مائوئيسم عليه اپورتونيسم در تركيه
مقاله اي از مجله جهاني براي فتح، شماره 28، 2002 www.sarbedaran.org\rim
مقاله زير، تلخيصي است از نامه اواسط سال 2001 كميته جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي به حزب كمونيست تركيه ــ ماركسيست لنينيست. اين حزب يكي از چند
مركز سياسي است كه از دل حزب سابقا متحد كمونيست تركيه (ماركسيست ــ لنينيست) سر
برآوردند. آن حزب يكي از اعضاي بنيانگذار جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به سال
1984 بود.
در جريان يكرشته انشعابات و صف آرايي هاي جديد در ميان نيروهاي ت ك پ م ل،
مراكز مختلفي سر بلند كردهاند كه هر يك تحت همان نام فعاليت مي كند و مدعي ميراث
آن حزب است. نام دو گروهبندي بزرگ امروز دقيقا يكي است و فقط با دو علامت مختلف از
هم تميز داده مي شوند: ت ك پ (م ل) و ت ك پ ــ م ل. در نامه اي كه پيش رو داريد به
ساير مراكز موجود در تاريخ حزب رجوع داده شده است. يكي از اين مراكز ت ك پ ــ م ل
(مركز مائوئيستي) نام دارد كه همچنان موجوديت دارد و ديگري كميته منطقه آناتولي ت
ك پ ــ م ل است كه مخفف آن به زبان تركي "دبك" است. دبك در سال 1994 به
ت ك پ ــ م ل پيوست تا كميته مركزي واحد موقت حزب را تشكيل دهند. سپس اين جريان از
ت ك پ ــ م ل انشعاب كرد و امروز "اوزگور گله چك" را منتشر مي كند. براي
اينكه خواننده مقاله از ديدن نامهاي مشابه جريانات مختلف چندان گيج نشود، ما عنوان ت ك پ م ل را فقط در مورد حزب واحدي
كه در سال 1984 وجود داشت بكار مي بريم و نام جريانات بعد از آن را با همان
علاماتي كه خودشان بكار مي برند ذكر مي كنيم.
همانطور كه در اين نامه خاطر نشان شده، از زمان تشكيل جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي اختلافات جدي ميان اين جنبش و ت ك پ م ل بروز كرد. مراكز مختلفي
كه از دل حزب واحد سابق بيرون آمده بودند درگير مباحثات و مبارزات طولاني شدند.
اين نامه بخشي از تلاش كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي براي روشن كردن
مناسبات اين جنبش با ت ك پ ــ م ل است كه مواضعش بيش از پيش از مواضع كل جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي فاصله گرفته، به جريانات ديگري از جنبش بين المللي
كمونيستي كه خارج از جنبش انقلابي انترناسيوناليستي قرار دارند نزديك شده است.
ت ك پ ــ م ل هرگز به اين نامه پاسخ نداد. در ژانويه 2002 كميته جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي نامه ديگري به ت ك پ ــ م ل نوشت و اطلاع داد كه
"مواضع و برخوردهاي سياسي شما به عنوان يك حزب يا سازمان عضو جنبش ما مدتهاست
كه غير قابل تحمل شده است. بعلاوه، مقالات شما (بويژه مصاحبه با يكي از رفقاي
رهبري حزب شما در منطقه درياي سياه، كه از "گسستن" صحبت كرده) ما را به
اين باور رسانده كه ديگر نميتوان شما را بخشي از اين جنبش به حساب آورد.... هيچ
دليلي وجود ندارد كه گمان كنيم در حال تصحيح انحرافات جدي سياسي و ايدئولوژيكي
هستيد كه قبلا از جانب ما مورد نقد قرار گرفته است. به خاطر ههم اين دلايل، جنبش
ما بر پايه اصول تشكيلاتي خود، ت ك پ ــ م ل را از جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
اخراج مي كند."
نامه تلخيص شده زير مباني سياسي و ايدئولوژيك و سابقه تحولاتي كه به اين
تصميم گيري جدي انجاميد را روشن مي كند. نسخه كامل نامه به زبان تركي منتشر شده،
بزودي به زبانهاي انگليسي و تركي در سايت "جهاني براي فتح" قرار داده
خواهد شد. شك نيست كه مباحثه همگاني بر سر اين نامه به روند جاري اتحاد كليه
نيروهاي ماركسيست ــ لنينيست ــ مائوئيست تركيه در يك مركز واحد حزب كمونيست تركيه
ماركسيست ــ لنينيست كه در اتحاد نزديك با جنبش انقلابي انترناسيوناليستي باشد،
خدمت مي كند. جهاني براي
فتح
نامه به ت ك پ ــ م ل
از سوي كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
رفقا.....
تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بر پايه "بيانيه"اش يك
پيروزي بزرگ براي نيروهاي ماركسيست ــ لنينيست ــ مائوئيست سراسر دنيا بود و نقطه
عطف مهمي در بحران جنبش بين المللي كمونيستي محسوب مي شد. حزب شما در اين امر شركت
جست. (منظور ما حزب واحدي است كه شما بخشي از آن بوديد.) تشكيل جنبش، پايه و اساس
خاتمه بخشيدن به روند تجزيه بيشتر و سقوط (جنبش بين المللي كمونيستي) را فراهم كرد
و به جاي آن، راه دستيابي به وحدت بالاتر و رشد كمونيستهاي انقلابي يعني نيروهاي
مائوئيست سراسر دنيا را گشود. با وجود اين، چندي بعد، جريانات قدرتمند درون ت ك پ
م ل و رهبريش، با مبناي وحدت نيروهاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي مخالفت كردند.
(1)
آنان اين بحث شديدا انحرافي كه بنحوي ناشيانه بيان شده بود را پيش كشيدند
كه انديشه مائوتسه دون معرف يك مرحله كيفيتا بالاتر، يعني مرحله سوم تكامل
ماركسيسم ــ لنينيسم نيست. بر پايه اين بحث و يكرشته انتقادات مهم ديگر، اكثريت
رهبري حزب شما "بيانيه" را "اپورتونيستي" خواند. حتي همان
موقع هم بخش قابل توجهي از نيروهاي درون ت ك پ م ل مخالف اين حملات بودند. در اين
نوشته قصد نداريم به بررسي مبارزه اي كه آن زمان درون حزب در گرفت يا عمل و
تاكتيكها و تغيير و تحولاتي كه نيروهاي مختلف متعاقب آن از سر گذراندند بپردازيم.
منظورمان هم نيروهايي است كه مركزيت حزب را ترك كردند تا مركز مائوئيستي حزب را
ايجاد كنند، يا سايريني كه به مبارزه به نفع يك خط ماركسيستي ــ لنينيستي ــ
مائوئيستي در چارچوب يك مركز حزبي واحد ادامه دادند. نكته اينست كه "مركز"
شما يعني ت ك پ ــ م ل كماكان همان سيستم ايدئولوژيك را با خود حمل مي كند و اقدام
به تصحيح آن از هر زمان عاجلتر شده است.
علاوه بر نفي انديشه مائوتسه دون، انتقاد مهم ديگري كه آن زمان از سوي ت ك
پ م ل مطرح شد به جمعبندي "بيانيه" از خطاهاي استالين مربوط بود. اين
مسئله با مقوله مائوئيسم ارتباط تنگاتنگ داشت. اين يك واقعيت آشكار تاريخي است كه
انور خوجه (رهبر حزب كار آلباني) بعد از مرگ مائو و كودتا در چين، پرچمدار نفي
انديشه مائوتسه دون (و امروز مائوئيسم) و سر باز زدن از تشخيص خطاهاي رفيق استالين
شد. در سالهاي متعاقب مرگ مائو، گرايشات خوجه اي و شبه ــ خوجه اي از گوشه و كنار
جنبش بين المللي كمونيستي سر برآوردند. (منظور از شبه ــ خوجه اي كساني است كه
برخي نتيجه گيريهاي افتضاح انور خوجه را رد كردند ولي به ميزان زيادي از جهانبيني
و مباحث پايه اي وي پيروي كردند.) در جنبش كمونيستي تركيه، منجمله درون ت ك پ م ل،
اين گرايش كاملا برجسته بود.
در ميان انتقاداتي كه شما به "بيانيه" داشتيد، علاوه بر اين
نكات اصلي، چند مسئله مهم ديگر هم وجود داشت. شما بحثهايي را در مورد نقش بورژوازي
ملي در انقلاب دمكراتيك ملل ستمديده مطرح كرديد. اين انتقادات و برخي نكات ديگر در
گزارش پنجمين پلنوم دومين كميته مركزي ت ك پ م ل ابراز شد و در نامه سال 1986 ما
پاسخ گرفت. براي اينكه نقطه تمركز بحث حاضر تغيير نكند، به آن سند رجوع نخواهيم
كرد.
در ژانويه 2000 نماينده شما به ما اطلاع داد كه حزبتان كماكان
"بيانيه" را "اپورتونيستي" مي داند. اما اين اتهام بر چه پايه
اي استوار است؟ دليل اصلي كه قبلا ابراز كرده ايد، تاكيدي است كه
"بيانيه" بر ماركسيسم ــ لنينيسم ــ انديشه مائوتسه دون (امروز ماركسيسم
ــ لنينيسم ــ مائوئيسم) به عنوان سومين و بالاترين مرحله تكامل ماركسيسم دارد.
حال اگر شما واقعا ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم را به عنوان سومين و باپترين
مرحله تكامل ماركسيسم پذيرفته ايد، چرا بايد كماكان "بيانيه" را
"اپورتونيستي" بخوانيد؟ شايد هم براي اين موضع گيري خود دنبال توجيه مي
گرديد؟
بعد از طرح اين مواضع به شدت انحرافي در مورد مائوئيسم و
"اپورتونيستي" خواندن "بيانيه"، مبارزه دروني ميان جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي و احزاب و سازمانهاي شركت كننده در آن با ت ك پ م ل بر
سر اين موضع و ساير مسائل كليدي انقلاب به راه افتاد. كميته جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي در پاسخ به انتقاداتي كه نسبت به "بيانيه" مطرح كرده
بوديد، نامه بسيار مهمي نوشت. نخستين نشست گسترده كميته جنبش در سال 1986 بر اين
نامه مهر تاييد نهاد. نامه مذكور بطور جدي موضع سانتريستي (ميانه بازانه) شما در
مورد مائو و مائوئيسم را نقد مي كند و روشن مي كند كه "بيانيه" جنبش نه
تنها "اپورتونيستي" نيست بلكه يك پلاتفرم ماركسيستي ــ لنينيستي ــ
مائوئيستي است كه خط تمايز روشني بين ماركسيسم و رويزيونيسم در دنياي امروز مي
كشد. همانگونه كه در نامه سال 1986 گفتيم:
"قلب مشاجره بين ت ك پ م ل و جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي هميشه بر سر مقوله ماركسيسم ــ لنينيسم ــ انديشه
مائوتسه دون (امروز ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم) بوده و هست.... بخش بزرگ
حملاتي كه به "بيانيه" مي شود، شكل "دفاع" از ماركسيست ــ
لنينيست بزرگ ژوزف استالين و ميراث انقلابي انترناسيونال سوم (كمينترن) به خود مي
گيرد. ماهيت اين دفاع، در واقع دفاع از استالين و كمينترن نيست؛ مسلما دفاع از
انقلابي ترين دستاوردهايش هم نيست. برعكس، اين حمله اي به مائوتسه دون و بويژه
حمله به انتقادات مهمي است كه مائو در جمعبندي از تجربه ديكتاتوري پرولتاريا در
اتحاد شوروي مطرح كرد. آن انتقادات نقش مهمي در تكوين حياتي ترين خدمت مائو به علم
ماركسيسم ــ لنينيسم يعني تئوري ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا مطرح كرد.
همين امر بود كه به گفته "بيانيه"، شالوده پيشرفته ترين تجربه ديكتاتوري
پرولتاريا و انقلابي كردن جامعه يعني انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي را ريخت.
"بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" تاكيد كرد كه "ناروشني بر
سر اين مسئله به رويزيونيسم مي انجامد."
بعلاوه حزب شما با اين بحث كه مائو استراتژي و تاكتيكهاي انقلاب پرولتري
در كشورهاي نيمه مستعمره، نيمه فئودال را تدوين كرده، مخالفت كرد. شما به اشتباه از
اين واقعيت كه لنين و استالين توجه بسياري به جمعبندي از تكوين اوليه جنبش انقلابي
در اينگونه كشورها معطوف داشتند و يكرشته اظهار نظرات فوق العاده مهم در مورد
انقلاب در آنجا مطرح كردند، چنين نتيجه گرفتيد كه پس مائو باعث تكامل كيفي
ماركسيسم ــ لنينيسم در اين عرصه نشد. همان موقع (در نامه 6891) هشدار داديم كه
سانتريسم بر سر ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم به دست شستن از استراتژي جنگ خلق
مي انجامد. در بزنگاه هاي مختلف همين سانتريسم، رهبري ت ك پ ــ م ل را به آنجا
رساند كه امكان و ضرورت انجام جنگ خلق در تركيه را زير سئوال ببرد.
استدلال ديگر حزب شما براي "اپورتونيستي" خواندن
"بيانيه" اين بود كه چرا اين سند با صراحت از انحرافات كمينترن طي جنگ
دوم جهاني و در جريان بكاربست سياست "جبهه متحد ضد فاشيسم" جمعبندي كرده
است. در جواب به اين استدلال، ما گفتيم كه دفاع كوركورانه رهبري حزب از كمينترن
"در درجه اول، بازتاب رد آشكار مقوله انديشه مائوتسه دون و عجز در درك واقعي
خدمت كيفي مائو به علم ماركسيسم ــ لنينيسم است. براي تقليل جايگاه مائو راهي جز
بالا بردن استالين و كمينترن و مهمتر از آن، جلوگيري از جمعبندي واقعي و نقادانه
عملكرد استالين و كمينترن وجود ندارد."
اينها اختلافات مهم ايدئولوژيك و سياسي ميان خط حزب شما و جنبش ما بود.
همين مواضع، مبناي "اپورتونيستي" خواندن "بيانيه جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي" از سال 1985 شد.
آيا بحث ما اينست كه هيچ اشتباهي در "بيانيه" منتشره در سال
1984 وجود نداشت؟ مسلما بحث اين نيست. وگرنه مثل خوجه اي ها مي شويم كه نمي توانند
تضاد موجود در هر پديده را ببينند. در جريان مباحثات داغي كه در سالهاي متعاقب
تشكيل جنبش ما به راه افتاد، درك جمعي خويش از شماري مسائل مهم كه به تحليل از
اوضاع جهاني و انجام انقلاب مربوط مي شد را تكامل داده ايم. عميقترين اين تكاملات
در سند "زنده باد ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم!" كه در سال 1993 به
تصويب جنبش ما رسيد، بازتاب يافته است. آن سند نه تنها بدرستي عبارت مائوئيسم را
به جاي انديشه مائوتسه دون تصويب كرد، بلكه محتواي اين تغيير را توضيح داد. ما از
طريق پراتيك مبارزه انقلابي و مباحثات زنده دروني، درك خويش از خط مائوئيستي انجام
انقلاب در كشورهاي تحت سلطه، جهانشمول بودن جنگ خلق و مسائل ديگر را ارتقاء داديم.
اين درك عاليتر در آن سند بازتاب يافته است. در زمينه تحليل ما از اوضاع جهاني
تكاملات مهمي انجام گرفته كه اين شامل دستيابي به يك موضع واحد از تضاد عمده در
دنياي امروز هم هست. جنبش ما به موازات پيشرفتهايش در زمينه درك و وحدت ايدئولوژيك
و سياسي، تجربه ارزشمندي در انجام وظايفش به مثابه مركز جنيني نيروهاي مائوئيست و
رهبري فرايند تاسيس يك انترناسيونال كمونيستي نوين كسب كرده است. جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي در همين ارتباط به پيشرفتهاي تشكيلاتي دست يافته، احزاب و
سازمانها و كل اين جنبش براي انجام مسئوليتهاي خود قويتر و قابلتر شده اند.
اين فرايند از طريق مبارزه داغ دروني احزاب و سازمانهاي جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي به پيش رفته است. بدون شك نيروهاي مختلف درون ت ك پ م ل بطور
مستقيم يا غير مستقيم در اين فرايند وحدت ــ مبارزه ــ وحدت شركت جسته اند. اما
برخورد و رفتار منفي حزب شما در قبال جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به اين فرايند
كمكي نكرد. برعكس، مي توان گفت كه مانعي در راه آن شد. پيشرفتهاي جنبش ما در همه
عرصه ها، منجمله توانايي غلبه بر اشتباهات و ضعفهاي اوليه اش، گواه قدرت شالوده
ماركسيستي ــ لنينيستي ــ مائوئيستي است كه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بر آن
بنيان گذاشته شد.
از سال 1985 رهبري حزب شما دستخوش تغييرات بسيار شده است. شما هر بار
رهبري قبلي را "راست" يا "اپورتونيست" خوانديد. اما هيچگاه،
نه در نشستهايي كه با هم داشتيم و نه در نوشته هايتان، مطرح نكرديد كه رهبري هاي
قبلي يك مشكل اساسي داشتند. يعني بر سر مسائل حياتي انقلاب سوسياليستي و ماركسيسم
دچار سانتريسم بودند. حتي بعد از اينكه حزب شما ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم
را تصويب كرد، اين موضع گيري را بر پايه جمعبندي از انحرافات گذشته خود بر سر اين
مسئله انجام نداديد. حتي بعد از تصويب م ــ ل ــ م شما همچنان موضع خود عليه "بيانيه"
را حفظ كرديد و توضيح نداديد كه حالا بر پايه قبول ماركسيسم ــ لنينيسم ــ
مائوئيسم چرا "بيانيه" را "اپورتونيستي" مي دانيد؟ در ادامه
اين نوشته خواهيم ديد كه چرا عليرغم اينكه خود را م ــ ل ــ م مي خوانيد، درك شما
از جوانب مهم ايدئولوژي علمي ما كماكان انحرافي است.
جمعبندي شما از تاريخچه ت ك پ ــ م ل نشانگر خط شماست
به عقيده ما، تاريخچه پيشرفتها و مشكلات ت ك پ ــ م ل را عمدتا بايد در
ارتباط با مائو و ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم مورد ارزيابي قرار داد. اينكار
به تمايل ذهني ما ربط ندارد، بلكه منطبق بر واقعيت است. ما صميمانه اين موضع ت ك پ
(م ل) را قبول داريم كه در نامه خود به جنبش انقلابي انترناسيوناليستي مي گويد هر
آنجا حزب از ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم دور شد به بحران و لطمات جدي گرفتار
آمد. (به نقل از نامه كميته مركزي ت ك پ (م ل) به جنبش انقلابي انترناسيوناليستي،
ژانويه 2001)
اين تنها جمعبندي صحيح از تاريخچه حزب شماست و مي بايد به عنوان خط راهنما
در دست گرفته شود. اين جهت گيري در ارزيابي شما از "تاريخچه ت ك پ ــ م
ل" (كه به تاريخ ژوئيه 7991 در سندي تحت عنوان دستاوردهاي شكوهمند حزب ما در
بيست و پنجمين سالگشت تاسيس و مبارزاتش منتشر كرده ايد) غايب است. در آن سند، شما
سياهه اي از مشكلات بيشماري كه گريبانگير حزبتان بوده ارائه مي كنيد و منجمله به
شكلي نامفهوم به مسئله مائوتسه دون هم اشاره داريد. عجز در تشخيص علت ريشه اي
مشكلات به يك خط التقاطي مي انجامد. خصوصيت يك خط التقاطي اينست كه درست و نادرست
را بهم مي آميزد و مخدوش مي كند. بدين ترتيب، ابراز حقايق قسمي جنبه صرفا
عوامفريبانه پيدا مي كند كه در خدمت نادرست قرار مي گيرد. چنين خطي فقط افكار را
مغشوش مي كند. خط التقاطي با حرف زدن از بعضي نكات درست مي خواهد توده هاي انقلابي
را از مشاهده ماهيت اساسا نادرست خود باز دارد. اين خط با آميختن مشكلات درجه اول
و درجه دوم، توجه را از روي اساس و جوهر مشكل منحرف مي كند. به همين علت در مقاطعي
كه دفاع آشكار از يك خط اپورتونيستي علني كار مشكلي است، التقاط گرايي غالبا ابزار
دست اپورتونيسم راست مي شود. شبيه همين وضعيت را در چين مشاهده كرديم كه چپ
انقلابي مجبور بود مبارزه حادي را عليه التقاط گرايي به پيش برد. زيرا التقاط
گرايي نقش عامل نفوذي خط اپورتونيستي راست دن سيائو پين را بازي مي كرد. انتظار
اينست كه يك سند بويژه وقتي نام "تاريخچه" بر خود دارد، به مسئله عمده
در هر نقطه عطف تاريخ حزب بپردازد.
ارزيابي شما در مورد انشعاب رفيق ابراهيم كايپاكايا از رويزيونيستهاي
"شفق"، فاقد جوانب تعيين كننده حقايق تاريخي است. شما از تاكيد بر اين
واقعيت كه تشكيل حزب عمدتا با مبارزه جهاني ميان ماركسيسم و رويزيونيسم مرتبط بود،
عاجزيد. شما از درك نكته اي كه رفيق ابراهيم كايپاكايا بر آن تاكيد نهاد عاجزيد.
او گفت: "بايد به روشني اعلام كرد كه ت ك پ م ل محصول انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي
است." تحت تاثير انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي و درك م ــ ل ــ م بود كه
ابراهيم كايپاكايا توانست ماهيت رويزيونيستي گروه "شفق" را عليرغم پوشش
دفاع از مائو كه بر تن كشيده بودند، تشخيص دهد. رفيق ابراهيم كايپاكايا فعاليتهاي
رفرميستي، قانون گرايانه و اكونوميستي رويزيونيستهاي شفق را افشاء كرد و بيرحمانه
پرده از التقاط گرايي زهرآگين رويزيونيستي آنان برداشت. او به شكل مستدل اين نكته
را مطرح كرد كه: "اين آقايان فكر مي كنند با تغيير نام مي توانند ماهيت را
عوض كنند."
در سال 1979، حزب بدرستي خاطر نشان كرد كه "احزاب جوان ماركسيست ــ
لنينيست در نبرد با رويزيونيسم مدرن خروشچفي و تحت تاثير انقلاب كبير فرهنگي
پرولتاريايي در بسياري كشورها پا به عرصه وجود گذاشتند... حزب ما تحت چنان شرايطي
در سطح ملي و بين المللي زاده شد." (در اينجا به چند عامل منجمله
"تاثيرات جهاني انقلاب فرهنگي" اشاره شده است.) تاسيس ت ك پ م ل بخشي از
كل جنبش ماركسيستي ــ لنينيستي بود كه به قول "بيانيه": "ريشه هايش
به فراخوان تاريخي (پيشنهاديه براي يك خط عمومي جنبش بين المللي كمونيستي) و
پلميكهايي كه همراه با آن منتشر شد برمي گشت." دقيقا الهامات انقلاب فرهنگي
بود كه در شكل گيري يك حزب پيشاهنگ در تركيه نقش كليدي بازي كرد. در اغلب كشورها،
سابقه احزاب كمونيستي كه زماني عضو انترناسيونال سوم بودند، اصلا انقلابي نبود.
همانطور كه در نامه سال 1986 خود نوشتيم: "در مورد تركيه ظاهرا روشن است كه
ابراهيم كايپاكايا هم در سطح ايدئولوژيك و هم عملي، نوعي گسست از رويزيونيسم را
نمايندگي مي كرد. گسستي كه پيش شرط تكوين يك جنبش ماركسيستي ــ لنينيستي واقعي
بود. خدمت بزرگ ابراهيم كايپاكايا اين بود كه انديشه مائوتسه دون را به تركيه عرضه
كرد، فرايند آميزش حقيقت عام م ــ ل ــ انديشه مائو با واقعيات مشخص تركيه را آغاز
كرد و بر اين پايه، به نخستين اقدامات واقعي و جدي براي برقراري قدرت سياسي سرخ از
دل آتش جنگ خلق دست زد." (به نقل از نامه سال 1986 كميته جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي به ت ك پ م ل)
درك حلقه كليدي
در ارزيابي شنا از تاريخچه حزب بعد از سال 1978 نيز حلقه كليدي درك نشده
است.
بعد از مرگ مائو و كودتاي ضدانقلابي در چين، جنبش بين المللي كمونيستي و
صفوف احزاب و سازمانهاي كمونيستي كه در جريان مبارزه بين المللي به رهبري حزب
كمونيست چين و مائو عليه رويزيونيسم مدرن در اتحاد شوروي تشكيل شده بودند، دستخوش
بحران شدند. اين بحران بعد از اينكه انور خوجه رويزيونيست حمله شريرانه اي را عليه
مائو و م ــ ل ــ م به راه انداخت به سطح بالاتري جهش كرد.
مشكل مائو و مائوئيسم در حزب شما ريشه در همان بحران دارد. در برخي احزاب
ميان ماركسيست ــ لنينيست ــ مائوئيستها و كساني كه با هواكوفن و دن سيائو پين سمت
گيري كردند و چين را سوسياليستي خواندند انشعاب شد. برخي از آن احزاب ماهيت
رويزيونيستي حكام جديد چين را محكوم كردند اما نتوانستند اين موضع را تعميق بخشند
و درك عميقتري از مائو و م ــ ل ــ م بدست آورند و قاطعانه از م ــ ل ــ م دفاع
كنند و آن را بكار بندند. در نتيجه در شماري از احزاب و سازمانهاي كمونيست، گرايش
سانتريستي نسبت به م ــ ل ــ م تكوين يافت. در بعضي موارد، علت اين امر رشد يك
گرايش قوي طرفداري از خوجه بود. مواردي هم بود كه بروز اين گرايش با يك گروهبندي آشكار
خوجه اي همراه نشد. با وجود اين، چه آشكارا مدافع خوجه بودند چه نبودند، از يك خط
و ديدگاه مشترك بر سر موضوعات حياتي مربوط به جنبش بين المللي كمونيستي و انقلاب
برخوردار بودند. درون ت ك پ م ل يك گرايش انحلال طلبانه و سانتريستي بر سر مائو و
مائوئيسم پا گرفت. نماينده گرايش انحلال طلبانه كساني بودند كه علنا از خوجه
طرفداري مي كردند. اما ت ك پ م ل حتي زماني كه حملات خوجه به مائو پاسخ گرفته بود
و پس زده شده بود، از انديشه مائوتسه دون دست كشيد. ت ك پ م ل به دفاع از مائو و
خدماتش ادامه داد اما از احياي م ــ ل ــ م به عنوان مباني ايدئولوژيكي كه حزب بر
آن تاسيس يافته بود باز ماند.
در سراسر ارزيابي شما از "تاريخچه حزب" هيچ اشاره اي به اين
مسئله نيست! هيچ اشاره اي به اينكه حزب شما انديشه مائو را كنار گذاشت و به مدت 10
سال آن را احياء نكرد نيست. حزب شما خود را فقط ماركسيست ــ لنينيست خواند و حتي
از "بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" به خاطر دفاع از م ــ ل ــ م
انتقاد كرد. جالب است كه شما در "تاريخچه"به انواع و اقسام انحرافات
(واقعي يا تخيلي) در بخشهاي مختلف ت ك پ م ل مي پردازيد اما اين لغزش ديرينه را
مسكوت مي گذاريد و از آن جمعبندي نمي كنيد. شما به لغزش ديرينه خود يعني در دست
نگرفتن مائوئيسم به عنوان يك اشكال معرفتي كوچك برخورد مي كنيد! شما در اين مورد
سكوت مي كنيد اما يادتان نمي رود كه صدمين سالگرد تولد انور خوجه را در نشريه
قانوني تان "اوزگور گله جك" گرامي داريد! آيا جالب نيست؟
شما در "تاريخچه" از مبارزه مهم و درستي كه ت ك پ م ل در سال
1976 عليه جرياني كه بعدا "اتحاد خلق" نام گرفت (و تا سال 1994 خود را
جنبش ت ك پ م ل مي ناميد ) ياد كرده ايد. در اين مورد مي گوييد: "... ديدگاه
هاي اين بخش پيرامون تحليل از ساختار اجتماعي ــ اقتصادي كشور، راه انقلاب، خصلت
انقلاب، تدارك انقلاب، تضاد عمده و مائوتسه دون كاملا خلاف ديدگاه هاي حزب
بود." (به نقل از ترجمه انگليسي سند "درود بر..."، 1997)
شما بدرستي آن گروه را "رويزيونيست" مي خوانيد. اما علت عمده
رويزيونيست بودنشان چيست؟ اگر انحلال مائو است، پس چرا اين را آخر ليست گذاشته
ايد، و اين را همرديف ساير اختلافات خود با آن گروه قرار داده ايد؟ به احتمال زياد
آن موقع، برخورد شما به اين اختلاف چيزي همرديف اختلافات ديگر بوده است. اما چنين
برخوردي به مسئله مائو نادرست بود و هست. اين نشانه اي از خط سانتريستي شما بر سر
جايگاه حياتي مائو و مائوئيسم در نبرد عليه رويزيونيسم است. آن موقع، مشكل كليدي
حزب شما همين بود. (حالا هم هست.) تمام مشكلات ديگري كه در مقاله خود رديف كرده
ايد ريشه در انحلال مائو دارد. نفي خط ابراهيم كايپاكايا از انحلال مائو برمي خيزد.
اذر اين را نفهميد، نمي توانيد تاريخچه حزب را درست جمعبندي كنيد. و هميشه به يك
جمعبندي التقاطي مي رسيد. شما بايد از آموزه مائو پيروي كنيد: حلقه كليدي را
بفهميد! زماني كه حلقه كليدي فهميده شود، همه چيز جاي خود قرار مي گيرد.
شما در "تاريخچه" جمعبندي كرده ايد كه كنفرانس سال 1978 حزب
شما: "بويژه از اين نظر اهميت داشت كه تصميم گرفت سازماندهي محلي را كنار
بگذارد و به سازماندهي مركزي دست بزند. نخستين كميته مركزي در دوره اوليه خود....
كيفيت م ــ ل ــ م داشت. با وجود اين،
كميته مركزي در چهارمين نشست خود از خط م ــ ل ــ م دور شد و به راست گرائيد...
عليرغم بحثهايي كه از جنگ خلق مي شد، اين ايده فقط در سطح تئوري باقي ماند."
اين واقعيتي است كه آن كنفرانس در چارچوب تجديد سازماندهي ت ك پ م ل اهميت
بسيار داشت. اما جالب اينجاست كه شما فراموش كرده ايد از تغيير ايدئولوژي ت ك پ م
ل از ماركسيسم ــ لنينيسم ــ انديشه مائوتسه دون به ماركسيسم ــ لنينيسم در همان
كنفرانس بگوييد. همان كنفرانس بود كه انديشه مائو را كنار گذاشت و مائو را همرديف
ديميترف (كمونيست بلغاري و از رهبران جنبش بين المللي كمونيستي در دهه 30 ميلادي)
و حتي انور خوجه قرار داد. نخستين كنفرانس ت ك پ م ل به سال 1978 سندي تحت عنوان
"انتقاد از خود ت ك پ م ل" خطاب به "ماركسيست ــ لنينيستهاي
دنيا" منتشر كرد. اين سند كه به برخي مسائل تاريخچه حزب شما پرداخته، مي كوشد
مقوله انديشه مائوتسه دون را به ديدگاه انحرافي لين پيائو از "يك عصر
جديد" ربط بدهد. كنفرانس اول مي گويد: "... هرچند انگلس، استالين،
ديميترف، خوجه و مائو، آموزگاران بزرگي هستند اما نتوانسته اند شالوده جديدي در
عرصه تئوري فراهم كنند، زيرا در عصر جديدي كه با عصر ماركس و لنين متفاوت باشد
زندگي نكرده اند."
اين واقعيت كه امروز حزب شما نخستين كميته مركزي آن دوره را "صاحب
كيفيت م ــ ل ــ م" ارزيابي مي كند نشان مي دهد كه درك شما از مائوئيسم
كماكان به ميزان قابل توجهي به خوجه ايسم آغشته است. وقتي شما انتقاد از نخستين
كميته مركزي را با اين جمله شروع مي كنيد كه "از م ــ ل ــ م دور شد و به
راست گرائيد"، انتظار اينست كه به خط سانتريستي شبه ــ خوجه اي آنها در مورد
مائو بپردازيد و بگوييد كه آشكارا كاربرد جهانشمول انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي
را نفي كردند. اما به جاي اينكار، شما به اين و آن نكته فرعي مي چسبيد تا از برخورد
به انحراف عمده كميته مركزي اول احتراز
كنيد. چرا؟ آيا علتش اين نيست كه شما عليرغم تصويب نام مائوئيسم، كماكان جوهر آن
را نفهميده ايد؟ شما در "تاريخچه" از نخستين كميته مركزي به خاطر عدم
انجام جنگ خلق، انتقاد مي كنيد. اگرچه اين يك انحراف فوق العاده مهم است، اما خود
معلول است نه علت. معني كنار گذاشتن انديشه مائوتسه دون به عنوان خط راهنماي حزب
شما و نفي جهانشمول بودن انقپب كبير فرهنگي پرولتاريايي توسط نخستين كميته مركزي
اين بود كه رهبري حزب شما ديد مغشوشي از خصلت هدف سوسياليسم و كمونيسم دارد. كنار
گذاشتن انديشه مائو بويژه در بحبوحه حملات انور خوجه به "جنگ بدون
دورنما" و "پوپوليسم"، به معني كنار گذاشتن جنگ خلق و دست كشيدن از
خط پايه اي كه مائو براي انقلاب در كشورهاي نيمه مستعمره ــ نيمه فئودال تدوين كرد
هم بود. متاسفانه حزب شما كماكان قادر نيست اين مسئله اساسي را ببيند. بايد تاكيد
كنيم كه ارزيابي شما از تاريخچه حزب، سئوالات كليدي را ناديده مي گيرد، جاي عمده و
فرعي، علت و معلول را عوض مي كند و باعث اغتشاش فكري مي شود.
نخستين كميته مركزي ت ك پ م ل بدرستي با حملات رويزيونيستي خوجه به مائو
مخالفت كرد. اما عليرغم مخالفت كميته مركزي با نتيجه گيري هاي خوجه، نفوذ و تاثير
طرز تفكر و نحوه برخورد خوجه اي كماكان حفظ شد. يك جنبه كليدي نخستين كميته مركزي
اين بود كه كوشيد "ميانه را بگيرد." از يك طرف حملات ارتجاعي خوجه اي ها
عليه مائو را رد كرد و از طرف ديگر، خطي را تدوين كرد كه از قبول تكاملات مائو در
ماركسيسم ــ لنينيسم سر باز مي زد. ببنيد كه چگونه غير مستقيم عليه مائو صحبت مي
كردند:
"به همين ترتيب، ايده اي كه مبارزه
طبقاتي را به موجوديت بورژوازي به مثابه يك طبقه مربوط كند، و اين ايده كه موجوديت
بورژوازي به مثابه يك طبقه را در سراسر مرحله تاريخي سوسياليسم مطرح كند، نيز بيان
انحراف از ماركسيسم ــ لنينيسم است." (از گزارش نهمين پلنوم اولين كميته
مركزي ت ك پ م ل) اين نكته مهم تاريخي به طرز اعجاب آوري در ارزيابي شما از
تاريخچه حزب غايب است! ما عميقا اعتقاد داريم كه اين صرفا نشانه بدفهمي نيست بلكه
يك مسئله خطي است. نخستين كميته مركزي در اسناد مختلف، تحليل حياتي مائو از
موجوديت طبقات و مبارزه طبقاتي تحت سوسياليسم، مبارزه دو خط در حزب و اهميت
جهانشمول انقلاب كبير فرهنگي پرولتارياي را رد كرد....
نخستين كميته مركزي علنا مائو و حزب كمونيست چين را بر سر مسئله حياتي
مبارزه دو خط در حزب مورد انتقاد قرار داد و اين خط "كلاسيك" خوجه اي را
جلو گذاشت كه: "حزب كمونيست چين به مبارزه ميان "دو خط" يعني خط
پرولتري و خط بورژوايي مشروعيت مي بخشيد. اين درك صحيحي نيست. مبارزه ايدئولوژيك
در حزب، مشروعيت دارد. اينكه چنين مبارزه اي به مبارزه دو خط تبديل شود به يكرشته
عوامل عيني و ذهني بستگي دارد." همانطور كه مي دانيم انور خوجه و نخستين
كميته مركزي ت ك پ م ل به نادرست مطرح مي كردند كه مائو به موجوديت خط بورژوايي در
حزب "مشروعيت" مي بخشيد. اما حرف مائو اين بود كه اين مبارزه اجتناب
ناپذير است، ريشه هاي مادي خود را دارد، و اگر به آن توجه نشود مي تواند باعث
بدبختي پرولتاريا شود. درك صحيح مائو از اين مسئله به كل برخورد ماترياليستي
ديالكتيكي وي و بكاربست آن براي فهم قانونمندي هاي جامعه سوسياليستي مربوط بود.
ت ك پ م ل نه تنها در برابر حملات خوجه ايستي به مائو به دفاع قاطع از
مائو برنخاست، بلكه اعلام كرد انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي كاربرد جهانشمول
ندارد. در "گزارش پلنوم نهم" مي خوانيم: "مثلا اينكه انقلاب كبير
فرهنگي پرولتاريايي، آنچنان كه در چين رخ داد و محصول شرايط خاص چين بود، را يك
اصل جهانشمول معرفي كنيم يعني يك دگم تئوريك درست كرده ايم." اين موضع عليه
پايه و اساس ت ك پ م ل به عنوان محصول انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي بود. اين
نوع موضع گيري، نياز عاجل به ترسيم خط تمايز روشن بين ماركسيسم و رويزيونيسم را
نفي مي كند. اين موضع گيري را با موضع قاطع و روشن "بيانيه" كه به قول
شما يك سند "اپورتونيستي" است مقايسه كنيد كه مي گويد: "به گفته
لنين، فقط كسي ماركسيست است كه قبول مبارزه طبقاتي را به قبول ديكتاتوري پرولتاريا
بسط دهد. در پرتو درسها و پيشرفتهايي كه طي انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي تحت
رهبري مائوتسه دون حاصل شد، معياري كه لنين جلو گذاشت واضحتر شده است. اينك مي
توان گفت فقط كسي ماركسيست است كه قبول مبارزه طبقاتي را به قبول ديكتاتوري
پرولتاريا و قبول موجوديت عيني طبقات، تضادهاي خصمانه طبقاتي تحت سوسياليسم و
ادامه مبارزه طبقاتي تحت ديكتاتوري پرولتاريا در سراسر دوران سوسياليسم تا كمونيسم
بسط دهد. همانگونه كه مائو قويا اعلام كرد، ناروشني بر سر اين مسئله به رويزيونيسم
مي انجامد."
بنابراين وقتي كه سند "تاريخچه" شما مي گويد "دوره اوليه
نخستين كميته مركزي.... از كيفيت م ــ ل ــ م برخوردار بود..."، و جدايي
پلنوم چهارم كميته مركزي از "خط م ــ ل ــ م" را به تلاش نكردن براي
آغاز مبارزه مسلحانه و پيش بيني نكردن كودتاي نظامي و غيره مرتبط مي كند، در واقع
چشم خود را بر واقعيات مي بندد. اينگونه مشكلات بدون شك همگي مسائلي مهم اما معلول
بودند. اينگونه خطاها، نتيجه منطقي خطي بود كه بكار بسته شد. علت، آن خط بود.
كمي بعد از نهمين نشست كميته مركزي ت ك پ م ل، اولين كنفرانس بين المللي
احزاب و سازمانهاي ماركسيست ــ لنينيست در سال 1980 برگزار شد. ت ك پ م ل در اين
كنفرانس بين المللي به عنوان ناظر شركت كرد. هيئت نمايندگي ت ك پ م ل با تكرار
طوطي وار حملات خوجه ايستي به مائوتسه دون و زدن نقاب دفاع از استالين و
كمينترن، نقشي فوق العاده منفي در اين
كنفرانس بازي كرد. ت ك پ م ل از امضاي "اطلاعيه مشترك" كه محصول اين
كنفرانس بود امتناع كرد. اين نيز بخش ديگري از تاريخچه حزب شماست كه بنحو شك
برانگيزي فراموشش كرده ايد.
در سراسر اين دوره نيروهاي مختلف به مبارزه خويش با رفقاي ت ك پ م ل ادامه
دادند تا مواضع انحرافي آنان و خطراتي كه اين نوع برخورد سانتريستي در بردارد را
نشان شان دهند.
كنفرانس دوم ت ك پ م ل در ژانويه 1981 تشكيل شد. در آن نشست، جناح
"بلشويك" در كميته مركزي به انتقاد از مائو پرداخت و اعلام كرد كه
برخلاف ماركس، انگلس، لنين و استالين نمي توان وي را يك "كلاسيك" به
حساب آورد. جناح "بلشويك" از حزب اخراج شد. متعاقب كنفرانس دوم، كميته
مركزي تازه برگزيده موضعي كه كميته مركزي قبلي در قبال "اطلاعيه مشترك"
اتخاذ كرده بود را مورد بازبيني قرار داد و با حفظ پاره اي اختلاف نظرات تصميم به
امضاي آن سند گرفت. (اين سند در دومين شماره جهاني براي فتح، دوره اول كه قبل از
تاسيس جنبش انقلابي انترناسيوناليستي منتشر مي شد به چاپ رسيد. به همين ترتيب،
پلنوم كميته مركزي ت ك پ م ل از خود به خاطر عدم انجام مسئوليتهايش در قبال جنبش
بين المللي كمونيستي انتقاد كرد و قول داد كه بيش از پيش در اين راه قدم بردارد.
پيروزي بر خط "بلشويك" نشانه نفوذ قدرتمند مائو و مائوئيسم و ميراث
ابراهيم كايپاكايا درون ت ك پ م ل بود. اين نشان مي داد كه رهبران انقلابي و اعضاي
حزب برخلاف بورژوا دمكراتها مي خواهند براي يك انقلاب واقعي نبرد كنند و لاغير.
ما با سند "تاريخچه" شما موافقيم كه "مهمترين موضوعي كه
كنفرانس دوم به آن پرداخت، دفاع از مائو در برابر حملات جناح انور خوجه بود....
خلاصه آنكه در اين كنفرانس از مائو و آموزه هايش قاطعانه دفاع شد." اما بايد
تاكيد كنيم كه اين كنفرانس نتوانست خط سانتريستي بر سر مائو و مائوئيسم را ريشه كن
كند. حتي بعد از اخراج رويزيونيستهاي خوجه اي از حزب، ت ك پ م ل همچنان از قبول
انديشه مائو يا مائوئيسم به عنوان يك مرحله كيفيتا نوين و بالاتر در تكامل
ماركسيسم ــ لنينيسم باز ماند. بحث هاي بسيار زيادي بر سر يكرشته مسائل مهم كه
مهمترينش انديشه مائوتسه دون بود، بين احزاب مختلف مائوئيست كه "اطلاعيه
مشترك" را امضاء كرده بودند و نمايندگان ت ك پ م ل انجام شد.
در اين زمينه هم ارزيابي شما از تاريخچه حزب، بر مسئله عمده پرده مي افكند
و آن را مخدوش مي كند. شما حتي اشاره نكرده ايد كه عليرغم دفاعي كه از مائو در
برابر "جناح بلشويك" صورت گرفت، كنفرانس از برافراشتن مجدد م ــ ل ــ م
بر فراز حزب باز ماند. ببينيم شما چگونه آن دوره از تاريخ حزب را تعريف مي كنيد:
"يك سر تضاد، اپورتونيسم راست قرار داشت و طرف ديگر، اپورتونيسم
"چپ". يك طرف بوروكراتيسم بود و طرف ديگر، سكتاريسم. اگرچه هر دو اين
گرايشات اپورتونيستي بطور جدي به حزب لطمه زدند ولي خطر عمده را راست تشكيل مي
داد." اين واقعيت كه قطب بندي سياسي ــ ايدئولوژيك درون حزب حول اين موضوعات
فرعي تبلور يافت و نه حول علت اصلي، خودش يك مشكل بود. اين نشانه مهمي بود از
اينكه حلقه كليدي فهميده نشده است. در سند "تاريخچه" شما هنوز از فهم
منبع كليدي انحرافات مختلفي كه در حزب سر بلند كرد عاجز مانده ايد. تكرار مي كنيم،
عدم قبول م ــ ل ــ م (در آن موقع، انديشه مائو) به عنوان ايد** a2 **ولوژي
راهنماي ت ك پ م ل، و مشخص نكردن خدمات مائو به مثابه سومين و بالاترين مرحله تكامل
ماركسيسم ــ لنينيسم صرفا يك بدفهمي كوچك از جانب شما نبود. اين نشانه روشني از
عدم فهم و يا قبول حقيقت خدمات مائو بود. اين يك خط غلط بود و بايد به همين ترتيب
از آن ياد كرد. اينكه امروز شما چنين انتقادي را ناديده مي گيريد و نمي خواهيد
مستقيما با آن روبرو شويد و براي خلاص شدن از تمام تبارزاتش از آن جمعبندي كنيد،
نشان مي دهد كه عليرغم تصويب نام م ــ ل ــ م جوهر آن را درك نكرده ايد.
در ادامه نيز سند "تاريخچه" شما نقاط عطف مهم در حيات ت ك پ م ل
را ناديده مي گيرد. در سال 1984، حزب به تلاشهايي پيوست كه براي برگزاري دومين
كنفرانس بين المللي و تاسيس جنبش انقلابي انترناسيوناليستي انجام مي گرفت. هيئت
نمايندگي ت ك پ م ل در كنفرانس دوم از رهبران بالاي حزب تشكيل مي شد. حزب فعالانه
در تهيه پيش نويس "بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" درگير شد و
نقش مهمي در مبارزه بر سر مواضع خود و متحد شدن با نظرات جمع در كنفرانس بازي كرد.
اين پيروزي بزرگ ديگري براي ت ك پ م ل بود و توانست راه پيروزي كامل م ــ
ل ــم در حزب را هموار كند. اما عليرغم اين، حزب همچنان هسته مركزي درك خود از
انديشه مائو را حفظ كرد. بايد خاطر نشان كنيم كه كمي بعد از تاسيس جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي، نسخه تركي "بيانيه" منتشر شد. در مقدمه اي كه ت ك پ م
ل بر "بيانيه" نوشت مخالفت خود با انديشه مائوتسه دون را اعلام كرد.
بعدا. كميته مركزي ت ك پ م ل اين ديدگاه را به شكل يك موضع افراطي در گزارش خود
ارائه داد و "بيانيه" را "اپورتونيستي" خواند.
سند "تاريخچه" به شكلي عجيب از روي اين دوره مهم مي پرد! حتي يك
كلمه در اين مورد وجود ندارد. سالهاي 1984 تا 1986 صاف و ساده از
"تاريخچه" شما حذف شده است.
اگرچه اختلافات حادي درون ت ك پ م ل وجود داشت ولي متاسفانه اين اختلافات
عمدتا حول م ــ ل ــ م متبلور نشد. كميته مركزي در سال 1987 كنفرانس سوم را برگزار
كرد. به گفته "تاريخچه" شما: "اين كنفرانس سنگ بناي ريشه كن كردن
تاثيرات كودتاي 21 سپتامبر در حزب بود و حزب را متحد كرد. كنفرانس تصميم گرفت كه
جنگ چريكي وظيفه عمده است. كنفرانس سوم از يك طرف اپورتونيسم راست را مورد نقد
قرار داد و محكوم كرد، و از طرف ديگر به تحليل از "دبك" (كميته منطقه اي
آناتولي شرقي) پرداخت. كنفرانس اگرچه علنا از گرايش نادرست "دبك" و دور
شدنش از م ــ ل ــ م صحبت كرد، اما آن را يكي از نيروهاي درون حزب به حساب آورد.
بنابراين كنفرانس سوم نتوانست ماهيت "دبك" را بفهمد. "دبك" در
تئوري و به خاطر دفاع از برنامه حزب، ماركسيست ــ لنينيست ــ مائوئيست محسوب شد،
اما اينها ظاهر و سطح قضيه بود.
اين ارزيابي شما از تاريخچه حزب واقعا ما را شگفت زده مي كند. بدون شك از
تجزيه حزب در آن دوره به دو مركزيت يعني كميته مركزي و "دبك" درسهاي
مهمي مي بايد آموخت و از آن جمعبندي كرد. اما از يك چيز مطمئنيم: در مركز جمعبندي
از اين امر بايد مسئله م ــ ل ــ م را قرار داد. وگرنه نمي توان به قلب مسائل دست
يافت.
تا آنجا كه مي دانيم، كنفرانس سوم حزب شما عبارت ماركسيسم ــ لنينيسم ــ
انديشه مائوتسه دون را تصويب كرد. با وجود اين، گرايش و طرز تفكر خوجه اي همچنان
نفوذ قابل ملاحظه اي در حزب شما داشت. كافيست به جمعبندي جالب حزب شما از خصلت حزب
كار آلباني اشاره كنيم: "در بين احزاب و كشورهايي كه ادعاي كمونيست بودن داشتند،
موضع حزب كار آلباني و جمهوري خلق آلباني كمتر از بقيه منحط شده بود. بنابراين
جوانب مثبت بيشتري در حيات اين كشور وجود داشت. اين حزب نيز از ماركسيسم ــ
لنينيسم منحرف شده، رويزيونيست شده بود. با وجود اين، به بدي ساير رويزيونيستها
نبود.... در آنجا يك طبقه استثمارگر و يك بخش ممتاز وجود نداشت. هيچ گواه جدي وجود
نداشت كه نشان دهد حزب كار آلباني شروع به احياي رويزيونيستي ــ سرمايه داري كرده
است... تا به حال ما از اينكه آلباني يك كشور سوسياليستي نبود صحبت نكرده ايم....
اين تنها كشوري بود كه سوسياليسم در آن زنده بود و كمتر از بقيه تحت تاثير تند باد
ليبرال ــ بورژوايي قرار داشت." (مقاله اي تحت عنوان "ابراهيم
كايپاكايا"، در نشريه "رهائي كارگران و دهقانان" شماره 95، سال
1990)
بعد از اينكه كميته مركزي و "دبك" در سال 1993 وحدت كردند،
ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم را به جاي ماركسيسم ــ لنينيسم ــ انديشه مائوتسه
دون تصويب كردند. به گفته سند "تاريخچه": "يكي از تصميمات مهم
كنفرانس فوق العاده اول (در سال 1993) قبول م ــ ل ــ م به جاي م ــ ل ــ انديشه
مائو بود." به عقيده ما اين يك پيشرفت بزرگ بود. اما روشن نبود كه بر پايه كدام
مبارزات خطي درون حزب اين مقوله تصويب شده و چگونه حزب از سانتريسم گذشته خود بر
سر اين مسئله جمعبندي كرده است. در واقع، به نظر مي آيد كه "تاريخچه" ما
هيچگونه جمعبندي اي را ضروري نديده (و نمي بيند). زيرا شما گفته ايد: "اگرچه
محتواي ماركسيسم ــ لنينيسم ــ انديشه مائوتسه دون درست درك شده بود، اما نامگذاري
اين مقوله، ناكامل بود."
اميدواريم كه اين حرف واقعيت داشته باشد. ولي متاسفانه به نظر مي آيد كه
ميراث خوجه حتي بر سر اين مسئله هم درست ريشه كن نشده است. نشانه آشكارش اينست كه
حتي بعد از تصويب م ــ ل ــ م، حزب شما صدمين سالگرد تولد خوجه را با چاپ عكس
بزرگي از وي در نشريه "اوزگور گله جك" به سال 1994 جشن مي گيرد. ما در
نشستي كه با هيئت نمايندگي حزب شما داشتيم بطور جدي به خاطر گراميداشت تولد اين
فرد رويزيونيست كه هيچ حمله اي به مائوئيسم فروگذار نكرد و باعث گيجي جنبش بين
المللي كمونيستي شد از شما انتقاد كرديم. اما شما اين انتقاد را قبول نكرديد.
نماينده شما گفت كه خوجه قبلا يك ماركسيست ــ لنينيست بود و شما به خاطر خدمات
گذشته اش تولد وي را جشن گرفته ايد. شگفت آور بود! تصورش را بكنيد كه كائوتسكي،
ليوشائوچي و ساير رويزيونيستهاي بزرگ را به خاطر گذشته انقلابيشان گرامي بداريم.
اين صرفا به معني گراميداشت خوجه در شرايط امروز، تحت پوشش احترام به ديروز اوست!
نشانه هاي آزاردهنده به اينجا ختم نمي شود. چاپ عكس خوجه و گراميداشت تولد
وي فقط جنبه تزييني نداشت بلكه نشانه خط رهبري شما بود. تقريبا همزمان با اينكار،
"پارتيزان" ماهنامه تئوريك شما به انتشار سلسله مقالاتي تحت عنوان
"حقايق درباره استالين" پرداخت. يكي از تئوريسين ها و يا رهبران شما در
اين مقالات كه به سال 1994 در شماره هاي 13 و 14 و 15 پارتيزان چاپ شد، يك خط خوجه
ايستي را بر سر مسائل مهمي كه مركز مشاجره در مورد م ــ ل ــ م است فرموله كرد. در
اين سلسله مقالات همان خط سانتريستي نخستين كميته مركزي تكرار شد اما اينبار زير
نقاب م ــ ل ــ م. در اين مقالات از خط نادرست رفيق استالين بر سر مسائل حياتي
مربوط به خصلت سوسياليسم و مبارزه طبقاتي تحت سوسياليسم دفاع شده، بدون ذكر نام به
خط مائو حمله شده بود. خوشبختانه، كمي بعد از انتشار اين مقالات، رفقاي ت ك پ (م
ل)، مقاله اي تحت عنوان "درباره رفيق استالين" نوشتند كه در سپتامبر
1994 در ماهنامه "پارتيزان" منتشر شد. اين مقاله پاسخي قاطع به خط آن
سلسله مقالات بود. اين پاسخ نشاط آور نقاب م ــ ل ــ م را از چهره "حقايق
درباره استالين" برداشت و باعث تقويت امر دفاع از مائوئيسم واقعي شد. (در آن
موقع، شما و رفقاي ت ك پ (م ل) كماكان در يك حزب واحد بوديد و كمي بعد از هم
انشعاب كرديد.) اين پاسخ نشان مي داد كه نيروهاي م ــ ل ــ م در حزب شما عليه نفوذ
مخرب خوجه ايستي نبرد مي كنند. اين نشان مي دهد كه مبارزه عمده و تاريخي دو خط در
حزب شما كماكان بايد به شكلي قاطع و يكبار براي هميشه، به يك تسويه حساب منتهي
شود. يعني وظيفه ريشه كن كردن تاثيرات خوجه ايستي و احياي مائوئيسم واقعي در ت ك پ
ــ م ل كماكان پاسخ مي طلبد. مقاله "درباره رفيق استالين"
به حد كافي جريان نادرست درون حزب شما كه تحت پوشش دفاع از استالين در
واقع به مائو حمله مي كرد و به تقديس از خطاهاي وخيم رفيق استالين مي پرداخت را
افشاء كرد. اين مقاله نشان داد كه چگونه نيروهاي قدرتمندي در حزب كماكان مي كوشند
از در عقب، يعني با اتكاء به جوانب غلط درك استالين از سوسياليسم، راه نفوذ خوجه
را هموار كنند. "درباره رفيق استالين" قويا از تحليل مائو درباره طبقات
و مبارزه طبقاتي تحت سوسياليسم، تحليل وي از اقتصاد سياسي سوسياليسم، و مقوله
مائوئيستي مبارزه دو خط در حزب كمونيست دفاع كرد. مقاله مذكور بر دفاع از
انتقاداتي كه مائو نسبت به خط و عملكرد رفيق استالين در موارد فوق به عمل آورد،
استوار بود. اين مقاله قاطعانه اظهار داشت كه مشكل خطي كه مورد انتقاد قرار دارد
اينست كه "نه فقط از حزب كار آلباني بلكه از خروشچفيسم هم نمي تواند گسست
كند. خروشچفيسم و حزب كار آلباني ميراثي مشترك دارند." شما نمي توانيد مائو
را بي محتوا كنيد و سپس فراخوان دفاع از وي را صادر كنيد! ارائه تصوير يك شير بي
يال و دم و اشكم از مائو و همزمان رويزيونيسم را بكاربستن، هيچ ربطي به مائوئيسم
ندارد." مقاله مي گويد: "حقايق درباره استالين مي كوشد خط اولين كميته
مركزي و بلشويك پارتيزان را از طريق سيستماتيزه كردن خطاهاي آنها تحت عنوان م ــ ل
ــ م اعمال كند" و "اين مائوئيسم نيست بلكه تبارزي از سانتريسم نخستين
كميته مركزي و سيستماتيزه كردن خطاهايش و دفاع از بلشويك پارتيزان است كه در جريان
مبارزات درون و بيرون حزب افشاء و رد شده بود. اين همان خط است هر چند لعن و نفرين
نثار بلشويك پارتيزان مي كند..." (درباره رفيق استالين، بخش مبارزه دو خط،
صفحه 40 متن تركي) مقاله ماهيت اين خط كه طرفدار حزب كار آلباني است را از جوانب
بسيار افشاء مي كند. مقاله نشان مي دهد كه
چگونه اين جريان "مثل رويزيونيستها
به خطاهاي استالين آويزان مي شود." اين مقاله نشان مي دهد كه چگونه
اين خط مي كوشد براي پوشاندن خطاهاي استالين و حمله به خط مائو بر سر سوسياليسم از
يك رو انداز تروتسكيستي استفاده كند.
مقاله درك نادرست اين خط از مبارزه دو خط در حزب را افشاء مي كند و ديدگاه خوجه اي
نويسنده (يا نويسندگان) بر سر اين مسئله را نشان مي دهد: "دوستاني كه تحت نام
دفاع از مائوئيسم به انتقاد از حزب كار آلباني مي پردازند در واقع خط حزب كار
آلباني را تكرار مي كنند. به همين علت تلاش اين دوستان براي جدا كردن لفظي خود از
حزب كار آلباني بي فايده است. آنان در يك اتاق نشسته اند. نمي توانند با آويختن
تصوير مائو بر ديوارهاي اين اتاق، واقعيت را عوض كنند. ديدگاه هاي آنان فقط در حرف
متفاوت هستند نه در محتوا." (بخش پنجم درباره رفيق استالين) اين مقاله بطور
جدي از انتقادات مائو درباره خطاهاي استالين دفاع مي كند و بر آنها تاكيد مي نهد.
بدون شك، حزب شما يعني ت ك پ ــ م ل، پاسخي را به اين مقاله انتقادي بدهكار است؛
البته اگر به ضرورت مبارزه دو خط معتقد باشيد.
تكامل ماركسيسم توسط مائو از نظر ت ك پ ــ م ل
شما در يك بخش از سند سال 1997 خود ديدگاه هاي خود بر سر مائوئيسم را مطرح
كرده ايد. ما با بخش عمده (و نه همه) اين حرف شما موافقيم كه: "فقط قبول
ماركسيسم ــ لنينيسم يا تئوريهاي ماركس ــ لنين ــ استالين كافي نيست. مهم است كه
با قبول مائوئيسم اين درك را يك گام جلوتر ببريم." ما موافقيم كه مائوئيسم
بايد به عنوان سومين و بالاترين مرحله تاكنوني ماركسيسم به رسميت شناخته شود.
البته ما موافق هم سطح قرار دادن رفيق استالين و مائو نيستيم. ماركسيسم ــ لنينيسم
ــ مائوئيسم عمدتا توسط ماركس و لنين و مائو تكامل يافت. بهتر است از فرمولبندي
"سه تن" (ماركس، لنين و مائو) بعلاوه "دو تن" (انگلس و
استالين) استفاده كنيم تا بر نقش مركزي ماركس، لنين و مائو در تكامل م ــ ل ــ م
تاكيد بگذاريم. بعلاوه ما فكر نمي كنيم كه ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم صرفا
"يك گام جلوتر" از ماركس ــ لنين ــ استالين باشد. شك نيست كه مائو بدون
آموختن از ماركس، انگلس، لنين و استالين نمي توانست ماركسيسم را تكامل دهد. اما
اينكار بدون چند گام فاصله گرفتن مائو از رفيق استالين هم ناممكن بود. ما با اين اظهاريه
شما كه "مائو فعاليتي كه توسط چهار آموزگار بزرگ طبقه كارگر آغاز شده بود را
ادامه داد" توافق كامل نداريم. تاكيد ما نه فقط بر تداوم بلكه بر گسست است.
منظورمان اينست كه علت تكوين مائوئيسم اين هم بود كه مائو در جوانب بسيار مهم از
استالين پيروي نكرد. اين واقعيتي است كه جريان سانتريستي و شبه ــ خوجه اي درون ت
ك پ ــ م ل هميشه مخالف انتقادات مائو به ديدگاه استالين در مورد خصلت و قواي
محركه سوسياليسم و اقتصاد سياسي سوسياليسم بوده است. اصرار آنان اين بود كه خدمات
مائو به ماركسيسم، بسط و تداوم خدمات استالين است و بس.
مائو انتقادات بسيار مهمي را در مورد شيوه تفكر استالين مطرح كرد و گفت
تفكر او به ميزان قابل توجهي متافيزيكي بود و "بقيه را هم با ديد متافيزيكي
آموزش داد." خلاصه اينكه، نفي خطاهاي استالين يك عنصر تعيين كننده در تكامل
ماركسيسم توسط مائو به يك سطح كيفيتا نوين است. اين نكته در نامه سال 6891 ما به
شما تشريح شده، توسط ساير رفقايي كه به مبارزه عليه نفوذ خط سانتريستي و شبه ــ
خوجه اي درون ت ك پ ــ م ل پرداخته اند نيز به روشني مطرح شده است. اين يك عدم توافق
كوچك ميان درك ما و شما نيست. اين به درك عميق مائوئيسم و درسهاي انقلاب كبير
فرهنگي پرولتاريايي مربوط است.
(در اينجا يك بخش از نامه كه به تشريح
درك مائو از اقتصاد سياسي سوسياليسم مي پردازد حذف شده است ــ جهاني براي فتح)
رهبري پرولتاريا چگونه اعمال مي شود
در نامه سال 1986 به حزب هشدار داديم كه سانتريسم بر سر م ــ ل ــ م به
دست كشيدن از جنگ خلق مي انجامد. همانطور كه مي دانيم، رهبري ت ك پ ــ م ل در دوره
هاي مختلف امكان و ضرورت پيشبرد جنگ خلق را زير سئوال بردند. اين يك نتيجه وخيم
نفي جهانشمول بودن مائوئيسم بود. همانطور كه در نامه 1986 تاكيد كرديم "هر
تلاشي براي نفي جهانشمول بودن انديشه مائوتسه دون با خود خطر دست شستن از مقوله
جنگ خلق و نياز به ايجاد قدرت سياسي سرخ را به همراه دارد." بايد به ياد
بياوريم كه يكي از حملات شريرانه انور خوجه عليه مائو بر سر استراتژي جنگ خلق بود.
انور خوجه، جنگ خلق را تحت عنوان "يك جنگ بي دورنما" مسخره كرد و گفت
چنين جنگي هيچ ربطي به رهبري پرولتاريا در انقلاب دمكراتيك نوين ندارد. نفي
جهانشمول بودن جنگ خلق از سوي ت ك پ ــ م ل به نفوذ خوجه ايسم در اين حزب بي
ارتباط نيست....
عنوان سند شما "ت ك پ ــ م ل: نظم نوين جهاني، طبقه كارگر و نقش
رهبري كننده آن" عهد مي كند كه چگونگي اعمال رهبري توسط طبقه كارگر در دنيا
را توضيح دهد. اما آنچه از خواندن اين سند نتيجه مي شود اينست كه به عقيده ت ك پ
ــ م ل نقش رهبري كننده طبقه كارگر از طريق سازماندهي جنبشهاي رزمنده اتحاديه اي
ــ صنفي ابراز مي شود. اين سند مفصلا به تاريخچه و سير تكاملي جنبش اتحاديه اي ــ
صنفي، نقشي كه كمونيستها مي بايد در تكوين و تكامل اين جنبش بازي كنند، و نقش اين
جنبش در كسب پيروزي براي پرولتاريا مي پردازد. (كه بايد بپرسيم چه نوع پيروزي؟)
اين سند حتي يكبار هم از وظيفه مركزي كمونيستهاي انقلابي يعني كسب قدرت سياسي توسط
نيروي مسلح، و نقش مركزي آن در تثبيت نقش رهبري كننده طبقه كارگر تحت رهبري حزب
كمونيست اش حرف نمي زند. لنين خاطر نشان كرد كه كارگر آگاه نبايد منشي اتحاديه
صنفي بلكه بايد تريبون مردم باشد. طبقه كارگر براي بكار بستن خط لنينيستي آنگونه
كه در "چه بايد كرد؟" تدوين شد و در انقلاب روسيه به اجراء درآمد، بايد
در راس انقلاب دمكراتيك قرار گيرد. مائو در چين، خط لنينيستي را بدست گرفت و آن را
به سطحي ارتقاء داد كه طبقه كارگر بتواند خلق بويژه دهقانان را در جنگ خلق با هدف
پيشبرد انقلاب دمكراتيك نوين و برقراري سوسياليسم رهبري كند. اما سند شما كوچكترين
اشاره اي به وظيفه طبقه كارگر يعني رهبري انقلاب دمكراتيك نوين و نقش جنگ خلق نمي
كند؛ انگار اينها هيچ ربطي به "كسب پيروزي" توسط طبقه كارگر ندارد. يا شايد
شما فكر مي كنيد كه اين يك مسئله "دهقاني" است و به هيچوجه به
"رهبري" يا "كسب پيروزي" طبقه كارگر مربوط نيست!
....ما نافي نقشي كه مبارزات راستين
اتحاديه اي ــ صنفي كارگران در مقاطع معين مي توانند به قول لنين به عنوان يك
مدرسه جنگ بازي كنند نيستيم. هر چند كه اگر جنگ را از صحنه حذف كنيد، ديگر مدرسه
رفتن هم به جايي نخواهد رسيد. ما از مطالعه سند شما متوجه شديم كه خط راهنماي م ــ
ل ــ م در مورد كليه فعاليتهاي انقلابي منجمله مبارزات رزمنده اقتصادي كارگران را
بطور جدي درك نكرده ايد. خط راهنماي م ــ ل ــ م چنين است: قبل از آغاز جنگ، اين
فعاليتها بايد به آغاز جنگ خلق خدمت كنند و بعد از آغاز، بايد در خدمت گسترش آن
باشند.... مي توان گفت كه شما در بهترين حالت فعاليتهاي اتحاديه اي ــ صنفي خود را
به پيشبرد انقلاب دمكراتيك نوين و جنگ خلق مرتبط نمي كنيد و آنها را در اين استراتژي
جاي نمي دهيد. سند شما از ذكر اين نكته باز مي ماند كه مهمترين "مداخله"
كمونيستهاي انقلابي در مبارزات خودبخودي اينست كه آنها را در خدمت مبارزه انقلابي
براي كسب قدرت سياسي درآورند. شما يكبار از نياز به "مداخله كمونيستها و
انقلابيون در پرتو م ــ ل ــ م" صحبت كرده ايد اما آن را به مداخله براي كمك
به سازماندهي "اتحاديه صنفي طبقاتي" كارگران تقليل داده ايد. البته همين
مبارزه كارگران در تركيه اگر اتحاديه هاي صنفي خود را هم داشته باشد، و حتي اگر
توسط نيروهاي م ــ ل ــ م هم رهبري شود، هرگز نمي تواند نقش رهبري كننده طبقه
كارگر را تثبيت كند. در اين سند 57 صفحه اي كه پيرامون نقش رهبري كننده طبقه كارگر
و چگونگي كسب پيروزي نوشته شده، هيچ نشاني از اين واقعيت نيست كه طبقه كارگر بدون
قدرت سياسي هيچ كار نمي تواند بكند؛ بدون قدرت سياسي همه چيز توهم است؛ قدرت سياسي
از لوله تفنگ بيرون مي آيد؛ و بدون ارتش خلق، خلق هيچ چيز ندارد حتي اگر صاحب
اتحاديه هاي صنفي قدرتمند باشد....
سند شما بر نياز به جنبش اتحاديه اي براي انجام انقلاب پرولتري در هر دو
نوع كشور (امپرياليستي و تحت سلطه) تاكيد مي نهد و همانجا به انحطاط اتحاديه هاي
صنفي در كشورهاي امپرياليستي و اينكه به بخشي از "ساختار مشاركت و
ادغام" (در نظام) تبديل شده اند اشاره مي كند. سند مفصلا از تغييرات بيشمار و
مهمي كه در نتيجه توسعه سرمايه داري ــ امپرياليستي بوجود آمده و ارتباط همه اينها
با تغيير و تحول در خصلت اتحاديه هاي صنفي صحبت مي كند. اما سند، تحليل تعيين
كننده لنين از امپرياليسم و مهمترين تغييري كه در تركيب طبقه در اين كشورها به علت
تكامل سرمايه داري به امپرياليسم صورت گرفته را "فراموش مي كند." و اين
مهمترين تغيير، انشعاب در طبقه كارگر كشورهاي امپرياليستي است كه با پيدايش يك قشر
آريستوكراسي كارگري به عنوان متحد بورژوازي بوقوع پيوسته است. ت ك پ ــ م ل،
"طبقه كارگر" در كشورهاي امپرياليستي را يك كليت يكدست و بي تمايز ترسيم
مي كند. بنابراين قادر نيست پايه مادي اينكه چرا اتحاديه هاي صنفي به بخشي از
"ساختار مشاركت و ادغام" تبديل شده اند را توضيح دهد. ت ك پ ــ م ل مي
گويد امتيازاتي كه بورژوازي بعد از جنگ جهاني دوم براي طبقه كارگر فراهم كرد
"به تصورات (يا توهماتي) پا داد" كه مي توان در همين نظام به اهداف خود
دست يافت. در اين بخش مطلقا هيچ صحبتي از انشعاب درون طبقه كارگر و چرخشي كه در
ائتلافات طبقاتي در كشورهاي امپرياليستي صورت گرفته، نيست. ت ك پ ــ م ل اين پديده
را تنها در عرصه ايدئولوژي توضيح مي دهد گوئي فاقد يك پايه مادي است.....
نديدن پايه طبقاتي اين انحطاط، بسياري احزاب كمونيست در كشورهاي
امپرياليستي را به قدم گذاشتن در بيراهه رقابت با احزاب سوسيال دمكرات و
رويزيونيست بر سر آريستوكراسي كارگري و در همان عرصه اتحاديه ها و انتخابات هاي ــ كشانده است. براي
مثال، به استراتژي حزب ماركسيست ــ لنينيست آلمان نگاه كنيد. تا آنجا كه مي دانيم
اين حزب در آخرين انتخابات كشور از توده ها دعوت كرد به نامزدهاي حزب ماركسيست ــ
لنينيست آلمان راي بدهند!
ت ك پ ــ م ل فقط از مبارزات قشر معيني از طبقه كارگر در كشورهاي
امپرياليستي، نظير اعتصاب كارگران بريجستون در روز 12 جولاي 1994 و اعتصاب كارگران
"يو پي اس" در آمريكا صحبت مي كند. اما هيچ اشاره اي به قيام توده هاي
پرولتر به سال 1992 در لس آنجلس و اعتراضات و مبارزات بيشمار قشر تحتاني كارگران
كه بخش بزرگي از آنان را مهاجران اسپانيايي زبان و سياهان آمريكا تشكيل مي دهند ندارد. اين بحث "مبارزه
كارگري" شباهت غريبي به يكي از جريانات موجود در جنبش بين المللي دارد كه در
كشورهاي امپرياليستي، مبارزه رفرميستي و اتحاديه اي را توصيه مي كند و همزمان
در كشورهاي نيمه فئودال ــ نيمه مستعمره مخلوطي از همين نوع مبارزات
بعلاوه يك "مبارزه مسلحانه" معين را تاييد مي كند. احزابي نظير حزب
ماركسيست ــ لنينيست آلمان و حزب كار بلژيك نماينده چنين جرياني هستند.....
(بخشي از نامه كه به جنبش بين المللي
كمونيستي و جنبش انقلابي انترناسيوناليستي مربوط مي شود از اين نسخه، حذف شده است
ــ جهاني براي فتح)
خط شما در مورد جنبش بين المللي كمونيستي، التقاطي است
شما در مقاله اي كه در شماره 17 آپريل 1998 اوزگور گله جك منتشر شده، از
جنبش بين المللي كمونيستي منجمله از جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ارزيابي كرده
ايد. در مقدمه اين بخش گفته ايد: در جنبش بين المللي كمونيستي "اتحادهاي مهم
جديدي در حال شكل گيري است." اما كاملا از توضيح خصلت هر يك از اين اتحادها
باز مانده ايد: ماركسيستي هستند يا رويزيونيستي؟ بگذاريد به ارزيابي شما از جنبش
بين المللي كمونيستي نگاهي بكنيم:
"1) جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي... كه خود را بر فرمول ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم استوار
كرده و حزب ما و حزب كمونيست پرو كماكان عضو آن هستند؛ هر چند كه به خاطر رفتار
خودخواهانه، پراگماتيستي و سلطه طلبانه رهبريش گرفتار مشكلات جدي بيشمار شده، بيش
از پيش از تحقق رسالت رهبري كننده اش دور شده، بنابراين قادر به استفاده از
فرصتهاي بيشماري كه طي دهسال گذشته شكل گرفته نبوده است. بسياري از اعضاي اين جنبش
به شكل فزاينده اي منفعل شده اند.
"2) پلاتفرم ماركسيست ــ لنينيستي
كه حزب ماركسيست ــ لنينيست آلمان و حزب كمونيست فيليپين در آن نفوذ دارند و بر
پايه ماركسيسم ــ لنينيسم ــ انديشه مائوتسه دون قرار دارد. اگر چه برخي احزاب و
سازمانهاي درون آن معتقد به ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم هستند. اين جريان
مشكلات جدي سياسي و ايدئولوژيكي را از سر مي گذراند اما كماكان در سه صف بندي، يك
گرايش مثبت را به نمايش مي گذارد. و امروز بيش از بيست عضو دارد.
"3) پلاتفرم ماركسيستي ــ لنينيستي
كه بر پايه حداقل معيار اتحاد تشكيل شده و توسط حزب كار بلژيك همه ساله در ماه مه
سازمان يافته است. تشكلات با خطوط مختلف در آن شركت مي كنند. شمار اعضاي آن در حال
رشد، اما سطح كيفي آن در حال تنزل است.
"4) پلاتفرم ماركسيستي ــ لنينيستي
كه عمدتا از خط حزب كار آلباني پيروي مي كند...."
شما به طرز خيره كننده اي از پيش گذاشتن يك معيار ايدئولوژيك و سياسي براي
ارزيابي از نيروهاي مختلف جنبش بين المللي كمونيستي عاجزيد. شما اول يك تصوير
التقاطي و در هم بر هم از نيروهاي اين جنبش جلو مي گذاريد. سپس موضع خود را چنين
بروز مي دهيد كه از بين صف بنديهاي مختلف، عليرغم اينكه جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي بر م ــ ل ــ م مبتني است و حزب شما "به نحوي عضو اين جنبش
است" (واقعا؟)، اما بايد "منفردش" كرد زيرا به شكلي
"خودخواهانه، پراگماتيستي و سلطه طلبانه" رهبري مي شود!! آيا هدف از
مطرح كردن همه اين حرفها، مخدوش كردن خطوط تمايز ايدئولوژيك و سياسي ضروري براي
تشخيص ماركسيستها از رويزيونيستها در اين دنيا نيست؟
شما نخراشيده ترين انتقادات خود را براي نيروهاي م ــ ل ــ م پيگير يا
بعبارت ديگر، براي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ذخيره كرده ايد. و در مقابل، به
نيروهاي آشكارا رويزيونيست به نرمي برخورد مي كنيد. مثلا به ائتلافي كه حزب كار
بلژيك و يك حزب روسي مي كوشند شكل دهند. (براي خواندن نقدي بر اين ائتلاف رجوع
كنيد به سرمقاله شماره 32 جهاني براي فتح منتشره در سال 1998، و همانجا به نقدي كه
به مواضع حزب متحد سراسري كمونيست بلشويك روسيه شده است.) در اين سند شما گرايش
مثبت خود به كنفرانس بين المللي ماركسيست ــ لنينيستها را ابراز داشته ايد كه طيفي
از مائوئيستها و رويزيونيستها را در برمي گيرد و از فقدان يك پايه وحدت ايدئولوژيك
و سياسي كه بتواند ماركسيستها را بر يك مبناي كمونيستي انقلابي واضح گرد آورد، رنج
مي برد. چنين پايه اي فقط مي تواند م ــ ل ــ م باشد؛ م ــ ل ــ م نه به عنوان يك
"فرمول" (به قول شما)، بلكه محتواي آن. يعني يك خط انقلابي براي انجام
انقلاب در انواع گوناگون كشورها.
انتقاد شما به حزب كار بلژيك و حزب روسي كه مي خواهند انترناسيونال خود را
بر پايه ماركس، لنين و استالين بازسازي كنند اينست كه "كيفيت" آنها در
حال تنزل است. محتواي اين "كيفيت در حال تنزل" از نقطه نظر م ـــ ل ــ م
چيست؟ تا آنجا كه ما مي دانيم سطح آنها از رويزيونيسم به رويزيونيسم بيشتر تنزل مي
يابد. در ارزيابي شما هيچ اشاره اي به وجه اساسي و عمده اين ائتلاف نيست. وجه عمده
شان اينست كه مبارزه كمونيستهاي انقلابي دنيا تحت رهبري مائو و حزب كمونيست چين
عليه رويزيونيسم خروشچفي را رد مي كنند. نقطه عزيمت براي ارزيابي هر گروهبندي يا
حزب بين المللي كه ادعاي بودن در جنبش بين المللي كمونيستي دارد قبول اين مسئله
است كه مائو، نخست از طريق مبارزه بزرگ عليه رويزيونيسم مدرن و سپس با رهبري
انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي، جنبش بين المللي كمونيستي را از منجلاب
رويزيونيسم نجات داد. اما شما در ارزيابي از اين گروهبندي ها، اين معيار را بكار
نگرفته ايد. شما هيچ اشاره اي به اين واقعيت نداريد كه جنبش كمونيستي انقلابي
كنوني، در درجه اول نتيجه مستقيم انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي است كه به قول
"بيانيه": "به پيدايش يك نسل كاملا نوين از ماركسيست ــ لنينيستها
پا داد." ت ك پ م ل نيز يك محصول انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي است. اينكه
شما به هنگام ارزيابي از گروهبندي هاي بين المللي مجبور شده ايد از "رفتار
خودخواهانه، پراگماتيستي و سلطه طلبانه رهبري" جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
حرف بزنيد، اما خطوط تمايز حياتي بين ماركسيسم و رويزيونيسم را در ارزيابي از
"پلاتفرم هاي ماركسيستي ــ لنينيستي" "فراموش" كنيد، جالب
توجه است! اين كار شباهتي به ميراث ابراهيم كايپاكايا ندارد و به ميراث گرايشات
خوجه اي شبيه است كه در پي غصب ت ك پ م ل بودند. اين نشان مي دهد كه حرف زدن از م
ــ ل ــ م كافي نيست. و بايد آن را در همه عرصه ها بكار بست. اين نشان مي دهد كه
به م ــ ل ــ م نمي توان به عنوان يك "فرمول" نگاه كرد، بلكه م ــ ل ــ
م يك ديدگاه و موضع و روش كامل براي فهم و مهمتر از آن، تغيير دنيا است....
كانون توجه قرار ندادن مسائل حياتي مربوط به خط كه مبناي دوري حزب شما از
جنبش ما است، و در عوض استفاده از انتقادات فرعي كه محتواي آنها پوشانده شده و يا
بيشتر حالت حرفهاي بي حساب و روي هوا را دارد تا انتقادات محكم، روش م ــ ل ــ م
پيشبرد مبارزه دو خط نيست. اين روش فقط به درد ايجاد سردرگمي در صفوف حزب و
بازداشتن آنان از توجه آگاهانه به خط و عملكرد رهبري شما مي خورد....
شما به جنبش انقلابي انترناسيوناليستي اتهام مي زنيد كه "از فرصتهاي
بيشماري كه طي دهسال اخير پيش آمده استفاده نكرده است." اما صريح و آشكار
صحبت كنيد: منظورتان چيست؟ منظورتان اينست كه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
"اتحادهاي جدي" جديدي كه بعد از فروپاشي بلوك سوسيال امپرياليستي شوروي
شكل گرفت را ديد، اما نخواست خطش را منحل كند و همرنگ جماعت شود؟ و نخواست جنبش
بين المللي كمونيستي را بر پايه خرده ريزهايي از ماركسيسم كه هر گروه ظاهرا مدافع
گوشه اي از آن است محك بزند؟ آيا به نظر شما ما بايد ارزيابي خود از اينكه در دنيا
چه كسي ماركسيست است و چه كسي رويزيونيست را عوض مي كرديم تا بشود از
"فرصتهاي بيشماري كه طي دهساله اخير پيش آمده استفاده كنيم"؟ منظور شما
از "پراگماتيسم" چيست؟ اگر جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در شرايط حاضر
"پراگماتيست" بود، با انواع و
اقسام نيروهايي كه شما بدون توجه به مواضعشان در مورد مبارزات تعيين كننده تاريخ
جنبش بين المللي كمونيستي، آنها را ماركسيست ــ لنينيست مي ناميد وارد ائتلافهاي
گوناگون شده بود. لطفا ما را معاف كنيد، ما قادر به انجام چنين "خدمات
جدي" نيستيم. ما مي خواهيم يك جامعه نوين بسازيم، نه اينكه چهره جامعه كهن را
آرايش كنيم.
به همين خاطر است كه براي تشخيص ماركسيستها از رويزيونيستها اهميت تعيين
كننده قائليم....
.....از شما مي خواهيم كه به شكل مستدل
و روشن بگوييد كه چرا كنفرانس بين المللي ماركسيست ــ لنينيستها در قياس با جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي، "گرايش مثبتي را به نمايش گذاشته است." اگرچه
در اين گروهبندي، احزابي هستند كه ما آنها را م ــ ل ــ م مي دانيم (منظورمان حزب
كمونيست فيليپين و حزب كمونيست هند (م ــ ل) (جنگ خلق) است)، اما جنبه عمده اين
گروهبندي بين المللي اينست كه طيفي از احزاب مائوئيست در يك طرف و رويزيونيستها در
طرف ديگر را در برمي گيرد. اين گروهبندي در آغاز جريان بدنام ضدانقلابي پرو به نام
"پرچم سرخ" را هم در برمي گرفت كه معرفي نامه اش، ضديت با جنگ خلق در آن
كشور بود. در كنفرانس پنجم اين گروهبندي نيز حزب كمونيست نپال (ماركسيست ــ
لنينيستهاي متحد) عضويت داشت. اين حزب در حكومتهاي ارتجاعي مختلف نپال شركت جسته،
مستقيما در سركوب جنگ خلق درگير بوده است. مبناي وحدت و شيوه اتحاد كنفرانس بين
المللي ماركسيست ــ لنينيستها به نحوي است كه اجازه چنين ائتلافي را مي دهد.
بنابراين، عليرغم هر نيتي، اين جريان نمي تواند به اتحاد كمونيستهاي انقلابي
راستين دنيا خدمت كند. اين جريان نمي تواند ملزومات انقلاب پرولتري يعني نياز به
ايجاد و تقويت پيشاهنگ پرولتري راستين در هر كشور را برآورده كند. زيرا معنايش
اينست كه بايد به كاملترين و علمي ترين درك صحيح كه پرولتاريا تا به حال بدان دست
يافته يعني ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم مسلح باشد. كنفرانس بين المللي
ماركسيست ــ لنينيستها به هيچوجه نمي تواند به هدف تشكيل يك انترناسيونال كمونيستي
نوين خدمت كند. در واقع، چنين هدفي را معتبر نمي شمرد.... (رجوع كنيد به نقد
قطعنامه هاي پنجمين كنفرانس بين الملي ماركسيست ــ لنينيستها در جهاني براي فتح
شماره 62 منتشره در سال 2000)
اين واقعيتي است كه ما قطعنامه هاي كنفرانس پنجم را عموما يك پيشرفت مثبت
ارزيابي كرديم. اما چرا؟ زيرا براي نخستين بار كنفرانس بين المللي ماركسيست ــ
لنينيستها موضع روشني عليه حكام رويزيونيست چين گرفت و از تكامل ماركسيسم بوسيله
مائوتسه دون دفاع كرد و جهت گيري هاي صحيح و جديد گوناگوني از خود نشان داد. شما
حتما قبول داريد كه براي احزابي كه ساليان سال در مورد خصلت سرمايه دارانه چين و
نقطه عطف سال 6791 سكوت كرده بودند، اين يك پيشرفت محسوب مي شد. با وجود اين،
پيوستن حزب شما به كنفرانس بين الملي ماركسيست ــ لنينيستها كاملا يك عقبگرد به
حساب مي آيد. اين پيشروي نيست بلكه يك عقب نشيني تاسف بار است....
نتيجه گيري
هدف از تلاشهايي كه براي تضعيف "بيانيه" و جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي، به موازات مخدوش كردن خط ابراهيم كايپاكايا انجام مي گيرد،
تحريف و تغيير خط سياسي پايه اي ت ك پ م ل است. همه اينها باعث سردرگمي بدنه حزب
شد. بسياري از مشكلات و مسائل انقلاب، منجمله شكستهايي كه پديد آمد، براي تقويت خط
سانتريستي مورد سوء استفاده قرار گرفت.
....ماركسيسم ــ لنينيسم ــ انديشه
مائوتسه دون (امروز مائوئيسم)، دورنماي پايه اي است كه مسير پيش پا را ترسيم مي
كند. اين سمت گيري پايه اي در "بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي"
(و سند زنده باد ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم! كه مكمل آن است) تجسم يافته
است. ما با پايداري بر اين مسير، با تقويت وحدت پرولتاريا در سطح جهاني و نيز
گردانهايش در هر كشور، با تلاش براي بكار بستن صحيح درسهاي گذشته مي توانيم پيروزمندانه
به پيش گام برداريم!" .... (پيام كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ــ
رجوع كنيد به جهاني براي فتح شماره 3 منتشره در سال 1985)
رفقا: چهارده سال به انتظار جواب شما نشستن، زمان زيادي است. اينك شرايط
مساعدي براي به بزرگي از بدنه ت ك پ م ل
وجود دارد كه تحت يك خط صحيح م ــ ل ــ م
و يك مركز تشكيلاتي واحد متحد شوند. و اين زماني عملي خواهد شد كه خطوط
انحرافي عمده اي كه چنين لطماتي به ت ك پ م ل وارد آورده اند، طرد شوند. ما از
رفقاي ت ك پ ــ م ل مي خواهيم كه تار عنكبوت خطوط انحرافي گذشته را برچينند و
صميمانه براي آشكارا قرار دادن ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم در فرماندهي
انقلاب تركيه نبرد كنند. اين نياز مبرم توده ها در تركيه و سراسر دنيا است.
كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات
1) رجوع كنيد به مقدمه نسخه بيانيه جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي به زبان تركي كه در سال 1984 توسط ت ك پ م ل منتشر شد. و
همينطور به پنجمين پلنوم كميته مركزي دوم ت ك پ م ل.
2) از سال 1993 جنبش ما مائوئيسم را به
جاي انديشه مائوتسه دون تصويب كرد.
www.sarbedaran.org