ماركسيسم در برگيرنده هزاران حقيقت است، اما در تحليل نهائی  همه آنها در يك حقيقت خلاصه ميشود:

شورش كردن بر حق است

ـ مائوتسه دون

 

از مجله جهاني براي فتح، شماره 21، سال 1374 www.sarbedaran.org\rim

 

از سوی  :كميته رهبری  اتحاديه كمونيستهای  ايران(سربداران)                                                                               ژوئيه 1994

 

* "جنگ خلق ما، از همان ابتدا در خدمت انقلاب جهانی  پرولتری  بوده است و كماكان در اين مسير خواهد ماند؛ اين جنگ از حمايت طبقه كارگر جهانی  و خلقهای  جهان،انقلابيون و كمونيستهای  راستين و بطور اخص از پشتيبانی  جنبش انقلابی  انترناسيوناليستی  كه حزب به آن تعلق دارد بهره مند می  باشد."

ــ بنقل از جزوه "جنگ خلق را در خدمت به انقلاب جهانی  گسترش دهيد" ـ كميته مركزی  حزب كمونيست پرو ـ اوت1986

 

 رفقا

با احساس مسئوليت عميق نسبت به وظيفه انترناسيوناليستی  خويش و نسبت به خواهران و برادران طبقاتيمان در پرو، به ياد قهرمانان جانباخته در آن كشور، اعضاء و جنگاوران دلير حزب كمونيست پرو، و با تعهد و عزمی  راسخ برای  حفاظت از درفش سرخی  كه آنان با خون خود گلگونش ساختند و به دست ما سپردند، در مبارزه دوخط بسيار مهمی  كه آغاز گشته شركت می  كنيم.

با افتخاراين سند را در پاسخ به تقاضای  كميته جنبش انقلابی  انترناسيوناليستی  عرضه می  داريم و اميدواريم كه اين گام كوچك به وظيفه ای  كه بخشنامه كميته «جنبش انقلابی  انترناسيوناليستي»در مقابل جنبش گذارده، خدمت كند.

جهت گيری  عمومی  كه كميته «جنبش انقلابی  انترناسيوناليستي»راتخاذ نموده، راهنمای  اين نوشته بوده و ابراز نظرات احزاب «جنبش انقلابی  انترناسيوناليستي» به تعميق درك ما از مسئله مقابل پا كمك كرده است. بعقيده ما ارزيابی  كميته «جنبش انقلابی  انترناسيوناليستي»از اهميت مبارزه دو خط كنوني، از خطرات و فرصتهای  نهفته در اين وضعيت، از مسئوليت و نقش جنبش ما در قبال آن و سبك كاری  كه كميته برای  پرداختن به اين موضوع در پيش گرفته، تماما حائز اهميت فراوان بوده و كاملا صحيح است.

اين مبارزه بطور لاينفك با تكامل جنبش ما و بطور كلی  با روند انقلاب جهانی  پرولتری  مرتبط است. نه فقط بدان خاطر كه جنبش كمونيستی  همواره جنبشی  بين المللی  بوده بلكه بويژه به دليل نقشی  كه حزب كمونيست پرو و جنگ خلق تحت رهبريش در تكامل جنبش ما و اين مرحله از انقلاب جهانی  پرولتری  ايفاء كرده است. در آنروزها كه رژيم ارتجاعی  جمهوری  اسلامی  با كمك امپرياليستهای  يانكی  و سوسيال امپرياليستهای  شوروي، انقلاب ايران را در خون بهترين فرزندان خلق غرق می  كرد، آغاز جنگ خلق در پرو ما را دلگرم ساخت. اتحاديه كمونيستهای  ايران (سربداران) متعاقب شكست انقلاب و وارد آمدن ضربات جدی  به سازمان ما از سوی  رژيم كمپرداور ـ فئودال جمهوری  اسلامي، پروسه بازسازی  ايدئولوژيك، سياسی   و تشكيلاتی  خود را آغاز كرد. در اين پروسه، بهره جوئی  از تجارب حزب كمونيست پرو جايگاهی  بس عظيم داشت.

كميته «جنبش انقلابی  انترناسيوناليستي»و جنبش ما به نيابت از سوی  جنبش بين المللی  كمونيستی  موظف است كه با حزب كمونيست پرو و جنگ خلق، از لحاظ سياسی  و ايدئولوژيك بی  دريغ همياری  كند. وحدت عاليتری  كه اخيرا جنبش ما بدان دست يافته، سند پرافتخار "زنده باد ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم" و ساير قطعنامه ها منجمله "درباره اوضاع جهاني" ابزار ذيقيمتی  در پيشبرد اين وظيفه ميباشند.

هدف ما از اين مبارزه دو خط كمك به برافراشته نگهداشتن درفش سرخ ما در پرو است. بعلاوه ميخواهيم راه را برای  آغاز جنگ خلق توسط ديگر احزاب جنبشمان هموارتر نمائيم. ما بايد به دركی  عميق از ماهيت آلترناتيوهای  گوناگون كه هر يك، راهی  برای  آينده حزب كمونيست پروو جنگ خلق ترسيم می  كند، دست يابيم؛ و بر اين پايه به حمايت از خط صحيح برخيزيم و به مبارزه با خط غلط بپردازيم. غلبه خط غلط بر پروسه انقلاب در پرو نه تنها شكستی  برای  جنگ خلق در پرو خواهد بود بلكه همچنين عقبگردی  جدی  برای  جنبش ما محسوب خواهد شد. از طرف ديگر اگر خط صحيح پيروز شود و سكاندار انقلاب پرو باقی  بماند، اين يك پيشروی  بزرگ خواهد بود. برای  تضمين يك فرجام پيروزمند، تكامل مبارزه دو خط، تعيين خط درست و خط غلط، و حمايت تزلزل ناپذير از خط صحيح و نيروهای  كه آن را نمايندگی  ميكنند كاری  اساسی  است.

تحت رهنمودهای  بخشنامه كميته جنبش انقلابی  انترناسيوناليستي، ما با دقت اسناد گوناگون را مطالعه كرده و به مطالعه تجارب تاريخی  پرولتاريا، و بازبينی  اسناد قابل دسترس حزب كمونيست پروپرداختيم. ما به تعميق دركمان از اصول ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم درمورد مسائل مطروحه پرداختيم و همزمان مروری  دوباره بر تجربه خودمان كرديم. ما در محدوده توانائيهای  خود كوشيده ايم اوضاع عينی  پرو را دنبال كنيم تا شناخت خود از واقعيات عينی  آن كشور را بالا ببريم. به نظر ما در اين زمينه رفقای  حزب كمونيست پروبايد نقشی  مركزی  ايفاء كنند. چرا كه بدون ياری  آنها، دست زدن به آنچنان تحقيقی  كه ما را به تحليل مشخص صحيح از شرايط مشخص رهنمون شود ممكن نيست؛ و داشتن چنين تحليلی  لازمه تعيين خط صحيح برای  پيشبرد پيروزمندانه جنگ خلق تحت شرايط مشخص كنونی  است. در اينجا منظورمان صرفا يك جهتگيری  استراتژيك كلا صحيح نيست، بلكه خط را در مفهوم مشخصتر آن در نظر داريم.

در اين سند، بعنوان پيش درآمد اين پروسه،  ما به ارزيابی  نقادانه خط مدافع مذاكره صلح، پرداخته ايم. برای  اين منظور عمدتا از مقاله "تعريف نوين، تصميم نوين" يا "آسومير" (نام اسپانيائی  آن) (1)كه بازتاب اين خط است سود جسته ايم. اين اولين سند بسيط در مورد خط "مذاكرات صلح" (خطی  كه در زندانها سربلند كرد) بود كه بدست ما رسيد و توجه ما را جلب كرد. بعلاوه ما از سند ديگری  كه امضای  "زندانيان سنگرهای  درخشان نبرد" پای  آنست، بعنوان يك منبع تكميلی  درمورد اين خط استفاده كرده ايم. (اين سند را به اختصار "مقاله زندان" ميخوانيم.)(2)

علاوه بر وظيفه انتقاد از خطی  كه در اين اسناد منعكس شده، ما از اين فرصت برای  كنكاش عميقتر برخی  مسائل حياتی  انقلاب و تعميق درك خود از آنها، استفاده كرده ايم.

 

الف ـ سياست انقلابی  در پرو يعنی  جنگ انقلابي

آسومير به برخی  نكات مهم اشاره ميكند، بسياری  از اصول صحيح را رديف ميكند، به برخی  عوامل واقعی  در اوضاع كنونی  اشاره دارد. بعلاوه خط آسومير درباره اوضاع جهانی  و سرمايه داری  بوروكراتيك ـ كه تفاوت فاحشی  با خط شناخته شده حزب كمونيست پرودارد ـ جلب توجه ميكند. اما جوهر اين سند را بايد در برخوردش به مسئله جنگ انقلابی  بطور اعم و به جنگ خلق در پرو بطور مشخص جستجو كرد. اينجاست كه ماهيت آزار دهنده آسومير آشكار ميشود.

آسومير تعبير "جديدي" از تئوريهای  صدر مائو درباره جنگ و صلح ارائه ميدهد. آسومير با تحريف رابطه بين جنگ و سياست، و با شعبده بازی  در مورد اشكال مختلف مبارزه طبقاتی  سعی  ميكند مخاطبانش را قانع كند كه دنده عقب زدن و خزيدن از مبارزه مسلحانه به مبارزه سياسي، با اين اميد كه جنگ خلق را بعدا "از نو آغاز خواهيم" كرد، مجازست! سند ادعا ميكند كه كل پروسه جنگ ضدانقلابی  پيروز شده و تحت شرايط حاضر و در بهترين حالت،  جنگ خلق را فقط ميتوان "حفظ" كرد. "مقاله زندان" خط آسومير را به نتيجه گيری  منطقی  خود يعنی  لزوم خاتمه جنگ خلق ميرساند. اين مقاله ادعا ميكند كه حزب كمونيست پروبرای  نجات از شكست كامل و جلوگيری  از تلاشی  كامل حزب بايد به "مبارزه سياسی  بدون خونريزي" بازگردد و به حل معضل رهبری  كه بواسطه دستگيری  صدر گونزالو و عده ای  از رهبران رده اول حزب ايجاد شده است بپردازد. از قرار، مبارزه برای  "پيمان صلح" جهت تسهيل اين "عقب نشينی  عمومي" است. اينست جنبه عمده خط و برنامه اين اسناد. ساير مباحث منجمله تحليل به ظاهر عميق آسومير از اوضاع جهانی  كه به آن لقب "فروكش عمومی  سياسي" داده (با تاكيد بر اينكه يك فروكش استراتژيك و جهانی  است)، در خدمت به اين هدف است. بعلاوه ما معتقديم كه آسومير در تحليل از رشد اقتصادی  قسمی  كه اخيرا در پرو جريان داشته، ميخواهد چنين نتيجه گيری  كند كه اركان مادی  ادامه جنگ خلق ديگر موجود نيست.ماهيت تاسف بار اين اسناد حتی  اگر هزار بار هم تكرار كنند كه م ـ ل ـ م جهانشمول است يا از عظمت دستاوردهای  جنگ خلق در پرو سخن برانند، تغيير نخواهد كرد.

 

اهميت مركزی  تفنگ در تحقق رسالت پرولتاريا

قهر انقلابی  عاليترين شكل مبارزه برای  كسب قدرت است. اين همواره مسئله ای  تعيين كننده در مبارزه ميان ماركسيسم و رويزيونيسم بوده است. عدم درك قاطع اين مسئله به رويزيونيستها كمك خواهد كرد. رويزيونيسم ميگويد كه قدرت را ميتوان به شيوه های  غير قهرآميز كسب كرد. يا اينكه قدرت موجود را ميتوان به تدريج در جهت منافع خلق اصلاح كرد. رويزيونيسم معتقد است اگر هم زمانی  استفاده از قهر لازم افتد، برای  نابود كردن قدرت دولتی  موجود و استقرار دولت (ديكتاتوری  انقلابي) پرولتاريا و ستمديدگان نيست. بلكه صرفا وسيله ای  جهت فشار گذاشتن بر دولت موجود برای  رسيدن به توافق و شريك شدن در قدرت است.

پرولتاريا و خلق نميتوانند بدون استفاده از قهر سازمانيافته يعنی  جنگ انقلابي، قدرت را كسب كنند؛ زيرا دشمن طبقاتی  از طريق قهر سازمانيافته (دولت ارتجاعي) حكم ميراند. اين هم درمورد دولتهائی  كه ديكتاتوری  عريان در آن برقرار است صادق است  و هم در "دمكراتيك ترين" جمهوريهای  بورژوائي. دولت (ارتش، قوای  پليس، محاكم و غيره) ابزار ضروری  اين دول برای  تحميل نظام استثمار و ستمشان ميباشد. و توده های  ميليونی  در تجربه روزمره شان اين واقعيت را لمس ميكنند. بعلاوه تاريخ بارها و بارها نشان داده كه طبقات حاكمه  هنگامی  كه احساس كنند منافع اساسی  شان (حق حاكميت بر خلق و حق استثمار خلق) بخطر افتاده، از همه توان دولت خود برای  سركوب خلق استفاده خواهند كرد.

بهمين علت است كه  رهبران كبير ما، بخصوص رفيق مائو توجه ويژه ای  به تكوين و تكامل استراتژی  نظامی  انقلاب پرولتری  كرده اند. لنين در تاكيد بر مركزی  بودن اين مسئله گفت: "طبقه تحت ستمی  كه در پی  آموختن استفاده از سلاح، بدست آوردن سلاح، نباشد فقط سزاوار آنست كه با او مثل برده رفتار شود." (برنامه جنگی  انقلاب پرولتري)

 

التقاط در مسئله جنگ و سياست

آسومير اظهار ميدارد كه "مبارزه طبقاتی  يك جنگ طبقاتی  كبير و هميشگی  است كه توسط رهبران سياسی  هدايت ميشود. اين مبارزه دو شكل دارد: بدون خونريزي...و با خونريزي. هر دوی  اينها اشكالی  از جنگ كبير سياسی  هستند" " همانطور كه سياست جنگ بدون خونريزی  است، جنگ سياست با خونريزی  است"."....  و اگر واقع شود، هر زمان كه امكان پذير باشد، برای  آنست كه جنگ ناعادلانه را با جنگ عادلانه پاسخ دهد"، "جنگ بر اساس شرايط مشخص آغاز ميشود و توسعه می  يابد و زمانی  كه شرايط مشخص تغيير ميكند، اشكال مبارزه نيز بايستی  تغيير كند."

البته آسومير گاهی  اظهارات  صحيحی  را بشكل پارازيت آن وسط مياندازد بدون آنكه آنها را تشريح كند يا ربطشان را به نقطه نظرات خود دهد. بطور مثال ميگويد "اگر مانع كاملا بر طرف نشود، جنگ بايد ادامه يابد.

" سئوال اينجاست كه چه موقع ميتوان گفت مانع كاملا بر طرف نشده و عملكرد اين حرف در شرايط امروز چيست؟ آيا منظور آسومير همين جنگ خلقی  است كه جريان دارد، يا از جنگی  ناشناخته و ناموجود صحبت ميكند؟ يكی  از صفات مشخصه و برجسته التقاط گرائی  اينست كه چند اظهاريه صحيح هم چاشنی  شله قلمكارش ميكند تا ماهيت راست خود را بپوشاند.

اظهاريه آسومير درباره جنگ و سياست ـ يكی  با خونريزی  و ديگری  بدون خونريزی  ـ در نگاه اول شبيه به جمله صدر مائو است. اما شباهتها از ظواهر امر فراتر نميروند و در جوهر خود كاملا متفاوتند. صدر مائو بر اين حقيقت تاكيد ورزيد كه به لحاظ تاريخی  و اجتماعی  ضروری  است كه طبقه ستمديده مبارزه سياسی  خود را از طريق قهر انقلابی  به پيش براند. حال آنكه آسومير ميكوشد ارزش و جايگاه اشكال قهر آميز و غير قهرآميز مبارزه را در جريان تلاش  پرولتاريا برای  رسيدن به جامعه كمونيستی  همسنگ قلمداد كند تا بدين ترتيب ضرورت فوق الذكر را پرده پوشی  كند.

حالا از نزديك نگاهی  به خط آسومير در باره جنگ و سياست می  اندازيم:

 

1 ـ در فرماندهی  يك جنگ انقلابی  بايد يك سياست انقلابی  قرار داشته باشد

 رفيق مائو در مقاله "درباره جنگ طولاني" بروشنی  ميگويد كه كليه جنگها دارای  خصلتی  سياسی  ميباشند و رابطه ديالكتيكی  بين جنگ و سياست را تشريح ميكند. صدر مائو ميگويد: "وقتی  سياست به مرحله معينی  ميرسد كه ديگر نميتواند به طرق معمول پيش برود، آنگاه جنگ ميشود تا موانع را از سر راه بردارد.امااگر مانع كاملا بر طرف نشود، جنگ بايد ادامه يابد تا اينكه هدف بطور كامل متحقق شود." (درباره جنگ طولانی  ـ بخش "درباره جنگ و سياست" )

هر جنگی  دارای  هدف سياسی  معينی  است و تا رسيدن به اين هدف بايد ادامه يابد. همچنين، بين جنگ و سياست تاثيرگذاری  متقابل بسيار فعالی  در جريان است؛ يعنی  اينكه اين دو جنبه مرتبا در هم تداخل كرده و بر هم تاثير ميگذارند. از اينرو، در چارچوب مبارزه طبقاتی  فقط يك سياست انقلابی  ميتواند ما را به آغاز يك جنگ انقلابی  رهنمون شود. و زمانی  كه چنين جنگی  آغاز شد فقط يك سياست انقلابی  ميتواند آنرا بمنزله يك جنگ انقلابی  حفظ كرده و تكامل بخشد. سياستهای  رفرميستی  سازش طبقاتی  نه ميتوانند رهنمون آغاز يك جنگ انقلابی  باشند و نه وقتی  چنين جنگی  در جريان است ميتوانند به آن خدمت كنند.

از تاثيرگذاری  متقابل جنگ و سياست به اين نتيجه ميرسيم كه موضع طبقه ستمديده و هدف سياسی  يك جنگ انقلابی  است كه عمق و گستره جنگ، طرق هدايت آن به لحاظ استراتژی  و تاكتيكها و حتی  سياستهای  كلان و خرد (سياسی  و اقتصادی  و غيره)، مانورها و آرايش قوای  آن را معين ميكند. بطور مثال رفيق مائو اظهار داشت كه پيروزی  در جنگ مقاومت ضدژاپنی  از هدف سياسی  آن، يعنی  بيرون راندن اشغالگران ژاپن و ايجاد يك چين نوين جدا نيست؛ از رهنمود عمومی  مبنی  بر استواری  در جنگ مقاومت، سياست جبهه متحد، بسيج كل خلق، و از اين تئوری  كه خلق تعيين كننده است و نه سلاح، جدا نيست. درك اين مطلب بسيار مهم است. زيرا ما بر اين مبنا به سنجش سياست "پيمان صلح" آسومير خواهيم پرداخت تا ببينيم آيا اين سياست در خدمت جنگ انقلابی  و سياست انقلابی  در پرو است؟ يا اينكه با هر دو تضادی  آشتی  ناپذير دارد؟ بطور خلاصه سياستهای  رفرميستی  يا توسط يك جنگ انقلابی  تقبيح شده و كنار زده ميشوند و يا اگر حاكم شوند، شكست ببار آورده و سرانجام ماهيت انقلابی  يك جنگ را تغيير خواهند داد. از رابطه پويای  جنگ و سياست است كه اهميت عظيم خط ايدئولوژيك، سياسی  و نظامی  صحيح برای  يك جنگ انقلابی  نتيجه ميشود. تاريخ طبقه ما ثابت كرده كه برخی  اوقات فرجام يك مبارزه دو خط مهم ميتواند نقش تعيين كننده ای  در سرنوشت يك جنگ انقلابی  بازی  كند.

اگر نگاهی  به الگوی  كار برخی  از استراتژيهای  ضد چريكی  اخير بيفكنيم ميتوانيم ببينيم كه امپرياليستها از اين تاثير متقابل جنگ و سياست برای  فرسوده كردن جنبشهای  چريكی  و سرانجام ايراد ضربات مرگبار بر آنها استفاده كرده اند. آنها متناوبا بر پايه ايراد ضربات نظامی  سنگين، كوششهائی  را جهت "نرم كردن اين جنبشها از حيث سياسی  " آغاز كرده اند؛ سپس بار ديگر به تشديد حملات نظامی  پرداخته اند. امروز در پرو مرتجعين ميكوشند همين سياست را پياده كنند. آنها بر شدت عمليات خود عليه مناطق پايگاهی  افزوده اند. آنها بشدت می  كوشند كه پيروزيشان در دستگيری  رفيق گونزالو و ايراد ضربات ديگر بر ساختار حزب را به يك پيروزی  سياسی  مبدل كنند و از اين پيروزی  سياسی  برای  تقويت نقشه های   نظامی  خود عليه جنگ خلق استفاده نمايند.

 

2ـ آسومير ميگويد جنگ و سياست هردو اشكالی  از جنگ كبير سياسی  اند

صدر مائو تاكيد كرد كه جنگ عاليترين شكل مبارزه است و كسب قدرت از طريق قهر انقلابی  وظيفه مركزی  كمونيستها در همه جاست. حذف اين دو نكته بسيار مهم (عالی  ترين و مركزي) هنگام پيش كشيدن ارتباط اين دو شكل مبارزه بايكديگر، التقاط گرائی  ناب و اپورتونيسم زيركانه است. در سطح كلي، در مناسبات ديالكتيكی  ميان سياست و جنگ، اين سياست است كه جنبه عمده را داراست ـ يعني، اين هدف سياسی  جنگ است كه ماهيت و شرايط جنگ، و شيوه هدايت آنرا تعيين ميكند. از اينجا نتيجه ميشود كه سياست بايد بر تفنگ حكم راند و حزب بايد ارتش را رهبری  كند. اما وقتی  صحبت از  اقدامات ضروری  پرولتاريا و خلق برای  كسب قدرت سياسی  است، نبايد فراموش كنيم كه بين دو شكل مبارزه (سياسی  و مسلحانه)، اين مبارزه مسلحانه است كه عمده ميباشد و كليه اشكال ديگر بايد به تدارك آن خدمت كنند و پس از آنكه جنگ آغاز شد، ساير اشكال مبارزه بايد در خدمت توسعه و به پيروزی  رساندنش باشند.

اين اصل محصول ذهن اين يا آن فرد نيست، بلكه زائيده واقعيت عينی  است. شالوده اين حقيقت عميق، تخاصمات طبقاتی  است كه كل جهان به نقطه ای  رسيده كه فقط از طريق جنگ ميتواند حل شود ـ بويژه در كشورهای  تحت سلطه كه مدتهاست شرايط برای  آغاز جنگ انقلابی  عموما پخته است. در عصر امپرياليسم اين تخاصمات تشديد يافته و توسط كاركرد خود نظام امپرياليستی  بطور روزمره توليد و باز توليد ميشود. اين واقعيت كه مبارزات توده های  ستمديده مكررا به مبارزه مسلحانه ختم ميشود، گويای  اين حقيقت است. اين واقعيت كه دولتهای  ارتجاعی  بارها نيروهای  سياسی  درون جنبشهای  انقلابی  را قتل عام كرده، و حتی  پيش از آنكه دست به اسلحه ببرند، آنان را تحت پيگرد مستمر قرار داده و وحشيانه سركوب كرده اند، گواه قدرتمند آنست كه جنگ انقلابی  در دستور كار قرار دارد. اين واقعيت مكرر كه دولتهای  ارتجاعی  در كشورهای  تحت سلطه از طريق اعمال قهر عريان عليه خلق حكومت ميكنند، و از دوره های  گذرای  "فضای  باز" و "صلح" برای  تسكين موقتی  مردم و كشيدن انقلابيون و ساختارهای  حزبی  آنها به موقعيت علنی  سود می  جويند تا آنها را شناسائی  كرده و وحشيانه تر سركوب نمايند، نشانه بارز آنست كه جنگ مسئله روز است. جنگ خود را به جلوی  صحنه ميكشاند تا در برابر چشم انقلابيون قرار گيرد، تا او را برسميت بشناسند و  بر اين مبنا آگاهانه اقدام كنند.

 

 3ـ قوانين حاكم بر جنگ با قوانين حاكم بر سياست فرق دارد

آسومير ميگويد: "همانطور كه سياست جنگ بدون خونريزی  است، جنگ سياست با خونريزی  است.... هر دو اشكالی  از جنگ كبير سياسی  يعنی  مبارزه طبقاتی  هستند، و دومی  نتيجه رشد تضاد ميان انقلاب و ضد انقلاب است..."، "جنگ بر اساس شرايط مشخص آغاز ميشود و توسعه می  يابد و زمانی  كه شرايط مشخص تغيير ميكند، اشكال مبارزه نيز بايستی  تغيير كند..."ما پيش از اين نشان داديم كه چگونه آسومير مناسبات بين جنگ و سياست را تحريف كرده و نقش مركزی  مبارزه مسلحانه در مبارزه پرولتاريا و خلق برای  كسب رهائی  را مخدوش ميكند. آسومير يك كار ديگر هم ميكند. اين سند بنحوی  به اين دو شكل مبارزه برخورد ميكند كه گوئی  گذر از مبارزه سياسی  به جنگ، يك جهش محسوب نميشود؛ از اينرو ممكن و مجاز است كه جنگ را قبل از حل يا تخفيف قابل توجه آن تضادهای  اساسی  كه پايه آغاز جنگ بوده، خاتمه بخشيد.

جنگ برای  دست يافتن به اهداف سياسی  بر پا ميشود و برای  كمونيستهای  انقلابی  اين به معنای  كسب قدرت سياسی  است. اما جنگ قوانين تكاملی  و قوای  محركه مخصوص به خود را دارد. اين مسئله را مائو به تفصيل در مقاله "درباره جنگ طولاني" مورد بحث قرار ميدهد: "اما جنگ خصوصيات ويژه خود را دارد و در اين مفهوم نميتوان آنرا با سياست بطور اعم همسنگ قرار داد"

قانون اساسی  كليه جنگها عبارت از حفظ نيروهای  خودی  و نابودی  نيروهای  دشمن است. برای  رسيدن به اين هدف (حفظ ـ نابودي) در كليه جنگها طرفين متخاصم ميكوشند استراتژی  و تاكتيكهائی  را بكار گيرند كه بحال خودشان مساعد و بحال دشمن نامساعد است. اين نكته را مائو در گفتگو با نماينده سازمان آزاديبخش فلسطين چنين توضيح داد: كل منطق نظامی  به اين خلاصه ميشود كه "تو به شيوه خود بجنگ، من به شيوه خود."

نه تنها جنگ قوانين تكاملی  و قوای  محركه خود را دارد، بلكه در چارچوبهای  خاص، اين قوانين اشكال خاص بخود ميگيرند. از اينرو، جنگ انقلابی  قوانين مخصوص به خود را دارد. يعنی  اصول اساسی  جنگ با استراتژی  و تاكتيكهائی  بكار بسته ميشود كه با ماهيت و شرايط طبقه انقلابی  و دشمنانش خوانائی  دارد. بطور مثال در يك جنگ انقلابي، اتكاء به توده ها كليد پيروزی  است. بايد اضافه كنيم كه علاوه بر قوانين عمومی  جنگ انقلابي، جنگ انقلابی  در دو نوع كشورها (امپرياليستی  و نيمه فئودال ـ نيمه مستعمره تحت سلطه امپرياليسم)  قوانين خاص خود را دارد. حزب پرولتری  در هر كشور بايد با بكاربست اين قوانين عام، ويژگيهای  جنگ انقلابی  تحت هدايت خود در آنجا را كشف كند.

اين صدر مائو بود كه استراتژی  نظامی  پرولتاريا و بويژه استراتژی  نظامی  برای  كشورهای  تحت سلطه را بطور جامع فرموله كرد. نكات مركزی  اين استراتژی  بطور خلاصه عبارتند از: جنگ خلق ضرورتا طولانی  است؛ راه انقلاب محاصره شهرها از طريق دهات است كه به كسب گام بگام قدرت می  انجامد ـ بطور مشخص از طريق ايجاد مناطق پايگاهی  روستائی  كه در آنها حزب، توده های  دهقان (بويژه دهقانان فقير) را در اعمال قدرت سياسی  رهبری  ميكند؛ اين پايگاهها منبع سربازگيری  ارتش سرخ، تداركات و كسب برتری  اطلاعاتی  است؛ اين پايگاه ها ارتش سرخ را قادر ميكند كه نيروهای  دشمن را به عمق سرزمينهای  خودی  بكشاند و در آنجا كه نسبت به مناطق سفيد ميدانی  مساعدتر است به نبرد با دشمن بپردازد.

 بعلاوه، انديشه نظامی  مائوتسه دون گنجينه ای  از آموزه های  تاكتيكی  غنی  است كه يك نيروی  از حيث تعداد و منابع ضعيف را قادر به طولانی  كردن جنگ ميكند تا در چارچوب اين جنگ طولانی  با استفاده حداكثر از انرژی  و قدرت آگاهانه سربازان و فرماندهانش و تاكتيكهائی  از قبيل تحرك، انعطاف، برتری  اطلاعاتی  و  غيره دشمن را تكه تكه كند و قطعات آنرا يك بيك ببلعد. طی  13 سال جنگ خلق در پرو تحت فرماندهی   م ـ ل ـ م، كليه اين اصول با مهارت بكار گرفته شده، و شكست ناپذيری  استراتژی  جنگ خلق يكبار ديگر به اثبات رسيده است.

گذر از سياست انقلابی  به جنگ انقلابی  مستلزم جهشی  كيفی  در زندگی  حزب يعنی  مقر فرماندهی  جنگ، در شدت و دامنه مبارزه و البته تغييری  كيفی  در ابزار مورد استفاده است. ويژگيهای  جنگ به ايجاد يكرشته سازمانها و شيوه های  ويژه و يك پروسه مشخص جنگ پا ميدهد. اين سازمانها، ارتش و ملحقات آنرا تشكيل ميدهند و اين شيوه ها دربرگيرنده استراتژی  و تاكتيكهائی  است كه برای  هدايت جنگ طلب ميشود.

باآغاز جنگ، زندگی  نوينی  آغاز ميشود. اين فرض كه مرحله قبلی  را ميتوان برگرداند و از نو نمايش داد، خيال پردازی  متافيزيكی  است و بس.

وقتيكه جنگ آغاز شد هركس بخواهد وارد امور سياسی  شود بايد درگير اين جنگ شود و موضع خود را در قبال آن روشن كند. از اينجا به بعد سياست يعنی  همين جنگ كه خود تابع احكام معينی  است ـ احكامی  كه غفلت از آنها منجر به نابودی  حزب غافل خواهد شد.

 

راه پيروزی  در جنگ خلق پر پيچ و خم است

آسومير به اوضاع كنونی  جنگ جاری  در كشور چگونه مينگرد و چه طرحی  ميدهد؟

"ما با مشكلات نوينی  روبروئيم، آنها رابا بكاربست انديشه گونزالو حل كنيد...... برای  يك تصميم نوين و يك تعريف نوين مبارزه كنيد."

"اصول مورد سئوال نيست. مسئله كاربرد آنها بر طبق شرايط مشخص است (تجربه سالهای  60 و 70 را درنظر داشته باشيد.)"

"جنگ بر اساس شرايط مشخص آغاز ميشود و توسعه می  يابد و زمانی  كه شرايط مشخص تغيير ميكند، اشكال مبارزه نيز بايستی  تغيير كند...."، "هر زمان كه ممكن باشد" درمورد ما نيز كاربرد دارد، وقتی  كه با جنگی  ناعادلانه در پاسخ به جنگی  عادلانه (از جمله بعنوان پاسخی  در مقابل عمليات ما...) روبرو ميشويم."

"سياستی  كه بايد به اجراء در آيد: 1ـ درگير نشويد، خنثی  نمائيد و هر اقدامی  را با اقدام پاسخ دهيد...."

"...حزب در امور سياسی  قوی  است، اما ما حاضريم كه فقط چند نفر باقی  بمانند؛ ما آزموده ترين خواهيم بود......"

"طرف مقابل نيز هدف خود را دارد: اينكه جنگ خلق هرگز تكرار نشود." (تاكيد از ماست)

"بگذاريد شرايط حال را كه دارای  فرصتهای  نامطمئنی  است با آينده ای  كه دارای   دورنماهای  واقعی  و مطمئن است تاخت بزنيم."

"حزب كمونيست پرو خواهان صلح است، اختناق موقوف"

"چه كسی  در انتخابات خلق را نمايندگی  ميكند؟ هيچكس....."

اگرچه آسومير به صراحت نميگويد كه بايد در اين مرحله به جنگ خلق خاتمه بخشيد اما مسلما چنين دركی  را ميدهد، بويژه آنجا كه ميگويد: "كل پروسه جنگ ضدانقلابی  به موفقيت انجاميد." همه ميدانند كه هدف جنگ ضدانقلابي، تمام كردن جنگ خلق است. آسومير به وضوح اين درك را ميدهد كه جنگ خلق شكست خورده و بايد بقايای  آن را با "آينده" و امكان "تكرار" جنگ خلق در دوره ای  ديگر، زمانی  كه "دورنمای  مطمئني" موجود باشد، تاخت زد. و اينكار بايد از طريق مبارزه برای  "تصميم بزرگ" ـ يعنی  دست يافتن به صلح با نيروهای  مسلح دولت كهن ـ انجام شود. از بخش "شعارها" در اين سند ميتوان استنتاج كردكه در مقابل خاتمه بخشيدن به جنگ خلق، "اختناق موقوف" طلب ميشود! آسومير چگونه ميخواهد از اوضاعی  كه در آن "اختناق موقوف" است استفاده كند؟ طرح آسومير آنست كه حزب بايد به مبارزه سياسی  كه در ضمن شامل انتخابات نيز هست، برگردد!

"مقاله زندان" با صراحت بيشتری  فراخوان خاتمه جنگ خلق را صادر ميكند: "پيمان صلحی  كه ما پيشنهاد ميكنيم .... به حفظ استقلال ايدئولوژيك، سياسی  و تشكيلاتی  حزب خدمت خواهد كرد... اين يك سازش طبقاتی  است..." اين مقاله عهد ميكند كه برای  "خاتمه جنگی  كه بيش از 13 سال بطول انجاميده، و برای  برقراری  صلح كه برای  خلق و ملت و جامعه يك ضرورت گشته" مبارزه كند.

به يك كلام، در مواجهه با تعرض دشمن و ضرباتی  كه حزب كمونيست پرو و جنگ خلق در جريان اين حملات خورده است، خطی  سربلند كرده كه مدعی  است جنگ خلق شكست خورده و بايد حزب را از طريق يك سازش طبقاتی  كه به خاتمه جنگ خواهد انجاميد( يعنی  قبول رسمی  شكست) نجات داد و در مقابل اين سازش به كسب موقعيتی  قانونی  برای  حزب ("اختناق موقوف") نائل آمد.

 اين خط از سر تا ته غلط است. ولی  ما بر روی  زمينه های  عمده تمركز خواهيم كرد و  نتيجه خواهيم گرفت كه اگر اين خط عملی  شود نتايج اسفباری  برای  انقلاب پرو ببار آورده و عقبگردی  برای  انقلاب جهانی  پرولتری  خواهد بود.

 

1ـ "شرايط خاص" و تجربه حزب كمونيست پرو در دهه های  60 و  70

آسومير بر آن است كه پرولتاريا به موازات نوسان در "شرايط خاص" ميتواند بين دو شكل مبارزه نوسان كند!

جنگ، برخلاف دركی  كه آسومير ميخواهد القاء كند، بر پايه "شرايط مشخص" كه منظورش شرايط دم دست و منقطع و سطحی  است، به راه نمی  افتد. بلكه خاستگاه آن، شرايط ساختاری  ريشه دار و عوامل تعيين كننده ای  است كه پايه در تضادهای  استراتژيك دارد. در اينجا آسومير يك بحث صحيح يعنی  تاكيد لنين بر اينكه روح زنده ماركسيسم عبارت از تحليل مشخص از شرايط مشخص است را ميگيرد و آنرا به پراگماتيسم صرف تبديل ميكند تا در خدمت اپورتونيسم قرار گيرد. اين چيز جديدی  نيست و چندين دهه شگرد رفرميستها و رويزيونيستها بوده است.

تا آنجا كه به "شرايط مشخص" مربوط است، بايد بگوئيم كه در طول حيات هر جنگ خلق اين شرايط بارها عوض خواهد شد چرا كه در جريان جنگ، طرفين دستخوش دگرگونی  ميشوند؛ مضافا اينكه جنگ خلق در چارچوب يك اوضاع متغير جهانی  جريان دارد. (3) مسلم است كه تغيير در شرايط مشخص يك ارزيابی  جديد از شرايط مشخص را طلب ميكند و ظهور چنين شرايطی  ممكن است تغييراتی  در تاكتيكها و استراتژی  های  هدايت جنگ را نيز الزام آور كند. اما آسومير ميگويد كه با هر تغيير بايد ماشين جنگ را خاموش و روشن كرد!

وقتی  آسومير ميگويد "تجربه دهه های  60 و 70 را بخاطر داشته باشيد"، در واقع  ميكوشد از تاريخ حزب كمونيست پرو قبل از آغاز جنگ خلق كمك بگيرد. آسومير تلويحا ميگويد كه حزب كمونيست پرو در آن دو دهه به اين دليل جنگ را آغاز نكرد كه هنوز "شرايط مشخص" مساعد برای  آغاز جنگ فرا نرسيده بود. "جنگ بر حسب شرايط مشخص آغاز شده و گسترش می  يابد. زمانی  كه اين شرايط تغيير ميكند اشكال مبارزه نيز بايد تغيير كند."

بعقيده ما اين تحريف تاريخ حزب كمونيست پرو است. اين حقيقت ندارد كه حزب كمونيست پرو برای  شروع جنگ خلق منتظر ظهور نوعی  "شرايط مشخص" بود. حزب عمدتا منتظر تمام كردن بازسازی  خود از طريق مبارزه دو خط و تدارك ايدئولوژيك، سياسی  و تشكيلاتی  بود. به لحاظ عينی  تضادهائی  كه جنگ خلق بر پايه آنها آغاز شد از مدتها قبل پخته شده بودند و تبارز مشخص آن مبارزات دهقانان و ساير اقشار مردم در منطقه آغاز جنگ خلق و در ساير مناطق بود. انتخاب بهترين لحظه ممكن (لحظه و نه دهه) برای  آغاز جنگ (وقتی  حكومت دست بدست شده بود) فقط يك مسئله تاكتيكی  بود؛ و جنبه استراتژيك يا جهانی  هم نداشت. واقعيت آنست كه در سراسر دوره مبارزه دو خط، نيروهای  تحت رهبری  صدر گونزالو موفق شده بودند پلنومهای  كميته مركزی  حزب را وادار به گذراندن قطعنامه هائی  مبنی  بر لزوم دست زدن به مبارزه مسلحانه كنند ـ البته رويزيونيستهای  درون حزب هيچگاه اجازه تحقق چنين قطعنامه هائی  را ندادند. بنابراين القاء اين درك كه گويا در دهه های  60 و 70 حزب به اين دليل جنگ را آغاز نكرد كه منتظر وقوع شرايط عينی  "مشخص" يا "امكان پذير" بود، تحريف آشكار بوده و در تضاد با اين خط صحيح قرار دارد كه در كشورهای  تحت سلطه شرايط انقلابی  بطور ناموزون تكامل می  يابد و اين امر آغاز جنگ را از اين يا آن نقطه عموما امكان پذير می  سازد. بعقيده ما حزب كمونيست پرو قاطعانه از اين نقطه نظر حمايت ميكرد و همچنان می  كند. ما هيچگاه نشنيده ايم و در جائی  نخوانده ايم كه حزب كمونيست پرو جمعبندی  كرده باشد آغاز جنگ انقلابی  در دهه های  60 و 70 به لحاظ عينی  ناممكن بوده است. "بيانيه جنبش انقلابی  انترناسيوناليستي" بوضوح اين حقيقت عميق را بيان ميكند كه در كشورهای  تحت سلطه آفريقا، آسيا و آمريكای  لاتين، بطور عموم يك اوضاع انقلابی  وجود دارد كه البته با افت و خيز همراه است و مستقيم الخط پيش نمی  رود. و حزب كمونيست پرو هيچگاه با اين نقطه نظر مخالفت نكرده است. زمانی  كه "مير" (گروه طرفدار كوبا كه معتقد به تئوری  كانون چريكی  بود) در سال 1965 دست بنوعی  مبارزه مسلحانه زد، رهبری  قديم حزب كمونيست پرو آنرا بعنوان آوانتوريسم محكوم كرد. اما صدر گونزالو در جمعبندی  از آن سالها خاطر نشان ساخت: اگر پرولتاريا مبارزه مسلحانه را رهبری  نكند سايرين خواهند كرد؛ كافی  نيست كه صرفا اشتباهات آنها را محكوم كنيم؛ بلكه خود بايد مسئوليتهايمان را عملی  كنيم.

 

2ـ مشكلات را بايد در جريان جنگ حل كرد

بگذاريد نگاهی  گذرا به سير تحولات در روياروئی  انقلاب و ضدانقلاب از زمان شروع جنگ خلق در پرو و بويژه در دوره های  دشوار حيات جنگ خلق بياندازيم.جنگ خلق آغازی  ساده و محقرانه داشت. در ابتدا، تقريبا بی  تفنگ و سلاح بود. بر مبنای  يك استراتژی  و تاكتيكهای  صحيح، همراه با يك ارزيابی  درست از اوضاع، نقشه های  "آغاز" جنگ خلق ريخته شد. از طريق جنگ درازمدت، شعله ضعيف اوليه به آتشی  عظيم و پر خروش و خشماگين مبدل گشت. اين دستاوردی  فوق العاده مهم برای  پرولتاريا و ستمديدگان در پرو و سراسر جهان بود. ضد انقلاب پرو در مواجهه با جنگ خلق چه كرد؟ دروازه جهنمش را گشود و شياطين و سگهای  هار و نيروهای  اهريمنيش را عليه جنگ خلق رها ساخت.

آنها نخست كوشيدند مسئله را كوچك جلوه دهند. رژيم به نيروهای  پليس خود ماموريت سركوب انقلاب را داد. آنها جنايات عظيمی  عليه خلق مرتكب شدند اما با شكستی  حقارت بار روبرو شده و نخستين كميته های  خلق زاده شد. در مواجهه با پيشروی  قدرت دولتی  نوين، رژيم به اعزام "نيروهای  مسلح" يعنی  ستون فقرات دولت پرداخت. دولت در مقاطع مختلف وضعيت اضطراری  اعلام كرد و ميليونها نفر از اهالی  را تحت حكومت نظامی  قرار داد. اين اوضاعی  جديد در جنگ بود كه حزب بايد آن را تحليل كرده و مشكلاتش را حل مينمود. نيروهای  مسلح (ارتش) از طريق ايجاد باندهای  گشت محلی  و براه انداختن ترور سفيد در روستا، به استفاده از سياست به جان هم انداختن توده ها پرداختند. اين سياست سوزاندن همه چيز، غارت همه چيز و كشتن همگان بود كه راندن دهقانان به دهكده های  استراتژيك تحت حاكميت مستقيم ارتش را در پی  داشت. زمانيكه  آنها از اين راهها نتوانستند به مقصود برسند و مانع رشد جنگ خلق شوند به تبهكارانه ترين جنايتها دست يازيدند. آنها در آياكوچو شروع به كشتار دهقانان و تخريب آباديها و شهرهای  كوچك كردند. سياست كشتار در سال 1984 به اوج خود رسيد.

رژيم به لافزنی  در مورد اينكه جنگ خلق را نابود و يا راه پيشروی  آن را سد كرده، پرداخت. "سندرو ـ لوژيستها" (يعنی  محققينی  كه كارشان دنبال كردن وضعيت راه درخشان است)، فرصت طلبان و حتی  برخی  دوستان متزلزل انقلاب ميگفتند كه حفظ سنگرهای  جنگ خلق در سه استانی  كه تحت حمله قرار گرفته، ناممكنست. آنها طرح ميدادند كه نيروهای  انقلابی  بايد از اين مناطق بيرون رفته و در زمان مناسب بازگردند. اما حزب كمونيست پرو گفت: "ما به صحت اين حقيقت بزرگ كه صدر مائو خاطر نشان كرده اعتقاد داريم كه نبايد يك منطقه را ترك كرد مگر اينكه غير قابل دفاع بودنش بارها ثابت شده باشد." (جزوه "جنگ خلق را در خدمت به انقلاب جهانی  گسترش دهيد"، 1986ـ كميته مركزی  حزب كمونيست پرو) جنگ خلق ثابت كرد كه قدرتمندتر از استراتژی  دشمن و سبعيت دشمن است. ارتش چريكی  خلق و توده ها تحت رهبری  حزب كمونيست پرو ثابت كردند كه قادر به مقابله با حملات و قتل عامهای  مستمر هستند. سالهای  1983 و 1984، سالهای  مبارزه ميان احياء گری  و ضد احياء گری  بود: يعنی  در يكطرف جنگ ضدانقلابی  هدف نابودی  قدرت سياسی  نوين و احياء قدرت كهن را دنبال ميكرد و در طرف ديگر، جنگ انقلابی  هدف دفاع از قدرت نوين و در حال ظهور خلق، و گسترش و ساختن آن را. تحقق اين هدف جنگ انقلابی  فقط از طريق جدال سخت ميان ارتش چريكی  خلق و ارتش ارتجاعي، امكان پذير بود و بس. جنگ خلق بطور ناهمگون تكامل و رشد يافت يعنی  با سياليت، با احياء گری  و ضد احياء گري، عقب نشينی  ها و پيشرويها، تحكيم و گسترش رقم خورده بود.

در جريان اين سالها، ارتش چريكی  خلق تحت رهبری  حزب كمونيست پرو بر قوانين حاكم بر اين درگيريها مسلط شد و آبديده گشت و در ميان توده ها ريشه دواند. هر گام تكاملی  جنگ خلق تحت هدايت نقشه هائی  برداشته ميشد كه مبتنی  بر ارزيابی  از وضع طرفين جنگ، از "دو قطب" جنگ بود. هر نقشه اهداف سياسی  و نظامی  مشخصی  داشت و به مسائل تحكيم و پيشروی  جنگ می  پرداخت. به موازات پيشروی  جنگ خلق، امپرياليستهای  آمريكائی  بر مداخلات پنهانی  خود بشكل كمك بيشتر به نيروهای  مسلح و ايجاد پايگاهها و غيره افزودند و همزمان كوشيدند افكار عمومی  را با استفاده از بهانه "جنگ عليه مواد مخدر" برای  مداخلات آشكارخود آماده كنند. اما آمريكا به مداخله آشكار دست نزد. ايالات متحده به "جنگ با شدت كم" خود ادامه داد كه يكی  از اهداف آن زدن رهبری  جنگ خلق با استفاده از فعاليتهای  پيچيده مخفی  بود.

در سال 1990 امپرياليستهای  آمريكائی  بوضوح جنگ خلق را "تهديدی  برای  امنيت ملي" خود به حساب آوردند. بر پايه اين ارزيابی  آنها پای  اجرای  طرحی  جامع جهت بازسازی  و تقويت نهادهای  سركوبگر دولتی  رفتند تا اينكه كارزار سركوب همه جانبه ای  را به پيش برند. اين كارزار پيروزی  هائی  را برای  دشمن ببار آورد. مهمترين آن، دستگيری  صدر گونزالو و ايراد ضرباتی  به ساختار حزب بود. اين مهمترين پيروزی  نظامی  بود كه دولت كهن در جنگ ضد انقلابی  خود عليه جنگ خلق بدست آورد. اما چه بايد كرد؟ پيشروی  جنگ خلق در پرو هرگز نرم و راحت نبود. جنگ خلق در طول عمر سيزده ساله خود مداوما با مشكلات، پيچ و خمها، و اوضاع نوين روبرو شده است. اما همواره به آنها در چارچوب دفاع از جنگ خلق و گسترش آن نگريسته و در اين چارچوب به حل آنها پرداخته است. خلاصه آنكه، همه چيز حول محور نبرد، تحت هدايت استراتژی  و تاكتيكهای  صحيح و همراه با تلاش و سرسختی  و بذل خون حل شد. اين جهت گيری  فقط ميتواند از يك خط ايدئولوژيك و سياسی  ماركسيسم-لنينيسم-مائوئيسمی  ناشی  شود. اين جهت گيری  استراتژيك جنگ خلق است.

 

3ـ جنگ خلق فرسنگها با شكست فاصله دارد ، شكست قسمی  با شكست قطعی  فرق دارد!

 ادعای  آسومير مبنی  بر اينكه كل پروسه جنگ ضدانقلابی  به موفقيت انجاميده، ادعائی  بی  پايه است. اين مودبانه ترين پاسخی  است كه ميتوان به آسومير داد. بقول معروف، جوجه ها را آخر پائيز می  شمارند. حتی  "سندرو ـ لوژيستها" و تحليلگران يانكی  نيز چنين ادعائی  نمی  كنند. اگر چنين بود فوجيموری  مرتجع مجبور نميشد اينقدر مذبوحانه درباره ماجرای  "صلح" سر و صدا براه بياندازد و از آن برای  "برقراری  آرامش" استفاده كند. عمليات نظامی  "ويتنام كوچك" را عليه چه كسانی  براه انداختند؟ چرا بمباران روستاها را ادامه ميدهند؟ و چرا مذبوحانه دانشجويان و وكلا را می  ربايند و به قتل ميرسانند؟ آيا كسی  می  تواند منكر عمليات طنين انداز جنگ خلق شود كه زير رهبری  كميته مركزی  حزب كمونيست پرو، تحت دشوارترين شرايط در جريان است؟ بعقيده ما دستگيری  صدر گونزالو و ديگر رهبران و كادرهای  حزب كمونيست پرو و ضربات وارده بر ساختارهای  حزب شكستی  برای  جنگ خلق بود، اما اين  شكست هر چقدر هم كه بزرگ باشد، نميتواند كل پروسه جنگ خلق را زير سئوال ببرد ويا اين ضربه برای  جنگ خلق، ضربه ای  مرگبار باشد. ريشه كن كردن يك جنگ خلق سيزده ساله كه تحت رهبری  يك نيروی  مائوئيست قرار دارد برای  دشمن فوق العاده دشوار است. اين جنگ خلق به ژرفای  نفرت طبقاتی  توده هاست و آئينه تمام نمای  اشتياق سوزان آنان برای  كسب رهائی  می  باشد؛ اين جنگی  است كه تحت رهبری  يك نيروی  پيگير پرولتری  در جريان است. و جنگ خلق عوامل مساعد بسياری  در انبان دارد تا از آنها برای  پس زدن اين تعرض و دفاع از خود ـ و بر اين پايه، گسترش خويش بهره جويد.

بطور مثال امروز در پرو يك جمعيت دهقانی  بيدار وجود دارد. اين يك فاكتور نظامی  غيرقابل انكارست كه رژيم پرو و ارباب يانكيش نمی  توانند ناديده بگيرند. دهقانان و خلق بپاخاسته به يك نيروی  مادی  برای  جنگ خلق تبديل شده اند. حزب كمونيست پرو موفق شده زنان را برانگيزد تا زنجيرهايشان را بگسلند و به صفوف انقلاب بپيوندند؛ حزب توانسته شمار عظيمی  از رزمندگان زن را در كليه سطوح و جوانب جنگ خلق سازماندهی  كند. حزب كمونيست پرو موفق به بسيج بخش قابل توجهی  از پرولترهای  زاغه نشين در حاشيه شهرها شده است. 

مهمترين پايه جنگ خلق يعنی  خلق و بويژه دهقانان فقير، از هر زمان ديگر در تاريخ معاصر مبارزه طبقاتی  در پرو استوارترند و برگرداندن اين وضع به موقعيت سابق برای  دشمن كار ساده ای  نيست. همانطور كه موسسه تحقيقاتی  رند (همكار سازمانهای  اطلاعاتی  آمريكا) ميگويد: "...اين جنبش در مناطق كوهستانی  ريشه های  محكمی  دوانده... راه درخشان اينك از يك پايه توده ای  اساسی  در روستا برخوردار است و فعالانه به عضو گيری  از ميان نيروی  بيكاران شهری  مشغول است... راه درخشان ثابت كرده كه تشكيلاتی  ترميم پذير، انطباق پذير و بيرحم است. مجموعه اين خصائل راه درخشان رابه يك دشمن قدرتمند و جدی  مبدل كرده است." (نقل شده در مقاله "پرچم سرخ ما در پرو در اهتزاز است"، جهانی  برنی  فتح شماره 16)

توده های  پرو پس از قرنها سركوب وحشيانه و تحمل ذلت و خواری  از سوی  طبقات حاكمه بپا خاسته اند. حزب كمونيست پرو طی  13 سال جنگ خلق، توده های  ستمديده اين كشور (كارگران و دهقانان ـ بويژه دهقانان فقيرـ و روشنفكران) را جسورانه برانگيخته، و حول برنامه ای  كه منافع پايه ای  طبقاتی  شان را نمايندگی  ميكند، به حركت درآورده است. حزب كمونيست پرو راه ابتكار عمل آنان را گشوده و در راه بدست گرفتن سرنوشت خويش رهبريشان كرده و به آنان آموخته كه برای  كسب رهائی  خويشتن بجنگند. حزب كمونيست پرو به آنان تفنگ و احساس قدرتی  داده كه با آن ميتوانند برای  يك زندگی  نوين بجنگند. آنها در گذشته فقط خواب اين زندگی  را ميديدند. حزب كمونيست پرو بسياری  از دهقانان را با ايدئولوژی  و برنامه ای  مجهز كرده كه با آن ميتوانند به منافعشان دست يافته و جهان را تغيير دهند. مضاف بر اين، حزب كمونيست پرو بسياری  از آنها را درون حزب، ارتش و ساير تشكلات توده ای  سازمان داده است. به آنها ياد داده كه چگونه متحد شوند، دشمن را منفرد كنند و برای  نابودی  اش بجنگند. همه اينها توده ها را عميقا دگرگون كرده و بدانها توان پشت سر نهادن كارزارهای  سركوبگرانه اجتناب ناپذير دشمن و بازگشت به موضع تعرض را داده است.

خصلت انترناسيوناليستی  پرولتری  جنگ خلق در پرو، يعنی  اين واقعيت كه بعنوان جنگی  در خدمت توده های  پرولتر و ستمديده جهان به پيش برده شده، و به آنها راه حقيقی  رهائی  را نشان داده و پيشرفته ترين مبارزه انقلابی  در جهان امروزست، و اينكه حزب كمونيست پرو گردانی  از "جنبش انقلابی  انترناسيوناليستي" است، هزاران هزار توده پرولتر و ستمديده را در سراسر جهان برانگيخته و الهام بخشيده است. اين نيز يك نيروی  مادی  است كه امپرياليستها بايد به آن بپردازند. آنها در حال حاضر ميكوشند عمدتا با درهم شكستن جنگ خلق اين نيروی  مادی  را خنثی  كنند.

خلاصه آنكه، ايراد ضربات مرگبار به چنين جنگی  حتی  برای  يانكيهای  "ويتنام ديده" كه ادعا ميكنند "سرد و گرم روزگار چشيده اند"، كار بسيار دشواری  است.

درست قبل از دستگيری  رفيق گونزالو، تحليلگران امپرياليسم يانكی  در امور ضد چريكی  هشدار دادند كه امكان كسب قدرت توسط "راه درخشان" (بورژوازی  بين المللي، حزب كمونيست پرو را به اين نام ميخواند) در افق ظاهر شده است. اين حرف نشانه مرحله ای  است كه جنگ خلق به آن رسيده است.

همين تحليلگران امپرياليست كماكان عقيده دارند، با وجود ضرباتی  كه حزب كمونيست پرو خورده هنوز خيلی  مانده كه بتوان از خاتمه جنگ صحبت كرد. آنها تاكيد ميكنند كه بايد جنگ ضد انقلابی  خود را با پيگيری  ادامه دهند.

از همه اينها می  خواهيم نتيجه بگيريم كه پايه مادی  عظيمی  برای  دفاع از جنگ خلق وجود دارد و اگر با تمام قوا از آن دفاع نشود خيانتی  عليه توده ها در پرو و توده های  ستمديده سراسر جهان خواهد بود. تمام كردن جنگ خلق فقط به نيمه فئوداليسم، سرمايه داری  بوروكراتيك و امپرياليسم بويژه امپرياليسم يانكی  خدمت خواهد كرد. كاملا آشكار است كه تحميل يك شكست كامل به جنگ خلق برای  دشمن كار ساده ای  نيست. در تاريخ مبارزه طبقاتی  ممكنست مواردی  پيش آيد كه نيروهای  انقلابی  دچار شكست شوند و وضع طوری  باشد كه هيچ استراتژی  يا تاكتيك نظامی  كه بتواند وضع را دگرگون كند در ميان نباشد. ولی  در جنگ، حتی  زمانی  كه با چنين موردی  روبرو هستيم، اين ارزيابی  كه هيچ استراتژی  و تاكتيك دگرگون كننده ای  در ميان نيست را بايد كنار گذارد. زيرا نميتواند يك اصل عملياتی  بحساب آيد. اصل عملياتی  ما فقط ميتواند يك چيز باشد: حداكثر تلاش برای  چرخاندن اوضاع.(4)

 بهر حال مورد كنونی  بهيچوجه جزء مواردی  نيست كه با فقدان استراتژی  و تاكتيك روبرو باشيم. بعبارت ديگر فاكتورهای  مساعد عظيمی  برای  حزب كمونيست پرو وجود دارد تا وضع را بچرخاند و جنگ خلق را حفظ كرده و بر اين پايه آنرا گسترش داده و به پيروزی  برساند. همانطور كه صدر مائو گفت همه شكستها نسبی  هستند و بندرت ميتوان از يك شكست مطلق صحبت كرد. او ميگويد، از نقطه نظر استراتژيك ما فقط وقتی  ميتوانيم صحبت شكست را پيش بكشيم كه عملياتمان عليه يك كارزار "محاصره و سركوب" ناكام بماند. و اضافه ميكند كه حتی  اينهم يك شكست قسمی  و موقتی  است. "زيرا فقط نابودی  كامل ارتش سرخ در جنگ داخلی  است كه شكست كامل بشمار ميآيد." جنگ خلق در چين در نتيجه پيروزی  كارزار پنجم محاصره و سركوب چيانكايشك مناطق پايگاهی  وسيعی  را از دست داد، ارتش سرخ مجبور شد به بخشهای  ديگر كشور نقل مكان كند و 90 درصد از تعداد اعضای  حزب و ارتش سرخ و وسعت مناطق پايگاهی  كاسته شد. با اين وصف، صدر مائو تاكيد ميكند كه "از دست دادن مناطق پايگاهی  وسيع و جابجائی  ارتش سرخ يك شكست قسمی  و موقتی  بود و نه يك شكست كامل و نهائي." (مائو ـ "مسائل استراتژی  در جنگ انقلابی  چين" ـ جلد چهار منتخب آثار)

حتی  اگر يك ارتش انقلابی  با يك شكست كامل نظامی  مواجه شود، بايد حداكثر تلاشش را بكار برد تا بيشترين پيروزيهای  سياسی  را از آن بيرون بكشد. نبايد اجازه دهد كه تسليم طلبي، از شكست نظامی  يك شكست سياسی  بسازد. قبول آسان شكست ـ قبل از آنكه قوه ابتكار عمل و عزم راسخ رزمندگان و توده ها در كليه ابعاد آن به ميدان آورده شود ـ همان تاثيری  را بجای  خواهد گذاشت كه تسليم شدن. اينگونه تلاشها، حتی  اگر معجزه ببار نياورند، حداقل معادل آخرين نبردهای  سنگر به سنگر كمون پاريس خواهند بود. يعنی  معادل نبردهائی  كه برای  تعليم بيشتر توده هاو آماده كردنشان برای  نبرد آتي، سخت ضروری  بود. دوباره تاكيد ميكنيم كه ما حزب كمونيست پرو را در چنان وضعی  نميدانيم. خير! ما قويا معتقديم كه مسئله بر عكس است. يعنی  اينكه رفع دشواريها و كسب پيروزی  امكانپذيرست. جنگ خلق در پرو را ميتوان و بايد حفظ كرد و گسترش داد.

 

4_ سياست آسومير خلاف استراتژی  جنگ درازم دت خلق است

يكی  از خدمات عظيم مائوتسه دون تكامل جنگ درازمدت خلق در تئوری  و پراتيك بود. مائو نشان داد كه پرولتاريا در چين با ضرورت و امكان درگير كردن طبقات ارتجاعی  در جنگی  طولانی  روبروست. (بعدها مائو به اين درك رسيد كه اين حقيقت در عموم كشورهای  تحت سلطه امپرياليسم صدق ميكند). اين جنگی  است كه پرولتاريا آن را از موضع ضعيف آغاز كرده و طی  آن به تدريج موضع خود را تقويت ميكند.  جنبش ما حول سند "زنده باد ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم!" كه ميگويد در كشورهای  تحت سلطه، مبارزه مسلحانه شكل عمده مبارزه و ارتش خلق شكل عمده تشكيلات توده ای  است، متحد شده است.

جنگ طولانی  برای  گذر پيروزمندانه از پيچ و خمهای  جنگ و انباشت قوا، امری  ضروری  و اجتناب ناپذير است. صدر مائو می  گويد طولانی  كردن جنگ، يك هدف استراتژيك است.

يكی  از كيفيات مهم جنگ خلق در پرو تحت رهبری  حزب كمونيست پرو اين بوده كه توانسته مانع از در نطفه خفه شدن جنگ بدست دشمن يا انحطاط آن بواسطه يك خط غلط شود. از اينرو بايد گفت كه حفظ و توسعه جنگ، از كوچك به بزرگ و از ضعيف به قوی  تبديل شدن اين جنگ، دستاورد عظيمی  است. تاكيد صدر مائو بر اينست كه ارتش انقلابی  بايد برای  كسب توانائی  طولانی  كردن جنگ تلاش كند؛ تا نيروهای  خود را گام بگام تقويت كرده و منتظر فرا رسيدن اوضاع مساعد برای  كسب سراسری  قدرت سياسی  شود و خود اين اوضاع را تسريع كند. جنگ طولانی  مساعد حال دشمن نيست بلكه مطلوب ارتش انقلابيست؛ جنگ طولانی  برای  كسب ابتكار عمل، برای  كسب مجدد ابتكار عمل وقتی  كه از