در باره مبارزه براي وحدت نيروهاي كمونیست راستين

 

به نقل از مجله جهاني براي فتح شماره 30

 

 

    مسئله وحدت در سراسر تاريخ جنبش بين المللي كمونيستي اهميت بسيار زيادي داشته است. در مقابل دشمن كه قدرتمند و در سطح ملي و بين المللي سازمان يافته  است، ضرورت  وحدت طبقه كارگر و توده هاي ستمديده تحت يك رهبري پيشاهنگ مرتبأ خودنمائي مي كند. توده ها خواهان وحدت انقلابيون هستند و اغلب نمي توانند بفهمند كه چرا آنها به وحدت نرسيده اند. اما عليرغم نياز آشكار براي وحدت و عليرغم آرزوي توده ها، هميشه رسيدن به وحدت سخت بوده است. از زمان ماركس و انگلس تا كنون، جنبش كمونيستي بين المللي با مبارزات مكرر و شديد توام بوده است. حقيقتأ وحدت فقط از طريق مبادرت به چنين مبارزاتي ميسر مي شود. ايدئولوژي پرولتاريا فقط از اين طريق توانست ظهور يابد و هويتي را پايه گذاري كند كه از ايدئولوژي ها و گرايشات غير پرولتري كه به نام طبقه كارگر و ستمديدگان سخن ميگويند خود را متمايز كند  و اساس وحدت حزب پيشاهنگي باشد كه صلاحيت متحد كردن توده هاي وسيع زحمتكشان را داشته باشد. زمانيكه مسئله وحدت نيروهاي پيشاهنگ كمونيست دو باره دارد به يك وظيفه عاجل در هر دو سطح ملي و بين المللي تبديل ميشود، ما بايد درك ديالكتيكي استواري در مورد رابطه بين مبارزه و وحدت و اينكه چگونه وحدت جنبش كمونيستي ساخته ميشود، داشته باشيم.

     اگر ما به منشا جنبش مائوئيستي نگاه كنيم، خواهيم ديد كه مائوئيسم محصول طغيان عليه  تمام آن چيزهاي فاسد شده جنبش كمونيستي ( چيزيكه  بنام رويزيونيسم ميشناسيم) بود. در رويزيونيسم  لغت هاي"كمونيست" يا "ماركسيست ـ لنينيست" يا حتي " انترناسيوناليست" بسيار است ولي از جوهر انقلابي خالي است. در حاليكه كمونيسم يعني  جنگ براي سرنگوني ديكتاتوري طبقات استثمارگر وبرپائي دولت ( ديكتاتوري) پرولتاريائي و توده هاي خلق بمثابه بخشي از مبارزه جهاني براي از بين بردن كامل جامعه طبقاتي.

      مبارزه  مائو عليه رهبران رويزيونيست اتحاد شوروي، يعني كسانيكه قدرت را از طبقه كارگر كشور "اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي" ربودند  و سرمايه داري را مجددأ بر قرار كردند، موجب ظهور و رشد جنبش مائوئيستي شد. مبارزه مائو عليه رويزيونيستهاي مدرن شوروي، در خود چين شالوده هاي ايدئولوژيكي را تقويت كرد و زمينه هاي  انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي  و تئوري ادامه انقلاب را بوجود آورد. اين انقلاب و تئوري ادامه مبارزه طبقاتي و ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا مهمترين خدمت مائو به پرولتارياي انترناسيوناليست گرديد. در اين مقاله فقط  ميتوانيم بطور گذرا به دستاوردهاي عظيم انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي  اشاره كنيم. اين انقلاب موفق شد كه بطرز بيسابقه اي ده ها ميليون كارگر، دهقان و انقلابيون آگاه  را به جنگ براي باز پس گرفتن آن بخشهائي از دولت كه بوسيله رويزيونيستها غصب شده بود، بلند كند. رويزيونيستهاي حزب كمونيست چين و دولت سوسياليستي چين كساني بودند كه مي خواستند چين را به عقب و به  راه سرمايه داري برگردانند.

      انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي  نيز همانند انقلاب اكتبر، امواج تكاندهنده اش را به سراسر جهان منتشر كرد. در همه كشورها يكي پس از ديگري نيروهاي انقلابي در جنبش كمونيستي بدور مائو و پرچم انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي جمع شدند. همه جا اين نيروهاي نوظهور با مخالفت شديد رويزيونيستها مواجه ميشدند و مي بايست يك مبارزه دشوار را پيش ميبردند. در همه كشورها، اينان اغلب  انقلابيون جواني بودند كه بهمراه چند تن از كمونيستهاي قديمي و آزموده عليه روساي رويزيونيست شورش مي كردند. اينها با يكديگر،  با الهام از خيزش بزرگ انقلابي در چين و تحت تاثير نبرد جهاني عليه امپرياليسم كه در حال ظهور بود، جرات كردند كه عليه باورهاي تثبيت شده رويزيونيستهاي مدرن كه خود را در پرده ماركسيسم ـ لنينيسم پوشانيده بودند، اما در عمل سازش و مماشات  با ارتجاع و امپرياليسم را پيش ميبردند، مبارزه كنند.

    اين مبارزه بزرگ جهاني عليه رويزيونيسم مدرن،  در كشورهاي مختلف به اشكال متفاوت شكوفا شد و رشد كرد. در كشورهاي تحت سلطه اين مبارزه اغلب بر روي مسئله  راه كسب قدرت سياسي تمركز يافت؛  در مورد اينكه آيا راه پايه اي كه در پراتيك پيروزمند انقلاب چين به اثبات رسيد بايد اتخاذ شود يا خير (اين راه كسب قدرت عبارتست از دست  زدن به جنگ خلق طولاني مدت و محاصره  نقاط قدرت دشمن در شهرها بوسيله جنگ در مناطق روستائي). رويزيونيستهاي مدرن بشدت با بكاربستن آموزه هاي مائو در فرآيند انقلاب در اين كشورها مخالفت ميكردند. اما نيروهاي انقلابي تازه متولد شده، هم در پراتيك و هم در مناظره تئوريك با رويزيونيستها مبارزه مي كردند و به اين  مسئله كه فشرده مسائل حياتي "جنبش عملي" بود پاسخ مي گفتند. پژواك  زوزه هاي هيستريك رويزيونيستها و فرصت طلبان عليه گامهاي اوليه اي كه جنبش مائوئيستي براي بكاربستن خط مائو در باره جنگ خلق برداشت، هنوز به گوش مي رسد. در هند، چارومازومدار شورش ناگزالباري را آغاز كرد. اين شورش به حق لقب " تندر بهاري " گرفت زيرا تاثير هيجان آوري بر توده هاي انقلابي آن كشور داشت. اين شورش ، جرقه هاي مبارزه مسلحانه را منتشر كرد  و صحنه سياسي هند را بالكل دگرگون نمود. در تركيه، ابراهيم كايپاكايا اشتباهات رويزيونيستها و اپورتونيست را نقد كرد و اين نقد را در جنبش كمونيستي تركيه توسعه داد و علاوه بر اين جسورانه اولين جوخه هاي مسلح را شكل داد كه ترس به جان رويزيونيستها و ارتجاعيون انداخت و براي  ميليون ها تن مردم ستمديده‏ اميد به ارمغان  آورد. در بنگلادش، سراج سيكدار، گروهي از مائوئيستها را رهبري كرد. آنها توانستند درست در بحبوحه زماني كه  توده هاي كشور پاكستان شرقي عليه ستم ملي و تهاجم ارتش هند شورش كرده بودند، خود را به ميان گرداب تضادها بيندازند تا بر روند اوضاع تاثير بگذارند. حزب جديدالتاسيس مائوئيستي در بنگلادش (حزب پوربا بنگلا شاربوهارا پارتي يا پي بي اس پي)  بسرعت شكوفا شد و برنامه سياسي پرولتاريا ـ جنگ طولاني مدت خلق و انقلاب دمكراتيك نوين ـ را به مسئله روز كشور تبديل نمود. در فيلي پين، خوزه ماريا سيسون دست به تأسيس حزب كمونيست فيلي پين و ارتش نوين خلق زد كه تا به امروز جنگ عليه امپرياليسم و ارتجاع فيلي پين را  ادامه مي دهد. در تمام اين موارد و خيلي موارد ديگر ميتوانيم ببينيم كه وحدت بزرگ در نتيجه مبارزه بدست آمد و در نتيجه پيشبرد  مبارزه در عرصه ايدئولوژيك كه با مبارزه سياسي براي كسب قدرت سياسي مرتبط  بود،  يك گروه كوچك از كساني كه "دانشمندان"  رويزيونيست فورا انگ " فرقه " به آنان زدند، توانستند  به سرعت هزاران انقلابي را  بسيج  و متحد كنند و حمايت ميليونها ميليون نفر از توده هاي خلق را بدست آورند.

     در تعدادي ديگراز كشورها نيز اساس جنبش مائوئيستي امروز به  مواضع پيشرفته ايدئولوژيك و سياسي  كه آن نيروها در آن زمان اتخاذ كردند بر ميگردد. در ايالات متحده، باب آواكيان، رهبر حزب كمونيست انقلابي آمريكا، نقش حياتي در جلب بخشي از جنبش انقلابي كشور به مواضع مائوئيستي بازي كرد. در پرو، آبيمال گوسمان ( صدر گونزالو ) در حال پيشبرد چندين مبارزه عليه رويزيونيسم بود كه بعدأ منجر به بازسازي حزب كمونيست پرو تحت رهبري خط صحيح شد. در اروپا مهمترين احزاب مائوئيستي تاسيس شدند و بسرعت در دوران تغييرات ناگهاني رشد كردند و بوسيله وقايع پر شكوهي چون ماه مه 1968 دانشجويان و كارگران فرانسه تثبيت شدند.

 

وحت ـ مبارزه ـ وحدت

 

     شكلگيري جنبش مائوئيستي نمودي از قانون ماترياليسم ديالكتيك است. مائوتسه دون بما ميآموزد قانون تضاد، وحدت و مبارزه اضداد، نيروي محركه  پيشروي همه پروسه ها،  چه در طبيعت و در جامعه يا در افكار مردم، مي باشد. جنبش كمونيستي در هر دو سطح ملي وبين المللي از اين قانون مستثني نميباشد. جنبش كمونيستي خود وحدت اضداد است،  ميدان نبرد دائمي ميان ايده ها و نيروهائي كه  پرولتاريا و منافع طولاني مدت كسب قدرت وپيشروي بسوي كمونيسم را نمايندگي ميكنند با آن ايده ها و نيروهائيكه خواهان سازش ويا تسليم به ارتجاع و امپرياليسم و خواهان ترك هدف مبارزه براي ايجاد يك جهان كمونيستي اند، مي باشد. اين مبارزه مداوم همه جا و هميشه يك شكل نيست بلكه  از ميان امواج مختلفي ميگذرد و بر طبق  شرايط مبارزه طبقاتي در هر كشور ودر سطح بين المللي ويژگي هاي خاص خود را دارد. از نقطه نظر كمي، غالبأ چنين مبارزه اي درون يك حزب متحد در شكل بحث ومناظره، انتقاد و انتقاد از خود، جمعبندي از پراتيك انقلابي و از طريق ساير اشكالي كه در آنها ايده هاي درست و غلط  مورد مبارزه قرار مي گيرند رخ مي دهد وطي آن كمونيستها منجمله آنهائي كه مرتكب خطا شده اند بدور يك ديدگاه و سياست واحد متحد مي شوند.

   اما از نقطه نظر كيفي، وقتي كه  عين اهداف و ديدگاه جنبش كمونيستي به زير سئوال ميرود مبارزه دو خط حادي درگير مي شود. مائوئيستها تشخيص ميدهند كه  در چنين دوره هاي نادر و حاد مبارزه دو خط،  در مقايسه با تغييرات تدريجي در " زمانهاي عادي"،  جهش ها و گسست هاي بزرگ روي ميدهد. در دوره هائي مانند مبارزه لنين با رويزيونيستهاي انترناسيونال دوم يا مبارزه مائو عليه رويزيونيستهاي مدرن شوروي بوده است كه جنبش كمونيستي بيشترين چيزها را بدست آورده و بيشترين چيزها را از دست داده است. چنين مبارزاتي هر چند وقت يكبار در سطح بين المللي و دركشورهاي معين روي ميدهد؛ اين قانوني اجتناب ناپذير است.  وقتي چنين مبارزاتي سر بلند مي كنند، توانائي رهبران و كادرهاي كمونيست در تشخيص آن  و مبارزه  براي يك خط  ايدئولوژيك سياسي صحيح  تاثيري تعيين كننده بر روي آينده جنبش كمونيستي طي سالها و حتي نسلها خواهد داشت.

     پروسه وحدت ـ مبارزه ـ وحدت در جنبش كمونيستي مرتبط و مشروط به پروسه كلي انقلاب پرولتاريائي جهان است.  مرحله و شرايط مبارزات درون جنبش كمونيستي را مبارزه طبقاتي‏‏ تعيين ميكند. بطور مثال مائو و لنين بنا به ميل و انتخاب خود درگيرآن مبارزات نشدند بلكه اين مبارزات انعكاس تئوريك و ايدئولوژيك نبردهاي حادي بودند كه در جهان در حال شكل گيري بود: نبردهاي ميان نيروهاي امپرياليستي و ارتجاعي از يك طرف ونيروهاي پرولتاريائي و تحت ستم در طرف ديگر. مبارزه ايكه لنين بر عليه خيانت كاران انترناسيونال دوم انجام داد در نتيجه بروز جنگ جهاني اول ضروري شده بود. اين جنگ سرنگون كردن بورژوازي را در شماري از كشورها به وظيفه فوري تبديل كرده بود. اما رويزيونيستهاي انترناسيونال دوم بجاي انجام اين وظيفه از طبقه حاكمه "خودي" و جنگ آن عليه رقباي امپرياليست ديگر حمايت مي كردند؛ اينها در واقع  نمايندگان بورژوازي در ميان اقشار طبقه كارگر بودند؛  اينها  خود  را بر آن بخشي از كارگران ("اشرافيت كارگري") متكي كرده بودند كه در ازاي حمايت از طبقه حاكمه خود در جنگ از امتيازات ناچيزي برخوردار مي شدند.

     از طرف ديگر، توده وسيعي از كارگران وحشتزده و متنفر از كشتار جنگ جهاني اول و مشتاق يك راه حل انقلابي بودند. اما در بيشتر كشورها رهبري اي موجود نبود كه قادر باشد منافع طبقاتي توده هاي كارگر را نمايندگي كند، پشتيباني آنها را بدست آورد و آنها را در جنگ بر عليه بورژوازي رهبري كند. در غالب كشورها، رهبران يا محافل انقلابي وجود داشتند كه بر عليه خائنين ميجنگيدند، و در آلمان كارل ليبكنخت و رزا لوگزامبورگ در جريان رهبري شورش قهرمانانه اسپارتاكوس جان خود را از كف دادند  و تا امروز مورد احترام پرولتارياي انترناسيوناليست آگاه به منافع طبقاتي مي باشند. معذالك، بايد توجه كرد كه نيروهاي انقلابي  غيراز كمونيستهاي  روسيه تزاري آنقدر از نظر ايدئولوژيك نا روشن و از نظر سازماندهي ضعيف بودند كه نتوانستند ميليونها توده را در يورش به دژهاي امپرياليستي رهبري كنند. بدون رهبري لنين و حزب بلشويك، انقلاب اكتبري نمي توانست وجود داشته باشد و بين الملل كمونيستي نمي توانست شكل بگيرد.

     بهمين ترتيب، مبارزه طبقاتي در چين آگاهي جنبش جهاني پرولتاريائي را تعميق نمود. وقتي خط مائو در چين پس از مرگ او درسال 1976 سرنگون شد، رنگ سرخ چين عوض شد و صدها ميليون از كارگران و دهقانان به عقب و به جهنم سرمايه داري پرتاب شدند و يك بورژوازي نو پا از طريق دزدي لگام گسيخته ، رشوه خواري، كوچانيدن و برده كردن بي نظير و بي سابقه در تاريخ انسان، خود را چاق و چله كرد. چين از يك پايگاه جهاني انقلاب پرولتاريائي به يك حلقه ديگر در نظام جهاني امپرياليسم و ارتجاع تبديل شد. امروزه،  يادآوري اين موضوع هنوز دردآور است. قبل از اين واقعه  مائو و انقلابيون چيني مداومأ امكان بقدرت رسيدن رويزيونيستها را هشدار داده بودند و بطور مستقيم به انقلابيون سراسر جهان فراخوان داده بودند كه در صورت به قدرت رسيدن رويزيونيستها در چين،  به توده هاي چيني كمك نمايند تا  آنها را سرنگون كنند.  با اين وصف، جنبش مائوئيستي جهان خيلي ناموزون به اين مبارزه بزرگ عكس العمل نشان داد. بسياري از احزاب و سازمانها عملأ از رهبران جديد چين حمايت كردند و كسانيكه را  كه نزديكترين افراد به مائو بودند، بعنوان باند چهار نفره و انشعابگران "ماوراي چپ " محكوم كردند. برخي ديگر از احزاب و سازمانهاي كمونيستي پس از كودتاي رويزيونيستي در چين كاملأ اعتماد به خط مائو را از دست دادند و بوسيله انور خوجه رهبر حزب كار آلباني به انديشه مائو تسه دون (مائوئيسم ) حمله كردند؛ كه اين خود بمعناي دست شستن از پيشرفتهاي گرانبهاي علم پرولتاريائي كه توسط مائو به ثمر رسيده بود، بود. بجاي آن خوجه و پيروانش كوشيدند به نظريه هاي پوسيده قديمي جنبش گذشته كمونيستي  كه مائوئيستها مدتها قبل آنها را پس زده بودند، جاني تازه دهند ( براي مثال، رد اعتبار جنگ خلق طولاني مدت در كشورهاي تحت سلطه، رد انتقاد مائو از تفكر متافزيكي استالين و غيره ). و بالاخره بخش ديگر يا بخش عمده جنبش مائوئيستي پيشين، خودشان را بي رهبر و مايوس يافته و  نتوانستند  در برخورد به اين شكست هولناك به مبارزه انقلابي ادامه دهند و كاملا اعتماد به آينده انقلاب جهاني را از دست دادند.

     خوشبختانه، يك اقليت كوچك از جنبش مائوئيستي گذشته در مقابل بار سنگين سختي ها به مقاومت و مقابله پرداخته، آموزه هاي مائو و  مقر فرماندهي انقلابي حزب كمونيست چين  را بعنوان سلاح اصلي بكار گرفتند. بسياري از اين نيروها درسال 1984 به پاي تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم) رفتند. ريم جسورانه خود را مركز جنيني نيروهاي مائوئيستي جهان اعلام كرد و گفت براي ايجاد  بين الملل كمونيستي از نوع جديد مبارزه مي كند.  ريم نيز بدوأ بوسيله بسياري در جنبش انقلابي مورد حمله و تمسخر قرار گرفت و توسط عده اي ديگر كه فكر مي كردند خط ايدئولوژيك و سياسي كم اهميت تر از حجم و بزرگي نيرو است، برسميت شناخته نشد. قضاوت در مورد موضع سياسي احزاب بر حسب مقدار نيروئي كه در اين يا آن مقطع دارند، يك شكل از پراگماتيسم است. همين نوع پراگماتيسم بعضي از مائوئيستهاي مبتلا به آن را هنگام به قدرت رسيدن رويزيونيستها در چين  گيج كرد و باعث شد  كه آنها به حمايت از رويزيونيستهاي چين بپردازند در حاليكه چين عليرغم قوي بودنش هيچ نشاني از سوسياليسم نداشت مگر ادعاهاي گاه و بيگاه برخي رهبرانش. اما ريم و احزاب تشكيل دهنده آن بر روي اصول كمونيستي خود  پافشاري كردند و درشرايطي كه  ارتجاع جهاني "پيروزي نهائي" بر كمونيسم را اعلام ميكرد، به موفقيت هاي حيرت انگيز در مبارزه طبقاتي دست يافتند. حزب كمونيست پرو (پ س پ )، كه جنگ خلق را در سال 1980 آغاز كرده بود، در سال بنيانگذاري ريم به آن پيوست و در دهه 1980 بي وقفه و پيگيرانه پيشروي كرد تا بدانجا كه  در مقطعي امپرياليستها و مرتجعين ترس شان را از دورنماي پيروزي مائوئيستهاي پرو اعلام داشتند. پس از دستگيري صدر گونزالو در سال 1992 يك خط اپورتونيستي راست در حزب كمونيست پرو به ظهور رسيد، كه فراخوان ترك مخاصمه بنفع قرارداد صلح را داد. جنگ خلق در پرو دچار شكستي موقت و " پيچي در جاده"  شد. اما پايداري كميته مركزي حزب در راه جنگ خلق عليرغم شرايط دشوار كماكان الهام بخش مائوئيستهاي سراسر جهان شد و از طريق پايداري بر اهميت  ايدئولوژي و سياستي كه در ريم فشرده شده است پرتو افكند.

     در جبهه ايدئولوژيكي، ريم در سال 1993سطح وحدت خود را بالا برد و بدور ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم (ماركسيسم - لنينيسم - مائوئيسم ) بعنوان ايدئولوژي پرولتاريا متحد شد. عده اي به ريم تحت عنوان اينكه "يك موضوع ديگر براي انشعاب در جنبش كمونيستي بين المللي آفريده است" حمله كردند. يك عده  ديگر گفتند كه اين صرفأ تغييري در واژه است و نه  در محتواي سياسي؛ و به اين ترتيب سعي كردند اين پيشرفت را كم بها جلوه دهند، و سعي كردند با  بكاربردن فرمولبندي "انديشه مائوتسه دون يا مائوئيسم" اين دو را با هم همسنگ قرار دهند. در حقيقت اتخاذ مائوئيسم توسط ريم كه در سند زنده باد ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم منعكس شد انعكاس كسب درك بالاتر و متحدتري نسبت به دركي كه تا آن موقع در جنبش كمونيستي بين المللي از ايدئولوژيمان وجود داشت، بود. ريم با اين موضع بحول درك بالاتري از ايدئولوژيمان متحد شد.

     اهميت اين شناخت بالاتر وقتي در عمل نشان داده شد كه رفقاي حزب كمونيست نپال (مائوئيست)، حزبي كه در تماس نزديك با پيشرويهاي جنبش كمونيستي بين المللي و خود ريم تشكيل شده بود، در سال 1996 جنگ خلق را شروع كرد و اكنون سراسر كشور را با انقلاب روشنائي بخشيده است.

     حزب كمونيست نپال (مائوئيست) براي تدارك آغاز جنگ خلق، ناچار بود با نظرات ام. ب. سينگ كه  از رهبران قديمي جنبش مائوئيستي نپال بود، تسويه حساب كند. سينگ مبارزه اي را در ريم بر عليه اتخاذ ماركسيسم – لنينيسم- مائوئيسم براه انداخته بود  و در بخشي از اين موضع رويزيونيستي اعلام كرده بود كه دست زدن به جنگ خلق طولاني در نپال غير ممكن است مگر اينكه اول انقلاب در كشور همسايه يعني هند پيروز شود. انشعاب سازماني بين ام.ب.سينگ و آنهائي كه بعدأ توانستند نقش مركزي در ساختن حزب كمونيست نپال (مائوئيست) بازي كنند، بتاريخ  1986 برميگردد. در اين سال حزب كمونيست نپال (مشعل) به دو مركز ( يكي "كميته مركزي" ناميده ميشد و ديگري "كميته سازمانده مركزي" ) تقسيم شد. كادرها و اعضا تشخيص دادند كه تحت رهبري سينگ  انقلاب نميتواند به وقوع بپيوندد. معذالك، در آن مراحل اوليه يك نقد همه جانبه سياسي و ايدئولوژيك از خط سينگ هنوز به عمل نيامده بود؛ در نتيجه انشعاب درون حزب مشعل در آنزمان به سطح يك مبارزه دو خط كامل تكامل نيافت.  بعدأ ، زماني كه  مسائل سياسي و ايدئولوژيك در نپال روشن شد، و همچنين در تداخل با پيشرفتهاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي اين امكان بوجود آمد و كاري انجام شد كه بعدا حزب كمونيست نپال (مائوئيست)  به آن نام طرد "مكتب فكري ام.ب.سينگ" نهاد. وقتي اين نقد گام به گام پيش رفت، تاثيرات منفي عدم وحدت كه ناشي از ناروشنائي سياسي بود نيز حل شد و نيروهاي بيشتري حول مركز حزبي واحد متحد شدند. بدين ترتيب يك شالوده محكم براي وحدت در ابعادي كه تا آن موقع در نپال سابقه نداشت بوجود آمد. زيرا تحكيم حزب بدور مائوئيسم و طرد همه جانبه "مكتب فكري ام.پ.سينگ" بود كه در را بر روي آغاز جنگ خلق در 13 فوريه 1996 گشود.

      لنين دهها سال قبل گفته بود كه  نقش سياسي اي كه نيروهاي مختلف در جنبش كارگري روسيه در دوران بحران وانقلاب ايفا نمودند  پيشاپيش‏‏ و سالها قبل  در مبارزات سياسي ميان خود انقلابيون، منعكس شده بود. بحث و جدل عده نسبتأ كوچكي، تحت شرايط تلاطمات انقلابي ميتواند تصوير زنده اي  از منافع متضاد طبقات مختلف را فاش نمايد. در نپال، وقتي خط ماركسيسم - لنينيسم - مائوئيسم  جنگ خلق را آغاز  و پيشروي آنرا رهبري كرد ، آن مسائلي كه پيش از اين محدود به محافل نسبتأ كوچكي از رهبران و فعالين  بود به يكباره  تبديل به مسائل توده هاي وسيع شد، و واقعيت زنده خط سياسي و ايدئولوژيك صحيح  بسادگي قابل رويت گرديد. اين واقعه همچنين باعث شد كه  تعداد زيادي از كادرها و حاميان خط غلط متوجه اشتباه خود شده و جذب موضع ماركسيسم - لنينيسم - مائوئيسم  شوند و خدمات مهمي به انقلاب جاري بنمايند. لذا ميتوان ديد آن مبارزه (يا جدائي)  از ام.ب.سينگ براي ساختن مهمترين وحدت يعني  وحدت بين كمونيستهاي راستين و توده هاي وسيع طبقه كارگر، دهقانان و روشنفكران انقلابي كه نيازمند راه حلي انقلابي براي مسائل جامعه نپال هستند ـ ضروري بود. و بار ديگر، اين حقيقت جهانشمول كه وحدت ثمره مبارزه است، باثبات رسيد.

     امروزه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم پرچم متحد كننده تمام نيروهاي كمونيست راستين سراسر جهان شده است. ميتوان  ديد كه اتخاد مائوئيسم توسط ريم نه تنها عاملي در دامن زدن به تفرقه و جدائي نشده است بلكه بالعكس تبديل به محوري براي صف آرائي مجدد و وحدت نيروها در سطح جهان و هر كشور معين شده است.

 

"يك به دو تقسيم ميشود " يا " دو در يك تركيب ميشود" ؟

 

     يكي از خدمات بزرگ مائوتسه دون تكامل بيشتر ماترياليسم ديالكتبكي و تاريخي بود. بويژه، مائو بر روي وحدت ومبارزه اضداد بمثابه قانون مركزي ديالكتيك تاكيد نموده، و بشكلي درخشان آنرا درجامعه سوسياليستي، ساختمان حزب، اقتصاد سياسي، جنگ انقلابي و ديگر عرصه ها بكاربست. همانطوريكه مشاهده كرده ايم، درك عميق در مورد چگونگي بكاربستن قانون ديالكتيك در پروسه تشكيل و تقويت يك حزب پيشاهنگ حياتي است.

     در چين يكي از عرصه هاي مهم مبارزه تئوريك جبهه فلسفه بود. مائو مجبور بود در اين عرصه شديدأ عليه رهبران رويزيونيست چين، لئوشائوچي، كه بعدأ از طريق انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي  سرنگون شد، وعليه نماينده اصلي لئو در عرصه فرهنگي، يانگ هسين ـ چيان، بجنگد. سال 1963، در همان حاليكه مائو پلميكي علني عليه خروشچف و رويزيونيستهاي حزب كمونيست اتحاد شوروي را آغاز كرده بود، يانگ دليل مياورد كه "همه چيز مطلقأ تركيب دو در يك است". ( براي مرور بيشتر اين مباحث به پكن رويو 22 ژانويه 1971 و 23 آوريل 1971 رجوع نمائيد.) او بحث ميكرد كه " آناليز يعني ُيك به دو تقسيم ميشودُ  در حاليكه سنتز بمعناي ُتركيب دو در يك است."

     بمنظور تكامل مبارزه عليه رويزيونيسم در چين و در سطح جهاني مائو ميبايستي موكدا اين تزها را رد ميكرد. وي مجددأ تاكيد كرد كه: " تمام پديده ها بدون استثناء بدو تقسيم ميشوند"؛ " در جامعه و در طبيعت همه پديدهاي متفاوت با وجوديكه  در محتوا و فرم متفاوتند، ولي همه بدون استثناء به اجزاي مختلف خود تقسيم ميشوند." (  "سخنراني در كنفرانس سراسري حزب كمونيست چين در باره فعاليت تبليغي"، نقل شده در جزوه سه مبارزه بزرگ در عرصه فلسفي، انتشارات زبانهاي خارجي پكن، ص 58)

     انقلابيون در حزب كمونيست چين استدلال مي كردند كه " فلسفه ماركسيستي بما ميگويد كه آناليز و سنتز قانون عيني پديده ها  ودر همان حال روشي است كه توسط آن مردم امور را درك ميكنند. آناليز نشان ميدهد چگونه يك هستي به دو جزء مختلف تقسيم ميشود و چگونه اين اجزا در گير مبارزه هستند. سنتز نشان ميدهد چگونه بخاطر مبارزه بين دو جنبه مختلف پديده، يكي بر ديگري غالب شده آنرا شكست داده و محو ميكند، چگونه يك تضاد كهنه حل ميشود و يك تضاد جديد ظاهر ميگردد، و چگونه پديده اي كهنه از بين رفته و پديده اي جديد غالب ميشود. بزبان ساده، سنتز بمعناي آنست كه يكي ديگري را "مي بلعد"...

     " آناليز و سنتز از نزديك با هم درارتباطند. در آناليز سنتز وجود دارد و در سنتز،  آناليز موجود است...

     پروسه جمعبندي از تجاربمان نيز پروسه اي از آناليز و سنتز است. بشر با در پيش گرفتن انواغ مختلف مبارزه در پراتيك اجتماعي ، تجارب غني انباشت كرده كه برخي موفقيت آميز وبرخي ديگر ناموفق بوده اند. در جمعبندي از تجارب، لازم است درست را از غلط تشخيص داده آنچه را كه درست است تصديق و آنچه را كه غلط است نفي نمائيم. اين يعني، تحت رهبري ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون ، اطلاعات حسي غني بدست آمده از پراتيك را دو باره سازي كردن،  دور ريختن كاه و نگاه داشتن جوهره، حذف نادرست و ابقا درست، از يكي به ديگري  واز سطح  به عمق رفتن، ارتقا شناخت حسي به شناخت تعقلي و درك قوانين دروني پديده ها. حركت اضداد ـ تقسيم يك به دو ـ در سراسر پروسه ادامه دارد. با تجربياتي كه از اين طريق جمعبندي شده، ما قادر بدفاع از حقيقت و تصحيح اشتباهاتمان،  فراگير كردن تجارب پيروزمند و درسگيري از اشتباهاتمان، هستيم. ( " تئوري  تركيب دو در يك  فلسفه اي ارتجاعي براي احياء سرمايه داري است"، پكن رويو، 23 آوريل 1971)

     نقل قول فوق كه در اوج انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي نوشته شده و گذشت زمان نيز درستي اش را اثبات كرده ، براي مائيكه بدنبال ساختن وحدت كمونيستها در سطح هر كشور و جهان هستيم راهنماي خوبي ميباشد. در حاليكه ظاهرأ ممكن است اينطور بنظر برسد كه وحدت كمونيستهاي سازمانهاي مختلف از طريق تركيب "دو در يك" ميسر است، اما  اين ديدگاه نميتواند جوهر پروسه اي را كه از آن طريق پديده جديدي  بظهور ميرسد، درك كند. سنتز وحدت جديدي را نمايندگي ميكند، اما همانطور كه نقل قول فوق بحث ميكند، سنتز را نميتوان با "تركيب دو در يك" يكي دانست ـ سنتز نتيجه مبارزه و دگرگوني است كه از طريق آن يك تضاد يا دسته اي از تضاد ها حل ميشوند و تضاد جديدي، ظاهر ميشود.

     در رابطه با مبارزه بين "تقسيم يك به دو" در مقابل بینش " تركيب دو در يك"، رفقاي حزب كمونيست چين بشدت تئوري  " مخرج مشترك گرفتن يا جستجوي نقاط اشتراك"  را نقد نمودند. در اينجا غرض اشاره به استدلالات لئو شائوجي و يانگ هسين ـ چن وديگراني است كه ميان قطبهاي متضاد بدنبال "نقاط مشترك" ميگشتند، مثلأ ميان سرمايه داري و سوسياليسم، ميان بورژوازي و پرولتاريا. در حقيقت اگر ما فقط  ظاهر را ببينيم و نه محتوا را ، ميتوانيم تعداد زيادي از آن نوع  " نقاط مشترك" ميان ماركسيسم و رويزيونيسم بيابيم. آيا رويزيونيستها نيز ادعا نميكنند نماينده پرولتاريا و طرفدار سوسياليسم و كمونيسم هستند؟ آيا رويزيونيستها  نيز مدعي مخالفت با امپرياليسم نيستند؟ اما اگر از آگاهي ماركسيست - لنينيست – مائوئيستي  براي عبور از سطح  و نفوذ به اعماق استفاده كنيم، ميبينيم كه رويزيونيسم  و ماركسيسم دشمنان سازش ناپذيري هستند كه بر سر هر نقطه  در مقابل هم ايستاده اند.

     وحدت را بايد بعنوان محصولي از مبارزه و سنتز ديد، جهشي كه از طريق آن وحدتي جديد بر شالوده ي تضادي جديد شكل مي گيرد. بديهي است چنان وحدتي محصول "معامله" برمبناي كشف  "نقاط مشترك " و بي اعتنائي نسبت به موضوعات اساسي مورد مبارزه، نمي باشد. در تاريخ جنبش كمونيستي نمونه هاي بسياري موجود است كه نشان ميدهد رسيدن به  وحدت بر مبناي كشف "نقاط مشترك" هرگز موفقيت آميز نبوده و  براي پيشرفت جنبش زيانبار بوده است.

     اگر به شكل گيري خود بين الملل كمونيستي رجوع كنيم، ميتوانيم ببينيم لنين براي متحد كردن هر نيروي ممكن سخت تلاش كرد، ولي اين كار را بدون سازش بر سر مسائل اساسي آن روز انجام داد. بويژه ، اصرار داشت اعضاي بين الملل كمونيستي از نارهبان رويزيونيست گسست كرده و با هر تلاشي كه جهت سازش با آنها تحت لواي وحدت باشد، سرسختانه مقابله نمايند.

     مثالهاي مهمي نيز از گذشته نزديكترمان داريم كه اين نكته را نشان ميدهد. قبلأ به مضمون طغيان كمونيستهاي تركيه تحت رهبري ابراهيم كايپاكايا عليه رويزيونيستها، منجمله عليه كسانيكه  سعي ميكردند خود را زير نقاب حمايت از مائو و چين انقلابي پنهان كنند،  رجوع كرديم.( منظور رويزيونيستهاي شفق است كه همانطوريكه انتظار ميرفت از كودتا ي   ارتجاعي در چين حمايت كردند، همانها كه رهبر اصلي شان پرنچك تا همين امروز دشمن قسم خورده جنبش انقلابي در تركيه است و فراخوان اتحاد با مرتجعين طبقه حاكمه را ميدهد.) مبارزه كايپاكايا وحدت جديدي كه حزب كمونيست تركيه (ماركسيست – لنينيست) نام گرفت به ارمغان آورد. {نام اين حزب به اختصار  ت ك پ م ل است – توضيح مترجم}.  اين اتحاد جديد  سريعأ صدها هزار و حتي ميليون ها حمايت كننده را در كشور به حركت در آورد. اما مانند هر وحدتي آن نيز مهر مبارزه را  بر خود داشت و متعاقب شهادت كايپاكايا وعقبگردهاي مبارزه مسلحانه اي كه وي براه انداخت، مبارزه جديدي درت ك پ م ل بر سر چگونگي جمعبندي از آن تجربه انقلابي و كاربست خط سياسي ايدئولويك آغاز شد.

     اينجا قصد نداريم تاريخ اين مبارزه را در جزئيات مرور كنيم ( بعضي از اينها را ميتوان در جهاني براي فتح شماره 28 سال 2000، "نامه سرگشاده به حزب كمونيست تركيه \ م ل " ايضأ در جهاني براي فتح شماره 29 سال 2002 اسناد كنگره حزب كمونيست مائوئيست [ تركيه و كردستان شمالي ] (م ك پ ) كه ادامه دهنده  ت ك پ( م ل) است، مطالعه نمود.) رهبري "حزب كمونيست مائوئيست" معتقد است كه پس از مرگ ابراهيم كايپاكايا به مدت سي سال يك جريان قوي اپورتونيستي در حزب وجود داشت كه بويژه بحول  مسئله  تكامل علم ماركسيسم - لنينيسم توسط مائوتسه دون  به مرحله اي كاملأ نوين و اعتبار تحليل كايپاكايا در مورد جنگ طولاني خلق بعنوان راه انقلاب در تركيه، متمركز مي شد. از آنجا كه يك خط سياسي ايدئولوژيك صحيح وجود نداشت، در عرصه تشكيلاتي نيز نفاق سايه  انداخته بود. فراكسيونيسم، بي انضباطي و انشعاب در حزب بيداد مي كرد.

     روشن است كه تفرقه در ميان نيروهاي پيشرو كمونيست بار سنگيني بر دوش توده ها و مبارزاتشان بود. در واقع، اغلب اينطور است كه توده ها فقط ميتوانند تفرقه و فلج شدن مبارزه عملي يعني انعكاسات سطحي مشكلات عميقتر خط سياسي و ايدئولوژيك را ببيند. زيرا از سطح به عمق ماجرا رفتن و به ماهيت مبارزه ميان ماركسيسم و رويزيونيسم رسيدن مستلزم داشتن آگاهي  ماركسيست- لنينيست- مائوئيستي است. و اين چيزي است كه توده هاي وسيع نه در حال حاضر ونه در آينده بطور خود بخودي كسب نمي كنند. و آنچه كه براي توده ها صحت دارد  براي صفوف گسترده اعضاء و رزمندگان حزب سياسي نيز صادق است؛ زيرا اينها نيز اگر بخوبي مسلح به كاربرد ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم نباشند ( كه در آن دوره بطور عموم صفوف ت ك پ م ل نبودند) فقط سطح مسئله را مي بينند و نه ماهيت آن را، مشكل تفرقه و فلج شدن را ميبينند و  نمي فهمند كه جوهر مسئله خط سياسي و ايدئولوژيك است.

     هنگاميكه تلاش هاي متعدد براي متحد كردن گروه هاي اصلي ت ك پ م ل مي شد، وضعيت عمومي بهمين نحو بود. يكي از مهمترين پروژه هاي وحدت  تشكيل "كميته مركزي متحد و موقت" (پي يو سي سي ) در سال 1993 بود.  پي يو سي سي كه بخشهاي بزرگي از ت ك پ مل را يكجا جمع نمود، هيجان زيادي را در ميان اعضاء و هواداران ت ك پ م ل برانگيخت. [ اين اتحاد ميان ت ك پ (م ل) و ت ك پ \م ل انجام شد و ت ك پ م ل (مركز مائوئيستي) در آن شركت نكرد.] اما اين وحدت ديري نپائيد زيرا پي يو سي سي با مذاكره بر سر  "نقاط مشترك"  بوجود آمده بود. حتي برخي از نكات مشترك كه به ظاهر  "نقاط مشترك" صحيح بنظر ميرسيدند (مانند اتخاذ ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم بعنوان ايدئولوژي ) تنها لفاظي فرماليته براي پوشانيدن همان برداشتهاي غلط سابق از مائوئيسم بود؛ بويژه آنكه بخشي از خط پي يو سي سي عبارت بود از رد انتقادات مائو از اشتباهات استالين و رد اين حقيقت كه  ايدئولوژي پرولتاريائي توسط مائو به مرحله عاليتري تكامل يافته است و مواضع غلط ديگر مانند ارزيابي غلط و زيانبار از جنبش انقلابي انترناسيوناليستي.

     نتايج اين تجربه قابل تامل است. پي يو سي سي اصلأ نتوانست انتظارات اعضاء و هوادارانش را بر آورده كرده  و به موج نويني از مبارزه انقلابي در تركيه دامن بزند. در عوض، فراكسيونيسم، فقدان ديسيپلين، تفرقه و فلج بودن كه مشخصه گذشته بود در حزب جديد هم ادامه يافت. در عرض چند سالي اندك، مجددا انشعابات عمده اي در حزب روي داد. بدليل آنكه خط صحيحي پروسه مبارزه و پيشروي را در ت ك پ م ل رهبري نمي نمود، انشعابات و اتحادهائي كه روي ميدادند كاملا با پروسه  ُوحدت ـ مبارزه ـ وحدت ُ هنگاميكه ماركسيسم - لنينيسم - مائوئيسم  در فرماندهي است، تفاوت  داشتند. در مورد ت ك پ م ل، سطح بالاتري از وحدت حزبي و سطح بالاتري از پراتيك انقلابي بدست نيامد.

     فقط در سالهاي اخير اين وضع شروع به تغيير كرد زيرا رهبران و اعضاي ت ك پ (م ل) پروسه طرد كامل مواضع نادرست گذشته و جمعبندي از تجربه گذشته كل جنبش بر مبناي ماركسيسم - لنينيسم – مائوئيسم را آغاز كردند و اتحاد با جنبش كمونيستي بين المللي، بويژه با جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ( ريم) را در پيش گرفتند. ميان ت ك پ (م ل) و ت ك پ \م ل ( كه اغلب ُاوزگور گلجك ناميده ميشود) مبارزه اي انجام شد كه كاملا متفاوت از مشاجرات سكتاريستي گذشته بود؛ در اين مبارزه كه از سوي ت كا پ ( م ل) پيش برده شد مسائل واقعي حياتي در جنبش تركيه بدرستي مورد توجه قرار گرفت  و اختلاف بين ت ك پ (م ل) و ت ك پ \ م ل به سطح مبارزه دو خط ارتقاء يافت.

     در تركيه، مثل هر جاي ديگر، پروسه وحدت تمام كمونيستهاي راستين در يك حزب واحد، هنوز كامل نشده است. يقينأ تعداد زيادي از كادرها،  اعضاء، و هواداران ت ك پ \ م ل فعلي ميتوانند و بايد نقشي فعال در بوجود آمدن حزبي پيشرو ومتحد ايفاء نمايند. براي كامل كردن اين  پروسه بر اساسي صحيح و براي متولد كردن  ُوحدت نوينُ  كه حزب  پيشاهنگ واحد يقينأ آنرا نمايندگي خواهد كرد، لازمست  گسست راديكال بيشتري  از درك غلط گذشته كه امروز بيشتر و بيشتر در  در ت ك پ \م ل تمركز يافته است انجام شود. جدائي هر چه بيشتر ت ك پ \ م ل از صفوف جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ( ريم) و اتخاذ خط  سانتريستي براي ايجاد  ُوحدتُ در جنبش كمونيستي بين المللي از تبلورات اين درك غلط ميباشد. (براي بحث بيشتر در مورد خط اين حزب  به جهاني براي فتح شماره 28 سال 2000 رجوع كنيد، كه به جدائي ت ك پ \ م ل از ريم و پيوستن آن به صفبندي متفاوتي در جنبش بين المللي پرداخته است ). گسست از خط ايدئولوژيك سياسي غلط و افشاي آن، كليد وحدت و پيشرفت است.

    

چه كسا ني انشعابگر هستند؟ چه كساني طرفدار وحدت؟

 

     تاريخ همچنين نشان داده است كه همواره نيروهاي راستين ماركسيسم - لنينيسم - مائوئيسم  هستند كه براي وحدت مي جنگند و هميشه نيروهاي رويزيونيست و اپوربونيست هستند كه به گروه گرائي، انشعاب و توطئه متوسل ميشوند. احزاب و سازمانهاي  ماركسيست - لنينيست - مائوئيست صحنه دائمي مبارزه دو خط هستند؛ همانطور كه گفتيم اين احزاب و سازمان ها برخي اوقات مي توانند شاهد مبارزات دروني بسيار حاد باشند؛ اما اگر اين مبارزات  بوسيله خط و رهبري ماركسيسم - لنينيسم - مائوئيسم  هدايت شوند، ميتوانند به وحدتي بزرگتر در درون حزب، بين رهبري واعضاء و خيلي مهمتر، بين حزب و توده ها، منجر شوند.

     از طرف ديگر، احزاب بورژوائي و ارتجائي صحنه نوع ديگري از مبارزه هستند:  مبارزه بين افراد و دسته بندي ها بخاطر منافع شخصي، بخاطر اتوريته و پرستيژ شخصي، و حتي بر سر سهمي از فساد . هر چند ممكنست چنين احزابي براي مدت معيني  صورتكي از وحدت ظاهري را به نمايش بگذارند، اين وحدت چيزي نيست جز حاصل اطاعتي كه بخاطر ترس از انتقام، دلبستن به پاداش، جهالت يا حتي ترور. اين نوع احزاب با ظهور اولين شكاف از هم مي پاشند و رهبران شان مانند خرچنگ هائي كه در تور افتاده اند يكديگر را پاره مي نمايند.

     اين بدان دليل است كه احزاب بورژوائي و ارتجاعي منافع توده هاي وسيع پرولتر و ستمديده را نمايندگي نكرده و نمي توانند بنمايند و لذا بايد همواره بدنبال گيج كردن و فريب دادن توده ها بوده، به پست ترين و عقب افتاده ترين احساسات آنها متوسل شده، و سعي در اعمال ديكتاتوري بر آنها بنمايند. هر چقدر هم پيروان احزاب بورژوائي و ارتجاعي زياد باشند اما  دير يا زود توده ها به   قضاوت در مورد آنها مي نشينند. تاريخ اين مسئله را بارها و در كشورهاي گوناگون اثبات نموده است.

     وقتي برخي احزاب سياسي بورژوازي ملي يا خورده بورژوائي،  مبارزه اي  را (هر چند بشكل نيم بند و رقيق) عليه امپرياليستهايا مرتجعين بومي براه مي اندازند، ادعا مي كنند كه سخنگوي تمام خلقند و اغلب مي توانند شمار  قابل توجهي از توده ها را منجمله از ميان طبقات ستمديده بدنبال خود بكشند. اما حتي در چنين مواقعي خصلت استثمارگرانه بورژوازي خود را نشان مي دهد. چنين نيروهائي نمي توانند از صميم قلب بر توده هاي ستمديده تكيه بنمايند و نمي توانند عاليترين منافع آنها را منعكس كنند. آنها همواره سعي مي كنند به احساسات فرومايه و عقب مانده توده ها توسل جويند يا با اين عقب ماندگيها سازش كنند؛ بطور مثال با  ناسيوناليسم تنگ نظرانه، تعصب كوركورانه مذهبي، ستم بر زنان، و غيره. اگر چنان احزابي به قدرت برسند و با سيستم جهاني امپرياليسم سازش بنمايند، كاراكتر عامه پسند آن زماني شان معمولأ بسرعت باد هوا مي شود، و ديگر حتا نمي توان آنها را از احزاب بورژوائي و مرتجع ديگر تميز داد. ( ميتوانيم اين تغييرات را بروشني در خط سير نيروهاي ناسيوناليست كرد در عراق مشاهده كنيم. نيروهائي كه مبارزه را با مبارزه  براي حقوق مردم كرد  شروع كردند ولي اكنون به بازيچه اي در دست امپرياليستهاي آمريكائي جهت برده نمودن كردها، و نه تنها كردها بلكه تمام عراقي ها، تبديل شده اند.)

     زمانيكه يك سازمان ماركسيست - لنينيست - مائوئيست  از خط انقلابي صحيح جدا مي شود، لاجرم ايدئولوژي وسياست رويزيونيستي در عرصه تشكيلات آن بازتاب مي يابد و كم كم خصائل احزاب بورژوائي و ارتجاعي را اتخاذ مي كند.

     مائوتسه دون اينرا بشكلي درخشان در اثر معروفش  ُسه آري وسه نهُ  جمعبندي نمود : "ماركسيسم را بكار بنديد، نه رويزيونيسم را؛ متحد شويد، تفرقه نياندازيد؛ رك و روراست باشيد، توطئه و فريب نكنيد." (به " گزارش در مورد "بازبيني اساسنامه" مربوط به دهمين كنگره حزب كمونيست چين، نگاه كنيد) در اين ميان كليد جمله اول است يعني خط صحيح ماركسيسم - لنينيسم - مائوئيسم  را بكار بنديد. آنهائي كه از چنان خطي جدا مي شوند نمي توانند متحد شوند لاجرم انشعاب ميكنند. آنهائيكه از ماركسيسم جدا ميشوند قادر نيستند رك و رو راست بوده و يك مبارزه اصولي را براي ديدگاه هايشان انجام دهند. بلكه، همواره به حملات شخصي، پخش شايعه و پچ و پچ، مبهم نمودن مسائل خطي مهم درگير در مبارزه پرداخته  و توطئه گري وفريب  دستور كار روز ميشود. چنان اشخاصي همواره منافع بلند مدت پرولتارياي انترناسيوناليست را فداي منافع تنگ و كوتاه مدت يك اقليت مينمايند. مبارزه براي وحدت كمونيستهاي راستين، مبارزه براي وحدت بين حزب و توده ها، يكي از وظايف دائمي ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست هاست، و  بايد همواره مراقب باشند از سبك كار و اشكال مبارزاتي بورژوازي، مرتجعين و احزاب رويزيونيست پرهيز نمايند.

     در مورد احزاب سابقأ ماركسيست - لنينيست- مائوئيست  كه بشكلي كيفي به احزاب رويزيونيست تبديل شده اند، اين احزاب تفاوتي با احزاب ارتجاعي ديگر ندارند ـ هنگاميكه قدرت سياسي را بدست بياورند آن باصطلاح سانتراليسم دمكراتيك و انضباط چنان احزابي فقط مشخصه اي است براي اعمال  ديكتاتوري ارتجاعي بر توده هاي خلق منجمله اعضاي حزب. امروزه حزب كمونيست چين مثال كاملي است از حزبي بورژوا، ارتجاعي و فاشيست. كسانيكه هزاران هزار از نزديكترين پيروان مائو، منجمله همسر وي چيان چين را دستگير كردند، كسانيكه كارگران و دهقانان انقلابي را وحشيانه سركوب كردند تا  قدرت سياسي را بدست آورند، كسانيكه از نظر مردم جهان به " جلادان ميدان تين آن مين " در 1989 معروف هستند ـ چنين حزبي را هرگز نميتوان "اصلاح " كرد بلكه بايد مانند ديگر احزابي كه ديكتاتوري ارتجاعي اعمال ميكنند، با زور سرنگون كرد.

 

مبارزه براي وحدت در دستور كار است

 

     نيازي مداوم براي اتحاد تمام نيروهاي راستين كمونيست در تمام كشورها وجود دارد. اما نياز به وحدت وحتي آرزوي وحدت هميشه براي به ثمر رساندن مبارزه براي دست يافتن به يك پيشگاهنگ متحد ويگانه كافي نيست. عامل كليدي ظهور خط  ايدئولوژيك سياسي ماركسيستي ـ لنينيستي ـ مائو ئيستي صحيح است؛ زيرا فقط چنين خطي پتانسيل آن را دارد كه محور گردآمدن جمع بزرگ نيروهاي كمونيست راستين در كشور مفروض باشد.

     تاريخ نشان داده است كه طريقه ظهور چنين خطي از كشور به كشور بسيار فرق مي كند زيرا كشورهاي مختلف داراي شرايط مختلف هستند و جنبش كمونيستي هر كشور داراي تاريخ متفاوتي است. بعنوان مثال،  در پرو رفيق گونزالو  صدر حزب كمونيست پرو مي گويد كه حزب كمونيست پرو محصول مستقيم يكسري مبارزات تاريخي جنبش كمونيستي آن كشور بود (مبارزاتي كه رفيق گونزالو در آنها نقش مركزي در مبارزه عليه رويزيونيسم و اپورتونيسم، داشت). در نپال،  تشكيل حزب كمونيست نپال ( مائوئيست ) از مسيري ديگر گذشت، و رفيق پراچاندا، صدر حزب، جمعبندي كرد كه نيروهائي كه بعدأ نقش اصلي را در تشكيل حزب كمونيست نپال ( م ) بازي كردند، در مراحل اوليه جنبش كمونيستي، مثلأ در دهه 1970،  صحيح ترين خط درون جنبش كمونيستي را نداشتند.

     شكل گيري يك خط صحيح در كشور مفروض پروسه اي طولاني است كه ناچارأ در برگيرنده پيچش و چرخش، پيشروي و عقبگرد ميباشد. و چنانكه ميدانيم، پروسه اي پايان ناپذير است، چرا كه خطي صحيح هرگز نمي تواند " ساكن" بماند بلكه فقط ميتواند در مبارزه اي دائم عليه آنچه كه نادرست است و در كنش و واكنش با  مبارزه طبقاتي پيشرفت نمايد. همچنين اين امكان وجود دارد كه به خطاي جستجوي خط " مطلقأ صحيح " دچار شويم؛  و چون اين سراب غير قابل دستيابي است، كاربرد بهانه " خط صحيح موجود نيست " تبديل به پوشش ظاهر الصلاحي براي اجتناب از رسيدن به وحدتي كه در هر دوره مفروض ممكن است، مي شود.  بدنبال خط " مطلقأ صحيح " بودن ايده آليسم و متافيزيسم است و نه ماترياليسم ديالكتيك. اين نگرش، پروسه تفكر را از هستي، و تئوري را از پراتيك جدا مي كند و به سكتاريسم و ستروني منجر مي شود. رهبران كمونيست بايد در معرفي مسائل مهم خط ايدئولوژيك و سياسي كه د ر هر مقطع مقابل روي جنبش انقلابي قد علم مي كند هشيار باشند و  توجه شان را به اين نكات متمركز نمايند. هر چند هيچ مبارزه ايدئولوژيك و سياسي را نميتوان در قوطي هاي از قبل تعيين شده بطور ترو تميز بسته بندي كرد ـ چرا كه هميشه جنبه ها و ميدانهاي بسيار متفاوتي از مبارزه وجود دارد ـ با اين وجود حقيقت آن است كه  حل مسئله عمده يا تضاد عمده مقابل پاي جنبش در هر مقطع مفروض، كليد حل مسائل درجه دوم ولي مهم، مانند  سبك كار، جمعبندي صحيح از آن دسته از مشاجرات درون جنبش كه كمتر داراي جنبه  تاريخي هستند و غيره ميباشد. وقتي كه كمونيستها توانائي خود را در تشخيص مسائل كليدي خط ايدئولوژيك سياسي بالا برند،  قادر خواهند شد محكمتر متحد شوند و اجازه ندهند كه موضوعات نسبتأ درجه دوم در پروسه وحدت آنها خلل ايجاد نمايد.

     مقدار زيادي تجربه در كشورهاي مختلف و در سطح جهاني انباشت شده است.  طي تاريخ جنبش طبقه ما، دستاوردهاي بزرگي بدست آمده و اكنون نيز دستآوردهاي نويني، از قبيل پيشرفتهاي بزرگ جنگ خلق در نپال،  در حال بوجود آمدن است. اما اين را نيز مي دانيم كه جنبش بين المللي كمونيستي دچار عقبگردهاي جدي شده است. بطور مشخص جنبش ما هنوز از اثرات  شكست چين  رنج مي برد. و در دوره اخير نيز علاوه بر پيشرفت و پيروزي در كشورهاي مختلف، شاهد شكست نيز بوده ايم.  بر اساس جمعبندي از اين تجربه غني مبارزاتي و فداكاريها، پيشرفتها و عقب نشينيها، بايد يك خط صحيح حدادي شود. اين كار مستلزم آن است كه هم تجربه اساسي پرولتارياي بين المللي  را با بكاربست ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم جمعبندي كرده و جذب كنيم و هم درسهاي تجربه مبارزاتي پرولتاريا و ستمديدگان و نيروهاي پيشرو كمونيستي هر كشور خاص را با بكاربست ماركسيسم – لنينيسم – مائوئيسم جمعبندي و جذب كنيم.

     در تعدادي از كشورها، تجربه انقلابي بوسيله گروه هاي مختلف كمونيستي، در حاليكه جدا از يكديگر فعاليت كرده اند، بدست آمده است. بطور مشخص، اين يكي از  ويژگي هاي مهم جنبش كمونيستي هند است. در هند، بدليل تاريخ جنبش كمونيستي آن و همچنين بدليل وسعت و گوناگوني كشور، نيروهاي مختلف كمونيستي اشكال متعددي از مبارزه انقلابي منجمله تلاش براي گسترش جنگ خلق را در نقاط مختلف كشور به پيش برده اند. حال وظيفه سنتز كردن تجربه مجموعه جنبش كمونيستي در هندوستان ( هم تجارب سالهاي اخير و هم تجربه خيزش كبير ناگزالباري) شديدأ در دستور كار قرار دارد. مطمئنا پروسه اين جمعبندي مملو از مبارزه خواهد بود: مبارزه بر سر اينكه كدام درسهاي اساسي را بايد مورد حمايت قرار داد؟ چه ضعفهائي بيرون زد كه بايد بر آنها فائق آمد؟ در جنبش كمونيستي هند همانند جنبش كمونيستي در كشورهاي ديگر، سرانجام موفقيت آميز اين پروسه بايد عبارت باشد از: شكل گيري يك حزب پيشاهنگ واحد بر اساس يك خط صحيح ماركسيست  - لنينيست – مائوئيستي و اتحاد آن در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم).  همچنين نبايد شك داشت كه اين پروسه همراه  با جهش و گسست خواهد بود؛  به اين معنا كه  لازم است آن جنبه هائي از تفكر و پراتيك كه آشكارا غلط بوده اند افشاء  شوند، و دستآوردهاي عظيم و مثبت جنبش كمونيستي آن كشور مورد حمايت قرار گرفته و تكامل داده شوند.

     در هند نيز برخي ها تلاش كردند با اتخاذ سبك "جستجوي نقاط مشترك" اتحاد ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستها را شكل دهند. اما اين تجربه  شكست خورد. در اواخر دهه 1990، حركتي براي وحدت تعدادي از سازمانهائي كه بخشي از جنبش ماركسيست - لنينيست - مائوئيستي  هند بودند شروع شد كه  به شكل گيري سازمان "جانا شاكتي" منجر شد. ايجاد اين سازمان با استقبال بخش هاي مهمي از رزمندگان و حاميان جنبش ماركسيست - لنينيست- مائوئيستي هند  مواجه شد. ولي اين اتحاد قلابي و تو خالي بود. اين اتحاد بر مبناي مذاكره براي برسميت شناختن " نقاط مشترك " ميان سازمانهاي شركت كننده، شكل گرفته بود. اما اين " نقاط مشترك" مشتمل بر، و در واقع متكي بر، جمعبندي غلط از جنبش ناگزالباري (كه تحت رهبري چارومازومدار پيش رفته بود) بود و در حقيقت نفي آن تجربه و درسهاي  آن بود. عجيب نيست كه اين اتحاد اپورتونيستي، مانند بسياري از اتحادهاي اپورتونيستي  درتاريخ جنبش بين المللي كمونيستي، بر مبناي " تركيب دو در يك " بود؛ يعني بر مبناي  تركيب حمايت لفظي از استراتژي جنگ خلق با خط ايجاد سازمانهاي توده اي مسالمت جو بعنوان زير مرحله اي " ضروري "  و تركيب مبارزه غير قانوني با شركت دراز مدت در سياستهاي پارلمانتاريستي. اين نوع  التقاط گرائي، كه  ماركسيسم را  با اپورتونيسم  "همسنگ " قرار مي دهد، همواره بدانجا مي رسد كه ماركسيسم تبديل به دكور پشت ويترين ميشود، و رويزيونيسم هدايت كننده  پراتيك و تعيين كننده جهت گيري ها! در مورد جاناشاكتي، اتحاد غير اصولي ديري نپائيد و چون حبابي تركيد. شور وشوق ناشي از وحدت با سرخوردگي عميقتر از پيش جايگزين شد. اين بدان معنا نيست كه چيز قابل توجهي در تجربه و درك اعضاء و رهبران جاناشاكتي وجود ندارد كه بتواند در خدمت به تشكيل حزب پيشاهنگ واحد ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي در هند در آيد. وجود دارد و بايد بخدمت اين پروسه در آيد. اما براي آنكه اين تجربه مفيد باشد، براي آنكه واقعأ در خدمت مردم باشد، پروسه " تقسيم يك به دو "، و بويژه پروسه انتقاد از  اپورتونيسم و رويزيونيسم و طرد آن اساسي است.

 

در مورد خط بين المللي جنبش كمونيستي

 

     هر حزب يا سازمان سياسي بوسيله موضع، ديدگاه و روشي (متدي) رهبري ميشود. غيرممكن است حزبي براي  انجام انقلاب در كشور خود يك خط ايدئولوژيك سياسي را بكار برد و براي جنبش بين المللي يك خط ايدئولوژيك سياسي متفاوتي را بكار برد. تاريخ ثابت كرده كه چنين چيزي ممكن نيست.

     تشكيل احزاب كمونيست و پيوستن آنها به بين الملل كمونيستي متعاقب سالهاي بعداز انقلاب بلشويكي 1917، اجزاء يك پروسه واحد بودند. حمايت يا عدم حمايت از ديكتاتوري پرولتاريا كه در روسيه تزاري به ظهور رسيده بود مرتبط بود با مسئله جنگيدن يا نجنگيدن براي ديكتاتوري پرولتاريا در كشور خود. بهمين ترتيب، حمايت از مبارزه مائوتسه دون عليه رويزيونيسم  و پشتيباني از انقلاب فرهنگي يكي از خط تمايزات مهم  و  ضروري ميان كمونيستهاي انقلابي راستين و انواع  رويزيونيستها در هر كشوري ميباشد.

     اما بايد بخاطر داشته باشيم آنچه كه امروز چنين اشكار است، زماني به اين واضحي نبود و بر سرش مبارزات تلخي شده است. در فاصله ميان دوره  لنين و رويزيونيستهاي مدرن،  لشگري از اپورتونيستها و سانتريستها وجود داشتند كه سعي ميكردند تحت عنوان وحدت پرولتاريا يا پراگماتيسم صرف ( اين فلسفه كه "هر چيزي كار كند درست است ") خط تمايزات را پاك كرده يا گل آلود نمايند. وقتي مائو اعلام كرد "شورش بر حق است" و مبارزه  تكان دهنده اي را عليه  رويزيونيستهاي حاكم در شوروي رهبري نمود، يرخي احزاب صاحب نفوذ مانند  حزب كارگران ويتنام، كه در آن زمان مهمترين مبارزه را در جهان عليه امپرياليسم آمريكا رهبري مينمود، رجعت به "اتحاد" قلابي درون جنبش بين المللي كمونيستي كه حتي  باند رويزيونيستي شوروي را در بر ميگرفت، را موعظه مي كردند.  كسي نميتواند منكر ضرورت بزرگي كه رهبري ويتنام در جنگ با آمريكا با آن مواجه بود شود و تصور بحث هائي در وصف  ديپلماسي و لزوم سازش سخت نيست. ولي نبايد درسهاي تلخ خيانت تراژيك در ويتنام را فراموش كنيم؛ خيانتي كه باعث شد بعد از آنهمه قهرماني ميليونها نفر از توده هاي مردم آن كشور و پيروز شدن بر قويترين دشمن امپرياليستي جهان،  ويتنام كماكان در چنبره تار عنكبوت  نظام جهاني امپرياليستي باقي بماند. اپورتونيسم، پراگماتيسم، سانتريسم و رويزيونيسم در رابطه با مسائل جنبش بين المللي بدون شك موجب آن مي شود كه زير آب مبارزه انقلابي درون كشور مفروض زده شود، انرژي آن تهي شود و در نهايت نابود شود.

     آنچه كه در گذشته صادق بود، امروز نيز مصداق دارد. پس از كودتاي رويزيونيستي در چين هرج و مرج ناگزيري در جنبش مائوئيستي روي داد وبراي مدتي، گردانهاي مختلف جنبش بين المللي كمونيستي با ضرورت پيشروي جداگانه مواجه شدند. برخي نيروها در موقعيت بهتري نسبت به ديگران براي استخراج سريعتر درسهاي شكست چين و مفاهيم آن براي جنبش جهاني، قرار داشتند. جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم) بخاطر اينكه توانست سريعتر و قاطعانه تر از ديگران خصلت واقعي رويزيونيستهاي چين را تشخيص داده و وظيفه مبارزه عليه آنها را بر عهده بگيرد، درخواست امتيازات ويژه نمي كند. چنانكه مائو  بشكلي زيبا گفت، " آنكه دير آمده و آنكه  زودتر آمده، تمام كسانيكه انقلاب مي كنند مستحق برخورد مساوي هستند."

     بر خلاف دوره گذشته هنگاميكه بسياري از نيروهاي كمونيست جهان جداگانه فعاليت ميكردند، امروز واقعأ تمام نيروهاي جنبش كمونيستي بين المللي بدنبال وحدت در سطحي بين المللي هستند. سئوال اساسي اينست، اتحاد با چه كسي، روي چه خطي با كدام ايدئولوژي و براي كدام منظور؟ سياست و رفتاري كه  يك نيرو نسبت به جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم) اتخاذ مي كند يك موضوع فرعي نيست. امكان ندارد كه حزبي در مورد انقلاب در كشور خود داراي خط مشي صحيح باشد ولي با ريم خصومت ورزد يا نسبت به آن  بي تفاوت باشد. بر عكس، ارزيابي غلط از ريم بايستي بعنوان هشداري بحساب آمده و بعنوان محركي براي كشف و ريشه يابي آن جنبه هاي غلط سياست و ايدئولوژي كه بر پايه آنها چنان ارزيابي غلطي متكي شده، بكار رود.

     همچنين بايد توجه كنيم كه گروه بنديهاي موجود در سطح بين المللي منعكس كننده خط احزاب سياسي آن گروه بنديها در رابطه با مبارزه طبقاتي در كشور خودشان نيز هست. سانتريسم پارلمانتاريستي حزب كارگران بلژيك (پ ت ب ) دست در دست مساعي آنها در پاك نمودن درسهاي  مبارزه بين المللي عليه رويزيونيسم مدرن در شوروي و" اتحاد مجدد" جنبش كمونيستي بر مبنائي كاملأ اپورتونيستي و ضد مائوئيستي، به پيش مي رود. برنامه هاي غير انقلابي احزابي مانند حزب ماركسيست ـ لنينيست آلمان (ام ال پ د) ، حزب كمونيست نپال (مشعل)، حزب كمونيست هند (پرچم سرخ) و گروه هاي مشابهي كه  به "كنفرانس احزاب و سازمانهاي ماركسيست ـ لنينيست ( آي سي ام ال ) ملحق شده اند آن "چسبي" است كه اين ملغمه را بهم مي چسباند. همچنين ممكن نيست براي هميشه انسان يك پايش را در اردوي انقلابيون نگاه دارد و از گسست كردن از رويزيونيستها و اپورتونيستها امتناع  كند.

     ميبينيم كه وجود ريم شرايط مناسبتري را  براي وحدت نيروهاي راستين مائوئيست در سطح بين المللي و ملي بوجود  آورده است. اين مسئله بعنوان مثال در افغانستان روشن بوده است، در جائيكه نيروهاي راستين ماركسيست - لنينيست- مائوئيست  براي تقويت حزب كمونيست افغانستان جمع شدند. در هند، ريم براي توقف درگيري مسلحانه اي كه بين دو تا از مهمترين گروه هاي مائوئيستي آن كشور در جريان بود، فراخوان صادر كرد. در آن زمان بودند كساني كه ابتكار اتخاذ شده در كنفرانس منطقه اي آسياي جنوبي احزاب و سازمانهاي ريم در سال1999 را تحت لواي " بي فايده " يا حتي دخالت بي جا، نپذيرفتند. اكنون انكار نقش مثبت و مهمي كه اين فراخوان در كمك به توقف درگيري و فراهم نمودن جوي مثبت در جنبش مائوئيستي آن كشور ايفاء نمود، غيرممكن است. ( كنفرانس منطقه اي جنوب آسياي ريم سال 1999 فراخواني صادر نمود كه در شماره 26 جهاني براي فتح سال 2000 تجديد چاپ شد. )

     آيا اين بدان معناست كه ريم به تنهائي در برگيرنده نيروهاي مائوئيست است و تمام آن ديگراني كه بيرون از آن هستند مائوئيست نمي باشند؟ واضح است كه چنين بحثي مسخره است. سازمانهاي مائوئيستي مهمي خارج از ريم وجود دارند كه ضروريست و بايد نقشي قدرتمند در متحد نمودن كمونيستهاي راستين در سطح هر كشور و در سطح بين المللي ايفاء نمايند. چنانكه ما از  هنگام تاسيس مان اعلام كرده ايم، هدف ريم جايگزين كردن خود با يك بين الملل كمونيستي نوع نوين است. تشكيل بين الملل (انترناسيونال) نمايانگر  سنتز و تضادي نوين در سطحي كيفيتأ بالاتر از آنچه ما تا كنون تجربه كرده ايم، خواهد بود. سئوال اينست كه آيا خود را بر دستاوردهاي ريم و ديگران متكي كنيم و در ساختن يك قطب ماركسيست - لنينيست – مائوئيستي  راستين در سطح بين المللي فراتر برويم  يا آنكه باور كنيم كه وظيفه نخست عبارتست از منحل كردن نقش ريم بعنوان مركز جنيني و جايگزين كردن آن با يك  دكان بحث التقاطي و بي اثر كه تنها كارش اين است كه مائوئيستها و اپورتونيستها را در هم بياميزد. سئوالي كه در مقابل هر نيروي كمونيست راستين قرار دارد اينست كه آيا از صميم قلب از پروسه وحدت نيروهاي راستين ماركسيست - لنينيست - مائوئيست  حمايت كند يا اينكه عقب بماند و از ديگران نيز بخواهد كه آنها هم عقب بمانند. سئوال اينست كه آيا اتحاد بايد  بر مبناي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم باشد يا اينكه  سياست و ايدئولوژي بايستي تابع ملاحظات ديگر از قبيل كسب نيروي موقتي بشود (ما از اينكه برخيها در جنبش مائوئيستي  هنوز نيروهاي رويزيونيست رسوائي چون فارك  كلمبيا را  نيروي " ماركسيست ـ لنينيست " بحساب مياورند سخت  در شگفتيم !) " حمايت از صميم قلب " يا "عقب ماندن " در پروسه وحدت نيروهاي راستين ماركسيست - لنينيست - مائوئيست  در سطح بين المللي، يك مسئله حياتي مربوط به خط است. مسئله ايست كه  نمي توان زير قالي قايم كرد، بويژه وقتي كه با مسئله تشكيل حزب واحد پيشاهنگ در كشور مفروض درهم تنيده شده باشد.

     امروزه " باد وحدت " از هر سو مي وزد و براي انقلابيون كشورهاي مختلف اميد به ارمغان مي آورد. طلايه هاي  نبردهاي بزرگي در افق نمودار شده و از نيروهاي كمونيست مي طلبد كه بر كمبودهايشان غلبه كنند و به وحدتي دست يابند كه معرف سطحي بالاتر، محكمتر و صحيحتر از سطحي باشد كه امروز  وجود دارد. مبارزه براي نيل به وحدت ميان مائوئيستها امري ساده نيست، چرا كه انقلاب هرگز امري ساده نيست. با دو چندان كردن تلاش هايمان و بي باك بودن در بدور ريختن آنچه نادرست است و حمايت از آنچه  صحيح است، مي توانيم گامهاي مهمي در متحد كردن كمونيستهاي راستين هم در سطح ملي و هم بين المللي،  برداريم.

 

توضيحات:

     براي مطالعه متن كامل مقاله "تئوري تركيب دو در يك، يك فلسفه ارتجاعي براي احيا سرمايه داري  است" به  تارنماي اينترنتي مجله جهاني براي فتح مراجعه كنيد:

www.awtw.org

 

حزب کمونيست ايران ( م – ل – م )                                                                                                           www.sarbedaran.org