شماره 31 جهانی برای فتح
فهرست مطالب :
قطعنامه
کنگره وحدت
جنبش
کمونيستي
(مارکسيت - لنينيست
- مائوئيست ها)
افغانستان
مائوئيست
هاي
افغانستان در
يک حزب واحد
متحد ميشوند
يک
محاکمه
انتقام
جويانه ديگر
براي صدر گونزالو
مجمع
جهاني مسائل
اجتماعي
ورويكردهاي
كمونيستي
كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
جريان
هوادار شركت
كردن و موضع
كميته ريم
رفيق
گوراو و رفيق
کيران را آزاد
کنيد!
سقوط
رژيم صدام
حسين و درس هاي آن
براي آينده
موسيقي
پاپ ـ از يك
نگاه اجتماعي *
سقوط
رژيم صدام و
درس هايي
كه براي آينده
در بردارد:
خـــوزه
ســار
امـــاگــــــو
یــــــک
قــــــدر
قطعنامه
کنگره وحدت
جنبش
کمونيستي
(مارکسيت - لنينيست
- مائوئيست ها)
افغانستان
باسرافرازي
وافتخار,وحدت
جنبش
كمونيستي ( م ل م
) افغانستان
درحزب
كمونيست واحد«حزب
كمونيست (
مائوئيست )
افغانستان» را
اعلام مي
نمائيم . اين
گام موفقيت
آميزمبارزاتي
پرافتخار,درنتيجه
پيشرفت وبه
فرجام رسيدن
پروسه وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
وبطورمشخص درنتيجه
تدويرپيروزمندانه
كنگره وحدت
جنبش كمونيستي
( م ل م )
افغانستان ,
به پيش
برداشته شد .
ضرورت
پاسخدهي
اصولي و مناسب
به نيازمندي
هاي مبارزاتي
كمونيستي و
ملي ـ دموكراتيك
در جهت پيروزي
انقلاب
دموكراتيك
نوين,گذاربه
انقلاب
سوسياليستي و
حركت به سوي
جامعه جهاني
كمونيستي ,
بطورهميشگي
وحدت ميان ماركسيست
ـ لنينيست ـ
مائوئيست
هاراطلب مي نمود
. اين ضرورت پس
ازحادثه
يازده
سپتامبر و آغازكارزارتهاجمي
امپرياليست
هاي امريكايي ومتحدين
شان عليه خلق
هاي جهان و به
طورمشخص
تجاوزامپرياليست
هاي امريكايي
ومتحدين شان
برافغانستان,بيشترازپيش
خودرانشان
ميداد.جنبش كمونيستي ( م ل م )
افغانستان به
اين ضرورت جدي
مبارزاتي پاسخ
مثبت داد . مدت
زمان اندكي
بعدازآغازتجاوزامپرياليست
هاي امريكايي
و متحدين شان
بركشور,پروسه
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
به منظور
تامين وحدت
مائوئيست هاي افغانستان
دريك حزب
كمونيست
واحدآغازگرديد
. اين پروسه
درطي مدت
زماني
بيشترازدوسال
گذشته ,
عليرغم
مشكلات وپيچ
وخم هاو فراز
ونشيب هاي
سرراه ,
باموفقيت به
پيشرفت ادامه
داد. مبارزه
برسرتدوين
مسوده هاي
برنامه واساسنامه
مشترك حزبي به
عنوان اساس
ايدئولوژيك ـ سياسي
و تشكيلاتي
وحدت
مائوئيست هاي
افغانستان در
يك حزب
كمونيست واحد
, به يك جريان
مباحثاتي و
مبارزاتي
ايدئولوژيك ـ
سياسي و تشكيلاتي
بي سابقه در
سطح كل جنبش
كمونيستي ( م ل م
) افغانستان
مبدل گرديد .
اين
پروسه ازهمان
ابتدا داراي
جنبه انترناسيوناليستي
برجسته اي بود و
اين نقطه قوت
پرولتري اش را
نه تنها تا به
آخر حفظ كرد ,
بلكه تكامل
نيز بخشيد .
پروسه
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان ,
به همياري
كميته جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي
آغاز گرديد و
به پيشرفت ادامه
داد . مورد
بسيار برجسته
همياري در
پيشرفت اين
پروسه , تشكيل
كنفرانس
منطقوي احزاب
و سازمان هاي (
م ل م )
افغانستان و
ايران بودكه
بنابه
پيشنهادكميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
و
حضورفرستاده
آن دايرگرديد.
اين كنفرانس
نه تنهانقش
برجسته اي در
پيشرفت پروسه
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
بازي نمود ,
بلكه گام كيفي
مهمي بود در
جهت تقويت روز
افزون
اتحادميان
جنبش ( م ل م ) در
منطقه .
پروسه
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
درجريان
پبشرفت خوداز
همكاري هاي رفيقانه
انترناسيوناليستي
حزب كمونيست
ايران ( م ل م ) بر
خوردار بود .
اين همكاري
رفيقانه انترناسيوناليستي
نقش مهمي در
پيشرفت پروسه وحدت
و ارتقاي كيفي
اين پروسه
بازي نمود .
كنگره اين
روحيه
انترناسيوناليستي
رفقا را با قدر
داني مي نگردو
اميدواراست
كه پيوندهاي مبارزاتي
ميان احزاب ما
ـ حزب كمونيست
( مائوئيست )
افغانستان و
حزب كمونيست
ايران ( م ل م ) ,
در آينده
بيشتر از پيش
گسترش , تحكيم
وارتقايابد .
درجريان
پيشرفت پروسه
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان ,
همكاري هاي
عملي و فعاليت
هاي مشترك
مبارزاتي
ميان بخش هاي
مختلف تشكيل
دهنده آن شكل
گرفت و به پيشرفت
ادامه داد .
يكي از موارد
مهم اين
فعاليت هاي
مشترك
مبارزاتي,انتشارچندين
اعلاميه مشترك
توسط نيروهاي
تشكيل دهنده
پروسه وحدت بود
.
كنگره
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
به مثابه گام
نهايي پروسه
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
و تامين وحدت
اين جنبش در
حزب كمونيست
واحد يعني حزب
كمونيست (
مائوئيست )
افغانستان به
اشتراك
نمايندگان سه
نيروي تشكيل
دهنده پروسه
وحدت ( حرب
كمونيست
افغانستان ,
سازمان پيكار
براي نجات
افغانستان ,
اتحاد
انقلابي
كارگران
افغانستان )
داير گرديد .
كنگره
باسرود
انترناسيونال
آغاز گرديد .
همه رفقاي
شركت كننده در
كنگره , در جهت
پيشرفت كاركنگره
وبه فرجام
رسيدن موفقيت
آميز آن , فعالانه
سهم گرفتند .
گزارش ارائه
شده به كنگره ,
باشوروشوق
توسط رفقا به
بحث گرفته شد
و به اتفاق
آراء به تصويب
رسيد .
مباحثات روي
مسوده هاي
برنامه و اساسنامه
حزب , توسط
تمام رفقا و
با روحيه عالي
مبارزاتي
وحدت طلبانه
پيش رفت .
برنامه و
اساسنامه حزب
به اتفاق آراي
رفقاي شركت
كننده در كنگره
به تصويب رسيد
. در انتخاب
رهبري حزب همه
رفقا روحيه
پرولتري
بسيار برجسته
از خود نشان
دادند .
يك
نقطه قوت مثبت
كنگره وحدت
جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان ,
شركت نماينده
كميته جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
در كنگره و
پيام كميته «
جاا » يه كنگره
بودكه
برجستگي
انترناسيوناليستي
به كنگره مي
بخشيد .
پيام
كميته جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
به كنگره وحدت
جنبش
كمونيستي ( م ل م
) افغانستان ,
باشورانقلابي
واحساسات
رفيقانه توسط
رفيق نماينده
كميته قرائت
گرديدوباشورواحساسات
همانندتوسط
يكي از رفقاي
هيئت رئيسه
كنگره مورد
استقبال
رفيقانه قرار
گرفت . كنگره
اعلام داشت كه
در پاسخ به
اين پيام رفقا
, پيام
رفيقانه
متقابلي به
كميته جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
ميفرستد. رفيق
نماينده
كميته جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
درجريان
پيشرفت
كاركنگره ,
درتمامي
مواردفعالانه
وباروحيه
انترناسيوناليستي
سهم گرفت و
نقطه قوت
انترناسيوناليستي
كنگره را بيشتر
از پيش توان و
قوت بخشيد .
پيام
حزب كمونيست
ايران ( م ل م ) به
كنگره وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
كه دركنگره قرائت
گرديد , روحيه
انترناسيوناليستي
و توجه رفيقانه
اين حزب به
امر وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
و تامين وحدت
اين جنبش در
حزب كمونيست
واحد ( حزب
كمونيست (
مائوئيست )
افغانستان )
را به روشني
نشان داد و
نقطه قوت
انترناسيوناليستي
كنگره را
بيشتر از پيش
روشنايي
بخشيد . كنگره
اعلام كرد كه
وظيفه خود مي
داند در جواب
اين پيام رفقا
, پيام
رفيقانه به
حزب كمونيست
ايران ( م ل م )
بفرستد .
ما در جريان
پيشرفت پروسه
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل م
) افغانستان و
در جريان كار
كنگره وحدت
جنبش كمونيستي
( م ل م )
افغانستان ,
از پيشرفت هاي
حزب كمونيست
نيپال (
مائوئيست ) در
مسير جنگ خلق
در آن كشور ,
الهام مي
گرفتيم . ما در
جريان كار كنگره
از پيشرفت هاي
نوين جنگ خلق
در نيپال مطلع
شديم و اين
امر به كنگره
ما شور و
اشتياق
مبارزاتي
افزونتر
بخشيد . كنگره به
حزب كمونيست
نيپال (
مائوئيست )
درودمي فرستد
و پيام ويژه اي به
اين حزب مي
فرستد .
نقش
مبارزاتي
انترناسيوناليستي
حزب كمونيست
انقلابي
امريكا,درمبارزه
براي انقلاب درامريكاودرشرايط
مشخص فعلي
مبارزه عليه كارزار
تجاوزكارانه
امپرياليستي
ايكه امپرياليست
هاي امريكايي
درراس آن
قراردارند, براي
جنبش
كمونيستي بين
المللي و كليت
جنبش مقاومت
خلق هاي جهان ,
بسيارمهم
وارزنده است .
در شرايط فعلي
كه افغانستان
موردتجاوزو
اشغالگري امپرياليست
هاي امريكايي
و متحدين شان
قرار دارد ,
پيوندهرچه
فشرده
ترمبارزاتي
ميان حزب كمونيست
( مائوئيست )
افغانستان و
حزب كمونيست
انقلابي
امريكا , يك
ضرورت اجتناب
ناپذيراست . مابه
حزب كمونيست
انقلابي
امريكادرودمي
فرستيم وآرزو
داريم كه درفش
مبارزاتي اين
حزب بطور روز
افزوني اعتلا
و شگوفايي
يابد .
كنگره
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان ,
به حزب
كمونيست پيرو
, مركز
كمونيستي
مائوئيستي
هند , حزب
كمونيست
مائوئيست
تركيه و ساير
احزاب و
سازمان هاي
شركت كننده در
جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
و همه
مائوئيست هاي
جهان كه در
گير مبارزات
انقلابي عليه
امپرياليزم و
ارتجاع هستند
, درود هاي گرم
رفيقانه مي فرستد
و موفقيت هاي
مزيد شان را
در امر پيشبرد
مبارزات
انقلابي عليه
دشمنان
طبقاتي آرزو مي
نمايد .
ما
اعلام مي
نمائيم كه با
اختتام
موفقيت آميز كنگره
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
وحدت اين جنبش
در حزب كمونيست
واحد , در حزب
كمونيست (
مائوئيست )
افغانستان , تامين
گرديده است .
كنگره وحدت
جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
يقين كامل
دارد كه ادغام
تشكيلاتي
نيروهاي
محتلف شركت
كننده در
كنگره بر مبناي
اصوليت و
استوار بر برنامه
و اساسنامه
حزب,درتمامي
سطوح به سرعت
تكميل
ميگرددورفقاقادرميگردندوظايف
مبارزاتي شان
را متحدانه و
همچون يك تن
واحدبرعهده بگيرند
.
تدويركنگره
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
و پيشرفت و
اختتام
موفقيت
آميزآن , يعني وحدت
مائوئيست هاي
افغانستان در
حزب كمونيست
واحد ( حزب
كمونيست (
مائوئيست ) افغانستان
) , يك گام كيفي
مهم و برجسته
براي كل جنبش
كمونيستي (م ل
م ) افغانستان
است و اين
جنبش را به
پيش سوق داده
و تكامل مي
بخشد . تحقق
اين وحدت يك
پيشرفت
بسيارمهم
وبرجسته
مائوئيست هاي
افغانستان
درمسيرتدارك
براي برپايي
وپيشبردجنگ
مقاومت ملي
مردمي و انقلابي
عليه
اشغالگران
امپرياليست
وخاينين ملي
دست نشانده
شان , به مثابه
شكل مشخص
كنوني جنگ خلق
در افغانستان
, است . مسيري كه
بايدهرچه سريع
ترواصولي
ترطي گرددتا
درفش
مبارزاتي پرولتاريادرافغانستان
عملادرميدان
هاي نبردبر
افراشته شود .
تامين
وحدت
مائوئيست هاي
افغانستان در
حزب كمونيست
واحد «حزب
كمونيست (
مائوئيست )
افغانستان » يك
دستاورد
مبارزاتي
براي جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي
محسوب ميگردد
. كنگره اميد
واراست كه اين
دستاوردمبارزاتي
بتواندنقش معيني
در شگوفايي
مبارزاتي كل
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
بازي نموده
وخدمتي براي
جنبش محسوب
گردد .
حزب
كمونيست (
مائوئيست )
افغانستان
محصول مستقيم
پيشرفت و به
فرجام رسيدن
موفقيت
آميزپروسه
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
است . درفش اين
حزب , درفش
مبارزاتي
تمامي
مائوئيست هاي
افغانستان به
حساب مي آيد .
كنگره وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان ,
تمامي
مائوئيست هاي
كشور را فرامي
خواندكه به
حزب كمونيست ( مائوئيست
) افغانستان
بپيوندندتاقادرگردند
وظايف
مبارزاتي
كمونيستي
وملي ـ
دموكراتيك
شان
رابرمبناي
اصوليت
پرولتري و
بطورشايسته
ومناسب انجام
دهند .
كنگره
با سرود
انترناسيونال
پايان يافت .
زنده
باد كنگره
وحدت جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
!
زنده باد
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
!
زنده باد
حزب كمونيست (
مائوئيست )
افغانستان !
مرگ بر
امپرياليست
هاي متجاوز و
اشغالگر
امريكايي و
متحدين شان !
مرگ بر
خاينين ملي
دست نشانده و
نوكر امپرياليست
ها !
به پيش
در راه برپايي
و پيشبرد جنگ
مقاومت ملي
مردمي و
انقلابي
درافغانستان !
«
كنگره وحدت
جنبش
كمونيستي ( م ل
م ) افغانستان
»
اول
مي ( 1383 ـ 2004 )
مائوئيست
هاي افغانستان
در يک حزب
واحد متحد
ميشوند
جنبش مائوئيستي افغانستان با اتحادش دريک حزب واحد،درحزب کمونيست (مائوئيست) افغانستان طي کنگره وحدت ماه مي 2004، جهشي به پيش نمود. به پايان رسيدن موفقانه اين پروسه براي جنبش مائوئيستي افغانستان وکمونيست هاي انقلابي سراسرجهان دست آورد بزرگي بحساب ميرود.
حزب جديدثمره
پروسه ايست که
بعدازاشغال نظامي
افغانستان
توسط
امپرياليزم
امريکاومتحدينش
شروع
گرديد.پيشرفت
دراماتيک
اوضاع نيروهائي
راکه درين
کشورازمارکسيزم
- لنينيزم -
مائونيزم
دفاع
ميکردندوادارکردخودرابابرنامه
وخط مبارزاتي
روشني مسلح
سازند. در
شرائط نوين
پروسه وحدت
توسط حزب
کمونيست
افغانستان
وسازمان پيکاربراي
نجات
افغانستان
آغازگرديدسپس
اتحادکارگران
انقلابي
افغانستان
نيزباآن
پيوست.دعوت
ازتمام
نيروهاي
مارکسيست -
لنينيستي - مائوئيستي
کشوربه گرمي
مورداستقبال
قرارگرفت.
وحدت
برمبناي وحدت
ايدئولوژيک -
سياسي،مشخصابرمحورمارکسيزم
- لنينيزم -
مائوئيزم به
مثابه ايدئولوژي
ورهنماي عمل
حزب کمونيست
افغانستان
اساس
قرارداده شد،
انقلاب
دموکراتيک نوين
برنامه حداقل
حزب،انقلاب
سوسياليستي
وگذار به
کمونيزم هدف
نهائي حزب
تعيين
گرديد.همچنان
وحدت روي
استراتيژي
جنگ خلق
وتدارک براي
آن بمثابه
وظيفه مرکزي
وآني حزب جزئي
ازپروسه وحدت گرديد.شاملين
پروسه وحدت بر
انترناسيوناليزم
پرولتري
ومبارزه
درصفوف جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي
(ج.ا.ا) براي
تشکيل
انترناسيونال
طرازنوين
تاکيدکردند.
طردسکتاريزم
درساحه تشکيلاتي
پيش شرط اساسي
براي حدت
بود، بدين معني
که مبارزه
بمقصددستيابي
به برنامه
واساسنامه
مشترکي هدف
قرارگرفت.
پروسه وحدت
مدت زمان
دوسال
رابدنبال
داشت که طي آن
مبارزه ايدئولوژيک،مبارزه
دوخطي،انتقادوانتقادازخودميان
شرکت کنندگان
اصلي پروسه
وحدت وآناني
که بعدابه اين
پروسه
پيوستند،براه
افتاد.
اگرچه،
اين وحدت بدون
مبارزه
شديدعليه خطي
که درين پروسه
بيرون
زدووحدت
راامرعجولانه
پيوستن به حزب
کمونيست
افغانستان
ناميد،نمي
توانست
بوجودآيد.اين
خط طرفداريک
پروسه دومرحله
اي بود:اول
اين که تمام
نيروهاي خارج
ازحزب
کمونيست باهم
متحدشوند؛سپس
اين
نيروباحزب
کمونيست متحدگردندتاحزب
کمونيست“واقعي“بوجودبيايد.
اين خط
دراساس ازدرک
عاجل بودن
شرائط بعدازيازدهم
سپتامبر،که
امپرياليست
هاکشوررااشغال
نمودندومائوئيست
هابرمحوريک
برنامه
اساسادرست
بايدمتحدشوند،عاجزماند.اين
خط نتوانست
درک کندوقتي
يک
کشورموردتجاوزامپرياليستي
قرارميگيردطي
يک چنين
شرائطي
مائوئيست
هامي توانندبه
سرعت پيشرفت
کنند.ازنظرسياسي،
قادرنشد
ازمشي
نادرستي که
ازديرزماني
پيرامون تشکيل
حزب کمونيست
بر جنبش
کمونيستي
افغانستان
مسلط بوده
است،فاصله
بگيرد.ازلحاظ
تشکيلاتي اين
خط آمادگي
نداشت كه
درپروسه اي
حاكي ازروحيه
حزبي ادغام
شود.لازمه
چنين ادغامي
گسست باآنچه
كه لنين ازآن
مثابه ذهنيت
محفل گرائي
يادميكردبود.اين
ذهنيت باعث
ميشدکه به
منافع
سکتاريستي
تنگ نظرانه
گروه
خودبيشترتوجه
کنندتامنافع
کلي حزب.
اين
مبارزه
درواقع درک
نيروهاي مائوئيستي
رابالاتربردوروحيه
درهم آميزي شان
راتقويت
نمود.ثمره اين
پروسه
ايجادسلاح عمده
انقلاب
افغانستان
يعني حزب
کمونيست (مائوئيست)
افغانستان
است که به
يقين راه
درازپرخم وپيچ
ودردناکي
راازسرگذشتانده
است. توده هاي
مردم به علت
کمبودهاوانحرافات
سال هاي درازي
ازداشتن اين
سلاح محروم
بودند.
بنيانگذاري
يک چنين حزبي
نتيجه پيروزي
تجارب مثبت
ومنفي چهل ساله
ايست که
قرباني هاي
سنگيني
رادربرداشته است.
جهش
اوليه به پيش
تاريخ چه
جنبش
کمونيستي
افغانستان
درمبارزات
دهه1960ريشه
داردوالهام
گرفته
ازمبارزات
مائوتسه دون
وحزب کمونيست
چين برضد
تئوري هاي
رويزيونيستي
خروشچف
رهبرحزب
کمونيست
شوروي مي
باشد. يکي ازگام
هاي اولي
هماناتشکيل
سازمان
جوانان مترقي
بودکه بتاريخ6
- اکتبر1965بنيان
گداري شد.اين
سازمان
دربرابرحزب
دموکراتيک
خلق طرفدارروس
که بعدابخش
رويزونيستي
ديگري بنام
«پرچم» ازآن
انشعاب
کرد،يک
الترناتيوروشني
بود.سازمان
جوانان مترقي
پرچم
مارکسيزم-
لنينيزم - مائوتسه
دون انديشه
رابرافراشت،براي
انقلابيون
واقعي يک خط
روشني ارائه
کردکه باخط
رويزونيست
هاتمايز
روشني
داشت.استراتيژي
وتاکتيک هاي
رويزيونيستي
اعم ازمبارزه
پارلماني،تقويه
سکتوراقتصاددولتي
براي رسيدن به
سوسياليزم راافشاکرد.سازمان
جوانان مترقي
سرنگوني رژيم
ازطريق
مبارزه
مسلحانه
رامطرح
نمود،وآن رايگانه
راه رسيدن
توده هاي مردم
به سوسياليزم
خواند.
اين جهت
گيري
اساسادرست
بخش اکثريت
روشنفکران،جوانان
راديکال ويک
تعدادقابل
ملاحظه کارگران
پيشرورابدورسازمان
جوانان مترقي
وجريده شعله
جاويدکه توسط
سازمان رهبري
ميشدجمع کرد.
شعله
جاويددرشکل
دهي ذهنيت
صدهاهزارنفرازجوانان،کارگران،دهقانان
وزنان که براي
خروج ازشرائط
استبدادي عقب
مانده نيمه فئودالي
بناچار
درجستجوي يک
راه انقلابي
بودند,نقش
مهمي بازي
کرد. بسياري
از
کادرهابخصوص
دانشجويان واستادان
براي رهبري
کردن جنبش،
آموزش يافتندوتربيت
شدند.زنان
درشرائط
افغانستان
بطوربيسابقه
اي درين جنبش
شرکت
داشتندوحتي
به سازماندهي
انقلابي دست
زدند.
اعتراضات
وتظاهرات
توده اي كه
توسط
مائوئيست
هاويادرهمكاري
باديگرنيروهاسازماندهي
مي
گرديدوسرتاسرکشوررافراگرفته
بودتحت
تاثيرقدرتمندانقلاب
كبيرفرهنگي
پرولتاريايي
چين كه درسال
هاي1968 و1969درآوج
خودبود،نيزقرارداشت.
درافغانستان
سال هاي1963-1973به
دوره
«دموکراسي تاجدار»
مشهوراست که
نيروهاي
راديکال ازآن
بنام«دموکراسي
نيم بند»ويا«
دموکراسي
قلابي» يادمي
كنند.طي اين
دوران که
ظاهرشاه
نماينده رژيم
نيمه فئودالي
نيمه مستعمره
کهن
هنوزبرسراقتداربود،بعضي
ازاحزاب سنتي
ازضعف رژيم
شاهنشاهي
استفاده کرده،بعدازسال
هاي سال
استبداد
وسركوب توسط
حاكمين
گوناگون،بيرون
آمده
خودراعلني ساختند.دريک
چنين شرائطي
جنبش آوج
يابنده
مائوئيستي
تمامي
مرتجعيين
وصاحبان دم
ودستگاه شان
رابه وحشت
انداخت،آنهابيهوده
تلاش کردند از
پيشرفت اوضاع
جلوگيري
کنند،تعدادزيادي
رابزندان
انداختند.
برآمد
مائوئيست
هاهشداري
براي احزاب
رويزيونيستي
خلق وپرچم
نيزبودکه بخاطرحرکات
رويزيونيستي
وهمکاري شان
بادولت،توده
هابخصوص
جوانان
ديگرازآنهانااميدشده
بودند.رويزونيست
هااميدواربودندکه
ازدسترخوان
رژيم ارتجاعي،به
اتکاي
ارتباطش
باسوسيال
امپرياليسم
روس که به
نوبه
خودازرشدجنبش
مائوئيستي
درهمجواريش
ناراضي
بود،براي
خوددانه بچينند.
بنيادگرايان
اسلامي،گرچه
ازلحاظ سياسي
ضعيف بودند،نيزازرشد
جنبش
مائوئيستي
نگران
بودند.آنهاهرچندازطرزحمايت
دولت ازسيستم
نيمه فئودالي
نيمه
استعماري
ناراضي
بودند،ولي
ازاشتياق
سرتاسري
بخصوص گرايش
جوانان به
مائوئيزم وباپخش
ايده هاي
مترقي
ماترياليستي
خصومت داشتند.حتي
به اصطلاح
ناسيوناليست
هاويانيرو
هاي مذهبي مترقي
فقط دربين
بخشي
ازنيروهاي
اجتماعي
نفوذداشتند.
تنهانيروي
سياسي که
واقعاخلق هاي
ستمديده
کشوررا،صرف
نظرازتعلقات
مليتي ومذهبي
شان مي توانست
متحدسازد،مائوئيست
هائي بودندکه
بدورسازمان
جوانان مترقي
سازماندهي شده
بودند.اين
واقعيت
درعملکردمائوئيست
هابخوبي ثابت
شدچنانچه
توانستنددريک
مدت
نسبتاکوتاهي،دريک
کشوري که ايده
هاي عقب مانده
وارتجاعي سال هاي
سال برآن حاکم
بود،گامهاي
عظيمي بجلوبگذارند.
هرچندكه
بالاخره بي
تجربه گي
واختلافات دروني
مائوئيست هاي
جوان
آشکارشدوباعث
شاريده گي
وازهم پاشي
جنبش
گرديد.ضعف
ايدئولوژيک-
سياسي سازمان
جوانان مترقي
چنين روندي
راتقويت كرد.
اولين سندي
جدي علني كه
درضديت
باسازمان جوانان
مترقي بيرون
داده شدازطرف
خط اوانتوريستي
بودكه درسندي
بنام”منظرتاريخي“كه
عمدتاانعكاسي
ازتاثيرات«فكوايسم»وافكارچگوارااستواربود،عرض
وجود کرد.
تغييرات
سازماني
وبخصوص
بيماري جدي
يکي ازرهبران
برجسته
سازمان
جوانان مترقي
يعني رفيق
اکرم ياري
ضربه سياسي
وتشکيلاتي
شديدي برسازمان
جوانان مترقي
بود.درسال1970خط
راستروانه اي
از درون
سازمان
جوانان مترقي
وجنبش دمكراتيك
نوين توسط
گروهي كه بنام
«انتقاديون»مشهورشدبيرون
زدكه خط ومشي سازمان
جوانان مترقي
وشعله
جاويدراموردحمله
قرارداد.اين
گروه
درسال1972،بااستفاده
ازخلاء اي که
دراثرانحلال
سازمان
جوانان مترقي
بوجودآمده
بود،طي جزوه
اي
بنام“باطرداپورتونيسم
درراه انقلاب
سرخ به
پيش!“بطورعلني
سازمان جوانان
مترقي
راموردحمله
قراردادوايجاد“گروه
انقلابي خلق
هاي
افغانستان“راکه
بعدابنام «سازمان
رهائي»تغيير
نام
داد،اعلان
نمود.بااين
ادعاکه براي
پيش
بردمبارزه
بخواسته هاي اقتصادي
وصنفي
کارگران بايد
عمدتاتوجه
بخرج داد،«انتقاديون»
امرمبارزه
براي تدارک
جنگ خلق را منحل
نمودند.آنهادربرخوردبه
مسئله
دهقانان اکونوميزم
رادرپيش
گرفتند،نقش
حزب طبقه کارگررانفي
كردندواهميت
كارايدئولوژيک
- سياسي ميان
طبقه
كارگرودهقانان
راناديده
گرفتند.
بزودي
آشکارشدکه خط
ومشي
آنهاانعکاسي
ازخط
رويزونيستي
راستروانه اي
است که درحزب
کمونيست چين
درحال پايه
گرفتن بود.
درواقع به محض
اين كه خط
رويزيونيستي
درچين قدرت
راغصب كرد”
انتقاديون
باحمايتي كه
ازآن
كردندنشان
دادندكه تاچه
اندازه
انتقادداشته
اند. اين خط
اكونوميستي
باقبول تئوري
ارتجاعي سه
جهان به
رويزونيزم
تمام عياربدل
شد.دربرابرتجاوزروسيه
آنهاشعارجمهوري
اسلامي
رابلندکردند،بااين
ادعاکه
مقاومت مردم
يک مقاومت
اسلامي است.
سنتريزم
ازهمان
ابتدادرسازمان
جوانان مترقي
نفوذزيادي
داشت. تحت
فشارسنتريزم،سازمان
جوانان مترقي
تاجلسه عمومي
دوم رسماازاتخاذموضع
عليه سوسيال
امپرياليسم
شوروي خودداري
كرد. سنتريزم
مبارزه خطي
درجنبش
رامانع شده
ومبارزه براي كسب
وضوح
درمورددومسئله
عمده كسب قدرت
سياسي وتدارك
براي جنگ خلق
و ضرورت تشكيل
حزب پيشاهنگ
راتضعيف
نمود.بخشابه
همين خاطربود
كه وجودخودسازمان
جوانان مترقي
ورابطه اش
باشعله
جاويدتنهازماني
علني شدكه
اختلاقات
وانتقادات به
سازمان علني
شد.
سنتريزم
باعث آن شدکه
رابطه سازمان
جوانان مترقي
باشعله
جاويد،
تازمان علني
شدن اختلافات
وانتقادات،پوشيده
بماند.طوريکه
اعلاميه
کمونيست هاي
انقلابي
افغانستان،يکي
ازگروه هاي
شامل پروسه
وحدت، بيان
نمود«اين روش باعث
گرديدکه ... يك
نشريه کمونيستي
منتشرنشود؛جزوه
هاونشرات
ومقالات بصورت
دروني باقي
ماند،مبارزه
عليه رويزونيست
هاومرتجعيين
برهم
خورد،مبارزه
ايدئولوژيک-
سياسي عليه
اوانتوريزم«پس
منظر»واکونوميزم
«انتقاديون»درسطح
عام ناممکن
گرديد؛درنتيجه
خط حزبي اي که
درجريان
مبارزه
ايدئولوژيک-
سياسي بايدتدوين
گرددجداخدشه
دارشد.»
اندک مدتي
بعدازچهارمين
جلسه عمومي
درسال1972،سازمان
جوانان مترقي
ازحل مشکلات
ومسائل
انباشته
جلوپايش
عاجزماندوسازمان
منحل گرديد؛گرچه
مائوئيست ها
به اشکال
گوناگوني به موجوديت
و مبارزه
خوددوام
دادند.طوريکه
يک تشکيل
مائوئيستي
بعداجمعبندي
کرد: «سازمان
جوانان مترقي
درعام ودرمبارزه
عليه
رويزونيزم
خروشفي در خاص
درراه تعميم
ايده هاي
انقلاب
دموکراتيک
نوين دست آوردهاي
بزرگي
داشت،اماسازمان
جوانان مترقي
بحيث يک تشکيل
مائوئيستي
نتوانست براي
برنامه
انقلاب
دموکراتيک
نوين
درکشورو(دررابطه
باهدف نهائي
کمونيزم)
برنامه مشخصي
ارائه
کند.بدون داشتن
يک هدف
ايدئولوژيک-
سياسي
وتشکيلاتي مشخص
حيات سياسي آن
به پايان
رسيده بود...»
(رستاخيز-
ارگان تئوريک-
سياسي سازمان
پيکاربراي نجات
افغانستان. 6 -
اگست سال 1994.)
سازمان
جوانان مترقي
حلقه
هاونيروهائي
راکه داراي
وحدت
ايدئولوژيک-
سياسي
نبودندبدورهم
جمع کرده
بود.آنهابيشتربشکل
يک جبهه عمل
ميکردندتايک
سازمان،وآن
باعث شدکه
درمبارزه عليه
سنتريزم،اوانتوريزم
واکونوميزم
که به طوراجتناب
ناپذيري
ظهورکردند
ناتوان بماند.اين
نکته هم درست
است که عدم
پختگي وبي
تجربگي جنبش
نيزدرازهم
پاشي آن نقش
داشت.اين
اشتباهات
وضعف هاسازمان
راتضعيف
نمودوبه
دشمنان امکان
دادکه ضربات
کشنده اي
برآن
واردکنند.امادوران
هاي سخت تري
همچنان درراه
بودند.
نيروهاي
اسلامي
نيزکوشيدنددرمقابل
جنبش چپ
راديکال به
عکس العمل
سياسي دست
بزنند.درسال1970«سازمان
جوانان
مسلمان» در
برابراوجگيري
جنبش چپ درعام
ودرمقابل
نفوذروبه
افزون شعله
جاويدبطورخاص
تشکيل
گرديد.يکي
ازاولين
عملکردهاي آنهاقتل
رفيق سيدال
سخندان مبلغ
وسازمانده برجسته
مائوئيست
درپوهنتون
(دانشگاه)
کابل بودکه
توسط گلبدين
حکمتيارصورت
گرفت كه
بعداوي به يکي
ازجنگ
سالاران دهشت
افگن بدل
شد.حکمتيارازترس
آن که
مائوئيست
هاانتقام خون
سيدال راازاوبگيرند،به
پاکستان
فرارکرد،به
بنيادگرايان
احزاب اسلامي
پاکستان
ودستگاه
جاسوسي پاکستان
پناه
برد،بعدادر
جريان جنگ
ضدروس اوبادستگاه
سياامريکاارتباط
برقرارنمود.درهمين
دوراني که مائوئيست
هادروضع
ناگواري
قرارداشتند،حکمتيارپيشنهادکرد
که ازبين بردن
روس هاکارساده
تراست
تاازبين بردن
مائوئيست
ها؛بنابرآن
پيش ازآن که
باروس
هابجنگيم
بايدکارمائوئيست
هارايکطرفه
کنيم. بهمين
اساس بودکه
نيروهاي
ارتجاعي
اسلامي،منجمله
احمدشاه
مسعوداين به
اصطلاح شيرپنجشير،دربعضي
حالات باروس
هاکنارآمدندتا
عليه
انقلابيون
جنگ
کنندومائوئيست
هاراشکست
دهند.
درسال1973ظاهرشاه
دراثرکودتاي
درباري داودخان
(پسرعموي
ظاهرشاه)
درايتاليادرتبعيدماند.رويزونيست
هاي خلقي
وپرچمي،بارويکار
آمدن
داودخان،به
اين نتيجه
رسيدندکه
باهمکاري بادولت
داودخان،
براي کسب قدرت
سياسي
ازبالا،آنهارادرموقعيت
بهتري
قرارخواهندداد،بنا
براين
بابورژوازي
کمپراودورودولت
دست همکاري
دادند.اين
کودتانفوذ
سوسيال
امپرياليسم
شوروي
درافغانستان
راتقويت
بخشيدوراه رابراي
کودتاي هاي
پيهم روسي
بازنمود،که
بالاخره
منجربه لشکرکشي
روسيه به
افغانستان
گرديد.
مائوئيست
هاعليرغم
پراگندگي
تشکيلاتي وعدم
جهتگيري
روشن،که ناشي
ازانحلال
سازمان جوانان
مترقي
درسال1972بود،توانستنددربرابررژيم
مقاومت جدي اي
بخرج
دهند.درسال1975دردوراني
که
هنوزداودخان
قدرت داشت
سازمان رهائي
بخش خلقهاي
افغانستان(سرخا)
تشکيل گرديد.
درواقع اين
تلاش آخرين رهبري
سازمان
جوانان مترقي
براي سازمان
دهي جنبش
بود،اماسرخابيشترنقاط
ضعف واشتباه
آميزسازمان
جوانان مترقي
را بنمايش
گذاشت تاقوت
واصوليت
آنرا،بخصوص
درموردمسئله
تسخيرقدرت
سياسي.درماه
مي
سال1976دراثرکودتاي
که توسط سوسيال
امپرياليسم
روس براه
افتادرويزيونيست
هاي خلقي
وپرچمي بقدرت
رسيدند.اين
حرکت رويزيونيست
هاي روسي
فاصله زماني
چنداني
باكودتاي رويزونيست
هاي چيني،که
در ماه
اکتبرسال1976درچين
قدرت سياسي
رابدست
گرفتندوجنبش
مائوئيستي
جهان رابه
گيجي
وسردرگمي
كشاندند،نداشت.سرخاباغلطيدن
به اکلکتيسم
ومحروم ماندن
ازحمايت پايگاه
انقلاب جهاني
درمقابل
حملات
وحشيانه رويزيونيست
هاي درقدرت که
قصدداشتندازشعله
اي هانام
ونشاني
رابجانگذارند،نتوانست
مقاومت
كند.درمدت
کوتاهي
سرخاتقريباتمام
فعالين
ورهبران
خودراازدست
داد.
فاصله
زماني بين سال
هاي1976و1979(هنگامي
که کودتاي
روسي صورت
گرفت)دوره مهمي
درتاريخ جنبش
کمونيستي
افغانستان
بحساب ميرود.طي
اين سال
ها«انتقاديون»مواضع
خودرابرمحورتئوري
سه
جهان،وسنتريست
هابدورمواضع سنتريستي
«سمندر»
استحکام
بخشيدند. درين
زمان گروه
ديگري که
از«انتقاديون»بريده
بودند،درسازمان
مبارزه براي
تشکيل حزب
کمونيست افغانستان«اخگر»که
نام نشريه شان
بود،تمرکزيافتند.آنهاوظيفه
عمده
مبارزاتي
خودراتشکيل
حزب کمونيست
افغانستان
قراردادند.اخگردرسال1976بابرافراشتن
پرچم
مارکسيزم-
لننيزم -
مائوتسه دون
انديشه،تئوري
سه جهان
وسنتريزم
«سمندر»را بشدت
موردحمله
قرارداد.امابسياري
ازکادرها،منجمله
يکتعداد
روشنفکراني
که
دراروپادرتبعيدبسرميبردند،درزيرتاثيرمشي
دگما رويزيونيستي
انورخوجه
وحزب
کارالباني که
درعکس العمل
باحوادث چين
بروزکرده
بود،قرارگرفتند.رهبري
اخگردردام
خوجه ايزم
افتادودرنشريه
اخگر«نقدي»برمائوتسه
دون رابه
نشرسپرد.مبارزه
براي دفاع
ازمائوتسه
دون ادامه
يافت
اماپيشرفت
زيادي صورت نگرفت،
بالاخره
اخگردرسال1983به
مثابه يك
تشكيلات منحل
گرديد.
بعدازتجاوزشوروي
دوره بعدي
بالشکرکشي
روسيه
درجنوري1980به
افغانستان
رقم مي خورد.
نيروهاي غالب
درين دوره عمدتابنيادگرايان
اسلامي
بودند،بخصوص
بعلت کمک هاي
نظامي ومالي
سياوهمدستي
دستگاه هاي
جاسوسي منطقه
(بخصوص
پاکستان)
وهمچنان
بخاطربقدرت رسيدن
ملا
هادرايران.ضعف
مائوئيست
هاکه اساسابعلت
روشن نبودن خط
ايدئولوژيک -
سياسي شان بود،همچنان
بخاطربحراني
که درجنبش
کمونيستي بين
المللي ناشي
ازکودتاي
رويزونيست
هادرچين صورت
گرفت،رو به
افزايش
گذاشت.آنهانتوانستندباتحليل
ازشرائط
جديد،براي
تشکيل حزب
کمونيست باهم
متحدشوند،عليه
اشغالگران
بجنگ مقاومت
بمثابه شکل
مشخصي ازجنگ
خلق
بپردازند.بجاي
وحدت باهم
بسياري
درپيوندبابخش
هاي مختلف
بورژوازي وفئودالهاي
جهادي
قرارگرفتند.
ساما(سازمان آزاديبخش
مردم
افغانستان)
قوي ترين
سازمان انقلابي
درسال1979تشکيل
گرديد.سامادراثرگردهم
آئي نيروهاي
مرتبط به
جريان
دموکراتيک
نوين(شعله
جاويد)رشدکرد،همچنان
گروه هاي خورد
وکوچک ديگري
راکه
بعدهامستقلاتشکيل
شدند،نيزدربرگرفت.اماروشن
بودکه قسمت
عمده رهبري
ساماازسنتريست
هاي جريان
دموکراتيک
نوين تشکيل
گرديده بود.
درواقع
سامااساسامتشکل
ازجبهه اي
بودکه ازطيف
وسيعي
نيروهاي
مختلف تشکيل
گرديده بود،وعناصرکمونيست
راکه گذشته
شان با سازمان
جوانان مترقي
وجريان
دموکراتيک
نوين پيوندمي
خورد،نيزدربرداشت.بعدازکنفرانس
بنيانگذاريش
ساماحتي
هرگونه تمايل
کمونيستي
گذشته راعلناازخودطردکرد،بنام
سخن گفتن
بزبان توده
ها،برنامه اي
راکه
فاقدجوهر
سوسياليستي بود،بمثابه
برنامه
خودبراي
انقلاب
دموکراتيک
نوين انتخاب
کرد.بعدازدستگيري
مجيدکلکاني
رهبر اصلي
ساما،وانشعاب
جناح
چپ(سمندرونيروهايش
که خط سنتريستي
در سازمان
جوانان مترقي
راتشکيل
ميداد)،ساماعلناازبرنامه
انقلاب ملي-
دموکراتيک
نيزدست
کيشد،باآن
بمثابه
برنامه
«دروني» برخورد
نمود. براي
پيشبردکارهاي
علني يک
«برنامه
اسلامي»راروي
دست گرفت.
رهبري
ساماوقتي زيرسئوال
قرارمي گرفت
دعوابراه مي
انداخت که
برنامه اسلامي
«فقط يک
روپوش»است.آنهاتصورميکردندکه
پوشش اسلامي
آنهاراازتيغ
بنيادگرايان
اسلامي نجات
ميدهد؛اماتاريخ
نشان داد که
مشي پوششي،برخلاف
آنچه که
رهبران
ساماتصورميکردند،
زرهداري
نبودکه
بتواندآنهاراازدم
تيغ بنيادگرايان
نجات دهد؛اين
تاکتيک
درواقع
زهرکشنده
براي خودكشي
جنبش انقلابي
افغانستان
بود.
اندکي
بعد،درتابستان
سال1981،بين
ساماوحزب اسلامي
حکمتياردرمناطق
کوهدامن
يکسري جنگ هائي
درگرفت كه
سامادراين
جنگ
هامتوالياشکست
خورد.رهبري
براي حفظ
سامابادولت
واردمذاکره
شد.اين مسئله
پايه اي
شدبراي بحران
ودرپي آن
انشعاب وفرارطلبي.
اين
سرآغازسقوط
سامابود،به
تعقيب آن
ساماتحت
تاثيرفسادوگنديدگي
امپرياليست هاورويزونيست
هاي چيني
قرارگرفت.
جمعبندي
فاجعه ازهم
گسيختن
سامابراي تدوين
خط
ايدئولوژيک و
سياسي درست
درجنبش افغانستان
امري تعيين كننده
است.
جنبش
نوين
کمونيستي
جنبش نوين
کمونيستي
افغانستان
درابتداازتشکيل
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
درسال1984 الهام
گرفت.کميته
تبليغ وترويج
مارکسيزم - لنينزم
- مائوئيزم
(درآنزمان
مارکسيزم -
لنينيزم -
انديشه
مائوتسه دون)
درسال1985تشکيل
گرديدوجريده شعله
رابنشرسپرد.گروه
ديگري
ازرفقاازساماانشعاب
کردند،موادوبيانيه
ج.ا.ا رابدست
آورده
ومطالعه
کردند.آنهانام
خودراهسته
انقلابي
گذاشتندوخط ج.
ا. ا. راقبول
کردند.
انکشاف
اين وضع
مانندسيلي اي
بودکه بروي
رهبران
ساماحواله
شد؛
آنهاتشکيلات
مائوئيستي
را«عمال کي جي
بي»ناميدند.
ج.ا.ا
بااستفاده
ازين
نيروهاتلاش
بخرج دادکه
درک
خودراازاوضاع
جنبش افغانستان
بالاترببردومائوئيست
هاي حقيقي
راباهم
متحدسازد.
يک گروه
ديگر،سازمان
پيکاربراي
نجات افغانستان،درسال1979درست
پيش
ازتجاوزروسيه
به افغانستان
تشکيل
گرديدودرجنگ
مقاومت ضدروس
سهم
گرفت.پيکارباتمام
مشکلات و
موانع متعددي
که دچارآن
شدتوانست
پرچم
مارکسيزم - لنينيزم
- انديشه
مائوتسه دون
وبعدترمارکسيزم
- لنينزم =
مائوئيزم
رابرافراشته
نگهداردواز ج.ا.ا
حمايت
کند.گروه
ديگري ازدرون
نيروهاي سنتريستي
اتحادمارکسيست
– لنينيست ها
(املا)، (املابخش
انديشه
مائوتسه دون)
بيرون آمدوبه
جريان
نيروهاي
مائوئيستي
جديدپيوست.
ازاواسط
دهه1980،درزيرنفوذخط
ايدئولوژيک وسياسي
ج.ا.ا، جنبش
کمونيستي
افغانستان
بعداز,ازسرگذشتاندن
يک دوره
انحرافات،
درشکل تشکيلات
نويني
ظهورکرد.تلاش
براي به وحدت
رساندن اين
نيروهاي
جديدمنجربه
تشکيل کميته
انسجام ووحدت
گرديد.اين
کميته
ابتداتوسط
کميته تبليغ
وترويج وهسته
انقلابي
بوجودآمدکه
بعدااملابخش
انديشه
مائوتسه دون
وپيکاربراي
نجات افغانستان
به آن
پيوستندودراوايل1990کميته
انسجام ووحدت
جنبش
کمونيستي
افغانستان
رابوجودآوردند.درين
زمان
باوجودتلاش
هائي که صورت
گرفت،بعلت
موجوديت
اختلافات
ميان نيروهاي
تشکيل دهنده
کميته انسجام
ووحدت،تمام
اين گروه
هاموفق نشدندکه
دريک حزب
واحدمتحد
شوند.هسته
انقلابي واملابخش
انديشه
مائوتسه دون
سازمان
انقلابي کمونيست
هاي
افغانستان
راتشکيل
کردند،که بعدابه
عضويت ج.ا.ا
پذيرفته
شدوحزب
کمونيست
افغانستان
رابوجودآورند.چندماه
بعدکميته
تبليغ وترويج
نيزبحزب
پيوست.
طوريکه
گزارش کنگره
وحدت
اظهارنمود
«تشکيل حزب
کمونيست
افغانستان
گسست کيفي
ازخطي بودکه
تشکيل حزب
راامري
درخودوبراي
خودتبديل كرده
بودوآنرابه
يک سري پيش
شرط هاي
نادرست
وغيرضروري
مشروط
ميكرد.ازين
لحاظ به علت
کمبودهاي
جنبش
کمونيستي
افغانستان که بنيان
گذاران حزب
کمونيست
افغانستان
درسال1991نيزازآن
متاثربودند،حزب
باگسست
ايدئولوژيک
وسياسي
نتوانست
موفقانه جنبش
کمونيستي رادريک
حزب واحدمتحد
سازد.»
طي سال
هاي1990حزب کمونيست
افغانستان
وسازمان
پيکاربراي
نجات افغانستان
هرکدام بصورت
جداگانه تلاش
کردندبخش هاي
مختلف جنبش
مائوئيستي
رامتحدکنند.هرکدام
تاحدودي
موفقيت هاي
بدست
آوردند.اين تلاش
هامورداستقبال
ج.ا.ا
قرارگرفت،وبشدت
مبارزه
کردتاجنبش
مائوئيستي
افغانستان
رامتحدسازد.گروه
ديگري بنام
اتحاد
انقلابي
کارگران
افغانستان،باوجودي
که
ازاتحاددرحزب
مائوئيستي و
ج.ا.ا
پشتيباني مي
نمودولي بعلت
شرائط اختناق
طالبان
درحوزه خودش
محصورگرديده
بود،به پروسه
وحدت پيوست.
اکنون
وظيفه حزب
کمونيست
(مائوئيست)
افغانستان
است که
فعالانه
درعرصه سياسي
وايدئولوژيک
دست به مبارزه
بزند،رفقاي
بسياري راکه
هنوزهم
درسازمان هاي
رويزونيستي
مثل ساماورهائي
اسيرندراجلب
و جذب
کند.آنهائي که
هنوزهم آرمان
انقلاب
رابسردارندبايدخط
ومشي وبرنامه
حزب
جديدومركزنطفوي
انترناسيول
كمونيستي
راكه اين حزب
بخشي ازآن است
يعني ج. ا.ا. رامورددقت
ومطالعه
قراردهند؛به
حزب بپيوندندتاآنراتقويت
كنند،برنامه
آنرادربين
توده هاي مردم
بخصوص در بين
نسل جوان
کشورببرند،تابراي
تدارک جنگ خلق
ومقاومت
مردمي عليه تجاوزگران
امپرياليست
ونيروهاي
مرتجع فئودالي
واسلامي
آماده شوند.
حزب
کمونيست
(مائوئيست)
افغانستان
وظيفه
خطيردفاع
ازمارکسيزم -
لنينزم - مائونيزم
وتطبيق
خلاقانه آن
درميدان
نبردپيچيده
ايدئولوژيك
رابعهده
دارد؛در
شرائطي که شوروي
جنايات
دهشتناکي را
بنام
«کمونيزم» مرتکب
شده
است،وجائي كه
بنيادگرايان
اسلامي تاثيرات
عميق ومنفي
رابجاي
گذارده
اند.تنهاباخلاقيت
وجسارت
مائونيزم
قادر است كه
به جدي ترين
سئوالات توده
هاجواب
گويدومي
توانددربرابرخواست
هاوآرزوي هاي
عميق مردم
پاسخ مناسبي
ارائه کند،
باتکيه بردست
آوردهاي
مراحل اولي جنبش
مائونيستي
دربرابرايدئولوژي
هاي غيرپرولتري
باهراسم
ورسمي که
باشنداعم
ازايدئولوژي
هاي رويزونيستي،بورژوادموکراسي
ومذهبي يک
الترناتيوروشن
وانقلابي
عرضه نمايد.
مائوئيست
هاي
افغانستان
ازاحترام
عميق توده هاي
وسيع مردم
برخورداراند،چراغي
راکه مائوئيسم
وسازمان
جوانان
مترقي،بخصوص
رهبرآن رفيق
شهيداکرم
ياري
برافروخته
است،هرگزخاموش
نشده است.
گرچه خط ومشي
هاي انحرافي
غالب بربخش
هاي مختلف
جنبش طي يک
دوره
بعدازانحلال
سازمان
جوانان مترقي ضربات
شديدي را
برجنبش
واردکرد،جنبش
نوين کمونيستي
درجهت خروج
ازآن شرائط
گام هاي وسيعي
بجلوگذاشته
است.جنبش نوين
کمونيستي
درافغانستان،با
الهام
ازتشکيل جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي
ومبارزات
مائوئيست هاي
سراسرجهان،باجمعبندي
وآموزش
ازتجارب تلخي
که ازسرگذشتانده
است،دوباره
خودراسازمان
داده وحزب کمونيست
(مائوئيست)
راتاسيس كرده
است. همانطوري
که درگزارش
کنگره وحدت
بيان شده است: «
پايان موفقت
آميزکنگره
واتحادمائوئيست
هادريک حزب
واحدبه يقين
مائوئيست هاي
افغانستان
راقادرميسازدکه
مبارزه
كبيربراي
تدارک جنگ خلق
را،که شکل
مشخص آن
درشرائط
افغانستان
تدارک جنگ
مقاومت ملي
انقلابي عليه
تجاوزگران
ومزدوران شان
ميباشدبه
پايان
برساند؛بزودترين
فرصت وبااصوليت
پرچم سرخ
مقاومت
رادرميدان
هاي نبردخونين
افغانستان
برافرازداين
تنهاراهي است
که حزب مابمثابه
يکي
ازمنسوبين
ج.ا.ا مي
تواندازعهده مسئوليت
انترناسيوناليستي
اش بدرستي
بيرون آيد.»
يک
محاکمه
انتقام
جويانه ديگر
براي صدر گونزالو
آيامردم پيروزند گي اي راکه طبقه حاکمه آن کشوروامريکابرآنها تحميل ميکندبايدبپذيرند،وياحق دارندبه قيام دست بزنند؟ جوهراصلي محکمه صدرگونزالو(ابيمايل گوسمان) وديگررهبران متهم حزب کمونيست پيروهنگامي که که مجله بدست نشرسپرده ميشد،درماه فبروري2005، درهمين نکته نهفته است.مردان وزناني که به خاطر دست زدن به جنگ خلق،صرف نظرازبرخوردفعلي شان موردتعقيب و بازپرسي قرارميگيرند،بنابرآن بايدبااين محاکمه مخالفت نمود.درسال 1980حزب کمونيست پيروکه دردهات آن کشورقيام مسلحانه راشروع کردازپشتيباني وحمايت مليون هانفربرخوردارشدوآن به جنگ داخلي انقلابي پايه داد.آنهابه جنگي دست زدندکه مائوازآن بنام جنگ خلق ياد ميکرد؛درجنگ خلق توده هاي مردم بقدرت ميرسندوسرنوشت خودرابدست خودميگيرند،بنابرآن ستراتيژي وتاکتيک هاي آن متکي برمردم است.
بسياري
اززندانيان
دوازده
سال،برخي حتي شانزده
سال زندان
راازسرگذشتانده
اند.داده گاه
عالي
پيرودوسال
پيش،دراثرفشاربين
المللي و دادگاه حقوق
بشرانترامريکن،احکام
گنگي راکه
بنام
«تروريزم»درموردرهبران
حزب کمونيست پيروتوسط
قضات نقاب
پوشي
دردادگاه
نظامي پيروصادرشده
بود،برگرداند.حکومت
پيروبجاي آزاد
کردن
زندانيان،بدون
کدام دلائل
قانوني تاتدوين
قانون
جديدوصدورحکم،
آنهارادربازداشت
نگهداشت.بسياري
براي باردوم
درمحا کمه غير
نظامي „ضد تروريزم“
توسط قضات غير
نظامي به
محکمه کشانده
شدند.درمحکمه
دومي که درماه
نوامبر2004دايرشد،دولت
نتوانست براي
صدورحکمي که
درنظرداشت،درموردصدرگونزالووهفده
تن
ديگراسنادومدارکي
ارائه
دهد.اکنون
براي توجيه به
زندان انداختن
آنهابجرم
«تروريزم»
آنهابراي
بارسوم به
دادگاه
کشانده
ميشوند.
رئيس
محکمه
ضدتروريزم
پابلوتالاويراگفته
است که
اينبارسرنوشت
تقريبا1500نفرانقلابي
متهم رابزودي
تعيين
ميکند،کاررهبري
حزب را يک
طرفه
ميسازد،واين
آخرين محاکمه
آنهاخواهدبود.برخلاف
دادرسي هاي
پيشين،تمام
جرم هائي راکه
رهبري حزب به
آن متهم انددريک
«محاکمه بزرگ»
دادرسي
ميکند،
ودرموردهمه
حتي الامکان
حکم مختصري
صادرمينمايد.جريان
محاکمه
درزندان
نظامي پايگاه
دريائي کالائوواقع
درنزديکي
شهرليما،محلي
که صدرگونزالوازمدتهابه
اين طرف دريک
سلول
زيرزميني دربازداشت
بوده
است،صورت
ميگيرد.پابلو
تالاويراگفته
است که محاکمه
«تاجائي که
قانون
مجازبداند» علني
ميباشد.دردورقبلي
محاکمه
صدرگونزالومحاکمه
علني فقط به
حضور اعضاي
خانواده
وخبرنگاران
محدودشده
بود.بعدازسپري
شدن روزاول، ضبط
صوت جريان
محاکمه ممنوع
قرارداده
شد،برخلاف
آنچه که در
محاکمات علني
صورت ميگيرد.
محکمه به
تشنج کشانده
شد.حدود250خبرنگاربين
المللي
وپيروئي به
پشت
ديوارشيشه ي
قسمت مربوط به
خبرنگاران
درعقب دادگاه
تجمع کردند.مدافعين
باهم نشسته
وصحبت
ميكردندويكي
يكي درمقابل
قاضي رفته
ودرمورداين
كه چه كسي
آنهارانمايندگي
خواهدنمودبحث
مي
كردندخبرنگاران
ازپشت به ديوارشيشيه
ي تک تک مي
زدند،تاصدر
گونزالوبه
طرف كامره
(دوربين)
خبرنگاران
روبرگرداند.صدرگونزالوچندمرتبه
بامشت گره
کرده بطرف خبرنگاران
روگشتاند.درميان
سروصداي
فزاينده قاضي
تلاش کردکه
مجلس را ساكت
واداره کندوخبرنگاران
رامرخص
نمايد.اماآنهاقاضي
راناديده
گرفتند.به
پوليس
دستوردادکه
محکمه
راتخليه
کنند.درتلاش
اول موفق
نشدند.صدرگونزالووبيشترمدافعين
بپاايستادند،به
قضات پشت
کردندوشعارهاي
«زنده بادحزب
کمونيست پيرو!
افتخاربرمارکسيزم
– لنينيزم-
مائوئيزم!
درودبرخلق
پيرو ! زنده
بادقهرمانان
جنگ خلق!»را
مشترکاسردادند.اين
جريان بروشني
درتلويزون
پيروومطبوعات
بين المللي ديده
وشنيده
ميشد.قاضي
درزيرصداي
شعارهاگم شد.دسته
هاي سه نفري
هيات قضات
سرافگنده
ازدادگاه
بيرون
رفتند،درحالي
که مدافعين با
چهره هاي بشاش
وگردن
بلندازدادگاه
خارج شدند.
رئيس
جمهورخشمگين
شده پيرو
(الخاندروتوليودو)
شام
روزبعدروي
صفحه تلويزون
ظاهرشدوقضات
راموردحمله
قرارداد.اوتهديدکردکه
با«محاکمه مختصر»،
نوعي که دولت
پيرودرسال1992
ازآن کارگرفت،
محکومين رابه
محاکمه مي
گيرد.قاضي
ازخواست مبني
براين که از
مسئوليتش دست
بکشد،تاجريان
محکمه بدون
موجوديت
اوبجلورود،سرپيچي
کرد.پنج
روزبعدوقتي
محکمه دوباره
دايرشد،دوقاضي
ديگربودندكه
ازمسئوليت
هاي شان
استعفاکردند،وبشدت
يکديگرراموردملامت
قراردادند.محاکمه
قانونابايدتوقف
مي يافت.
اتهام
ناچيزي که
عليه
صدرگونزالووديگرمدافعين
بسته شده است (
مبني براينکه
آنهايک مدرسه
خصوصي رابراي
كمك هاي تداركاتي
و مالي فعاليت
هاي حزبي
درشهرليمابكارگرفته
اند) -
درتضاداست با
حبس چندده
ساله اي كه
صدرگونزالومردهفتادساله
وبقيه مدافعين
كشيده
اندوبزندان
عمري ( ابد)
محکوم شده اند.برحسب
بعضي منابع
اين حکم
براساس
شواهدخيلي
محكمي
استوارنيست.درين
موردکه
اختلافات
وزدوخوردهاي
دروني طبقه
حاکمه
پيرو،بروي دايرکردن
ويادايرنکردن
محکمه دربه هم
خوردن اين
محكمه نقش
بازي كرد، مکث
لازم
است.تيليودووطرفداران
سياسي
اوتاسطح
حملات
وحشيانه اي
بر
يکديگرسقوط
کردندتانتائج
محاکمه راکه
بنظرآنهاخجالت
آوربودبدوش
يکديگربارکنند.دربرابرهرسه
قاضي به
اقدامات
انضباطي دست
زدند. تيليوارااعلان
کردکه
اوشخصاباطرح
جديدي موضوع راروي
دست خواهد
گرفت.
مقامات
پيروئي بدون
آنکه
درموردمحکومين
حکمي صادرشده
باشدبه
جزادادن
بيشترمحکومين
پرداخت. وکيل
مدافع
صدرگونزالو،مانويل
فجاردو،درمصاحبه
بايک روزنامه
گفت که
بعدازسه سال
ملاقات هفته
وار وي ازتماس
گيري مستقيم
باصدرگونزالومنع
گرديده
است.بانقض حکم
قبلي محکمه
فجاردوازصحبت
مستقيم باصدرگونزالومنع
گرديده است،
تنهاازپشت يک
دريچه شيشه اي
که خصوصي بودن
صحبت هاي وکيل
وموکل ازآن طريق
اصلاناممکن
است،سخن
ميگويد.اوگفت
صدرگونزالو
اجازه
نداردکه
اخبار،تلويزيون
وراديوداشته
باشد.اليناايپاراگويري(که
بنام رفيق
مريم
مشهوراست)
همسررفيق
گونزالوکه
دراتاق
پهلويش
زنداني
بود،به زندان
زنانه چوريلوانتقال
داده
شد.درآنجاهم
وي
اززندانيان ديگرتجريدگرديده
است.ملاقات
باخانواده
هاي شان توقف
داده شده است.بخصوص
اين به معني
آنست كه
ملاقات هاي
مادر
ايپاراگويري
که باهردوي
آنهاصورت
ميگرفت،متوقف
شده است.
يک عامل
عمده،ترس
دشمنان خلق
پيروازاوجگيري
مجددجنگ خلق
پيرواست.حتي
شيوه
پيشبردمحكمه
آنچه كه
فجاردوبنام
«استثنادرمحاکمه»
غيرقانوني
بجاي يك سيستم
محاكمه معمولي
ازآن ياد
ميكندبروشني
اين مسئله
رابيان
ميكند.اين
تلاش
صرفابراي
صادرکردن
حکمي تاريخي
درموردجنگ خلق
نيست. انتخاب
زماني آن به
منظور
خوردکردن روحيه
انقلابيون
پيرووانقلابيون
ديگرنقاط
جهان است.
طبقه حاکمه
پيروهميشه وضع
رقتبارزندگي
مردم
پيروراناشي
ازجنگ خلق در
پيروقلمدادميکرد،درچندسال
اخيرباوجودي
که جنگ بشدت
سابق جريان
ندارد،شدت
فقربطرزمفرطي
به سطح بي
سابقه اي رسيد
ه است.توليدو
که
بعدازديکتاتوري
عريان
ترحکومت
فجيموري رويکارآمدوقراربودتغييرات
فوق العاده اي
رابعمل آورد،امروزدرجمله
بدنام ترين
دولت مداران
امريکاي
لاتين
بشمارميرود.اختلافات
وزدوخورد هاي
دروني تمام دم
ودستگاه
سياسي رابه
لرزه آورده
است.تاحدزيادي
بخاطرتجارب
جنگ خلق رژيم
وامريكامصمم
اندتانگذارنداين
بي ثباتي سياسي
منجربه يافتن
راهي انقلابي
شود.
بسياري
ازکساني که تحت
رهبري
صدرگونزالودرمحکمه
ماه نوامبر
سال2004سهم
گرفتندعلنابه
خط ومشي که
بعدازدستگيري
اودرحزب
سرزدمنسوب مي
باشند،اين خط
ومشي نتيجه
ميگيردكه
ادامه جنگ خلق
بخاطردستگيري
صدرگونزالوناممکن
است.آنهابحث
ميكردندكه
جنگ خلق
بايدتاآينده
نامعلومي
متوقف شود،وحزب
كمونيست
پروبايدارتشي
را که
زيررهبري حزب
داردوكميته
هاي خلق راکه
دربسياري
ازنقاط کشور
قدرت سياسي
رادردست
دارندمنحل
کنندوبخاطرآزادي
زندانيان
سياسي،عفوزندانيان
و«آشتي
ملي»بادولت
واردمذاکره
شوند.
تنهاکسي
که درمحكمه به
اين
شعارهانپيوست
اوسکارراميرزبودکه
بنام رفيق
فليسيانو
معروف
است.راميرزرهبري
کميته مرکزي
رابعدازدستگيري
صدرگونزالوتاهنگام
دستگيري خودش
درسال1999دردست
گرفت.اخيراباساس
اطلاعات بعضي
ازمنابع،
هرچندمنابع
کاملامتفاوت
ولي
متحدالقول،وي
کاملاازانقلاب
روگردان شده
است.به اساس
نقل قولهائي
وي حزب وجنگ
خلق راازروزاول
آن، و کمونيزم
رادرعام
موردحمله قرارميدهد.
سابقه اين
محاکمه يک سال
بعدازدستگيري
صدرگونزالودرسال1992،
حکومت يک
ويديوراپخش
کردکه درآن
نشان
ميدادصدرگونزالو
و ايپاراگويري
پاي
موافقتنامه
اي
راامضاميکنند،كه
دولت ادعاداشت
فراخوان
مذاكره براي
خاتمه جنگ خلق
است.اسنادي كه
به او(صدر
گونزالو)دررابطه
بااين موضوع
نسبت داده
ميشد،دست به
دست ميشد.
کميته مرکزي
حزب اين حرکت
رابنام خط
اپورتونيستي
راست محکوم
کردوتعهدسپردکه
جنگ رابه پيش
برد. (كميته
مركزي)
همچنين حکومت
رابخاطرسرهم
بندي كردن
آنچه كه
آنها«نمايشي
خيمه شب بازي»
مي ناميدند،
محكوم كرد.
کميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
كه
کارزارجهاني
رابنام «زمين
و زمان رابراي
دفاع ازجان
صدرگونزالوبه
لرزه
آوريد!»براه
انداخته بود
فراخوان
بررسي دقيق
دوخط - خط حزب
كمونيست
پروكه ازقبل
بوده و خطي كه
جديدامطرح شده
بود- درپرتو
تجارب تاريخي
انقلابي جنگ و
مذاكرات و مارکسيزم
- لنينيزم -
مائوئيزم،
راصادركرد.کميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
اشاره کردکه
تمام
انقلابات
موقتاعقب
نشيني و
مذاکره ميکنند،بسياري
آنهانتائج
مثبتي هم
ببارمي آورد.مسئله
برسراين نيست
که
آياانقلابيون
هرگزبه مذاکره
تن
دهندياخير،بلکه
مسئله برسر
آنست که درمذاکرات
چه نوع گذشت
هائي صورت
ميگيرد،مذاکرات
به چه مقصدوطي
چگونه شرائطي
براه مي افتد.کميته
جنبش انقلابي
اين سئوال
رامطرح کردکه«آيامذاکرات
پيشنهادشده
به تصرف قدرت
سياسي ازطريق
جنگ انقلابي
خدمت
ميکند،صرف
نظرازين که
جنگ در کدام
مرحله اي
قراردارد،ويااين
که به اوضاع
پيش ازشروع
جنگ در
سال1980برميگردد؟»
کميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
کميته رهبري
اتحاديه
کمونيست هاي
ايران - تشکل قبل
ازبنيان
گذاري حزب
کمونيست
ايران (مارکسيست
- لنينيست -
مائوئيست)راموظف
کردکه اسومير،سنداساسي
راکه توسط خط
اپورتونيستي
راست ارائه
شده بود،
موردبررسي
مفصل
قراردهد.پلميک
ها بااستفاده
ازتجارب جنبش
بين المللي
كمونيستي اين
ادعاراردنمودکه
جنگ خلق
پيرونمي تواندمسئله
رهبري رابدون
رهبري
صدرگونزالوحل
وفصل
کند.همچنان
اين مسئله که
عقب نشيني درجنگ
انقلابي،باپافشاري
برجنگ خلق
چطورمي تواند
جبران
شود،موردتحليل
وتجزيه
قرارگرفت،وضمناهشداردادکه
جنگ انقلابي
باجنگ هاي
ارتجاعي
داراي فرق هاي
فاحشي
ميباشند.گرچه
جنگ انقلابي
داراي افت
وخيزهايي
ميباشدوموقتاآتش
بس ميکند،ولي
در اساس نمي
تواندمانندنل(شير)آب
گاهي بسته وزماني
بازشود،زيرا«وقتي
جنگ براه
افتاد،ياتو
[دشمن ودولتش
راازبين مي
بري ويااين كه
دشمن تو
راازبين
خواهدبرد.غيرازين
قانونمندي هرتصوري
جزفريب
خطرناک
چيزديگري
نخواهدبود.تلاش
براي توقف
دادن جنگ«شکست
نظامي را»،
(دستگيري
صدرگونزالو)«به
شکست سياسي»
مبدل خواهدنمود.
باارزيابي
اين دوموضع
گيري،کميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
به اين نتيجه
رسيدکه
«ازنقطه
نظرعيني صرف
نظرازين که
هدف اصلي چه
ميباشدوآن
هدف توسط کي
دنبال
ميشود،دعوت ومذاکره
براي توقف
دادن جنگ
وتوجيهاتي که
براي دفاع
ازين دعوت
صورت ميگيرد،
توجيهات غيرلازمي
براي به سازش
کشاندن منافع
اساسي خلق ودست
کشيدن ازراه
جنگ خلق
وانقلاب
ميباشد.»کميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
ازتمام مائوئيست
هاي
سراسرجهان
دعوت بعمل
آورد« براي دفاع
ازپرچم سرخ
مان که
درپيرودراهتزازاست
...!»،بادفاع
ازجنگ خلق
وکميته مرکزي
حزب کمونيست
پيروبه
مبارزه دوخط
دست بزنيد،هم
براي پشتيباني
ازآنهائي که
دردرون حزب
برادامه جنگ
خلق پافشاري
ميکنندوهم
بخاطراثرات
آن برجنبش جهاني.اين
فراخوان
چنين جمعبندي
کردکه «بگذارکوره
مبارزه دوخط
درخدمت مکتب
بزرگ مارکسيزم
- لنينيزم -
مائوئيزم
قراربگيرد،ميان
مارکسيزم
حقيقي و
خجالتي
مرزترسيم
شود،باپشتيباني
ازانقلابيون
جهان ضرورت
مبارزات
كنوني مان درک
وتامين
گردد.»سپس
احزاب شامل
جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
به پشتيباني
ازين دعوت راي
دادند.
اما درعين
حال افرادي كه
بدرجاتي
باحزب کمونيست
پيروارتباطاتي
داشتند،بااين
روش کميته
جنبش بمخالفت
برخاستند،وكميته
رابخاطراين
كه نظريه«خيمه
شب
بازي»راتاييدنكرده
است
راموردانتقادقراردادند.
لوئيس
آرسه
بورخايکي
ازمخالفين
پرسروصداي
کميته جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
بودکه يکي
ازمتحدين حزب
کمونيست
پيروبوده وازديرزماني
درتبعيدزندگي
ميکند،خط
راست
اپورتونيستي
را«توطئه
پوليس» («که
رژيم
پيرووامپرياليزم
امريکاآنرامونتاژکرده
است»)، ناميده
واعلام
كرد«اين
موضعگيري که
„موافقت نامه
صلح“ بخشي از
پروسه
تضادهاي دروني
حزب کمونيست
پيروميباشد،حزب
کمونيست پيرورا
اين گونه
تصويرميكندكه
تشکيلات دراثراختلافات
فسادآلودي
دچارتفرقه و
سقوط
ميباشدودرپرتگاه
ازهم پاشيدن
قراردارد. اين
موضعگيري
شبيه مواضع
دشمنان سرسخت
انقلاب
ميباشد.»
درپاسخ به
اتنقادآرسه
بورخادرمجله
جهاني براي
فتح،درمقاله«مفهوم
مائوئيستي
پيرامون
مبارزه
دوخط»توضيح
داده شدکه
هرحزب (حتي بعدازسوسياليزم،تارسيدن
به کمونيزم که
ضرورت حزب
ازبين ميرود)درجامعه
طبقاتي
بسرميبرد.نظراتي
که درداخل حزب
باهم رقابت
ميکنند،هرچندنه
درآينده
نزديک،درآخرين
تحليل
بيانگرمواضع
طبقات
گوناگون
جامعه است که
درحزب انعکاس
پيداميکند.گرچه
«افت وخيز»
هاهميش
موجوداند،امامبارزه
دوخط ميان
نظرات،که يکي
ازآنهاپرولتاريارا
دراجراي
وظائفش براي
پيشرفت بشريت
بطرف جامعه بدون
طبقه کمک
ميکند،وديگري
ازپيشبرداين
وظائف
جلوگيري مي
نمايد،هميشه
درجريان ميباشد.بدون
تصادم ميان
اين نظرات
وواردشدن
دربطن آن نمي
توان حتي
اميدواربودکه
حزب انقلاب رارهبري
کند،چه رسدبه
آنکه جامعه
کهن راازاساس
تغييربدهد.برخلاف
تصورات آرسه
وامثالهم،ازبراه
افتادن اين
نوع مبارزات
درحزب
اصلانمي توان
جلوگيري
نمود.بخصوص
وقتي مسايل
مرگ وزندگي
راكه اين
وقايع مطرح
ميسازد،مسائل
اساسي برنامه
وي
وايدئولوژيکي
که پيروزي
انقلاب
وابسته به
آنهاميباشد،به
تيزي مورد
تمركزقرارميگيرندوبايدتوسط
رهبري كردن
جدل ها،پلميك
هاوديگراشكال
به مبارزه
طلبيده
شوندبرخلاف
تصورات ازنوع
آرسه،اين
شيوه مبارزه
لزوماعلامت
ضعف نه،بلکه
حتي ممکن است
راهي براي طرد
ايده هاي نا
درست ازحزب
باشد،يعني
پروسه اي
باشدکه براي
درک درست
مسائل درحزب
جهشي
بوجودآورد.ازين
نقطه نظراين
حرکت يک نقطه
قوت وموتوري
براي
بجلوراندن وپيشرفت
حزب-
ازنظرجهانبيني
و خط فکري
وتوانائي هم
اعضاءوهم
توده هاي
مردم- است.
وقتي
کساني ايده
ها،سياست
هاوايدئولوژي
طبقات
استثمارگررادرحزب
کمونيست مطرح
ميکنند،آنهابه
ندرت علنابه
مارکسيزم
حمله
ميکنند،وياعبارات
مائوئيزم
رابكارنمي
گيرند.سندخط
اپورتونيستي
راست
شعار«افتخاربرمارکسيزم
- لنينزم – مائوئيزم»راباخودحمل
ميکند،امايک
تغييراساسي
درجهت گيري
حزب رابنمايش
ميگذارد.بهمين
علت« روشن
کردن اختلاف
بين مارکسيزم
حقيقي وخجالتي»مستلزم
آنست که به
مسائل کليدي
واصول اساسي
آن توجه
شود،بهمين
علت مبارزه
دوخط
تنهاراهي
براي حل مسئله
رويزونيزم
درتمامي سطوح
حزب ميباشد.
طبقه
حاکمه
پيرودرسال1993مذاکرات
صلح راردکرد.درآواخردهه1990خط
اپورتونيستي
راست مذاکرات
رايک مسئله
ازبين رفته به
حساب آورد،ومسئوليت
آنرابه گردن
کميته مرکزي
حزب كمونيست
پروبخاطرادامه
جنگ،گذارد،آنهامذاكره
رادرشرايط
آوج جنگ براي
مذاكره
ازنقطه قوت مناسب
ترازيك جنگ بي
فايده مي
دانستند.امادليل
اين که جنگ
ازنقطه آوجش
بسرعت پائين
آمدموفقيت
نظامي دشمن
وحتي دستگيري
رهبران
حزب،هرچنديک
امردردناک
بود، ولي دليل
مهم آن
نبود.دليل
اصلي غيرفعال
شدن بسياري
ازاعضاي
حزب،جنگندگان
وحاميان حزب
دربين توده
هاي مردم
وفرارآنهاوپيوستن
شان به خط
اپورتونيستي
راست بود.
حزب
کمونيست
پيروبه
پرولتارياي
بين المللي،هم
ازلحاظ آوج
مبارزاتش وهم
درشرائط دشواري
که باآن دست
بگريبان
شد،درس هاي
فراواني
آموخت.درمخالفت
بامحاکمه
انتقام
جويانه
ارتجاعي ودفاع
ازگذشته،حال
وآينده جنگ
خلق
پيرووهرجا،انقلابيون
بايدتمامي
تجاربي را که
بدست آمده
اند،بشمول
مبارزه دوخط
رامحکم بدست
گيرند. وقتي
به مسائل
ازديدگاه
ماترياليزم
ديالکتيک
نگاه کنيم،پايه
هاواساسات آن
موجوداست که
باسنتزازتجارب
شکست گام هاي
بمراتب
وسيعتري در
پيروودرسراسرجهان
به جلو
بگذاريم.
(
اسنادکميته
ج.ا.ا ،کميته
مرکزي حزب
کمونيست
پيرو،پلميک
هاي رفقاي
ايراني،واسنادمربوط
به خط
اپورتونيستي
راست،درشماره
21 جهاني براي
فتح سال 1995به
نشررسيده
است.«مفهوم
مائوئيستي
پيرامون مبارزه
دوخط»وسندي که
توسط آرسه
بورخاارائه گرديده
است درجهاني
براي فتح
شماره 22سال1996به
نشررسيد.
اسنادمذکوردرشبکه
جهاني انترنت
به آدرس مجله
جهاني براي
فتح www.awtw.org در
دسترس است.)
درچندسال گذشته مسيرتاريخ شتاب بيشتري يافته است. ازيك طرف،امپرياليست هاي آمريكايي جنگ صليبي راآغازكرده كه قول ادامه آن تانسل آينده راداده اند.هدف اين جنگ برقراري اشکال وحشيانه تري ازنظم امپرياليستي است كه قراراست خون اكثريت بزرگي از مردم سراسرجهان رابمكد.اما درعين حال همين سيستم امپرياليستي واقدامات حادي كه براي سرپانگاه داشتن واعمالش اتخاذكرده به امواج قدرتمندنارضايتي،مبارزه وانقلاب درميان توده ها پاخواهدداد.باچنين روحيه اي است كه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي برقدم گذاردن به دوران نوين پرتلاطمي كه پرازخطرات وفرصت هاست تاكيدگذارده است. فرصتي براي پيشرفت در مبارزه براي ساختن جهان كاملانويني،كه تمايزات طبقاتي ازبين رفته وتوانايي وانرژي بشريت به حداكثرممكن رهاگشته است به گونه اي كه مي تواندخودوجهان راآگاهانه تغييردهد.هيچ كس ازميان آناني كه امروززندگي ميكنند ثمره كامل جامعه آينده كمونيستي رانخواهندديد،اماآنچه كه زنان ومردان امروزانجام ميدهند،آنچه كه برايش زندگي ميكنند،ومي ميرند،براي عاقبت تاريخ ازاهميت حياتي برخورداراست.
آرزوي جامعه
كمونيستي
چيزتازه اي
نيست. اززماني
كه ماركس
وانگلس براي
اولين
بارمبارزه براي
جهان
كمونيستي
رادرمسيردرك
علمي قراردادند،صحنه
هاي فوق
العاده اي
آفريده شده
اندكه درآن
ميليونهازن
ومردبراي
نابودكردن جهان
كهنه
وجايگزين
كردن آن
باجهان نويني
جنگيده
اند.پيروزي های
بزرگي بدست
آمده
اند،همانندزمان
كوتاه
اماباشكوه
ماه هاي كمون
پاريس درسال1871،انقلاب
اكتبروچنددهه
ساختمان دولت
سوسياليستي
ودفاع ازآن
دراتحادجماهيرشوروي
سوسياليستي،وانقلاب
كبيرفرهنگي
پرولتاريايي
درچين زمان
مائو،كه
پيشرفته ترين
نقطه اي است
كه درمبارزه
براي بدست
آوردن جامعه
بي طبقه كمونيستي
آينده به آن
دست يافته شده
است.اماميدانيم
كه سيستم
امپرياليستي
باحمايت
نيروهاي
مرتجع ووزنه
سنگين هزاران
سال
استثمارطبقاتي
ونهادهاوايده
هاي مربوط به
آن نيروي
قدرتمندي درمقابل
مااست. اولين
تلاش بزرگ
براي شكل دادن
آينده
كمونيستي
شكست
خورد،وحتي
امروزهم ماهنوزازشكست
تكان دهنده
چين انقلابي
درسال1976رنج مي بريم
يعني هنگامي
كه
رويزيونيست
هادرحزب كمونيست
چين بعدازمرگ
مائوقدرت
راغصب كردندوباسرعت
خيره كننده اي
به احياي
سيستم سرمايه داري
باتمام زشتي
هايش
پرداختند.
سئوالي که
مطرح
ميباشداينست
آياايدئولوژي
کمونيستي،مارکسيسم-
لنينيسم-
مائوئيسم
موفق
خواهدشدکه
باجريان نوين
خيزش هاي
انقلاب درهم
بياميزدوسرانجام
قادرخواهدبودکه
خشم توده
هارابه سمت وظيفه
درهم کوبيدن
قدرت سياسي
طبقات حاکمه
متمرکزکندوقدرت
نويني برپايه
منافع اکثريت
عظيم مردم
بسازد.وگرنه
هرچه توده
هامبارزه کنندوقرباني
بدهند،بدون
چنين رهبري
آنهابه بي
راهه مي روند،به
آنهاخيانت
خواهدشدوسرانجام
شکست خواهندخورد.
سيستم
استثماري
بايدآگاهانه
توسط يک
نيروي
انقلابي که
باپيشرفته
ترين درک ازجامعه
وبا نگرش علمي
درموردچگونگي
تغييرآن مسلح
باشد،موردهدف
قرارگيردوشکست
داده شوددر
غيراين صورت
به اين ياآن
شکل ادامه
خواهديافت.يعني
ضرورت
پيشاهنگ
انقلابي
درهرکشور
وايجاديک انترناسيونال
کمونيستي
طرازنوين
درمقياسي
جهاني.يعني
ضرورت به
تکامل علم
انقلابي مارکسيسم
– لنينيسم-
مائوئيسم.
درتقريبا30سال
گذشته ازمرگ
مائوتابحال
جهان
دچارتحولات
مهمي شده
است.شرايط
ايدئولوژيکي
بسيارمتفاوت
اززمان
انقلاب
فرهنگي
وتولدجنبش
بين المللي
مائوئيستي
است. نسل
جديدي به
ميدان
نبردعليه امپرياليسم
وارتجاع
واردميشوندکه
هيچ درک واقعي
ازدامنه جنبش
کمونيستي
ندارند،ازاين
که به چه قله
هاي بزرگي دست
يافته واين که
دربرخوردباکدام
سنگ
موقتاشکست
خورده
است.تغييرات
درجهان وهمچنين
تجارب
درمبارزات
طبقاتي
سئوالات نويني
رابه پيش مي
گذارندکه علم
مابايدآنهاراموردبررسي
قراردهد،آنهاشامل
استراتژي وتاکتيک،اتحادطبقاتي،خط
نظامي وخود
ديالکتيک
ماترياليسم
مي
باشند.ايدئولوژي
کمونيستي
درميان پروسه
ناهمواري
تکامل مي
يابد.درک هاي
نوين بايدبررخوت
شيوه هاي نگرش
هاي گذشته به
مسايل فائق آيندونقطه
نظرات صحيح
ازناصحيح
تميزداده شوند.ايده
هايي که
ازرشته هاي
مختلف تجارب
بشري ناشي مي
شوندبيشتردرپروسه
تغييرجهان به
آزمايش
گذاشته
خواهندشدوتکامل
خواهنديافت.کل
پروسه باآنچه
که کمونيست
هامبارزه
دوخط مي
نامندرقم
خواهدخوردوازدرون
آن جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي
(ج ا ا) آبديده
ترو
قدرتمندترشده
وخواهدشد.ريم
برپايي
مباحثات وسيع
وگسترده اي
رادردرون
وخارج
ازصفوفش
درموردحياتي
ترين مسايلي
که
امروزدرمقابل
کمونيست
هااست،فراخوانده
است،مسائلي
چون جمعبندي
ازتجربه
واعمال ديکتاتوري
پرولتاريا(درشوروي
وچين)،درک
ازديناميسم
کارکرد
امپرياليسم،تحليل
ازتحولات
اقتصادي-
اجتماعي که
درکشورهاي
مختلف درحال
وقوع اندو
همچنين درک
ازتاثيراتي
که براستراتژي
انقلابي
ميگذاردبعلاوه
مسايل مهم ديگر.مااميدواريم
که مجله
مابتواندتريبوني
رابراي اين
بحث وجدل هاي
حياتي فراهم
کندوماخوانندگان
را دعوت مي
کنيم که دراين
مبارزه نقش
بگيرند.
جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
توسط آناني که
توانستندشکست
سوسياليسم
درچين و خيانت
وروحيه
باختگي
متعاقب
آنراکه به
نابودي بخش
اهم جنبش
مائوئيستي
سابق
انجاميد،تحمل
کنندبه مثابه
مرکزجنيني
نيروهاي
مائوئيست
جهان تکامل
يافته است.
ج ا ا
واحزاب
وسازمانهاي
تشکيل دهنده
آن اززمان
تاسيسش
دربيست سال
گذشته
دستاوردهاي بزرگي
داشته است.
اماازيک
نظرمهم اين
دستاوردهاتنها
مقدمه اي براي
روبرو شدن
بامصاف هاو
فرصت هايي است
که امروزه
بسرعت درحال تحولند.
ج ا ا نمي
تواندساکن
بماند؛بلکه
بايدبرپايه
ارتقاءدرک
کلکتيوومتحدازايدئولوژي
مان درخدمت به
هدفش ساختن
انترناسيونال
کمونيستي
طرازنوين
پيشرفت هاي
بيشتري
بنمايد،ودراين
پروسه
بايدباهمه
نيروهاي
مائوئيست
واقعي جهان
متحدشودوهمچنين
بافعالين
انقلابي که هنوزبايدبه
حقيقت رهايي
بخش
ايدوئولوژي
کمونيستي جلب
شوند، ارتباط
برقرارکند.
کمونيسم
همچنان
تنهااميدبشريت
براي رهايي
ازبردگي
تقسيم جامعه
به طبقات
است.امااين اميدبلندپروازانه
تنهاازطريق
مبارزه،مبارزه
اي سخت درهمه
عرصه هامي
تواندتحقق
يابد. جنبش
کمونيستي بين
المللي گردان
هايي
ازقهرماناني
راکه جرات
زنداني،شکنجه
وکشته شدن
درمقابل دشمن
راداشته اند،دردامان
خودپرورده
است.اينک جنبش
انقلابي
کمونيستي
بايدهمان
جرات ودلاوري
رادرآزمايش
بيرحمانه اي
که درپيش است
ازخودنشان دهد،ومصمم
شودکه
ايدوئولوژي
اش زنده مانده
وقادراست بيش ازهرزمان
ديگرپيچيدگي
غني جامعه
بشري و مبارزه
طبقاتي رادرک
کند،بتواندباميليون
هاارتباط
برقرارکندوباآنهامتحدشوددرحالي
که پيگيرانه
براي دفاع،
اعمال وجلب
ديگران به ايدئولوژي
رهائي بخش
بجنگد.
مائوتسه دون درزمينه يک رشته مسائل حياتي انقلاب،تزهاي بسياري رابه دقت تدوين کرد.امامائوئيسم فقط جمع جبري خدمات عظيم مائو نيست.بلکه تکامل فراگيروهمه جانبه مارکسيسم- لنينيسم به مرحله اي جديدوعاليتراست.مارکسيسم- لنينيسم - مائوئيسم يک کل واحداست؛ ايدئولوژي پرولتارياست که به مراحل نويني سنتزشده وتکامل يافته است: ازمارکسيسم به مارکسيسم- لنينيسم وسپس به مارکسيسم- لنينسم- مائوئيسم. اين کارتوسط کارل مارکس،ولاديميرايليچ لنين و مائوتسه دون برپايه تجربه مبارزه طبقاتي،مبارزه توليدي وآزمون هاي علمي پرولتارياونوع بشرانجام گشته است.مارکسيسم- لنينيسم- مائوئيسم سلاح شکست ناپذيري است که پرولتارياراقادربه فهم جهان وتغييرآن از طريق انقلاب ميکند.مارکسيسم- لنينيسم- مائوئيسم ايدئولوژي علمي و زنده اي است که پيوسته تکامل مي يابدوکاربردي جهان شمول دارد.
بکاربست اين
ايدئولوژي
درانجام
انقلاب
ونيزپيشرفت
عمومي دانش
بشر،آن راغني
ترميکند.مارکسيسم-
لنينيسم-
مائوئيسم
دشمن هرشکلي
ازرويزيونيسم
ودگماتيسم
است.اين
ايدئولوژي
قدرتي عظيم
داردزيراحقيقت
است.
اززنده
بادمارکسيسم -
لنينيسم -
مائوئيسم! مصوبه
26 دسامبر 1993
ظهورشرايط جديداغلب بمثابه توجيهي براي نفي اصول اساسي مارکسيسم،تحت عنوان«تکامل خلاق»آن، مورداستفاده قرارگرفته است. درعين حال اين نادرست وبه همان ميزان مضراست که روح نقادانه مارکسيسم راکنارنهاده، وازموفقيت هاي پرولتارياهمزمان جمعبندي نکرده وبدفاع ازمواضعي که درگذشته صحيح ارزيابي ميشدواتکاء برآنهاقناعت کنيم.چنين برخوردي مارکسيسم- لنينيسم - مائوئيسم راشکننده ميکندو درمقابله باحملات دشمن وهدايت پيشروي هاي نوين درمبارزه طبقاتي ناتوانش مي سازد.في الواقع،چنين شيوه اي روح انقلابي مارکسيسم رامي کشد.
درواقع،تاريخ
نشان داده
است،که
تکاملات خلاق
وواقعي
مارکسيسم (
ونه تحريفات
رويزيونيستي
وقلابي)درارتباط
لاينفک
بامبارزه
حاددردفاع
وپشتيباني
ازاصول پايه
اي مارکسيسم-
لنينيسم-
مائوئيسم
قرارداشته
است.
ازبيانيه
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
مجمع
جهاني مسائل
اجتماعي
ورويكردهاي
كمونيستي
ژانويه2004،نشست سالانه مجمع جهاني مسائل اجتماعي (م ج م ا)در شهربمبئي(مومباي)هندوستان برگزارشد.همزمان باآن فعاليت ديگري به اسم مقاومت مومباي2004 درهمان نزديكي باجهتگيري روشن ضدامپرياليستي سازمان داده شده بود.(م.ج.م.ا)دههاهزارنفرراازهندوستان وديگرنقاط جهان گردآورده بود.برگزاري چنان رويدادي درميان نيروهاي مائوئيست اين مجادله رابرانگيخت كه اتخاذكدام سياست براي فعاليت هائي نظير(م.ج.م.ا) صحيح ميباشد.
قبل
ازبرگزاري
(م.ج.م.ا)ومقاومت
مومباي (م.م)،كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
(كميته ريم)
نامه ئي
غيرعلني
رادرميان احزاب
و سازمانهاي
درون ريم پخش
كرد.اين نامه
ازنقطه
نظرحفظ شئون
به رفقاي خارج
ازريم منجمله نيروهاي
مرتبط بامارش
خلق،يك
ماهنامه مائوئيستي
ازهندوستان
كه درسازمان
مقاومت مومباي
شركت نموده
بودند،نيز
داده شد.
درمسائل (م.ج.م.ا)
ومقاومت
مومباي،هواداران
جنبش انقلابي
انترنااسيوناليستي
ازكشورهاي
مختلف فعال
بودند.كميته
ريم همچنين
جنبش مقاومت
خلق هاي جهان
راترغيب
نموددررابطه
با(م.ج.م.ا) و مقاومت
مومباي فعال
باشد،ومقالات
متعددي درسرويس
خبري جهاني
براي فتح
بعدازاين
رويدادهادرج
شد.
درجريان
بحث
برسرواكنش
نيروهاي
مختلف درجنبش
ماركسيست-
لنينيستي
هندوستان،مارش
خلق درشماره
ژوئن2004خودنسبت
به مواضع جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
دررابطه
با(م.ج.م.ا)/م.م-2004 انتقادات
تندي مطرح
نمود.گرچه
نامه فوقاذكرشده
مربوط به
كميته ريم
درخطاب به
فعالين
درگيردرمسائل
(م.ج.م.ا)/مقاومت
مومباي2004 هرگزبه
قصدانتشارعلني
نبود،(2).
ازآنجاكه
(مارش خلق)
ازآن نقل قول
آورده وبه
پلميكي
نسبتاطولاني
دراين باره
دامن زده است
بنظرميرسدانتشاراصل
نامه كميته
ريم همراه
باانتقاد(مارش
خلق)براي
خوانندگان
مامفيد
باشد.لذاهردونامه
همراه باپاسخ
مابه (مارش
خلق) ذيلا چاپ
ميشود.(جهاني
براي فتح
ازپرنسيپ درج
حدالامكان مقالات
موردانتقادونه
صرفارجوع به
بعضي نقل قول
ها،پيروي
ميكند،زيراميخواهد
تصويري عيني
ازهردوطرف به
خوانندگان
خودبدهد.)
درپاسخ به
نامه مارش
خلق،مابه
تبعيت ازطبقه
بندي خودآنهادرنقد
شان،نوشته
خودرادرسه
بخش مشخص مي
نويسيم.
1- شركت كردن
درواقع
كميته ريم به
نيروهاي
كمونيست فراخوان
دادتاحتي
الامكان در
(م.ج.م.ا)
وهمچنين مقاومت
مومباي شرکت
نمايند.ماهنوزبحث
قانع كننده اي
مبني برآنكه
چراچنان شركت
كردني نادرست
است، نديده
ايم. اين بحث
كه (م.ج.م.ا)
ازنظركميته
ريم«تشكيلاتي
ضد- امپرياليستي»
است،به وضوح
درتضادباموضع
همان نامه
كميته ريم است
كه (مارش خلق)
عليه آن پلميك
ميكند.بااين
حال حتي بدون
آنكه (م.ج.م.ا)
ضد-امپرياليست
باشدجاي
ترديدي نيست
كه جلسه آن توانست
چندين هزار
نفرباتفكرضد-
امپرياليستي
راازسراسرجهان
گردبيآورد،وعرصه
اي بودكه
مداخله
كمونيست
هاراطلب
ميكرد.بعنوان
مثال،سازمان
هاي توده اي
مرتبط باحزب كمونيست
فيليپين
بروشني
درون(م.ج.م.ا)قابل
رويت
بودندواين
هانيروئي
رهبري كننده
درليگ انترناسيوناليستي
مبارزه خلق
هستند،كه
خودهمچنين
يكي ازگردانندگان
مقاومت
مومباي2004 بود.
عرصه هاي
بسياري
وجوددارندكه
رهبريشان دردست
مخالفين
انقلاب
پرولتري
ميباشد،وبااين
وجودشركت
كمونيست هاي
اصيل
درآنهابطرق مختلف
ممكن وحتي
برخي مواقع
كاملاضروريست.اززمان
ماركس و انگلس
تابامروز،كمونيست
هادراتحاديه
ها،تعاوني ها،انجمن
هاي
فرهنگي،كميته
هاي
سازماندهي كارزارهاي
سياسي،وغيره
كه ليستي بدون
انتهاست شركت
كرده
اند.درحاليكه
طي تاريخ
جنبش بين
المللي
كمونيستي (ج.
ب.ك)
مقدارزيادي
راست روي
ورويزيونيسم
باآن همراه
بوده است
بااين حال
جنبش هاي
انقلابي وجدي
درتمام
كشورهانمي توانندازمداخله
دراشكال
وسازمان هاي
گوناگون فعاليت
اجتناب
بنمايند.
لذامسئله
رهبري يك تشكل
نمي تواندبه
تنهائي
پاسخگوي صحيح
بودن شركت
ياعدم شركت
كمونيست
هادريك
رويدادمفروض
سياسي باشد.
مضافاهمينجالازم
است
تاكيدشودفراخوان
وسازماندهي
كميته ريم
براي شركت
در(م.ج.م.ا) شامل
شركت دررهبري
(م.ج.م.ا)
نبود.بلكه
حاوي حضوردر(م.ج.م.ا)بودوتاحدممکن
استفاده ازآن
بعنوان يك
تريبون براي
پيش گذاشتن
موضعي قاطع
عليه امپرياليسم
ودرحمايت
ازمبارزات
خلق هابود،منجمله
حمايت
ازمبارزات
انقلابي براي
كسب قدرت
سياسي
همانندجنگ
خلقي كه
درنپال به پيش
مي
رود.هنگاميكه
گردهمائي
بزرگي
ازهزاران نفرازسراسرجهان
وجوددارد،كه
اكثريت آنهابراي
مخالفت
بابيعدالتي
سيستم جهاني
امپرياليسم
گردآمده
اند،صحيح
وضروريست
كمونيست هاازهروسيله
ممكني براي
مخاطب
قراردادن اين توده
مردم استفاده
بنمايند.اين
كه امكانات استفاده
ازچنان تريبوني
بزرگ است
ياكوچك
خودموضوع جدل
است.
واقعيت
داستان اينست
كه ده
هاهزاراعلاميه
باجهتگيري
انقلابي
در(م.ج.م.ا)توسط
نيروهاي مرتبط
به ريم پخش
شد.آيااين
امرخوبي
نيست؟
اكثرشركت
كنندگان
در(م.ج.م.ا) تحت
رهبري غلط(م.ج.م.ا)
به آنجا
نيامده
بودند.اكثريت
بزرگي ازشركت
كنندگان به
احتمال
زياددرمورداين
كه رهبران
(م.ج.م.ا) چه
كساني
هستندوچه
برنامه ئي
دارندنظرروشني
نداشتند.(م.ج.م.ا)ومجامع
منطقه اي
آن،ازقبيل
مجمع اروپائي
مسائل
اجتماعي،همه
نوع نيروي
سياسي را،كه
بسياري
ازآنهارابدرستي
مي توان
بعنوان
سازمان هاي
مترقي دسته
بندي كرد،جذب
كرده
بود.يقينا«توده»
شركت كننده
دراكثرمواقع
مخالف
گلوباليزاسيون
امپرياليستي
وجنگ
ميباشد.اين
مجموعه
غيرقابل كنترلي
است كه(مارش
خلق)به آن به
شكلي
تحقيرآميزبعنوان«خوش
گذران»،«جيغ
ودادمخالفين»اشاره
ميكند، كه
درواقع يكي
ازفاكتورهاي
مثبتي بودكه
مداخله
كمونيست هاي
اصيل رادرآن
عرصه ممكن وضروري
مي ساخت.بدون
شك همه نوع
عنصرضد- مردمي
دراين مجموعه
وجوددارد،اماهمچنين
براي كمونيست
هانيزمبنائي
وجودداردتادرچنان
فضائي صداي
شان نه
تنهاشنيده
شودبلكه
بروشني شنيده
شود.اين
اتهام(مارش
خلق)كه ديدگاه
كميته ريم
يعني امكان
شركت در(م.ج.م.ا)
متضمن آنست كه
نقشي براي برنامه
هاي
آلترناتيو،ازقبيل
مقاومت مومباي
قائل
نشودنيزواقعي
نيست.اغلب
وضعيت اين گونه
بوده كه دسته
هاي درون
تظاهرات
هاومجامع سازماندهي
شده براساس
خطي
بيشترانقلابي
ياضد-
امپرياليستي
نقشي
بسياركارآمدداشته
اند،همانگونه
كه
كرارادرتظاهرات
هاي پرجمعيت
عليه گلوباليزاسيون
شاهدش بوده
ايم،كه
ازقضااغلب
توسط بسياري
ازهمين
نيروهاي
درگيردر(م.ج.م.ا)
رهبري
ميشدند.شركت
درمجامع
وفعاليت هاي
(م.ج.م.ا) به هيچ
وجه ارزش
سازماندهي
رويدادهاي
جداگانه بدور
خط روشن ضد-
امپرياليستي
راازبين نمي
برد.درواقع،دههاهزاراعلاميه
اي كه توسط نيروهاي
دوروبرريم
درخود(م.ج.م.ا)
پخش شد،تماماحاوي
فراخوان شركت
درمقاومت
مومباي بود.چه
چيزاين
كارغلط است؟
ولي اين بحث
كه امكان طرح ديدگاه
انقلابي
درمجمع
سازمان يافته
توسط انقلابيون
بيشتراست،تكرارمكررات
است.مشكل زماني
پيش ميآيدكه
كسي نتيجه
بگيردصحبت
ازتريبون هاي
سازمان يافته
توسط
غيرانقلابي
ها،يادربرخي
مواقع،حتي
توسط
ضدانقلابيون،ارزشي
ندارد.درواقع
اين
ضدانقلابيون
ورفرميست هاهستندكه
اغلب خواهان
بيرون نگاه
داشتن كمونيست
هاي راستين
ازمجامعي
چون(م.ج.م.ا)
ميباشند- چرامابايدوظيفه
آنهاراسهل
تربنمائيم؟
2- تحليل
طبقاتي (م.ج.م.ا)
چنانچه
قبلاذكرشد،مقاله(مارش
خلق)،كميته
ريم رامتهم
ميكندكه
(م.ج.م.ا)رانيروئي«ضد-
امپرياليست»ارزيابي
ميكند.خواندن
تماميت نامه
مابراي
ردكردن اين
ايده
كافيست.موضع
مركزي(مارش
خلق)عبارت از
اين است كه خصلت
هرتشكلي
را«رهبري آن
تعيين
ميكند»و،ازآنجائي
كه
رهبري(م.ج.م.ا)«پرو-
امپرياليسم»است،بنابراين(م.ج.م.ا)ازنظر(مارش
خلق)چيزي بيش
از«سوپاپ
اطميناني»براي
كاناليزه
كردن خشم توده
ها بدرون
مجراهائي بي
خطربراي
سيستم
امپرياليستي،نمي
باشد.
قبل
ازهرچيز،گفتن
اين كه
آ.ت.ا.ك(يك
نيروي
ضدگلوباليزاسيون
در فرانسه-
مترجم)ولوموندديپلماتيك(هفته
نامه اي كه درپاريس
منتشرمي
شود)،گروهائي
كه به (م.ج.م.ا)
نزديك
هستندويادررهبري
آن
ميباشندودرمقاله(مارش
خلق)برجسته
شده
اند«سوسيال
دمكرات هاي درون
طبقه
حاكمه»هستند،واقعادرست
نمي باشد.چون
آنهاازنظرديدگاه
و جهتگيري
سياسي سوسيال دمكرات
هستند،دليل
نمي شودبخشي
ازماشين دولت
ياساخت احزاب
سوسيال
دمكرات
ورويزيونيست
اروپائي
باشند. بحث
دقيقي
نخواهدبود،اگرمانندبحث
مارش
خلق،گفته
شودلوموندديپلماتيك،بعنوان
مثال،واقعامخالف
تجاوزامپرياليستي
آمريكانيست.درواقع،اين
نشريه
منظماحركات
آمريكاراافشاءكرده
باآن مخالفت
ميكند.بهرحال،لوموندديپلماتيك
اين
كاررادرحالي
انجام ميدهد
كه درون
چارچوب سيستم
جهاني
امپرياليستي
ايستاده،درعوض
بدنبال راه
حلي خيالي است
كه چگونه بي
عدالتي هاي
امپرياليسم
رامي توان
بدون سرنگوني
خودسيستم
امپرياليستي
كمتردردآورنمود.همان
گونه كه نامه
كميته ريم
خاطرنشان
ميسازد،آنهاتمايل
دارندامپرياليست
هاي اروپائي
را،اگرنه بعنوان
نيروهائي
مترقي،حداقل
بعنوان نيروي
توازن دهنده
اي درمقابل
آمريكاببينندكه
بايستي باآن
متحدشدوآنرامورداستفاده
قرارداد.ماچه
برخوردي بايدنسبت
به اين موضوع
داشته
باشيم؟براي
تعيين خصلت
هرتشكلي
نهايتاعمده
خط رهبري آن
ميباشد،ولي
مسائل بسادگي
آنچه كه رفقاي
ما درمارش خلق
آنرامطرح
ميكنند،نيستند.
(3). تضادمهم بين
رهبري
وسازمان
هاوتوده شركت
كننده در(م.ج.م.ا)نيزوجوددارد.اين
كه آرونداتي
روي يكي از
چهره هاي اصلي
شركت كننده در
(م.ج.م.ا)
بودواين كه
اودرمقاومت
مومباي2004هم
شركت
نمود،نكته اي قابل
توجه
است.مضافا،مشكل
بتوان
(م.ج.م.ا)رابه همان
طريقي ارزابي
كردكه مي توان
حزبي سياسي را
به آن طريق
ارزيابي
نمود.سئوال
پيش پااينست
كه دريك
رويدادمعين
ودراين مورددرمجمع
ومباحث
خود(م.ج.م.ا)ميتوان
شركت كرديانه.باين
معناشركت
كردن يانكردن
در(م.ج.م.ا)بيشترشبيه
تصميم گيري
سياسي براي
شركت كردن
يانكردن
درتظاهراتي
توده اي
ياعملياتي
سياسي مشابه
آن ميباشد.خط
رهبران چنان
تظاهرات
يارويدادي
مهم است، ولي
همچنين مهم
است بدانيم
كدام بخش
ازتوده
هاوبدوركدام
خواستي بسيج
شده است.طبق
منطق مارش
خلق،كمونيست
هامي بايستي
ازشركت در
بسياري
يااغلب
عمليات مهم
سياسي كه درغرب
طي چندسال
گذشته عليه
گلوباليزاسيون
امپرياليستي،جنگ
عراق وديگر
جنايات
امپرياليستي
روي
داد،خودراكنارمي
كشيدند.همچنين
اكثراين عمليات
را،اغلب همان
نيروهاي
درگيردر(م.ج.م.ا)،رهبري
ميكردندكه
لابدطبق منطق
مارش خلق بايد«پرو-
امپرياليسم»بحساب
بيايند.درواقع،درتمامي
چنان تظاهرات
هائي
معمولااين
سئوال مطرح
است- سئوالي
كه
معمولاپاسخ
بدان آسان
نيست ـ اينكه
باتوجه به
گردانندگان
رسمي اين گونه
تظاهرات هاچه
تاكتيك هائي
رابايداتخاذنمود.
كمونيست
هاوديگرنيروهاي
پيشروكمك
ميكنندتاتوده
هاخط وبرنامه
سياسي
نيروهاي
طبقاتي مختلفي
كه درگير
رهبري (يابه
بيراهه
بردن)جنبش هاي
توده اي
هستندراتشخيص
بدهند. عموما
درجريان
متحدشدن
بامردم
بدورپلاتفرمي(برنامه
حزبي)صحيح و
متمركزكردن
مبارزات
آنهاعليه
قدرت دولتي دشمن
است كه
بيشترين
امكان براي
افشاءنيروهاي
طبقاتي
بيگانه
وايجادرهبري
نيروهاي اصيل
كمونيستي
فراهم مي آيد.
دررابطه
باادعاي مارش
خلق
كه(م.ج.م.ا)رابايدعمدتابعنوان«سوپاپ
اطميناني»براي
سيستم امپرياليستي
ديد،يقيناحقيقت
داردكه برخي
از رهبران
ياپشتيبانان
مالي(م.ج.م.ا)دقيقاچنين
نظري نسبت به
آن دارند. ولي
آنچه كه
بيشتردرمورداين
نكته صادق است
اينست كه
هرگونه هم
اگركساني
خودياديگران
رافريب بدهد،آن
برنامه سياسي
كه درراه
مبارزه پرولتاريابراي
قدرت سياسي
نباشددست
آخر،حتي اگرهم
بااين منظور
شروع نكرده
باشد،«سوپاپ
اطميناني»
براي سيستم
ارتجاعي
خواهدبود.
تاريخ اين حكم
رابارهاودركشورهاي
گوناگون نشان
داده است.تاريخ
اين مسئله
رابارهاوبارهادريك
كشورپس
ازديگري نشان
داده است.
سوسيال-
دمكرات هاورويزيونيست
هابارهاچنين
سريال هاي
اتوماتيكي
رابوجود
آورده
اند،واغلب
اين سريال
هابانقش آفريني
افرادونيروهائي
بوده كه
بعنوان
مخالفين
قدرتمندسيستم
ارتجاعي قدم
بميدان
گذاشته اند-
حزب كارگران
لولادربرزيل،كه
اكثرنيروهاي
مؤسس آن از
ميان جنبش
سابقامائوئيست
ميباشند،يك
نمونه ازاين
گونه
ماجراميباشد.
دردرون جنبش
مخالفين
همواره دوقطب
وجودخواهدداشت،يكي
كه منعكس
كننده سازش
ومماشات
باسيستم
موجوداست وآن
ديگري كه
بدنبال
نابودي
خودسيستم
ارتجاعي
ميباشد.
بااين
حساب آيامي
توان نتيجه
گرفت كه ديگرنيازي
نيست كمونيست
هادرمبارزات،جنبش
هاومجامع
مختلفي كه
دربرگيرنده
توده هائي است
كه تحت رهبري
آنهانمي
باشند،شركت
بنمايند؟چنان
سياستي فقط
تضمين
ميكندكه آن
گونه جنبش
هاومجامع«سوپاپ
اطميناني»
براي سيستم
ارتجاعي
باشندويابه
آن تبديل
شوند.
اغتشاش
فكري(مارش
خلق)درآنجايي
ازهمه مشهودتراست
كه سعي
ميكندتمايزي
رابين مبارزه
مسلحانه تحت
رهبري سوسيال
– دمكرات هاي
زاپاتيست
هادرمكزيك
ورويزيونيست
هاي
مسلح(فارك)دركلمبياباآن
نوع ازنيروهاي
سوسيال-
دمكرات و
رويزيونيست
عموماغيرمسلح
كه داراي نقش
رهبري
در(م.ج.م.ا)هستند،ترسيم
بنمايد.درواقع
بين آن كسي كه
ماشين دولتي
موجودراازطريق
يك عمليات
مسلحانه دراماتيك
وبدنبال آن
بايك دهه تلاش
براي برسميت
شناختن شركتش
درماشين
دولتي
ارتجاعي تحت
فشارمي گذارد،همان
گونه كه
زاپاتيست
هاكرده
اند،باآن كسي
كه سعي
ميكندمصرانه
هدفش
راازطريق اعتصابات
وانتخابات
بدست بيآورد،
آن طوري كه برخي
ازرهبران
(م.ج.م.ا) انجام
داده
اند،تمايزي اساسي
وجودندارد.انقلابيون،رفرميست
هاوضد- انقلابيون
مي توانندبه
يكسان هم
اشكال قهرآميزيانسبتاصلح
آميزمبارزه،مثل
توافقات،اعتصابات
ياگرائوس
(محاصره توده
اي)رابكارببرند.آنچه
كه اساسايكي
راازديگري
متمايزمي نمايداينست
كه يك گروه
سياسي كدام
خط،كدام استراتژي،وكدام
اهداف
رادنبال
ميكندوچه
تاكتيك هاي
متفاوتي ازآن
بيرون مي
كشد.تمركزبرخصلت
مسلحانه ياغيرمسلحانه
يك نيروي
سياسي مفروض
وسپس تلاش برآن
مبنابراي
بيرون كشيدن
خصلت سياسي آن
نيرو،تعويض
جاي علت
ومعلول
ميباشد.(مارش
خلق) مي تواند
ئي.زد.ال.ان
(زاپاتيست
ها)رادربحثش
بطريقي بهتربكاربگيردوقتي
مكررااصرارداردهدف
آن كسب قدرت
سياسي
نيست.وهمچنين
آنهابايدازخودشان
بپرسندچرانيروهاي
تشكيل دهنده
(م.ج.م.ا)، و
بويژه
لوموندديپلماتيك،اين
گونه ازمداحان
مخلص
زاپاتيست ها
هستند.اين
واقعيت كه زاپاتيست
ها تفنگ
دارند،دليل
واقعي آن
نيست.
3- در باره
ايدئولوژي
ونقش مستقل
كمونيست ها
دررابطه
بازاويه
ايدئولوژيكي
طرح شده درمقاله
(مارش خلق)،
خوانندگان
رابه نسخه
اصلي ونسخه
بسيارازشكل
افتاده نامه
خودرجوع مي دهيم.ما
درواقع
معتقديم
درمبارزه ضد-
امپرياليستي
اتحادونيازبه
اتحادبانيروهاي
مربوط به
ايدئولوژي هاي
مختلف،منجمله«پست-
مدرنيسم»،درست
مانندنيازبه
اتحادبامعتقدين
به مذهب وديگر
اشكال ايدئولوژي
غير- پرولتري
كه درمبارزه
عليه دشمن
مشترك فعال
هستند،
وجوددارد.(مارش
خلق)دربخش هاي
مختلف مقاله
خودبراي
اتحادبانيروهاي
اسلامي (ونه
فقط معتقدين
به اسلام)كه
با«امپرياليسم
مي جنگند»بحث
ميكند.چراچنين
دست ودلبازي دررابطه
باشكلي
ازايدئولوژي
غير-پرولتري
وآن گونه نگاه
فرقه گرايانه
نسبت به آن
ديگري؟ تبديل
پس زدن«پست-
مدرنيسم» به
پيش شرطي براي
وحدت در آنچه
كه قرار است
تلاشي از نوع
جبهه متحدي
مانند مقاومت
مومباي
باشدفقط مي
تواندبه
تفرقه
غيرضروري
بيانجامد.
مضافا،همان
گونه كه اصل
نامه مابه
وضوح مطرح
ميكند،خطرفراموش
كردن نقش
كمونيست هادرارائه
ومبارزه
درراه
ايدئولوژي
شان وبجاي آن
بدنبال نوعي
ازايدئولوژي«جبهه
واحدي»يا«ضد- امپرياليستي»
افتادن،
وجوددارد.چنان
جستجوئي هم
بدنبال سراب
افتادن وهم
خطرناك است.
هرجبهه متحدي
ازطبقات مختلفي
باجهان بيني
هاي خاص
خودشان،
تشكيل شده است.بازهم
براي ماعجيب
است كه (مارش
خلق) مي خواهد
كميته ريم
رابه
آنجابرساندكه
چراوظيفه مبارزه
عليه پست-
مدرنيسم را
بخشي
ازپلاتفرم مبارزه
عليه
امپرياليسم
ننموده
است،درحالي كه
مقاومت
مومباي خودش
برخي مفاهيم
اساسي سياسي
وايدئولوژيكي
پست- مدرنيسم
رااتخاذكرده
بود.به كدام
شكل ديگري مي
توانيم
جملاتي نظير
آنچه راكه
درتارنماي
مقاومت
مومباي2004به آنهارجوع
داده شده را
درك
كنيم«...نبردهاي
دليرانه
بوميان
وطوائف
چياپاس،نپال،كلمبيا،فيلي
پين،هندوستان،پرو،تركيه
وديگرنقاط
براي اعمال
هويت شان
ودراختيارگرفتن
منابع شان درمحل
هاي تحت سكونت
ياقلمروشان.»
صادقانه بگوئيم،
اين«هويت
سياسي»علني
پست- مدرنيستي
است. واين
مماشات
ايدئولوژيكي
با«هويت
سياسي»دست دردست
همراه است
باريختن آب
هاي ابهام
سياسي بين جنگ
خلق تحت رهبري
حزبي پرولتري
وصحنه هاي (كاملاهرازچندگاهي)مسلحانه
اي تحت
فرمانده ماركوس
از
ئي.زد.ال.ان.(زاپاتيست
ها).روشن است
كه رهبران
مقاومت
مومباي2004ومارش
خلق سعي
ميكنند«سهم
كيك خودشان
راداشته
باشندوآنرابخورند».بهتراست
روشن وواضح
پذيرفت كه
ايدئولوژي هاي
متفاوتي درون
جنبش اعتراضي
عليه گلوباليزاسيون
دررقابت
هستندونيروهاي
كمونيست راتشويق
نمودكارايدئولوژيك
مستقلانه
وضروري
خودرادردست
بگيرند.
پانويس ها
1. مقاله
(مارش
خلق)دراصل
خطاب به كميته
ريم/ار.سي.پي،آمريكاميباشد.بتونة(مارش
خلق)دروسط كميته
ريم و ار.سي.پي،آمريكامارامتعجب
ميكند.برطبق
اطلاعات ما
ار.سي.پي،آمريكانه
در(م.ج.م.ا)درگيربودونه
درمقاومت
مومباي-2004،ومقاله
اي ازكارگرانقلابي
نشريه
ار.سي.پي،آمريكا،كه
(مارش خلق) به
آن مراجعه
ميكند،به
وضوح
باتوضيح
برگرفته شده
از سرويس خبري
جهاني براي
فتح ميباشد،كه
بسياري
ازانتشارات،منجمله
خودمارش خلق،درمواقعي،آنرااستفاده
كرده اند.
2. مقاله (مارش
خلق) مي
گويدنامه
كميته ريم
«پست اينترنتي»شده
است.ماازچنان
پستي بي
خبريم،چه حتي
اگرچنين چيزي
روي داده
باشد،بدون
اجازه كميته
ريم انجام شده
است.
3. دراصل(مارش
خلق) به
«رهبري»هرتشكيلاتي«ونه
خط آن رجوع
ميكند.درحاليكه
مسئله رهبري
وخط ازنزديك
درهم تداخل دارد،بنظرما
درست ترآنست
كه برمسئله خط
سياسي
ايدئولوژيك
تمركزشود.
كميته جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
درباره
رويكردهاي
كمونيستي
وجنبش ضد-
گلوباليزاسيون
خطاب به رفقاي درگيردر”مجمع جهاني مسائل اجتماعي“و”مقاومت مومباي2004“
8 دسامبر2003
رفقاي
عزيز :
كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي(كميته
ريم)باعلاقه
بسيارنقشه
هاي نيروهاي
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي(ريم)
درجنوب آسياوديگرنقاط
دررابطه
بامجمع جهاني
مسائل
اجتماعي (م.ج.م.ا)ومقاومت
مومباي2004راكه
درارتباط
با(م.ج.م.ا)،
قراراست
تشكيل
شود،دنبال
ميكند.
ماابتكاري
راكه حزب
كمونيست
هندوستان
ماركسيست-
لنينيست (جنگ
خلق) و
ديگران جهت
تلاش براي
تضمين حضورخط
قاطع ضد-
امپرياليستي
ازطريق حمايت
ازمقاومت
مومباي2004،بخرج
داده اند،تحسين
ميكنيم.
درهمان
حال،كميته
بابرخي
ارزيابي ها ي
آن در رابطه
با
(م.ج.م.ا)،حداقل
درسطح مسائل
تاكتيكي،موافق
نيست.ازآنجائي
كه مجمع جهاني
مسائل
اجتماعي
پديده اي
جهاني بادرجه
معيني
ازنفوذدرتعدادي
ازكشورهائي
است كه جنبش مافعال
ميباشديادرآنجاتماس
هائي داريم،احتياج
داريم ازآن
چيزي كه
(م.ج.م.ا)عرضه
ميكندونوع استراتژي
وتاكتيكي كه
جنبش ما
دررابطه باآن
بايداتخاذكند،درك
عميقتري بدست
بياوريم. چون رفقاي
كشورهاي
مختلف،منجمله
ازخارج ازمنطقه
جنوب
آسيا،درفعاليت
هاي مقاومت
مومباي شركت
خواهندكرد،بهترين
حالت اينست كه
جنبش ماحتي الامكان
قوياباارزيابي
مشتركي وبه
حول سياست
صحيحي
دررابطه باآن
متحدشود.
براي
رفقائي كه
با(م.ج.م.ا)
آشنانيستندذكرتاريخچه
اي ازآن
مفيدميباشد.مجمع
جهاني مسائل اجتماعي
ازدرون
كنفرانسي كه
نخستين
باردرپورتوالگروي
برزيل بسال
2001برگزار
شد،بيرون آمد.گرچه
هيچ حزبي
علنادرتشكيلات
(م.ج.م.ا)درگيرنشده
است،درحقيقت
حزب كارگران
برزيل،كه
حكومت محلي
رادرپورتوالگرودركنترل
خوددارد،شديدادرگيرپشتيباني
ازاين مجمع
بوده است.
همچنين طيف
گسترده اي
ازجنبش هاي
اجتماعي
وسازمانهاي
غير- حكومتي(ان.جي.او)دربرزيل
نيزدرآن
درگيرميباشند،كه
برخي
ازآنهادرگيراشكال
مختلفي از
مبارزه رزمنده
هستند،مانندجنبش
كارگران بي
زمين(موي مينتوسين
ته راياام.اس.
تي كه ريشه
پرتقالي
دارند)، اين
هاتاريخي
طولاني
دررهبري
مصادره زمين وحتي
نوعي دفاع
ازخودمسلحانه
درمقابل خشونت
طبقات
استثمارگردارند،درحاليكه
درهمان حال
نارضايتي
توده هاي بي
زمين
رانهايتابه
مجراهاي غيرانقلابي
كاناليزه
كرده
اند.بيرون
ازبرزيل بدوابخشي
ازچپ اروپائي
پرچم
(م.ج.م.ا)رابلندكرده
است،بعنوان
مثال آنهائي
كه بدورهفته
نامه
پرنفوذلوموندديپلماتيك
جمع شده
اندوتشكيلاتي
كه به نام اتك (ATTAC)
مشهور است،
اين هاخيلي
سريع
دراروپارشدكرده
ودربسيج توده
اي ضد- گلوباليزاسيون
درگيرميباشند.بويژه
سازمان دهندگان
(م.ج.م.ا)سعي
كرده
اندنيروهائي
راكه درمخالفت
با”گلوباليزاسيون“
ظاهرشده
اندجذب كرده و
باهمين نام
شناخته شوند.
درجلسه
اول
پورتوالگرووازآن
زمان به بعدبخش
گسترده اي
ازنيروهاي
متشكل
وغيرمتشكل
درآن شركت
نموده اند.زمينه
كار(م.ج.م.ا)اين
بوده كه
تعدادزيادي
جلسات بحث
پرسش و پاسخ
گونه(مباحثه
پانلي)وسميناروهمچنين
يك
ياچندتاتظاهرات
درخلال برنامه
هايش داشته
باشد.
بعدازاستقبال
بزرگي كه
ازمجمع
پورتوالگروشد،سازماندهندگان
آن تصميم گرفتند(م.ج.م.ا)را
به رويدادي
سالانه مبدل
كنند،ومتعاقب
آن دوبرنامه
ديگردريك
شهربرزيلي
برگزارشد.بعلاوه،
”مجامع
اجتماعي“منطقه
اي نيزبه تاسي
از(م.ج.م.ا)
تشكيل
شدند.بويژه
دراروپا،مجمع
اروپائي
مسائل
اجتماعي
(م.ا.م.ا)يا(E.S.F)دههاهزارفعال
وغيره رابراي
شركت درمناظره
ومباحثه همين
طورشركت
درتظاهرات
هاي بزرگ جذب
نمود.اخيرامجمع
اروپائي
مسائل اجتماعي
درفرانسه
برگزارشد.سال
گذشته،مجمع
اروپائي
درايتاليا،درست
قبل ازجنگ
عراق،برگزارشد،اينبار
هم
تعدادزيادي
راجذب كرده
وازفرصت بدست
آمده براي
بيان اعتراض
شان عليه نقشه
هاي جنگي آمريكاسودبردند.
همين
طوركه سال
بسال(م.ج.م.ا)
ازنظراندازه
ووسعت
كاربزرگترميشد،قدم
بقدم
نيزدرگيري مستقيم
وغيرمستقيم
نيروهاي
سياسي عمده
ارتجاعي درآن
بيشترشده
است.حزب
كارگران
برزيل خودباانتخاب
لولادوسيلوابعنوان
رئيس جمهوركشور،قدرتي
درعرصه ملي
شد.پيروزي
لولا درنتيجه
توافق با”بازي
مطابق
قواعد“مقررشده
توسط بانك
جهاني
ومؤسسات
امپرياليستي
بدست آمد.لولاموافقت
كردتضمين
بدهدبرزيل
اقساط قروض
خودراپرداخته،مالكيت
خصوصي
امپرياليست
هاوطبقات
مرتجع محترم
شمرده
شده،ومصادره
زمين متوقف
شود.بدليل اين
سياست هاي
ارتجاعي،هم
اكنون حكومت
لولابادلزدگي
بزرگي درميان
جنبش چپ برزيل
مواجه
است.هنگاميكه
لولارئيس
جمهورتازه
بقدرت رسيده
به نشست
(م.ج.م.ا)2003
درپورتو
الگروپيام
داد،ازجانب
نيروهاي شركت
كننده كه سياست
هاي
لولاراخائنانه
ارزيابي
ميكردند،اعتراضات
زيادي بعمل
آمد.مقامات
سوسيال-
دمكرات حكومت
هاي اروپائي
نيزدرپورتوالگرو2002و2003شركت
كرده بودند.
به همين
ترتيب،دراروپامجمع
اروپائي مسائل
اجتماعي نه
تنهاشامل
گروه هائي
نظيراتك بوده
است بلكه
همچنين طيف
گسترده اي
ازاحزاب عمده
سرمايه داري
ودسته كاملي
ازسوسيال-
دمكرات هاي
چپي ونيروهاي
رويزيونيست،مثل
انواع واقسام
تروتسكيست
هاونظايرآن
رادربرميگيرد.مجمع
اروپائي
پاريس بعنوان
مثال طبق
گزارش هاي
رسيده
وسيعاتوسط
سطوح مختلف حكومت
فرانسه
پشتيباني
مالي شده
بود.اين به تضادهائي
باشدت هاي
مختلف بين
سازمان
دهندگان مجمع
اروپايي
مسائل
اجتماعي
وعناصراستوارضد-
امپرياليست
وانقلابي كه
دراين برنامه
شركت داشتند،پاميداد.
كلادرمورد(م.ج.م.ا)
و”مجامع
اجتماعي“منطقه
اي وابسته به
آن چه
اظهارنظري
ميتوان كرد؟
ازيك طرف،رهبري
واهرم هاي
تشكيلاتي
(م.ج.م.ا) دردست نيروهائي
است كه
دراساس
مخالف سيستم
جهاني امپرياليسم
وارتجاع
نيستند.درحاليكه
اكثراين
نيروهاباشكل
خاصي ازسبعيت
امپرياليست
هاومؤسسات
جهاني
آنهامخالف هستند،بااين
حال به اين
توهم دامن مي
زنندكه ازطريق
فشارتوده
هاوديالوگ مي
توان سيستم عادلانه
اقتصادي
واجتماعي
رابدون
انقلاب پديدآورد.
درحاليكه اين
نيروهاباحركات
جاري امپرياليست
هاي آمريكائي
براي سركردگي
بي چون وچراي
جهاني مخالف
هستند،باخودسيستم
امپرياليستي
مخالف نيستند.
بعنوان مثال
اصول
تشكيلاتي
آنها،مانع
پيوستن”آنهائي
است كه
بخاطرمقاصدسياسي
جان انسان
هاراميگيرند“،موضعي
كه مانع پذيرش
حمايت مستقيم
ياغيرمستقيم
برخي ازدولت هاي
ارتجاعي مثل
فرانسه
يابرزيل نمي
شود،يعني
دولت هائي كه
پليس وارتش
آنهابطرق
بيشمار نشان
داده اندمي
توانندوعملابراي
بقاءوحفظ
حاكميت طبقات
استثمارگر”جان
انسانهارا
ميگيرند“.
ازطرف
ديگر،همچنين
روشن است كه
شعارهاوفعاليت
هاي(م.ج.م.ا)
ووابستگانش
تعدادبزرگي
ازفعالين وروشنفكران
مترقي راجذب
نموده كه
عمدتاازميان
طبقات ميانه
هستند، كساني
اندكه
ازنابرابري
وبي عدالتي
فزاينده
درجهان بخشم
آمده اند،كساني
اندكه ازدست
امپرياليسم
آمريكاخشمگين
هستندومي
خواهندبه
طريقي
مؤثربآن
اعتراض بنمايند.اكثراين
نيروهاجوان
هستندوهيچ
يابصورت
اندكي درمعرض
ديدگاه
انقلابي
پرولتارياقرارگرفته
اند.اين
افرادونيروهادرجستجوي
يافتن راه حلي
براي مسائل
جهان
هستند،ومهم
است مابادرك علمي
خودازسرچشمه
مسائل
درسيستم
امپرياليستي
وراه حل
خوديعني
انقلاب جهاني
پرولتري،به
تعدادهرچه
بيشتري
ازآنهادسترسي
پيداكنيم.
همچنين،بسياري
ازآنهاخواهان
عمل هستند.
گرچه بسياري
ازاين
نيروهابدرجات
مختلفي
بارهبران
اصلي(م.ج.م.ا)تضادومخالفت
دارنداماروشن
است كه اين
نيروهاهنوز(م.ج.م.ا)راعرصه
مهمي مي
دانندكه مي
توانندازآنجااز
كساني كه
ازكشورهاي
ديگرآمده اندآموخته
باآنهاتبادل
تجربه كرده
اعتراضي متحدوبين
المللي
راعليه سياست
هاي
امپرياليسم اظهاربنمايند.
اين
واقعيت
متضاد(م.ج.م.ا)تدوين
واعمال خط صحيح
ماركسيستي-
لنينيستي-
مائوئيستي(م ل
م)رابراي
متحدكردن
تمامي آناني
كه مي
تواننددرمبارزه
عليه
امپرياليسم
وارتجاع
متحدشده ودرهمان
حال ايزوله
وافشاي
نارهبران
توده
هارا،مشكل
ميسازد.اين
مستلزم آنست
كه ما
رهنمودمائو
”استحكام
دراصول،
انعطاف درتاكتيك“
رادنبال
كرده،خط توده
اي
رابكاربسته،ازانحرافات
به راست
و”چپ“اجتناب
كنيم.
به
برنامه
مومباي
وبخصوص
مقاومت
مومباي2004برگرديم.مجددا،به
اين واقعيت كه
رفقا درفهم اهميت(م.ج.م.ا)تيزوسريع
بودندوبراي
تضمين حضور”
قطب“قدرتمندضد-
امپرياليستي
اقدام
نمودند،درودمي
فرستيم.تحليل
پايه اي كه
مقاومت
مومباي (م.م)
ازرهبري
اپورتونيست
(م.ج.م.ا)داردبنظرماعمدتادرست
است. ليكن ما
دررابطه
باتاكتيك
هاوبرخوردي
كه م.م2004 نسبت به
(م.ج.م.ا) درپيش
گرفته،ملاحظاتي
جدي
داريم.فراخوان
اصلي صادرشده
در10نوامبر
ميگويد،”مقاومت
مومباي2004برنامه
اي ضد- (م.ج.م.ا)
نيست،بلكه
برنامه اي
باتمركزي
روشن وتيزاست
نكته اي كه
(م.ج.م.ا)درانجامش
موفق نبوده
وبرنامه ايست
كه ساختن
جنبشي قوي واصيل
ضد-
امپرياليستي
رابعهده
گرفته است. وي
بدنبال
متحدكردن
كساني است كه
حقيقتامخالف
گلوباليزاسيون
وجنگ هاي
تجاوزكارانه
هستند.به
وسيله پروسه
اي ازتشريك
تجارب وتحليل
استراتژي هاي
امپرياليستي،مقاومت
مومباي2004قصددارددورنمائي
راتكامل
دهدكه درآن تمام
نيروهاي
درحال مبارزه
راعليرغم
اشكال مبارزاتي
كه آنهابراي
پيشبرد جنبش
براي مقابله
باامپرياليسم
ونهايتاشكست
آن انتخاب
كرده اند،متحدبنمايد.“
(تاكيدات از
متن اصلي
است)احساس ميكنيم
جهتگيري پايه
اي درنظر
گرفته شده
درعبارت فوق
صحيح است
وبايستي
دنبال شود.
درهرحال،
داده هاي
اطلاعاتي
ديگرمقاومت مومباي2004
ازوضوح اين
جهتگيري صحيح
مي
كاهد،بعنوان
مثال،درتارنماي
مقاومت
مومباي2004بيشترمتن
به افشاي
(م.ج.م.ا) اختصاص
داده شده
است.بسختي
بتوان اين متن
رابابرخوردصحيحي
كه مقاومت
مومباي 2004(م.م2004)اتخاذكرده
بوديعني
كه”برنامه اي
ضد- (م.ج.م.ا) نيست“
آشتي داد.فكر
ميكنيم هركسي
اين متن
رابخواندبشكل
اجتناب
ناپذيري نتيجه
خواهدگرفت
م.م2004درواقع
درمقابل
(م.ج.م.ا) نوعي
بايكوت
رااتخاذكرده
است.مضافا،مااطلاع
حاصل كرده ايم
كه موضع گيري
شده است كه
هيچ شركت
كننده اي از
م.م2004نبايددرفعاليت
هاي (م.ج.م.ا)
بدون ”نفي“
(م.ج.م.ا) شركت
بنمايد.احساس
مااينست كه
اگرنمايندگان
قطب اصيل ضد-
امپرياليستي
قادرباشنددرفعاليت
هاي (م.ج.م.ا)
شركت
بنمايند،بايستي
چنين
بكنند.تمركزآنها
درشركت شان
بايستي برپيش
گذاشتن
نيازبراي
مبارزه اي
قاطع،وبروشني
آماج
آنهادشمن امپرياليستي
باشد.براين
بستر،طرح
محدوديت هاي
خط غالب(م.ج.م.ا)بدون
آنكه اين نكته
را تمركزاصلي
شان
قراربدهند،كاري
صحيح خواهد
بود.
مي توانيم ببينيم چگونه،بعنوان مثال،نوشته م.م2004بشكلي يك جانبه شعار”جهاني ديگرممكن است“رانفي مي نمايد.اين شعار(م.ج.م.ا)وسيعادرسراسرجهان جاافتاده ومحبوبيت پيدا كرده است. اين بدليل آنست كه اين شعارآرزوي عميق توده هارابراي پايان دادن به بي عدالتي جهان موجودتحت سلطة امپرياليسم رابيان ميكند.اين درست است كه چنين شعاري بخودي خودكافي نيست.اگردست رهبران اپورتونيست (م.ج.م.ا)باشدشعار”جهاني ديگرممكن است”بمعناي”جهاني ديگربدون سرنگوني امپرياليسم وارتجاع ممكن است ”خواهدبود. وظيفه ما بايستي متحدشدن بااحساسات توده هاباشدمبني براين كه جهاني ديگردرواقع ممكن است ودرهمان حال نشان بدهيم كه جهان¡