مبارزه دو خط را تا به آخر به پيش بريم!

 

از جهاني براي فتح 21، 1374، www.sarbedaran.org\rim

 

كارل ماركس در سنين پيري، با نگاه به تجربه خود در جنبش انقلابي خاطر نشان كرد، نقش مسلطي كه نبردهاي سخت او عليه اپورتونيستها بازي كرده همتراز با مبارزه كلي با خود بورژوازي بوده است. بدون شك از همان ابتداي بنيانگذاري ماركسيسم، نبرد عليه ايدئولوژي بورژوازي درون جنبش انقلابي جزئي لاينفك از مبارزه جهت ادامه پيشروي بر مسير انقلاب بوده است.

پس جاي تعجب نيست اگر بعد از گذشت چند شماره از آن  “جهاني براي فتح” كه حول مبارزه عليه رويزيونيسم “ك. ونو” منتشر شد، شماره حاضر  منحصرا به مبارزه دو خطي كه درون حزب كمونيست پرو سربلند كرد مي پردازد. در ماه اكتبر 1993، يعني در نخستين سالگرد دستگيري صدر حزب كمونيست پرو، فوجيموري رئيس جمهور آن كشور اعلام كرد كه از درون صفوف حزب كمونيست پرو فراخواني براي مذاكرات صلح صادر شده است. از همان موقع، مبارزه دروني اين حزب به كانون توجه انقلابيون جهان تبديل شد. اسناد مهمي در اين شماره گرد آوردي شده تا اين مبارزه تا حدي كه به پيش رفته و شناختي كه حاصل شده در خدمت خوانندگان “جهاني براي فتح” قرار گيرد. اين مبارزه دو خط ميتواند به مدرسه بزرگ انقلاب تبديل شود.

اين مبارزه نه فقط براي جنگ خلق كه امروز در پرو به پيش مي تازد، بلكه براي كل جنبش انقلابي جهاني نتايج مهمي در پي خواهد داشت. اين امر بازتاب اين واقعيت است كه جنگ خلق در پرو مهمترين مبارزه انقلابي در جهان امروز است. نتيجه آن به ناگزير بر نبرد جهت تدارك و برپائي جنگ خلق در ساير نقاط تاثير عميق ميگذارد. اما اساسي ترين دليل اينست كه صف آرائي خط اپورتونيستي راست عليه حزب كمونيست پرو و جنگ خلق، تهاجمي عليه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم است؛ يعني صف آرائي عليه خطي كه جنگ خلق را از همان ابتدا رهبري كرده است. اين مبارزه سئوالاتي را در خود فشرده كرده كه نه فقط براي نبرد فوري جهت حفظ و پيشروي جنگ خلق در پرو بلكه براي تمامي كساني كه در هر نقطه جهان به دنبال انقلابند، كليدي محسوب ميشود.

همانطور كه مائوتسه دون جمعبندي كرد، مبارزه و تخالف ايده هاي گوناگون يك وجه هميشگي جنبش انقلابي است. او خاطر نشان كرد كه اين امر بازتاب تضادهاي بين طبقات و تضادهاي ميان نو و كهنه در جامعه است. در يك كتاب آموزشي مهم حزب كمونيست چين كه تحت رهبري مائو تهيه شده چنين ميخوانيم: “مبارزه طبقاتي در جامعه بطور اجتناب ناپذير درون حزب بازتاب مي يابد و اين به نحوي فشرده در شكل مبارزه دو خط درون حزب جلوه گر ميشود. اين نيز يك قانون عيني است. علت اينكه مبارزه طبقاتي در جامعه  خود را بدون برو و برگرد در حزب منعكس ميكند اينست كه حزب ما در خلاء بسر نمي برد؛ بلكه در جامعه اي زندگي ميكند كه در آن طبقات موجودند و ايدئولوژي بورژوائي، نيروي عادات كهنه و گرايشات فكري رويزيونيستي بين المللي اين امكان را دارند كه ارگانيسم حزب ما را تحت تاثير قرار داده و آن را مسموم نمايند.... ده مبارزه مهم دو خطي كه حزب ما در طول 50 سال حيات خويش از سر گذرانده، همگي بازتاب مبارزه طبقاتي در سطوح ملي و بين المللي درون حزب بوده است....”

بنابراين مبارزه دو خط بين ماركسيسم ـ لنينسيم ـ مائوئيسم و رويزيونيسم چيزي نيست كه اگر سياستهاي رهبران حزب “بحد كافي خوب” بودند بتوان از آن اجتناب كرد. اين مبارزه چيزي نيست كه بتوان آرزوي نبودنش را داشت؛ اين مبارزه همانقدر ضروري است كه خود جنگ خلق ضرورت دارد. اين يك وجه اجتناب ناپذير مبارزه طبقاتي است. برخي اوقات مبارزه دو خط آرام جريان دارد و بعضي وقتها بناگهان اوج ميگيرد و ميتواند بواسطه ظهور يك مقر فرماندهي رويزيونيستي كه براي سرنگوني خط و رهبري انقلابي حزب مبارزه ميكند، حزب انقلابي را نابود كند. اما زمانيكه حزب و رهبريش مصاف را دريابند، پيشبرد مبارزه دو خط ميتواند به انجام جهشهايي به پيش در فرايند انقلاب بينجامد. شركت در چنين آزمون قدرتي، بخشي از فرايندي است كه طي آن پرولتاريا خود را بقول ماركس، براي اعمال حاكميت ساخته و پرداخته ميكند.

همه اينها در تجربه انقلاب پرولتري جهاني كاملا اثبات شده است. ماركس در دوران انترناسيونال اول، عليه پرودون آنارشيست مبارزه كرد و به هموار شدن راه كمون پاريس كمك نمود و اصولي را تدوين كرد كه بعدها ياريگر لنين در پي ريزي يك حزب انقلابي تراز نوين شد. اما راهگشائي لنين در زمينه حزب كمونيست فقط در جريان مبارزه بيرحمانه دو خط وي عليه سياستهاي رفرميستي منشويكها حاصل شد. در آن موقع، بنظر مي آمد كه اين مبارزه اي ناروشن بين اعضاء قليل يكي از احزاب انترناسيونال دوم است. اما جهش هايي كه در اين زمينه توسط بلشويكها تحت رهبري لنين صورت گرفت و در اثر راهگشاي “چه بايد كرد؟” فشرده شد، كليد تدارك حزب براي انجام قيام و جنگ داخلي در چند سال بعد بود.

با آغاز جنگ جهاني اول و بروز موج تسليم طلبي كه انترناسيونال دوم را در برگرفت، يك مبارزه جدي ديگر سربلند كرد. در اين مبارزه نيز لنين و بلشويكها ظاهرا يك حزب كوچك چند هزار نفره بودند كه زبان به انتقاد از رهبران  احزاب تثبيت شده و قدرتمند چند ميليوني سوسيال دمكرات در اروپاي غربي گشوده بودند. اين رهبران سوسيال دمكرات ميگفتند كه راهي جز “دفاع از سرزمين پدري” وجود ندارد. اما اين خط انقلابي انترناسيوناليستي بلشويكها بود كه براي رهبري توده هاي روسيه عليه طبقه حاكمه شان در انقلاب اكتبر ـ كه كمي بعد بوقوع پيوست ـ ضرورت تام داشت.

بعضي ها از اينكه مبارزه دو خط حتي بعد از كسب قدرت توسط انقلابيون بروز يافت، شگفت زده شدند. آنها استدلال ميكردند حالا كه استثمارگران كهن سرنگون شده اند ديگر چه مبنائي براي مبارزه درون حزبي وجود دارد. اما بطور مثال، مبارزه استالين عليه تروتسكي براي اينكه بلشويكها بتوانند با ادعاي وي مبني بر غير ممكن بودن ساختمان سوسياليسم در اتحاد شوروي مبارزه كنند و در اين راه به پيشروي ادامه دهند، تعيين كننده بود. از دل اين مبارزه شماري نكات حياتي بيرون آمد كه بخشي از درك پايه اي امروز مائوئيستهاست. اين نكات شامل امكان و ضرورت ساختن يك جامعه سوسياليستي در يك كشور واحد، خصلت دو مرحله اي انقلاب در كشورهاي تحت سلطه و بسياري مسائل ديگر مي باشد.

دركي كه ما امروز از مبارزه دو خط داريم جزئي كليدي از تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم به مرحله سوم، به مرحله اي جديد و عاليتر كه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم است؛ تكاملي كه توسط مائوتسه دون صورت گرفته است. اين درك در كوره داغ انقلاب فرهنگي چين ساخته و پرداخته شد و عظيمترين مبارزه دو خطي كه تاكنون سابقه نداشته، برپا گشت. در مقدمه اين شماره “جهاني براي فتح” فقط ميتوانيم برخوردي مختصر به انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي داشته باشيم.  همانطور كه قبلا اشاره شد، مائو نه فقط ماهيت مبارزه دو خط در حزب را مورد تجزيه و تحليل قرار داد بلكه نشان داد كه خود توده هاي ميليوني ميتوانند با مسائل حياتي سياسي و ايدئولوژيك مقابل پاي جامعه دست و پنجه نرم كرده و آنها را حل نمايند. مقرهاي فرماندهي انقلابي در حزب، كارگران و دهقانان را در ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا و ضد حمله عليه تلاشهاي بورژوازي جديد جهت احياي سرمايه داري، چيزي كه در اتحاد شوروي بوقوع پيوسته بود، رهبري كرد. آنها توده ها را رهبري كردند تا درگير بحث و جدل بر سر موضوع دولت، سازماندهي كار و جامعه و حتي مسائل مربوط به فلسفه و علوم و هنر شوند. در هر عرصه اي مبارزه جهت ريشه كن كردن خط رويزيونيستي و نشاندن سياستهاي انقلابي در مقام فرماندهي به پيش برده شد.

بورژوازي و محققان و مباشران رويزيونيست آنها غالبا كوشيده اند انقلاب فرهنگي را مبارزه قدرت بين گروه هاي صاحب قدرت در حزب كمونيست چين بنمايانند. طبق اين ديدگاه، توده ها در انقلاب فرهنگي بطرزي موذيانه آلت دست مائو و انقلابيون شدند. حمله به انقلاب فرهنگي با اين ادعا كه چيزي جز مبارزه قدرت بورژوائي در سطح مقامات عاليرتبه حزبي نبوده را منتقدان به اصطلاح كمونيست هم نشخوار كرده اند. بعد از مرگ مائو و سرنگوني حاكميت پرولتري در چين، معيار سنجشي كه توسط انورخوجه رهبر حزب كار آلباني عليه مائو بكار گرفته ميشد، همين بود. بعضي ها هم كه با نتيجه گيري هاي ارتجاعي خوجه مبني بر “ناسيوناليست”، “پوپوليست” و امثالهم خواندن مائو موافق نبودند كماكان در برخي جوانب به روش تفكر خوجه، بويژه ناتواني وي از فهم ماهيت واقعي مبارزه دو خط در چين، گرايش داشتند. آنها داد و فرياد براه انداختند كه چرا مائو صاف و ساده رويزيونيستها را با استفاده از شيوه هاي اداري بيرون نكرد و از شرشان خلاص نشد.

در سال 1967 مائو گفتگوي بسيار مهمي با هيئت نمايندگي نظامي آلباني داشت. “مائو از هيئت پرسيد، بنظر شما هدف انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي چيست؟ چند نفر پاسخ دادند، مبارزه عليه رهروان سرمايه داري در حزب. مائو گفت:مبارزه عليه رهروان سرمايه داري وظيفه عمده است ولي بهيچوجه هدف نيست. هدف حل مشكل جهانبيني است؛ مسئله ريشه كن كردن رويزيونيسم در ميان است.

كميته مركزي بارها تاكيد كرده كه توده ها بايد آموزش يابند و خود را رها سازند. جهانبيني را نميتوان به آنها تحميل كرد. براي متحول كردن ايدئولوژي، ضروري است كه عوامل بيروني از طريق عوامل دروني كار كنند؛ البته عوامل دروني عمده است. اگر جهانبيني متحول نشود پيروزي در انقلاب فرهنگي چه معنائي خواهد داشت؟ اگر جهانبيني متحول نشود 2000 رهرو سرمايه داري امروز، دفعه بعد 4000 تا خواهند شد.” (متن كامل اين مقاله در جهاني براي فتح شماره 1 تجديد چاپ شده است.)

بنابراين مبارزه دو خط از نظر مائو نه فقط با هدف فوري سرنگوني رويزيونيستها كه خواهان بازگرداندن چين به راه سرمايه داري بودند (و بالاخره بعد از مرگ مائو موفق به اينكار شدند) پيوند تنگاتنگ داشت بلكه بيشتر به مبارزه همه جانبه براي ريشه كن كردن ايدئولوژي بورژوائي مربوط ميشد.

يكي از جوانب مبارزه دو خط در حزب كمونيست پرو مداخله شديد دستگاه پليسي دشمن در اين مبارزه بوده است. اين خود فوجيموري بود كه براي نخستين بار فراخوان اوليه براي توافقات صلح را رو كرد و ادعا نمود كه اين فراخوان توسط صدر گونزالو صادر شده است. البته فوجيموري همچنان رفيق گونزالو را در حبس انفرادي كامل نگهداشته است. گرچه مداخله مستقيم دشمن در چنين مبارزاتي غير معمول نيست اما حزبي كه عزم پيمودن  مسير انقلاب تا به آخر را كرده است بايد به سئوالات كليدي خطي در نقاط گرهي مهم مبارزه طبقاتي پاسخ دهد. مسلما پيشبرد مبارزه دو خط بر سر مسائل كليدي خطي يكي از مهمترين طرقي است كه ميتوان از دامنه تاثير تلاشهاي فريبكارانه و ميدان مانور دشمن كاست.

هدف از گرد آوردن اسناد در اين شماره “جهاني براي فتح”، پيشبرد مبارزه دو خط بنحوي است كه بقول كميته مركزي حزب كمونيست پرو “مبارزه را به سطح خط ارتقاء دهد.

” بدين طريق، مردم سراسر جهان ميتوانند در انتقاد، تقبيح و غلبه بر خط اپورتونيستي راست سهيم شوند. اين وظيفه مهم فقط بر دوش كساني كه در پرو بسر ميبرند، نيست. در اين ميان بسياري سئوالات سياسي مطرح است كه براي كل جنبش انقلابي جهاني جنبه مرگ و زندگي دارد. كل جنبش در جريان پيشبرد كامل و پر توان اين مبارزه دو خط ميتواند و بايد به دركي عميقتر و غني تر از اصول ماركسيستي ـ لنينيستي ـ مائوئيستي، خصوصا قوانين جنگ خلق، دست يابد.

كمي بعد از آنكه فوجيموري خبر از صدور فراخوان توافق صلح داد، كميته مركزي حزب كمونيست پرو اطلاعيه اي صادر كرد و طي آن عزم خويش به پيشبرد جنگ خلق را اعلام نمود. كميته مركزي حزب در فوريه 49 موضع خود را همه جانبه تر بيان كرده، فراخوان ارتقاء اين مبارزه بسطح  خط را داده، تصميمش مبني بر محكوم كردن گرايش مذاكرات صلح بعنوان يك خط اپورتونيستي راست را تشريح نموده و به سوابق اين خط در تاريخ حزب اشاره كرد.

جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در ماه دسامبر 1993 همزمان با تصويب سند تاريخي “زنده باد ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم!”، قطعنامه مهمي در پشتيباني همه جانبه از جنگ خلق صادر كرد. صدور اين قطعنامه نشانگر جهت گيري پايه اي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در حمايت از ادامه جنگ خلق تا كسب پيروزي بود (رجوع كنيد به جهاني براي فتح شماره 20). احزاب و سازمان هاي شركت كننده در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و انقلابيون سراسر جهان بر مبناي اين اسناد، كارزار مطالعه و تحقيق فشرده در مورد مبارزه دو خط را آغاز كردند. چند سند از اسناد مورد مطالعه در اين شماره باز تكثير شده اند. در ماه مارس 1995، كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي اطلاعيه تاريخي “با تمام قوا از پرچم سرخمان كه در پرو به اهتزاز درآمده دفاع كنيد!” را بعنوان نتيجه اين فرايند منتشر كرد. در اين فراخوان، از مطالعات و تحقيقات انجام شده جمعبندي هاي مهمي ميشود و چنين نتيجه مي گيرد كه  امروزهيچ مبنائي براي هيچ نوعي از مذاكرات صلح در پرو موجود نيست. فراخوان، خط اپورتونيستي راست را رد كرده و حمايت بدون قيد و شرط خود از كميته مركزي حزب كمونيست پرو را مورد تاكيد مجدد قرار ميدهد. فراخوان، جنبش انقلابي جهاني را به تشديد پشتيباني از جنگ خلق دعوت ميكند.

يك بخش مهم از فرايندي كه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در آن درگير شد جمعبندي از تجربه جنبش بين المللي كمونيستي در برخورد با نقاط عطف كليدي طي مبارزات انقلابي گذشته بود. سند “بگذار درسهاي گذشته چراغ راه آينده باشد” كه بعنوان سند داخلي بين احزاب و سازمانهاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي توزيع شد، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را براي انجام صحيح اين امر بكار مي بندد. كانون توجه اين سند، تجربه مذاكرات بلشويكها با امپرياليستهاي آلماني بسال 1918 در برست ـ ليتوفسك، مذاكرات تحت رهبري مائوتسه دون با چيانكايشك بسال 1949 در چون چينگ، و تجربه راهپيمائي طولاني بسال 1935 است. موضوع صرفا جمعبندي از تجربه مذاكرات گذشته  نبوده بلكه همچنين درك اصولي است كه انقلابيون طبق آن مذاكره با دشمن را هدايت  كردند. بقول مائو، مذاكرات “نبايد به منافع اساسي خلق لطمه بزند.

” بعلاوه، بايد توجه كرد كه رهبران انقلابي چگونه در مواجهه با نقاط عطف، طرق ديگري را نيز در پيش گرفتند.

اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) سندي پايه اي در رد مقاله مهم خط اپورتونيستي راست كه “آسومير” نام گرفته تهيه كرد. مركز توجه اين سند در درجه اول، قواي محركه جنگ خلق است. سند اتحاديه عليه اين بحث خط اپورتونيستي راست پلميك ميكند كه: “جنگ خلق را فقط ميتوان حفظ كرد.

” سند اتحاديه جزء به جزء نشان ميدهد كه هرگونه تلاش براي مذاكره بدون در نظر گرفتن منافع اساسي خلق منجمله ارتش خلق و مناطق پايگاهي، به تسليم طلبي مي انجامد. اين سند به مشكل بازسازي رهبري بعد از تلاشهاي دشمن براي نابود كردن راس حزب مي پردازد و با اين بحث كه شرايط عيني در سطح ملي و بين المللي ادامه جنگ خلق در پرو را ناممكن كرده، مقابله ميكند. سند مذكور تكذيب نامه همه جانبه و نافذي عليه خط اپورتونيستي راست بوده و شالوده محكمي براي بررسي بيشتر مسائل مطروحه فراهم ميكند.

جنبش بين المللي كمونيستي تجربه ديرينه آشنا كردن جنبش گسترده انقلابي با “علفهاي هرزه سمي” را داراست. اين سنت را در مقياسي وسيع، مائوتسه دون و انقلابيون چيني بطور مثال با بازتكثير و توزيع اسناد خروشچف و رويزيونيستهاي شوروي و بعدها در جريان انقلاب فرهنگي با توزيع “علفهاي هرزه سمي” دن سيائو پين  به پيش بردند و توده ها را براي انتقاد از آنها بسيج كردند. مائو به اين ضرب المثل قديمي علاقمند بود كه گياهان ستبر را نميتوان در گلخانه پرورش داد. “جهاني براي فتح” با چنين روحيه اي “علفهاي هرزه سمي” خط اپورتونيستي راست را منتشر ميكند تا خوانندگان بتوانند خود به مصاف مباحث مطرح شده از طرف اين خط بشتابند و در پرتو اسناد مهمي كه در اين شماره ارائه شده آن را نقد كرده و درك خود را تقويت كنند.

اوضاع جنگ خلق در حال حاضر با توجه به مبارزه دو خط، طي مقاله اي مورد بررسي قرار گرفته است. اين مقاله تحولات قبل از دستگيري صدر گونزالو را دنبال ميكند و نشان ميدهد كه چگونه حزب كمونيست پرو با “پيچي در جاده” كه بواسطه اين دستگيري پديد آمد و با بروز مبارزه دو خط دست و پنجه نرم كرده تا امروز جنگ خلق را به پيش برده است. يك گزارش مختصر و جديد از كارزار دفاع از جان صدر گونزالو همراه اين مقاله است. بعد از آنكه فوجيموري اخيرا بطور علني اعلام نمود كه صدرگونزالو “تا سه سال ديگر” در زندان خواهد مرد، كارزار به نقطه گرهي مهمي رسيده است.

وظيفه پرداختن هر چه عميقتر به مبارزه دو خطي كه براي درهم شكستن ديدگاه هاي نادرست خط مذاكرات صلح و ريشه كن كردن همه جانبه آنها براه افتاده، ممكنست برخي را دلسرد كرده باشد. اما انجام انقلاب، قايقراني بر درياچه اي آرام نيست؛ بلكه بايد در دل آبهاي مواج پارو زد. هيچ انقلابي ـ نه روسيه و نه چين ـ بدون پيشبرد چنين نبردهائي به انجام نرسيده است. انقلابيون از بروز اجتناب ناپذير مبارزه ايدئولوژيك، سياسي و يا در هر عرصه ديگر با قواي دشمن هراس ندارند و از بروز چنين مبارزاتي متاسف نمي شوند. آنها فقط با بدوش گرفتن مسئوليتها و يافتن راه رهبري توده ها در چنين نبردهائي است كه ماهيچه هايشان را قوي كرده و دركشان را ارتقاء ميدهند. بدين طريق است كه آنها سرانجام در موقعيت رهبري توده ها براي نابود كردن جهان كهنه و ساختن جهان نو قرار خواهند گرفت.

اين شماره “جهاني براي فتح” به انقلابيون كمونيست پرو تقديم ميشود كه استوارانه بر جاده رهبري خلق آن كشور بسوي اين جهان نو گام ميزنند. آنها عليرغم شكنجه و كشتار دشمن، و حملات همراهان سابق به خط انقلابيشان، به راه خود ادامه ميدهند. بعلاوه، اين شماره “جهاني براي فتح” در خدمت كارزار بين المللي “با تمام قوا از پرچم سرخمان كه در پرو به اهتزاز درآمده دفاع كنيد!” قرار دارد.

 

توضيح: براي آشنائي بيشتر با انقلاب فرهنگي در چين ميتوانيد شماره 7 جهاني براي فتح كه ويژه مائو و انقلاب فرهنگي است را سفارش دهيد.

 

 

www.sarbedaran.org