نگاهی عميق به
خطرات و فرصتها در مبارزه دوخط در پرو
از مجله جهاني براي
فتح، شماره 22، سال 1376 www.sarbedaran.org\rim
مقاله زير بصورت پرسش
و پاسخ و بكمك گزارشات رفقا و دوستانی تهيه شده كه در بسياری از
كشورهای جهان درگير مباحث مربوط به اين مبارزه دو خط هستند، و وظايفی كه
اين مبارزه برای حاميان جنگ خلق تحت رهبری حزب كمونيست پرو مطرح ميكند
را بدوش گرفته اند ـ جهانی برای فتح.
شما از "دو خط" كه از درون حزب كمونيست پرو سر بلند كرده، صحبت می كنيد. اين دو خط دقيقا چيستند؟
نكته اصلی اين
است كه جنگ خلق ميتواند و بايد ادامه پيدا كند يا خير. كميته مركزی حزب
ميگويد كه اين جنگ ميتواند و بايد ادامه يابد. خطی كه در مقابل اين نظر قد
علم كرده و كميته مركزی آنرا خط اپورتونيستی راست ميخواند، معتقد است
كه ادامه جنگ ناممكن گشته است. دليل اساسی اين امر را دستگيری صدر
گونزالو در سپتامبر 1992، و نيز تغييرات ادعايی در اوضاع پرو و جهان ميداند.
“خط اپورتونيستی راست ” ادعا ميكند كه وقتی سكان رهبری حزب در
دست صدر گونزالو نباشد، پيروزی غير ممكن است و بدون دورنمای پيروزي،
هرگونه عمليات نظامی بی معناست. بنابراين به اعتقاد آنها حزب بايد در
پی مذاكره بر سر نوعی خاتمه جنگ باشد تا بتواند از خطر نابودی نجات
يابد.
بنابراين، مسئله بر سر
اين است كه آيا حزب كمونيست پرو بايد مذاكره كند يا خير؟
نه. مسئله اين است كه
هدف از اين مذاكرات مشخص چيست: چه نوع سازشهايی جلو گذاشته ميشود، برای
كدامين هدف، تحت چه شرايطي.در اكتبر 1993 وقتی كه آلبرتو فوجيموری رئيس
جمهور تحت الحمايه آمريكا در پرو ادعا كرد نامه هايی از صدر گونزالو دريافت
كرده كه در آنها خواست مذاكره جلو گذاشته شده است، توافق صلح پيشنهادی بايد
در پرتو يك ارزيابی از اوضاع اين جنگ خلق بطور مشخص و نيز در پرتو قوانين
جنگ خلق بطور كلی مورد تجزيه و تحليل قرار ميگرفت. اين تحليل بايد از زبان
صرفا ديپلماتيك نامه ها فراتر ميرفت. برای مثال اگر اين پيشنهاد ميخواست به
طريقی به جنگ خلق خدمت كند، نبايد انتظار ميداشتيد كه به روشنی اين
هدف در نامه به رئيس جمهور پرو مطرح شود. ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستها، منجمله
حزب كمونيست پرو، مذاكرات و سازشها را در كل و اساساً رد نمی كنند. حزب
كمونيست پرو از اين تاكتيك استفاده كرده است. مثلا در ماه مه 1992، اعضا و رهبران زندانی
حزب در كانتو گرانده، زندان را به تسخير خود درآورده تا نقشه كشتار خويش توسط
حكومت را افشا كنند. سپس آنها از طريق صليب سرخ بين المللی خواهان مذاكره
برای پايان دادن به محاصره شدند. هدف آنها اين بود كه در صورت انجام مذاكرات
موفقيت آميز تهاجم رژيم را نقش بر آب سازند و عوامفريبی اين رژيم تشنه به
خون را در صورتی كه به مذاكره گردن نگذارد بر ملا سازند. بدين ترتيب در هر
دو صورت ضربه ای سياسی بر حكومت پرو وارد نمايند. لنين و مائو نيز در
مذاكرات تمام عياری با دشمن در مقاطع گوناگون شركت كردند و حتی در
مواقعی كه منافع انقلاب ايجاب ميكرد سازشهای مهمی را به پيش نهادند.
اما روشن شد كه مضمون
مذاكرات پيشنهادی در پرو بسيار با اين نمونه ها فرق دارد. تفكر پشت نامه ها
در يك رشته اسناد كه مقامات پرو اجازه خروج آنها از زندانها را دادند، آشكار شد.
انتشار اين اسناد از اواخر سال 1993 آغاز گشت و در سال 1994 در خارج از پرو نيز
توزيع شد. آنچه كه در اين اسناد ارائه ميشد انحلال ارتش خلق و مناطق پايگاهی
بود كه در آنجا خلق قدرت سياسی انقلابی را در دست داشت. در مقابل اين
انحلال، خواست توافق با حكومت فوجيموری جلو گذاشته شد كه بر مبنای آن
بايد اعضای حزب كه در زندانها به سر ميبردند آزاد شده و حزب از موقعيتی
قانونی يا حداقل موقعيتی قابل تحمل برخوردار شود. اسناد بعدی “خط
اپورتونيستی راست ” اعلام كرد كه مذاكرات پيشنهادی فقط ابزاری جهت
رسيدن حزب به چيزی است كه آنرا يك “استراتژی كبير نوين” خواندند: يك
دوره طولانی كه بجای جنگ خلق در آن مبارزات غير مسلحانه به پيش برده
ميشود. مسئله پايه ای استراتژي، كنه قضيه است.
موضع رهبری حزب در مورد ارائه پينهاد مذاكرات چه بود؟
كميته مركزی حزب كمونيست پرو بايد به اين
سئوال كه جنگ خلق را ميبايد متوقف كرد يا نه، سريع و قاطعانه پاسخ ميگفت. آنها در
بيانيه 7 اكتبر 1993 چنين كردند و عزم خويش را به ادامه جنگ خلق به قدرتمند
ترين شكل ابراز نمودند. اين بيانيه مستقيماً به نامه ها اشاره ای نكرد،
اگرچه در آن گفته شد كه دشمن “يك صحنه سازي” ترتيب داده است. كميته مركزی در
نشست فوريه 1994 خود نامه ها را بعنوان يك “توطئه ضد انقلابي” و “صحنه
سازي” توسط رژيم و امپرياليستها مشخص نمود. در همان زمان، آنها تحليل كردند كه يك
خط اپورتونيستی راست سر بلند كرده است. كميته مركزی فراخوان داد كه
مبارزه عليه اين خط بايد “به سطح مبارزه خطی ارتقاء يابد” ـ “به مبارزه دو
خط بايد توجه كرد”. بعلاوه كميته مركزی اعلام كرد كه حزب هرگز نبايد خلاف
اصول حركت كند، و خاطر نشان ساخت كه يكی از اين اصول اين است كه هيچكس
نميتواند از درون زندان يك حزب كمونيست را رهبری كند. (هر دو اين اسناد در
شماره 21 جهانی برای فتح به سال 1995 بازتكثير شده است.) نظرات بيشتری
از جانب كميته مركزی در مورد “خط اپورتونيستی راست ”، بويژه در پرتو
تحولات اخير، انتشار علنی نيافته است. البته كميته مركزی فعالانه جنگ
خلق را ادامه ميدهد.
اين نظريه “خط اپورتونيستی
راست ” كه ميگويد چنين مذاكراتی ممكن است برای “نجات جان حزب” ضروری
باشد، چه اشكالی دارد؟
اولا، فرضيه ای كه
مبنای اين نظر است يعنی اين ادعا كه جنگ خلق نميتواند ادامه يابد،
اشتباه است. شرايط در پرو بدان نحو تغيير نكرده كه ادامه جنگ خلق را ناممكن سازد.
اين چيزيست كه از زمان سر بلند كردن “خط اپورتونيستی راست ” در عمل به اثبات
رسيده است. جنگ خلق با موفقيت در مقابل تهاجمات پی در پی و تمام عيار
دشمن ايستادگی كرده و آنچنان پاسخی به اين حملات داده كه ارتجاع را
مداوماً شگفت زده ساخته است.
ثانياً، عليرغم هر نيتی كه افراد گوناگون ميتوانند داشته باشند، نتيجه
عملی اجرای پيشنهادات “خط اپورتونيستی راست ” خلاف ادعاهای
آن است. عليرغم مشكلاتی كه امروز حزب با آن مواجه است، تسليم ارتش و مناطق
پايگاهی معنايی جز از دست دادن هرگونه شانسی برای حل اين
مشكلات در پروسه جنگ خلق ندارد. در كشورهای تحت ستم، جنگ دراز مدت خلق تنها
راهی است كه انقلاب ميتواند از طريقش از ضعيف به قوی تبديل شود و طی
دوره ای برای كسب قدرت سياسی نيرو انباشت كند. تسليم شدن به اين
علت كه هيچ گونه دورنمای فوری پيروزی وجود ندارد، به معنای
دست كشيدن از هرگونه امكان كسب پيروزی برای ابد است.
ثالثاً، جنگ خلق را نمی توان به دلخواه خاموش و روشن كرد. وقتی كسانی
كه “قرار است” زحمت بكشند و اطاعت كنند، سلاح به كف گرفته و تحت رهبری يك
حزب پرولتری بپا ميخيزند، وقتی كه آنها هدف دگرگون كردن تمام و كمال
جامعه و جهان را دنبال ميكنند، آنوقت حتی اگر رهبری تسليم شود، دشمن
كماكان در پی انتقامی خونين از توده ها و رهبران آنها خواهد بود تا
مطمئن باشد توده ها درس گرفته اند. تجربه نشان داده كه حتی اگر جنگ خلقی
در كار نباشد، اما مرتجعين از جانب توده ها احساس خطر كنند، آنوقت غير مسلح بودن
مردم فقط بدين معنا خواهد بود كه بسيار آسانتر كشتار ميشوند. مثلا رجوع كنيد به
تجربه اندونزی در سال 1965 و شيلی در سال 1973. كسانی كه توده
ها را به تدارك جنگ خلق رهنمون نكردند، آنها را به كشتارگاه فرستادند.
اگر حزب كمونيست پرو
خواسته های “خط اپورتونيستی راست ” را به اجرا ميگذاشت تمامی دستاوردهايی
كه انقلاب به بهای فداكاری خلق كسب كرده را بدور افكنده بود. هر قدر
هم كه ادامه جنگ خلق مخاطراتی در بر داشته باشد، مسئله اين است كه اگر حزب
به خلق خيانت ميكرد، انجام انقلابی در آينده بسيار دشوارتر خواهد می بود.
(در اينجا ما برخی
نكات از انتقاد مهمی كه توسط اتحاديه كمونيستهای ايران (سربداران) و
فراخوان جنبش انقلابی انترناسيوناليستی از “خط اپورتونيستی راست
” صورت گرفته را خلاصه كرده ايم. اين اسناد در شماره 21 جهانی برای
فتح منتشر شده است.)
در اين ماجرا چه چيز
تازه يا ويژه ای وجود دارد؟ آيا در هر انقلابی هميشه برخی افراد،
بويژه زمانی كه شرايط دشوارتر شده است، تسليم نشده اند؟
نكته جديد اين است كه
يك خط تمام و كمال سر بلند كرده است. يعنی يك استراتژي، تاكتيك و موضع
ايدئولوژيك تمام و كمال ساخته و پرداخته شده است. اين خط ميكوشد خطی كه تحت
رهبری صدر گونزالو تكوين يافت و جنگ خلق را از ابتدا هدايت كرد، سرنگون
نمايد. اين خط به عنوان يك نيروی سازمان يافته با تمام قوا دست به نبردی
همه جانبه زده تا وحدت سياسی و ايدئولوژيك كنونی حزب و ساختارهای
تشكيلاتی كه بر اين مبنا ايجاد شده را در هم شكند تا يك حزب متفاوت با يك خط
سياسی و ايدئولوژيك متفاوت ايجاد كند. لطمه ای كه چنين تخريبی ميتواند
وارد كند بسيار فراتر از شمار افرادی است كه جذب خط جديد شده و به فعالين آن
تبديل ميشوند.
اين مسئله مشخصاً به
اين خاطر كه “خط اپورتونيستی راست ” ادعا ميكند تحت رهبری شخص صدر
گونزالو قرار دارد، پيچيده گشته است. خط مخالف شكل يك تسليم آشكار، تقبيح انقلاب
قهر آميز و ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم به خود نگرفته بلكه ادعا ميكند كه پاسخی
به موانع كنونی پيش پای انقلاب ارائه ميدهد و در حال “بكار بست
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم است”. محتمل است كه بسياری هواداران “خط
اپورتونيستی راست ”، حتی همانها كه زندگی خود را وقف نبرد با
دشمن طبقاتی كرده اند، اين مسئله را تشخيص ندهند يا قبول نكنند كه بكاربست
اين خط و فعاليت در راستای آن، آنان را در طاسی لغزان به سوی دشمن
ميراند. دشمنی كه با زهرخند و آغوشی گشاده و ساطوری تيز كرده بی
صبرانه انتظارشان را ميكشد.
انقلابيون برای اينكه
جهتگيری صحيحی در مورد اين مبارزه دو خط داشته باشند بايد هر دو جنبه
شكل و محتوای “خط اپورتونيستی راست ” را درك كنند. جوهر اين خط، نتيجه
نهايی آن، با چگونگی بروز ظاهری آن يكسان نيست. “خط اپورتونيستی
راست ” استدلالاتی دارد. آنچه اين استدلالات را خطرناك ميكند صرفاً اين نيست
كه از جانب برخی رهبران تاريخی حزب ارائه شده اند، بلكه مهمتر از آن
اين ادعای “خط اپورتونيستی راست ” است كه به سئوالات حاد واقعی كه
پيشاروی حزب قرار گرفته پاسخهای مائوئيستی ميدهد.
اگر اين خط از زندان ها سر بلند كرده، آيا واقعاً ميتوان گفت كه يك مبارزه دو
خط درون حزب بروز كرده است؟ يا اينكه اين مسئله نتيجه شكنجه، داروهای مخدر و
شستشوی مغزی است؟
زندانهای پرو
بخاطر سبعيت فوق العاده ای كه بر آنها حكم فرماست بسيار بد نام اند. شخص
فوجيموری علناً در يك مصاحبه مطبوعاتی اعلام كرد كه انتظار نمی رود
هيچكس، منجمله صدر گونزالو مدت زيادی در زندانهايش دوام بياورند.
اما تحت هر شرايطي،
هرقدر هم سخت و دشوار، خط سياسی و ايدئولوژيكی كه افراد در پيش گرفته
يا بكار می بندند، تعيين كننده كردار آنهاست. بعلاوه در اين مورد مشخص، برخی
افراد به سازمانگران آگاه و بسيار فعال يك خط نادرست تبديل شده اند. ضرورت عاجل
افشا و تقبيح جنايات رژيم از نياز به رد اين خط بجای خود، نمی كاهد.
اين نظر كه “خط اپورتونيستی راست ” فقط مربوط به برخی اشخاص منفرد است
كه دشمن از نقاط ضعفشان سود جسته و اراده شان را درهم شكسته و آنها را به بازيچه
خويش تبديل نموده، اين نكته را ناديده ميگيرد كه آنچه در حال وقوع است يك پديده
سياسی است و آنرا نميتوان با سبعيت دشمن توضيح داد.
نمونه ای از
اينكه با يك مسئله خطی روبروييم و نه بطور كلی با ضعف شخصی يا
“نقاط ضعف انساني” را در تجربه حزب كمونيست پرو طی سالهای اوليه جنگ
خلق ميتوان مشاهده كرد. اگرچه ما در نگاه به گذشته ميتوانيم دورانی را
ببينيم كه با يك پيشروی عظيم رقم ميخورد، اما چرخشها و پيچشهای دردناكی
هم وجود داشته است. منجمله مراحل بسيار دشواری در كار بوده است؛ بويژه زمانی
كه ارتش دشمن در اواخر سال 1982 و سالهای متعاقب آن، به صحنه
آمد. رفقای حزب كمونيست پرو در مقابل دستگيري، شكنجه و قتل در زندان ايستادگی
كرده و معيار خيره كننده ای برای تبديل سياهچالهای دشمن به
“سنگرهای درخشان نبرد” و قهرمانی بر مبنای يك خط مائوئيستی
ارائه دادند. اين مسئله را در “ال فرونتون” و ساير زندانها به سال 1986 شاهد بوديم كه چگونه
زندانيان انقلابی با شورش فراموش نشدنی خود كه به “روز قهرماني” مشهور
شد، به مصاف سركوب بيرحمانه رژيم شتافتند.
حدود سيصد زندانی
در جريان نبرد كشته شده و يا بعد از آن بيرحمانه به قتل رسيدند. در آن زمان
هيچگونه جريان تسليم طلبی در مقابل رژيم مشاهده نشد.
برعكس، از زمانی
كه “خط اپورتونيستی راست ” سربلند كرد، شماری از افراد كه در زمان
دستگيری از رهبران بالای حزب و از اعضای شناخته شده حزب بودند طی
مصاحبه های تلويزيونی از “خط اپورتونيستی راست ” دفاع كردند.
چند صد عضو و رزمنده زندانی طومارهايی را در حمايت از “خط اپورتونيستی
راست ” خطاب به مقامات امضاء كردند. از ملاقات خانواده های زندانيان معلوم
شده كه هر يك از دو خط مخالف پيروان وسيعی در بين هزاران عضو و رزمنده اسير
دارد.
ديالكتيك به ما می
آموزد كه تضادهای درونی اساس تغييرند، و بدين مفهوم رژيم و سبعيتش را
نميتوان سرمنشاء خطی دانست كه از درون صفوف حزب سر بلند كرده است. اگرچه،
مقامات تلاش زيادی برای تبليغ و تقويت “خط اپورتونيستی راست ” و
سركوب قهری خط كميته مركزی به عمل آورده اند. “خط اپورتونيستی راست
” عمدتاً از طريق “بحث آزاد” يا “مبادله آزادانه ايده ها” سازمان نيافته است.
اينكه در زندان چه كسانی و در چه زمان با هم ملاقات كنند و اينكه به چه كسانی
اجازه ملاقات دهند، بخشی از اين ماجراست. به “خط اپورتونيستی راست ”
اجازه برگزاری ميتينگ داده شده و زندانيان را از زندانی به زندان ديگر
منتقل كرده اند تا “خط اپورتونيستی راست ” را در آنجايی كه ضعيف است
تقويت نمايد. اين درحالی است كه زندانيان پشتيبان كميته مركزی سركوب
ميشوند (مثلا از چندی پيش بعضی زندانيان را از پونو به ليما آورده اند
و بويژه آنها را به زندان زنان در “چوريوس” منتقل كرده اند تا “خط اپورتونيستی
راست ” را تقويت كنند. و همزمان حكومت زندانيانی را از ليما به پونو فرستاده
است. در پونو شرايط زندانها بسيار وخيم است و انتقال به آنجا نوعی تنبيه
محسوب ميشود.) البته ادامه مقاومت سرسختانه صدها فرد حزبی در زندانها كه از
جنگ خلق و خط كميته مركزی دفاع ميكنند، توسط رسانه های گروهی مسكوت
گذاشته شده است.
چگونه اين مسئله
ميتواند در حزبی مانند حزب كمونيست پرو اتفاق بيفتد؟
درك مائوئيستی از
مسئله مبارزه دو خط مستقيم تر از هر جا در اين ماجرا توضيح داده ميشود. (رجوع كنيد
به “يك پاسخ اوليه به آرسه بورخا” )
به يك كلام، درون هر
حزب كمونيستي، ايده های طبقات گوناگون با يكديگر مبارزه ميكنند. بنابراين
اين خط اپورتونيستی راست از ناكجا آباد سربلند نكرده است ـ برای خطوطی
كه نماينده طبقات گوناگونند مبنای مادی مشخصی وجود دارد كه خطوط
نماينده طبقات مختلف در اين حزب سربلند كنند و دسته بنديهای سياسی در
حال تغيير و روحيات متغير اين طبقات تاثيرات خود را درون حزب برجای بگذارد.
بعلاوه اين خط در
عملكرد و سابقه مشخص حزب ريشه دارد. اين امر فقط طی مبارزات و بازبينی
های آتی بطور كامل مشخص خواهد شد. يك خط اساساً صحيح نيز مانند هر چيز
ديگری در كائنات، متناقض است. درون آن جنبه نادرست يا جوانبی كه كاملا
صحيح نيست وجود دارد و اين جوانب تحت شرايط مشخص ميتوانند رو بيايند. اما آنچه
باعث اين تحول تكان دهنده در حال حاضر و بنحوی چنين خصمانه و ناگهانی شد،
يك عامل عينی خارجی بود: تغييری كه ناگهان بعلت دستگيری صدر
گونزالو در اوضاع انقلاب بوجود آمد.
اوضاعی كه به
بروز مبارزه مبارزه دو خط انجاميد چه بود؟
در آستانه دستگيري،
جنگ خلق با گامهايی عظيم درحال پيشروی بود. محلات مرفه ليما در اضطراب
به سر ميبرد. در ميهمانی های شبانه كه زير سايه درحال گسترش انقلاب
برگزار ميشد، خانواده هايی كه نسل اندر نسل در كشور حكم رانده بودند و
نوكران سر سپرده آنها، در باره “فردای نامعلوم و مقدر” جوكهای بيمارگونه
ميگفتند. در كنگره آمريكا بحث از اين شد كه آيا مداخله مستقيم در دستور كار قرار
دارد يا نه. درون حزب نيز نشستهای كميته مركزی به سال 1992 بحث خود را متوجه
نياز به ارتقاء انقلاب به سطحی بالاتر كرده بود. رهبری حزب درگير اين
سئوال بود كه كدامين استراتژی و چه سناريوهايی ميتواند به پيروزی
سراسری بيانجامد. از اين امكان بحث شد كه حزب ميتواند 90 درصد مردم را در يك
جنگ ملی رهايی بخش در صورت تجاوز امپرياليسم آمريكا متحد كند.
با اين وجود،
امپرياليستهای يانكی تاكتيك متفاوتی در پيش گرفتند. آنها
كوشيدند از خطراتی كه اعزام شمار زيادی از سربازانشان ميتوانست ايجاد
كند پرهيز كنند و بجای آن منابع قابل ملاحظه خويش را به تلاش برای زدن
رهبری حزب كمونيست پرو اختصاص دهند؛ امری كه نتايج دردناكی برای
انقلاب پرو و جنبش بين المللی مائوئيستی در بر دارد. (اين بحث بدان
معنا نيست كه آنها درصورتی كه ثابت ميشد هيچ آلترناتيو ديگری ندارند
از تجاوز مستقيم پرهيز ميكردند.) بعلاوه امپرياليستها يك صدا به پشتيبانی از
فوجيموری برخاسته و از تلاشهای قلدرمنشانه او برای متحد كردن
طبقات حاكمه متنازع، حمايت كردند. سازماندهی مجدد دولت كه با “كودتای درون
قصري” فوجيموری در آوريل 1992 آغاز شد و در جريان آن او تانكها را
برای حل مسئله مخالفانش در كنگره و استقرار سلطه رياست جمهوری به
خيابان فرستاد، توانست برخی موانع كه باعث تضعيف قابليتهای در پيشبرد
جنگ ارتجاعی ميشد را كنار بزند. بدنبال اين اقدامات نظامی و سياسي،
جريان جديدی از سرمايه امپرياليستی به حركت درآمد و بنوعی اوضاع
اقتصادی را بهبود بخشيد. بخشهای اندكی از طبقات ميانی در
نظام نقطه اميدی ديدند، اگرچه در همان موقع بقيه به فلاكت بيشتری دچار
شدند.
حزب بويژه بعد از
دستگيري، با سئوالات جديد و مشكلات بی سابقه ای روبرو شد كه پاسخ می
طلبيد. جنگ خلق نمی توانست در همان سطح و بهمان شكل گذشته ادامه يابد. تحت
چنين شرايطی وجود بحث و اختلاف درون حزب بر سر چگونگی پيشبرد فعاليت،
ناگزير بود. بنابراين جای تعجب نيست كه يك مبارزه دو خط مهم براه افتاد.
مشكلاتی كه پيش پای انقلاب پرو قرار گرفته را “خط اپورتونيستی راست
” اختراع نكرده، اما اين خط پاسخهای نادرست و اپورتونيستی به آنها
داده است. “خط اپورتونيستی راست ” با ارائه ارزيابی يكجانبه از
تغييرات، در موردشان غلو كرده و آنها را مطلق می نماياند. اين خط فقط
دستاوردهای امپرياليستها را می بيند و عدم ثبات درازمدت و متغير بودن
اوضاع را ناديده ميگيرد. اين خط فقط موانعی كه پيش پای جنگ خلق قرار
گرفته را می بيند، و اينكه مرتجعين نتوانسته اند آنرا درهم شكنند را ناديده
ميگيرد. و مهمتر از هرچيز، “خط اپورتونيستی راست ” مشكلات عظيمی را كه
بواسطه دستگيری صدر گونزالو بوجود آمده، لاينحل در نظر ميگيرد. انگار اسارت
وی يك دليل بی برو برگرد بر لزوم متوقف كردن جنگ خلق است. اين خط به
يك اوضاع تغيير يافته اشاره ميكند تا اين ادعا را پيش گذارد كه يك “چرخش” اساسی
صورت گرفته و نه فقط اوضاع را برای انقلاب تغيير داده بلكه حتی راهی
كه انقلاب بايد در پيش بگيرد را نيز دگرگون ساخته است. (خود صدر گونزالو بدرستی
اين اوضاع تغيير يافته را كمی بعد از دستگيريش توسط دشمن بعنوان فقط “پيچی
در جاده”، بی اهميت شمرد.) همانطور كه بارها در تاريخ جنبش بين المللی
كمونيستی اتفاق افتاده، در مواجهه با يك تغيير يا بحران حاد، يك خط
اپورتونيستی بميدان جهيده و ادعا كرده اصول كليدی كه انقلاب بايد از
آن پيروی كند، ديگر معتبر نيست.
در فراخوان جنبش
انقلابی انترناسيوناليستی چنين آمده كه “بزرگترين مشكل پيش پای حزب،
همين خط اپورتونيستی راست است”. درحاليكه انقلاب با چنين دشمنان خونخواری
نظير رژيم فوجيموری و امپرياليسم مواجه است چونه ميتوان اين حرف را زد؟ چرا
شما بر ضرورت مبارزه دوخط اصرار ميورزيد؟
لنين مطرح كرد كه
مبارزه عليه امپرياليسم اگر با مبارزه عليه اپورتونيسم مرتبط نباشد “قلابی و
شوخی است”. بعلاوه تجربه جهانی نشان داده كه رويزيونيسم و اپورتونيسم
بيشتر از بمب و گلوله دشمنان، انقلابات را از مسير خويش منحرف كرده است. مسلم است
كه “خط اپورتونيستی راست ” به مبارزه خود عليه خط صحيح ادامه داده و آنرا
تشديد خواهد كرد. بدون پيشبرد مبارزه دو خط حزب نميتواند از خود دفاع كند. برای
شكست دادن و ريشه كن كردن “خط اپورتونيستی راست ”، استدلالاتش را بايد مورد
تجزيه و تحليل قرار داد و بطور مستقيم و عميق آنها را رد كرد.
پيشبرد مبارزه دو خط،
كليد توانايی حزب در پشت سر گذاشتن كامل “پيچی در جاده” و موفقيت در
انجام وظيفه رهبری انقلاب است. فقط در چارچوب ترسيم يك خط تمايز عميق با “خط
اپورتونيستی راست ” در كليه سطوح حزب و فعاليت انقلابی آن است كه
ميتوان سياستها، خطوط تشكيلاتی و نظامی ای را فرموله كرد كه
بتواند بمصافهايی كه در ادامه مسير اساساً صحيح جنگ خلق پيش می آيد،
پاسخ گفته و بر اين مبنا ريشه های مبارزه دو خط و پيشروی آتی را
مورد تجزيه و تحليل قرار دهد. البته اين كار در تناقض با اتخاذ تدابير ضروری
تشكيلاتی عليه كسانی كه وقيحانه اعلام ميكنند مبنای وحدت حزب
يعنی خط پايه ای مصوبه نخستين كنگره در 1988 ـ 1989 را رد كرده اند،
ندارد.
در جريان رد خطوط
اپورتونيستی است كه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم همواره عظيمترين پيشرويها
را كرده است. درك مائوئيستی از تعيين كننده بودن خط و مبارزه دو خط ما را
نسبت به خطراتی كه “خط اپورتونيستی راست ” پيش آورده كاملا هشيار
ميسازد و به ما اجازه ميدهد كه فرصتها را ببينيم. ضرورت تسويه حساب با اين خط هم
دلايل مثبت دارد و هم منفي. نتيجه مبارزه دو خط تاثيرات عميقی برای جريان
انقلاب پرو بدنبال خواهد داشت.
درباره اين اتهام “خط
اپورتونيستی راست ” كه ميگويد كميته مركزی عاجز از رهبری كردن
است چه ميگوييد؟
“خط اپورتونيستی
راست ” ادعا ميكند كه فقط صدر گونزالو قادر به رهبری حزب است و نه رهبری
كنونی كميته مركزي. اما چرا بايد اينطور باشد؟ درحاليكه كميته مركزی موضع
صحيحی عليه “خط اپورتونيستی راست ” اتخاذ كرده و عزم و توان خويش در
ادامه جنگ خلق را بيش از پيش به اثبات رسانده، چرا نتواند گام به گام بر مشكلات
فائق آيد؟ رژيم فوجيموری بنظر می آيد كه بنوبه خود توانايی های
كميته مركزی را به خوبی درك كرده و به همين علت است كه كارزار بعداز
كارزار برای دستگيری رفيق فليسيانو و ساير رهبران كميته مركزی برپا
داشته است. در واقع كميته مركزی با رد قاطعانه “خط اپورتونيستی راست ”
ثابت كرده كه از رهبران قبلی حزب در زندان كه “خط اپورتونيستی راست ”
را حمايت ميكنند، در رهبری قابل تر است.
آيا اين ادعای فوجيموری
صحت دارد كه صدر گونزالو پشت خط اپورتونيستی راست است؟
از همان ابتدا فهميدن
اين نكته غير ممكن بود كه صدر گونزالو بطور قطع در اين جريان درگير است يا نه. اين
عاملی است كه اهميت حياتی بررسی عميق و مبارزه در مورد خطی
كه تحت نام وی جلو گذاشته شده را مضاعف ساخته است.
هيچكس نميتواند با
اطمينان بگويد موضع كنونی صدر گونزالو چيست. فوجيموری و امپرياليستهای
يانكي، اوضاع را مخدوش كرده و ميكوشند حداكثر استفاده را از آن بنمايند. از اكتبر 1993 كه فوجيموری ويدئوی
كوتاهی را بنمايش گذاشت كه در آن صدر گونزالو در حال خواندن نامه ها بود، او
عامدانه جو ابهام و اغتشاش فكری را به درجه معينی از طريق قطع كامل ارتباط
صدر گونزالو با دنيای خارج، حفظ كرده است. اينكه مردم بر عليه قطع ارتباط
صدرگونزالو با دنيای خارج مبارزه كنند و بكوشند در اين نبرد پيروز شده،
مانورهای دشمن را درهم شكسته و اوضاع را روشن نمايند، همچنان حائز اهميت
است. اين امر كمك ميكند كه مباحثات هرچه مشخص تر حول مسئله خط متمركز شود و نه
تدوين كننده آن.
برخی تحولات
وجود دارد كه به ادعای درگير بودن صدر گونزالو اعتبار بيشتری بخشيده
است. اعضای خانواده او در خارج ادعا ميكنند كه در دو نوبت مقامات پرو با
آنها تماس تلفنی گرفته و صدر گونزالو را روی خط آورده اند. نكته اصلی
در اين مكالمه تلفنی طولانی اين بوده كه فرد تماس گيرنده ميخواسته برای
“خط اپورتونيستی راست ” حمايت كسب كند. بيش از ده سند مهم تا بحال با تاييد
مقامات از زندان بيرون آمده كه در آنها عليه موضع كميته مركزی پلميك شده و
استدلالات مبسوطی بنفع يك خط جديد برای حزب كمونيست پرو ـ يك خط
اپورتونيستی ـ جلو گذاشته شده است. ممكن است نويسنده اين اسناد شخص صدر
گونزالو باشد يا نباشد، اما بهرحال نميتوان آنها را صرفاً جعلياتی انگاشت كه
توسط مقامات پرويی يا سازمان سيا تهيه شده است.
يك موضوع آزار دهنده
ديگر مصاحبه “مارجی كلاوو” يكی از اعضای اصلی كميته مركزی
در زندان است كه در ماه مارس 1995 همراه با برخی ديگر از اعضا و
رهبران حزب كمونيست پرو دستگير شد. زمانی كه پليس او را با دستان بسته و
صورت زخمی در برابر رسانه های گروهی قرار داد، ماموران پليس به
خبرنگاران گفتند كه “او سرسخت تر از آن است كه ما فكر ميكرديم” اما “او را به حرف
خواهيم آورد”. او در اين موقع “خط اپورتونيستی راست ” را محكوم نمود و حزب
را فرا خواند كه “پايداری كنيد! پايداری كنيد! پايداری كنيد!”
حدود شش ماه بعد او در يك مصاحبه طولانی در زندان كه از تلويزيون نشان داده
شد، كوتاه آمد و اعلام كرد كه در نتيجه گفتگوهايی كه با صدر گونزالو داشته
“خط اپورتونيستی راست ” را قبول كرده است.
آيا اينكه علناً از
احتمال ارتباط صدر گونزالو با خط اپورتونيستی راست بحث شود، باعث خوشنودی
دشمن و كمك به آنها نميشود؟ آيا بهتر نبود كه حرفی از آن به ميان نمی آورديم
يا حتی آنرا منكر ميشديم ـ چرا فقط مطرح نكنيم كه رسانه های امپرياليستی
هميشه دروغ تحويل ميدهند؟
اين يك برخورد
پراگماتيستی است كه ميتواند به ضد خودمان تبديل شود. اين بغايت كوته بينانه
خواهد بود. يعنی هم در مورد اينكه در اين نبرد مشخص چه چيزی ميتواند
اتفاق بيفتد، دچار كوته بينی خواهيم شد، و هم در ارتباط با اهداف دراز
مدتمان.
فوری ترين مسئله
ای كه ميتواند پيش بيايد اين است كه با بستن چشم خود و قمار كردن بر روی
اين اميد كه رفيق گونزالو درگير ماجرا نيست، به خودمان ضربه بزنيم. وظيفه ما فقط
تشخيص حقيقت نيست، بلكه عمل كردن بر پايه آن است. در اين مورد بايد گفت هرچند دليل
قطعی وجود ندارد، اما ما بايد برای بدترين حالت آماده شويم. عمل كردن
بر مبنای حقيقت به اين معناست كه توده های پيشرو را بلحاظ سياسی
و ايدئولوژيك مسلح كنيم تا با آنچه ممكن است اتفاق بيفتد دست و پنجه نرم كنند و نا
آماده و غافلگير نشوند. هر كاری غير از اين بدين معناست كه بجای “جنگيدن
به شيوه خويش” و اتكا بر نقاط قوتمان، دست بسته و حتی چشم بسته به جنگ
برويم. بعلاوه علی رغم هرچه كه ممكن است در اين نبرد اتفاق بيفتد ما خواهان
مبارزه به طريقی هستيم كه اهداف دراز مدت ما را به پيش برد. ما بايد اطمينان
داشته باشيم كه توده ها را ميتوان به درك يك خط صحيح رساند، حتی اگر اين
روندی دردناك و دشوار باشد. كارائی كوتاه مدت عوام فريبی يا خود
فريبی در مورد اوضاع واقعي، بهيچ وجه دردی را درمان نمی كند.
كميته مركزی حزب
كمونيست پرو و جنبش انقلابی انترناسيوناليستی هر دو مطرح ميكنند كه
بايد بر اصول متكی شد و خلاف اصول هيچ كاری نكرد. تمركز بحث بر خط و
نه تدوين كننده آن، يك اصل ماركسيستی ـ لنينيستی ـ مائوئيستی است.
هيچ راه ديگری برای تشخيص صحيح از غلط، وجود ندارد. اين امر همواره
صادق است. اما در مورد حاضر كاربستی معين دارد.
اگر ما بر ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم متكی شويم و از مبارزه عليه “خط اپورتونيستی راست
” برای ارتقاء سطح خود و توده ها تا بالاترين درجه ممكن استفاده كنيم، آنگاه
ما عليرغم هر اتفاقی كه بيفتد، در بهترين موضع ممكن قرار خواهيم داشت. وگرنه
اگر درك ما از خط صحيح و غلط در سطح باقی بماند و توده ها آمادگی نيافته
باشند، ما از ريشه يابی واقعی “خط اپورتونيستی راست ” و رد تمام
و كمال آن عاجز خواهيم ماند. ما فرصت برای كسب حداكثر پيشرويها در اين
مبارزه بنحوی كه بتوان امر بد را هر قدر هم كه تلخ باشد، به امر خوب تبديل
كرد، از دست خواهيم داد.
اگر روشن شود كه صدر
گونزالو در خ ار ر درگير است ، معنايش برای خطی كه تحت رهبری او
تكامل يافته چه خواهد بود؟
“خط اپورتونيستی راست ” ادعا ميكند كه “استراتژی كبير جديدش”
بكاربست كنونی همان اصولی است كه جنگ خلق را در تمامی دوران
حياتش هدايت كرده است. درست برعكس. “خط اپورتونيستی راست ” با جوهر اساسی
اين اصول ضديت دارد. “خط اپورتونيستی راست ” مضمون ماركسيستی ـ
لنينيستی ـ مائوئيستی را از خط حزب كمونيست پرو ميگيرد و همزمان برخی
كلمات و جملات مشابه را حفظ كرده و ميكوشد اختلاف كيفی ميان اين دو راه را
بپوشاند.
ما نميتوانيم با تعريف
اشتباه “خط اپورتونيستی راست ” در مورد رهبری توافق داشته باشيم كه
چون به ادعای آنها صدر گونزالو پرچمدار اين خط است، بخودی خود دليلی
كافی بر صحت چنين خطی است. به همين ترتيب، ما نميتوانيم با اين نظر
موافق باشيم كه اگر روشن شد صدر گونزالو پشت “خط اپورتونيستی راست ” است، خط
پايه ای حزب كمونيست پرو كه تحت رهبری وی فرموله شده، بی اعتبار
خواهد شد. (1) هر دو اين ديدگاه ها ماركسيسم را با ايمان مذهبی اشتباه
ميگيرند. حقيقت يا كذب يك نظر وابسته به نظر دهنده نيست. اين نظر ميتواند و ميبايد
در پرتو پراتيك يعنی تجربه تاريخی و اجتماعی حاضر محك بخورد.
مهم نيست كه چه كسی
پشت “خط اپورتونيستی راست ” است، اعتبار استراتژی ای كه حزب
تدوين كرده و طی شانزده سال تحت رهبی صدر گونزالو به پيش برده، در عمل
به اثبات رسيده و امروز نيز همچنان در اساس خود صحيح است.
ما به اين حقيقت نياز
داريم. چگونه ميتوانيم بدون آن عمل كنيم، حتی اگر روشن شود كه افرادی كه
آنرا درك كرده بودند از آن دست كشيده اند؟ اينچنين بود برخورد لنين به پلخانف كه
“پدر ماركسيسم در روسيه” محسوب ميشد. لنين آثار اوليه پلخانف را اسنادی اساسی
ميدانست و تاكيد ميكرد كه حكومت شوروی بايد به انتشار آنها ادامه دهد. اين
درحالی بود كه پلخانف خود مدتها پيش عليه انقلاب بلشويكی چرخش كرده
بود.تكرار ميكنيم كه ماركسيسم در مبارزه عليه ضد خود تكامل می يابد. زمانی
كه يك مبارزه دو خط عميق درون حزب سر بلند ميكند، خط صحيح دقيقاً مانند گذشته
تبارز نيافته، بلكه پيشرفت ميكند.
چطور فردی مانند
صدر گونزالو ميتواند خطش را عوض كند؟ چطور ميتوان قبول كرد كه چنين رهبر پيشرويی
ميتواند از اين موضع خطرناك پشتيبانی كند؟
در حال حاضر كه هيچ
دليل قطعی در مورد تدوين “خط اپورتونيستی راست ” توسط صدر گونزالو
وجود ندارد، طرح سئوال بدين صورت نه صحيح است و نه دردی را دوا ميكند. با
اين وجود لازم است به چند نكته عمومی بپردازيم.
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
مائوئيسم به ما می آموزد كه همه پديده ها در جامعه و طبيعت “تقسيم به دو”
ميشوند. اصل “تقسيم يك به دو” در مورد رهبران انقلابی نيز صدق ميكند. تا
زمانيكه خط سياسی و ايدئولوژيك پرولتری استوارانه در مقام فرماندهی
باشد، رهبران به امر انقلاب خدمات بزرگی ميكنند. اما هيچ رهبری از خطر
پيروی از يك خط غلط مصون نيست. اين مسئله ايست كه هيچگاه نميتواند در مورد
هيچكس يكبار برای هميشه حل شود. زيرا مشكلات و سئوالات جديد مداوماً همگان
را به مصاف می طلبند؛ حتی كسانی كه مقاطع معين حقيقت را نمايندگی
ميكنند. همانطور كه جنبش انقلابی انترناسيوناليستی ميگويد “رهبری
دورانديشانه صدر گونزالو در آغاز و پيشبرد جنگ خلق، خدمات وی به تكامل سياسی
و ايدئولوژيك جنبش ما و موضع شجاعانه ای كه بدنبال دستگيری اش اتخاذ
كرد بهيچوجه مسئوليت ما در ارزيابی سياسی بر اساس تحليل مشخص از شرايط
مشخص و در پرتو ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را كاهش نميدهد. تاريخ نشان داده كه
حتی رهبران مهم پرولتاريا كه خدمات واقعی و پايداری به مبارزه
ما نموده اند، ميتوانند به پرچمداران يك خط غلط تبديل شوند.” (رجوع كنيد به مقاله
“پيچها و چرخشها در مبارزه دو خط” )
يك مسئوليت معين كه بر
دوش رهبران يك حزب ماركسيستی ـ لنينيستی ـ مائوئيستی قرار دارد،
يعنی جايگاه آنها در تقسيم كار حزبي، اين است كه نقشی كليدی در
سنتز ايده های صحيحی كه از تجربه توده ها در جريان رهبری مبارزه
طبقاتی آنها بر می خيزد، انجام دهند. منظور مائو از اينكه “رهبری
صحيح تماماً و ضرورتاً به معنای از توده به توده است” همين بود. زنجيره
فرماندهی حزب، انضباط سازمان يافته اش در دستگاه سانتراليزم دمكراتيك، بر
اين زنجيره شناخت مبتنی است. تئوری ماركسيستی شناخت معتقد است
كه همه ايده های صحيح از پراتيك اجتماعی توده ها برخاسته و بجای
خود در همان پروسه محك خورده و صيقل می يابد. اين امر “ در يك مارپيچ بی
پايان كه طی آن ايده ها هربار صحيح تر، زنده تر و غنی تر ميشوند”
اتفاق می افتد. (رجوع كنيد به مقاله “درباره برخی مسائل در مورد شيوه
های رهبري”، جلد سوم منتخب آثار مائو.) ما نميتوانيم با اين تعريف غلط “خط
اپورتونيستی راست ” موافق باشيم كه رهبران، نوابغی هستند كه خط صحيح
تماماً از كله های آنها تراوش ميكند.
بعلاوه ما نميتوانيم
با اين تعريف “خط اپورتونيستی راست ” موافق باشيم كه رهبران بمثابه اشخاصی
جدا از زنجيره شناخت و فرماندهی حزبی نقش خويش را ايفا ميكنند. صدر
گونزالو نظير تمامی رهبران بعنوان بخشی از يك جمع، و در اين مورد
بعنوان راس كميته مركزی يعنی يك نهاد كلكتيو كه پروسه فعاليت كل حزب
كمونيست پرو را متمركز ميكند، ايفای نقش ميكرد. (رجوع كنيد به “درباره تقويت
سيستم كميته حزبي” جلد چهارم منتخب آثار مائو) اصول سانتراليزم دمكراتيك اين است
كه فرد تابع جمع، اقليت تابع اكثريت، ارگانهای پايين تر تابع ارگانهای
بالاتر و كل حزب (منجمله رهبر حزب) تابع كميته مركزی است.
هر رهبری ممكن
است دستگير يا “فاسد شود”، و همه رهبران سر انجام خواهند مرد. اين يكی از
دلايل اهميت بسيار تكوين يك رهبری جمعی و بوجود آوردن جانشينان است.
اما علت اصلی جمعی بودن اين است كه يك رهبر منفرد هر قدر هم كه پيشرو
باشد نميتواند به خودی خود به حد كافی جامع و همه جانبه باشد. در
نهايت توانايی های اين رهبران منجمله فهم و توان رهبری آنها،
وابسته به قدرت جمعی حزب و ارتباطاتش با توده هاست.
زمانيكه رهبران دستگير
ميشوند، خواه كيفيات فردی خويش را در زندان حفظ كنند يا نه، دشمن آنها را از
عملكرد بعنوان رهبران حزب باز ميدارد بدين مفهوم كه ديگر نميتوانند بطور كامل در
اين پروسه شركت جويند. حتی اگر اكثريت اعضای ارگان رهبری در
سياهچالهای دشمن گرد هم آيند، و زير سر نيزه دشمن “تصميم بگيرند” خط حزب را
سرنگون كنند، بازهم اين نكته صادق خواهد بود. اين اصل كه هيچكس از درون زندان
نميتواند يك حزب را رهبری كند، نمونه ای از تخالف بين تعريف پرولتری
و بورژوايی از رهبری است.
فوجيموری جدا از
هر تدبيری كه در مورد صدر گونزالو بكاربسته باشد، خود متفرعنانه اظهار داشته
كه وی را تحت يك “رژيم اطلاعاتي” قرار داده است. يعنی فقط چيزهايی
در اختيار صدر گونزالو قرار ميگيرد كه فوجيموری ميخواهد. دشمن، رفيق گونزالو
را به شدت از زنجيره شناخت حزب جدا ساخته و او را از مباحثات و مبارزات جمعی
كه طی آن شناخت توده ها سنتز ميشود، دور نگاه داشته است. هيچكس تحت چنين
شرايطی نميتواند در موضعی قرار داشته باشد كه از تاثيرات تغييرات مهم
در اوضاع جمعبندی صحيحی ارائه دهد، چه رسد به اينكه بخواهد خط پايه
حزب را دگرگون كند. حتی تلاش اوليه برای انجام چنين كاري، گامی در
جهت نادرست خواهد بود.
آيا اين تجربه بدان
معناست كه سرنوشت تمامی انقلابات به سرنوشت رهبرانش گره خورده است؟
اگر ما رهبران را
محصول توده ها و حزب بدانيم، آنگاه ميتوانيم بفهميم كه چقدر خلق آنها دشوار است،
چقدر آنها اهميت دارند، و تا چه اندازه بايد آنها را گرامی داشت و از گزند
دشمن حفظشان كرد. توده ها و حزب بدون رهبران كاری از پيش نمی برند.
قدرتمند ترين نيروی دنيا، فعاليت آگاهانه توده هاست و در جامعه ای كه
به طبقات اجتماعی تقسيم شده، و تفاوتهايی كه اين امر در زمينه رشد و
تربيت افراد به بار می آورد، ما نياز به رهبرانی داريم كه اين نيرو را
به عظيم ترين درجه ممكن در هر گام از مبارزه انقلابی رها سازند. از دست دادن
يك رهبر ميتواند ضربه ای بزرگ باشد و اين جای هيچگونه شك و شبهه ای
ندارد. اما سرنوشت انقلاب هرگز نميتواند به نقش يك شخصيت منفرد، هرچقدر هم كه اين
نقش مهم باشد، تقليل يابد.
همانطور كه در سرود
انترناسيونال آمده “بر ما نبخشد فتح و شادی ـ خدا، نه شه، نه قهرمان ـ با
دست خود گيريم آزادی ـ در پيكارهای بی امان” نقش رهبران
كمونيست، ديگران را قادر ميسازد كه فكر خود را بكار انداخته و به بهترين وجه
مسئوليتهای خويش را با اتكاء به قابليتهای خويش به انجام رسانند.
در واقع مهم نيست كه
روشن شود چه كسی پشت “خط اپورتونيستی راست ” است. درسهای درخشانی
از تجربه پرو در مورد مسئله رهبری بدست آمده است. از طريق بكاربست ماركسيسم
ـ لنينيسم ـ مائوئيسم يك خط صحيح تكامل يافته و يك خيزش توده ای بر پا شده
است. اين خط به دستمايه شمار عظيمی از توده ها بويژه تحتانی ترين و
ستمديده ترين مردم پرو تبديل شده است. اينها علم و تفنگ های خود را بنحوی
بكار گرفته اند كه بعنوان مشعل راهنمايی برای ستمديدگان جهان خدمت
كرده و منشائی برای لرزه انداختن بر پيكر مرتجعين جهان باشند. علی
رغم ضربات سختی كه امپرياليستها بر رهبری حزب وارد آورده اند و علی
رغم “خط اپورتونيستی راست ” كه خائنانه در پی غصب سنگرهای پرولتاريا
از درون است، مردم در تمامی سطوح پا پيش گذاشته، وظايف را بدوش گذاشته و
معجزه می آفرينند. رهبران قديمی استوار ايستاده اند، رهبران جديد
ساخته و پرداخته ميشوند و كل حزب پروسه ای دشوار اما قهرمانانه را كه برای
رسيدن به جايگاهيی مطلوب ضروريست، از سر می گذرانند.
اوضاع واقعی پرو
در حال حاضر چگونه است؟
برای ادامه جنگ
خلق يك پايه مادی وجود دارد؛ بويژه شرايطی كه توسط خود جنگ خلق ايجاد
شده است: يك حزب پخته، با پيوندهای مستحكم با توده ها، و يك خلق بپاخاسته كه
نوع ديگری از جهان را در مناطق پايگاهی تجربه كرده و امكان پذير ديده
و در آن گام نهاده است.
اين حزب توانسته
عليرغم بدترين تدابير دشمن بفعاليت خويش ادامه دهد. جنگ خلق بلحاظ نظامی شكست
نخورده است. اگر اين حقيقت دارد كه بزرگترين خطر برای حزب از جانب خط غلط
است، اين نيز حقيقتی است كه سلاح ماركسيستی ـ لنينيستی ـ
مائوئيستی پيشبرد مبارزه دو خط قدرت عظيم خويش را به اثبات رسانده است.
اخبار نظامی بسيار
روحيه بخش است. اگرچه نادرست است اگر صرفاً بشيوه سندرو شناسان ارزيابی مجردی
از عمليات نظامی بعمل آيد. در دوره بعد از تسليم مارجی كلاوو وتحت
تاثير شيپورهای پيروزی ارتجاع، خط اپورتونيستی راست باد به غبغب
انداخت و به غلط ابراز اطمينان كرد كه جنگ در حال به آخر رسيدن است. سپس از اواسط
سال 1996، بلندگوهای امپرياليستی نظير اكونوميست و نيوزويك اعلام كردند كه
راه درخشان بازگشته است. انگار در دوره قبل كه عمليات خيره كننده اندكی در
پايتخت انجام گرفته بود بدان معنا بود كه حزب كمونيست پرو صحنه را ترك كرده است.
شتاب جنگ خلق در لحظه كنونی هرچقدر هم كه باشد حياتی ترين مسئله برای
آينده، پيشرفت مبارزه دوخط است.
اسناد خط اپورتونيستی
راست ، زمزمه ناخرسندی و اعتراض را در صفوف پيروانش برانگيخته است؛ بويژه
بدليل آنكه كميته مركزی برخلاف انتظار از همراهی با اين خط سر باز زده
و حكومت نيز ايده مذاكره با زندانيانی كه ارتش ندارند را به مسخره گرفته
است. در همين زمان، رژيم برخی از پيروان دستچين شده خط اپورتونيستی راست
را از زندان رها كرده تا بدين ترتيب آنها بتوانند مبارزه ای را عليه كميته
مركزی در زاغه ها و ساير جبهه ها به پيش ببرند.
خطی كه توسط برخی
افراد در خارجه با جار و جنجال ارائه شده، وجود مبارزه دو خط را نفی كرده و
فرياد ميكند كه همه اينها فقط يك صحنه سازی است. اين خط نافی مشكلات و
خطرات واقعی پيش پای حزب كمونيست پرو است. اما همچنين اين خط به نوعی
بدبينی غير مترقبه در غلطيده يا حتی با آن همزيستی ميكند.
بدينصورت كه روزها خطرات و مشكلات را نفی ميكنند و شبها از ترس آنها خوابشان
نمی برد.
خوشبينی ما مبتنی
بر دستاوردهايی است كه رفقا و مردم در پرو كسب كرده اند. و نيز مبتنی بر
درك ميائوئيستی از فرصتهای واقعی كه مبارزه دو خط برای حل
مشكلات و پيشروی بر اين پايه ارائه ميدهد.
از هنگامی كه
مبارزه دوخط درون حزب كمونيست پرو سر بلند كرده نقش جنبش انقلابی انترناسيوناليستی
چه بوده است؟
چرا مسئله به خود حزب
واگذار نشود و جنبش انقلابی انترناسيوناليستی توجه خويش را به ساير
امور معطوف نسازد؟اين نوع تفكر بازتاب عدم درك اين موضوع است كه جنبش كمونيستی
يك جنبش بين المللی است. يعنی ما معتقد نيستيم كه هر ملت بايد پا را
از گليم خودش دراز تر نكند. موجوديت جنبش انقلابی انترناسيوناليستی يك
عامل فوق العاده مساعد است زيرا ميتواند تجربه بين المللی را متمركز كرده و
بدين طريق به انقلاب پرو ياری رساند. بعلاوه، در بحبوحه اين مبارزه دو خط
مشخص، سئوالات حادی بطرق گوناگون برای بسياری از احزاب و
سازمانهای ديگر جنبش ما طرح ميشود كه ميتوانند عاجل باشند. اين سئوالات هم
مشخصاً به كشورهای ستميده ای نظير پرو مربوط ميشوند و هم سئوالات حياتی
مهمی هستند كه به انقلاب پرولتری در هر دو نوع كشور ستمديده و ستمگر
ارتباط پيدا ميكند. بهمين خاطر ما ميتوانيم و بايد راه هايی بيابيم تا از
توان بين المللی خود برای كمك به رفقايمان در اين مبارزه دوخط سود
جسته و درك مجموعه جنبشمان و ساير نيروهای مائوئيست را از مسائل حياتی
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم تعميق بخشيم و بدين ترتيب امر بد را به امری كه
بتواند كل جنبش انقلابی را به پيش براند تبديل كنيم.
آيا تمركز بر اين مبارزه دو خط باعث بی توجهی به حمايت از جنگ خلق
در پرو نميشود؟
درست برعكس. مبارزه
عليه اپورتونيسم برای مبارزه عليه امپرياليسم امری واجب است و بايد
اين نبرد را به پيش راند.
شمار گسترده و گوناگونی
از افراد در سراسر جهان در كارزار زمين و زمان را در دفاع از جان صدر گونزالو به
هم بريزيد، در يك مقطع تعيين كننده به نجات شتافتند. بسياری از آن افراد و
ديگرانی كه بعدها قدم جلو گذاشتند، اينك در كارزار كنونی جنبش انقلبی
انترناسيوناليستی حول مبارزه دو خط شركت جسته و به دفاع از خط صحيح برخاسته
اند. تكرار ميكنيم كه وظيفه ما تبديل يك مقطع تيره و تار به فرصتی برای
وارد آوردن ضربه به دشمن، پاسخگويی به سئوالات و نگرانيهای توده های
انقلابی و استفاده از فرصت برای ايجاد يك مدرسه توده ای كمونيسم
است كه به گرداوری و تربيت قوا جهت نبرد در راه كمونيسم كمك خواهد كرد.
تجربه بسيار مثبتی
از شماری از كشورها در دست است كه چگونه اين مسئله بطور صحيح مورد برخورد
قرار گرفته است. امپرياليستها و مرتجعين و متحدان آنها ميخواهند در بين توده ها
روحيه باختگی و پراكندگی را اشاعه داده و مانع تلاشهای انقلابی
شوند. اما ديده ايم كه اين مبارزه دو خط ميتواند تاثيری خلاف اين داشته و
جنبش انقلابی را عمق و وسعت و شور و شوقی نوين بخشد. درك بيشتر خط
صحيح ماركسيستی ـ لنينيستی ـ مائوئيستی بعنوان موتوری عمل
خواهد كرد كه حمايت از جنگ خلق در پرو را به پيش رانده و به راهگشايی ها در
ساير جبهه های مبارزه انقلابی در سطح جهان نيز ياری خواهد
رساند.
توضيح:
1) مثلا رجوع كنيد به
نكته ای كه لوئيس آرسه بورخا سردبير نشريه ال دياريو انترناسيونال تحت عنوان
انديشه گونزالو چه ارزشی خواهد داشت اگر تدوين كننده آن به آن خيانت كند؟
منتشر ساخته است. (از مقاله راهبان بندباز به شارلاتانهای دهاتی تبديل
ميشوند، 10 مه 1995)