فلسطين در خط اول جبهه
مقاله اي از مجله جهاني براي فتح، شماره 28، 2002، ، www.sarbedaran.org\rim
نوشته: و. ك. سين
زماني كه اين شماره نشريه زير چاپ مي رفت، اشغال مجدد مراكز مهم سكونت
فلسطينيان در كرانه غربي توسط اسرائيل جريان داشت. اين حركت كه بزرگترين عمليات
نظامي اسرائيل از زمان تجاوز سال 1982 به لبنان محسوب مي شد با مقاومت سرسختانه
فلسطينيان و موج عظيم حمايت ترقيخواهان جهان از اين مقاومت روبرو شد. عليرغم اقدامات
بيسابقه اسرائيل براي ممانعت از ورود خبرنگاران يا مددكاران، گزارشاتي به بيرون
درز كرد كه خبر از كشتار صدها نفر فقط در اردوگاه جنين مي داد. شاهدان عيني صحبت
از گورهاي جمعي و افرادي كه زنده زنده بوسيله بولدوز مدفون شدند، مي كنند. اسرائيل
از حركت كادر پزشكي و آمبولانس هايي كه براي نجات زخميان مي رفتند جلوگيري كرد و
بر آنان آتش گشود. اينكار بر مبناي معاهده ژنو، جنايت جنگي محسوب مي شود.
در حالي كه خشم و نفرت در سراسر جهان تشديد شده،
آمريكا تقريبا تنها پشت سگ هار خود در منطقه كه وقيحانه از قطع عمليات سر باز مي زند،
ايستاده است. ياسر عرفات كه ديروز "شريك صلح" آمريكا و اسرائيل بود، در
يكي دو اتاقي كه از مقر فرماندهيش بر جاي مانده بود حبس شد. تانكهاي اسرائيلي
كنترل اينكه چه موقع آب آشاميدني به وي برسد يا نرسد را بدست گرفتند. به يكي از
ديپلماتهاي عاليرتبه اتحاديه اروپا بدون هيچگونه تعارف اجازه ملاقات با عرفات داده
نشد.
آمريكا در مورد دولت اسرائيل، از كارت
"ضد تروريستي" استفاده كرد و به اين دولت مصونيت داد تا عليه
مردم دست به هرگونه جنايت وحشتناكي بزند. با افزايش خشم جهانيان، بوش كه از
"حق دفاع از خود براي اسرائيل" تمام و كمال حمايت مي كرد، مجبور شد در
چند كلمه ابراز تاسف كند و علنا از شارون بخواهد كه نيروهايش را از مراكز جمعيتي
كرانه غربي بيرون بكشد. البته براي همگان روشن شد كه دست شارون براي اينكه چه وقت
تصميم به خاتمه اين جنايات بگيرد كاملا باز است. كالين پاول به ملاقات عرفات رفت
كه درمانده و از پشت خنجر خورده در برابر اعمال وحشيانه اسرائيل در آستانه خانه اش
و در سراسر فلسطين اشغالي به حال خود رها شده بود.
هر چند آمريكا و اسرائيل ممكنست نيروي بزرگي را در اختيار داشته باشند،
اما خود به آتش نفرت و مقاومت ميليونها نفر در خاورميانه و ساير نقاط دامن زده، آن
را گسترش داده اند. اعمال آنها ممكنست محرك
وقايعي شود كه ديكر نه ارباب بتواند آن را كنترل كند و نه نوكر.
جهاني براي فتح
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اينك مبارزه فلسطين در حياتي ترين گرهگاه خود از سال 1948 تا به امروز
قرار گرفته است. از اواخر ماه مارس 2200، اسرائيل به بزرگترين هجوم نظاميش در
سرزمين هاي اشغالي كه از سال 1967 تا به حال سابقه نداشته دست زد و كل سرزميني كه
چند سال پيش بر مبناي توافقات اسلو تخيله كرده بود را مجددا اشغال كرد. از آغاز
انتفاضه دوم در سپتامبر 2001، تا به حال 1200 فلسطيني كشته و چند هزار نفرشان زخمي
شده اند. تحت تهاجم وحشيانه اسرائيلي ها، اين ارقام سريعا در حال افزايش است.
اسرائيل عامدانه از قدرت آتش برتر خود براي بمباران شهرهاي فلسطين استفاده مي كند
و جنگنده هاي اف 16 آمريكائي اش بر فراز آسمان فلسطين تنوره مي كشد تا بذر ترس
بپاشد. تانكهايش در شهرها و اردوگاه هاي پناهندگان فلسطيني جولان مي دهد و در اين
نبرد نابرابر بر موانعي كه نوجوانان شجاع فلسطيني با سنگ ايجاد كرده اند، آتش مي
گشايد. رام الله كه اغلب از آن به عنوان زيباترين شهر فلسطين ياد مي شود و مركز
سمبليك مقامات فلسطيني است به ويرانه اي تبديل شده است. نيروهاي امنيتي فلسطيني كه
به اسارت اسرائيل درآمده بودند بيرحمانه اعدام شده اند. زندانهاي اسرائيل انباشته
از هزاران فلسطيني است كه زير نگاه تاييد آميز محاكم عاليه اسرائيل، روزمره شكنجه
مي شوند. (1) شارون رجز مي خوان كه "فلسطينيان را به زور مجبور به تسليم
خواهد كرد" و به "وحشيان" درس خواهد داد. او علنا از اربابان
آمريكايي خود خواسته كه به وي اجازه قتل ياسر عرفات را بدهند. عرفات در اتاق مقر
فرماندهيش در رام الله كه در محاصره ارتش اسرائيل قرار دارد اسير است و تانكهاي
اسرائيل در چند قدمي اش اوضاع را تحت نظر دارند. عليرغم اينكه چه كسي ماشه را مي
فشارد، واقعيت اينست كه دست امپرياليستهاي آمريكايي به خون مردم فلسطين آغشته است.
حمايت تمام و كمال آمريكا، براي حفظ موجوديت اسرائيل واجب است.
در نتيجه عكس العمل فلسطينيان به اين اوضاع، 400 اسرائيلي كشته شده اند.
اين امر به جهانيان و اسرائيل نشان داده
(و در صورت لزوم باز هم نشان خواهد داد) كه فلسطينيان هرگز به زندگي در يوغ دولت
امپرياليستي ــ صهيونيستي گردن نخواهند گذاشت. سركوب فزاينده مردم فلسطين توسط
اسرائيل يك اقدام پر مخاطره است كه اعتراضاتي در سطح دنيا، بويژه در كشورهاي عرب
همسايه برانگيخته است. اين امر مي تواند به يك رشته وقايع خارج از كنترل دامن بزند
و به درگيري گسترده تري بينجامد كه ديگر امكان مهار آن وجود نداشته باشد. به قول
مائو ممكنست اوضاع به جاي برسد كه سنگي را كه بلند كرده اند روي پاي خودشان بيفتد.
بارها و بارها مبارزه مردم فلسطين به مصاف مشت آهنين كنترل اسرائيلي ها
رفته، صفحات اول رسانه هاي دنيا را اشغال كرده، نقشه هاي امپرياليستها در منطقه را
خنثي كرده است. (2) مبارزه فلسطينيان بر آتش مقاومت و رهائي در سراسر دنيا دامن
زده. الهامبخش ستمديدگان همه كشورها شده
است. اين در حالي است كه جمعيت مردم فلسطين حدودا معادل اهالي منطقه كارگرنشين
جنوب و مركز لس آنجلس، يا شهرهاي متوسطي نظير حيدرآباد هند و ميلان ايتاليا است.
با دامن زدن به آتش و اراده اي كه در قلب مردم فلسطين روشن است، چه معجزاتي مي
تواند رخ دهد!
در زماني كه پرولتاريا مي رود تا در صحنه جهاني سر بلند كند و نبرد عظيم و
فزاينده اي را براي سرنگوني قويترين مرتجعين تاريخ بشر و انجام رسالت تاريخي ــ
جهاني محو هرگونه ستم و استثمار به پيش برد، در زماني كه دژهاي بزرگ انقلاب
پرولتري يعني اتحاد شوروي و چين به دست دشمن افتاده است، يكبار ديگر مردم فلسطين
به استقبال نبردي نابرابر با رژيم آمريكايي
اسرائيل شتافته اند. آنان سرشار از شجاعتي كه ريشه در آرمان عادلانه شان
دارد، هزاران تن از بهترين دختران و پسران خود را در نبرد يكطرفه با يك نيروي
آشكارا برتر، فدا كرده اند. اين مردم خدمات بيحسابي به امر انقلاب جهاني كرده اند:
اساسي ترين خدمتشان اينست كه به ستمديدگان دنيا در تشخيص دوست از دشمن كمك كرده
اند؛ ادعاي امپرياليستهاي آمريكايي كه مي گويند پيشرفت و ترقي را نصيب اين منطقه
خواهند كرد افشاء كرده اند؛ نشان داده اند كه آمريكا كاملا پشتيبان ارتجاع و
انقياد ملي است. به همين ترتيب، مردم فلسطين اين ادعا را كه اسرائيل به عنوان نوكر
آمريكا در منطقه، جزيره تمدن و دمكراسي در ميان درياي "اعراب عقب مانده"
است را نقش بر آب كرده، ماهيت ارتجاعي و خشن دولت صهيونيستي را برملا كرده اند.
اين حكم كه آرمان فلسطين يك آرمان عادلانه، و هدف آمريكا و اسرائيل يك هدف
ناعادلانه است، در دل ستمديدگان دنيا عميقا جاي گرفته است. هر جنايتي كه دولت
آمريكايي اسرائيل عليه مردم فلسطين مرتكب مي شود، و پرتاب هر پاره سنگ و شليك هر
گلوله در نبرد فلسطينيان، دوباره بر اين
حكم مهر تاييد مي گذارد. امروز كه امپرياليستها بر طبل يك جنگ صليبي تازه در
خاورميانه مي كوبند، مبارزه تسليم ناپذير مردم فلسطين اين واقعيت را به روشني به
نيروهاي مترقي سراسر دنيا يادآوري مي كند كه اين جنگ صليبي يك هدف ناعادلانه را
دنبال مي كند؛ اين يك جنگ ناعادلانه ديگر است.
همين چند سال پيش بود كه امپرياليستها اميدوار بودند، يا حتي باور داشتند
كه اوضاع خاورميانه به نفع آنها عوض خواهد شد. آنها با تمام توان خود توافقات صلح
اسلو را سازمان دادند؛ وعده هاي عجيب و غريبي در مورد صلح و استقلال و رفاه مردم
فلسطين به زبان آوردند و به عنوان گواه همه اين وعده ها، صحنه زشت دست دادن عرفات
و اسحق رابين در كاخ سفيد به سال 1993 را ترتيب دادند كه بيل كلينتون رئيس جمهور
وقت آمريكا بر آن مهر تاييد مي نهاد. امپرياليستها با جاذبه خودگرداني و
"آتوريته فلسطيني"، و تهديد جدي به تشديد سركوب توسط قواي ضربت
اسرائيلي، توافقات اسلو را به فلسطينيان قبولاندند. خيزش مردم فلسطين در انتفاضه
دوم، نشانه رد آشكار پروسه صلح امپرياليستي است و دروغ ها و ادعاهاي خيانتكارانه
پشت آن را قويا برملا مي كند. هر چند رهبران توافق اسلو جايزه صلح نوبل گرفتند و
از تقدير و تشويق جامعه رسمي بين المللي بهره مند شدند، اما پروسه صلح پيش از هر
چيز براي مردم فلسطين، فقر و سركوب و تحقير ملي به ارمغان آورد. و آنچه امروز نصيب
امپرياليستها شده، مردمي كه تن به تسليم داده باشند نيست؛ بلكه شورش خشماگيني است
كه شعله هايش به سادگي خاموش نخواهد شد.
پيش زمينه توافقات اسلو
فروپاشي بلوك شوروي كه يك دهه قبل رخ داد و ظهور
امپرياليسم آمريكا به عنوان تنها ابرقدرت دنيا به يك سلسله اقدامات براي تجديد
ساختار مناسبات قدرت، خاصه در برخي مناطق بحراني و مهم دنيا، دامن زد. امپرياليستهاي
آمريكايي كه به علت خارج شدن رقيب ديرينه خود از صحنه، دست و بالشان باز شده
بودناگهان جنگ خليج را عليه صدام حسين به راه انداختند تا سلطه جهاني خود را
دوباره اعمال كنند و رژيمهاي ياغي جهان سوم را تهديد كنند. يك عامل مهم در اين
پروسه، اين بود كه منافع آمريكا ديگر از سوي نيروهاي سياسي كه سابقا با اتحاد
شوروي همراه بودند (مثلا مانندكنگره ملي آفريقاي جنوبي، ساندينيستهاي نيكاراگوئه و
سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) ) مورد تهديد قرار
نداشت. در نتيجه، يكرشته "پروسه هاي صلح" از آفريقاي جنوبي
گرفته تا آمريكاي مركزي، "مناطق امن" كردستان عراق و خود فلسطين به راه
افتاد.
در فلسطين، امپرياليستهاي آمريكايي
مي خواستند ضرباتي كه انتفاضه اول زده بود را برطرف كنند و به پشتوانه
پيروزي بر عراق سريعا دست به تعديلات جديدي در اين منطقه پرآشوب بزنند تا يك ثبات
بزرگ برقرار كنند. اما پروسه صلح در فلسطين از بسياري جهات مهم با پروسه هاي صلح
ديگري كه امپرياليستها ميانجي آن بودند فرق داشت. در اين جا به هيچوجه قرار نبود
موقعيت برتر اسرائيل مورد تهديد قرار بگيرد يا حتي به آن دستي زده شود. از ده ها
سال پيش، پادگان صهيونيستي، ركن اصلي ساختار سلطه امپرياليستي آمريكا بوده است.
اسرائيل از طريق جنگهاي ارتجاعي و مداخلات قلدرمنشانه به منافع آمريكا وفادارانه
خدمت كرده است. اسرائيل همانطور كه نيكسون در مورد چنين نوكراني مي گفت "پليس
ضربتي" اصلي آمريكا در منطقه است.
بعلاوه، اين منطقه با منابع وسيع نفت، كماكان كليد شريان حياتي اقتصاد
جهان است و بنابراين از يك جايگاه استراتژيك و اهميت بي رقيب برخوردار است. آمريكا
به هيچوجه قصد ندارد نقش اسرائيل در حفظ مناسبات قدرت موجود در منطقه كه با سلطه
آمريكا رقم مي خورد را تضعيف كند. برعكس، امروز كه آمريكا بر طبل جنگ عليه دنيا مي
كوبد، بيش از هر زمان ديگر بايد از ژاندارمهاي منطقه اي خود و بويژه اسرائيل حمايت
كند.
بنابراين آن نوع تعويض نگهبان كه در آفريقاي جنوبي صورت گرفت و عليرغم
اينكه هيچ ربطي به رهائي توده ها نداشت اما واقعا به معني تجديد ساختار مناسبات
قدرت حاكم بود، به هيچوجه براي فلسطين طراحي نشده است. (3) برعكس، يك نكته كليدي
كه در پروسه صلح اسلو در نظر گرفته شد اين بود كه براي تحقق هدف اسرائيل يعني مهار
مبارزات مردم فلسطين، يك دستگاه سركوبگر فلسطيني بوجود آيد.
اسلو: از تئوري تا واقعيت
داستاني كه بر سر توافقات صلح اسلو به خورد
جهانيان دادند اين بود كه اسرائيل و فلسطين بر سر زمين به ازاي صلح، با هم معامله
كردند. به عبارت ديگر، اسرائيل از بخشي از سرزمينهاي فلسطيني كه اشغال كرده بود
خارج شود؛ و در مقابل فلسطينيان مشروعيت اسرائيل را قبول كنند و از حمله به آن دست
بكشند. اينكار به اسرائيل اجازه مي دهد كه مناسباتش با دولتهاي عرب را عادي كند.
اولا، مهم است بدانيم كه توافقات اسلو و ساير معاهدات پس از آن به هيچوجه
مرزهاي اوليه اسرائيل را كه قبل از جنگ 1967 (جنگ اسراييل عليه رژيمهاي عرب)
برقرار شده بود مورد سئوال قرار نداد. به عبارت ديگر، آنچه اسرائيل روي ميز مذاكره
گذاشته، 22 درصد از سرزمين تاريخي فلسطين است كه در نتيجه جنگهاي سال 1967 اشغال
شده است و عمدتا كرانه غربي و نوار غزه را شامل مي شود. بنابراين حتي اگر بر سر
ميز مذاكره، اسرائيل حداكثر امتياز را هم بدهد كماكان 78 درصد سرزمين تاريخي
فلسطين تحت اشغال باقي مي ماند. منظور فلسطيني است كه طي جنگ جهاني دوم، تحت
حاكميت بريتانيا قرار داشت و "فلسطين
تحت قيموميت" ناميده مي شد.
از طرف ديگر، معنايش اينست كه حداكثر چيزي كه تحت پروسه اسلو مي تواند
نصيب فلسطينيان شود اينست كه حدود 3 ميليون فلسطيني ساكن كرانه غربي و غزه در
مكاني كه كمتر از يك چهارم سرزمين تاريخي فلسطين است، تحت حكومتي كه از نظر رسمي
فلسطيني است زندگي كنند. در حالي كه، اسرائيلي ها با جمعيت يهودي كه قبل از سال
1948 يك سوم اهالي را شامل مي شدند و در پايان قرن نوزدهم يعني قبل از اينكه امواج
بزرگ مهاجران تحت حمايت امپرياليستها به اين سرزمين سرازير شود فقط يك پنجم
اهالي را تشكيل مي دادند، بيش از سه چهارم كشور را تحت اشغال داشته باشند.
بعلاوهقيموميت" ناميده مي شد.
از طرف ديگر، معنايش اينست كه حداكثر چيزي كه تحت پروسه اسلو مي تواند
نصيب فلسطينيان شود اينست كه حدود 3 ميليون فلسطيني ساكن كرانه غربي و غزه در
مكاني كه كمتر از يك چهارم سرزمين تاريخي فلسطين است، تحت حكومتي كه از نظر رسمي
فلسطيني است زندگي كنند. در حالي كه، اسرائيلي ها با جمعيت يهودي كه قبل از سال
1948 يك سوم اهالي را شامل مي شدند و در پايان قرن نوزدهم يعني قبل از اينكه امواج
بزرگ مهاجران تحت حمايت امپرياليستها به اين سرزمين سرازير شود فقط يك پنجم
اهالي را تشكيل مي دادند، بيش از سه چهارم كشور را تحت اشغال داشته باشند.
بعلاوه، اين ارقام، حدود 3 ميليون پناهنده فلسطيني كه در اسرائيل يا در سرزمينهاي
اشغالي زندگي نمي كنند را در بر نمي گيرد.
با وجود اين، اسرائيلي ها در تمامي مذاكرات حتي از پس دادن قطعاتي از خاك
تاريخي فلسطين كه مناطق اشغالي ناميده مي
شود، سر باز زدند. دلايل اين امتناع نشان مي دهد كه دقيقا هدف از پروسه صلح اسلو
چه بوده است.
بخشهايي از سرزمين هاي اشغالي كه اسرائيل در حفظ آنها اصرار مي ورزد شامل
يك رشته "شهرك هاي غيرقانوني" دژ مانند است كه طي چند دهه گذشته به شكل
منطقه استحفاظي و با هدف تقويت سلطه نظامي اسرائيل در كل سرزمين هاي اشغالي برپا
شده است. (همه، البته غير از رسانه هاي امپرياليستي، اين شهرك ها را عموما "غير قانوني" مي خوانند زيرا
ايجاد آنها نقض قطعنامه هاي سازمان ملل و معاهدات ژنو بوده است. بر مبناي اين
قطعنامه ها و معاهدات، ايجاد شهرك در سرزمينهايي كه توسط ارتش اشغال شده، ممنوع
است. استفاده از عبارت "غير قانوني" در اين مقاله به معني اين نيست كه
براي شهرك هاي مشابه كه از گذشته موجودند حقانيت قائل شويم يا آنها را قانوني
بدانيم.) توافق اسلو، سرزمين هاي اشغالي را رسما به سه دسته تقسيم مي كند: ناحيه
الف (2ر17 درصد سرزمينهاي اشغالي) كه قرار است تحت حاكميت و كنترل امنيتي آتوريته
فلسطيني باشد. ناحيه ب (8ر23 درصد سرزمينهاي اشغالي) كه تحت حاكميت آتوريته
فلسطيني خواهد بود اما كنترل امنيتي به صورت مشترك انجام مي گيرد؛ يعني در عمل
امور امنيتي را اسرائيل تعيين مي كند. ناحيه ج (59 درصد سرزمينهاي اشغالي) كه
اسرائيل آشكارا در آنجا حاكميت دارد و مسائل امنيتي را كنترل مي كند. (4) نگاهي به
نقشه اين نواحي نشان مي دهد كه اسرائيل آنها را طوري طراحي كرده كه ناحيه الف توسط
ناحيه ب محصور باشد، و نقاط كليدي ناحيه ب توسط ناحيه ج محصور شود. به عبارت ديگر،
اسرائيل نواحي تحت كنترل فلسطيني ها را با سيستمي از دژهاي مستحكم در نقاط كليدي
كنترل، به محاصره در آورده است.
اين شهركها در واقع دژهاي گسترده اي هستند كه توسط سيم خاردار، نرده هاي
متصل به جريان برق و ساير تجهيزات حفاظتي محصور شده اند و بوسيله داوطلباني كه
تعهد ايدئولوژيك بسيار بالايي به آرمان صهيونيسم دارند محافظت مي شوند. ساكنان
شهركها از امتيازات مادي معيني برخوردارند تا انگيزه ايستادن در خط اول جبهه را
داشته باشند. براي مثال، خانه هاي آنان به علت يارانه دولتي بسيار ارزان است؛ اين
خيلي شبيه به مهاجران اوليه به غرب آمريكا است كه به انگيزه گرفتن زمين مجاني به سوي مناطق مرزي مي رفتند. به همه
شهرك نشين ها اسلحه مي دهند و اينان اغلب نقش اوباشان قاتلي را بازي مي كنند كه به
شيوه نازيست ها در خيابان به اجراي "عدالت" مي پردازند. بعلاوه، شهرك ها
به هنگام عمليات گشت زني و تدارك حملات، به عنوان مراكز لجستيكي و پايگاه هاي امن
ارتش اسرائيل عمل مي كنند. شهرك ها پايگاه جلادان عضو گروه ويژه كشتار، و محل
استقرار آتشبارهاي ثابت هم هستند. براي مثال، به محل اقامت عرفات از جانب يكي از
همين شهركهاي غيرقانوني تيراندازي مي شد. (5)
اين پادگان ها توسط آنچه "جاده هاي كمربندي" نام گرفته به هم
وصل مي شوند. زيرا اين جاده ها به جاي اينكه شهركهاي مختلف اسرائيلي را مستقيما به
اسرائيل متصل كنند، مناطق محل سكونت اكثريت عظيم اهالي يعني فلسطينيان را دور مي
زنند. هدف اصلي از كشيدن اين جاده ها، ايجاد امكان براي حركت سريع قواي ارتش است.
اين شيوه نيز شبيه همان سيستم قلعه سازي در ناحيه غرب آمريكا است كه ارتش براي تحت
انقياد نگهداشتن بوميان آمريكا مورد استفاده قرار داد؛ البته در منطقه اي كه به
لحاظ جغرافيايي بسيار فشرده تر است. امروز هر فلسطيني ساكن در سرزمينهاي اشغالي،
حدود 10 كيلومتر با يكي از نواحي تحت كنترل اسرائيلي ها فاصله دارد. مردم فلسطين
در كرانه غربي در هفت جزيره مجزا تقسيم شده اند و حتي نمي توانند آزادانه در
سرزمين هاي اشغالي رفت و آمد كنند. آنان مجبورند از يك سري پستهاي كنترل جاده توسط
اسرائيلي ها بگذرند و هر بار به شكل تحقيرآميزي بازرسي شوند و مدتها معطل شوند.
اگر بخواهيم تشبيه كنيم، در زندان هم حتي اگر زندانيان فضاي بزرگي در اختيار داشته
باشند، باز همان اتاق كوچك نگهبانان براي كنترل كامل محيط، كليدي است.
شهرك هاي غير قانوني علاوه بر اينكه به مثابه پايگاه هاي امنيتي عمل مي
كنند، بخشي از سياست كلي اسرائيل مبني بر "تحميل واقعيت در عمل" هستند.
يعني با ايجاد اين شهرك ها، حضور اسرائيلي ها در بخشهاي هر چه بيشتري از خاك
فلسطين به يك امر "بازگشت
ناپذير" تبديل مي شود. امروز 04 درصد نوار غزه در اشغال شهرك نشين هايي است
كه كمتر از يك درصد جمعيت ساكن غزه را تشكيل مي دهند. طي سالهايي كه از امضاي
توافقات اسلو مي گذرد، جمعيت شهركهاي غير قانوني تحت حكومتهاي مختلف (اعم از حزب
كارگر يا حزب ليكود) مداوما رشد كرده است. در واقع، سرعت ايجاد شهركها از زمان
توافق اسلو بيشتر شده است. در حال حاضر تعداد اهالي شهركها در كرانه غربي و غزه به
200 هزار نفر بالغ مي شود. در شهركهاي غير قانوني اطراف اورشليم نيز بيش از 200
هزار نفر زندگي مي كنند. اين شهرك ها عليرغم قطعنامه هاي بيشمار سازمان ملل و محكوميت
جهاني (به استثناي امپرياليستهاي آمريكايي) بر پا شده است.
اسرائيلي ها همين سياست را در قبال اورشليم بكار بسته اند. عليرغم اينكه
سازمان ملل، اورشليم را با توجه به موقعيت آن به عنوان مركز تاريخي سه دين اصلي
دنيا يك "شهر آزاد" اعلام كرده، اسرائيل قوانين خود را بر اين شهر اعمال
كرده، زمينهاي فلسطينيان در داخل و حومه
شهر را به خود الحاق كرده، خانه هاي جديد ساخته و حدود 200 هزار شهرك نشين غير
قانوني را به اينجا آورده تا حضور يهوديان را در شهر قويتر كند و هر چه بيشتر
كنترل اوضاع را بدست گيرد.
بنابراين اسرائيلي ها در پروسه صلح، موقعيت نظامي خود در برابر سرزمينهاي
اشغالي را از طريق سيستم شهرك سازي غيرقانوني و ضربه زدن و تضعيف انسجام دروني
نواحي فلسطيني تقويت كرده اند. اما يك هدف ديگر پروسه اسلو اين بود كه مكانيسم
جديدي براي زير نظر داشتن فلسطينيان بوجود بياورد؛ يا آنطور كه هميشه نمايندگان
اسرائيل در مذاكرات و رسانه هاي امپرياليستي مي گويند "امنيت اسرائيل را
تامين كنند." اين مكانيسم، خود آتوريته فلسطيني بود.
فلسطين با 35 هزار پليس براي يك جمعيت 3 ميليوني، يكي از پليسي ترين
دولتهاي دنياست. اين رقم، چهار برابر نسبت پليس به جمعيت در خود اسرائيل است. (6)
البته اين نيروها فقط سلاح سبك در اختيار دارند. با وجود اين، زماني كه اسرائيل يك
كشتي حامل اسلحه را توقيف كرد كه ميزان سلاح هاي آن نسبت به آنچه ؟هر روز آمريكا
تحويل اسرائيل مي دهد؟ بسيار ناچيز بود، به شدت خشمگين شد. هدف از ايجاد تعداد
فراوان و بي تناسب نيروهاي امنيتي با سلاح هاي سبك اينست كه آتوريته فلسطيني
بتواند اهالي خود را كنترل كند و همزمان جلوي حملات عليه اسرائيل را بگيرد. طي
سالهايي كه از اسلو مي گذرد، عرفات و آتوريته فلسطيني كوشيدند همين كار را بكنند.
تفنگها و زندانهاي آتوريته فلسطيني عليه مردم فلسطين بود. اين همان دوره اي است كه
امپرياليستهاي آمريكايي و صهيونيستها گمان مي كردند پروسه صلح "خوب جلو مي
رود."
جوانب عمده توافقات اسلو، طراحي و مشروعيت بخشيدن به يكرشته توافقات بود
كه فلسطين را در موضع انقياد و وابستگي زنجير كند. نقش مركزي هر شكل از حكومت
فلسطيني كه اسرائيل به آن امكان موجوديت بدهد اينست كه مردم فلسطين را مهار و
كنترل كند.
اقتصاد فلسطين: تبعيت نظامي
آنچه توافقات اسلو وعده اش را داده استقلال فزاينده
اقتصاد فلسطين نيست بلكه وابستگي فزاينده به اسرائيل است.
هر كشور سرمايه داري "بطور طبيعي" اين نوع مناسبات وابستگي با
ملل ستمديده درون مرزهايش را ايجاد و تقويت و تحميل مي كند. اما در شرايط اسرائيل
و فلسطين تفاوت اينست كه استثمار اقتصادي، در راس اولويت هاي اسرائيل در فلسطين
قرار ندارد.
همانطور كه هنگام بحث از شهركهاي غيرقانوني اشاره كرديم، اسرائيل نواحي
فلسطيني را به جزاير جدا از هم تبديل كرده است.
اسرائيل از سلطه نظامي خود براي جلوگيري از تكوين يك اقتصاد فلسطيني هماهنگ
و منسجم و بهم پيوسته استفاده كرده، به جاي آن به تقويت وضعيت جزيره اي و چند پاره
اقتصاد پرداخته است. اين پروسه تا آنجا پيش رفته كه به گفته يك اقتصاددان "از
سال 1998، تقريبا كل ارتباط متقابل مادي،
رفت و آمد اهالي و تجارت ميان كرانه غربي و غزه قطع شد."(7)
اين امر اقتصاد فلسطين را به ميزان زيادي به روابط اقتصادي با اسرائيل
وابسته كرده است. اكثر صادرات فلسطين (88 درصد) راهي اسرائيل مي شود. اين در حالي
است كه سرزمينهاي اشغالي بعد از آمريكا، مقصد دوم صادرات اسرائيل است. بعلاوه
اسرائيل منبع بخش اعظم سرمايه گذاريها در فلسطين است. (8) يكي از ثمرات گنديده
پروسه صلح، شكل گيري نوعي از كارگاه ها شبيه به كارگاه هاي حاشيه مرز آمريكا ــ
مكزيك است. قطعات نيمه كاره يك محصول اسرائيلي به مقاطعه كاران فلسطيني
"فروخته مي شود" كه اين كارگاه ها را ايجاد كرده اند و با استفاده از
نيروي كار ارزان فلسطيني ها اين قطعات را سر هم مي كنند. سپس محصول تكميل شده در
مقابل مقداري سود "دوباره" به اسرائيلي ها "فروخته مي شود."
اين كار باعث پيدايش يك طبقه قليل العده از كاسبكاران مرفه فلسطيني شده كه كاملا
به تجارت با اسرائيل و فوق استثمار كار ارزان فلسطينيان بويژه زنان در مشقت خانه
ها وابسته اند. متوسط دستمزد روزانه در اين كارگاه ها حدود 3 دلار است كه يك دهم
دستمزد كارگران توليدي اسرائيلي است.
بايد به خاطر داشته باشيم كه در درجه اول، وابستگي فلسطين به اسرائيل بخشا
نتيجه ربودن تقريبا كل خاك فلسطين توسط اسرائيل است. اسرائيل با اينكار نه فقط
ابزار اصلي معيشت فلسطينيان را ربود بلكه يك ملت پناهنده بوجود آورد. حتي امروز
بعد از گذشت بيش از 50 سال، كماكان 60 درصد فلسطينيان پناهنده هستند. (9) اسرائيل
از اشغال كرانه غربي و غزه براي محروم كردن هر چه بيشتر مردم از منابع اقتصادي شان
استفاده كرد، نيمي از باغات زيتون فلسطينيان نابود كرد و فقط طي انتفاضه دوم، صدها
هزار درخت را از ريشه كند.
اسرائيل علاوه بر كنترل حمل و نقل، منابع آب كل منطقه را كنترل مي كند و
بخش عمده آب را براي شهرك نشينان غيرقانوني خود ذخيره مي كند. فلسطينيان ساكن نوار
غزه از كمبود آب لوله كشي و تسهيلات بهداشتي در رنجند؛ اين در حالي است كه شهرك
نشينان مرفه در همسايگي آنان در استخرشان شنا مي كنند و به گلهايشان آب مي دهند.
80 درصد منابع آب سرزمينهاي اشغالي به شهروندان يهودي اختصاص مي يابد و فقط 20
درصد به فلسطينيان مي رسد؛ اگرچه تعداد فلسطينيان چندين برابر يهوديان است. (10) سياستمداران و رسانه هاي آمريكا علاقمندند درباره اين "معجزه"
اسرائيل كه "بيابان را به گلستان تبديل كرده" داد سخن دهند، اما باغهاي
مركبات فلسطين خيلي قبل از اينكه اسرائيل موجوديت داشته باشد، شهره همگان بود. راز
بارآوري كشاورزي چندان به كارداني اسرائيلي ها ربط ندارد، بلكه به دزديدن منابع
فلسطيني ها و ادغام آن با ميلياردها دلار كمك امپرياليستها مربوط است.
هر وقت اسرائيل بخواهد به فلسطينيان ضربه بزند، از كنترل شريرانه حمل و
نقل و آب و ارتباطات استفاده مي كند تا مناطق اشغالي، منجمله اقتصاد آن را به
سادگي به تعطيل بكشاند. اقتصاد فلسطين بر اثر اين تحريم ها بيشتر از آنچه كمك بين
المللي دريافت مي كند را از دست مي دهد. (11) براي مثال تخمين زده مي شود كه بين سالهاي 1993 و 1996 اسرائيل نزديك به
يكسال، كرانه غربي و غزه را بروي تمامي فعاليتهاي اقتصادي و رفت و آمدها بست. اين امر باعث لطمات شديد اقتصادي و تقريبا قطع
كامل سرمايه گذاري خارجي شد. (12)
از زمان اسلو، اقتصاد اسرائيل پيشرفت كرد و توليد ناخالص داخلي آن در
فاصله 1995 تا 1999 حدود 50 درصد افزايش يافت. (رقم سرانه آن در حال حاضر تقريبا
17 هزار دلار در سال است.) اين در حالي است كه توليد ناخالص داخلي فلسطينيان در
فاصله 1993 تا 1999 بين 20 تا 30 در صد سقوط كرد. در حال حاضر رقم سرانه آن كمتر
از 10 درصد رقم سرانه در اسرائيل است كه تقريبا 1350 دلار در سال مي شود. (13) در
سرزمينهاي اشغالي بيكاري شديدا افزايش يافته و امروز در نوار غزه به 40 درصد رسيده
است. امروز 80 درصد فلسطينيان در نوار غزه زير خط رسمي فقر زندگي مي كنند و 58
درصد درآمد خود را فقط صرف خوراك مي كنند. (14) اسرائيل از طريق وارد كردن 300
هزار كارگر خارجي از روماني و تايلند و كشورهاي ديگر و توسعه سيستم مشقت خانه ها،
از ميزان وابستگي خود به كارگران مهاجر فلسطيني كاسته است. (15)
شبكه وابستگي، آتوريته فلسطيني كه قرار است نماينده مردم فلسطين باشند را
هم در بر گرفته است. كمكهاي آمريكا و اروپا، پيدايش قشر كمپرادورهاي فلسطيني و
تغذيه اقتصاد فلسطين توسط رژيم آمريكايي اسرائيل به اوضاعي انجاميده كه آتوريته
فلسطيني بيش از پيش ساز خود را با ساز نيروهاي خارجي كوك مي كند. تحت فشار آمريكا
و اسرائيل، يك سوم بودجه آتوريته فلسطيني براي امور امنيتي هزينه مي شود كه اين
بيشتر از رقمي است كه به مجموعه بهداشت، آموزش و خدمات اجتماعي اختصاص يافته است.
به گفته يكي از تحليل گران رسمي فلسطيني، آتوريته فلسطيني "بيشتر پاسخگوي
واشينگتن و اسرائيل و بانك جهاني است تا شهروندان خود." (16)
قبلا طوري از پروسه صلح تعريف و تمجيد مي كردند كه گويا قرار است در
خاورميانه يك سنگاپور جديد بوجود آيد. اما همانطور كه يكي از تحليلگران گفت به
جايش "يك سووتو در حاشيه مديترانه" ساختند. (17) در همين دوره اسرائيل
ثروتمندتر شده است. طرفداران اسرائيل و پروسه صلح ساخته و پرداخته امپرياليستها از
سالها پيش استادانه كوشيده اند وجود يك آدم فوق العاده چاق و يك آدم لاغر و گرفتار
سوء تغذيه را كنار هم در يك كشور طوري تصوير كنند كه گويا هيچ رابطه اي بين باد
كردن اين و گرسنگي آن موجود نيست.
حق بازگشت
اسرائيل حتي از قبول بحث بر سر حق بازگشت
پناهندگان فلسطيني به هنگام مذاكرات سر باز زد. اسرائيلي ها مي گويند كه
"اصلا فكرش را هم نكنيد." و دليل خوبي براي اين حرف وجود دارد. موضوع
پناهندگان درست به مركز جنايتي ربط پيدا مي كند كه سرمنشاء دولت امپرياليستي ــ
صهيونيستي است. (18)
سازمان ملل نام سه ميليون و 700 هزار پناهنده را ثبت كرده است؛ يعني
اكثريت فلسطينيان پناهنده هستند. بين 3 تا 4 ميليون فلسطيني كماكان خارج از سرزمين
تاريخي فلسطين زندگي مي كنند. بيش از يك ميليون نفر از اينان هنوز در اردوگاه هاي
پناهندگي بسر مي برند؛ منجمله اغلب 400 هزار فلسطيني ساكن لبنان و كمي بيش از اين
عده در سوريه و نيز در نوار غزه. (19) اكثريت اين پناهندگان در فقر شديد بسر مي
برند و موقعيت كساني كه در خارج از كشورشان بسر مي برد هميشه نامطمئن است. نمونه
اين مسئله را در اخراج 300 هزار كارگر مهاجر فلسطيني از كويت در فرداي خاتمه جنگ
خليج ديديم. موجوديت اين پناهندگان يادآور هميشگي اين واقعيت است كه ارتش اشغالگر
اسرائيل ساكنان اصلي اين سرزمين يعني فلسطينيان را اخراج كرد و اين كشور را به
مستعمره خويش بدل ساخت. (20)
در هيچ جاي پروسه صلح اسلو حتي اشاره اي به حق بازگشت اين پناهندگان نشده
است. سخنگويان سرشناس اسرائيلي مرتبا بحث كرده اند كه حق بازگشت پناهندگان فلسطيني
كه يك خواسته پذيرفته شده در سطح بين المللي است را نمي توان اعمال كرد، زيرا اين
به معني خاتمه موجوديت اسرائيل كنوني است. (21) بدون شك همين بحث صهيونيستها اذعان
آشكار اين واقعيت است كه شالوده اسرائيل را با غصب سرزمين مردمي ديگر و اخراج آنان
ريخته شد.
همينكه امپرياليستها و صهيونيستها حتي از توجه به مسئله پناهندگان امتناع
مي ورزند، نشانه كافيست كه نميخواهند هيچ صلحي در خاورميانه برقرار شود نتايج
توافقات اسلو همانند متن اصلي آن، يكجانبه است. طي تقريبا 9 سالي كه از اسلو مي
گذرد، فلسطينيان به چشم ديده اند كه فقيرتر شده اند، توسط شمار فزاينده اي از
شهركهاي غير قانوني اسرائيلي محاصره و حبس شده اند. اين در حالي است كه اسرائيلي
ها با رهبران منتخب فلسطيني طوري رفتار مي كنند كه زندانبان با نماينده زندانيان
مي كند. از زمان اسلو، رژيم آمريكايي اسرائيل مرتبا از قدرت دولتي خود براي
"از اين دست دادن و از آن دست پس گرفتن" استفاده كرده است. مثلا، به
هنگام مذاكرات صحبت از خروج از درصد معيني از شهركها مي شود اما همان موقع، تعداد
بيشتري شهرك غيرقانوني ايجاد مي شود تا حتي اگر توافقي صورت گرفت باز هم تعداد واقعي
مهاجران اشغالگر در سرزمين هاي اشغالي افزايش يابد. (22) توافقي كه در حياط كاخ
سفيد صورت گرفت، توافق بين دو قدرت برابر در يك پروسه داد و ستد نبود؛ بلكه ايجاد
چارچوبي براي تسليم رهبري يك ملت كوچك به اشغالگر قويتر بود.
امپرياليسم آمريكا: حقه باز هفت خط نقش "ميانجي صادق" را بازي
مي كند
آمريكا مدتهاست كه خود را يك "ميانجي
صادق" كه وراي نزاع در فلسطين ايستاده، تصوير مي كند. اما امپرياليستهاي
آمريكايي در هر گام از موجوديت اسرائيل، اين دولت را مورد پشتيباني كامل خود قرار
داده اند. (23)
دو شاخص گويا از دامنه حمايت آمريكا از اسرائيل وجود دارد. يكم، سوابق راي
گيري بر سر قطعنامه هاي بيشمار مجمع عمومي سازمان ملل در مورد فلسطين كه نتيجه
نهايي آن غالبا 100موافق و 2 مخالف بوده است. اين دو راي مخالف بارها و بارها توسط
آمريكا و اسرائيل داده شده است. (يك علت اينكه سازمان ملل تحت اداره شوراي امنيت
قرار دارد كه آمريكا در آن از حق وتو برخوردار است، همين است.) از سال 1983،
آمريكا بيست بار قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل در محكوميت عملكرد عمومي
اسرائيل در فلسطين و همينطور سه قطعنامه خاص در مورد سرزمينهاي اشغالي را وتو كرده
است. بعلاوه آمريكا دو بار فراخوان شوراي امنيت براي بكاربست معاهدات ژنو در
سرزمينهاي اشغالي را وتو كرده و اخيرا راه حضور ناظران بين المللي در سرزمينهاي اشغالي را سد كرده است.
(24) دوم و مهمتر اينكه، آمريكا به اسرائيل بيش از هر كشور ديگري كمك نظامي و مالي
مي دهد و چند دهه است كه چنين مي كند. از سال 1967، آمريكا بيش از 92 ميليارد دلار
به اسرائيل كمك كرده است. در سال 2000 ميزان كمك مالي آمريكا به اسرائيل بيش از 5
ميليارد دلار بود يعني بيش از 1000 دلار به هر يهودي اسرائيلي. (25) شروع كمكهاي
آمريكا به دوره رياست جمهوري نيكسون برمي گردد. هدف از اين كمكها تضمين برتري
نظامي اسرائيل در تمامي زمينه هاي جنگي بويژه در نيروي هوايي بود. بعلاوه بخشي از
اين كمكها با هدف بالا بردن توان اسرائيل در توليد تسليحات سبكتري كه مورد نيازش
بود داده شد. (26)
گرايش برخي ناظران بويژه در اروپا اين بوده كه درگيري در فلسطين را با
رويارويي اسرائيل تحت الحمايه آمريكا با آتوريته فلسطيني مورد پشتيباني اروپا
توضيح دهند. آنان به كمكهاي اساسي اتحاديه اروپا و شمار قابل توجه سازمانهاي غير
حكومتي اروپايي كه در سرزمينهاي اشغالي فعال هستند اشاره مي كنند و به نحوه
بمباران تسهيلاتي كه از طريق كمكهاي اروپا در اختيار فلسطينيان قرار گرفته است
توسط ارتش اسرائيل. اين بمبارانها گاهي اوقات بنظر عامدانه مي آيد. اگرچه جنبه اي
از واقعيت در اين بحث وجود دارد اما آمريكا بيش از آنچه معمولا تشخيص داده مي شود
به آتوريته فلسطيني كمك مالي كرده است: 3 ميليارد دلار در فاصله 1993 تا 2000 (27)
اين در واقع فلسطين را در رده بالاي جرياناتي كه از كمك خارجي آمريكا بهره مند مي
شونذ قرار مي دهد. اين كمك اساسي يك هدف دوگانه را دنبال مي كند. يكم، تضمين اينكه
آتوريته فلسطيني بتواند نقشي كه توافقات اسلو مي طلبد و درجه اول مهار و كنترل
مردم فلسطين را ايفاء كند. دوم، يك قشر از سرمايه داران كمپرادور و طبقه مياني
منجمله شمار زيادي از كاركنان سازمانهاي غير حكومتي بوجود بياورد. اين اقشار كه به
غرب متصلند و نگاهشان به آن سمت است، بايد نقش ضربه گير را در مقابل شورش پاييني
ها بازي كنند. در عين حال كه كمكهاي آمريكا به اسرائيل بسيار بيش از كمكي است كه
به فلسطين مي كند و بخش بزرگي از آن براي نيروي نظامي هزينه مي شود كه فلسطينيان
اكيدا از آن محرومند، اما سياست اعطاي كمكهاي اساسي به هر دو طرف، بازتاب عزم
آمريكاست كه هيچ قدرت امپرياليستي ديگر
نتواند در تحولات اين منطقه حياتي بطور جدي تاثير بگذارد.
بنيادگرايان اسلامي فلسطين و دولت سكولار دمكراتيك
در دهه 60 ميلادي جنبش آزاديبخش فلسطين هدف مبارزه
را نابودي دولت صهيونيستي اسرائيل و جايگزيني آن با يك دولت دمكراتيك سكولار اعلام
كرد كه تحت آن، به همه ساكنان فلسطين عليرغم هر ديني كه داشته باشند برخوردي برابر
مي شود. اين برنامه و فرمولبندي در تضاد آشكار با سمت گيري تئوكراتيك (مذهبي)
اسرائيل قرار داشت ؛ زيرا اسراييل يك "دولت يهودي" است كه شهروندان
فلسطيني را از امور مهم محروم مي كند و علنا به آنان تبعيض روا مي دارد. هدف ايجاد
يك دولت دمكراتيك غيرمذهبي (سكولار) در سراسر فلسطين از حمايت چين مائوئيستي و بخش
بزرگي از جهانيان برخوردار شد و به صورت مظهر ديد عميق و اهداف دورانديشانه
نيروهاي جنبش آزاديبخش فلسطين درآمد. آنها حاضر نشدند به سطح دشمن امپرياليستي ــ
صهيونيستي خود سقوط كنند و از همان منطق و انگيزه هاي تنگ نظرانه حريف پيروي
كنند.
بخشي از نتايج ورود به پروسه امپرياليستي صلح اسلو اين بود كه ياسر عرفات،
رهبري مقاومت فلسطين را به منحل كردن اين دستاورد تاريخي كشاند. در واقع در همان
سال 1974، عرفات اعلام كرده بود كه يك "دولت كوچك" را در فقط بخش كوچكي
از سرزمين تاريخي فلسطين قبول مي كند. اما در آن مقطع تاريخي، جواب مثبت دادن به
تسليم وي از جانب آمريكا و اسرائيل ناممكن بود. (29)
غير از خواست ديرينه عرفات به كنار آمدن با امپرياليستها، شماري عوامل
باعث به راه افتادن پروسه اسلو شدند. يكم، سقوط سوسيال امپرياليستهاي شوروي و
كارزار كمونيسم و انقلاب بطور كلي راه انداختند به تضعيف نيروهاي غيرمذهبي
راديكال جنبش آزاديبخش فلسطين انجاميد.
(30) اينكه اغلب نيروهاي چپ فلسطين به جاي بكار بستن تئوري مائوئيستي اتكاء به
خود، سوسيال امپرياليستهاي شوروي را دوست مبارزه فلسطينيان قلمداد مي كردند و به
خود اجازه داده بودند به خرده ريزهاي "برادر بزرگ" يعني شوروي و متحدانش
در منطقه نظير حافظ اسد، و كمكهاي مالي رژيمهاي آشكارا مرتجع عرب متكي شوند، به
كارزار امپرياليستها كمك كرد.
اين تحولات، به موازات ظهور آمريكا به عنوان تنها ابرقدرت باقيمانده جهان،
سركوب عراق طي جنگ خليج، و يك سلسله "توافقات صلح" با ميانجي گري
امپرياليستها (مثلا در آفريقاي جنوبي) از يكطرف، و توانايي پايدار اسرائيل در
تضمين صلح با رژيمهاي عمده عرب در منطقه از طرف ديگر، به همراه نياز هميشگي دولت
صهيونيستي به ثبات، مجموعه عواملي بود كه صحنه را براي پروسه صلح اسلو فراهم كرد.
همين قواي محركه و مشخصا تضعيف نيروهاي چپ فلسطيني، خاك مساعد را براي
موفقيت نيروهاي اسلامي مهيا كرد. بعلاوه رشد اين نيروها از عكس العمل عمومي نسبت
به مداخله امپرياليسم در منطقه كه باعث تشديد ستم بر شمار گسترده اي از توده هاي
عرب شده بود، نيز تاثير مي گرفت. تقويت نيروهاي اسلامي عكس العملي عليه جنايات
دولت اسرائيل هم بود.
اما سر بلند كردن نيروهاي اسلامي يك تحول خودبخودي صرف نبود. بلكه آگاهانه
و فريبكارانه مورد حمايت امپرياليستها و صهيونيستها قرار گرفت. در دهه 80 ميلادي،
ارتش اسرائيل وحشيانه به لبنان تجاوز كرد تا نيروهايي كه حول "ساف"
متشكل بودند را اخراج كند. اين اقدام به نيروهاي بنيادگراي اسلامي اجازه داد كه
خلاء سياسي بوجود آمده را پر كنند. ارتش اسرائيل آگاهانه از اين تحول خرسند بود و
نيروهاي اسلامي را در مقايسه با نيروهاي غيرمذهبي راديكالي كه سالها به شدت عليه
شان جنگيده بود، "تبهكار كوچكتر" به حساب مي آورد. (31) در همان زمان،
امپرياليستهاي آمريكايي كمك عظيمي در اختيار نيروهاي اسلامي افغانستان گذاشتند.
اينكار يك تاثير همه جا گير داشت و نيروهاي اسلامي را در كل منطقه تقويت كرد. طنز
قضيه اينجاست كه تقويت نيروهاي اسلامي توسط امپرياليسم كه صرفا قرار بود شرايط به
توافق رسيدن با نيروهاي غيرمذهبي حول پرچم عرفات را مهيا كند صحنه را براي ظهور
اسلامي ها را بعنوان مخالفان قويتر رژيم آمريكايي اسرائيل فراهم كرد.
بدين ترتيب نيروهاي اسلامي از رفع توهم توده ها نسبت به نيروهاي غيرمذهبي
طرفدار غرب سود جستند و بخشي از مردم را كه خواهان نبرد با اسرائيل بودند به سوي
خود جلب كردند.
اما در نهايت، و هر چقدر هم كه حماس و جهاد اسلامي رزمنده جلوه كنند،
برنامه آنها به شكست دولت آمريكايي اسرائيل و رهايي مردم فلسطين منجر نمي شود.
حماس اعلام مي كند كه خواهان برپايي يك دولت اسلامي در فلسطين و نابودي اسرائيل
است. حماس، اسرائيل را به عنوان "نفوذ يهوديها" در سرزمين عربي محكوم مي
كند. هسته مركزي برنامه حماس، منجمله استراتژي نبرد و مناسباتش با عرفات و آتوريته
فلسطيني نشان مي دهد كه اهدافش نهايتا از كنار آمدن با امپرياليسم تحت يك پوشش مذهبي
فراتر نمي رود. تعجب ندارد: هيچ نيروي سياسي اسلامي، خواه جمهوري اسلامي خميني
خواه طالبان در افغانستان، هيچگاه موفق به گسست همه جانبه از امپرياليسم نشده است.
دقيقتر بگوييم، حتي تلاشي در اين راه نكرده اند.
برنامه حماس منافع نيروهاي فئودالي را به پيش مي برد و بازتاب مي دهد. اين
برنامه بر تداوم ستم بر زنان استوار است. (32) در اين برنامه، رفرم ارضي يا انقلاب
ارضي هيچ جايي ندارد. بعلاوه حماس و ساير بنيادگرايان اسلامي ماهيت نبرد را به جنگ
بين اديان تنزل مي دهند و بدين ترتيب منافع رهائي ملي و رهائي اجتماعي توده هاي
فلسطيني را در ابهام و تيرگي غرق مي كنند. بگذريم از اينكه معلوم نيست چگونه تبديل
مبارزه به جنگ ميان مسلمانان و يهوديان مي تواند صدها هزار فلسطيني مسيحي را بسيج
كند.
بنابراين حتي اگر حماس بنوعي خلاف ماهيت فئوداليش رفتار مي كرد و واقعا
براي شكست دادن رژيم آمريكايي اسرائيل مي جنگيد باز هم هرگز نمي توانست كل نيروهاي
مردم فلسطين را بسيج كند. حال آنكه براي پيشبرد يك نبرد عظيم براي پيروزي بر
نيروهاي نظامي برتر دشمن كل اين نيروها واجبند. تاكتيكهاي حماس، منجمله آماج قرار
دادن غير نظاميان يهودي، بازتاب هدف واقعي اين جريان است كه صرفا مي خواهد ادامه
اشغال كرانه غربي و غزه را براي اسرائيل پر هزينه كند. (33)
سياست عرفات و آتوريته فلسطيني در قبال نيروهاي اسلامي اين بوده كه تا حد
ممكن از آنان استفاده كنند و در عين حال، تحت نظر قرارشان دهند. آنها وقتي كه
منافعشان ايجاب مي كند بر برخي حملات عليه اسرائيل چشم مي بندند، و وقتي كه به سود
اهدافشان باشد فعالين اسلامي را زنداني مي كنند. نيروهاي عرفات و نيروهاي اسلامي
بر سر اينكه موقعيت بهتري براي مذاكره و رسيدن به يك توافق با دشمن امپرياليستي ــ
صهيونيستي داشته باشند با هم رقابت مي كنند. تلاشهاي آنها براي سرنگوني دولت
اسرائيل و كسب رهائي كامل نيست. اين سياستي است كه سالها توسط حزب الله در لبنان
دنبال شده است. بعد از اينكه سرانجام با پشتيباني سوريه، آنها اسرائيل را مجبور به
خروج از خاك لبنان كردند، بقاياي ادعاهاي راديكال خود را تماما كنار گذاشتند و به
بخشي از ساختار ارتجاعي حاكم در لبنان تبديل شدند.
قبل از اينكه بحث از حماس و بنيادگرايان اسلامي را خاتمه دهيم، بگذاريد يك
نكته در مورد حملات رسانه هاي غرب به تاكتيكهاي بمب گذاري انتحاري كه عمدتا توسط
نيروهاي اسلامي انجام مي شود بگوييم. امپرياليستها كه خود مسئول جدا كردن ميليونها
فلسطيني از سرزمينشان و بر باد دادن زندگيشان هستند، و نوكران اسرائيلي آنها به
لبنان تجاوز كرده، در بمباران بيروت بيش از ده هزار نفر را كشته اند، به اسرائيل
در ايجاد زرادخانه هسته اي در منطقه اي كه بيش از هر نقطه ديگر دنيا شاهد جنگهاي
پياپي بوده كمك كرده اند، خودشان در جنگ خليج قريب به 200 هزار عراقي را كشتار
كردند و سپس به تماشاي مرگ صدها هزار كودك عراقي در نتيجه تحريم و محاصره آن كشور
نشستند، همين تازگي هزاران افغانستاني كه اغلب افراد عادي بودند را به قتل رساندند،
و همين امروز چشم بر موشك باران نواحي پر جمعيت فلسطين توسط اسرائيلي ها بسته اند
و تلفات حتمي افراد غير نظامي را با عبارت "عوارض جانبي" بي اهميت جلوه
مي دهند، آري اينان به هيچوجه حق ندارند "تروريسم" يك نيروي بسيار ضعيف
از نظر نظامي كه در برابر اشغال وحشيانه سرزمينش مقاومت مي كند را محكوم
كنند.
آنها از "تلفات غير نظاميان" در هر دو طرف مي نالند، اما تلاش
دارند فلسطينيان را به خاطر "آماج قرار دادن" افراد غير نظامي اسرائيلي،
بدتر تصوير كنند. انگار تلفات غير نظامي فلسطينيان، عامدانه انجام نشده است. اين
يك دروغ وقيحانه است. آيا واقعا انتظار دارند مردم باور كنند كه وقتي جت هاي
اسرائيلي درست وسط شهر پر جمعيت غزه بمب 500 كيلويي مي اندازند، تلفات غير نظاميان
نتيجه يك "اتفاق" است!؟ آيا
مايلند توضيح دهند كه چرا تعداد تلفات فلسطينيان چهار برابر اسرائيلي ها است؟ و چرا
نسبت مجروحان فلسطيني از اين هم بيشتر است؟ (34) سربازان اسرائيلي بارها شهادت
داده اند كه به آنان اجازه شليك به كودكان داده اند. عليرغم محكوميت جهاني،
فرماندهان عاليرتبه اسرائيل حتي كوشيده اند شليك به كاركنان حلال احمر، رانندگان
آمبولانس، پزشكان و پرستاراني كه قصد نجات مجروحين را داشتند را توجيه كنند. (35)
يكي از زشت ترين بحثهاي صهيونيستها اينست كه فلسطينيان، "خودشان را
با دست خود نابود مي كنند." برنارد هانري له وي (فيلسوف فرانسوي) در بحث از
تعداد فزاينده كودكاني كه به دست ارتش اسرائيل كشته مي شوند مي گويد: "بهتر
است اول بپرسيم چه كسي اين كودكان را به خط اول جبهه مي فرستد و اين جزء كدام
استراتژي تيره و تار شهيدسازي است؟" او با اين بحث علنا سعي مي كند انگشت
اتهام را از روي نيروهاي مسلح اسرائيل كه در خيابانها بر كودكان سنگ پران آتش مي
گشايند، دور كند. (36)
اين يك "دايره بسته خشونت" يا دشمني همسايگان بر سر مسائل جزئي
كه مدتها فراموش شده بود نيست. اين جنگي ميان اشغالگر و اشغال شده، ميان غاصب و
غصب شده است. يكطرف، يك دولت ثروتمند و قوي سرمايه داري ايستاده است كه 200 هزار
سرباز زير خدمت و 400 هزار ذخيره دارد و به جت جنگي، موشك، تانك و حتي بمب هسته اي
مسلح است. و البته از بزرگترين كمك نظامي خارجي در دنياي امروز هم بهره مند است.
اين دولت مي كوشد يك ملت ستمديده كوچك را به گفته شارون "به زور به تسليم
وادارد." ملت ستمديده اي كه اجازه تشكيل ارتش ندارد و فقط يك نيروي پليس 53
هزار نفري، مسلح به تفنگهايي كه كمي از دوره جنگ جهاني دوم پيشرفته ترند را صاحب
است. اين واقعيت كه جامعه "رسمي" بين المللي تقريبا هيچگاه تهديدات
وقيحانه شارون را محكوم نكرده است، دو دوزه بازي سيستماتيكي كه در مورد فلسطين
اعمال مي شود را برملا مي كند. فقط تصور كنيد اگر عرفات صحبت از "به زور
وادار كردن اسرائيلي ها به تسليم"
كرده بود يا علنا اظهار كرده بود كه "شارون را بايد كشت"، چه
اتفاقي مي افتاد!
بدون نابودي اسرائيل، هرگز رهائي
بدست نمي آيد
بزرگترين مانع در راه مبارزه پيگيرانه كساني كه خواهان رهائي و عدالت و كسب پيروزي
كامل مردم فلسطينند حول اين سئوال متمركز شده كه آيا كسب شكلي از پيروزي بدون شكست
دادن اسرائيل ممكن است يا نه؟ و اين يك نكته اساسي در سياستهاي مربوط به خاورميانه
است: تا وقتي كه اسرائيل نابود نشود، فلسطينيان هرگز به حق خود نمي رسند. اين صرفا
شكل ديگر بيان اين واقعيت است كه تا وقتي امپرياليسم سرنگون نشده فلسطينيان نمي
توانند به رهائي واقعي دست يابند، زيرا اسرائيل پيش از هر چيز "موطن
يهوديان" نيست بلكه پادگان كليدي امپرياليسم در خاورميانه است. (37) نكته
محوري استراتژي هر نيرويي كه در مبارزه فلسطين درگير است، نحوه برخوردش به
امپرياليسم است.
از 50 سال پيش تا به حال، مردم فلسطين مبارزه كرده اند، عليه اسرائيل تحت
اين يا آن پرچم جنگيده اند، متحمل شكستها شده اند، دوباره سر پا ايستاده اند و به
نبرد ادامه داده اند. اما تا به حال اين مبارزه تحت رهبري تركيبهاي گوناگوني از
قشر ممتاز فلسطين، نمايندگان بورژوازي ملي و حتي نيروهاي فئودالي قرار داشته است.
همانطور كه مائو تحليل كرد، در عصر امپرياليسم و انقلاب جهاني پرولتري، اين طبقات
هرگز نمي توانند انقلاب بورژوا دمكراتيك را به پيروزي برسانند. آنها بسيار ضعيف و
مرددند و به امپرياليسم بند دارند. بنابراين نمي توانند نبرد براي گسست كامل از
امپرياليسم و برقراري استقلال ملي واقعي را به انجام رسانند. اين تحليل مائو كه
مربوط به 70 سال پيش مي شود، امروز كه بندهاي شبكه امپرياليستي محكمتر و در هم
تنيده تر شده، بيشتر صدق مي كند.
براي دست و پنجه نرم كردن با برتري همه جانبه رژيم آمريكايي اسرائيل نمي
توان يك پاسخ ساده جلو گذاشت، اما چند نكته را بايد خاطر نشان كرد. يكم، فراتر
رفتن از سطح يك اظهاريه صرف در مورد امكان غلبه بر امپرياليستهاي آمريكايي و دولت
اشغالگر صهيونيستي آنها و پيروزي فلسطين، مستلزم ايجاد يك نيروي پيشاهنگ مسلح به
علم ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم در فلسطين است كه بتواند اين علم را به يك نيروي مادي در ميدان نبرد
تبديل كند و استراتژي و تاكتيكهايي كه بتواند به پيروزي بينجامد تدوين كند. خلاصه
اينكه، تئوري بايد از طريق پراتيك پيشرفت كند.
دوم، انقلاب فلسطين بخشي از انقلاب جهاني است و پيشرفتها و عقبگردهايش به
پيشرفتها و عقبگردهاي انقلاب جهاني گره خورده است. بنابراين ترسيم چگونگي پيشبرد
نبرد عليه دولت آمريكايي اسرائيل مستلزم اينست كه انقلاب فلسطين را در چارچوب نبرد
كلي عليه سيستم امپرياليستي تحت رهبري آمريكا قرار دهيم و استراتژي و تاكتيكها با
در نظر گرفتن اين نبرد كلي و براي پيشروي هر چه بيشتر مبارزه در هر مقطع معين از مسيري كه به پيروزي
نهايي مي انجامد، تدوين شود. اين نظريه كه امپرياليستهاي آمريكايي و دولت صهيونيستي
را مي توان به سرعت و مستقل از تحولات منطقه اي و جهاني برانداخت، سريعا به روحيه
باختگي خواهد انجاميد؛ زيرا به ناگزير اثبات خواهد شد كه مبارزه، طولاني تر از
اينهاست. اما خطر بسيار بزرگتر اينست كه دستگاه آمريكايي اسرائيل را آنقدر قدرتمند
به حساب آوريم كه فكر كنيم در شرايط كنوني مردم فلسطين نمي توانند كار چنداني براي
رسيدن به پيروزي انجام دهند و تنها چاره فشار گذاشتن بر يك نيروي خيرانديش بزرگ
(كه معمولا آمريكا است) براي تحت فشار قرار دادن اسرائيل و گرفتن امتيازاتي براي
فلسطينيان، و البته دست نخورده گذاشتن سلطه اسرائيل، است.
براي انقلاب در فلسطين كه يك كشور تحت سلطه است نيروهاي انقلابي بايد
استراتژي جنگ درازمدت خلق را در پيش بگيرند. اين راه پايه اي انقلاب در كشورهاي
تحت سلطه است اما فلسطين برخي جنبه هاي ويژه خود را هم دارد؛ منجمله بخش بزرگي از
كشور توسط يك دولت بسيار رشد يافته و ميليتاريزه مهاجر، اشغال شده است. اين دولت
از حمايت تمام و كمال امپرياليسم آمريكا برخوردار است. اهالي اين كشور مهاجراني هستند كه شمارشان
تقريبا مساوي تعداد فلسطينيان خلع يد شده
است. اين كشور، مساحت كوچكي دارد. (38) بنابراين انقلابيون فلسطيني وظيفه دارند
راه بكاربست استراتژي جنگ خلق در اين شرايط دشوار را پيدا كنند. پيشبرد چنين جنگي
به معناي منطبق كردن استراتژي و تاكتيكهاي مبارزه با خواسته هاي ميز مذاكره نيست.
درست برعكس، بايد نبرد را بر مبناي استراتژي درازمدت غلبه بر دولت آمريكايي اسرائيل
جلو برد، و دستاوردهايي كه مي توان در هر مقطع معين از مبارزه به چنگ آورد را به
حداكثر رساند.
همين امروز، قواي محركه نبرد ضرورت ارتقاء مبارزه به سطحي كيفيتا بالاتر
را فرياد مي كند. اخيرا، عظمي بشاره (عضو فلسطيني "كه نه ست" يا پارلمان
اسرائيل) كه موافق جنگ با اسرائيل نيست، تحليل زير را ارائه كرد: "حكومت
اسرائيل مي كوشد فضاي مقاومت را تنگ كند. يعني مردم را بر سر دوراهي قبول آنچه
اسرائيل ديكته مي كند و يا دست زدن به يك جنگ تمام عيار قرار دهد." فردريش
انگلس، همكار كارل ماركس خاطر نشان كرد كه هر پيشرفت نيروهاي انقلابي در نبرد،
تشديد نبرد از جانب مرتجعين را ايجاب مي كند و بالعكس. اين مارپيچي است كه به
پيروزي يك طرف بر طرف ديگر منتهي مي شود. تلاش براي پيدا كردن يك راه سوم براي
اجتناب از اين ديالكتيك، نهايتا به معني واگذار كردن پيروزي به مرتجعين است. زيرا
تشديد نبرد از جانب آنان بي پاسخ مي ماند. (39)
هيچكس نمي تواند از همين حالا بگويد كه كدام مجموعه تحولات در مسير مبارزه
و در اوضاع عيني منطقه و جهان به شرايطي خواهد انجاميد كه واقعا غلبه بر دولت
آمريكايي اسرائيل را ممكن سازد. چنان دورنمايي به احتمال زياد خيزشهاي مهمي را در
منطقه شامل مي شود، و شايد تركيبي از جنگ و خيزش انقلابي در يك يا چند كشور عربي
همسايه را در بر بگيرد. براي مثال توجه به اين نكته مهم است كه اگر در دوره به بن
بست رسيدن و شكست اشغال جنوب لبنان توسط اسرائيل، يك نيروي پيشاهنگ با نفوذ توده
اي و توان نظامي واقعي در فلسطين موجود بود، چه دستاوردهايي مي توانست كسب كند.
اسرائيل هرگز به هنگام مواجهه با مقاومت
مصممانه فلسطينيان درون مرزهاي خود (نظير آنچه امروز مي بينيم)، گرفتار يك درگيري
منطقه اي نبوده است.
به هر حال، يك چيز مسلم است و نتايج دردناك پروسه صلح هم بارها آن را نشان
داده كه تلاش براي كنار آمدن با رژيم آمريكايي اسرائيل به رهايي نمي انجامد. براي
آزاد كردن فلسطين هيچ راهي جز شكست دادن اسرائيل در صحنه نبرد وجود ندارد. اين
مستلزم تشكيل يك نيروي پيشاهنگ است كه بتواند از هر فرصتي براي زنده نگهداشتن هيمه
مبارزه مسلحانه و پيشروي در راه ساختن حزب و ارتش انقلابي تحت رهبري آن به حداكثر
استفاده كند؛ تا اينكه در سطح منطقه و دنيا تناسب قواي مساعدتري شكل بگيرد و اين
نيروي پيشاهنگ با استفاده از ان بتواند جنگ انقلابي را بسوي پيروزي نهايي رهبري
كند. مسلم است كه راه رهائي با دشواريهاي استثنايي همراه است؛ اما به هيچوجه نبايد
به فرصتهايي كه براي پيشبرد چنين جنگ انقلابي تمام عيار پديد مي آيد كم بهاء داد؛
بايد اين فرصتها را بدرستي محك زد و اين واقعيت را دريافت كه نقطه ضعف اوضاع كنوني
قبل از هر چيز فقدان يك پيشاهنگ مائوئيست در آن خطه است.
در پرتو اين بحث، بررسي ديدگاه رايج رهبري مبارزه فلسطين، در برخورد به
چند موضوع كليدي اهميت بسيار دارد. يك مسئله حياتي كه براي انجام پيشرويهاي مهم
بايد حل شود، رابطه با مبارزه در كشورهاي عرب ديگر نظير لبنان و خاصه اردن است كه
بخش بزرگي از اهالي آن، فلسطيني هستند.
اگر اين مسئله با موفقيت پاسخ مي گرفت، مبارزه فلسطين از يك منبع قدرت عظيم
برخوردار مي شد. اما اغلب، و بخشا به علت ديدگاه ناسيوناليستي، رهبري سازمان
ازاديبخش فلسطين رژيمهاي موجود عرب را به
عنوان دوستان خيرخواه اين مبارزه تصوير مي كردو به انها اميد مي بست. حال آنكه
اينان، دشمنان مرتجع سرسخت و نوكران حقير امپرياليسم بوده اند. نتيجه اين برخورد،
گرفتار شدن مردم فلسطين به دام فريب و خيانت بوده است.
تكرار مي كنيم، تعيين جوانب خاص مناسبات ممكن و ضروري با مبارزه در
كشورهاي عرب همسايه مستلزم ايجاد يك تشكل پيشاهنگ در فلسطين است. اما دو نكته روشن
است: اولا، هسته مركزي مبارزه بايد متكي به خود توده هاي فلسطيني باشد. اين مساله
نبايد مبارزين را مايوس كند زيرا قانون ضروري هر انقلاب است. ببينيد كه طي زمان،
هسته مركزي مبارزه عليه اسرائيل چگونه تغيير پيدا كرد. ابتدا نيروهاي عمده اي كه
در جبهه ها عليه ارتش اسرائيل مي جنگيدند ارتشهاي رژيمهاي عرب بودند. آنها ظاهرا
بزرگ و قوي بودند اما دچار شكست قطعي شدند. سپس فلسطينيان خارج از كشور به هسته
مركزي نيروهاي درگير با رژيم آمريكايي اسرائيل تبديل شدند. اينك با دو انتفاضه اي
كه بر پا شد، قلب مبارزه بار ديگر به درون فلسطين بازگشته است و اين براي اسرائيل
خطرناك است. براي نخستين بار فلسطينيان ساكن درون "خط سبز" (مرزهاي قبل
از سال 1967)، يعني در خود اسرائيل، به حمايت علني و جدي از مبارزه برخاسته اند. و
با هر چرخش در اين مبارزه، يعني با نزديكتر شدن هسته مركزي نبرد عليه اسرائيل به
خود سرزمين و ريشه دواندن هر چه بيشتر در بين توده هاي فلسطيني، آسيب پذيري رژيم
آمريكايي اسرائيل بيشتر آشكار شده است.
اگر مبارزه با يك خط صحيح رهبري شود كه به روشني دوست و دشمن را مشخص كند،
پرچم منافع توده هاي ستمديده را برافرازد، منافع تنگ نظرانه كساني كه در راه سازش
و خيانت گام برمي دارند را افشاء كند، بدون تزلزل عليه امپرياليستها مبارزه كند و
بر اين پايه، منافع مشترك تمامي توده هاي ستمديده را جلو بگذارد، آنوقت مسلما اميد
و علاقه ستمديدگان سراسر دنيا و خاصه جهان عرب را به شكل بيسابقه اي برمي انگيزد.
توده هاي فلسطين بايد به خود اتكاء كنند، اما در نبرد عليه دولت امپرياليستي ــ صهيونيستي تنها
نخواهند بود. (40)
درست همانطور كه گرايشي قوي وجود دارد كه به كشورهاي عربي با عينك
ناسيوناليسم نگاه كند و ماهيت طبقاتي رژيمهاي عرب را ناديده بگيرد، گرايشات
قدرتمندي موجود است كه اسرائيل را در يك چارچوب ناسيوناليستي تصوير مي كند و به
آن عمدتا به مثابه يك "دولت
يهودي" مي نگرد، نه يك پادگان امپرياليسم. اين به ناديده گرفتن برخي خصوصيات
ويژه اسرائيل مي انجامد كه توجه دقيق به آنها براي تدوين يك استراتژي انقلابي براي
رهايي فلسطين ضروري است. اين خصوصيات ويژه عبارتند از : كاراكتر نامتجانس اهالي
اسراييل، اتكاء فوق العاده آن به حمايتهاي آمريكا و نتيجتا انفرادش در منطقه، مورد
تنفر عمومي بودن، اتكاء بسيار زيادش به برتري زرادخانه مبتني بر تكنولوژي پيشرفته،
و نتيجتا شيوه اي كه مجبور است براي جنگ اتخاذ كند (41) يك ويژگي ديگر اسرائيل كه
برخاسته از ماهيت ارتجاعي و پشتوانه امپرياليستي اوست، تفرعن افراطي است.
به كاراكتر جامعه اسرائيل بپردازيم. اسرائيل مانند كشورهاي سرمايه داري
ستمگر "معمولي" نيست؛ كشورهاي سرمايه داري معمولي اغلب به لحاظ تاريخي
در گذر نسل ها تكامل يافته اند و در هسته مركزي خود اراي طبقه وسيع
پرولترندُُُُُُُُُُُُ كه چيزي براي از دست دادن ندارد و تحت ستم و استثمار
بورژوازي قرار دارد. از ايجاد اسرائيل بدست امپرياليستها و از طريق غصب سرزمين
مردمي ديگر، فقط دو نسل مي گذرد. حتي همين امروز هم نيمي از ساكنان غير فلسطيني
اسرائيل متولد آنجا نيستند. در دهه 90 ميلادي. يك ميليون روس به اسرائيل مهاجرت
كرده اند و تعداد مهاجران در دو دهه اخير به چند صد هزار نفر بالغ مي شود. (42)
همانگونه كه قبلا گفتيم، نيمي از كساني كه در دهه 90 وارد اسرائيل شده اند پدر يا
مادرشان يهودي نيست. بعضي از مهاجران اصلا عبري بلد نيستند. پس چرا به آن كشور مهاجرت مي كنند؟ درآمد سرانه
متوسط اسرائيل در سطح اروپاي غربي است و
تقريبا معادل 20000 دلار است. درآمد متوسط در روسيه نزديك به 1000 دلار است. اگر
چه اين كل ماجرا نيست، ولي به حد كافي روشن است كه آنچه اين افراد را به اسرائيل
مي كشاند حرفهاي موسي درباره "سرزمين موعود" نيست، بلكه جذبه ملموس تر
پولي است كه آمريكا پشتوانه اش را فراهم كرده است. (43)
آنچه در اسرائيل تشكيل شده يك ملت تاريخا شكل گرفته با يك ساختار كامل
طبقاتي نيست؛ بلكه يك دولت پادگان مانند، متشكل از اشغالگران مزدوري است كه به
خاطر خدمت در جبهه جنگ براي كنترل جهان
عرب و تضمين جريان بي وقفه نفت كه غرب بدان وابسته است، دست خوش گرفته اند.
اسرائيل صفوف دولت اشغالگر پادگان مانند خود را با اعطاي "حق بازگشت" به
هركس كه حتي بند نازكي با يهوديت دارد، پر مي كند. اما فلسطينيان كه خانواده
هايشان نسل ها در فلسطين زندگي مي كردند،
مجبورند از پشت نرده هاي متصل به جريان برق به تماشاي خارجياني بنشينند كه در
دهكده هاي قديمي آنان، زندگي جديدي را شروع مي كنند. (44)
همه اينها بدين معناست كه خصوصيت جامعه اسرائيل به دو تقسيم مي شود: از
يكطرف به شدت ميليتاريزه و مسلح است و شمار زيادي اشغالگر را در برمي گيرد كه
كاملا به نقش جنايتكارانه خود آگاهند؛ اين امر از اسرائيل يك دشمن قوي مي سازد. از
طرف ديگر، يك جامعه نامتجانس است كه از فرهنگها و مليتهاي متعدد تشكيل شده است.
(براي مثال، در اسرائيل 20 نشريه خبري منظم به
زبان روسي وجود دارد. بعلاوه نشريات رومانيايي و اوكرائيني
و... هم هستند.) شمار زيادي از اينها در اين جامعه واقعا ريشه ندارند و
نتيجتا فاقد حس واقعي وحدت ملي اند. چگونگي عكس العمل اينان به ضربات درازمدت و
قدرتمند يك جنگ خلق واقعي را از حالا نمي توان پيش بيني كرد.
امتناع علني شمار فزاينده اي از سربازان ذخيره اسرائيل از خدمت در
سرزمينهاي اشغالي و تقبيح اين ماموريت از جانب آنان نشانه نوعي شكاف است كه در دژ
اسرائيل مي تواند پديد آيد. بيش از 300 سرباز ذخيره اسرائيل طوماري را امضاء كرده
اند و در آن اعلام كرده اند كه از نبرد "آنسوي خط سبز (مرزهاي قبل از سال
1967) با هدف اعمال حاكميت، اخراج، تخريب، جلوگيري از عبور و مرور، قتل، گرسنگي
دادن و تحقير يك خلق" امتناع مي كنند.
جبهه نبرد كنوني
رژيم آمريكايي اسرائيل با وضعيت به شدت پيچيده اي روبروست. همه مي دانند
كه عطش فلسطينيان به كسب رهائي ملي رفع نشده است. اگر صهيونيستها به تشديد سركوب و
اشغال مجدد سرزمينهاي اشغالي بي وقفه ادامه دهند، در واقع با افزايش فقر و بمباران
و اسارت و قتل، فقط باعث تشديد خشم و از جان گذشتگي فلسطينيان خواهند شد....
بعلاوه در اين پروسه، آماج بيشتري براي مبارزان فلسطيني بوجود مي آورند. ژنرالهاي
اسرائيلي به طرز قابل دركي مضطربند؛ برنامه هاي سركوبگرانه با سراسيمگي در دستور
كار قرار گرفته است: سيستمهاي عظيم ديوارهاي سيماني، نرده هاي متصل به جريان برق،
خندق و برج و بارو؛ كه هدف از همه اينها،
جداسازي و "گتو" نشين كردن (محصور كردن فلسطينيان در محلات ويژه
و قابل كنترل) است. يك افسر اسرائيلي به همكارانش گفته كه شما بايد تاكتيكهاي نازي
ها در جنگ جهاني دوم را مطالعه كنيد. به گفته او: "اگر وظيفه يك افسر
اسرائيلي تسخير يك اردوگاه پناهندگان يا محله مركزي (كازباي) شهر نابلس است...
آنوقت بايد قبل از هر كاري به تجزيه و تحليل و گردآوري دروس نبردهاي گذشته
بپردازد. اگرچه ممكنست بنظر تكان دهنده آيد، او حتي بايد عمليات ارتش آلمان در
گتوي ورشو را تجزيه و تحليل كند." (45) آيا شاخصي از اين گوياتر سراغ داريد
كه نگاه اسرائيلي ها به فلسطينيان به عنوان "افراد درجه دوم" يا
"مادون انساني" كه بايد از ابتدائي ترين حقوق محروم باشند، را آشكار
كند؟ (درست مثل برخورد اربابان آمريكائي شان به زندانيان گوانتانامو در كوبا). آيا
بر پايه همين ديدگاه نبود كه بر بازوي فلسطينياني كه ماه مارس در اردوگاه هاي
پناهندگان اسير شدند، شماره كوبيدند؟ و همه اينها چه آينده اي را تصوير مي كند؟
مسلما حكام اسرائيل همانند اربابان آمريكايي خود كه بعد از حملات 11
سپتامبر چارچوب مباحثات سياسي رسمي خود را "به راست چرخاندند"، تغييراتي
در چارچوب مباحث مربوط به حل "مسئله فلسطين" بوجود آوردند. در محافل
سياست گذار اسرائيل منجمله در كابينه اش، صحبت در مورد "انتقال" بالا
گرفته است؛ كه منظور از آن اخراج فلسطينيان از كرانه غربي است. و اين بحث شايد
شامل يك ميليون فلسطيني كه شهروند اسرائيل هستند هم بشود. اين هيچ چيز نيز مگر يك
"پاكسازي قومي" آشكار. ظاهرا در هيچ كشور دنيا چنين بحثي قابل قبول
نيست. اين راه حل در بين سران اسرائيل از جاذبه زيادي برخوردار است. در درجه اول،
بدين خاطر كه آنان قبلا در سال 1948 با پاكسازي قومي توانستند دولت اسرائيل را
تاسيس كنند. يعني همان دوره اي كه با "جهاد يهوديان"، دو سوم اهالي
فلسطيني را اخراج كردند. اما هيچكس پدران و بنيانگذاران اسرائيل را به خاطر اين
جنايت كه بسيار گسترده تر از برنامه پاكسازي قومي ميلوسوويچ رهبر صربهاي يوگسلاوي
بود مجازات نكرد. برخلاف ميلوسوويچ نه فقط آنان بعنوان جنايتكار جنگي محاكمه
نشدند، بلكه جايزه هم گرفتند. به همين خاطر، امروز برخي اسرائيلي ها فراخوان
"كار را تمام كنيم" مي دهند كه معنايش اخراج ؟تمامي؟ فلسطينيان از
زادگاهشان است.
همزمان امپرياليستها يك پيشنهاد صلح ديگر را هم سر زبانها انداخته اند.
منظور طرحي است كه از سوي دوست بزرگ دمكراسي آمريكا و نوكر چكمه ليس امپرياليستها
يعني پرنس عبدالله رئيس شيوخ سعودي جلو گذاشته شده است. اين طرح نيز فلسطينيان را
وجه المصالحه قرار مي دهد و فقط بسود اسرائيل و دولتهاي مرتجع عرب تمام مي شود.
از مبارزه عادلانه مردم فلسطين حمايت كنيد!
امروز مبارزات فلسطين بيش از هر زمان ديگر به انقلاب
جهاني گره خورده است. مناسبات امپرياليستي در منطقه به شدت حساس و ضربه پذير شده
است. هر حركت جدي از سوي يك نيروي مهم مي تواند به نتايج غيرمنتظره و غير قابل پيش
بيني منجر شود كه سراسر دنيا را تحت تاثير قرار دهد. براي مثال نگاه كنيد به
"ضربه" ناگهاني كه آمريكا با آن مواجه شد و به ميزان زيادي نتيجه
بازيهاي قدرت خودش در منطقه خاورميانه و خاور نزديك بود. خاورميانه كه حدود 60
درصد تسليحات فروخته شده در دنيا را به خود اختصاص مي دهد به "ميدان
مين" جهان تبديل شده است. هر گام اشتباه آمريكا در اين منطقه مي تواند برايش
مرگبار باشد.
انتفاضه دوم عليرغم برتري نظامي
انكار ناپذير اسرائيل به پيش مي رود و از ترك صحنه نبرد امتناع مي كند. خشم
و نفرت سراسر سرزمينهاي اشغالي و اردوگاه هاي پناهندگان در لبنان و ساير نقاط را
در بر گرفته است. مبارزه فلسطين با فرصتها و مخاطراتي بزرگتر از قبل روبروست. يكي
از رزمندگان فلسطيني در پاسخ به اين سئوال يك خبرنگار غربي كه: "از تجاوز
جديد ارتش اسرائيل به غزه هراس داري يا نه؟" چنين گفت: "چرا بترسم؟ ما
چيزي براي از دست دادن نداريم." (46)
مردم فلسطين مسلما چيزي براي از دست دادن ندارند. آنها هيچ نفعي از پروسه
صلح نمي برند. حرفهاي شيرين امپرياليستها كه فقط پوششي بر بن بستها و دامها است،
هيچ نفعي به فلسطينيان نمي رساند. ضرباتي كه مبارزه فلسطين به امپرياليستها زده،
آنها را تضعيف كرده، مبارزه ستمديدگان دنيا را، خاصه در دنياي عرب كه منبع عظيم
نفرت از امپرياليسم آمريكا است، تقويت كرده است. هرچند اين فداكاريها هنوز راه
پيروزي را هموار نكرده، اما دستاوردهاي مبارزه فلسطين، بويژه جلوگيري از توافقات
تسليم طلبانه اسلو، شرايط بهتري براي پيشرفت مبارزات انقلابي و رهائيبخش سراسر
دنيا، بويژه در خود فلسطين، فراهم بوجود آورده است. منطق مبارزه فلسطين، منطق
مبارزه همه خلقهاي ستمديده است. همانگونه كه مائوتسه دون جمعبندي كرد: "فتنه
گري، شكست، باز هم فتنه گري، باز هم شكست... و سرانجام نابودي؛ چنين است منطق
امپرياليستها و همه مرتجعين جهان نسبت به امر خلق؛ آنها هرگز خلاف اين منطق عمل
نخواهند كرد.... مبارزه، شكست، باز هم مبارزه، باز هم شكست، باز هم مبارزه.... و
سرانجام پيروزي؛ چنين است منطق خلق؛ و خلق هرگز خلاف اين منطق عمل نخواهد
كرد."
نسل جواني كه در فلسطين به خيابانها آمده با مصافهاي دشواري روبروست؛
اسرائيل آنان را تهديد به تخريب و كشتاري بيسابقه مي كند. اما اين نسل مي تواند از
درسهايي كه به بهاي خون و فداكاري اسلافش و ديگر نسل هاي ستمديدگان دنيا بدست آمده
بياموزد. اين نسل ها جنگيده اند و در چند فرصت گرانبها، دشمن منفور را واقعا شكست
داده اند. نسل جون فلسطين، توهمات نسبت به پروسه صلح را به دور افكنده است. امروز
زمان آن است كه از خرد سنتي نيروهاي قديمي روي گردانند و سلاح مائوئيسم يعني
ديدگاه استثمار شوندگان امپراتوري جهاني امپرياليستي را بدست گيرند. اين ديدگاه
پرولتارياي انقلابي است كه چيزي براي از دست دادن ندارد. نسل نوين فلسطين بايد به
نمايندگان پرولتارياي انقلابي، خاصه به احزاب و سازمانهاي جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي، كه نبردهاي بيشماري را در سراسر دنيا عليه امپرياليسم پيش برده
اند، بپيوندند. نبرد مردم فلسطين با سلاح ماركسيسم ــ لنينيسم ــ مائوئيسم و
استراتژي نظامي آن يعني جنگ خلق مطمئنا قويتر شده، بيش از پيش جزئي از انقلاب
جهاني شده، روز مرگ امپرياليسم، صهيونيسم و تمامي سگان زنجيري آنان را نزديكتر
خواهد كرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضيحات
1) ديوان عالي كشور اسرائيل استفاده از
"فشار معتدل جسمي" يعني شكنجه بر زندانيان را مورد تاييد قرار داد. نيمي
از نوجوانان فلسطيني ساكن سرزمينهاي اشغالي، مزه زندان را چشيده اند. منبع:
اسرائيل ــ فلسطين، نوشته آلن گرش [انتشارات فايار، پاريس، 2001
1) يكي از مقامات آمريكايي كه افكار
عمومي كشورهاي عربي و تاثيرات آن بر ميدان مانور آمريكا در خاورميانه را تحت نظر
دارد از اين شكوه كرد كه "هر چه وضع ميان اسرائيل و فلسطينيان بدتر شود، راه
چاره هاي ما براي عراق محدودتر مي شود." (مجله تايم، 25 مارس 2002)
3) براي بحث بيشتر در مورد چارچوب و
قواي محركه تجديد ساختار مناسبات قدرت در آفريقاي جنوبي به پشتيباني امپرياليستها،
رجوع كنيد به مقاله "تعويض نگهبان در آفريقاي جنوبي". جهاني براي فتح
شماره 20، سال 1995)
4) "پايان پروسه صلح" نوشته
ادوارد سعيد (گرانتا، لندن، سال 2000)
5) اسرائيل براي توجيه جنايات پليد خود
عليه غيرنظاميان فلسطيني نعره مي كشد كه مخالفان فلسطيني اش مرز تمايز بين افراد
نظامي و غير نظامي را مخدوش كرده اند. اما خود اسرائيل اينكار را مقياسي عظيمتر از
طريق ميليتاريزه كردن كل جامعه اسرائيل و تبديل صدها هزار مهاجر شهرك نشين
غيرقانوني به نيروي پشتيبان ارتش انجام مي دهد.
6) مروان بشاره، "فلسطين ــ
اسرائيل: صلح يا آپارتايد" (انتشارات زي، لندن، 2001) و ادوارد سعيد،
"انتفاضه جديد" ويرايش رووان كاري (انتشارات ورسو، لندن، 2001)
7) سارا روي، "اقتصاد فلسطين بعد
از اسلو: سقوط و از هم گسيختگي" (انتفاضه جديد)
8) ادوارد سعيد، "فلسطين تحت حكومت
نظامي"، (انتفاضه جديد) و بشاره، "اسرائيل ــ فلسطين"
9) سلمان ابوصيتا، "اعمال حق
بازگشت" (انتفاضه جديد)
10) ادوارد سعيد، "انتفاضه
جديد"
11) ادوارد سعيد لطمات شش ماهه اول سال
2000 را سه برابر كل كمكها تخمين مي زند. (انتفاضه جديد)
12) ادوارد سعيد، "انتفاضه
جديد"
13) توليد ناخالص داخلي اسرائيل 100
ميليارد دلار و توليد ناخالص داخلي فلسطينيان 4 ميليارد دلار است. منبع: آويشاي
مارگاليت، "خاورميانه: بازي مار و نردبان" (بررسي كتاب نيويورك، 17 مه
2001)
14) سارا روي، "انتفاضه جديد"
15)
بشاره، "فلسطين ــ اسرائيل)
16) همانجا
17) معين رباني، "اسلو و انتفاضه
الاقصي: پيش درآمد ناكامي" (انتفاضه جديد)
18) برخي از منتقدان اسرائيلي با
استفاده از عبارات تورات، نام اين را "گناه نخستين" گذاشته اند.
19) بشاره، "فلسطين ــ
اسرائيل"
20) مراجعه به مسئله تاسيس دولت اسرائيل
از حوصله اين مقاله خارج است. براي بحث بيشتر رجوع كنيد به جهاني براي فتح، شماره
11، سال 1988 كه در يك بخش ويژه به فلسطين و خاورميانه مي پردازد. با وجود اين،
توجه به تحولات اخير در ارتباط با اين موضوع حائز اهميت است. مورخان اسرائيلي
ساليان سال يك ديدگاه تبليغاتي يكدست از وقايع 1948 ارائه مي كردند. اخيرا، و بخشا
بر اثر تكان هايي كه انتفاضه اول ايجاد كرد، شكافهايي در ارزيابي هاي تاريخي خود
اسرائيلي ها بروز كرد. كساني كه "مورخان جديد" ناميده مي شوند در عين
حال كه از سياست پايه اي اسرائيلي گسست نكرده اند، برخي حرفهاي متفاوت كه مدتها
پيش بوسيله فلسطينيان مطرح شده بود را قبول كرده اند. براي مثال، آنها به آرشيوهاي
سابقا غير قابل دسترسي اسرائيل رجوع كرده اند تا اثبات كنند ارتش اين كشور براي
بيرون راندن فلسطينيان از سرزمينشان و جلوگيري از بازگشت آنان در فرداي جنگ، دست
به ترور توده اي زده است. رجوع كنيد به نورمن جي. فينكل اشتاين، "تصوير و
واقعيت درگيري فلسطين" (انتشارات ورسو، لندن، 5991)
21) اين بحث حتي در صفوف جنبش طرفدار صلح
در اسرائيل وجود دارد. براي مثال، آموس اوز كه داستان نويس و بنيانگذار جنبش
"صلح همين حالا" در اسرائيل است اخيرا اظهار كرد كه "ما هرگز نبايد
با بازگشت پناهندگان به درون اسرائيل موافقت كنيم، زيرا معني چنين بازگشتي نابودي
دولت اسرائيل است." اين در حالي است كه در دهه 90 ميلادي، يك ميليون روس كه
نيمي از آنان فقط از يكي از والدينشان يهودي است به اسرائيل پذيرفته شدند.
(انتفاضه جديد)
22) حتي يكي از مشاوران كلينتون هم
مجبور شد اين واقعيت را به زبان بياورد. رجوع كنيد به حسين آقا و رابرت مالي،
"كمپ ديويد: تراژدي ترور" (بررسي كتاب نيويورك، 2 اوت 2001)
23) براي توضيح بيشر رجوع كنيد به جهاني
براي فتح شماره 11، سال 1988 كه به بررسي مناسبات ميان صهيونيسم و امپرياليسم مي
پردازد و اينكه اسرائيل چگونه به عنوان پادگان امپرياليسم آمريكا عمل كرده است.
اين مقاله همچنين به تصميم گيري اتحاد شوروي سوسياليستي به رهبري استالين مبني بر
به رسميت شناختن دولت صهيونيستي مي پردازد و عوامل پشت چنين تصميمي را بررسي كرده،
آن را از يك ديدگاه مائوئيستي مورد نقد قرار مي دهد.
24) "اخباري از درون" (دسامبر
2001، مركز اطلاعاتي آلترناتيو، اورشليم)
25) تبليغاتچي هاي طرفدار اسرائيل
پيگيرانه تصوير داوود در برابر گوليات را جلو گذاشتند به اين صورت كه
"اسرائيل كوچك در برابر دريايي از اعراب" قرار گرفت. در جريان دو
انتفاضه به اين تصوير ضربه خورد. بعلاوه از آرشيوهاي اسرائيل كه طي سالهاي اخير
گشوده شده اند برخي نكات غافلگير كننده رو شده است. مثلا اينكه تعداد ارتشيان
اسرائيل در جنگ 1948 از مخالفان عرب خود ؟بيشتر؟ بود. رجوع كنيد به گرش،
"اسرائيل ــ فلسطين"
27) بشاره، "فلسطين ــ
اسرائيل"
28) مخارج عمومي در توليد ناخالص داخلي،
توسط آتوريته فلسطيني از 12 درصد در سال 1994 به 25 درصد در سال 1999 افزايش يافت.
اين بازتاب سقوط اقتصاد فلسطين و نيز افزايش هزينه مربوط به نيروهاي پليس بود كه
توسط كمكهاي خارجي تامين مي شود. اين وضعيت، آتوريته فلسطيني را بيش از پيش به
امپرياليستها بويژه آمريكا وابسته مي كند.
29) شكستهايي كه در جنگهاي 1967 و 1973
به ارتشهاي عرب وارد آمد ظاهرا عرفات و نيروهاي الفتح را به اين نتيجه رساند كه
دورنماي شكست دولت آمريكايي ــ صهيونيستي وجود ندارد يا كمرنگ است، و بهترين كاري
كه مي شود كرد قبول موجوديت اسرائيل و ايجاد يك دولت كوچك است. ساير نيروهاي
فلسطيني اكثرا اين نتيجه گيري را رد كردند و "جبهه امتناع" را تشكيل
دادند. براي بحث بيشتر رجوع كنيد به شماره 11 جهاني براي فتح، سال 1988.
30) بعد از كودتايي كه اواسط دهه 50
ميلادي انجام گرفت و انقلاب را سرنگون و سرمايه داري را احياء كرد، بورژوازي
نوخاسته شوروي تاكيد خاصي بر مصاف با رقباي امپرياليست آمريكايي خود در خاورميانه
گذاشت. سوسيال امپرياليستهاي شوروي در پي استفاده از تضادهاي رژيمهاي عربي با
آمريكا و مشخصا با اسرائيل برآمدند تا زمينه اي براي نفوذ در منطقه بدست آورند.
اما نهايتا، شوروي ها بويژه بعد از اينكه مصر مستشاران روسي را اخراج كرد،
شكستهايي جدي متحمل شدند. بعد از سال 1978، مصر با امضاي قرارداد كمپ ديويد
مستقيما در اردوي آمريكا جاي گرفت.
31) حماس از درون اخوان المسلمين سر
برآورد كه بنا به گفته آلن گرش "طي دهه 70 و 80 ميلادي براي مبارزه با ساف از
سرويس هاي مخفي اسرائيل كمك مي گرفت." در روزنامه لوموند (3 آوريل 2002)
مقاله اي تحت عنوان "ارتش اسرائيل به آتوريته فلسطيني محكمتر ضربه مي زند تا
به حماس" به دقت نشان مي دهد كه چگونه نيروهاي مسلح اسرائيل منظما بمب
گذاريهاي انتحاري حماس را با ضربه زدن به زيرساخت و قواي عرفات پاسخ مي دهند. به
عقيده نويسنده اين مقاله يك همدستي واقعي بين حماس و ارتش اسرائيل وجود دارد. به
گفته وي، ارتش اسرائيل اگرچه غالبا ضربات مرگباري به جنبش مسلح اسلامي زده است اما
هرگز شاخه سياسي يا نهادهاي آن را آماج قرار نداده است. مقاله نتيجه مي گيرد كه كنار
گذاشتن عرفات به تقويت حماس مي انجامد و مقامات حكومت اسرائيل با لحني موافق از
اين تغيير صحبت مي كنند.
23) اين شبيه به سياست بسياري نيروهاي
ناسيوناليست ديگر نظير ارتش جمهوريخواه ايرلند، استقلال طلبان باسك و سايرين است
كه از تاكتيكهاي ترور براي پر هزينه كردن ادامه حضور نيروي اشغالگر استفاده مي
كنند.
34) اشاره به وقايعي كه فورا به آغاز
عمليات انتحاري انجاميد حائز اهميت است. نيروهاي اسرائيلي كه از انتفاضه اول و
خيزشهاي توده اي متعاقب آن ضربه سختي خورده بودند تصميم گرفتند استراتژي خود را
تغيير دهند. وقتي كه انتفاضه دوم به راه افتاد، اسرائيلي ها تعداد زيادي تك
تيرانداز را براي شليك به جوانان سنگ پران بكار گرفتند. گروه هاي مختلف مدافع حقوق
بشر متوجه رقم بالا و غير معمول كشته و معلول از بين كودكان فلسطيني شدند. نيروهاي
اسرائيل با بكارگيري اين استراتژي در هفته اول انتفاضه، فقط دو نفر تلفات دادند.
در حاليكه در روز اول 5 فلسطيني، روز دوم 10، و در روزهاي بعد به ترتيب 8 و 6 و 7
و 6 نفر كشته شدند. (به نقل از "بازي مار و نردبان" ــ مارگاليت) ظاهرا
فرماندهي اسرائيل فكر مي كرد كه مي تواند راحت آن دورها بنشيند و فلسطينيان را به
سادگي به تسليم وادارد. اما اوضاع طور ديگري جلو رفت.
35) حتي كوفي عنان دبير كل سازمان ملل و
نوكر سر به راه آمريكا در اين مورد مجبور شد چيزي بگويد. يكي از تك تيراندازان
اسرائيلي در مورد شليك به كودكان چنين گفت: "به ما گفته اند كه به افراد زير
12 سال شليك نكنيم. بالاي 12 سال مجازيم." منبع: لوموند (24 نوامبر 2000)
36) نقل شده در "اسرائيل ــ
فلسطين"، گرش
37) روشن باشد كه منظور از نابودي
اسرائيل، بر خلاف ادعاي بسياري از صهيونيستها يا رجزخواني ابلهانه برخي مرتجعين عرب
نظير طبقه حاكمه سعودي در گذشته، "ريختن يهوديان به دريا" نيست. يك نقطه
مشترك صهيونيستها و شيوخ فئودال اين نظريه ارتجاعي است كه يهوديان نمي توانند با
ساير مردم در صلح زندگي كنند و بنابراين بايد جدا باشند.
38) عليرغم اين، جمعيت فلسطينيان بطرز
خطرناكي از نظر اسرائيل، سريعا رشد مي كند: سن نيمي از فلسطينيان كمتر از 18 سال
است. منبع: "فلسطين ــ اسرائيل"، بشاره
39) بشاره آگاهانه در پي چنين "راه
سومي" بود كه خودش آن را به عنوان تلاشي براي "اجتناب از تسليم يا
جنگ" فرموله مي كرد. با وجود اين، مصونيت پارلماني او لغو شد و به اتهام
حمايت از تروريسم تحت تعقيب قرار گرفت. منبع: "اخبار از درون" (دسامبر
2001)
40) در مورد امكان بكاربست اصول
مائوئيستي جنگ خلق در اين منطقه و فرصتهاي واقعي براي نبرد با دولت آمريكايي
اسرائيل، مثلا به شكل بروز شورش عليه يكي از دولتهاي موتلف اسرائيل نظير مصر كه
اسرائيلي ها را مجبور به خروج پايگاه
داخلي و پراكنده و آسيب پذير كردن نيروهايشان كند، رجوع كنيد به مقاله
"تجاوزگران آمريكايي را در درياي جنگ خلق غرق كنيد!" (جهاني براي فتح
شماره 16 ــ سال 1991)
41) اسرائيل مي كوشد جنگ را به شيوه تصميم گيري سريع در نبرد و استفاده
از تاكتيكهاي ضربتي غافلگيرانه، نظير آنچه در جنگ شش روزه اتفاق افتاد، پيش ببرد.
اما آسيب پذيري اسرائيل آشكار شده است. اين مسئله پيش از هر چيز در جريان يك جنگ
طولاني كه در پاسخ به تجاوز اسرائيل به لبنان به راه افتاد، بنمايش درآمد. در
نتيجه، اسرائيلي ها با سرافكندگي مجبور به عقب نشيني شدند.
42) بشاره، "فلسطين ــ
اسرائيل"
43) رگ و ريشه يهودي مهاجران روسي
آنچنان سست است كه دستگاه روحانيت اسرائيل معمولا اجازه دفن مردگان آنان بعنوان يك
يهودي را نمي دهد. منبع: "اسرائيل ــ فلسطين" (گرش). براي اطلاع بيشتر
از موضوع خصلت اسرائيل و مردم يهود رجوع كنيد به جهاني براي فتح شماره 11، سال
1988. روسهاي مهاجر از تحصيلات عالي برخوردارند و به اقتصاد اسرائيل رونق زيادي
بخشيده اند.
44) امپرياليستها منظما از قدرت دولتي
براي "دليل و شاهد تراشيدن در صحنه عمل" استفاده مي كنند. درست همان
كاري كه اسرائيلي ها در فلسطين دنبال مي كردند. اگرچه فلسطين يك نمونه منحصر به
فرد است، اما تشابهاتي ميان شيوه تجزيه ملل ديگر توسط امپرياليستها در دوران بعد
از جنگ جهاني دوم و تجديد تقسيم دنيا وجود دارد. منظور ما مشخصا ويتنام و كره و
آلمان است. در هر يك از اين كشورها، آمريكا بخش بزرگي از سرزمين را تسخير كرد و
كوشيد آن بخش را به عنوان يك وجود مستقل و برخوردار از مشروعيت تاريخي تثبيت كند.
محققان صاحب نام آمريكا در گوش جهانيان موعظه مي كردند كه ويتنام جنوبي بنوعي
موجوديت مستقل از بخش شمالي داشته، بنابراين حقيقتا بخشي از يك ملت واحد نيست. بعد
از اينكه نيروي آتش آمريكايي ها در صحنه نبرد با شكست روبرو شد، دروغ پشت اين
تبليغات بيشرمانه كاملا برملا گشت. درست همانطور كه مقاومت مسلحانه فلسطينيان، دروغهاي
صهيونيستي مبني بر "سرزمين بي جمعيت
براي جمعيت بي سرزمين" را دود كرد و به هوا فرستاد.
45) رابرت فيسك، روزنامه
"اينديپندنت" (30 مارس 2002)
46) "گاردين" (7 مارس 2002)
47) ادوارد سعيد، "انتفاضه
جديد"
www.sarbedaran.org