي مواجه
خواهد
شد،اماپيشروي
موج مبارزه
انقلابي حتمي
است.رجوع به گفته
لنين درمقاله
«فروپاشي
انترناسيونال
دوم» در تحليل
از جنگ جهاني
اول و
فرصتهائي كه
براي انقلاب
پديدآوردبسيار
ارزشمند است: «
اوضاع عيني كه
توسط جنگ آفريده
شده
است،ودرحال
تكامل و گسترش
است،بطوراجتناب
ناپذير احساسات
انقلابي
توليدميكند؛بهترين
و آگاه
ترين
عناصرپرولتارياراآبديده
و روشن
ميكند.تغييرناگهاني
درموردتوده
هانه
تنهاامكان
پذيراست بلكه
بيشترو بيشترمحتمل
است؛تغييري
مانندآنچه
درسال 1905 رخ
داد....و درعرض
چند ماه وبرخي
اوقات
درفاصله چندهفته
از ميان توده
هاي
پرولترعقب
مانده ارتش
ميليوني
بوجودآمدكه
به دنبال
پيشاهنگ انقلابي
پرولتاريا
راه افتاد. ما
نمي توانيم
بگوئيم كه آيا
يك جنبش
انقلابي
قدرتمند
بلافاصله پس
از اين جنگ
راه مي افتد
يا اينكه در
حين آن و غيره.
اما در هر
حالت بايد در
اين جهت
فعاليت كرد و فقط
فعاليت در
اين جهت را مي
توان فعاليت
سوسياليستي
نام نهاد.» (جلد 21 ص 258
انگليسي)
درهمان
اثر،لنين
درمورداهميت
گذر به حمله مستقيم
عليه قدرت
دولتي
تاكيدميكندوميگويد:«تاريخ
هميشه اين شكل
ازمبارزه
رادردستورروزنمي
گذارد.
روزهائي كه
بايدچنين
روشي رادرمبارزه
اتخاذكردمساوي
هستند با دهها
سال در اعصار
تاريخي ديگر.»
(ص 254)
خودامپرياليست هاهم
بروش منحط خود
اهميت اين
لحظات
رادرتاريخ
تشخيص
ميدهندوميدانندكه
آنچه الان
ميكنند تاريخ
سالهاي آينده
را رقم
ميزند.توني
بلردرآستانه
جنگ ودرشب
تصميمگيري
پارلمان انگليس
درموردورود
انگليس به اين
جنگ درسخنراني
اش چنين
گفت:«سرنوشت
مسائل زيادي
به اين تصميم
گيري گره
خورده است:
سرنوشت اين
مساله كه آياماتوان
تشخيص
وروياروئي
بااين مصاف
جهاني قرن
بيست ويكم
راداريم يا نه ... سرنوشت
نهادهاواتحادهائي
كه در سال هاي پيش
روجهان راشكل
خواهد داد.»
ژاك
شيراك رئيس
جمهوري
فرانسه
نيزدرهمين رده
حرف
زدوچندروزقبل
از آغازجنگ
گفت اگرلازم
باشدفرانسه
حق وتوي
خودرادرسازمان
ملل عليه اين
جنگ
بكارخواهدگرفت
وگفت مهمترين
دليل فرانسه
براي مخالفت
با اين جنگ
غيرقابل تحمل
بودن «جهان تك
قطبي» (يعني
سلطه بلامنازع
آمريكا بر
جهان) است . پشت
مانورهاي ديپلماتيك
اين قدرها بحث
بر سر ايجاد
يك «قدرت
موازنه» در
مقابل قدرت
آمريكا بود.
دليل عكس
العمل
خشماگين
آمريكا و
بريتانيا به
حركات
فرانسه،
آلمان و روسيه
همين بود. اين
قدرتها از
ادامه
مخالفتهاي
خودباآمريكانيزهراس
دارند. آنهادرعينحا ل
كه باهژموني
بلامنازع
آمريكامخالفند
اما
كاملاآگاهندكه
فقط
آمريكاميتواندنظام
امپرياليستي
جهان را تقويت
و حفاظت كند.
البته
تشابهات مهمي
ميان اوضاع
كنوني واوضاعي
كه لنين
دررابطه با
جنگ جهاني اول
تصويركردوجوددارد
اماكاملايكسان
نيستند.اولا،جنگ
كنوني
هنوزبرتمام
ظرفيتهاي
جوامع امپرياليستي«فشار»نميآورددرحاليكه
جنگ اول ودوم
كاملاچنين
بودند.مثلا
فقروفاقه
گسترده
دركشورهاي
امپرياليستي
موجود نيست،
دورنماي شكست هيئت
حاكمه هاي اين
كشورها بدست
قدرتهاي امپرياليستي
ديگر موجود
نيست. اما از
سوي ديگر، با
توجه به اينكه
هنوز بحران
كاملا و تماما
خشم توده هاي
اين كشورها
را
برنيانگيخته
است، به حركت
و به عمل
درآمدن بخش
وسيعي از توده
هاي مردم
بسيار برجسته
تر است.
سوال
اينجاست كه پس
چرا
امپرياليستهاي
آمريكائي خود
را ملزم به
دست زدن به
چنين
ماجراجوئي اي
مي بينند؟هيچكس
اين
حرفهاراكه
عراق تهديدي
جدي
وياصاحب«سلاحهاي
كشتارجمعي»بودجدي
نميگيرد.اين
روشن است. بهعلاوه
برخي ازسياست مداران
آمريكائي
منجمله آنها
كه نزديك به
پدربوش
هستنددرموردخطرات
غير قابل
پيش بيني
ماجراجوئي
نظامي
هشدارداده بودند.اين
صداها فعلا خاموشندودرهيئت
حاكمه آمريكا
«توافق جمعي زيرسرنيزه»حاصل
شده است.
اماباوجودچنين
هشدارهائي
ازسوي برخي
سخنگويان
امپرياليستها،
اين واقعيات
جبري است كه
آمريكا را به
سوي جنگ مي
راند. اگر يك كشور
(يا گروه
كوچكي مشتمل
برچندكشور)
بخواهداين
همه ثروتهاي
جهان را در
انحصارخوددرآوردبايدكنترل
سياسي
خودراهم برآن
كشورهائي كه
استثمار
ميكندبرقراركند.بايدبتواندپليس
اين كشورهاباشدواراده
خود را بر
آنها تحميل
كند. بايد
آماده باشد كه
نه فقط به
كارگران و
دهقانان اين
كشورهاي جهان
سوم بلكه به
طبقات استثماركننده
اين كشورها كه
نتوانسته اند
منافع آمريكا
را برآورده
كنند حمله
كند. مضافا،
هميشه اتكاء
كردن بر طبقات
حاكمه بومي
اين كشورها
كافي نيست؛
آمريكا بطور
فزاينده اي در
حال بكار گيري
نيروي نظامي
مستقيم يا
تهديد نظامي مي
باشد.
بسط
يك چنين
امپراطوري،
تحكيم آن و
نگهباني آن
بزور تفنگ
بالاجبار
موجب بروز
مخالفت و اپوزيسيون
از سوي مردم
مي شود؛
بالاجبار
موجب اعتراضات،
شورشها، و
نهايتا جنگهاي
مقاومت عليه
آمريكا مي
شود. همه
امپرياليستها
در مخالفت با
مبارزات رشد
يابنده توده هاي
مردم و در
سركوب آنها
ذينفع هستند. بهمين
جهت با هم
تباني مي
كنند. اما
آنها با يكديگر
تضادها و
رقابتهاي حاد
هم دارند
(منجمله برسراينكه
چگونه به
بهترين وجه
منافع مشخص خودرا
درشرايطي كه
تضادهاي جهان
در حال حدت يافتن
هستند حفظ
كنند).
همانطور كه در
چند ماه گذشته
ديديم اين حدت
يابي تضادها
ميان خود امپرياليستها
فرصتهاي
مساعدي
رابراي
رشدوگسترش
اعتراضات
توده ها فراهم
مي كند. و بقول
لنين شكافهائي
كه در صفوف
آنها ايجاد مي
شود فرصتي را
براي جاري شدن
اعتراضات
توده اي فراهم
مي كند. جدل
امپرياليستها
در سازمان ملل
بر سر بازرسان
تسليحاتي
سازمان ملل
يكي از اين
ماجراهاست: هر
چند چارچوبه
جدل كاملا
ارتجاعي بود و
در واقع بر سر
اين بود كه
انحصار
سلاحهاي كشتار
جمعي بايد دست
خود
امپرياليستها
بماند، اما
جدل علني بر
سر اين مسائل
به آتش جنبش
ضدجنگ
درسراسر جهان
دميد.
اهميت
زياداوضاع
انقلابي
وبحران
انقلابي دركشورهاي
امپرياليستي
عموما درجنبش ماموردقبول
است.
مشخصابيانيه
ريم ميگويدكه
تحليل لنين «از امكان
انقلاب كردن
دركشورهاي
سرمايه داري
مرتبط است بارشد
اوضاع
انقلابي دراين
كشورهاكه به
ندرت بظهور
ميرسداماتضادهاي
اساسي سرمايه
داري رادرخود
فشرده ميكند.»
ديناميكهاي
پروسه
انقلابي
درملل تحت ستم
آسيا،آفريقا،آمريكاي
لاتين (به
اختصار«جهان سوم»)تفاوتهاي
بسيار مهمي
باديناميكهاي
انقلاب
دركشور هاي
سرمايه داري
دارد. بيانيه
تاكيدمي كند: «دركشورهاي
آسيا،آفريقا،
آمريكاي
لاتين يك اوضاع
انقلابي
مستمر عموما
موجود است.»
بخاطر وجود
اوضاع
انقلابي
مستمرعموما
آغاز و ادامه
مبارزه
مسلحانه در
اين يا آن
قسمت كشور
امكان پذير
است. ما
بدرستي با
آنها كه به
نام « عدم وجود
اوضاع انقلابي
عيني»
آغاز جنگ خلق
را براي ابد به
تعويق
ميانداختنديا
اهميت تدارك و
ابتكارعمل
نيروي
پيشاهنگ
پرولتري را
درك نمي كردند
مقابله كرديم.
ما در تجربه
جنبش خودمان و
در تجربه
ماقبل تاسيس
جنبش خودمان
ديده ايم كه
در اين مناطق
اوضاع براي
آغازوتداوم و
تكامل مبارزه
مسلحانه خلق
براي كسب قدرت
سياسي مساعد
بوده است.
آخرين مورد
همين نپال
است. كه با
وجود آنكه جنگ
خلق در سال 1996
يعني درست در
اوج قدرت امپرياليسم
آمريكا پس از
پايان جنگ سرد
شروع شد اما
بسرعت پيشرفت
كرد. و اين
درست در تضاد
با ادعاهاي خط
اپورتونيستي
راست كه دردرون
حزب كمونيست
پروسربلند كرد،بود.اين
خط راست
ادعاميكردكه
اوضاع جهاني
به گونه ايست
كه انقلاب
وارديك عقب
نشيني بزرگ
خواهدشد.
ونيروهاي
كمونيستي
بايد مبارزه
انقلابي
راكنار
گذاشته ووارد پروسه
عقدقراردادهاي
صلح شوند.
درهمان
بخش كه بيانيه
درمورد اوضاع
انقلابي صحبت
ميكندميگويدكه:
« اين مساله را
بايددرست
فهميد: اوضاع
انقلابي دريك
خط مستقيم پيش
نمي رود. بلكه
با افت و خيز
همراه است.
احزاب كمونيست
بايداين
ديناميك را در
خاطر داشته
باشند.»
بايدتاكيدكنيم
كه اوضاع بين
المللي در
تعيين«افت
وخيزهاي»اوضاع
انقلابي، فاكتوري
بسيارمهم است.
اين هميشه يكي
ازپايه هاي
ماركسيسم
لنينيسم
مائوئيسم
بوده استكه اوضاع
يك كشورمعين
بطورلاينفكي
به اوضاع كلي بين
المللي گره
خورده است.
مائو
باوجودآنكه دركشوري
بودكه يك
چهارم جمعيت
جهان
رادربرميگرفت
و گستره
جغرافيائي
عظيمي داشت و
عليرغم اينكه
درزمان
اوجهان
امپرياليستي
به اين تنگاتنگي
كه امروز
ادغام شده است
ادغام نشده
بود اما توجه
بسيار زيادي
به تحليل از
اوضاع جهاني مي
كرد و رابطه
هاي دروني
ميان اوضاع
چين و اوضاع
عمومي جهان را
بررسي و تحليل
مي كرد.
زيربناي
پيشبرد يك
استراتژي
صحيح جنگ
درازمدت خلق
درخصلت
اقتصادي
اجتماعي يك
كشورمعين مي باشد--
منجمله در
اينكه
امپرياليسم
چقدربه لحاظ
اقتصادي
سياسي و نظامي
درآن نفوذ
كرده است. اين
مساله اهميت
بسيارزيادي
درفهم
ديناميك هاي
هركشورتحت
سلطه در جهان
كنوني
دارد.اما توانائي
درآغاز
مبارزه
مسلحانه براي
كسب قدرت،
شتاب تكامل
مبارزه، وكسب
قدرت سراسري مرتبط
است بااوضاع
بين المللي
بطوركلي و
اينكه اين
اوضاع بين
المللي
چقدرميتوانداوضاع
سراسري
كشور(منجمله
مودو انرژي
انقلابي توده
ها) را تشديد
كند.
ماامروزميتوانيم
ببينيم كه
بحران و جنگ
عراق شرايط
مساعدتري
براي انقلاب
در برخي
كشورها بوجود
آورده است. دربسياري
كشورها توده
ها بلند شده
اند،رژيمهاي
ارتجاعي
ايزوله شده
اند، وائتلاف
طبقاتي عموما
به نفع
پرولتاريااست.مضافا،امپرياليسم
آمريكا
درعينحال كه
يك متجاوز زشت
خوي جهاني است
مجبوراست كه
در عراق
متمركزكندوتوان
آن رانداردكه به
همان درجه در
نقاط ديگر
دخالت كند.
مائودرنوشته
معروفش«ازيك
جرقه حريق
برميخيزد» به
مخالفت با
گرايشات
بدبينانه
بلند ميشودزيراآنها
قادرنبودند
امكان حفظ
مبارزه مسلحانه
و مناطق
پايگاهي را
ببينند. او
نوشت:
« وضع عيني
كنوني طوري
است كه
هنوزميتواندآن
رفقائي راكه
فقط ظاهر
خارجي موجود
راميبينندوبه
جوهر پديده ها
وارد
نميشوند، به
آساني گمراه
كند. بخصوص آن
رفقائي كه
درارتش سرخ
كارميكنند،هنگاميكه
درنبردي شكست
ميخورند،يامحاصره
ميشوندو ياموردتعقيب
قواي نيرومند
دشمن
قرارميگيرندمعمولا
بدون اينكه
خود شان
متوجه بشوند
وضع موقتي،
ويژه و محدودخودراتعميم
ميدهندودرارزيابي
غلوميكنند،گوئي
كه وضع چين و
جهان جاي خوش
بيني نداردودورنماي
پيروزي
انقلاب
دورومبهم است.
علت اينكه
آنهادرارزيابي
پديده ها به
صورت ظاهر مي
چسبندوبه بطن
پديده ها
نظرنمي
افكنندآنستكه
اين
رفقاماهيت
اوضاع عمومي
رابطورعلمي
تجزيه و تحليل
نكرده
اند.براي
قضاوت درباره
اينكه
آيادرچين اوج
گيري انقلاب
بزودي
فراخواهد
رسيد، فقط يك
راه موجود
است: بايد با
بررسي دقيق
تعيين نمودكه
آياتضادهائي
كه به اوج
گيري انقلاب
منجرميشوند، حقيقتا
رشد يافته
انديانه.
ازآنجاكه
درمقياس
جهاني تصاد هاي
بين كشورهاي
مختلف
امپرياليستي،
تضادهاي بين
كشورهاي
امپرياليستي
ازيكسوومستعمرات
از سوي
ديگروتضادهاي
بين
امپرياليستها وپرولتارياي
كشورهايشان
رشديافته
اند، امپرياليستها
ضرورت رقابت
برسرچين را
بيشترحس
ميكنند.همينكه
رقابت
امپرياليستها
بر سرچين شدت
يافت درخودخاك
چين تضادهاي
بين
امپرياليسم
وملت چين و تضادهاي
بين
خودامپرياليستهاهمزمان
رشدمييابند ودرنتيجه
سبب وقوع
جنگهاي درهم
وبرهم بين گروه
هاي مختلف
ارتجاعي حاكم
چين ميشوند كه
روز بروز
توسعه مي
يابند وحادتر
ميشوند و
بنوبه خود حدت
هر چه
بيشترتضادهاي
آنها را باعث مي گردند. »
اومقاله
خودرابايك
نتيجه گيري
علمي اما رمانتيك
انقلابي تمام
مي كند: «براي
بسياري از رفقا
اين مساله
مطرح است كه
لغت ‹بزودي› در
جمله: «بزودي
اوج گيري
انقلاب فرا
خواهد رسيد»
چگونه بايد
فهميده شود.
ماركسيستها
غيب گو
نيستند. آنها
بايد و
ميتوانند فقط
جهت كلي
پيشرفتها و
تغييرات آتي
را نشان دهند؛
اما آنها
نبايد و نمي
توانند بطور
مكانيكي ساعت
و روز را
تعيين كنند.
وقتيكه من
ميگويم
اوجگيري
انقلاب چين
بزودي فرا
خواهد رسيد،
بهيچوجه
مقصودم آن
چيزي نيست كه
بگفته بعضي ها
«احتمالا فرا
خواهد رسد»،
به مثابه چيزي
تخيلي،
غيرقابل حصول
و فاقد هر
گونه اهميت عملي
نيست. اوج
گيري انقلاب
همانند كشتي
ايستكه نوك
دكلش از ساحل
دريا در افق
دور بچشم مي خورد،
بسان آفتاب
صبحگاهي است
كه اشعه
درخشانش
سياهي هاي شرق
را ميشكافد و
از قله كوه
بلند ديده مي
شود، همچون
كودكي است كه
در رحم مادر
بي تابي مي
كند و بزودي
پا به عرصه
جهان مي
گذارد.» (جلد
اول مقاله از
يك جرقه حريق
بر مي خيزد)
مساله
اي كه امروز
مقابل روي
بسياري از
رفقاست اين
است كه بفهمند
اوضاع بين
المللي كه
بطور فزاينده
اي مساعد مي
شود ميتواند
روند انقلاب
را تسريع كند.
تحت اين اوضاع
ممكنست دو
انحراف بيرون
بزند. يك
اشتباه مي
تواند اين
باشد كه زير
فشار لحظه و
فعاليت
فزاينده توده
ها، جهت گيري
استراتژيك،
چشم انداز و
نقشه حزب كنار
گذاشته شود.
همانطور كه در
اسناد يكي از
احزاب ما آمده
است، اين نوع
اشتباه عبارت
است از «خورده
شدن استراتژي
توسط تاكتيك»
و «خورده شدن
خط مشي توسط
سياست». به
عبارت ديگر در
جريان فعاليت
لازم براي پيوند
خوردن با
مبارزات جاري
توده ها منافع
دراز مدت توده
ها قرباني
شود. اين
اشتباه مي تواند
شكل كلاسيك
راست و يا
اشكال «چپ» به
خود بگيرد.
اگر قرار است
نيروهاي
پيشاهنگ بر
پايه يك خط
صحيح قادر
شوند كه در
گره گاه كنوني
ابتكار عمل را
بگيرند بايد
در حفظ جهت
گيري
استراتژيك و
نقشه
استراتژيك
حزب پافشاري
كنند.
درهمان
حال يك گرايش
انحرافي
ديگرنيزموجوداست.گرايشي
كه از منطبق
كردن وبكاربستن
جهتگيري
استراتژيك به
شرايط مشخص مبارزه
طبقاتي
عاجزميماند.غفلت
دراستفاده از
گره گاه
مساعدبين
المللي براي
شتاب بخشيدن
وپيشبردن جهت
گيري
استراتژيك
حزب وبجاي
آن«طبق معمول»حركت
كردن،انگاركه
مابا لحظات
استثنائي درمبارزه
طبقاتي بين
المللي مواجه
نيستيم، انحرافي
است كه بهمان
اندازه
انحراف اول
لطمه ميزند.
مائوخاطرنشان
كرد:«زمانيكه
يك پروسه عيني
مشخص پيشاپيش
براه افتاده و
از يك مرحله
تكامل بمرحله
تكامل ديگر
پيشرفت
وتغييركرده
است،آنها(يعني
رهبران
انقلابي
حقيقي)نيزبايدهمراه
باآن درشناخت
ذهني
خودورفقاي
انقلابي خودپيشرفت
وتغييربوجودآورند.يعني
بايدتضمين
كنندكه وظايف
انقلابي جديد وبرنامه
هاي فعاليت
جديدكه
پيشنهاد ميكنندمنطبق
بر تغييراتي
باشدكه در وضعيت
رخ داده
است.دريك دوره
انقلابي
اوضاع خيلي
سريع عوض
ميشود. اگرشناخت
انقلابيون
سريع بر طبق
تغيير وضع تغييرنكندآنهاقادربه
رهبري انقلاب
به سوي پيروزي
نخواهند بود.
(در باره
پراتيك جلد
يك)
اگركمونيست هاي
كشورهاي مختلف
(بخصوص
كمونيستهاي
كشورهائي كه
اكنون درمركزتلاطمات
جهاني اند)
تغييرات سريع
وبرجسته
دراوضاع بين
المللي
رادرنظرنگيرندوتداخل
اين اوضاع
رابامبارزه
طبقاتي
دركشور خودشان
نبينند،اگرآنهادست
به تدوين
سياستها،
شعارهاوتاكتيكهائي
كه براين
تغييرات
منطبق است نزنند،آنگاه«حفظ
جهت گيري
استراتژيك»
تبديل به پوششي
مي شودبراي
پنهان كردن
محافظه كاري و
پاسيويسم و
«هدف نهائي»
صرفا به صورت
يك خيال برجاي
مي ماند.
جاا
(ريم) بايد در
ميدان
تضادهاي حاد
جهان پيشرفت
كند
جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي
هيجده سال است كه
موجود است. و
دستاوردهاي
آن غيرقابل
انكاراست. اما
مابه هيچ وجه
نمي توانيم با
آنچه تا كنون
بدست آورده ايم
راضي و خوشنود
باشيم.
همانطور كه
گزارش پلنوم
دوم كميته ريم
در ژانويه 2002
گفت: «به اين
ترتيب جنبش ما
در مقابل يك مسئوليت،
فرصت و مصاف
تاريخي
قرارگرفته
است. آيا
مائوئيستها
قادرخواهندبودكه
گام به جلو
بگذارند و
توده ها رابراي
دست زدن به
مقاومت
درمقابل هجوم
امپرياليستهارهبري
كنندودرجريان
مبارزه آرمان
پرولتارياي
بين المللي
رابه پيش
برانند و تقويت
كنند؟
يامائوئيستهاوجنبش
ما چه بدليل
درهم شكسته
شدن توسط دشمن
يا (بدتر از
اين) بخاطر
پاسيو بودن و
اشتباه بدون
تاثير و در
حاشيه مبارزه
طبقاتي
بمانند؟
”در
پرتو اين بايد
گفت كه هر چه
از اهميت جنبش
مان براي مردم
جهان و اهميت
تصميم گيري ها
و عمل هايمان
(يا بي عملي
مان) در دوره
اي كه مقابل رويمان
است بگوئيم،
كم گفته ايم.
بطور خلاصه
جنبش ما با
بزرگترين
آزمايش دوران
زندگيش تا بحال
روبروست.“....
هيچ
پيشرفتي بدون
درد نيست، هر
گامي كه به
پيش بر
ميداريم،
بخصوص در گره
گاه هاي حياتي
مانند گره گاه
كنوني، فقط
ميتواندازطريق
مبارزه حاد
بدست آيد؛نه
فقط مبارزه
حادبادشمن
بلكه مبارزه
عليه گرايشات
نادرستي كه
درمخالفت
بادرك صحيح
بوجود مي آيند.مائوخاطرنشان
كرد كه در دست
گرفتن خط صحيح
كافي نيست؛
بايد آنرا محكم
در دست گرفت.
مائو تاكيد
كرد كه محكم
در دست نگرفتن
خط صحيح يعني
اصلا در دست
نگرفتن آن.
اگر قرار است
جنبش ما نقشي
را كه بايد
بازي كند
واقعا بازي
كند آنگاه
لازم است كه
ما خط صحيح
ايدئولوژيك و
سياسي اي را
كه حدادي كرده
ايم محكم در
دست بگيريم؛ درك
صحيح مان از
اوضاع بين
المللي را كه
مساعد ولي
متناقض است،
محكم در دست
بگيريم؛
امكان ايجاد
گشايشهاي
راديكال را كه
بخاطر تشديد
تضادها بوجود
آمده ببينيم و
آنرا محكم در
دست بگيريم؛ و
براي حفظ اين
درك بكوشيم و
مهمتر از آن
راهها و وسائل
رساندن اين
درك پيشرو را
به توده ها
بيابيم و كل
پروسه
انقلابي را به
پيش برانيم.
نپال:
خوبست
بطورخلاصه
رابطه دروني
ميان پيشرفتهاي
انقلابي
درنپال
واوضاع كلي
جنبش انقلابي
جهاني را
بررسي كنيم.
اين نكته اي
استكه كميته
ما درگذشته
بطورمكرردربيانيه
هاو گزارشات
بررسي كرده
است.اما
امروزرابطه
زنده ميان
تحولات تكان
دهنده درنپال
واوضاع كلي
جهان بر جسته
ترازپيش اين
نكته رانشان
ميدهد.
روشن
استكه درحال
حاضرنپال در
مركزتحولات
جهان نيست
زيرا امپرياليستهاي
آمريكاو
بريتانيا به
دلايلي كه
تحليل كرده
ايم توجه خودو
بخصوص تهاجم
نظامي
خودرابرروي
عراق
وخاورميانه
تمركزداده
اند.اما اين
به معناي آن
نيست كه قدرت
خلق كه دربخشهاي
وسيعي ازنپال
درحال تولد
است وامكان واقعي
كسب قدرت
سياسي سراسري
درآن كشورتوسط
حزب كمونيست
نپال(مائوئيست)ربطي
به اوضاع
كنوني جهان
ندارد.البته
كه دارد. همانطوركه
مائوگفت:«اززمان
تولدهيولاي
امپرياليسم،بخشهاي
مختلف جهان
آنچنان از
نزديك بهم بافته
شده اندكه
جداكردن
آنهاامكان
ندارد.... امروزكمك
بين المللي
براي مبارزه
انقلابي
هرملت
ياكشوري ضروري
است.... در گذشته
چيانكايچك
نيروهاي انقلابي
چين
راموقتاازنيروهاي
انقلابي جهان
جدا كرد، و به
اين معنامارا ايزوله
كرد. اكنون
اوضاع
تغييركرده و
به نفع ماتغيير
كرده است. از
اين به بعدهم
درجهت مساعد
ما عوض خواهد
شد. ديگر كسي
نمي
تواندمارا
ايزوله
كند.اين يك شرط
ضروري براي
پيروزي چين در
جنگ ضدژاپني
وبراي پيروزي
انقلاب چين
است.» (جلديك
ژانويه 1934 «در باره
تاكتيكهاي ضد
امپرياليسم
ژاپن»)
ظهور
يك جنبش بين
المللي عليه
جنگ هاي
امپرياليسم
آمريكا داراي
اهميت عظيمي
براي تكاملات
آتي مبارزات
خلقهادرهمه
كشورها
منجمله نپال
است. ميليونها
توده هائي كه
به حركت در آمده
اند عليرغم
اين واقعيت به
حركت در آمدند
كه بطور عيني
يوغ حمايت از
رژيم منفور
صدام حسين كه
جنايات زيادي
در حق مردم
كشور خودش
كرده است، هم
بر گرده شان
افتاد. همين
توده هائي را
كه براي قطع
دست متجاوزين
آمريكائي و بريتانيائي
به اين سختي
مبارزه كردند
را مي توان از
طريق آگاهگري
و آموزش به
دفاع از
دستاوردهاي
انقلابي مردم
نپال بخصوص
قدرت سياسي
سرخي كه بوجود
آمده است جلب
كرد. شش ماه
پيش اين مساله
كه در صورت
تجاوز نظامي
گسترده امپرياليستها
يا دولتهاي
ارتجاعي به
جنگ خلق در نپال
مي توان توده
هاي مردم جهان
را براي «نجات»
انقلاب نپال
بسيج كرد
بيشتر شبيه يك
رويا بود. اما
اكنون مي توان
امكان چنين
چيزي را ديد. اين
نه فقط امكان
پذير بلكه
قابل دست
يافتن است.
البته اين را
نمي توان با
اراده كردن
بوجود آورد.
بلكه مقدار
زيادي به سير
تكوين وقايع
بستگي
دارد.اما اگرامپرياليستها
به انقلاب
حمله كنند ومردم
به گونه اي
مقاومت كندكه
ماهيت انقلابشان
را بازتاب
دهد، درآسياي
جنوب شرقي
ودرجهان زمين
براي بسيج
حمايت توده اي
ازانقلاب نپال
حاصلخيز است.
شعارهائي
كه كميته ريم
در اين زمينه
طرح كرده است
بسياردرست
است‚ «دستتان
ازنپال كوتاه»و«به
هيمالياكه
دنياي بهتري
درزايش است
بنگريد». توده
هاهرچه
بيشتردرموردمبارزه
كاملا متفاوت
وجامعه
كاملامتفاوتي
كه در حال ساخته
شدن است آگاه
شوند و
ببينندكه
واقعا«يك جهان
بهتردرزايش
است» آنگاه
شجاعانه
تروبادورانديشي
بيشتري در
تمام جبهه هاي
نبردكنوني،
بالاخص عليه
تجاوزبه
عراق،نبردخواهند
كرد.وهرچه
مبارزات امروزعليه
اشغال عراق
باقدرت
بيشتري پيش برده
شود توده هاي
مردم بيشتربه
قدرت خودو ضعف
نهاني دشمن پي
ميبرند.وبيشتر
اهميت وامكان
عقب راندن
امپرياليستها
ونقشه هاي
ارتجاعي آنان
عليه انقلاب
نپال را
درمييابند.
بحران
وجنگ عراق
شكافها وتركهاي
درون
خودامپرياليستهاو مرتجعين
راهم نشان
داد.درواقع
اين جنگ تفاوتهاي
بسياربرجسته
اي نسبت به
جنگ خليج
سال1990دارد.
درآن جنگ
آمريكا
تقريباتمام
كشورهاي جهان
را بسيج كردكه
درتجاوزش
شركت كنند.
اين وضع بخاطر
تلاشهاي
ديپلماتيك
عراق
بوجودنيامد.بلكه
مبارزات توده هاي
كشورهاي
مختلف بودكه
شكافهاي ميان
امپرياليستها راعميقتركردومصادف
شدبا تضادهاي
ميان آنهابرسراينكه
منافعشان را
چگونه به
بهترين وجهي
پيش ببرند.
روشن
استكه مقاومت
مصممانه توده
هاي نپال تحت
رهبري پيشاهنگشان
حمايت
نيروهاي
مترقي وتوده
هاي انقلابي
سراسرجهان
راجلب خواهد كرد.
اين يك قانون
تخطي
ناپذيراست.
مقاومت انقلابي
درنپال به
اضافه حمايت
بين المللي
ميتواندمانع
ازآن شودكه
امپرياليستهاومرتجعين
عليه انقلاب
نپال
متحدشوندودست
بيكي كنند.
هيچ وقت
اتكاكردن به
امپرياليستها ومرتجعين
امكان پذير نخواهد بوداماباتشديدمبارزه
انقلابي
وساختن يك جنبش
اصيل در حمايت
ازجنگ خلق
درنپال
ميتوان در ميان
امپرياليستهاومرتجعين
شكاف انداخت كه
به نوبه
خوددرهاي
جديدي رابروي
گسترش مبارزه
خلق بازميكند.
سياست
صحيح آن استكه
توجهمان را بروي
مقابله باجنگ
آمريكادرعراق
متمركزكنيم
اماازهرفرصتي
براي پيشبرد
تبليغ وترويج برسرانقلاب
نپال استفاده
كنيم واين
وظيفه رادركار عمومي
مان ببافيم.
رفقا:
ما اين نامه
را با شعري از
مائو به اتمام
ميرسانيم:
از
آسمان نهم مي
توان ربود ماه
را
وصيد
كنيم لاك
پشتان را
از
قعر پنج دريا.
باشد
كه باز
گرديم،ا
آوازفتح
خوانيم ،با
خنده و ترانه؛
دشوار
نيست هرگز،
پيچيده كار
دنيا
گرجرات
كني صعود قله
ها را.
كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
آوريل 200