به خلقهاي خاورميانه و جهان عرب:
تجاوزگران آمريكائي را در درياي جنگ خلق غرق كنيد!
كميته جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي
از مجله جهاني براي
فتح، شماره 16، www.sarbedaran.org\rim
اينك صداي طبل جنگي
غرب گوشها را كر ميكند. رزمناوهاي انگليس، فرانسه، آمريكا و ديگر دول غربي امواج
خليج را به زنجير كشيده اند؛ و در پس آنها صف عظيمي از سربازان و تانكهاي آمريكائي
در صحراي عربستان ميلولند و ميخزند؛ حضور هليكوپترها، هواپيماهاي جنگنده و بمب
افكنهاي ضد رادار همچون هجوم مهلك ملخ هاي سياه است در آسمان خليج. شايد وقتي اين
فراخوان بدست شما خلقهاي خاور ميانه ميرسد، قدرتهاي امپرياليستي جهان بسركردگي
بزرگترين جنايتكار تاريخ بشر، آمريكا، اين جنگ بيسابقه را بر شما تحميل كرده
باشند. اين جنايات سبعانه فقط يك پاسخ دارد: برخيزيد و آنان را درهم شكنيد!
اين شيادان گنده دماغ
به كدام احمقي مي توانند بقبولانند كه قصدشان گوشمالي دادن عراق، مبارزه با
تروريسم، جلوگيري از ظهور هيتلرهاي جديد، ممانعت از سلاحهاي هسته اي، و يا صرفا
بازگرداندن تخت و تاج به حكام مشروع است؟ همه ميدانند كه تجاوز اسم و رسم ايالات
متحده است: اين آمريكاست كه هميشه شيره خلقها و ملل ديگر را كشيده و آنها را لگد
مال كرده است؛ آمريكا بود كه سال گذشته به پاناما و قبل از آن به گرانادا تجاوز
كرد، آمريكاست كه فرماندهي پاسگاه پليس صهيونيستي در فلسطين اشغالي را بدست دارد و
آن را از نظر مالي تامين ميكند. اعمال "ايالات متحده تجاوز" چنان است كه
هيتلر در مقابلش يك جوجه قلدر جلوه مي كند. كيست كه نداند آمريكا تنها قدرتي است
كه تا كنون با تسليحات هسته اي به كشتار توده اي پرداخته است.
تنفر شما از قدرتهاي
امپرياليستي و مقاومتتان در برابر آنان ديرينه است. بدنبال از ميان رفتن امپراطوري
عثماني، امپرياليستها اين منطقه را به بخش هاي نفوذ و غارت خود تقسيم كردند. آنها
در ابتدا سرزمين شما را اشغال كرده و به مستعمره خويش بدل نمودند؛ سپس نوكران
وفاداري را بكار گماردند تا بعنوان نايب، رژيمهاي نومستعمراتي اين كشورها را
بچرخانند. شما هميشه عليه امپرياليستها جنگيده ايد و عليه سگ هار آنها يعني
اسرائيل به مبارزه برخاسته ايد ـ اين سگ تبهكار را امپرياليستها خلق و تربيت كردند
و به استخدام خويش درآوردند تا همپاي ارتش هاي ارتجاعي دول عرب مبارزه شما را درهم
شكند. تجاوز نظامي گسترده و مستقيم امپرياليستها خطر كشتار توده اي توسط سلاحهاي
مهيب پيشرفته را در بردارد؛ اما آنها باهمين تجاوز حلقه طناب دار را بر گردن خود و
مرتجعين محكمتر مي كنند. هر گام تجاوز گرانه آنها جهت حل بحران، اين گره را فشرده
تر خواهد ساخت. سررشته اين طناب به دست شما، توده هاي جهان عرب و خاورميانه سپرده
شده است.
امپرياليستها با تفرعن
نفرت انگيز و خاص قدرتهاي بزرگ، آهن پاره ها و ابزار كشنده پيشرفته خويش را مي
ستايند. آنها مطمئنند كه تسليحات، ثروت و توافق موقتي كه اينك بين حكام امپرياليست
جهان بوجود آمده، شكست ناپذيرشان ساخته است. اما سخت در اشتباهند: نه تنها مي توان
آنها را مغلوب كرد؛ بلكه محكوم به فنايند. ژستهاي رامبوئي و قلدرمآبي هاي مفرط
امپرياليستها در خليج هيچ نيست مگر آئينه تمام نماي عمق بحران شان. سيستم
امپرياليستها در حال از هم گسيختن است و اين مرض را درماني نيست: امپراتوريشان
لرزان است و تقريبا هر هفته يكي از نوكران ديكتاتور آنها در معرض سرنگوني قرار مي
گيرد؛ اقتصاد و بازارهاي مالي آنها بر لبه پرتگاه قرار گرفته است. بعلاوه بيكاري
تصاعدي، بي خانماني و نارضايتي گسترده در ميان توده هاي تحتاني جامعه، پايگاه خانگي
شان را در وضعيتي قرار داده كه بهيچوجه نمي توانند مدعي وجود ثبات سياسي در مقر
فرماندهي خويش شوند.
مشكل اساسي
امپرياليستها اين است كه از توده ها جدايند و هميشه خواهند بود. در تحليل نهائي،
قدرت از آن توده هاست، نه مرتجعين. ما راه غلبه بر ارتش هاي قدرتمند استثمارگران
معظم را ميدانيم. جنگ خلق ـ جنگهاي انقلابي دراز مدت ـ آنها را قطعه قطعه كرده و
خواهد بلعيد.
تنها راه، جنگ خلق است
جنگ رهائي بخش خلق
تنها راه بلعيدن ارتش هاي امپرياليستي و سگ هار صهيونيستشان و قواي ارتجاعي
رژيمهاي عربي است. اين نوع جنگ بر توده هاي خلق و مهمتر از همه بر دهقانان تكيه مي
كند ـ بر كساني كه قدرتهاي خارجي در اتحاد با زمينداران فئودال و سرمايه داران
بزرگي كه در راس دول عرب قرار گرفته اند، جلوي چشمشان زمينشان را ربوده، اقتصادش
را ويران كرده، هستي شان را بنابودي كشانده، آمال ملي شان را لگد مال نموده و بر
آن تف انداخته اند و همزمان عقب مانده ترين سنن اسارت بار را عليه آنان حفظ كرده
اند.
مائو تسه دون، رهبر
انقلاب چين، جنگ درازمدت خلق را تدوين نمود. اين استراتژي نيروهاي انقلابي كه
ابتدائا ضعيف مي باشند را قادر مي سازد با روش محاصره شهرها از طريق دهات دشمن
نيرومند را مغلوب كرده و بالاخره قدرت سياسي را كسب نمايند. مائوتسه دون در يك
كشور نيمه فئودالي و تحت استعمار، جنگي را عليه امپرياليسم و ارتجاع هدايت كرد كه
در سال 1949 به پيروزي منجر شد. مائوتسه دون بدين طريق نشان داد كه
گرانبهاترين عامل در جنگ انقلابي، خلق است؛ خلق تعيين كننده است، نه سلاح. خلق با
سلاحهاي ابتدائي ميتواند دشمني كه سلاح هاي برتر دارد را مغلوب نمايد. ارتش خلق مي
تواند طي جنگي طولاني مدت از كوچك به بزرگ تبديل شود. توده هائي كه براي پيشبرد
جنگ مقاومت سازمان داده شده اند مي توانند نيروهاي قدرتمند دشمن را به عمق
سرزمينهاي خود كشيده، اين نيروها را پراكنده كرده و قطعاتش را يك به يك محاصره و
سركوب نمايند. بقول مائو: دشمن به روش خود مي جنگد، و ما به روش خود.
پيشرفتهاي مهم جنگ
انقلابي در پرو تحت رهبري حزب كمونيست آن كشور بطور برجسته اي نشان مي دهد كه
امروزه نه تنها جنگ خلق امكان پذير است بلكه در اقصي نقاط جهان ضرورتي عاجل دارد.
حزب كمونيست پرو كه يكي از احزاب شركت كننده در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
است، مبارزه مسلحانه را دهسال پيش با يك ارتش چريكي كوچك و با استفاده از سلاحهاي
خانگي نظير فلاخن هوآراكا huaraca، ديناميت و سلاحهاي سبك ربوده شده از دشمن آغاز كرد.
اين حزب بدون دريافت حتي يك گلوله يا سلاح از هيچيك از قدرت هاي خارجي، جنگ را
شتاب بخشيده مناطق پايگاهي تحت فرماندهي خود را تحكيم نموده و تا بدان حد رشد كرده
كه مي تواند بزودي مبارزه براي كسب سراسري قدرت سياسي را آغاز كند ـ در مقابل،
دولت ارتجاعي پرو كه از حمايت آمريكاو شوروي برخوردار است، بزحمت خود را بر مسند
قدرت سياسي حفظ نموده است. حزب كمونيست پرو ميداند كه يانكي ها تلاش خواهند كرد
تحت پوشش "جنگ ضد مواد مخدر" يا هر بهانه ديگر از پيشروي آنان جلوگيري
كنند. در صورت حمله امپرياليستها، حزب كمونيست پرو جنگ خلق خود را به يك جنگ
مقاومت ضد امپرياليستي وسيع بدل خواهد كرد؛ چنين جنگي بنوبه خود به رشد جنگهاي
انقلابي خلق در ديگر نقاط آمريكاي لاتين ياري خواهد رساند.
اگر ما هم به قوانين
انقلابي جنگ خلق كه توسط مائو تدوين شده اتكاء كنيم، مي توانيم در خليج چنين جنگي
را برپا داريم. ما به روش خود خواهيم جنگيد زيرا بدين طريق است كه ميتوانيم پيروز
شويم. بين روش ما و دشمن هيچ وجه اشتراكي موجود نيست. اگر بخواهيم از آنها تقليد
كنيم يا با نيروي آنان به مسابقه سلاح در مقابل سلاح بپردازيم، همواره شكست
نصيبمان خواهد شد. توده ها براي آغاز جنگ خود نيازي به سلاحهاي پيچيده ندارند.
آنها در سرزمين خود مي جنگند، در خانه خود، جائي كه بهتر از هر جاي ديگر از آن
شناخت دارند؛ منطقه اي كه امپرياليستها در آنجا ضعيفند و توده ها صاحب امتياز؛
جائي كه اكثريت اهالي را مي توان به حمايت از جنگ انقلابي برانگيخت.
دشمن هميشه از قواي
حجيمتر، ابزار نظامي با تكنولوژي پيشرفته، تكنيكهاي ظريف و نيروي آتش گسترده تر
برخوردار خواهد بود، ما به طريقي خواهيم جنگيد كه اين عوامل بجاي آنكه امتيازي
براي دشمن باشد به مانعي در راهش تبديل شود. دشمن مانند فيلي عظيم الجثه و سنگين
خواهد بود كه در كمركش كوه هاي ما به نفس نفس مي افتد، دست و پايش در شنزارهاي ما
گير مي كند، و گرسنه و تشنه و منفرد در ميان مردم برجاي مي ماند. سيستم سلاحهاي
مدرن، موشكها، نيروي هوائي و نقل و انتقالات عظيم قواي امپرياليستي در گرو
تاميناتي عظيم و پيچيده است. بطور مثال هليكوپترهاي ضدتانك آپاچي Apache كه به صحراي عربستان آورده اند، براي انجام يك ساعت
عمليات نيازمند 24 ساعت روغنكاري و تعميرات است! امپرياليستها بايد براي 500000 سرباز خود روزانه 4
ميليون ليتر آب با هواپيما به عربستان بياورند! آنها ميليونها دلار خرج مي كنند كه
بطور مصنوعي محيط غرب را در اينجا بازسازي كنند تا تسليحات ظريفشان در مقابل گرماي
سوزان صحرا تاب آورد و از كار نيفتد. اما توده ها خوب ميدانند كه در اين سرزمين
چگونه حركت كنند و چگونه سد جوع كنند و بقاء يابند؛ چرا كه اين وضع طاقت فرسا،
زندگي هميشگي آنهاست. مردم ما قرنها بر روي حصير نخل خفته اند و نيازي به بالش هاي
وارداتي ندارند.
ما توده ها را داريم ـ
كليد پيروزي را. اين چيزي است كه دشمن هميشه از آن محروم خواهد بود. با اتكا بر
خلاقيت توده ها، بالاخص نسل جوان طبقه كارگر و دهقانان فقير، نيروهاي مسلح خلق مي
توانند واحدهاي دشمن را پراكنده ساخته، به سيستم تاميناتي آنان آسيب رسانده و براي
مقابله با روشهاي پيشرفته يا تكنولوژي بالاي دشمن، روشهاي باصطلاح عقب مانده يا
تكنولوژي پائين را تكامل دهند ـ اين همان كاري است كه ويتناميها انجامش را
آموختند. روش جنگيدن ما، جنگ منظم دشمن را هر چقدر هم كه بيرحمانه و سبعانه باشد
بيفايده خواهد ساخت و قوت آنان را به ضعف تبديل خواهد كرد.
در سراسر خاورميانه و
جهان عرب ميليونها تن از مردم اميدوارند كه در صورت حمله امپرياليسم آمريكا، رژيم
عراق ضربات محكمي بر او وارد سازد؛ كمونيستهاي انقلابي كاملا دلائل اينگونه
احساسات را درك مي كنند. اما اميدهاي مردم احتمالا يكبار ديگر نقش برآب خواهد شد.
ارتش هاي بزرگ دول
عربي مانند ارتش صدام حسين، با تسليحات سنگين و تعليمات غربي خود هرگز بر
امپرياليسم پيروز نخواهند شد ـ حتي اگر تلاش كنند. ستادهاي جنگي واشنگتن، پاريس،
لندن و مسكو زير و بم ارتش عراق ـ منجمله نقشه هاي جنگي اش ـ را مي دانند؛ زيرا
اين ارتش را متخصصان نظامي امپرياليستها خلق كرده اند: اين ارتش همانطور خواهد
جنگيد كه آنها آموخته اند؛ امپرياليستها دست صدام حسين را خوانده اند و مي دانند
كه چگونه بازي خواهد كرد. صدام حسين براي تامين مواد غذائي و تداركاتش به
امپرياليسم وابسته است. تحت حاكميت سركوبگرانه وي طي چند سال گذشته، مزارع گندم و
باغات اهالي كردستان سوخت و ريشه كن شده؛ او بجاي آنكه به دهقانان كرد تكيه كند و
اقتصاد كشاورزي را بنا نمايد، صدها هزار دهقان كرد را از روستاهايشان بزور كوچ
داد، روستاهايشان را با خاك يكسان كرد و كشاورزي را در آن بخش از كشور اساسا نابود
نمود. چه كسي بجز غربي ها صدام حسين را صاحب بمب شيميائي كردند تا با آن به كشتار
هزاران نفر از خلق كرد بپردازد، خلقي كه محقانه براي سرزمين و آمال ملي خويش مي
جنگد؟ برخي گمان مي كنند كه ارتش بزرگ صدام حسين مي تواند به متجاوزين ضربه زند؛
اما مسئله اينجاست كه او هرگز جنگي پيگير و همه جانبه را عليه امپرياليستها پيش نخواهد
برد؛ چرا كه خود نماينده طبقات استثمارگر است و منافع اين طبقات نهايتا در گرو كسب
توافق با امپرياليستهاست. او هرگز نمي تواند منافع ستمديدگان و آمال رهائي آنان را
نمايندگي كند.
ايالات متحده و
دوستانش جنگي زودفرجام برپايه قدرت هوائي را تدارك مي بينند، زيرا حتي الامكان
ميخواهند از كشيده شدن به دامان جنگي دراز مدت اجتناب ورزند. بنا به گفته جرج بوش،
بزرگترين هراس شان از اين است كه گرفتار يك جنگ طولاني و كشدار شوند. اين دقيقا
همان بلائي است كه جنگ انقلابي خلق در خليج و خاور ميانه بر سرشان خواهد آورد ـ
همان چيزي كه در مبارزه قاطعانه خلق ويتنام در هندوچين نيز شاهدش بوديم و ديديم كه
چگونه يانكي هاي نيرومند و صاحب تسليحات مدرن را بيرون راندند. جنگ هر چه دراز مدت
تر باشد براي ما بهتر است. بي دليل نيست كه امپرياليستها از طولاني شدن جنگ هراس
دارند چرا كه در اين صورت نه تنها متحمل شكستهاي نظامي خواهند شد، بلكه شكاف و
اختلاف در صفوف شان ظاهر شده، اهالي كشورهايشان بسرعت بيدار شده و عليه جناياتي كه
حكامشان در خارج مرتكب مي شوند دست به شورش خواهند زد.
امپرياليستها در سراسر
جهان عرب و خاور ميانه پست هاي نگهباني و ارتش هاي محافظ خود را ساخته اند، اما به
هر طرف نظر مي افكنند توده هائي كه تحت ستم و استثمار قرار داده اند را در تخاصم
با خود مي بينند. ما نه فقط در مناطق تحت اشغال، بلكه در هر آنجا كه امكان جنگيدن
باشد، با آنها خواهيم جنگيد. انقلابيون بايد كاري كنند كه دشمن مجبور شود نيرويش
را پخش كند؛ بايد تا آنجا كه ممكن است دشمن را به عمق محل استقرار توده ها كشيد.
بعلاوه جنگ خلق را مي توان در نقاطي كه هم اكنون مورد تجاوز مستقيم ايالات متحده
قرار نگرفته، بقصد سرنگوني دول مرتجع و سگهاي نگهبان منافع امپرياليستها آغازيد.
اگر آرزوي روياروئي مستقيم با صهيونيستها و امپرياليستها را در سر مي پرورانيد، از
بحران خليج سود جوئيد، مبارزه را در كشور خود تشديد كنيد و بر اين دولتها بتازيد.
اين كار ضربه بزرگي بر قواي اربابان اين دولت ها كه اينك دست و پايشان در خليج
بسته است، خواهد بود. بطور مثال مصر انبار باروتي است با جمعيت عظيم روستائي كه در
غليان و آشوب بسر مي برد. انقلابيون اين كشور مي توانند توده ها را براي بپاخيزي
مستقيم عليه رژيم ارتجاعي مبارك، ـ رژيمي كه بايد سرنگون شود ـ بسيج كنند. در اين
صورت صهيونيستها به كمك مبارك شتافته و طمعكارانه پا را از پايگاه نظامي كوچكشان
كه اسرائيل نام دارد بدرون تله خواهند گذاشت. اين امر امكان مانور بيشتري به
فلسطيني ها خواهد داد تا بتوانند از انتفاضه به يك جنگ خلق واقعي گذر كنند ـ جنگي
كه براي ايراد ضربات قطعي به دشمن حياتي است. بعلاوه توده هاي عرب نيز قادر خواهند
شد در مغلوب ساختن اسرائيل سهيم گردند؛ چرا كه اسرائيل دشمن تمام ستمديدگان منطقه
بود، و مسئوليت نابود كردن آن فقط بدوش فلسطيني ها نيست. آيا باز شدن جبهه هاي
ديگر عليه امپرياليسم و متحدينش، فلسطيني ها را كه به تنهائي با نيروهاي مسلح
صهيونيستي رودررويند، شادمان نخواهد كرد؟ فكرش را بكنيد كه چگونه با سقوط شاه مهره
كمپ ديويد، شعله هاي مبارزه ضد امپرياليستي در سراسر منطقه زبانه خواهد كشيد. از
آنجا كه امپرياليستها در پي تسلط بر سراسر منطقه هستند، بهمراه دستياران عرب و
صهيونيست خود به مقابله با خلق برخواهند خاست و به هر نقطه از جهان عرب و خاور
ميانه كه جنگ خلقي عليه شان برپاشود، هجوم خواهند برد و بدين ترتيب نيروهاي آنها
پراكنده خواهند شد. اين كار تنها موجب تحريك توده ها به مقاومت بيشتر شده و محرك
فزونتري را براي جنگ خلق هاي آتي فراهم خواهد نمود.
در جهان عرب نيز مانند
ديگر كشورهاي تحت سلطه، شهرها دژ امپرياليستها و رژيمهاي تحت الحمايه آنان محسوب
مي شود. در اين كشورها ما بايد جنگ خود را در روستا متمركز سازيم؛ نه فقط از آن
جهت كه نيروي عمده جنگجويان ما يعني دهقانان در آنجا هستند، بلكه دستگاه دولتي نيز
در مناطق روستائي ضعيف تر است. در روستاست كه ما مي توانيم روش هاي خود را به
بهترين وجه بكار ببنديم، نيروهاي دشمن را در عمق سرزمين خودي محاصره كنيم، پايگاه
ايجاد كنيم و ارتشمان را بسازيم. ما در روستا براي خودكفا شدن به كشت محصولات
غذائي خواهيم پرداخت، و به دهقانان آموزش سياسي خواهيم داد تا جنگ انقلابي را درك
كنند و بتوانند دانستنيها و حمايت ارزشمند خود ـ منجمله شمار فزاينده اي رزمنده ـ
را در خدمت جنگ انقلابي قرار دهند: بدين ترتيب اتحاد كارگر ـ دهقان كه ستون فقرات
جنگ ماست تامين خواهد شد.
از اين طريق است كه
توده ها تحت رهبري پرولتاريا مي توانند دست به جنگي طولاني مدت بزنند ـ جنگي كه طي
زمان ما را قادر خواهد ساخت نسبت به دشمن دست بالا پيدا كنيم. از آنجائيكه ضعيف
هستيم، بايد نيروي خود را با ابتكار عمل و از طريق جنگ چريكي، ذره ذره بسازيم. ما
از كوچك مي آغازيم و رشد مي كنيم؛ ما دشمن را ذره ذره مي بلعيم؛ سلاح را از دستش
مي ربائيم، سربازان بيشتري را آموزش مي دهيم و جنگمان را گسترده تر و قدرتمندتر مي
سازيم. ما بتدريج قوي خواهيم شد و نقش توده ها را حداكثر ارتقاء خواهيم داد تا
سرنوشت خويش را فعالانه بدست گرفته و نيروهاي مسلح دشمن را مغلوب سازندـ اين اقدام
كليد سرنگوني حاكميت سياسي كهن است و پرولتاريا و توده ها را قادر مي سازد كه قدرت
را كسب كنند و به ساختمان جامعه نوين بپردازند.
سوال اين است كه ما
امپرياليستها را محاصره خواهيم كرد يا آنها ما را؟ اگر واقعا بر توده ها تكيه
كنيم، امپرياليستها نمي توانند ما را محاصره كنند. امروز حزب كمونيست پرو نيروهاي
مسلح دولتي را محاصره مي كند كه پول و تخصص يانكيها پشتوانه اش است. حزب كمونيست
پرو شاهرگهاي دشمن را در شهرهاي خلق شده توسط امپرياليستها مورد حمله قرار مي دهد.
بگذار امپرياليستهاي "قادر متعال" تحريمهاي سازمان مللي خود را عليه حزب
كمونيست و ارتش خلق در پرو اعمال كنند! خواهيم ديد كه چه كساني براي سيركردن
شكمهايشان به دردسر خواهند افتاد!
ما نيز همان كاري را
خواهيم كرد كه امروزه حزب كمونيست پرو مي كندـ يعني در آن مناطقي از كشورهاي عربي
و خاورميانه كه ارتش خلق موفق به آزادكردنشان شود، قدرت سياسي توده ها را بنا
خواهيم نمود. ما افرادي كه از گوشه و كنار آمده اند را بمثابه جنگجو آموزش خواهيم
داد، مواد غذائي خود را توليد خواهيم نمود، ارگانهاي سياسي انقلابي را برپا خواهيم
كرد و به دگرگون ساختن مناسبات كهنه در ميان خلق كمر خواهيم بست. اين اقدامات
نمونه و طلايه دار آينده خواهد شدـ آينده رهائي تمام و كمال جامعه. مابه ديگران
فراخوان خواهيم داد كه از پي ما بيايند. زماني كه دشمنان قصد بازپس گرفتن مناطق
پايگاهي را كنند، توده ها قواي آنان را محاصره كرده و ذره ذره نابودشان خواهند
كرد.
روش جنگي انقلابي ما
مرتبط است با انقلاب دمكراتيك نوين عليه فئوداليسم، سرمايه داري بوروكرات و
امپرياليسم؛ اين انقلاب بخشي از پروسه بناكردن جوامع نوين در اين خطه از جهان و
برپاكردن مناطق پايگاهي جهت گسترش انقلاب به كشورهاي ديگر است. بنابراين جنگ
طولاني مدت خلق كه عمدتا بر توده ها در روستاـ جائي كه حاكميت دشمن ضعيف تر است ـ
متكي است، كليد غلبه بر امپرياليسم مي باشد. كارگران و روشنفكران انقلابي كه اين
نكته را دريافته اند بايد جسورانه وظيفه بسيج دهقانان براي برپائي چنين جنگي را
بدوش گيرند.
پيشبرد يك جنگ رهائي
بخش واقعي نيازمند يك رهبري انقلابي سازش ناپذير است
جنگ خلق جهت مغلوب
كردن دشمنان قدرتمند امپرياليستي و رهاكردن ستمديدگان از طريق اتكاء برخود توده
هاي تحت ستم، يك استراتژي مائوئيستي است. اين استراتژي مرتبط است با مجموعه منسجمي
از ايدئولوژي و نقشه و روش انجام انقلاب جهاني و بناكردن يك نظم اجتماعي نوين و
عاري از استثمار، جنگ و ستم ملي. علم انقلاب، يعني ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه
مائوتسه دون، تكوين يافته از درون پيروزيهاي درخشان و تجارب تلخي است كه در جريان
خيزشهاي خونبار داغ لعنت خوردگان سراسر تاريخ به كف آمده است. اين علم در دل تجارب
مثبت و منفي در ساختمان جوامع انقلابي نوين ساخته و پرداخته شده و موجوديت خود را
مديون تولد طبقه كارگر است ـ طبقه اي كه رهائيش در گرو نابود كردن امپرياليسم و
هرنوع استثمار و ستمي است. بدين دليل ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون
نسبت به ساير ايدئولوژيها از يك برتري مشخص برخوردار است و آن اينكه هيچ نقطه
اشتراكي با ستمگر ندارد. ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون كليدي است كه
قفل آينده را مي گشايد و به ستمديدگان تعلق دارد.
براي هدايت موفقيت
آميز يك جنگ رهائي بخش بايد يك حزب، يعني گروهي از انقلابيون كه به لحاظ سياسي و
ايدئولوژيك توسط علم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون بهم جوش خورده اند،
موجود باشد. اين حزب بطور سيستماتيك توده هاي ستمديده را از ديدگاه و روش جنگ خلق
برخوردار مي سازد و آنان را براي دست زدن به اين عمل بسيج مي كند. بدون چنين حزبي،
جنگ خلق نمي تواند پيروز گردد؛ چرا كه هر بينش طبقاتي ديگر بجز بينش پرولتارياي
انترناسيوناليست، در طول راه به سازش يا خيانت خواهد انجاميد. چندين دهه مبارزه
عادلانه خلق فلسطين گواه اين امر است.
انقلابيون در كشورهاي
عربي همزمان با برانگيختن توده ها به مبارزه عليه امپرياليسم، صهيونيسم و ارتجاع
عرب، بايد دست به مبارزه اي قاطعانه براي تشكيل حزب مائوئيستي بزنند ـ حزبي كه
توده هاي عرب هرگز از آن برخوردار نبوده اند. جنبش انقلابي انترناسيوناليستي هم
اكنون در چند كشور منطقه حضور دارد؛ اما در اكثر نقاط وظيفه ايجاد حزب پيشاهنگ
هنوز باقي است. امروزه اوضاع جهان عرب اين مسئوليت را با اضطراري بيش از پيش گوشزد
مي كند.
نقاب از چهره تمام
شيادان عرب، خائنين و چاكران امپرياليسم بركنيد!
مائوتسه دون در
جمعبندي از دلايل ناكامي مبارزات انقلابي گذشته چين، بر مسئله غفلت از ترسيم خط
مرزي روشن ميان دشمنان و دوستان واقعي تاكيد گذاشت. تحت فشار بحران و جنگ
تجاوزگرانه امپرياليستي در خليج، نقاب از چهره سلاطين، شيوخ و روساي جمهور، يكي پس
از ديگري فرو مي افتد؛ چاپلوسان آستان بوس كه با عجله پشت اربابان قدرتمند غربي
خود صف كشيده اند تا براي ثبات بخشيدن به اوضاع به آنان كمك كنند و به سركوب و
كشيدن بيشتر شيره جان شما بپردازند، افشا مي شوند.
شما به تجربه فهميده
ايد كه نقش روساي جمهور ملبس به يونيفورمهاي نظامي "ضدامپرياليستي"
(همانا كه با حرارت يانكي ها و متجاوزين خارجي را محكوم نموده و هنگام فحش دادن به
صهيونيسم رگهاي گردنشان بيرون مي زند) چيست؛ ديده ايد كه چگونه از اينكار براي
منحرف كردن و كاناليزه كردن مبارزات خلق
سود مي جويند؛ ديده ايد كه عليرغم وعده ها و لافهاي ناسيوناليستي عربي، ارتشهاي
سركوبگرشان را هميشه در حمله به شما توده ها بكار گرفته اند و هرگز عليه دشمنان
واقعي نجنگيده اند. نيمچه سلاطين ديگر نظير رژيمهاي كاخ نشين شيوخ نفتي، شاهان
كوچكي مانند حسن دوم كه گرفتار آتش مبارزات توده اي در شهرهاي مراكش است نيز
آشكارا به امپرياليستها خدمت مي كنند.
به خائنين منفور كمپ
ديويد بنگريد كه چگونه در ازاي مراحم بيشتر امپرياليستها به صف نظامي آمريكا عليه
عراق پيوسته اند تا بدين ترتيب تجاوز امپرياليستها را مشروعيت "عربي "
بخشند و چگونه مي كوشند از طريق "جامعه عرب" و "نشست سران
عرب" مريدان بيشتري بيابند. آنها سربازان مصري را فرستاده اند تا برادران و
خواهران عراقي خود را به خاك و خون كشند. اين سگهاي مرتجع حتي 5000 زن مصري را به
عربستان فرستاده اند تا براي سربازان يانكي فاحشگي كنند! حافظ اسد سوري، اين
"جناح چپ" بعث و "ميهن پرست" عرب از مقام وابسته و خدمتگزار
سوسيال امپرياليستهاي شوروي كه خود را دوست خلقها جا مي زد ارتقاء يافته، براي
متجاوزين آمريكايي نيرو فرستاده و با طرحهاي واشنگتن جهت ترسيم دوباره نقشه منطقه
به نحو دلخواه خود فعالانه همكاري مي كند! هيچكس فراموش نكرده كه چه كساني به
هنگام كشتار فلسطيني ها توسط فالانژيستهاي مسيحي در تل زعتر، از فالانژها حفاظت
كردند؛ هيچكس كشتار هزاران روستائي سوريه را نيز از ياد نبرده است. كسي كه براي
تامين مالي معاملات عظيم تسليحاتي بروي دستخوش هاي سخاوتمندانه پرنس هاي نفتي حساب
باز مي كند، دليلي ندارد كه اين سلاحها را عليه مردم خود و ديگر توده هاي
خاورميانه بكار نگيرد.
چه كسي سلاخي هزاران
تن از توده ها و رزمندگان فلسطين را بدست شاه اردن در سپتامبر 1970 فراموش كرده است؟ و
اكنون آينده پادشاه سپتامبر سياه در منگنه خشم اهالي فلسطيني از يك سو و فشار
امپرياليستهاي آمريكايي كه هميشه ياورش بوده اند، له ميشود. به ژنرال بن علي حاكم
تونس نگاه كنيد، اين شياد "دمكرات" كه هر روز موهايش را رنگ مي كند تا
از صدام حسين جوانتر بنظر آيد، هست و نيستش را مديون دلارهاي نفتي آل سعود و
تزريقات امپرياليستهاي فرانسوي و آمريكايي است. يكي از خدمات بن علي اين است كه
ظاهرا خود را با ائتلاف امپرياليستي ـ عربي شكل گرفته در خليج مخالف نشان ميدهد ـ
او از يكطرف براي آب ريختن بر آتش خشم توده ها دروغهاي مد روز را افاده مي فرمايد
مبني برآنكه گويا تحريم و راي سازمان ملل حكمي "قانوني" است كه قلدري
امپرياليستها را توجيه مي كند و از سوي ديگر دهنه پليس خود را جهت حمله به تظاهرات
ضد جنگ توده ها، شل مي كند.
چرا اين سلاطين، شاهان
و روساي جمهور "دلارهاي نفتي" و "ميهن پرست" هميشه معامله و
سازش ميكنند و آمال ملي توده ها را مي فروشند؟ اين سران سياسي و مذهبي نماينده
طبقاتي ارتجاعي هستند كه از غارت كشور و استثمار توده هاي كشور خود توسط
امپرياليستها سود ميبرند. آنها در حفاظت از اين معامله كثيف نقش دارند: كل ماشين
دولتي و موقعيت عقب مانده جامعه نيمه مستعمره به منافع امپرياليستها خدمت ميكند؛
وظيفه حكام اين جوامع، چوب حراج زدن به منافع ملي، گشودن راه بر شكل گيري يك
اقتصاد كاملا معوج و از همه مهمتر تحكيم قدرت سياسي بر گرده توده هاي خلق است.
اين رژيمهاي سلطنتي،
اين سگهاي نگهبان، چه هنگاميكه چنگ و دندان نشان ميدهند، چه زماني كه خود را مجري
تحولات عظيم اجتماعي جا ميزند يا همانطوركه اخيرا در اردن، تونس و الجزاير باب شده
تابلوي "گشايشهاي دمكراتيك" را بالاي دكان خود مي آويزند، ماهيتشان يكي
است و وظيفه آنها كماكان عبارت است از تحميق، به انفعال كشاندن و سركوب شما توده
هاي اين خطه از جهان، و راهگشايي هر چه بيشتر بر كوسه هاي امپرياليست. آنان علاوه
بر اينكه سلاحهاي ساخت غرب و خريداري شده با پول نفت را بسويتان نشانه ميروند، از
سلاحهاي قدرتمند ديگر نيز عليه شما سود ميجويند: يعني ميان خلقهاي ملل مختلف تفرقه
مي اندازند، آن رشته از "سنن" ارتجاعي كه گلوي زنان را ميفشارد و آنان
را مطيع مردان ميسازد را تقويت ميكنند و به تعصبات تنگ نظرانه ملي و مذهبي و ايده
هاي كهنه فئودالي دامن مي زنند. همه اين كارها براي تحكيم سلطه حكام بر شما و حفظ
نوعي از ثبات است.
آيا باز هم بايد اين
شيادان و نوكران مرتجع را تجربه كنيم؟! خير! بايد نقاب از چهره همه آنها برگيريم و
مبارزه عليه امپرياليسم و تمام نمايندگان و مجريان بومي اش را برپا داريم! بعلاوه
توده ها نبايد براي رهايي و نجات خود چشم اميدي به نيروهاي تاريك انديش اسلامي
داشته باشند. دهسال "انقلاب" اسلامي در ايران افشاگر جلادان ابن الوقت
است كه پشت اين ايدئولوژي زشت و عقب مانده سنگر گرفتند تا آمال ملي و ضد
امپرياليستي توده ها را به بيراهه كشند، اميدشان را نقش بر آب كرده و تارهاي
عنكبوتي همكاري خود با قدرتهاي امپرياليستي غرب و شرق را محكمتر ببافند.
سوسيال امپرياليسم
شوروي افعي است
امپرياليستهاي شوروي و
دول تحت الحمايه آنان در جهان عرب، سالها اين ايده زهرآگين را پخش ميكردند كه گويا
خلق بدون اتكا به كمكهاي شوروي نميتواند يانكيها و صهيونيستها را شكست دهد. آنها
كادرهاي فلسطيني را به روش جنگ منظـم آموزش ميدادند، و در گوششان استراتژي ايجاد
ارتشهاي بزرگ مجهز به سلاحهاي سنگين ـ استراتژي اي كه بيفايده بودنش آشكار شده را
موعظه ميكردند. هدف سوسيال امپرياليستها بهيچوجه "كمك" به سرنگوني دولت
ارتجاعي اسرائيل يا برپايي يك جنـگ رهائيبخش اصيل نبود، بلكه ميخواستند توده هاي
ضد امپرياليسـت را خلع سلاح نموده و از آنان بمثابه اهرمي در رقابتهاي خود با
امپرياليستهاي غربي استفاده كنند. امپرياليستهاي شوروي هميشه از "حق
موجوديت" اسرائيل حمايت كرده اند. شوروي كه برخي فلسطيني هاي مخالف ايالات
متحده را خريده و نيازهاي چند دولت تحت الحمايه خود نظير سوريه حافظ اسد را بعنوان
پشت جبهه خود تامين ميكرد، اكنون اقدام به اسكان شمار عظيمي از يهوديان شوروي
نموده كه براي پيوستن به نيروهاي مسلح صهيونيست تعليم ديده و آماده گشته اند.
اينكه امروز شوروي ماسك خود را برداشته و نيش خود را نشان ميدهد، بواسطه الزامات
منافع امپرياليستي اين نيرو تحت شرايط نوين "تشنج زدايي" است.
عظيم ترين منبع ،توده
هاي خلقند، نه نفت
روش جنگيدن هر كس
نمايانگر نوع جامعه ايست كه بدنبال ايجادش ميباشد: روش جنگيدن ما طبقات ستمديده
تحت رهبري پرولتاريا با روش جنگيدن ارتشهايي كه مدعي مخالفت با امپرياليسم ميباشند
(مثل صدام حسين) كاملا متفاوت است؛ نه فقط بدان خاطر كه بسيج توده ها و كسب پيروزي
تنها با در پيش گرفتن استراتژي ما ميسر است؛ بلكه اهدافمان نيز متفاوت است: ما
خواهان دستيابي به جامعه اي هستيم كه اقتصاد نيمه فئودال و مستعمراتي را بهمراه
داربست سياسي و فرهنگي كه اين نظام زشت را پابرجا نگاه ميدارد، به گور ميسپارد. ما
بهيچوجه ميل نداريم خواهران و برادرانمان را فقط براي جلب رضايت قدرتهاي
امپرياليستي به برگماردن مباشرين جديد براي اداره اين جوامع در مبارزاتي قهرمانانه
فدا كنيم تا بار ديگر براي زنده ماندن يا حذف بخشي از "قرضهاي"
امپرياليستي اين جامعه فلاكتبار به گدايي به درگاه آنان رفته و در ليست حقوق
بگيران صنعت نفت نامنويسي كنيم.
اين فكر كه ما چاههاي
نفت خود را تصاحب خواهيم كرد و عليه امپرياليستها بكار خواهيم گرفت بيفايده است و
بهمان اندازه غير ممكن. نفت، گنج نيست بلكه داغ لعنتي است بر پيشاني مردم خليج.
تحت نظام امپرياليستي است كه نفت به يك منبع ثروت و چماق مهم در سياستهاي جهاني
تبديل ميشود؛ حال آنكه ما بايد اين نظام را نابود كنيم. زماني كه پرولتاريا و توده
ها قدرت را بكف آورند، نمي توانند جامعه را بر پايه نفت بنا كنند، چرا كه اين كار
مستقيما به شكل گيري يك اقتصاد معوج و مفلوج، و رجعت به وابستگي در چنگالهاي
امپرياليسم منجر خواهد شد و اين راهزنان دوباره از نفت بمثابه سلاحي عليه ما سود
خواهند جست.
شما به تجربه ديده ايد
كه چگونه سران كشورهاي عربي و خاورميانه به ازاي مشتي ثروت كه امپرياليستها
بدامانشان پرتاب ميكنند ـ ثروتي كه به آن معتاد شده اند ـ منافع پايه اي توده ها
را قرباني مي كنند؛ صدام حسين را ببينيد كه فقط قادر است .2 درصد از مواد غذائي
كشور را تامين كند. الجزاير وابسته و كماكان روستائي را ببينيد كه 59 درصد بودجه
اش وابسته به نوسانات قيمت نفت در بازار جهاني است، مردمش بايد هر روز بهاي بيشتري
در ازاي مواد غذائي بپردازند و مرتبا خود را با اقدامات رياضت كشانه دشوارتري
منطبق سازند تا كشور سر پا بماند.
ما مي بايد رهبران
انقلابي خود را بسازيم و خواهيم ساخت ـ رهبراني كه با امپرياليسم و ديدگاه معوج و
منطق سبعانه آن از جامعه بشري ذره اي وجه اشتراك ندارند. رهبراني كه خلق را اميد
آينده مي دانند، نه نفت.
جامعه نوين انقلابي
بجاي چنگ انداختن بر زيربناي اقتصادي ساخته و پرداخته امپرياليسم، آنرا از دور
خارج خواهد كرد و در عوض اقتصادي نوين خواهد ساخت كه شالوده اش كشاورزي است و عامل
رهبري كننده اش صنعت؛ تا بدين طريق وسايل معاش و هستي توده ها فراهم گردد و
خودكفائي بدست آيد. عظيمترين منبع توده هاي خلقند نه نفت. براي تغيير جهان بايد بر
خلاقيت و هشياري توده ها تكيه كنيم. توده هاي خلق قادرند بجاي بردگي در حوزه هاي
نفتي و بجاي شركت در قمار بازارهاي جهاني نفت كه هميشه امپرياليستها از آن پيروز
بدر مي آيند، به توليد مواد غذائي و ساختمان صنايع بپردازند و خود از آن بهره مند
شوند. ما محتاج جامعه اي نيستيم كه بواسطه پول نفت صاحب چند شهر بزرگ با
آسمانخراشهاي مدرن و سوپرماركتهاي مملو از كالاهاي لوكس وارداتي براي طبقات ممتاز
گشته، در حاليكه دهقانانش خانه خراب شده و شمار فزاينده اي از توده هايش در زاغه
هاي قارچ وار شهرها انباشته شده باشند.
طبقه كارگر و حزبش،
همانگونه كه مائوتسه دون خاطرنشان ساخت، انقلاب دموكراتيك نوين را از طريق نابود
كردن مناسبات نيمه فئودالي و نيمه مستعمراتي، انجام انقلاب ارضي برپايه شعار
"زمين از آن كشتگر" و گسست از چنگالهاي اقتصادي امپرياليسم رهبري خواهد
نمود. اين مرحله اول انقلاب است ـ مرحله اي لازم براي هموار كردن راه انقلاب
سوسياليستي و گام ضروري اول جهت حاكم شدن توده هاي ستمديده بر سرنوشت خويش. سپس طبقه
كارگر، توده هاي دهقان را متحد خواهد كرد و گام به گام اشكال سوسياليستي نوين را
در يك اقتصاد ملي و عاري از استثمار، فئوداليسم و وابستگي به امپرياليسم و استوار
برپايه خودكفائي و تعاون تكامل خواهد داد. ما هرگز چشم از قله اهدافمان يعني
كمونيسم (جهاني كه در آن طبقات اجتماعي بطور كلي و براي هميشه محو مي گردند، گروهي
از مردم به جان گروه ديگر نمي افتد، مرد بر زن ستم نمي كند و ملل سلطه گر و تحت
سلطه موجود نيست) برنخواهيم گرفت. در كمونيسم، زن و مرد در هر عرصه اي برابر
خواهند بود؛ پايه سلطه گري عرب بر كرد، سياه و بربر، حكمروايي فارس بر كرد و عرب،
يا سايه ابر سنگين شوونيسم ترك بر ساير ملل، ريشه كن خواهد شد؛ اين مناسبات نفرت
انگيز اجتماعي، بهمراه حافظان امپرياليست و فئودالش به گورستان سپرده خواهند شد.
تنها انترناسيوناليسم
مي تواند تفرقه ساخته و پرداخته امپرياليستها را خنثي كند
آن استراتژي كه
ستمديدگان در كليه كشورهاي تحت سلطه مي توانند بكار بندند، جنگ رهائي بخش خلق با
اتكا بر توده هاي دهقان، جهت محاصره جبهه به جبهه امپرياليستهاست. ما
انترناسيوناليستيم زيرا مي خواهيم تمام جهان را رها سازيم، امپرياليسم را از كره
زمين محو كنيم و بسوي جامعه اي عاليتر كه صاحبانش توده هاي آگاه كاركن هستند حركت
نماييم. بعلاوه، ما انترناسيوناليستيم زيرا ميدانيم دشمني مشترك داريم و اگر تمام
قواي خود را گرد نياوريم به پيروزي دست نخواهيم يافت.
اگر در خاورميانه و
جهان عرب فاقد يك استراتژي انترناسيوناليستي باشيم، اگر بر جنگ خلق تمام توده هاي
منطقه ـ از عرب و كرد گرفته تا خلقهاي ايران، تركيه، الجزاير و افغانستان و غيره ـ
تكيه نكنيم و متقابلا به حمايت از آنها برنخيزيم قادر نخواهيم بود جنگ خود عليه
امپرياليسم و صهيونيسم را فراگير سازيم. فقط با يك استراتژي انترناسيوناليستي است
كه ميتوانيم امپرياليستها را وادار به پخش نيروهايشان كنيم و آنها را گردان به
گردان ببلعيم. جنگ ما در صورتي پيروزمند خواهد بود كه تحت بينش پرولتارياي
انترناسيوناليست به پيش برده شود ـ تحت بينش "آناني كه هيچ چيز براي از دست
دادن ندارند؛ اما در عوض جهاني براي فتح دارند."
درحقيقت، آغاز جنگ خلق
در جهان عرب، بقول مائو، همان جرقه اي است كه از آن حريق برميخزد. مثلا اگر در جنگ
امپرياليستها، ارتش تركيه كه وابسته به ناتو است جبهه اي تهاجمي را از شمال باز
كند، اين كار محرك عظيمي براي مبارزات انقلابي درون تركيه خواهد شد.
از ضعف امپرياليستها
استفاده كنيم و تدارك سرنگونيشان را ببينيم
هيچ وقت مناسبتر از
امروز نيست! امپرياليستها عليرغم صف آرايي عظيم نظامي، نمايش وقيحانه وحدت (كه حتي
سوسيال امپرياليستهاي شوروي را هم شامل شده)، تهديد به كشتار و تخريب عظيم، نقشه
هاي علني استقرار دائم قوا و اشغال بخشهايي از خليج و خاورميانه و بالاخره تقويت
پاسگاه پليس صهيونيستي؛ اساسا ضعيفند و در مشكلات عميقي دست و پا مي زنند. مناسبات
عاشقانه درون امپرياليستي آنطورها هم كه گزارشات تلويزيوني نشان مي دهند، شيرين و
با دوام نيست: آنها در عين حال كه براي برپايي جنگ عليه خلقها و ملل ستمديده بطور
مسالمت آميز به توافق رسيده اند؛ خود را براي رقابتهاي آتي و جنگهاي تجديد تقسيم
بين خودشان آماده ميكنند ـ مسئله فقط قيمتهاي جهاني نفت نيست. آنها مسلما در پي
حفظ خود بر نفت خليج اند، چرا كه با اين كار نفت "ارزان" در رگهاي اقتصادهاي
امپرياليستي جريان مي يابد و آنهم نه فقط بمثابه منبع سوخت، بلكه كلا بعنوان منبع
مهم سود و اسلحه در خدمت سركردگي جهاني. البته امروز كشش بسوي برقراري يك نظم نوين
جهاني است كه هسته مركزي جنون آنها را تشكيل ميدهد: هر يك از امپرياليستها كه
بخواهد بر جهان امروز تسلط يابد بايد اين منطقه كليدي استراتژيك و اقتصادي كه محل
تلاقي سه قاره محسوب ميشود را كنترل كند. البته اين تسلط تاحد زيادي در گرو
پراكنده ساختن بيش از پيش صفوف توده هاي ضد امپرياليست و درهم شكستن مقاومتشان از
طريق ارعاب، و به يك كلام ممانعت از انقلاب است.
نظام امپرياليستها در
سراسر جهان در بحراني جدي بسر ميبرد. آنها بالاخص در بسياري از كشورهاي تحت سلطه
دچار بي ثباتي سياسي شده اند. بي ثباتي سياسي بدان معناست كه توده ها نفرت به
امپرياليسم را آموخته اند و دريافته اند كه بايد عليه امپرياليستها و هر آنچه كه
آنها مدافعش هستند مبارزه كنند. ستمديدگان بايد فرصت را جهت تشديد نبرد عليه
امپرياليستها غنيمت شمارند، و تدارك راهي را ببينند كه يك بار براي هميشه از شر
آنان خلاص شوند و جامعه نوين عاري از امپرياليسم بسازند! شعله هاي نبرد عليه امپرياليسم
و نوكران مرتجعش در كشورهاي عربي و خاورميانه از انتفاضه و خيزشهايي كه در مراكش
عليه بالا رفتن هزينه زندگي برپا شده گرفته تا مبارزه سرباز مصري و سوري عليه
اعزام به جبهه هاي جنگ با عراق از مبارزات توده ها در تركيه جهت سرنگوني رژيم آن
كشور گرفته تا جنگ كردها عليه ستم ملي و سياست قلع و قمع مي بايد در خدمت هموار
كردن مسير جنگ خلق قرار گيرد؛ چرا كه اين تنها طريق كسب قدرت سياسي و سپردن آينده
توده ها بدست خودشان است.
در گوشه و كنار جهان،
از آفريقاي جنوبي گرفته تا افغانستان و هائيتي، شلاق مبارزه خلقهاست كه بر پيكر
دشمن امپرياليست فرو مي آيد. در پرو يك جنگ خلق انقلابي تمام عيار حكومت ارتجاعي
را به تنگنا انداخته و وادارش ساخته كه از واشنگتن عاجزانه تقاضاي كمك كند. در آمريكا
و ديگر كشورهاي امپرياليستي نيز احزاب شركت كننده در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
و هواداران اين جنبش تدارك برپايي يك حركت اعتراضي گسترده عليه ماشين جنگي مهيب
امپرياليستها در خليج را مي بينند، نقشه هاي تجاوزكارانه آنها در آمريكاي لاتين را
افشا مي كنند و همزمان براي روزي آماده ميشوند كه در كشورهاي خود، امپرياليسم را
در جريان يك جنگ داخلي به مصاف بطلبند. در خليج و خاورميانه، اين شما توده هاي خلق
هستيد كه بايد امپرياليستها را در درياي جنگ خلق غرق كنيد. اين درست است كه
مبارزات قهرمانانه توده هاي فلسطيني و سه سال جنبش انتفاضه الهام بخش مردم سراسر
جهان، خصوصا توده هاي عرب گشته و آنها را برانگيخته است؛ اما همين تجربه ضرورت
عاجل دستيابي به يك راه حل قطعي براي تضاد توده هاي ستمديده عرب با امپرياليسم و
صهيونيسم را بطرزي گزنده مطرح مي سازد. پاسخ امپرياليستها مي رود كه با سبعيت در
آبها و شنزارهاي خليج بيان شود. پاسخ ما چه خواهد بود؟