یک
پاسخ اولیه به
آرسه بورخا
درباره
مفهوم مائوئیستی
مبارزه دو خط
نوشته ک. ج. ا (یکی
از همکاران
"جهانی برای
فتح")
از
مجله جهاني
براي فتح شماره
22، 1376 www.sarbedaran.org\rim
چنديست
كه لوئيس آرسه
بورخا (آرسه)
سردبير “ال دياريو
انترناسيونال”،
حمله به جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
“ج ا ا” و رهبري
آن يعني كميته
“ج ا ا” را آغاز
كرده است. اين
حملات گزنده و
تحريف آميز
بشكلي
بيسابقه و
فزاينده در
جريانست.
انتشار
فراخوان “با
تمام قوا از
پرچم سرخمان
كه در پرو به
اهتزاز
درآمده به
دفاع برخيزيم”
از سوي كميته
“ج ا ا”، آرسه را
واداشته مقاله
اي انتشار دهد
كه عنوان آن
بوضوح عمق تحليل
سياسي و روش
مبارزه او را
آشكار ميسازد.
اين مقاله
“راهبان
بندباز به
شارلاتانهاي
دهاتي تبديل
ميشوند: معلق
زدن جديد بندبازهاي
ج ا ا” نام دارد.
زخم
زبانهاي آرسه
از زواياي
گوناگون پاسخ
مي طلبد:
تاريخچه
طولاني
بيزاري او از
“ج ا ا”؛ تحريم
كارزار “زمين
و زمان را در
دفاع از جان
صدر گونزالو
بهم بريزيم”
كه به ابتكار
كميته “ج ا ا”
برپا شد ـ در عين
حال آرسه
كوشيد برخي از
دستاوردهاي
آن را به جيب
بزند؛ خدمات
آرسه به آن
گروه فرصت
طلبان و
سانتريستهائي
كه ميكوشند در
جنبش بين المللي
كمونيستي، يك
“مركز” ديگر در
ضديت با “ج ا ا”،
و نه بر مبناي
ماركسيسم ـ لنينيسم
ـ مائوئيسم
درست كنند؛
تلاشهاي آرسه
براي اينكه
تفكر انحرافي
خود را بعنوان
خط حزب كمونيست
پرو قلمداد
كند، در عين
حال كه او همواره
با وسواس
“استقلال” خود
از آن را حفظ
كرده است؛
القائات آرسه
در مورد
“تسليم يا مرگ”
صدر گونزالو،
در عين تلاش
براي وانمود
كردن خويش
بعنوان حامي
صدر گونزالو،
البته حامي بي
اعتبار وي، و
غيره.
همه
اين انحرافات
يكرشته
اتفاقات صرف
نيست؛ همه
آنها يقينا از
يك منشاء
ايدئولوژيك و
سياسي واحد در
تفكر آرسه
برميخيزند.
اما موشكافي همه
جانبه خط و
برخورد آرسه
در حوصله اين
جوابيه اوليه
نمي گنجد؛ حتي
اگر از كنار
همه آن
تحريفات و
بندبازيهاي
بديع، غلط
خوانيها،
هياهوي بي
اساس و تحريكات
عامدانه هم
بگذريم.
بعلاوه چنين
تلاشي شايد موجب
انحراف توجه
از مسئله
مركزي در
دستور كار
شود؛ اين
مسئله مركزي،
فرصت طلبي شخص
آرسه نيست
بلكه مضمون
حياتي مبارزه
دو خطي است كه
از حزب
كمونيست پرو
با انتشار
فراخوان “براي
توافقات صلح
مبارزه كنيد”
سربلند كرده
است.
در
پرتو اين
نكته، بهترست
كه بروي مقاله
اخير آرسه كه
“پاسخ به
پژوهشگران ج ا
ا” نام دارد
تمركز دهيم.
چرا كه اين
مقاله تا حدي
و به درجه معيني
اين امتياز را
دارد كه
برخلاف مقاله
هيستريك تري
كه در جواب به
فراخوان كميته
“ج ا ا” (با تمام
قوا از پرچم
سرخمان....)
نوشته و بنابراين
پاسخ دادن به
آن ساده تر
است، شماري از
سئوالات مهم
سياسي را پيش
كشيده است.
لذا
مركز توجه اين
جوابيه
ابتدائي،
انكار مبارزه
دو خطي از
درون حزب
كمونيست پرو
سر بلند كرده
است، توسط
آرسه و عجز وي
در فهم قوانين
مبارزه دو خط
بطور عموم
خواهد بود.
آرسه
مينويسد صحبت
از مبارزه دو
خط بمعناي “ارائه
اين تصوير از
حزب كمونيست
پرو است كه
توسط انشعابي
رسوائي آور از
هم پاشيده و
ضعيف شده و
تقريبا به
نقطه انهدام
رسيده است.” اين
اغتشاش فكري،
بويژه وقتي
عجيب بنظر
ميرسد كه از
جانب كسي مطرح
شود كه خود را
مائوئيست معرفي
ميكند. او
بدين ترتيب
نشان ميدهد كه
واقعا هيچ چيز
از ماهيت
مبارزه دو خط
در حزب نياموخته
است؛ عليرغم
اين واقعيت كه
اين بحث يكي
از مهمترين
تكاملاتي كه
مائو در
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
مائوئيسم
انجام داده
است.
اما
تزهاي مائو
درباره
مبارزه دو خط
درون حزب، بيش
از آنكه صرفا
يك آموزه صحيح
باشد، بطور لاينفك
با كل تحليلي
كه وي از
ماهيت جامعه
سوسياليستي،
مبارزه
طبقاتي تحت
سوسياليسم،
ادامه
موجوديت
بورژوازي و
نياز به
پيشبرد انقلاب
حتي تحت شرايط
ديكتاتوري
پرولتري
ارائه داد، گره
خورده است. و
اين درك،
شالوده سياسي
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي،
عظيمترين
جنبش انقلابي
در تاريخ بشري
و كوره اي است
كه مائوئيسم
از آن بعنوان
مرحله جديد و
عاليتر
ماركسيسم،
پيروزمندانه
سر برون آورد.
حمله
خام آرسه به
درك
مائوئيستي از
مبارزه دو خط
واقعا چيزي جز
عجز وي در فهم
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
مائوئيسم
بعنوان
سومين،
عاليترين و
جديدترين
مرحله
ماركسيسم
نيست؛ و
همانطور كه
بعدا خواهيم ديد
همين مسئله
ريشه تنفر او
از “ج ا ا”، و
اميدهايش
براي گردآوري
“جنبش
كمونيستي بين
المللي” بر
پايه اي غير
از (و در
حقيقت، متضاد
با) مائوئيسم
است.
درك
مائوئيستي از
مبارزه دو خط
با
بكاربست
قانون
ماترياليسم
ديالكتيك در حزب
كمونيست،
مائو بما
آموخت كه حزب
“وحدت اضدادي”
است بين خط
پرولتري و
ماركسيست ـ
لنينيستي ـ
مائوئيستي
رهبري كننده و
رهبري حزب از
يكطرف، و خطوط
و تفكرات غلطي
كه نهايتا انعكاس
بينشهاي
طبقاتي غير مي
باشند از طرف
ديگر. او خاطر
نشان كرد كه
اين مسئله
خصوصا در دوره
سوسياليسم
حدت مي يابد؛
يعني زماني كه
بورژوازي
“درست در خود
حزب كمونيست”
است؛ اما خصلت
اساسي مبارزه
دو خط، هم در
مورد دوره قبل
و هم بعد از
اينكه
ديكتاتوري
پرولتاريا استقرار
يافت، صدق
ميكند.
بعلاوه،
مائو بما
آموخت كه
دقيقا از درون
پيشبرد
مبارزه دو خط
است كه حزب
بايد تكامل
يابد. آرسه در
بخشهائي از
نوشته اش برخي
از گفته هاي
مائو درباره
اين موضوع را
نقل ميكند،
اما از فهم
حرفهائي كه
نسخه برداري
كرده عاجز مي
ماند.
مائو
اظهار كرد كه
مبارزه دو خط
يك جنبه دائمي
از حزب
كمونيست بوده
و يقينا بدون
مبارزه عليه
ايده هاي
نادرست “بر
حيات حزب نقطه
پايان گذاشته
ميشود.” اما او
تحليل كرد كه
مبارزه بين ماركسيسم
و اپورتونيسم
از مراحل
مختلف عبور ميكند
و الزاما
وسائل مختلف
را براي حلش
طلب ميكند.
بد
نيست نقل قولي
بياوريم از
“درك پايه اي
حزب كمونيست
چين”، منتشره
در شانگهاي
بسال 1974 (يعني
تحت رهبري
مائو و ستاد
انقلابي حزب
كمونيست چين)
كه انگار دارد
با آرسه صحبت
ميكند. اين
كتاب از مائو
نقل ميكند كه:
“تخالف و
مبارزه ميان
ايده هاي
مختلف مداوما
در حزب اتفاق
مي افتد. اين
انعكاسي است
از تضاد بين طبقات
و تضاد ميان
نو و كهنه در
جامعه.”
جالبست
كه اين همان
پاراگرافي
است كه آرسه
در مقاله اش
مورد استفاده
قرار داده
است. اما كتاب
حزب كمونيست
چين مسئله را
در دنباله
بحث، بدرستي
به تشريح
مسئله
ميپردازد:“مبارزه
طبقاتي در
جامعه
بناگزير
انعكاسش را
درون حزب دارد
و بنحو
متمركزي در
شكل مبارزه دو
خط درون حزب
نمايان ميشود
ـ اين نيز يك
قانون عيني
است. مبارزه
طبقاتي در
جامعه بودن شك
انعكاسش را درون
حزب دارد؛
بدين علت كه
حزب ما در خلاء
زندگي نميكند
بلكه در جامعه
اي زندگي ميكند
كه طبقات
موجودند و
براي
ايدئولوژي
بورژوائي،
نيروي عادات
كهنه و
گرايشات فكري
رويزيونيستي
بين المللي
اين امكان
وجود دارد كه
ارگانيسم حزب
را تحت تاثير
قرار داده و
آن را مسموم
كنند. مضافا،
امپرياليسم و
سوسيال
امپرياليسم
از هر كانال
ممكن براي
سرنگوني دولت
و ديكتاتوري
پرولتاريا
استفاده
ميكنند و
بنابراين
ميكوشند بهر
وسيله وجود
كارگزاراني
را درون حزب
تضمين كنند.
هميشه اين
امكان وجود
دارد كه
افرادي در حزب
ما بخود اجازه
دهند توسط دشمن
فاسد شده و تا
حد يك كارگزار
دشمن طبقاتي
به انحطاط
كشانده شوند.
ده مبارزه دو
خط بزرگي كه
حزب ما در
خلال 05 سال
حياتش از سر
گذرانده،
تماما انعكاس
مبارزه
طبقاتي در سطح
ملي و بين
المللي درون
حزب بوده است....”
“طبيعت
طولاني
مبارزه
طبقاتي در
جامعه، تعيين
كننده طبيعت
طولاني
مبارزه دو خط
درون حزب است.
مادامي كه
طبقات وجود
دارند،
مادامي كه
تضادهاي
طبقاتي و
مبارزه
طبقاتي
موجودست،
مادامي كه راه
هاي
سوسياليستي و
سرمايه
دارانه موجودند،
مادامي كه خطر
احياي سرمايه
داري و تهديدات
تجاوزگرانه و
خرابكارانه
امپرياليسم و
سوسيال
امپرياليسم
موجودست،
مبارزه دو خط درون
حزب كه انعكاس
اين تضادها
هستند ادامه
مي يابد.
امكان دارد كه
اين مبارزه
خود را ده،
بيست يا سي
بار ديگر
نمايان كند. و
امكان دارد كه
اشخاصي مثل
لين پيائو،
وان مين،
ليوشائوچي،
پن ته هواي، و
كائوكان بار
ديگر پديدار
شوند؛ اين چيزي
است مستقل از
اراده بشر.
برخي رفقا از
پديدار شدن
مبارزات دو خط
مهم درون حزب
متعجب ميشوند.
اين اساسا
نتيجه آنست كه
آنها درك واضح
و كافي از
طبيعت طولاني
مبارزه طبقاتي
و مبارزه دو
خط طي دوره
سوسياليسم
ندارند. آنها
نميفهمند كه
طبيعت طولاني
اين مبارزات خود
را بشكل افت و
خيز (امروز
خيز، فردا افت)
نشان ميدهند.
“خيز” و يا “افت”
تنها ظواهر
مختلف مبارزه
طبقاتيست.
آنها بيانگر
خط تمايز ميان
وجود و يا عدم
وجود اين
مبارزه
نيستند. بهمين
ترتيب، “خيز و
افت” به معناي
“حضور و عدم
حضور” نيست.
تنها وقتيكه
ما پيگيرانه
طبيعت طولاني مبارزه
طبقاتي و
مبارزه دو خط
را درك كنيم
ميتوانيم
قوانيني كه بر
افت و خيز،
امواج بلند و
كوتاه، و پيچش
و چرخش اين
مبارزات حكم
ميرانند را
درك كنيم. فقط
آن زمانست كه
ما كاملا
آماده خواهيم
بود و در
موقعيتي قرار
ميگيريم كه
ابتكار
مبارزه
طبقاتي و
مبارزه ميان
دو خط را در
دست گيريم و
قادر شويم كه
تكامل وقايع
را ببينيم و
آن را رهبري
كنيم و پيروزي
انقلاب را
تضمين كنيم؛
مهم نيست كه
دشمن طبقاتي
در چه شكلي
خود را پنهان
كند.”
ما
با اين
دورنماي
مائوئيستي از
مبارزه دو خط،
ميتوانيم
ادامه دار
بودن مبارزه
را ببينيم. اما
اين مبارزه
قطعا “موجهاي
بلند” خود را
زماني خواهد
داشت كه
مبارزه بر سر
خود خط حزب در
بگيرد. مضافا،
ما ميتوانيم
ببينيم كه پديده
“سقوط بسطح
دشمن طبقاتي”
و انحطاط
نشانه وجود
مبارزه دو خط
است و نه
آنگونه كه
آرسه بحث ميكند؛
دليلي بر عدم
وجود اين
مبارزه.
در
حقيقت، اين
دقيقا پروسه
اي است كه در
حزب كمونيست
پرو اتفاق
افتاده است.
كميته مركزي حزب
كمونيست پرو،
وجود “خط
اپورتونيستي
راست” درون
حزب كه ريشه
هايش به قبل
از بروز
مبارزه حول
“توافقات صلح”
برميگردد را
تحليل كرده
است. (سند
فوريه 1994 كميته
مركزي حزب
كمونيست پرو،
حزب را فرامي
خواند كه
“مبارزه را بسطح
خط ارتقاء
دهيد” و در
رئوس كلي بحث
مينويسد:
“به
مبارزه دو خط
توجه كنيد.
اين مبارزه را
براي به پيش
راندن جنگ خلق
كه اصلي و
تعيين كننده است،
تكامل دهيد.
لازمست به
پروسه و سابقه
آن و اوضاع
كنوني بنگريم
تا سطح كنوني
مبارزه درون
حزب را معين
كنيم.”
تحت
شرايط مشخص،
اختلافات
ديرينه بصورت
يك خط سياسي مشخص
و واقعي بروز
كرده كه ضد خط
پايه اي حزب
كمونيست پرو
است ـ يعني
“مبارزه براي
توافقات صلح”.
سردمداران
اين خط افرادي
هستند از درون
و بيرون رهبري
حزب كمونيست
پرو. اين
مبارزه دو خط،
انعكاسي است
از مبارزه
جاري درون جامعه
كه مهمترين
آن، خود جنگ
خلق است. و به
همين دليلست
كه بدرستي
بايد تاكيد
كنيم اگر خط
غلط غالب
ميشد، آينده
جنگ وجه
المصالحه
قرار ميگرفت.
بنظر
آرسه “صحبت از
“مبارزه دو خط”
فقط به خنثي كردن
مبارزه عليه
تسليم طلبان
منجر ميشود.”
عجب! پيشبرد
مبارزه عليه
آنچه رهبري
حزب كمونيست
پرو آن را “خط
اپورتونيستي
راست” مي
نامد، يكباره
به تضعيف
مبارزه عليه
تسليم طلبان
مي انجامد؟
آرسه
در مقاله اش
تحت عنوان
“پاسخ به
پژوهشگران ج ا
ا” سعي ميكند
كه “مبارزه دو
خط” را توضيح
دهد و ميگويد
كه چيزي غير
از يك مبارزه
حياتي است؛
يعني مبارزه
اي است كه
تنها با
رفقائي به پيش
برده ميشود كه
اشتباهاتي را
مرتكب شده اند
و نه با كساني
كه به دشمنان
حزب و انقلاب
تبديل شده
اند. البته
همانطور كه
بالاتر ذكر
شد، مبارزه دو
خط در تمام
اوقات وجود
دارد و همراه
با تكامل تضادهاي
ميان
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
مائوئيسم و
رويزيونيسم،
دستخوش تحول
موج وار ميشود
كه قبلا از آن
سخن رفت. اما
ماركسيست ـ
لنينيست ـ
مائوئيستها
دقيقا بر نقاط
اوج مبارزه دو
خط تاكيد
ميكنند؛ يعني
دقيقا بر
زمانيكه براه
اندازي
مبارزه همه
جانبه حول خط
پايه اي حزب،
ضروري ميشود.
اين چيزيست كه
رفقاي حزب
كمونيست چين
هنگاميكه از
“ده مبارزه دو
خط مهم” صحبت
ميكنند مد نظر
دارند. رك
بگوئيم، درك اين
مطلب قدري
مشكل است كه
چگونه مائو با
براه انداختن
مبارزات مهم
دو خط عليه
ليوشائوچي و يا
لين پيائو و
يا دن سيائو
پين، مبارزه
عليه آنها را
“خنثي” كرد!؟
آرسه
“مبارزه دو خط”
را بد فهميده
و فقط به
تضادهاي “آشتي پذير”
اشاره دارد كه
“ميتواند از
طريق انتقاد و
انتقاد از خود
حل شود. شكلي
از مبارزه كه
هدفش اقناع و
برگرداندن
رفقا از خطوط
انحرافي و زيانبار
بسوي خط صحيح
است.”
هنگاميكه
تضادي “آنتاگونيستي
شده و بيانگر
منافع غير
قابل آشتي
دادن باشد، حل
آن از طريق
مبارزه
طبقاتي
مستقيم انجام
ميگيرد.” آرسه
در ادامه بحث
ميگويد كه در
چنين حالاتي
“واجبست كه
وسائل راديكال
مبارزه نظير
تصفيه و
انتخاب
سختگيرانه اعضاء
و كادرها بدست
گرفته شود.”
بنابراين،
ما مي بينيم
كه در
جهانبيني
آرسه، مبارزه
دو خط بخشي از
“مبارزه
طبقاتي
مستقيم” نيست.
او ميخواهد كه
مبارزه دو خط
را تقليل دهد
و دامنه اش را
محدود كند به
صرفا راهي جهت
كمك به رفقاي اساسا
خوب تا بر
اشتباهاتشان
در درك و
عملكردشان
فائق آيند.
زمانيكه كه
تضاد به
آنتاگونيسم
آشكار رسيده،
طبق گفته آرسه
بايد به طرق
ديگر حل شود و
“مبارزه دو خط”
مشخصا كنار نهاده
شود.
اين
اشتباهست و
عليه پراتيك
مائوئيستهاست.
بطور نمونه
حزب كمونيست
پرو بارها از
مبارزات دو خط
مهمي سخن گفته
كه در زمان
آغاز جنگ خلق
در صفوف حزب
بروز كرد.
بدون چنين
مبارزه دو خطي
(كه بهيچ
عنوان مقوله
اي نرم و
يكدست نبود و
منجر به ترك
تعداد قابل توجهي
از رهبران و
اعضاي حزب
شد)،
نميتوانست
جنگ خلقي
موجود باشد.
تا آنجا كه ما
اطلاع داريم از
زمان آغاز جنگ
خلق تاكنون،
مبارزه دو خط
مهمي در حزب
كمونيست پرو
شكل نگرفته
بود. اگر بخواهيم
از عبارتي كه
در كتاب
آموزشي حزب
كمونيست چين
بكار برده شده
استفاده
كنيم، مبارزه
دو خط در حالت
“موج كوتاه”
بوده است.
وقوع خط
اپورتونيستي
راست تمام و
كمال در حزب
كمونيست پرو
در اكتبر 1993،
مناسبتي شد
براي اين كه
مبارزه اي مهم
حتي مهمتر از
مبارزه عليه
خطوط غلط در
زمان آغاز جنگ
خلق بروز يابد.
مقوله
مائوئيستي
مبارزه دو خط
بمعناي اين نيست
كه
رويزيونيستهاي
سرسخت درون
حزب را بايد تحمل
كرد و يا
اينكه مبارزه
با آنان را
محدود كرد به
انتقاد و
انتقاد از
خود. آرسه
ظاهرا درك
غلطي از اين
مسئله دارد.
هنگاميكه
مبارزه دو خط
مهمي بوقوع مي
پيوندد بايد
بشكل خستگي
ناپذيري توسط
ستاد پرولتري
در حزب رهبري
شود و به
سرانجام رسد.
اما راه حل آن
چيزي جز براه
انداختن
مبارزه دو خط
بيرحمانه
نيست. آيا مائو
تضاد با
ليوشائوچي و
لين پيائو را
دقيقا با بسيج
كل حزب و توده
ها جهت براه
انداختن مبارزه
سياسي ـ
ايدئولوژيك
بيرحمانه “حل”
نكرد؟ آيا
انقلاب
فرهنگي نمونه
اي از “ابزار
راديكال
مبارزه” بشكل
عالي نبود؟به
همين علت است
كه “مبارزه دو
خط” ميتواند
حتي بعد از
آنكه ارائه
دهندگان اصلي
چنان خطي حزب
را ترك كرده و
يا از آن
اخراج شده
اند، ادامه
يابد. دوباره
تاكيد ميكنيم
كه مبارزات دو
خط مهم در حزب
كمونيست چين
(بخصوص در
دوره انقلاب فرهنگي)
از اين لحاظ
نمونه اي بارز
است. مبارزه دو
خط عليه خط
ليوشائوچي و
لين پيائو تا
مدتها بعد از
آنكه سران
رويزيونيست
داغان شدند،
ادامه يافت و
قدرت گرفت. (در
مورد لين
پيائو، اين مسئله
مدتها بعد از
مرگ وي اتفاق
افتاد!)علت
آنست كه هدف
مبارزه دو خط،
طبق يك درك مائوئيستي
نميتواند
صرفا به اخراج
سردمداران
رويزيونيست
از حزب تقليل
يابد. اين
نياز موجودست
كه خط
رويزيونيستي
عميقا افشاء
شود، خط صحيح
تقويت شود و
كمونيستها و
توده ها در جريان
مبارزه با خط
رويزيونيستي
و مبارزه براي
ريشه كن كردن
نفوذش تربيت
شوند. مبارزه
دو خط لزوم
دست زدن به
اقدامات قاطع
تشكيلاتي جهت
حفاظت از
تماميت حزب را
مردود نمي
شمارد ـ مثلا
اخراج و
امثالهم. چنين
اقداماتي
تقريبا هميشه
در مبارزات دو
خط لازم مي
آيد. اما
برخلاف آرسه،
مائوئيستها
باور ندارند
كه مبارزه
سياسي و
تشكيلاتي
مانعه
الجمعند.
برعكس مائوئيستها
بر اين باورند
كه اقدامات
تشكيلاتي از
خط سياسي نشئت
ميگيرد و به
آن خدمت ميكند؛
و اقدامات
تشكيلاتي
نميتواند
جايگزين براه
انداختن
مبارزه خطي
شود.
خيلي
قبل از مائو،
مبارزات مهمي
عليه رويزيونيسم
و اپورتونيسم
براه افتاده
بود؛ مثلا
مبارزه عليه
تروتسكي، مبارزه
لنين عليه
رويزيونيستهاي
انترناسيونال
دوم، مبارزه
ماركس عليه
پرودون و
غيره. حتي در
خود چين
“پاكسازي”
شماري از
مرتدان از حزب
ضروري شده
بود.
مائو
تجربه قبلي
جنبش بين
المللي
كمونيستي را
سنتز نموده و
توانسته بود بفهمد
كه چگونه و
چرا چنين
مبارزاتي
مرتبا اتفاق
مي افتاد. او
در اينباره
بايد يكرشته
تجارب گذشته
را مورد
انتقاد و
تحليل قرار
ميداد. مائو
فهميد صرفا
بركناري
رهبران
رويزيونيست از
مقامشان كافي
نيست ـ مبارزه
ميان ماركسيسم
و رويزيونيسم
بايد به درون
توده ها برده
شود و توجه
آنها بايد
بروي خط
متمركز شود؛
نه صرفا و يا
عمدتا بر
جنايات
سردمداران
رويزيونيست
(اگرچه سران
رويزيونيست
بناگزير
مرتكب جنايت
هم ميشوند).
مبارزه
دو خط از
“ناكجا آباد”
سر بر نمي
آورد (و اين
دليل مهمي است
كه چرا
كوششهاي آرسه
براي تقليل
اين مبارزه به
يك توطئه
پليسي، خلع
سلاح كننده و
غير سازنده است).
اين مبارزه
الزاما منشاء
خود (يا بقول
سند كميته
مركزي حزب
كمونيست پرو،
“سابقه” اش) را در
اختلافات
سياسي و
گرايشات درون
حزب قبل از وقوع
مبارزات دو خط
مهم دارد. و
وقوع مبارزه
دو خط مهم،
ضرورت و فرصتي
است براي حل
نمودن بسياري
از مسائل
سياسي كه قبلا
بشكل تكامل
نيافته تري
موجود بود.
مبارزه دو خط
بيانگر تحكيم
گرايشات غلط و
اپورتونيستي
در حزب بشكل
خط مخالفت
جويانه مي
باشد. اين
مسئله حائز
اهميت است.
اما به همان
درجه از
اهميت، ضد خود
را نيز بوجود
مي آورد:
تقويت و تعميق
و تسلط همه
جانبه بر
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم
از جانب رهبري
حزب و كل حزب.
بدينگونه
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
مائوئيسم از
دل خشم و
توفان تكامل
مي يابد.
هنگامي كه
مبارزه دو خط
براه مي افتد
لازمست كه با
چنگ و دندان بخاطر
خط پايه اي
انقلابي حزب
بجنگيم. خط
پايه اي حزب
از دل اين
پروسه
ميتواند
تكامل يابد و
خواهد يافت؛
نه تنها براي
آنكه مصافهاي
فوري خط
اپورتونيستي
را پاسخ گويد
بلكه مهمتر از
آن براي اينكه
مصافهاي
پروسه
انقلابي و
بوجود آمدن
ناگزير خطوط
اپورتونيستي
نوين در آينده
را جوابگو
باشد. مبارزه
دو خط، اقرار
به ضعف نيست؛
موتور پيشبرد
فعاليت
انقلابي حزب است.
وجود
مبارزه دو خط
ميان
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم
و
رويزيونيسم،
يك تكامل عيني
مستقل از
اراده همگان
است. اين امر
نيز غير قابل
اجتناب است كه
گاه به گاه
ستادهاي
رويزيونيستي بوجود
مي آيند و
ميكوشند براي
سرنگوني خصلت
پرولتري حزب
بجنگند. اين
آزمونهاي قدرت
بشكل
تنگاتنگي با
تكامل مبارزه
طبقاتي پيوند
دارند، مثلا
هنگامي كه
مسائل مهم
مربوط به آينده
انقلاب در
مشاجرات
مربوط به خط
سياسي متمركز
ميشوند.
مطرح
كردن اين
سئوال كه آيا
“ممانعت” از
ظهور اين خطوط
اپورتونيستي
ممكنست،
مانند اينست
كه سئوال شود
آيا با سطح
كنوني
نيروهاي
مولده و دانش
علمي بشر
ممانعت از بروز
گردبادهاي
شديد ممكن
است. هيچكدام
از اينها سئوال
نيستند. بلكه
سئوال اينست:
حزب و توده ها
را چگونه بايد
براي اين
“گردبادهاي”
سياسي آماده
كرد؛ براي
آنكه چنين خط
اپورتونيستي
را شكست دهيم
و شكست خط
رويزيونيستي
را به نيروي
پيشبرنده
پروسه انقلاب
تبديل كنيم.
بروز
پياپي مبارزه
دو خط به
معناي آن نيست
كه حزب صرفا
ساكن بر جاي
مي ماند و
نوميدانه
حملاتي كه يكي
پس از ديگري
از درون به آن
ميشود را دفع
ميكند. شكست
هر خط
اپورتونيستي
ميتواند و
بايد به ريشه
كن كردن آن خط
از لحاظ ايدئولوژيك
ـ سياسي منجر
شده و حزب را
قويتر نمايد و
آن را براي
پيشبرد وظايف
انقلابيش
آبديده كند.
باز هم تاكيد
ميكنيم، اين
دقيقا
همان چيزي
است كه مائو
در حزب
كمونيست چين
انجام داد و
ما فراخوان
كميته رهبري
حزب كمونيست
پرو مبني بر
“ارتقاء
مبارزه بسطح
خط” را اينگونه
مي فهميم.
انقلاب
كبير فرهنگي
پرولتاريائي
همانگونه
كه قبلا اظهار
كرديم،
انقلاب كبير فرهنگي
پرولتاريائي
بوته آزمايش
تعيين كننده
اي بود در
آنچه مائوتسه
دون آن را
تكامل ماركسيسم
ـ لنينيسم
بعنوان مرحله
سوم و عاليتر
خود ماركسيسم
مي نامد. بدين
دليل است كه
درك صحيح از
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي
در مركز درك
مائوئيسم
قرار دارد.
انواع
و اقسام
مرتجعين و
رويزيونيستها
حملات خود را
بر انقلاب
كبير فرهنگي
پرولتاريائي و
درسهاي سياسي
و
ايدئولوژيكش
و اركانش متمركز
كرده اند، زيرا
ميخواهند
جهانشمول
بودن
مائوئيسم را انكار
نمايند. امروز
نيروهائي
وجود دارند كه
ادعا ميكنند
كه بخشي از
جنبش بين
المللي كمونيستي
هستند و به
دستاوردهاي
عظيم انقلابي
مائو و حتي به
“مبارزه او
عليه
رويزيونيسم”
ابراز ارادت
ميكنند. اما
در عين حال،
با چنگ
و دندان عليه
مائوئيسم
بعنوان مرحله
سوم ماركسيسم
و بخصوص عليه
خط مائو و پراتيك
ادامه انقلاب
تحت
ديكتاتوري
پرولتاريا
مبارزه ميكنند.
البته،
در اين مقاله
فقط ميتوانيم
بشكل خلاصه و
گذرا به
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي كه
واقعه اي
تاريخي ـ
جهاني بود
اشاره كنيم. اميدواريم
كه خوانندگان
ما دوباره به
مصالح موجود
درباره
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي
كه از جانب
انقلابيون
چين و همچنين
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
و احزاب و
سازمانهاي
شركت كننده
انتشار
يافته، با در
نظر داشتن سئوالات
مربوط به
مبارزه دو خط
در پرو، رجوع
كنند.
محققان
بورژوا هميشه
سعي كرده اند
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي
را بعنوان
مبارزه قدرت
در سطوح بالاي
حزب كمونيست
چين كه توسط
چند فرد و
دسته صورت
گرفته قلمداد
كنند. بر اساس
اين ديدگاه
مغرضانه توده
هاي درگير در
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي
ملعبه دست
مائو و
انقلابيون
شدند. اين نوع
از “برداشت” از
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي
از جانب
دشمنان طبقاتي
و فيلسوفان
بورژوا كه
جهانبيني
طبقاتي آنها
مانع از درك
نقش توده هاي
خلق ميشود، قابل
انتظار است.
همين
خط در حمله به
انقلاب كبير
فرهنگي پرولتاريائي
بعنوان يك
مبارزه
بورژوائي صرف
بر سر قدرت در
صفوف بالاي
حزب، توسط
منتقدان به
اصطلاح
كمونيست نيز
ابراز شده
است. اين بحث
مشخص حزب كار
آلباني
برهبري انور
خوجه عليه
مائو پس از
مرگ وي و
بدنبال سرنگوني
حاكميت
پرولتري در
چين بود. كسان
ديگري هم
بودند كه با
نتيجه
گيريهاي
مرتجعين خوجه
اي موافق
نبودند كه
مائو “يك
ناسيوناليست
يا پوپوليست”
و غيره بود؛
اما در سبك
تفكر خوجه و
بخصوص با عدم
توانائي وي در
درك از طبيعت
واقعي مبارزه
دو خط در حزب
كمونيست چين
با او شريكند.
آنها با صداي
بلند تفاسير
براه انداختند
كه چرا مائو
بسادگي
رويزيونيستهاي
حزب را با
اتكاء به
روشهاي اداري
اخراج نكرد و يكبار
براي هميشه
كار را خاتمه
نداد.
مائو
در مصاحبه
قابل توجهش
بسال 1967 (خطاب
به هيئت
نمايندگي
آلباني) به
سئوالات نمايندگان
پاسخ داد. “شما
فكر ميكنيد كه
هدف انقلاب
كبير فرهنگي
چيست؟”
(پاسخهائي
شنيده شد) “مبارزه
عليه رهروان
سرمايه داري
درون حزب.”
مائو گفت:
“مبارزه
عليه رهروان
سرمايه داري
وظيفه اصلي است
اما بهيچ رو
هدف آن نيست.
هدف آنست كه
مسئله
جهانبيني حل
شود. مسئله
عبارتست از
بيرون كشيدن
ريشه هاي
رويزيونيسم.”
“كميته
مركزي به
دفعات زياد
تاكيد كرده كه
توده ها بايد خود
را آموزش داده
و رها سازند.
جهانبيني
نميتواند بر
آنها اعمال
شود. براي
متحول كردن
ايدئولوژي
لازمست كه علل
خارجي از طريق
علل داخلي عمل
كنند؛ كه اين
دومي عمده
است. پيروزي
در انقلاب
فرهنگي چه
معنائي داشت
اگر منجر به
متحول كردن
جهانبيني
نميشد؟ اگر
جهانبيني متحول
نشده باشد دو
هزار رهروان
سرمايه داري امروز،
بعدا چهار
هزار تا
خواهند شد.”
(نقل شده در
سند حزب
كمونيست پرو،
انتخابات خير
ـ جنگ خلق
آري، نشر پرچم
سرخ، 1990 ـ كل
اين مقاله در
جهاني براي
فتح شماره يك،
باز تكثير شده
است.)
بنابراين
ما مي بينيم
كه مائو برخلاف
آرسه، بين
نياز به نابود
كردن ستادهاي
ضدانقلابي و
دست زدن به
مبارزه سياسي
و ايدئولوژيك
ديوار چين
نميكشد. هدف
فوري سياسي ـ
سرنگون كردن
رهروان
سرمايه داري ـ
وسيله و محملي
براي پيشبرد
مبارزه همه
جانبه براي
بيرون كشيدن ريشه
هاي
رويزيونيسم
بود.
مبارزه
دو خط يا
توطئه پليسي؟
آرسه
در يك سوتيتر
افشاء كننده
مي پرسد “فرق ميان
مبارزه دو خط
و توطئه پليسي
چيست؟” بحث او اينست
كه “مبارزه
براي توافقات
صلح” هيچ پايه اي
در درون حزب
نداشته و صرفا
جعليات پليس
سياسي است.
باز
هم بايد
بگوئيم كه
نقطه شروع
آرسه برداشت غلطش
از مبارزه دو
خط است. آرسه
سعي دارد
مبارزه
استالين عليه
تروتسكي را
بعنوان نمونه
تضادي كه ميتواند
آنتاگونيستي
شود و
بنابراين
ديگر “مبارزه
دو خط” نباشد،
ارائه دهد.
اما اين خلاف
واقعيت است.
مبارزه
بلشويكها
عليه تروتسكي
دقيقا نمونه
اي بزرگ از
مبارزه دو خط
بود. استالين
كل حزب بلشويك
و جنبش بين
المللي
كمونيستي را
براي
شكست تمام و
كمال تروتسكي
و پيروانش و
در صدر آن خطش
بسيج نمود. در
حقيقت، از درون
اين مبارزه
بزرگ بود كه
كل جنبش بين
المللي
كمونيستي،
درك پايه اي
در مورد
يكرشته مسائل
مهم سياسي كه
امروزه ما آن
را ساده مي انگاريم،
تثبيت نمود ـ
مثلا، امكان
ساختمان جامعه
سوسياليستي
فقط در يك
كشور اگر
مواجهه با اين
شرايط ضروري
شود؛ خصلت دو
مرحله اي
انقلاب در
كشورهاي تحت
ستم و نكات
بسيار ديگر.
تروتسكيستها
بواقع به دشمن
طبقاتي كمك
كردند، و دلايل
زيادي دال بر
همكاري آنها
با دستگاه ضدانقلابي
دشمن موجود
بود. معذالك،
استالين با
صرفا “توطئه
گر پليس”
ناميدن
تروتسكي خود را
راضي نكرد و
نخواست كه
مسئله را در
همين سطح خاتمه
بخشد. في
الواقع، برخي
از مهمترين
آثار استالين،
مثل مسائل
لنينيسم در
اين مبارزه مهم
نگاشته شد.
اما
فقط در زمان
مائو بود كه
جنبش بين
المللي درك
همه جانبه اي
از مقوله
مبارزه دو خط
و وسائل
پيشبرد آن
پيدا نمود. در حقيقت،
اين خدمت بزرگ
مائو فقط از
جانب رويزيونيستها
در اتحاد
جماهير شوروي
و رويزيونيستهاي
شكست خورده در
چين، تحت حمله
دائم نبوده است.
پس از مرگ
مائو، تز او
درباره مبارزه
دو خط، يكي از
نقاط كليدي
حمله از جانب
راستها در چين
برهبري دن
سيائوپين و
نيز از جانب نقطه
باصطلاح
“مقابلش” يعني
انور خوجه در
آلباني شد.
خوجه
بحث كرد كه
مائو به
بورژوازي
“اجازه داده”
به حزب راه
پيدا كند،
زيرا موجوديت
عيني بورژوازي
و خط
رويزيونيستي
در حزب و نياز
به مبارزه
براي جلوگيري
از سربلند كردن
رويزيونيسم
را برسميت
شناخته است.
خوجه همانند
آرسه كوشيد
تجربه
استالين را در
مقابل درك و
پراتيك
پيشرفته تر
مائو در رهبري
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي
قرار دهد.
خوجه همانند
آرسه از اين
بحث كرد كه
“براه انداختن
مبارزه دو خط”
نوعي
ليبراليسم و
يا ملايمت در
مبارزه عليه
دشمنان
طبقاتي است.
خوجه همانند
آرسه از اين
حرف زد كه
پذيرش
موجوديت عيني
خط بورژوائي
اقرار به
ضعفهاي حزب
پرولتري است.
خوجه از “خلوص”
حزب حرف زد با
اين نتيجه گيري
كه
رويزيونيسم
را تنها
ميتوان با
نفوذ مستقيم
دشمن به درون
حزب توضيح داد
و نه بر پايه
تضادهاي
دروني خود
حزب. در
پيشبرد اين
بحثها، خوجه ـ
و آرسه ـ سعي
ميكنند خود را
بر استالين
متكي كنند.
اما آنها خود
را بر نقاط
ضعف و محدوديتهاي
استالين
استوار
ميكنند و نه
بر خدمات مثبت
و همه جانبه
واقعي او ـ
مثلا مبارزه
اش عليه
تروتسكي كه
فقط با نگاه
به آن از سطح
بالاتر
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
مائوئيسم
ميتوان آن را
بشكل صحيحي
درك كرد.
در
حقيقت، اگر ما
مبارزات دو خط
گوناگون برهبري
مائو عليه خط
رويزيونيستي
حزب كمونيست
چين را مورد
بازبيني قرار
دهيم،
ميتوانيم
ببينيم كه تقريبا
بطور اجتناب
ناپذيري
مبارزه عليه
ستاد رويزيونيستي
در حزب همواره
درجات مختلفي
از توطئه چيني
هاي دشمن
آشكارا
ضدانقلابي را
بهمراه دارد.
اين
امر مطمئنا در
قضيه لين
پيائو اتفاق
افتاد. در سال 1971
لين پيائو سعي
نمود مائوتسه
دون را ترور
كند. او
اينكار را با
همكاري
رويزيونيستهاي
ضدانقلابي
اتحاد جماهير
شوروي انجام
داد و زمانيكه
نقشه اش شكست
خورد،
هواپيمايش
بهنگام فرار
بسوي شوروي
سقوط كرد و
خودش كشته شد.
حزب
كمونيست چين
بدرستي لين
پيائو را
بعنوان “سوپر
جاسوس” افشاء
كرد و واقعا
ارتباط “آشكار
و مخفي” تر از
اين با دستگاه
ضدانقلابي
دشمن را
نميتوان تصور
كرد. آيا اين
بدان معناست
كه مائو و حزب
كمونيست چين
با صرفا افشاي
لين پيائو
بعنوان يك
جاسوس راضي
شدند؛ هرچند
كه او واقعا
جاسوس شده
بود؟ آيا اين
بدان معناست
كه هر گونه “مبارزه
دو خط” عليه
لين پيائو و
دار و دسته اش
را بايد تحت
عنوان “مشروع
شمردن” توطئه
چيني وي ممنوع
ميكردند؟
هركس
با هر مقدار
شناخت از
تاريخ حزب
كمونيست چين
جواب مسئله را
ميداند. مائو
و رهبري انقلابي
حزب از واقعه
لين پيائو
براي براه
انداختن مبارزه
عميق همه
جانبه عليه
رويزيونيسم
استفاده
كردند. خيلي
بعد از آنكه
لين پيائو در
صحراي
مغولستان
سقوط كرد توده
هاي خلق چين
مورد خطاب
قرار گرفتند
كه انتقاد از
لين پيائو ـ
زنده يا مرده
ـ را تعميق
نمايند. اين
بدان خاطر بود
كه مائو و
پيروانش
فهميدند پاي
چيزي بيش از
صرفا جنايات
يك مرتد در
ميانست. اين
ارتداد خود
پايه هاي مادي
و عيني چيزيست
كه لازمست با
آن مبارزه شود
تا بتوان
انقلاب را به
پيش برد. توده
ها با اين درك
آموزش يافتند
كه چرا افرادي
مثل لين پيائو
بوجود مي آيند
و چگونه بايد
عليه آنها
مبارزه كرد.
طرز برخوردي
مخالف اين
شيوه، يعني
محدود كردن
مبارزه بسطح
تقبيح رفتار
توطئه گرانه و
جنايتكارانه
وي، حزب را
بلحاظ سياسي
خلع سلاح
ميكرد.
شكي
نيست كه دست
كم برخي از
مدعيان
“توافقات صلح”
آگاهانه دست
در دست دشمن
طبقاتي كار
ميكنند. كميته
مركزي حزب
كمونيست پرو و
تمام صفوف حزب
و توده هاي
انقلابي
محقند كه بشدت
چنين فعاليتهائي
را محكوم كرده
و مبارزه
بيرحمانه اي
را عليه آنها
به پيش برند.
اما اين امر،
اين واقعيت را
كه اين نوع
فعاليتها
بطور لاينفكي
با خط
اپورتونيستي
راست گره
خورده اند را
تغيير نميدهد.
خط
اپورتونيستي راست
به تسليم طلبي
منجر ميشود و
نميتواند طور
ديگري باشد.
غلط است كه
مثل آرسه
بخواهيم فقط
“ارتباطات
پليسي” را
افشاء كنيم و
در عين حال
فكر كنيم كه
مبارزه عليه
محتواي واقعي
بحثها و خطوطي
كه توسط ارائه
دهندگان
“توافقات صلح”
به پيش گذاشته
ميشود غير
ضروري است.
بعبارت
ديگر، دست
دشمن طبقاتي
را عموما ميتوان
در هر مبارزه
دو خط مهمي
پيدا كرد.
اينكه برخي از
چهره هاي
رهبري حزب
كمونيست پرو
خودشان به خط
اپورتونيستي
راست و
استدلالات
مربوط به
“توافقات صلح”
دست يافتند،
يا اينكه هل اوليه
را پليس سياسي
به آنان داد،
سئوال عمده نيست.
در هر حالت،
اين حقيقت
برجاست كه خط
“مبارزه براي
توافقات صلح”
طبق گفته
كميته مركزي
حزب كمونيست
پرو، سابقه در
مواضع انحرافي
قبلي برخي
افراد درون
حزب داشت و خط
اپورتونيستي
راست تعداد
قابل توجهي از
فعالين حزب كمونيست
پرو را بخود
جلب كرده است.
(خود آرسه اشاره
ميكند كه صدها
زنداني از اين
خط دفاع ميكنند).
مبارزه
را تعميق كنيم
باز
هم تكرار
ميكنيم هدف از
پيشبرد
مبارزه دو خط،
“سازش” با خط
اپورتونيستي
راست نيست
(مائو نيز از
اتهام خوجه
مبني بر اينكه
با
رويزيونيسم
در حزب كمونيست
چين “سازش”
كرده بر كنار
نماند). نكته
آنست كه
“مبارزه را
بايد بسطح خط
ارتقاء داد”
(همانطور كه
كميته مركزي
در سند فوريه 49
ميگويد) و بر
اين پايه
انتقاد و رد و
شكست همه جانبه
خط
اپورتونيستي
راست را به
انجام رساند.
اين چيزي نيست
كه فقط در پرو
بايد به پيش
برده شود.
بسياري مسائل
سياسي مطروحه
در اين مبارزه
براي “ج ا ا” و كل
جنبش بين
المللي
كمونيستي موضوع
مرگ و زندگي
بحساب مي آيند.
در اين پروسه
با پيشبرد
تمام و كمال و
با تمام قواي
مبارزه دو خط
توسط “ج ا ا”
(بهمراه سايرين)
است كه كل
جنبش ميتواند
و بايد به
فهمي عميقتر و
غني تر از
اصول
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم
دست يابد.
اظهار
نظرات آرسه در
مورد اينكه
“مبارزه دو خط”
يك “مسئله داخلي”
حزب كمونيست
پرو است يقينا
عجيب و غريب است.
آيا مبارزه
استالين عليه
تروتسكي يك
“مسئله داخلي”
بود؟ آيا
انقلاب كبير
فرهنگي پرولتاريائي
يك “مسئله
داخلي” حزب
كمونيست چين
بود؟ آيا اين
انقلاب،
بعنوان مدرسه
اي براي كل
جنبش بين
المللي
كمونيستي
خدمت نكرد؟
آيا اين
مبارزه نقش
بسيار مهمي در
اشاعه
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
مائوئيسم در
سراسر جهان،
منجمله در
تربيت صدر
گونزالو كه طي
6 ماه توفاني
از انقلاب
كبير فرهنگي
پرولتاريائي
در چين بسر ميبرد،
بازي نكرد؟
خوشبختانه
ماركس و انگلس
و لنين و
استالين و
مطمئنا مائو
هرگز به مبارزه
دو خط بعنوان
“مسئله اي
داخلي” نگاه
نكرده بلكه آن
را مبارزه اي
حياتي براي
همه كمونيستهاي
جهان دانستند.
آرسه
معتقد است كه
بررسي كامل يك
خط غلط به آن نوعي
اعتبار مي
بخشد. او رد
اين خط را
بدون تجزيه و
تحليل آن، نفي
آن را بدون
نقد آن، ترجيح
ميدهد. اما
آيا اين هدف
ثمربخشي است؟
و حتي اگر
بتوان از روي
اين مبارزه
سياسي و
ايدئولوژيك
پريد، آيا اين
بهترين طريق
كمك به حزب
كمونيست پرو و
نيروهاي
ماركسيست ـ
لنينيست ـ
مائوئيست در
سطح بين المللي
است؟
سرمنشاء
“فراخوان براي
توافقات صلح”
هر چه باشد،
اين واقعيت
پابرجاست كه خط
اپورتونيستي
راست نماينده
يك خط منسجم
فرصت طلبانه
است كه متكي
بر يك تحليل
معين از اوضاع
در پرو و جهان
مي باشد. اين
خط را صرفا با
رد آن بعنوان
يك توطئـه
پليسـي نمي
توان بطور همه
جانبه شكست
داد. بعلاوه،
عناصر مهم اين
خط در ساير
كشورها و ساير
احزاب نيز
پيدا ميشوند.
بهر
صورت، آنچه كه
مورد نياز است
يك جنبش توده
اي انتقادي
جهت افشاء و
نقد خط
اپورتونيستي
راست مي باشد
تا بر اين
مبنا خط
ماركسيستي ـ
لنينيستي ـ
مائوئيستي
صحيح درك و
تثبيت شود.
اين روشي است
كه
مائوئيستها
هميشه بخاطرش
جنگيده اند و
ما بايد با
تمام قوا براي
آن بجنگيم و
امروز آن را
بكار بنديم.
حمله
آرسه به
تحقيقات
از
آنجا كه آرسه
نياز به براه
انداختن
مبارزه دو خط
را درك
نميكند،
خشمگينانه به
“ج ا ا” بخاط پيشبرد
پروسه تحقيق و
مطالعه
درباره خطوط
متخالف و
اوضاع پرو
حمله ميكند.
بعلاوه، طبق
تفكر ساده
انگارانه آرسه،
يك طرح پليسي
يك طرح پليسي
است. در نتيجه
چه چيزي بايد
مورد تحقيق
قرار گيرد؟
آرسه احتياجي
نمي بيند كه
خط
اپورتونيستي
راست را افشاء
كمد. او در عوض
ميگويد كه خود
اين عمل باعث
“اعتبار دادن”
به يك ايده
“غلط” در مورد
وجود يك “مبارزه
دو خط” ميشود.
آرسه در مبارزه
اش عليه “ج ا ا”،
ناداني خود را
افشاء ميكند و
يا اينكه بر
بي تجربگي
برخي
مخاطبانش در
مورد تاريخچه
طرز برخورد
جنيش بين
المللي
كمونيستي به
مبارزات مهم
بين ماركسيسم
و رويزيونيسم
حساب باز
ميكند و هياهو
براه مي
اندازد. براي
مثال آرسه در
يكي از مقالات
اوليه اش عليه
“ج ا ا” از اين
بحث ميكند كه
مائو زماني از
رويزيونيسم
خروشچفي
انتقاد كرد كه
حمله عنان گسيخته
عليه استالين
در سال 1956 در
اتحاد شوروي
بروز كرد. اين
حقيقت دارد كه
مائو از
خروشچف
انتقاد كرد.
ابتدا بشكل
غيرعلني درون
حزب و بعدا از
اوايل دهه 1960
بطور غير مستقيم
اما علني در
يكرشته
مقالات. در
سال 1963 مائو و
حزب كمونيست
چين پلميكهاي
همه جانبه خود
را عليه
خروشچف بشكل
علني براه
انداخته و علنا
از خروشچف و
رويزيونيسم
مدرن انشعاب
كردند. يعني
بيش از 6 سال
بعد از
سخنراني مخفي
و رسواي
خروشچف عليه
استالين. در
حقيقت حزب
كمونيست چين
حتي دو بيانيه
مهم بين
المللي را با
رويزيونيستهاي
خروشچفي
امضاء نمود
(بيانيه هاي
مسكو در سال 57 و 1960).
(اينكار
همزمان با
تكامل گام به
گام مبارزه عليه
تزهاي خروشچف
و نيز مبارزه
عليه وارد نمودن
اين تزها در
دو بيانيه فوق
الذكر صورت
گرفت.)
واضح
است كه در
جريان مبارزه
اي كه مائو
عليه خروشچف
براه انداخت،
هر جزء از
بحثهاي
خروشچف را تجزيه
كرد و آن را بر
پايه
ايدئولوژي
پرولتري افشاء
و طرد نمود. از
اين رهگذر،
درك جنبش بين
المللي
كمونيستي به
سطوح نوين
ارتقاء يافت.
شالوده سياسي
جنبش نوين
كمونيستي به
درجات زيادي
در يكرشته
نامه هاي حزب
كمونيست چين به
حزب كمونيست
اتحاد شوروي
ريخته شد.
بطور كناري
بگوئيم كه
مائو و حزب
كمونيست چين
حتي از اين
فراتر رفته و
شروع به “پخش” و
در حقيقت
بازتكثير
مقالات
رويزيونيستي
خروشچف كردند.
اين مسئله
بخشا به دليل
احترام به
روشهاي موجود
در جنبش بين
المللي
كمونيستي بود
كه اسناد مورد
انتقاد قرار
گرفته
بازتكثير
ميشدند. اما
مهمتر از
رعايت جواني
رسمي مسئله،
اينكار بر
پايه درك اين
ضرورت بود كه
كمونيستها
بايد امكان
يابند كه
واقعا به
بررسي اين خط
بپردازند و
بدين ترتيب
بتوانند
استدلالات
رويزيونيستي
را تمام و
كمال طرد
كنند. ما بايد
متشكر باشيم
كه مائو طرز
برخورد ساده
انگارانه آرسه
را كه سعي
دارد بر آن
اصرار بورزد،
در پيش نگرفت.
هدف
اين نيست وارد
تمام دلايلي
كه چرا مائو
اين برخورد
مشخص را در
مبارزه با
رويزيونيسم
خروشچفي در
پيش گرفت،
شويم. در حقيقت
هر مبارزه مهم
در جنبش بين
المللي
خصوصيات ويژه
خود را
داراست،
مشتمل بر
اينكه بهترين
روشها و
تاكتيكها
براي تكامل
مبارزه دو خط
چيست. نگاه به
مبارزه
استادانه
مائو عليه
رويزيونيستهاي
خروشچفي
(منجمله
تاكتيكهائي
كه او پيشه
كرد) مفيد است.
اما نه فقط
براي كمك به
رفع اغتشاشي
كه بواسطه
تقلبات (يا
ناداني) آرسه
درباره پروسه
مبارزه مائو
ايجاد ميشود
(رجوع كنيد به
مقاله آرسه
تحت عنوان
“سكوت بره ها” ). اينكار
همچنين كمك
ميكند كه حمله
گزنده آرسه به
به اصطلاح
“سكوت” “ج ا ا” در
مواجهه با
مبارزه دو خط
در پرو را بطو
همه جانبه تري
ببينيم.
در
درجه اول،
بايد اشاره
كنيم كه طي
يكسال تا يكسال
و نيمي كه از
ارائه
“فراخوان
مبارزه براي
توافقات صلح”
تا انتشار
اطلاعيه “با
تمام قوا از
پرچم سرخمان
كه در پرو به
اهتزاز است
دفاع كنيم”
ميگذشت (و نه
“تقريبا دو
سال” آنگونه
كه آرسه ادعا
ميكند)، “ج ا ا”
هرگز “بيطرف”
نبود. در
قطعنامه
دسامبر 3991 “جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي”
كه در سده مائو
صادر شد،
همزمان با
پذيرش تاريخي
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
مائوئيسم
توسط “ج ا ا”،
بوضوح از ادامه
جنگ خلق حمايت
شد. و البته طي
اين دوره، “ج ا ا”
به كارزار
تاريخي دفاع از
جان صدر
گونزالو،
زمانيكه سر و
كله كس ديگري
در صحنه پيدا
نبود، ادامه
داد و
بدينگونه حمايت
خود را مشخص
نمود.
مضافا،
رهنمودهاي
كميته “ج ا ا” در
مورد بررسي مبارزه
خطي در پرو (كه
انتشار علني
يافته) روشن
ميكند كه اين
كميته هرگز
مسائل را بشكل
بيطرفانه يا
شك گرايانه
ارائه نكرد.
مقوله قضاوت
درباره مبارزه
دو خط بوضوح
بر پايه
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم
و مشخصا بر
پايه اصول جنگ
درازمدت خلق
قرار داشت.
مسئله
“زمان” نيست
در
يك مرحله
اوليه از
مشاجره ميان
آرسه و “ج ا ا”،
برخي افراد
احساس كردند
كه حملات آرسه
ميتواند با
“بي صبري” وي در
مقابل آنچه كه
او “سكوت” “ج ا ا”
در مواجهه با
مبارزه دو خط
ميديد، قابل
توضيح باشد.
اما در حقيقت،
عكس العمل
آرسه به
انتشار فراخوان
كميته “ج ا ا”
تحت عنوان “با
تمام قوا...” اثبات
آنست كه “سكوت”
يا “سرعت” در
موضعگيري
واقعا مسئله
مورد مشاجره نيست.
آرسه
موضعگيري “ج ا
ا” را بسيار
بدتر از آنچه
كه او “سكوت”
ميخواند،
ميداند و به
همين نسبت بر
شدت حملاتش
افزوده است.
تكرار
ميكنيم،
مسئله اينست
كه از نظر
آرسه گناه
اصلي كميته “ج
ا ا”، بررسي
خطوطي است كه
از دل مبارزه
سر برون آورده
اند. آرسه
ميخواهد همه بگويند
خط
اپورتونيستي
راست چيزي غير
از يك توطئه
پليسي نيست.
اما در حقيقت،
در خلال اين
مبارزه شماري
از مسائل
حياتي و مهم
مربوط به
انقلاب بظهور
رسيده اند:
مثلا تفاوت
ميان تاكتيكي
كه مائو برخي
مواقع در
ارتباط با
سياست مذاكره در
خدمت جنگ خلق
از آن استفاده
كرد با سياست
رويزيونيستي
جنگيدن بقصد
دست بالا پيدا
كردن در
چارچوب
استراتژي
مذاكرات.
مسائل مربوط
به امكان
آغاز، حفظ و
پيشبرد جنگ
خلق تا پيروزي
در مواجهه با
اوضاع بين
المللي حاضر.
اين مسئله كه
چگونه حزب
كمونيست
ميتواند در مواجهه
با ضربات
سنگين تقويت
شود. اينها
برخي مسائل
مهم درگير در
اين جدال
هستند. مسائلي
كه نه فقط در
پرو سر
برآورده بلكه
در جريان مبارزه
انقلابي در
كشورهاي ديگر
نيز مطرح شده
است.
آيا
جنبش انقلابي
در پرو و جهان
بعلت پرداختن به
اين سئوالات
تضعيف شد؟ يا
برعكس؟ آيا
واقعا حقيقت
دارد كه
بحثهاي خط
اپورتونيستي
راست ميتواند
صرفا با افشاء
بعنوان يك توطئه
پليسي طرد
شود؟ آيا اين
مسئله كاملا
به شكست اين
خط و كاهش
ضرباتي كه
وارد كرده كمك
ميكند؟
آرسه
بجاي شيرجه
رفتن درون اين
سئوالات و كمك
به حزب
كمونيست پرو و
كل جنبش بين
المللي كمونيستي
جهت مبارزه با
خط
اپورتونيستي راست،
اعلام ميكند
كه چنين
مبارزه اي هم
غير لازمست و
هم بنوعي به
اين خط
“مشروعيت”
ميدهد. آدم
مجبور ميشود
سئوال كند كه
چه كسي از
ممنوع نمودن
مبارزه دو خط
سود ميبرد؟
آيا خود خط
اپورتونيستي
راست نيست؟
آيا اين شبيه
حرف اشخاصي مثل
لين پيائو در
حزب كمونيست
چين نيست كه
بدنبال
بركناري
ليوشائوچي
ميگفتند انقلاب
فرهنگي را
بايد ختم شده
اعلام كرد و
توده ها بايد
توجهشان به
توليد معطوف
شود؟ آيا اين
مسئله كمي
شبيه مقاومت
خشمگينانه دن
سيائوپين در
مقابل
كوششهاي مائو
و انقلابيون
در چين براي
ورود عميقتر
به مبارزه
انتقاد از لين
پيائو و
كنفوسيوس
نيست، زيرا
ميترسيد
مبارزه دو خط
دامن وي و دار
و دسته اش را
هم بگيرد؟
آرسه
ـ سخنگوي
دروغين حزب
كمونيست پرو
آرسه
در پلميكهايش
سخت ميكوشد
اينطور وانمود
كند ـ هر چند
جرات ندارد
اين را بروي
كاغذ بياورد ـ
كه ميتواند
نماينده تفكر
و نقطه نظرات كميته
مركزي حزب
كمونيست پرو
باشد. او سيل
اتهام را نثار
“ج ا ا” ميكند كه
چرا در مورد
مبارزه دو خط،
برخوردي
متفاوت از
كميته مركزي
حزب در پيش گرفته
است.
در
درجه اول،
لازم و صحيح
بود كه “ج ا ا” به
مسئله بشكل
متفاوتي از
كميته مركزي
حزب برخورد
كند. “ج ا ا”
جنبشي بين
المللي است كه
پيشروان
مائوئيست
سراسر جهان را
به هم متصل
ميكند و
مسئوليتهايش
الزاما با
مسئوليتهاي
يك حزب مشخص
منجمله حزب
كمونيست پرو،
فرق ميكند.
اين امر بيش
از هر چيز، در
مورد مبارزه
دو خطي صدق
ميكند كه از
درون پيشرفته
ترين مبارزه
جهان امروز سر
برون كرده
است. مضافا، “ج
ا ا” هيچگاه
ادعاي
سخنگوئي كميته
مركزي حزب
كمونيست پرو
را نكرده است؛
اگرچه “ج ا ا”
پيگيرانه از
پيشبرد تا به
آخر جنگ خلق
به دفاع
پرداخته و در
فراخوان “با
تمام قوا از
پرچم سرخمان...”
حمايت بدون
قيد و شرط خود
را از كميته
مركزي حزب در
رهبري جنگ خلق
و مبارزه با
خط
اپورتونيستي
راست اعلام كرده
است. اما اين
ادعا كه “ج ا ا”
نظرات كميته
مركزي حزب را
“ناديده”
گرفته و يا از
پخش اسنادش جلوگيري
كرده، واقعا
مزخرف است.
روشهائي كه “ج
ا ا” براي پخش
اسناد و عقايد
احزاب و
سازمانهاي درون
اين جنبش بكار
مي بندد طبيعتا
براي سردبير
يك روزنامه ـ
اعم از دوست
يا دشمن ـ
ناشناخته مي
ماند.
آنچه
ناراحت كننده
است كوشش
ناصادقانه
آرسه براي
وانمود كردن
خود بعنوان
ارائه دهنده
خط كميته
مركزي حزب
است. آدم
اسناد آرسه را
زير و رو
ميكند تا شايد
اشاره اي در
مورد “خط
اپورتونيستي
راست” ببيند؛
يعني همان
مقوله اي كه
كميته مركزي
حزب بشدت آن
را افشاء
ميكند. (دقيقا
از آنجا كه
اين نظر خلاف
برخورد آرسه
است، او عبارت
“خط اپورتونيستي
راست” را فقط
آنجا بكار
ميبرد كه به
نقل قول خارج
از متن استاد
كميته مركزي
ميپردازد.
البته اين
عبارت را بشكل
علائم اختصاري
“خ.ا.ر” مينويسد
تا مطمئن باشد
خوانندگان
هيچ ايده اي
از آنچه مد
نظر است بدست
نمي آورند و
آن را ناديده
ميگيرند.)
آرسه آزاد است
شواهد را
ناديده بگيرد
و بگويد كه
“هيچ مبارزه
دو خطي در حزب
كمونيست پرو
اتفاق
نيفتاده”، اما
آزاد نيست اين
را ديدگاه
كميته مركزي
حزب وانمود
سازد.
سبك
برخورد آرسه
اينست كه تكه
پاره هائي از
به اصطلاح
“اطلاعات
داخلي” را كه
ادعا ميكند
ذره ذره از
اينجا و آنجا
جمع كرده،
چاشني
مقالاتش كند.
به اين اميد
كه خود را
يعنوان كسي كه
“اطلاعات مخفي
در اختيار
دارد” جا بزند.
نقل قولهاي آرسه
از يك سند
داخلي “ج ا ا” (و
تحريفات عمدي
آرسه) يكي از
اين موارد
است. اين جور
تحريفات حرفه
اي در بين برخي
ژورناليستها
رواج دارد.
اما وقتي روش
ژورناليست ما
تبديل به
استدلال
سياسي وي
ميشود، خطرناك
است. خواننده
بايد آگاه
باشد. به
اظهارات آرسه
بايد به ديده
شك نگريست زيرا
اغلب خلاف
واقعيت بوده و
عموما تحريف
شده و خارج از
متن است.
اظهارات او
نوع شناخته
شده اي از
فضولي و غيبت
است كه فقط به
مذاق آن گروه
افراد خوش مي
آيد كه در
حاشيه مبارزه
انقلابي قرار
دارند و از
گرفتن
مسئوليت
واقعي بعنوان
بخشي از يك
پيشاهنگ
انقلابي
منضبط اباء
دارند.
براي
مثال، آرسه با
اتكاء به آنچه
وي بخشهاي منتشر
نشده مصاحبه
اش با صدر
گونزالو مي
نامد ادعا
ميكند كه شخصي
بنام “موروته”
از رهبران حزب
كمونيست پرو
نبوده و
بنابراين غلط
است از حمايت
برخي رهبران
حزب از
“مبارزه براي
توافقات صلح”
صحبت شود. در
واقع، اسناد
“ج ا ا” هيچگاه
از موروته يا
هيچ فرد ديگري
بعنوان “يكي
از رهبران” كه
از توافقات
صلح دفاع ميكند
نام نبرده
است. اما
واقعيت اينست
كه در ميان
مدافعان
“مبارزه براي
توافقات صلح”
افرادي هستند
كه قبلا در
ارتباط با
رهبري حزب
بوده اند.
ادعاي خلاف
همه شواهد
موجود، نه به
مبارزه عليه
خط
اپورتونيستي
راست كمك ميكند
و نه به بحث
كميته مركزي
حزب كمونيست
پرو؛ هرچند
آنها بدرستي
تاكيد ميكنند
كه رهبران خط
اپورتونيستي
راست انگشت
شمارند.
صدر
گونزالو
طرز
برخورد “ج ا ا”
به صدر
گونزالو خيلي
واضح و منسجم
بوده است. “ج ا
ا”، كارزار بين
المللي دفاع
از جان صدر
گونزالو را
رهبري كرده و
به اين كار
ادامه ميدهد.
تكرار
ميكنيم، آرسه
به عوض اينكه
ارزيابي غلط و
ذهنيگرايانه
و فردگرايانه
خود را به جاي
ارزيابي يك
پيشاهنگ
كمونيست
بگذارد، بهتر
است به
ارزيابي
كميته مركزي
حزب از نقش “ج ا
ا” در كارزار دفاع
از جان صدر
گونزالو
اتكاء كند. (و
بهتر است انفعال
و سكوت
گوشخراش “ال
دياريو
انترناسيونال”
را در ارتباط
با اين مبارزه
بزرگ توضيح دهد.)
مضافا، “ج ا ا”
بشدت عليه حبس
انفرادي و قطع
ارتباط صدر
گونزالو با
جهان خارج و
شرايط اسارت
وي مبارزه
كرده است.
نياز به ادامه
مبارزه بار
ديگر در
فراخوان اخير
كميته “ج ا ا”
مورد تاكيد
قرار گرفته
است.
در
ارتباط با
مبارزه دو خط
و صدر گونزالو
موضع “ج ا ا”
واضح بوده
است. تا
زمانيكه
شرايط اسارت وي
بهمين نحو
باشد، هيچكس
نميتواند با
اطمينان
بگويد موضع
صدر گونزالو
چيست. بهر
صورت، بحث در
مورد مسائل
سياسي بايد
حول مسائل خط
به پيش برده
شود و نه
تدوين كننده
آن. در عين حال
ما براي
پيروزي در
نبرد براي
بهبود شرايط
اسارت صدر
گونزالو
مبارزه
ميكنيم تا
بويژه موقعيت
را براي تماس
با وي فراهم
سازيم. تمركز
بروي مسئله
موضع كنوني
صدر گونزالو
يعني موضوعي
كه بخاطر
ماهيتش غير
ممكنست بتوان
آن را اثبات
كرد، واقعا
توجه را از
مسائل سياسي
مطروحه دور
ميكند.
استدلال خط
اپورتونيستي
راست اينست كه
توافقات صلح
صحيح است زيرا
نظر صدر گونزالو
اينست ـ آيا
طرز برخورد
آرسه روي ديگر
همين سكه
نيست؟ مگر اول
و آخر بحث
آرسه اين نيست
كه صدر
گونزالو
نميتواند
فرموله كننده چنين
خطي باشد؟ما
ميتوانيم و
لازمست ثابت
كنيم كه خط
“مبارزه براي
توافقات صلح”
در تضاد با خطي
است كه حزب
كمونيست پرو
تحت رهبري صدر
گونزالو براي
پيشبرد جنگ
بدان دست
يافت. (و اين نكته
قويا در
فراخوان “ج ا ا”
بيان شده است.)
ضروريست كه
مبارزه عليه
رژيم پرو و
شرايط
وحشيانه
اسارت صدر
گونزالو
متمركز شود.
اما نكته عمده
در مبارزه
عليه خط
اپورتونيستي
راست عبارتست
از تمركز
مبارزه حول
مسائل حياتي مربوط
به خط سياسي.
عجيب
است كه آرسه،
كميته “ج ا ا” را
به “جدا كردن انديشه
گونزالو از
زندگي سياسي و
عملكرد وي”
متهم ميكند.
قبل از هر
چيز، اين “ال
دياريو
انترناسيونال”
بود كه به
دستگيري صدر
گونزالو با
تيتر “انديشه
گونزالو
كماكان آزاد
است” پاسخ گفت
و در بسيج
توده هاي جهان
براي دفاع از
جان وي
انفعالي عجيب
از خود نشان
داد. او در
مقاله “عمليات
تسليم” نوشت
كه “تنها
انتخاب” براي
صدر گونزالو
در پي
دستگيري، “مرگ
يا تسليم” بود.
حالا آرسه هوچيگري
ميكند كه صدر
گونزالو مرده
است. اما اگر
وي زنده باشد،
نتيجه اين بحث
كاملا روشن است.
اگر بقول آرسه
تنها انتخاب
“مرگ يا تسليم”
است، پس چرا
كميته مركزي
حزب كمونيست
پرو (و البته “ج
ا ا” ) شعار “از
جان صدر
گونزالو دفاع
كنيم!” را جلو
گذاشتند؟ آيا
آرسه واقعا اينقدر
نسبت به قدرت
توده ها در
پرو و جهان بدبين
و نوميد است
كه پيشاپيش
ميخواهد غير
ممكن بودن
پيروزي در
مبارزه بخاطر
دفاع از جان
صدر گونزالو
را اعلام
كند؟بعلاوه حمله
آرسه عليه “ج ا
ا”، حمله اي
است به خط حزب
كمونيست پرو
كه موضعش در
مورد “ج ا ا”
كاملا واضح است
و در يكرشته
اسناد علني از
سال 4891 كه “ج ا ا”
تاسيس شد تا
به امروز
(منجمله در
مباحثات مفصل
درباره “ج ا ا”
در اسناد سال 29
كميته مركزي
حزب كمونيست
پرو) منعكس شده
است. حمله
آرسه به “ج ا ا”
نبايد به غلط
بعنوان يك
حمايت “تعصب
آميز”،
“لاقيدانه” و
يا “احساساتي” از
مواضع حزب
كمونيست پرو
تلقي شود. اين
خطي متفاوت،
برخوردي
متفاوت به “ج ا
ا” و جنبش بين
المللي
كمونيستي است.
اين خطي است
كه با اتحاد مجدد
احزاب و
سازمانهاي
ماركسيست ـ
لنينيست ـ
مائوئيست در
“ج ا ا” ضديت مي ورزد
و به آن حمله
ميكند تا طرح
متفاوت خود
براي سر هم
بندي ملغمه اي
از
ماركسيستها و
اپورتونيستهائي
كه
سخاوتمندانه
آن را “جنبش
بين المللي
كمونيستي”
ميخواند را بر
مبنائي
اپورتونيستي
جلو ببرد.
جالب اينجاست
كه آرسه، “ج ا ا”
را چنين تهديد
ميكند: “هركس
ادعاي چپ بودن
دارد اما
مواضع حزب
كمونيست پرو
را بحساب نمي آورد
در طاس
اپورتونيسم
مي لغزد”! چرا
آرسه زمانيكه
به “ج ا ا” حمله
ميبرد اين
معيار را در
مورد خودش
بكار نمي
بندد؟البته
نفرت آرسه از
“ج ا ا” چيز
جديدي نيست.
خوانندگان
ديرينه “ال
دياريو
انترناسيونال”
اين نشريه را
زير و رو
ميكنند تا
شايد اشاره اي
به اين واقعيت
بيابند كه حزب
كمونيست پرو
از شركت كنندگان
در جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
است و از
فراخوان “ج ا ا”
يعني “زمين و
زمان را در
دفاع از جان
صدر گونزالو
بهم بريزيد” دفاع
ميكند. در اين
نشريه مشكل
ميتوانستيم
خبري از
كارزار جهاني
“يانكي گو هوم”
كه توسط “ج ا ا” و
حزب كمونيست
پرو در سطح
بين المللي
براه افتاده
بود، پيدا
كنيم. آرسه
ابائي ندارد
كه جملات صدر
گونزالو را
سانسور كند و
در خدمت به
اهداف كوته
نظرانه خودش
قرار دهد. براي
مثال، او يك
جمله از
سخنراني پر
شكوه صدر گونزالو
در قفس كه در
آن به جنبش
انقلابي
انترناسيوناليستي
درود فرستاده
را سانسور
كرده است.
(براي اينكه
هرگونه توهمي
زدوده شود
بايد بگوئيم،
حتي بعد از
اينكه چند بار
اين اشتباه به
آرسه گوشزد
شد، او از چاپ
نسخه تصحيح شده
سخنراني در
نشريه اش
امتناع كرد.)
شايد
ژورناليست ما
بايد اجازه
دهد كه رفقاي
حزب كمونيست
پرو خود
سخنگوي خويش
باشند.
حملات
آرسه به “ج ا ا” و
حمله خشونت
بار او به درك مائوئيستي
از مبارزه دو
خط، كوششي است
از جانب وي و
ديگراني كه
ميخواهند
خطوط تمايز
واقعي در جنبش
بين المللي
كمونيستي را
پاك كنند و
معيارهاي
متفاوت
غيرمائوئيستي
را جايگزينش
سازند. بدين
خاطرست كه
آرسه ميتواند
خيلي راحت به
مركز سياسي
جنيني احزاب و
سازمانهاي
مائوئيستي
جهان كه حزب
كمونيست پرو
يكي از شركت
كنندگان
آنست، حمله
كند؛ و در
همان حال به
مداحي انواع
اپورتونيستها،
سانتريستها،
حاميان دن
سيائوپين،
مخالفان بي
چاك و دهان
مائوئيسم، و
كساني كه
دلشان براي
رژيم كهنه
برژنفي تنگ
شده، بپردازد.
رد نظريه كبير
مائو در مورد
ادامه انقلاب
تحت
ديكتاتوري
پرولتاريا،
منجمله آموزه
هاي وي درباره
مبارزه دو خط
درون حزب، يكي
از ملزومات
اين ملغمه
است.
حزب
كمونيست پرو و
“ج ا ا” بر اين
نظرند كه
ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ
مائوئيسم خط
تمايز جنبش
بين المللي
كمونيستي
است؛ حال آنكه
آرسه با پرروئي
معيار پر
طمطراق ديگري
را جلو
ميگذارد: كدام
حزب “ال
دياريو
انترناسيونال”
را پخش ميكند!
كميته
جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
بدرستي مسائل
سياسي و
ايدئولوژيكي
كه از درون
مبارزه دو خط
در حزب
كمونيست پرو
سر برون كرده
را كانون توجه
خويش قرار
داده است.
انقلابيون
جهان نبايد
بگذارند
ژورناليستهائي
كه به دروغ
سنگ حزب
كمونيست پرو
را به سينه
ميزنند در راه
پيشبرد
مبارزه براي
افشاء و در هم
شكستن خط اپورتونيستي
راست، پايان
بخشيدن به قطع
ارتباط صدر
گونزالو با
دنياي خارج، و
برپا كردن
كارزاري
قدرتمند در
حمايت از حزب
كمونيست پرو و
جنگ خلق تحت
رهبريش، مانع
تراشي كنند.
www.sarbedaran.org