مصاحبه با رفيق پراچاندا صدر حزب كمونيست نپال (مائوئيست)
اگرچه راه پر پيچ
و خم است اما پيروزي انقلاب جهاني پرولتري حتمي است
از جهاني براي فتح شماره 27، www.sarbedaran.org\rim
خوشوقتيم از اينكه مصاحبه با رفيق پراچاندا
رهبر حزب كمونيست نپال (مائوئيست) و جنگ خلق در آن كشور را ارائه مي كنيم. اين
مصاحبه در روز 28 ماه مه 2001 انجام شده است.
صدر پراچاندا، به خاطر انجام اين مصاحبه با
نشريه ما، از شما تشكر مي كنم. رهبري ما پيشرفتهاي جنگ خلق را از همان ابتدا با
علاقه و اشتياق دنبال كرده است. موفقيت خيره كننده اپيشرفت جنگ خلق در برانگيختن
توده ها، طي فقط 5 سالي كه از آغازش مي گذرد را چگونه توضيح مي دهيد؟
پيش از هر چيز مي خواهم احساس مباهات خود از
فرصتي كه نشريه "جهاني براي فتح" براي اين مصاحبه در اختيارم گذاشته، را
بيان كنم. من از صميم قلب از اين نشريه متشكرم. "جهاني براي فتح" به
خوبي جا افتاده و سلاح ايدئولوژيك رهبري كننده و مهمي براي پرولتارياي بين المللي
است. كمك انترناسيوناليستي راستيني كه نشريه شما و جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
به آغاز و پايداري و گسترش جنگ خلق نپال كرد را عميقا ارج مي گذارم. حزب ما يكي از
شركت كنندگان در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي است و جنگ خلق نپال نيز يكي از
گردانهاي ارتش پرولتري بين المللي است. اميدوارم كه در انجام وظايف تان همچنان پيشرفت كنيد.
موفقيت عظيمي كه جنگ خلق نپال طي دوره كوتاه
پنجساله بدست آورده مبتني بر عوامل ذهني و عيني معيني است. ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
مائوئيسم و واقعيت عيني به ما مي آموزد كه در عصر حاضر يعني عصر امپرياليسم و
انقلاب پرولتري، يك مبناي عيني جهانشمول و عمومي براي آغاز و پايداري و توسعه جنگ
خلق در كشورهاي تحت ستم و عقب مانده جهان سوم وجود دارد. به عقيده ما، مشكل عمده
در اجراي استراتژي جنگ درازمدت خلق در چنين كشورهائي، مشكل تداركات ذهني است. جنبه
عمده تدارك ذهني، ايجاد يك حزب كمونيست رزمنده تراز نوين بر اساس ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم است. بعد از اينكه مشكل رهبري از طريق مبارزه حاد عليه گرايشات
غير در جنبش پرولتري، و عمدتا عليه رويزيونيسم راست، حل شود، آنگاه گسترش سريع جنگ
خلق امري اجتناب ناپذير خواهد بود. توده ها به واسطه زمينه عيني استثمار و ستم و
فقر در كشورهاي نيمه فئودالي و نيمه مستعمره جهان سوم، هيچ بديل ديگري غير از شورش
و انقلاب ندارند.
در نپال، نخستين اقدام ما درك صحيح علم
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم بود. براي اينكار تن به امواج مبارزه سرسختانه و
مصاف جويانه ايدئولوژيكي داديم كه انقلابيون راستين كمونيست جهان عليه ضدانقلابي
كه بعد از مرگ مائوتسه دون در چين حاكم شد، به پيش مي بردند. نقطه عزيمت خويش را
سنتز انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي قرار داديم كه رفيعترين تبارز مبارزه آگاهانه
طبقاتي بود؛ و بر اين مبنا درگير مطالعه جدي شديم. بويژه ما با اشتياق فراوان به
مطالعه مبارزه ايدئولوژيكي پرداختيم كه در روند تكامل حزب كمونيست پرو، حزب
كمونيست انقلابي آمريكا و ساير كشورها سر بلند كرد. ما از طريق بحث متقابل
ايدئولوژيك با كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي كوشيديم با گرايشات اصلي در
دنياي امروز آشنا شويم و به بالاترين سطح از درك مشترك پرولتارياي بين المللي دست
يابيم. بعلاوه ما كوشيديم از جوانب مثبت و منفي جنبشهاي انقلابي و ملي كشورهاي مختلف، منجمله هند
و فيليپين و تركيه و ايران و سريلانكا و غيره، درس گيري كنيم. خلاصه اينكه با
انگيزه رفع عطش شناخت، رنج كشيديم تا حزب را تا آنجا كه ممكن بود از نظر
ايدئولوژيك به آگاهي پيشرفته پرولتاريا مسلح كنيم. روند روشن شدن از نظر
ايدئولوژيك به شكل اجتناب ناپذيري به مبارزه طبقاتي توده هاي نپال و مبارزه عليه
انواع مختلف فرصت طلبي راست گره خورده بود. ما درك پيشرفته پرولتارياي بين المللي
را نقطه عزيمت قرار داديم و بدين طريق، شكل هاي مختلف مشي توده اي را براي ارتقاء
درك و خواست رهائي در ذهن مردم نپال بكار بستيم. حزب بر اساس اصل متحد كردن توده
ها تحت هر شرايط، تاكتيكهاي متفاوت علني و مخفي، قانوني و غير قانوني، پيشروي و
عقب نشيني و غيره را اتخاذ كرد. ما تجارب انشعاب و اتحاد در جنبش كمونيستي را
جمعبندي كرديم. ما براي گسترش پيوند خود با توده ها بر ايجاد تشكلات توده اي
گوناگون و مجامع عمومي و امثالهم تاكيد نهاديم. حزب در جريان همه اين كارها از
سياست قاطعيت استراتژيك و انعطاف تاكتيكي با جديت ويژه پيروي كرده است.
بالاخره اينكه، حزب به دنبال يك تحقيق جدي
در مورد درسهاي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم و ويژگيهاي بين المللي و ملي در حال
حاضر، به تعهد تئوريك خود به مارش عظيم بسوي كمونيسم جنبه عملي بخشيد و در 13
فوريه 1996 آغاز جنگ خلق را اعلام كرد و سراسر جامعه را با اين حركت شورشگرانه به
لرزه در آورد. جنگ خلق در پي به اجراي 6 نقشه استراتژيك به سطح بالاي كنوني رسيده
است. اين نقشه ها بر سياستهائي اساسي نظير عمليات غير متمركز درون يك نقشه و
فرماندهي متمركز، تعادل بين تعرضات سياسي و نظامي عليه دشمن، توجيه سياسي عمل
نظامي و توجيه نظامي عمل سياسي، استفاده از تضادهاي درون دشمنان براي منفرد كردن
دشمن عمده، سازماندهي و بسيج توده ها به سريعترين و بهترين شكل ممكن آنگونه كه
رفيق مائو مطرح كرد و غيره استوار بود. به عقيده ما، كليد واقعي توسعه سريع جنگ
خلق، آميزش علم انقلاب پرولتري با ضرورت و روحيه مبارزه جويانه خلق نپال است. به
عبارت ديگر، عامل عمده و تعيين كننده اين توسعه، خط صحيح ايدئولوژيك و سياسي حزب
است.
در ماه هاي اخير گزارشاتي درباره عمليات
نظامي نيروهاي مسلح خلق در سطحي كاملا نوين بدستمان رسيد... در حال حاضر كار ايجاد
ارتش خلق به كجا رسيده است؟
حزب بر مبناي اصول جهانشمول ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم يعني "بدون ارتش خلق، خلق هيچ چيز ندارد"، "قدرت
سياسي از لوله تفنگ بيرون مي آيد" و "درياي مسلح توده ها" كه از
ملزومات انقلاب است، در پي ايجاد ارتش خلق بوده است. سياست حزب اين بوده كه مناطق
پايگاهي و مناطق چريكي را در سراسر كشور ايجاد كند و بدنه كامل نيروهاي مسلح،
متشكل از نيروي اصلي، نيروي فرعي و نيروي پايه (يا محلي) را بسازد. ما در زمينه
تثبيت شكل هاي عملياتي، اولويت هاي چهارگانه را به ترتيب زير مشخص كرده ايم: اول،
كمين و مين گذاري؛ دوم، حمله برق آسا و كوماندوئي؛ سوم، شكل هاي مختلف تخريب؛ و
چهارم، در موارد مناسب ترور افراد دست چين شده. حزب براي اينكه مشاركت توده ها در
عمليات مسلحانه را تضمين كند، عمليات توده اي مسلحانه و نيز تبليغات مسلحانه را به
مثابه بخشي از كارزارهاي نظامي تشويق كرده است. چنين كارزارهايي، نقش مهمي در
تضمين مشاركت توده ها در جنگ خلق بازي كرده است. اينك ارتش خلق با پيروي از اصل "آموختن
جنگ از طريق جنگيدن" در موضع هدايت عمليات موفق در سطح گردان (700 نفره) به
مثابه واحد تشكيلات نظامي، گروهان هاي دائمي و موقت تحت فرماندهي هاي متفاوت منطقه
اي در كشور، و ده ها جوخه ثابت و صدها گروه ثابت در حال عمليات هستند. هزاران نفر
از توده هاي عادي به مثابه نيروهاي پايه اي در ميليشياي خلق ثبت نام كرده اند. اين
روند با سرعت زياد در تشكلات نظامي گوناگون به پيش مي رود. اخيرا حزب طرح
سازماندهي اين ساختار گسترده در نيروهاي نظامي خلق را به تصويب رساند. اين ساختار
تحت يك فرماندهي متحد و متمركز موفق به تسخير مقرهاي فرماندهي دشمن در سطح بخشها و
ديگر استحكامات قواي كوماندوئي دشمن شده است. به همين ترتيب، حزب اصل ايجاد يك مقر
فرماندهي عمومي مركزي و شبكه كاركنان مربوط به آن را تصويب كرد، مجموعه نيروهاي نظامي سه گانه را
ارتش رهائيبخش خلق نام نهاد و اعلام نمود. بر توسعه جنگ متحرك، تمركز و عدم تمركز
و انتقال بر حسب نيازها و غيره جهت تبديل هر روستا به سنگري عليه دشمن تاكيد گذاشت.
اينك فعاليتهاي نظامي، كشور را به لرزه افكنده است.
وضع در ارتباط با ايجاد قدرت نوين خلق چگونه
است؟ در مناطق پايگاهي چه نوع حكومتي وجود دارد؟
مسئله سازماندهي قدرت خلق در سطح محلي بعد
از گذشت تنها يكسال از آغاز جنگ خلق، در دستور كار حزب قرار گرفت. زيرا از آن زمان
به بعد، اوضاع خلاء قدرت در بسياري از نواحي روستائي بنگال غربي پديد آمد. در اين
نواحي، نطفه هاي قدرت نوين خلق در شكل كميته هاي متحد خلق تحت رهبري حزب ظهور
يافته است. بعد از آخرين پيروزيهاي نظامي ارتش خلق، دشمن در منطقه غرب نيروهايش را
به مقرهاي فرماندهي بخش محدود كرده است و اين چيزي است كه در ساير بخشها هم مشاهده
مي شود. بنابراين بخشهاي گسترده روستايي كشور به شكلي از منطقه آزاد شده تبديل شده
است. البته، آنها كاملا آزاد نيستند زيرا نيروي نظامي دائمي و اصلي دشمن هنوز شكست
نخورده است. با وجود اين، انتخابات براي تشكيل حكومت خلق در نقاط گوناگون منطقه
پايگاهي عمده كه در غرب نپال واقع است، انجام شده است. اين حكومتها كه در سطوح
محلي و بخش تشكيلشده،
كميته هاي متحد محلي خلق و كميته هاي متحد خلق در سطح بخش نام گرفته اند،
اينها در اساس هم عملكردهاي مربوط به تدوين سياستهاي نهادهاي قانونگذاري و اجرايي
و قضايي را پيش مي برد و هم آنها را به اجراء مي گذارد.
اين حكومتهاي خلقي كه تحت رهبري حزب قرار
دارند، براي جهت دادن و رهبري عملكردهاي مختلف، از بخشهاي گوناگون نظير راه و
ساختمان، تعاوني، رفرم ارضي، حفاظت از جنگلها، امنيتي، آموزش و فرهنگ و بهداشت و
غيره تشكيل مي شود. از همان آغاز نظام بركنار كردن نمايندگان انتخابي توده ها
زماني كه نيازش باشد، برقرار شده است. در حال حاضر، كميته هاي محلي متحد خلق نه
فقط در منطقه پايگاهي اصلي در غرب كشور رشد كرده است بلكه اين امر در تمامي مراكز
رهبري كننده منطقه اي در كل نپال به چشم مي خورد.
حزب بر پايه الزاماتي كه تحولات جديد با خود
بهمراه آورده، اينك طرح تاسيس يك ارگانيسم جبهه متحدي را تصويب كرده است كه نقش يك
حكومت دمكراتيك نوين را بازي خواهد كرد. اين حكومت، يك كميته سازمانده مركزي است
كه امر دفاع، تحكيم، گسترش و هماهنگي حكومت محلي خلق را به پيش مي برد. نكته اي
مهمي كه در اينجا بايد مورد اشاره قرار گيرد اينست كه حزب بر ايجاد جبهه متحد بر
حسب شرايط خاص جامعه نپال تاكيد كرده است؛ مثلا جبهه متحد خلق شامل طبقات، كاستها،
ملل و مناطق مختلفي كه تحت ستم فئوداليسم و امپرياليسم قرار دارند. حزب در همان
حال كه از حقوق ملل ستمديده در تعيين سرنوشت خود دفاع مي كند، برنامه خودمختاري
براي خلقهاي ملل و مناطق گوناگون را جلو گذاشته است. اين سياست و برنامه، بازتاب
سياست انقلابي "اتحاد و مبارزه" بر يك مبناي دمكراتيك عليه سياست "تفرقه
بينداز و حكومت كن" دشمن است.
حزب ما اعتقاد راسخ دارد كه كميته سازمانده
مركزي حكومت خلق نه فقط حكومت محلي خلق را هماهنگ خواهد كرد، بلكه نقش مهمي در
تدارك قيام آتي بازي خواهد كرد.
حزب در مقاطع مختلف از امكان مذاكره با
مقامات دولت كهن صحبت كرده است. ممكنست تفكر خود بر سر اين مسئله را بيان كنيد؟
از نظر من، مسئله مذاكره با قدرت دولتي كهن
يك مسئله بسيار حساس در جنبش انقلابي است. از تجربه تاريخي گذشته انقلاب ما تا به
امروز روشن است كه طبقه حاكمه ارتجاعي از مسئله مذاكرات به مثابه سلاحي براي فريب
توده ها، انشعاب انداختن در جنبش انقلابي و زمينه سازي براي كشتار گسترده استفاده
مي كنند. ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم به ما مي آموزد كه مذاكره يا عدم مذاكره
با دولت سياسي كهن به تحليل مشخص از شرايط مشخص بستگي دارد. در اين ميان، عامل
تعيين كننده عمده، دفاع از منافع خلق و انقلاب است. اصول راهنماي ما در امر
مذاكره، تجارب و جمعبندي هاي مربوط به معاهده برست ـ ليتوفسك تحت رهبري لنين، و
مذاكرات "چون كين" تحت رهبري مائو است.
ما مذاكره را يكي از جبهه هاي نبرد به حساب
مي آوريم كه جنبش انقلابي تحت شرايط مشخصي بايد با آن مواجه شود. ما در پرتو تجارب
منفي گذشته و حال، منجمله مورد پرو، يك بحث و مطالعه جدي بر سر مسئله مذاكره براه
انداخته ايم. در اينجا ما از يك طرف عليه دگماتيسم كوته نظر مبارزه كرده ايم و از
طرف ديگر عمدتا عليه تسليم طلبي راست روانه. در جريان اين مبارزه، ما كوشيديم يك
درك ماركسيستي ـ لنينيستي ـ مائوئيستي را در حزب و در ميان توده هاي عادي بوجود
آوريم. اطلاعيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (كه در شماره 21 جهاني براي فتح درج
شده است) و ساير اسنادي عليه خط اپورتونيستي راست در پرو منتشر شد، عوامل مهمي در
به پيش راندن اين روند به حساب مي آيند. ما در اين مورد كه كل حزب و توده ها، حتي
اگر رهبري اصلي حزب به چنگ دشمن بيفتد، هيچ توهمي نسبت به مذاكره پيدا نكنند كاملا
جدي هستيم.
بنظر ما اين مسئله را بدرستي بايد در چارچوب
شرايط مشخص تناسب قواي بين المللي بين انقلاب و ضدانقلاب در حال حاضر، و عمدتا در
چارچوب اوضاع سياسي جاري نپال درك كرد. آشكار است كه در حال حاضر، نيروي انقلاب از
نظر ذهني ضعيفتر است. به پيروزي رساندن انقلاب پرولتري در كشور كوچك و فقيري نظير
نپال، قطعا يك وظيفه دشوار و جدي است. اين شرايط، ضرورت استفاده حداكثر از انعطاف
تاكتيكي در مانور دادن به راست و چپ، و پيشروي و عقب نشيني را به ناگزير ايجاب مي
كند. به علت تعادل درست بين استواري استراتژيك و انعطاف پذيري تاكتيكي، و بين تعرض
سياسي و تعرض نظامي است كه جنگ خلق نپال با شتاب زيادي پيشرفت كرده است.
امروز، دولت ارتجاعي نپال به اوج بحران
سياسي خود رسيده است. اينك جنگ خلق در مركز صحنه سياست كشور قرار دارد. تمامي دار
و دسته هاي پارلماني به علت تضادهاي درونيشان دچار بحران شديد شده، برخورد به جنگ
خلق در دستور كارشان قرار دارد. طبقات حاكمه به علت بحران درونيشان از همان ابتدا
به اصطلاح پرچم علاقه به مذاكره برداشتند و توطئه گرانه كوشيدند قشر مياني شهري را
به سمت خود جلب كنند. در آن اوضاع، با هدف منفرد كردن دشمن عمده و تربيت قشر
مياني، ما روشن كرديم كه بطور مجرد مخالف مذاكره كردن نيستيم و در صورت رعايت شروط
معين، حاضريم بر سر ميز مذاكره به مبارزه بنشينيم. اين موضع نيز بحث و جدل جدي
ديگري را در سطح كشور براه انداخت. سرانجام توطئه هاي پشت هياهوي مذاكره برملا شد
و بخش بزرگي از توده ها با جنگ خلق سمت گيري كردند. اين را به مثابه سياست مائوئي "مشت
در برابر مشت" جمعبندي كرديم.
اينك ما حول شعار عمده تحكيم و گسترش مناطق
پايگاهي، و بسوي برقراري حكومت مركزي خلق به پيش مي رويم. آخرين عمليات اوج يابنده
نظامي، نتيجه همين شعار و نقشه است. ما به موازات اين شعار و نقشه، به مثابه
تاكتيك فوري فراخوان انحلال نظام پارلماني و قانون اساسي، و برگزاري يك كنفرانس
همگاني و تشكيل يك حكومت موقت را داديم. ما روشن كرده ايم كه اگر دولت كهن بر سر
اين راه حل سياسي مايل به مذاكره است، ما نيز آماده ايم. در چارچوب سياسي كنوني،
اين شعار نقش مهمي در منفرد كردن جناح سرسخت طبقات حاكمه، تربيت بيشتر توده ها
عليه عوامفريبي پارلماني و تكامل جنگ خلق به سطح بالاتر بازي كرده است. درك اين
مسئله اهميت دارد كه اگر سياست و برنامه حزب براي مذاكره تحقق يابد، اگر با اوضاع
خوانائي داشته باشد، پيروزي جنگ خلق را نزديكتر خواهد كرد.
سرانجام مي خواهيم تاكيد كنيم مذاكراتي كه
با هدف پيشروي جنگ خلق و انقلاب تا پيروزي انجام شود به هيچ ترتيب باعث مخدوش يا
متوقف كردن اين روند نمي شود. ما مطمئنيم كه داريم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم
را عليه تسليم طلبي راست روانه و دگماتيسم سكتاريستي، با هدف شكست دادن دشمن در
جبهه مذاكره نيز خلاقانه بكار مي بنديم؛ تا وقتي كه ابتكار عمل كامل را در پيشبرد
پيروزمندانه جنگ خلق در دست داريم.
برخي خوانندگان مجله ما سئوال كرده اند كه
چه فرقي بين سياست مذاكره شما و خط اپورتونيستي راست در پرو وجود دارد؟
دركي كه من بالاتر از مذاكره ارائه دادم به
هيچ وجه با خط اپورتونيستي راست در پرو قابل مقايسه نيست. ما تعجب مي كنيم از
اينكه برخي از دوستان ما در آنسوي مرزها، چنين ناروشني ها و تصوراتي در مورد اوضاع
واقعي نپال و سياست حزب دارند. در اين چارچوب، متاسفيم كه نتوانسته ايم اوضاع مشخص
سياسي و مضمون سياستهاي گذشته حزب را روشن كنيم.
خط اپورتونيستي راست در پرو با هدف منحل
كردن جنگ خلق از مذاكره حرف مي زد. در حاليكه ما از نبرد در جبهه مذاكره با هدف به
پيروزي رساندن جنگ خلق صحبت مي كنيم. خط اپورتونيستي راست در پرو، هنگامي كه جنگ
خلق در پي دستگيري رهبران اصليش توسط دشمن دچار عقبگرد جدي شده بود، به شكل تسليم
طلبي از درون زندان، در آميزش با توطئه هاي دشمن سربلند كرد. در حالي كه ما با
ابتكار عمل كامل و با هدف نابودي دشمن، در شرايط پيشروي سريع و پيروزمندانه جنگ
خلق، از مذاكره حرف مي زنيم. خط اپورتونيستي راست در پرو به دستاوردها و روحيه
انقلابي توده ها خيانت كرده است. در حالي كه بحث مذاكره از جانب ما به تربيت سياسي
توده ها براي شركت گسترده تر در انقلاب عليه دشمن خدمت كرده است. خط اپورتونيستي
راست در پرو محصول يك ذهنيت شكست خورده است. در حالي كه بحث مذاكره ما يك تاكتيك
انقلابي است كه بعد از درس آموزي از همين تجربه منفي پرو آگاهانه و حساب شده به
پيش رفته است. بنابراين ميان اين دو از زمين تا آسمان فرق است. در اين مورد نياز
به توضيح بيشتر نمي بينم.
رابطه ميان انقلاب دمكراتيك نوين در نپال و
مبارزه اي كه در كشورهاي ديگر جريان دارد را چگونه مي بينيد؟
انقلاب دمكراتيك نوين در نپال بخش لاينفك
انقلاب جهاني پرولتري است. بنابراين با جنبشهاي رهائيبخش ملي، دمكراتيك و
سوسياليستي در ساير كشورها رابطه نزديك و لاينفكي دارد. خصوصيات اساسي عصر
امپرياليسم و انقلاب پرولتري، روابط مشخصي ميان جنبشهاي انقلابي كشورهاي گوناگون
پديد آمده است. اين امر كاملا متاثر از عوامل زير است: روند مرگبار استعمار و غارت
جهان توسط سرمايه مالي كه تحت عنوان مستعار گلوباليزاسيون و ليبراليزاسيون بدست
امپرياليسم انجام مي گيرد، و تغيير كيفي در تكنولوژي اطلاعاتي بويژه تكنولوژي
الكترونيك، . اين اوضاع بر اهميت عملي تئوري كبير انترناسيوناليسم پرولتري تاكيد
بيشتري نهاده است. شرايط كنوني اينگونه است كه هر واقعه مثبت يا منفي در هر گوشه
دنيا تاثيرفوري جهاني دارد و زمينه مادي براي كمونيسم جهاني را با شتابي خيره
كننده مهيا مي كند. بعلاوه اين اوضاع، روند انقلاب در هر كشور معين را با
تاثيرپذيري از جنبش انقلابي در كشورهاي ديگر بطور كيفي شتاب بخشيده است. بنابراين
ضروري است كه پيشرفتهاي جديدي در اقدامات آگاهانه انقلابيون پرولتر براي پيشبرد
انقلاب جهاني بر اساس انترناسيوناليسم پرولتري انجام شود.
ما در چارچوب جنگ خلق در نپال، عميقا به
تجاربي كه تحت رهبري حزب كمونيست پرو، حزب كمونيست انقلابي آمريكا، جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي و انقلابيون هند، تركيه، ايران، فيليپين و ساير كشورها از زمان
مرگ رفيق مائو بدست آمد ارج گذاشته ايم. جنگ خلق ما جدا از اين تجارب نمي توانست
توسعه يابد. شتاب سريع كنوني در تكامل جنگ خلق بدون كمك فعال انقلابيون كمونيست و
مردم آزاديخواه كشورهاي مختلف، خاصه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي طي دوره آغاز
تاريخي جنگ خلق ناممكن بود. به همين علت است كه ما انقلاب دمكراتيك نوين در نپال
را يك منطقه پايگاهي انقلاب جهاني اعلام كرده ايم كه در مضمون، انترناسيوناليستي
است و در شكل، ملي. ما بطور جدي در پي توسعه همبستگي نزديك با مبارزات ساير كشورها
در هر سطحي كه قرار دارند، بوده ايم. تا از تجاربشان بياموزيم و تجارب خويش را در
ميانشان اشاعه دهيم. آگاهي به اين وظيفه انترناسيوناليستي پرولتري بود كه باعث شد
دومين كنفرانس سراسري اخير حزب، با جديت ويژه اي بر مفهوم لنينيستي آميزش جنبش
پرولتري و جنبش رهائيبخش ملي تاكيد بگذارد.
توجه بسياري از ناظران به شركت بسيار گسترده
زنان در مبارزه انقلابي نپال جلب شده است. اهميت اين مسئله چيست؟
شركت بسيار گسترده زنان قطعا، عامل كليدي
مهم توسعه سريع و موفقيت جنگ خلق در نپال است. امروز مرتجعين و رويزيونيستها از
اين شركت گسترده و از نمونه هايي كه زنان از فداكاري و تعهد و ايثار خويش در جريان
جنگ خلق بر جاي گذاشته اند، بهت زده شده اند. چريكهاي زن با تسخير زندان و آزاد
كردن زندانيان، منبع الهامبخش عظيمي براي زنان سراسر جهان شده اند. در تاريخ نپال،
چنين واقعه قهرمانانه اي در نوع خود بي نظير است. در مناطق وسيع روستائي، زنان
زحمتكش قهرمانانه در براي وحشيگريهاي بي حساب و اقدامات شنيع دشمن يعني تجاوز دستجمعي
به زنان ايستادگي كرده اند. آنان حتي زماني كه دشمن به وحشيانه ترين شكل، چشمانشان
را كور كرد و پيكرشان را سوزاند، آتش ايمان به كسب رهائي را استوارانه در دل
هايشان زنده نگاه داشتند. به لحاظ عيني، زنان در زمينه فداكاري، تعهد و ايثار در
جنگ خلق از مردان سبقت جسته اند. امروز هزاران زن از محدوده آشپزخانه پا بيرون
نهاده و به سطح جنگاوران خلق ارتقاء يافته اند. هزاران زن از بند فلاكت بي حساب
گريخته اند تا به جنگ خلق بپيوندند. اينك حزب اقدامات و نقشه هائي را براي تكامل
رهبران كمونيست زن به مثابه ضامن پيروزي انقلاب سازمان داده است.
به نظر ما، عامل محركه شركت عظيم زنان در
جنبش، سياست مشخص حزب است. اين سياست، راهگشاي روحيه شورشگرانه اي است كه از شرايط
مادي جامعه نپال برمي خيزد. بورژوازي به خاطر خصلت طبقاتي خود هرگز به كارآئي زنان
اطمينان ندارد. برعكس؛ پرولتاريا به خاطر خصلت طبقاتي اش نيروي نهفته وسيعي كه در
زنان وجود دارد را تشخيص مي دهد. بنابراين فقط پرولتاريا است كه مي تواند به واقع
زنان را به سوي كسب رهائي رهبري كند. حزب ما از همان ابتدا، مسئله زن را به مثابه
يكي از مسائل تعيين كننده كه سرنوشت انقلاب را رقم خواهد زد، مد نظر قرار داده است.
زنان با سازمان يافتن در ارتش چريكي پا به پاي مردان، براي نخستين بار احساس كردند
كه از صدها سال پدرسالاري فئودالي رها شده اند و سرنوشت خويش را بدست گرفته اند. اينك
حزب براي تكامل كيفيات رهبري در بين زنان، يك سازمان يابي و نقشه هاي ويژه را در
پرتو تجارب پنج ساله تدوين كرده است. حزب در بحبوحه اجراي يك نقشه درازمدت براي
تكامل رهبران زن برابر با مردان در كميته هاي حزبي از سطح محلي تا مركزي، در سطوح
متفاوت قدرت خلق و ارتش خلق، قرار دارد. اين زنان از ميان كساني رشد مي كنند كه
تحت ستم و استثمار مضاعف طبقاتي و جنسيتي قرار داشته اند. اعتقاد راسخ داريم كه
مسئله جانشين سازي گسترده كمونيستها از بين زنان، نه فقط براي موفقيت انقلاب بلكه
براي جلوگيري از خطر ضدانقلاب در آينده، اهميت دارد.
جامعه نپال تركيبي از جماعات قومي آريايي و
غير آريايي است. از نقطه نظر ستم درون خانواده، زنان در جماعات آريايي تحت ستمگري
شديد پدرسالاري فئودالي هندو قرار دارند. در حالي كه زنان مليت ستمديده مغول و
ساير ملل بالنسبه رنج كمتري از پدرسالاري مي برند. نقطه تمركز جنبش ما بيشتر در
كمربند غير آريائي در غرب نپال است، بنابراين به لحاظ فرهنگي امكان بيشتري براي
شركت زنان وجود دارد. در جماعت آريائي كه استثمار و ستمگري خشن عليه زنان بيشتر
بود، جنگ خلق روش مشخصي را براي رهائي زنان ارائه داد. ميزان شركت زنان اين جماعت
نيز در حال افزايش است. يعني اينكه، شركت زنان از هر دو جماعات، شتاب گرفته است.
اخيرا حزب شما دومين كنفرانس سراسري خود را
برگزار كرد. آيا مي توانيد شمه اي از دستاوردهاي عمده اين كنفرانس را بيان كنيد؟
ما با در هم شكستن توطئه ها و كارزارهاي
متعدد سركوبگرانه دشمن به يك موفقيت تاريخي دست يافتيم و دومين كنفرانس سراسري حزب
را برگزار كرديم. موفقيت تاريخي اين كنفرانس، خود ضربه قدرتمندي عليه دشمن محسوب
مي شود. جنبه تاريخي اين كنفرانس در قطعنامه هاي مهم و نافذ آن نهفته است كه حزب
آنها را تاريخساز ناميده است.موضوع عمده كنفرانس، سنتز ايدئولوژيك بود كه بر اساس
تجارب پنج ساله جنگ خلق صورت گرفت و جهت گيري هاي آتي جنگ خلق را ترسيم كرد. كنفرانس
با تصويب متفق القول اين سنتز ايدئولوژيك در قالب راه پراچاندا، كه در سند “جهش
بزرگ به پيش: ضرورت ناگزير تاريخي” منعكس شده است، در تحقق اهداف خود به موفقيت
كامل دست يافت. اين سند، مجموعه بهم پيوسته اي از ايده ها را به حزب عرضه كرد كه
جوانب زير را در بر مي گرفت: جمعبندي از جنبش بين المللي كمونيستي، تحليلي از
شرايط خاص اوضاع كنوني بين
المللي و درسهائي كه بايد از آن آموخت، قطعنامه اي درباره منطقه جنوب
آسيا، يك جمعبندي عمومي از تاريخ نپال، يك بررسي جديد از تاريخ جنبش كمونيستي
نپال، يك ارزيابي جديد از تاريخ حزب، يك جمعبندي از سه ابزار انقلاب، بحثي درباره
مشي توده اي، قطعنامه اي در مورد دستاورد بزرگ، و سرانجام چارچوب نقشه آتي. اين
سند از طريق يك مباحثه پر شور و عالي
دمكراتيك پرولتري به اتفاق آراء به تصويب رسيد و حزب را بر پايه اي نوين متحد كرد.
به همين علت است كه حزب، كنفرانس را به مثابه كنفرانس اتحاد و پيروزي جمعبندي كرده
است.
بعد از انتشار علني قطعنامه هاي كنفرانس، به
ويژه قطعنامه در مورد راه پراچاندا، سر و صداي زيادي در اردوي مرتجعين و رويزيونيستها
به راه افتاده است؛ و همزمان موجي از شور و هيجان در ميان توده هاي انقلابي بر پا
شده است. پيروزيهاي نظامي در دوره بعد از برگزاري كنفرانس و ميتينگ ها و تظاهرات
هاي موفق توده اي با شركت صدها هزار نفر، نشانگر تبديل قطعنامه هاي كنفرانس به يك
نيروي مادي است.
از زمان آغاز جنگ خلق، خود حزب دستخوش چه
تغييراتي شده است؟
همانطور كه رفيق مائو گفته، جنگ خلق نه فقط
هنر نبرد عليه دشمن است بلكه ابزار پالايش درون خويش نيز هست. از همان ابتدا، اين
مسئله براي ما روشن شد. تجربه پنج ساله صحت اين گفته را به اثبات رسانده است. يكم،
آغاز جنگ خلق يك تحول كيفي در ساختار مخفي و سبك كارهاي حزب ايجاد كرده است. دوم،
به موازات تكامل جنگ خلق، حزب موفق شده نقطه تمركز قواي خود را توده هاي تحتاني
قرار دهد. تغييرات مهمي نيز در تركيب طبقاتي كادرهاي حزب صورت گرفته است. سوم، جنگ
خلق تعداد بيشمار كادرهاي حزب را از ميراث رفرميستي سابق رها كرده و اين مسئله يك
معيار نوين به زندگي حزب بخشيده و اين امر همچنان ادامه دارد. چهارم، جنگ خلق بر
گرايش “آلوك” كه انحرافات فرقه گرايانه و آنارشيستي را در بر مي گرفت پيروز شد و
از اين طريق، محيطي را براي اتحاد نوين بر يك مبناي نوين ايجاد كرد (منظور مباره
حزب عليه يكي از رهبران سابق حزب به نام آلوك است كه راه انحطاط در پيش گرفت). پنجم،
جنگ خلق، پايه مادي براي اجراي موفق كارزار اصلاح حزب را مهيا كرده است. ششم، جنگ
خلق حزب را به مثابه يگانه حزب انقلابي در بين توده هاي سراسر كشور تثبيت كرده است.
هفتم، جنگ خلق، حزب را به نقطه اوج كنوني سنتز ايدئولوژيك رسانده است. بدين طريق،
جنگ خلق از وجوه گوناگون به لحاظ ايدئولوژيك و مادي به فرايند پرولتريزه شدن خدمت
كرده و مي كند.
كنفرانس شما توجه خاصي به برخي سئوالات
مربوط به تاريخ جنبش بين المللي كمونيستي معطوف داشت. چرا اين بررسي را ضروري
ديديد؟ چه درسهائي براي آينده در بر دارد؟
بله! دومين كنفرانس سراسري حزب ما توجه خاصي
به مطالعه تاريخ جنبش بين المللي كمونيستي معطوف داشت. سئوال اينست كه طبقه ما كه
در نبرد براي كسب قدرت دولتي به قله پيروزي تاريخي دست يافته بود، چرا بايد با
چنين عقبگرد بزرگي در سطح جهاني روبرو شود؟ اين سئوال بسيار مهمي است. مسلما بحث
ما اين بوده كه اين عقبگرد نتيجه قوانين افت و خيز مبارزه طبقاتي، خيانت تبهكارانه
رويزيونيستها و توطئه امپرياليستها بود. اما اين توضيحات نمي تواند كل حقيقت را در
بر گيرد؛ و نخواهد توانست در توده ها حس اطمينان نسبت به انقلاب را ايجاد كند.
عامل عمده در بوجود آمدن هر پديده يا هر
روند، هميشه عامل دروني است. از اين نقطه نظر، سئوال حساس اينست كه نمايندگان
انقلابي طبقه ما در گذشته، كجا از عطف توجه به مسائل ايدئولوژيك باز ماندند؛ يا
اينكه نقطه ضعفهايش در اين زمينه چه بود؟ با استفاده از تلسكوپ و ميكروسكوپ
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم است كه مي توانيم به اين سئوال پاسخ دهيم. بعد از
تجربه پنج ساله، به خاطر موفقيت انقلاب و با توجه به ضرورت مقابله با خطر ضد
انقلاب در آينده، ما اين موضوع را كانون توجه خويش قرار داده ايم. در جريان اين
كار، نقطه عزيمت مطالعه ما، تجربه انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي بوده است. بدين
ترتيب، در جريان مطالعه و مباحثه، توجه ما به اين ارزيابي رفيق مائو از اشتباهات 30
درصدي رفيق استالين جلب شد.
ما كوشيده ايم درك عميقتري از اين ارزيابي
رفيق مائو بدست آوريم كه مي گفت رفيق استالين عليرغم اينكه يك ماركسيست ـ لنينيست
كبير و صادق بود، اما در فهم فلسفه ماترياليستي ديالكتيكي، به ميزان زيادي دچار
متافيزيك، ذهنيگرائي و دگماتيسم شد. بدين طريق، حزب ما راه بررسي چند موضوع را
گشود: چرا درك رفيق استالين از حزب نتوانست وحدت اضداد را بفهمد و به سر بلند كردن
خوجه ايسم كمك كرد. استالين در فهم خصلت و هدايت مبارزه طبقاتي تحت سوسياليسم دچار
اشتباهات متعدد شد. استالين در بسياري موارد جهت گيري ها و رهنمودهاي نادرستي در
ارتباط با مناسبات ميان انقلاب شوروي و انقلاب جهاني به پيش گذاشت. استالين در
تعميم نياز شوروي به تشكيل يك جبهه متحد طي جنگ جهاني دوم اشتباه كرد. او تاكيد
يكجانبه اي بر رشد توليد و تكامل نيروهاي توليدي به مثابه تضميني براي پيروزي
سوسياليسم گذاشت. استالين در فهم مقوله لنينيستي آميزش جنبشهاي رهائيبخش ملي در
كشورهاي تحت ستم با جنبشهاي پرولتري مشكل داشت. او نتوانست اهميت خدمات انقلاب چين
و رفيق مائو را درك كند. و امثالهم. از طريق تجربه مبارزه طبقاتي و مبارزه
ايدئولوژيك، متوجه شده ايم كه بسياري از گروه ها و رهبران قديمي نپال كه ادعاي
طرفداري از انديشه مائوتسه دون دارند، به ماركسيسم از دريچه دگما ـ رويزيونيستي
خوجه اي مي نگرند. آنان رفيق استالين را نه با نگاه رفيق مائو، كه از نگاه انور
خوجه مي نگرند. آنان براي چند دهه در راه تكامل انقلاب نپال مانع ايجاد كردند؛ حتي
امروز هم بايد عليه اين گرايش مبارزه كرد. ما احساس مي كنيم كه جنبشهاي كمونيستي
در اكثر قريب به اتفاق كشورهاي جهان به ميزان كم يا زياد با اين مشكل مواجه شده
اند. در اين اوضاع، نسل جديد انقلابيون كمونيست نبايد در مطالعه و بررسي خطاهاي
رفيق استالين دچار ترديد شوند. زيرا امروز مضمون ارتجاعي ترتسكيسم، رويزيونيسم
خروشچفي، كمونيسم اروپايي، خوجه ايسم، هوشي مين ايسم، سنتريسم، جوچه ايسم كره
شمالي و ساير گرايشات اشتباه برملا شده است. حداقل در حال حاضر، خطر اينكه
رويزيونيستها از تلاش صادقانه ما براي درس آموزي از تاريخ سوء استفاده كنند، به
هيچوجه وجود ندارد. درست برعكس؛ تلاش ما براي درس آموزي از تاريخ، به ميزان زيادي
به درك محكمتر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم و تامين رهبري پيروزمند براي انقلاب
و ممانعت از خطر ضد انقلاب در آينده، كمك خواهد كرد.
كنفرانس حزب شما از راه پراچاندا صحبت مي
كند. ممكنست مختصرا اين مفهوم را توضيح دهيد؟
در جريان بكاربست حقيقت عام ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم به شرايط خاص نپال، و عمدتا در جريان جمعبندي از تجربه پنج سال
پر تلاطم جنگ خلق، كنفرانس به اين نتيجه گيري رسيد كه يك مجموعه بهم پيوسته معين
از ايده ها شكل گرفته است. اين مجموعه بهم پيوسته، راه پراچاندا نام گرفته است. حزب
اين مفهوم متمايز و مشخص را ارائه كرده، زيرا تبلور فشرده رهبري كلكتيو (جمعي) و
رهبري صحيح و مداوم رفيق پراچاندا است. به عقيده حزب، راه پراچاندا، غناي ماركسيسم
ـ لنينيسم ـ مائوئيسم است. تعريف معين كنفرانس از راه پراچاندا اينست كه اين
مجموعه بهم پيوسته ايده ها چيزي فراتر از خط عمومي يك حزب است؛ در عين حال هنوز به
سطح يك انديشه تكامل نيافته است. حزب، راه پراچاندا را در چارچوب (انقلاب) نپال به
مثابه يك حلقه جديد ماركسيسم خلاق كه در ضديت با رويزيونيستهاي راست و دگماتيست
هاي فرقه گرا قرار دارد، مشخص كرده است.
كنفرانس به درستي نقش شهداي جاودانه جنگ
خلق، توده ها، جنگاوران انقلابي، كل افراد حزبي، تيم مركزيت رهبران، جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي و انقلابيون كمونيست جهان را در تكوين راه پراچاندا به مثابه
مجموعه بهم پيوسته اي از ايده ها جمعبندي كرده است. حزب مطمئن است كه سنتز راه
پراچاندا با هدايت و به پيش راندن انقلاب نپال، به انقلاب جهاني خدمت خواهد كرد.
رابطه حزب شما با جنبش بين المللي كمونيستي
چگونه بوده است؟
مناسبات عميق و ويژه اي بين حزب ما و جنبش
بين المللي كمونيستي برقرار بوده است. همين واقعيت كه از سال 1984، يعني از هنگام
تاسيس جنبش انقلابي انترناسيوناليستي، حزب ما يك عضو فعال اين جنبش بوده، گواه
چنين مناسباتي است. از طريق جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بود كه ما از تجارب
عظيم جنگ خلق پرو الهام و كمك گرفتيم. جنگ خلق نپال در جوهر خود، يك اقدام مشترك
از سوي حزب ما و جنبش بين المللي كمونيستي بوده است؛ زيرا در سراسر فرايند تدارك و
آغاز و گسترش جنگ خلق، مباحثه و تاثير گذاري متقابل (ميان ما و جنبش بين المللي) جريان
داشته است. اين واقعيت بازتاب خصوصيت و ابعاد عظيم مناسبات في مابين است. در
راستاي همين مناسبات، ما روابط تنگاتنگي را با احزاب انقلابي هند برقرار كرده ايم.
اين احزاب به طرق گوناگون به توسعه جنگ خلق در نپال كمك هاي عظيمي كرده اند.كل حزب
ما و توده ها براي اين مناسبات با جنبش بين المللي كمونيستي اهميت عظيمي قائلند. قبلا
هم گفته ايم كه اگر جنگ خلق در نپال با يك عقبگرد بزرگ مواجه شود، اين امر نه تنها
بازتاب ناكامي حزب ما خواهد بود بلكه به ميزان زيادي انعكاس ناكامي جنبش بين
المللي كمونيستي نيز هست. از اين نقطه نظر، واضح است كه مناسبات ما با جنبش بين
المللي كمونيستي با روابط ديگري كه در گذشته داشتيم، تفاوت مي كند. ما مطمئنيم كه
پا به پاي تكامل جنبش انقلابي تحت هدايت ايدئولوژي كبير ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
مائوئيسم و انترناسيوناليسم پرولتري، مناسبات ما نيز هر چه عميقتر به انقلاب جهاني
خدمت خواهد كرد.
رابطه انقلاب نپال با بقيه كشورهاي منطقه
جنوب آسيا را چگونه مي بينيد؟
به خاطر شرايط مشخص اقتصادي و سياسي و
فرهنگي و جغرافيائي جنوب آسيا، احساس مي كنيم كه بايد فرايندهاي انقلابي در كليه
كشورهاي اين منطقه را بطور هماهنگ به پيش ببريم. ما بر اهميت هماهنگ كردن جنبش هاي
انقلابي در سطح منطقه تاكيد كرده ايم؛ زيرا جنوب آسيا مي رود كه به يك مركز مهم
انقلاب جهاني تبديل شود؛ امپرياليستها بويژه امپرياليستهاي آمريكائي، چشمان ناپاك
خود را به اين منطقه دوخته اند؛ طبقات حاكمه توسعه طلب هند كه آرزوي تبديل شدن به
قلدر شماره يك جنوب آسيا را در سر مي پرورانند، آستان بوس امپرياليسم آمريكا شده
اند. از طريق اقدامات مشترك است كه ما به فرصت ايجاد يك فدراسيون شورائي نوين جنوب
آسيا در آينده مي نگريم. ما بطور جدي اهميت پيشبرد انقلاب در اين منطقه تحت يك
استراتژي بزرگ را مد نظر داريم.
انقلاب نپال و حزب ما، رابطه زنده و پر شوري
را با احزاب و جنبشهاي انقلابي هند، بنگلادش و سري لانكا برقرار كرده است. در اين
ارتباط، ما احساس مي كنيم كه احزاب انقلابي هند و انقلاب هند، مهمترين نقش را
بعهده خواهند گرفت.توصيه شما به رفقاي ساير كشورها كه قصد آغاز يا توسعه جنگ خلق
را دارند، چيست؟ما از جبهه جنگ نپال براي تمامي رفقائي كه دست اندر كار باز كردن
جبهه هاي گوناگون جنگ در چارچوب كارزار واحد انقلاب جهاني پرولتري هستند، آرزوي
موفقيت مي كنيم. اميدواريم كه در بكار بست اصول جهانشمول ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
مائوئيسم به شرايط خاص كشور خويش موفق باشند. اگرچه راه پر پيچ و خم است، اما
پيروزي انقلاب جهاني پرولتري حتمي است.
از شما تشكر مي كنم.
www.sarbedaran.org