چيان چين

بلندپروازي هاي انقلابي يك رهبر كمونيست

نوشته: صفيه رايان

 

از مجله جهاني براي فتح، شماره 19، سال 1372 www.sarbedaran.org\rim

 

چيان چين مدت پانزده سال زنداني رويزيونيستهايي بود كه بسال 1976 قدرت را در چين غصب و سرمايه داري را در آنجا احياء كردند. او در چنگال خونبار همين فرومايگان بود كه در چهاردهم ماه مه 1991 بطرز مشكوكي جان سپرد.

با مرگ رفيق چيان چين، پرولتارياي بين المللي يكي از بهترين رهبرانش را از دست داد.

براي كساني كه جرات دارند روياي انقلاب در سر بپرورانند(و مهمتر از آن، براي كساني كه جرات عملي كردن آن را دارند) چيان چين مظهر قدرتمندي بود كه بي محابا به هر آنچه كهنه و پوسيده است حمله ميكرد، جسورانه راه ايجاد نو را ترسيم مينمود و از ميان كليه تندپيچهاي سخت، و گاه خونين، راهگشاي تولد نظم اجتماعي نوين مي شد. چيان چين توانست در طول زندگيش كه وقف امر كمونيسم، امر مائوتسه دون، شده بود خدمات مهمي به تجربه و فهم انقلاب پرولتري كند. او تا آخرين قطره خون گرمش از حق توده ها در بهم ريختن زمين و زمان، و مصاف با سنت در همه عرصه ها دفاع كرد. او در دفاع از افق گسترده و دورنگري مائو پيرامون متحول ساختن جهان از پائين به بالا، روبيدن طبقات و كليه نابرابري هاي اجتماعي نبرد كرد (و با كساني كه چنين نمي كردند درگير شد.) موضع ايدئولوژيك و جهانبيني او، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم بود.

چيان چين تا دهه 60 از ايفاي نقش سياسي علني بازداشته شد. با اين وصف، او با تحقيق و تفحص در هنر و ساير عرصه ها (منجمله در جنبش اصلاحات ارضي) گامهاي بزرگي در تدارك ايفاي چنين نقشي برداشت. در مبارزه شديد درون حزبي متعاقب جهش بزرگ به پيش، چيان چين قدم جلو گذاشت و در امر آغاز انقلاب فرهنگي پرولتاريايي به مائو و ساير انقلابيون فعالانه كمك نمود. او بسرعت و با اشتياق زايدالوصف قله هايي را فتح كرد كه هنگامه عظيم انقلاب فرهنگي از وي طلب مينمود. چيان چين در صف نخست انقلاب فرهنگي با تمام قوا در آن انرژي سياسي مي دميد و رهبريش ميكرد؛ شورشگران جوان تشويق مينمود و به كساني كه مي كوشيدند ابداعات سوسياليستي بي نظير را بظهور رسانند رهنمودهايي ميداد. چيان چين بسرعت رهبر بلامنازع چپ انقلابي شد.

مبارزه وي طي انقلاب فرهنگي، راهگشاي سرنگوني رويزيونيستهايي شدكه عرصه هاي مهم فرهنگ و آموزش را تحت سيطره خود داشتند. وي نقش مهمي در دگرگوني انقلابي هنر بازي كرد. چيان چين با شكستن موانع راه رهايي زنان و ايفاي نقش نمونه، براي كشاندن آنها به صفوف مقدم انقلاب مبارزه نمود. او در دهسال آخر حاكميت پرولتري در چين يكي از رهبران برجسته حزب كمونيست چين بود. چيان چين در آن سالهاي فوق العاده بيش از پيش درگير مبارزه طبقاتي حاد درون حزب شده، بي وقفه براي تقويت خصلت انقلابي و خط صحيح حزب تحت رهبري مائو مبارزه كرده و در راه دفاع از پيشرفتهاي انقلاب فرهنگي و تحكيم و اجراي كامل آنها جنگيد.

در هر تندپيچ مبارزه طبقاتي و با هر تغيير در صف آرايي نيروها، اردوگاههاي رويزيونيستي مترصد آن بودند كه خـط انقلابي مائو را درهم شكسته، سرمايه داري را احياء كرده و بار ديگر چين را برده امپرياليسم كنند. بنابراين آنها متعاقب مرگ مائو متحد شدند و بفاصله كمتر از يكماه از آن تاريخ، به دستگيري چيان چين و پيروان جناح چپ پرداختند. رهروان سرمايه داري بلافاصله اقدام به سركوب مخالفين كردند. آنها در ابتدا خود را جانشين راستين مائو معرفي كرده و جناح چپ را رويزيونيست، خائن و دشمن مائو تصوير كردند. (آنها براي رد گم كردن و فريب توده ها حتي برخي عوامل "بدرد نخور" خود را همراه با باصطلاح "گروه چهار نفر" محاكمه كردند.)

آنها چيان چين را در مظان اتهام قرار دادند و كارزار تبهكارانه اي براي بي اعتبار كردن كل زندگي وي براه انداختند. آنها همزمان، قهر و اختناق را بكار گرفتند تا هواداران وي مرعوب شوند و در مواجهه با كودتاي رويزيونيستي و غصب قدرت دولتي براه انقلابي كشيده نشوند. اما چيان چين در مقابل اين حملات حقير و تهديدات تسليم نشد و گفت: "اگر جرات داريد مرا بكشيد." او بهمراه رفيق انقلابيش چان چون چيائو قهرمانانه پرچم سرخ را برافراشت، از حق انقلاب كردن دفاع كرد و در محاكمه تاريخي 1980 نظام اجتماعي رويزيونيستها را افشاء نمود.

 

شورشگري سنت شكن

هنگامي كه چيان چين دختر جواني بود، تن به بستن پاهايش نداد (در چين كهن پاهاي دختران جوان را مي بستند تا ظريف و كوچك بماند. اين يكي از مظاهر مهم زيبائي زنان محسوب ميشد ـ توضيح مترجم) او از همان زمان يك شورشگر بود. چيان چين در كشوري بزرگ شد كه توسط قدرتهاي امپرياليستي تقسيم شده بود؛ طي روزهاي فقر دهشتنا كه بقول مائو "درختان نيز چون مردم برهنه بودند زيرا مردم برگها را ميخوردند" و تحت شرايط ستم فئودالي كه "زنان دهقان آرزو داشتند بميرند و اينبـار در كالبد سگ تناسخ يابند تا رنج كمتري متحمل شوند."

چيان چين كه در كودكي لي چين نام داشت بسال 1914 در خانواده صنعتگري فقيري در استان شانتون كه تحت اشغال آلماني ها بود بدنيا آمد. اين استان طي جنگ جهاني اول بعنوان سرپلي براي دسترسي به كل سرزمين چين بتصرف ژاپني ها درآمد. پدر وي كه چرخ ارابه مي ساخت داغ مسكنتش را بر سر زن و فرزند خالي ميكرد. از همين رو بود كه همسرش او را رها كرده و در خانه مالكي به كلفتي پرداخت. چيان چين بياد مي آورد كه غالبا گرسنه بود، اما از بسياري كودكان ديگر خوشبخت تر بود زيرا شانس مدرسه رفتن داشت. چيان چين يكبار در مصاحبه اي گفت كه در دبستان بيش از هر چيز از درس "خودسازي طبق اخلاق كنفوسيوسي" (يا چگونگي اطاعت از آتوريته) متنفر بود و بخاطر گوش ندادن به درس كتك مي خورد. او بياد مي آورد كه چگونه صحنه كله هاي قطع شده و آويزان بدهكاران او را دچار تهوع ميكرد و چگونه صداي تيرباران دزدان مواد خوراكي در گوشهاي جوانش زنگ ميزد.

چيان چين در سن پانزده سالگي هنگامي كه وارد يك مدرسه تجربي تئاتر شد، به هنر بازيگري علاقه پيدا رد. او در اين مدرسه دولتي تنها به اين دليل توانست ثبت نام كند كه به تعداد كافي دختر متقاضي وجود نداشت. طولي نكشيد كه اين مدرسه تحت فشار ارتش يكي از جنگسالاران كه در شهر تسينان مستقر شده بود تعطيل شد. او و برخي شاگردان و آموزگاران مدرسه بعنوان يك گروه تئاتر سيار به پكن رفتند. در سپتامبر 1931 امپرياليستهاي ژاپني منطقه منچوري را اشغال كردند. اين واقعه نخستين نقطه عطف سياسي در زندگي چيان چين بود. او كه از سنين جواني از اشغال كشورش توسط بيگانگان متنفر بود اينبار تصميم به يك موضعگيري گرفت. كمي بعد چيان چين به "اتحاديه تئاتريان چپ" در تسينتائو كه تحت رهبري حزب كمونيست بود پيوست. او در اين شهر بعنوان كتابدار در دانشگاه مشغول كار شد و همانجا بود كه آغاز به مطالعه آثار لنين نمود.

چيان چين بهمراه ساير دوستانش "انجمن تئاتر سي سايد" را بوجود آوردند. آنها به مناطق روستايي مي رفتند و نمايشاتي در مورد مناطق "شورايي" ايجاد شده توسط ارتش سرخ و نيز در ضديت با امپرياليسم ژاپن اجراء مي كردند. آنها در مناطق روستايي فقري را كشف كردند كه هرگز در شهر نديده بودند و دريافتند كه تفاوت ميان اهداف نيروهاي ناسيوناليست گوميندان و كمونيستها بهيچوجه مسئله اي آكادميك نيست. چيان چين در عكس العمل به تجاوز ژاپن از خط مشي "مقاومت كامل" حمايت نمود و در محافل دانشگاهي پيرامون خود، بعنوان عنصري "دردسر آفرين" شناخته شد.

چيان چين فقط هشت سال تحصيلات رسمي داشت (پنج سال ابتدائي و سه سال متوسطه) ولي در كلاس درسهاي مورد علاقه اش در دانشگاه شركت ميكرد. همانطور كه خودش توضيح ميدهد، بيشترين چيزها را در "مدرسه جامعه" آموخت. يعني با شركت در مسائل اجتماعي از سال 1933 كه به عضويت وي در حزب كمونيست انجاميد. حزب كمونيست در آن زمان تشكيلاتي مخفي بود. چيان چين در دهه توفاني 1930 متوجه شد كه انقلاب كردن بسيار مهمتر از شعر گفتن و مقاله نوشتن است.

معذالك هنگامي كه او در بهار 1933 براي فعاليت به شانگهاي اعزام شد، فهميد يك عضو فعال حزبي شدن بسيار مشكلتر از آن است كه فكر مي كرد. ساختار حزبي در آن شهر تحت سلطه "وان مين" رقيب سياسي عمده مائو و خط مشي قيام شهري وي، تقريبا بطور كامل از بين رفته بود و فرصت طلبي تسلط داشت.[1] صـدها هزار روشنفر چپي كه شـيفته كمونيسم شده بودند به شانگهاي، اين شهر هفتاد و دو ملت، سرازير ميگشتند. بسياري از رهبران حزب كمونيست در شانگهاي، اگر هم مستقيما با گوميندان همكاري نميكردند، اين نيروهاي جوان را بعنوان سپر دفاعي در برابر حملات مكرر گوميندان مورد استفاده قرار ميدادند.

نخستين مسئوليت چيان چين در شانگهاي عبارت بود از شركت در "گروه مطالعاتي ـ عملي تئاتر شانگهاي". او بازيگر تئاتر شد و در بسياري نمايشات مترقي كه به توده ها فراخوان دفاع از چين در برابر حمله ژاپن ميداد، بازي كرد. چيان چين در جريان پيشبرد مسئوليت بعديش بعنوان آموزگار مدرسه شبانه زنان كارگر توانست به كارخانه هاي بسياري راه پيدا بكند و با شرايط فلاكتبار كار پيماني در آنجا آشنا شود؛ بويژه در كارخانه هاي بزرگ نساجي متعلق به ژاپني ها و كارخانجات دخانيات متعلق به انگليسي ها. او توسط گوميندان دستگير شد. يكي از دوستان قديميش كه به حزب كمونيست پشت كرده و با پليس همكاري ميكرد، او را لو داده بود. چيان چـين مدت هشت ماه در زندان بسر برد. او نقل ميكند كه حداقل آموخت چگونه با ظاهرسازي زندانبانان گوميندان را فريب دهـد.

در چين دهـه 1930 هنرپيشـه زن بودن بمعناي سنت شكني كامل بود. براي زنان، هنرپيشگي شغل پستي محسوب مي شد و آن را مختص زنان "بي بندوبار" و از نظر اجتماعي راديكال مي دانستند. به هنرپيشه هاي زن حملات شخصي گسترده اي مي شد. با اين هدف كه "غرايز" فئودالي آنها تحت اين حملات بيدار شده و دست به خودكشي بزنند. در بسياري موارد اين نتيجه حاصل مي شد. لوسيون نويسنده انقلابي سرشناس چيني كه در آن دوره از نفوذ بسيار برخوردار بود و به كمونيستها نيز علاقه داشت يكي از آموزگاران چيان چين بود. لوسيون در مورد مسئله فوق الذكر و بطور كلي در ارتباط با مسئله رهائي زن چندين مطلب نوشت. يكي از معروفترين اين مطالب "شايعه چيز هراسناكي است" نام داشت كه نقدي بود بر بهتان هاي ناعادلانه بر زنان هنرمند و عليه حملات زن ستيز مطبوعات.[2]

اواسط دهه 1930 مائو و ارتش سرخ درحال بپايان رساندن راهپيمائي طولاني بودند. چيان چين كه عمدتا بدنبال يافتن منبع درآمد بازيگر سينما شده بود متوجه گشت كه سينما به استثناي چند فيلم دمكراتيك، كاملا تحت سيطره هاليوود است. وي در مجله چپگراي "روشنگري" نيز مقالاتي نوشت. چيان چين پس از اينكه خبر دروغي مبني بر ربوده شدن وي در مطبوعات بچاپ رسيد (با اينكار ميخواستند او را وادار به خودكشي كنند) در يكي از روزنامه هاي شانگهاي مقاله اي تحت عنوان "نامه سرگشاده من" بچاپ رساند و اين تهديد شخصي را افشاء كرد. درست پيش از بمباران شانگهاي توسط ژاپني ها در سال 1937 او به مقر فرماندهي ارتش هشتم حزب كمونيست چين در سيان واقع در شمال چين رفت. او نيز مانند بسياري از جوانان راديكال ديگر خواهان پيوستن به پايگاه ارتش سرخ در ينان شد كه در منطقه كوهستاني در فاصله سيصد كيلومتري سيان قرار داشت.

 

شاگرد و رفيق همدوش مائو در ينان

اگرچه چيان چين چند سال پيش از آن تاريخ به حزب پيوسته بود، اما هر گوشه از تاريخچه زندگي او نشان ميدهد كه طي دوره اقـامتش در ينـان از لحـاظ سياسـي و ايدئولوژي جهشي واقعي رد. او در ينان به كار و آموزش در آكادمي ادبيات و هنر لوسيون (كه گروه هاي نمايشي را براي فعاليت در جبهه تعليم ميداد) پرداخت و همزمان در جلسات سخنراني مائوتسه دون شركت جسته و شاگرد مدرسه حزبي بود. ديگر بازيگري فعاليت عمده وي نبود. او كه بهنگام وقفه اي در جنگ به ينان رسيده بود شش ماه آموزش نظامي ديد و بطور جدي درگير آموختن ماركسيسم ـ لنينيسم شد. مائو به مسائل فرهنگي شديدا علاقمند بود و در كنار ديگر فعاليتها با افراد جديد در مـورد امور هنري و سياسي به بحث مي پرداخت.

چيان چين به نوبه خود به شاگرد مائو بدل شد؛ شاگردي كه تشنه آموختن بود. اواخر سال 1938 بود كه او و مائوتسه دون ازدواج كردند. آنها صاحب فرزندي بنام "لي نا" شدند كه چيان چين وي را بهمراه "لي مين"، دختر ديگر مائو، بزرگ كرد.

بروي حلقه گلي كه بسال 1976 چيان چين براي مراسم ويژه مرگ مائو تهيه نموده بود چنين نوشت: "از سوي شاگرد و رفيق همدوش تو". در تمامي 38 سال زندگي مشترك آنها، چيان چين مناسبات خود با صدر را چنين ترسيم ميكرد. هرچند آنها همدوش يكديگر با توفانهاي سياسي گوناگون و بسيار مواجه شدند اما رشته هاي مستحكم پيوند اين دو، طي روزهاي دشوار زندگي در غار مسكوني ينان و سالهاي آخر جنگ رهائيبخش تحت رهبري مائو در شمال غربي چين بود كه شكل گرفت.

بازديد كنندگان خارجي، فضاي پر شور و حال "كمونيسم جنگي" در آن روزهاي حاد ينان را چنين تشريح ميكنند: رهبران كمونيست بسادگي با دهقانان درآميخته و پير و جوان با يكديگر مي رقصيدند. سربازان براي تهيه آذوقه به كشت و كار مي پرداختند. زندگي نسبتا ساده بود و حول يك هدف يعني پيشبرد جنگ انقلابي خلق سازمان مي يافت و جوانه هاي سبز جامعه اي نوين از خاك سر برون مي آورد. يكي از شعارهاي مائو كه با ذغال بر ديوارهاي قديمي ينان نقش بسته چنين است: "با بيلي بر يك دوش و تفنگي بر دوش ديگر، در توليد خودكفا خواهيم شد و كميته مركزي حزب را محافظت خواهيم كرد!"

ميزان مداخله حزب كمونيست چين در ازدواج مائو و چيان چين ناروشن است اما در گزارشات متعدد ذكر شده كه برخي رهبران حزب فقط بشرط آنكه چيان چين هيچگونه نقش علني سياسي بازي نكند با اين امر موافقت نمودند؛ وضعيتي كه طي سالهاي بعد، زماني كه انقلاب پيروز شده و وظايف سوسياليستي و ساختمان سوسياليسم با جديت و شور آغاز گرديده بود، بارها شعله هاي ابتكار او را خاموش كرد.

در همان دوره، چيان چين به گروهي پيوست كه وظيفه اش شش ماه كار يدي در تپه هاي "نانيوان" بود. اين وظيفه بخشي از طرح احياي اراضي و ايجاد مناطق خودكفا محسوب ميشد كه مائو از سال 1939 جهت بالابردن سطح توليد در آن منطقه آغاز نموده بود. بعلاوه چيان چين براي مدتي بعنوان منشي شخص مائو خدمت كرد و با همين سمت در محفل مشهور ادبي و هنري ينان شركت جست.[3] مائو كه هميشه اصرار داشت مقالاتش را با دست خود بنويسد، بهنگام بيماري و ناتواني از اينكار فقط به چيان چين اجازه داد اين وظيفه را بعهده بگيرد. با وجود اين ساير مردان رهبري حزب كمونيست چين وي را شايسته احترام كامل نميدانستند. عليرغم آنكه چيان چين در سالهاي آغازين دهه 1940 با بيماري سل دست و پنجه نرم ميكرد اما در آكادمي "لوسيون" هنرهاي دراماتيك درس ميداد و توليد نمايشنامه هائي را رهبري ميكرد كه مضمون آنها، فراخواندن توده ها به مقاومت در برابر تجاوز ژاپن بود. اين نمايشنامه ها براي افراد محلي و در جبهه ها اجراء ميشد.

در ماه مارس 1947 چيانكايشك ينان را بمباران كرد و رهبري حزب مجبور به خروج از آنجا شد. چيان چين در جبهه شمال غربي بعنوان آموزگار سياسي هنگ سوم خدمت كرد. به گفته وي از مارس 1947 تا ژوئن 1949 دشوارترين سالهاي جنگ رهائيبخش بود. اين دوره از جنگ خلق بعدها الهامبخش آثار نوين و پرآوازه اي گشت كه طي انقلاب فرهنگي، خلق شد: كنسرتو پيانوي رودخانه زرد و دو اپراي انقلابي بنامهاي فانوس سرخ و "شاچاپان". چيان چين بعدها از هنگامي ياد ميرد كه او و مائوتسه دون از برخي روستاهاي مسير راهپيمائي ديدن ميكردند توده ها به گرمي و با اشك شوق از آنها استقبال كرده و براي حفظ امنيت صدر مائو با دقت كامل از اينكه او را در ملاء عام بنام صدا كنند حذر مينمودند.

همزمان با صدور "مانيفست 20 نكته اي" مائو (مورخه 10 اكتبر 1947 ) كه همه مردم را به درهم شكستن چيانكايشك و متحد كردن ملت فراميخواند، يكي از وظايف چيان چين سازماندهي كارزار يادآوري رنجهاي گذشته در بين سربازان و پيشبرد "كنترل سه گانه" بود. منظور از "كنترل سه گانه"، بررسي وضعيت از نقطه نظر رعايت آئين نامه ارتش سرخ بود كه در "سه آئين انضباطي" و "هشت نكته قابل توجه"[4] متبلور ميشد. كمي بعد كه آثار مائو جهت عامه فهم كردن "دمكراسي نوين" در سراسر چين توزيع شد، كارزار عموميتري با هدف تحكيم ارتش آغاز گشت كه بخشا پيش درآمدي بر رفرم ارضي بود. چيان چين در يك واحد تبليغي سيار حزب ، رهبري يك گروه مناظره را هم بعهده گرفت. بعدا در بهار 1949 هنگاميكه دولت دمكراتيك نوين در پكن سازمان يافت، چيان چين عضو دبيرخانه حزب شد.

چيان چين ميگويد كه از فواصل زماني بين نبردهاي متناوب با دشمن سود جسته و اوضاع اجتماعي و سياسي دهقانان را در خدمت به آغاز رفرم ارضي مورد مطالعه قرار ميداد. چيان چين ماجرائي را از آن دوره نقل ميكند كه بخوبي بيانگر وضع زنان در آن زمان است. اين ماجرا در يكي از استانهاي ساحلي كه صيغه كردن در آنجا رواج داشت، رخ داد. اهالي آنجا بطور ويژه از مردي فئودال نفرت داشتند كه صيغه هايش را وادار به كارهاي پست نظير بدوش كشيدن كجاوه خود ميكرد و انجام كليه كارهاي مزرعه را از آنها طلب مينمود. طي رفرم ارضي، همين صيغه ها در مقابل كليه اهالي روستا او را محكوم و نابود كردند. بدنبال اينكار هر كدام از آنها قطعه اي از زمينهاي وي را دريافت كرد تا در قطعه زمين خود به زراعت بپردازد.

 

رفرم ارضي و تحقيقات اجتماعي

اينكه چيان چين توانست شناخت خويش را بعنوان يك منتقد انقلابي ارتقاء دهد و مدافع خطي پرولتري در عرصه هنر شود و ديگران را در حيطه فرهنگ رهبري كند، بخشا ريشه در تجربه پيشبرد تحقيقات جسورانه و گسترده او طي دهه 1950 داشت. در همان دوره بود كه او با سرسختي عليه نيروهايي كه مي خواستند وي را به پشت صحنه ببرند و ساكت نگهدارند مي جنگيد. چيان چين در كنار مطالعه و حل مسائل سياسي و ايدئولوژيك مطروحه در اين عرصه، با انگيزه اي قوي بكار در ميان توده ها مي پرداخت تا شناخت دست اولي از شرايط و مشكلات پيش پاي كارگران و دهقانان ، يعني همانها كه در حال نبرد براي انقلابي كردن جامعه بودند، كسب كند. فوايد فراوان چنين تجربه اي چند دهسال بعد آشكار شد. يعني زماني كه چيان چين با هنرمندان مبارزه ميكرد كه چگونه كيفيات انقلابي كارگران و دهقانان را به تصوير بكشند و اين قهرمانان جديد را بجاي ملاكان و شاهزادگان در چين به روي صحنه بياورند. و لازم به گفتن نيست كه همين تجربه به او كمك كرد تا در جنگ طبقاتي كه در سطوح عاليه حزب جريان داشت،ـ موضعي صحيح اختيار كند.

طي دهسال پس از خاتمه جنگ، چيان چين كه بر اثر جنگ دچار ضعف بنيه شده بود و از شماري بيماريها رنج مي برد چندين بار جهت معالجه درازمدت به مسكو فرستاده شد. علت آن بود كه اثر بيمارستانهاي چين طي سالهاي جنگ نابود شده بود. ظاهرا دشمنان سياسي مائو نيز اين سفرها را راهي براي رفع "مزاحمت" چيان چين مي ديدند. او نقل ميكند كه در اواخر دهه 50 با وجوديكه پزشكان مسكو هيچ كاري براي بهبود وضع جسمانيش انجام نمي دادند و وي بعلت سرطان رحم در آستانه مرگ قرار گرفته بود از بازگشت به پكن منع ميشد.

چيان چين نقل ميكند هنگاميكه خبر ضربات سهمناك ارتش آزاديبخش خلق به ناو جنگي لنگر انداخته بريتانيا به نام "آمه تيست" را شنيد، از شادي در پوست نميگنجيد. اين ضربه در ماه آوريل 1949 اتفاق افتاد و وي خبر را از راديوي شوروي شنيد. كمي بعد از تاسيس جمهوري خلق چين در پاييز همان سال، او به پكن بازگشت و برنامه انجام تحقيقات در برخي مناطق روستايي نزديك شانگهاي كه تحت رفرم ارضي قرار گرفته بود را ريخت. او قبلا طي كارزار شمال غربي با به اجراء گذاشتن سياست ارضي انقلابي مائو يعني رهبري كردن دهقانان در امر سرنگوني بزرگ مالكان و تقسيم مجدد اراضي، تجاربي كسب كرده بود.

وقتي برخي مرتدان حزبي كه كنترل منطقه وسيع شرق را در دست داشتند (ظاهرا وان مين و وفادارانش به گوميندان پيوسته بودند و حزب از آن اطلاع نداشت) برنامه سفر رسمي او به مناطق روستايي خارج شانگهاي را بهم زدند، چيان چين مجبور شد كه سر خود به شهر صنعتي ووسي در استان كيان سو برود. او قبل از اينكه به مناطق روستائي اطراف برود، در اين شهر به مطالعه سوابق منطقه، نظام اجاره زمين و اقتصاد محلي پرداخت. بطور مثال او دريافت كه دهقانان به لحاظ خورد و خوراك قادر به خودكفائي نبوده و از اينرو در بخشي از زمين خود چاي كاشته و ابريشم بعمل مي آوردند تا سپس اين محصولات را با برنج مبادله كنند، و اختلالي كه طي دوره اشغال چين توسط ژاپن در توليد بوجود آمده بود هنوز آنان را از دستيابي به غذاي كافي باز ميداشت.

چند سال بعد او به يكي از "روستاهاي نمونه" گوميندان برخورد. در آنجا مردان به قمار كردن و چاي خوردن مشغول مي شدند و زنان با وجوديكه بيشترين كارها را مي كردند، "اجازه شخم زدن نداشتند." او مي گويد "بنابراين رفتم و خودم به تنهائي زمين را شخم زدم." نابرابريهاي مادي بين زن و مرد در روستاها نسبت به شهرها شديدتر بود. هر چند طبق رفرم ارضي، زمين بايد بطور يكسان بين زن و مرد تقسيم ميشد اما بهنگام اجراي همين قوانين تبعيض صورت ميگرفت. اغلب، قطعات كوچكتر يا زمينهاي نامرغوب را به زنان ميدادند و بار ستمگري بر گرده آنان آنچنان سنگين بود كه مقاومت نمي كردند. مردان اغلب از اين موقعيت سود جسته و ابزار زراعت را در اختيار زنان نمي گذاشتند و دشوارترين كارها را با حداقل دستمزد به زنان واگذار مي كردند. و اين عليرغم سياست حكومت جديد مبني بر دستمزد برابر در مقابل كار برابر بود كه حزب كمونيست تصويب كرده بود.

در سال 1950 قانون اصلاح همسر گزيني به تصويب رسيد. اين اصلاحات عمدتا براي حمايت از زنان صورت گرفت تا به آنان حق انتخاب آزادانه و حق طلاق بدهد. همانطور كه چيان چين مسئله را تشريح كرده، عادات كهنه و ايده هاي سنتي را به سختي مي توان سرنگون نمود؛ و ازدواجهاي از پيش تعيين شده كماكان در برخي نواحي به چشم مي خورد. چيان چين طي اين دوره به برخي روستاها رفت تا به حل دعاوي طلاق كمك كند و به كميته هاي حزبي محلي جهت حل اينگونه مشكلات حاد رهنمود بدهد. او به كميته هاي حزبي گفت بجاي دنباله روي از برخي خواستهاي توده ها مبني بر اتخاذ راه حلهاي خصمانه همچون اعدام در حل مسائلي مانند دعاوي طلاق، به آنان بياموزند كه براي حل دعواهاي ميان خود بايد از روش اقناع پيروي كنند.

چيان چين كه مشتاق شركت در مبارزه طبقاتي جهت متحول كردن مناطق روستايي چين بود، در پاييز سال 1951 با يك گروه كار به منطقه اي در ووهان در مسير رودخانه زرد رفت تا تحولات رفرم ارضي را دنبال كند. مائو از اين كار او حمايت كرد اما ساير عاليرتبگان دستگاه حزبي مخالف اين بودند كه چيان چين با توده ها ارتباط برقرار كند.[5] مخالفين، او و محافظانش را پيش از آنكه به مناطق روستايي برسند از قطار پائين كشيدند. اما چيان چين تسليم نشد و همراه با محافظانش امر تحقيقات مستقل را در يك منطقه بويژه دشوار سازمان داد. اين منطقه طي سالهاي طولاني جنگ خلق جزء سنگرهاي محكم گوميندان محسوب ميشد و بخاطر مقاومتي كه در برابر رفرم ارضـي ميكرد نقشي استثنايي داشت.[6]

رفرم ارضي پيچ و خمهاي خود را داشت. مائو سه كوه بزرگ فئوداليسم، سرمايه داري بوروكراتيك و امپرياليسم را بعنوان آماج حمله مشخص كرده بود. در روستا اين به معناي حمله به طبقه مالكان ارضي و مستبدين محلي كه تشكيلات ملاكان را مي چرخاندند، بود. گروه چيان چين در همكاري با اهالي آن منطقه، هشت تا بيست درصد را بعنوان مخالفان سرسخت مشخص نمود و بر مبناي قانون رفرم ارضي آنان را محاكمه كرد. چيان چين در خاطرات خود از دشواري مهار كردن خشم توده ها هنگامي كه آتش اين خشم عليه مستبدان منفور شعله ور مي شد مي گويد. بعضي اوقات گروه كار مجبور ميشد از اين مستبدان محافظـت كند زيرا مردم آنها را به قصد كشت كتك مي زدند. در چنين مواقعي گروه كار معمولا خود آماج كتك ها مي شد. گروه آنها را براي محاكمه تحويل دادگاه خلق مي داد و گاهي اوقات مجازات اعدام صادر مي شد. سپس زمين و دارائي هاي منقول تقسيم مي گشت كه براي اين كار تجزيه و تحليل طبقاتي دقيقي لازم بود. گرايش خودبخودي عبارت بود از بزرگ كردن دامنه آماج ضربات اجتماعي. يعني اينكه از دهقانان ميانه حال (كه عموما صاحب قطعات كوچك و كم اهميت بودند) خلع يد ميشد و دهقانان مرفه بزرگ مالك خطاب ميشدند. اما برخي اشتباهات راست روانه هم بروز ميكرد كه باعث خلاصي كامل گريبان بزرگ مالكان ميشد. در مقابل، چيان چين اصرار ميورزيد كه نواحي گوناگون قشربنديهاي متفاوتي دارند و بهمين خاطر قوانين ارضي را بايد در اشكال متفاوت به اجراء گذاشت. گروه حزبي بهنگام تقسيم مايملك بزرگ مالكان، مشوق "بلند نظري" بود و مي گفت كه هر خانوار تنها بايد آن اندازه بردارد كه بدان نياز دارد. هنگام نقل خاطرات اين دوران چيان چين با خنده تصويري از آن روزها ارائه ميدهد. تصوير ارباباني كه چندين بالاپوش و پيراهن زنانه را روي هم ميپوشيدند و قيافه اردك پيدا ميكردند فقط براي اينكه بتوانند اين البسه را بعنوان لوازم ضروري شخصي از خطر تقسيم محفوظ بدارند! آنقدر لباس ميپوشيدند كه توان حركت كردن نداشتند!

گروه چيان چين براي آنكه بتواند رفرم ارضي را به پيش برد به مطالعه ماركسيسم ـ لنينيسم پرداخت و سعي كرد تاكيد مائو بر ضرورت "سازمان يافتن" را عملي كند. بعد از تقسيم اراضي، گروه وي مشغول اين كار شد و از طريق ايجاد يك حكومت جديد و دمكراتيك محلي و سازماندهي انتخابات انجمن هاي دهقاني آنرا به انجام رساند.

در سال 1955 مائو مجموعه اي از مقالات را تحت عنوان "خيزش سوسياليستي در مناطق روستايي چين" و با هدف خلق افكار عمومي به نفع تعاوني ها منتشر ساخت. حدودا همين موقع بود كه چيان چين نيز مقاله اي به نام "آيا جيره گندم براي سير كردن شكم مردم كافي است؟" منتشر نمود. او در اين مقاله با شرح جزء به جزء نيازهاي شخصي، بحث جيره بندي گندم در شهرها را مطرح نمود. در آن دوره در شهرها مقاومت قابل توجهي در مقابل تجديد سازماندهي توليد در روستا ميشد.

 

حركت خلاف جريان را آموختن

خلاصي از شر چند بيماري، زماني طولاني طلب ميكرد. چيان چين اين فرصتهاي طولاني را صرف مطالعه كتابهاي گوناگون مينمود. بگفته خودش "مبارزه سياسي عمده بين دشمن طبقاتي و ما" كانون مطالعات وي را تشكيل ميداد. او در كتابها و مقالات جديد غرق ميشد و مهمترين اسناد را جهت مطالعه مائوتسه دون انتخاب مي كرد و هر آنجا كه با مسائل ككليدي روبرو ميشد آنها را علامت گذاري ميكرد. به طور خاص او ماموريت داشت كه در باره مسائل بين المللي تحقيق كند. هنگامي كه در زمستان سال 1953 مائو در كنار بستر وي مي نشست، چيان چين او را در جريان وقايع قرار ميداد و روزنامه ها و تلگراف ها را برايش مي خواند.

او در سال 1954 متوجه مقاله اي شد كه توسط دو دانشجو در نقد ديدگاههاي بورژوايي يكي از استادان نوشته شده بود. اين استاد متخصص يك داستان تاريخي قرن هجدهم به نام "روياي كابين قرمز" به حساب مي آمد. چيان چين مقاله را به مائو نشان داد و او چيان چين را مامور كرد تا ترتيب چاپ اين مقاله را در "روزنامه خلق" بدهد. چيان چين به تحقيق ماجرا پرداخت و دريافت كه هيچيك از دو نشريه ادبي اصلي و نيز "روزنامه خلق" اين مقاله را چاپ نكرده اند؛ بدين بهانه كه نويسندگانش "هيچكاره اند" و بخاطر آنها نميتوان سكون و آرامش دربار ادبي را بهم زد. چيان چين در اداره تبليغات كميته مركزي حزب نيز عينا با همين عكس العمل روبرو شد. مائو رهنمودي منتشر كرد و در آن، مقاله فوق الذكر را بعنوان "نخستين حمله جدي30 ساله اخير" عليه باصطلاح مراجع ادبي رمان "روياي كابين قرمز" ستود.

چيان چين قبلا هم بر سر چند اثر ديگر مدافع طبقات كهن فئودال و بورژوا هياهو براه انداخته و مائو را متوجه آنها ساخته بود. يكي از اين آثار، فيلمي پيرامون شورش بوكسورها در سال 1900 بود كه "در دربار چينگ" نام داشت. اين فيلم، دهقانان را نادان و وحشي تصوير ميكرد و در مقابل، امپراتور منچو را كه نماينده اشرافيت ليبرال بود عزت و شكوه مي بخشيد. چيان چين با نمايش اين فيلم و "ميهن پرستانه" خواندن آن، مخالفت كرد. اين لقبي است كه ليوشائوچي و سايرين به "در دربار چينگ" داده بودند. مائو بعد از تماشاي فيلم، آن را خيانت ملي خواند.

فيلم "ماجراي وو سيون" در سال 1950 ، طي رفرم ارضي، به صحنه آمد. چيان چين نشان داد كه فيلم تمايلات بورژوائي را تشويق ميكند. او پيام اصلي فيلم را كه كسب رهائي و توفيق اجتماعي از طريق درس خواندن بود، و موضع سازشكارانه اش در قبال مالكان فئودال را افشاء نمود. در اين فيلم، ووسيون مرد فقيري است كه حسابگرانه هر چه را حاصل ميكند پس انداز مينمايد. تا اينكه از طريق وام دهي به مالكان و رباخواران سودي حاصل كرده و زميني ميخرد و بدين ترتيب ميتواند مدرسه اي براي تحصيل رايگان كودكان فقير درست كند. وقتيكه "چو يانگ" معاون وزير فرهنگ به چيان چين گفت كه قدري رفرميسم برايش قابل تحمل است، او در را بهم زد و گفت: "پس به رفرميسم تان ادامه دهيد!" هرچند مائو هم در ابتدا فكر ميكرد چيان چين دارد وقتش را تلف ميكند، اما وي 8 ماه تمام با دقت به بررسي زندگي و داستان ووسيون پرداخت. چيان چين ميخواست در موضعي قرار گيرد كه بتواند دست به يك انتقاد كاملا مستند بزند و حمله به اركان و مدافعان خط بورژوائي در عرصه هنر را آغاز كند.

در آغاز "چو يانگ" كوشيد چيان چين را از پيشبرد طرحش باز دارد، و چون موفق نشد براي وي يك منشي تعيين نمود تا كار تحقيق در استان شانتون را مختل كند. طرفداري از ووسيون خصوصا در اين استان رواج داشت. همانطور كه بعدا روشن شد، يك فئودال محلي براي مردم از ووسيون سرمشق ساخته بود. هر چه چيان چين بيشتر در گذشته مردك كاوش ميكرد به منشاء طبقاتي وي بيشتر پي مي برد. او مردم محلي را فراخواند كه كمك كنند تا "روحيه" ووسيون ريشه يابي شود. چيان چين دريافت كه ووسيون نه تنها بزرگ مالكي زن باره بوده بلكه فئودالها در ضديت با قيام هاي گسترده و تكان دهنده دهقاني در غرب شانتون، به اين شخصيت و داستان پر و بال داده بودند.

چيان چين گزارشاتش را براي صدر فرستاد و "روزنامه خلق" شروع به انتشار نتايج تحقيقات كرد. گروه هاي رقيب هم پا بميدان گذاشتند؛ آنها نيز در پي "پيدا كردن سند و مدرك" بودند. در سال 1951 ، مشاجره بر سر نمونه ووسيون به يك مسئله گسترده اجتماعي بدل گشت. مائو بر پايه گزارش چيان چين سرمقاله اي براي "روزنامه خلق" نوشت و خاطر نشان كرد: "درجه اغتشاش ايدئولوژي در محافل ادبي شور بالاست! از نظر بسياري نويسندگان، تامل تاريخ نه از طريق نشستن نو بجاي كهنه، بلكه با دست يازيدن به هرگونه تلاش جهت جلوگيري از نابودي كهنه صورت ميگيرد. بنظر آنها مبارزه طبقاتي جهت سرنگوني حكام مرتجع فئودال نيست كه تاريخ را تكامل ميدهد، بلكه نفي مبارزه طبقاتي ستمديدگان و تابعيت آنان از حكام طبق سرمشق ووسيون است كه چنين ميكند." مائو فراخوان بحث درباره فيلم و مقالاتي را داد كه پيرامون ماجراي ووسيون منتشر شده بود.

هرچند عامه از اين امر مطلع نبود اما خدمات چيان چين در اين عرصه كه تقريبا بطور كامل جولانگاه روشنفران بورژوا و تحت الحمايه رويزيونيستهاي صاحب منصب درون حزب كمونيست چين بود، از همان موقع آغاز شده بود. همان موقع كه "چو يانگ" ضجه ميزد، چيان چين نويسندگان و هنرمندان را "دلخور" ميكند، مسئله متفاوتي ذهن چيان چين را بخود مشغول كرده بود: در اين شور ميليونها دهقان هستند كه براي تحول كشاورزي و مناسبات اجتماعي در مناطق روستائي دست به تلاشهاي انقلابي عظيم ميزنند و در عرض سال شايد فقط يكبار شانس ديدن يك فيلم يا نمايشنامه نصيبشان شود. آيا قرار است در اين فرصت اثري درباره امپراتورها و ملكه هاي پر زرق و برق، يعني سركوبگران شورشهاي توده اي، و در مورد ملاكين پول پرست مشاهده كنند؟ يا فيلمي درباره قهرمانان جديد صحنه، يعني توده هاي كاركني كه خون و زندگي خود را فداي تغيير جامعه ميكنند؟چيان چين حاضر نشد از بحث و جدل پا پس بكشد. او كه به تحليل راهگشاي مائو در دهه 1940 پيرامون هنر و سياست مسلح بود، كمك كرد تا آرامش حوزه هاي مقدس بهم بخورد: حوزه هائي كه تا آن موقع، انقلاب نه تنها در آنها تحول ايجاد نكرده بود بلكه حتي بندرت آنها را بمصاف طلبيده بود و چيان چين از اين جدال براي افشاي تفكر كهنه نويسندگان و هنرمنداني كه به "معيارهاي" گذشته آويخته بودند استفاده كرد و بهمراه مائو، "هيچكاره" هاي تازه نفس را به توبيخ مقامات محافظه كار و فاسد تشويق نمود و شروع به تدوين نظراتي در باره تبليغ ايدئولوژي پرولتري و حماسه سازان انقلابي نمود.

هنوز ده سال به برپائي كامل توفانهاي بهاري انقلاب فرهنگي مانده بود كه اين اقدامات همچون تندر در حيطه فرهنگ طنين افكن شد. ابتكار مائو در سال 1957 مبني بر باز كردن بحث بر سر مسائل مربوط به روبنا و براه انداختن كارزار "بگذار صد گل بشكفد، بگذار صد مكتب فكري با هم رقابت كنند" مشوق اقدامات فوق الذكر بود. مائو اصرار داشت كه: ما بطور آشكار، و برخلاف آنچه اغلب ما را بدان متهم ميسازند، بدون پرده پوشي از گياه هاي هرزه سمي دعوت ميكنيم كه سر بلند كنند تا ما بهتر بتوانيم از آنها انتقاد كنيم. "مبارزه طبقاتي يك واقعيت عيني و مستقل از اراده بشر است... اين امر اجتناب ناپذير است حتي اگر مردم بخواهند از آن اجتناب كنند. تنها كاري كه بايد كرد استفاده از اوضاع به بهترين وجه و رهنمون كردن مبارزه بسوي پيروزي است.

 

حمله به روبناي كهن.... و پاسدارانش

همانطور كه دهه 1950 به پايان خود نزديك ميشد، مبارزه سياسي درون كميته مركزي بطور تكان دهنده اي حاد شد. دو راه و دو خط بيش از پيش وضوح مي يافت. يك خط در پي ساختمان سوسياليستي اقتصاد و متحول كردن كل جامعه بود، و خط ديگر بدنبال ايستادن در ميانه راه و "آرميدن" و رشد سرمايه داري. عناصر بورژوا، رهبران قديمي حزب كه در مرحله اول انقلاب يعني مرحله بورژوا دمكراتيك "گير كرده" بودند، از خط دوم پيروي ميكردند. بعلاوه، فراخوان خروشچف در شوروي كه تاس كباب را جايگزين كمونيسم ميكرد، بر خطرات درون چين افزوده بود.

در جريان نشست توفاني دفتر سياسي حزب بسال 1959 در لوشان، مائو نامه اي به چيان چين نوشت و متن جوابيه اي كه عليـه مخالفت پن ته هوا ( وزير دفاع وقت چين) با شتاب بخشيدن به روند گذار به سوسياليسم تهيه كرده بود را براي چيان چين فرستاد. "پن" بعنوان نماينده يك خط معين درون كميته مركزي حزب در حال سرنگون شدن بود. اين خط كه مدافع ايجاد يك ارتش مدرن به سبك ارتش اتحاد شوروي (و مخالف ايجاد ميليشياي خلق) بود با حمله وسيعي كه عليه تعاوني كردن كشاورزي طي جهش بزرگ به پيش صورت ميگرفت پيوند داشت. حمله به جهش بزرگ به پيش تحت عنوان دفاع از صنايع سنگين و تقويت ارتش انجام ميشد.[7] عليرغم اينكه مائو به چيان چين هشدار داد كه مبارزه حاد براي وضع جسماني او كه تازه چند بيماري را از سر گذرانده زيانبار خواهد بود و كوشيد وي را از شركت در چنين مبارزه اي باز دارد، اما چيان چين مصرانه در نشستها حضور يافت تا به درك كاملي از اوضاع دست يابد.

اوائل دهه 1960 ، چگونگي جمعبندي از جهش بزرگ به پيش و بطور كلي ايجاد كمونها به كانون مبارزه تبديل شد. ليو شائوچي كه مخالف اصلي مائو و نماينده اصلي رهروان سرمايه داري در رهبري حزب بود، آشكارتر از گذشته نقاب از چهره برگرفت و خواهان ايجاد انگيزه هاي پولي بيشتر در توليد كشاورزي، گسترش واحدهاي زراعي خصوصي، بازارهاي روستائي (سرمايه داري) بيشتر و امثالهم شد. اتفاقي نبود كه ليو شائوچي شروع به بازديدهاي مكرر از معبد كنفوسيوس كرد.

هرچند مائو و اردوي پرولتري، فرماندهي كلي حزب را محكم در دست داشتند، اما نيروهاي بورژوا كه بيش از پيش در رده هاي بالاي حزب متمركز شده بودند قدرت داشته و بطور خستگي ناپذير براي تسخير قدرت، خلق افكار ميكردند. اين رويزيونيستها در دو عرصه نفوذ قدرتمندي داشتند: نـظـام آموزشي و امور هنري. اين دو عرصه براي اشاعه ايدئولوژي آنها و تحت تاثير قرار دادن توده ها، نقشي ككليدي ايفاء ميكرد.

جناح چپ ضد حمله اي را تدارك ديد و براي دست زدن به يك تعرض مهم عليه بورژوازي درون حزب، كارزار خلق افكار عمومي خود را آغاز نمود.

چيان چين همدوش مائو درگير نبردهاي سياسي شد. او شروع به انتشار مقالاتي با امضاي خود در چند نشريه ويژه زنان و جوانان كرد. از طرف ديگر، او بسال 1963 براي پيشبرد جنبش آموزش سوسياليستي، به ميان توده ها بازگشت. اين جنبش، تعرض مائو عليه رويزيونيسم، عملكرد و طرز تفكر بورژوائي محسوب ميشد و منادي انقلاب فرهنگي بود. مائو، كادرها و هنرمندان و نويسندگان را فراخواند كه از شهرها راهي روستاها شوند و از توده ها بياموزند. در دهمين نشست گسترده هشتمين كميته مركزي كه بسال 1962 انجام شد، پس از مبارزات بسيار اين تصميم اتخاذ شد كه به چيان چين اجازه داده شود كه كميته شهرداري پكن را كه سنگر رويزيونيستها بود، به مصاف بطلبد. رياست اين كميته با "پنگ چن"، عضو دفتر سياسي حزب و شهردار پكن بود (اين كميته مسئوليت تعيين سياست فرهنگي در سطح سراسري را هم بعهده داشت.) اينها افرادي بودند كه بسياري از مطبوعات، تئاترها و محافل فرهنگي چين را كنترل ميكردند و مكتبي فكري ايجاد نموده بودند كه بطور عام در بين روشنفكران نفوذ داشت. اين مكتب فكري با تاكيد مائو بر انقلابي كردن بيش از پيش جامعه ضديت داشت و تحت عنوان مدرنيزاسيون، به تبليغ "بار خود را بستن" مي پرداخت.

آنها پناهگاهي براي نويسندگان بورژواي جديد مانند "وو هان" ايجاد كرده بودند. او نويسنده نمايشنامه اي بود بنام "هاي جوي از اداره اخراج ميشود" كه در سال 1961 به صحنه آمد. اين نمايشنامه در واقع اعتراضي بود به مائو، بخاطر اخراج "پن ته هوا" از پست وزارت دفاع در سال 1959 "وو هان" زمان وقوع داستان را عصر خاندان "مين" قرار داده بود تا موضوع را با اين قياس آبكي بپوشاند. همچنين يكي از ستونهاي روزنامه بنام "دهكده اي با سه خانواده" تحت نظر پن چن و دارودسته اداره ميشد كه در آن، خط و شخص مائو بزبان طنز مورد حمله قرار ميگرفت.[8] و هر بار انقلابيون به نقد آثار ادبي و نمايشي متعلق به اين بورژوازي نوخاسته، يعني كسانيكه فعالانه در پي كوبيدن مهر بينش طبقاتي خود بر كل حيات فرهنگي و روشنفكري بودند، ميپرداختند، انتقاداتشان با انتقاد از خودهاي قلابي اينان يا جوابيه هائي كه بروي نكات درجه دوم انگشت ميگذاشت مواجه ميشد.

اين واقعيت كه جناح چپ حتي نميتوانست همه آثار مورد نظرش را منتشر كند و بهمين خاطر بخشا مجبور بود بر كانالهاي درون ارتش تحت فرماندهي لين پيائو اتكاء نمايد، بر پيچيدگي مسئله مي افزود. كمي بعد، يعني اوائل 1966، كار بدانجا رسيد كه مائو وزارتخانه مركزي تبليغات را "كاخ شيطان" خواند و گفت "بايد سرنگون شود! بنفع مستبدان است كه خلق را در ناآگاهي نگهدارند، و بنفع ماست كه خلق را آگاه كنيم.

"چيان چين كوشيد در پكن به نوشتن و انتشار نقدهائي در باره نمايشنامه "هاي جوي از اداره اخراج ميشود" دامن بزند اما دار و دسته مذكور با سراسيمگي عكس العمل نشان داده و همه جا مانع راهش شدند. سرانجام نويسنده جواني بنام "يائو ون يوان" كه بي سر و صدا تحت رهبري چيان چين و مائو كار ميكرد، نقدي آتشين بر آن نمايشنامه نوشت. "يائو" طي جنبش ضد دست راستي ها كه متعاقب كارزار "صد گل" براه افتاد، فعال شده بود. اما اين نقد تا ماه نوامبر 1965 منتشر نشد تا اينكه بالاخره، آنهم فقط در شانگهاي، بچاپ رسيد؛ و مائو آن را "علامت شروع" انقلاب فرهنگي ناميد. دار و دسته نويسندگان پكن كوشيدند اين جدل عظيم را در پس پرده ظرايف آكادميكي تاريخ بپوشانند و براي اينكه موقعيت و مقام خود را حفظ كنند حتي كوشيدند از "وو هان" (نويسنده و معاون شهردار پكن) فاصله بگيرند.

 

انقلاب در اپراي پكن

گروهي از "متخصصان" و مدافعان كله گنده آثار نمايشي و موسيقي فئودالي و بورژوائي، تقريبا در تمام عرصه هاي هنري تسلط داشتند كه در اين ميان اپرا بدتريـن آنها بود. تسلط نخبگان متفرعن بورژواي نوخاسته و مرتبط با رويزيونيستهاي عاليرتبه حزبي بر عرصه هاي مهم روبنا، بازتابي از دگرگوني نا كامل زيربناي اقتصادي جامعه بود. اين زيربنا اگرچه بطور كلي سوسياليستي بود اما هنوز جوانب سرمايه دارانه مهمي را حمل ميكرد. مائو درك از اين حقيقت را كه براي انقلاب كردن بايد مبارزه سياسي را در روبنا، در قلمرو ايده ها، ارزشها، سنن و فرهنگ به پيش برد، غنا بخشيد. و اكنون اين حقيقت عميق، بيرحمانه چشم در چشم طبقات درگير نبرد دوخته بود: پرولتاريا و بورژوازي نوخاسته.

درطول بيشتر از يك دهه حاكميت پرولتاريا گامهاي عظيمي در راه دگرگون ساختن چين عقب مانده، نيمه فئودالي و نيمه مستعمراتي برداشته شده بود: مالكيت خصوصي از طريق كلكتيويزه و ملي كردن صنايع اساساً متحول شده بود و از آنجا كه چين از زير سلطه خارجي بيرون آمده بود، اقتصاد بجاي اينكه جيب امپرياليستها را پر كند در كل بر مبناي پاسخگويي به نياز توده ها سازمان يافته بود. دور باطل فقر و بدهكاري شكسته شده بود، و قحطي و بيسوادي در مجموع ريشه كن گشته بود. تعداد زناني كه به مدرسه ميرفتند و در حيات توكليدي و سياسي جامعه فعال مي شدند رو به ازدياد بود. با اين اوصاف، موفقيت در بسياري عرصه ها قسمي بوده يا مسير آن را كلا يك خط رويزيونيستي و وزنه سنگين نيروي سنن و آداب گذشته سد كرده بود. اين مسئله در زمينه محدود كردن "سه اختلاف بزرگ" (ميان شهر و روستا، ميان كار يدي و فكري و ميان كارگر و دهقان) روشنتر از هر جا بچشم ميخورد. مائو در 1964 وزارت بهداشت عمومي را "وزارت بهداشت نجباي شهري" خواند. مديران رويزيونيست بعضي كارخانجات از كارگران مي خواستند كه بحثهاي سياسي شان را به نيم ساعت در روز محدود كنند تا توليد دچار وقفه نشود. همانگونه كه تحليل نافذ چان چون چيائو از حق بورژوايي آشكار كرد، مالكيت در روستا هنوز كلكتيوي بود و نه "تمام خلقي". اين وضعيت به بروز گرايشات سـرمايه دارانـه پا مـي داد.

بعلاوه تفاوت عظيم در كيفيت زمين كمونهاي مختلف، براي بعضي منشاء امتيازاتي مهم مي شد. تضاد بميان سوسياليسم از يكسو و بقاياي نيمه فئودالي و سرمايه داري نوخاسته ازسوي ديگر، در مبارزه سخت و حدت يابنده براي رهايي زنان چين نيز بوضوح بازتاب ميافت؛ زنان كه بطور فزاينده اي صفوف مشاغل صنعتي و آموزشي و سطوح پايين حزبي و دولتي را پر ميكردند هنوز در مقابل خود موانع عظيمي مانند عقايد فئودالي و نقشهاي ستمگرانه سنتي در خانه را داشتند. تنها براه انداختن مبارزه اي آگاهانه در روبنا مي توانست اين قيود ايدئولوژيك را از هم بگسلد و بنوبه خويش به پيشرفت بيش از پيش دگرگوني سوسياليستي در زيربنا خدمت كند.

مبارزه اي كه در عرصه هنر آغاز شد انعكاسي از همين مسئله بود. خط بورژوايي دعوا را به اينجا ميكشاند كه دارد برخوردي "تنگ نظرانه" به مسائل هنري صورت ميگيرد، يا اينكه بحث بر سر شتاب "اصلاحات سوسياليستي" است، و بالاخره اينكه براي ايجاد خلاقيت نياز به "نبوغ" است. اين مبارزه در حقيقت، تبلور و مبين اين سئوال اساسي بود: آيا بالاخره پرولتاريا مي بايد كنترل اين عرصه را در دست گرفته و به انقلاب در روبنا بپردازد يا نه ؟ آيا عرصه فرهنگ بالاخره مي بايد به زيربناي سوسياليستي كمك كند يا خير؟ اينطور نبود كه جناح چپ صرفا تدارك حمله به يكسري ايده هاي بد را ميديد. خير! آنها يورش به آن دسته ايده ها، اعتقادات و آثار هنري كه حفظ تمايزات ستمگرانه و كهنه جامعه را موعظه ميكردند و در دستور كار داشتند را تدارك مي ديدند. اپراي قديم پكن، سنگر محكم طبقات زميندار و سرمايه دار در عرصه ايدئولوژيك بود و نمايشاتش عمدتاً مبلغ ارزشهاي كنفوسيوسي يعني چاكرمنشي و بنده پروري بودند. همانگونه كه ده سال بعد جمعبندي شد: "انتخاب اپراي پكن بعنوان محلي براي پيشروي انقلاب پرولتري در عرصه هنر و ادبيات، مبارزه اي مهم در انتقاد از آموزشهاي "كنفوسيوس" و "منسيوس" است. اين مبارزه براي نابود كردن آن پايه هاي معنوي است كه طبقات ارتجاعي قرنها براي خلق جهنم روي زمين بر آن تكيه كرده اند."

چيان چين تحقيقات بسياري بعمل آورد، از گروههاي بازيگر زيادي ديدن كرد، با مجريان برنامه ها گفتگو نمود، و فيلمها، نمايشنامه ها و اپراهاي زيادي را در سراسر كشور تماشا كرد. آنچه وي يافت ابداعات سوسياليستي در بنمايش گذاردن قهرمانيها و كارهاي برجسته توده ها نبود، بلكه معجون تحميق كننده اي از رويزيونيسم جديد و آثار ملال آور و كهنه ستمگرانه بود كه به ستايش از تمايزات و اختلافات طبقاتي پرداخته و شخصيتهاي بزك و دوزك شده خرافي سنتي را بنمايش ميگذاشت؛ يا كپيه برداري كاملي بود از نمايشات خارجي بقلم نويسندگان بورژوا.

اگرچه در زمان تصدي "چو يان" نمايشخانه هاي جديدي داير شده بود، اما در آنها هنوز همان آثار قديمي بنمايش در مي آمد. بهمين ترتيب، دسته هاي اپراي محلي كماكان اپراهاي ملال آور و پر زرق و برق فئودالي را براي تعداد قليل تماشاگران خود نمايش مي دادند. اما در اين ميان، هنر رويزيونيستي جديد نيز توليد ميشد كه سنت و "تئاتر نوين" را تركيب ميكرد؛ نتيجه نهائي اين هنر كه بطور التقاطي پديده ها را با هم مخلوط مي كرد، حفظ قهرمانان منفي و شرير (يكي از مشخصه هاي اپراي پكن) و سبك و ملوديهاي كهنه بود. در عين حال، هنر رويزيونيستي جديد مانع از ظهور آثاري ميشد كه قهرمانان و موضوعاتي مشخصا انقلابي داشته و در قالبهاي نوين هنري ارائه ميگشت. براي مثال، نمايشاتي كه در زمان انقلاب ارضيِ جهش بزرگ به پيش بر صحنه آمدند، ملكه هايي را نشان مي داد كه ناگهان نسبت به توده هاي تحت حاكميتشان دلسوز شده اند؛ در اين نمايشات جنگ رهاييبخش به تبليغ موضوعات عاشقانه خدمت ميكرد، و توده ها تحت لواي "رئاليسم" و "ناتوراليسم" نه بشكل قهرمانان الهامبخش كه با چهره اي خسته و ژوليده تصوير مي شدند.

يافته هاي چيان چين در تصميم مائو به تقبيح وزارت فرهنگ نقش بازي كرد: "وزارت سلاطين، شاهزادگان، ژنرالها، موميائيها، اديبان نورچشمي و زيبارويان خارجي... اگر تغيير نكنند، نام جديدي رويشان خواهيم نهاد". چيان چين كار دگرگون كردن اپراي پكن را آغاز كرد ـ تحقيقات در 1961 آغاز شد و به گفته چيان چين، در سال 1963 "دست به عمل زديم". "كو چين شيه" شهردار شانگهاي، يكي از معدود حاميان چيان چين بود كه تلاش داشت با توليد نمايشنامه هاي انقلابي، توده هاي كارگرو دهقان و سرباز را بجاي اشباح و شياطين بر صحنه بياورد. از هنرمندان دعوت شد تا مبارزه طبقاتي را بدين عرصه ببرند و آثار نمايشي سوسياليستي نوين تهيه كنند. گروه كوچكي از پيشگامان تحت رهبري چيان چين با مطالعه سخنراني در محفل ادبي ينان ابزار خود را براي نقد تيز كردند و تواماً به افشاي آثار قديم و نيز مبارزه فعالانه با هنرمندان و نويسندگان جهت تجديد نظر در متن نمايشنامه هايشان و نوشتن متون جديد، پرداختند.

در عرض چند سال حدود 37 اپرا و نمايشنامه جديد و اصلاح شده، از جمله اولين آثار نمونه، تهيه شد. براي خلق نمايشات خوب و مدرن، چيان چين روش "تركيب سه در يك" را وارد عرصه هنر كرد: پيوند كادرهاي حزبي و نمايشنامه نويسان و توده هاي انقلابي. نمايشنامه نويسان براي درك بهتر تجربه اي كه قرار است از طريق آثار هنري خود منتقل كنند، بميان روستاييان و سربازان و كارگران فرستاده مي شدند كه مدتي با آنان زندگي كنند؛ و توده هاي انقلابي نمايشات را جهت اصلاح، پيش از توليد نهايي مشاهده و نقد مي كردند.

براي مثال، چيان چين در سال 1963 بتماشاي اجرايي از اپراي فولكلوريك "هوايي چو" نشست و پيشنهاد تهيه اقتباسي از آن تحت نام "در بارانداز" را داد تا در اپراي پكن اجراء شود. اين يكي از نخستين نمايشنامه هائي بود كه داستانش مربوط به دوره سوسياليستي است. اين نمايشنامه در اصل به كمك كارگران بارانداز شانگهاي كه بسيار به وجد آمده بودند ساخته شد: "در روزگار گذشته، ما فقط باربراني ساده بوديم. حق نشستن ميان تماشاگران نمايشات را هم نداشتيم، چه رسد به اينكه خود بروي صحنه برويم". اما نمايشخانه اپرائي پكن در شانگهاي، سنگر خط رويزيونيستي در عرصه هنر بود و نويسندگانش بلافاصله شروع به دست بردن در متن نمايشنامه و آبكي كردن مضمون انترناسيوناليستي آن و ارتقاء "شخصيتهاي ميانه" نمايشنامه به نقش درجه اول كردند. خشم كارگران بارانداز برانگيخته شد: "هريك از افراد خانواده ما كوله باري از رنج بر پشت دارد... وقتي پاي آرمان انقلابي حزب بميان مي آيد ما كارگران قديمي، پر تحرك و پر انرژي و قاطع، آماده عمل هستيم. اپراي شما ما را احمق و سست نشان مي دهد... ما هرگز چنين اپرايي را تاييد نخواهيم كرد".

كه در مارس 1965، تحت هدايت چيان چين بازيگري و سناريو نويسي اين اثر تجديد سازمان يافت و داستان كارگران بارانداز شانگهاي مجداً با اين مضمون آفريده شد كه كارگران پيشرو بارانداز براي زدن بار گندم به كشتي حامل كمك به مبارزات رهايي بخش ملي در آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين مبارزه ميكنند اما با خرابكاري يك كارگر عقب افتاده و مورد حمايت رويزيونيستهاي حزبي مواجه ميشوند. و اما در "دنياي واقعي"، رويزيونيستها بار ديگر دست به ضد حمله زدند. آنها اين نمايش را از نظر هنري ضعيف خوانده و نقش قدرتمندي را كه يك زن بعنوان رهبر حزبي بازي ميكند (زني كه مبارزه براي افشاء توطئه و روانه كردن به موقع كشتي را رهبري مي كند) با چسباندن انگ "غير واقعي" مورد انتقاد قرار دادند. آنها تلاش كردند نمايش را متوقف كنند. مبارزه پيشتر رفت. چيان چين براي تشويق گروه نمايشي، بر انترناسيوناليسم تاكيد نهاد: "خلقهاي ستمديده جهان در اشتياق ديدن اپراهاي ما در مورد موضوعات انقلابي معاصر هستند. بايد جهت خدمت به نيازهاي خلق چين و همچنين ستمديدگان سراسر جهان از عزم و اشتياقي وافر لبريز باشيم". كه دو سال بعد كه آتش توپهاي انقلاب فرهنگي مبارزه ميان دو خط مشي را در عرصه سياسي متمركز كرد، اين اپرا تكميل شده و در بيست و پنجمين سالگرد "محفل ينان" به اجراء درآمد.

چيان چين بر سر موضوع و محتواي يك اثر هنري وارد مبارزات خطي ميشد؛ با هنرمندان بر سر نياز آنان به دگرگوني ديدگاههايشان و همچنين آموختن از زندگي طبقاتي كه نقششان را برصحنه مي آوردند، مبارزه ميكرد. اما گذشته از اينها او توجه بسياري به اشكال هنري و وحدت پر اهميت محتواي سياسي انقلابي و تكامل هرچه بيشترقالب هنري مبذول ميداشت؛ او شخصاً به نمايشخانه ها ميرفت تا نوآوري را تشويق كند و از نزديك با بازيگران مبارزه كند كه چگونه همه چيز -- از بازيگري و ژستها گرفته تا نورپردازي، دكور، لباس، رنگ، موسيقي و رقص -- را تغيير دهند تا يك موضع طبقاتي ديگر بازتاب يابد . ديگر جايي براي نمايش شيون ِزنان در اپرا نبود؛ اكنون زنان ايستاده مي گريستند و اندوه خود را به خشم مبدل ميساختند. از ته دل، شادمانه و پر قدرت خنده سر ميدادند بدون آنكه به هنگام خنديدن به رسم جامعه فئودالي دهان خود را با دست بپوشانند. مشتهاي رزمنده جاي حركات ضعيف و ظريف "انگشتان اركيده اي شكل" كه نشانه اشرافيت چين بود، را گرفت.

در تابستان 1964 چيان چين بخش بزرگي از تحقيقات خود را طي سخنراني در فستيوال اپراي پكن علني كرد. پنج هزار نماينده از گروه هاي اپراي سراسر كشور، زير نگاههاي نگران مراجع فرهنگي رويزيونيست، در اين فستيوال شركت كردند. اپراهاي انقلابي جديدي كه در گرماگرم مبارزه حاد در عرصه فرهنگ خلق شده بود به اجراء درآمد؛ منجمله آثاري مانند "يورش به هنگ ببر سپيد" كه داستانش مربوط به جنگ كره بود و "شاچياپان" كه بر مناسبات نزديك ميان ارتش و توده هاي دهقان طي جنگ پارتيزاني ضد ژاپني تاكيد داشت (اين اثر به صورت سمفوني نيز درآمد.) شركت كنندگان در اين فستيوال تجارب خود را در زمينه پيشبرد مبارزه طبقاتي عليه رويزيونيستهايي كه شديداً مخالف اين دگرگونيها بودند، به يكديگر منتقل كردند. سر زدن جوانه هاي نو در جامعه سوسياليستي شروع شده بود.

شركت در اين فستيوال نخستين حضور رسمي چيان چين در محافل عمومي بود. او از هنرمندان حاضر پرسيد: "آيا ما بايد به مشتي قليل (زمينداران، دهقانان مرفه، ضد انقلابيون، افراد ناجور، دست راستيها و عناصر بورژوا) خدمت كنيم يا به ششصد ميليون (كارگر، دهقان و سرباز)؟ .... ناني كه مي خوريم با دست دهقانان بعمل آمده و لباسي كه مي پوشيم و خانه اي كه در آن مي نشينيم محصول دست كارگران است، و ارتش رهائيبخش خلق بخاطر ما در خطوط مقدم جبهه هاي دفاع ملي خدمت مي كند، ولي هنوز هيچكدام از آنان در صحنه تئاترمان حضور ندارند. ميتوانم بپرسم شما در اين مورد موضع كدام طبقه را اتخاذ مي كنيد؟ كجاست آن "وجدان" هنرمند كه همواره از آن دم مي زنيد؟" او آفرينش قهرمانان انقلابي را "عاليترين وظيفه" خواند و فراخواني براي بوجود آوردن "الگو"هايي در اين مورد صادر نمود: توليد "برخي اپراهاي تاريخي كه بواقع از ديدگاه ماترياليسم تاريخي نوشته شده باشند و بتوانند گذشته را در خدمت آينده قرار دهند". او بر اهميت توليدات نمايشي جديد از طريق نگارش و اقتباس نمايشنامه ها اصرار ورزيد.

در پشت صحنه، دشمنان سياسي چيان چين (و مائو) در پي يافتن تدبيري براي رام كردن جنبشي بودند كه ديگر نمي توانستند بطور علني با آن مخالفت ورزند. براي مثال، آنها مجبور گشتند با برپايي فستيوال همراهي كنند. اما در عين حال در امر تدارك اپراهاي اين فستيوال دست به خرابكاري زدند و در متن سخنراني چيان چين پيش از انتشار دست بردند. نسخه اصلي اين سخنراني تنها سه سال بعد يعني در 1967 چاپ شد -- زماني كه نقش مهم چيان چين در انقلابي كردن اپراي پكن براي نخستين بار در سطح گسترده علني گشت.

بعدها در 1965، چيان چين مستقيماً با "پن چن" شهردار پكن در مورد پرولتريزه كردن هنر و پيگيري اري كه با توليد آثاري نظير باله "دختر سپيد موي" در شانگهاي آغاز شده بود، شاخ به شاخ شد. چيان چين از او خواست اجازه دهد تا براي ايجاد اصلاحات مشابه با "گروه اپرايي پكن" آغاز بكار نمايد. "پن چن" متفرعنانه از صدور چنين اجازه اي امتناع ورزيد و صورت ارزش گذاري اپراها را كه چيان چين براي نشان دادن به او آورده بود، از دست وي ربود و پاره كرد. "دن سيائوپين" كه سخت بدنبال شهرت و عزت بود، نسبت به پيشبرد اصلاحات در اپراي پكن بي فرهنگي بيشتري از خود نشان داد. از قولش نقل شده است كه "هر دو دستم را به علامت راي موافق بالا مي برم، بشرطي كه مجبور به تماشاي آنها نباشم!" "تائو چو"[9] همپالگي رويزيونيست دن سيائوپين كه افق ديدش با وي تفاوتي نداشت نيز اعلام كرد، ترجيح مي دهد با دن سيائوپين تخته نرد بازي كند تا اينكه به تماشاي اپراي انقلابي بنشيند.

هنگامي كه چرخهاي انقلاب فرهنگي به گردش درآمد، اين كله گنده هاي رويزيونيست براي حفظ موقعيت خود سعي كردند نان به نرخ روز بخورند اما قيافه اصلاح شده بخود گرفتن به آنان كمكي نكرد و توسط انقلاب فرهنگي كبير پرولتاريايي سرنگون شدند.

برگرفتن نقاب از اين چهره هاي شرور و افشاي آنها بعنوان حافظ و مشوق نظم كهن، تنها بخشي از كاري بود كه مي بايست انجام مي گرفت. براي اينكه به خيزش شاداب و نوين كاملا ميدان داده شود تا بتواند كهنه را در هم كوبد و جايگزين آن گردد، توده ها بايد آگاهانه به ميدان مي آمدند، طالب خلق آثار هنري انقلابي ميشدند تا بازتاب منافع طبقاتي پرولتري خودشان باشد، و خود در اينكار شركت مي جستند. و اين امر كاملا پيوند داشت با نبردي كه در تمامي عرصه هاي مختلف جامعه براي تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا در حال سر بلند كردن بود. كشمكشهاي ميان دو خط مشي در عرصه هنر خبر از توفانهاي بزرگتر مي داد: فرهنگ و بطوركلي روبنا عرصه مهمي از مبارزه طبقاتي در نبرد دهساله انقلاب فرهنگي شد.

 

رهبر انقلاب فرهنگي

اگرچه انقلاب فرهنگي در قلمرو فرهنگي و با ضد حمله نيشدار چپ به نمايشنامه "هاي جوي از اداره اخراج ميشود" آغاز شد اما موضوع مركزي انقلاب فرهنگي كبير پرولتاريايي، همانا قدرت سياسي بود. اين مسئله كه آيا چين در جاده سوسياليستي باقي خواهد ماند و مردم جامعه را از سر تا پا دگرگون كرده و بسوي امحاء طبقات و بطوركلي اختلافات طبقاتي در چين و سراسر جهان حركت خواهد نمود يا نه، به اين مسئله حاد بستگي داشت كه چه كسي در مبارزه بر سر كسب قدرت سياسي پيروز بدر مي آيد: كمونيستهاي انقلابي (مستقر در حزب كه پرولتاريا را در اعمال ديكتاتوري در تمامي عرصه هاي جامعه رهبري مي كردند) يا بورژوازي نوخاسته (همان بوروكراتهاي فسيل و رهبران محافظه كار حزب كه از خيلي وقت پيش دست از انقلاب شسته و حالا علناً با انقلاب سوسياليستي مخالفت ورزيده و فعالانه درجهت كشاندن چين به جاده سرمايه داري فعاليت مي كردند).

مائو اين خطر را بوضوح مي ديد. بدين جهت هر خطري را تقبل كرد تا مبارزه براي تحكيم قدرت سياسي پرولتاريا را از تنها طريق ممكن رهبري كند؛ و اين طريق عبارت بود از اتكاء بر توده ها و برانگيختن آنها براي سرنگوني رويزيونيستهاي صدر حزب از پايين و بطور همه جانبه. او كه نياز به يك ستاد فرماندهي انقلابي براي سازماندهي و رهبري اين انقلاب در انقلاب را احساس مي كرد، "كميته انقلاب فرهنگي" را به رياست "چن پوتا" ايجاد نمود و چيان چين را به عنوان معاون اول و "چان چون چيائو" رهبر انقلابي حزب از شانگهاي را نيز به عضويت در آن برگزيد.

چيان چين وظايف و مصافهايي كه در اوجگيريهاي مبارزه حاد طبقاتي به او واگذار شده بود را با جسارت تمام به عهده گرفت. او نه تنها قاطعانه خلاف جريان تند و قدرتمند رويزيونيسم حركت كرد، بلكه طي اين خيزش عظيم انقلابي كه در هيچ كجاي جهان تا آن زمان الگويي برايش ترسيم نشده بود، نقشي حياتي و رهبري كننده ايفاء نمود. بيشك اين بعنوان بزرگترين دستاورد وي همواره به يادها خواهد ماند. مسلماً نابخشودني ترين گناه وي، يعني كمك به توده ها براي تحكيم قدرت سياسيشان، و عجين شدن هويتش با انقلاب فرهنگي بود كه خصومت كامل و بدگويي هاي بورژوازي سراسر جهان را نصيب چيان چين ساخت.

از نخستين كارهاي چيان چين در مقام عضويت در كميته مسئول تهيه پيش نويس اسناد انقلاب فرهنگي، عبارت بود از نوشتن نقدي بر گزارش سراپا رويزيونيستي "پن چن" به نام "گزارش كلي فوريه"؛ اين گزارش در مورد فرهنگ سوسياليستي بود كه با هدف به بيراهه كشاندن و از پا فكندن انقلاب فرهنگي نوشته شده بود.[10] بخشنامه 16 ماه مه ( بنا به گفته چيان چين چندين بار توسط مائو اصلاح شده بود) كه در آن از "كساني مانند خروشچف كه در كنار ما لانه كرده اند" نام ميبرد، براي اولين بار حدت مبارزه خطي در بالاترين سطح حزب را براي بدنه حزب آشكار ساخت. بزودي با ظهور پوسترهاي ديواري در دانشگاه پكن در ماه مه 1966، كه مائو با تمام وجود از آنها حمايت ميكرد، آتشباري توپهاي انقلاب فرهنگي با شدت تمام آغاز گرديد.

چيان چين سريعا به يكي از مناديان انقلاب فرهنگي تبديل شد و صلاي آغاز نبرد سر داد؛ او در ژوئيه 1966 به دانشگاه پكن و مدارس ديگر ميرفت، با دانشجويان صحبت ميكرد و به مباحث داغ گوش فرا ميداد. او بزودي نقش ضد انقلابي "گروه هاي كار" كه به ساكت كردن شورش دانشجويان مشغول بودند را كشف كرد. كميته انقلاب فرهنگي در اواخر ژوئيه اين گروهها را منحل ساخت. اين گروهها را ليوشائوچي و دن سيائوپين اعزام كرده بودند تا نسبت به خط مشي كميته مركزي در مورد خيزش دانشجويان گيجي بوجود آورند. عمر قدرت رويزيونيستها در پكن دو ماه بيشتر نبود. آنها مي خواستند از طريق كارزارهاي "محاصره" و "ترور سفيد" خود را از زير حملات مبارزه رهانيده و "نظم را برقرار سازند" و اين زماني بود كه مائو از پكن خارج شده بود. اين رهبران كه "بر غبغب تفرعن بورژوازي باد مي انداختند و روحيه پرولتاريا را تضعيف ميكردند" آماج حمله "داتزي بائو" (پوستر ديواري) معروف ماه اوت 1966 مائو تحت عنوان "ستادهاي فرماندهي را بمباران كنيد!" شدند. اين پوستر ديواري گسترش همه جانبه شعله هاي شورش را ترغيب مينمود. اما بطور مشخص، نقطه تمركز مبارزه طبقاتي را ساني قرار ميداد كه از رهبران تراز اول حزب بوده و راه سرمايه داري پيشه كرده بودند.

يكي از چيزهايي كه در مورد چيان چين، همچون مائو، هميشه بياد خواهد ماند ارتباط مستحكمش با قشر جوان است. اما او در اين زمينه نقشي متفاوت از مائو ايفاء مي كرد، زيرا در مقام عضويت در "كميته انقلاب فرهنگي" (كه در واقع رهبري سياسي انقلاب فرهنگي از سوي كميته مركزي حزب به آن تفويض شده بود) قادر بود مستقيماً در صحنه وقايع حاضر شود و گاهي جسورانه و با انرژي تمام وارد نزاع شده و از شورش جوانان حمايت نمايد. او وقتي در صحنه حضور مي يافت تهنيتهاي صدر مائو را به جوانان ابلاغ ميكرد. اين پيام ها در گرماگرم مبارزه پيچيده ميان خطها و برنامه هاي مخالف بشدت به آنان پشتگرمي ميداد. او به جوانان كمك مي كرد تا ارتباط ميان مبارزه طبقاتي در جامعه را با مبارزه دروني حزب دريابند. او و ساير اعضاي كميته انقلاب فرهنگي با نمايندگان دانشجويان، كارگران، دهقانان، سربازان، معلمان و هنرمندان ملاقات و گفتگو مي كردند تا بر سر مسائلي كه در جريان انقلاب فرهنگي بصورت حاد ظاهر ميشد بحث كنند: از جمله اينكه از چـه شيوه هائي بايد استفاده كرد، چه كساني را بايد آماج حمله قرار داد، به دسته بنديها و فرقه بازيها چگونه بايد برخورد كرد، و بطور خلاصه (آنگونه كه چيان چين مكرراً بيان مي كرد) چگونه بروشني خط مرز بين دشمن و خودمان را ترسيم كنيم و در عين حال چگونه توده ها را متحد كرده و براي پيشبرد امر انقلاب اتحادهائي بوجود آوريم.

براي مثال، گرايش بظاهر چپ ولي در باطن راستي در ميان جوانان و دانشجويان وجود داشت كه خواهان تنبيه همه كساني بود كه منشاء خانوادگي ممتاز يا محافظه كار داشتند. اين گرايش در ابتداي امر اغتشاش فكري قابل ملاحظه اي بوجود آورد. شعار جوانان عبارت بود از "قهرمان قهرمان مي زايد، و فرزند يك مرتجع تخم مرغ گنديده است". چيان چين آنها را متقاعد ساخت تا شعارشان را بدين شكل تغيير دهند: "فرزندان والدين انقلابي بايد راه والدين خود را دنبال كنند، و فرزندان والدين ارتجاعي بايد عليه والدين خود شورش كنند".

ورود تاريخي گاردهاي سرخ به پكن طي ماههاي اوت و سپتامبر 1966 رخ داد و كارگران و دهقانان نيز به فاصله اندكي مهر خود را بر جنبش كوبيدند. اينها بدان معنا بود كه انقلاب فرهنگي مي رفت تا كل جامعه را بلرزه درآورد. چيان چين شروع به سخنراني در مجامع عمومي كرد. ا و بويژه در تظاهراتهاي توده اي جوانان از آنان مي خواست كه تاريخ را بدست خود بنويسند. او كه با اونيفورم و كلاه نظاميش معروف گشته بود، در هفت ديدار از هشت ديدار ارتش سرخ با مائو حضور يافت. او همچنين براي دبيران، استادان، هنرمندان و فيلمبرداران و نيز صد هزار سرباز ارتش سرخ سخنراني نمود. حضور سربازان براي اعلام همبستگي و نظارت بر ميليونها جواني بود كه بسياري با پاي پياده خود را به پكن رسانده بودند. چيان چين در طول پاييز، اپراهاي نمونه را براي گارد سرخ به اجراء درآورد و در اواخر نوامبر سخنراني مهمي درباره انقلاب فرهنگي و مبارزه طبقاتي حاد در اپراي پكن و ساير عرصه هاي هنري، براي بيش از بيست هزار اديب و هنرمند ايراد نمود.

چيان چين در سخنراني براي گاردهاي سرخ از آنان خواست كه سركردگان رهرو سرمايه داري را از حزب بيرون بيندازند، چهار پديده كهنه يعني ايدئولوژي كهنه، فرهنگ كهنه، آداب كهنه و عادات كهنه را پاكسازي كنند، و روند مبارزه ـ انتقاد ـ تحول را بر مبناي سند اصلي ستاد فرماندهي انقلابي (سند 16 نكته اي) كه براي هدايت انقلاب فرهنگي صادر شده بود به پيش ببرند.[11] او به آنها گفت: "مطمئن هستم كه كارتان را بخوبي انجام خواهيد داد".

انقلابيون نه تنها وظيفه شدت بخشيدن به مبارزه عليه خط راست و هدايت اين مبارزه به سرمنزل پيروزي را بعهده داشتند، بلكه مي بايست در روند اين مبارزه چپ را تقويت كنند، و خون تازه و رهبران جوان انقلابي به صفوف آن جذب كنند. چيان چين چنين پرسيد: "من از شما مي پرسم، اگر جناح چپ متحد و قدرتمند نشود آيا قادر خواهد بود آنها را از حزب براند؟" و گاردهاي سرخ جوان چنين خروشيدند: "بيشك نه !"

در ژانويه 1967 هيئت هاي نمايندگي كارگران و دهقانان به گردهم آئيهاي دانشجويان و جوانان پيوسته و به مبادله تجارب انقلابي مي پرداختند و چيان چين به رهبران گارد سرخ رهنمودهاي لازم را ارائه ميداد. رهبران گارد سرخ مسئوليت هدايت جماعت را كه تشويق به بازگشت به مناطق خود ميشدند، داشتند. اين وظيفه پيچيده اي بود چرا كه بايد قادر ميبودند در عين تقويت شور و انگيزه سياسي كساني كه با دل و جان در پي انقلاب به پايتخت آمده بودند، با اين توده ها مبارزه كنند كه بروند و اين انقلاب را در مناطق خودشان گسترش دهند. براي اينكه جوانان چنين وظيفه اي را بدرستي انجام دهند نياز به يك سطح بالاي سياسي داشتند. بعلاوه، حضور اين جمعيت عظيم باري شده بود بر منابع شهر. اما اين مسئله نيز مي بايست بنحو درستي حل ميشد (بايد خاطر نشان ساخت كه برخي مقامات رويزيونيست محلي براي خلاص شدن از شر "شورشيان" حوزه هاي خود، با دادن مرخصي با دستمزد يا بليطهاي مجاني قطار، آنها را تشويق ميردند براي طرح شكايتشان به پكن بروند.) چيان چين گاردهاي سرخ را چنين مورد خطاب قرار داد: "اگر كساني كه از مناطق ديگر به پكن آمده اند نياز به كسب قدرت دارند، ما بايد بسيجشان كنيم تا به مناطق خود بازگشته و در آنجا قدرت را بگيرند".

در دسامبر 1966 در يكي از جلسات "كميته انقلاب فرهنگي"، نمايندگان يك گروه از كارگران شورشي به تقبيح نظام كار پيماني پرداختند. آنها تشريح كردند كه اين نظام كاري در ميان كارگران تفرقه مي اندازد، با فراهم كردن "بستر گرم" براي احياي سرمايه داري رويزيونيسم را تشويق ميكند و مانع از فعاليت انقلابي توده ها ميشود. اين نمايندگان گفتند كه : "اين نظام در سال 1964، پس از گزارش ليو شائوچي در مورد سفر تحقيقاتيش به نواحي مختلف استان هوپه ، برقرار گشت". آنها همچنين توضيح دادند در برخي نواحي به قصد درهم شكستن روحيه رزمنده كارگران، آنان را از پيماني به كارگر عادي تبديل كرده اند. چيان چين به آنها گفت كه به اين دام نيفتيد، "آنچه شما نياز داريد انقلاب است !" او دستور داد كه وزير كار و دبير فدراسيون اتحاديه هاي اصناف بلافاصله در آن جلسه حاضر شده و در برابر اين كارگران خشمگين پاسخگو باشند. آنها در پاسخ به اين پرسش كه در طول روز چه مي كرديد، گفتند: "وظيفه ما آموزش و سازمان دادن كارگران است". چيان چين برافروخته شد و گفت: "شما نه براي آنها كار مي كنيد، نه به آنها خدمت مي كنيد، نه به كميته مركزي گزارش كار مي دهيد، و نه مشكلي را حل مي كنيد. آيا ميتوان ذره اي خصلت كمونيستي در شما يافت؟... كارگران پيماني نيز پرولتر و انقلابيند. اين چه رفتاري است كه شما وزراي كله گنده با كارگران مي كنيد؟ اگر اوضاع بهمين منوال پيش برود، چه آينده اي در انتظار كارگران ما خواهد بود؟"

سپس كارگران شورشي ستادهاي اتحاديه هاي اصناف را تسخير كرده و دفاتر وزارت كار و ادارات مسئول توزيع كار در سراسر كشور را مهر و موم كردند. چيان چين پيشنهاد تشكيل يك جلسه توده اي "شكايت ـ انتقاد ـ تقبيح" را ارائه نمود. وي همچنين پيشنهاد كرد كه كميته انقلاب فرهنگي بخشنامه اي صادر نمايد دال براينكه تمام كارگران پيماني و موقت از حق شركت در انقلاب فرهنگي برخوردار بوده و كليه كساني كه بدين علت اخراج شده اند، مي بايست مجدداً با دريافت دستمزدهاي معوقه استخدام شوند.

 

كسب قدرت

به پيروي از الگوي توفان عظيم ژانويه 1967 در شانگهاي، جنبشي براي كسب قدرت سياسي در سطوح محلي، خلع يد از رهروان سرمايه داري و سازماندهي ارگانهاي رهبري جديد در سراسر كشور براه افتاد. چيان چين با شور بسيار از اين جنبش حمايت نمود و به اشاعه تجربه كاملا نويني كه پرولتاريا بدست آورده بود پرداخت. "تركيب سه در يك" جديدي متشكل از كادرهاي انقلابي حزب، نمايندگان انقلابي ارتش و نمايندگان توده ها براي ايجاد اين مراكز قدرت نوپا تحت نام "كميته هاي انقلابي"، بوجود آمد.

در اين مرحله از انقلاب فرهنگي، رهبري چيان چين عمدتا متمركز بود بر عملي كردن خط مشي پر اهميتي كه مائو و كميته انقلاب فرهنگي در مورد تشكيل اتحادهاي بزرگ براي كسب قدرت، ايجاد كميته هاي انقلابي و پيشبرد روند "مبارزه ـ انتقادـ تحول" تدوين كرده بودند. سرانجام پس از سرنگوني يكي از سنگرهاي عمده قدرتمندان رويزيونيست يعني كميته شهرداري پكن (كه در ارتباط تنگاتنگ با بخش تبليغات سابق كميته مركزي و وزارت فرهنگ بود)، چيان چين رياست اجلاس بنيانگذاري كميته انقلابي پكن را بعهده گرفت. او در آنجا گفت كه روساي پشت پرده دارودسته پكن، مشتي صاحبمنصبان حزبي رهرو سرمايه داريند. "آنها براي هفده سال معرف يك خط ارتجاعي بورژوايي بوده و سرسختانه بر آن پافشاري مي كردند. خط انقلابي پرولتري ارائه شده توسط صدر مائو در مبارزه عليه اين خط تكامل يافته است"؛ نفوذ اين خط ارتجاعي را بايد در كليه عرصه هاي سياسي، اقتصادي، ايدئولوژيك و فرهنگي بطور كامل زدود و درفش سرخ و كبير انديشه مائوتسه دون را بجاي آن نشاند.

چيان چين تحولات لازمه در پكن را به وظيفه كلي انقلاب فرهنگي پيوند داده و لزوم براه انداختن يك جنبش توده اي جهت پيشبرد روند مبارزه ـ انتقاد ـ تحول و تقبيح را همگام با ايجاد اتحاد هاي بزرگ براي كسب قدرت خاطر نشان كرد. "پايبندي به وظايف مبارزه، انتقاد، تقبيح و تحول در بخشهاي مختلف و امر انتقاد از عناصر رهرو سرمايه داري در راس حزب و طرد آنها، دو مقوله جدا از هم نبوده و مي توانند در هم ادغام شوند." وي توضيح داد كه هر كدام مي تواند نيروي محركه قدرتمندي براي ديگري باشد و افشاء و انتقاد كاملتر و عميقتر از رهروان سرمايه داري را باعث شود. وي به مردم خاطرنشان ساخت كه همه اينها مستلزم مطالعه دقيق آثار مائو و انجام تحقيقات همه جانبه است. وي همچنين متذكر شد كه براي تحكيم انقلاب سوسياليستي و ساختمان سوسياليسم ضروري است كه روند مبارزه، انتقاد، تقبيح و تحول در سازمانها و ادارات مختلف با موفقيت پيش رود. "اين وظيفه اي مهم و حياتي ظرف صد سال آينده است".

چيان چين در گفتگوئي با هيئت نمايندگي شهرستان "آن واي" كه دچار فراكسيونيسم شديد بود، بدون خستگي با هردو جناح به مبارزه برخاست تا كه وحدت بزرگي جهت كسب قدرت و ايجاد كميته هاي انقلابي شكل دهند. چيان چين به آنها هشدار داد، تنها در آن صورت "افرادي خواهيم داشت كه رهبريمان كنند، زيرا انقلاب بدون رهبران نميتواند به پيش برود!" از هم اينك بادهائي مسموم "با هدف از بين بردن كميته هاي انقلابي كه با تاييد كميته مركزي برپا شده، وزيدن گرفته است." او تاكيد نمود كه "حتي در اوضاع مساعد كنوني نيز بايد گوش بزنگ باشيم. طبيعتاً ممكن است عقبگردهايي داشته باشيم ولي نبايد هراسي از آنها به دل راه دهيم". دست بدست شدن قدرت امري طبيعي است. بعلاوه، اوضاع در سراسر كشور ناموزون است. و اين ناموزوني، امري طبيعي است.

 

افت و خيزهاي انقلاب

دو مسئله بورژوازي را واقعا كلافه ميكند: يكي اينكه توده ها انقلاب كنند، و دوم اينكه رهبران انقلابي در قدرت، از آنان حمايت كرده و در اينكار رهبريشان نمايند. بورژوازي حسب المعمول تمامي اعمال قهرآميز دوران انقلاب فرهنگي را به پاي حمايت فعالانه "شخصي" چيان چين از توده هاي انقلابي مي نويسد. اما نگاهي دقيق به نقش وي در اين انقلاب نشان مي دهد كه او مصرانه خط مائو را بكار مي بست: بدين معني كه مشتي صاحبمنصب حزبي رهرو سرمايه داري را ميتوان بدون بكارگيري قهر سرنگون كرد. اين نكته واقعيتي عيني داشت چرا كه انقلاب فرهنگي در واقع انقلاب در انقلاب بود. اين انقلابي تحت ديكتاتوري پرولتاريا بود كه وظيفه اوليه اش را سركوب دشمنان طبقه كارگر و خلق تشكيل ميداد. شرايط آن روزها با اوضاع جاري چين كاملا متفاوت است. اكنون در چين بايد حزب كمونيست نويني ايجاد شود تا توده ها را جهت سرنگوني قهرآميز ديكتاتوري بورژوازي كه از 1976 برقرار شده، رهبري نمايد.

بنابراين سركوب قهرآميز رهبران رهرو سرمايه داري لازم نبود، زيرا پرولتاريا در موضع مسلط قرار داشت. اما مائو در عين حال به اين واقعيت واقف بود كه وقتي توده ها براي انجام انقلاب و ايجاد تغييرات سياسي گسترده كاملا برانگيخته شوند، مسلما برخي امور از كنترل خارج ميشود. در طول انقلاب فرهنگي مكرراً خطوطي مغاير خط مركزيت به ظهور رسيد كه به اعمال قهرآميز دامن ميزد تا مبارزه سياسي عمده را منحرف كند. اين چيزها بهيچوجه مائو را شگفت زده نميكرد. "طي تغيير و تحولات ناگهاني كه در يكسال گذشته رخ داده، طبيعتاً در همه جا هرج و مرج بوجود آمده است. هيچ ارتباطي بين هرج و مرج در مناطق مختلف وجود ندارد. حتي مبارزه قهرآميز هم خوبست، زيرا هنگاميكه تضادها رو مي آيند بسادگي حل ميشوند. ضايعات اين انقلاب، اندك و دستاوردهايش، عظيمند."

در گرماي تابستان 1966 زمانيكه انقلاب فرهنگي تازه در حال پا گرفتن بود، چيان چين به مبارزه عليه يك گرايش چپ افراطي برخاست. اين خط خواستار حمله فيزيكي به رهروان سرمايه داري و هوادارانشان بود و از جريان بس دشوار مبارزه ايدئولوژيك و سياسي كه مورد نظر جناح چپ بود، پرهيز ميكرد. "مبارزه قهرآميز تنها ميتواند پوست و گوشت را هدف قرار دهد، در حاليكه مبارزه از طريق استدلال ميتواند به كُنه وجودشان اصابت كند."

روي آوردن به برخوردهاي قهرآميز بخشاً خودبخودي بوده و بيانگر شدت مبارزه طبقاتي بود: اواخر 1967 كارگران علاوه بر جنگ لفظي، در خيابانها براي گرفتن قدرت از دست كميته هاي شهرداري در حداقل هشت استان نبرد كردند. از ارتش نيز خواسته شد به كارگران و گاردهاي سرخ در اين مبارزات كمك كند و نظم را برقرار سازد. در همان حال نيروهاي راست نيز در برخي مناطق با تحريف شعارهاي معين يا تحريك توده ها عليه رهروان سرمايه داري دون پايه تر، آشكارا به تبليغ خشونت مي پرداختند تا خودشان كانون توجه نشوند. براي مثال، در برخي نقاط شعار "يك مشت اراذل را از ارتش بيرون كنيد" واقعا به اجراء درآمد و جناح راست در هر جا كه توانست اين شعار را عملي كرد. اينكار گاهي اوقات به خلع سلاح سربازان معمولي تقليل مي يافت. چيان چين اين خط را افشاء نمود:

"نبايد بدين دام بيفتيم. اين شعار اشتباه است، زيرا حزب و حكومت و ارتش، تحت رهبري حزبند. ما تنها ميتوانيم در مورد پائين كشيدن مشتي مقامات حزبي رهرو سرمايه داري صحبت كنيم، نه چيز ديگر. هر كاري غير از اين غير علمي است و در نتيجه همه جا افرادي به اشتباه آماج حمله واقع خواهند شد. تقريباً همه حوزه هاي نظامي بدون تشخيص سره از ناسره مورد يورش قرار خواهند گرفت. حتي اگر برخي رفقا، اقليتي از رفقا، عناصري از رفقا در ارتش مرتب اشتباهات جدي شده باشند، نبايد با آنان چنين برخورد كرد..."

چيان چين سپس افزود كه بيشك جوانان از دست به عمل زدن خوششان مي آيد، اما لازم است كه از مغز خود نيز استفاده كنند و جريان بس دشوار مبارزه ـ انتقاد ـ تحول را به پيش برند. جوانان به مسافرت علاقه دارند، اما شرايط خاص همه جا را نمي دانند و ممكن است دچار اشتباه شوند. "شما بايد به توده هاي محلي اعتقاد داشته باشيد و نبايد كارهائي را انجام دهيد كه بدوش آنهاست. درست همانطور كه نمي توانيم بجاي آنها انقلاب كنيم. آنچه از ما برمي آيد، مشاوره و راهنمايي است".

درواقع هميشه روشن نبود كه چگونه بايد با ماهيت متضاد اعمال قهرآميزي كه بواسطه شور انقلابي توده ها و حدت اوضاع بوجود مي آيد برخورد كرد؛ و در عين حال شتاب حركت انقلابي آنها را كاهش نداد. زيرا اين شتاب براي دگرگوني كردن جامعه و اعمال ديكتاتوري پرولتاريا (منجمله براي كسب مجدد و كامل قدرت سياسي)، امري درست و ضروري بود. بايد قبول كرد كه در هر انقلاب، بناگزير بي نظمي و زياده روي پديد مي آيد (و مائو نيز مسئوليت اين پديده ها را بعهده گرفت.) اما بلحاظ عيني، تشخيص اين مسائل و برخورد صحيح بدانها زماني مي تواند انجام گيرد كه گرد و خاكها تا حدي فرو نشسته باشد. در عين حال، برخي نيروها فرصت طلبانه از اين مسئله سوء استفاده مي كنند. درون "كميته انقلاب فرهنگي" كه چيان چين در رهبريش ايفاي نقش ميرد، برخي عناصر (نظير چن پوتا) علناً از بكار گيري زور استقبال مي كردند و مردم هم از آنها تبعيت مي نمودند. اين امر بويژه بسال 1967 ، بدنبال تحريكات و شورش نيروهاي نظامي در دفاع از راستها در شهر "ووهان" اتفاق افتاد. هدف اين دسته از رهبران كميته انقلاب فرهنگي (كه بعدا به "چپ" افراطي معروف شدند)، ايجاد هرج و مرج و از آب گل آلود ماهي گرفتن بود. اما آنها را تا مدتها بعد هم نميشد بركنار كرد. جناح راست نيز بخشي از گاردهاي سرخ مخالف كميته انقلاب فرهنگي را بسوي اعمال قهرآميز سوق ميداد.[12] از سوي ديگر، "چوئن لاي" هم عليرغم ائتلاف با مائو و غالبا هم صف شدن با جناح چپ در انظار عمومي، همواره گرايشاتي وسيعا راست روانه داشت. او نقشي بسيار ميانه روانه بازي ميكرد و مرتبا تاكيد مي نمود كه نظم و آرامش بايد مجددا برقرار شود. چوئن لاي "آنارشيستها" را متهم به ادامه جنگ داخلي ميكرد.

چيان چين پيوسته تبليغ ميكرد كه دشمن را بايد بلحاظ ايدئولوژيك و سياسي مورد حمله قرار داد و سرنگون نمود. او از توده هاي بپا خاسته و خشمگين ميخواست كه خوددار باشند. چيان چين در سخنرانيهايش خاطر نشان ميكرد كه ليوشائوچي بدون استفاده از سلاح، از قدرت بزير كشيده شد. با اين وجود، وقتي كه برخي واحدهاي گارد سرخ و نيروهاي شورشگر جهت "دفاع از خود" در برابر واحدهاي ارتشي مدافع جناح راست مسلح شدند، چيان چين با آنها همراهي نمود. شعار معروف چيان چين، يعني"در حمله، منطق را بكار بگير و در دفاع، از زور استفاده كن" تبليغ نشد، زيرا اين شعار به مخدوش شدن خط فاصل ميان اين دو كار كمك ميكرد. در عين حال، همين شعار باعث تشويق استفاده از اسلحه ميان ساير بخشهاي خلق شد و نتوانست آن نوع تضادهائي كه درون گروهها و تشكلات توده ها بوجود مي آيد را حل كند. چه كسي مي توانست تعيين كند كه دفاع دقيقاً كجا پايان مي گيرد و حمله آغاز مي شود؟ در سپتامبر 1967 مائو بدنبال بازديد از برخي مناطق به پكن بازگشت. اندكي بعد بخشنامه اي مبني بر ممنوعيت مصادره سلاح صادر شد.

 

"انقلاب عليه ديگران آسان است و عليه خود، مشكل"

 طي انقلاب فرهنگي، چيان چين مناسبات تنگاتنگي با توده ها برقرار نمود. توده ها نيز با شيفتگي به او بعنوان يكي از رهبران انقلابي حزب قدر مي نهادند. يك متخصص امور چين اهل شوروي بعد از شركت در يك گردهمايي، جماعت سرزنده اي را توصيف كرد كه يك دم "از تشويق و كف زدن باز نمي ايستادند." او چنين گفت: "حرفهاي چن پوتا، كان شن و لي هوه فن را اصلا بخاطر ندارم، زيرا ماهرانه هيچ حرف دندان گيري نزدند. بعد از آنها، نوبت به چيان چين رسيد. او در يونيفورم و كلاه سبز نظاميش ذره اي آرام نداشت. سخنراني چيان چين سالن را به آتش كشيد... او گفت "شما نسل انقلابي نوين هستيد؛ اين شمائيد كه بايد انقلاب را ادامه دهيد؛ بايد آن را به جلوتر سوق دهيد. ما نسل قديمتر در حال خروج از صحنه ايم. و در اين حال، سنن انقلابي خود را به شما واگذار ميكنيم. صدر مائو، چين را بشما مي سپارد. دولت بدست شما سپرده مي شود. مدرسه انقلاب فرهنگي، مدرسه عظيمي است!" اين سخنان فورا موثر واقع شد. پس از رفتن رهبران، جلسه بدون مكث ادامه يافت. سخنرانان يكي پس از ديگري پشت ميكروفن قرار مي گرفتند. آنها گوئي در ابراز شور و شوق با هم مسابقه گذاشته بودند..."

چيان چين، سرمشقي شد تا ديگران نيزمانند وي جرات كنند و براي حاكميت سياسي پرولتاريا هر خطري را بجان بخرند؛ به ضد انقلابيون مكار و حسابگر تسـليم نشوند، و بويژه از دشمن شناخت روشني داشته باشند. بدانگونه كه بتوانند خط تمايز دقيقي بين صاحب قدرتان رهرو سرمايه داري و افرادي ترسيم كنند كه صرفاً تحت نفوذ اين رهبران قرار گرفته اند؛ افرادي كه به لحاظ ايدئولوژيك ضعيف بوده و تحت تاثير رويزيونيستها، بسادگي خلاف منافع اساسي خويش گام برميدارند. چيان چين با هنرمندي، اعتماد انقلابي به توده ها و تحقير دشمن را با رهبري عملي جهت حل صحيح تضادهاي متعدد و پيچيده بهم مي آميخت ـ تضادهائي كه در گرماگرم مبارزه خلق براي گرفتن قدرت از چنگ رهروان سرمايه داري، از همه جا سر برون مي آورد.

او در ملاقات با نمايندگان مناطق و اقشار مختلف جامعه، بر لزوم تقويت ديدگاه ايدئولوژيك پرولتاريا، تشويق انتقاد و انتقاد از خود جسورانه، دست و پنجه نرم كردن با عقايد مخالف و استواري در برابر مشكلات تاكيد مي نمود. چيان چين از انقلابيون كهنه كار مي خواست، از نظر سياسي سرزنده بمانند و در كوره جواناني كه براي پرولتاريا ميداني نوين ميگشودند، خود را آبديده كنند. او جوانان را تشويق ميكرد كه در كوره مبارزه آبديده شوند و براي درك عميق خط سياسي صحيح و حرت بر مبناي آن، ميزان سن و ويژگيهاي ظاهري را ملاك قرار ندهند.

بطور مثال، براي مبارزه با انشعاب گري (كه در چندين منطقه رخ داده بود) در جهت كمك به ايجاد شرايط كسب قدرت براي توده ها، كميته انقلاب فرهنگي نقش مهمي در گردهم آوردن رهبران و نمايندگان دسته بنديهاي مخالف بازي كرد تا بدين ترتيب به حل مشكلاتشان و متمايز كردن اختلافات جدي از اختلافات فرعي كمك كند. مائو خاطر نشان كرده بود كه پيش شرط ايجاد اتحاد بزرگ عبارت است از: نابود كردن نفع شخصي و در مقابل، خود را وقف توده ها كردن، همراه با پيشبرد مبارزه سالم. چيان چين نيز مانند مائو، امكان تشكيل اتحادهاي بزرگ را با مسئله جهان بيني در ارتباط نزديكي ميدانست.

"رفقا! اگر حرفهايم را مفيد مي يابيد، آن را بكار ببنديد. ما بايد به انقلابيون پيرو انديشه مائوتسه دون تبديل شويم، نه اعضاء اين گروه يا آن فراكسيون. تفكر فراكسيوني يك خصيصه خرده بورژوايي است. اين بمعناي گروه پرستي، محلي گرائي و در جدي ترين شكلش آنارشيسم است... خوبست طرفين از خود انتقاد كنند... ما بايد بدين طريق بنشينيم و براي دستيابي به توافق بر سر مسائل اصلي، با حفظ نظراتمان در مورد مسائل فرعي، گفتگو كنيم. انقلاب، انقلاب فرهنگي، نكات اصلي وحدت را تشكيل مي دهند.

"... تفاوت ميان اينكه شما جانب خط انقلابي پرولتري تحت رهبري صدر مائو را بگيريد يا راه رهروان سرمايه داري را برگزينيد، تفاوت ميان يك عمل درست بزرگ و يك عمل نادرست بزرگ است. با اين فرض، اگر همه شما عليه صاحب منصبان حزبي رهرو سرمايه داري (يا عليه دارو دسته كوچكي كه در "آن هوي" تحت رهبري "لي پائو" در جاده سرمايه داري گام ميزند) مبارزه ميكنيد، چه دليلي وجود دارد كه وحدت نكنيد؟ چرا قادر نيستيد متحد شويد؟ اگر بخواهيم در مورد شما از زاويه خصلت فراكسيوني تان قضاوت كنيم، فكر ميكنم شما براي خودتان فعاليت مي كنيد، نه براي انقلاب. نه براي خلق و پرولتاريا. "... شما بايد بجاي ديگران، از خودتان و گروهتان انتظارات بالا داشته باشيد. اگر جنگ و دعوا كنيد، مبارزه مسلحانه كنيد و اسلحه مصادره كنيد، نميتوانيد خونسرديتان خود را حفظ كرده و درست را از نادرست تشخيص دهيد... انقلاب عليه ديگران آسان است، اما عليه خود مشكل."

مائو همين مسئله را از يك زاويه ديگر، يعني از زاويه حفظ قدرت سياسي مطرح نمود. او در سخنراني مارس 1967 پيرامون انقلاب فرهنگي چنين جمعبندي نمود كه وظيفه اصلي، در آوردن قدرت از چنگ رهروان سرمايه داريست. او در ادامه گفت: اما "اين بهيچوجه هدف نيست. هدف عبارت است از حل مسئله جهان بيني؛ ريشه كن كردن رويزيونيسم." مائو استدلال نمود كه در غير اينصورت چگونه ميتوان انقلاب فرهنگي را يك پيروزي خواند؟ بعبارت ديگر، انجام دگرگونيهاي سوسياليستي بدون قدرت سياسي نمي تواند صورت پذيرد. اما حفظ قدرت نيز بدون دگرگون ساختن مداوم ديدگاه ايدئولوژيك امكانپذير نيست.

زماني كه مائو اعلام كرد، طبقه كارگر بايد تمامي عرصه هاي جامعه، منجمله تمامي جوانب فرهنگ و روبنا را رهبري كند، بطور ويژه بر آموزش و هنر انگشت گذاشت. او با آگاهي به اينكه حرفش برخي را دل آزرده و برخي را خشمگين خواهند كرد، متذكر شد كه روشنفكران اساساً جهان بيني بورژوايي خود را رها نكرده اند. مائو اين سئوال موثر را مطرح كرد كه "لطفاً ببينيد آيا اين نظر كهنه شده است يا نه؟"

 

گسست از ايده هاي كهن

دقيقاً بخاطر همين مشكل ديدگاهي، عرصه فرهنگ كه چيان چين در مبارزات آن نقش رهبري داشت، يكي از ميدانهاي اصلي نبرد بود. عليرغم پيشرويها و پيروزيهاي مهمي كه در نتيجه نبردهاي سخت در خلق هنر پرولتري جديد بدست آمده بود، اما همه جا مبارزه سياسي ـ ايدئولوژيك بايد بجلو رانده مي شد. چيان چين در سخنراني در محفل ادبي ـ هنري پكن در نوامبر 1967 اشاره كرد كه ناهمگوني انقلاب فرهنگي در زمينه تبليغاتي و واحد هاي هنري انعكاسي از قوانين مبارزه طبقاتي است. برخي هنوز به ايجاد اتحادهاي بزرگ نياز داشتند، در حاليكه برخي اين مرحله را طي كرده بودند، اما در رابطه با "تركيب سه در يك" موفقيتي كسب نكرده بودند و به ادامه بحثهاي گسترده تر و حل مسئله كادرها احتياج داشتند. او پرسيد، "آيا جنبش عميقاً و تماماً پيش برده شده است؟ من فكر مي كنم چنين نشده، زيرا دشمن بسيار حيله گر است. هنرمندان تحت نفوذش بسيارند. بعد از آنكه يك گروه سر و سامان مي يابد، دشمن گروه ديگري رو ميكند. بنابراين من احساس مي كنم كه بايد يك مطالعه عميق و همه جانبه از محافل ادبي ـ هنري صورت گيرد. ما بايد نسبت به دشمن استوار، دقيق و خشن باشيم".

در اين محفل چندين مسئله مطرح شد: آيا آثار هنري به اندازه كافي خلق مي شود، چگونه مي توان آنها را فراگير كرد و محكها را ارتقاء داد، و اينكه آيا آثار نمونه "قله" هنر ملي هستند. اما هر بار، چيان چين از زاويه اي متفاوت به مسئله مانع اصلي بازميگشت: مسئله گسترش كامل انقلاب در عرصه هنر. او در اين محفل گفت: "نبرد با منافع شخصي و طرد رويزيونيسم و سازمان دادن هنرمندان انقلابي هنوز وظيفه مركزي ما است. در غير اينصورت، بوجود آوردن آثاري كه واقعاً به سوسياليسم خدمت كند و واقعاً مناسب نيازهاي كارگران، دهقانان و سربازان باشد، غيرممكن خواهد بود. نبرد با منافع شخصي و طرد رويزيونيسم كار مشكلي است." او گفت، با پيشنهاد يكي از شركت كنندگان موافق است كه فرستادن تيمهاي كوچك به روستاها و كارخانجات جهت اشاعه آثار نمونه امر خوبي است؛ اما اگر اين عمل فقط براي فرار از مبارزه است، آنگاه رفتن به آن نقاط بي معني مي باشد.

بهمين ترتيب، در پاسخ بدان "افراد ناشكيبا" كه معتقد بودند اپراهاي نوين به اندازه كافي توليد نشده، گفت كه اين مسئله اي قابل درك است. اما استدلال نمود كه اگر اپراها بصورت ناپخته توليد شوند "مردم ما را سر جايمان خواهند نشاند". در عين حال او از هنرمندان دعوت نمود كه متشكل شوند و بطور جدي به توليد و اصلاح آثار بيشتري بپردازند. او از "هشت اثر نمونه" دفاع كرد و گفت اينها آثاري هستند كه "پرده و صحنه را از امپراتورها، ژنرالها و بورژواها پاك كردند". همچنين، دستاوردهاي اوليه در اصلاح باله و سمفوني را عليرغم اشكالاتشان مورد حمايت قرار داد زيرا كه آنها نوعي "شوك و هيجان" در جهان بوجود آورده اند".

موفقيتهاي مهمي طي سالهاي 65- 1963 در تحول سوسياليستي هنر تحت رهبري چيان چين و گروه كوچكي از رفقا بدست آمد. اما حل مسئله سازمان دادن گروههاي هنري در يك مقياس وسيع براي پيشبرد اين تحول و همچنين مسئله حياتي اشاعه عميق وگسترده فرهنگ انقلابي نوين در ميان توده هاي سراسر كشور، در گرو درگير شدن تمام جامعه در نبرد براي كسب قدرت سياسي طي انقلاب فرهنگي بود. در سال 1967 تغييري در اين روند آغاز گرديد و همراه با طرحهاي ديگر، برنامه هايي ريخته شد تا هشت الگوي آثار هنري را بصورت فيلم عرضه كنند تا توده هاي وسيعتري در اكناف چين به آنها دسترسي يابند. فعاليت گسترده اي براي اشاعه آنها توسط واحدهاي فرهنگي ارتش رهائيبخش خلق انجام شد و فعاليت هاي تيمهاي سيار هنري كه پديده بديعي بوده و نيز از محبوبيت بسياري برخوردار بودند، گسترش بسيار يافت.

در مراحل ابتدائي انقلاب فرهنگي ، چيان چين مكرراً در گردهم آييها و راه پيمائيهاي هنرمندان و نويسندگان سخنراني كرده و از آنها خواسته بود كه در پيشبرد وظايف عمومي انقلاب فرهنگي فعالانه شركت كنند و انقلاب را به واحدهاي خود نيز بكشانند. با اينحال بنظر مي رسد كه حزب تا قبل از بهار 1967 واقعاً قادر نشد يورشي را جهت توسعه بحث در ميان توده هاي وسيع بر سر فرهنگ آغاز كند و براي دگرگون كردن عرصه هنر و اشاعه تجربه موفقي كه تحت رهبري چيان چين حاصل شد (بويژه در انقلابي كردن اپراي پكن) وارد مبارزه حاد دو خط مشي گردد. مقالات بلند و كوتاه زيادي در مطبوعات و نشريات تئوريك منتشر شد. جمعبندي مهم "سمينار ادبي ـ هنري نيروهاي مسلح در 1966" همراه گفته هاي كوتاهي از مائو در مورد آن مسائل در اختيار عموم قرار گرفت. با اجراي اپراهاي نمونه در حضور مائو و ساير رهبران، به آنها برجستگي خاصي داده شد. چيان چين افتخار بعهده داشتن رياست بيست و پنجمين سالگرد محفل ادبي ينان را يافت. آثار هنري نمونه طي اين بزرگداشت به اجرا درآمدند.

از همان ابتدا چپ ، به كشاندن ارتش رهائيبخش خلق درون تلاطم سياسي انقلاب فرهنگي، توجه خاصي مبذول مي داشت. فايده اينكار آن بود كه خط چپ را در ميان توده هاي سرباز تقويت مي نمود، سطح آگاهي سياسي ـ ايدئولوژيكشان را بالا مي برد و آنها را قادر به ديدن مبارزه دو خط مشي و همچنين مبارزه طبقاتي در جامعه و در ارتش مي كرد. در سال 1966، چيان چين علاوه بر ديگر وظايفش بعنوان مشاور فرهنگي ارتش رهائيبخش خلق و مشاور گروه انقلاب فرهنگي كه يكسال بعد درون ارتش ايجاد گرديد، انتخاب شد.

تحت رهبري چيان چين در عرصه فرهنگي، بسياري از مسائل خطي در رابطه با تكامل هنر پرولتري مورد كنكاش قرار گرفت و آثار هنري جديدي خلق شد. كنفرانسهايي در مورد خلاقيت در نويسندگي برگزار شد و توجه خاصي به بوجود آوردن "ارتشي" از منتقدين ادبي ـ هنري مبذول گشت. اواخر دهه شصت، برخي ثمرات "فرهنگي" انقلاب فرهنگي بطور كل و خصوصا تاثيرات خط چپ در ارتش رهائيبخش خلق بوضوح قابل مشاهده بود. در آن زمان، سربازان در يك سطح كيفيتاً متفاوتي در فعاليتهاي سياسي ـ فرهنگي شركت مي نمودند؛ از مطالعه سياسي گرفته تا نوشتن، توليد و اجراي نمايشنامه هاي كوتاه و اپرا تا برگزاري محافل و فستيوالهاي هنر آماتوري در واحدهاي محلي ارتش در سراسر كشور.

 

دور جديد مبارزه

اگرچه چيان چين در سال 1964 بعنوان نماينده اي از استان شانتون (استان خودش) در كنگره ملي خلق شركت كرد، اما در جريان انقلاب فرهنگي بود كه بعنوان يك رهبر سياسي ظاهر شد. و فقط در كنگره نهم حزب در سال 1969 بود كه با انتخاب وي به عضويت دفتر سياسي كميته مركزي، به اين واقعيت "رسميت" داده شد. از آن زمان به بعد مسئوليتهايش بيش از پيش او را به درون مبارزات سياسي رهبري بالاي حزب كشاند. و او قادر بود كه در اين مبارزات به نوبه خود به تقويت چپ خدمت كند.

طي سالهاي بعدي انقلاب فرهنگي، چين فعالانه درگير عملي كردن دگرگونيهاي سوسياليستي عميق تر در اقتصاد، بهداشت، هنر و فرهنگ، بويژه دگرگوني نظام آموزشي قديمي، از جمله ايجاد و گسترش كميته هاي انقلابي ، بود. اينها تحولاتي بودند كه هم به شالوده مادي و هم سياسي سرمايه داري شديداً ضربه زد و گسترش حاكميت پرولتاريا به عرصه هاي جديد را امكان پذير ساخت. اين پديده هاي نو همچنين بيانگر تغييرات عميقي بود كه در روابط ميان افراد درگير در توليد صورت ميگرفت، و دريچه آينده اي را برويش باز كرده و آنانرا بسويش هدايت ميكرد كه در آن روابط اجتماعي جديد در كليه عرصه هاي جامعه جاي روابط اجتماعي ستمگرانه و استثمارگرانه را ميگيرد؛ آينده اي كه در آن، اين روابط استثمارگرانه و ستمگرانه اجتماعي را ـ كه تاريخ بشر بطور عمده چيزي غير از آن نديده است ـ فقط در دائره المعارف مربوط به "انسان اوليه عصر جوامع طبقاتي" خواهيم يافت.

اين پديده هاي نوين بيشماراز جمله عبارت بودند از: ورود كارگران، دهقانان و سربازان به دانشگاهها، رفتن جوانان تحصيل كرده به روستاها، شركت كادرهاي حزبي در كارهاي توكليدي، مشاركت كارگران در امور اداري و اصلاح قوانين و مقررات قديم، بسط اشكال متنوعي از تركيبهاي "سه در يك" به همه بخشها از جمله براي ابداعات تكنولوژيك در كارخانجات و مناطق روستايي و بطوركلي براي دستاوردهاي علمي؛ تحت شعار "سرخ و متخصص" يا رهبري سياسي براي مهارتهاي حرفه اي، افرادي كه مسلح به درك سياسي صحيح بودند و افرادي كه دانش حرفه اي داشتند تركيب شدند؛ زنان در مناصب حزبي و تركيبهاي رهبري "سه در يك" قرار گرفتند، تجارب غني توده هاي مسن تر با انرژي جوانان تركيب شد؛ جنبشهاي توده اي در علم و تكنولوژي مورد حمايت قرار گرفتند؛ آثار هنري نمونه توسعه يافتند و به دارائي توده ها بدل شدند، ادبيات انقلابي شاعرانه و رنگارنگ از همه طرف جوانه زد؛ مطالعه تئوري ماركسيستي بطور گسترده سازمان يافت؛ شبكه اي از مراكز بهداشتي رايگان يا نيمه رايگان در روستاها توسط دكترهاي پا برهنه كه از ميان روستائيان انتخاب و تعليم يافته بودند، بر پا شد و غيره.

برخي با اين "پديده هاي نوين سوسياليستي" كه بخشي از پروسه سرنگوني جناح راست را تشكيل ميداد، مخالفت مي كردند. بسياري از نمايندگان برجسته جناح راست كه مقامهاي حزبي مهمي را در اختيار داشتند، بركنار شده بودند. معذالك، حتي برخي كه وانمود مي كردند رفقاي نزديك مائو هستند (مانند لين پيائو) خنثي كردن نوآوريهاي انقلاب فرهنگي را آغاز كردند.

مائو از همان ابتدا نگران برخي "دوستان" بود؛ مثلا در نامه ژوئيه 1966 خود به چيان چين با اشاره به روشي كه لين پيائو او را تقريباً مانند يك موجود مقدس تبليغ مي كرد، هشدار ميدهد كه: "برخي از عقايد دوستانمان مرا مضطرب ميكند" و ادامه ميدهد، "اينها همه اغراق است". چيان چين در نقل خاطراتش ناراحتي شديد صدر مائو از جمله احمقانه لين پيائو را بياد مياورد؛ در سال 1959 او كه تازه به سمت وزير دفاع انتخاب شده بود گفته بود، "هر جمله مائوتسه دون برابر است با ده هزار جمله".[13]

چيان چين بطور خلاصه جمعبندي ميكند لين پيائو، كه بعد از براندازي رهروان سرمايه داري (به رهبري ليوشائوچي) در كنگره نهم حزب به عنوان جانشين مائو ناميده شد، سعي كرد رهبري حزب، دولت و ارتش را غصب كند. گذشته از انتشار مطالب به نام مائو (و بقول چيان چين "ويرايش" همه جانبه آثار مائو و تبديل آنها به "انديشه لين پيائو") او با نزاع راه انداختن، تفنگ تاب دادن و بدون دليل به نمايش گذاردن نيروي نظامي، هرج و مرج بسياري بوجود آورد. چيان چين شيوه اسراف گرايانه زندگي شخصي او و حرص كنفوسيوسيش به "عاليرتبه و ثروتمند" شدن را شرح داده است.

هرچند اين نقلي حكايت گونه است اما افشاگرانه هم است. چيان چين در تكميل پرونده لين پيائو به كميته مركزي كمك مينمود. اين "خائن" (آنگونه كه چيان چين ميخواندش) در نزديكي مائو لانه كرده بود بدين جهت وقتي از پشت خنجر زد، حزب و جامعه به شدت تكان خوردند. اين درست زماني اتفاق افتاد كه دستاوردهاي انقلاب فرهنگي و اتحاد جامعه در حال تحكيم بود و كشور در معرض خطر فزاينده تهديدات نظامي شوروي نيز بود. به اعتقاد چيان چين از تعداد ده مبارزه دو خط مشي در تاريخ حزب كمونيست چين (تا سال 1972) جدي ترينشان در رابطه با لين پيائو بود.

لين پيائو در اواسط دهه شصت داراي ارتباطات نزديكي با جناح چپ بود. چپ طي آن سالها نياز به متحديني براي پخش نظراتش و تقويت تعرضش عليه جناح راست و خطر احياي سرمايه داري، داشت. در آن زمان، لين پيائو نقش مهمي در پيشبرد آموزش سوسياليستي در ارتش و تصحيح خط مشي "پن ته هواي" (كه عبارت بود از "مدرنيزه" كردن ارتش با اتكاء بر تكنولوژي مدرن بگونه شوروي) ايفا كرد. اما او و طرفدارانش همچنين از فرصت براي ايجاد پايه و حاميان محكمتر استفاده كردند و شروع كردند به تقديس مائو و به عرش اعلا رساندن او (و حتي تا حدي چيان چين) با اميد بر زمين كوبيدنش. لين پيائو ميخواست از ارتش براي برقراري نظم استفاده كند و از همان سالهاي 68 ـ1967 اين زمزمه را سر داد كه توليد بايد بر سياست ارجحيت يابد.

حوالي كنگره نهم حزب در 1969 بود كه برنامه كاملا راستگرايانه لين پيائو ديگر آشكار شده بود: او ميگفت تضاد عمده جامعه بين نظام پيشرفته سوسياليستي و نيروهاي توكليدي عقب مانده است ـ همان خط مشي سوسياليسم تاس كبابي ليوشائوچي كه چند سال پيش از آن مغلوب شده بود. او "پديده هاي نوين سوسياليستي" را مانعي بر سر راه توده هايي كه "خوراك و پوشاك" ميخواهند خواند. اگرچه ظاهراً با تسليم طلبي چوئن لاي در برابر امپرياليسم آمريكا مخالفت ميكرد (زيرا سوسياليستهاي "بد" شوروي را ترجيح ميداد) اما در واقع با بسياري از اهداف چوئن لاي مبني بر مدرنيزاسيون "متعادل" ، تسليم شدن به امپرياليسم و غيره وجه اشتراك داشت. (هر چند چوئن لاي نام برنامه خود را "مدرنيزاسيون متعادل" گذارده بود اما ماهيت اين برنامه راست بوده و تسليم به امپرياليسم بود ـ مترجم) لين پيائو همچنين با تلاشهاي مائو جهت برقراري نقش رهبري كننده حزب و كاهش نقش ارتش مقاومت ميكرد.

طي اين دوران، مبارزه حادي بر سر اوضاع بين المللي درون حزب كمونيست چين درگرفت. در سال 1970، مائو در مورد ايجاد ارتباط با غرب با چوئن لاي موافقت نمود ـ اما بدلايلي متفاوت از دلايل چوئن لاي. اين توافق بين جناح چپ و نيروهاي سانتريست كه چوئن لاي در راس شان بود (اساساً "گاردهاي قديمي" مركزيت حزب و سلسله مراتب ارتش) ائتلافي عليه لين پيائو بوجود آورد. لين پيائو كه از نظر سياسي شكست خورده بود، به سازماندهي كودتا و طرح توطئه ترور مائو پرداخت اما فرجام ماجراي فرارش به شوروي و مرگش در سپتامبر 1971 در اثر سقوط هواپيما بود. او پرچم سرخ را براي بي آبرو و نابود كردنش بلند كرده بود. چيان چين با تلخي ميگويد پرچم لين پيائو دو طرف داشت: يك روي سرخ و روي ديگر سياه با علامت دزدان دريايي.

سقوط لين پيائو بطور قابل ملاحظه اي موقعيت چوئن لاي را مستحكم كرد. شرايط ايجاب ميكرد كه چپ طبق پيشنهاد چوئن لاي راستگراياني را كه طي انقلاب فرهنگي بركنار شده بودند، براي پر كردن جاي خالي نيروهاي لين پيائو، منجمله در ارتش، به حزب باز گرداند. حتي "دن سيائوپين" به حزب بازگردانده شد. هر چند اين راستگرايان از خود انتقاد كرده و قول دادند كه از انقلاب فرهنگي حمايت كنند، اما در مجموع نيرو گرفتند. چپ ضروري ميديد كه هر چه بيشتر ريشه هاي رويزيونيسم لين پيائو را بكاود و افشا كند؛ و هر چند از نظر تشكيلاتي قدرت سابق را نداشت اما از نظر سياسي آزادي عمل داشت كه توده ها را به ماهيت راست خط مشي لين پيائو آگاه كند، در عين حال كه بطور جانبي پوشش "چپ" افراطي و نيز خط "نوابغ سازنده تاريخند" او را افشا نمايد. با وجود آنكه راست نيرو گرفته بود اما در دهمين كنگره حزب در سال 1973 چپ (كه از انقلاب فرهنگي و دستاوردهاي نوين سوسياليستي و همچنين خط "انقلاب را دريابيد و توليد را بالا ببريد" حمايت ميكرد) در مجموع از نظر سياسي پيروز بود. چيان چين بار ديگر به عضويت دفتر سياسي برگزيده شد. در "كميته دائم" حزب تنها چان چون چيائو بود كه در جناح مائو قرار داشت.

چيان چين ميگويد سازمان دادن مطالعه و بررسي خط مشي لين پيائو در ميان كادرها براي رد آگاهانه اين خط مشي تاثيرات مثبت داشت و در اين دوره مطالعه منظمتر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون بطرز محسوسي سطح آگاهي سياسي توده ها و قابليت آنان در دست زدن به عمل آگاهانه را ارتقاء داد.

جناح چپ در 1974 كارزار انتقاد از لين پيائو و كنفوسيوس" را براه انداخت. آموزه كنفوسيوس نيز تبليغ احياء نظم كهن (برده داري)، تسليم به متجاوزان خارجي، اطاعت كوركورانه توده ها كه تنها حق فرمانبرداري دارند، بود. اين كارزار با بكارگيري استعاره تاريخي، دن سيائوپين (كنفوسيوس) و بطور درجه دوم چوئن لاي را كه برنامه سانتريستي او محمل قدرت گيري جناح راست بود، مورد حمله قرار ميداد.

 

واپسين نبرد بزرگ

چيان چين بار ديگر با خط رويزيونيستي در عرصه فرهنگ سر شاخ شد. اين خط بر تقليد از الگوهاي غربي تحت عنوان "تجددگرائي" صحه ميگذاشت و در پي بي ارزش جلوه دادن هنر پرولتري (مانند اپراهاي انقلابي نوين و ديگر دستاوردهاي فرهنگيِ انقلاب فرهنگي) برآمد. هر جا كه خط راست حاكم ميشد شروع ميكرد به واژگون كردن خط پرولتري اين آثار و يا ارائه آثار جديد رويزيونيستي. در چارچوب تلاشهاي چوئن لاي براي ارتباط با غرب بود كه تعداد زيادي از اركسترهاي خارجي به چين دعوت شدند ـ كه به احتمال يقين ابتكار خود او بود. اين تنها يكي از جبهه هاي تشنج اوج گيرنده ميان چيان چين و نخست وزير چوئن لاي بود چرا كه جناح راست هم در جبهه فرهنگي به حملات خود افزوده بود و هم اينكه بين سالهاي 1973 تا 1975 دست به تعرض سياسي عمومي زده بود. اينطور نبود كه چپ بي دليل مخالف ديدار اركستر سمفونيهاي خارجي از چين باشد؛ آنها ميخواستند اهداف سياسي پشت اين برنامه ها روشن شود. در آنزمان مقاله اي موثر در مورد "موسيقي مطلق" همراه با مثالهايي غني از تاريخ و تكامل جامعه طبقاتي چاپ گرديد كه در آن اين فرضيه را كه اين موسيقي هيچ معني و مفهوم طبقاتي ندارد و وراي زمان و مكان جاي دارد، نقد كرده بود. اين مقاله چنين استدلال ميكند كه اگرچه برخي از تكنيكهاي موسيقي كلاسيك ميتواند نقادانه مورد استفاده قرار گيرد، اما ديدگاه معتقد به موسيقي مطلق سعي ميكند خصلت طبقاتي بورژوائي اين قطعات موسيقي بدون نام را پنهان نمايد.

(تذكر اين نكته اهميت دارد كه طي اين دوره در شرايطي كه شمار ديدار كنندگان بين المللي مثل قارچ رشد ميكرد، چيان چين بطور مرتب سران دولتها و هيئتهاي خارجي را بحضور مي پذيرفت. چندين ديدار ورزشي بين المللي و مراسم عمومي ديگر نيز تحت مسئوليت وي انجام گرفت.)

بمناسبت دهمين سالگرد انقلاب در "اپراي پكن"، جشنهايي به حمايت از فرهنگ نوين سوسياليستي برگزار شد. مقالاتي نيز چاپ شد كه حاوي پلميكهاي آشكار عليه كساني بود كه بروي صحنه نمايش آوردن كارگران و دهقانان قهرمان را "نامناسب" دانسته و در عوض خواهان بازگشت به روزهايي بودند كه شاهزادگان و امپراتوران جائي "مناسب" در صحنه نمايشات داشتند!

در عين حال آثار هنري جديدي توليد شد كه تحولات سوسياليستي را در عرصه هاي گوناگون معرفي و تبليغ مينمودند: تحولات برجسته در عرصه كشاورزي، پيشرفتهاي نمونه در صنعت مانند ميدانهاي نفتي "تايچين" و پديده هاي نوين سوسياليستي مانند دكترهاي پا برهنه و غيره. در ميان چپ اختلاف نظرهاي كوچكي بر سر اينكه كدام آثار هنري را مورد تائيد قرار دهند و معيار كيفيت هنري خوب را تا چه حد بالا بگيرند وجود داشت. چيان چين بشدت عليه سازش بر سر سطح عالي معيارها (چه به لحاظ سياسي و چه به لحاظ هنري) بحث ميكرد و بخاطر شناخت بالايش از دنياي فرهنگ قادر بود جزئيات و كنايه هايي كه ديگران متوجه نمي شدند را تشخيص دهد و نقد كند. بعلاوه بنظر ميرسد برخي فيلمها را كه بدلايل متفاوت مورد اعتراض چيان چين قرار گرفته، مورد تاييد مائو بوده است. اين اختلاف نظر تنها زماني مهم شد (يا مهم جلوه داده شد) كه جناح راست قدرت را گرفت و گروه چهار نفره را دستگير كرد. آنوقت بود كه راستها بنحو اغراق آميزي اين نكته را بعنوان "مدرك" بهانه كردند تا اثبات كنند كه كارهاي چيان چين مورد تاييد مائو نبود (و مشتي اتهامات مسخره مشابه ديگر.)

چيان چين و جناح چپ همچنين فيلمي از "هواكوفن" را افشاء كرده و نمايش آنرا بطور موقت عقيم گذاشتند. هواكوفن يك اپراي سبك در مورد آموزش و پرورش بنام "آواز باغبان" ساخته بود كه در آن ارزشهاي نيكوي آموزگاران فرزانه را بسيار ستوده و آنان را به پرورش دهنده پاك گل تشبيه مينمود.

چنين مخالفت ظاهر فريبانه اي با دخالت سياست در درسهاي آموزشي جوانان، درست نقطه مقابل فيلمي است كه تحت هدايت خط انقلابي چپ در اين دوره با عنوان "گسست از ايده هاي كهن" ساخته شد. فيلم "گسست از ايده هاي كهن" بطور زنده و روشن مبارزه طبقاتي درون جامعه را بر سر اينكه چه كسي شانس مدرسه رفتن مي يابد تصوير ميكند و مشكلات مقابله با معلمان متحجر سنتي و برنامه هاي درسي كه بيشتر مناسب آموزش بورژوايي هستند تا نيازهاي توده هاي درگير در زير و رو كردن جامعه، را نشان ميدهد. اگرچه داستان فيلم مربوط به دوران "جهش بزرگ به پيش" است، اما موضوعش در مورد دهه هفتاد نيز صدق ميكند. اين فيلم به اثري بياد ماندني، با اهميتي جهاني تبديل شد. دانشجويان و رهبران حزبي به اتفاق يكديگر بر خودستايي هاي آكادميك و روشهاي بي ربط كهنه غلبه ميكنند و كساني كه در اين پروسه ترديد نشان ميدهند را بسوي خود جلب ميكنند.

و همه اين وقايع بر متن مبارزه طبقاتي حدت يابنده بين دو خط و دو راه در حزب، سربلند ميكرد. مشتي رويزيونيست بار ديگر مقامهاي ككليدي را اشغال كرده بودند. در ژانويه 1975 در چهارمين كنگره ملي خلق، جناح چپ دوباره از نظر سياسي پيروز شد، ولي موقعيت تشكيلاتي و ابتكار عمل جناح راست همچنان رشد مي يافت. چپ فراخوان تحكيم كميته هاي انقلابي در همه سطوح را داد، در حاليكه چوئن لاي برنامه اي براي مدرنيزه كردن چين تا سال 2000 ارائه داد (با اتكاء به امپرياليسم، احياي سرمايه داري و دامن زدن به تمايزات طبقاتي)؛ اين برنامه در پروژه هواكوفن جهت مكانيزه كردن كشاورزي با همان محتواي راست بازتاب يافت. گزارش شده است، چيان چين كه تحولات بريگاد كشاورزي "تاچاي" [14] را از نزديك دنبال مينمود، گزارش هواكوفن به كنفرانس تحت عنوان "از تاچاي بياموزيم" در اكتبر 1975 را رويزيونيستي خواند. در اين كنفرانس مبارزه حادي درگرفت. گزارش وي در واقع بخشي از موج راست اوج گيرنده اي بود كه تلاش داشت اين سئوال مركزي را به پشت پرده براند: آيا انقلاب در فرماندهي توسعه كلي اقتصاد خواهد بود يانه.

مائو و گروه چهار نفره با كارزار مطالعه و تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا به پاسخ برخاسته و اشاره كردند كه اگرچه مالكيت در اساس خود سوسياليستي است، اما از سرمايه داري بقاياي زيادي مانند نظام كالايي، طبقه بندي دستمزدها و نابرابريهاي مادي، كماكان بجاي مانده است. حق بورژوايي (امتيازات مادي و اجتماعي بر پايه ارزش نابرابر نيروي كار افراد مختلف و نيازهاي مختلفشان براي تامين خانواده هايشان) از بين نرفته است. مائو خواهان انتقاد از رمان تاريخي "حاشيه آب" شد و به افشاي "سون چيان"هاي امروزي پرداخت تا آماج بر روي خائنيني مانند دن سيائوپين، چوئن لاي و غيره متمركز شود. (سون چيان كسي است كه در ابتدا به قيامهاي دهقاني پيوسته و حتي بفاصله كوتاهي پس از اين، مبارزه دو خط مشي در آموزش و پرورش (بر سر اينكه آيا انقلابي كردن آموزش، توليد را عقب نگه مي دارد يا نه) آغاز شد. برخي از استادان دانشگاه "سين هوا" طي نامه اي به مائو از "زوال معيارها و موازين آكادميك" شكوه كردند كه درواقع شكوه از زوال معيارهاي بورژوايي بود. مائو فراخوان براه افتادن يك بحث توده اي را داد. گروه چهار نفره فعالانه براي پيش بردن اين بحث كار كردند و مشخصا چان چون چيائو نقشي ككليدي در اين رابطه ايفا نمود. اين گفته معروف او احتمالا در اين رابطه پرداخته شد: "پرورش استثمارگران و روشنفكران اريستوكرات و داراي آگاهي و فرهنگ بورژوايي، يا پرورش كارگراني داراي آگاهي اما بدون فرهنگ ـ كدام را ميخواهيد؟" جناح راست اين گفته را تحريف كرده و چنين تفسير نمود كه منظور چان چون چيائو اينست كه كارگران به فرهنگ نيازي ندارند، و البته از قلم ميانداخت كه روي سخن چان چون چيائو با فرهنگي بود كه كه خادم بورژوازي است.

تشديد مبارزه عليه دن سيائوپين ادامه يافت. او از مدتها قبل نماينده علني جناح راست در حزب كمونيست چين بود و با اين شعار خود مشخص ميشد: "تا زمانيكه گربه موش مي گيرد، اهميتي ندارد كه سياه باشد يا سفيد". او نقطه نظراتش را در طرحي بنام "برنامه عمومي" فشرده كرده بود. در اين طرح او ميگويد بايد "سه رهنمود" را بعنوان حلقه ككليدي در دست گرفت (در تقابل با مبارزه طبقاتي پرولتري بعنوان حلقه ككليدي و در نفي آن)[15] با مرگ چوئن لاي در ژانويه 1976 دست جناح چپ براي افشاي هر چه بيشتر دن سيائوپين باز شد (چرا كه دن سيائو پين ديگر سايه چوئن لاي را روي سر خود نداشت). آنها ابتكار عمل را در دست گرفتند. اما آنقدر قوي نبودند كه "چان چون چيائو" را به نخست وزيري منصوب كنند. چان چون چيائو هم بعنوان عضو كميته انقلاب فرهنگي در اين انقلاب نقش كليدي بازي ميكرد و هم بطور كلي به يكي از رهبران كليدي حزب تبديل شده بود. او در شانگهاي انقلاب فرهنگي را رهبري كرده و طي "توفان قدرتمند ژانويه" رويزيونيستها را جارو كرده بود. او نويسنده مقالات تئوريك راهگشا نظير "درباره اِعمال همه جانبه ديكتاتوري بر بورژوازي" بود. او از اعضاي اصلي "گروه مطالعاتي اقتصاد سياسي در شانگهاي" بود كه آثار مهمي منجمله تحليل طبقاتي از قوانين اقتصادي تحت سوسياليسم و ماهيت متضاد آن ارائه داد. در حاليكه جناح چپ توانست جلوي نخست وزير شدن دن سيائوپين را بگيرد، اما مجبور گرديد بر سر هواكوفن كه از چهره هاي عمده جبهه راست بشمار نمي رفت و شخصا نيز پايه نداشت، كنار بيايد.

چيان چين در اين مبارزه فعال بود و بار ديگر نقشي بسيار علني ايفا نمود كه دن سيائوپين را بشدت ناراحت كرد. جناح راست تلاش كرد قدرتنمائي كند و بدين مقصود در آوريل 1976 آشوبهاي ضد انقلابي "تين آن من" براه انداخت تا به بهانه اداي احترام به چوئن لاي و خط "مدرنيزاسيون" او به مائو و سياستهايش حمله كند. رويزيونيستها از آنجا كه نميتوانستند به مائو آشكارا حمله كنند، در عوض چيان چين را به باد حملات آشكار گرفته و به او لقب صد تا يك غاز كنفسيوسي شان يعني "ملكه دوواگر" را دادند. دوواگر حاكم فئودالي بود كه قيام 1900 بوكسورها را سركوب كرد و تاريخاً بيشتر بخود رژيم خونخوار دن سيائو پين كه در سال 1989 دانشجويان و كارگران را قتل عام كرد، شباهت دارد. از قرار بعد از اينكه اين نمايش قدرت ارتجاعي توسط ارتش و مليشياي خلق فرونشانده شد، چيان چين جمع آوري حلقه گلهاي يادبود از ميدان را سازمان داد ـ كاري كه جناح راست را شديداً آزرده خاطر ساخت و بعدها براي پرونده سازي عليه وي از آن استفاده كرد.[16]

"دن سيائوپين" بخاطر ترتيب دادن اين آشوبها از تمام مقامهايش پائين كشيده شد، و مائو و جناح چپ كارزار ديكتاتوري پرولتاريا را شدت بخشيدند و پيكان حمله را بسوي او و انحرافات راستگرايانه اش نشانه رفتند. اين گفته معروف مائو مربوط بدان زمان است: "شما انقلاب سوسياليستي ميكنيد و نميدانيد بورژوازي كجاست ـ دقيقاً در خود حزب كمونيست. رهروان سرمايه داري هنوز در جاده سرمايه داريند." اين كُنه مطلب بود و تعرض جناح چپ ( كه گروه پنج نفره ـ يعني مائو بعلاوه چهار نفرـ مركز سياسي آنرا تشكيل ميداد) بدجوري راست را نيش زد بطوريكه گاه سبب رودررويي هاي علني بين دو ستاد درون حزب، از جمله اعتصابات، بست نشستنها و بركنار كردن وزرا ميشد ـ در همان حال رويزيونيستها سعي ميكردند تا حد ممكن جلوي رشد اين كارزار و شكل گيري يك جنبش توده اي را بگيرند.

 

مرگ مائو و كودتاي سرمايه داران

روز نهم سپتامبر 1976 مائوتسه دون درگذشت. در حاليكه توده هاي چين و همراه با ميليونها تن در ساير كشورهاي جهان بخاطر اين ضايعه گران به سوگ نشسته بودند، رويزيونيستهاي چين به وجد آمده و آماده گرفتن قدرت شدند. آنها با داشتن هواكوفن به عنوان جانشين "رسمي" مائو در راُس خود و بر پايه تكه هاي قدرتي كه از گذشته به چنگ آورده بودند (از جمله درون نيروهاي مسلح) قادر شدند بفاصله يك ماه پس از مرگ مائو يك كودتاي نظامي سر هم كنند و گروه چهار نفره و هوادارانشان را دستگير كنند. حاكميت پرولتاريا در چين با پاياني ناگهاني و بيرحمانه روبرو شد، و اخطار سال 1966 مائو را مانند شيپور بيدار باش خشني بياد آورد ـ مائو به سال 1966 در نامه اي به چيان چين هشدار داده بود كه ممكن است پس از مرگش جناح راست با استفاده از برخي سخنان مائو دست به يك كودتاي ضد كمونيستي بزند و در عين حال به او اطمينان خاطر داده بود كه اگر راستها چنين كنند هرگز روي آرامش بخود نخواهند ديد. درواقع بسياري ميدانستند كه اين پايان انقلاب است و ماهيت واقعي رگبار تبليغات سياسي را درك ميكردند. بدين خاطر است كه كودتا زير برق لوله تفنگها ارائه شد ـ انگار كه براي روشن كردن يكي ديگر از نظرات مهم مائو. رسانه هاي گروهي اعلام كردند كه گروه چهار نفره "رويزيونيستهاي راست واقعي" بودند؛ اينكه آنها، بويژه چيان چين، از مرتدين گومينداني بودند؛ و اينكه آنها همراه با شمار وسيعي از رفقايشان درواقع دشمنان مائو بودند! حتي چنين ادعا شد كه اگر خود مائو زنده ميبود از سركوب اين "ضد انقلابيون" حمايت مينمود. سطح سياسي نازل دشنامهاي كودتاگران، نشانگر درجه گيجي شان بود؛ آنها كه عاجزانه براي تحكيم قدرتشان تلاش ميكردند، بسرعت آنرا با پست ترين سطح ممكن ـ يعني سطح مستهجن ـ از كارزار فحش كامل كردند كه مملو بود از اعجاب انگيزترين افتراهاي شخصي كه در مخيله اشان مي گنجيد و همچنين وقايع بي اهميتي كه با اغراق آنها را به حد افسانه هاي تخيلي جنون آميز رسانده بودند.

اين كنفوسيوسي هاي امروزي كه همزمان تلاش ميكردند بوسيله كارخانه شايعه سازي زنجيرهاي سنت را محكم كنند، تصميم گرفتند زن را قرباني كنند. چيان چين را او بعنوان همسر مائو نيز مي بايست مسئول تمامي "بلاها"يي كه از عهد قديم تا كنون بر سر چين نازل شده (بويژه آنچه طي انقلاب فرهنگي بر چين گذشت) شناخته شده و بخاطرش تنبيه ميشد. البته براي رهروان سرمايه داري بدترين اين "بلاها" آن بود كه مجبور شدند قريب به سي سال تحمل كنند و ببينند كه مائو توده ها را در انقلابي كردن جامعه اي كه اينها ميخواستند از قِبَلش ثروتمند شوند، رهبري كند و نتوانستند زودتر از اينها مائو و رفقاي انقلابيش را از قدرت برانند.

با وجود اينگونه تبليغات مردم به طرق مختلف مقاومت كردند. يكي از اتهامات اصلي در "محكمه" تاريخي 81ـ1980 طراحي يك قيام مسلحانه در شانگهاي عليه كودتا بود. چان چون چيائو و رفقايش داراي پايگاه سياسي ـ اجتماعي قدرتمندي بود كه محصول مبارزات حاد و تغييرات مهم ناشي از انقلاب فرهنگي بود. "توفان ژانويه" شانگهاي معروف است. بسال 1967 در آن توفان، ميليونها كارگر بهمراه دهقانان و دانشجويان قدرت را از "كميته حزبي شهرداري" كه زير رهبري رويزيونيستها بود، پس گرفتند. در اوت 1976 در حاليكه احتمال درگيري درون حزب هر دم فزوني مي يافت، اسلحه و مهمات بين ميليشياي يك ميليوني شانگهاي (كه چند سال پيشتر از آن توسط "كميته انقلابي شهرداري" برپا شده بود) توزيع گشت.

پس از آنكه طرح دستگيري چهار نفر به بيرون درز كرد، برنامه اي با جزئياتش طراحي شد تا بنادر و فرودگاهها را ببندند، مطبوعات و راديو را تعطيل كنند، تظاهرات و اعتصاب عمومي براه اندازند و زنان و مردان ميليشيا و فرماندهي پادگان شانگهاي را بسيج كنند. يكي از رهبران كمونيست قديمي تر، "ژويان ژيا" (رفيق نزديك چان چون چيائو و مسئول كميته نويسندگان حزب در شانگهاي) انقلابيون را گرد آورد كه تا دست بعمل بزنند. او رهنمود دست زدن به يك "كمون پاريس " را صادر نمود: "...اگر ما نتوانيم جنگ را تا يك هفته ادامه دهيم، سه يا چهار روز مقاومت حداقل به جهانيان خواهد فهماند كه در چين چه ميگذرد..." بعبارت ديگر، قرار بود اين قيام به جهانيان اعلام كند كه يك كودتاي رويزيونيستي در چين رخ داده و انقلابيون فعالانه با آن مقابله ميكنند. بيشتر گزارشات متكي به روزنامه هاي هنگ كنگ و حتي نوشتجات خود مطبوعات رويزيونيستي است، بنابراين جزئيات طرح فوق چندان معلوم نيست.

زمانيكه رهبران چپ عامدانه به پكن فراخوانده شدند، شورش به تاخير افتاد و بنظر ميرسد با سرازير شدن كودتاگران به شهر جهت ممانعت از قيام، انقلابيون ابتكار عمل را براي عملي كردن قيام همه جانبه اي كه برنامه ريزي كرده بودند از كف دادند. معذالك، طبق گزارشات در 13 اكتبر يعني يك هفته از دستگيري گروه چهار نفر برخي از واحدهاي مليشيا درگير جنگ مسلحانه شدند و از تاريخ دهم اكتبر كه خبر دستگيري چهار نفر پخش شد، هر روزه هزاران نفر در مقابل ستادهاي مركزي جمع ميشدند تا ببينند رهبران چه اقدامي ميكنند. "ژويان ژيا" بدرستي بر لزوم "عمل سريع و تعيين كننده با جلب حمايت گسترده" نه تنها در شانگهاي بلكه در سراسر كشور، تاكيد نمود. به دلائلي رهبري از حركت در لحظه تعيين كننده عاجز ماند. اين مسئله هر چه بيشتر اهميت موضع تسليم ناپذيري قاطع و بي تزلزل چيان چين و چان چون چيائو را معلوم ميكند.

عليرغم اينكه هواكوفن چنين وانمود ميكرد كه به نيابت از سوي مائو عمل ميكند، در خيابانهاي چين، زماني كه مقامات حزبي ظاهر ميشدند بسياري از توده ها بدون اينكه نياز به توضيح شفاهي در ميان باشد، پشت سر آنها سلام پنج انگشتي ميدادند كه يعني: گروه پنج نفره (مائو و رفقايش). يك ناظر خارجي كه طي كودتا در شانگهاي بود، گزارش داد كه گفتگوها و تحركات به شدت كنترل ميشود و تشنج در ميان مردم بينهايت بالاست. پوسترهاي رسمي كميته مركزي بر روي ديوارهاي ايستگاه راه آهن شهر "نانجين" كه گروه چهار نفره را محكوم ميكرد، پاره پاره ميشد. بيشك، هنوز داستانهاي بسيار از جناياتي كه كودتاگران مرتكب شدند در پس پرده مانده است، چرا كه بسياري از هواداران جناح چپ طي يك سركوب سريع و وحشيانه توسط ضد انقلاب به زندان افكنده شده و شمار زيادي از آنها اعدام گشتند.

كودتا در چين ضربه عظيمي به مردم جهان و پرولتارياي بين المللي، بطور كل بود. چين انقلابي مشعلي بود براي صدها ميليون نفر در سراسر جهان كه مشتاق رها كردن خود بودند. انقلاب فرهنگي به مدت ده سالِ بي نظير تحت رهبري مائو و ستادهاي انقلابي درون حزب و با بسيج و بكارگيري فعاليت آگاهانه توده ها، مانعِ از دست رفتن قدرت پرولتاريا و احياي سرمايه داري شده بود. در طول مدت دراز ده سال آناني كه سابقا جزء فراموش شدگان و منكوب شدگان سابق تاريخ بودند آنچنان گامهاي بلندي برداشتند كه نفس در سينه حبس ميكرد، و مرزهاي سوسياليستي نويني را براي پرولتارياي بين المللي فتح كردند. طي اين روند، علم انقلابي به سطح كيفيتاً نويني تكامل يافت كه آنموقع به عنوان ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون شناخته شد. سازمانها و احزاب كمونيستي نويني بر پايه اين ايدئولوژي در سراسر جهان پا به عرصه وجود نهادند.

راديكالترين و همه جانبه ترين دگرگوني تاريخ تحت حاكميت پرولتاريا توسط مشتي بورژواي مرتجع و متفرعن درون حزب كمونيست كه قدرت را بخاطر اهداف تنگ نظرانه طبقاتي خويش ـ ثروتمند شدن ـ غصب كردند، به يغما رفت. نظاره اين همه واقعا تحمل ناپذير بود. در همان حال، در ژرفا و گستره اين انقلاب سوسياليستي، مائو پايه اي را براي ماركسيست ـ لنينيستها ريخته بود تا براي درك ماهيت اين احياگري و نيز چگونگي ترسيم راه آينده، سلاحهائي را كه او گسترش داد و تيزتر كرد، بلند كنند. اين وظيفه ساده اي نبود، بلكه مستلزم مبارزه اي حاد بر سر جمعبندي از ماهيت جامعه سوسياليستي و دستاوردهاي مائو در زمينه علم انقلاب و همچنين از وقايع خود چين بود. بسياري از احزاب و سازمانهاي ماركسيست ـ لنينيست، كه شعله هاي مقاومت چيان چين و چان چون چيائو به آنان گرما ميبخشيد، در مواجه با خيانت رويزيونيستهاي چين و متعاقب آن آغاز يك تعرض ايدئولوژيك ضد كمونيستي توسط بورژوازي بين المللي حاضر به ترك انقلاب نشدند. و نه تنها اين ، بلكه در حل بحران جنبش كمونيستي بين المللي به پيشرفتهاي كيفي نايل آمده و موفق شدند كه بر پايه اين درك يك مركز بين المللي جنيني ايجاد كنند كه امروزه توسط جنبش انقلابي انترناسيوناليستي نمايندگي ميشود.

پس از دستگيري ستاد فرماندهي انقلابي، رژيم امواج پاكسازي را در حزب براه انداخت و در سال 1977 اعدامها بطور جدي آغاز شد. بفاصله دو سال پس از كودتا، كميته هاي انقلابي بكلي نابود شدند؛ امتحانات ورودي و امتيازات (كه عمدتاً فرزندان مقامات حزبي را از آنها بهره مند ميشدند) محك ورود به آموزش عالي گرديد؛ فيلمها و آثاري كه تحت رهبري چيان چين توليد شده بود يا مورد تجديد نظر قرار گرفتند و يا كلا ممنوع شدند. براي مثال، رويزيونيستها نسخه اوليه باله "دختر سپيد موي" را كه متعلق به پيش از انقلاب فرهنگي است و موضوع مركزيش عاشقانه است، مجدداً اشاعه دادند. سرمايه داري با بالا بردن ارزش فرزند پسر دوباره موج دختركُشي را براه انداخت. لاشخوران كه انتظار كمپانيهاي خارجي مانند كوكاكولا و ميتسوبيشي را ميكشيدند به ميدان جهيده، بازارهاي جديدي بوجود آوردند. توليد نيز منطبق بر نيازهاي امپرياليسم گشت. رشد توليد از طريق اعطاي پاداش و افزودن بر تفاوت دستمزدها انجام شد. بطور خلاصه، سرمايه داري بطور انتقامجويانه اي احياء شد. تمام اينها در جو سركوب، اعمال اطاعت مطلق از خط رسمي و خفه كردن كامل مبارزه سياسي كه ساختمان سوسياليستي را بمدت بيشتر از بيست سال هدايت كرده و ارتقاء ميداد، صورت گرفت.

 

رسواترين محاكمه قرن بيستم: "خوشحالم كه دين صدر مائو را ميپردازم"

چيان چين و رفيق وي چان چون چيائو به مدت چهار سال بدون هيچ اتهامي زنداني شدند. روزنامه هاي هنگ كنگ ادعا مي كنند كه هواكوفن دو سال تلاش كرد تا او را به توبه وادار سازد ـ كاري كه چيان چين آنرا به تمسخر ميگرفت: "اگر جرات داري آزادم كن!" در 1978 دن سيائوپين چهره پشت پرده اي كه سررشته كارها را بدست داشت بجاي هواكوفن نشست. او بخاطر انتقامجوئي ويژه از چيان چين ، قبل از محاكمه سال 1980 رويزيونيست كهنه كار "پن چن" (از "كميته شهرداري پكن" سابق كه طي انقلاب فرهنگي سرنگون شده بود) را مسئول بازجويي از چيان چين كرد. چيان چين در يكي از اظهاراتش در دادگاه گفت كه در زندان خود را از لحاظ جسمي براي اين دادگاه آماده ميكرده تا بتواند به بهترين وجه از انقلاب فرهنگي دفاع كند. او با اقتباس از يك ژنرال معروف كه خود را براي نبرد آماده ميكرده، گفت "هر روز با بانگ خروس، شمشير خود را از نيام مي كشيدم".

نخستين تاكتيك رويزيونيستها اين بود كه تحليل پيشين حزب در مورد لين پيائو را تغيير داده و به او لقب چپ افراطي دادند و سعي كردند ده متهم حاضر در دادگاه را به عنوان يك "دار و دسته" محاكمه كنند . آنها شش ژنرال ، كه به عنوان بخشي از جناح راست در اوايل دهه هفتاد عليه مائو توطئه كرده بودند را به گروه چهار نفره اضافه نمودند تا خطوط سياسي را هر چه بيشتر مغشوش كنند. گزارش ميشود كه آنها مجبور شدند احضاريه قبل از دادگاه را سه بار فيلمبرداري كنند، زيرا طغيانهاي غير قابل پيش بيني چيان چين ديدن فيلم را براي عموم "نامناسب" ميكرد. وقتي از او پرسيده شد كه آيا وكيل ميخواهد، جوابش بشدت دادگاه پوشالي را افشاء نمود: آري، فقط اگر وكيلم مصوبات كنگره هاي نهم و دهم حزب را به عنوان پايه دفاعيه برگزيند! تقاضايش رد شد... و چيان چين اعلام نمود كه خودش از خودش دفاع خواهد كرد.

او طي دفاعيه 181 صفحه اي، رويزيونيستها را با استفاده از اعلام جرمهاي خودشان مورد حمله قرار داد: اگر چپ براي رهبران قديمي "پاپوش دوخت"، كاري كه شما اكنون انجام ميدهيد چه نام دارد؟ چه عيبي داشت كه انقلاب فرهنگي ستاد فرماندهي سرمايه داري ليو شائوچي و شركاء را برانداخت و چهره حقيقي حزب را احياء كرد؟ و دقيقاً قلب مسئله را هدف قرار داد: "من هيچ جرمي را نميپذيرم، نه بدان جهت كه ميخواهم از مردم جدا بيفتم بلكه بدان خاطر كه بيگناهم. اگر قرار است چيزي بپذيرم، تنها ميتوانم بگويم من در اين مبارزه براي قدرت بازنده شدم".

"شما اكنون قدرت داريد بنابراين ميتوانيد بسادگي هر كس را متهم به جرم بكنيد و مدارك و شواهد جعلي هم در تاييد اتهامات ارائه دهيد. اما اگر فكر مي كنيد كه ميتوانيد مردم چين و جهان را فريب دهيد، كاملا در اشتباهيد. اين من نيستم كه محاكمه ميشوم، بلكه دارودسته حقير شما است كه در دادگاه تاريخ محاكمه ميشود".

و اين دقيقاً همان چيزي است كه شهادت وي در دادگاه انجام داد. اين دادگاه در20 نوامبر 1980 آغاز شد و تا ژانويه 1981 بطول انجاميد. برخلاف "وان هون ون" و "يائو ون يوان" (كه به اميد مجازات سبكتر تمامي اتهامات را پذيرفته و توبه كردند) چان چون چيائو مبارزه جويانه سكوت كرد (بجز زمانيكه اتهامات را رد نمود) و از برسميت شناختن دادگاه سر باز زد ـ دادگاهي با 35 قاضي، حضار مسخره و دستچين شده، و پخش تلويزيوني. چيان چيان جلادانش را تحقير كرده و آتش حملات بازجويي ها را جسورانه به خودشان بازگرداند: "بسياري از اعضاي همين دادگاه از جمله رئيس شما "چيان هوا" در آنروزها در انتقاد از ليوشائوچي از يكديگر گوي سبقت مي ربودند. اگر من گناهكارم، پس شما چه هستيد؟"

او بروشني پيوند ميان اعمال خودش و خط انقلابي مائو را رسم كرد و دهان قاضي را بست. البته قاضي كه نمي توانست خلاف اين بحث را ثابت كند، تنها يك جمله را تكرار ميكرد: "خفه شو!" و چيان چين پاسخ ميداد: "اگر قرارست نگذاريد حرفم را بزنم، پس چرا يك مجسمه گلين بودا را بجاي من نمي نشانيد و محاكمه نمي كنيد. من 38 سال همسر صدر مائو بودم... من خط مائو و حزب را دنبال كردم. آنچه شما اكنون از يك بيوه ميخواهيد اينست كه دين همسرش را بپردازد. بسيار خوب بشما ميگويم كه خوشحال و مفتخرم از اينكه دين صدر مائو را بپردازم!" او در يك لحظه مهيج اين گفته معروف مائو را تكرار كرد كه، انقلابيون واقعي نه اسير خدايند و نه قانون. مقامات رسمي ديگر بيشتر از اين تاب تحمل نداشتند. چيان چين در حاليكه بزور از سالن خارجش ميردند فرياد زد: "شورش بر حق است! مرگ بر رويزيونيستها بسركردگي دن سيائوپين! من آماده مرگ هستم!" رويزيونيستها كه شوكه شده بودند، دادگاه فرمايشي خود را براي چند روز به تعويق انداختند تا تصميم بگيرند كه چه كنند.

حتي خود مرتجعين نيز تاييد مي كنند كه اعمال چيان چين مردم سراسر چين و ساير نقاط را سخت تحت تاثير قرار داد. در سراسر جهان، از سريلانكا (جائيكه سفارت چين مورد حمله واقع شد) تا آمريكا، و در پاريس و لندن تظاهراتها و ميتينگهاي همبستگي برگزار شد. يك آگهي به امضاء دو هزار نفر در روزنامه فرانسوي "لوموند" تحت عنوان "چيان چين را نجات دهيد" بچاپ رسيد. جنبش بين المللـي كمونيستي نيز گامي بلند به پيش برداشت. اولين كنفرانس بين المللي احزاب و سازمانهاي ماركسيست ـ لنينيست برگزار شد و اين بمعناي آغاز روند گردآوري مجدد مائوئيستهاي سراسر جهان و كمك به پي ريزي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بود كه در سال 1984 تاسيس گشت.

رژيم (دفتر سياسي حزب دن سيائوپين) پيش از آنكه حكم مرگ چيان چين و چان چون چيائو را صادر كند، يك ماه بخود پيچيد. رويزيونيستها مطمئن نبودند كدام يك بيشتر به آنها صدمه خواهد زد -- اعدام اين دو انقلابي، يا زنده نگهداشتن آنها بعنوان مهمترين زندانيان سياسي جهان. دو سال به آنها وقت دادند كه به جرم خويش "اعتراف" كنند. وقتي چيان چين حكم مرگ را شنيد، فرياد برآورد: "انقلاب كردن جرم نيست!"

چيان چين در زندان بسيار قديمي "كوئين چن" زنداني شد و طي 15 سال حبس اكثرا در سلول انفرادي بسر برد. زمانيكه چيان چين از همكاري با مقامات زندان امتناع مي ورزيد، جيره غذايي و نوبت ورزش از او دريغ ميشد و يا مورد ضرب و شتم نگهبانان واقع ميگرديد. او در بيشتر اين 15 سال حق صحبت كردن بجز در موقع بازجويي نداشت. "لي نا" دخترش تنها كسي بود كه اجازه داشت با وي ملاقات كند.

چيان چين در زندان نام خود را روي عروسكهايي كه درست ميكرد گلدوزي مي نمود تا بدين ترتيب براي فروش "بلااستفاده" شوند. او از نوشتن انتقاد از خود ماهانه كه از زندانيان خواسته مي شد، خودداري ميكرد. روزنامه نيويورك تايمز بسال 1983 گزارش داد كه شعارهاي چيان چين بر ديوارهاي زندان، زندانبانان را بمصاف ميطلبد كه اگر جرات دارند "سر از بدنش جدا كنند". تقاضاي ملاقات وي با دن سيائوپين با پاسخ رد از سوي دن سيائوپين روبرو شد. چيان چين در زندان به نوشتن مقالات سياسي در افشاي رژيم رويزيونيستي مي پرداخت. بنا به همان گزارش، او درخواست كرد نظراتش را طي يك مباحثه علني در دوازدهمين كنگره حزب در تابستان 1982 ارائه دهد. حكم مرگ او در سال 1983 به حبس ابد تخفيف يافت. طبق برخي گزارشات، اعلاميه اي در خيابانهاي پكن و شانتون در دفاع از انقلاب فرهنگي و محكوميت رهروان سرمايه داري صاحب قدرت پخش شد. گفته ميشود كه متن اعلاميه را چيان چين نوشته و به بيرون از زندان فرستاده است.

پيامي نيز بطور مخفيانه در چين بچاپ رسيد كه در اواخر سال 1980 براي ماركسيست ـ لنينيستهاي خارج ارسال شد. اين پيام موضع قهرمانانه چيان چين و چان چون چيائو را مي ستايد. همچنين وارد بحث در مورد برخي اشكالات در خط سياسي ميشود و معتقد است كه همين اشكالات، انقلابيون را از عمل قاطعانه در لحظه لازم براي عملي كردن قيام مسلحانه متعاقب كودتاي 1976 بازداشت. اين پيام از مردم ميخواهد كه در مورد چهار سال ديكتاتوري بورژوازي در چين قضاوت كنند. در عين حال، عهد ميكند كه قدرت را مجدداً به آغوش پرولتاريا بازگرداند. بعدها منابع ژاپني پخش وسيع و جسورانه اين پيام را در چين بهمراه آژيتاسيون علني در خيابانها تاييد كردند.[17]

 

38 سال همسر و همدوش مائو

مائو ميخواست مطمئن شود كه پيش از مرگش دو كار را انجام داده است. او با دفتر سياسي حزب ديدار كرد و در ماه ژوئيه نامه اي به چيان چين نوشت. طي ملاقات با دفتر سياسي، او گفت كه جناح راست آرزوي مرگ او را دارد تا بتواند طرحهاي توطئه گرانه خود را به اجرا درآورد و در عين حال هشدار داد كه بايد با آمريكا و شوروي هر دو جنگيد. در نامه اش كه لحن انتقاد از خود دارد، چيان چين را با مصافي روبرو ميكند. از چيان چين ميخواهد كه رهبري سياسي را محكم در دست بگيرد. "به تو بي عدالتي شده. مي رويم كه جدا شده و در دو دنيا جاي گيريم. به اميد آنكه هر كدام در آرامش بيارامد. اين چند كلمه ممكن است واپسين پيام من به تو باشد. زندگي انسان محدود است، اما انقلاب حد و مرزي نميشناسد. در مبارزه ده سال گذشته من سعي كردم به قله رفيع انقلاب صعود كنم، ولي موفق نبودم. اما تو ميتواني به قله برسي. اگر نتواني، به مغاك بي انتهايي فرو خواهي افتاد. بدنت متلاشي و استخوانهايت خرد خواهد شد."[18]

از سوي ديگر، مائو بدان خاطر از بستر مرگ به مردم رهنمود داد كه به چيان چين ياري رسانند تا پرچم سرخ را در اهتزاز نگاه دارد، چون ميدانست چيان چين جزو معدود افراد باقيمانده در صفوف بالاي حزب كمونيست چين است كه ميتواند چنين كند![19] حقيقت صاف و ساده اينست كه مائو از چيان چين حمايت ميكرد و چيان چين نيز از مائو دفاع مينمود و در سراسر دوراني كه دوش به دوش در انقلاب سهيم بودند، تحت رهبري مائو بود. اما تاييد اين مسئله نبايد به اين ساده انديشي منجر شود كه چنين وحدت نيرومندي بدون مبارزه بدست آمده بود. اما اين مبارزه، مبارزه اي بود در خدمت پيشبرد موج انقلابي عظيمي كه هر دو بخشي از آن بودند، كه خصلت تاريخي و اهميت فوق العاده اش را هر دوي آنها عميقاً درك كردند و مسئوليت عظيم رهبريش را بر دوش گرفتند.

هنگاميكه دشمنان سياسي و منتقدين بين المللي چيان چين او را به عنوان فردي تصوير ميكنند "بدون يك صفت نيك"، كسي كه فقط براي منافع شخصي خويش توطئه مي چيد تا بقول ايشان "تاج و تخت مائو را بربايد"، مسئله عمده شان اينست كه اصلا مائو نبايد در قدرت ميبود. اما مسئله بسيار مهم ديگر ايشان اينست كه اصلا هيچ زني نبايد جرات سربلند كردن و بلند پروازي بخود دهد و آنقدر گستاخ باشد كه بر سر قدرت سياسي انقلابي بجنگد! "بلند پروازي" از جمله بزرگترين و جنجالي ترين اتهامات عليه اوست. و از آنجا كه دشمنان سياسي و منقدين نميتوانند بين همه اين منطق خود را جا بيندازند كه: بلند پروازي انقلابي جهت رهبري كردن توده ها و خدمت به آنان "هدف عبثي" است! آنگاه بر پايه ديدگاه تنگ نظرانه خودشان كه عبارت است از " منافع شخصي برتر از همه چيز" تلاش مي كنند ثابت كنند كه بلندپروازيهاي چيان چين صرفا "شخصي" بود! با حركت از همين ديدگاه است كه اين كارشناسان منحط بورژوا بر سر مسئله ازدواج به موضع فئودالي درميغلطند. آنها با شامه هاي شوينيستي خود گنجه هاي خالي را در جستجوي رخت چرك بو ميكشند. زيرا براي آنها شايستگي زن نهايتاً بايد بر پايه روابط شخصي، بويژه با مردان، قضاوت شود.

"به چيان چين ياري كنيد تا پرچم سرخ را در اهتزاز نگاه دارد!" اين از جمله آخرين سخنان مائو است كه بصراحت بسوي رويزيونيستهاي صاحب قدرت كه ميخواستند ميان آن دو شكاف بيندازند، نشانه گرفته شده بود.

رويزيونيستهاي چيني هر آنچه در چنته داشتند رو كردند و در صورت لزوم جعل زدند تا نشان دهند مائو در اواخر عمر در قطب مخالف چيان چين قرار داشت. اين كذب محض است. اين صرفاً تلاش آزار دهنده و حقيرانه اي است براي سوءاستفاده از اعتبار يگانه مائو. با اينكار ميخواستند اعمال فاشيستي خود در اكتبر 1976 را توجيه كنند. اين تلاشي بود جهت تضعيف و گيج و خنثي كردن توده هاي انقلابي و عاشق مائو و چيان چين؛ تا بدينوسيله بتوانند كودتاي خود را پيش ببرند و قدرت خود را تحكيم كنند.

اين موضوع بهيچوجه پوشيده نيست كه چيان چين از زمان ازدواج با مائو هرگز روي آرامش نديد. اما وي بدنبال "آرامش" شخصي نبود. او جسورانه جنگيد تا نقشي تعيين كننده در نبردهاي تاريخساز و تكان دهنده چين بازي كند. اما چيان چين مجبور بود براي ايفاي چنين نقش بجنگد. بدون شك طي دو دهه 1940 و 1950 احساسات ضد فئودالي قوي مائو باعث شد كه برخلاف عادت فئودالي تبديل قلمرو خانوادگي به مركز قدرت حركت كند و نتيجتا از اينكه شخصا موقعيت چيان چين را در حزب ارتقاء دهد، بپرهيزد. ظاهرا برخي رهبران حزب اصرار داشتند چيان چين را از انظار عمومي دور نگهدارند. اما از زمانيكه او در ينان به يك كمونيست انقلابي تبديل شد، مائو از فعاليت و خط مشي صحيحش حمايت ميكرد. روشن است كه طي سالهاي بعد مائو تصميم گرفت چيان چين را بجلو صحنه بياورد تا با تقبل مسئوليت رهبري آماده روندي شود كه در تكامل خود به انقلاب فرهنگي انجاميد. مائو كاملا آگاه بود كه با تبديل چيان چين به يك شخصيت علني مدافع نظرات سياسي وي، او بيشتر به دردسر خواهد افتاد و مستقيما زير آتش مخالفان قرار خواهد گرفت. با اين وصف، مائو اينكار را كرد. بعلاوه او ضرورت فوري رو آوردن تعداد بيشتري از زنان جهت ايفاي نقشهاي رهبري را تشخيص ميداد و در حزب بشدت از اين سياست حمايت مينمود.

تا جايي كه به چيان چين مربوط ميشود، زندگي او سراسر طغيان و مبارزه عليه جريان ستم بر زن بود: عليه فئوداليسم و سنت، عليه مردسالاري و "جاي زن" در جامعه، عليه حرمت كنفوسيوسي خانه و رسم رياكارانه سرزنش زن براي تقصيرات شوهر و بعنوان همسر صدر. اين بمعناي تحمل شايعه پراكني ها و غيبتهاي ريز و درشت بي پايان و نيشها و حملات شريرانه دشمنان سياسي مائو بود كه جراُت حمله مستقيم به خودش را نداشتند.

اين مسائل در حيطه زندگي خصوصي مائو و چيان چين نيز منعكس ميشد. در يك مورد كه به دهه 1950 بازميگردد، همان دشمنان از غيبت چيان چين هنگام معالجه سرطان استفاده كردند و يكي از فرزندان مائو كه چيان چين مثل فرزند خويش بزرگش كرده و علاقه خاصي به او داشت را از وي دور كردند.

چيان چين در سراسر زندگي سياسي خود با قدرت و سرسختي زنان را تشويق ميكرد كه پا پيش گذارند. او با ديگران بر سر اين مبارزه ميكرد. چيان چين در عرصه هنر عليه تئاتر مردانه جنگيد (نه تنها نمايشنامه نويسان، كارگردانان و موسيقيدانان همگي مرد بودند، بلكه روي صحنه نقش زنان را نيز مردان بازي ميكردند) تا راه براي ورود هنرمندان زن پرولتر باز شود. او در سناريوهاي جديد نقشهائي براي زنان قهرمان انقلابي نوشت و سناريوهاي قديمي را بهمين ترتيب اصلاح كرد. موضوع مركزي شماري از آثار نمونه كه زير نظر او تهيه شد، زناني هستندكه يوغ خفقان آور روزهاي كهن را از گرده برمي دارند تا بدعوت حزب براي پيوستن به انقلاب پاسخ گويند. يكي از نخستين پديده هائي كه او برچيد، رسم فئودالي منحط ايفاي نقش زنان توسط مردان بود. و در مبارزات واقعي (نه نمايشي) انقلاب فرهنگي مستمراً به نقشي كه زنان ايفاء ميكردند توجه داشت و زنان پيشرو را تشويق ميكرد تا مسئوليتهاي بيشتري بدوش بگيرند.

بر سر اين مسئله چيان چين در هسته رهبري حزب نيز درگير مبارزه سختي شد.[20] چرا كه حزب كمونيست چين خود محصول جامعه چين بود: اين حزب نيروئي بود كه در ضديت با خصلت ستمگرانه جامعه سربلند كرده، كيفيتاً با آن متفاوت بوده و بيان آينده و رهائي كامل بود. اما خود اين حزب بطور كامل از اين بافت اجتماعي كلا مستعمراتي و نيمه فئودالي و مملو از دركهاي عقب مانده در مورد زن، خانواده و روابط ميان زن و مرد، جدا نبود. اينها عادات و عقايدي بودند كه حزب بطوركلي عليه شان جنگيده بود و با اولين طلايه هاي شركت زنان در جنگ رهائيبخش، پوشالي بودنشان به اثبات رسيده بود.[21] پس از جنگ نيز با درهم شكستن موانع راه شركت برابر زنان با مردان در توليد، با وارد ساختن زنان در حيات حزب و پيشبرد آموزش سياسي براي رشد كادرها و رهبران زن، توخالي بودن آن عقايد كهنه بيشتر محرز شده بود. با مردان مبارزه ايدئولوژيك ميشد تا در مسئوليتهاي خانه شريك شوند. مثلا طي "جنبش جهش بزرگ به پيش" و "جنبش تشكيل كمونها"، نهارخوريهاي عمومي، كودكستان و مهد كودك ساخته شد تا زنان از كار خرفت كننده خانگي رها شوند.

سياستهاي سوسياليستي رسمي در تعيين خطوط راهنماي جامعه مهم هستند، اما سرعت و عمق كاهش نابرابريهاي مردان و زنان در روند ساختمان سوسياليسم نهايتا به دگرگوني انقلابي ديدگاههاي مردم مربوط است ؛ و به اينكه زنان، خود قدم جلو گذارند، عليه شيوه هاي كهن طغيان كنند تا در اشكالي جديد و عاليتر "نيمي از آسمان را بدوش گيرند" (به برابري دست يابند). اين امري است كه باري نخستين بار در تاريخ تحت حاميت پرولتري ممكن ميشود.

در عين حال، مسئله ارتقاء زنان به سطح رهبري در چين با مبارزه دو خط در حزب ارتباط نزديكي داشت. رويزيونيستها (مانند ساير دولتمردان بورژوا، منجمله با تاچرها و آكينوهايشان) هرگز مخالف آن گروه از رهبران زن كه حتي اشكال جديد بردگي را موعظه مي كنند، و راه سرمايه داري برگزيده اند نيستند ـ مثلا با امثال "وان گوان مي"[22] همسر ليوشائوچي مخالفتي ندارند. اما حساب رهبران زني كه توده ها را جهت كسب رهائي همه جانبه (و نه فقط برابريهاي صوري بورژوايي به نفع اقليتي از زنان) بر مي انگيزند، كاملا متفاوت است. اين يكي از دلايل مهم مقاومت شديد رهبران قديمي حزب در برابر چيان چين بود.

چيان چين در اين زمينه الگويي قدرتمند بود. او تا دم مرگ بعنوان يك رهبر كمونيست براي تحقق امر رهايي كامل جنگيد. او با همين كار موجب بپاخيزي زنان (و مردان) بسيار شد ـ آنهم نه فقط در چين! اما بهيچوجه خيال نكنيد كه چيان چين بعنوان يك زن، يا بعنوان همسر مائو، چنين دستاوردي را آسان كسب رد.

 

چيان چين را بقتل رسانده اند: مگر آنكه خلافش ثابت شود

چيان چين را پس از پانزده سال حبس در سياهچالهاي رژيم چين، از ما ربودند. همينكه حكام پكن خبر درگذشت او را تا سه هفته بعد يعني تا سالگرد قتل عام 1989 "تين آن مين" مخفي نگهداشتند، دست كثيفشان را در پشت اين واقعه برملا ميكند. بعلاوه "خودكشي" اعلام كردن مرگ او بسيار مشكوك است. مزدوران رژيم سعي كردند با سرهم كردن مزخرفات كنفوسيوسي مانند اينكه در "آيين" كهن، خودكشي مظهر مقابله نهائي با حاكميت است، دستان خون آلودشان را بپوشانند.

لازم به گفتن نيست كه اين دستان كثيف، آلوده تر گشته و همه چيز دال بر آن است كه چيان چين بدست آنها بقتل رسيده مگر آنكه خلافش ثابت شود. او هرگز تسليم شرايط سخت يا حملات شخصي نشد.

و هميشه جنگيد تا موشهاي كور حاكم بر چين امروز را به روشنائي روز بكشاند و مسئله پس گرفتن قدرت سياسي را به دستور كار جامعه بدل كند. گزارشهاي مربوط به "وصيتنامه" چيان چين (كه ظاهراً رژيم سعي كرده وجودش را انكار نمايد) حاكي از آنست كه مسئله كسب قدرت بعنوان نكته كليدي در آن مطرح شده است. طبق يك گزارش ديگر اين وصيتنامه حكام چين را بخاطر قتل عام "تين آن مين" (ميدان صلح آسماني) تقبيح مي كند و پيش بيني مي نمايد كه عمر حاكميتشان كوتاه خواهد بود.

بنا به گزارش منتشره در چندين نشريه هنگ كنگي، اساتيد و ديگر "ناظران امور چين"، اين ادعاي حكام چين كه چيان چين خودكشي كرده است را زير سئوال برده اند.[23] اولا، "لي نا" دختر چيان چين با وي يك هفته پيش از مرگش ملاقات كرده و گزارش داده كه مادرش تندرست است و نسبت به گذشته از روحيه بهتري برخوردار است (بخشاً بدان خاطر كه او را به جاي بزرگتري در زندان منتقل كرده بودند). ثانياً، هر جنبش و حركت چيان چين با تلويزيونهاي مدار بسته زير نظر بود. بنا بر همين منابع، او گفته كه در صدد نوشتن زندگينامه خويش است و از اينكه مقامات خاطرات نوشته شده اش را ربوده اند، خشمگين است. اين گزارشات همچنين به شعري اشاره دارند كه اخيراً يكي از نگهبانان زندان براي چيان چين سروده بود. اين مسئله آنقدر او را هيجان زده كرده كه تصميم گرفت با آن نگهبان مشتركا كار كنند. مسئولين زندان پس از آگاهي از مسئله، نگهبان را اخراج كرده و به روستايش پس فرستادند.

حكام چين حتي در مرگ او نيز با مشكل بزرگي روبرو شدند. يك مجله هنگ كنگي خبر از 16 مورد شعار نويسي بر ديوارهاي پكن ميدهد ـ از جمله شعاري بر دروازه هاي يك مدرسه ابتدايي با اين مضمون: "پيروز باد خط انقلابي صدر مائو! مرگ بر حزب كمونيست دروغين دن سيائوپين!" آنها گزارش ميدهند كه در كنار يك هتل تصويري از چيان چين در اونيفورم نظامي نصب شده و بروي آن نوشته شده بود، "صدر مائو ما هميشه ترا بخاطر خواهيم داشت". پليس دن سيائو پين بمنظور خاموش كردن هرگونه جرقه اي، فروش كتاب و نشريه در مورد چيان چين، حتي عكسهاي قديمي، را ممنوع كرده و حملاتي نيز براي مصادره آنها صورت داد. راديو و تلويزيون از پخش هرگونه اپرا و باله انقلابي منع شدند.

 

جرات كنيد و مانند چيان چين باشيد!

مرگ چيان چين ضايعه عظيمي است. او هرگز از ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم روي برنتاباند و زندگي و شور خود را وقف تقويت آن نمود. او بي پروا و سازش ناپذير در كنار مائو و با انقلاب ايستاد. او رهبري بود كه پرولتارياي بين المللي در قدرت را نمايندگي ميكرد و به كمونيستها و انقلابيون سراسر جهان الهام و جسارت مي بخشيد. زمانيكه چين سوسياليستي بدست بورژوازي درون حزب كمونيست خفه شد، چيان چين حاضر نشد به انقلاب پشت كند. موضع قاطعانه او و چان چون چيائو بازتاب اين حقيقت است كه انقلاب فرهنگي و بطور كلي تجربه چين، انقلاب جهاني پرولتري را بسطحي عاليتر در تكامل مارپيچي اش ارتقاء داد. چقدر فرق است ميان اين تجربه با زماني مرگ استالين كه هيچيك از اعضا رهبري حزب كمونيست اتحاد شوروي قدم پيش نگذاشت تا از پرچم سرخ كمونيسم دفاع كند و آنرا از گنداب و كثافت قدرت گيري رويزيونيستهاي شوروي دور نگاهدارد! و چه هوشيار بود مائو كه درست چند ماه پيش از مرگ (با علم به اينكه خطرات همان اندازه عظيمند كه فرصتها) چيان چين را تشويق به تلاش جدي براي پيشبرد انقلاب تا به آخر كرد.

به سختي ميتوان حق مطلب را در باره نقشي كه چيان چين برگزيد، ادا كرد. او گوشه اي از عصر تاريخسازي بود كه انقلاب را به لحاظ عيني به سطح عاليتري ارتقاع داد، به سطح عاليترين قله اي كه پرولتارياي بين المللي تاكنون فتح كرده است. در عين حال افراد ميتوانند در پيشبرد يا ممانعت از اين امر تعيين كننده باشند (يا صرفاً بي تفاوت بمانند). چيان چين فرزند انقلاب فرهنگي بود. فرزندي كه تزلزل بخود راه نداد، و با استواري و عزمش به ميليونها نفر در سراسر جهان جسارت و الهام بخشيد (ميليونها انساني كه دست و پا زدنها رويزيونيستها را مي ديدند و در موردشان به قضاوت مي نشستند.) چيان چين، فرزندي بود كه زندانبانانش، دادستانهاي دادگاهش، و حكام ضد انقلابي چين را استهزاء كرد و با موضع و قدرت پايدارش آنان را در بهت و هراس فرو برد. در دادگاه بسوي او نارنجك سياسي انداختند، اما چيان چين آنرا به صورت خودشان پرتاب كرد. او از آن فرصت نه براي "تطهير نام" خويش، بلكه براي افشاي هر چه بيشتر ماهييت رويزيونيستها، استفاده كرد. چيان چين به زني خطرناك براي دشمنانش و بطوركلي براي بورژوازي تبديل شد. تمام جهان شاهد استواري كمونيستي بود كه تن به ندامت نمي داد و به تنها "جرمي" كه اعتراف مي كرد، پيروي از صدر مائو و انقلاب كردن بود.

زندگي چيان چين بيانگر اعتماد استراتژيك به توده ها، و حقانيت كامل و پيروزي نهايي آرمان كمونيستي است. زندگلي چيان چين اين حس را بر مي انگيزد كه او با تمام وجود ميخواست پرولتاريا را هرچند موقتا از قدرت به زير كشيده شده، بر صحنه تاريخ مسلط كند. اينكه هركس در مواجه با موانع و حتي شكستهاي بزرگ چه برخوردي اتخاذ ميكند و ايفاي چه نقشي برميگزيد، ميتواند ابعاد كيفي بيابد. اينكه آيا جنگ با دشمن و غلبه بر آن را يك مسير تكاملي دراز مدت و مارپيچي مي بينيم يا اينكه از ديدگاهي سازشكارانه جهت كسب برخي امتيازات خودپرستانه و فوري براي گريز از مرگ، شرايط سخت زندان و غيره به آن مينگريم، همگي بازتابي تعيين كننده از برخورد ما به علم و ايدئولوژي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم است. برخورد و مسئوليت چيان چين در قبال توده هاي تحت ستم و انقلابي جهان و كلا به ساختن تاريخ را مقايسه كنيد با رفتار "وان هون ون" و "يائو ون يوان". آنها كساني بودند كه خدماتي به انقلاب فرهنگي كردند، اما هنگاميكه پايداري طبقاتي و خواست فداكاري آنها به بوته آزمايش نهاده شد، فرو ريختند و از نظر ايدئولوژيك خرد شدند.

دشمن، چيان چين را ملكه جاه طلب مي خواند چرا كه تقويت استبداد و حاكميتش در گرو نابود كردن روحيه و خصوصيات قهرمانانه انقلابي است. جهاني بيني چيان چين با جهان بيني شجره بورژوائي (و فئودالي) اينها كاملا بيگانه بود. او به نيابت از سوي پرولتارياي بين المللي عمل ميكرد و نه براي شخص خود. درست زماني كه ياس و نااميدي ناشي از ضايعه عظيم واژگوني انقلاب در چين گسترش يافته بود، او بر تمامي نقشه هاي رويزيونيستها تف انداخت تا باد نخوتشان را خالي كند و پوشالي بودن آرمان تاريخي شان را نشان دهد. صداي او پس از دادگاه بگوش مي رسيد كه با اطمينان مي گفت: "رسالتم را به انجام رساندم!"

تصويري كه رفيق چيان چين از جامعه اي بدون اختلافات وحشيانه طبقاتي و نابرابريهاي اجتماعي ترسيم كرده همانند شبح توده هايي كه در هر نقطه از جهان قدرت سياسي را آگاهانه به چنگ مي آورند، لرزه بر اندام ستمگران جهان مي اندازد. هم از اينروست كه آنها از چيان چين متنفرند. اما در مورد حملات هماهنگ، تند و عمدتاً احساساتي روزنامه نگاران بورژوا و سخنگويان آكادميك كه با ترجيع بندِ رايج "فروپاشي كمونيسم" دم ميگيرند، بايد بگوئيم كه دقيقا ما هم بنوبه خود شما را خوار مي شماريم! جمعبندي از آن دوره تاريخي كه دردهاي بزرگي براي بورژوازي زخم خورده جهان برجاي گذاشت، و در عين حال پرولتارياي بين المللي را قادر ساخت كه به قله هاي جديدي صعود كند، كماكان موضوع نبرد طرفين باقي خواهد ماند. از طرف ديگر، طي سالهايي كه در پيش است ما ميتوانيم قله هاي رفيعتري را فتح كنيم و چنين خواهيم كرد.

الگو قرار دادن چيان چين و مائو كار ساده اي نيست. اما چيان چين پايه رهبري سياسي را به ما سپرده و به ما ياري كرده تا درفش سرخ را برافرازيم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

www.sarbedaran.org



 [1] در اين مبارزه، وان مين تحت تاثير کمينترن بود. کمينترن اصرار مي ورزيد که چيني ها بجاي ترسيم راه جنگ خلق از مناطق روستائي از الگوي شوروي پيروي نند. وان مين که بين سالهاي 1931 و 1935 عمليات زير زميني حزب کمونيست در شانگهاي را عمدتا از مسکو هدايت ميکرد، در سال 1937 به چين بازگشت.

 

[2] در اطراف لوسيون مبارزه شديدي بر سر اتخاذ سمت صحيح در هنر جريان داشت. اين مبارزه حتي تا مدتها پس از جنگ داخلي مايه انشعاب شخصيتهاي هنري بود. لوسيون شعار "ادبيات خلقي در خدمت جنگ انقلابي ملي" را طرح کرد و قاطعانه با خط ناسيوناليستي "دفاع ملي" بمخالفت برخاست. مائو بعدها از اين شعار لوسيون استفاده رد.

[3] محفل ادبي ين آن در سال 1942 برگزار شد و چندين روز مناظره حاد و گسترده اي را در برگرفت. مائو در آنجا يک خط پايه اي در مورد رابطه هنر و سياست ارئه داد. تعداد کثير شرکت کنندگان در اين محفل ادبي تمام سالن را پر کرده و محوطه بيرون و خيابان ها را هم پوشانده بود. اکثر آنان بويژه هنرمنداني که براي پيوستن به انقلاب به ين آن آمده بودند، براي شرکت در اين برنامه پاي پياده فرسنگها راه پيموده بودند.

 

[4] "سه قرار انضباطي" عبارت بودند از: (1) از دستورات در تمام عملياتها اطاعت كنيد (2) حتي يك سر سوزن يا يك رشته نخ از توده ها نگيريد (3) غنائم مصادره شده را تحويل دهيد. و "هشت ماده مقرراتي" عبارت بود از: (1) مودبانه سخن بگوييد (2) بهاي هر چيزي را كه ميخريد منصفانه بپردازيد (3) هر چه به امانت مي گيرد پس بدهيد (4) خسارت هر زياني كه وارد مياوريد بپردازيد (5) مردم را كتك نزنيد و مورد فحاشي قرار ندهيد (6) به محصولات زيان نرسانيد (7) به زنان دست درازي نكنيد (8) با اسراء بدرفتاري نكنيد.

 

[5] بطور مشخص "چو يان" از وزارت فرهنگ، كه چيان چين گروه نويسندگان رويزيونيست تحت فرمان او را افشاء كرده بود.

[6] ـ حزب رهبري اصلاحات ارضي را به عهده داشت اما براي عملي كردن مصادره ها و تقسيم زمين ميان دهقانان به توده ها اتكاء ميكرد و گروه هاي مختلفي را به روستاها ميفرستاد كه توده ها را براي انجان اين وظايف برانگيزند. عليرغم اينكه اصلاحات ارضي در مناطقي كه ارتش رهائيبخش حتي قبل از 1949 از آنها گذشته بود به مرحله اجراء درآمده بود، اما مناطقي كه قبلاتحت كنترل گوميندان بود بطور نسبي عقب افتاده و محافظه كار مانده بودند تا اينكه اين پروسه برانگيختن توده ها در آنها سازمان يافت.

 

[7] ـ در سال 1958 "جهش بزرگ به پيش" تبديل به يك جنبش توده اي شد. هنگاميكه دهقانان سياست اتكاء بخود را در ايجاد و توسعه صنايع سبك و كوچك (مانند آسيابهاي محلي و كارگاههاي خانگي ذوب فلز) در جهت خدمت به رشد كشاورزي، برقراري مزارع كلكتيو بزرگتر با مالكيت عمومي گسترده تر و نيز كمونهاي خلق را در پيش گرفتند، "جهش بزرگ به پيش" در روستاها به يك خيزش توده اي ارتقاء يافت. در پي اين خيزش مبارزه اي در كميته مركزي درگرفت و سياست مائو مبني بر "با تمام نيرو و با بلندپروازي، پيش به سوي نيل به نتايج اقتصادي بزرگتر، سريعتر، بهتر و اقتصادي تر در ساختمان سوسياليسم" مورد حمله قرار گرفت و مسئول نابودي اقتصاد قلمداد شد. مائو در پاسخ، اين جمله معروف خود را ايراد نمود: "مقياس هرج و مرجي كه بوجود آمد عظيم است و من مسئوليتش را به عهده ميگيرم" و بخشاً به مشكلات و زياده رويهائي اشاره مي كند كه نسبت به دستاوردهاي عظيم و ابداعات نوين كه محصول ابتكار عملهاي آگاهانه توده ها بود، جنبه اي ثانوي داشت. اندكي بعد متخصصين روسي به شوروي فراخوانده شدند. اين امر ضربه سختي بر اقتصاد چين وارد آورد. به دنبال آن نيز ضايعات و بلاياي طبيعي پيش آمد. هر دوي اينها مبارزه خطي بر سر ساختمان سوسياليسم در چين و انتخاب راهي بجز راه شوروي را شدت بخشيد.

[8] ـ يكي از اين نويسندگان ضد مائو "ليائو موشا" بود كه با "ووهان" در ستون "دهده اي با سه خانواده" قلم ميزد و چيان چين از زمانيكه ميان نويسندگان و هنرمندان راديكال شانگهاي فعال بود او را ميشناخت. حكام رويزيونيست چين او را به محكمه چيان چين آوردند. ووهان عليه چيان چين شهادت داد و وي را به رابطه با گوميندان متهم كرد ـ به احتمال زياد خود ووهان در آن دوره با گوميندان رابطه داشت. چيان چين بعلت قطع مكرراً شهادت اين "نويسنده شهير" و تحت عنوان "هتاي به شاهد" از دادگاه بيرون برده شد. (ووهان در صحبتهايش از اين مي ناليد که طي انقلاب فرهنگي به ناحق مورد آزار قرار گرفته است.

 

[9] "تائو چو" از عاليرتبه گان بخش تبليغات حزب بود. او چنين بحث مي کرد که نويسندگان علاوه بر کارهاي ديگر بايد به نقايص کمون هاي خلقي نيز بپردازند. "يائو ون يوآن" در جواب به او چيني پاسخ داد: "ترانه است با عنوان "کمون هاي خلقي خوبند" آيا مي گوييد ضروري است که اينرا با "کمون هاي خلقي نقص دارند عوض کنيم؟" طي انقلاب فرهنگي کاريکاتورهايي بر ديوار شهرها نقش مي بست که رهروان سرمايه داري درون حزب را که زير آتش بودند، با زبان طنز افشا مي کرد. يکي از اينها در فوريه 1967 تائو چو را نشان مي داد که يک شرکت بيمه براي حفاظت از رويزيونيست ها باز کرده است.

 

[10] "قرار 16 ماده اي"، ا نقلاب فرهنگي كبير پرولتاريايي را مرحله جديدي از انقلاب پرولتري ميخواند. اين اعلاميه مقامات حزبي رهرو سرمايه داري را مورد حمله قرار ميدهد و همه را به انتقاد و طرد "مقامات" آكادميك ارتجاعي بورژوا، ايدئولوژي بورژوايي و تمامي طبقات ستمگر ديگر، دعوت مي كند. اين "قرار" خواهان دگرگوني در عرصه هاي آموزش و پرورش، ادبيات و هنر و ساير بخشهاي روبنا است تا بدين ترتيب راه براي توسعه سوسياليسم باز شود. و تاكيد ميكند كه فرجام انقلاب فرهنگي وابسته به اين است كه آيا حزب جرات ميكند توده ها را بطور جسورانه به مبارزه برانگيزد يا نه. و مصرانه تاكيد ميكند كه در اين جنبش، توده ها بايد خودشان را رها كنند و آموزش دهند؛ اين سند در ادامه از تكامل اشكال جديد تشكيلاتي توسط توده ها استقبال مي كند. قرار در پايان دعوت مي كند كه در مناظره ها روش استدلال بكار بسته شود و نه زور.

 

[11] ـ در سال 1962، زماني كه چپ در حال آماده كردن افكار عمومي براي آغاز مبارزه اي عليه راست بود، چيان چين مسئول نوشتن پيش نويس سندي شد كه بعداً به "سند 16 ماه مه" معروف شد و اساس سياست پرولتاريا در مورد هنر گرديد. اين سند براي نخستين بار تحت عنوان "راه پيشروي روشنفكران " در نشريه حزبي پرچم سرخ چاپ شد.

[12] ـ يكي از اينها "كميته عمل متحد" بود كه مركب از فرزندان مقامات حزبي بوده و حامي جناح راست بود. در سال 1967 آنها براي مدت كوتاهي، چيان چين را نشان كرده و در پوسترها و نوشتجات خود مورد حمله قرار ميدادند.

 

[13] در يكي از اسناد جلسات كميته مركزي در "لوشان" در سال 1970، مائو با طنز كنايه دار معروف خود چنين به دشمنانش پاسخ ميدهد: "يك جمله برابر است با يك جمله. در باره موضوعي من تا كنون شش جمله گفته ام اما به جايي نرسيده، حتي به اندازه نيم جمله." روي سخن مائو در اينجا با لين پيائو است كه خواهان ابقاي مقام رياست جمهوري بود( قبلا ليوشائوچي در اين مقام بود). اصرار لين پيائو از آنجا بود كه شانس خود او براي اشغال اين مقام زياد بود. كه مائو حاضر به تن دادن نبود.

 

[14] مائو در اواسط دهه 1960 "تاچاي" را بعنوان بريگاد كشاورزي نمونه براي كشور تاييد كرد، زيرا كه اين بريگاد از طريق بسيج مردم عليه رويزيونيسم و بطوركلي ايدئولوژي بورژوايي توانسته بود بر بلاياي طبيعي و موانع افزايش توليد فائق آيد. رهبريشان ميكند و سپـس به امپراتور تسليم شده و مقامي بدست مياورد).

 

[15] منظور از سه رهنمود، توسعه اقتصاد ملي ـ تقويت ثبات و اتحاد ـ مطالعه تئوري ديکتاتوري پرولتاريا است که همگي رهنمودهاي جداگانه مائو بسال 1974 بودند. دن سيائو پين آنها را در يک کل ترکيب کرد و بعنوان اصل راهنماي مدرنيزاسيون خود ارائه داد. وقتي مائو در سال 1975 يا 67 با خبر شد چنين گفت: "عجب! سه رهنمود بعنوان حلقه کليدي!؟ منظور از ثبات و اتحاد، حذف مبارزه طبقاتي نيست. مبارزه طبقاتي حلقه کليدي است و هر چيز ديگر به آن وابسته است.

 

[16] چيان چين در مورد چگونگي اين واقعه در دادگاه گفت: "من مسئول سرکوب واقعه "تين آن من" نبودم، مي توانيد از وزير امنيت وقت بخواهيد بيايد و شهادت بدهد." منظور هوا کو فن بود.

 

[17] اين پيامهاي زيرزميني به امضاي كميته مركزي حزب كمونيست چين (ماركسيست ـ لنينيست) بوده و در ژانويه 1981 انتشار يافته اند. همين گروه چند ماه بعد در ژوئن 1981، جزوه اي در نقد "جمعبندي از مائو" مصوب پلنوم ششمِ يازدهمين كميته مركزي رويزيونيستها منتشر ساخت و از انقلابيون خواست كه براي براندازي رويزيونيستهاي در قدرت "جامه رزم بر تن كنند".

 

[18] آخرين عبارت اين نامه را مائو ده سال قبل يعني در زمان شكوفائي انقلاب فرهنگي در نامه ديگري خطاب به او بكار برده بود، كه اشاره به مخاطراتي داشت كه او خود در تلاش همه جانبه اش براي ادامه انقلاب و جلوگيري از احياي سرمايه داري با آن روبرو بود.

 

[19] رويزيونيستها براي اثبات اينكه هواكوفن (كانديدائي كه دو جناح بر سرش به سازش رسيده بودند) مورد تائيد مائو بوده از مائو نقل مي كنند كه: "حالا كه تو بر سر كاري، من احساس راحتي مي كنم". يك گزارش تاييد نشده از يك روزنامه هنگ كنگي نقل مي كند كه چيان چين در دادگاه گفته است كه بخش ديگر اين نقل قول حذف شده است: "اگر سئوالي داشتي از چيان چين بپرس".

 

[20] براي مثال، او به نمايندگان "سيچوان" (ناحيه عقب مانده و پايگاه سابق گوميندان) جايي كه در سالهاي اول انقلاب فرهنگي در آنجا ناآراميهايي براه افتاده بود، گفت: "امروز ما شما را بمباران كرديم، فردا ممكن است شما ما را بمباران كنيد"؛ و خاطرنشان كرد كه رفقاي زن كارشان را خوب انجام داده اند و به اين نمايندگان گفت كه زياد فئودال نباشند ـ "چرا چند ژنرال زن آموزش نميدهيد؟"

 

[21] هر دو باله "رسته سرخ زنان" (1964) و "ميليشياي زنان جزيره" (1967 ) بر اساس وقايع تاريخي تهيه شده اند.

 

[22] يكي ديگر از "جنايات بزرگ" چيان چين، آزار همسر سركرده رهروان سرمايه داري (ليوشائوچي) بود. "وان گوان مي" خود يك رويزيونيست سرسخت و فعال، و متحد شوهرش بود.

 

[23] اين گزارشات از قول يک استاد چيني مي نويسند که: "غيرممکن است چيان چين بيوه مائو خودکشي کند." او در توضيح اينکه چرا دن سيائو پين تا وقتي چيان چين زنده است تسليم بيماريش نميشود، چنين ميگويد: "چيان چين بهتر از هرکس ماهيت او را مي شناسد. و بهتر از همه ميداند که چرا مائو او را تصفيه کرد، و پس از مرگ مائو چگونه او هواکوفن را کنار زد و بالاترين موضع را در حزب و دولت و ارتش بچنگ آورد." اين استاد چيني مقامات را متهم ميکند که به بازي کثيفي دست زده اند و از اين متاسف است که "اسناد گرانبهاي تاريخي" همراه با خصوصيت منحصر بفرد چيان چين در حفظ سوابق تاريخي "براي هميشه مدفون شدند." (اين مقالات در دو روزنامه راست افراطي "چن من" و "سن تائو" که عليه دن سيائو پين هم موضع دارند چاپ شده اند. استاد فوق الذر نيز از مخالفان انقلاب فرهنگي است.)