نپال:

برافراشتن پرچم سرخ بر بام دنيا

 

از مجله جهاني براي فتح شماره 22، 1376 www.sarbedaran.org\rim

 

عمليات تهاجمي هماهنگي در ماه فوريه 1996 درنقاط مختلف نپال بويژه در سه ناحيه اصلي، انجام شد. اين عمليات مسلحانه كه چند هزار زن و مرد در آن شركت داشتند، با آغاز جنگ خلق با هدف از ميان برداشتن امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داري بوروكرات، سر فصل نوين و پيروزمندي در تاريخ اين كشور گشود. مرحله آغازين عمليات كه فقط دو هفته طول كشيد تقرياً پنج هزار عمليات، از شعارنويسي هاي وسيع و پخش اعلاميه گرفته تا حملات شديد به پاسگاه  هاي نظامي در مناطق روستايي، مصادره اموال مرتجعين و فئودالها، مجازات مستبدين محلي مورد تنفر مردم را در برگرفت. مجموعاً در 60 ناحيه از 75 ناحيه از كشور، نوعي از اين گونه عمليات در رابطه با آغاز جنگ خلق در نپال انجام شد.  

دشمن در سطح گسترده به توده ها حمله ور شد و در نتيجه طي همان هفته هاي آغازين جنگ، بيست الي سي نفر را كشته، صدها نفر را دستگير كرده و بسياري را مورد ضرب و شتم، بويژه در مناطق دور افتاده روستائي محل تمركز نيروهاي انقلابي، قرار داد.

حزب كمونيست نپال (مائوئيست) عضو “جنبش انقلابي انترناسيوناليستي” مبتكر اصلي اين نبرد است. اين حزب بود كه براي توده هايي كه ساليان متمادي در فقر و فلاكت بسر مي بردند، اين امكان را فراهم آورد تا مسلحانه در برابر ستمگران بايستند. اين حزب بود كه شورش توده ها را به انقلابي آگاهانه براي كسب قدرت سياسي تبديل كرد.

 

مسئله غافلگيري و عدم غافلگيري

عمليات آغازين اگر چه از زاويه صرفاً نظامي چندان سنگين نبود، اما از نظر سياسي ضربه اي سنگين بر مغز هيئت حاكمه بود. بيش از هزار سال بود كه طبقات فوقاني نپال حكومت بر مردم و استثمار آنان را حق خدا دادي خود قلمداد مي كردند. در حقيقت پادشاه نپال خود را جانشين “ويشنو ” خداي هندو بر روي زمين مي داند. فئودالها و سرمايه داران بوروكراتي كه در اتحاد با امپرياليسم و نيز هند (در همسايگي نپال) بر اين كشور حكومت مي كنند، اصلا نمي توانستند باور كنند كه كارگران بويژه دهقاناني كه اكثريت مطلق جمعيت را تشكيل مي دهند، جرات مي كنند در برابر پاسداران رژيم كهن دست به اسلحه ببرند.

اگر چه اين جنگ هيئت حاكمه راغافلگير كرد، اما واقعيت اين است كه شرايطي كه به انقلاب پا داد مدت هاي متمادي بود وجود داشت و حتي گامهايش در اين چند سال اخير شتاب گرفته بود. دو مقاله تحقيقي و آكادميك كه بصورت وسيع در نپال پخش شد،حمايت گسترده اي را در اين كشور براي حزب كمونيست پرو و صدرگونزالو بدنبال داشت. بدنبال پخش اين دو مقاله، اين نظر كه امكان قد علم كردن جنگ خلق از خاكستر تخاصمات طبقاتي در نپال را همچون پرو محسوس مي ديد، طرفداران بسيار يافت.

بعلاوه حزب كمونيست نپال (مائوئيست) هرگز قصد خود مبني بر تدارك و برپائي جنگ خلق را مخفي نكرده بود. اسناد علني متعدد، مقالات و سخنراني هاي مختلفي حول اين خط پيشتر از اين ارائه شده بودند. هزاران نفر هم از تدارك حزب مطلع بوده و يا خود فعالانه در آن شركت داشتند. پس چرا هيئت حاكمه شوكه شد؟علت اين امر آن است كه جهان بيني طبقات ارتجاعي در همه كشورها به آنها حكم مي كند كه ستمديدگان را دست كم بگيرند و يا در بهترين حالت چندان جدي نگيرند. عليرغم اينكه استثمارگران همواره از احتمال انفجار اعماق جامعه هراسان بوده و تدابير سركوبگرانه متعددي را در جهت حفظ موقعيت خود بوسيله اعمال زور و قهر بكار مي بندند، با اين وجود هرگز نمي توانند تصور كنند كه كس ديگري بجز خودشان بتواند جامعه را بگرداند. اين ديدگاه در هندوئيسم (مذهب طبقه حاكمه نپال) عجين شده است. هر چه شورش توده ها شكل انقلابي تري بخود مي گيرد، هر چه كسب قدرت سياسي افكار عمومي بيشتري را بخود جذب مي كند، و هر چه ريشه كن كردن مناسبات ارتجاعي كهن بصورت كامل تري در دستور كار انقلاب قرار مي گيرد، طبقات حاكمه انقلاب را بيشتر از پيش نا محتمل و كابوسي غير قابل تصور مي بينند. آنها نه تنها تلاش مي كنند تا با آن مقابله كرده و منحرف و بدنامش كنند، بلكه از به خاك و خون كشيدنش هم ابايي ندارند.

ويژگي ديگر انقلاب نپال اين است كه يك نسل از انقلابيون كمونيست در حرف از مبارزه مسلحانه در مسير انقلاب دموكراتيك نوين دم زده ولي در عمل با توجيهات گوناگون از زير بار مسئوليت تدارك و برپائي چنين جنگي شانه خالي كرده اند. حزب كمونيست نپال (مائوئيست) همچنين مجبور بود بار سنگين اهداف، سبك كار و اشكال تشكيلاتي غير انقلابي پيشينيان كه ويژگي جنبش كمونيستي نپال طي دهه ها بود را از گرده بردارد تا بتواند به پيش گام بردارد. در عين حال، برپائي جسورانه جنگ خلق در گرو گسست كامل از خطوط رويزيونيستي و اپورتونيستي بود.

 

برخي زمينه ها

نپال در دامنه سلسله جبال هيمالايا واقع شده است. هيمالايا شبه قاره هند را از فلات تبت (بخشي از چين) جدا مي كند. هيمالايا مرتفع ترين رشته كوه دنيا و معروف به “بام دنيا” است. مرتفع ترين قله جهان به نام “ساگراماتا” (معروف به “اورست” به خاطر فتح اش توسط يك مامور دولتي استعمار انگليس به همين نام) در نپال واقع شده است. هيمالايا تسخيرناپذير است و تنها گذرگاههايي از دل اين رشته كوه ميگذرد بعنوان راههاي تجاري مورد استفاده واقع مي شده اند. كاتماندو (پايتخت نپال) در مسير كهن سال راه اصلي تجارت ميان تبت (و چين) و هند واقع شده است.

نپال در مقايسه با همسايگان شمالي و جنوبي اش بسيار كوچك است. مردمان، زبانها و فرهنگهاي گوناگون در آنجا وجود دارند. اكثر گروههاي مردم و زبانهايي كه در نپال رواج دارند، به دو شاخه “تبت ـ برمه اي ” در شرق و شمال هيمالايا و “هند ـ آريايي ” در غرب و جنوب هيمالايا تعلق دارند. فرهنگهاي همزيست در نپال همچنين بيانگر گوناگوني نفوذ فرهنگها است. نپال محل تولد “بودا ” است. بوديسم عمدتاً در انواع “لامايي ” و “تبتي ” هنوز مذهب بيست درصد مردم است.

حدود نيمي از جمعيت نپال را گروههايي از مردم به نام “جانجاتي ” (مليت اقليت ولي مسلط) تشكيل مي دهند. طبقه حاكمه نپال گروه هايي از مردم اين بخش جامعه را “هندو” به حساب مي آورد و در نتيجه نپال را “مليت هندو” قلمداد كرده و بدين ترتيب روش برخورد خود بعنوان كاست “فرادست” به آنها بعنوان كاستهاي “فرودست” جامعه را توجيه كند. اما درواقع بسياري از مردم نه از هندوئيسم بلكه از سنن مذهبي ناتوراليستي پيروي مي كنند.

موقعيت جغرافيايي نپال باعث گرد آمدن مردمان و فرهنگهاي مختلف در اين خطه شده است. كوهستانها و رودخانه هاي متعدد در اين كشور باعث بوجود آمدن سه حوزه رودخانه اي مجزا شده كه مردم را از هم سوا كرده است. دهقانان هميشه بر روي كشتزارهاي پلكاني بر فراز تپه ها كشت كرده و يا در مناطق مرتفع تر و كوهستاني هيمالايا گله داري  كرده اند. در كوهپايه هاي “لك ماهابارت ” (سلسله جبال ميان هيمالايا و كوهساران پست تر) دره هايي وجود دارد كه كشتزارها و شاليزارهاي مناسب كشت را در ارتفاع يك تا دو هزار متري از سطح دريا در خود جاي داده اند. اين مناطق منجمله دره حاصلخيز كاتماندو جايگاه فئودالهاي هندو شد كه از قرن يازدهم تا قرن سيزدهم از چنگ اشغالگران مغول از هند بدانجا گريخته بودند. آنها بتدريج تعدادي قلمروهاي فئودالي براي خود بوجود آورده و خون نسل اندر نسل دهقانان را در شيشه كردند. بعدها پس از اينكه استعمارگران انگليسي جاي پاي خود را در شبه قاره هند محكم كردند، موفق ترين اين سلسله هاي فئودالي توانست رژيم سلطنتي “گورخا ” را تحت رهبري “پريتوي نارايرن شاه ” به صورت يك دولت متشكل و سراسري در نپال به وجود آورده و مرزهايش را از طريق جنگهاي كوهستاني بسيار فراتر از مرزهاي كنوني نپال گسترش دهد (تا پنجاب از سوي غرب، تا بنگال از سوي شرق).

شكست سلسله “گورخا” در جنگ با هند مستعمراتي در 1815 باعث تحميل قرارداد “سوگالي” و در نتيجه عقب نشيني مرزهاي نپال به حدود كنوني اش و گردن نهادن به سلطه مشخص هند مستعمراتي گرديد. “جانجاتي ” ها كه در مناطق دورافتاده و خارج از دسترس در دره ها و كوهستانها زندگي مي كردند از آتوريته هاي محلي خود و از هويت فرهنگي خود برخوردار بودند ـ عليرغم اينكه با سلطنت نيز بيعت داشتند.

تمام طول مرز نپال با هند به عرض 25 تا 50 كيلومتري مسطحي است معروف به “ترايي” (دشت) كه چندان از سطح دريا بالاتر نيست. اين دشت اكنون منطقه كشاورزي بسيار حاصلخيزي با منابع آب فراوان است كه بيش از چهل درصد جمعيت كشور در آنجا زندگي مي كنند. اين جمعيت يك نيروي كار عظيم است. در عين حال اين دشت تا همين قرن پيش كم جمعيت بود و يك مرداب مالارياخيز خطرناك براي ارتشهاي مهاجم و خود كشاورزان بود. درواقع پادشاه نپال بيشتر مايل بود كه اين دشت كم جمعيت باقي بماند و به صورت سدي در برابر تهاجمات هند مستعمراتي از سوي جنوب مورد استفاده قرار گيرد. اما نپال بدون اينكه هيچگاه به مستعمره انگليس تبديل شود به تدريج تحت نفوذ انگليسي ها قرار گرفت. حكومت هاي نپال توافق كردند كه دشت “ترايي ” را به روي اسكان جمعيت باز كنند. طبقات حاكمه از مسطح كردن جنگلهاي اين دشت سود كلان به جيب زدند، در حاليكه اين توده هاي زحمتكش بودند كه با چرك و خون زخم سر انگشتانشان آن را به دشتي حاصلخيز تبديل كرده و بدين ترتيب يوغ فئودالي را بر گردن خود تنگتر كردند. علاوه بر مردمان مناطق كوهستاني نپال و كساني كه از اول در اين مناطق جنگلي زندگي مي كردند، درصد بزرگي از ساكنين جديد اين دشت از مناطق مختلف هند بدانجا مهاجرت كردند. جمع اينان جمعيت كنوني اين دشت را تشكيل مي دهد.

امروزه “ترايي ” مثل بقيه نپال به صفحه شطرنج مي ماند كه رژيم مرتجع هند و طبقات حاكمه نپال “هندي ” ها و “نپالي ” ها را در جهت منافع ارتجاعي خود از هم جدا كرده و به جان هم مي اندازند. بسياري از مردم عليرغم اينكه نسلها روي زمين هايشان كار كرده اند هنوز هم “هندي ” خطاب مي شوند.

بيش از نيمي از جمعيت نپال به طور رسمي (طبق قانون اساسي نپال) به عنوان “جانجاتي” شناخته مي شوند. اين گروه از آنچه كه گاهي با عنوان مليت “اصيل” نپال خطاب مي شوند، متفاوت مي گردد. عليرغم اينكه بسياري از اين “جانجاتي” ها در مناطق دوردست روستايي و تحت شرايط عقب مانده زندگي مي كنند. اين لقب به طور مثال به “نيوار” ها هم اطلاق مي شود. آنها سكنه بودايي و تجار اوليه ساكن دره كاتماندو بوده اند كه هنوز هم مشاغل كليدي در تجارت و بازار در پايتخت را در دست دارند. اگر چه دو قرن است كه زبان نپالي بر سراسر كشور اعمال شده است، تنها سي درصد جمعيت آنرا به عنوان زبان مادري به كار مي برد (اين زبان پايه سانسكريت داشته و از نظر زبانشناسي با هندي، بنگالي و ساير زبانهاي شمال هند، پاكستان و بنگلادش هم خانواده است).

زندگي روستائيان نپال كه اكثريت عظيم جمعيت اين كشور (نزديك به 90 درصد) را تشكيل مي دهند بسيار سخت مي گذرد. عليرغم به اصطلاح اصلاحات ارضي پس از جنگ جهاني دوم، مالكيت فئودالي بر زمين در دشت “ترايي ” و دره هاي كوهپايه هاي مركزي كشور نظير “كاتماندو” و “پوخارا” هنوز با قدرت تمام پا برجاست. جانجاتي ها به صورت ابتدايي بر روي تپه ها كشاورزي مي كنند اما هنوز هم به اشكال مختلف توسط حكومت مركزي و سران سنتي جانجاتي استثمار مي شوند.

انواع و اقسام “واحدهاي” اندازه گيري فقر و فلاكت نشان مي دهد كه نپال در زمره فقيرترين كشورهاي جهان است. در كشوري كه درآمد سرانه صرفاً چندصد دلار است، مرغ و تخم مرغ به بهاي بازارهاي اروپايي معامله ميشود. اين نشان مي دهد كه با هر استانداردي كه بسنجيم، بخش عظيمي از مردم اين كشور از سوء تغذيه رنج مي برد. اكثريت مردم از داشتن محصولات صنعتي محروم اند. عليرغم اينكه توده هاي نپالي با سخت كوشي به حد نصاب خوبي از بهداشت در نگهداري از حيوانات اهلي نايل آمده (در مقام مقايسه با وضع بد بهداشت در اين زمينه در ساير كشورهاي جهان سوم) اما شرايط محيط زيست اكثريت خود مردم در وضعيت بسيار اسفباري است. بنا بر آمار بانك جهاني (شاخص هاي اجتماعي پيشرفت، 1993 ـ 1988) اين كشور تنها 1390 پزشك دارد كه اكثريت در پايتخت كار مي كنند. بدين ترتيب تنها عده قليلي پزشك براي هجده ميليون مابقي جمعيت باقي مي ماند. وخامت اين شرايط را تنها موقعي در مي يابيم كه بدانيم ميانگين عمر مردان 54 سال و زنان 52،2 است. البته اين ميانگين ها در  عين حال تفاوتهاي فاحش ميان شهرنشينان و فقرزدگان روستاها را نشان نميدهد.

در حاليكه معمولا زنان در همه كشورها بيشتر از مردان عمر ميكنند، پايين بودن ميانگين عمر زنان در نپال تكان دهنده است و گواه اينست كه آنها تحت شرايط ستمگرانه بسيار وحشتناك كار و زندگي ميكنند و درصد مرگ زنان هنگام زايمان بسيار بالاست (يك درصد). دزديدن دختران جوان براي ازدواج رواج دارد. خانواده داماد سپس بر سر مقدار پولي كه براي جلب رضايت خانواده عروس بايد بپردازد وارد معامله با آنها ميشود. اين درست برعكس سنت چانه زدن خانواده داماد هنگام خواستگاري بر سر مقدار “دوري” (جهيزيه) دريافتي از خانواده عروس در ميان هندوها است. اين رسم كماكان در ميان بخشهائي از مردم رواج دارد. پا بپاي ادغام دورافتاده ترين مناطق روستايي نپال در اقتصاد بازار، يك تجارت ديگر يعني تجارت زن نيز از رونق برخوردار شده است. دختران نپالي دزديده شده و به فاحشه خانه هاي وحشتناك هند فروخته ميشوند. ولي زنان ساكن در برخي مناطق “جانجاتي ها” از حقوق بيشتري برخوردارند كه ناشي از سست تر اعمال شدن تقسيم كار و نفوذ كمتر ساختارهاي اجتماعي ـ قومي در برخي نقاط است. با توجه بدين شرايط جاي هيچ شگفتي نيست كه شاهد شركت گسترده زنان در مبارزه انقلابي باشيم.

صنعت توريسم در نپال طي چند دهه گذشته توسعه بسيار يافته است. “ويژگيهاي برجسته” نپال از نظر امپرياليستها عبارتند از طبيعت زيبا، آب و هواي خوش و صد البته نيروي كار ارزان بطور خاص. بخش بزرگي از “توسعه” اي كه در نپال انجام شده با هدف تبديل اين كشور به تفرج گاه دل انگيز توريستهاي اروپائي و اسرائيلي و هندي بوده است.

فقر و فاقه در نپال باعث شده كه نسلهاي متمادي در پي كار مهاجرت كنند. آنها اكثرا به هند ميروند و با اشتغال در كارهاي پست شديدا استثمار ميشوند. رفت و آمد ميليونها نپالي به هند از نظر اقتصادي براي هر دو كشور حياتي است و ويژگي مهم حيات سياسي و اجتماعي آنهاست. توده هاي زحمتكش نپالي مشقت هاي زيادي در اين ميانه متحمل ميشوند. اما در عين حال اين وضعيت باعث شده كه آنها با فرهنگهاي خارجي و مسائل جهاني و بويژه با ايدئولوژي رهائيبخش ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم آشنا گردند. عده كثيري از آنها در سراسر هند در مبارزه انقلابي درگيرند و شمار بزرگي از آنها در تشكلات توده اي تحت رهبري حزب كمونيست نپال (مائوئيست) در هند سازمان يافته اند. ميليونها نفر هندي نيز در مناطق كوهپايه اي مرز دو كشور زندگي كرده و به لهجه هاي مختلف زبان نپالي سخن گفته و خود را با مردم نپال هم ريشه ميدانند. بدين دليل انقلاب هر دو كشور در هم تنيده شده است.

مردان نپالي سنتا در ارتشهاي بيگانه خدمت كرده اند ـ بويژه در ارتش استعماري انگلستان در هند و در ارتش خود هند پس از استقلال. دستجات مردان نپالي در اين ارتشها به غلط “هنگ گورخا” ناميده ميشدند. (گورخا نام فقط يكي از اقوام نپال است.) نپالي ها نقش بسيار مهمي در ماشينهاي جنگي انگستان و هند بازي كرده اند. حدود نيم ميليون نپالي طي جنگ جهاني دوم در ارتش انگلستان خدمت كردند كه بدون كمترين “پاداش” در پايان جنگ مرخص شدند. بازگشت آنها به نپال يكي از مهمترين عوامل خيزش دمكراتيك گسترده در اين كشور در دوره 51 ـ 1950 بود. يك جنبه مثبت عمل كثيف به جنگ فرستادن توده هاي ستمديده در جهت تامين منافع اربابان امپرياليست اين بوده است كه اكنون دانش مسائل نظامي و طرز استفاده از تسليحات پيشرفته در اقصي نقاط كشور وجود دارد.

 

نگاهي به تاريخ

كلكته كه نسبتا به نپال نزديك است تا آغاز قرن بيستم پايتخت هند مستعمراتي بود. از كلكته بود كه استعمارگران انگليسي دست اندازي به نپال را شروع كردند. كمپاني هند شرقي در سال 15 ـ 1814 جنگي عليه سلطنت گورخا براه انداخت و بخش بزرگي از سرزمين متعلق به خاندان “پريتوي نارايان شاه” را به تصرف خود درآورد. اما انگليسيها اشغال مستقيم نظامي نپال را نه ساده و نه مصلحت ميديدند. آنها ترجيح دادن كه آن را بصورت غير مستقيم به زير نفوذ خود درآورند.

در سال 1848 يك نهاد سياسي براي اداره نپال به مدت يك قرن و حفاظت از منافع انگلستان در اين دوره ايجاد شد. يكي از خاندانهاي فئودالي برجسته كاتماندو بنام “رانا” كه با انگليسيها رابطه داشت، مقام نخست وزيري را ارث خانوادگي خود كرد. از سوي ديگر، پادشاهان يكي پس از ديگري هم صرفا مقامهائي تشريفاتي بودند كه براي حفظ موقعيت خود مجبور بودند با يكي از خانواده هاي “رانا” ازدواج كنند كه بدين ترتيب موقعيت خانواده “رانا” نيز تثبيت ميشد. ادغام نپال در نظام امپرياليسم جهاني طي صد سال حاكميت خاندان “رانا” از طريق استعمار انگلستان وهند مستعمراتي انجام شد. شرايط فئودالي به نهايت عقب مانده كه بر  نظام اجتماعي ـ اقتصادي حاكم بود، توده ها را از زندگي سياسي مدرن بدور نگه ميداشت.

تنها پس از جنگ جهاني دوم كه با خيزش انقلابي، و سپس شكست امپرياليستهاي فاشيست و نيز تضعيف امپرياليسم انگلستان همراه بود، “رانارشي” (عنواني كه به خاندان “رانا” داده شد) بالاخره سقوط كرد. پادشاه وقت براي فرونشاندن جوشش توده اي با اشاره انگليسيها به كودتائي درون قصري اقدام كرد.

هند مستعمراتي پس از استقلال در سال 1947 رسما به دو كشور هند و پاكستان تقسيم شد. وظيفه سنتي فرمانبري نپال از هند مستعمراتي كماكان پابرجا ماند. منتها اينبار رژيم نهرو در دهلي نو جاي هند مستعمره انگلستان را گرفته بود. دو حزب در اين زمان تشكيل شد: حزب كنگره نئال و حزب كمونيست نپال (در آوريل 1949). حزب كنگره اساسا حزب بورژوازي بزرگ و فئودالهاي بزرگ هوادار هند بود. حزب كمونيست نپال كه اميد و آمال طبقه كارگر و بخشهائي از دهقانان بعلاوه بخش بزرگي از طبقه متوسط بود به هنگام تاسيس هيچگونه برنامه يا ايدئولوژي انقلابي نداشت. رژيم دهلي نو در سال 1951 سازشي را براي پايان دادن به خيزش دمكراسي خواهي انقلابي در نپال ترتيب داد. اين سازش كه به “توافقنامه سه جانبه” معروف شد ميان پادشاه، خاندان “رانا” و رژيم دهلي انجام شد. مفاد اين توافقنامه عبارت بود از پايان دادن به نخست وزيري وراثتي در خاندان رانا، تاكيد و تاييد نقش هند بمثابه كفيل نپال و ايجاد پارلمان. پادشاه از قدرت زيادي برخوردار شد، منجمله حق انحلال پارلمان و اعمال حاكميت فردي.

در آستانه سقوط نظام “سلطنت دوگانه” قديمي، جنبش توده اي در ميان بخشهائي از جامعه براه افتاد. حزب كمونيست نپال عليه اين توافقنامه موضع گرفته و به مبارزه برخاست. مبارزه مسلحانه دهقاني براه افتاد. جنبش مهمي توسط “ويم دوتا پنتا” آغاز شد. او عضو حزب كمونيست نبود ولي از كمونيسم هواداري ميكرد. نيروهاي نظامي نپال قاصر از شكست دادن او بودند. ارتش هند اين وظيفه را بعهده گرفت و او را بقتل رساند. مبارزه دهقاني چندي در دشت “ترائي” براه افتاد كه برخي از آنها به سطح مبارزه مسلحانه ارتقاء يافتند. متاسفانه رهبري حزب كمونيست به اين جنبشها خيانت كرد ـ بويژه توسط “مان موهان  آدهيكاري” دبير كل حزب كه در سال 1994 نيز در مقام رهبري حزب كمونيست به نخست وزيري نپال رسيد. (در اينباره جلوتر صحبت خواهد شد.) او با امضاي عهدنامه اي با نخست وزير وقت متعهد شد كه حزب كمونيستش سلطنت را برسميت بشناسد. دلخوشي او اين بود كه از صورت يك حزب منحله بيرون آمده و توسط دولت به رسميت شناخته ميشد. انتخابات پارلماني در سال 1960 انجام شد. حزب كمونيست با دستگاه عريض و طويلش وارد عرصه انتخابات شد ولي تنها چهار كرسي در مجلس تحت سيطره حزب كنگره بدست آورد. نپال تحت حكومت اين حزب بيش از پيش به زير سلطه هند رفت. طبقه حاكمه هند توانست از طريق توافقنامه هاي بسيار، بر منابع طبيعي ارزشمند نپال بويژه ذخاير آبي گسترده اين كشور، چنگ اندازد. نخست وزير نپال حتي از اين هم پيشتر رفته و با تقاضاي عضويت نپال در سازمان ملل مخالفت كرد. استدلال او اين بود كه هند بعنوان “برادر بزرگتر” عضو سازمان ملل بوده و ديگر ضرورتي به عضويت نپال نيست.

تنها پس از هجده ماه حكومت حزب كنگره كه باعث اوجگيري نارضايتي توده ها شده بود، پادشاه مجلس را منحل و تمام رهبران و فعالين سياسي را دستگير كرد. نظام “پانچايات” بجاي مجلس برقرار گرديد. بر مبناي اين نظام، حكومت بر  پايه انتخاب شوراهاي محلي و بر زمينه اتوريته سنتي پدرسالارانه استوار بود. در راس اين نظام نمايندگان شوراهاي سطوح پايينتر بعنوان مشاورين پادشاه عمل ميكردند. تمام احزاب سياسي منحل اعلام شده و مورد پيگرد مداوم قرار ميگرفتند ـ بويژه احزاب كمونيست مختلف.

 

جنبش مائوئيستي

نبرد بزرگ مائوتسه دون و حزب كمونيست چين عليه رويزيونيسم مدرن دار و دسته خروشچف در رهبري حزب كمونيست اتحاد شوروي نقش بسيار تعيين كننده اي در تاريخ جنبش كمونيستي نپال بازي كرده است. نه تنها خط مائو نفوذ عميق خود را بر توده هاي نپال در همسايگي چين بر جاي نهاد، بلكه موج انقلاب متعاقب انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي، در سراسر جهان منجمله بر مرزهاي هند و نپال نيز فرود آمد.

جنبش معروف ناگزالباري در سال 1967 در روستائي به همين نام در بخشهاي شمالي بنگال غربي در هند (در نزديكي دارجيلينگ) براه افتاد. روستاي ناگزالباري تنها چند كيلومتر از مرز شرقي نپال فاصله دارد. بدين جهت بود كه تاثيرات اين جنبش بسرعت در مناطق همجوار در خود نپال گسترش يافت. بخشي منشعب از حزب كمونيست نپال بسال 1971 در منطقه “جاپا” به مبارزه مسلحانه از نوع ناگزالباري دست زد. اگرچه اين جنبش اهميت تاريخي فراواني داشت، اما نتوانست به سطح جنگ خلق ارتقاء يابد. رهبري حزب كمونيست آن را عليرغم اهميتش تحت عنوان “اولترا چپ” محكوم كرد. ضربات دشمن بر اين جنبش كاري افتاد و به شكستش منجر شد. رهبران سياسي آن نيز انحطاط ايدئولوژيك يافته و بعدها به حزب رويزيونيستي عمده نپال پيوستند.

كنگره چهارم حزب كمونيست نپال در سال 1974 برپا شد و ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را بمثابه ايدئولوژي حزب برگزيد. در اين كنگره چنين به تصويب رسيد كه مبارزه مسلحانه تنها راه رسيدن به مرحله انقلاب دمكراتيك نوين در نپال است. اين كنگره اما بر سر خصلت اين مبارزه مسلحانه روشن نبود.

پادشاه نپال در سال 1980 رفراندومي را براي جلوگيري از اوج گيري جنبش توده اي مطرح ساخت. حزب كمونيست با اين رفراندوم مخالفت كرد. اين حزب در سال 1980 كودتاي رويزيونيستي در چين را محكوم ساخت.

“نورمال لاما” كه در سال 1978 دبير كل حزب شد بود سخت تلاش ميكرد خط “قيام عمومي” را در برابر خط مائوئيستي “جنگ درازمدت” در حزب جا بيندازد. “لاما” در عين حال كه يك چشم به قيام عمومي داشت، خواستار شركت در “پانچايات” نيز بود. حزب، “لاما” را در سال 1983 اخراج كرده  و خود را تحت نام جديد حزب كمونيست نپال (مشعل) بازسازي كرد. اين حزب از همان ابتداي تاسيس جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به عضويت آن درآمد.

پنجمين كنگره حزب كمونيست نپال (مشعل) در سال 1985 با اكثريت قاطع راه جنگ درازمدت خلق را بمثابه استراتژي انقلاب در نپال تعيين كرده و حتي خواستار تداركاتي در آن جهت شد. (2) اين موضع بر اشتياق انقلابي و سوزان اكثريت عظيم حزب دميد. اما معضلات عديده در ارتباط با خط سياسي  ايدئولوژيك باعث شد كه حزب بطور جدي پروسه تدارك جنگ خلق را آغاز نكند. دو تا از عمده ترين اشكالات از اين قرار بود: 1) سر  و صداي رهبري حزب در مخالفت با ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم بتدريج درآمد. آنها معتقد بودند كه بدانگونه كه لنين توضيح داده هنوز عصر امپرياليسم است. بنابراين ارتقاء ايدئولوژي ماركسيسم ـ لنينيسم به مائوئيسم بمثابه مرحله سوم و عاليتر، بي معناست. رهبران حزب كمونيست نپال (مشعل) بعلاوه مدعي شدند كه مائو اشتباهي چند مرتكب شده است ـ منجمله انتقادات وي از اشتباهات و نقاط ضعف ژوزف استالين و تجربه ساختمان سوسياليسم در شوروي تحت رهبري وي. رهبري حزب كمونيست نپال (مشعل) نتوانست تجارب انقلاب فرهنگي را بطور كامل دريافته و بدرستي سنتز كند. 2) حزب كمونيست نپال (مشعل) اين تز را فرموله كرد كه جنگ خلق در نپال تنها در صورتي ميتواند موفق شود كه اول در هند انقلاب براه بيفتد. استدلال “دو كوه شكست ناپذير” چنين معتقد بود كه نپال از يكسو در بند هيمالاياست و از سه سوي ديگر در محاصره هند است و جنگ خلق در چنين شرايطي به ناگزير بايد با دولت هند روبرو شود كه در اين صورت شكست خواهد خورد. اين ديدگاه صرفا قدرت طبقه حاكمه هند را ميديد و نه نقاط ضعفش را ـ از آن جمله اينكه توده هاي انقلابي هند بشدت از اين حاكميت متنفرند. بيشك ارتجاع هند به مقابله با جنگ انقلابي در نپال بر خواهد خاست. ولي در عين حال مردم هند از اين جنگ انقلابي حمايت خواهند كرد. برخورد به نپال بعنوان يك بن بست جغرافيائي برخوردي يكجانبه بوده و جوانب بينهايت مثبتش را ناديده ميگيرد ـ منجمله كوهستاني و در نتيجه مساعد بودنش براي جنگ خلق.

در سال 1986 در حزب كمونيست نپال (مشعل) انشعاب شد و حزب به دو جناح تقسيم شد: “كميته مركزي” و “كميته مركزي سازماندهي”. هر دو گروه كماكان اعضاي فعال جنبش انقلابي انترناسيوناليستي باقي ماندند. كارزارهاي ج.ا.ا. فعالانه در نپال انجام شدند ـ بويژه در حمايت از جنگ خلق در پرو و شناساندن آن به توده ها. اين كارزار كارگران، دهقانان و روشنفكران انقلابي نپال را شديدا تحت تاثير قرار داد.

مسائل مربوط به خط سياسي طي اين دوره صيقل يافتند. هر دو جناح بويژه جناح “كميته مركزي” روند جدي درك از چگونگي پيشبرد جنگ خلق در نپال را آغاز كردند. “كميته مركزي” علاوه بر اين به نقدي كاملتر از اشكالات رهبري “كميته مركزي سازماندهي” (كه هنوز به نام حزب كمونيست نپال ـ مشعل ـ معروف بود) دست زد. مهمتر از آن اينكه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را بعنوان ايدئولوژي خود برگرفت و مبارزه اي را با “كميته مركزي سازماندهي” كه معتقد بود مائو ماركسيسم ـ لنينيسم را به مرحله عاليتري ارتقاء نداده، به پيش برد.

يك خيزش توده اي در سال 1990 در نپال براه افتاد. ميليونها تن خواستار  پايان دادن به سلطنت مطلقه شدند. پادشاه براي فرونشاندن جوشش مردم سريعا با حزب كنگره و گروه هاي رويزيونيستي عمده (كه با حزب كنگره همكاري ميكردند) به توافق رسيد و انتخابات پارلماني را پس از چندين دهه انحلال اعلام كرد. اين احزاب ارتجاعي و رفرميستي در عوض به موجوديت سلطنت رضايت داده و “دمكراسي چند حزبي” خود را بجاي نظام “پانچايات” نشاندند. احزاب سياسي قانوني شدند و يكدوره فعاليت سياسي فشرده با شركت تمام اقشار جامعه در سراسر كشور آغاز گرديد.

صف بنديها و قطب بنديهاي مجدد درون جنبش كمونيستي تحت شرايط اعتلاي انقلابي، حول دو كمپ اصلي شكل گرفتند. حزب كمونيست نپال (مركز اتحاد) در دسامبر 1991 تاسيس شد. اين حزب در برگيرنده گروه هاي زير بود: حزب كمونيست نپال (كميته مركزي)، بخشي از حزب كمونيست نپال (كميته مركزي سازماندهي)، گروه لاما و سازمان پرولتري كار. تقاضاي عضويت اين حزب در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي شد ـ در كنار حزب كمونيست نپال (مشعل). يك تشكيلات توده اي سراسري بنام “جبهه متحد خلق” بوجود آمد و بسرعت در مناطق شهري و روستائي پايه گرفت.

از سوي ديگر، تشكلات رويزيونيستي عمده نپال نيز بهم پيوسته و حزب كمونيست متحده نپال (ماركسيست ـ لنينيست) را ايجاد كردند. حزب كمونيست متحده (ماركسيست ـ لنينيست) “رهبران تاريخي” جنبش كمونيستي نپال را در خود جمع آورده بود (منجمله “مان موهان آدهيكاري” ـ كه در دهه 1950 به جنبش خيانت كرده بود) و نيز كساني كه در جنبش مسلحانه نوع ناگزالباري اوائل دهه 70 شركت داشته و بعدا به رويزيونيسم راست چرخش كرده بودند.

نخستين انتخابات پارلماني پس از دهه ها انحلال در سال 1991 برگزار شد. حزب كمونيست (مشعل) آن را بايكوت كرد، در حاليكه حزب كمونيست (مركز اتحاد) تصميم گرفت از طريق جبهه متحد خلق در اين انتخابات شركت كند. حزب كنگره 110 كرسي از كل 250 كرسي پارلمان را بدست آورد. حزب كمونيست متحده (م ـ ل) با 69 كرسي بعد از حزب كنگره قرار گرفت. جبهه متحد خلق 9 كرسي در پارلمان و چندين كرسي ديگر در سنا بدست آورد. حزب كمونيست (مشعل) و حزب كمونيست (مركز اتحاد) هر دو طي انتخابات محلي مثل شوراها، انجمنهاي خانه و مدرسه و غيره مناصب قدرت زيادي را از آن خود كردند. حزب كمونيست (مشعل) يك هزار و حزب كمونيست (مركز اتحاد) دو هزار نماينده.

توده ها كه در كوران مبارزه سياسي و جوشش سياسي جامعه قرار گرفته بودند، خواستار تحول در زندگي خود بودند. حكومت جديد گامي در راه تغيير اوضاع فقر و فاقه عمومي در جامعه و يا ضربه وارد آوردن بر نظام مالكيت فئودالي برنميداشت. تحت حكومت كنگره اتفاقا پيوندهاي نپال با رژيم ارتجاعي هند و امپرياليسم باز هم مستحكمتر شد.

با دستگيري صدر گونزالو در سپتامبر 1992 احزاب شركت كننده در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي كارزار توده اي گسترده اي در “دفاع از جان صدر گونزالو” بر مبناي نيازهاي وقت و منطبق بر فراخوان اين جنبش براه انداختند. اين كارزار در نپال عميقا به ميان كارگران و دهقانان و نيز روشنفكران انقلابي فعال در كاتماندو و ساير نقاط برده شد. حمايت از رفيق گونزالو نه تنها نشانه حمايت از حزب كمونيست پرو و انترناسيوناليسم پرولتري بلكه نشانه شور توده هاي مردم نپال در روي آوردن به جنگ انقلابي نيز بود. تصوير صدر گونزالو زينت بخش ديوارهاي خالي روستائيان فقير شد. حزب كمونيست (مركز اتحاد) صدمين سالگرد تولد مائو را بنحو شايسته اي برگزار كرده و آن را به فرصت و موقعيتي براي بررسي و تبليغ مائوئيسم بويژه آموزه هاي مائو درباره جنگ درازمدت خلق تبديل نمود.

انتخابات پارلماني جديدي در 1994 برگزار شد. حزب كمونيست (مركز اتحاد) و “جبهه متحد خلق” تحت رهبريش تصميم به بايكوت انتخابات گرفتند. در مراكزي كه مركز اتحاد نفوذ داشت (بويژه در منطقه روالپا در غرب نپال) بايكوت انتخابات با موفقيت همراه بود. اما حزب كمونيست (مشعل) برخلاف دفعه پيشين اينبار تصميم به شركت در انتخابات گرفت و تنها دو كرسي بدست آورد.

در واقع حزب كمونيست متحده (م ـ ل) برنده اين انتخابات شد و حكومت را تشكيل داد. به قدرت رسيدن اين “كمونيست” ها از طريق پارلمان بعنوان يكي از نمونه هاي “به قدرت رسيدن مسالمت آميز كمونيستها” در بوق و كرناهاي بين المللي جار زده شد. اما واقعيت امر اينست كه حزب كمونيست متحده (م ـ ل) تنها در نام كمونيست بود و بقدرت رسيدنش هم تنها بدين معنا بود كه صرفا قرار شده بود دستگاه دولتي كهن (منهاي مهمترين بخش آن يعني ارتش كه در كنترل كامل كاخ سلطنتي بود) را به نيابت قدرتهاي استثمارگر اداره كند. هيچ تلاش جدي از سوي حكومت اين حزب در جهت تغيير در مناسبات مالكيت موجود يا ضربه وارد آوردن بر حاكميت بلامنازع طبقات استثمارگر انجام نگرفت. حزب كمونيست متحده (م ـ ل) بسيار خوشش مي آمد از ماركس، لنين، استالين و حتي گاهي هم از مائو ذكر خيري كند. ليكن اين نقش را حزب كمونيست هند (ماركسيست) پيشتر از او در بنگال غربي بيخ گوش خود نپال بعهده گرفته است. اين حزب، حكومت ايالتي بنگال غربي را چندين دهه است كه در دست دارد و دستش بخون صدها كمونيست انقلابي منجمله رفيق “چارومازومدار” بنيانگزار حزب كمونيست هند (ماركسيست ـ لنينيست) و مبتكر جنبش مسلحانه ناگزالباري آغشته است. اين نوع احزاب كمونيست در قدرت نشان ميدهند كه ميتوان در قالب عبارات ماركسيستي از منافع طبقات حاكمه دفاع كرد و عكسهاي رهبران فقيد انقلاب پرولتاريا را نيز بر سر در پارلمان بورژوازي نصب كرد. جابجائي هائي در ائتلافات قديمي درون پارلمان در نوامبر 1995 صورت گرفت كه باعث سقوط كابينه حزب كمونيست متحده (م ـ ل) و تشكيل كابينه جديدي توسط حزب كنگره شد.

 

مائوئيسم كليد است!

خطوط سياسي در ميان كمونيستهاي راستين پا بپاي اين تحولات هر چه بيشتر صيقل مي يافت. حزب كمونيست (مركز اتحاد) در ماه مه 1994 تصميم گرفت گروه لاما را از حزب اخراج كرده و سپس نام “حزب كمونيست نپال (مائوئيست) ” را براي خود برگزيند. ليكن اين يك تغيير نام صرف نبود، بلكه نقطه اوج مبارزه اي درازمدت بود كه رفقا براي متحد كردن حزب حول خط ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي براه انداخته اند. پيروزي در اين مبارزه حول خط سياسي ـ ايدئولوژيك اين امكان را بوجود آورد كه پلنوم سوم كميته مركزي در مارس 1995 بتواند تصميم تاريخي دائر بر برپايي جنگ خلق را اتخاذ كند. حزب كمونيست (مركز اتحاد) قبلا در سال 1991 نيز تصميم به برپايي جنگ خلق گرفته بود كه در حد يك موضع صرف باقي مانده بود چرا كه گروه لاما با اصرار بر شركت در پارلمان چوب لاي چرخ تداركات جنگ خلق مينهاد.

پس از اتخاذ اين تصميم خطير بود كه رهبري حزب كارر متحول ساختن ايدئولوژيك ـ سياسي و تشكيلاتي ضروري جهت برپايي جنگ خلق را آغاز كرد. عليرغم مبارزه درازمدت طي چندين دهه عليه انواع و اقسام خطوط اپورتونيستي و رويزيونيستي، مبارزه جهت تحكيم بينش صحيح ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي نيز مي بايست تا به آخر به پيش برده ميشد.

رهبري حزب كمونيست نپال (مائوئيست) اين را چنين مطرح ميسازد: “نقاط ضعف معيني در بينش كمونيستهاي نپالي وجود دارد. ما اكثرا تحت تاثير تدريجگرائي بوديم. اين يعني اعتقاد به اينكه مبارزه توده اي زماني در آينده اي دور بطور خودبخودي به مبارزه مسلحانه متحول ميشود. اين بينش (تدريجگرائي و اولوسيونيسم عاميانه) غلط بوده و خلاف ديالكتيك ماترياليستي است. وحدت اضداد قانون ديالكتيك است. در كنگره حزب بحثي بر سر اين موضوع درگرفت. جناح راست معتقد بود كه وحدت، پايدار و مبارزه، موقت است. با وجود اينكه اين جناح اكنون از حزب بيرون شده است اما دستيابي به درك صحيح از اين نكته (كه تكامل از طريق جهشها و خيزشها به پيش ميرود) كماكان براي حزب مطرح است... طي مبارزه با جناح راست بود كه ما به درك درستتري از اصل مائوئيستي وحدت ـ مبارزه ـ تحول دست يافتيم. قانون تكامل نه بمعناي جمع يا تفريق رياضي بلكه به معناي جهش كيفي است.

ما اساسا معتقديم كه فلسفه، ايدئولوژي و تشكيلات جهت برپايي جنگ خلق و بيرون آمدن از حركت يكنواخت رفرميستي در عمل (كه مشخصه حزب كمونيست مشعل بود) حياتي است. بايد در تفكر، عمل و شيوه سازماندهي به گسست راديكال دست زد. بدون اينها برپايي جنگ خلق امكانپذير نيست. ما تجارب ساير كشورها بويژه آثار مائو را مطالعه كرديم. بايد بر سر فلسفه و ايدئولوژي روشن بود. در حقيقت اينها جزئي از مسئله برپايي جنگ خلق هستند. پديده ها نه بتدريج بلكه بصورت جهشي تكامل مي يابند. مبارزه توده اي بر پايه خودش به مبارزه مسلحانه منتهي نميشود. و در عرصه سازماندهي و تشكيلات پيشرفت صرف كافي نيست بلكه بايد در سبك كارمان گسست راديكال انجام دهيم.

علاوه بر اينها، ما تاكيد داريم كه پروسه انقلاب نه بصورت مستقيم الخط بلكه بصورت مارپيچي پيش ميرود. يعني با موفقيت و شكست همراه است. غلط است اگر بگوييم تنها با يك جهش ميتوانيم از شر تمام زباله هاي رويزيونيستي خلاص شويم. پروسه ديالكتيكي تكامل شامل پيچشها و چرخشها، پيشرويها و عقبگردها و غيره است. شكستها موقتي هستند و موفقيت در نهايت بدست مي آيد.”

حزب كمونيست نپال (مائوئيست) طي اين دوره و متعاقب آن نه تنها در كارزارهاي علني بلكه از نظر فعاليتهاي دروني جنبش انقلابي انترناسيوناليستي نيز يك عضو فعال بوده است. مباحثات حول اتخاذ ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در دسامبر 1993 و رو آمدن مبارزه عليه خط اپورتونيستي راست درون حزب كمونيست پرو، با جهشهاي حزب كمونيست نپال (مائوئيست) همزمان شده اند. حزب كمونيست نپال (مائوئيست) در ارتباط با مبارزه دو خط در حزب كمونيست پرو متذكر شد: “انقلابيون نميتوانند با سكوت ناظر بر مبارزه حول مسائل جامع ايدئولوژيك ـ سياسي با تاثيرات جهانشمول نظير اين باشند.” همچنين بر “اهميت و تاثيرات مستقيم” اين مسائل بر انقلاب نپال تاكيد نمود. (3)

رهبران حزب كمونيست نپال (مائوئيست) طي چند سال گذشته با جديت تمام به مطالعه و بررسي خط مائوئيستي جنگ درازمدت خلق و امكان پياده كردنش در شرايط مشخص نپال پرداخته اند. اين پروسه شامل بررسي موارد زير نيز بوده: تاريخ مسائل نظامي نپال، نقاط قوت و ضعف دشمن، ويژگيهاي ساختار طبقاتي نپال، تاريخ و جغرافياي نپال و غيره. اما رمز دستيابي به خط نظامي به گفته خود رهبري حزب كمونيست نپال (مائوئيست) عمدتا عبارت بود از: “درك جوهر مائوئيسم و مبارزه بر سر اين درك”.

پس از اينكه حزب بر سر موضع ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي جنگ درازمدت خلق مستحكم شد، تداركات سيستماتيك ايدئولوژيك ـ سياسي و تشكيلاتي ضروري ميان اعضاء و هوادارانش را آغاز نمود. حزب براي اينكه بتواند به ظرفيت برپايي و تدارك جنگ خلق دست يابد، مبارزه اي براي ايجاد تحول لازم در اعضاء حزب را برپا داشت. هواداران حزب را نيز در كمك رساني به حزب ترغيب كنند.

تداركات نظامي معيني نيز به پيش برده شد. بطور مثال چند روز پيش از آغاز جنگ خلق، 04 هزار چاشني و 100 كيلوگرم مواد منفجره مصادره شد كه خبرش بصورت گسترده در جرايد منتشر شد. اگرچه خبر عمليات “كاوش” در پي يافتنشان به كمك سگ و هليكوپتر نيز بصورت گسترده منتشر شد، اما هيچ اثري از آنها بدست پليس نيفتاد. اين مواد منفجره بسرعت در سراسر كشور توزيع شد.

در مناطق فقرزده و عقب افتاده غرب نپال بويژه “روكوم” و “رولپا” كه حزب از نفوذ قابل توجه برخوردار است، مبارزه طبقاتي در اواخر 1995 و اوايل 1996 شدت يافته بود. رژيم نپال كارزار كثيفي را تحت نام “عمليات رومئو” براي ريشه كن كردن حزب در آن مناطق و بويژه نابود كردن دستجات نظامي تشكيل شده تحت رهبري حزب را آغاز كرد. حدود 1000 كارگر و دهقان عضو و هوادار حزب، پيش از آغاز جنگ خلق دستگير و شكنجه شدند. اين كارزار سركوبگرانه و و حشيانه بر آتش خشم توده ها افزود. سازمانهاي مدافع حقوق بشر و حتي جناح هائي از حزب رويزيونيستي متحده (م ـ ل) خواهان پايان يافتن اين ترور حكومتي شدند. گردهمايي هاي توده اي عليه اقدامات سركوبگرانه دولتي و در حمايت از برنامه اي پايه اي حزب در سراسر كشور برپا شد. 50 هزار نفر در پايتخت و 200 هزار نفر در سراسر كشور در راهپيمائيهائي در اين مورد شركت كردند. هيئتي از سوي جبهه متحد خلق به سرپرستي “بابورام باتاراي” قطعنامه اي را به نخست وزير داد كه پايان دادن فوري به كارزار سركوب و نيز برخي خواسته هاي انقلابي مردم در آن تصريح شده بود.

تحت اين چنين شرايط حدت يابي سريع مبارزه طبقاتي بود كه رهبري حزب تصميم جسورانه مبني بر آغاز جنگ خلق در روز 13 فوريه 1996 را اتخاذ كرد. اين تصميم پل به آينده زد و سرفصل نويني براي حزب و اعضايش گشود. 1000 نفر از فعالين حزبي با برپائي جنگ خلق، زندگي مخفي برگزيدند.

 

آغاز جنگ خلق

مجموعا 5000 عمليات بزرگ و كوچك در منطقه دره كاتماندو  و مناطق شرقي و غربي و مركزي نپال كه جمعا 60 درصد خاك كشور را در برميگيرند انجام شد. (4) هفت عمليات بزرگ در نخستين روز انجام شد. چند پايگاه نظامي در مناطق “روكوم” و “سيندهيلي” سقوط كرده و افرادشان تسليم شدند. چريكها پس از چندين ساعت آتشباري بر يك پايگاه ديگر در “رولپا” بدون تلفات عقب نشيني كردند. مستغلات يك فئودال بزرگ كه قدرتش در حد يك حاكم محلي بود در منطقه اي ديگر در غرب نپال مورد تهاجم قرار گرفت. دارائي هايش مصادره شد و تمام قباله هاي زمينهايش نابود گشتند.

يك بانك كشاورزي كه بخشي از پروژه سرمايه داري بوروكرات در مكيدن خون دهقانان تحت نام توسعه روستائي است در منطقه مركزي كشور مورد حمله واقع شد. دسته هاي رزمنده با موفقيت تمام توانستن يك كارگاه مشروب سازي بورژوا ـ كمپرادوري را عليرغم حضور 15 پليس در محل (كه مشغول ميگساري بودند) مورد سابوتاژ قرار دهند. اموال دفتر يك سازمان رسواي به اصطلاح “امدادگري” متعلق به امپريالبسم آمريكا بنام “نجات كودكان” مصادره شد. كارخانه كوكاكولا در نزديكي كاتماندو نيز مورد حمله اي سمبليك قرار گرفت. يك ويژگي مهم اين مرحله آغازين عبارت بود كه از حمله به بانكهاي اعتباري ـ كشاورزي و مصادره و نابود كردن اسناد و مدارك مربوط به وامها و اقساط اعتبارات. در موارد بسياري، صدها نفر از دهقانان تحت رهبري دستجات چريكي به مصادره و نابود كردن اسناد و قباله هاي فئودالهاي بزرگ و مورد تنفر اقدام ميكردند. تخمين زده ميشود كه ارزش كل اين قباله ها و اسناد بيش از 200 هزار دلار آمريكائي بوده است كه اين مبلغ براي روستائيان نپال قابل توجه است.

يك كارزار تبليغاتي سراسري نيز پا بپاي اين حملات به پيش برده شد. عمليات گروهي ديگري در صدها روستا انجام گرفت كه هزاران زن و مرد به تعداد تقريبا مساوي در آنها شركت داشتند. شركت كنندگان در اين عمليات (كه گاهي با روشن كردن مشعل در تاريكي شب انجام ميشدند) همگي تحت رهبري دستجات چريكي به سلاح هاي بومي مسلح بودند. دستجات چريكي حزب در پايتخت و 40 تا 50 شهرك به عمليات خطرناك پوستر زني و شعارنويسي در حمايت از جنگ خلق دست زدند. صدها هزار اعلاميه پخش و 50 هزار پوستر نصب شد.

اهداف اين كارزار اوليه عبارت بود از:

1) جا انداختن جنبه سياسي مبارزه مسلحانه

2) تعيين عملي مبارزه مسلحانه بعنوان اصلي ترين شكل مبارزه و تعيين اشكال متفاوت دستجات سازمان يافته رزمنده در اين مرحله از مبارزه بعنوان اصليترين شكل مبارزه.

3) تدارك شالوده هاي انكشاف و مناطق چريكي در آينده.

پخش خبر برپايي جنگ موجي از شور و شوق در ميان توده هاي فقير و اقشار انقلابي خلق بهمراه آورد. روياي بپاخيزي مسلحانه عليه سركوبگران كثيف بالاخره جامه واقعيت بخود پوشانده بود!

حكومت ارتجاعي كه با برپا كردن كارزار سركوب توده اي در مناطق تحت نفوذ حزب به پاسخگوئي برخاسته بود، چون گاو خشمگين لگد بر زمين ميكوبيد و در پايتخت بدنبال رهبران و اعضاي حزب ميگشت. وقتي در مي يافت كه آنها بدون بر جاي گذاشتن آدرس مقصد خود (!!) ناپديد گشته اند، دچار جنون ميشد. پليس كه نتوانسته بود به كادرهاي چنداني دست بيابد، انقلابيون را از هر دسته و گروه بازداشت ميكرد. بنا بر گزارش خبرگزاريها، ممنوعيت يك آلبوم ترانه هاي انقلابي بهاي آن را در بازار سياه به سه برابر رساند.

حكومت و پادشاه دستپاچه شدند. نخست وزير از همه احزاب مهم پارلماني منجمله حزب متحده (م ـ ل) رويزيونيست خواست كه اين خيزش را محكوم كند. حزب كمونيست مشعل نيز آن را با القاب “زود رس” و “چپ روي افراطي” محكوم كرد. اين روند انقلابي نيروهاي سياسي را به دو اردوگاه تقسيم كرده است: آنان كه خواهان نابودي رژيم كهن هستند و آنان كه بطور عيني از آن دفاع ميكنند.

اردوگاه طبقه حاكمه نيز در عين حال بخاطر برپايي توده ها بهم ريخت. رهبري حزب، پس از پايان يافتن مرحله چند هفته اي اوليه حملات هماهنگ، چنين جمعبندي كرد كه اين مرحله با موفقيت كامل همراه بوده و اكنون نوبت تدارك مراحل بعدي مبارزه است. دشمن بر سر فروكش كردن عملياتها در اين دوره سر و صداي زياد بپا كرد. در حقيقت حزب و نيروهايش در تدارك ورود به مرحله جديدتر و عاليتر مبارزه يعني آغاز جنگ چريكي بودند.

دفتر سياسي كميته مركزي تحت رهبري دبير كل حزب (رفيق “پراچاندرا”) در ماه مارس 1996 براي جمعبندي از مرحله اوليه و ارائه طرحهاي بعدي تشكيل جلسه داد. قطعنامه اين جلسه چنين ميگويد: “توجه توده هاي آگاه سياسي، اقشار روشنفكري و سايرين در حال حاضر به اين جلب شده كه طرح بعدي حزب كدام است و آيا ميتوانيم انقلاب نوپايمان را حفظ كرده و به پيش ببريم. در اين زمينه بايد به موارد زير بطور جدي توجه كنيم:

1)... دشمن خواهان اينست كه ما را به جنگي سريع براي تعيين تكليف بكشاند، در حاليكه ما خواهان اجتناب از آن و طولاني كردن جنگ هستيم... دشمن ميخواهد ما را تحريك كرده و در شرايط مناسب خودش به درگيري بكشاند. در حاليكه ما ميخواهيم دشمن را آزار دهيم، به ستوه آوريم و در موقعيت زماني و مكاني مناسب بحال طرح و برنامه هاي خودمان به نقاط ضعفش حمله ببريم.

2)... سياستها و برنامه هايمان بايد مراوده پايدار ميان ما و توده ها را تضمين كند چرا كه حزب هيچ منافعي سواي منافع توده ها ندارد...

3)... ما بايد مبارزه ايدئولوژيك ـ سياسي خستگي ناپذيري را عليه گرايشاتي كه ميتوانند حزب را به آوانتوريسم يا تسليم طلبي بكشانند به پيش ببريم. گرايش تسليم طلبي در شرايط كنوني كه دشمن در حال تهاجم است، براي حزب خطرناكتر است.

4)... پروسه جنگ درازمدت خلق عبارت است از پروسه تكامل ساختمان حزب انقلابي، مبارزه انقلابي، قدرت انقلابي و ارتش انقلابي از ساده به پيچيده... اكنون بايد بر انكشاف جنگ چريكي با برنامه و بر مبناي اصل جنگ درازمدت خلق و بر پايه ويژگيهاي خاص خودمان تمركز دهيم”.

حزب كمونيست نپال (مائوئيست) مسلح به خط مشي فوق الذكر به تدارك ارتقاء مبارزه به مرحله اي بالاتر پرداخت. 2000 نيروي نظامي حكومت به ايجاد جو وحشت و ترور در مناطق تحت نفوذ حزب پرداختند. موارد تجاوز به زنان، به آتش كشيدن خانه ها و ضرب و شتم جوانان و سالخوردگان عديده بود. كليه جوانان در “مناطق مبارزاتي” چريك بالقوه محسوب گشته و بسياري از آنان مجبور به ترك خانه و كاشانه و پناه بردن به كوهها و جنگلها شدند. مسئوليت اصلي پيشبرد كارهاي كشاورزي و نيز مقاومت توده اي در روستاها بر دوش زنان افتاد. بعلاوه، تعداد معتنابهي از آنها نيز به دستجات چريكي پيوستند.

تا پايان ماه ژوئيه تعداد كسانيكه بدست نيروهاي ارتجاعي در سراسر كشور بقتل رسيده بودند به 45 نفر رسيد. تعداد بسياري نيز زنداني شدند. دشمن هزاران دلار جايزه در قبال اطلاعات در مورد مخفيگاه هاي جنگ خلق تعيين كرد. ليكن سه عمليات كمين گذاري دقيق عليه نيروهاي گشتي دشمن در ماه ژوئيه 96 در مناطق روستائي در غرب نپال توسط دستجات چريكي رزمنده نشان داد كه اين نطفه هاي ارتش خلق كارزار سركوب دشمن را با موفقيت از سر گذرانده و حتي به ضد حمله نيز دست ميزنند.

اين دستجات انقلابي در اكثر موارد فاقد اسلحه كافي هستند. آنها تنها چند سلاح پيشرفته و مدرن دارند. مابقي زرادخانه شان مشتمل است بر تفنگهاي شكاري عقب مانده، تفنگهاي دست ساز، و سلاح هائي نظير خنجر و حتي سنگ. با استفاده از تاكتيكهايي نظير “ده نفر در برابر يك نفر”، استفاده از عنصر غافلگيري و سيستم اطلاع رساني برتر (ناشي از ارتباط تنگاتنگ با توده ها)، و روحيه بسيار قوي، كم سلاح ترين اين دسته ها در موارد متعدد كمين گذاري در تابستان 1996 توانستند نيروهاي گشتي دشمن را نابود كرده و سلاح هاي آنها را به غنيمت بگيرند. حزب كمونيست نپال (مائوئيست) از اين آموزه مائو مبني بر اتكاء به نيروي خود و تامين اسلحه خود عمدتا از طريق خلع سلاح نيروهاي دشمن، پيروي ميكند.

 

حملات رويزيونيستي بر حزب كمونيست نپال (مائوئيست)

رويزيونيستهاي حزب كمونيست متحده (م ـ ل) با همكاري عده اي ديگر طي اين دوره سخت مشغول لجن مال كردن دستاوردهاي كمونيستهاي راستين نپال و حمايت از نظام كهن بودند. كارهاي آنها اعمال گروه “درفش سرخ” در پرو را بياد مي آورد كه حتي تحت نام “مائوئيست” از همان ابتدا با جنگ خلق در اين كشور مخالفت كرده است. دبير كل حزب كمونيست متحده (م ـ ل) طي يك گرد همايي در بروكسل اعلام كرد كه “خشونت و قيام مسلحانه هيچگاه خواست كارگران و حزب كمونيست نبوده است... ما شاهد بوده ايم كه جنبشهاي توده اي مبارز توانسته اند بدون خونريزي در نظام تغيير ايجاد كنند... جهان كنوني بسيار از وقايع شيلي و اندونزي فاصله گرفته است.

كوته بيني، دگماتيسم، ذهنيگرائي، سكتاريسم، افراط گرائي، رمانتيسم و تعجيل خرده بورژوائي، و خودپرستي شخصي بر تفكر افراطيون غلبه داشته و آنها را به انجام اعمالي شبيه اعمال بنيادگرايان واميدارد. اين اعمال در واقع به انقلاب لطمه وارد مي آورد. انقلابيون را به موضع ضعف كشانده و ايزوله ميكند و رژيمهاي ارتجاعي را به موضع قوت ميراند.

”كنده شدن بخشهاي وسيعي از بنده تشكلات رويزيونيستي و اپورتونيستي و پيوستنشان به صفوف اعضاء و هواداران جنگ خلق يكي از نتايج اين حملات بيشرمانه حزب كمونيست متحده (م ـ ل) و سايرين به انقلابست.

رويزيونيستهاي حزب متحده حملات خود را تنها به حرف محدود نكرده اند. آنها عملا با ايجاد “گروه هاي دفاع از خود” (شبيه به دار و دسته پليد “روندا” در پرو) به حمايت از دولت در سركوب قيام برخاسته اند. (5)

بدين ترتيب  ميبينيم كه امروزه “مشاجرات تئوريك جنبش كمونيستي در نپال” (كه خود جزء مبارزه بزرگتر بين المللي ميان ماركسيسم و رويزيونيسم است كه برخي به عبث تلاش دارند آن را مربوط به “گذشته” بدانند) دوباره دارد نضج ميگيرد ـ صفبندي انقلاب و ضدانقلاب. همانگونه كه برپايي پيروزمند جنگ خلق تنها از طريق مبارزه اي طولاني و سخت عليه اپورتونيسم امكانپذير بود، روشن است كه رويزيونيسم چه در نپال و چه در سطح بين المللي هر چه از دستش برآيد براي متوقف ساختن انقلاب در نپال انجام خواهد داد.

دشمن طبقاتي هم اكنون با بكارگيري تاكتيك دوگانه چماق و شيريني در بين توده ها سعي در به انحراف كشاندن انقلاب دارد. طبقه حاكمه نپال پا به پاي فرستادن نيروهاي نظاميش به مناطق روستائي براي ايجاد اختناق، در عين حال براي فريب دادن توده ها سخن از “راه حل سياسي” براي مسئله قيام به ميان مي آورد. نخست وزير براي گرفتن نبض توده ها با صدور اعلاميه هاي علني خواستار مذاكره ميشود.

حزب كمونيست نپال (مائوئيست) تاكيد نموده است كه “برپايي مبارزه مسلحانه بدون اعتقاد راسخ به پيشبرد آن تا به آخر خيانت به پرولتارياست. اين مبارزه به وسيله اي صرف جهت دستيابي به رفرمهاي جزئي تبديل نخواهد شد... اين مبارزه به سازشي صرف جهت اعمال فشار بر طبقات ارتجاعي تبديل نخواهد شد.” (6) مشاركت فعالانه حزب كمونيست نپال (مائوئيست)  در رد خط اپورتونيستي راست در پرو به تقويت هر چه بيشتر توانائي هاي حزب در مقابله با اين تاكتيكهاي دوگانه ضدانقلابي و نيز تقويت بينش حزب در مورد قوانين جنگ كمك كرده است. (7)

 

آيـنــده

دولت ارتجاعي هند بازيگر مهمي در صحنه سياسي نپال طي ماهها و سالهاي آينده خواهد بود. عمدتا (و نه صرفا) از طريق هند است كه نپال به نظام امپرياليستي وصل ميشود. هند همواره نپال را تحت الحمايه خود دانسته و آماده است در صورت لزوم در آنجا مداخله نظامي كند. اشغال كشورهاي “بوتان” و “سيكيم” در نزديكي نپال نمونه هائي از اين تجاوزات هند بشمار ميروند. ارتش هند، “سيكيم” را بدون هيچ ملاحظه اي بخاك هند ملحق كرد.

طبقات حاكمه در هند در عين حال بايد هرگونه حركت خود را بطور جدي بسنجند، چرا كه بشدت مورد تنفر كليه اقشار و طبقات نپال هستند. اين نفرت در اين زمان كه حزب كنگره نپال (اين سنگ زنجيري هند) در راس حكومت است بيش از هر زمان ديگر است.

علاوه بر اين، طبقه حاكمه هند اكنون سخت درگير حل و فصل تضادهاي انفجار آميز خود هند بوده و ميداند كه تجاوز علني به نپال با مخالفت شديد اقشار گسترده انقلابي و مترقي خود هند و سراسر آسياي جنوبي روبرو خواهد شد. هند در حال حاضر سكوت اختيار كرده و حتي با اقداماتي نظير شل كردن مقررات مرزي، روي خوش به نپاليها نشان ميدهد. ليكن هيچكس آنقدر ساده نيست كه فكر كند هند پيشرفت انقلاب در تحت الحمايه هيمالايائي خود را با سكوت نظاره خواهد كرد.

امپرياليستاي غربي حامي نپال سريعا طرحهاي عمراني نظير جاده سازي كه كاربرد نظاميشان كاملا عيان است را به تصويب رسانده اند. بيشك اسرائيل كه نقش ويژه اي در كمك به دستگاه سركوبگر و سرويس جاسوسي نپال و آموزش آنها بازي ميكند، بر كمكهاي خود به ضدانقلاب خواهد افزود.

آغاز جنگ خلق در نپال در گرهگاه جهاني مهمي اتفاق افتاده است ـ يعني مقطع سرمستي امپرياليستها و مرتجعين از باده “پيروزي نهائي” بر كمونيسم. بسياري هستند كه ديگر امكان برپايي و موفقيت جنگ انقلابي را حقير دانسته و دستاوردهاي گذشته مبارزه ميان ماركسيسم و رويزيونيسم را باطل ميشمرند ـ خط اپورتونيسم راست در پرو از آن جمله است. برپايي جنگ خلق راستين تحت رهبري يك حزب ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست بعنوان عضو جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به تحكيم خط پرولتري در سطح بين المللي كمك كرده و بر رويزيونيستهاي زهوار در رفته اي كه معتقد به امكان “گذار مسالمت آميز” بوده و مشغول تفحص در اعجاز پارلمان هستند ضربه وارد مي آورد.

نميتوان روند آتي جنگ خلق در نپال را پيشگوئي كرد. بيشك مبارزه سخت و پيچيده اي است و پيچ و تابهايش غير منتظره است. اما اميد به انقلاب تاكنون توانسته به نيروئي مادي تبديل شود. توده ها بپاخاسته اند. همه طبقات خلق بويژه اقشار فلاكت زده “جانجاتي” و دهقانان فقير در پي پيوستن به حزب و تشكلات توده ايش هستند. وقتي كه خشم فروخفته ستمديدگان به كمك برنامه اي مشخص جهت غلبه بر ستم غليان يابد، وقتيكه ايدئولوژي علمي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم راه مبارزه مسلحانه خلق را روشنائي بخشد، آنگاه نيروئي عظيم رها ميشود كه هر آنچه ارتجاعي و فرتوت است را به زباله دان تاريخ ميريزد.

توده هاي ستمديده سراسر جهان از بپاخيزي صدها هزار كارگر و دهقان مسلح نپالي در برابر دشمنانشان الهام ميگيرند. اين بپاخيزي آنها نقش تعيين كننده ايدئولوژي انقلابي ماركسيسم ـ لنينسيم ـ مائويسم را برجسته ساخته و بيش از پيش دليل و برهاني ميشود بر له تشكيل و تقويت احزاب و تشكلات ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي متشكل در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي. برپائي جنگ خلق در نپال گامي جسورانه و پيروزمند بسوي انقلاب جهاني است.

 

توضيحات:

1) “دمكراتيسم و روند انكشاف كمونيسم در نپال: سناريوئي پروئي در نپال در دست بازنويسي است؟” (آر.آندرو نيكسون، در “ژورنال كشورهاي مشترك المنافع و سياست تطبيقي”، نوامبر 1992) و نيز “حمايت پارادوكسي چپ نپال از رفيق گونزالو” (استفن ال. مايكل، در نشريه “هيمال”، مارس ـ آوريل 93)

2) رجوع كنيد به “تريبون چپ نپال” اكتبر  85

3) نشريه “كارگر” ارگان حزب كمونيست نپال (مائوئيست) به انگليسي، ژوئن 1996، صفحه 23        4) جزئيات مرحله اوليه جنگ خلق در نشريه “كارگر” آمده است.

5) روزنامه “كاتماندو پست”، 26 مارس 1996

6) بنقل از “نقشه آغاز تاريخي جنگ خلق” مصوبه كميته مركزي در سپتامبر 1995

7) حزب كمونيست نپال (مائوئيست) طي مقاله “مبارزه دو خط درون حزب كمونيست پرو” درسهاي اساسي اين مبارزه در ارتباط با اتخاذ سياست درست در مورد مذاكره با حكومت، قوانين جنگ و غيره را جمعبندي ميكند. اين مقاله “نقد همه جانبه كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) مندرج در “جهاني براي فتح” شماره 12 ـ 1995 را تاييد ميكند.  

 

www.sarbedaran.org