درباره مذاكرات و نقاط عطف

بگذار درسهاي گذشته چراغ راه آينده باشد!

از سوي كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي

 

از جهاني براي فتح 21، 1374، www.sarbedaran.org\rim

 

سند زير در ماه ژوئن 1994 بعنوان گامي مهم در تعميق درك جنبش انقلابي انترناسيوناليستي از مبارزه دو خط درون حزب كمونيست پرو و بر اين مبنا تشديد حمايت از كميته مركزي حزب كمونيست پرو و جنگ خلق، درون جنبش ما توزيع شد. اين سند بعدها در سطحي وسيعتر پخش شد و اينك "جهاني براي فتح" آن را در خدمت به از كارزار "با تمام قوا از پرچم سرخمان كه در پرو به اهتزاز درآمده دفاع كنيد!" چاپ علني ميكند ـ "جهاني براي فتح"

 

رفقا،

 از ماه اكتبر 1993 مبارزه بسيار مهمي درون حزب كمونيست پرو تكوين يافته كه عمدتا حول مسئله مذاكرات صلح متمركز شده است. اما در برگيرنده مسائل بنيادين انقلاب و خصوصا پيشرفت جنگ خلق درآن كشور بر زمينه ضرباتي جدي است كه طي دوسال اخير بويژه دستگيري صدر گونزالو در سپتامبر 92 متحمل شده است . اين مبارزه اول بار زماني آغازشد كه رژيم فوجيموري فراخوان "مبارزه براي توافق صلح" را ارائه نمود و آنرا به صدر گونزالو نسبت داد. از آن زمان به بعد، اين تحولات براي كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي حائز اهميت فراوان شده است.

برخورد اوليه ما اين بود كه يك تحقيق و مطالعه ضروري از اوضاع كنوني پرو، مواضع صدر گونزالو و كميته مركزي حزب كمونيست پرو و افكار سياسي طرفين اصلي بحث، و نيز تجربه تاريخي و اصول سياسي مربوطه براه افتد. در عين حال ما عليه نتيجه گيريهاي شتابزده و بي پايه قبل از شناخت از كليه عوامل، هشدار داديم. ما همچنين تاكيد كرديم كه دشمنان طبقاتي در پرو و جهان ميكوشند بذر تفرقه، گيجي و ياس بيفشانند و مهمترين كار اين است كه جنبش ما صفوف خودرا مستحكم كرده و به شيوه اي متحد و منضبط با اوضاع نوين مواجه شود و حمايت از جنگ خلق در پرو و دفاع از جان صدر گونزالو را شدت بخشد.

در اين پروسه ما عوامل و موضوعات پيچيده مربوط به آنرا بهتر فهميديم. حالا روشن شده كه مبارزه دو خطي در صفوف حزب كمونيست پرو درگرفته است. گروهي از افراد كه تاريخا در حزب كمونيست پرو نقشهاي رهبري كننده بازي كرده بودند، اين خط را با شدت تمام بميان گذاشتند كه "مذاكرات صلح را براي دستيابي به توافق صلحي به پيش بريد كه اجراي آن به خاتمه جنگ 13 ساله در كشور منجر ميشود." آنها فراخوان مذاكره با رژيم فوجيموري را دادند تا به "مذاكرات صلح منجر به خاتمه جنگ برسند." بنظر مي آيد كه اين گروه در زندانها متمركز هستند. با اين وجود، حداقل از حمايت بخشي از اعضاء و هواداران حزب كمونيست پرو در خارج از زندان در پرو و خارجه برخوردارند. اين گروه مدعي است كه فراخوان مذاكره مستقيما به صدر گونزالو برميگردد و كسانيكه در حزب كمونيست پرو مخالف اين خط هستند "اولترا چپ" ميباشند.

كميته مركزي حزب كمونيست پرو قويا با اين خط مخالفت كرده و نامه ها و ويدئوهاي منتسب به صدر گونزالو را بعنوان "فريب" ساخته و پرداخته رژيم ارتجاعي محكوم نموده است. آنها خط طالب مذاكره براي خاتمه جنگ رابعنوان خطي "تسليم طلبانه" بشدت محكوم كرده و در مقابل، حزب را به ادامه جنگ خلق در مسير نقشه هايي كه قبلا طراحي شده دعوت نموده اند.

جنگ خلق در پرو و رهبريش يعني حزب كمونيست پرو در ارتباط تنگاتنگ با تكامل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بوده است. توده ها بدرستي به جنگ خلق بعنوان يك سرمشق درخشان، چراغي كه راه را به ستمديدگان جهان نشان ميدهد، گواه زنده صحت و شادابي ايدئولوژي انقلابي ما يعني ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، نگريسته اند. حزب كمونيست پرو نه فقط اين جنگ كبير انقلابي را رهبري نموده بلكه خدمات عظيمي به تكامل سياسي و ايدئولوژيك جنبش ما بويژه در ارتباط با مبارزه  جهت تصويب ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم و اتحاد حول آن نموده است. اين مبارزه اخيرا به فرجام رسيد.

آنچه بر حزب كمونيست پرو تاثير ميگذارد نمي تواند بر جنبش ما و كل جريان انقلاب جهاني پرولتري تاثير بسيار بر جاي نگذارد. بحث جاري درون حزب كمونيست پرو يك جدل صرفا آكادميك بر سر صحت يا سقم مذاكرات نيست. اين مباحثه ايست كه به سئوالات پايه اي در مورد ارزيابي از اوضاع كنوني پرو و جهان، قابليت حزب در حفظ و پيشبرد جنگ خلق، و پروسه اي كه انقلاب بايد براي كسب پيروزي نهايي از پيچ و خمهايش گذر كند، مي پردازد. مبارزه دو خط جاري در حزب كمونيست پرو، مسئله اي حياتي است كه سرنوشت انقلاب در اين كشور را براي يك دوره طولاني تا حد زيادي رقم خواهد زد. به همين دليل فهم و پيشبرد صحيح اين مبارزه ضرورتا شايان عطف توجه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و بويژه كميته آنست.

ميتوان گفت، اين مبارزه مهمترين مبارزه دو خطي است كه در جنبش بين المللي كمونيستي از زمان تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در سال 1984 رخ داده است. بنابراين مطالعه، بحث و مبارزه بر سر اين مسئله بايد يكي از اولويتهاي كميته و كل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي باشد.

هدف تحقيق، مطالعه و مبارزه ما چيست؟ هدف عمده ما بايد رسيدن به دركي كامل از خط صحيح و بر اين مبنا، حداكثر حمايت از جنگ خلق در پرو و پيشاهنگش يعني حزب كمونيست پرو باشد. وجود جنبش ما يك عامل فوق العاده مثبت در پروسه مبارزه دوخط است. جنبش انقلابي انترناسيوناليستي وسيله ايست كه ميتواند تجربه پرولتارياي بين المللي را براي كمك به حل مسائل مورد جدل در حزب كمونيست پرو انتقال دهد و ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستهاي جهان از طريق آن ميتوانند از خط صحيح حمايت كنند.

كل جنبش ما ميتواند و ميبايد در جريان مطالعه و مبارزه به شناختي روشن و متحد از سئوالات مربوطه دست يابد و شناخت و درك ما از ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم بويژه از قوانين جنگ انقلابي و قواي محركه پروسه پرپيچ و خم پيشرفت انقلاب بسوي كسب قدرت را دقيقتر نمايد. تعميق شناخت ما يك مسئله اسكولاستيك نيست بلكه يكي از وظايف مبرم مبارزه طبقاتي است. هر چقدر جنبش ما به اين مصاف بهتر پاسخ دهد، تاثير بزرگتري بر قابليتهاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در انجام پيشرويهاي آتي خواهد داشت. و دوباره بايد گفت كه نبايد به مسئوليتهاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در قبال حزب كمونيست پرو كم بها دهيم. با توجه به سنگيني مخاطرات مطرح شده دراين مبارزه و نقشي حياتي كه بر دوش جنبش انقلابي انترناسيوناليستي قرار دارد، ما بايد با عزمي راسخ، به فوريت و اضطرار، اما به دور از بي دقتي و عجله كاري، به شناختي پايه اي از خطوط موجود و به نتيجه گيريهاي پايه اي دست يابيم. برخورد صحيح كميته يعني تحقيق كردن و سئوالات حياتي خط سياسي را كانون توجه قرار دادن و گزارش دهي به كل جنبش، اخيرا در آئين نامه هاي تصويبي جمعبندي شده است (آنجا كه اين آئين نامه ها به بحث در مورد مسئوليت كميته هنگام مواجهه احزاب جنبش انقلابي انترناسيوناليستي با اوضاع اين چنيني ميپردازد) در مورد حزب كمونيست پرو كه نقشي چنين حياتي در تكامل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بازي كرده، نياز به چنين برخوردي بسيار واضح است. اما اين برخورد، دعوت به يك دوره طولاني بحث با خاطري آسوده يا بي تصميمي نيست. اين واقعيت كه چنين مبارزه اي تحت شرايط جنگي صورت ميگيرد و دشمن طبقاتي از اين اوضاع براي حمله به حزب، قواي مسلح خلق و خلق استفاده ميكند، احساس اضطرار و عزم ما را افزايش ميدهد.

در اين لحظات دشوار كه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي صفوفش را فشرده تر ميكند، تشديد حمايت از كمونيستهاي انقلابي و توده هاي پرو در جنگ خلق قهرمانانه شان و ادامه كارزار دفاع از جان صدر گونزالو امري حياتي است. ما بايد در برابر اقدامات دشمن طبقاتي هوشيار باشيم و همچنين با اعمال فرصت طلبان يا حتي دوستان گمراهي كه در پي "ماهي گرفتن از آب گل آلود" هستند، بروي اختلافات واقعي و يا خيالي درون جنبش انقلابي انترناسيوناليستي حساب باز كرده اند و نقش جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و كميته آنرا بعنوان مركزيت سياسي نطفه اي مائوئيستهاي جهان، در دوراني كه بيش از هر وقت ديگر به چنين اتحادي نياز است، كمرنگ ميكنند به مخالفت برخيزيم.

 

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم ميكروسكوپ و تلسكوپ ماست

همانطور كه رفقاي چيني ما معمولا ميگفتند ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم "ميكروسكوپ و تلسكوپ" ما براي بررسي كليه مسائل جامعه و طبيعت در جزئيات و كليات است. اين مطمئن ترين سلاح كبير ما در فهم مسئله مبارزه دو خط در حزب كمونيست پرو است. جنبش ما اخيرا گام بزرگي در اتحاد حول فهم بالاتر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم بعنوان ايدئولوژي ما برداشته و شالوده اي محكم و مبنائي عالي بنا نهاده كه از آنجا ميتوان به امتحان جدي مقابل پايمان پاسخ گفت.

در بررسي سئوالات مربوط به تحولات جنگ خلق در پرو و بويژه مبارزه بر سر قرارداد صلح، طبيعي است كه رفقا تزهاي ماركسيستي ـ لنينيستي ـ مائوئيستي در مورد جنگ و صلح و مشخصتر آموزشها و نمونه سازي مائو درباره جنگ درازمدت خلق را نقطه آغاز قرار دهند.

مائو توانست نشان دهد كه در چين پرولتاريا ميتوانست و ميبايست طبقات ارتجاعي را در يك جنگ طولاني درگير كند، از موضع ضعيف آغاز كند و تدريجا به موضع قدرت برسد. (بعدا مائو به اين نتيجه رسيد كه چنين بحثي در مورد كشورهاي تحت سلطه امپرياليسم عموما صدق ميكند.) جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در سند "زنده باد ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم!" حول اين درك كه در كشورهاي تحت سلطه، مبارزه مسلحانه شكل عمده مبارزه و ارتش خلق شكل عمده تشكيلات توده اي است متحد گشته است.

اين بحث مبتني بر اين درك است كه شرايط عيني عموما براي برپايي، حفظ و پيشبرد گام به گام جنگ انقلابي وجود دارد. اين بحث مشخصا بدين معني است كه در اين نوع كشورها هر چند پرولتاريا هنوز در موضع مساعد براي برقراري قدرت سياسي سراسري نيست اما امكان برقراري قدرت  سياسي سرخ براي پرولتاريا در بخشهائي از كشور وجود دارد. وجود قدرت سياسي خلق كه اشكال مختلفي به خود ميگيرد اما همگي به ايجاد مناطق پايگاهي سرخ مي انجامد، جوهر جنگ خلق است. قدرت خلق، دستاورد جنگ است و به جنگ خصلت انقلابي بخشيده و جنگ انقلابي را قادر ميسازد تا هر چه عميقتر به توده ها اتكاء نموده و پيشروي كند.

در عينحال روشن است كه هر جنگ انقلابي تقريبا بطور يقين با چرخشهاي تند و حتي عقبگردها و شكستها مواجه خواهد شد. جنگ دراز مدت خلق هيچگاه "پيشروي نرم و راحت" يا گذر تدريجي از اين پيروزي به پيروزيهاي ديگر نبوده است. انقلاب چين هم نقاط عطف تكان دهنده اي را از سر گذراند. بعضي از اينها نتيجه خطوط انحرافي در رهبري ح ك چ بود (مثل موقعيكه 90 درصد نيروهاي كمونيست قبل از راه پيمائي طولاني درهم شكسته شد.) اما تحولات عيني در سطح ملي و بين المللي ميتواند به چرخش هاي مهم و ناگهاني بينجامد. تغيير در تناسب قواي ميان نيروهاي خلق و دشمن، چرخش در ائتلاف قواي طبقاتي، گذر به مرحله و يا زير ـ مرحله جديدي از انقلاب، نمونه هايي از تحولات عيني هستند كه به تغييرات در استراتژي و تاكتيكها انجاميد (مثلا نياز به ايجاد جبهه متحد عليه ژاپن بدنبال تجاوز ژاپن به چين.)

بعبارت ديگر، جنگ دراز مدت خلق ضرورتا طولاني خواهد بود. اين جنگ از دل پيچ و خمها، پيشرويها و عقب نشيني ها گذر كرده و به سمت پيروزي نهايي پيش خواهد رفت. پروسه جنگ و بويژه نقاط عطف كليدي ضرورتا چرخشهايي را در ائتلافات طبقاتي و تغييراتي را در سياست نيروهاي انقلابي موجب خواهد شد. مائو بر پايه تحليل مشخص از شرايط مشخص و با در نظر داشتن اهداف همه جانبه انقلاب، استراتژي و تاكتيكهاي مختلفي را در گرهگاههاي كليدي بكار گرفت. مثلا او در جواب به نابودي تقريبي نيروهاي مسلح خلق در اوائل دهه 30 راه پيمايي طولاني را سازماندهي و رهبري كرد.[1] اين راهپيمايي يك عقب نشيني نظامي بزرگ بود كه موفق شد هسته نيروهاي مسلح و حزب را كه كمي بعد از آن جنگ عليه ژاپن را رهبري نمود، حفظ كند. همانطور كه راهپيمايي طولاني پاسخ مائو به يكي از نقاط عطف انقلاب چين بود، شركت وي در مذاكرات صلح سال 1945 با چانكايشك نيز پاسخي ديگر به نقطه عطفي ديگر از انقلاب بود. تجربه تاريخي نشان داده كه مبارزات حاد دو خط در حزب اغلب زماني به راه مي افتد كه دقيقا چنين نقاط عطف مهمي موجود است.

 

چند تجربه تاريخي در مورد مذاكرات صلح

تجارب تاريخي مهم مثبت و منفي در مورد پيشبرد مذاكرات صلح و حتي رسيدن به توافقاتي بين نيروهاي كمونيست انقلابي و قواي يك رژيم ارتجاعي كه در جنگ با آنهاست، وجود دارد.

دو نمونه برجسته از صحيح بودن ورود كمونيستها به مذاكرات صلح با دشمنانشان وجود دارد: توافق برست ـ ليتوفسك[2] بين دولت نوبنياد اتحاد شوروي و امپرياليسم آلمان در سال 1918، و مذاكرات چون چينگ[3] بين مائوتسه دون و نيروهاي ارتجاعي تحت رهبري چانكايشك بدنبال شكست ژاپن در جنگ جهاني دوم. در هر دو مورد، خطوط اشتباهي وجود داشت كه از در "چپ" هر گونه سازشي را رد ميكرد و يا از در راست طرفدار ول كردن مبارزه براي كسب قدرت بود. اين دو نمونه از استفاده صحيح از مذاكرات در بسياري جهات با هم متفاوتند و بايد آنها را در شرايط تاريخيشان مورد بررسي قرار داد. معذالك از نحوه برخورد لنين و مائو به آن اوضاع ميتوان اصول عام معيني را بيرون كشيد.

از طرف ديگر، در تاريخ جنبش بين المللي كمونيستي موارد مهمي وجود دارد كه احزاب كمونيست به غلط در پي دستيابي به نوعي توافق با طبقات ارتجاعي بوده و بطور عيني بر سر منافع انقلاب سازش كرده اند. مثلا در فرانسه، ايتاليا و يونان متعاقب جنگ جهاني دوم، احزاب كمونيست آن كشورها با خلع سلاح نيروهاي مسلح پرولتاريا و ورود به حكومتهاي ارتجاعي موافقت كردند.[4]

مثالهاي متاخر فراواني از نيروهاي رويزيونيست و فرصت طلب وجود دارد كه بر سر خون خلق معامله كرده و مبارزات و فداكاري خلق را ابزار رسيدن به توافق با طبقات ارتجاعي ميكنند. (آنها نهايتا تلاش دارند كه خود را بدين ترتيب در صفوف اين طبقات بگنجانند.) اين در حاليست كه ستم و استثمار بنيادين بر گرده توده ها همچنان دست نخورده باقي مي ماند. اين موضوع را اخيرا در السالوادور و نيكاراگوا مشاهده كرديم و امروز بار ديگر در آفريقاي جنوبي و فلسطين مي بينيم.

كمونيستهاي انقلابي برخي اوقات سياست "مذاكره در خدمت جنگ" را بكار گرفته اند. اين سياست كه ميتواند تحت شرايط معين، بخشي از استراتژي پيشروي مبارزه مسلحانه انقلابي براي كسب قدرت باشد، هيچ نقطه اشتراكي با استراتژي رويزيونيستي "جنگيدن بخاطر مذاكره" ندارد.

شكل هاي مسالمت آميز فقط ميتواند پيش درآمد يا مكملي براي مبارزه مسلحانه بخاطر قدرت سياسي باشند. به محض اينكه جنگي آغازشد، قوانين حاكم بر آن كيفيتا با قوانين حاكم بر مبارزه مسالمت آميز تفاوت ميكند. خصلت طولاني جنگ در كشورهاي تحت سلطه بدين معناست كه جنگ انقلابي از آغاز تا كسب پيروزي نهائي توسط نيروهاي خلق، به احتمال زياد از دل مراحل مختلف و پيچ و خمها گذر خواهد كرد. (مذاكرات و توافقات گوناگون ممكن است بخشي ازاين پروسه باشند.) اما نميتوان به اين اميد كه "دوباره آغاز خواهيم كرد" يك جنگ انقلابي را متوقف كرد و بسادگي به اوضاعي كه قبل از آغاز جنگ موجود بود بازگشت.

بطور خلاصه، تحت شرايط معيني مذاكرات ميتواند انجام گيرد و امتيازاتي داده شود، اما همانطور كه مائو گفت: "...اين گذشتها حدودي دارد. اصل اين است كه آنها نبايد به منافع اساسي خلق لطمه بزنند." (جلد4) هرچند ممكن است در مراحل معيني سازشها و تعديلاتي لازم باشد اما دستاوردهاي اساسي خلق نظير ارتش خلق و قدرت سياسي سرخ، مناطق پايگاهي و غيره كه اساسي است بايد حفظ شوند. مائو تاكيد نمود كه "خلق بدون ارتش خلق هيچ چيز ندارد."

بعلاوه مذاكرات فقط يكي از پاسخهاي ممكن به يك تغيير مهم و ناگهاني در پروسه انقلاب است. اينكه آيا در يك زمان معين پيش گرفتن چنين تاكتيكي صحيح است يا نه تنها بر پايه تحليل مشخص از شرايط مشخص قابل ارزيابي است. از جمله با پاسخگويي به اين سئوال كه آيا نيروهاي خلق قدرت كافي براي استفاده موفقيت آميز از چنين تاكتيكي را دارند يا نه؟ و آيا تغييراتي ديگر در برخورد نظامي و سياسي جهت پاسخگويي به اوضاع نوين درستتر نيست و غيره؟ همانطور كه بالاتر اشاره شد، تجارب مهمي بويژه در تاريخ طولاني جنگ درازمدت خلق در چين تحت رهبري مائو وجود دارد كه جنگ خلق ضرباتي جدي، و حتي شكستهاي بزرگ و مشكلات فوق العاده اي را متحمل شد. اما مشكلات انقلاب از طريق جنگ حل گشت. يعني با استفاده خلاقانه ـ هر چند دردناك ـ از قوانين جنگ بجاي استفاده از تاكتيكهاي مربوط به مذاكره. مائو همچنين تاكيد كرد كه "برخي اوقات مذاكره نكردن، مشت در مقابل مشت است."

تجربه جنبش بين المللي كمونيستي در مورد برپايي مبارزه مسلحانه انقلابي طي دهه هاي اخير نشان داده كه كوشش براي "در اهتزاز نگهداشتن پرچم سرخ" حائز اهميت عظيمي بوده است: يعني حفظ مبارزه انقلابي حتي تحت شرايط دشوار و در مواجهه با ضربات.

 

مبارزه دو خط

منظور از بازنگري تاريخ و اصول ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم اينست كه به فهم صحيح و ارزيابي درست از مباحثات جاري در حزب كمونيست پرو مسلح شويم. با وجوديكه هنوز كاملا نمي توان همه عواملي كه اينك در حزب كمونيست پرو مورد بحث هستند را فهميد، اما ميتوان و بايد با استفاده از تجارب تاريخي و م ـ ل ـ م به بررسي نقادانه بحثها و پيشنهادات نمايندگان اصلي خطوط مختلف درگير اين مبارزه پرداخت.

ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستها پيشاپيش ضرورت احتمالي يك تغيير مهم و ناگهاني در سياست نيروهاي انقلابي را منتفي نمي دانند. برخي مواقع چنين تغييراتي ميتواند بواسطه تغيير در مناسبات قواي طبقاتي در سطح ملي و بين المللي الزام آور شود. تاريخ نشان داده كه چنين تغييراتي اغلب به گيجي معيني در صفوف انقلابيون منجر شده است.

اما اين واقعيت كه مذاكرات بعنوان يك تاكتيك مجاز است و يا اينكه برخي اوقات تغييري مهم و ناگهاني در استراتژي و تاكتيكها ممكنست الزام آور باشد، به هيچوجه ثابت نميكند كه مذاكرات مشخص پيشنهاد شده در پرو و سياست پيشنهادي "مبارزه براي قرارداد صلح" درست است. اصول راهنما براي بررسي اين مسئله چنين است:

جدا از اينكه اين جنگ از چه مراحلي يا پيچ و خمهايي ممكن است گذر كند، آيا مذاكرات پيشنهادي در خدمت كسب قدرت سياسي از طريق جنگ انقلابي است؟ يا اينكه، هدف بازگشت به اوضاع قبل از جنگ در سال 1980 را دنبال ميكند؟ (يعني يك دوره طولاني بدون حضور هيچ گونه مبارزه مسلحانه انقلابي)

حتي اگر ثابت شود كه برخي سازشها ضروري است، آيا مذاكرات پيشنهادي "منافع اساسي خلق" كه مائو به آن اشاره دارد يعني هسته اصلي قدرت خلق و نيروهاي مسلح انقلابي را حفاظت ميكند؟

تحت شرايطي كه بيشتر اطلاعات مربوط به سياست "مذاكره و يا صلح" از سوي دشمن طبقاتي انتشار مي يابد، احتياطي مضاعف طلب ميشود. اما ممكن و لازم است كه از معيارهاي فوق الذكر بعنوان استاندارد جهت قضاوت درباره هر فراخوان توافق، يا هر توافقي، استفاده كنيم.

در مراحل اوليه اين مبارزه شناخت كمي از محتواي واقعي پيشنهاد قرارداد صلح يا استدلالات سياسي ارائه كنندگان اين استراتژي موجود بود. اما انتشار مقاله "آسومير" در روزنامه ارتجاعي لارپوبليكا چاپ ليما و تائيد آن توسط نمايندگان اصلي خط مذاكره در خارجه كمك كرد تا مسائل مطروحه در اين مبارزه روشنتر زير ذره بين رود. ما بار ديگر رفقا را فرا مي خوانيم كه اين مقاله و برخي مقالات مشابه ديگر كه اخيرا بدست ما رسيده را دقيقا مطالعه كرده و استانداردها و معيارهاي ذكر شده در اين نامه داخلي را براي درك و ارزيابي صحيح از خط "آسومير" بكار برند. كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي جدا نگران آن است كه بحثهاي "آسومير" و اسناد ديگر با معيارهاي فوق نخواند. سئوال مشخص اين است كه آيا خط "آسومير" منافع اساسي خلق را محافظت ميكند؟ آيا نيروهاي پرولتاريا را قادر ميسازد كه از دل هر پيچ و خمي گذر كرده و مبارزه براي قدرت سراسري را به پيش برند؟ براي پيشبرد بحث و مجادله، كميته از يكي از احزاب شركت كننده در جنبش ما درخواست كرده كه سندي در نقد بحثهاي اصلي "آسومير" و اسناد مربوط به آن تهيه كند. اين سند به محض آماده شدن پخش خواهد شد. از ساير مواضع نيز استقبال شده و طبيعتا توزيع خواهند شد.

يكي از عناصر مهم، اگر چه فرعي، در مبارزه دو خط درون حزب كمونيست پرو ارزيابي از اوضاع بين المللي را در برميگيرد. اين بويژه در مورد "آسومير" صادق است كه براي توجيه رسيدن به قرارداد صلح، تكيه خود را به ميزان زياد بر تحليل از يك اوضاع بين المللي نامساعد ادعائي ميگذارد.

همانطور كه در بخشنامه پيشين خاطر نشان شد اين تحليل در تقابل با درك جنبش ما قرار دارد كه در سند مصوبه نشست وسيع منعكس شده است. با اينكه مسائل مربوط به مذاكرات صلح در پرو بايد در درجه اول در چارچوب تكامل جنگ و مبارزه براي كسب قدرت محك زده شوند، اما مسائل مربوط به اوضاع بين المللي بناگزير بر ارزيابي از فرصتهاي انقلابي در پرو و هر نقطه ديگر از جهان امروز تاثير ميگذارد. سئوال مشخص اين است كه آيا اوضاع بين المللي بواسطه فروپاشي شوروي سوسيال امپرياليستي و بلوكش آنچنان گشته كه شرايط در كشورهاي تحت سلطه براي برپايي، حفظ و پيشبرد جنگ انقلابي توده ها اساسا نامساعد است؟

 

نظرات صدر گونزالو چيست؟

از ابتدا اين سئوال مطرح بوده كه فراخوان براي قرار داد صلح تا چه حد موضع صدر گونزالو را منعكس ميكند يا اصلا ربطي به موضع او دارد يا نه؟ رژيم فوجيموري و هواداران مذاكره اصرار داشتند كه صدر گونزالو نويسنده فراخوان قرار داد صلح است، اما مخالفين اين خط و مشخصا كميته مركزي حزب كمونيست پرو قويا بحث كردند كه نامه ها و ويدئوهاي منتسب به صدر گونزالو ساخته و پرداخته دشمن است.

صدر گونزالو همچنان از حق تماس با جهان خارج محروم است و هيچ مبنائي براي اطمينان در مورد اينكه چه نظري دارد يا اينكه چه اطلاعاتي در اختيارش قرار ميگيرد وجود ندارد. بعلاوه نحوه رفتار رژيم ارتجاعي با او فوق العاده دشوار است. ما بايد مبارزه براي خاتمه بخشيدن به حبس انفرادي صدر گونزالو را ادامه دهيم. تا زماني كه حبس انفرادي ادامه دارد بايد نسبت به كليه نامه ها و ساير منابع منتسب به وي با حداكثر احتياط نگاه كنيم. نظرات صدر گونزالو هر چه باشد يا نباشد، يك چيز مسلم است: رژيم ارتجاعي از حبس انفرادي او استفاده ميكند تا فريب و ياس را اشاعه دهد. با اين اقدامات بايد سرسختانه مبارزه كرد.

در هر حال، نكته مركزي بحث بر سر اصالت منابع ادعايي نيست. با اينكه رفقا در پرو و ساير نقاط طبيعتا اهميت زيادي براي موضع صدر گونزالو قائلند، اما بحث بايد حول سياست، و نه هويت نويسنده سند، متمركز شود. زيرا در هر حالت خط تعيين كننده است. اين امر بيش از هر زمان ديگر در اوضاع مشخص امروز كه نمي توان با اطمينان از نظرات صدر گونزالو مطلع شد، صادق است.

 

پيش بسوي يك موضع متحد ماركسيستي ـ لنينيستي ـ مائوئيستي!

ضروري است كه كميته و احزاب و سازمانهاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به مبارزه دو خط توجه ضروري مبذول دارند و در اين مورد اقدامات لازم را بعمل آورند. همانطور كه قبلا گفته شد ما اين مسئله را مهمترين موضوع پيش پاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ميدانيم كه طالب برخوردي فوري و در عينحال نقشه مند است.

همانطور كه قبلا تاكيد كرديم ضروري است كه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و احزاب و سازمانهايش اين مبارزه دو خط پراهميت را به پيش برند تا جنگ خلق در پرو كه تنها درفش سرخ شكوهمند در اهتزاز در جهان امروز است را مورد حمايت قرار دهيم و از آن در مقابل هر نوع خط زيانبار دفاع كنيم و در عينحال از طريق اين مبارزه دو خط، درك و آگاهي جمعي خويش در مورد خطوط درگير در مبارزه را تكامل و تعميق بخشيم و فهم خود از خط صحيح ماركسيستي ـ لنينيستي ـ مائوئيستي را تقويت كنيم. و بايد اينكار را بنحوي انجام دهيم كه وحدت و تماميت جنبش حفظ شود. اين امر مشخصا تحت شرايطي كه مبارزه خطي درون حزب كمونيست پرو علني است دشوار ميباشد، اما از هر زمان ضروري تر و مبرمتر است.

قابل درك است كه رفقا و دوستان خارج از جنبش انقلابي انترناسيوناليستي عميقا نگران مسائل مورد بحث بوده و براي شنيدن نظرات جنبش ما و ارائه نظرات خود بي صبري مي كنند. ما بايد سعي كنيم كه شركت سايرين در اين بحثها را بنحوي سازمان دهيم كه آنها به پروسه رسيدن جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به يك نتيجه گيري صحيح خدمت كنند؛ نه بنحوي كه نقش مركزي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و سانتراليسم دمكراتيك نطفه ايش تحليل رفته و تضعيف شود.

همچنين ضروري است كه بحثهاي جاري، وظيفه مهم دفاع از جان صدر گونزالو و حمايت از جنگ خلق در پرو را كمرنگ نكند. ما بايد همكاري با كميته اضطراري بين المللي و دفاع از آن، بويژه در زمينه تلاش اين كميته براي پيشبرد موفق نبرد براي ملاقات با صدر گونزالو را ادامه دهيم.

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم كه ايدئولوژي قدرتمند ماست، جنبش انقلابي انترناسيوناليستي را قادر خواهد ساخت در مصافهاي پيشاروي استوار بماند و حمايت عظيمتري از رفقاي حزب كمونيست پرو و مبارزه تاريخي آنها بعمل آورد.

 

 

www.sarbedaran.org



توضيحات

[1] در اكتبر 1934 نيروهاي اصلي ارتش سرخ كارگران و دهقانان چين حركت استراتژيك مهمي را از پايگاه هايشان در جنوب چين آغاز نمودند. در جريان راهپيمائي طولاني، ارتش خلق با گذشتن از كوههاي پوشيده از برف و دشتهاي دست نخورده، 11 استان چين را زير پا نهاد، دشواري ها و رنجهاي ناگفتني را تحمل كرد تا محاصره، تعقيب، حملات و شبيخونهاي دشمن را پشت سر نهد. ارتش سرخ بيش از 12 هزار كيلومتر پيمود و سرانجام در اكتبر 1935 پيروزمندانه به منطقه پايگاهي انقلابي در شمال شنسي رسيد. مائو نوشت "از يك جنبه ارتش سرخ شكست خورد (يعني در حفظ مواضع اوليه اش) اما از جانب ديگر چانكايشك هم شكست خورده است (شكست در اجراي نقش محاصره و سركوب و تعقيب و سركوب).... راهپيمائي طولاني يك مانيفست است كه به جهانيان اعلام ميدارد ارتش سرخ ارتش قهرمانان است. و در مقابل، نشان ميدهد كه امپرياليستها و سگان زنجيري شان نظير چانكايشك ناتوانند. راهپيمائي طولاني شكست آشكار آنها در محاصره، تعقيب، تجزيه و حمله به ما را اعلام ميدارد. بعلاوه راهپيمائي طولاني يك نيروي مبلغ است. اين ماشين به 200 ميليون اهالي يازده استان، اعلام كرده كه راه ارتش سرخ تنها راه رهائي آنهاست. بدون راهپيمائي طولاني چگونه توده هاي وسيع مي توانستند به اين سرعت از وجود حقيقت عظيمي كه در ارتش سرخ تجسم يافته با خبر شوند؟ راهپيمايي طولاني يك ماشين بذرافشاني هم هست كه در 11 استان بذرهاي فراواني افشانده كه سر برون خواهند آورد، برگ و گل و ميوه خواهند داد و خرمن آينده را فراهم خواهند كرد. بعبارت ديگر راهپيمائي طولاني به پيروزي ما و شكست دشمن منجر شد." (درباره تاكتيكهاي مبارزه عليه امپرياليسم ژاپن ـ جلد اول)

[2] درباره معاهده برست ـ ليتوفسك: بعد از كسب قدرت در قيام اكتبر 1917، بلشويكها با اين خطر مواجه شدند كه ارتش آلمان در پي تسخير پتروگراد يعني مركز قدرت شوراهاست و هر روز شكستهاي بزرگي بر ارتش قديمي روسيه وارد مي كند. تحت چنين شرايطي بود كه لنين قويا احساس كرد بلشويكها هيچ آلترناتيوي جز قبول آنچه كه وي يك "صلح موهن" با آلمان ناميد، ندارند. طبق چنين صلحي بخش بزرگي از خاك شوروي به آلمان واگذار مي شد. بقول لنين او تلاش مي كرد كه "خاك بدهد و وقت بخرد" ـ وقت براي تحكيم جمهوري نوبنياد شوروي و تدارك براي درگيري هاي نظامي اجتناب ناپذير با قواي امپرياليستي.

لنين بحثهايش را در دفاع معاهده برست ليتوفسك بر شماري از عوامل مبتني نمود: اينكه مردم روسيه بخصوص دهقانان بي نهايت خسته اند (در خون غرق شده اند) و خواهان صلحند. اينكه ارتش قديمي روسيه كه بر پايه سربازگيري اجباري توسط رژيم تزاري درست شده بود و در شرايط سقوط كامل قرار داشت قادر به جنگيدن نبود. اينكه ارتش نوين سرخ كه بر پايه داوطلبان پرولتاريا و دهقانان بنا شده بود مراحل اوليه تشكيل را از سر مي گذراند. و اينكه هيچ تضميني وجود نداشت كه انقلاب آلمان بسرعت در عرض چند روز يا حتي چند هفته با سرنگوني حكومت ارتجاعي آلمان به نجات انقلاب شوروي بشتابد.

لنين با مخالفت بسيار حاد برخي رهبران حزب بلشويك بويژه تروتسكي روبرو شد. اپوزيسيون بحث مي كرد كه لنين با رسيدن به قرارداد صلح با امپرياليسم آلمان بمنافع انقلاب بين المللي "خيانت" كرده است. بقول لنين آنها به "لفاظي انقلابي" توسل جستند.

لنين تاكيد كرد كه اوضاع را بايد بطور مشخص و بر پايه تناسب قواي طبقاتي (نقاط قوت و ضعف آنها) و از نقطه نظر پيشبرد هدف انقلابي مورد بررسي قرار داد. حتي وقتي كه لنين فعالانه موافقتنامه صلح با آلمان را دنبال مي كرد، به مقاومت مردم روسيه بويژه كارگران پيشرو كه اولين واحدهاي ارتش سرخ را تشكيل داده و شكافهاي بوجود آمده از فروپاشي نيروهاي قديمي تزاري را پر مي نمودند، توسل مي جست. او به دورنماي قرارداد صلح در چارچوب حفظ توانايي موجود، ساختن يك ارتش و تدارك براي آزمونهاي نظامي قدرتمندي كه در پيشاروي مشاهده مي كرد، مي نگريست.

لنين مشخصا به مبارزه اي شديد عليه كساني در صفوف بلشويكها برخاست كه دستاوردهاي عظيم انقلاب اكتبر را نفي مي كردند. اين "چپ ها" مي گفتند كه "قدرت شوروي كاملا صوري شده است". بنابراين آنها احساس مي كردند كه اگر ارتش آلمان جمهوري نوين شوروي را در هم بشكند چيز زيادي از دست نمي رود. لنين به آنها چنين پاسخ داد: "بنابراين موهن تر از هر صدمه اي يا حتي هر صلح فوق العاده زيانباري، تسليم شدن به اين وضع اجباري است كه فاقد يك ارتش باشيم. تحقير آميزتر از هر صلح تحقيرآميزي، نااميدي تحقيرآميز است. ما اگر قيام و جنگ را جدي بگيريم نبايد حتي با دهها قرارداد اسارتبار صلح خود را ببازيم."

بعبارت ديگر برخورد لنين به سازش موهن اما ضروري برست ـ ليتوفسك مبتني بر نياز به حفظ و تقويت قدرت سياسي و كسب توانايي جنگيدن بود. و اين اپوزيسيون بود كه آماده بود قدرت سياسي را رها كند و هرگونه دورنماي جدي براي برپايي جنگ را كنار نهد، نه لنين. اپوزيسيون به ورطه نوميدي افتاده بود. گذشتهاي فرعي انجام شد تا دستاورد اساسي انقلاب پرولتري يعني قدرت سرخ حفظ شود. (و آنها اين قدرت را داشتند كه دشمن را وادار به اجراي اين معاهده كنند.)

[3] نمونه بزرگ ديگر از استفاده صحيح از مذاكرات، تصميم مائو به گشودن باب بحث با چانكايشك در ماههاي متعاقب تسليم ژاپن در اوت 1945 است كه به مذاكرات چون چينگ مشهور است.

در آن زمان، انقلاب چين با پيروزي در جنگ ضد ژاپني به نقطه عطف بزرگي رسيده بود. پيروزي هاي بزرگي توسط قواي تحت رهبري حزب كمونيست چين بدست آمده بود؛ منجمله ساختن حزبي قدرتمند با بيش از يك ميليون عضو و يك ارتش قدرتمند و ايجاد مناطق آزاد شده با جمعيتي مركب از صد ميليون نفر.

در عينحال بخشهايي از توده ها اميد صلح داشتند و ائتلاف بين المللي اتحاد شوروي، بريتانيا و ايالات متحده بر افكار عمومي تاثير نهاده بود. نوشته هاي مائو بروشني نشان ميدهند كه اگر وي اميدي هم به توافق با حكومت ارتجاعي گوميندان داشت، اميدي بسيار ناچيز بود. (مطمئنا گوميندان و حزب كمونيست در مذاكراتشان شكست خواهند خورد و جنگ را از سر خواهند گرفت و مطمئنا از هم جدا خواهند شد. اما اين تنها يك جنبه قضيه است ـ منتخب آثار مائو، جلد چهار) اما مائو بروشني ميخواست تقصير جنگ داخلي كه در افق نمايان بود را به گردن چانكايشك بيندازد و بدين ترتيب او را منفردتر كند. اين مهم بود كه توده ها و بويژه بخشي از اقشار مياني دريابند كه مائو تلاش زيادي براي رسيدن به توافقي منطقي با چانكايشك بعمل آورده است. همانطور كه مائو مطرح كرد، گاهي رفتن پاي مذاكره، مشت در برابر مشت است و گاهي نرفتن پاي آن.

مائو براي تحقق اين اهداف حاضر بود گذشت هايي كند. مثلا او حتي پيشنهاد كاهش تعداد نيروهاي مسلح خلق، بيرون كشيدن از برخي نواحي و غيره را داد. (اما اين گذشتها حدودي دارد. اصل اين است كه آنها نبايد به منافع اساسي خلق لطمه بزنند ـ منتخب آثار مائو، جلد چهار)با وجودي كه شركت مائو در مذاكرات چون چينگ بر دورنماي تدارك نيروهاي خلق براي از سرگيري جنگ با چانكايشك مبتني بود، كسان ديگري هم در حزب كمونيست چين بودند كه مي گفتند "چين به مرحله نويني از صلح و دمكراسي پا گذاشته است". اين افراد كه ليوشائوچي يكي از آنها بود آماده بودند تكامل آتي انقلاب را فداي يك توافق قطعي با گوميندان كنند.

[4] طي جنگ جهاني دوم احزاب كمونيست در برخي كشورهاي اروپايي كه تحت اشغال آلمان نازي بود و در ايتاليا، نيروهاي قابل توجه مسلح يعني واحدهاي پارتيزاني را رهبري مي كردند. زماني كه جنگ در حال خاتمه بود مسئله دولت آتي در اين كشورها برجسته شد. بورژوازي اين كشورها از كمك امپرياليستهاي آمريكايي و انگليسي و ارتشهايشان برخوردار بودند و تصميم گرفتند كه خاتمه اشغال نازي ها با بازگشت ديكتاتوري ارتجاعي خودشان معنا پيدا كند. آنها خلع سلاح كارگران و توده هاي خلق را در راس اولويتهاي خود قرار دادند. متاسفانه خط اصلي احزاب كمونيست انحلال قواي مسلح خلق در مقابل كسب يك نقش قانوني در رژيم هاي بعد از جنگ بود. منجمله در برخي موارد نظير فرانسه آنها به حكومتهاي ارتجاعي تحت رهبري بورژوازي پيوستند.