زنجيرها را بگسليد، خشم زنان را بمثابه نيروی قدرتمندی برای انقلاب رها سازيد

 

از مجله جهاني براي فتح، شماره 24، سال 1377 www.sarbedaran.org\rim

 

پيشرويهای جنگ خلق در نپال يكبار ديگر چيزی را ثابت كرد كه پيش از آن در پرو و ساير جنبشهای انقلابی مشاهده شده بود: فوران پتانسل انقلابی عظيم زنان به مثابه نيروی قدرتمندی برای انقلاب.در هر دوی اين كشورها پيوستن دسته دسته ی زنان دهقان فقير به انقلاب، همه را شگفت زده كرده است (در هر دو كشور پرو و نپال دهقانان فقير، تحت رهبری پرولتاريا ، نيروی عمده انقلاب را تشكيل می دهند) . داغ لعنت خوردگان ديروز، امروز به كندن گور مرتجعين مشغولند و در حال ساختن جامعه ای نوين هستند. زنان به تمام عرصه های فعاليت انقلابی ميپيوندند، در دسته های چريكی وارد ميشوند، رهبری تشكلات توده ای را بدست ميگيرند و يا در هيئت اعضاء و رهبران حزب پيشاهنگ ظاهر می شوند.

شكی نيست كه بيداری زنان يك دستاورد بزرگ مبارزه انقلابی پرولتاريا است. ابعاد كيفی وكمی شركت زنان در انقلاب پرولتری بسيار بيشتر وعظيمتر از هرجنبش انقلابی و توده ای ديگر است.

در جهان كنوني، كليه طبقات و نيروهای سياسی تلاش دارند تا زنان را زير پرچم خود بسيج كنند. اين خود در تاييد نظر لنين است كه بدون مشاركت توده ها هيچ چيز در عصر ما شدنی نيست. درگير شدن زنان در تمام جنبشهای مردمی و دمكراتيك واقعا يك ويژگی برجسته دهه های اخير بوده است.

بطور مثال، «ببرهای رهاييبخش تاميل ايلام » توانسته بخش بزرگی از زنان را به خود جلب كند. اين زنان با شجاعتی كم نظير در نبرد عليه رژيم ارتجاعی آن منطقه ميجنگند. در ويتنام، اريتره و فلسطين نيز زنان نقشی قدرتمند در جنبشهای رهاييبخش ملی بازی كرده اند.اين نكته در تاييد حرف ماركس است كه ميگويد ميزان مشاركت زنان در جنبش انقلابی معيار تعيين نفوذ آن جنبش در ميان مردم است.

اما ميان نوع مشاركت زنان در تشكيلات «ببرهای رهايبخش تاميل ايلام » و يا جنبش مقاومت فلسطن از يك سو ، و نوع مشاركت زنان در مبارزات انقلابی تحت رهبری حزب و ايدئولوژی پرولتری از سوی ديگر، تفاوت اساسی وجود دارد. تفاوت اساسی در اينست كه آيا خود جنبش می تواند به ورای مرزهای دموكراسی بورژوايی حركت كند، آيا جنبش صرفا در پی اينست كه جامعه ای سرمايه داری بر مبنای مبادله «آزادانه و برابر » كالاها (كه نيروی كار مهمترينش است) بنيان نهد، و يا اينكه بالعكس، اين جنبش بذر جامعه ای را حمل می كند كه در آن كار ديگر كالا نيست و تمايزات طبقاتی از ميان برداشته ميشود.

انقلابيون كمونيست به زنان به عنوان سربازان صرف ارتش خلق و يا نيروی ذخيره كار نگاه نميكنند. از نظر كمونيستها به تحقق پيوستن آن نوع انقلابی كه كمونيستها برايش مبارزه ميكنند، با مشاركت زنان رابطه لاينفك دارد. فريدريش انگلس در كتاب معروفش به نام «منشاء خانواده، مالكيت خصوصی و دولت » نشان داد كه ستم بر زنان ناشی از تقسيم جامعه اوليه به طبقات است و رهايی كامل زنان،با هدف ساختن يك جامعه كمونيستي، يك جامعه عاری از تمايزات طبقاتي، كاملا ممروج و جدا ناشدنی است.

كشورهای تحت سلطه در آسيا، آفريقا و آمريكای لاتين طی دهه متعاقب جنگ جهانی دوم، مراكز توفانی انقلاب جهانی پرولتری بوده اند. در اين كشورها انقلاب به ناگزير، ابتدا از مرحله دمكراسی نوين به انقلاب سوسياليستی گذر ميكند.

همانگونه كه می دانيم انقلاب دمكراتيك نوين، يك انقلاب بورژوا دمكراتيك است چرا كه هدف بلافصل اين انقلاب نه سرنگونی مناسبات بورژوايی بلكه سرنگونی امپرياليسم، فئوداليسم وسرمايه بومی مرتبط با امپرياليسم است. انقلاب دمكراتيك نوين تحت رهبری پرولتاريا انجام ميشود و به عملی كردن وظايف بورژوا دمكراتيك اين انقلاب، در واقع راه را برای مرحله دوم انقلاب يه انقلاب سوسياليستی هموار ميكند.

ضروری است شركت زنان در انقلاب دمكراتيك نوين را از اين زاويه نيز برسی كنيم.

 

زنان ودمكراسی

اين اصلی جا افتاده است كه كمونيستها برای تمام حقوق دمكراتيك مبارزه ميكنند.برابری زنان يكی از مهمترين حقوق دمكراتيك است. در عين حال، كمونيستها به اين نكته نيز واقفند كه دمكراسی نتوانسته ونميتواند مسايل مربوط به ستم ونابرابری را حل كند.به علاوه، دمكراسی در «آزادترين » جمهوريها نيز همواره محدود و تابع مهمترين آزادی بورژوايي (يعنی آزادی استثمار نيروی كار جهت كسب سود) است. تا زمانی كه جامعه به طبقات تقسيم شود، بخش اعظم كار خانگی و بچه داری به دوش زنان خواهد افتاد. تا زمانی كه ميان زن و مرد تمايز اجتماعی موجود باشد، الزاما زنان به هزارويك شكل با مردان نابرابر وتابع آنهاخواهند بود.

شاهد هستيم كه حتی در كشورهای بورژوا دمكراتيك نظير آمريكا ،فرانسه وانگليس برابری زنان حاصل نشده است. يك نگاه سطحی به پارلمان ها، ليست سران دولتها يا هيئت مديره های شركتها در اين كشورها نشان ميدهد كه اين نهادها شديدا زير سلطه مردان قرار دارند. عليرغم وجود يك گرايش عمومی در مورد اعلام برابری قانونی دستمزد زنان و مردان، ثابت شده است كه عملا دستمزد زنان، عليرغم داشتن سطح آموزش و تخصص برابر با مردان،از آنها كمتر است.

علاوه بر اين، حتی در كشورهای امپرياليستی روند برجسته آن است كه اقشار بشدت فقير، بطور روزافزونی از زنان تشكيل ميشود.سرمايه داری آخر قرن بيستم همچنان از نظام «دو رتبه اي » استفاده ميكند و اقليت بزرگی از مردم را در شرايط فقر رقتبار نگه می دارد. بسياری از خانواده ها تحت سرپرستی مادران مجرد قرار دارند. زنان بسياری يا وادار به كار با دستمزد كم ميشوند ويا كاملا از بازار كار رانده شده و به كار نابود كننده خانگی زنجير ميشوند و در عين حال به وظيفه بزرگ كردن بچه ها در شرايط فقر رقتبار ، مواجه ميشوند. برخی جامعه شناسان غربی اين پديده را «زنانه شدن فقر » ناميده اند.

اما ستم بر زن تنها محدود به يك طبقه نيست. در يك جامعه طبقاتي،زنان طبقات مختلف تحت ستم قرار ميگيرند. همين امر باعث بروز مقاومت و پا گرفتن جنبشهای مهم ميان زنان اقشار و طبقات مختلف در كشورهای امپرياليستی و كشورهای تحت سلطه ميشود. زنان سراسر جهان به انواع مختلف شوونيسم پدرسالارانه و مردسالارانه و نيز عقايد و سنن عقب افتاده ملازم به آنها (كه در قوانين و نهادهای اجتماعی بورژوا دمكراتيك نه تنها محدود نشده بلكه تقويت هم می شوند) روبرويند.

زنان شورشگری كه حاضر نيستند تن به نقشی بدهند كه جامعه بورژوايی برايشان تعيين كرده،موج مهمی از مقاومت توده ای عليه طبقات حاكمه اين كشورها را تشكيل ميدهند. بنابراين ،مبارزه عليه ستم بر زنان نيروی جديد و قدرتمندی را وارد صحنه ميكند كه پيشاهنگ پرولتاريا بايد ياد بگيرد كه چگونه آنرا به عنوان بخشی از مبارزه برای انقلاب رهبری كند.

 

كشورهای تحت سلطه

زنان در كشورهای تحت سلطه بخش اعظم قربانيان حدت يابی استثمار در سطح جهان را تشكيل ميدهند.خود همين شرايط فقر فزاينده،سوخت وساز دور نوينی از صنعتی شدن رادر بعضی از اين كشورها تامين ميكند. سرمايه امپرياليستی مثل براده اهن جذب اين كشورها ميشود و فقر و فلاكت مردم،پايه و مايه سودهای كلان ميشود.رژيمهای ارتجاعي (مثل چين، بنگلادش وزئير) در رقابت با يكديگر جهت ترغيب امپرياليستها برای سرمايه گذاری در كشورها يشان، چوب حراج بر منابع انسانی وطبيعی خود ميزنندتا اين كفتارها شيره جان مردم را در كارخانه ها و كارگاه ها زير فشارهای جانفرسا بمكند.زنان اين كشورها يكی پس از ديگری به صفوف انبوه ارتش پرولتاريا می پيوندند.

در چين كه ميتوان گفت رهبرانش يكی از شديدترين، نامحدودترين و افراطی ترين پروسه های توسعه اقتصادی سرمايه دارانه تاريخ جهان را پياده كرده اند،ميليونها دختر و زن روستايی برای كارهای شاق در «منطقه تجاری آزاد » به هنگ كنگ رانده شده اند. در بنگلادش كه نيروی كار شاغل در صنعت دوزندگی اش از مرز يك ميليون گذشته، لشكرهای جديدی از پرولتاريا بوجود امده كه عمدتا زن هستند. در كشورهای تحت سلطه زنان بشدت قربانی عقب ماندگی فئودالی اين كشورها هستند.در اين كشورها عقب ماندگی فئودالی حفظ شده ودر «جهان مدرن » ادغام شده است. در صنعت قاليبافی در كشورهايی نظير ايران، هند و غيره، امپرياليسم «مدرن » با مناسبات ستمگرانه سنتی رابطه ای متقابل و پر منفعت برقرار ميكند.

و زنان وكودكان را به داربست قالی ميخكوب ميكند تا برای بازار جهانی توليد كنند. بدين جهت است كه بسياری كشورهای آسيا، آفريقا، آمريكای لاتين را به درستی ميتوان «نيمه فئودال » ناميد.بنابراين، پايه قدرتمندی برای خروشيدن زنان وجود دارد. اما علت جذب زنان به مبارزه انقلابی را نميتوان تنها به استثمار مستقيم آنها به عنوان كارگر يا دهقان توسط طبقات ارتجاعی توضيح داد. يااينكه مسئله را به اين تقليل داد. علاوه بر اين استثمار مستقيم توده زنان زحمتكش زير بار سلطه مردان، سنن و نهادهای اجتماعی و مذهبی خققان آور نيز قرار دارند. اين بار بر گرده زنان اقشار مرفه نيز سنگينی ميكند.

بار سنگين هزارارن ساله به اشكال بيشمار بر پشت زنان قرار گرفته است.حكام اسلامی در افغانستان قرون وسطی را برای زنان بازسازی كرده اند: آنها زنان را در خانه هايشان حبس كرده و كوچكترين حركتشان را كنترل ميكنند. آنچه به «آپارتايد جنسي » معروف شده است يكی از اشكال شديد ستم فئودالی بر زنان است كه در ميان دريائی از خرافات مذهبی در بسياری نقاط جهان رايج است. كنترل و استبداد مطلق افراد مذكر خانواده بر زنان همراه با رفتار و سنن ارتجاعی كه در تار و پود جامعه تنيده شده است، هنوز وجه مهمی از زندگی بخش بزرگی از زنان جهان است. تنها چند مثال بزنيم: چادر نفرت انگيز، ختنه دختران و عقيم سازی اجباری زنان، ازدواج از پيش تعيين شده كودكان، «مالكيت » مردان بر فرزندان، رشوه گيری تحت نام دوري (در هند «جهيريه »به اين نام خوانده ميشود. مترجم) ، كتك زدن زنان، «حق » مردان به طلاق دادن و زنا كردن (كه هر دوی اينها برای ميليونها زن يا ممنوع است و يا مجازات به همراه دارد) ... اين همه ستم بالجبار به مقاومت و به امواج نوين مبارزه پا ميدهد.

علاوه بر اينها و ساير «سنتهاي » فئودالی يا نيمه فئودالي، زنان كشورهای تحت سلطه دوش به دوش زنان كشورهای «پيشرفته » از اشكال «مدرنتر » ستم و تحقير بر زنان نيز «بهره مند » ميشوند. مثلا: اشكال گوناگون آزار جنسي، پورنوگرافي، فحشا و اشكال چندگانه خشونت (منجمله تجاوز و تنبيه جسمي) . در بسياری از موارد اشكال ستم فئودالی و مدرن با هم درمياميزند ودست در دست هم زنان را در موقعيت فرودست نگاه ميدارند. (نبايد فراموش كنيم كه در كشورهای «پيشرفته » نيز برخی از عقب افتاده ترين اشكال ايدئولوژيك برای انقياد زنان موجود است:نظير رشد ارتجاع مذهبی در آمريكا كه بنيادگرايان مسيحی با حق سقط جنين مخالفت ميكنند و خواستار بازگشت به ارزشهای ارتجاعی سنتی در خانه و به طور عام هستند.)

بنابراين شركت زنان در مبارزه انقلابی صرفا وسيله ای برای ضربت زدن به اين سرمايه دار يا آن زمين دار و يا دولتی كه اين طبقات ارتجاعی را نمايندگی ميكند، نيست. بلكه اين حركت ضربتی است بر سرچشمه های ستم بر زن: يعنی همان مناسبات اجتماعی كه از زمان ظهور طبقات بوجود آمده است.

 

ديدگاه های طبقاتی مختلف

چه در غرب و چه در كشورهای تحت سلطه، زنان بهيچوجه يك عامل «حاشيه اي » و يا مقطعی در مبارزه طبقاتی نيستند.بيش از پيش روشن شده است كه آنها در كانون پروسه ستم و استثمار قرار دارند.نتيجه منطقی و ناگزير اين واقعيت آن است كه زنان بطور فزاينده ای در اين كانون مبارزه عليه نظام ارتجاعی و امپرياليستی قرار گرفته اند و خواهند گرفت.

دشمن طبقاتي، ظرفيت انقلابی زنان را به روشنی دريافته و گامهای مهمی برداشته تا نه تنها پتانسيل انقلابی را درهم بكوبد بلكه آن را به مجراهايی بكشاند كه برای نظام امپرياليستی جهانی بی ضرر باشد. و به حفظ آن كمك كند. بطور مثال، امپرياليستها كه از درنده ترين و كثيف ترين مرتجعين حمايت ميكنند، بر شرايط اسف بار زنان اشك تمساح ميريزند. آنها برای سرپا نگه داشتن شيوخ خليج و حق آنان در احيای حرمسراهايشان، جنگ براه می اندازند (مثل كمك به شيوخ كويت در جنگ خليج) ؛ به رژيمهايی مثل طالبان در افغانستان كمك می كنند؛ از رژيمهايی مانند السالوادور (كه جوخه های مرگش راهبه های كابوليك را در سال ١٩٨٠ به طور وحشيانه مورد تجاوز و كشتار قرار دادند و جديدا افشاء شده كه مقامات ارشد آمريكايی در آن كشور از اين جنايت با خبر بودند) حمايت ميكنند. همزمان با اين جنايتها، عواملشان در سازمانهای به اصطلاح (NGO) موظف اندكه پروژه های معينی را در ميان زنان (به ويژه در مناطق فقير و روستايي) در كشورهای تحت سلطه به پيش ببرند. هر چقدر هم كه نيت برخی ازافراد فعال در اين برنامه ها خير باشد، اين برنامه ها در كليت خود در چارچوب طرحهای عمومی امپرياليستها قرار دارد. و هدف عبارت است از مهار كردن نارضايتی های زنان، دور كردن آنان از مسير مبارزه انقلابی و كشاندنشان به مجرای طرحهای رفرميستی با اين توهم كه برای زنان برابری بيشتری بدنبال خواهد داشت. اما حجم زياد توجه امپرياليستها و سازمانهای به اصطلاح «غير دولتي »به كار در ميان اين اقشار نشانه آن است كه وظيفه مبارزه برای متشكل كردن زنان، وظيفه بسيار مهمی است.

ميان برخورد انقلابی پرولتاريا به مسئله زن بابرخورد نيروهای طبقاتی ديگر، حتی راديكالترين بورژوا دمكراتها، تفاوتهای بزرگی موجود است. از جمله آنكه پرولتاريای انقلابی به شورش زنان عليه وضع موجودآگاهانه دامن ميزند.حال آنكه جريانات ديگر مداوما ميخواهندغليان زنان را مهار كنند و در چارچوبه های محدود نگاه دارند؛ آنان از يك سو به زنان به مثابه دژكوبهای ارزشمند عليه دشمن نگاه ميكنند و از سوی ديگراز اشتياق انقلابی زنان برای نيل به جامعه ای كاملا متفاوت، هراس دارند.

بارها و بارها از ناسوناليستها و انقلابيون بورژوادمكرات شنيده ايم كه ميگويند پيش كشيدن مسئله زنان باعث ايجاد تفرقه در صفوف مبارزه ميشود. اين حرف تنها زمانی ميتواند حقيقت داشته باشد كه هدف «مبارزه » برپا كردن يك جامعه مشتمل از استثمارگران و استثمار شوندگان، مردسالاری و پدرسالاری و ديگر سنن و رفتارو افكار ارتجاعی باشد.سياست ترس از «افراط » در مسئله زنان ناگزير موجب آن ميشود كه زنان حتی در فعاليتهای انقلابي «مجاز » نيز نتوانند بطور كامل و موثر شركت كنند.

بالعكس، انقلابيون پرولتری با آغوش بازاز شورش زنان استقبال ميكنند و بارورش ميسازند. از نظر انقلابيون كمونيست تضادهای ناشی از شركت فعال زنان در جنبش (يعنی مواجه شدن با مقاومت مردان) يك ويژگی ضروری جنبش انقلابی است. برخورد درست به مسئله به شيوه آموزش، انتقادو انتقاد از خود، همچنين دامن زدن به مبارزه آگاهانه (منجمله ترغيب روحيه شورشی در زنان) عليه ايده ها وعملكردهای عقب افتاده درون جنبش انقلابی هم زنان و هم مردان و كل جنبش را به سطح عاليتری ارتقاء ميدهد. تضاد ميان زن و مرد را به ناديده گرفتن و آرزوی غيب شدن، نميتوان ناپديد كرد. تلاش برای منحل كردن آن درون «مبارزه »عمومی (آنگونه كه نيروهای بورژوا وشووينيستهای مردسالار عمل ميكنند) نيز اين تضاد را از بين نمی برد. اين روش تنها به محدود كردن شركت زنان در جنبش ختم ميشودو مقاومت زنان دير يا زود به طرقی كه ممكنست زياد مساعد حال انقلاب نباشد، فوران خواهد كرد.

فمينيستها و ديگران، كمونيستها را مورد انتقاد قرار ميدهند كه با «انگيزه های معين » زنان را به شركت در مبارزه انقلابی تشويق ميكنند. انقلابيون كمونيست پتانسيل انقلابی عظيم زنان (به ويژه در ميان اقشار تحتانی جامعه) را درك ميكنند.خشم اين زنان در واقع نيروی قدرتمندی برای انقلاب است كه بايد به مثابه بخشی از نيروی انقلابی تمام توده ها عليه نظام ارتجاعی رها شود.تنها «انگيزه معين »كه به آن اعتراف ميكنيم اين است: جنبش امروز،در نقاطی مانند پرو و نپال يا در نقاطی كه مبارزه همه جانبه ای برای كسب قدرت در جريان است، به مرحله جنگ خلق رسيده است.ما كمونيستها معتقديم كه شركت همه جانبه زنان در جنبش انقلابی امروز يكی از عوامل بسيار مهم است كه اين جنبش را قادر خواهد كرد تبديل به جنبش فردا، يعنی انقلاب سوسياليستي، شود. انقلاب سوسياليستی گام به گام مناسبات مالكيت كهن و نهادهای منطبق برآن را از بين خواهد برد. و مبارزه برای از بين بردن ستم بر زن يكی از آنها و يكی از كانونهای مهم آن خواهد بود.

 

سوسياليسم در چين

مائو بر وجود «عناصر سوسياليستي »در انقلاب دمكراتيك نوين (به مثابه يك مرحله ضروری در انقلاب پرولتری در كشورهای تحت سلطه كه بخش اعظم جمعيت جهان را در خود جای ميدهند) تاكيد ورزيد. در واقع او تاكيد كرد كه وجود اين عناصر يكی ار ويژگيهای كليدی است كه اين انقلاب دمكراتيك را در مقايسه با انقلاب دمكراتيك كهن، «نوين »ميسازد. و انرا بخشی از انقلابسوسياليستی پرولتاريايی جهانی ميكند.

الگوی چين به روشنی نشان ميدهد كه «دو راه »در پيش پای رنان است.پرولتاريا پس از به انجام رساندن انقلاب دمكراتيك در ١٩٤٩ ، انقلاب سوسياليستی را آغاز كرد. پرولتاريا در اين راه به نبردهای مكرر عليه بقايای جامعه كهن دست زد و با تلاشهای پی درپی به كسانی كه در حزب خواستار متوقف كردن انقلاب و ايجاد يك جامعه سرمايه داری بودند، مقابله كرد. طی چندين دهه ساختمان سوسياليسم در چين، پيشرفتهای عظيمی در بسيج زنان در تمام عرصه های مبارزه، در مبارزه عليه افكار و سنن كهنه و ايجاد پديده های نوين سوسياليستي، انجام شد.انقلاب فرهنگی نقطه عطف اين جهشها بود كه طی آن ميليونها تن در جهت بر پا نگه داشتن انقلاب و پيشبردش به سوی كمونيسم، درگير نبرد مرگ و زندگی شدند. زبانزد همگان است كه اين جنبش عظيم، زنان را بگونهای بيسابقه درگير مبارزه كرد. اين مسئله در مورد تمام اقشار جامعه صدق می كند. كارگران، دهقانان، و روشنفكران انقلابی كه جنبش گاردهای سرخ را تشكيل ميدادند. اين مسئله در صفوف بالايی حزب نير صادق بود. رفيق چيان چين، نقش تاريخی به عنوان يكی از رهبران اصلی مقر انقلابی درون حزب كمونيست چين بازی كرد. و در عرصه مهم مبارزه عليه عقايد كهن آثار پرقدرتی تحت رهبری وی بوجود آمدند كه موازين هنری نوينی برای توصيف موقعيت و رسالت پرولتاريا در عرصه هنرو فرهنگ وضع كردند. تجسم بخشيدن به قهرمانان زن انقلابی و پرقدرت يكی از ويژگيهای برجسته اين آثار بود.

همانگونه كه ميدانيم انقلاب فرهنگی نهايتا به دست تهاجم ارتجاعی دن سيائوپين و خيانت هواكوفن شكست خورد. خود چيان چين به علت مبارزه خستگی ناپذيرش برای آرمانهای پرولتاريا و برای خط انقلابی پرولتری مائو تسه دون، به عنوان دشمن شماره يك و به جرم مسخره سوءاستفاده از قدرت در جهت مقاصد شخصي، توسط مرتجعين در سال ١٩٨٠ محاكمه شد. وی در دادگاه به شجاعت از پرچم سرخ دفاع كرد و به تنها جرم خود يعنی انقلاب كردن، اعتراف كرد. وی بدين ترتيب، دادگاه خود را به محاكمه كسانی تبديل كرد كه وی را متهم می كردند. (يعنی دن سيائوپين و هواكوفن) .

 

كهنه در مقابل نو

و اما شرايط زنان در چين سرمايه داری كنونی چگونه است؟ بی شك برخی از زنان مثل برخی از مردان به چپاول مايملكهای سابقا كلكتيو (جمعي) مردم به نوايی رسيده اند و يا آزادی يافته اند كارگران و توده های زحمتكش را استثمار كنند. احيای سرمايه داری اما برای اكثريت زنان چيزی جز بردگی مجدد در چنگال سلطه مردسالاری به ارمغان نياورده است. نه تنها بردگی اقتصادی بلكه بردگی جسمی و اجتماعي. اين مسئله هم در مورد «مناطق آزاد تجاري » مانند كانتون صدق می كند و هم در مورد روستاها كه دوباره به مناطق وحشت و فلاكت برای اكثريت عظيم روستائيان تبديل شده، و يا در مورد شهرهای پر زرق وبرق چين جديد سرمايه داري. اشكال كهن ستم بر زنان مثل دملهای چركين مجددا در سراسر كشور ظاهر شده اند. عقايد فئودالی و كنفوسيوسی در مورد پست بودن زنان بطرز انتقامجويانه ای ، ظهور مجدد يافته اند. تن فروشی كه در چين مائو از بين رفته بود، همزاد ناگزير جامعه ای است كه در آن كار انسان دوباره به كالايی برای خريدوفروش تبديل شده، و در انجا «ثروتمند شدن شكوه مند است »شعاری است كه سردمداران حكومت با بيشرمی تمام تبليغش ميكنند.از بين بردن نوزادان دختر چنان گسترده است كه واقعيت زشتش حتی در آمار جمعيتی نيز ظاهر ميشود. چين يكبار ديگربرای اكثريت زنان جهنم شده است.

پس می بينيم كه از نطر توده های زنان و نيز كل جامعه، فرق «دمكراسی كهن »با «دمكراسی نوين » موضوع كوچكی نيست. خلاصه مسئله اين است كه: آيا استثمار و ملازمه ناگزير آن، يعنی ستم بر زن كه ويژگی مشترك كليه جوامع طبقاتی است،همچنان پابرجا خواهد ماند؟ يا اينكه راه طولانی و سخت، برای ايجاد مناسباتی كاملا متفاوت ميان زن و مرد را در پيش خواهيم گرفت؟ اكنون از نپال، پرو و ساير كشورهای درگير در مبارزه انقلابی خبر ميرسد كه جنگجويان و رهبران تازه نفسی از صفوف تحت ستم ترين زنان بر ميخيزند.اينها كه امروز به مقام قهرمانان زن انقلابی ارتقاء يافته اند، ديروز توسری ميخوردند وتحقير ميشدند. اينگونه زنان هرگز به انقلاب نيم بند قانع نمی شوند. آنها الگوها پر نفوذی برای ساير زنان ميشوند و جنبش انقلابی و اهدافش را به مصاف می طلبند.

انقلابيون پرولتر با دوختن يك چشم به آينده و يك چشم به الزامات جاری انقلاب از صميم قلب برای عملی كردن اين شعار گام بر می دارند: «خشم زنان را به مثابه نيروی قدرتمندی برای انقلاب رها كنيد ». مانند هر عمل انقلابی بزرگ ديگر،پيشاهنگ پرولتری در جريان عمل به تجارب غنی وجديدی دست می يابد و بر مشكلات جديد فائق ميشود. همانگونه كه مائو در «گزارش در باره بررسی جنبش دهقانی در هونان » در ١٩٢٧ نوشت، هرگز بدون فراتر رفتن از «حد معقول » نمی توان ناروايی ها را درست كرد. اين نكته در مورد موقعيت كنونی زنان بسيار صدق ميكند. انقلاب ايجاب ميكند كه ميليونها زن از تمامی زنجيرهايشان، منجمله زنجير سنن و سلطه مردسالاري،بگسلند وابتكارات انقلابی خود را بكار بندند.

اگر احزاب و تشكيلات كمونيست،به درستی و با انرژی فراوان ماركسيسم.لنينيسم.مائوئيسم را در اين زمينه پياده كنند، خيل زنان به صفوف مبارزين و رهبران انقلاب خواهند پيوست. واقعيت دال بر آن است كه موضع و پراتيك «جنبش انقلابی انترناسيوناليستي » و احزاب وو سازمانهای متشكل در آن با الهام از ماركسيسم.لنينيسم.مائوئيسم دروازه ها را بر روی چنين تحولی بطور گسترده باز كرده است. به اين وصف هنوز نميتوان ابراز رضايت نمود چرا كه كارهای زيادی برای بسيج كامل زنان درون مبارزه انقلابی بايد انجام شود. پيشرويهای كنونی تنها آغاز كار است. پرده نخست نمايشی است كه همه ناباوران را به باور خواهد رساند: زنان بر ميخيزند، جهان متعفن كنونی را زيرو رو ميكنند و جهان نوينی را خشت خشت از نو بنا می نهند.

www.sarbedaran.org