جهانی
برای فتح
شماره 30
فهرست:
امپرياليسم
درپراکندگی
خلق درشورش
نامه
داخلي كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
( كميته
ريم ):
ترکيه
وکردستان
درديگ جوشان
جنگ عراق
درقلمرو
ومرکز
کمونيستي
مائوئيستي
افغانستان
: رشته ای
ازعهدهای
شکسته شده
بياد
ادوارد سعيد :
فرزند نادر
جهان
در باره مبارزه براي وحدت نيروهای کمونيست راستين
خيزش
های سرتاسری جهان برضدجنگ
واشغال
امپرياليستی
بی
عدالتی ضرب در
دو
محاکمه ای
جديد برای صدر
گونزالو
درنظر گرفته
شده است
بمناسبت
بيستمين
سالگرد
تشکيلجنبش
انقلابی
انترناسيوناليستی
جنايات
مقامات هند را
محكومو از
رفيق گوراوْ دفاع
كنيد!
مجله
جهانی برای
فتح بهمکاری
مشترک نيروهای
انقلابی
ايرانی
وافغانستانی
ترجمه وبه
نشرميرسد.
درترجمه حتی
الامکان کوشش
ميشودمقالات
برای
خوانندگان
فارسی زبان
ودری زبان
مفهوم باشد.
درجائيکه
واژه های فارسی
ودری ازهم
متفاوت
اندکلمات
مترادف دربين
ناخنک گرفته
ميشوند.
درجائيکه اين
تلاش هم مشکل
راحل نمي
کند,خوانندگان
مي
توانندبادفترمجله
جهانی برای
فتح تماس
بگيرند,ويابادوستان
ايرانی
وافغانستانی
باافهام
وتفهيم ميان
خودشان
,يکديگرراهمکاری
کنند .
امپرياليسم
درپراکندگی
خلق درشورش
ازدوسال
باينطرف
اززمانيکه
امپرياليسم
امريکاکمپاين(كارزار)براه
انداخت تاقرن
بيست ويکم
(سده بيست و
يکم)را"قرن
امريکاي
جديد" بسازد
مخارج نظامي
خودرابصورت
دراماتيک
افزايش
داد(بلند
برد)،ده
هاهزارعسکر(سرباز)خودرادريکسري
ازکشور هاجابجا(مستقر)
نمود ،افغانستان
رااشغال
واختناق رادر
داخل امريکاوسراسرجهان
شدت بخشيده
است. اين بخش
مجله جهاني براي
فتح تحت عنوان
- امپرياليسم
درسراسيمگي خلق
در شورش- نه
تنهاپرده
تزويرراازروي
سفسطه بازي
هاي
امريکابرميدارد،
بلکه درعين
حال الزاماتيکه اين
حرکت رابه
اجنداي(دستوركار)اصلي
امريکا بدل
کرده است
آشکار ميسازد. مقاله
نشان ميدهد
حرکتي را که
امپرياليستها
خود براه
انداخته اند
چگونه به
بيداري
سياسي
خلقهاي
ميليوني پايه
ميدهد وبراي
انقلاب شرائط
مساعدي را
ببار مي آورد.
مقاله ديگري
شرائط خاص
ترکيه و
کردستان
رادرگره گاه
جنگ مورد
ارزيابي
قرارداده
خاطر نشان ميکند
بعضي از
ناسيوناليستها
که با برقرار
کردن رابطه با
ماشين جنگي
امريکا براي
بدست آوردن ريزو
پاشي
ازدسترخوان
جنگ تلاش
ميکنند اساسا
راه آزادي نه
بلکه راه
انقياد درپيش
گرفتن اند.
نيروهاي
ماركسيست–
لنينيست-
مائوئيستي
جهان بايدخشم
جوشاني راکه
جنايات
امپرياليستي
ببارآورده
است
دريابندواهداف
انقلابي شان رادرپيچ
وخم تضادهاي
حدت يابنده
بجلورانند.يک
سندکميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
که اصلابصورت
نامه دروني
بين احزاب و
سازمان هاي
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
پخش گرديداز
تمام
کمونيستهادرخواست
مينمايدکه
شرائط فعلي
رادرک کرده
برمبناي آن
عمل کنند.
دو سال
وحشيگري
امريکادرجـــــهان
وادامـه آن
بقلم
فاطمه
رزولوچائو
اندکي
بيش ازدوسال
استکه امريکابه
بهانه
حمله11سپتامبرراهي
رادرپيش گرفته
است که قرن
بيست ويکم(سده
بيست ويکم را)
"قرن امريکاي
جديد"بسازد.تجاوزو
اشغال افغانستان
بمثابه پيش
درآمدوتصرف
عراق بحيث گام
مهمتري درجهت
برقراري
امپراطوري
امريکابرجهان
بسطح بي سابقه
اي
بجلوگذاشته
شد.
همانطوريکه
دراواخرسال2002نوشتيم
"امريکادرجستجوي
آنست که عراق
رااز کشوري ازلحاط
اقتـــــصادي
وابســته به
امپرياليست
ها به کشوري مربوط
بخود بدل
کند،طوريکه
بتواندبالاي عراق با
سائر
امپرياليست
هاواردمعامله
گري شود... و يا
شايداينکه
عراق رابه
مستعمره جديد
خود بدل کندکه
آنراتوسط يک
نفروالي
(فرماندار)
گماشته واشنگتن
اداره نمايد...
اين "عراق
جديد" ... درشرق
ميانه ايکه سرازنونقشه
بندي ميشود-
"شرق ميانه
وسيع تري استکه
ازافريقاي
شمالي تا
افغانستان و
پاکستان"رادربرميگيرد-
آنچه که
دونفراز
مشاورين سابق
کلنتون حال
تئوريسن هاي
دوره بوش
دريکي
ازمقالات
اخيرشان
نوشتند.
اين"نقشه
بندي
جديد"ازلحاظ
اقتصادي عراق
راوسيله اي
دردست
امريکاقرار
ميدهد که توسط
آن
ميتواندگلوي
رقباي
احتمالي اش
راکه به نفت
نيازدارندزيرفشارقرار
دهد. ازلحاظ نظامي
باجابجايي
وسيع
نيروي هاي
نظامي
امريکاعراق را
عملابيک
پايگاه نظامي
بدل
ميکندتاهرنظام
خودسردرمنطقه
رايابه تسليم
وادارسازد
ويا خوردوخميرکند."
اين" شرق
ميانه وسيع"
به مثابه
کليدي دردست
امريکاقرارميگيرد
که به نوبه
خود جهان را
ازنونقشه
بندي
کندجهاني
متعلق به
امريکا. درجنگ
باافغانستان
امريکايک سرنخ
نقشه اش
رامحکم دردست
گرفت - درجنگ
با عراق سرنخ
ديگرنقشه
رادرنقطه حتي
مهم تري
ميخکوب ميکند."
آيااين
تجزيه وتحليل
صحيح بود؟ اگر
چنين است پس
نتائج مرحله
اول جنگ
امريکا"عليه جهان"رادرپرتواين
تجزيه وتحليل
چطوربايدارزيابي
کنيم ؟ درهمان
مقاله ما کوشش
کرديم به اين
سئوال
"چراعراق"؟
پاسخ دهيم.که
يک پيشرفت اينست
كه جوابي راکه
بوش درسال2003
ارائه کرد
کاملاازاعتبارساقط
شد.اين
حرفهاکه
"حکومت عراق وسلاح
کشتار دسته جمعي
آن امنيت جهان
رابخطرمياندازد
"درنظرجهانيان
هرچه
ميتواندباشدبجز
واقعيت. (1)
يک
عضوسابقه
کابينه
بوش(پال
اونيل)
اخيرااظهارکردکه
خادمين بوش
حمله بر عراق
رادرماه
جنوري سال 2001
”اولين
روزها“بمجردواردشدن
شان به کاخ
سفيد برنامه
ريزي کردند. برنامه
ريزي حمله
برعراق درماه
اگست2002تكميل شدتا
ماه
اکتبرسندي
بنام(نشنل
انتلجنت
استيمت) (
برآورد
سازمانهاي
جاسوسي )
توسط سي آي
ئي (سيا) براي بوش تهيه گرديد
مبني بر ادعاي
(دروغين) سلاح
کشتار دسته
جمعي تا حمله
بر عراق را
توجيه کند. (2)
در اساس
برنامه حمله
بر عراق به
دوران قبل
تري
برمي گردد. سند
ديگري بنام "
ابلاغيه
پيرامون اصول
پروژه قرن
امريکاي جديد
" بدون کدام
(هرگونه)
ابهام نوشت: "
در حاليکه قرن
بيستم به
پايان ميرسد
امريکا
درجهان قدرت
برتر جهان
است. با داشتن
رهبري غرب در
دوران جنگ سرد
حال امريکا در
برابر يک فرصت
و درعين حال
يک چلنج قرار
دارد: آيا
امريکا داراي
آن چشم اندازي
است که بر اساس
دست آورد هاي
دهه هاي گذشته
استوار باشد؟
آيا امريکا
مصمم است که
قرن جديد را طوري
شکل دهد که با
اصول و منافع
امريکا وفق داشته
باشد؟... تاريخ
قرن بيستم
بايد بما درس
داده باشد که
بايد اوضاع را
پيش از بحراني
شدن بدست خود
شکل دهيم، پيش
از آنکه
تهديدات
بخطرات بدل
شوند. تاريخ
اين قرن بايد
بما درس داده
باشد که به
استقبال
رهبري امريکا
بشتابيم."
اين سند
توسط برادر
جورج بوش ( جب
بوش) و كساني چون
معاون رئيس
جمهور( دک چيني)
– وزير دفاع (
رمزفلد)
ومعاونش(
ولفويتز) كه اکنون
شخصيت هاي
حلقه دروني را
تشكيل مي دهند
به امضا رسيده
بود. يکسال
بعد ابلاغيه اي
در همين جهت
توسط همين
گروه صادر شد :
" برانداختن
صدام
حسين و
حکومتش در حال
حاضر بايد به
هدف سياست
خارجي امريکا
مبدل شود."
آنها
علاوتا ساختن
ارتشي را
فراخواندند
تا امريکا را
به برپايي ”
جنگهاي متعدد
و همزمان و
پيروزي قطعي
در نبردهاي
مهم “ قادر سازد.
-
جنگهائي که "
در مقياس وسيع
" و در
عين حال
در سراسر
جهان
"گسترده" باشد. سپس
اخطار کردند
كه – پروسه تغييرات
وتبديلات حتي
اگر به
تغييرات
انقلابي منجر
شود ،
در شرايط
نبود حوادث
فاجعه بار و
تسريع كننده
مانند يك پرل
هاربر جديد محتملا
زماني طولاني
را در بر
خواهد گرفت. “
(حمله جاپان
بر پرل هاربر
امريکا در جنگ
جهاني دوم.
مترجم) (3)
موانع در راه
جنگ
با
حادثه 11
سپتامبر2001 بهانه
پرل هاربررا
بدست آوردند.
درحاليکه
آنها از لحاظ
ستراتيژيک
دليل محكمي
براي
حمله به عراق
بدست آوردند و
با زدن برج
هاي مرکز
تجارت جهاني
توسط
هواپيما
رسانه هاي
خبري به
انفجارات
تبيلغاتي دست
زد، ولي با
آنهم حمله بر
عراق طوريکه
آنها
ميخواستند
براي شان کار
ساده اي نبود -
اما بهر صورت
به پاي آن
رفتند. در
تاريخ هرگز
چنين مقاومتي
در برابر جنگ
به اين اندازه
صورت نگرفته
بود. در
روز 15 فبروري 2003
چندين مليون
نفربه سركها (
خيابانها)
ريختند بحدي
که هيچکس نمي
توانست عدم
رضايت اکثريت مردم
را انکار کند. توني
بليربا زير پانهادن
خواستهاي
اکثريت عامه
مردم بقاي
حکومتش را
بخطر انداخت. در
حاليکه جورج
بوش در ابتدا
از قضيه بهره
برداري کرد
ولي حتي طبقه متوسط
امريكا با شكل
گيري حمله به
عراق به دليل
اصلي اين حمله
پي مي بردند. بجاي
وحدتي که در
روز هاي بعد
ازپرل
هاربرعلنا
بچشم ميخورد،
جورج بوش با
جنبش عظيم
مقاومت ضد جنگ
روبرو شد - به
پيمانه اي (
سطحي) که
نظيرش فقط در
روز هاي آخر
جنگ ويتنام
ديده شده بود -
جنبشي که
چندين سال را
در بر گرفت تا
به آن سطح برسد.
عليرغم
بلف جورج بوش
مبني بر ”
ائتلاف مشتاقانه“
با هر چه
نزديكتر شدن
به جنگ امريكا
و انگلستان در
سطح بين
المللي
ايزوله تر
(منفردتر)
شدند. تا
اينكه ترجيح
دادند
قطعنامه اي را
كه براي راي
گيري به شوراي
امنيت سازمان
ملل داده
بودند، بيرون
بكشند، تا اينكه
دچار شكست
فضاحت باري
شوند
اکثريت وسيع
حکومت ها موضع
مخالف
گرفتند.
در انتها
ائتلاف بزرگ
آنها به
امريکا –
انگلستان-
آسترليا-
پولند
(لهستان)
وهمراهي ( اما
بدون اعزام
نيرو تا بعد
از اشغال)
اسپانيا،
ايتاليا، جاپان
(ژاپن) و چند
کشور خورد و
کوچک ديگر
خلاصه شد.
شواهدي
زيادي نشان مي
داد که آنها
با تکبرفکر
ميکردند
ميتوانند با
زورگوئي و
قلدرمآبي چند
کشوري را در
ملل متحد بطرف
خود بکشانند و
تقاضاي شان را
به فيصله ملل
متحد برسانند. برخي
تصور ميکردند
که بوش و بلير
بخاطر ضديت
مردم منصرف
ميشوند.
مخالفت چهره
هاي سرشناس
طبقه حاكمه
امريکا و
انگلستان اخطاري
بود بر اين
امر که اين
جنگ مي تواند
براي منافع
امپرياليستها
فاجعه بار
باشد. جبهه ارتجاع
جهاني دچار
تشتت و
پراگندگي
عظيمي بود - برخي
تصور ميکردند
اين امر
بتنهايي خود جلو
تجاوزگران
را ميگيرد ويا
حد اقل آنها را
به دريغ و
درنگ وادار
ميسازد.
در ملل
متحد وقتي
نماينده
فرانسه بحث مي
كرد که
به مفتشين ملل
متحد وقت بيشتري
داده شود کولن
پول جورج بوش
از هيچ کاري
دريغ نکرد، تا
تهديد عنقريب
از جانب صدام
را رنگ و جلا
بخشد. حتي در مورد
رابطه صدام
حسين با
القاعده دروغ
گفت. بلير
اخطار داد كه
صدام مي تواند
سلاحهاي غير
سنتي
را " در ظرف 45
دقيقه "
پرتاب كند- وي چنين
وانمود کرد كه
لندن و
نيويارك در
دسترس
سلاحهاي صدام
قرار دارند
حالا مسئله
روشن است که
آنها با
انگيزه کاملا
متفاوتي ميخواستند
جنگ براه
اندازند. بوش و
بلير مي دانستند
که مفتشين ملل
متحد بالاخره
دروغ و فريب شان
را آشکار
ميسازند. مهمتر
از همه اينکه
هر قدر شروع
جنگ را به
تعويق مي
انداختند اوضاع
سياسي داخلي و
بين المللي
بدتر مي شد.
آنها
راه حل را
درين جستجو
کردند که جنگ
را شروع کنند
ومخالفين خود
را به پيروي
وادار سازند.
پيام شان براي
مردم جهان اين
بود که آرا
شان درنظر
گرفته نمي
شود.
مردم امريکا
و انگلستان
خواسته و
ناخواسته
درآتش جنگ
کشانده شدند –
سپس براي شان
گفته شد که
بايد از "ارتش
خود" دفاع
کنند در غير
آن صورت خائن
محسوب خواهند
شد.
بروشني
بنطر ميرسيد
که امريکا چشم
به چشم حکومت
هائيکه
مخالفت
داشتند نگاه
ميکرد و آنها
را مورد تهديد
قرار ميداد.
خشم و حالت انفجاري
افكارعمومي
مردم در امر
جلوگيري از ائتلاف
وسيعي که آنها
ميخواستند
تشکيل دهند نقش
مهمي بازي
کرد.
مقاومت مردم
حکومت فرانسه
و آلمان را که
بخاطر منافع
امپرياليستي
خود شان با
جنگ امريکا
مخالفت
داشتند سرسخت
تر ساخت –
حكومت هايي
چون جاپان و
اسپانيا با
اعزام نيرو
تضعيف شدند. فرانسه
آلمان وروسيه
درحاليکه در
ملل متحد با
امريکا پرخاش
کردند اما
براي جلوگيري
از جنگ هيچ
کاري انجام
ندادند. آلمان
به امريکا
اجازه داد از
فضاي قلمروش
که براي
امريکا حکم
انصراف
ناپديري بود
استفاده
نمايد. فرانسه
ايضا اجازه
داد که پرواز
هاي امريکا
ازقلمرو
فضايي اش
عبور و مرور
کنند. در واقع
تنها کشوري که
در برابر جنگ
عراق مشخصا
مقاومت نشان
داد دولت ترکيه
بود – آنهم با
نارضايتي
بسيار بسيار
دل و نا دل.
مخالفت
اکثريت قاطع
مردم بر حکومت
ترکيه فشار
وارد کرد که
از ترس آينده
نظام خود اجازه
ندهد امريکا
در جنگ عراق
از پايگاه هاي
نظامي ترکيه
استفاده کند.
اگر قواي
نظامي ترکيه
که اساسا در
دست امريکا
است بروي
تصميم پارلمان
پا مي گذاشت –
نظر به اينکه
ترکيه در ادامه
جنگ عراق
اهميت کليدي
روز افزوني
دارد – حکومت
ترکيه را با
خطر بزرگتري
مواجه ميکرد.
امريکا مجبور
شد عساکرش را
از راه دوري
به عراق سوق
دهد – توسط
کشتي از راه
بحيره (درياي)
مديترانه و
کانال سويز به
خليج نقل دهد - بجاي
آنکه از مرز
ترکيه وارد
عراق شوند. ناکامي
امريکا در اين
امر که نتوانست
از شمال و
جنوب به عراق
حمله ور شود
براي نيرو هاي
جهاني ضد جنگ
پيروزي بزرگي
بود. (4)
اين
امرحتي به نقش
مصراهميت
بيشتري بخشيد.
عليرغم
مخالفت عمومي
مردم با جنگ
(مخالفت چه
بشکل مظاهرات
( تظاهرات)
دولتي وچه
مظاهراتي را
که خود مردم
براه
انداختند و
بصورت غير
قانوني و مظاهرات
خياباني كه
بگونه اي
قهرآميز
سرکوب شد) –
عليرغم آنكه
مبارك ظاهرا
از مخالفت تحت
رهبري فرانسه
حمايت كرد –
اما مصر آنچه
را که امريکا
بشدت احتياج
داشت اهدا
نمود – به
امريکا اجازه
داد که کشتي
هاي جنگي
امريکا از
کانال سويز
بگذرند.
البته
غيرازين چيز
ديگري انتظار
هم نمي رفت
زيرا دولت مصر
وابسته به
امريکا است و
اگر مقاومتي
هم بخرج ميداد
امريکا شايد
کانال سويز را
تصرف ميکرد. اما اين
رسوائي مبارک
– چيزيکه
مدتها است يک چنين
واقعه سياسي
در مصر بنظر
نرسيده است –
آنهم درشرائطي
که چشم انتظار
اعراب بطرف
مصر دوخته شده بود –
بزودي از
خاطره ها
فراموش نخواهد
شد.
چگونه
جنبش ضد جنگ
را كه عليرغم
قدرت و توانائيش
نتوانست مانع
جنگ شود، تجزيه و
تحليل كرد؟
ناممکن است که
بگوئيم
كه چه اتفاقي
مي افتاد اگر
نيرو هاي ضد
امپرياليستي و
انقلابي
ميتوانستند
نقش قاطع تري
بازي کنند –
اگر مردم به
اهميت قضيه
بهتر پي
ميبردندواهداف
شان درمبارزه
روشنتر ميبود
- درنتيجه شکل
مبارزات شان
ازحدود"عادي"آن
پافراتر مي گذاشت.
درواقع
يکي ازضعفهاي
عمده جنبش
همين بود-
بخصوص
کشورهاي غربي
بسياري به اين
عقيده
بودندويا مي
خواستندباورکنندکه
"اراده مردمي"
ميتوانست
تعيين کننده
باشد.
اماعليرغم
آن
جنبش ضدجنگ
بسياري از
دولتها
ازواشتگتن
گرفته
تاقاهره(كايرو)
را مجبوركردكه
بهايي
رابپردازندكه
آنهم تا حدي
ازدست دادن
مشروعيتشان
بودو همچنان
اضافه شدن
برصورت حساب
نهايي ادامه
دارد.اين
واقعيت که بوش
وبليربردرتقابل
باآراعمومي
مردم کشور هاي
شان و نيروهاي
بين المللي
بجنگ دست
زدند- به قدرت
دولتي شان
اتکاء
کردندوآنچيزي
را براي توجيه
جنگ آوردندكه اينك
به مثابه تقلب
ودروغ
افشاءشده است
وماهيت واقعي
به ا
صطلاح”دمكراسي“شان
راعريان نموده
و پاسيويسم
وبي تفاوتي
راكه اميدوار
بودند
درپي11سپتامبر
در
كشورهايشان
غالب كنند، بربادداد.
امپرياليستها
خودشان تصميم
گرفتند حقانيت
آموزش مائو
راثابت کنند :
"قدرت سياسي از
لوله تفنگ
بيرون مي آيد."
بروشني
ثابت شدکه
آنهابمردم و
خواست هاي
مردم وقعي
نميگذارند-وعده
ووعيدهائي
راکه درزمان
انتخابات بمردم
ميدهندبهيچ
کدام آن
وفانميکنند.
آنانيکه به
سياست
باورندارندميگويند
"پيروزي فريب
راميبخشد."
اين حرف تا
حدي درست است:
مردم از لحاظ
سياسي
شايدسخت
فراموش کارباشند
ولي ثباتي که
باساس تقلب
وفريب بدست ميآيداحساس
بي قدرت و بي
اهميت بودن
رادرمردم
زنده ميسازد.
اگرجنگ بصورت
خودبخودي
خاتمه نيابدو پيروزي
دردورنماي
نزديک قرار
نگيرداوضاع جنبه
فريبکاري
آنهارابر
جسته
ترميسازد؛
درمردم تندي و
انگيزه خلق
ميکندکه دست
بعمل شوند.اگر
جنگ بوش وتوني
بلير بااين
افتضاح به پيش
نميرفت مگردروغ
" سلاح کشتار
دسته جمعي"به
اين فضاحت و رسوائي
آنهامنجر
ميشد؟ درواقع
همينکه کار گزاران
سيستم گامي به
پيش گذاشته
اندوبرخي ازدروغ
هاراافشاميکنند
مگرجرئت
اينکار را مي
داشتند؟
جداازاينكه
مردم
توانستند امريکارا
از جنگ
بازدارندياخير-
اوضاع بشکلي
که پيش رفت
شواهدزنده
وقوي اي را
بدست دادکه
امريکاومتحدينش
باتمام رقابت
هاواختلافاتي
که دربين
خوددارند همه
جزيک سيستم
امپرياليسم
جهاني
ميباشند – از
نيروئي که
آنهارابطرف
جنگ ميکشاندنميتوان
جلوگيري کرد
مگرآنکه به
تمام سيستم شان
پايان داده
شود. يکي
ازدرسهاي
مهمي که ازين
دوران ميتوان
آموخت اينست
که بايد يک
مقاومت آگاهانه
اي
درسرتاسرجهان
بوجودآورد تا
بتوان مردم
رامتحد
كردومبارزه
مردم رابر
اساس همان درك
راهنمايي
نمود.
يك اشغال
افشاء كننده
براه
انداختن جنگ
بذات خودهدف
را روشن ساخت.به
قول مدافعين بوش هدف
برانداختن نظام
عراق سرآغاز
کاري است
که براي
انجام آن بايد
بشدت
جنگيدوجدال
ادامه
يابد.حتي
دستگيري صدام
حسين در ماه
دسامبر باراشغالگران
راسبک نکرد.
اگرجنگ
بر اين اساس
بودکه اشغال
گران درمقابل
طرفداران
صدام حسين "رو
به زوال" قرارداشتند-
آنطوري که
رمزفلد اعلان
نمود- امريکا
مسئله را
شايدحل وفصل
کرده بود.اما
تضاد اساسي تضاداشغالگران
بامردم است.
از اولين
روزهاي جنگ
لوله تفنگها
بطرف مردمي
نشانه رفت که ضد
اشغال گري
بودند،تظاهرات
براه مي انداختند-
بطور قابل
ملاحظه اي
تفنگها متوجه مردم
فلوجا بودکه
دوبار برمردم
آتش کردند-
درين اواخرحوزه
حابريا
ومناطق مرکزي
عراق بنام
"مثلث سني
نشين"نيزهدف
قرارگرفته
است.عين همين
عمل را
درموردمردم
فقيرشهرك
صدردربغداد،
بصره و اماره
درجنوب
رواداشتند- سه
حوزه ايکه مردم
آن از صدام
بخصوص نفرت
داشتند.
تاكتيك
اشغالگران
تركيبي است از
واحدهاي
نيروهاي ويژه،تيمهاي
نشانه
زن،شكنجه
وديگرتاكيتكهاي
جنگ ”باشدت كم“
تاچريك
هارابهرقيمتي
كه شده
بيابندوبهلاكت
برسانند،وهمچنين
با تركيبي
ازحملات عظيم
زميني وهوايي
به مدل”عمليات
چكشي“هراس و
وحشت ايجادكنندوكل
قريه جات و
محلاتي كه
مظنون به
حمايت از
نيروهاي
ضداشغال
هستند،رامجازات
كنند.
اشغالگران
محلات رابا
هواپيما،هاوان
و توپ
ميکوبند.
بخانه هاحمله
ميبرند ودر پوسته
های تفتيش
برمردم آتش
ميکنند
وخانواده
هارابه قتل
ميرسانند.
ناقدين
اشاره
ميکنندکه
امريکادر جنگ
صرفاًبرقدرات
آتش
زرهدارتکيه ميکند،
با"زورخالص"نميتوان
چريک های مصمم
راازصحنه
خارج ساخت-
اما صاحبان
اين نظرنکته
اصلی را
فراموش
ميکنند.قوماندانان
امريکايی
بايددرک
کنندکه باکی
مقابل اند.يک
جنرال
امريکائی بيک
خبرنگارگفت
درفلوجا
20,000هزارچريک
است، بعداسخن
خودرااصلاح
کردوگفت"شايد
يکهزار نفربخواهدبرماحمله
کندتامارابه
قتل برساند،
اما19000نفرديگرازما
خوش شان
نميآيدوواقعاازمانفرت
دارند."اين
مسئله يک مشکل
بزرگی رابيان
ميکند: نيروهای
جاسوسی نظامی
برآنچه توده
های مردم
ميگويندتکيه
ميکنند. ازين
لحاط قوای
مقاومتی عراق
برقوای نظامی
نا متوازن که
به نفع
امريکامي
باشد از يک
برتری
برخورداراست.
امپرياليست
هادربرخوردبه
اين مسئله،در
جائيکه نمیتوانند
چريکهاراازمنطقه
خارج
کنند،اين روش
را درپيش
ميگيرند که
تمام جمعيت را
دچارترورووحشت
ميکنند.طوريکه
نيويارک
تايمز جمعبندی
کرد "ستراتيژی
جديد نه تنها
چريکهارا
موردسرزنش
قرارميدهدبلکه
بمردم عادی
عراق هم درس
ميدهدکه عدم
همکاری برای
شان گران تمام
ميشود."
ابوغريب
جائيکه رژيم
قديم
زندانيان سياسی
رادربندنگهميداشت
حالا از نيرو
های
ضدتجاوزپرشده
است. امريکا
ميگويدتعداد
زندانيان"بازداشت
شدگان امنيتی"که
دارای
هيچگونه حق
وحقوقی
نميباشنددرکل
10,000 نفر است.
درين جمله
کمترکسی يافت
ميشودکه بجرمی
محکوم شده
باشدويا روی
محکمه
ودادگاه
راديده باشد.
حتی مقامات
امريکائی
اعتراف
ميکنندکه
بسياری
گروگان گرفته
شده اندتا
ديگران را
بهمکاری
وادارسازند.
خانواده
هااصلا اطلاع
ندارندکه
عزيزان شان
درکجا در
بنداند و
سرنوشت
آنهاچه
خواهدشد.سر
زندانيان
رابه خريطه
(پارچه کيسه ای)
فرو بردن و
دست های
شانرادرپشت
شان بستن روش
معمولی است که
درحق تمام
کسانيکه
برآنهابدگمان
اند رواميدارند،اعضای
خانواده آنها
وهرکس ديگری
راکه
احتمالابتوانندازآن
خبر
بکشندمورد "تحقيق"وسئوال
قرارميدهند.
ارتشيان
امريکائی
وانگليسی
درشکنجه کردن
زندانيان مچ
شان بطور
مستند گرفته
شده است.
تمام
اينکارهاتاحال
به مخالفت و
مقاومت بيشتر
مردم
انجاميده است.
به
نمايندگی
ازمواضع دولت
بوش يک
سفيرامريکاخاطرنشان
کردکه مقاومت
مسلحانه
کلادرحوزه
مثلت تسنع
محدود است وآن
بيست در صد
جمعيت عراق راتشکيل
ميدهد.امابه
اوضاع ازيک
ديد وسيعترنگاه
کردن چيزديگری
رانشان ميدهد.
مارک دنر يک
نويسنده
امريکائی که
درماه اکتبر
سال گذشته به
عراق
سفرنمودچنين
پاسخ گفت"اول
اينکه حوزه به
اصطلاح مثلث تسنع
که
بغدادرادربر
ميگيردوبيست
درصدتخمين
زده ميشد
بيشترازيک
ثلث جمعيت
عراق ويا
بيشترازآن
ميباشد.ثانيااينکه
هرکسی به
روزنامه
هاسرزده باشد
ميداندکه
ازماه اکتبربه
اينطرف دامنه
حملات بصورت
مدوام وسعت يافته
است،باساس
صحبتی که بايکی
ازماموران
جاسوسی
داشتيم تعداد
حملاتی که در
حوزه مثلث تسنع
صورت
ميگيرد"بيشتراز60
در صدحملات نمیباشد"-
بدان معنی که
ازده حمله
چهارتاويا
بيشترازآن
درشهرموسل
[درکردستان]
وکربلا [در
جنوب بغدادکه
اکثرااهل
تشيع ميباشند]
صورت ميگيرد، درهمان
جائيکه
سفيرميگويد "آنها مار
ا ميپذيرند".
(5)
برای
اشغالگران
فرودگاه بين
المللی صدام
دربغداديک
نمونه
سمبوليک خوبی
استکه در ماه
اپريل سقوط
رژيم رااعلان
کرد.آنهااسم
فرودگاه
راتغيير
دادند،اماآنطوريکه
لاف وگزاف
ميزدند
هرگزقادرنشدندآنرابه
معبر تجارتی
بدل کنند.نه
ماه بعدازآن
هنوزهم
پروازهای
تجارتی درآن
ناممکن است.
چريکهابر
هواپيماهای
نظامی پيوسته
آتش ميکنند،
درظرف سه ماه
سه تای آنرا
بصورت جدی
خساره
مندکردند.
درآنجا هر چيز
درخطراست.بجای
رفت
وآمدسرمايه
گذاران
وعلاقمندان
شهری،
فرودگاه به
گودال ديگری
بدل شده است
که باز داشت
شدگان در زير
مراقبت نيرو
های امريکائی
بسر ميبرند.
خلاصه
اينکه امريکاتوانست
بسادگی يک
رژيم ارتجاعی
راسرنگون
سازد،ولی در
تحميل اراده
خودبرمردم
بمشکلاتی
دچار است.
نوبتی ساختن
دوره خدمت
سربازان در
عراق بيانگر
آنست که
دورنماتعدادزيادی
از ارتشيان
امريکائی را
طلب ميکند. (6)
درحاليکه
برنامه سازان
امريکامي خواهندتعدادارتش
شانرااز132000نفر
به50000نفرپائين
بياورند،ولی
در عينحال به
اين امرکه
تعدادارتش
شان بايد افزايش
يابدنيزاهميت
قايل ميباشند.
به سناريوی که
مقامات
پنتاگون برای
تقليل
ارتش،ازدياد
ويا درهمين حد
نگهداشتن ارتش
ارائه ميدهد
توجه کنيد.
اخراج ارتش
امريکاازعراق
حتی بصورت يک
فرضيه ای هم
موردبحث قرار
نمی گيرد.
تنها با درک
اهداف
ستراتيژيک
آنها به لجاجت
شان ميتوان پي
برد
حتي اگر
نيروهاي
مقاومت عراق
کاهش
يابدامريکا
ميخواهدتعداد
زيادي
ازعساکر
خودرادرآنجانگهدارد.پنج
دسته از قواي
حمل ونقل
هوائي که
درنزديکي
عراق جابجا گرديده
است (هرکدام
حامل هوا
پيماهاي جنگي
است که تعدادش
ازتعدادهواپيماهاي
جنگي
بسياري
کشورها
زيادترميباشد)
فقط بخاطرپروازبرخانه
هاي مردم
وبمباران
آنجا
جابجا(مستقر)
نشده
اند.آنهابمنظورتامين
اهداف استراتيژكي
در منطقه
جابجا شده
اند.
حوادث
بروشني آشکار
ميسازدکه جنگ
عراق
صرفابخاطرنفت
نيستکه کور پوراسيون
هاي نزديک به
بوش
آنراتصاحب
کرده و ثروت
اندوخته
نمايند.يک
دليل مهم
اينست که به
علت مقاومت مردم
مقامات
امريکائي
نتوانسته اندتوليدنفت را
حتي درسطحي
پائيني که
دردوران صدام
حسين به علت
محاصره
اقتصادي عراق
وجود داشت
حفظ
کنند.
اشغالگران به
نفت کويت متکي
اند.
بخاطر ميراث 12ساله
محاصره
اقتصادي چاه
هاولوله هاي
نفتي عراق به
پرزه جات
(تعميرات)
وترميم جدي
محتاجند.حتي لايه
هاي زيرزميني
نفت بعلت
استفاده نادرستي
که صورت گرفته
است درخطراست.
در شرائط جنگي
موجود امکان
سرمايه گذاري در
هيچ يك قابل تصور
نيست.
سودسرشاري
که طبقه حاکمه
امريكا
آنرانصيب شوددردورنماي
نزديکي قرار
ندارد.برخلاف
- مصارف
جنگي براي
امريکابارگراني
است که
اميدوار بود
از قبل نفت
تهيه شود. وضعيت
چنين بنطر
نميرسدکه
امريکابخاطر سودمند
نبودن نفت
عراق – حد اقل
درشرائط فعلي
– ازعراق دست
بکشد. اين
مسئله بخودي خود
به اهداف
جيوپولتيکي و
استراتژيك امريكا تاکيد
ميگذارد.
يک تاريخ
نويس بنام
آرنو ماير
نوشت "جنگ
کبير [جنگ
جهاني اول]
ثابت کرد که
نفت در زمان
جنگ و صلح به قول
جورج
کلمنسونخست و زيرآنزمان
فرانسه
به ”اهميت
و ضرورت
خون“بخصوص براي
امپريال هاي
اروپايي و
ايالات متحده
– آنچه كه ما
جهان اول مي
ناميم- دارد.بعداز
جنگ جهاني دوم
امريکا درشرق
ميانه وسيع
ترجاي سلطه
انگلستان
راگرفت. ناتواني
انگلستان
وفرانسه
درتصرف پيش
ازموقع کانال
سوئيزدرسال1956 تنها زوال
آنهارا
بنمايش گذاشت
وتاييدي
بودبرتحكيم
هژموني
اقتصادي
ونظامي امريكا
درحوزه
بين النهرين
وعربستان. نظر به آنکه
منابع نفتي
اين منطقه
اهميت
روزافزوني
کسب ميکند، کاخ
سفيد حاضرنيست
هيچ قدرتي
سلطه اش
برخاورميانه
رابه مصاف بطلبد،آنچه
که براي سلطه
امپراطوري واشنگتن
از
اهميت
حياتي برخوردار است،
ازجمله نفوذي
كه از اين
طريق بر
اقتصادهاي كشورهاي
جهان اول و
همچنين چين
حاصل مي كند.
به
مثابه بخشي از
قدرت نوين
امريكاميخواهدامتيازخاصي
رادردستيابي
به نفت خاورميانه
به نفع انگليس
وبضرر فرانسه
و جرمني(آلمان)
بدهدچراكه
فرانسه و
جرمني كه همراه
بابلژيك،
هلندو
لوگزامبورگ
هسته واقعي”اروپاي
نو“را تشكيل
ميدهندوميتوانندروزي
اقتصاد
امريكا
وبرتري
دلاررابه
مصاف بطلبند،
... دراين گره
گاه عراق
پاياني درخود
نيست: براي
امريكا عراق
مهره و
ايستگاهي است
درمسيرتكامل
جيوپولتيكي
وجيو- اكونومي
( جغرافياي
اقتصادي) قدرت
امپراطوري
اش“.
آنچه به قدرت
نشان ميدهدكه
امريكا
روياي
بمثابه يگانه
امپراطوري
جهان
رادرسرميپروراند
اينست كه: اشغال
عراق
بسيارمشكلترو خطرناكترازآنست که
افرادحلقه دروني
جورج بوش
خوابش را
ميديد- اما در بين طبقه
حاکمه
امريکاوحتي
در انگلستان
هنوزهم سرو
صدائي نيست که
اشغالگران
بايد جلو ضرر
را بگيرند و ازعراق
خارج شوند.
براي
رسيدن به
پيروزي به چه لازم
است؟
تجاوزگران
درکجای
کارشان به
اشتباه رفته
اند؟طراحان
برنامه اشغال
عراق شايد
واقعافکرميکردند
تعدادقابل
توجهی ازعراقی
هاازآنهااستقبال
کرده وحاکميت
مستقيم
آمريکابرعراق
را ممکن
خواهند کرد. شايد
تصورشان اين
بودکه سازمان
ملل مجبورميشودباآنهاهمراهی
کندو شرائط
سياسی مساعدی
رادرداخل
وخارج عراق
برای شان
مهياميکند.احتمالا
فکر ميکردندفرانسه
وسائرکشورها نيزعساکری
به عراق ميفرستندوآمريکاوانگلستان
مجبورنخواهندبودکه
بارجنگ رابه
تنهائی بدوش
گيرند. (8) عمده
مشکلات کنونی
آمريکائی ها مربوط
به برنامه ريزی
شان برای "
عراق
بعدازصدام
حسين"
است.آنها
تصورميکردندکه
شکست
ناپذيرند وفکر ميکردندمردم
عراق باديدن
پيروزی
آمريکا،مقاومت
نخواهندکرد.
به يک کلام،
آنها به مردم
کم بهائی دادند.
واضح است که
مقاومت
مسلحانه در عراق
بيان احساسات
توده
هاوبيان يک
جنبش توده ی
است.اين وجه
مشترک آن
باويتنام
است. اماتفاوت
بين مقاومت
عراق و ويتنام
صرفادردرجه
وسعت آن نيست.
درحال
حاضرجنگ
درسطحی
ارتقانکرده
است که بخش هائی
ازنيروهای
اشغالگررا نابودسازدو
برای
آمريکاخطرشکست
نظامی رامطرح
کند.درحال
حاضرچنين
دورنمائی
نيست. مردم
عراق دارای
آدم های
مسلح ومصمم و
چريکهای شجاع
هستنداما
ارتش ندارند.
اين به يک
مشکل اساسی
ترديگرربط
دارد:تاحال
جنبش مقاومت
عراق نتوانسته
برنامه ای برای
يک آينده
متفاوت ارائه
دهد.
تمام جنبش
های آزاديبخش
و نيروهای
انقلابی مسلح
بطوراجتناب
ناپذير ازکوچک
شروع
ميکنندودرمسيرجنگ
طولانی خود را قوی
ميسازند.عراق،يکبارديگراين
حقيقت رانشان دادکه
يک نيروی
نسبتا ضعيف
ميتواندبساط
يک نيروقوی
رابرهم
زندوفرسوده
نمايد.همانطوريکه
تاريخ بارها نشان
داده است -
ازاولين
انقلاب پيروز مند بردگان
که در شروع
قرن (سده)
نوزده
درهائيتی
صورت گرفت
تاانقلاب چين
تحت رهبری
مائوتسه دون
وتا حدودی
جنبشهای
ضداستعماری
دهه های
1950و1960وامروز بطرزاميدوار کننده
ای جنگ خلق
درنيپال نشان
ميدهندکه يک
نيروی چريکی
ميتواندبيک
ارتش قدرتمندی
بدل شودويک
ارتش بمراتب
قويتری را شکست
دهد- بشرط
آنکه جنگ
عادلانه
باشدوبه اتکای
مردم بجلو رود.نيروی
های چريکی نه
دارای آنچنان
رهبری
هستندکه
بتوانداهداف
استراتژيک
راتدوين کندکه
متحدکننده
مردم باشد.
ومطابق بااين
اهداف،
استراتژی
وتاکتيکهای
نظامی
راتدوين کند. مقاومت
عراق دارای يک
چنين خط و سازمان
رهبری کننده
نيست. فقط يک
خط وسازمان
پيشاهنگ
مارکسيست-
لنينيست -
مائوئيست ميتواندتجسم
منافع
متحدانه و
يگانه مردم
عراق،منطقه
وجهان بوده و
نهايتا توازن
قوا را بر هم
زند.
پيروزی
برآمريکا
مستلزم آن
استکه در توازن
قوايک
تغييرمادی
بوجودآيد.اين
حداقل
الزامات
پيروزی
است.برای روشن
کردن مطلب
بايدديدگاه
نويسنده ای به
نامDannerرانقدکرد. وی
ميگويد مامورين
عملياتی
آمريکادرعراق
به وی گفتند: «برای
اينکه چريکهای
عراقی
بتوانند نيرو های
آمريکادرعراق
راکه"مرکزتقل" آمريکا ميباشند،شکست
دهندبايدکاری
کنندکه "اراده
مردم
آمريکا"بشکند.»
قوماندان
نيرو های
آمريکادرعراق
به نام Ricardo
Sanchez درعراق
نيزحرف مشابهی
را گفته
است:«راستش
رابخواهيدمن
براين باورم
که ما درصورتی
درين جنگ شکست
ميخوريم که
مثل ويتنام ول
کنيم وبرويم
بيرون.
اگراراده
سياسی آمريکا بشکندوپشتيبانی
مردم آمريکا بشکند نهادرآنصورت
ماشکست ميخوريم."
Danner ميگويد،"شورشيان
برای آنکه
پيروزشوندلازم
نيست قدرتمند
ترين نيرو
نظامی راشکست
دهند." بله،
درست استکه در يک جنگ
آزاديبخش ملی بر خلاف جنگ
ميان
امپرياليستها، شکست دادن
دشمن به معنای
درهم شکنی
کامل نيروی
نظامی آن
نيست. مثلا
آنطور که
درجنگ دوم برای
جرمنی
(المان)رخ
داد.اماداوری
نويسنده فوق
بسياريک
جانبه وغير ماترياليستی
است ووقتی
درموردويتنام
بکاربرده
شوديک دروغ
ازآب درميآيد. درجريان
جنگ
ويتنام،جنبش
ضدجنگ
درامريکاودر جهان
نقش مهمی بازی
کردوراه ها را
بروی طبقه
حاکمه امريکا
محدود ساخت.ولی
درعينحال
شرائط مذکور محصول
مستقيم
پروسه تفکر خود بخودی
مردم نبود- شرائط
دراثرکوبيدن
قوای
اشغالگرامريکا توسط
مردم ويتنام
بوجودآمد.اگريک
عده ای
ازهيئات
حاکمه وضعيت
را درک
نمودوبعدا
هيئات حاکمه
درکل( منجمله
نکسن ) "بزدل
شد"وتصميم
گرفت وضعيت را بحال
خودش بگذارد وازميدان
بدررود- آن
بخاطری بودکه
هيئات حاکمه
به عمق قضيه پی
برد- آنها دانستندکه
بخاطرمخالفت
مردم
امريکابا جنگ
وبنابر شرائط
بين المللی
اميدپيروزی
در جنگ برای
شان باقی
نمانده است- آنها اگرعقب
نشينی
نميکردند وضعيت
بيشتر می
شاريد.
برخلاف
عقيده Danner
که
ميگويد "دسترسی
بمرکزثقل
ازطريق
دوربين عکاسی
وقلم مطبوعات
چيان ميسر ميشود"،وضعيت
آمريکادرويتنام
بخاطر خلق
افکار
مطبوعات
بوجودنيامد.
البته آنچه گزارش
داده ميشود
تاثيرات
خودرا دارد(
بخصوص رسانه
های بزرگی که
توسط سرمايه
های انحصاری
کنترول
ميشونداحساس
مکلفيت
ميکنند)امارسانه
های خبری وقتی
مجبورندياجرات ميکنند خبری
رامنعکس
کننددردرجه
اول مشغله های
عمومی خوداين
رسانه
هارامنعکس ميکنند.
اين نکته
برای درک
آينده عراق يک
مسئله کليدی
است.درشرائطيکه
سياست مداران
درظاهرازخودنگرانی
نشان مي دهند،اماافسران
نظامی آمريکا ، بخصوص
وقتی دريک جمع
شنوندگان
محدودی حرف
ميزنند،ميگوينداين
سطح ازتلفات
را تابی
نهايت مي توانند تحمل
کنند.البته
اين حرف را نمی
توان
انکارکرد. امپرياليست هاازعراق
خارج نمي
شوندمگر آنکه
بزوراخراج گردند.
و در شرائط
کنونی اين به
معنای بوجود
آمدن ترکيبی
است از مقاومت
مسلحانه مردم
عراق و مقاومت
مردم آمريکا و
دنيا عليه جنگ
و ديگر وقايع
جهان .
تثبيت
اشغال:پيشروی
به سوی گذشته
بقدرکافی
تئوريسنهای
مرتجع و متخصصين
ضدشورش
موجودندکه
ميداننداين
نوع جنگ هم
بايددرعرصه
نظامی وهم
درعرصه سياسی
به پيش برده
شود. استدلال
شان چنين است:
"حتا
اگر بهترين
ارزشهاوسنتهای
مردم عراق را
زير پا گذاريم
باز هم کسانی
پيداميشودکه
خودرابه
آمريکائی ها
بفروشند."بدون
شک
آنهاميتوانند همانطوريکه
اشغال گران
جهان حتی
ازديرزمانيکه
خاطره
هابيادداردتوانسته
اند عده محدودی
را بخرند و
جمع زيادی
رادچارترور
ووحشت کنند.
امريکا اين
مسئله را که
به اشغال عراق
چه شکل قانونی
بدهد مردد
بوده است.
اينکه آن
رامستقيما
اداره کند يا
از طريق عراقی
ها. هنوز هم
راه حلی
نيافته است. آيا اين
ترديدها
مربوط به اختلاف
در سياست های
شان است
يابنابرضروريات
عملی وقت و
زمان است،
روشن نيست.
اما بهر حال
راه حل نهائی
را نيافته
است.
گرچه سازمان
سيادرشب
تجاوزبه عراق
بادولت عراق
داخل تماس
بودو دولت
عراق حتی
حاضربوديکايک
خواسته های
بوش را
برآورده
سازد، اما امريکابيشترازآن که به
سرنگونی صدام
نيازداشته
باشدبه
تجاوزبر عراق
نياز داشت.درروزهای
اول جنگ اين
سر و صدابلندشدبرنامه
امريکا
آنستکه"دوازده
تن کثيف"– صدام
حسين وياران
همدستش- را
عوض کند،ولی ارتش و
دم ودستگاه
بيروکراسی
آنرا نگاه
ميدارد.سپس
اين سياست به
عکس آن بدل
شد.جنرال جئی
گارنراولين
والی (استاندار)
عراق،بدون
سرو صدابرطرف
گرديد.درما ه
مه 2003، پول
برمراز منحل
کردن ارتش
عراق سخن در ميان
آورد
واستخدام
اعضای برجسته
حزب بعث
رادرحکومت
تحميلی
امريکامنع
کرد.
درظرف
چندماه
همينکه
مشکلات
افزايش يافت
امريکا
تغييرجهت
داد، پوليس
مخفی (مخابرات)
صدام حسين را
دوباره احيا
کرد، بخش خارجی
فعاليت های
جاسوسی را
فعال ساخت وبه
دنبال آن
دوسيه
ها(پرونده ها)
داخلی رابرای
سرکوب عراقيهابدست
پوليس سياسی
سپرد.سپس ارتش
صدام حسين را
دوباره باز
سازی کرد، بخشی
ازواحد های
قديم رادربست
درارتش جا
داد،درمجموع
برکسانی که تا
دم آخربه صدام
حسين وفا دار
ماندند تکيه
نمود .
دررسميات
افسران دوران
صدام حسين تارتبه(سرهنگ)رابه
قوماندانی
تولی
(گردان),که
درحال
حاضربزرگترين
واحدتشکيلاتی
نظامی عراق
است ,گماشت –
بادرنظرداشت
اينکه
امريکاافسران
عاليرتبه
رابه اشکال
ديگری
نيزاستخدام
کرد.
اکنون
اشغالگران
ميگوينديک
ارتش چهل
هزارنفری
درست کرده
اندکه همراه
باپوليس
,مليشيا,محافظين
وگاردهاتعدادش
مجموعاًبه
160000نفرميرسد. اولين
تولی(گردان)
که دورة آموزشی
مختصری
راازسرگذرانددرپايان
سال 2003به
خيابانهافرستاده
شدکه به
امريکائی
هاخدمت کند.هنوزچندهفته
نگذشته بودکه
بعلت پيوستن
ارتشيان به
مردم
وفرارازخدمت
سربازی اين
تعدادبه نصف
تقليل يافت .
مقامات
اشغالگربه
اين اقدام دست
زدندکه حق
الزحمه
ارتشيان
پائين رتبه
را,افزايش
دهندودورة
دومی ارتشی
هارادر27تولی
(گردان) تنظيم
کنند.
سياست
امريکادربرابراين
ارتشيان
دچارتضاداست .
امريکاتنهاسلاحهای
خفيف
رادراختياراين
ارتشيان
قرارميدهد,ارترس
اينکه
اگرسلاح ثقيل
برای شان داده
شودآنرابه
نيروهای
مقاومت سپرده
می فروشند.
اين ارتشيان
باسلاح کم
وخفيف هدف خوبی
برای نيروهای
مقاومت
ميباشند- به
يقين ضربات
سختی راهم
نصيب شده اند.
درعين زمان
آنهابخاطرخودفروشی
شان
موردنوهين
ونفرت توده های
مردم ميباشند
.
مشکل
جدي
ترامريکااينست
که هميشه نمی
تواندباپول
کسانيراوادارکندکه
بخاطرامتيازاتی
که نوکری
امپرياليسم
دارد,خودرابه
کشتن بدهند.
جاسوسان محلی
برای
اشغالگران
کمک می کنندولی
درعين زمان
اشغالگران به
مشکل
ميتوانند
آنهاراعوض
کنند.
امريکاسخت
تلاش کردکه
درويتنام ارتش
دست نشانده ای
تنظيم کندولی
درامرويتنامی
ساختن جنگ
ناکام شد.
هيچ حکومتی
بدون پايه
اجتماعیش
(طبقه اش) نمی
تواندموفق
شود.
همانطوريکه
امپرياليسم
درسراسرجهان
تلاش بخرج
ميدهد,امريکاميکوشدنيروهای
راکه منافع
طبقاتی شان
درپيوندباسرمايه
امريکااست
باهم متحدسازد.
آنهاتلاش
ميکنندکه بين
عقب مانده
ترين نيروهای
اجتماعی
بشمول رهبران
قبائل ,
رهبران مذهبی
,عناصرفئودال
وسرمايه
گذارمتقلب
ازنوع احمدچلابی
,رهبرکنگره ملی
عراق ,ارتشيان
سابق بعث وجاسوسان
مخابرات
ائتلافی
بوجودآورد.
اين آدم
هاتنهاوجه
مشترک شان آنست
که باوطنفروشی
واتحادشان
باامپرياليسم
درساختاراشغالگری
امتيازاتی بدست می
آورند. آنچه
پيش کسوتان
امپرياليسم
بنام «ملت سازی»
يادميکننددرواقعيت
امرملت خرابی
است .
چنين به
نظرميرسدامريکاازنقطه
نظرپشتيبانی
عام مردم
اتکاءبدوتن
ازرهبران
کردستان يکی
جلال طالبانی
رهبراتحاديه
وطن پرستان
کردستان
ورقيبش مسعودبارزانی
رهبرحزب
دموکراتيک
کردستان
راقابل درنگ
ميداند.بايدديداين
دوخائن تاکی
مي
توانندتوده
های کردستان
رابفريبند.(به
مقاله
کردستان
وترکيه درين شماره
مراجعه شود).
رهبران
اهل تشيع آيت
الله
السيستانی
,خواستارانتخابات
است . چون
درشرائط
موجودبه احتمال
زيادازپشتيبانان
خودرای
ببرد,امايک
پاسبان
امريکاولوآنکه
بابدست آوردن
چندصندوق
آراء«دموکراتيک»
بودن خودرامشروعيت
بخشداز
پاسبان ديگری
که بدست
امريکاگماشته
ميشود,برتری
ندارد.(9)
اعضای
شوراهمه توسط
امريکااستخدام
شده اند,گفت
وشنودميان
شان انعکاسی
ازتضاددرونی
منافع ارتجاعی
خودآنهااست
,نه تلاشی
درجهت
اساسابه مصاف
گرفتن رابطه
شان باامريکا.
درماه جنوری
شورای
مشاورين
فرماندار«قانون
خانواده»راکه
دههاسال
درعراق نافذبودوازبعضی
حقوق زنان
پشتيبانی
ميکردازبين
بر,شورا رای
دادکه قانون
مذکورباشرعيت
اسلامی متنفری
که مانند
ايران حقوق
زنان
رامحدودميسازدعوض
شود. شايداين
مردان
ميخواستندادعابراه
اندازندکه
اعضای
شوراقهرمانان
راه اسلام
اندنه
سياسيون ناکام
امريکا,وگويابين
اين دوتضادياتفاوتی
موجوداست
درمحلی که
شورای
فرماندهی
جابجاشده است
بخودی
خودنشاندهنده
مواضع
شوراميباشد:شورادرزيرزمينی
که درگذشته
قصرجمهوری
صدام حسين
بوددرکنارستادقوای
ائتلافی
اشغالگران
قراردارد,درحوزه
به اصطلاح
سبز,يک ساحه
چندکيلومترمربع
که زيرنظارت
وکنترول شديدامريکاميباشد,گرچه
اشغالگران
وهمکاران شان
درآنجاهم
موردضربات
گلوله های
هاوان
قرارميگيرند.حدودصلاحيت
اين سياست مداران
درچهارچوبی
محدوداست که
عرصه آنرا پال
برمر برای
«عراق
جديد»تعيين
ميکند- بااين
ديدکه
ازخورده
استثمارگران
واستبدادگران
رنگارنگ دم
ودستگاه سرتاسری
تشکيل شود,فقط
درآن حدی
از«وسعت
نظر»که به
منافع
بزرکترامريکاخدمت
کند.
مليونهادالرپول
نقدی که
دراختيارقوماندانان
برای «پروژه
های ساختمانی
غير نظامی»قراردارد,مثلاپول
برای ساختمان
مکاتب
(مدارس)اساسابخاطرجلب
توجه طبقه
متوسط نمی
باشد,گرچه برای
آنست که که اميدی
به آينده خلق
کند.
قراردادپروژه
هابه کمپنی
هائی که به
نرخ ارزان
داوطلبی
ميکنندسپرده
نمی شود,پروژه
هابه آنهائي
که روابط سياسی
حسنه«کئوپراتيوی»دارندواکثرادراختيارسرکلان
هاميباشند,تعلق
ميگيرد. اين
روش نه
تنهاسرکلانهارابه
نيروی
اشغالگروفادارترميسازدبلکه
درعين زمان
بااستخدام
واشتغال مردم
نفوذشان بالاترميرود.
بعضی
ازمقامات
امريکائی به
اين نظرندکه
باپيروی
ازاين روش
درسرتاسرعراق
کمپنی نفتی
ملکيت دولت
عراق
راميتوان
دوباره
بازسازی کرد.
نفوذامريکادر
بازسازی
سائرطبقات
درعراق ريشه
ميزند,درواقع
اين روش
باگذشته
هاپيوندهم
دارد. درآخرين
تحليل عراقی
که توسط
انگليس خلق
شدوميراثش به
صدام حسين رسيد,مانند
بسياری
ازکشورهای
ديگرکه توسط
انگلستان
بوجودآمدند,هماناتشکيل
طبقه سرمايه
داربيروکرات
عراق بودکه ازپيوندفئودالهاباقدرت
دولتی
بوجودآمد,ستون
اصلی آن
ازکسانی
ساخته شدکه
ازفروش نفت
وسائرتجارت
های دولتی
توليدثروت
واستثمارکردند,وآن
قسمت عمده سيم
وسرشی
رارابوجودآوردندکه
طبقات
گوناگون
استثمارگررابه
طبقه حاکمه
بدل کرد.
درعين زمان
شرائطی خلق
کردندکه طبقه
حاکمه حتمابه
امپرياليسم وبازارجهانی
وابسه باشند.
مقاومت مردم
عراق وعدم
همکاری حريفان
امريکادرامربه
برسميت
شناختن اشغال
عراق توسط
امريکاشايدامريکاراوادارساخت
که ازحاکميت
علنی ومستقيم
برعراق (کشوری
که «توسط والی
(استاندار)گماشته
واشنگتن
اداره
شود»)بزودی
فاصله
بگيرد(طوريکه
درمجله جهانی
برای فتح
شماره 29/2002گفتيم)
امااين امرکه
عراق بايدبحيث
يک مستعمره
جديدی دردست
امريکاباقی
بماندتابع آن
نيست که
آياامريکامی
تواندازعراقی
هايکنوع
حکومتی
بوجودآورديانه
. طوريکه
تجارب تمام
قدرت های
استعماری
نشان
ميدهداين يک
امراجتناب
ناپذيراست .
عليرغم آنکه
برنامه
واگذاری قدرت
رسمی به رژيم
عراق درماه
جولای تعيين«
شده است
,اماحق
خوداراديت
عراق جزبرنامه
امريکانمی
باشد.
تاتحريراين
مقاله نقشه
امريکاآنست
که درسطح
شهرداری
هاوولايات(استانها)
اداره چيان
ازطرف افسران
ارتش
امريکا(دراين
اواخراداره
چيان باساس وفاداری
وموثريت
کارشان تصفيه
شدند)
مقررميشوندتاازطريق
دايرکردن
اسامبله
حکومتی
راانتخاب
نمايندکه
درآن قدرت
سياسی واقعی
,اقتصادی
ونظامی دردست
اشغالگران
امريکائی باقی
بماند. چلابی
جريان راچنين
توضيح
داد:«ماامريکارادراين
جاباخودمی
داشته باشيم
,اماآنهاازقوای
اشغالگربه
قوای بدل می
شودکه بنابه
دعوت ما
دراينجاماندگارمی
باشند. »يک
جنرال
امريکائی
باديپلوماسی
کمتری مسئله
راچنين بيان
کرد:«برپيکرقوای
امريکائی
چهره عراقی
ميگذاريم.»رمزفلدجريان
راحتی ازاين
هم رک وراستتر
بيان
نمود:«اين
بدان معنی
نيست که
ماکشورراعملازودترترک
می کنيم .»
ناقدين
امپرياليست
وحريفان
بعضی حريفان
سياسی جورج
بوش وی رامتهم
ميسازندکه
تحت عنوان
«تسليم حکومت
به عراقی ها»
ميخواهدهرچه
زودترخودراخلاص
کندواز«عراق»فرارکند.همين
انتقادنشان
ميدهدکه کل
طبقه حاکمه
امريکاروی
مسئله اشغال
درازمدت عراق
متحدند.
انتقاداينهاازبوش
وبليراين است
که آنهاوضعيت
راخراب
کردندوتنهاراهی
که حالابرای
خروج باقی
مانده است
,پيروزی درجنگ
ميباشد.
بنظرهمه
آنهاشکست راه
حل قابل قبول
نيست .
اتفاقا-
شايدهم بصورت
اتفاقی نه- حريفان
امپرياليسم
امريکاهمه روی
همين خط حرکت
ميکنند.سخنگوی
حکومت فرانسه
بارباراتهام
امريکامبنی
براينکه
فرانسه
ميخواهد
امريکا درعراق
شکست
بخوردراردکرده
است . پوتين
,رئيس جمهورروسيه
,عين مسئله
رابه
بسياروضاحت
بيان کرد.
درست است که
هيچ يک ازاين
کشورهاازصدام
حسين ناراضی
نبودند,صدام
ميخواست
بافرانسه
,روسيه وآلمان
تجارت داشته
باشد ,اين يکی
ازدلايل عمده
ای بودکه
امريکانمی
توانست اين
رسم
رابپذيردفرانسه
نمی
خواهدامريکادرجنگ
برنده
شود,البته به
اين مفهوم که
امريکابابدست
آوردن اهدافش
درشرق ميانه
منابع نفتی
رادراختيارخودميگيردودربرابرحريفان
خودازآن
استفاده
ميکند. فرانسه
ازاين لحاظ که
امريکادرعراق
بامشکلات
روبرواست
شايدخوشحال
باشد. اماروشن
است که
امپرياليسم
فرانسه نمی
خواهدامريکاازعراق
رانده شود,به
علت اينکه فرانسه
درموقعيتی
نيست که جای
امريکارااشغال
کندووضع عراق
برای مدت های
درازی
نااستواربماند,چون
اين مسئله
منافع فرانسه رادرمنطقه
وجهان
متاثرميسازد.
اين به معنای
آن نيست که
تضاددرون
آنهاکاهش يافته
است .بالعکس
کانداليسارايس
مشاورامنيت
ملی جوج بوش
سياست
امريکاراچنين
بيان
کرد«روسيه راميتوان
عفوکرد,آلمان
رامی توان
ناديده گرفت
,فرانسه
رابايدسرزنش
کرد.».عنوان يک
مقاله ای که
درروزنامه
معتبرلومونددرماه
دسامبربه نشررسيدروابط
امريکاوفرانسه
را«جنگ پوشيده»
توصيف کرد.
ادعای
امريکاعليه
فرانسه بدون
ترديدحقيقت
داردوازديدگاه
سرمايه
انحصاری
امريکاجرم
کوچکی
نيست:هدف
فرانسه آنست
که يک قطب
ضدامريکائی
بوجودآورد.
اين رقابت
هاامريکاوسائرکشورهای
امپرياليستی
رادرتصادم
بايکديگرقرارميدهد(12).
دعوت شيراک
فرانسه
ازگرهاردشرودرآلمان
برای تجليل D-Day (روزی که
قوای
هيتلرتسليم
شد)نشان
ميدهدکه جهان
به چه سرعت تغييرميکند.
ديريازودحريفان
امريکا,پس ازاينکه
ازلحاظ
اقتصادی
درسطح
امريکاقدرتمندشوند,به
يقين خواهندکوشيدکه
توانمندی
نظامی
خودرادرسطح
توانائی
اقتصادی شان
بالاببرند,اما
درحال
حاضرتوانائی
نظامی جلوپای
فرانسه
واروپامحدوديت
هائی
راقرارداده
است که نمی
توانندهم
امريکاراعلنابه
چالش
بطلبندوهم وظيفه
پوليسی
کشورهای جهان
سوم رابعهده
خودبگيرند.
سياست
امپراطوری
بوش آنست که
ازقدرت نظامی
بسياربرترامريکابرای
تابع کردن
رقبای
خودسودجويدالبته
نمی
خواهدآنان
رادرهم
شکند.البته
اگراحساس کندکه
يکی
ازآنهاتهديدی
برای
امريکااست,دست
به عمل نظامی
هم خواهدزد.
درحال
حاضرسلاح
عمده اواين
است که
بااتکاءبه
توان نظامی
امريکايک
شبکه جهانی
ازروابط سياسی
واقتصادی
بوجودآوردتاهمه
امپرياليست
هاازآن بهره مندشوند.
به عبارت
ديگرامريکاازقدرت
نظامی
بسياربرتری
استفاده می
کندتانابرابری
رادرسطح جهان
تحميل کند.
بنحوی
مانندامپراطوری
روم – تمام
استثمارگرانی
که با
امپراطوری
وحدت
ميکردند,ازاتحادشان
منفعت می
بردند,بقيه هم
دربرابرهژمونی
طلبی نمی
توانستندسرزنده
بدرآورند.
تشتت وجبر
تاحدودی
ايجادتشتت
بخشی ازنقشه
بوده است .
درتحليل نهائی
برنامه اين
بودکه اوضاع
فعلی رابرهم
زنندويک نظم
جديدبه
وجودآورند.
اين يک مسئله
کليدی برای
درک آنست که
امريکاچرابيک
حمله جهانی
دست زدکه
بازگشت برايش
ناممکن است .
درجنگ اول
عراق که درسال
1991برهبری امريکابراه
افتاد,پدرجورج
بوش پيش
ازآنکه ارتش
صدام حسين
ازهم
بپاشدورژيم
سرنگون شود,ازترس
آنکه
مباداشرائط
(بخصوص مردم
عراق)ازکنترول
خارج شود,جنگ
راتوقف داد.
درآنزمان
بنابردلائلی
که درشماره 28/2002
جهانی برای
فتح توضيح
شدامريکانمی
توانست
ويانخواست
عراق رامستقيماتسخيرکند.
اينبارلشکرکشی
تاآخربجلورفت
وشرائط
تااندازه ای
ازکنترول
خارج
شد:درعراق
حاکميت
متحداستثمارگران
قديم ازبين
رفت وهنوزيک
هئيت حاکمه جديدسازماندهی
نشده است
؛تضاددرکشورهای
همسايگی
بصورت
روزافزونی
حادميشود؛روابط
امپرياليستی
قديم درسطح
جهانی به مصاف
گرفته شده است
,وازجانب
ديگراين
وقايع بخش های
مختلف توده های
مردم بسياری
ازکشورهارابه
زندگی سياسی
وحتی به جنب
وجوش سياسی
کشانده است .
حداقل برخی
ازحواريون
بوش
انتظاراين
حوادث
راداشتندوسراسيمه
نيستند.ازخطرات
ومشکلات
قماربزرگی که
به آن دست زده
اندآگاهندوعقيده
دارندکه
دربحبوحه آتش
وجنگ می
توانند
مشکللات شان
راباجلورفتن
و«ايستادگی روی
خط »,حل کنند.
برنامه
آنهامبتنی
براين است
:همه چيزياهيچ
چيز!پيروزی
نسبی برايشان
مطرح نيست . به
عبارت
ديگرآنهاميداننداول
ثبات درعراق
وسپس پيش رفتن
درمنطقه وجهان
برای شان
ناممکن است .
برنامه شان
آنست که به
سرعت ساختاری
راکه
ميخواهنددرمنطقه
وجهان
بوجودآورندوبعدازآن
درچارچوب
ساختارجديدخرده
شکسته هاراجمع
کرده ودرجهان
ودراين نقطه
وآن نقطه ثبات
ايجادکنند.
جواب آنهابه
مخالفين جنگ
,آغازجنگ بود.
جواب شان به
موانع
ومقاومت
هانيزدست زدن
به تهاجم
ودخالتگری
بيشترخواهدبود.
آنهاروی اين
حساب می
کنندکه
بتواننددنيارامرعوب
کنند.
البته
آنهاالويت
هائی
دارندومشکلات
شان درعراق می
توانددخالت
درنقاط
ديگرراآهسته
کرده وبه تعويق
بيفکند . برخی
ازاين مناطق
مثل کره شمالی
کم اهميت تراز
آنچه اول فکرش
راميکردندازآب
درآمد.(کم
اهميت
تراززمانی که
بوش
آنرادرمحورشياطين
گذاشت).اماکاری
راکه
آغازکرده
اندنه توقف
ميدهندونه می
توانندتوقف
دهند.مانه می
توانيم
مشکلات
ومحدوديت هائی
راکه
درپيشرودارندناديده
بگيريم ونه به
ضرورتی که
وادارشان می
کندبجلورونداهميت
کم دهيم .
جنرال شنسکی
بخاطرآنکه
پيش بينی کرده
بودبرای تصرف
عراق
چندصدهزارنفرارتش
ضرورت است موردسرزنش
قرار گرفت .
امااودورانديش
ترازهمه اطرافيان
بوش بود. جنگ
عراق به سياست
امريکامبنی
براينکه
درجنگ رقم
کشته های
امريکائی
«صفر»باشد,خاتمه
بخشيد. درماه
جنوری
2004دراثرسقوط
هيلی کوپتر(Black Hawk) يک
عسکر(ارتشی)
امريکائی
کشته شدکه
درسال
1993ازحادثه
مشهور «سقوط
هيلی کوپتر(Black Hawk)»درمگاديشوجان
به سلامت برده
بود. کشته شدن
وی درعراق
نشانه آن
بودکه دوران
سياست
«صفرکشته امريکائی
»تمام شده است .
حکومت بوش
دربرابر
حدود600 نفرعسکر
امريکائی که
به قتل رسيده
اند,خودرابی
اعتناجلوه
ميدهد. اين
جنگ محدوديت
«دکترين رامزفلد»رانشان
داد .دکترين
رامزفلداين
است که جنگ
امريکابااتکاءبه
تکنالوژي
بالاوتلفات
جانی حداقل
ميتواندجلورود.
درميان
منتقدين ارتجاعی
بوش
بطورروزافزونی
اين باورغلبه
می يابدکه
امريکابرای جلوگيری
ازتشتت
دراشغال نظامی
عراق نيازبه
ارتش بزرکتری
دارد .
ازهرده
واحدنظامی
فعال ارتش
امريکا,هشت تای
آنهابتازگی
ازعراق
ياافغانستان
بازگشته
انددرحال حاضربرنامه
اينست که
بسياری
ازآنهائی که
تازه برگشته
اندبعدازيکسال
آموزش واستراحت
دوباره مسلح
شوندوبرگردند.
عليرغم آنکه
رامزفلدمدعی
است که
ميخواهديک
ارتش کوچک ولی
«چابک»و«هردم
آماده»بسازدآمافرمان
عاجل صادرکرده
که
تعدادنيروهای
نظامی
امريکابه نيم
مليون
نفر,حدودهشت
درصدازحدقانونی
آن
بالاتربرده
شود. علاوه
براين ,هزاران
نفرافرادغيرنظامی
بجای ارتشيان
نظامی
فرستاده می
شوند.
کمبودسربازبحدی
است که
فرمان
صادرشده که
«ازتقليل جلوگيری
کنيد». يعنی
اينکه
جلوخروج
سربازانی
راکه
قراردادشان
باارتش تمام
شده بگيريد.
اصولااين
اقدام,ماهيت«داوطلبانه»بودن
ارتش امريکا
را نقض ميکند.
تاکنون ارتش
امريکابااستفاده
ازفشارهای
اقتصادی
واجتماعی
,سربازبرای
ارتش جلب میکرد.
يکی
ازطرفداران
جنگ مطرح
کردکه «اگرجنگ
عليه تروريسم
واقعاجنگ است
,پس چرابه
سربازگيری
اجباری دست
نزنيم؟»اين به
معنای آنست که
تمام جامعه
راببرندروی
پاشنه جنگ که
شامل اجباری
کردن سربازی
است . تاحال
حکومت جورج
بوش ترجيح
داده است به
احساسات وطن
پرستانه مردم
توسل بجويد. وی
تاکنون تحت
عنوان اينکه
کارهايش دفاع
اززندگی مردم
است ونه گرفتن
جانشان ,بخشی
ازمردم
امريکارا رام
کرده است .
اماواقعيتی
که درجهان
درگذراست
نشان
خواهددادکه
آينده چه
خواهدشد .
سايه
گوانتانامو
برجهان
بقای زندان
جزيره
گوانتانامونشان
ميدهدکه
اينان برای
رسيدن به
اهداف شان
حاضرانددست
به چه کارهائی
بزنندپاسخ
آنهابه تشتت
وبی نظمی
هماناسرکوب
است . گوانتاناموتنهايکی
اززندانهای
مخوفی است که
آمريکادرسراسرجهان
دارد. ازبگرام
افغانستان
تادياگوگارسيادردريای
هندوجزائرکارائيب
,تاسياه چال
های
مصروعربستان
سعودی ومراکش
وسائرکشورهاکه
امريکازندانيان
رازيرنظارت سی
آی ای شکنجه
ميکند.
تاجائيکه به
نظرميرسد گوانتاناموزندانی
نبودکه بصورت
عاجل دررابطه
بااشغال
افغانستان
تأسيس شده
باشد.
ازآنزمان
تاحال که
دوسال میگذردبه
تعدادزندانيان
افزوده شده
است ,نه اينکه
تقليل يافته
است ,در
گوانتاناموهنوزهم
زندانی می
آورند. سه
نفرکودک به
سنين 13سالگی
,15سالگی
ويکنفرآن که
دروقت دستگيری
فقط يازده سال
داشت از
گوانتانامو
آزادشدند- البته
نه بخاطرآنکه
امريکامعتقداست
زندانی کردن
اطفال کارغلط
وبرخلاف
قوانين بين
المللی است
–چنانچه
تعدادبيشماری
ازکودکان که
به سنين 16سالگی
و17 سالگی می
باشند,هنوزهم
درزندان
اند.آنهائی
راکه آزادهم
کردندبه علت
آن بودکه دارای
«ارزش تحقيقاتی»نبودند.
ازجمله سه
تبعه امريکائی
که درزيرزمينی
های
خودامريکابازداشت
شده اندفقط به
يکنفرآن اجازه
داده شدوکيل
مدافع
استخدام کند-
آن هم نه
بخاطراينکه
مقامات
امريکائی
ازمواضع
خودعقب نشينی
کردندوبه
زندانی حق
وحقوقی قايل
شدند- بلکه
بخاطرآنکه
«تحقيقات»
رابه پايان
رسانند.
ازجمله 1200نفری
که
بعدازحادثه
11سپتامبردستگيرکردندبسياری
آنهادرجاهای
مخفی زندانی
اند. هيچ کدام
آنهابه جرم
حمله محکوم
نشده اند. حال
100نفری که به
جرم متهم شده
اند,امريکاازبيرون
دادن اسم شان
وجزئيات آنکه
ازکشوربکجااخراج
شدندامتناع می
ورزدوآنراعلنی
نمی کند.
آنهابخودحق
میدهندکه
درهرنقطه
ازجهان ,هرکی
راخواسته
باشند,تاهرزماني
که
بخواهند,بدون احساس
مسئوليتی
درقبال مردم
,دربندنگهدارند.
بدون آنکه
الزامات
قانونی
رادرنظرداشته
باشنداززندانيان
درتجريدتحقيق
می
کنندتااراده
شان
رابشکنند.بامردم
ازاين ديدبرخوردمی
کنندکه حکومت
هرکاری
بخواهدمطلقاحق
داردانجام
دهد. البته
دولت امريکامانندسائردولت
های
بورژواامپرياليستی
معاصرازديرزمانی
است که
دربرابرمردم
ازخشونت
کارميگيرد,تظاهرکنندگان
راموردضرب
وشتم
قرارداده
وانقلابيون
رابه قتل
رسانده است
.درين
اواخراين قوانين
هنوزهم
بيشترتغييرکرده
است .بنام «جنگ
عليه تروريسم
» جاسوسان
امريکااطلاعات
وآماررانه
تنهاازکامپيوترهای
کسانيکه
ازطريق
فضادرامريکاسفرمی
کنند,بلکه
اطلاعات
مسافرينی
راکه
درديگرکشورهابسرمی
برندنيزدربست
به گلوفرومی
برند. قوای
امنيتی
امريکاتخمينادربيست
بندراروپاوديگرکشورهابصورت
موثرفعاليت میکند
.آنهااطلاعات
مالی جهان
رانيززيرتفتيش
ومراقبت
خودگرفته اند.
جورج بوش
درموردعراقی
هامی گويدکه
آنهابخاطری
«ازمانفرت
دارندکه
ماآزاديم»,درحاليکه
امريکابرجسته
ترين قوه ای
است که حقوق
بشررانقض
ميکند. هئيات
حاکمه امپرياليزم
امريکاميخواهدحدودصلاحيت
خودراتاآنجاتوسعه
دهدکه هيچ
قانونی
درجهان
جلوشان
قرارنگيردبه
غيرازقانون
خودشان .
دوخطر
برنامه«سده
نوين امريکائی»بصورت
ساده ومستقيم
بجلونرفته
است . عراق بيشترازآنچه
محافل دور
وبربوش
تصورميکردندبرای
شان دست
وپاگيرشد,سازماندهی
مجددنيروهای
نظامی
درجريان جنگ
يک امرپيچيده
است
,شايدآنهابه زودی
نتوانندبه
تجاوزهمسان
نظامی ديگری
دست
بزنند,آنطوريکه
درمقاله قبلی
مابه آن اشاره
شده بود.
ولوآنکه به
اين نتيجه برسندکه
عجالتاجنگ
ديگری رابه
راه انداختن
نظرخوبی نيست
,ولی درست
دربحبوحه
کارزارانتخاباتی(انتخابات
رياست جمهوری
امريکا)تاکيدميکنندکه
«جنگ عليه
تروريسم» (که
جنگ عراق جزئی
ازآن می باشد)
تايک نسل طول
خواهدکشيد! اين
نشان ميدهدکه
آنهااصلاقصدعقب
نشينی
ازبرنامه های
شان راندارند.
درحاليکه
جنگ درعراق
ادامه
داردامابه
ظاهرسکونی
درتهاجم
جهانبی
امريکابوجودآمده
است . امااين
آرامش قبل ازطوفان
است . تلاطمات
بزرگتروحتی
بحرانی تری
درپيشرواست
وامپرياليست
هادرتدارک
جنايات جديدی هستند
.
نيروهای
مردم
نيزبايدبيک
دورجديدی
ازمبارزه
آماده شوند .
اگروقفه
موقتی جنگ
امپرياليستی
امريکا«جنگ
عليه جهان»
ماراازخطراتی
که
درپيشرواست
به خواب غفلت
فروبرد,مادچاراشتباه
بزرگی خواهيم
شد. همچنان
اگرضعف هائی
راکه درجريان
دوسال درحال
حاضربرای
ماروشن شده
است ناديده
بگيريم
اين امرنيزاشتباهی
بزرگ وحتی جرم
نابخشودنی
خواهدبود.
عراق
دوچيزرانشان
داد: قدرت
امريکاومحدوديت
های اين قدرت .
درسی راکه
ازعراق
آموختيم
,اگربه عبارت
ديگری
آنرابشکل
مثبتی بيان
کنيم ,بايدگفت
که اگرسازمان
های چريکی
جداجداازهم
عراق ,بامحدوديت
هائی که
درجهانبينی
شان موجوداست
,توانسته
انددرمقابل
پرقدرت ترين
نيروی نظامی
تاريخ
بايستند,تصورکنيدبااستفاده
ازظرفيت واقعی
مردمی که درآن
کشوروخلق های
آن منطقه
وباوجوديک
رهبری اصيل که
منافع مردم
اين منطقه
وجهان
رانمايندگی
کند,چه
چيزهائي را
ميتوان بدست
آورد؟
امريکابابرهم
زدن روابط
قديم درخاورميانه
,نيروهای
پرقدرتی
رابحرکت
درآورده است
که درنهايت
امرشايدبتواندويانتواندکنترول
کند.اشغال
عراق وپشتيبانی
امريکاازاسرائيل
دوپايه قدرت
امريکادرخاورميانه است که
درعين زمان دو
منبع بهم
خوردن نظم
درمنطقه نيزمی
باشد. پايه
سومی قدرت
نظامی ترکيه
ومصراست نه
تنهاتوسط جنگ
عراق باثبات ترنشده
اندبلکه بی
ثبات ترشده
اند. آنچه حزب
کمونيست
ايران (مارکسيست-
لنينست-
مائويست)درشماره
12نشريه حقيقت
ميگويددرموردتمام
رژيم های
خاورميانه
صادق است . اين
رژيم
هاوابسته به امپرياليسم
می باشند,درانظارمردم
افشاءشده
اندوبشدت موردنفرت
مردم هستند.
حقيقت می
گويد,درين
کشورهاسئوال
اين نيست که
آيااين رژيم
هاخواهندمانديانه
,سئوال اين
است که چگونه
سرنگون
خواهندشد.
وتاکيدمی
کندبهترين
احتمال آنست
که «توده های
مردم زيررهبری
شعارهای روشن
انقلابی
درامرسرنگونی
رژيم ها
بزرکترين نقش
رابازی
کنند».اگرتصرف
اين منطقه
جهان برای
سلطه
امريکابرجهان
نقش کليدی
دارد,انقلاب
درين منطقه
نيزمی
تواندبرای
شکلدهی بيک
جهان متفاوت
نقشی کليدی
داشته باشد.
علاوتاجنگ
خلق برهبری
احزاب
مائويستی
درچندين
کشور,درنيپال
ازهمه
بيشتربصورت
قابل ملاحظه ای
درحال پيشرفت
است جنگ خلق
در نيپال مظهری
ازتضادامپرياليست
هاوتضاد خلق
های تحت ستم
زيرسلطه
برعليه
امپرياليسم
ميباشد. ازبسياری
جهات اين
تضاددرچپاول
عراق توسط
امريکاکه جهان
رابجوش آورده
است
,نيزآشکاراست
.عين همان جبرکه
امپرياليست
ها,بخصوص امپرياليسم
امريکارا,وادارميکندبه
قمارخطرناکی
دست
بزند,برروحيات
مردم
نيزتاثيرمی
کند,فعاليت
توده
هاوشرايط
انقلاب
رادربسياری
ازکشورهابجلومی
راند. جنگ خلق
واقعی
,زيررهبری حزب
مارکسيست-
لنينست-
مائويست
,يگانه راه پيشرفت
عراق ,مردم
درخاورميانه
ودرسراسرجهان
می باشد. شايدنيپال
عجالتادرمرکزتوجه
جهانيان قرارنداشته
باشد,اما
دراثرتشديدانقلاب
درسراسرجنوب
شرق آسيابه
يقين نيپال
بيک عامل جيوپولتيکی
مهم بدل
خواهدشد .
اوضاع
بطورمثال
دربسياری
ازکشورهای
امريکای
لاتين
نيزبصورت
روزافزونی
درحال
انفجاراست –
باوجودی که
امريکای
لاتين
مرکزتوفان
هانيست .
طوريکه معلوم
است امريکانمی
توانددرعين
وقت
درهرجامداخله
کند. درواقع مقاومت
مردم جهان
بخصوص مقاومت
مردم عراق,همين
حالاتاحدودی
شرائط تعرض
امپرياليست
هاراتغييرداده
است . ازجانب
ديگرامپرياليست
هازمان زيادی
هم
دراختيارندارند.بطورمثال
در شرائطی که
امريکادر
عراق
درگيراست نوک
ديگر«خاورميانه
بزرگ» رانگاه
کنيد:
هرروزبيشترازروزپيش
معلوم
ميشودکه
امريکانتوانسته
است ثبات دلخواه
اش
رادرافغانستان
ايجادکند .
اين جنگ
,درکشورهای
امپرياليستی
نقاب ازچهره
ديکتاتوری
بورژوا
امپرياليستی
برداشته
وواقعيت
آنرانشان
داده وبخشهائی
ازمردم
رابشدت ناراضی
کرده است ؛جنگ
طيف وسيعی
ازتوده های
مردم رابه خشم
آورده
وتضادميان
پرولتاريای
انقلابی
ومتحدينش که
مخالف جنگ
اندرابا
امپرياليسم شدت
بخشيده است
.ازامکان
بدورنيست که
«جنگ عليه
جهان
»امريکاوقوع
انقلاب درقلب
کشورهای
امپرياليستی
راسرعت بخشد.
هنری
کسينجرگفت: «
جهان
امروزدرحال بی
نظمی انقلابی
بسرمی برد».
راست گفته
است. وضع
امروزی جهان
بطورروزافزونی
برای تمامی
طبقات
غيرقابل تحمل
ميشود. جهان
امروزباتضادهای
عظيمی تکان
خورده است .
تاوقتی که اين
تضادهاحل
نشوند,تکانهاخاموش
نمی شوند.اين
تضادهابدوصورت
می توانندحل
شوند:يابه
ضررمردم
يادرنتيجه
پيشرفت های
بزرگ مردم
درجهت
آزادکردن
خودازچنگال
اين نظام .
تاآندم چرخ
هاخواهندچرخيد.هيچکس
نمی تواندپيش
بينی کندکه
وضع جهان
درحالتی که يک
نظم درحال
ازهم گسيختن
است ولی
هنوزنظم نوينی
زاده نشده است
,خواهدماند.
اماتازمانيکه
شرائط
موجودادامه
داردامکان
گشوده شدن
روزنه پيشرفت
انقلاب درسطح
جهانی ,بگونه
ای که تاريخ
هرگزمانندش
رانديده است
,موجوداست .
گشوده
شدن امکان
انقلاب هميشه
بادشواری
هاوخطرات
بزرگ همراه
است . درواقع
اين دو روی يک
سکه
اند.هردونمودهائی
ازيک
تضادزيربنائی
می باشند,يکی
بدون ديگری نمی
تواندوجودداشته
باشد.
اين وضع
مسئوليت
بسيارسنگينی
بدوش نيروهای
انقلابی جهان
,درقدم اول
بدوش مائويست
های جهان است .
وقايع چندسال
اخيرضرورت
جهان بينی
انقلابی ,درک
ورهبری
مائويستی
رابيش ازپيش
,ثابت کرده
است .
يادداشت
ها
1- اين
موضوع که دولت
های
امريکاوانگلستان
«بمردم خودشان
دروغ ميگويند»نبايدجنايات
بزرگترشان
رازيرشعاع
قراردهد. يک
سازمان
اکادميک
شمارش اجساد
عراقی ها(iraqbodycount.org)
ازتاريخ نهم
ماه جنوری که
بمباردمان
شروع شد,حداقل
تعدادتلفات
افرادغيرنظامی
عراق رابه
7968نفروحداکثرآنهارابه
9801نفرتخمين ميزند.
بسياری ازتلف
شدگان
,هرچندتمام
تلف شدگان نه ,
توسط ارتش
تجاوزگران
ازبين
رفتندتعداد
عراقی هائيکه
دراثر12سال
محاصره
اقتصادی ملل
متحدتلف
شدندبه
پنجصدهزارتايک
مليون نفرتخمين
زده شده است .
2- به
نوشته اسکات
رتربنام«درموردسلاح
عراق همه به
اشتباه نرفته
اند»,درروزنامه
انترنشنل
هرالدتريبون
تاريخ 6فبروری
2004مراجعه شود.
اسکات
رترمسئول
تفتيش سلاح
عراق درمقاله
خودبه اين
نتيجه رسيدکه
«تاحدودی
بااطمينان
کامل مي توان
گفت » عراق
ازلحاظ کمی
خلع سلاح شده
است ,ازگزارش
ماه دسامبرسال
1988 حذف گرديد,توام
بااينکه گزارشات
مشابهی
رالف اکيوس
وهانزبلکس که
پيش از اسکات
رتر سلاح عراق
راتفتيش
نمودندناديده
گرفته شدند.
3- بعدازاينکه
قوای دريائی
امريکامنابع
نفتی ژاپن
راقطع نمودند
,بمب افکن های ژاپن
کشتی های حنگی
امريکارادرسال
1941درپرن هاربر
جزايرهاوانی
غرق کردند.
بعضی ازتاريخ
نويسان
ادعاميکنندمقامات
امريکائی اين
حمله ناگهانی
راپيش بينی
ميکردنداماجلوآنرانگرفتندتابه
جنگ خوددرجنگ
جهانی دوم
قيافه جنگ
«دفاعی» بدهند .
4- تنهاقوای
زمينی ممنوع
شده بودند.
اينجرليک
,پايگاه هوائی
بزرگ هميشه
بروی امريکابازبود.
اينجرليک
توام با
پايگاه نظامی
امريکادرآلمان
مثلثی
راتشکيل
ميدهدکه قوای
اشغالگرامريکادررفت
وآمدموادلوژستيکی
,بهداشتی...به
عراق کماکان
استفاده
ميکند. درماه
جنوری 2004حکومت
ترکيه به
امريکااجازه
دادصدهاهزارنفرارتشی
از اينجرليک
به عراق
سرازيرشوند. اينبارازپارلمان
درخواست نشد.
5- به
گفت
وشنودميان
سفير(بازنشسته)
امريکاهيوم
هوران برکلی
ومشاورمتقاعدنيروهای
ائتلافی موقت
که بايک
نفرخبرنگارپروفيسربنام
مارک دندکه
درمجله
نيويارک
ريويواف بکس
به تاريخ 12فبروری
2004طی نامه هابه
نشررسيد,مراجعه
شود .
6- درفاصله
ماه جنوری
وماه می
2004به
تعداد250000سربازبين
عراق
وافغانستان
بايدردوبدل
شود. اين رقم
بعدازجنگ
جهانی دوم
بزرگترين رقمی
است که قوای
نظامی به اين
پيمانه وسيع
ردوبدل ميشود.
7- به
مجله منتلی
ريويو(monthlyreview.org) مراجعه
شود .
8- علاوه
بر132000 ارتشی عادی
درعراق
,امريکادارای
قوای مخصوص
ضدشورش که
تعدادشان مخفی
است
,نيزميباشد.
انگلستان
مجموعا12000نفرارتشی
دارد. کشورهای
ديگرمجموعادارای
12000 نفرارتشی
ميباشند,يک
ربع
کمترازآنچه
امريکاازاين
کشورهاتقاضاکرده
است . بعضی
ازاين ارتشیان
قراراست به
خدمات غيرجنگی
کمک کنند,گرچه
حدود36نفرآنهادرجنگ
بقتل رسيده است
. ارتشیان
انگلسی که
نظربه
امريکائی
هاکمتردرجنگ
شرکت
دارند56نفرتلفات
داده اند. برعلاوه
496نفر امريکائی
کشته شده
حدود10000
نفرارتشی به
علل بهداشتی
ازعراق خارج
شده اند.(اين
ارقام
تا13جنوری 2004
است).
9- جای
تعجب اينست که
حتی صدام حسين
مي توانست
انتخابات
براه اندازد,اماپال
برمر
آنرا«غيرعملی»ميخواند
.
10-حتی هوارد
دين که
درمقابل بوش
کانديداست
ونظربه همه
دموکرات
هابيشتر«ضدجنگ»ميباشد,ميگويد«حال
که
درآنجارفتيم
نمی توانيم
آنراترک
کنيم».طوريکه
روزنامه
کارگرانقلابی,ارگان
نشراتی حزب
کمونيست
انقلابی
امريکااشاره
نمود«اين
موضعگيری
برضدجنگ
نه,بلکه
بطرفداری
ازجنگ است –
ولوآنکه
برسروصدای
قهرتصنعی
جورج بوش
رامحکوم
ميکند.»
11-باساس برخی
گزارشات ,وی
به اصطلاح
گفته است
«روسيه
رابايدخريد».حال
امريکاهرتلاشی
بخرج دهدکه
خودراطرفدارروسيه
جلوه
بدهد,عليرغم
اعتراض روسيه
, امريکا
بدورآنکشورحلقه
محاصره
کشانده است , ا
مريکابادقت کامل
درجنوب روسيه
سه کشورحوزه
دريای بالتيک
رادرپيمان
ناتوباخوددارد,پروازازفرودگاه
اين
کشورهاتاسن
پترزبورگ
روسيه فقط سه
دقيقه
رادربرميگيرد
.
12-بين امريکاوفرانسه مسائلی وجودداردکه نظربه مسائله عراق وشرق ميانه اهميت آنهابمراتب برايشان بالاتراست . بطورمثال درآوج اولين کنفرانسی که بعدازدههاسال اروپابادولت های افريقای شمالی دائرنمودکولن پاول بحيث يک مامورعاليرتبه امريکائی به مراکش والجزايرسفرکرد پاول کمکهای نظامی مراکش رادوچندوکمکهای اقتصادی آنراچهارچندبالابرد. بعدازاين سفر,درقلمرو&