نظرات كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
در مورد
قطعنامه هاي
پنجمين
كنفرانس بين
المللي
احزاب و
سازمانهاي
ماركسيست
لنينيست
از جهاني
براي فتح،
شماره 26، 1379، www.sarbedaran.org\rim
رفقاي
عزيز
دريافت
قطعنامه هاي
پنجمين
كنفرانس بين
المللي احزاب
و سازمانهاي
ماركسيست
لنينيست (آي
سي ام ال)
بسيار مورد
علاقه كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
و احزاب و
سازمانهاي
شركت كننده در
اين جنبش قرار
گرفته است.
جنبش ما كه بر
پايه
ماركسيسم ــ
لنينيسم ــ
مائوئيسم بنا شده
است، هميشه از
ابتكاراتي كه
هدفش ايجاد اتحاد
بيشتر در ميان
نيروهاي
كمونيست اصيل
در سراسر جهان
باشد استقبال
ميكند.
بعلاوه، ما مي
بينيم كه بر
سر برخي مسائل
مهم
ايدئولوژيك سياسي
همگوني هايي
ميان مواضع
بيان شده در
بيانيه سال 1984
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
و سند “زنده
باد ماركسيسم
ــ لنينيسم ــ
مائوئيسم!”
منتشره در سال
39 (به مناسبت
سده ي تولد مائو*
وجود دارد.
بعلاوه برخي
احزاب و
سازمانهاي
شركت كننده در
كنفرانس شما،
روابط
رفيقانه نزديكي
با جنبش ما
دارند.
نهايتاً، ما
از حمايت
ابراز شده در
قطعنامه هاي
شما از آزادي
و حقوق
دمكراتيك
هزاران هزار
رزمنده ي
انقلابي و
رهبراني نظير
آبيمال
گوسمان و خوزه
ماريا سيسون
بسيار
خوشحاليم.
معتقديم
كه مسئوليت
همه نيروهاي
كمونيست است
كه نظرات خود
را در مورد هر
سند جدي بين
المللي مربوط
به پروسه ي
متحد كردن
نيروهاي اصيل
كمونيست ابراز
دارند. به اين
دلايل ما
تصميم گرفته
ايم تا
ارزيابي خود
از قطعنامه
هاي شما را
فرموله كرده و
اين نظرات را
در ميان احزاب
و سازمانهايي
كه اين
قطعنامه ها را
امضاء كرده
اند، و (البته
همراه با خود
قطعنامه ها)
در ميان احزاب
و سازمانهاي
شركت كننده در
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
پخش كنيم .
دامنه اين نظرات
محدود است و
به معناي يك
ارزيابي همه
جانبه از
ابتكار آي سي
ام ال جهت
متحد كردن
جنبش كمونيستي
بين المللي
نيست. عليرغم
اين، ما معتقديم
كه اين نظرات
به پروسه ي
بحث و مباحثه
در جنبش بين
المللي، كه
براي پيشرفت
بيشتر اتحاد
نيروهاي اصيل
كمونيست
ضروري است،
خدمت خواهد
كرد.
ارزيابي
اجمالي
ما
قطعنامه هاي
پنجمين
كنفرانس را
بطور كلي پيشرفتي
مثبت ارزيابي
ميكنيم،
عليرغم اينكه برخي
كمبودها و
ضعفها در آن
ملاحظه
ميكنيم. قطعنامه
ها موضع مهمي
در دفاع از
نياز به
انقلاب
پرولتري، شناسائي
تكاملات
ارائه شده
توسط مائو در
زمينه ي
ايدئولوژي
علمي
پرولتاريا و
همچنين انتقاد
از اشكال مهم
رويزيونيسم
اتخاذ كرده و
نيروهاي
كمونيست اصيل
را به اتحاد
فرا ميخوانند.
قطعنامه
ها تاكيد
ميكنند كه
تضادهاي
تشديد يافته
ميان نيروهاي
مولده و روابط
توليدي به
بحران سيستم
جهاني
امپرياليستي
منجر شده و تضادها
ميان قدرتهاي
امپرياليستي
و ملل تحت ستم،
بين بورژوازي
و پرولتاريا و
ميان خود قدرتهاي
امپرياليستي
تشديد ميشوند.
ما با خوشبيني
ابراز شده در
قطعنامه ها
جهت امكان
انجام پيشرفتهاي
انقلابي
موافقيم.
همانطور كه در
آنها آمده، ما
نيز معتقديم
بهرحال، نه يك
سقوط اتوماتيك
براي
امپرياليسم
متصور است و
نه پيشرفت
نامحدود و
بلامانع براي
رشد سرمايه
داري.
امپرياليسم
جهاني و همه ي
مرتجعين را
ميتوان شكست
داد، اما فقط
توسط مبارزه ي
قاطع انقلابي
توده هايي كه
توسط احزاب
اصيل
ماركسيست ــ
لنينيست ــ
مائوئيست
رهبري شوند.
اين بمعناي
تدارك و رهبري
سرنگوني قهري
دولت موجود، و
برقراري
ديكتاتوري
انقلابي
پرولتاريا و
طبقات متحدش
ميباشد. در
كشورهايي كه
تحت ستم
امپرياليسم
هستند شرايط
براي جنگ
انقلابي پخته
ميشود. اين
جهت گيري بطور
عمده در قطعنامه
هاي پنجمين
كنفرانس
منعكس شده و
زمينه مشترك مهمي
را جهت غلبه
بر اختلافات
باقي مانده
فراهم ميكند.
همزمان،
در بسياري
موارد
قطعنامه ها
قاصر از ترسيم
خط تمايزي
روشن و صريح
بين ماركسيسم
و گرايشات
اشتباه است.
برخي اوقات
الفاظ صريح در
مورد يك نكته
صحيح، توسط
كلماتي كاملا
گنگ درباره
همان موضوع در
جاي ديگر،
مخدوش شده
اند. براي
مثال،
قطعنامه ها از
انواع مختلف
مبارزات جاري
سخن ميگويند
اما اغلب بطور
روشن تصريح
نميكنند كه
فقط مبارزه
قهرآميز
انقلابي تحت
رهبري
پرولتاريا و
حزب پيشاهنگش
است كه
ميتواند به
رهائي واقعي
منجر شود. به همين
صورت، اهميت
متحد كردن نيروهاي
اصيل كمونيست
و وظيفه ي
متحد كردن همه
آنان كه
ميتوانند در
مبارزه عليه
امپرياليسم متحد
شوند، تذكر
داده ميشود.
اما هيچگاه
روشن نميشود
كه وظيفه اول،
يعني متحد
كردن ماركسيست
ــ لنينيست ــ
مائوئيستهاي
اصيل شرط
ضروري و عنصر
هدايت كننده
براي انجام
وظيفه متحد
كردن مبارزات
خلق است. بطور
كلي، قطعنامه
ها گاه از
كشيدن خط
تمايز روشن
ميان نكته
عمده و نكته ثانوي
قاصر است و
رابطه كليدي
براي پيشرفت
كل جنبش
انقلابي را
محكم در دست
نميگيرد.
در
ذيل ما به
برخي نكات
مهمتر
قطعنامه ها با
دقت بيشتري
ميپردازيم،
كه اميدواريم
ارزيابي اجمالي
ما و همچنين
انتقاداتي كه
به كمبودها و
ضعفهاي
قطعنامه ها
داريم را
روشنتر كند.
ـ
نظرات درباره
تحولات
اقتصادي و
سياسي در جهان
بمثابه
مختصات پايه
اي جهت فعاليت
انقلابي
اين
قطعنامه چند
ارزيابي مهم
صحيح انجام
ميدهد. تاكيد
ميكند كه
اوضاع جاري
جهاني براي
پيشرفت
انقلاب
پرولتري
مساعد است.
اين تحليل
بخصوص در متن
سقوط شوروي و
بلوك شرق و
تلاشهايي كه توسط
امپرياليستها
و رفرميستها
انجام ميشود
تا اين تحولات
را بمثابه
شكست كمونيست
و منبعي براي
قابليت هاي
نوين سيستم
جهاني امپرياليسم
تصوير كنند،
اهميت دارد.
همانطور كه فوقاً
اشاره كرديم،
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
نيز با اين
ارزيابي كه
تضادهاي عمده جهان
در حال حدت
يابي است،
شرايط براي
توده ها وخيم
تر شده امكان
انقلاب بيشتر
ميشود، با شما
شريك است.
بعلاوه،
قطعنامه
بدرستي تاكيد
ميكند كه
تكامل سيستم
جهاني سرمايه
داري بيشتر از
هر زمان ديگر
ناموزون شده
است. اين بويژه
اهميت دارد،
چرا كه
گرايشاتي در
ميان برخي نيروها
در جنبش
كمونيستي بين
المللي وجود
دارند كه ادعا
ميكنند
روندهاي جاري
بسوي گلوباليزاسيون
(“جهاني شدن”)
درواقع تفاوت
كيفي ميان
كشورهاي
امپرياليستي
با كشورهاي
آسيا، آفريقا
و آمريكاي
لاتين كه
كشورهاي تحت
ستم بوده و
توسط اين
قدرتهاي
امپرياليستي
استثمار
ميشوند را
تخفيف داده يا
كاملا از بين
ميبرد.
وقتي
كه تحولات
اوضاع جاري
جهان را تحليل
ميكنيم، مهم
است كه درك
خود را بر
پايه ي تحليل
لنين از عصر
امپرياليسم
قرار دهيم.
لنين تاكيد
عظيمي بر
تقسيم جهان
بين دو نوع
كشورها بمثابه
خصوصيت عصر
نهاد، كه
تاثير اساسي
بر كاربست هاي
آن از نظر
استراتژي و
تاكتيكهاي
انقلاب در هر
دو نوع كشور
دارد.
ـ
نظرات درباره
اوضاع در
كشورهاي
امپرياليستي
در
اين بخش
قطعنامه هيچ
ذكري از تقسيم
طبقه كارگر به
دو كمپ متخاصم
نميكند، يعني
پرولتاريا و
آريستوكراسي
كارگري.
همانطور كه
ميدانيم،
لنين اين تحول
را يكي از
تغييرات مهمي
ميدانست كه در
عصر
امپرياليسم
بوقوع پيوسته
است. اين
حقيقت دارد كه
بحران
امپرياليسم
توانائي
طبقات حاكمه
در منفعل كردن
بخشهايي از
طبقه كارگر را
تقليل داده
است. اما
همچنين تاريخ
نشان داده كه بحران
به تنهايي
نخواهد
توانست تقسيم
عميق در طبقه
كارگر را از
ميان بردارد و
نميتواند تاثيراتي
كه چند دهه
صلح اجتماعي
نسبي بر مبارزه،
آگاهي و تشكل
پرولتاريا در
كشورهاي امپرياليستي
گذاشته را از
ميان بردارد.
شكاف
در طبقه كارگر
كمك ميكند تا
آن بخشهايي از
طبقه كارگر كه
ميتوانند و مي
بايد پايه محكمي
براي بناي هر
جنبش انقلابي
جهت كسب قدرت
باشند را
شناسايي كنيم.
قطعنامه
درست ميگويد
كه در بسياري
كشورها سرمايه
داران
انحصاري بطور
فزاينده اي
توانائي
تخفيف تضادها
را از دست داده،
آماج
نارضايتي
فزاينده اي
واقع شده اند كه
خود را در
بحران سياسي
آشكار و پنهان
و برآمد
مبارزات و
اعتراضات
توده اي بيان
ميكند. اما
تصوير
قطعنامه از
وضعيت سياسي
نيروهاي طبقاتي
و وظايف
انقلابي در
اين كشورها
ناكامل و حتي
تا حدي گمراه
كننده است.
اين
حقيقت دارد كه
جنبش اعتصابي
مهمي در سال 95 در
فرانسه رخ
داد. بهرحال
انگشت گذاشتن
بر اين نمونه
در قطعنامه،
نشانگر
گرايشي است كه
اين جنبش يا
جنبشهايي
نظير آن را
مهمترين بيان
مبارزه
طبقاتي در
كشورهاي
پيشرفته
سرمايه داري
قلمداد ميكند.
براي مثال،
شورش لس آنجلس
در سال 92 نيز
بيان مبارزه
طبقاتي در
اينگونه
كشورهاست و از
مبارزات
طبقاتي بسيار
مهم ميباشد.
توجه كافي به
بروز مبارزات
مهمي نظير
خيزش لس آنجلس
اهميت دارد،
وگرنه اين خطر
وجود خواهد
داشت كه
پتانسيل
انقلابي
پرولتاريا در
كشورهاي
امپرياليستي
تشخيص داده
نشود.
شما
اين بخش از
قطعنامه را
اينطور تمام
ميكنيد كه
ميگوييد اين
اوضاع كار
مجدانه
انقلابي و حمايت
از تلاشهاي
خودجوش توده
ها براي سازمان
يافتن را طلب
ميكند. درك ما
اين است كه
كمونيستها در
تمام كشورها
بايد پرچم
انقلاب پرولتري
را پيگيرانه
برافراشته
نگهدارند. در
تشريح وظايف كمونيستها
در كشورهاي
امپرياليستي
بهترين كار
اين است كه
صريحاً بيان
شود كه آنها
نبايد توجه
خود را بر
سياستهاي
پارلماني و
فعاليتهاي
تريديونيونيستي
تمركز دهند.
كمونيستها
در كشورهاي
امپرياليستي
بايد براي
مبارزه ي انقلابي
تدارك ديده،
آن را رهبري
كنند. بايد
نظير همه
كمونيستها
آماده باشند
تا خلاف موج
حركت كرده و
منافع بين
المللي و بلند
مدت پرولتاريا
را نمايندگي
كرده، سعي
نكنند خود را
به سطح كارگر
عامي يا بدتر
از آن به سطح
كارگر عامي قشر
آريستوكرات
تنزل دهند.
اوضاع جاري بين
المللي
مطمئناً
تكانهاي عظيم
و جابجايي ها و
مشقاتي را نيز
به دنبال
خواهد داشت.
قطب بندي درون
كشورهاي
امپرياليستي
و درون خود
طبقه كارگر،
به دو بخش
انقلابي و
رفرميست و
رويزيونيست،
ادامه خواهد
يافت.
كمونيستها در
كشورهاي غربي
با پيروي از
لنين كه
ميگويد هرچه پايينتر
و عميقتر به
ميان
پرولتاريا
برويد، قاطعانه
از هر مبارزه
عليه طبقه
حاكم امپرياليست
دفاع ميكنند و
همزمان همه
بخشهاي مترقي
مردم را جهت
ميدهند، و
براي انجام
تعهدات تاريخي
شان تدارك
ميبينند.
جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
همچنين معتقد
است كه تسلط
بر تكاملات
ارائه شده
توسط مائو در
مورد كار
انقلابي در
كشورهاي
امپرياليستي
و بكاربست آن،
همانقدر لازم
و ضروري است
كه در كشورهاي
تحت ستم. تئوري
جنگ خلق مائو
در زمينه
برپائي جنگ
انقلابي در هر
دو نوع كشورها
كاربست دارد،
هرچند اين حقيقت
دارد كه
انقلاب بطور
كلي دو راه مختلف
را در كشورهاي
امپرياليستي
و تحت ستم طي ميكند.
ـ
نظرات درباره
ي اوضاع در
كشورهاي نو
مستعمره و
وابسته ي
آسيا، آفريقا
و آمريكاي
لاتين
قطعنامه
ميگويد، در
دوره جاري
مبارزه ميان انقلاب
مسلح و ضد
انقلاب مسلح
در ميان ملل و
خلقهاي تحت
ستم تمركز
يافته است. اين
درست است و با
درك ما مبتني
بر تمركز
توفانهاي
انقلابي در
آفريقا، آسيا
و امريكاي
لاتين در تمام
دوره بعد از
جنگ دوم جهاني
منطبق است.
هر
بحثي در مورد
وظايف
كمونيستها در
اين كشورها
بايد آموزه
هاي مائو را
بمثابه نقطه
عزيمت قرار
دهد. انقلاب
دمكراتيك
نوين، جنگ طولاني
خلق، ضرورت
حزب پرولتري
جهت متحد كردن
و رهبري كردن
يك جبهه متحد
وسيع از توده
ها بر مبناي
اتحاد كارگر
ــ دهقان،
حقايق جهانشمول
ماركسيسم ــ
لنينيسم ــ
مائوئيسم است
كه بايد
خلاقانه با
شرايط هر كشور
تحت ستم تلفيق
داده شود.
بهرحال
در اين بخش از
قطعنامه و
جاهاي ديگر،
در مورد عدم
تمايز ميان
مبارزات
قهرآميز
انقلابي تحت
رهبري
پرولتاريا و
آنچه كه توسط
ديگر نيروهاي
طبقاتي رهبري
ميشود، مشكلي
وجود دارد.
توجه به اين
امر لازم و
صحيح است كه
در اين منطقه
وسيع،
مبارزات
مسلحانه متنوعي
عليه
امپرياليسم و
ارتجاع جريان
داشته است.
اين مبارزات،
حتي زماني كه
توسط نيروهاي
غير پرولتري
هدايت
ميشوند، اغلب
نقش مهمي در
ايراد ضربه بر
امپرياليسم و
طبقات مرتجع
حاكم بازي
ميكنند و
معيار مهمي
براي سنجش حال
و هواي توده
ها و
برانگيزنده
شور و شوق
انقلابي و
بيداري توده
ها هستند.
بهرحال،
ما نميتوانيم
به اين مسئله
توجه نكنيم كه
نيروهاي
انقلابي غير
پرولتري
مگررا به اميد
و آرزوي توده
ها در كشورهاي
آسيا و آفريقا
و امريكاي
لاتين خيانت
كرده، آن را
به بيراهه
كشيده انن.
اين نيروها
ثابت كرده اند
از مبارزه تا
به آخر عليه
امپرياليسم و
ارتجاع
عاجزند و هميشه
يا تسليم دشمن
شده و يا توسط
دشمن منهدم شده
اند. با توجه
به اين سابقه،
بهتر است در
مورد فعاليت
انقلابي و
سازماندهي
انقلابي ضروري
در كشورها
روشن باشيم.
اگر قرار است
انقلابي وجود
داشته باشد،
بايد حزبي
انقلابي
موجود باشد كه
توسط
ماركسيسم ــ
لنينيسم ــ
مائوئيسم
رهبري ميشود.
در
بحث بر سر
آمريكاي
لاتين
قطعنامه صحبت
از موج جديدي
از مبارزات
توده ها
ميكند. اما
صحبت از
مبارزه
مسلحانه (آغاز
شده در چياپاس
و گوئه ررو
(مكزيك)،
ادامه يافته
در پرو و
تكامل يابنده
در كلمبيا)
صحبت كنيم.
اين نوع
فرمولبندي بر
ماهيت طبقاتي اين
مبارزات
مسلحانه
سرپوش
ميگذارد. براي
مثال، مبارزه
اي كه توسط
زاپاتيستا در
چياپاس رهبري
ميشود، بدون
شك يك مبارزه
عادلانه است و
بدين معنا
بايد از آن
دفاع كرد. اما
اين مبارزه اي
مسلحانه براي
قدرت سياسي
توده ها نيست.
هم ادعاها و
هم عمل رهبري
زاپاتيستها
به روشني نشان
ميدهد كه
فعاليتهاي
مسلحانه آنان،
تاكتيك فشار
جهت مجبور
كردن حكومت و
امپرياليستها
به مذاكره
است. اين راه
حلي است كه
وابستگي
اساسي مكزيك
به
امپرياليسم و
حاكميت طبقات
ارتجاعي در
كشور را باقي
ميگذارد.
ما
تمايل نداريم
چشم خود را به
اهميت
مبارزاتي نظير
چياپاس
ببنديم. اما
خيلي مهم است
كه تفاوت ميان
اينگونه
مبارزات،
هرچقدر كه
عادلانه باشند،
و جنگ خلق
اصيلي نظير
پرو كه توسط
يك حزب
پيشاهنگ
پرولتري
ماركسيست ــ
لنينيست ــ مائوئيست
رهبري ميشود
را روشن
سازيم.
در
صحبت از جنوب
آسيا،
قطعنامه
ميگويد كه مبارزات
توده اي
رزمنده و ــ
يا مبارزات
مسلحانه ــ به
درجات مختلف
در هند،
پاكستان،
بنگلادش، سري
لانكا و نپال
در حال رشد
است. متاسفانه
اين فرمولبندي
تاثيرش اين
است كه آبها
را گل آلود
ميكند و فهم
اين موضوع را
براي مردم
مشكل ميكند كه
چه كسي بايد
مورد حمايت
قرار گيرد و چه
كسي مورد
مخالفت؟ چه
خطي بايد
دنبال شود و چه
خطي رد شود؟
ضروري است كه
خط تمايز
روشني بين
مبارزات
مختلف ترسيم
شود، چه
مسلحانه باشند
چه نباشند، و
اينكه چه
نيروهاي
طبقاتي آنها را
رهبري ميكند.
در نپال، ما
بايد به روشني
و مستقيماً
جنگي كه از
فوريه سال 96
توسط حزب
كمونيست نپال
(مائوئيست)
آغاز شده را
بمثابه بيان
عالي مبارزات
خلق و بعنوان
تنها راه رهايي
برجسته كنيم.
در
هند، براي
مثال، مبارزه
مسلحانه
انقلابي جريان
دارد كه توسط
سازمانهاي
مائوئيست برپا
داشته شده و
نيز مبارزات
انقلابي كه
توسط نيروهاي
بورژوا و
نيروهاي ناسيوناليست
خرده بورژوا
به پيش مي رود.
حتي برخي
مبارزات
مسلحانه
ضدانقلابي
نيز توسط نيروهاي
مذهبي و غيره
انجام ميشود.
اينكه چه مبارزاتي
بايد با جان و
دل مورد حمايت
قرار گيرند،
چه مبارزاتي
بايد نقادانه
حمايت شوند يا
كدام مورد
مخالف واقع
شوند، از
مسائل مهم خطي
محسوب
ميشوند.
وقتي
قطعنامه از
شرق آسيا حرف
ميزند، به
روشني بيان
ميكند كه در
فيليپين، يك
جنگ خلق طولاني
تحت رهبري يك
حزب پرولتري
انقلابي برپا
شده است. در
اينجا به
درستي تلاش
شده ماهيت
پرولتري اين
مبارزه با
مبارزه
مسلحانه يا
جنبشهاي توده
اي رزمنده تحت
رهبري اقشار و
طبقات ديگر كه
ممكن است در
فيليپين وجود
داشته باشد،
مخدوش نشود.
اما تشريح درست
قطعنامه از
اوضاع در
فيليپين باعث
شده كه تشريح
گنگ و ناكامل
قطعنامه از
اوضاع در جنوب
آسيا و
آمريكاي
لاتين بطور
برجسته اي
آشكار شود.
ـ
نظرات درباره
ي اوضاع در
شوروي و اروپاي
شرقي
قطعنامه
به درستي بر
نياز حزب
پرولتري در
بلوك شرق و
اينكه چنين
حزبي بايد
قادر باشد
نقدي درخور و
اساسي از
رويزيونيسم
مدرن و احياي
سرمايه داري
انجام دهد،
تاكيد ميكند.
اين يك نكته
صحيح و مهم
است. ما احساس
ميكنيم اشاره
به اين مطلب
اهميت دارد
كه تحليل
و نقد احياي
سرمايه داري
فقط در صورتي
امكان پذير
است كه ما خود
را بر پايه
آموزه هاي مائو
در مورد خصلت
متضاد جامعه
سوسياليستي،
ادامه مبارزه
تحت
ديكتاتوري
پرولتاريا و
غيره استوار
سازيم.
دليل اينكه
چرا تلاشهاي مختلف
جهت ساختمان
پيشاهنگ
پرولتري در
كشورهاي بلوك
شرق ناكام
مانده،
اساساً به اين
نكته مربوط
ميشود.
بعنوان
يك مثال
برجسته، در
شوروي سابق
نميتوان
صرفاً به نقد
رويزيونيسم
مدرن پرداخت و
از دستاوردهاي
سوسياليسم
تحت هدايت
لنين و استالين
تقدير كرد.
اگر قرار است
ما توده هاي
بلوك شرق سابق
را بسوي يك
موضع انقلابي
جذب كنيم، به
نقد انقلابي
كه مائو از
ماهيت بنيادي
و خصلت سرمايه
دارانه جامعه
رويزيونيستي
ارائه داد،
نياز داريم.
خطي كه تلاش
ميكند وارث يا
مدافع جنبه
هاي مثبت يك
رژيم فاسد
رويزيونيستي
باشد، هرگز
نخواهد
توانست شور و
شوق توده ها
را براي
انقلاب
برانگيزد.
ـ
نظرات درباره
ي وظايف و
دورنماهاي
ماركسيست
لنينيستها و
جنبش طبقه ي
كارگر
اين
قطعنامه برخي
وظايف
كمونيستها در
سطح جهاني را
مورد خطاب
قرار ميدهد. به
وظيفه مبارزه
جهت متحد كردن
كمونيستها و
دامن زدن به
انترناسيوناليسم
پرولتري
اهميت داده
ميشود. بهرحال
گرايشي وجود
دارد تا رابطه
ميان وظايف
مختلفي كه از
آن سخن ميگويد
به روشني مورد
اشاره واقع
نشود.
قطعنامه
ميگويد اولين
وظيفه عمده
انترناسيوناليسم
پرولتري،
همبستگي با
كليه مبارزات طبقه
كارگر در
سراسر جهان
است. قطعنامه
در ادامه،
پرولتارياي
جهاني را به
عمل رزمنده
عليه بيكارسازيهاي
وسيع، وخامت
فزاينده ي
وضعيت اشتغال
و دفاع از
حقوق كارگران
فرا ميخواند.
بدين ترتيب
قطعنامه
تفاوت ميان
مبارزه آگاهانه
ي انقلابي
پرولتاريا
جهت استقرار
سوسياليسم و
پيشرفت بسوي
كمونيسم، و
مبارزات
گوناگوني كه
كارگران در
سراسر جهان
انجام ميدهند
و بايد عليه
شرايط
استثمارشان
انجام دهند،
مخدوش ميكند.
تفاوت ميان
آگاهي و وظيفه
ماركسيست ــ لنينيست
ــ
مائوئيستهاي
انقلابي از
يكسو و وظيفه
ساده همبستگي
بين المللي از
سوي ديگر را مخدوش
ميكند.
شك
نيست كه اين
نوع مبارزات
كه قطعنامه
فراخوانش را
داده، نقش
معيني ايفا
ميكند كه گاه
نقش بسيار
مهمي است. اما
برپا داشتن
همبستگي و
چنين اعمال
هماهنگي،
هيچوقت نميتواند
مساوي يا وراي
اين تعريف
مشهور لنين از
انترناسيوناليسم
قرار داده
شود:
يك
نوع و فقط يك
نوع
انترناسيوناليسم
واقعي وجود
دارد و اين
يعني فعاليت
با تمام قوا
جهت تكامل
جنبش انقلابي
و مبارزه
انقلابي در
كشور خود، و
حمايت تبليغي
و معنوي و
مادي از چنين
مبارزه اي، و
از اين خط و
فقط اين خط در
هر كشور بدون
استثناء.
(لنين، وظايف
پرولتاريا در
انقلاب ما، مجموعه
آثار، جلد 24،
انگليسي،
صفحه 75)
ما
قوياً اعتقاد
داريم كه نقل
قول فوق از
لنين به خوبي
درك صحيح از
انترناسيوناليسم
را خلاصه
ميكند. قلب
اين
انترناسيوناليسم،
آنطور كه
بيانيه جنبش
انقابي
انترناسيوناليستي
ميگويد، اين
است كه
پرولتاريا يك
طبقه واحد بين
المللي با
وظايف تاريخي
مشترك، يعني محو
امپرياليسم و
رهنمون شدن
بسوي عصر
كمونيسم است.
اين درك
همچنين در
نكته چهارم
قطعنامه شما
منعكس شده
است. اين
حقيقت، به يك
سلسله كاربردها
مي انجامد كه
مربوط است به
نوع تبليغات انترناسيوناليستي،
تاكتيكهاي
انقلابي، و سازماندهي
بين المللي كه
لازم است محور
تلاشهاي ما را
باشد.
قطعنامه
در نكته دوم
خود، فراخوان
اتحاد
نيروهاي
كمونيست را
ميدهد. بويژه مهم
است روشن شود
كه اين
فراخوان براي
چه كساني صادر
شده است. پس
بايد از
فرمولبنديهاي
گنگ و خطرناكي
نظير “احزابي
كه روحيه
مثبتي در برخورد
به مائو
دارند” پرهيز
شود، چرا كه
پايه محكمي
براي انجام
آنچه قطعنامه
فراخوانش را
داده فراهم
نميكند:
منجمله
مقابله با
رويزيونيسم و
شكست دادن آن.
ضروري است كه
جنبش كمونيستي
بين المللي بر
پايه
(ايدئولوژي)
علمي ما
مستحكم شود.
درست همانطور
كه از دل
مراحل مختلف
تكامل يافته و
به مرحله
كنوني و
عاليترين مرحله
خود يعني
ماركسيسم ــ
لنينيسم ــ مائوئيسم
رسيده است.
البته
هميشه لازم
است كه
نيروهاي
كمونيست اصيل
بسوي نيروهاي
انقلابي كه
ممكن است بر
سر جنبه هاي
مهمي از
ايدئولوژي ما
ناروشن
باشند، دست
اتحاد دراز
كرده و به
آنها كمك شود
تا پيشرفت
كنند. از طريق
پروسه
همكاريهاي
متقابل، برخي
از اينگونه
نيروها و به
خصوص نيروهاي
جديدي كه هنوز
درك همه جانبه
اي از تكاملات
ارائه شده
توسط مائو
ندارند،
ميتوانند به
كمك ما به
چنين دركي
برسند. بدين
طريق، اين
نيروها
ميتوانند مرز
تمايز خود را
با آن دسته
اپورتونيستهاي
سرسخت روشن
كنند كه امروز
و در گذشته
صرفا در حرف
از مائو
طرفداري كرده
اما از پذيرش
تكاملات
انجام شده
توسط وي طفره
رفته اند و
حتي به خدمات
مائو به علم
ماركسيسم ــ
لنينيسم حمله
كرده اند. برخي
از نئو
رويزيونيستهاي
امروزي “روحيه
مثبتي” در
برخورد به
مائو نشان
ميدهند، آنهم
درست زماني كه
رهبري مائو در
مبارزه عليه
رويزيونيسم
مدرن را كانون
حملات خود
قرار داده، به
او برچسب
سكتاريست و
غيره ميزنند.
قطعنامه
فراخوان
حمايت همه
جانبه از
مبارزات
مسلحانه توده
هاي تحت ستم
در فيليپين،
كامبوج، هند،
مكزيك، پرو و
نقاط ديگر را
ميدهد. باز هم
اينجا،
مبارزاتي كه
توسط احزاب
پيشاهنگ پرولتري
در پرو و
فيليپين
رهبري ميشوند
همسنگ با مبارزاتي
قرار گرفته كه
توسط نيروهاي
غير پرولتري
در مكزيك،
كلمبيا يا
جاهاي ديگر
رهبري ميشود.
از
همه مبارزات
عليه
امپرياليسم و
ارتجاع به درستي
بايد حمايت
كرد، اما
نميتوانيم
چيزي كه لنين
در مورد ضرورت
حمايت از اين
خط و نه خطوط
ديگر گفت، و
فوقاً ذكر شد،
را فراموش
كنيم. به بيان
ديگر، در
حاليكه ما از
مبارزات
مختلف عليه
امپرياليسم
دفاع ميكنيم و
بايد دفاع
كنيم، اولين و
مهمترين
وظيفه ما،
حمايت از
پرولتاريا و
نيروهاي
ماركسيست ــ
لنينيست ــ
مائوئيست در
هر كشور بدون
استثناء است.
اين يك وظيفه
مهم جنبش
كمونيستي بين
المللي است كه
موضع
كمونيستها در
سراسر جهان را
تقويت كند و
به آنها كمك
كند تا تشكلات
پيشاهنگشان
را تقويت كرده
يا در جايي كه
هنوز (چنين
تشكلاتي وجود
ندارد) آن را
ايجاد كنند.
مثلا
در كوبا يا
عراق، رهبري
اين دولتها
قادر نبوده
اند يك مقاومت
پيگير و
ثمربخش را
عليه تجاوز
امپرياليسم
به حركت
درآورند. در
طول جنگ خليج
در سال 1991
ناتواني رژيم
صدام حسين در
رابطه با يك
مقاومت موثر
در مقابل
ماشين جنگي
تحت رهبري
امريكا، مايه
ي ياس و
سرخوردگي
عظيم توده هاي
انقلابي در
سراسر جهان
شد. بطور
مشابه، رهبري
كوبا بمدت چند
دهه خود را
تابع سوسيال
امپرياليسم
شوروي ساخته
بود. حالا كه
بلوك شرق
فروپاشيده،
رهبري كوبا
بدنبال سازش
با
امپرياليستهاي
غربي است. سفر
پاپ به كوبا
تازه ترين و
گويا ترين
نمونه اين
تلاش است. حمايت
عمده ما بايد
از پرولتاريا
و توده هاي
انقلابي
اينگونه
كشورها باشد و
ما نميتوانيم
به توهم در
مورد خصلت
ضدامپرياليستي
طبقات حاكمه
اينگونه
كشورها دامن
بزنيم.
اين
نكته به همان
اندازه در
مورد
كشورهايي كه تحت
حاكميت
رويزيونيستها
بوده و نه
تنها خود را
ضد
امپرياليست
بلكه كمونيست
نيز ميخوانند،
صدق ميكند.
وقتي كه
قطعنامه از
اين بحث ميكند
كه ايجاد وحدت
ميان نيروهاي
اصيل كمونيست
و مخالفت با
رويزيونيسم
نبايد نافي
وحدت همه ي
نيروهاي ضد
امپرياليست
باشد،
ميتواند ديد
غلطي بدهد.
درحاليكه مهم
است با
تجاوزات و
غارت امپرياليستي
عليه اينگونه
كشورها
مخالفت شود، اما
افشاي مداوم
ماهيت
كمونيسم
دروغين و نتايج
حاكميت
رويزيونيستي
آنها كه شامل
تضعيف توده ها
در مقاومت
عليه سلطه و
ستم
امپرياليستي ميشود
اهميت حياتي
دارد.
ما
نبايد
مشكلاتي را كه
جنبش
كمونيستي بين
المللي در
نتيجه تئوري
سه جهان
بمثابه
دكترين ادعايي
غاصبين رويزيونيست
در چين متحمل
شد، فراموش
كنيم. يكي از مشكلات
عمده در مورد
اين تئوري،
عجز آن در
شناسائي
ماهيت طبقاتي
رژيمهاي جهان
سوم بود. رهبران
ارتجاعي اين
رژيمها را به
دروغ
ضدامپرياليست
معرفي كرد و
نقش توده ها،
پرولتاريا و
پيشاهنگ
كمونيستش را
در مقاومت
عليه امپرياليسم
منحل كرد.
صدمات وارده
توسط تئوري سه
جهان بايد
دقيقاً مورد
جمعبندي قرار
گيرد تا بتوانيم
از تكرار
اشتباهات
مشابه در حال
و آينده اجتناب
ورزيم.
نكته
دهم قطعنامه
مطلقاً صحيح
است و تاكيد
بر آن ضرورت
دارد، يعني
نياز به حزب
پيشاهنگ با تئوري
انقلابي.
قطعنامه ادامه
ميدهد كه كافي
نيست حزبي
ادعا كند كه
پيشاهنگ است
يا نه. اين
توسط مبارزه
طبقاتي تعيين ميشود.
اول، حزب بايد
پيشاهنگ
انقلابي
پرولتاريا
باشد. دوم،
پرولتارياي
انقلابي بايد
پيشاهنگ توده
هاي خلق باشد.
آنچه
پيشاهنگ بودن
يك حزب را
اساساً تعيين
ميكند،
ماركسيسم ــ
لنينيسم ــ
مائوئيسم است.
اين حقيقت
بنيادي، نه
مسئله ادعا
است و نه يك
تئوري مجرد.
در كشورهاي
امپرياليستي
اين بدان
معناست كه حزب
پيشاهنگ بايد
منافع طبقاتي
پرولتارياي
انقلابي در آن
كشور و كل
جهان را
نمايندگي
كند، و نه منافع
يك قشر كوچك
ممتاز كه از
امپرياليسم
بهره مند
ميشود. در
كشورهاي تحت
سلطه بدان معناست
كه حزب، علاوه
بر چيزهاي
ديگر، بايد نه
تنها مبارزه
فوري توده ها،
بلكه همچنين
هدف سوسياليسم
و كمونيسم را
نمايندگي كند.
بدون چنين سنگ
بنايي، نفوذ
در ميان توده
ها هر اندازه هم
كه باشد
نميتواند يك
سازمان سياسي
را به پيشاهنگ
اصيل
پرولتاريا
بدل سازد (و ما
ديده ايم كه
احزاب
رويزيونيست و
اپورتونيست
ميتوانند تحت
شرايط معيني
ميتوانند در
ميان بخش
بزرگي از توده
ها نفوذ كنند.)
اگر
يك حزب يا
سازمان بر
پايه يك خط
ايدئولوژيك
سياسي صحيح
بنا نهاده
شود، طي يك
پروسه مبارزه
خواهد توانست
عميقتر در بين
توده ها ريشه
بدواند، به
ماركسيسم ــ
لنينيسم ــ
مائوئيسم
مسلط تر شود و
توده ها را در
پيشبرد
مبارزه
انقلابي رهبري
كند. اگر (آن
حزب) خط غلطي
داشته باشد
نهايتاً در
ميان توده ها
ايزوله شده و
هر دستاوردي كه
در گذشته
داشته را از
دست ميدهد.
نكته
ي 11، طبقه
كارگر را
فراميخواند
تا جبهه متحدي
را با تمام
توده هاي تحت
ستم و
نيروهايي كه منافعي
در انقلاب
دارند، بر طبق
شرايط هر كشور
تشكيل دهد، تا
دار و دسته
هاي ارتجاعي
در آن كشور را
شكست دهد. در
سند جنبش ما
به نام “زنده باد
ماركسيسم ــ
لنينيسم ــ
مائوئيسم!”
آموزشهاي
مائو در مورد
جبهه متحد،
بمثابه آموزش
حياتي براي
كمونيستها در
تمام كشورها
مطرح شده است.
بهر حال ما
نگران آن
هستيم كه تعريف
قطعنامه در
مورد هدف جبهه
متحد، يعني
“شكست دادن
دار و دسته
هاي ارتجاعي
در هر كشور”،
دورنماي
جبهه متحد
بمثابه سلاحي
براي اتحاد
استراتژيك
نيروهاي
طبقات
انقلابي را كمرنگ
كند. البته
اين حقيقت
دارد كه طبقه
حاكم اغلب به
دسته هاي
متخاصم تقسيم
شده و برخي اوقات
ممكن و لازم
است كه از اين
شكافها و درگيريها
بنفع انقلاب
بهره جست، اما
اين كماكان
صحت دارد كه
آماج جبهه
متحد طبقات
ارتجاعي هستند
و نه اين يا آن
دسته. ما
نبايد مرز
ميان برخي
مانورهاي
تاكتيكي را با
اتحاد
استراتژيك
نيروهاي
طبقاتي جهت
انقلاب مخدوش
كنيم.
نظرات
درباره تكامل
جنبش
ماركسيست
لنينيستي و
جنبش طبقه
كارگر در
مبارزه عليه
رويزيونيسم
ما بدون شك با
تاكيد
قطعنامه
درباره ضرورت
مبارزه
قاطعانه عليه
هر نوع
رويزيونيسم
موافقيم.
همچنين
موافقيم كه
سقوط رژيم هاي
رويزيونيست
بلوك شرق،
بطور
اتوماتيك
مشكل رويزيونيسم
را حل نكرده،
مبارزه عليه
رويزيونيسم
در حقيقت يك
وظيفه ضروري و
دائمي در عصر
انقلاب پرولتري
است.
جنبش
ما هميشه
اهميت عظيمي
به تقبيح و
افشاء غاصبين
رويزيونيست
چين داده است.
تحولات چين،
كل جنبش
ماركسيست ــ
لنينيست ــ
مائوئيست را
با آزموني جدي
روبرو ساخت و
مهم است كه
نتايج مناسبي
از اين موضوع
گرفته شود.
به
نظر ما اين
قطعنامه،
اظهاريه
بسيار مهم و صحيحي
ارائه ميدهد
مبني بر اينكه
پس از مرگ
مائوتسه دون
ديكتاتوري
پرولتاريا
نابود شد و
تحت رهبري دن
سيائو پين،
سرمايه داري احيا
شد. در هر صورت
اين اظهاريه
كامل نيست و
جا براي برخي
برداشتهاي
اشتباه باز
ميگذارد.
شكست
چين، نتيجه يك
كودتاي
قهرآميز و كسب
قدرت دولتي
توسط رهروان
سرمايه داري
بود كه انقلابيون
پرولتري
مدافع خط مائو
(چيان چين، و
چان چون چيائو
بمثابه
برجسته ترين
نمايندگان آن)
را سرنگون
كرد. اين درست
نيست كه صرفاً
از دن سيائوپين
سخن گفته شود
و از هواكوفن
حرفي زده نشود،
يا موضوع
كودتا ناديده
گرفته شود. ما
نميتوانيم
فراموش كنيم
اين هواكوفن
بود كه كودتاي
ضدانقلابي را
سازمان داد و
آن را زير
شعار سركوب
گروه چهارنفر
(منظور
طرفداران مائو)
به پيش برد.
همچنين
نميتوانيم
فراموش كنيم
كه نيروهاي
معدودي در
جنبش
بين المللي
كمونيستي به
اين موضوع
توجه كردند.
اين صرفاً به
معناي روشن
بودن بر سر يك
واقعه تاريخي و
يك حكم صحيح
درباره آن
نيست. ضروري
است شرايط
مشخص آخرين
نبرد بزرگ تحت
رهبري مائو و
ستاد
انقلابي،
عليه
رويزيونيستها
در چين، درك
شود. صراحت بر
سر اين موضوع،
يك پيش شرط
ضروري است كه
جنبش بين
المللي
كمونيستي
بتواند از دستاوردهاي
عظيم و شكست
تلخ
پرولتاريا در
اين مبارزه،
درسهاي
بيشتري بگيرد.
ـ
نظرات درباره
ادامه
كنفرانس بين
المللي
برگزاري
موفقيت آميز
پنجمين
كنفرانس را به
شما تبريك
ميگوييم و
اميدواريم كه
تلاشهاي آتي
شما به امر
اتحاد
نيروهاي
ماركسيست ــ
لنينيست ــ
مائوئيست، بر
پايه يك خط
صحيح ماركسيستي
ــ لنينيستي
ــ مائوئيستي
خدمت كند.
وقتي
كه از معيار
متحد كردن
نيروهاي
ماركسيست ــ
لنينيست ــ
مائوئيست بحث
ميكنيم، بايد
دوباره به
تعريف مشهور
لنين از
انترناسيوناليسم
پرولتري
برگرديم كه
فوقاً به آن اشاره
شد. ما بايد آن
دسته
كمونيستها را
متحد كنيم كه
بطور پيگير براي
سرنگون كردن
طبقات حاكمه
خودشان
مبارزه ميكنند
و در ساير
كشورها نيز از
اين خط و نه
هيچ خط ديگري
حمايت ميكنند.
اين صحيح است
كه هنگام
تصميم گيريها
در جنبش بين
المللي
كمونيستي، بايد
در پي گرد
آوردن و توافق
عمومي باشيم.
اما گرد آوردن
و توافق عمومي
هرگز نميتواند
مهمتر از دفاع
از انقلاب
پرولتري و
مخالفت با
رويزيونيسم
باشد.
ـ
براي يك
انترناسيونال
كمونيستي
نوين
با
توجه به اينكه
آي سي ام ال
اشتياق خود را
به دستيابي به
يك وحدت
ايدئولوژيك
سياسي در جنبش
كمونيستي بين
المللي بيان
داشته، مسئله
شكل تشكيلاتي
چنين اتحادي
بطور جدي مطرح
ميشود. بنظر
ما، بيان
تشكيلاتي
وحدت سياسي
ايدئولوژيك
پرولتاريا
بايد چنان
باشد كه
نيروهاي
ماركسيست ــ
لنينيست ــ مائوئيست
را با توجه به
سطح معين وحدت
در هر مقطع،
تا بيشترين
درجه ممكن
متحد كند.
نهايتاً اين
بايد به شكل
يك
انترناسيونال
كمونيستي تظاهر
يابد.
در
سال 1993، جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
قطعنامه اي
تصويب كرد كه
ماركسيسم ــ
لنينيسم ــ
مائوئيسم را
بمثابه
ايدئولوژي
خود اعلام
ميكرد. اين
تصميم، بعد از
سالها بحث و
مبارزه و
تجارب انباشت
شده توسط
احزاب و
سازمانهاي
تشكيل دهنده
جنبش ما گرفته
شد، و چيزي
فراتر از
صرفاً يك
تغيير در
ترمينولوژي
بود. اين امر
منعكس كننده
اتحاد و درك
عميقتر ما از
سومين،
عاليترين و
جديدترين سطح
در ايدئولوژي
پرولتري است
كه توسط
مائوتسه دون
بنا نهاده شده
است.
اميدواريم با
ما موافق
باشيد كه
اهميت تكامل
انجام شده
توسط مائو كمتر
از تكامل قبلي
ماركسيسم به
دومين مرحله
اش توسط لنين
نيست.
نياز
به ايجاد و
تقويت
پيشاهنگ اصيل
كمونيست در هر
كشور، به
مثابه
ملزومات
انقلاب
پرولتري، به
معناي آن است
كه بايد به
كاملترين و
صحيحترين
دركي كه
تاكنون
پرولتاريا به
آن دست يافته،
يعني
به ماركسيسم
ــ لنينيسم ــ
مائوئيسم
مسلح شويم. ما
مي فهميم كه
دستيابي به يك
انترناسيونال
كمونيستي تراز
نوين، يكشبه
ممكن نيست.
اما ميفهميم
كه اعلام اين
هدف و انجام
اقدامات مشخص
جهت پيشرفت گام
به گام بسوي
آن چقدر اهميت
دارد.
درك
ما اين است كه
انترناسيونال
كمونيستي بايد بر پايه
ماركسيسم ــ
لنينيسم ــ
مائوئيسم بنا
شده و داراي
يك خط عمومي
براي انقلاب
پرولتري جهاني
باشد. شك نيست
كه مشكلات
زيادي در
سازماندهي يك
انترناسيونال
وجود دارد:
انترناسيونالي
كه بايد بر
مبناي خط
سانتراليزم
دمكراتيك
فعاليت كند، و
در عين حال
اين موضوع را
در نظر بگيرد
كه نميتواند
درست مثل يك
حزب در يك كشور
باشد. زيرا
واقعيت اينست
كه انقلابات
مختلف در
كشورهاي
مختلف اتفاق
مي افتد و هر
حزب مسئوليت
رهبري و
پيشبرد
انقلاب عليه
دولت خودي را
بعهده دارد.
نظرات
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
در اين مورد،
در بيانيه جنبش
ما و در سند
“زنده باد
ماركسيسم ــ
لنينيسم ــ
مائوئيسم!”،
مصوبه ي 1993
اعلام شده
است. مقاله اي
كه اخيرأ در
مجله “جهاني
براي فتح” تحت
عنوان
“كارگران جهان
متحد شويد”
منتشر شده
نيز، درك پايه
اي ما از اين
مسائل را
منعكس ميكند.
اميدواريم كه
احزاب و سازمانهاي
آي سي ام ال
نظرات ما را
مطالعه كرده،
آن را مورد
ارزيابي قرار
دهند. بدين
طريق، بحث و
مبارزه لازم
جهت دست يابي
به سطوح
عاليتري از
وحدت در جنبش
بين المللي
كمونيستي به
پيش خواهد
رفت.
تمايل
خود ما اين
است كه اين
نظرات بطور
خصوصي در ميان
تشكلات آي سي
ام ال پخش شود.
همچنين
ميخواهيم
قطعنامه هاي
شما را همراه با
اين نظرات در
صفوف احزاب
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
پخش كنيم.
زيرا اين كار
به جو بحث و
جدل جدي دامن
خواهد زد و ما
مطمئن هستيم به
روشن شدن نكات
مشترك و
همچنين
اختلافات باقيمانده
بين جنبش ما و
آي سي ام ال
خدمت كرده،
اساسي براي
تلاشهاي
قاطعانه جهت
دستيابي به
وحدت بر يك
پايه صحيح
ماركسيستي ــ
لنينيستي ــ
مائوئيستي
فراهم ميكند.
به همين ترتيب،
اميدواريم
شما اين نظرات
را در ميان
احزاب و
سازمانهاي آي
سي ام ال پخش
كنيد. مطمئنيم
كه انقلابيون
اصيل
كمونيست، چه
در صفوف ريم،
چه در صفوف آي
سي ام ال، يا
حتي اگر في
الحال در هيچ
گروه بين
المللي
نباشند، از
چنين ابتكاري
استقبال كرده
و توجه كافي
به وظيفه
اتحاد بين
المللي بر
پايه اي صحيح
خواهند كرد.
با
درودهاي گرم
كمونيستي
كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
www.sarbedaran.org