نپال:
برافراشتن
پرچم سرخ بر
بام دنيا
از
مجله جهاني
براي فتح
شماره 22، 1376 www.sarbedaran.org\rim
عمليات
تهاجمي
هماهنگي در
ماه فوريه 1996
درنقاط مختلف
نپال بويژه در
سه ناحيه
اصلي، انجام شد.
اين عمليات
مسلحانه كه
چند هزار زن و
مرد در آن
شركت داشتند،
با آغاز جنگ
خلق با هدف از
ميان برداشتن
امپرياليسم،
فئوداليسم و
سرمايه داري
بوروكرات، سر
فصل نوين و
پيروزمندي در
تاريخ اين
كشور گشود. مرحله
آغازين
عمليات كه فقط
دو هفته طول
كشيد تقرياً
پنج هزار
عمليات، از
شعارنويسي هاي
وسيع و پخش
اعلاميه
گرفته تا
حملات شديد به
پاسگاه
هاي نظامي در
مناطق
روستايي، مصادره
اموال
مرتجعين و
فئودالها،
مجازات مستبدين
محلي مورد
تنفر مردم را
در برگرفت.
مجموعاً در 60 ناحيه
از 75 ناحيه از
كشور، نوعي از
اين گونه
عمليات در رابطه
با آغاز جنگ
خلق در نپال
انجام شد.
دشمن
در سطح گسترده
به توده ها
حمله ور شد و
در نتيجه طي
همان هفته هاي
آغازين جنگ،
بيست الي سي
نفر را كشته،
صدها نفر را
دستگير كرده و
بسياري را
مورد ضرب و
شتم، بويژه در
مناطق دور افتاده
روستائي محل
تمركز
نيروهاي
انقلابي، قرار
داد.
حزب
كمونيست نپال
(مائوئيست)
عضو “جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي”
مبتكر اصلي
اين نبرد است.
اين حزب بود
كه براي توده
هايي كه
ساليان
متمادي در فقر
و فلاكت بسر
مي بردند، اين
امكان را
فراهم آورد تا
مسلحانه در
برابر
ستمگران
بايستند. اين
حزب بود كه
شورش توده ها
را به انقلابي
آگاهانه براي
كسب قدرت
سياسي تبديل
كرد.
مسئله
غافلگيري و
عدم غافلگيري
عمليات
آغازين اگر چه
از زاويه
صرفاً نظامي چندان
سنگين نبود،
اما از نظر
سياسي ضربه اي
سنگين بر مغز
هيئت حاكمه
بود. بيش از
هزار سال بود
كه طبقات
فوقاني نپال
حكومت بر مردم
و استثمار
آنان را حق
خدا دادي خود
قلمداد مي
كردند. در
حقيقت پادشاه
نپال خود را
جانشين “ويشنو
” خداي هندو بر
روي زمين مي
داند.
فئودالها و
سرمايه داران
بوروكراتي كه
در اتحاد با
امپرياليسم و
نيز هند (در
همسايگي نپال)
بر اين كشور
حكومت مي كنند،
اصلا نمي
توانستند
باور كنند كه
كارگران
بويژه
دهقاناني كه
اكثريت مطلق
جمعيت را
تشكيل مي
دهند، جرات مي
كنند در برابر
پاسداران
رژيم كهن دست
به اسلحه
ببرند.
اگر
چه اين جنگ
هيئت حاكمه
راغافلگير
كرد، اما
واقعيت اين
است كه شرايطي
كه به انقلاب
پا داد مدت
هاي متمادي
بود وجود داشت
و حتي گامهايش
در اين چند
سال اخير شتاب
گرفته بود. دو
مقاله تحقيقي
و آكادميك كه
بصورت وسيع در
نپال پخش شد،حمايت
گسترده اي را
در اين كشور
براي حزب كمونيست
پرو و
صدرگونزالو
بدنبال داشت.
بدنبال پخش
اين دو مقاله،
اين نظر كه
امكان قد علم
كردن جنگ خلق
از خاكستر
تخاصمات
طبقاتي در
نپال را همچون
پرو محسوس مي
ديد،
طرفداران
بسيار يافت.
بعلاوه
حزب كمونيست
نپال
(مائوئيست)
هرگز قصد خود
مبني بر تدارك
و برپائي جنگ
خلق را مخفي نكرده
بود. اسناد
علني متعدد،
مقالات و
سخنراني هاي
مختلفي حول
اين خط پيشتر
از اين ارائه
شده بودند.
هزاران نفر هم
از تدارك حزب
مطلع بوده و
يا خود
فعالانه در آن
شركت داشتند.
پس چرا هيئت
حاكمه شوكه
شد؟علت اين
امر آن است كه
جهان بيني
طبقات
ارتجاعي در
همه كشورها به
آنها حكم مي
كند كه
ستمديدگان را
دست كم بگيرند
و يا در
بهترين حالت
چندان جدي
نگيرند.
عليرغم اينكه
استثمارگران
همواره از
احتمال
انفجار اعماق
جامعه هراسان
بوده و تدابير
سركوبگرانه
متعددي را در
جهت حفظ
موقعيت خود
بوسيله اعمال
زور و قهر
بكار مي
بندند، با اين
وجود هرگز نمي
توانند تصور
كنند كه كس
ديگري بجز
خودشان
بتواند جامعه
را بگرداند.
اين ديدگاه در
هندوئيسم
(مذهب طبقه
حاكمه نپال)
عجين شده است.
هر چه شورش
توده ها شكل
انقلابي تري
بخود مي گيرد،
هر چه كسب قدرت
سياسي افكار
عمومي بيشتري
را بخود جذب
مي كند، و هر
چه ريشه كن
كردن مناسبات
ارتجاعي كهن
بصورت كامل
تري در دستور
كار انقلاب
قرار مي گيرد،
طبقات حاكمه
انقلاب را
بيشتر از پيش
نا محتمل و
كابوسي غير
قابل تصور مي
بينند. آنها
نه تنها تلاش
مي كنند تا با
آن مقابله
كرده و منحرف
و بدنامش
كنند، بلكه از
به خاك و خون
كشيدنش هم
ابايي ندارند.
ويژگي
ديگر انقلاب
نپال اين است
كه يك نسل از انقلابيون
كمونيست در
حرف از مبارزه
مسلحانه در مسير
انقلاب
دموكراتيك
نوين دم زده
ولي در عمل با
توجيهات
گوناگون از
زير بار
مسئوليت
تدارك و
برپائي چنين
جنگي شانه
خالي كرده
اند. حزب كمونيست
نپال
(مائوئيست)
همچنين مجبور
بود بار سنگين
اهداف، سبك
كار و اشكال
تشكيلاتي غير
انقلابي
پيشينيان كه
ويژگي جنبش
كمونيستي
نپال طي دهه
ها بود را از
گرده بردارد
تا بتواند به
پيش گام
بردارد. در
عين حال،
برپائي جسورانه
جنگ خلق در
گرو گسست كامل
از خطوط
رويزيونيستي
و
اپورتونيستي
بود.
برخي
زمينه ها
نپال
در دامنه
سلسله جبال
هيمالايا
واقع شده است.
هيمالايا شبه
قاره هند را
از فلات تبت
(بخشي از چين)
جدا مي كند.
هيمالايا
مرتفع ترين
رشته كوه دنيا
و معروف به
“بام دنيا” است.
مرتفع ترين
قله جهان به
نام
“ساگراماتا”
(معروف به “اورست”
به خاطر فتح
اش توسط يك
مامور دولتي
استعمار
انگليس به
همين نام) در
نپال واقع شده
است. هيمالايا
تسخيرناپذير
است و تنها
گذرگاههايي
از دل اين
رشته كوه
ميگذرد بعنوان
راههاي تجاري
مورد استفاده
واقع مي شده
اند. كاتماندو
(پايتخت نپال)
در مسير كهن
سال راه اصلي
تجارت ميان
تبت (و چين) و
هند واقع شده
است.
نپال
در مقايسه با
همسايگان
شمالي و جنوبي
اش بسيار كوچك
است. مردمان،
زبانها و
فرهنگهاي
گوناگون در
آنجا وجود
دارند. اكثر
گروههاي مردم
و زبانهايي كه
در نپال رواج دارند،
به دو شاخه
“تبت ـ برمه اي ”
در شرق و شمال هيمالايا
و “هند ـ
آريايي ” در
غرب و جنوب
هيمالايا
تعلق دارند.
فرهنگهاي
همزيست در
نپال همچنين
بيانگر
گوناگوني
نفوذ فرهنگها
است. نپال محل
تولد “بودا ”
است. بوديسم
عمدتاً در
انواع “لامايي
” و “تبتي ” هنوز
مذهب بيست درصد
مردم است.
حدود
نيمي از جمعيت
نپال را
گروههايي از
مردم به نام
“جانجاتي ”
(مليت اقليت
ولي مسلط)
تشكيل مي
دهند. طبقه
حاكمه نپال
گروه هايي از
مردم اين بخش
جامعه را
“هندو” به حساب
مي آورد و در
نتيجه نپال را
“مليت هندو”
قلمداد كرده و
بدين ترتيب
روش برخورد خود
بعنوان كاست
“فرادست” به
آنها بعنوان
كاستهاي
“فرودست”
جامعه را
توجيه كند.
اما درواقع بسياري
از مردم نه از
هندوئيسم
بلكه از سنن
مذهبي
ناتوراليستي
پيروي مي
كنند.
موقعيت
جغرافيايي
نپال باعث گرد
آمدن مردمان و
فرهنگهاي
مختلف در اين
خطه شده است.
كوهستانها و
رودخانه هاي
متعدد در اين
كشور باعث
بوجود آمدن سه
حوزه رودخانه
اي مجزا شده
كه مردم را از
هم سوا كرده
است. دهقانان
هميشه بر روي
كشتزارهاي
پلكاني بر
فراز تپه ها
كشت كرده و يا
در مناطق
مرتفع تر و
كوهستاني
هيمالايا گله
داري
كرده اند. در
كوهپايه هاي
“لك ماهابارت ”
(سلسله جبال
ميان
هيمالايا و
كوهساران پست
تر) دره هايي
وجود دارد كه
كشتزارها و شاليزارهاي
مناسب كشت را
در ارتفاع يك
تا دو هزار
متري از سطح
دريا در خود
جاي داده اند.
اين مناطق
منجمله دره
حاصلخيز
كاتماندو جايگاه
فئودالهاي
هندو شد كه از
قرن يازدهم تا
قرن سيزدهم از
چنگ
اشغالگران
مغول از هند
بدانجا
گريخته بودند.
آنها بتدريج
تعدادي
قلمروهاي
فئودالي براي
خود بوجود
آورده و خون
نسل اندر نسل
دهقانان را در
شيشه كردند.
بعدها پس از
اينكه
استعمارگران
انگليسي جاي
پاي خود را در
شبه قاره هند
محكم كردند،
موفق ترين اين
سلسله هاي
فئودالي
توانست رژيم
سلطنتي “گورخا
” را تحت رهبري
“پريتوي
نارايرن شاه ”
به صورت يك
دولت متشكل و
سراسري در
نپال به وجود
آورده و
مرزهايش را از
طريق جنگهاي
كوهستاني
بسيار فراتر
از مرزهاي
كنوني نپال
گسترش دهد (تا
پنجاب از سوي
غرب، تا بنگال
از سوي شرق).
شكست
سلسله “گورخا”
در جنگ با هند
مستعمراتي در 1815
باعث تحميل
قرارداد
“سوگالي” و در
نتيجه عقب نشيني
مرزهاي نپال
به حدود كنوني
اش و گردن نهادن
به سلطه مشخص
هند مستعمراتي
گرديد.
“جانجاتي ” ها
كه در مناطق
دورافتاده و
خارج از دسترس
در دره ها و
كوهستانها
زندگي مي
كردند از
آتوريته هاي
محلي خود و از
هويت فرهنگي
خود برخوردار
بودند ـ
عليرغم اينكه
با سلطنت نيز
بيعت داشتند.
تمام
طول مرز نپال
با هند به عرض 25 تا 50
كيلومتري
مسطحي است
معروف به
“ترايي” (دشت) كه
چندان از سطح
دريا بالاتر
نيست. اين دشت
اكنون منطقه
كشاورزي بسيار
حاصلخيزي با
منابع آب
فراوان است كه
بيش از چهل
درصد جمعيت
كشور در آنجا
زندگي مي
كنند. اين
جمعيت يك
نيروي كار
عظيم است. در
عين حال اين
دشت تا همين
قرن پيش كم
جمعيت بود و
يك مرداب
مالارياخيز
خطرناك براي
ارتشهاي
مهاجم و خود
كشاورزان بود.
درواقع
پادشاه نپال
بيشتر مايل
بود كه اين
دشت كم جمعيت
باقي بماند و
به صورت سدي
در برابر
تهاجمات هند
مستعمراتي از
سوي جنوب مورد
استفاده قرار
گيرد. اما
نپال بدون
اينكه هيچگاه
به مستعمره
انگليس تبديل
شود به تدريج
تحت نفوذ
انگليسي ها
قرار گرفت.
حكومت هاي
نپال توافق
كردند كه دشت
“ترايي ” را به
روي اسكان
جمعيت باز
كنند. طبقات
حاكمه از مسطح
كردن جنگلهاي
اين دشت سود كلان
به جيب زدند،
در حاليكه اين
توده هاي زحمتكش
بودند كه با
چرك و خون زخم
سر انگشتانشان
آن را به دشتي
حاصلخيز
تبديل كرده و
بدين ترتيب
يوغ فئودالي
را بر گردن
خود تنگتر
كردند. علاوه
بر مردمان
مناطق
كوهستاني نپال
و كساني كه از
اول در اين
مناطق جنگلي
زندگي مي
كردند، درصد
بزرگي از
ساكنين جديد
اين دشت از
مناطق مختلف
هند بدانجا
مهاجرت كردند.
جمع اينان
جمعيت كنوني
اين دشت را
تشكيل مي دهد.
امروزه
“ترايي ” مثل
بقيه نپال به
صفحه شطرنج مي
ماند كه رژيم
مرتجع هند و
طبقات حاكمه
نپال “هندي ” ها
و “نپالي ” ها را
در جهت منافع
ارتجاعي خود
از هم جدا
كرده و به جان
هم مي
اندازند. بسياري
از مردم
عليرغم اينكه
نسلها روي
زمين هايشان
كار كرده اند
هنوز هم “هندي ”
خطاب مي شوند.
بيش
از نيمي از
جمعيت نپال به
طور رسمي (طبق
قانون اساسي
نپال) به
عنوان
“جانجاتي”
شناخته مي شوند.
اين گروه از
آنچه كه گاهي
با عنوان مليت
“اصيل” نپال
خطاب مي شوند،
متفاوت مي
گردد. عليرغم
اينكه بسياري
از اين
“جانجاتي” ها
در مناطق
دوردست روستايي
و تحت شرايط
عقب مانده
زندگي مي
كنند. اين لقب
به طور مثال
به “نيوار” ها
هم اطلاق مي شود.
آنها سكنه
بودايي و تجار
اوليه ساكن
دره كاتماندو
بوده اند كه
هنوز هم مشاغل
كليدي در تجارت
و بازار در
پايتخت را در
دست دارند.
اگر چه دو قرن
است كه زبان
نپالي بر سراسر
كشور اعمال
شده است، تنها
سي درصد جمعيت
آنرا به عنوان
زبان مادري به
كار مي برد
(اين زبان
پايه
سانسكريت
داشته و از
نظر
زبانشناسي با
هندي، بنگالي
و ساير
زبانهاي شمال
هند، پاكستان
و بنگلادش هم
خانواده است).
زندگي
روستائيان
نپال كه
اكثريت عظيم
جمعيت اين كشور
(نزديك به 90
درصد) را
تشكيل مي دهند
بسيار سخت مي
گذرد. عليرغم
به اصطلاح
اصلاحات ارضي
پس از جنگ
جهاني دوم،
مالكيت
فئودالي بر
زمين در دشت
“ترايي ” و دره
هاي كوهپايه
هاي مركزي
كشور نظير
“كاتماندو” و
“پوخارا” هنوز
با قدرت تمام
پا برجاست.
جانجاتي ها به
صورت ابتدايي
بر روي تپه ها
كشاورزي مي
كنند اما هنوز
هم به اشكال
مختلف توسط
حكومت مركزي و
سران سنتي
جانجاتي
استثمار مي
شوند.
انواع
و اقسام
“واحدهاي”
اندازه گيري
فقر و فلاكت
نشان مي دهد
كه نپال در
زمره
فقيرترين كشورهاي
جهان است. در
كشوري كه
درآمد سرانه
صرفاً چندصد
دلار است، مرغ
و تخم مرغ به
بهاي
بازارهاي اروپايي
معامله ميشود.
اين نشان مي
دهد كه با هر
استانداردي
كه بسنجيم،
بخش عظيمي از
مردم اين كشور
از سوء تغذيه
رنج مي برد.
اكثريت مردم
از داشتن
محصولات
صنعتي محروم
اند. عليرغم
اينكه توده
هاي نپالي با
سخت كوشي به
حد نصاب خوبي
از بهداشت در
نگهداري از
حيوانات اهلي
نايل آمده (در
مقام مقايسه
با وضع بد
بهداشت در اين
زمينه در ساير
كشورهاي جهان
سوم) اما
شرايط محيط
زيست اكثريت
خود مردم در
وضعيت بسيار
اسفباري است.
بنا بر آمار
بانك جهاني
(شاخص هاي
اجتماعي
پيشرفت، 1993 ـ 1988)
اين كشور تنها
1390 پزشك دارد كه
اكثريت در
پايتخت كار مي
كنند. بدين
ترتيب تنها
عده قليلي
پزشك براي
هجده ميليون
مابقي جمعيت
باقي مي ماند.
وخامت اين
شرايط را تنها
موقعي در مي
يابيم كه
بدانيم
ميانگين عمر
مردان 54 سال و
زنان 52،2 است.
البته اين
ميانگين ها
در عين
حال تفاوتهاي
فاحش ميان
شهرنشينان و
فقرزدگان روستاها
را نشان
نميدهد.
در
حاليكه
معمولا زنان
در همه كشورها
بيشتر از
مردان عمر
ميكنند،
پايين بودن
ميانگين عمر زنان
در نپال تكان
دهنده است و
گواه اينست كه
آنها تحت شرايط
ستمگرانه
بسيار
وحشتناك كار و
زندگي ميكنند
و درصد مرگ
زنان هنگام
زايمان بسيار
بالاست (يك
درصد). دزديدن
دختران جوان
براي ازدواج رواج
دارد. خانواده
داماد سپس بر
سر مقدار پولي
كه براي جلب
رضايت
خانواده عروس
بايد بپردازد
وارد معامله
با آنها
ميشود. اين
درست برعكس
سنت چانه زدن
خانواده
داماد هنگام
خواستگاري بر
سر مقدار
“دوري” (جهيزيه)
دريافتي از خانواده
عروس در ميان
هندوها است.
اين رسم كماكان
در ميان
بخشهائي از
مردم رواج
دارد. پا بپاي
ادغام
دورافتاده
ترين مناطق
روستايي نپال
در اقتصاد
بازار، يك
تجارت ديگر
يعني تجارت زن
نيز از رونق
برخوردار شده
است. دختران
نپالي دزديده
شده و به
فاحشه خانه
هاي وحشتناك
هند فروخته
ميشوند. ولي
زنان ساكن در
برخي مناطق
“جانجاتي ها”
از حقوق
بيشتري
برخوردارند كه
ناشي از سست
تر اعمال شدن
تقسيم كار و
نفوذ كمتر
ساختارهاي
اجتماعي ـ
قومي در برخي
نقاط است. با
توجه بدين
شرايط جاي هيچ
شگفتي نيست كه
شاهد شركت
گسترده زنان
در مبارزه انقلابي
باشيم.
صنعت
توريسم در
نپال طي چند
دهه گذشته
توسعه بسيار
يافته است.
“ويژگيهاي
برجسته” نپال
از نظر
امپرياليستها
عبارتند از
طبيعت زيبا،
آب و هواي خوش
و صد البته
نيروي كار
ارزان بطور
خاص. بخش
بزرگي از
“توسعه” اي كه
در نپال انجام
شده با هدف
تبديل اين
كشور به تفرج
گاه دل انگيز
توريستهاي
اروپائي و
اسرائيلي و
هندي بوده
است.
فقر
و فاقه در
نپال باعث شده
كه نسلهاي
متمادي در پي
كار مهاجرت
كنند. آنها
اكثرا به هند
ميروند و با
اشتغال در
كارهاي پست
شديدا
استثمار
ميشوند. رفت و
آمد ميليونها
نپالي به هند
از نظر
اقتصادي براي
هر دو كشور
حياتي است و
ويژگي مهم
حيات سياسي و
اجتماعي
آنهاست. توده
هاي زحمتكش
نپالي مشقت
هاي زيادي در
اين ميانه
متحمل ميشوند.
اما در عين
حال اين وضعيت
باعث شده كه آنها
با فرهنگهاي
خارجي و مسائل
جهاني و بويژه
با ايدئولوژي
رهائيبخش
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
مائوئيسم
آشنا گردند.
عده كثيري از
آنها در سراسر
هند در مبارزه
انقلابي
درگيرند و شمار
بزرگي از آنها
در تشكلات
توده اي تحت
رهبري حزب
كمونيست نپال
(مائوئيست) در
هند سازمان
يافته اند.
ميليونها نفر
هندي نيز در
مناطق كوهپايه
اي مرز دو
كشور زندگي
كرده و به
لهجه هاي
مختلف زبان
نپالي سخن
گفته و خود را
با مردم نپال
هم ريشه
ميدانند. بدين
دليل انقلاب
هر دو كشور در
هم تنيده شده
است.
مردان
نپالي سنتا در
ارتشهاي
بيگانه خدمت
كرده اند ـ بويژه
در ارتش
استعماري
انگلستان در
هند و در ارتش
خود هند پس از
استقلال.
دستجات مردان
نپالي در اين
ارتشها به غلط
“هنگ گورخا”
ناميده ميشدند.
(گورخا نام
فقط يكي از
اقوام نپال
است.) نپالي ها
نقش بسيار
مهمي در
ماشينهاي
جنگي انگستان
و هند بازي
كرده اند.
حدود نيم
ميليون نپالي
طي جنگ جهاني
دوم در ارتش
انگلستان
خدمت كردند كه
بدون كمترين
“پاداش” در پايان
جنگ مرخص
شدند. بازگشت
آنها به نپال
يكي از مهمترين
عوامل خيزش
دمكراتيك
گسترده در اين
كشور در دوره 51 ـ 1950
بود. يك جنبه
مثبت عمل كثيف
به جنگ
فرستادن توده
هاي ستمديده
در جهت تامين
منافع
اربابان
امپرياليست
اين بوده است
كه اكنون دانش
مسائل نظامي و
طرز استفاده
از تسليحات
پيشرفته در
اقصي نقاط
كشور وجود
دارد.
نگاهي
به تاريخ
كلكته
كه نسبتا به
نپال نزديك
است تا آغاز
قرن بيستم
پايتخت هند
مستعمراتي
بود. از كلكته
بود كه
استعمارگران
انگليسي دست
اندازي به
نپال را شروع
كردند. كمپاني
هند شرقي در
سال 15 ـ 1814 جنگي
عليه سلطنت
گورخا براه
انداخت و بخش
بزرگي از
سرزمين متعلق
به خاندان
“پريتوي
نارايان شاه”
را به تصرف
خود درآورد.
اما
انگليسيها اشغال
مستقيم نظامي
نپال را نه
ساده و نه
مصلحت ميديدند.
آنها ترجيح
دادن كه آن را
بصورت غير مستقيم
به زير نفوذ
خود درآورند.
در
سال 1848 يك نهاد
سياسي براي
اداره نپال به
مدت يك قرن و
حفاظت از
منافع
انگلستان در
اين دوره
ايجاد شد. يكي
از خاندانهاي
فئودالي
برجسته
كاتماندو
بنام “رانا” كه
با انگليسيها
رابطه داشت،
مقام نخست
وزيري را ارث
خانوادگي خود
كرد. از سوي
ديگر،
پادشاهان يكي
پس از ديگري
هم صرفا
مقامهائي
تشريفاتي
بودند كه براي
حفظ موقعيت
خود مجبور
بودند با يكي
از خانواده
هاي “رانا”
ازدواج كنند
كه بدين ترتيب
موقعيت خانواده
“رانا” نيز
تثبيت ميشد.
ادغام نپال در
نظام
امپرياليسم
جهاني طي صد
سال حاكميت خاندان
“رانا” از طريق
استعمار
انگلستان
وهند مستعمراتي
انجام شد.
شرايط
فئودالي به
نهايت عقب
مانده كه بر نظام
اجتماعي ـ
اقتصادي حاكم
بود، توده ها
را از زندگي
سياسي مدرن
بدور نگه
ميداشت.
تنها
پس از جنگ
جهاني دوم كه
با خيزش
انقلابي، و
سپس شكست
امپرياليستهاي
فاشيست و نيز
تضعيف
امپرياليسم
انگلستان
همراه بود،
“رانارشي”
(عنواني كه به
خاندان “رانا”
داده شد)
بالاخره سقوط
كرد. پادشاه
وقت براي فرونشاندن
جوشش توده اي
با اشاره
انگليسيها به
كودتائي درون
قصري اقدام
كرد.
هند
مستعمراتي پس
از استقلال در
سال 1947 رسما به
دو كشور هند و
پاكستان
تقسيم شد.
وظيفه سنتي
فرمانبري
نپال از هند
مستعمراتي
كماكان
پابرجا ماند.
منتها اينبار
رژيم نهرو در
دهلي نو جاي
هند مستعمره انگلستان
را گرفته بود.
دو حزب در اين
زمان تشكيل
شد: حزب كنگره
نئال و حزب كمونيست
نپال (در
آوريل 1949). حزب
كنگره اساسا
حزب بورژوازي
بزرگ و فئودالهاي
بزرگ هوادار
هند بود. حزب
كمونيست نپال
كه اميد و
آمال طبقه
كارگر و
بخشهائي از
دهقانان
بعلاوه بخش
بزرگي از طبقه
متوسط بود به
هنگام تاسيس
هيچگونه
برنامه يا
ايدئولوژي
انقلابي
نداشت. رژيم
دهلي نو در
سال 1951 سازشي را
براي پايان
دادن به خيزش
دمكراسي خواهي
انقلابي در
نپال ترتيب
داد. اين سازش
كه به
“توافقنامه سه
جانبه” معروف
شد ميان
پادشاه،
خاندان “رانا”
و رژيم دهلي
انجام شد.
مفاد اين توافقنامه
عبارت بود از
پايان دادن به
نخست وزيري
وراثتي در خاندان
رانا، تاكيد و
تاييد نقش هند
بمثابه كفيل
نپال و ايجاد
پارلمان.
پادشاه از
قدرت زيادي
برخوردار شد،
منجمله حق
انحلال
پارلمان و اعمال
حاكميت فردي.
در
آستانه سقوط
نظام “سلطنت
دوگانه”
قديمي، جنبش
توده اي در
ميان بخشهائي
از جامعه براه
افتاد. حزب
كمونيست نپال
عليه اين
توافقنامه
موضع گرفته و
به مبارزه برخاست.
مبارزه
مسلحانه
دهقاني براه
افتاد. جنبش
مهمي توسط
“ويم دوتا
پنتا” آغاز شد.
او عضو حزب
كمونيست نبود
ولي از
كمونيسم
هواداري ميكرد.
نيروهاي
نظامي نپال
قاصر از شكست
دادن او بودند.
ارتش هند اين
وظيفه را
بعهده گرفت و
او را بقتل
رساند. مبارزه
دهقاني چندي در
دشت “ترائي”
براه افتاد كه
برخي از آنها
به سطح مبارزه
مسلحانه
ارتقاء
يافتند.
متاسفانه رهبري
حزب كمونيست
به اين جنبشها
خيانت كرد ـ بويژه
توسط “مان
موهان
آدهيكاري”
دبير كل حزب
كه در سال 1994
نيز در مقام
رهبري حزب
كمونيست به
نخست وزيري
نپال رسيد. (در
اينباره
جلوتر صحبت
خواهد شد.) او
با امضاي
عهدنامه اي با
نخست وزير وقت
متعهد شد كه
حزب كمونيستش سلطنت
را برسميت
بشناسد.
دلخوشي او اين
بود كه از
صورت يك حزب
منحله بيرون
آمده و توسط
دولت به رسميت
شناخته ميشد.
انتخابات پارلماني
در سال 1960 انجام
شد. حزب
كمونيست با
دستگاه عريض و
طويلش وارد
عرصه
انتخابات شد
ولي تنها چهار
كرسي در مجلس
تحت سيطره حزب
كنگره بدست
آورد. نپال تحت
حكومت اين حزب
بيش از پيش به
زير سلطه هند
رفت. طبقه
حاكمه هند
توانست از
طريق
توافقنامه هاي
بسيار، بر
منابع طبيعي
ارزشمند نپال
بويژه ذخاير
آبي گسترده
اين كشور، چنگ
اندازد. نخست
وزير نپال حتي
از اين هم
پيشتر رفته و
با تقاضاي
عضويت نپال در
سازمان ملل
مخالفت كرد.
استدلال او
اين بود كه
هند بعنوان
“برادر
بزرگتر” عضو
سازمان ملل بوده
و ديگر ضرورتي
به عضويت نپال
نيست.
تنها
پس از هجده
ماه حكومت حزب
كنگره كه باعث
اوجگيري
نارضايتي
توده ها شده
بود، پادشاه مجلس
را منحل و
تمام رهبران و
فعالين سياسي
را دستگير
كرد. نظام
“پانچايات”
بجاي مجلس
برقرار گرديد.
بر مبناي اين
نظام، حكومت
بر پايه
انتخاب
شوراهاي محلي
و بر زمينه
اتوريته سنتي
پدرسالارانه
استوار بود.
در راس اين
نظام
نمايندگان
شوراهاي سطوح
پايينتر
بعنوان مشاورين
پادشاه عمل
ميكردند. تمام
احزاب سياسي
منحل اعلام
شده و مورد
پيگرد مداوم
قرار ميگرفتند
ـ بويژه احزاب
كمونيست
مختلف.
جنبش
مائوئيستي
نبرد
بزرگ مائوتسه
دون و حزب
كمونيست چين
عليه
رويزيونيسم
مدرن دار و
دسته خروشچف در
رهبري حزب
كمونيست
اتحاد شوروي
نقش بسيار تعيين
كننده اي در
تاريخ جنبش
كمونيستي
نپال بازي
كرده است. نه
تنها خط مائو
نفوذ عميق خود
را بر توده
هاي نپال در
همسايگي چين
بر جاي نهاد،
بلكه موج
انقلاب
متعاقب
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريايي،
در سراسر جهان
منجمله بر
مرزهاي هند و
نپال نيز فرود
آمد.
جنبش
معروف
ناگزالباري
در سال 1967 در
روستائي به
همين نام در
بخشهاي شمالي
بنگال غربي در
هند (در
نزديكي
دارجيلينگ)
براه افتاد.
روستاي ناگزالباري
تنها چند
كيلومتر از
مرز شرقي نپال
فاصله دارد.
بدين جهت بود
كه تاثيرات
اين جنبش بسرعت
در مناطق
همجوار در خود
نپال گسترش
يافت. بخشي
منشعب از حزب
كمونيست نپال
بسال 1971 در
منطقه “جاپا”
به مبارزه
مسلحانه از
نوع ناگزالباري
دست زد. اگرچه
اين جنبش
اهميت تاريخي فراواني
داشت، اما
نتوانست به
سطح جنگ خلق
ارتقاء يابد.
رهبري حزب
كمونيست آن را
عليرغم
اهميتش تحت
عنوان “اولترا
چپ” محكوم كرد.
ضربات دشمن بر
اين جنبش كاري
افتاد و به
شكستش منجر
شد. رهبران
سياسي آن نيز
انحطاط
ايدئولوژيك
يافته و بعدها
به حزب
رويزيونيستي
عمده نپال
پيوستند.
كنگره
چهارم حزب
كمونيست نپال
در سال 1974 برپا
شد و ماركسيسم
ـ لنينيسم ـ انديشه
مائوتسه دون
را بمثابه
ايدئولوژي
حزب برگزيد.
در اين كنگره
چنين به تصويب
رسيد كه مبارزه
مسلحانه تنها
راه رسيدن به
مرحله انقلاب
دمكراتيك
نوين در نپال
است. اين
كنگره اما بر
سر خصلت اين
مبارزه
مسلحانه روشن نبود.
پادشاه
نپال در سال 1980
رفراندومي را
براي جلوگيري
از اوج گيري
جنبش توده اي
مطرح ساخت.
حزب كمونيست
با اين
رفراندوم
مخالفت كرد.
اين حزب در
سال 1980 كودتاي
رويزيونيستي
در چين را
محكوم ساخت.
“نورمال
لاما” كه در
سال 1978 دبير كل
حزب شد بود
سخت تلاش
ميكرد خط
“قيام عمومي”
را در برابر
خط مائوئيستي
“جنگ درازمدت”
در حزب جا
بيندازد.
“لاما” در عين
حال كه يك چشم
به قيام عمومي
داشت،
خواستار شركت
در “پانچايات”
نيز بود. حزب،
“لاما” را در
سال 1983 اخراج
كرده و
خود را تحت
نام جديد حزب
كمونيست نپال
(مشعل)
بازسازي كرد. اين
حزب از همان
ابتداي تاسيس
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
به عضويت آن
درآمد.
پنجمين كنگره حزب كمونيست نپال (مشعل) در سال 1985 با اكثريت قاطع راه جنگ درازمدت خلق را بمثابه استراتژي ان