باز تكثير يك سند تاريخي
انتقاد از خود حزب كمونيست اندونزي ـ 1966
از جهاني براي فتح، شماره 24،
1998، www.sarbedaran.org\rim
رژيم نظامي طرفدار آمريكا در اندونزي كه سوهارتو
سركرده آن بود در اكتبر سال 1965 كشتار دهشتناكي را در سطح گسترده عليه مردم براه انداخت.
اين كشتار تا سال 1966 ادامه يافت. صدها هزار نفر از اعضاء و هواداران حزب كمونيست
اندونزي و نيز شمار زيادي از توده ها كه در هيچگونه فعاليت سياسي درگير نبودند
بيرحمانه كشتار شدند. تعداد افرادي كه در خيابانها به قتل رسيده يا دستگير شده
مورد شكنجه قرار گرفته و در زندان به قتل رسيدند كماكان نادقيق و نامعلوم است. اما
تعداد آنها را بين چند صد هزار تا دو ميليون نفر تخمين مي زنند. حزب كمونيست
اندونزي درهم شكسته شد؛ رژيم ناسيوناليستي سوكارنو سرنگون شد؛ و سوهارتو همراه با
باند ارتجاعيش بر قدرت تكيه زد و براي چند دهه موقعيت خود را حفظ كرد.
مسئوليت اين جنايت هولناك مشخصا
متوجه مرتجعين اندونزي و اربابان امپرياليست آمريكائي آنهاست. در عين حال اين نيز
واقعيتي است كه حزب كمونيست اندونزي بيش از حد آسيب پذير بود؛ آنسان كه نتوانست يك
مقاومت متشكل چشمگير و موثر در برابر سوهارتو از خود نشان دهد و قرباني اين كشتار
شد. از ميانه دهه 1960 هسته مركزي رهبري حزب كمونيست اندونزي بواسطه سالها غلبه
رويزيونيسم، فاسد شده بود. اين حزب ديدگاهي نادرست از دولت به پيش نهاده و در عمل
در حكومت ائتلافي سوكارنو شركت جسته و آنرا تقديس مي كرد. بدون شك اين حكومت
ائتلافي تحت رهبري پرولتري قرار نداشت. بعلاوه حزب بر سر روند انقلاب، راه
رويزيونيستي "گذار مسالمت آميز به سوسياليسم" را در پيش گرفت؛ همان راهي
كه رويزيونيستهاي شوروي كه بعد از سال 1956 بقدرت رسيدن آنرا مطرح كرده بودند.
اين انحرافات و پاره اي خطاهاي
جدي ديگر، بعد از كودتاي خونين سوهارتو توسط نيروهائي كه مي كوشيدند حزب كمونيست
اندونزي را مجددا بر مبنائي انقلابي گرد آورند مورد جمعبندي و نقد قرار گرفت. اين
جمعبندي خاصه در دو سند منعكس شده كه يكي از آنها را در اينجا بازتكثير مي كنيم.
عنوان اين سند كه در سپتامبر 1966 منتشر شد "انتقاد از خود توسط دفتر سياسي
كميته مركزي حزب كمونيست اندونزي" است. انقلابيون چيني به رهبري مائو از اين
تلاش رفقاي اندونزيائي حمايت كردند. آنها در مقدمه اي كه هيئت تحريريه نشريه
"پرچم سرخ" بر سند حاضر نوشت، جمعبندي خويش را از اين مسئله ارائه
دادند. سند حزب برخي خطاهاي مهم رهبري حزب طي سالهاي حكومت سوكارنو را خاطر نشان
مي كند و فراخوان يك اصلاح همه جانبه در خط ايدئولوژيك و سياسي حزب را مي دهد.
نكته مركزي اين سند رد تئوري خيانتبار رويزيونيستي "گذار مسالمت آميز به
سوسياليسم" است كه مورد قبول حزب واقع شده بود. اين سند فراخوان برافراشتن
پرچم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون (كه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
اينك آنرا ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم مي خواند) را داده و همگان را بدفاع از
اين پرچم دعوت مي كند. بدين ترتيب سند در پي كشف دوباره خط ايدئولوژيك و سياسي
پرولتري خويش و بازيافتن خصلت طبقاتي اين خط است.
بعلاوه، سند فراخوان بكاربست
استراتژي مائوتسه دون يعني جنگ درازمدت خلق در سراسر جزاير دور دست و پراكنده
اندونزي را مي دهد؛ با اين هدف كه خلق قدرت دولتي را از چنگال رژيم فاشيستي
سوهارتو بدست آورد.
امروز در چارچوب خيزش عظيمي كه
جريان دارد، اين فراخوان ضرورت بيش از پيش يافته است. بدون شك نياز عاجل امروز در
اندونزي، تغيير قيام حاضر به يك روند انقلابي است. انقلابيون سراسر جهان بايد
راههائي بيابند تا اسناد پايه اي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و آموزه هاي
رهبران كبير طبقه پرولتر را بدست انقلابيون اندونزي برسانند. امروز بدون شك بسياري
از افراد در آن كشور هستند كه تشنه يافتن راه خلاصي از جهنم جامعه نومستعمراتي
بوده و مي خواهند با تحميل يك ديكتاتور جديد تحت الحمايه امپرياليسم مبارزه كنند.
فقط از طريق مسلح كردن خود به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم است كه انقلابيون
اندونزي مي توانند حزب طبقه كارگر يعني پيشاهنگ ضروري پرولتاريا را دوباره بسازند
و بدين ترتيب خلق اندونزي كه ساليان سال در رنج برده را به سر منزل رهائي برسانند.
فقط بدين ترتيب است كه مي توانند خلق را مسلح كنند تا مناسبات اجتماعي مبتني بر
استثمار، ستم، انقياد، نابرابري و بي عدالتي را دريابند. طي بيش از سه دهه گذشته
فقدان يك پيشاهنگ پرولتري مسلح به اين علم رهائيبخش بوده كه بيش از هر چيز خلاء و
ناتواني عظيمي را در بين مردم زحمتكش پديد آورده است. فقط ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
مائوئيسم است كه در اندونزي دروازه فهم انقلاب و آغاز پروسه برپائي مناسبات
اجتماعي بر بنيادي نوين را براي "داغ لعنت خوردگان جهان" مي گشايد ـ
جهاني براي فتح
از مقاله : خلق اندونزي! براي
سرنگوني رژيم فاشيستي متحد شويد و نبرد كنيد (سرمقاله پرچم سرخ، شماره 11 ـ 1967)
بعد از اينكه باند نظامي دست راستي سوهارتو ـ
ناسوسيون كودتاي ارتجاعي سال 1965 را به اجرا گذاشتند، يك ديكتاتوري فاشيستي در
اندونزي برقرار شد كه بلحاظ بيرحمي هيچگاه سابقه نداشته است. اين باند نظامي كودتاگر،
نوكران وفادار امپرياليسم آمريكا و متحد ضد كمونيست رويزيونيسم شوروي هستند. طي
يكسال گذشته، آنها يك سياست عريان خائنانه، ديكتاتوري، ضد كمونيستي، ضد چيني و ضد
مردمي و ضد انقلابي را دنبال كرده اند.
اين باند در اندونزي ترور سفيد
بيسابقه اي را برقرار كرده و صدها هزار كمونيست و انقلابي را بقتل رسانده و صدها
هزار نفر ديگر از پسران و دختران خوب خلق را به زندان افكنده است. كل كشور به يك
جهنم بزرگ تبديل شده است. باند حاكم از طريق سركوب خونين مذبوحانه مي كوشد حزب
كمونيست اندونزي را از صحنه پاك كند و انقلاب آن كشور را نابود كند. اين باند نفرت
زهرآگيني نسبت به چين سوسياليستي دارد زيرا چين حامي پيگير مبارزه انقلابي خلق
اندونزي بوده است. باند حاكم مرتبا تحريكاتي جدي عليه خلق چين براه انداخته،
كارزارهاي ضد چين و ضد چيني ها را سازمان داده و تعقيب و آزار راسيستي و غير
انساني را عليه چيني هاي خارج از كشور بعمل درآورده است. باند حاكم مذبوحانه
كوشيده در دوستي سنتي بين مردم چين و چيني هائي كه در اندونزي زندگي مي كنند از
يكطرف و خلق اندونزي از طرف ديگر خرابكاري كنند، و چيني ها را از حمايت انقلاب خلق
اندونزي باز دارند.
در تحليل نهائي، انواع و اقسام
تعقيب و آزاري كه عليه حزب كمونيست اندونزي و خلق آن كشور توسط باند نظامي دست
راستي سوهارتو ـ ناسوسين به پيش مي رود، فقط ظهور خيز مجدد انقلاب اندونزي را شتاب
خواهد بخشيد و مرگ محتوم اين باند را نزديك تر خواهد ساخت. كمونيستها و مردم قهرمان
اندونزي را نمي توان مرعوب كرد، سركوب كرد و از صحنه پاك كرد. اراده خلق اندونزي
در انجام انقلاب خلل ناپذير است؛ بهمين ترتيب اراده خلق چين در حمايت از انقلاب
آنان. هيچ نيروي ارتجاعي در جهان نمي تواند مانع تحقق اين اراده شود.
در حال حاضر كمونيستها و انقلابيون
اندونزي در حال گرد آوردن مجدد قواي خود براي يك نبرد نوين هستند. اطلاعيه 17 اوت
1966 كه از سوي دفتر سياسي كميته مركزي حزب كمونيست اندونزي صادر شده و انتقاد از
خودي كه دفتر سياسي در ماه سپتامبر به تصويب رسانده و كمي پيش در مجله "صداي
اندونزي" انتشار يافته، فراخواني است به كمونيستها، طبقه كارگر، دهقانان،
روشنفكران انقلابي و همه نيروهاي انقلابي ضد امپرياليست و ضد فئودالي كه متحد شوند
و درگير اين مبارزه جديد شوند.
دو سند دفتر سياسي حزب كمونيست
اندونزي، ضربه اي پر معني به امپرياليسم آمريكا و دست نشاندگانش يعني رژيم
ديكتاتوري نظامي فاشيستي سوهارتو ـ ناسوسين، و باند رويزيونيست رهبري حزب كمونيست
اتحاد شوروي است؛ اين دو سند پشتگرمي عظيمي براي خلق انقلابي اندونزي محسوب مي
شود.
دفتر سياسي در اين دو سند تجربه
و درسهاي حزب در امر رهبري مبارزه انقلابي خلق اندونزي را جمعبندي كرده، خطاهاي
اپورتونيستي راست كه رهبري حزب در گذشته مرتكب شده را مورد نقد قرار داده، راه
انقلاب اندونزي را خاطر نشان ساخته و اصول مبارزه آتي را مطرح كرده است.
از سند: انتقاد از خود دفتر
سياسي كميته مركزي حزب كمونيست اندونزي ـ سپتامبر 1966
"صداي اندونزي" در
شماره سوم، ماه ژانويه انتقاد از خود مصوبه سپتامبر 1966توسط دفتر سياسي كميته
مركزي حزب كمونيست اندونزي را منتشر كرد. عنوان اين انتقاد از خود "حزب
كمونيست اندونزي را بر مبناي خط ماركسيت ـ لنينيستي و براي رهبري انقلاب دمكراتيك
خلق در اندونزي بنا كنيد" است.
انتقاد از خود مي گويد، بلائي كه
دامن گير حزب و جنبش انقلابي خلق اندونزي شد و لطماتي جدي را بعد از برپائي جنبش
سي سپتامبر و شكست آن ببار آورد، پرده از روي نقاط ضعف وخيمي كه براي مدتهاي
طولاني در حزب پنهان شده بود كنار زد.
دفتر سياسي از اين امر آگاه است
كه بزرگترين مسئوليت در زمينه نقاط ضعف و اشتباهات وخيم حزب طي دوره مورد بررسي
بعهده اوست. بنابراين دفتر سياسي به تمامي انتقادات كادرها و اعضاي حزب كه با
روحيه ماركسيست ـ لنينيستي ابراز شده توجه جدي معطوف داشته و از آنها با اشتياق
استقبال مي كند؛ و همينطور از انتقادات صادقانه هواداران حزب كه به طرق گوناگون
ابراز شده است. دفتر سياسي تصميم گرفته كه بشيوه ماركسيست ـ لنينيستي از خود
انتقاد كند. آموزه هاي لنين و نمونه اي كه رفيق موسو از انتقاد و انتقاد از خود
ماركسيست ـ لنينيستي بدست داده را بعمل درآورد. انتقاد از خود مي گويد كه تحت
شرايطي كه وحشيانه ترين و شنيع ترين ترور سفيد توسط ديكتاتوري نظامي ژنرالهاي دست
راستي ارتش يعني ناسوسيون و سوهارتو براه افتاده، انجام انتقاد و انتقاد از خود
كامل كار ساده اي نيست. براي پاسخگوئي به اين ضرورت عاجل، بايد موضوعات عمده در
عرصه هاي ايدئولوژيك، سياسي و تشكيلاتي را خاطر نشان ساخت تا امر بررسي نقاط ضعف و
اشتباهات حزب طي جنبش اصلاحي كنوني تسهيل شود.
دفتر سياسي اين انتقاد از خود را
با كمال تواضع و صداقت عرضه مي كند. دفتر سياسي از همه اعضاء انتظار دارد كه در
بحث پيرامون نقاط ضعف و اشتباهات رهبري حزب فعالانه سهم بگيرند، نقادانه از آنها
تحليل كنند، و حداكثر تلاش خود را براي بهتر كردن اين انتقاد از خود كه از جانب
دفتر سياسي جلو گذاشته شده، بكار بندند. براي اينكار بايد از تجارب مربوطه بشكل
جمعي يا فردي درس گرفت. دفتر سياسي از همه اعضاء انتظار دارد كه اصل زير را
استوارانه بكار بندند: "وحدت ـ انتقاد ـ وحدت" و "از اشتباهات
گذشته براي جلوگيري از اشتباهات آينده بياموزيم؛ براي نجات بيمار، بيماري را
معالجه كنيم؛ تا اينكه هدف دوگانه وضوح ايدئولوژيك و وحدت رفقا را بدست آوريم."
دفتر سياسي معتقد است كه با استواري بر اين اصول صحيح هر عضو حزب در جنبش بررسي و
غلبه بر اين نقاط ضعف و اشتباهات با عزم و اراده سهم خواهد گرفت تا حزب را بر
مبناي خط ماركسيست ـ لنينستي بازسازي كرده، وحدت و همبستگي كمونيستي را استحكام
بخشيده، هشياري ايدئولوژيك و سياسي و تشكيلاتي را ارتقاء داده، و روحيه رزمندگي را
در راه كسب پيروزي تقويت كند.
نقطه ضعف عمده در حيطه
ايدئولوژيك
انتقاد از خود مي گويد كه در
دوره بعد از سال 1951 نقاط ضعف و اشتباهات جدي حزب مسلما از ضعف در حيطه
ايدئولوژيك سرچشمه مي گرفت؛ كه اين بويژه در بين رهبري حزب مطرح بود. رهبري حزب
بجاي اينكه تئوريهاي انقلابي را با پراتيك مشخص انقلاب اندونزي درآميزد، راهي را
در پيش گرفت كه از خطوط راهنماي پيشروترين تئوريها جدا افتاده بود. اين تجربه نشان
مي دهد كه حزب نتوانست يك هسته مركزي رهبري را متشكل از عناصر پرولتري تشكيل دهد؛
هسته اي كه واقعا صحيح ترين درك از ماركسيسم ـ لنينيسم را صاحب باشد؛ دركي
سيستماتيك و نه بريده بريده؛ دركي عملي و نه مجرد.
طي دوره بعد از 1951 ذهنيگرائي
همچنان رشد كرد و تدريجا بزرگ و بزرگتر شد و به اپورتونيسم راست پا داد كه با نفوذ
رويزيونيسم مدرن در جنبش بين المللي كمونيستي به هم آميخت. اين بود خط پليد
اپورتونيسم راست كه به جنبه عمده اشتباهات حزب در اين دوره تبديل شد. ظهور و تكامل
اين نقاط ضعف و اشتباهات ناشي از عوامل زير بود: اولا، سنت انتقاد و انتقاد بشيوه
ماركسيستي ـ لنينيستي درون حزب بويژه در بين رهبري حزب تكوين نيافته بود.
جنبشهاي اصلاحي و بررسي امور كه
گاه بگاه در حزب سازماندهي مي شد بشكل جدي و پيگيرانه به پيش نمي رفت؛ نتايج آنها
به نحوي خوب جمعبندي نمي شد؛ و بدنبال اين جنبشها اقدامات مناسب در عرصه تشكيلاتي
صورت نمي گرفت. جنبشهاي بررسي امور بيشتر در ميان بدنه حزب براه مي افتاد و هرگز
به انتقاد و انتقاد از خود در بين رهبري بسط نمي يافت. انتقاداتي كه از پائين صورت
مي گرفت به دقت مورد توجه قرار نگرفته و حتي سركوب مي شود.
ثانيا، نفوذ ايدئولوژي بورژوائي
از دو كانال انجام مي شد: از طريق تماسهائي كه با بورژوازي ملي در دوران برقراري
جبهه متحد حزب با آنها ايجاد شده بود؛ و از طريق بورژوا زدگي كادرهاي حزب خاصه
رهبري، بعد از اينكه حزب برخي مقامات را در نهادهاي حكومتي و شبه حكومتي بدست
آورد. شمار فزاينده كادرهاي حزب كه در مركز و مناطق به برخي مقامات در نهادهاي حكومتي
و شبه حكومتي دست يافته بودند، "صف كارگران بورژوا زده" را شكل داد و
اين "كانالهاي واقعي رفرميسم" را بوجود آورد. چنين اوضاعي قبل از انقلاب
اوت 1954 وجود نداشت.
ثالثا، رويزيونيسم مدرن وقتي
شروع به نفوذ در حزب ما كرد كه پلنوم چهارم كميته مركزي كنگره پنجم، بدون هيچ
انتقادي گزارشي را بتصويب رساند كه از خط كنگره بيست حزب كمونيست اتحاد شوروي
حمايت كرده و خط "تحقق سوسياليسم بشكل مسالمت آميز از راه پارلمان" را
بعنوان خط حزب تصويب كرد. اين "راه مسالمت آميز" يكي از صفات مشخصه
رويزيونيسم مدرن بود كه بعدا در كنگره سراسري ششم حزب كمونيست اندونزي مورد تائيد
مجدد قرار گرفت. در اساسنامه حزب نكته زير گنجانده شد:
"اين امكان وجود دارد كه
نظام دمكراتيك خلق بمثابه يك مرحله گذاري به سوسياليسم در اندونزي از طريق مسالمت
آميز يعني راه پارلمان بدست آيد. حزب پيگيرانه مي كوشد كه اين امكان را به واقعيت
تبديل كند." اين خط رويزيونيستي بعدا در كنگره سراسري هفتم حزب مورد تاكيد
قرار گرفت و هيچگاه تصحيح نشد. حتي بعد از آنكه حزب ما متوجه اين نكته شد كه رهبري
حزب كمونيست اتحاد شوروي بعد از كنگره بيست، راه رويزيونيسم مدرن را در پيش گرفته نيز
اين نكته را تصحيح نكرد.
انتقاد از خود تاكيد مي كند كه
تجربه حزب اين درس را به ما مي دهد كه صرف انتقاد از رويزيونيسم مدرن رهبري حزب
شوروي به معني اين نيست كه حزب بطور اتوماتيك از خطاهاي اپورتونيسم راست يعني از
همان عملكرد رويزيونيستهاي مدرن خلاص خواهد شد. تجربه حزب اين درس را به ما مي دهد
كه رويزيونيسم مدرن بزرگترين خطر در جنبش بين المللي كمونيستي و همچنين در حزب
كمونيست اندونزي است. براي حزب، رويزيونيسم مدرن "يك خطر كناري نبوده بلكه
خطري حاد است." خطري مشخص است كه لطماتي عظيم به حزب زده و تلفاتي جدي براي
جنبش انقلابي خلق اندونزي ببار آورده است. بنابراين ما بهيچوجه نبايد خطر
رويزيونيسم مدرن را دست كم بگيريم. ما بايد مبارزه اي قاطع و بيرحمانه را عليه آن
به پيش بريم. موضع محكم عليه رويزيونيسم مدرن در همه عرصه ها فقط زماني مي تواند
بطور موثر حفظ شود كه حزب ما خط "حفظ دوستي با رويزيونيستهاي مدرن" را
كنار بگذارد.
اين واقعيتي است كه حزب در
همانحال كه رويزيونيسم مدرن رهبري حزب شوروي را نقد مي كرد، خود مرتكب اشتباهات
رويزيونيستي شد. زيرا آموزه هاي ماركسيستي ـ لنينيستي در مورد مبارزه طبقاتي، دولت
و انقلاب را مورد تجديد نظر قرار داده بود. بعلاوه رهبري حزب نه فقط در حيطه
تئوريك، مبارزه عليه انديشه هاي سياسي "انقلابي" ديگر كه بنا به آموزه
لنين مي تواند باعث گمراهي پرولتاريا شود را به پيش نبرد، بلكه داوطلبانه در مورد
آن گذشتهائي كرد. به عقيده رهبري حزب بين سه جزء متشكله ماركسيسم يعني فلسفه
ماترياليستي، اقتصاد سياسي و سوسياليسم علمي با باصطلاح "سه جزء متشكله آموزه
هاي سوكارنو" همگوني وجود داشت. آنها مي خواستند ماركسيسم يعني ايدئولوژي
طبقه كارگر با به مايملك كل ملت، منجمله طبقات استثمارگر متخاصم با طبقه كارگر
تبديل كنند.
خطاهاي عمده در حيطه سياسي
انتقاد از خود مي گويد كه خطاهاي
اپورتونيسم راست در حيطه سياسي كه اينك موضوع بحث و مجادله است سه مسئله را شامل
مي شود: 1 ـ راه رسيدن به دمكراسي خلق در اندونزي، 2 ـ مسئله قدرت دولتي و 3 ـ
اجراي سياست جبهه متحد ملي.
يكي از تفاوتها و مسائل پايه اي
در مجادلات بين ماركسيسم ـ لنينيسم و رويزيونيسم مدرن دقيقا در مسئله انتخاب راهي
كه به سوسياليسم مي انجامد نهفته است. ماركسيسم ـ لنينيسم مي آموزد كه سوسياليسم
را فقط مي توان از طريق انقلاب پرولتري بدست آورد. اين امر در مورد كشورهاي
مستعمره يا نيمه مستعمره و نيمه فئودالي نظير اندونزي بدان معناست كه سوسياليسم
فقط مي تواند از طريق انجام مرحله نخست يعني انقلاب دمكراتيك خلق تحقق يابد.
رويزيونيسم درست برخلاف ماركسيسم ـ لنينيسم در خيال تحقق سوسياليسم از "راه
مسالمت آميز" است.
طي سالهاي آغازين بعد از 1951، حزب
ما در مبارزه سياسي و ساختمان حزب نتايج معيني بدست آورده بود. يكي از دستاوردهاي
مهم اين دوره فرموله كردن مسائل عمده انقلاب اندونزي بود. چنين فرموله شد كه مرحله
كنوني انقلاب يك انقلاب بورژوا دمكراتيك نوع نوين است كه وظايف نابودي امپرياليسم
و بقاياي فئوداليسم و برقراري يك نظام دمكراتيك خلق بمثابه مرحله اي گذاري به
سوسياليسم را به عهده دارد. قواي محركه انقلاب، طبقه كارگر و دهقانان و خرده
بورژوازي هستند؛ نيروي رهبري كننده انقلاب طبقه كارگر است و نيروي توده اي عمده
انقلاب دهقانان هستند. حزب همچنين فرموله كرده بود كه بورژوازي ملي نيروي متزلزل
انقلاب است كه ممكنست به درجه معين و در دوره هاي معين جانب انقلاب را بگيرد؛ اما
در دوره هاي ديگر مي تواند به انقلاب خيانت كند. بعلاوه حزب فرموله كرد كه طبقه
كارگر براي انجام تعهداتش بمثابه رهبر انقلاب بايد با ساير طبقات و گروههاي
انقلابي يك جبهه متحد انقلابي بسازد؛ جبهه اي كه مبتني بر اتحاد كارگر ـ دهقان و
تحت رهبري طبقه كارگر باشد. با وجود اين، كمبود بسيار مهمي در ميان بود كه در بعدا
به اپورتونيسم راست يا بعبارتي رويزيونيسم تبديل شد. اين كمبود چه بود؟ حزب هيچگاه
نتوانست به وحدت نظر كامل روشني در مورد ابزار عمده و شكل عمده مبارزه در انقلاب
اندونزي دست يابد.
انتقاد از خود مي گويد كه انقلاب
چين، در مورد شكل عمده مبارزه در كشورهاي مستعمره يا نيمه مستعمره و نيمه فئودالي
به ما مي آموزد كه مبارزه مسلحانه خلق عليه ضد انقلاب مسلح، عمده است. در تطابق با
جوهر انقلاب كه انقلاب ارضي است، جوهر مبارزه مسلحانه خلق نيز مبارزه مسلحانه
دهقانان در يك انقلاب ارضي تحت رهبري طبقه كارگر است. عملكرد انقلاب چين، پيش و
بيش از هر چيز، بكاربست ماركسيسم ـ لنينيسم در شرايط مشخص آن كشور است. در عين
حال، اين انقلاب قانون عمومي انقلابات خلقها در كشورهاي مستعمره يا نيمه مستعمره و
نيمه فئودالي را پي ريزي كرده است.
انتقاد از خود تاكيد دارد كه
انقلاب اندونزي نيز براي كسب پيروزي كامل بايد از راه انقلاب چين پيروي كند.
معنايش اينست كه انقلاب اندونزي بايد به ناگزير شكل عمده مبارزه يعني مبارزه
مسلحانه خلق عليه ضد انقلاب مسلح را بكار بندد؛ كه در جوهر خود انقلاب مسلحانه
ارضي دهقانان تحت رهبري پرولتاريا است.
هر شكلي از فعاليت قانوني و
پارلماني بايد در خدمت ابزار و شكل عمده مبارزه باشد؛ و به هيچ وجه نبايد روند
تدارك مبارزه مسلحانه را سد كند.
تجارب 15 سال اخير به ما آموخت
كه حزب به علت اينكه از نفي روشن "راه مسالمت آميز" آغاز نكرد، و
استوارانه به دفاع از قانون عمومي انقلاب در كشورهاي مستعمره و نيمه مستعمره و
نيمه فئودالي نپرداخت، به تدريج در راه پارلماني و ساير اشكال مبارزه قانوني غرق
شد. حتي رهبري حزب به آنجا رسيد كه اين را شكل عمده مبارزه براي تحقق هدف
استراتژيك انقلاب اندونزي معرفي كرد. موقعيت قانوني حزب به مثابه يك شيوه مبارزه
در يك مقطع معين و تحت شرايط مشخص در نظر گرفته نشد؛ بلكه به آن بعنوان يك اصل
برخورد شد كه ساير اشكال مبارزه مي بايست در خدمت آن باشند. حتي زماني كه ضد
انقلاب نه فقط موقعيت قانوني حزب را لگد مال كرده، بلكه به حقوق پايه اي انساني
كمونيستها نيز تعرض كرده بود، رهبري حزب هنوز مي كوشيد با تمام قوا از اين
"موقعيت قانوني" دفاع كند.
وقتي كه پلنوم چهارم كميته مركزي
كنگره پنجم سندي را به تصويب رساند كه در آن خط رويزيونيستي مدرن كنگره بيستم حزب
شوروي مورد تاييد قرار گرفت، جاي پاي "راه مسالمت آميز" در حزب محكم شد.
در چنان شرايطي كه ديگر خط رويزيونيستي در حزب تثبيت شده بود، امكان دستيابي به يك
خط صحيح ماركسيستي ـ لنينيستي در مورد استراتژي و تاكتيكها موجود نبود. فرموله
كردن خطوط عمده استراتژي و تاكتيك هاي حزب از موضع بيطرفانه بين "راه مسالمت
آميز" و "راه انقلاب مسلحانه" آغاز شد. در اين روند بود كه
"راه مسالمت آميز"، سلطه يافت.
تحت چنين شرايطي، خط عمومي حزب
كمونيست اندونزي توسط كنگره سراسري ششم به سال 1959 فرموله شد. در سند آن كنگره مي
خوانيم كه: "ساختن جبهه متحد ملي، و ساختن حزب را بايد ادامه داد و بدين
طريق، خواسته هاي انقلاب اوت 1954 را تحقق بخشيد." بر اساس خط عمومي حزب،
شعار "سه درفش حزب را برافراشته داريد" به تصويب رسيد. منظور از اين سه
درفش: 1 ـ درفش جبهه متحد ملي، 2 ـ درفش ساختمان حزب، و 3 ـ درفش انقلاب اوت 1954
بود. خط عمومي بعنوان راه دمكراسي خلق در اندونزي در نظر گرفته شد.
رهبري حزب كوشيد سه درفش را همان
سه سلاح عمده اي معرفي كند كه براي پيروزي انقلاب دمكراتيك خلق ضروري است و رفيق
مائوتسه دون آنها را چنين فرموله كرده است: "يك حزب بسيار منضبط و مسلح به
تئوري ماركسيسم ـ لنينيسم كه شيوه انتقاد از خود را بكار مي بندد و با توده هاي
خلق پيوند دارد؛ يك ارتش تحت رهبري چنين حزبي؛ و جبهه متحد همه طبقات انقلابي و
همه گروه هاي انقلابي تحت رهبري چنين حزبي."(4)
بنابراين، دومين سلاح عمده بدين
معناست كه بايد مبارزه مسلحانه خلق تحت رهبري حزب عليه ضد انقلاب مسلح وجود داشته
باشد. رهبري حزب كوشيد شعار "درفش انقلاب اوت 1954 را برافراشته داريد"
را جايگزين اين مبارزه مسلحانه سازد.
رهبري حزب براي اينكه اثبات كند
راهش با راه اپورتونيستي "مسالمت آميز" تفاوت دارد، هميشه از دو امكان
صحبت مي كرد. يكم، امكان "راه مسالمت آمي" و دوم، امكان راه غير مسالمت
آميز. آنها عقيده داشتند، هر چه حزب بهتر براي امكان راه غير مسالمت آميز تدارك
ببيند، بهتر مي تواند از امكان "راه مسالمت آميز" استفاده كند. بدين
ترتيب، رهبري حزب در ذهن اعضاي حزب، طبقه كارگر و توده هاي زحمتكش بذر اميد نسبت
به راه مسالمت آميز را پاشيد. اما در واقعيت، اين اميدي پوچ بود.
رهبري در عمل كل بدنه حزب، طبقه
كارگر و توده هاي خلق را براي مواجهه با امكان راه غير مسالمت آميز آماده نكرد.
تكان دهنده ترين گواه اين امر، تراژدي وخيمي است كه به دنبال ظهور و ناكامي جنبش
30 سپتامبر اتفاق افتاد. ضدانقلاب موفق شد در يك فاصله كوتاه زماني، صدها هزار
انقلابي كمونيست و غير كمونيستي كه خود را در موضع انفعال يافتند، دستگير كند و به
قتل برساند؛ و تشكيلات حزب و سازمانهاي انقلابي توده اي را فلج كند. اگر رهبري حزب
از جاده انقلاب منحرف نشده بود، مسلما چنان شرايطي هرگز اتفاق نمي افتاد.
انتقاد از خود مي گويد كه رهبري
حزب اعلام كرد "حزب ما نبايد از نسخه خارجي تئوري مبارزه مسلحانه تقليد كند؛
بلكه بايد شيوه تركيب سه شكل مبارزه را بكار بندد: مبارزه چريكي در روستا (بويژه
توسط كارگران كشاورزي و دهقانان فقير)، عمليات انقلابي توسط كارگران در شهرها
(بويژه كارگران حمل و نقل)، و فعاليت شديد در بين نيروهاي مسلح دشمن." رهبري
حزب برخي رفقا را مورد انتقاد قرار داد كه چرا در بررسي تجربه مبارزه مسلحانه خلق
چين فقط تشابهات آن با شرايط اندونزي را در نظر مي گيرد. رهبري بر عكس، بر شرايط
متفاوتي كه ادعا داشت بايد در نظر گرفته شود تاكيد مي گذاشت و به اين نتيجه گيري
مي رسيد كه شيوه متعارف انقلاب اندونزي "شيوه تركيب سه شكل مبارزاتي"
است.
ماركسيست ـ لنينيستهاي اندونزي
براي تحقق رسالت سنگين اما عظيم و اصيل تاريخي خود يعني رهبري انقلاب خلق عليه
امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داري بوروكراتيك، بايد قاطعانه "راه مسالمت
آميز" رويزيونيستي را طرد كنند؛ "تئوري شيوه تركيب سه شكل
مبارزاتي" را طرد كنند و پرچم انقلاب مسلحانه خلق را به اهتزاز درآورند.
ماركسيست ـ لنينيستهاي اندونزي بايد در پيروي از نمونه انقلاب شكوهمند چين، مناطق
پايگاهي انقلابي را برقرار سازند: آنها بايد "روستاهاي عقب مانده را به مناطق
پايگاهي پيشرو و مستحكم، به دژهاي عظيم نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي انقلاب
تبديل كنند."
ما همچنين بايد در عين حال كه
براي تحقق اين عمده ترين مسئله فعاليت مي كنيم، اشكال ديگر مبارزه را نيز به پيش
بريم: مبارزه مسلحانه بدون هماهنگي با ساير اشكال مبارزه هرگز پيشرفت نخواهد كرد.
انتقاد از خود مي گويد: خط اپورتونيسم راست كه توسط رهبري حزب در پيش گرفته شد در
برخوردي كه به دولت داشت بويژه به دولت جمهوري اندونزي بازتاب يافت.
وظيفه حزب بعد از انقلاب شكست
خورده اوت 1945، برپايه آموزه ماركسيستي ـ لنينيستي در مورد دولت بايد اين مي بود
كه طبقه كارگر و ساير زحمتكشان را با دركي روشن از خصلت طبقاتي دولت جمهوري
اندونزي بمثابه يك ديكتاتوري بورژوائي تربيت كند. حزب بايد آگاهي طبقه كارگر و
زحمتكشان را در مبارزه اي كه براي كسب رهائي به پيش مي بردند ارتقاء مي داد؛
مبارزه اي كه به ناگزير بايد به ضرورت "پشت سرنهادن دولت بورژوائي" توسط
دولت خلق تحت رهبري طبقه كارگر و از طريق "انقلاب قهر آميز" مي انجاميد.
اما رهبري حزب يك خط اپورتونيستي در پيش گرفت كه باعث شد توهم بر سر دمكراسي بورژوائي
را در بين مردم دامن بزند. انتقاد از خود مي گويد كه نقطه اوج انحراف رهبري حزب از
آموزه ماركسيستي ـ لنينيستي در مورد دولت، فرموله كردن "تئوري دو جنبه قدرت
دولتي جمهوري اندونزي" بود.
"تئوري دو جنبه" به
دولت و قدرت دولتي به شيوه زير مي نگريست:
قدرت دولتي جمهوري بمثابه يك
تضاد در نظر گرفته مي شد؛ تضادي كه بين دو جنبه متضاد وجود داشت. جنبه اول نماينده
منافع خلق بود (كه توسط مواضع و سياستهاي مترقي پرزيدنت سوكارنو كه تحت حمايت حزب
كمونيست اندونزي و ساير گروههاي خلق قرار داشت تبارز مي يافت.) جنبه دوم نماينده دشمنان
خلق بود (كه در مواضع و سياستهاي نيروهاي راست و سرسخت تبلور يافته بود.) جنبه
خلقي به جنبه عمده تبديل شده و در قدرت دولتي جمهوري نقش رهبري كننده بازي مي كرد.
"تئوري دو جنبه" بوضوح
يك انحراف اپورتونيستي يا رويزيونيستي بود؛ زيرا اين آموزه ماركسيستي ـ لنينيستي
را نفي مي كرد كه "دولت ارگان حاكميت يك طبقه معين است و نمي تواند با جنبه
ضد خود (طبقه متضاد خود) به سازش برسد."(5) اين غير قابل تصور است كه جمهوري
اندونزي بتواند مشتركا توسط خلق و دشمنان خلق اداره شود.
انتقاد از خود مي گويد كه رهبري
حزب با اين ادعا كه "جنبه خلقي" به جنبه عمده تبديل شده و در قدرت دولتي
جمهوري هژموني كسب كرده، در منجلاب اپورتونيسم غوطه ور شد؛ انگار خلق اندونزي داشت
به تولد يك قدرت خلقي نزديك مي شد. و از آنجا كه رهبري حزب معتقد بود نيروهاي
بورژوازي ملي در قدرت دولتي واقعا "جنبه خلقي" را تشكيل مي دهند، هر
كاري را كرد تا از اين "جنبه خلقي" دفاع كند و آن را توسعه دهد. رهبري
حزب خود را تماما با منافع بورژوازي ملي پيوند داد. رهبري حزب با در نظر گرفتن
بورژوازي ملي بمثابه "جنبه خلقي" در قدرت دولتي جمهوري، و پرزيدنت
سوكارنو بمثابه رهبر اين جنبه، به نحو اشتباه آميزي بورژوازي ملي را قادر به رهبري
انقلاب دمكراتيك نوع نوين تشخيص داد. اين خلاف ضروريات تاريخي و واقعيات تاريخي
بود.
رهبري حزب اعلام كرد كه
"تئوري دو جنبه" كاملا متفاوت از "تئوري اصلاح ساختاري" رهبري
حزب رويزيونيست ايتاليا است.(6) با وجود اين، واقعيت اين است كه چه از نظر تئوريك
و چه بر مبناي واقعيات عملي هيچ تفاوتي بين ايندو "تئوري" وجود ندارد.
هر دوي اينها، نقطه عزيمت خود را "راه مسالمت آميز" بسوي سوسياليسم قرار
مي دهند. هر دوي اينها خيال تغيير تدريجي در شرايط تعادل دروني نيروها در قدرت
دولتي را در سر مي پرورانند. هر دوي اينها راه انقلاب را كنار مي گذارند و
رويزيونيستي هستند.
"تئوري دو جنبه" كه يك
تئوري ضد انقلابي است دست خود را با اظهاريه زير كاملا رو كرد: "مبارزه حزب
كمونيست اندونزي بر سر قدرت دولتي اين است كه جنبه خلقي را تقويت كند تا بزرگتر
شده و موقعيت مسلط پيدا كند؛ و بدين ترتيب نيروي ضد خلقي را بتوان از قدرت دولتي
بيرون راند."
رهبري حزب حتي نامي هم براي اين
راه ضد انقلابي در نظر گرفته بود: نامش را راه "انقلاب از بالا و پائين"
گذاشته بودند. منظورشان از "انقلاب از بالا" اين بود كه حزب "بايد
قدرت دولتي را تشويق كند كه گامهاي انقلابي را با هدف انجام تغييرات مطلوب در
تركيب كاركنان و نهادهاي دولتي به پيش بردارد." و منظورشان از "انقلاب
از پائين" اين بود كه حزب "بايد خلق را براي تحقق چنين تغييراتي
برانگيزد، سازمان دهد و بسيج كند." بدون شك اين يك خواب و خيال عجيب و غريب
بود! رهبري حزب از اين واقعيت درس نمي گرفت كه هشت سال از اعلام تاسيس كابينه
همكاري (حكومت كهنه ائتلاف ملي) توسط پرزيدنت سوكارنو گذشته، اما هنوز در واقعيت
چنين كابينه اي تشكيل نشده بود. عليرغم تقاضاهاي مكرر، حتي نشانه اي از تاسيس آن نبود؛
تغيير قدرت دولتي كه جاي خود داشت!
انتقاد از خود تاكيد مي كند كه
براي پاك كردن خويش از تعفن اپورتونيسم، حزب ما بايد "تئوري دو جنبه قدرت
دولتي" را كنار بگذارد و آموزه هاي ماركسيستي ـ لنينيستي در مورد دولت و
انقلاب را مجددا برقرار كند....
www.sarbedaran.org