چيان چين

بلندپروازي هاي انقلابي يك رهبر كمونيست

نوشته: صفيه رايان

 

از مجله جهاني براي فتح، شماره 19، سال 1372 www.sarbedaran.org\rim

 

چيان چين مدت پانزده سال زنداني رويزيونيستهايي بود كه بسال 1976 قدرت را در چين غصب و سرمايه داري را در آنجا احياء كردند. او در چنگال خونبار همين فرومايگان بود كه در چهاردهم ماه مه 1991 بطرز مشكوكي جان سپرد.

با مرگ رفيق چيان چين، پرولتارياي بين المللي يكي از بهترين رهبرانش را از دست داد.

براي كساني كه جرات دارند روياي انقلاب در سر بپرورانند(و مهمتر از آن، براي كساني كه جرات عملي كردن آن را دارند) چيان چين مظهر قدرتمندي بود كه بي محابا به هر آنچه كهنه و پوسيده است حمله ميكرد، جسورانه راه ايجاد نو را ترسيم مينمود و از ميان كليه تندپيچهاي سخت، و گاه خونين، راهگشاي تولد نظم اجتماعي نوين مي شد. چيان چين توانست در طول زندگيش كه وقف امر كمونيسم، امر مائوتسه دون، شده بود خدمات مهمي به تجربه و فهم انقلاب پرولتري كند. او تا آخرين قطره خون گرمش از حق توده ها در بهم ريختن زمين و زمان، و مصاف با سنت در همه عرصه ها دفاع كرد. او در دفاع از افق گسترده و دورنگري مائو پيرامون متحول ساختن جهان از پائين به بالا، روبيدن طبقات و كليه نابرابري هاي اجتماعي نبرد كرد (و با كساني كه چنين نمي كردند درگير شد.) موضع ايدئولوژيك و جهانبيني او، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم بود.

چيان چين تا دهه 60 از ايفاي نقش سياسي علني بازداشته شد. با اين وصف، او با تحقيق و تفحص در هنر و ساير عرصه ها (منجمله در جنبش اصلاحات ارضي) گامهاي بزرگي در تدارك ايفاي چنين نقشي برداشت. در مبارزه شديد درون حزبي متعاقب جهش بزرگ به پيش، چيان چين قدم جلو گذاشت و در امر آغاز انقلاب فرهنگي پرولتاريايي به مائو و ساير انقلابيون فعالانه كمك نمود. او بسرعت و با اشتياق زايدالوصف قله هايي را فتح كرد كه هنگامه عظيم انقلاب فرهنگي از وي طلب مينمود. چيان چين در صف نخست انقلاب فرهنگي با تمام قوا در آن انرژي سياسي مي دميد و رهبريش ميكرد؛ شورشگران جوان تشويق مينمود و به كساني كه مي كوشيدند ابداعات سوسياليستي بي نظير را بظهور رسانند رهنمودهايي ميداد. چيان چين بسرعت رهبر بلامنازع چپ انقلابي شد.

مبارزه وي طي انقلاب فرهنگي، راهگشاي سرنگوني رويزيونيستهايي شدكه عرصه هاي مهم فرهنگ و آموزش را تحت سيطره خود داشتند. وي نقش مهمي در دگرگوني انقلابي هنر بازي كرد. چيان چين با شكستن موانع راه رهايي زنان و ايفاي نقش نمونه، براي كشاندن آنها به صفوف مقدم انقلاب مبارزه نمود. او در دهسال آخر حاكميت پرولتري در چين يكي از رهبران برجسته حزب كمونيست چين بود. چيان چين در آن سالهاي فوق العاده بيش از پيش درگير مبارزه طبقاتي حاد درون حزب شده، بي وقفه براي تقويت خصلت انقلابي و خط صحيح حزب تحت رهبري مائو مبارزه كرده و در راه دفاع از پيشرفتهاي انقلاب فرهنگي و تحكيم و اجراي كامل آنها جنگيد.

در هر تندپيچ مبارزه طبقاتي و با هر تغيير در صف آرايي نيروها، اردوگاههاي رويزيونيستي مترصد آن بودند كه خـط انقلابي مائو را درهم شكسته، سرمايه داري را احياء كرده و بار ديگر چين را برده امپرياليسم كنند. بنابراين آنها متعاقب مرگ مائو متحد شدند و بفاصله كمتر از يكماه از آن تاريخ، به دستگيري چيان چين و پيروان جناح چپ پرداختند. رهروان سرمايه داري بلافاصله اقدام به سركوب مخالفين كردند. آنها در ابتدا خود را جانشين راستين مائو معرفي كرده و جناح چپ را رويزيونيست، خائن و دشمن مائو تصوير كردند. (آنها براي رد گم كردن و فريب توده ها حتي برخي عوامل "بدرد نخور" خود را همراه با باصطلاح "گروه چهار نفر" محاكمه كردند.)

آنها چيان چين را در مظان اتهام قرار دادند و كارزار تبهكارانه اي براي بي اعتبار كردن كل زندگي وي براه انداختند. آنها همزمان، قهر و اختناق را بكار گرفتند تا هواداران وي مرعوب شوند و در مواجهه با كودتاي رويزيونيستي و غصب قدرت دولتي براه انقلابي كشيده نشوند. اما چيان چين در مقابل اين حملات حقير و تهديدات تسليم نشد و گفت: "اگر جرات داريد مرا بكشيد." او بهمراه رفيق انقلابيش چان چون چيائو قهرمانانه پرچم سرخ را برافراشت، از حق انقلاب كردن دفاع كرد و در محاكمه تاريخي 1980 نظام اجتماعي رويزيونيستها را افشاء نمود.

 

شورشگري سنت شكن

هنگامي كه چيان چين دختر جواني بود، تن به بستن پاهايش نداد (در چين كهن پاهاي دختران جوان را مي بستند تا ظريف و كوچك بماند. اين يكي از مظاهر مهم زيبائي زنان محسوب ميشد ـ توضيح مترجم) او از همان زمان يك شورشگر بود. چيان چين در كشوري بزرگ شد كه توسط قدرتهاي امپرياليستي تقسيم شده بود؛ طي روزهاي فقر دهشتنا كه بقول مائو "درختان نيز چون مردم برهنه بودند زيرا مردم برگها را ميخوردند" و تحت شرايط ستم فئودالي كه "زنان دهقان آرزو داشتند بميرند و اينبـار در كالبد سگ تناسخ يابند تا رنج كمتري متحمل شوند."

چيان چين كه در كودكي لي چين نام داشت بسال 1914 در خانواده صنعتگري فقيري در استان شانتون كه تحت اشغال آلماني ها بود بدنيا آمد. اين استان طي جنگ جهاني اول بعنوان سرپلي براي دسترسي به كل سرزمين چين بتصرف ژاپني ها درآمد. پدر وي كه چرخ ارابه مي ساخت داغ مسكنتش را بر سر زن و فرزند خالي ميكرد. از همين رو بود كه همسرش او را رها كرده و در خانه مالكي به كلفتي پرداخت. چيان چين بياد مي آورد كه غالبا گرسنه بود، اما از بسياري كودكان ديگر خوشبخت تر بود زيرا شانس مدرسه رفتن داشت. چيان چين يكبار در مصاحبه اي گفت كه در دبستان بيش از هر چيز از درس "خودسازي طبق اخلاق كنفوسيوسي" (يا چگونگي اطاعت از آتوريته) متنفر بود و بخاطر گوش ندادن به درس كتك مي خورد. او بياد مي آورد كه چگونه صحنه كله هاي قطع شده و آويزان بدهكاران او را دچار تهوع ميكرد و چگونه صداي تيرباران دزدان مواد خوراكي در گوشهاي جوانش زنگ ميزد.

چيان چين در سن پانزده سالگي هنگامي كه وارد يك مدرسه تجربي تئاتر شد، به هنر بازيگري علاقه پيدا رد. او در اين مدرسه دولتي تنها به اين دليل توانست ثبت نام كند كه به تعداد كافي دختر متقاضي وجود نداشت. طولي نكشيد كه اين مدرسه تحت فشار ارتش يكي از جنگسالاران كه در شهر تسينان مستقر شده بود تعطيل شد. او و برخي شاگردان و آموزگاران مدرسه بعنوان يك گروه تئاتر سيار به پكن رفتند. در سپتامبر 1931 امپرياليستهاي ژاپني منطقه منچوري را اشغال كردند. اين واقعه نخستين نقطه عطف سياسي در زندگي چيان چين بود. او كه از سنين جواني از اشغال كشورش توسط بيگانگان متنفر بود اينبار تصميم به يك موضعگيري گرفت. كمي بعد چيان چين به "اتحاديه تئاتريان چپ" در تسينتائو كه تحت رهبري حزب كمونيست بود پيوست. او در اين شهر بعنوان كتابدار در دانشگاه مشغول كار شد و همانجا بود كه آغاز به مطالعه آثار لنين نمود.

چيان چين بهمراه ساير دوستانش "انجمن تئاتر سي سايد" را بوجود آوردند. آنها به مناطق روستايي مي رفتند و نمايشاتي در مورد مناطق "شورايي" ايجاد شده توسط ارتش سرخ و نيز در ضديت با امپرياليسم ژاپن اجراء مي كردند. آنها در مناطق روستايي فقري را كشف كردند كه هرگز در شهر نديده بودند و دريافتند كه تفاوت ميان اهداف نيروهاي ناسيوناليست گوميندان و كمونيستها بهيچوجه مسئله اي آكادميك نيست. چيان چين در عكس العمل به تجاوز ژاپن از خط مشي "مقاومت كامل" حمايت نمود و در محافل دانشگاهي پيرامون خود، بعنوان عنصري "دردسر آفرين" شناخته شد.

چيان چين فقط هشت سال تحصيلات رسمي داشت (پنج سال ابتدائي و سه سال متوسطه) ولي در كلاس درسهاي مورد علاقه اش در دانشگاه شركت ميكرد. همانطور كه خودش توضيح ميدهد، بيشترين چيزها را در "مدرسه جامعه" آموخت. يعني با شركت در مسائل اجتماعي از سال 1933 كه به عضويت وي در حزب كمونيست انجاميد. حزب كمونيست در آن زمان تشكيلاتي مخفي بود. چيان چين در دهه توفاني 1930 متوجه شد كه انقلاب كردن بسيار مهمتر از شعر گفتن و مقاله نوشتن است.

معذالك هنگامي كه او در بهار 1933 براي فعاليت به شانگهاي اعزام شد، فهميد يك عضو فعال حزبي شدن بسيار مشكلتر از آن است كه فكر مي كرد. ساختار حزبي در آن شهر تحت سلطه "وان مين" رقيب سياسي عمده مائو و خط مشي قيام شهري وي، تقريبا بطور كامل از بين رفته بود و فرصت طلبي تسلط داشت.[1] صـدها هزار روشنفر چپي كه شـيفته كمونيسم شده بودند به شانگهاي، اين شهر هفتاد و دو ملت، سرازير ميگشتند. بسياري از رهبران حزب كمونيست در شانگهاي، اگر هم مستقيما با گوميندان همكاري نميكردند، اين نيروهاي جوان را بعنوان سپر دفاعي در برابر حملات مكرر گوميندان مورد استفاده قرار ميدادند.

نخستين مسئوليت چيان چين در شانگهاي عبارت بود از شركت در "گروه مطالعاتي ـ عملي تئاتر شانگهاي". او بازيگر تئاتر شد و در بسياري نمايشات مترقي كه به توده ها فراخوان دفاع از چين در برابر حمله ژاپن ميداد، بازي كرد. چيان چين در جريان پيشبرد مسئوليت بعديش بعنوان آموزگار مدرسه شبانه زنان كارگر توانست به كارخانه هاي بسياري راه پيدا بكند و با شرايط فلاكتبار كار پيماني در آنجا آشنا شود؛ بويژه در كارخانه هاي بزرگ نساجي متعلق به ژاپني ها و كارخانجات دخانيات متعلق به انگليسي ها. او توسط گوميندان دستگير شد. يكي از دوستان قديميش كه به حزب كمونيست پشت كرده و با پليس همكاري ميكرد، او را لو داده بود. چيان چـين مدت هشت ماه در زندان بسر برد. او نقل ميكند كه حداقل آموخت چگونه با ظاهرسازي زندانبانان گوميندان را فريب دهـد.

در چين دهـه 1930 هنرپيشـه زن بودن بمعناي سنت شكني كامل بود. براي زنان، هنرپيشگي شغل پستي محسوب مي شد و آن را مختص زنان "بي بندوبار" و از نظر اجتماعي راديكال مي دانستند. به هنرپيشه هاي زن حملات شخصي گسترده اي مي شد. با اين هدف كه "غرايز" فئودالي آنها تحت اين حملات بيدار شده و دست به خودكشي بزنند. در بسياري موارد اين نتيجه حاصل مي شد. لوسيون نويسنده انقلابي سرشناس چيني كه در آن دوره از نفوذ بسيار برخوردار بود و به كمونيستها نيز علاقه داشت يكي از آموزگاران چيان چين بود. لوسيون در مورد مسئله فوق الذكر و بطور كلي در ارتباط با مسئله رهائي زن چندين مطلب نوشت. يكي از معروفترين اين مطالب "شايعه چيز هراسناكي است" نام داشت كه نقدي بود بر بهتان هاي ناعادلانه بر زنان هنرمند و عليه حملات زن ستيز مطبوعات.[2]

اواسط دهه 1930 مائو و ارتش سرخ درحال بپايان رساندن راهپيمائي طولاني بودند. چيان چين كه عمدتا بدنبال يافتن منبع درآمد بازيگر سينما شده بود متوجه گشت كه سينما به استثناي چند فيلم دمكراتيك، كاملا تحت سيطره هاليوود است. وي در مجله چپگراي "روشنگري" نيز مقالاتي نوشت. چيان چين پس از اينكه خبر دروغي مبني بر ربوده شدن وي در مطبوعات بچاپ رسيد (با اينكار ميخواستند او را وادار به خودكشي كنند) در يكي از روزنامه هاي شانگهاي مقاله اي تحت عنوان "نامه سرگشاده من" بچاپ رساند و اين تهديد شخصي را افشاء كرد. درست پيش از بمباران شانگهاي توسط ژاپني ها در سال 1937 او به مقر فرماندهي ارتش هشتم حزب كمونيست چين در سيان واقع در شمال چين رفت. او نيز مانند بسياري از جوانان راديكال ديگر خواهان پيوستن به پايگاه ارتش سرخ در ينان شد كه در منطقه كوهستاني در فاصله سيصد كيلومتري سيان قرار داشت.

 

شاگرد و رفيق همدوش مائو در ينان

اگرچه چيان چين چند سال پيش از آن تاريخ به حزب پيوسته بود، اما هر گوشه از تاريخچه زندگي او نشان ميدهد كه طي دوره اقـامتش در ينـان از لحـاظ سياسـي و ايدئولوژي جهشي واقعي رد. او در ينان به كار و آموزش در آكادمي ادبيات و هنر لوسيون (كه گروه هاي نمايشي را براي فعاليت در جبهه تعليم ميداد) پرداخت و همزمان در جلسات سخنراني مائوتسه دون شركت جسته و شاگرد مدرسه حزبي بود. ديگر بازيگري فعاليت عمده وي نبود. او كه بهنگام وقفه اي در جنگ به ينان رسيده بود شش ماه آموزش نظامي ديد و بطور جدي درگير آموختن ماركسيسم ـ لنينيسم شد. مائو به مسائل فرهنگي شديدا علاقمند بود و در كنار ديگر فعاليتها با افراد جديد در مـورد امور هنري و سياسي به بحث مي پرداخت.

چيان چين به نوبه خود به شاگرد مائو بدل شد؛ شاگردي كه تشنه آموختن بود. اواخر سال 1938 بود كه او و مائوتسه دون ازدواج كردند. آنها صاحب فرزندي بنام "لي نا" شدند كه چيان چين وي را بهمراه "لي مين"، دختر ديگر مائو، بزرگ كرد.

بروي حلقه گلي كه بسال 1976 چيان چين براي مراسم ويژه مرگ مائو تهيه نموده بود چنين نوشت: "از سوي شاگرد و رفيق همدوش تو". در تمامي 38 سال زندگي مشترك آنها، چيان چين مناسبات خود با صدر را چنين ترسيم ميكرد. هرچند آنها همدوش يكديگر با توفانهاي سياسي گوناگون و بسيار مواجه شدند اما رشته هاي مستحكم پيوند اين دو، طي روزهاي دشوار زندگي در غار مسكوني ينان و سالهاي آخر جنگ رهائيبخش تحت رهبري مائو در شمال غربي چين بود كه شكل گرفت.

بازديد كنندگان خارجي، فضاي پر شور و حال "كمونيسم جنگي" در آن روزهاي حاد ينان را چنين تشريح ميكنند: رهبران كمونيست بسادگي با دهقانان درآميخته و پير و جوان با يكديگر مي رقصيدند. سربازان براي تهيه آذوقه به كشت و كار مي پرداختند. زندگي نسبتا ساده بود و حول يك هدف يعني پيشبرد جنگ انقلابي خلق سازمان مي يافت و جوانه هاي سبز جامعه اي نوين از خاك سر برون مي آورد. يكي از شعارهاي مائو كه با ذغال بر ديوارهاي قديمي ينان نقش بسته چنين است: "با بيلي بر يك دوش و تفنگي بر دوش ديگر، در توليد خودكفا خواهيم شد و كميته مركزي حزب را محافظت خواهيم كرد!"

ميزان مداخله حزب كمونيست چين در ازدواج مائو و چيان چين ناروشن است اما در گزارشات متعدد ذكر شده كه برخي رهبران حزب فقط بشرط آنكه چيان چين هيچگونه نقش علني سياسي بازي نكند با اين امر موافقت نمودند؛ وضعيتي كه طي سالهاي بعد، زماني كه انقلاب پيروز شده و وظايف سوسياليستي و ساختمان سوسياليسم با جديت و شور آغاز گرديده بود، بارها شعله هاي ابتكار او را خاموش كرد.

در همان دوره، چيان چين به گروهي پيوست كه وظيفه اش شش ماه كار يدي در تپه هاي "نانيوان" بود. اين وظيفه بخشي از طرح احياي اراضي و ايجاد مناطق خودكفا محسوب ميشد كه مائو از سال 1939 جهت بالابردن سطح توليد در آن منطقه آغاز نموده بود. بعلاوه چيان چين براي مدتي بعنوان منشي شخص مائو خدمت كرد و با همين سمت در محفل مشهور ادبي و هنري ينان شركت جست.[3] مائو كه هميشه اصرار داشت مقالاتش را با دست خود بنويسد، بهنگام بيماري و ناتواني از اينكار فقط به چيان چين اجازه داد اين وظيفه را بعهده بگيرد. با وجود اين ساير مردان رهبري حزب كمونيست چين وي را شايسته احترام كامل نميدانستند. عليرغم آنكه چيان چين در سالهاي آغازين دهه 1940 با بيماري سل دست و پنجه نرم ميكرد اما در آكادمي "لوسيون" هنرهاي دراماتيك درس ميداد و توليد نمايشنامه هائي را رهبري ميكرد كه مضمون آنها، فراخواندن توده ها به مقاومت در برابر تجاوز ژاپن بود. اين نمايشنامه ها براي افراد محلي و در جبهه ها اجراء ميشد.

در ماه مارس 1947 چيانكايشك ينان را بمباران كرد و رهبري حزب مجبور به خروج از آنجا شد. چيان چين در جبهه شمال غربي بعنوان آموزگار سياسي هنگ سوم خدمت كرد. به گفته وي از مارس 1947 تا ژوئن 1949 دشوارترين سالهاي جنگ رهائيبخش بود. اين دوره از جنگ خلق بعدها الهامبخش آثار نوين و پرآوازه اي گشت كه طي انقلاب فرهنگي، خلق شد: كنسرتو پيانوي رودخانه زرد و دو اپراي انقلابي بنامهاي فانوس سرخ و "شاچاپان". چيان چين بعدها از هنگامي ياد ميرد كه او و مائوتسه دون از برخي روستاهاي مسير راهپيمائي ديدن ميكردند توده ها به گرمي و با اشك شوق از آنها استقبال كرده و براي حفظ امنيت صدر مائو با دقت كامل از اينكه او را در ملاء عام بنام صدا كنند حذر مينمودند.

همزمان با صدور "مانيفست 20 نكته اي" مائو (مورخه 10 اكتبر 1947 ) كه همه مردم را به درهم شكستن چيانكايشك و متحد كردن ملت فراميخواند، يكي از وظايف چيان چين سازماندهي كارزار يادآوري رنجهاي گذشته در بين سربازان و پيشبرد "كنترل سه گانه" بود. منظور از "كنترل سه گانه"، بررسي وضعيت از نقطه نظر رعايت آئين نامه ارتش سرخ بود كه در "سه آئين انضباطي" و "هشت نكته قابل توجه"[4] متبلور ميشد. كمي بعد كه آثار مائو جهت عامه فهم كردن "دمكراسي نوين" در سراسر چين توزيع شد، كارزار عموميتري با هدف تحكيم ارتش آغاز گشت كه بخشا پيش درآمدي بر رفرم ارضي بود. چيان چين در يك واحد تبليغي سيار حزب ، رهبري يك گروه مناظره را هم بعهده گرفت. بعدا در بهار 1949 هنگاميكه دولت دمكراتيك نوين در پكن سازمان يافت، چيان چين عضو دبيرخانه حزب شد.

چيان چين ميگويد كه از فواصل زماني بين نبردهاي متناوب با دشمن سود جسته و اوضاع اجتماعي و سياسي دهقانان را در خدمت به آغاز رفرم ارضي مورد مطالعه قرار ميداد. چيان چين ماجرائي را از آن دوره نقل ميكند كه بخوبي بيانگر وضع زنان در آن زمان است. اين ماجرا در يكي از استانهاي ساحلي كه صيغه كردن در آنجا رواج داشت، رخ داد. اهالي آنجا بطور ويژه از مردي فئودال نفرت داشتند كه صيغه هايش را وادار به كارهاي پست نظير بدوش كشيدن كجاوه خود ميكرد و انجام كليه كارهاي مزرعه را از آنها طلب مينمود. طي رفرم ارضي، همين صيغه ها در مقابل كليه اهالي روستا او را محكوم و نابود كردند. بدنبال اينكار هر كدام از آنها قطعه اي از زمينهاي وي را دريافت كرد تا در قطعه زمين خود به زراعت بپردازد.

 

رفرم ارضي و تحقيقات اجتماعي

اينكه چيان چين توانست شناخت خويش را بعنوان يك منتقد انقلابي ارتقاء دهد و مدافع خطي پرولتري در عرصه هنر شود و ديگران را در حيطه فرهنگ رهبري كند، بخشا ريشه در تجربه پيشبرد تحقيقات جسورانه و گسترده او طي دهه 1950 داشت. در همان دوره بود كه او با سرسختي عليه نيروهايي كه مي خواستند وي را به پشت صحنه ببرند و ساكت نگهدارند مي جنگيد. چيان چين در كنار مطالعه و حل مسائل سياسي و ايدئولوژيك مطروحه در اين عرصه، با انگيزه اي قوي بكار در ميان توده ها مي پرداخت تا شناخت دست اولي از شرايط و مشكلات پيش پاي كارگران و دهقانان ، يعني همانها كه در حال نبرد براي انقلابي كردن جامعه بودند، كسب كند. فوايد فراوان چنين تجربه اي چند دهسال بعد آشكار شد. يعني زماني كه چيان چين با هنرمندان مبارزه ميكرد كه چگونه كيفيات انقلابي كارگران و دهقانان را به تصوير بكشند و اين قهرمانان جديد را بجاي ملاكان و شاهزادگان در چين به روي صحنه بياورند. و لازم به گفتن نيست كه همين تجربه به او كمك كرد تا در جنگ طبقاتي كه در سطوح عاليه حزب جريان داشت،ـ موضعي صحيح اختيار كند.

طي دهسال پس از خاتمه جنگ، چيان چين كه بر اثر جنگ دچار ضعف بنيه شده بود و از شماري بيماريها رنج مي برد چندين بار جهت معالجه درازمدت به مسكو فرستاده شد. علت آن بود كه اثر بيمارستانهاي چين طي سالهاي جنگ نابود شده بود. ظاهرا دشمنان سياسي مائو نيز اين سفرها را راهي براي رفع "مزاحمت" چيان چين مي ديدند. او نقل ميكند كه در اواخر دهه 50 با وجوديكه پزشكان مسكو هيچ كاري براي بهبود وضع جسمانيش انجام نمي دادند و وي بعلت سرطان رحم در آستانه مرگ قرار گرفته بود از بازگشت به پكن منع ميشد.

چيان چين نقل ميكند هنگاميكه خبر ضربات سهمناك ارتش آزاديبخش خلق به ناو جنگي لنگر انداخته بريتانيا به نام "آمه تيست" را شنيد، از شادي در پوست نميگنجيد. اين ضربه در ماه آوريل 1949 اتفاق افتاد و وي خبر را از راديوي شوروي شنيد. كمي بعد از تاسيس جمهوري خلق چين در پاييز همان سال، او به پكن بازگشت و برنامه انجام تحقيقات در برخي مناطق روستايي نزديك شانگهاي كه تحت رفرم ارضي قرار گرفته بود را ريخت. او قبلا طي كارزار شمال غربي با به اجراء گذاشتن سياست ارضي انقلابي مائو يعني رهبري كردن دهقانان در امر سرنگوني بزرگ مالكان و تقسيم مجدد اراضي، تجاربي كسب كرده بود.

وقتي برخي مرتدان حزبي كه كنترل منطقه وسيع شرق را در دست داشتند (ظاهرا وان مين و وفادارانش به گوميندان پيوسته بودند و حزب از آن اطلاع نداشت) برنامه سفر رسمي او به مناطق روستايي خارج شانگهاي را بهم زدند، چيان چين مجبور شد كه سر خود به شهر صنعتي ووسي در استان كيان سو برود. او قبل از اينكه به مناطق روستائي اطراف برود، در اين شهر به مطالعه سوابق منطقه، نظام اجاره زمين و اقتصاد محلي پرداخت. بطور مثال او دريافت كه دهقانان به لحاظ خورد و خوراك قادر به خودكفائي نبوده و از اينرو در بخشي از زمين خود چاي كاشته و ابريشم بعمل مي آوردند تا سپس اين محصولات را با برنج مبادله كنند، و اختلالي كه طي دوره اشغال چين توسط ژاپن در توليد بوجود آمده بود هنوز آنان را از دستيابي به غذاي كافي باز ميداشت.

چند سال بعد او به يكي از "روستاهاي نمونه" گوميندان برخورد. در آنجا مردان به قمار كردن و چاي خوردن مشغول مي شدند و زنان با وجوديكه بيشترين كارها را مي كردند، "اجازه شخم زدن نداشتند." او مي گويد "بنابراين رفتم و خودم به تنهائي زمين را شخم زدم." نابرابريهاي مادي بين زن و مرد در روستاها نسبت به شهرها شديدتر بود. هر چند طبق رفرم ارضي، زمين بايد بطور يكسان بين زن و مرد تقسيم ميشد اما بهنگام اجراي همين قوانين تبعيض صورت ميگرفت. اغلب، قطعات كوچكتر يا زمينهاي نامرغوب را به زنان ميدادند و بار ستمگري بر گرده آنان آنچنان سنگين بود كه مقاومت نمي كردند. مردان اغلب از اين موقعيت سود جسته و ابزار زراعت را در اختيار زنان نمي گذاشتند و دشوارترين كارها را با حداقل دستمزد به زنان واگذار مي كردند. و اين عليرغم سياست حكومت جديد مبني بر دستمزد برابر در مقابل كار برابر بود كه حزب كمونيست تصويب كرده بود.

در سال 1950 قانون اصلاح همسر گزيني به تصويب رسيد. اين اصلاحات عمدتا براي حمايت از زنان صورت گرفت تا به آنان حق انتخاب آزادانه و حق طلاق بدهد. همانطور كه چيان چين مسئله را تشريح كرده، عادات كهنه و ايده هاي سنتي را به سختي مي توان سرنگون نمود؛ و ازدواجهاي از پيش تعيين شده كماكان در برخي نواحي به چشم مي خورد. چيان چين طي اين دوره به برخي روستاها رفت تا به حل دعاوي طلاق كمك كند و به كميته هاي حزبي محلي جهت حل اينگونه مشكلات حاد رهنمود بدهد. او به كميته هاي حزبي گفت بجاي دنباله روي از برخي خواستهاي توده ها مبني بر اتخاذ راه حلهاي خصمانه همچون اعدام در حل مسائلي مانند دعاوي طلاق، به آنان بياموزند كه براي حل دعواهاي ميان خود بايد از روش اقناع پيروي كنند.

چيان چين كه مشتاق شركت در مبارزه طبقاتي جهت متحول كردن مناطق روستايي چين بود، در پاييز سال 1951 با يك گروه كار به منطقه اي در ووهان در مسير رودخانه زرد رفت تا تحولات رفرم ارضي را دنبال كند. مائو از اين كار او حمايت كرد اما ساير عاليرتبگان دستگاه حزبي مخالف اين بودند كه چيان چين با توده ها ارتباط برقرار كند.[5] مخالفين، او و محافظانش را پيش از آنكه به مناطق روستايي برسند از قطار پائين كشيدند. اما چيان چين تسليم نشد و همراه با محافظانش امر تحقيقات مستقل را در يك منطقه بويژه دشوار سازمان داد. اين منطقه طي سالهاي طولاني جنگ خلق جزء سنگرهاي محكم گوميندان محسوب ميشد و بخاطر مقاومتي كه در برابر رفرم ارضـي ميكرد نقشي استثنايي داشت.[6]

رفرم ارضي پيچ و خمهاي خود را داشت. مائو سه كوه بزرگ فئوداليسم، سرمايه داري بوروكراتيك و امپرياليسم را بعنوان آماج حمله مشخص كرده بود. در روستا اين به معناي حمله به طبقه مالكان ارضي و مستبدين محلي كه تشكيلات ملاكان را مي چرخاندند، بود. گروه چيان چين در همكاري با اهالي آن منطقه، هشت تا بيست درصد را بعنوان مخالفان سرسخت مشخص نمود و بر مبناي قانون رفرم ارضي آنان را محاكمه كرد. چيان چين در خاطرات خود از دشواري مهار كردن خشم توده ها هنگامي كه آتش اين خشم عليه مستبدان منفور شعله ور مي شد مي گويد. بعضي اوقات گروه كار مجبور ميشد از اين مستبدان محافظـت كند زيرا مردم آنها را به قصد كشت كتك مي زدند. در چنين مواقعي گروه كار معمولا خود آماج كتك ها مي شد. گروه آنها را براي محاكمه تحويل دادگاه خلق مي داد و گاهي اوقات مجازات اعدام صادر مي شد. سپس زمين و دارائي هاي منقول تقسيم مي گشت كه براي اين كار تجزيه و تحليل طبقاتي دقيقي لازم بود. گرايش خودبخودي عبارت بود از بزرگ كردن دامنه آماج ضربات اجتماعي. يعني اينكه از دهقانان ميانه حال (كه عموما صاحب قطعات كوچك و كم اهميت بودند) خلع يد ميشد و دهقانان مرفه بزرگ مالك خطاب ميشدند. اما برخي اشتباهات راست روانه هم بروز ميكرد كه باعث خلاصي كامل گريبان بزرگ مالكان ميشد. در مقابل، چيان چين اصرار ميورزيد كه نواحي گوناگون قشربنديهاي متفاوتي دارند و بهمين خاطر قوانين ارضي را بايد در اشكال متفاوت به اجراء گذاشت. گروه حزبي بهنگام تقسيم مايملك بزرگ مالكان، مشوق "بلند نظري" بود و مي گفت كه هر خانوار تنها بايد آن اندازه بردارد كه بدان نياز دارد. هنگام نقل خاطرات اين دوران چيان چين با خنده تصويري از آن روزها ارائه ميدهد. تصوير ارباباني كه چندين بالاپوش و پيراهن زنانه را روي هم ميپوشيدند و قيافه اردك پيدا ميكردند فقط براي اينكه بتوانند اين البسه را بعنوان لوازم ضروري شخصي از خطر تقسيم محفوظ بدارند! آنقدر لباس ميپوشيدند كه توان حركت كردن نداشتند!

گروه چيان چين براي آنكه بتواند رفرم ارضي را به پيش برد به مطالعه ماركسيسم ـ لنينيسم پرداخت و سعي كرد تاكيد مائو بر ضرورت "سازمان يافتن" را عملي كند. بعد از تقسيم اراضي، گروه وي مشغول اين كار شد و از طريق ايجاد يك حكومت جديد و دمكراتيك محلي و سازماندهي انتخابات انجمن هاي دهقاني آنرا به انجام رساند.

در سال 1955 مائو مجموعه اي از مقالات را تحت عنوان "خيزش سوسياليستي در مناطق روستايي چين" و با هدف خلق افكار عمومي به نفع تعاوني ها منتشر ساخت. حدودا همين موقع بود كه چيان چين نيز مقاله اي به نام "آيا جيره گندم براي سير كردن شكم مردم كافي است؟" منتشر نمود. او در اين مقاله با شرح جزء به جزء نيازهاي شخصي، بحث جيره بندي گندم در شهرها را مطرح نمود. در آن دوره در شهرها مقاومت قابل توجهي در مقابل تجديد سازماندهي توليد در روستا ميشد.

 

حركت خلاف جريان را آموختن

خلاصي از شر چند بيماري، زماني طولاني طلب ميكرد. چيان چين اين فرصتهاي طولاني را صرف مطالعه كتابهاي گوناگون مينمود. بگفته خودش "مبارزه سياسي عمده بين دشمن طبقاتي و ما" كانون مطالعات وي را تشكيل ميداد. او در كتابها و مقالات جديد غرق ميشد و مهمترين اسناد را جهت مطالعه مائوتسه دون انتخاب مي كرد و هر آنجا كه با مسائل ككليدي روبرو ميشد آنها را علامت گذاري ميكرد. به طور خاص او ماموريت داشت كه در باره مسائل بين المللي تحقيق كند. هنگامي كه در زمستان سال 1953 مائو در كنار بستر وي مي نشست، چيان چين او را در جريان وقايع قرار ميداد و روزنامه ها و تلگراف ها را برايش مي خواند.

او در سال 1954 متوجه مقاله اي شد كه توسط دو دانشجو در نقد ديدگاههاي بورژوايي يكي از استادان نوشته شده بود. اين استاد متخصص يك داستان تاريخي قرن هجدهم به نام "روياي كابين قرمز" به حساب مي آمد. چيان چين مقاله را به مائو نشان داد و او چيان چين را مامور كرد تا ترتيب چاپ اين مقاله را در "روزنامه خلق" بدهد. چيان چين به تحقيق ماجرا پرداخت و دريافت كه هيچيك از دو نشريه ادبي اصلي و نيز "روزنامه خلق" اين مقاله را چاپ نكرده اند؛ بدين بهانه كه نويسندگانش "هيچكاره اند" و بخاطر آنها نميتوان سكون و آرامش دربار ادبي را بهم زد. چيان چين در اداره تبليغات كميته مركزي حزب نيز عينا با همين عكس العمل روبرو شد. مائو رهنمودي منتشر كرد و در آن، مقاله فوق الذكر را بعنوان "نخستين حمله جدي30 ساله اخير" عليه باصطلاح مراجع ادبي رمان "روياي كابين قرمز" ستود.

چيان چين قبلا هم بر سر چند اثر ديگر مدافع طبقات كهن فئودال و بورژوا هياهو براه انداخته و مائو را متوجه آنها ساخته بود. يكي از اين آثار، فيلمي پيرامون شورش بوكسورها در سال 1900 بود كه "در دربار چينگ" نام داشت. اين فيلم، دهقانان را نادان و وحشي تصوير ميكرد و در مقابل، امپراتور منچو را كه نماينده اشرافيت ليبرال بود عزت و شكوه مي بخشيد. چيان چين با نمايش اين فيلم و "ميهن پرستانه" خواندن آن، مخالفت كرد. اين لقبي است كه ليوشائوچي و سايرين به "در دربار چينگ" داده بودند. مائو بعد از تماشاي فيلم، آن را خيانت ملي خواند.

فيلم "ماجراي وو سيون" در سال 1950 ، طي رفرم ارضي، به صحنه آمد. چيان چين نشان داد كه فيلم تمايلات بورژوائي را تشويق ميكند. او پيام اصلي فيلم را كه كسب رهائي و توفيق اجتماعي از طريق درس خواندن بود، و موضع سازشكارانه اش در قبال مالكان فئودال را افشاء نمود. در اين فيلم، ووسيون مرد فقيري است كه حسابگرانه هر چه را حاصل ميكند پس انداز مينمايد. تا اينكه از طريق وام دهي به مالكان و رباخواران سودي حاصل كرده و زميني ميخرد و بدين ترتيب ميتواند مدرسه اي براي تحصيل رايگان كودكان فقير درست كند. وقتيكه "چو يانگ" معاون وزير فرهنگ به چيان چين گفت كه قدري رفرميسم برايش قابل تحمل است، او در را بهم زد و گفت: "پس به رفرميسم تان ادامه دهيد!" هرچند مائو هم در ابتدا فكر ميكرد چيان چين دارد وقتش را تلف ميكند، اما وي 8 ماه تمام با دقت به بررسي زندگي و داستان ووسيون پرداخت. چيان چين ميخواست در موضعي قرار گيرد كه بتواند دست به يك انتقاد كاملا مستند بزند و حمله به اركان و مدافعان خط بورژوائي در عرصه هنر را آغاز كند.

در آغاز "چو يانگ" كوشيد چيان چين را از پيشبرد طرحش باز دارد، و چون موفق نشد براي وي يك منشي تعيين نمود تا كار تحقيق در استان شانتون را مختل كند. طرفداري از ووسيون خصوصا در اين استان رواج داشت. همانطور كه بعدا روشن شد، يك فئودال محلي براي مردم از ووسيون سرمشق ساخته بود. هر چه چيان چين بيشتر در گذشته مردك كاوش ميكرد به منشاء طبقاتي وي بيشتر پي مي برد. او مردم محلي را فراخواند كه كمك كنند تا "روحيه" ووسيون ريشه يابي شود. چيان چين دريافت كه ووسيون نه تنها بزرگ مالكي زن باره بوده بلكه فئودالها در ضديت با قيام هاي گسترده و تكان دهنده دهقاني در غرب شانتون، به اين شخصيت و داستان پر و بال داده بودند.

چيان چين گزارشاتش را براي صدر فرستاد و "روزنامه خلق" شروع به انتشار نتايج تحقيقات كرد. گروه هاي رقيب هم پا بميدان گذاشتند؛ آنها نيز در پي "پيدا كردن سند و مدرك" بودند. در سال 1951 ، مشاجره بر سر نمونه ووسيون به يك مسئله گسترده اجتماعي بدل گشت. مائو بر پايه گزارش چيان چين سرمقاله اي براي "روزنامه خلق" نوشت و خاطر نشان كرد: "درجه اغتشاش ايدئولوژي در محافل ادبي شور بالاست! از نظر بسياري نويسندگان، تامل تاريخ نه از طريق نشستن نو بجاي كهنه، بلكه با دست يازيدن به هرگونه تلاش جهت جلوگيري از نابودي كهنه صورت ميگيرد. بنظر آنها مبارزه طبقاتي جهت سرنگوني حكام مرتجع فئودال نيست كه تاريخ را تكامل ميدهد، بلكه نفي مبارزه طبقاتي ستمديدگان و تابعيت آنان از حكام طبق سرمشق ووسيون است كه چنين ميكند." مائو فراخوان بحث درباره فيلم و مقالاتي را داد كه پيرامون ماجراي ووسيون منتشر شده بود.

هرچند عامه از اين امر مطلع نبود اما خدمات چيان چين در اين عرصه كه تقريبا بطور كامل جولانگاه روشنفران بورژوا و تحت الحمايه رويزيونيستهاي صاحب منصب درون حزب كمونيست چين بود، از همان موقع آغاز شده بود. همان موقع كه "چو يانگ" ضجه ميزد، چيان چين نويسندگان و هنرمندان را "دلخور" ميكند، مسئله متفاوتي ذهن چيان چين را بخود مشغول كرده بود: در اين شور ميليونها دهقان هستند كه براي تحول كشاورزي و مناسبات اجتماعي در مناطق روستائي دست به تلاشهاي انقلابي عظيم ميزنند و در عرض سال شايد فقط يكبار شانس ديدن يك فيلم يا نمايشنامه نصيبشان شود. آيا قرار است در اين فرصت اثري درباره امپراتورها و ملكه هاي پر زرق و برق، يعني سركوبگران شورشهاي توده اي، و در مورد ملاكين پول پرست مشاهده كنند؟ يا فيلمي درباره قهرمانان جديد صحنه، يعني توده هاي كاركني كه خون و زندگي خود را فداي تغيير جامعه ميكنند؟چيان چين حاضر نشد از بحث و جدل پا پس بكشد. او كه به تحليل راهگشاي مائو در دهه 1940 پيرامون هنر و سياست مسلح بود، كمك كرد تا آرامش حوزه هاي مقدس بهم بخورد: حوزه هائي كه تا آن موقع، انقلاب نه تنها در آنها تحول ايجاد نكرده بود بلكه حتي بندرت آنها را بمصاف طلبيده بود و چيان چين از اين جدال براي افشاي تفكر كهنه نويسندگان و هنرمنداني كه به "معيارهاي" گذشته آويخته بودند استفاده كرد و بهمراه مائو، "هيچكاره" هاي تازه نفس را به توبيخ مقامات محافظه كار و فاسد تشويق نمود و شروع به تدوين نظراتي در باره تبليغ ايدئولوژي پرولتري و حماسه سازان انقلابي نمود.

هنوز ده سال به برپائي كامل توفانهاي بهاري انقلاب فرهنگي مانده بود كه اين اقدامات همچون تندر در حيطه فرهنگ طنين افكن شد. ابتكار مائو در سال 1957 مبني بر باز كردن بحث بر سر مسائل مربوط به روبنا و براه انداختن كارزار "بگذار صد گل بشكفد، بگذار صد مكتب فكري با هم رقابت كنند" مشوق اقدامات فوق الذكر بود. مائو اصرار داشت كه: ما بطور آشكار، و برخلاف آنچه اغلب ما را بدان متهم ميسازند، بدون پرده پوشي از گياه هاي هرزه سمي دعوت ميكنيم كه سر بلند كنند تا ما بهتر بتوانيم از آنها انتقاد كنيم. "مبارزه طبقاتي يك واقعيت عيني و مستقل از اراده بشر است... اين امر اجتناب ناپذير است حتي اگر مردم بخواهند از آن اجتناب كنند. تنها كاري كه بايد كرد استفاده از اوضاع به بهترين وجه و رهنمون كردن مبارزه بسوي پيروزي است.

 

حمله به روبناي كهن.... و پاسدارانش

همانطور كه دهه 1950 به پايان خود نزديك ميشد، مبارزه سياسي درون كميته مركزي بطور تكان دهنده اي حاد شد. دو راه و دو خط بيش از پيش وضوح مي يافت. يك خط در پي ساختمان سوسياليستي اقتصاد و متحول كردن كل جامعه بود، و خط ديگر بدنبال ايستادن در ميانه راه و "آرميدن" و رشد سرمايه داري. عناصر بورژوا، رهبران قديمي حزب كه در مرحله اول انقلاب يعني مرحله بورژوا دمكراتيك "گير كرده" بودند، از خط دوم پيروي ميكردند. بعلاوه، فراخوان خروشچف در شوروي كه تاس كباب را جايگزين كمونيسم ميكرد، بر خطرات درون چين افزوده بود.

در جريان نشست توفاني دفتر سياسي حزب بسال 1959 در لوشان، مائو نامه اي به چيان چين نوشت و متن جوابيه اي كه عليـه مخالفت پن ته هوا ( وزير دفاع وقت چين) با شتاب بخشيدن به روند گذار به سوسياليسم تهيه كرده بود را براي چيان چين فرستاد. "پن" بعنوان نماينده يك خط معين درون كميته مركزي حزب در حال سرنگون شدن بود. اين خط كه مدافع ايجاد يك ارتش مدرن به سبك ارتش اتحاد شوروي (و مخالف ايجاد ميليشياي خلق) بود با حمله وسيعي كه عليه تعاوني كردن كشاورزي طي جهش بزرگ به پيش صورت ميگرفت پيوند داشت. حمله به جهش بزرگ به پيش تحت عنوان دفاع از صنايع سنگين و تقويت ارتش انجام ميشد.[7] عليرغم اينكه مائو به چيان چين هشدار داد كه مبارزه حاد براي وضع جسماني او كه تازه چند بيماري را از سر گذرانده زيانبار خواهد بود و كوشيد وي را از شركت در چنين مبارزه اي باز دارد، اما چيان چين مصرانه در نشستها حضور يافت تا به درك كاملي از اوضاع دست يابد.

اوائل دهه 1960 ، چگونگي جمعبندي از جهش بزرگ به پيش و بطور كلي ايجاد كمونها به كانون مبارزه تبديل شد. ليو شائوچي كه مخالف اصلي مائو و نماينده اصلي رهروان سرمايه داري در رهبري حزب بود، آشكارتر از گذشته نقاب از چهره برگرفت و خواهان ايجاد انگيزه هاي پولي بيشتر در توليد كشاورزي، گسترش واحدهاي زراعي خصوصي، بازارهاي روستائي (سرمايه داري) بيشتر و امثالهم شد. اتفاقي نبود كه ليو شائوچي شروع به بازديدهاي مكرر از معبد كنفوسيوس كرد.

هرچند مائو و اردوي پرولتري، فرماندهي كلي حزب را محكم در دست داشتند، اما نيروهاي بورژوا كه بيش از پيش در رده هاي بالاي حزب متمركز شده بودند قدرت داشته و بطور خستگي ناپذير براي تسخير قدرت، خلق افكار ميكردند. اين رويزيونيستها در دو عرصه نفوذ قدرتمندي داشتند: نـظـام آموزشي و امور هنري. اين دو عرصه براي اشاعه ايدئولوژي آنها و تحت تاثير قرار دادن توده ها، نقشي ككليدي ايفاء ميكرد.

جناح چپ ضد حمله اي را تدارك ديد و براي دست زدن به يك تعرض مهم عليه بورژوازي درون حزب، كارزار خلق افكار عمومي خود را آغاز نمود.

چيان چين همدوش مائو درگير نبردهاي سياسي شد. او شروع به انتشار مقالاتي با امضاي خود در چند نشريه ويژه زنان و جوانان كرد. از طرف ديگر، او بسال 1963 براي پيشبرد جنبش آموزش سوسياليستي، به ميان توده ها بازگشت. اين جنبش، تعرض مائو عليه رويزيونيسم، عملكرد و طرز تفكر بورژوائي محسوب ميشد و منادي انقلاب فرهنگي بود. مائو، كادرها و هنرمندان و نويسندگان را فراخواند كه از شهرها راهي روستاها شوند و از توده ها بياموزند. در دهمين نشست گسترده هشتمين كميته مركزي كه بسال 1962 انجام شد، پس از مبارزات بسيار اين تصميم اتخاذ شد كه به چيان چين اجازه داده شود كه كميته شهرداري پكن را كه سنگر رويزيونيستها بود، به مصاف بطلبد. رياست اين كميته با "پنگ چن"، عضو دفتر سياسي حزب و شهردار پكن بود (اين كميته مسئوليت تعيين سياست فرهنگي در سطح سراسري را هم بعهده داشت.) اينها افرادي بودند كه بسياري از مطبوعات، تئاترها و محافل فرهنگي چين را كنترل ميكردند و مكتبي فكري ايجاد نموده بودند كه بطور عام در بين روشنفكران نفوذ داشت. اين مكتب فكري با تاكيد مائو بر انقلابي كردن بيش از پيش جامعه ضديت داشت و تحت عنوان مدرنيزاسيون، به تبليغ "بار خود را بستن" مي پرداخت.

آنها پناهگاهي براي نويسندگان بورژواي جديد مانند "وو هان" ايجاد كرده بودند. او نويسنده نمايشنامه اي بود بنام "هاي جوي از اداره اخراج ميشود" كه در سال 1961 به صحنه آمد. اين نمايشنامه در واقع اعتراضي بود به مائو، بخاطر اخراج "پن ته هوا" از پست وزارت دفاع در سال 1959 "وو هان" زمان وقوع داستان را عصر خاندان "مين" قرار داده بود تا موضوع را با اين قياس آبكي بپوشاند. همچنين يكي از ستونهاي روزنامه بنام "دهكده اي با سه خانواده" تحت نظر پن چن و دارودسته اداره ميشد كه در آن، خط و شخص مائو بزبان طنز مورد حمله قرار ميگرفت.[8] و هر بار انقلابيون به نقد آثار ادبي و نمايشي متعلق به اين بورژوازي نوخاسته، يعني كسانيكه فعالانه در پي كوبيدن مهر بينش طبقاتي خود بر كل حيات فرهنگي و روشنفكري بودند، ميپرداختند، انتقاداتشان با انتقاد از خودهاي قلابي اينان يا جوابيه هائي كه بروي نكات درجه دوم انگشت ميگذاشت مواجه ميشد.

اين واقعيت كه جناح چپ حتي نميتوانست همه آثار مورد نظرش را منتشر كند و بهمين خاطر بخشا مجبور بود بر كانالهاي درون ارتش تحت فرماندهي لين پيائو اتكاء نمايد، بر پيچيدگي مسئله مي افزود. كمي بعد، يعني اوائل 1966، كار بدانجا رسيد كه مائو وزارتخانه مركزي تبليغات را "كاخ شيطان" خواند و گفت "بايد سرنگون شود! بنفع مستبدان است كه خلق را در ناآگاهي نگهدارند، و بنفع ماست كه خلق را آگاه كنيم.

"چيان چين كوشيد در پكن به نوشتن و انتشار نقدهائي در باره نمايشنامه "هاي جوي از اداره اخراج ميشود" دامن بزند اما دار و دسته مذكور با سراسيمگي عكس العمل نشان داده و همه جا مانع راهش شدند. سرانجام نويسنده جواني بنام "يائو ون يوان" كه بي سر و صدا تحت رهبري چيان چين و مائو كار ميكرد، نقدي آتشين بر آن نمايشنامه نوشت. "يائو" طي جنبش ضد دست راستي ها كه متعاقب كارزار "صد گل" براه افتاد، فعال شده بود. اما اين نقد تا ماه نوامبر 1965 منتشر نشد تا اينكه بالاخره، آنهم فقط در شانگهاي، بچاپ رسيد؛ و مائو آن را "علامت شروع" انقلاب فرهنگي ناميد. دار و دسته نويسندگان پكن كوشيدند اين جدل عظيم را در پس پرده ظرايف آكادميكي تاريخ بپوشانند و براي اينكه موقعيت و مقام خود را حفظ كنند حتي كوشيدند از "وو هان" (نويسنده و معاون شهردار پكن) فاصله بگيرند.

 

انقلاب در اپراي پكن

گروهي از "متخصصان" و مدافعان كله گنده آثار نمايشي و موسيقي فئودالي و بورژوائي، تقريبا در تمام عرصه هاي هنري تسلط داشتند كه در اين ميان اپرا بدتريـن آنها بود. تسلط نخبگان متفرعن بورژواي نوخاسته و مرتبط با رويزيونيستهاي عاليرتبه حزبي بر عرصه هاي مهم روبنا، بازتابي از دگرگوني نا كامل زيربناي اقتصادي جامعه بود. اين زيربنا اگرچه بطور كلي سوسياليستي بود اما هنوز جوانب سرمايه دارانه مهمي را حمل ميكرد. مائو درك از اين حقيقت را كه براي انقلاب كردن بايد مبارزه سياسي را در روبنا، در قلمرو ايده ها، ارزشها، سنن و فرهنگ به پيش برد، غنا بخشيد. و اكنون اين حقيقت عميق، بيرحمانه چشم در چشم طبقات درگير نبرد دوخته بود: پرولتاريا و بورژوازي نوخاسته.

درطول بيشتر از يك دهه حاكميت پرولتاريا گامهاي عظيمي در راه دگرگون ساختن چين عقب مانده، نيمه فئودالي و نيمه مستعمراتي برداشته شده بود: مالكيت خصوصي از طريق كلكتيويزه و ملي كردن صنايع اساساً متحول شده بود و از آنجا كه چين از زير سلطه خارجي بيرون آمده بود، اقتصاد بجاي اينكه جيب امپرياليستها را پر كند در كل بر مبناي پاسخگويي به نياز توده ها سازمان يافته بود. دور باطل فقر و بدهكاري شكسته شده بود، و قحطي و بيسوادي در مجموع ريشه كن گشته بود. تعداد زناني كه به مدرسه ميرفتند و در حيات توكليدي و سياسي جامعه فعال مي شدند رو به ازدياد بود. با اين اوصاف، موفقيت در بسياري عرصه ها قسمي بوده يا مسير آن را كلا يك خط رويزيونيستي و وزنه سنگين نيروي سنن و آداب گذشته سد كرده بود. اين مسئله در زمينه محدود كردن "سه اختلاف بزرگ" (ميان شهر و روستا، ميان كار يدي و فكري و ميان كارگر و دهقان) روشنتر از هر جا بچشم ميخورد. مائو در 1964 وزارت بهداشت عمومي را "وزارت بهداشت نجباي شهري" خواند. مديران رويزيونيست بعضي كارخانجات از كارگران مي خواستند كه بحثهاي سياسي شان را به نيم ساعت در روز محدود كنند تا توليد دچار وقفه نشود. همانگونه كه تحليل نافذ چان چون چيائو از حق بورژوايي آشكار كرد، مالكيت در روستا هنوز كلكتيوي بود و نه "تمام خلقي". اين وضعيت به بروز گرايشات سـرمايه دارانـه پا مـي داد.

بعلاوه تفاوت عظيم در كيفيت زمين كمونهاي مختلف، براي بعضي منشاء امتيازاتي مهم مي شد. تضاد بميان سوسياليسم از يكسو و بقاياي نيمه فئودالي و سرمايه داري نوخاسته ازسوي ديگر، در مبارزه سخت و حدت يابنده براي رهايي زنان چين نيز بوضوح بازتاب ميافت؛ زنان كه بطور فزاينده اي صفوف مشاغل صنعتي و آموزشي و سطوح پايين حزبي و دولتي را پر ميكردند هنوز در مقابل خود موانع عظيمي مانند عقايد فئودالي و نقشهاي ستمگرانه سنتي در خانه را داشتند. تنها براه انداختن مبارزه اي آگاهانه در روبنا مي توانست اين قيود ايدئولوژيك را از هم بگسلد و بنوبه خويش به پيشرفت بيش از پيش دگرگوني سوسياليستي در زيربنا خدمت كند.

مبارزه اي كه در عرصه هنر آغاز شد انعكاسي از همين مسئله بود. خط بورژوايي دعوا را به اينجا ميكشاند كه دارد برخوردي "تنگ نظرانه" به مسائل هنري صورت ميگيرد، يا اينكه بحث بر سر شتاب "اصلاحات سوسياليستي" است، و بالاخره اينكه براي ايجاد خلاقيت نياز به "نبوغ" است. اين مبارزه در حقيقت، تبلور و مبين اين سئوال اساسي بود: آيا بالاخره پرولتاريا مي بايد كنترل اين عرصه را در دست گرفته و به انقلاب در روبنا بپردازد يا نه ؟ آيا عرصه فرهنگ بالاخره مي بايد به زيربناي سوسياليستي كمك كند يا خير؟ اينطور نبود كه جناح چپ صرفا تدارك حمله به يكسري ايده هاي بد را ميديد. خير! آنها يورش به آن دسته ايده ها، اعتقادات و آثار هنري كه حفظ تمايزات ستمگرانه و كهنه جامعه را موعظه ميكردند و در دستور كار داشتند را تدارك مي ديدند. اپراي قديم پكن، سنگر محكم طبقات زميندار و سرمايه دار در عرصه ايدئولوژيك بود و نمايشاتش عمدتاً مبلغ ارزشهاي كنفوسيوسي يعني چاكرمنشي و بنده پروري بودند. همانگونه كه ده سال بعد جمعبندي شد: "انتخاب اپراي پكن بعنوان محلي براي پيشروي انقلاب پرولتري در عرصه هنر و ادبيات، مبارزه اي مهم در انتقاد از آموزشهاي "كنفوسيوس" و "منسيوس" است. اين مبارزه براي نابود كردن آن پايه هاي معنوي است كه طبقات ارتجاعي قرنها براي خلق جهنم روي زمين بر آن تكيه كرده اند."

چيان چين تحقيقات بسياري بعمل آورد، از گروههاي بازيگر زيادي ديدن كرد، با مجريان برنامه ها گفتگو نمود، و فيلمها، نمايشنامه ها و اپراهاي زيادي را در سراسر كشور تماشا كرد. آنچه وي يافت ابداعات سوسياليستي در بنمايش گذاردن قهرمانيها و كارهاي برجسته توده ها نبود، بلكه معجون تحميق كننده اي از رويزيونيسم جديد و آثار ملال آور و كهنه ستمگرانه بود كه به ستايش از تمايزات و اختلافات طبقاتي پرداخته و شخصيتهاي بزك و دوزك شده خرافي سنتي را بنمايش ميگذاشت؛ يا كپيه برداري كاملي بود از نمايشات خارجي بقلم نويسندگان بورژوا.

اگرچه در زمان تصدي "چو يان" نمايشخانه هاي جديدي داير شده بود، اما در آنها هنوز همان آثار قديمي بنمايش در مي آمد. بهمين ترتيب، دسته هاي اپراي محلي كماكان اپراهاي ملال آور و پر زرق و برق فئودالي را براي تعداد قليل تماشاگران خود نمايش مي دادند. اما در اين ميان، هنر رويزيونيستي جديد نيز توليد ميشد كه سنت و "تئاتر نوين" را تركيب ميكرد؛ نتيجه نهائي اين هنر كه بطور التقاطي پديده ها را با هم مخلوط مي كرد، حفظ قهرمانان منفي و شرير (يكي از مشخصه هاي اپراي پكن) و سبك و ملوديهاي كهنه بود. در عين حال، هنر رويزيونيستي جديد مانع از ظهور آثاري ميشد كه قهرمانان و موضوعاتي مشخصا انقلابي داشته و در قالبهاي نوين هنري ارائه ميگشت. براي مثال، نمايشاتي كه در زمان انقلاب ارضيِ جهش بزرگ به پيش بر صحنه آمدند، ملكه هايي را نشان مي داد كه ناگهان نسبت به توده هاي تحت حاكميتشان دلسوز شده اند؛ در اين نمايشات جنگ رهاييبخش به تبليغ موضوعات عاشقانه خدمت ميكرد، و توده ها تحت لواي "رئاليسم" و "ناتوراليسم" نه بشكل قهرمانان الهامبخش كه با چهره اي خسته و ژوليده تصوير مي شدند.

يافته هاي چيان چين در تصميم مائو به تقبيح وزارت فرهنگ نقش بازي كرد: "وزارت سلاطين، شاهزادگان، ژنرالها، موميائيها، اديبان نورچشمي و زيبارويان خارجي... اگر تغيير نكنند، نام جديدي رويشان خواهيم نهاد". چيان چين كار دگرگون كردن اپراي پكن را آغاز كرد ـ تحقيقات در 1961 آغاز شد و به گفته چيان چين، در سال 1963 "دست به عمل زديم". "كو چين شيه" شهردار شانگهاي، يكي از معدود حاميان چيان چين بود كه تلاش داشت با توليد نمايشنامه هاي انقلابي، توده هاي كارگرو دهقان و سرباز را بجاي اشباح و شياطين بر صحنه بياورد. از هنرمندان دعوت شد تا مبارزه طبقاتي را بدين عرصه ببرند و آثار نمايشي سوسياليستي نوين تهيه كنند. گروه كوچكي از پيشگامان تحت رهبري چيان چين با مطالعه سخنراني در محفل ادبي ينان ابزار خود را براي نقد تيز كردند و تواماً به افشاي آثار قديم و نيز مبارزه فعالانه با هنرمندان و نويسندگان جهت تجديد نظر در متن نمايشنامه هايشان و نوشتن متون جديد، پرداختند.

در عرض چند سال حدود 37 اپرا و نمايشنامه جديد و اصلاح شده، از جمله اولين آثار نمونه، تهيه شد. براي خلق نمايشات خوب و مدرن، چيان چين روش "تركيب سه در يك" را وارد عرصه هنر كرد: پيوند كادرهاي حزبي و نمايشنامه نويسان و توده هاي انقلابي. نمايشنامه نويسان براي درك بهتر تجربه اي كه قرار است از طريق آثار هنري خود منتقل كنند، بميان روستاييان و سربازان و كارگران فرستاده مي شدند كه مدتي با آنان زندگي كنند؛ و توده هاي انقلابي نمايشات را جهت اصلاح، پيش از توليد نهايي مشاهده و نقد مي كردند.

براي مثال، چيان چين در سال 1963 بتماشاي اجرايي از اپراي فولكلوريك "هوايي چو" نشست و پيشنهاد تهيه اقتباسي از آن تحت نام "در بارانداز" را داد تا در اپراي پكن اجراء شود. اين يكي از نخستين نمايشنامه هائي بود كه داستانش مربوط به دوره سوسياليستي است. اين نمايشنامه در اصل به كمك كارگران بارانداز شانگهاي كه بسيار به وجد آمده بودند ساخته شد: "در روزگار گذشته، ما فقط باربراني ساده بوديم. حق نشستن ميان تماشاگران نمايشات را هم نداشتيم، چه رسد به اينكه خود بروي صحنه برويم". اما نمايشخانه اپرائي پكن در شانگهاي، سنگر خط رويزيونيستي در عرصه هنر بود و نويسندگانش بلافاصله شروع به دست بردن در متن نمايشنامه و آبكي كردن مضمون انترناسيوناليستي آن و ارتقاء "شخصيتهاي ميانه" نمايشنامه به نقش درجه اول كردند. خشم كارگران بارانداز برانگيخته شد: "هريك از افراد خانواده ما كوله باري از رنج بر پشت دارد... وقتي پاي آرمان انقلابي حزب بميان مي آيد ما كارگران قديمي، پر تحرك و پر انرژي و قاطع، آماده عمل هستيم. اپراي شما ما را احمق و سست نشان مي دهد... ما هرگز چنين اپرايي را تاييد نخواهيم كرد".

كه در مارس 1965، تحت هدايت چيان چين بازيگري و سناريو نويسي اين اثر تجديد سازمان يافت و داستان كارگران بارانداز شانگهاي مجداً با اين مضمون آفريده شد كه كارگران پيشرو بارانداز براي زدن بار گندم به كشتي حامل كمك به مبارزات رهايي بخش ملي در آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين مبارزه ميكنند اما با خرابكاري يك كارگر عقب افتاده و مورد حمايت رويزيونيستهاي حزبي مواجه ميشوند. و اما در "دنياي واقعي"، رويزيونيستها بار ديگر دست به ضد حمله زدند. آنها اين نمايش را از نظر هنري ضعيف خوانده و نقش قدرتمندي را كه يك زن بعنوان رهبر حزبي بازي ميكند (زني كه مبارزه براي افشاء توطئه و روانه كردن به موقع كشتي را رهبري مي كند) با چسباندن انگ "غير واقعي" مورد انتقاد قرار دادند. آنها تلاش كردند نمايش را متوقف كنند. مبارزه پيشتر رفت. چيان چين براي تشويق گروه نمايشي، بر انترناسيوناليسم تاكيد نهاد: "خلقهاي ستمديده جهان در اشتياق ديدن اپراهاي ما در مورد موضوعات انقلابي معاصر هستند. بايد جهت خدمت به نيازهاي خلق چين و همچنين ستمديدگان سراسر جهان از عزم و اشتياقي وافر لبريز باشيم". كه دو سال بعد كه آتش توپهاي انقلاب فرهنگي مبارزه ميان دو خط مشي را در عرصه سياسي متمركز كرد، اين اپرا تكميل شده و در بيست و پنجمين سالگرد "محفل ينان" به اجراء درآمد.

چيان چين بر سر موضوع و محتواي يك اثر هنري وارد مبارزات خطي ميشد؛ با هنرمندان بر سر نياز آنان به دگرگوني ديدگاههايشان و همچنين آموختن از زندگي طبقاتي كه نقششان را برصحنه مي آوردند، مبارزه ميكرد. اما گذشته از اينها او توجه بسياري به اشكال هنري و وحدت پر اهميت محتواي سياسي انقلابي و تكامل هرچه بيشترقالب هنري مبذول ميداشت؛ او شخصاً به نمايشخانه ها ميرفت تا نوآوري را تشويق كند و از نزديك با بازيگران مبارزه كند كه چگونه همه چيز -- از بازيگري و ژستها گرفته تا نورپردازي، دكور، لباس، رنگ، موسيقي و رقص -- را تغيير دهند تا يك موضع طبقاتي ديگر بازتاب يابد . ديگر جايي براي نمايش شيون ِزنان در اپرا نبود؛ اكنون زنان ايستاده مي گريستند و اندوه خود را به خشم مبدل ميساختند. از ته دل، شادمانه و پر قدرت خنده سر ميدادند بدون آنكه به هنگام خنديدن به رسم جامعه فئودالي دهان خود را با دست بپوشانند. مشتهاي رزمنده جاي حركات ضعيف و ظريف "انگشتان اركيده اي شكل" كه نشانه اشرافيت چين بود، را گرفت.

در تابستان 1964 چيان چين بخش بزرگي از تحقيقات خود را طي سخنراني در فستيوال اپراي پكن علني كرد. پنج هزار نماينده از گروه هاي اپراي سراسر كشور، زير نگاههاي نگران مراجع فرهنگي رويزيونيست، در اين فستيوال شركت كردند. اپراهاي انقلابي جديدي كه در گرماگرم مبارزه حاد در عرصه فرهنگ خلق شده بود به اجراء درآمد؛ منجمله آثاري مانند "يورش به هنگ ببر سپيد" كه داستانش مربوط به جنگ كره بود و "شاچياپان" كه بر مناسبات نزديك ميان ارتش و توده هاي دهقان طي جنگ پارتيزاني ضد ژاپني تاكيد داشت (اين اثر به صورت سمفوني نيز درآمد.) شركت كنندگان در اين فستيوال تجارب خود را در زمينه پيشبرد مبارزه طبقاتي عليه رويزيونيستهايي كه شديداً مخالف اين دگرگونيها بودند، به يكديگر منتقل كردند. سر زدن جوانه هاي نو در جامعه سوسياليستي شروع شده بود.

شركت در اين فستيوال نخستين حضور رسمي چيان چين در محافل عمومي بود. او از هنرمندان حاضر پرسيد: "آيا ما بايد به مشتي قليل (زمينداران، دهقانان مرفه، ضد انقلابيون، افراد ناجور، دست راستيها و عناصر بورژوا) خدمت كنيم يا به ششصد ميليون (كارگر، دهقان و سرباز)؟ .... ناني كه مي خوريم با دست دهقانان بعمل آمده و لباسي كه مي پوشيم و خانه اي كه در آن مي نشينيم محصول دست كارگران است، و ارتش رهائيبخش خلق بخاطر ما در خطوط مقدم جبهه هاي دفاع ملي خدمت مي كند، ولي هنوز هيچكدام از آنان در صحنه تئاترمان حضور ندارند. ميتوانم بپرسم شما در اين مورد موضع كدام طبقه را اتخاذ مي كنيد؟ كجاست آن "وجدان" هنرمند كه همواره از آن دم مي زنيد؟" او آفرينش قهرمانان انقلابي را "عاليترين وظيفه" خواند و فراخواني براي بوجود آوردن "الگو"هايي در اين مورد صادر نمود: توليد "برخي اپراهاي تاريخي كه بواقع از ديدگاه ماترياليسم تاريخي نوشته شده باشند و بتوانند گذشته را در خدمت آينده قرار دهند". او بر اهميت توليدات نمايشي جديد از طريق نگارش و اقتباس نمايشنامه ها اصرار ورزيد.

در پشت صحنه، دشمنان سياسي چيان چين (و مائو) در پي يافتن تدبيري براي رام كردن جنبشي بودند كه ديگر نمي توانستند بطور علني با آن مخالفت ورزند. براي مثال، آنها مجبور گشتند با برپايي فستيوال همراهي كنند. اما در عين حال در امر تدارك اپراهاي اين فستيوال دست به خرابكاري زدند و در متن سخنراني چيان چين پيش از انتشار دست بردند. نسخه اصلي اين سخنراني تنها سه سال بعد يعني در 1967 چاپ شد -- زماني كه نقش مهم چيان چين در انقلابي كردن اپراي پكن براي نخستين بار در سطح گسترده علني گشت.

بعدها در 1965، چيان چين مستقيماً با "پن چن" شهردار پكن در مورد پرولتريزه كردن هنر و پيگيري اري كه با توليد آثاري نظير باله "دختر سپيد موي" در شانگهاي آغاز شده بود، شاخ به شاخ شد. چيان چين از او خواست اجازه دهد تا براي ايجاد اصلاحات مشابه با "گروه اپرايي پكن" آغاز بكار نمايد. "پن چن" متفرعنانه از صدور چنين اجازه اي امتناع ورزيد و صورت ارزش گذاري اپراها را كه چيان چين براي نشان دادن به او آورده بود، از دست وي ربود و پاره كرد. "دن سيائوپين" كه سخت بدنبال شهرت و عزت بود، نسبت به پيشبرد اصلاحات در اپراي پكن بي فرهنگي بيشتري از خود نشان داد. از قولش نقل شده است كه "هر دو دستم را به علامت راي موافق بالا مي برم، بشرطي كه مجبور به تماشاي آنها نباشم!" "تائو چو"[9] همپالگي رويزيونيست دن سيائوپين كه افق ديدش با وي تفاوتي نداشت نيز اعلام كرد، ترجيح مي دهد با دن سيائوپين تخته نرد بازي كند تا اينكه به تماشاي اپراي انقلابي بنشيند.

هنگامي كه چرخهاي انقلاب فرهنگي به گردش درآمد، اين كله گنده هاي رويزيونيست براي حفظ موقعيت خود سعي كردند نان به نرخ روز بخورند اما قيافه اصلاح شده بخود گرفتن به آنان كمكي نكرد و توسط انقلاب فرهنگي كبير پرولتاريايي سرنگون شدند.

برگرفتن نقاب از اين چهره هاي شرور و افشاي آنها بعنوان حافظ و مشوق نظم كهن، تنها بخشي از كاري بود كه مي بايست انجام مي گرفت. براي اينكه به خيزش شاداب و نوين كاملا ميدان داده شود تا بتواند كهنه را در هم كوبد و جايگزين آن گردد، توده ها بايد آگاهانه به ميدان مي آمدند، طالب خلق آثار هنري انقلابي ميشدند تا بازتاب منافع طبقاتي پرولتري خودشان باشد، و خود در اينكار شركت مي جستند. و اين امر كاملا پيوند داشت با نبردي كه در تمامي عرصه هاي مختلف جامعه براي تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا در حال سر بلند كردن بود. كشمكشهاي ميان دو خط مشي در عرصه هنر خبر از توفانهاي بزرگتر مي داد: فرهنگ و بطوركلي روبنا عرصه مهمي از مبارزه طبقاتي در نبرد دهساله انقلاب فرهنگي شد.

 

رهبر انقلاب فرهنگي

اگرچه انقلاب فرهنگي در قلمرو فرهنگي و با ضد حمله نيشدار چپ به نمايشنامه "هاي جوي از اداره اخراج ميشود" آغاز شد اما موضوع مركزي انقلاب فرهنگي كبير پرولتاريايي، همانا قدرت سياسي بود. اين مسئله كه آيا چين در جاده سوسياليستي باقي خواهد ماند و مردم جامعه را از سر تا پا دگرگون كرده و بسوي امحاء طبقات و بطوركلي اختلافات طبقاتي در چين و سراسر جهان حركت خواهد نمود يا نه، به اين مسئله حاد بستگي داشت كه چه كسي در مبارزه بر سر كسب قدرت سياسي پيروز بدر مي آيد: كمونيستهاي انقلابي (مستقر در حزب كه پرولتاريا را در اعمال ديكتاتوري در تمامي عرصه هاي جامعه رهبري مي كردند) يا بورژوازي نوخاسته (همان بوروكراتهاي فسيل و رهبران محافظه كار حزب كه از خيلي وقت پيش دست از انقلاب شسته و حالا علناً با انقلاب سوسياليستي مخالفت ورزيده و فعالانه درجهت كشاندن چين به جاده سرمايه داري فعاليت مي كردند).

مائو اين خطر را بوضوح مي ديد. بدين جهت هر خطري را تقبل كرد تا مبارزه براي تحكيم قدرت سياسي پرولتاريا را از تنها طريق ممكن رهبري كند؛ و اين طريق عبارت بود از اتكاء بر توده ها و برانگيختن آنها براي سرنگوني رويزيونيستهاي صدر حزب از پايين و بطور همه جانبه. او كه نياز به يك ستاد فرماندهي انقلابي براي سازماندهي و رهبري اين انقلاب در انقلاب را احساس مي كرد، "كميته انقلاب فرهنگي" را به رياست "چن پوتا" ايجاد نمود و چيان چين را به عنوان معاون اول و "چان چون چيائو" رهبر انقلابي حزب از شانگهاي را نيز به عضويت در آن برگزيد.

چيان چين وظايف و مصافهايي كه در اوجگيريهاي مبارزه حاد طبقاتي به او واگذار شده بود را با جسارت تمام به عهده گرفت. او نه تنها قاطعانه خلاف جريان تند و قدرتمند رويزيونيسم حركت كرد، بلكه طي اين خيزش عظيم انقلابي كه در هيچ كجاي جهان تا آن زمان الگويي برايش ترسيم نشده بود، نقشي حياتي و رهبري كننده ايفاء نمود. بيشك اين بعنوان بزرگترين دستاورد وي همواره به يادها خواهد ماند. مسلماً نابخشودني ترين گناه وي، يعني كمك به توده ها براي تحكيم قدرت سياسيشان، و عجين شدن هويتش با انقلاب فرهنگي بود كه خصومت كامل و بدگويي هاي بورژوازي سراسر جهان را نصيب چيان چين ساخت.

از نخستين كارهاي چيان چين در مقام عضويت در كميته مسئول تهيه پيش نويس اسناد انقلاب فرهنگي، عبارت بود از نوشتن نقدي بر گزارش سراپا رويزيونيستي "پن چن" به نام "گزارش كلي فوريه"؛ اين گزارش در مورد فرهنگ سوسياليستي بود كه با هدف به بيراهه كشاندن و از پا فكندن انقلاب فرهنگي نوشته شده بود.[10] بخشنامه 16 ماه مه ( بنا به گفته چيان چين چندين بار توسط مائو اصلاح شده بود) كه در آن از "كساني مانند خروشچف كه در كنار ما لانه كرده اند" نام ميبرد، براي اولين بار حدت مبارزه خطي در بالاترين سطح حزب را براي بدنه حزب آشكار ساخت. بزودي با ظهور پوسترهاي ديواري در دانشگاه پكن در ماه مه 1966، كه مائو با تمام وجود از آنها حمايت ميكرد، آتشباري توپهاي انقلاب فرهنگي با شدت تمام آغاز گرديد.

چيان چين سريعا به يكي از مناديان انقلاب فرهنگي تبديل شد و صلاي آغاز نبرد سر داد؛ او در ژوئيه 1966 به دانشگاه پكن و مدارس ديگر ميرفت، با دانشجويان صحبت ميكرد و به مباحث داغ گوش فرا ميداد. او بزودي نقش ضد انقلابي "گروه هاي كار" كه به ساكت كردن شورش دانشجويان مشغول بودند را كشف كرد. كميته انقلاب فرهنگي در اواخر ژوئيه اين گروهها را منحل ساخت. اين گروهها را ليوشائوچي و دن سيائوپين اعزام كرده بودند تا نسبت به خط مشي كميته مركزي در مورد خيزش دانشجويان گيجي بوجود آورند. عمر قدرت رويزيونيستها در پكن دو ماه بيشتر نبود. آنها مي خواستند از طريق كارزارهاي "محاصره" و "ترور سفيد" خود را از زير حملات مبارزه رهانيده و "نظم را برقرار سازند" و اين زماني بود كه مائو از پكن خارج شده بود. اين رهبران كه "بر غبغب تفرعن بورژوازي باد مي انداختند و روحيه پرولتاريا را تضعيف ميكردند" آماج حمله "داتزي بائو" (پوستر ديواري) معروف ماه اوت 1966 مائو تحت عنوان "ستادهاي فرماندهي را بمباران كنيد!" شدند. اين پوستر ديواري گسترش همه جانبه شعله هاي شورش را ترغيب مينمود. اما بطور مشخص، نقطه تمركز مبارزه طبقاتي را ساني قرار ميداد كه از رهبران تراز اول حزب بوده و راه سرمايه داري پيشه كرده بودند.

يكي از چيزهايي كه در مورد چيان چين، همچون مائو، هميشه بياد خواهد ماند ارتباط مستحكمش با قشر جوان است. اما او در اين زمينه نقشي متفاوت از مائو ايفاء مي كرد، زيرا در مقام عضويت در "كميته انقلاب فرهنگي" (كه در واقع رهبري سياسي انقلاب فرهنگي از سوي كميته مركزي حزب به آن تفويض شده بود) قادر بود مستقيماً در صحنه وقايع حاضر شود و گاهي جسورانه و با انرژي تمام وارد نزاع شده و از شورش جوانان حمايت نمايد. او وقتي در صحنه حضور مي يافت تهنيتهاي صدر مائو را به جوانان ابلاغ ميكرد. اين پيام ها در گرماگرم مبارزه پيچيده ميان خطها و برنامه هاي مخالف بشدت به آنان پشتگرمي ميداد. او به جوانان كمك مي كرد تا ارتباط ميان مبارزه طبقاتي در جامعه را با مبارزه دروني حزب دريابند. او و ساير اعضاي كميته انقلاب فرهنگي با نمايندگان دانشجويان، كارگران، دهقانان، سربازان، معلمان و هنرمندان ملاقات و گفتگو مي كردند تا بر سر مسائلي كه در جريان انقلاب فرهنگي بصورت حاد ظاهر ميشد بحث كنند: از جمله اينكه از چـه شيوه هائي بايد استفاده كرد، چه كساني را بايد آماج حمله قرار داد، به دسته بنديها و فرقه بازيها چگونه بايد برخورد كرد، و بطور خلاصه (آنگونه كه چيان چين مكرراً بيان مي كرد) چگونه بروشني خط مرز بين دشمن و خودمان را ترسيم كنيم و در عين حال چگونه توده ها را متحد كرده و براي پيشبرد امر انقلاب اتحادهائي بوجود آوريم.

براي مثال، گرايش بظاهر چپ ولي در باطن راستي در ميان جوانان و دانشجويان وجود داشت كه خواهان تنبيه همه كساني بود كه منشاء خانوادگي ممتاز يا محافظه كار داشتند. اين گرايش در ابتداي امر اغتشاش فكري قابل ملاحظه اي بوجود آورد. شعار جوانان عبارت بود از "قهرمان قهرمان مي زايد، و فرزند يك مرتجع تخم مرغ گنديده است". چيان چين آنها را متقاعد ساخت تا شعارشان را بدين شكل تغيير دهند: "فرزندان والدين انقلابي بايد راه والدين خود را دنبال كنند، و فرزندان والدين ارتجاعي بايد عليه والدين خود شورش كنند".

ورود تاريخي گاردهاي سرخ به پكن طي ماههاي اوت و سپتامبر 1966 رخ داد و كارگران و دهقانان نيز به فاصله اندكي مهر خود را بر جنبش كوبيدند. اينها بدان معنا بود كه انقلاب فرهنگي مي رفت تا كل جامعه را بلرزه درآورد. چيان چين شروع به سخنراني در مجامع عمومي كرد. ا و بويژه در تظاهراتهاي توده اي جوانان از آنان مي خواست كه تاريخ را بدست خود بنويسند. او كه با اونيفورم و كلاه نظاميش معروف گشته بود، در هفت ديدار از هشت ديدار ارتش سرخ با مائو حضور يافت. او همچنين براي دبيران، استادان، هنرمندان و فيلمبرداران و نيز صد هزار سرباز ارتش سرخ سخنراني نمود. حضور سربازان براي اعلام همبستگي و نظارت بر ميليونها جواني بود كه بسياري با پاي پياده خود را به پكن رسانده بودند. چيان چين در طول پاييز، اپراهاي نمونه را براي گارد سرخ به اجراء درآورد و در اواخر نوامبر سخنراني مهمي درباره انقلاب فرهنگي و مبارزه طبقاتي حاد در اپراي پكن و ساير عرصه هاي هنري، براي بيش از بيست هزار اديب و هنرمند ايراد نمود.

چيان چين در سخنراني براي گاردهاي سرخ از آنان خواست كه سركردگان رهرو سرمايه داري را از حزب بيرون بيندازند، چهار پديده كهنه يعني ايدئولوژي كهنه، فرهنگ كهنه، آداب كهنه و عادات كهنه را پاكسازي كنند، و روند مبارزه ـ انتقاد ـ تحول را بر مبناي سند اصلي ستاد فرماندهي انقلابي (سند 16 نكته اي) كه براي هدايت انقلاب فرهنگي صادر شده بود به پيش ببرند.[11] او به آنها گفت: "مطمئن هستم كه كارتان را بخوبي انجام خواهيد داد".

انقلابيون نه تنها وظيفه شدت بخشيدن به مبارزه عليه خط راست و هدايت اين مبارزه به سرمنزل پيروزي را بعهده داشتند، بلكه مي بايست در روند اين مبارزه چپ را تقويت كنند، و خون تازه و رهبران جوان انقلابي به صفوف آن جذب كنند. چيان چين چنين پرسيد: "من از شما مي پرسم، اگر جناح چپ متحد و قدرتمند نشود آيا قادر خواهد بود آنها را از حزب براند؟" و گاردهاي سرخ جوان چنين خروشيدند: "بيشك نه !"

در ژانويه 1967 هيئت هاي نمايندگي كارگران و دهقانان به گردهم آئيهاي دانشجويان و جوانان پيوسته و به مبادله تجارب انقلابي مي پرداختند و چيان چين به رهبران گارد سرخ رهنمودهاي لازم را ارائه ميداد. رهبران گارد سرخ مسئوليت هدايت جماعت را كه تشويق به بازگشت به مناطق خود ميشدند، داشتند. اين وظيفه پيچيده اي بود چرا كه بايد قادر ميبودند در عين تقويت شور و انگيزه سياسي كساني كه با دل و جان در پي انقلاب به پايتخت آمده بودند، با اين توده ها مبارزه كنند كه بروند و اين انقلاب را در مناطق خودشان گسترش دهند. براي اينكه جوانان چنين وظيفه اي را بدرستي انجام دهند نياز به يك سطح بالاي سياسي داشتند. بعلاوه، حضور اين جمعيت عظيم باري شده بود بر منابع شهر. اما اين مسئله نيز مي بايست بنحو درستي حل ميشد (بايد خاطر نشان ساخت كه برخي مقامات رويزيونيست محلي براي خلاص شدن از شر "شورشيان" حوزه هاي خود، با دادن مرخصي با دستمزد يا بليطهاي مجاني قطار، آنها را تشويق ميردند براي طرح شكايتشان به پكن بروند.) چيان چين گاردهاي سرخ را چنين مورد خطاب قرار داد: "اگر كساني كه از مناطق ديگر به پكن آمده اند نياز به كسب قدرت دارند، ما بايد بسيجشان كنيم تا به مناطق خود بازگشته و در آنجا قدرت را بگيرند".

در دسامبر 1966 در يكي از جلسات "كميته انقلاب فرهنگي"، نمايندگان يك گروه از كارگران شورشي به تقبيح نظام كار پيماني پرداختند. آنها تشريح كردند كه اين نظام كاري در ميان كارگران تفرقه مي اندازد، با فراهم كردن "بستر گرم" براي احياي سرمايه داري رويزيونيسم را تشويق ميكند و مانع از فعاليت انقلابي توده ها ميشود. اين نمايندگان گفتند كه : "اين نظام در سال 1964، پس از گزارش ليو شائوچي در مورد سفر تحقيقاتيش به نواحي مختلف استان هوپه ، برقرار گشت". آنها همچنين توضيح دادند در برخي نواحي به قصد درهم شكستن روحيه رزمنده كارگران، آنان را از پيماني به كارگر عادي تبديل كرده اند. چيان چين به آنها گفت كه به اين دام نيفتيد، "آنچه شما نياز داريد انقلاب است !" او دستور داد كه وزير كار و دبير فدراسيون اتحاديه هاي اصناف بلافاصله در آن جلسه حاضر شده و در برابر اين كارگران خشمگين پاسخگو باشند. آنها در پاسخ به اين پرسش كه در طول روز چه مي كرديد، گفتند: "وظيفه ما آموزش و سازمان دادن كارگران است". چيان چين برافروخته شد و گفت: "شما نه براي آنها كار مي كنيد، نه به آنها خدمت مي كنيد، نه به كميته مركزي گزارش كار مي دهيد، و نه مشكلي را حل مي كنيد. آيا ميتوان ذره اي خصلت كمونيستي در شما يافت؟... كارگران پيماني نيز پرولتر و انقلابيند. اين چه رفتاري است كه شما وزراي كله گنده با كارگران مي كنيد؟ اگر اوضاع بهمين منوال پيش برود، چه آينده اي در انتظار كارگران ما خواهد بود؟"

سپس كارگران شورشي ستادهاي اتحاديه هاي اصناف را تسخير كرده و دفاتر وزارت كار و ادارات مسئول توزيع كار در سراسر كشور را مهر و موم كردند. چيان چين پيشنهاد تشكيل يك جلسه توده اي "شكايت ـ انتقاد ـ تقبيح" را ارائه نمود. وي همچنين پيشنهاد كرد كه كميته انقلاب فرهنگي بخشنامه اي صادر نمايد دال براينكه تمام كارگران پيماني و موقت از حق شركت در انقلاب فرهنگي برخوردار بوده و كليه كساني كه بدين علت اخراج شده اند، مي بايست مجدداً با دريافت دستمزدهاي معوقه استخدام شوند.

 

كسب قدرت

به پيروي از الگوي توفان عظيم ژانويه 1967 در شانگهاي، جنبشي براي كسب قدرت سياسي در سطوح محلي، خلع يد از رهروان سرمايه داري و سازماندهي ارگانهاي رهبري جديد در سراسر كشور براه افتاد. چيان چين با شور بسيار از اين جنبش حمايت نمود و به اشاعه تجربه كاملا نويني كه پرولتاريا بدست آورده بود پرداخت. "تركيب سه در يك" جديدي متشكل از كادرهاي انقلابي حزب، نمايندگان انقلابي ارتش و نمايندگان توده ها براي ايجاد اين مراكز قدرت نوپا تحت نام "كميته هاي انقلابي"، بوجود آمد.

در اين مرحله از انقلاب فرهنگي، رهبري چيان چين عمدتا متمركز بود بر عملي كردن خط مشي پر اهميتي كه مائو و كميته انقلاب فرهنگي در مورد تشكيل اتحادهاي بزرگ براي كسب قدرت، ايجاد كميته هاي انقلابي و پيشبرد روند "مبارزه ـ انتقادـ تحول" تدوين كرده بودند. سرانجام پس از سرنگوني يكي از سنگرهاي عمده قدرتمندان رويزيونيست يعني كميته شهرداري پكن (كه در ارتباط تنگاتنگ با بخش تبليغات سابق كميته مركزي و وزارت فرهنگ بود)، چيان چين رياست اجلاس بنيانگذاري كميته انقلابي پكن را بعهده گرفت. او در آنجا گفت كه روساي پشت پرده دارودسته پكن، مشتي صاحبمنصبان حزبي رهرو سرمايه داريند. "آنها براي هفده سال معرف يك خط ارتجاعي بورژوايي بوده و سرسختانه بر آن پافشاري مي كردند. خط انقلابي پرولتري ارائه شده توسط صدر مائو در مبارزه عليه اين خط تكامل يافته است"؛ نفوذ اين خط ارتجاعي را بايد در كليه عرصه هاي سياسي، اقتصادي، ايدئولوژيك و فرهنگي بطور كامل زدود و درفش سرخ و كبير انديشه مائوتسه دون را بجاي آن نشاند.

چيان چين تحولات لازمه در پكن را به وظيفه كلي انقلاب فرهنگي پيوند داده و لزوم براه انداختن يك جنبش توده اي جهت پيشبرد روند مبارزه ـ انتقاد ـ تحول و تقبيح را همگام با ايجاد اتحاد هاي بزرگ براي كسب قدرت خاطر نشان كرد. "پايبندي به وظايف مبارزه، انتقاد، تقبيح و تحول در بخشهاي مختلف و امر انتقاد از عناصر رهرو سرمايه داري در راس حزب و طرد آنها، دو مقوله جدا از هم نبوده و مي توانند در هم ادغام شوند." وي توضيح داد كه هر كدام مي تواند نيروي محركه قدرتمندي براي ديگري باشد و افشاء و انتقاد كاملتر و عميقتر از رهروان سرمايه داري را باعث شود. وي به مردم خاطرنشان ساخت كه همه اينها مستلزم مطالعه دقيق آثار مائو و انجام تحقيقات همه جانبه است. وي همچنين متذكر شد كه براي تحكيم انقلاب سوسياليستي و ساختمان سوسياليسم ضروري است كه روند مبارزه، انتقاد، تقبيح و تحول در سازمانها و ادارات مختلف با موفقيت پيش رود. "اين وظيفه اي مهم و حياتي ظرف صد سال آينده است".

چيان چين در گفتگوئي با هيئت نمايندگي شهرستان "آن واي" كه دچار فراكسيونيسم شديد بود، بدون خستگي با هردو جناح به مبارزه برخاست تا كه وحدت بزرگي جهت كسب قدرت و ايجاد كميته هاي انقلابي شكل دهند. چيان چين به آنها هشدار داد، تنها در آن صورت "افرادي خواهيم داشت كه رهبريمان كنند، زيرا انقلاب بدون رهبران نميتواند به پيش برود!" از هم اينك بادهائي مسموم "با هدف از بين بردن كميته هاي انقلابي كه با تاييد كميته مركزي برپا شده، وزيدن گرفته است." او تاكيد نمود كه "حتي در اوضاع مساعد كنوني نيز بايد گوش بزنگ باشيم. طبيعتاً ممكن است عقبگردهايي داشته باشيم ولي نبايد هراسي از آنها به دل راه دهيم". دست بدست شدن قدرت امري طبيعي است. بعلاوه، اوضاع در سراسر كشور ناموزون است. و اين ناموزوني، امري طبيعي است.

 

افت و خيزهاي انقلاب

دو مسئله بورژوازي را واقعا كلافه ميكند: يكي اينكه توده ها انقلاب كنند، و دوم اينكه رهبران انقلابي در قدرت، از آنان حمايت كرده و در اينكار رهبريشان نمايند. بورژوازي حسب المعمول تمامي اعمال قهرآميز دوران انقلاب فرهنگي را به پاي حمايت فعالانه "شخصي" چيان چين از توده هاي انقلابي مي نويسد. اما نگاهي دقيق به نقش وي در اين انقلاب نشان مي دهد كه او مصرانه خط مائو را بكار مي بست: بدين معني كه مشتي صاحبمنصب حزبي رهرو سرمايه داري را ميتوان بدون بكارگيري قهر سرنگون كرد. اين نكته واقعيتي عيني داشت چرا كه انقلاب فرهنگي در واقع انقلاب در انقلاب بود. اين انقلابي تحت ديكتاتوري پرولتاريا بود كه وظيفه اوليه اش را سركوب دشمنان طبقه كارگر و خلق تشكيل ميداد. شرايط آن روزها با اوضاع جاري چين كاملا متفاوت است. اكنون در چين بايد حزب كمونيست نويني ايجاد شود تا توده ها را جهت سرنگوني قهرآميز ديكتاتوري بورژوازي كه از 1976 برقرار شده، رهبري نمايد.

بنابراين سركوب قهرآميز رهبران رهرو سرمايه داري لازم نبود، زيرا پرولتاريا در موضع مسلط قرار داشت. اما مائو در عين حال به اين واقعيت واقف بود كه وقتي توده ها براي انجام انقلاب و ايجاد تغييرات سياسي گسترده كاملا برانگيخته شوند، مسلما برخي امور از كنترل خارج ميشود. در طول انقلاب فرهنگي مكرراً خطوطي مغاير خط مركزيت به ظهور رسيد كه به اعمال قهرآميز دامن ميزد تا مبارزه سياسي عمده را منحرف كند. اين چيزها بهيچوجه مائو را شگفت زده نميكرد. "طي تغيير و تحولات ناگهاني كه در يكسال گذشته رخ داده، طبيعتاً در همه جا هرج و مرج بوجود آمده است. هيچ ارتباطي بين هرج و مرج در مناطق مختلف وجود ندارد. حتي مبارزه قهرآميز هم خوبست، زيرا هنگاميكه تضادها رو مي آيند بسادگي حل ميشوند. ضايعات اين انقلاب، اندك و دستاوردهايش، عظيمند."

در گرماي تابستان 1966 زمانيكه انقلاب فرهنگي تازه در حال پا گرفتن بود، چيان چين به مبارزه عليه يك گرايش چپ افراطي برخاست. اين خط خواستار حمله فيزيكي به رهروان سرمايه داري و هوادارانشان بود و از جريان بس دشوار مبارزه ايدئولوژيك و سياسي كه مورد نظر جناح چپ بود، پرهيز ميكرد. "مبارزه قهرآميز تنها ميتواند پوست و گوشت را هدف قرار دهد، در حاليكه مبارزه از طريق استدلال ميتواند به كُنه وجودشان اصابت كند."

روي آوردن به برخوردهاي قهرآميز بخشاً خودبخودي بوده و بيانگر شدت مبارزه طبقاتي بود: اواخر 1967 كارگران علاوه بر جنگ لفظي، در خيابانها براي گرفتن قدرت از دست كميته هاي شهرداري در حداقل هشت استان نبرد كردند. از ارتش نيز خواسته شد به كارگران و گاردهاي سرخ در اين مبارزات كمك كند و نظم را برقرار سازد. در همان حال نيروهاي راست نيز در برخي مناطق با تحريف شعارهاي معين يا تحريك توده ها عليه رهروان سرمايه داري دون پايه تر، آشكارا به تبليغ خشونت مي پرداختند تا خودشان كانون توجه نشوند. براي مثال، در برخي نقاط شعار "يك مشت اراذل را از ارتش بيرون كنيد" واقعا به اجراء درآمد و جناح راست در هر جا كه توانست اين شعار را عملي كرد. اينكار گاهي اوقات به خلع سلاح سربازان معمولي تقليل مي يافت. چيان چين اين خط را افشاء نمود:

"نبايد بدين دام بيفتيم. اين شعار اشتباه است، زيرا حزب و حكومت و ارتش، تحت رهبري حزبند. ما تنها ميتوانيم در مورد پائين كشيدن مشتي مقامات حزبي رهرو سرمايه داري صحبت كنيم، نه چيز ديگر. هر كاري غير از اين غير علمي است و در نتيجه همه جا افرادي به اشتباه آماج حمله واقع خواهند شد. تقريباً همه حوزه هاي نظامي بدون تشخيص سره از ناسره مورد يورش قرار خواهند گرفت. حتي اگر برخي رفقا، اقليتي از رفقا، عناصري از رفقا در ارتش مرتب اشتباهات جدي شده باشند، نبايد با آنان چنين برخورد كرد..."

چيان چين سپس افزود كه بيشك جوانان از دست به عمل زدن خوششان مي آيد، اما لازم است كه از مغز خود نيز استفاده كنند و جريان بس دشوار مبارزه ـ انتقاد ـ تحول را به پيش برند. جوانان به مسافرت علاقه دارند، اما شرايط خاص همه جا را نمي دانند و ممكن است دچار اشتباه شوند. "شما بايد به توده هاي محلي اعتقاد داشته باشيد و نبايد كارهائي را انجام دهيد كه بدوش آنهاست. درست همانطور كه نمي توانيم بجاي آنها انقلاب كنيم. آنچه از ما برمي آيد، مشاوره و راهنمايي است".

درواقع هميشه روشن نبود كه چگونه بايد با ماهيت متضاد اعمال قهرآميزي كه بواسطه شور انقلابي توده ها و حدت اوضاع بوجود مي آيد برخورد كرد؛ و در عين حال شتاب حركت انقلابي آنها را كاهش نداد. زيرا اين شتاب براي دگرگوني كردن جامعه و اعمال ديكتاتوري پرولتاريا (منجمله براي كسب مجدد و كامل قدرت سياسي)، امري درست و ضروري بود. بايد قبول كرد كه در هر انقلاب، بناگزير بي نظمي و زياده روي پديد مي آيد (و مائو نيز مسئوليت اين پديده ها را بعهده گرفت.) اما بلحاظ عيني، تشخيص اين مسائل و برخورد صحيح بدانها زماني مي تواند انجام گيرد كه گرد و خاكها تا حدي فرو نشسته باشد. در عين حال، برخي نيروها فرصت طلبانه از اين مسئله سوء استفاده مي كنند. درون "كميته انقلاب فرهنگي" كه چيان چين در رهبريش ايفاي نقش ميرد، برخي عناصر (نظير چن پوتا) علناً از بكار گيري زور استقبال مي كردند و مردم هم از آنها تبعيت مي نمودند. اين امر بويژه بسال 1967 ، بدنبال تحريكات و شورش نيروهاي نظامي در دفاع از راستها در شهر "ووهان" اتفاق افتاد. هدف اين دسته از رهبران كميته انقلاب فرهنگي (كه بعدا به "چپ" افراطي معروف شدند)، ايجاد هرج و مرج و از آب گل آلود ماهي گرفتن بود. اما آنها را تا مدتها بعد هم نميشد بركنار كرد. جناح راست نيز بخشي از گاردهاي سرخ مخالف كميته انقلاب فرهنگي را بسوي اعمال قهرآميز سوق ميداد.[12] از سوي ديگر، "چوئن لاي" هم عليرغم ائتلاف با مائو و غالبا هم صف شدن با جناح چپ در انظار عمومي، همواره گرايشاتي وسيعا راست روانه داشت. او نقشي بسيار ميانه روانه بازي ميكرد و مرتبا تاكيد مي نمود كه نظم و آرامش بايد مجددا برقرار شود. چوئن لاي "آنارشيستها" را متهم به ادامه جنگ داخلي ميكرد.

چيان چين پيوسته تبليغ ميكرد كه دشمن را بايد بلحاظ ايدئولوژيك و سياسي مورد حمله قرار داد و سرنگون نمود. او از توده هاي بپا خاسته و خشمگين ميخواست كه خوددار باشند. چيان چين در سخنرانيهايش خاطر نشان ميكرد كه ليوشائوچي بدون استفاده از سلاح، از قدرت بزير كشيده شد. با اين وجود، وقتي كه برخي واحدهاي گارد سرخ و نيروهاي شورشگر جهت "دفاع از خود" در برابر واحدهاي ارتشي مدافع جناح راست مسلح شدند، چيان چين با آنها همراهي نمود. شعار معروف چيان چين، يعني"در حمله، منطق را بكار بگير و در دفاع، از زور استفاده كن" تبليغ نشد، زيرا اين شعار به مخدوش شدن خط فاصل ميان اين دو كار كمك ميكرد. در عين حال، همين شعار باعث تشويق استفاده از اسلحه ميان ساير بخشهاي خلق شد و نتوانست آن نوع تضادهائي كه درون گروهها و تشكلات توده ها بوجود مي آيد را حل كند. چه كسي مي توانست تعيين كند كه دفاع دقيقاً كجا پايان مي گيرد و حمله آغاز مي شود؟ در سپتامبر 1967 مائو بدنبال بازديد از برخي مناطق به پ