ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم

مائوئيسم – مرحله ای نوين در تکامل علم انقلاب پرولتاريا

 از سوی سازمان كمونيستهای انقلابی افغانستان

 

از جهانی برای فتح، شماره 16، 1370

نوشته زير گزيده ای است از سند پايه ای سازمان كمونيستهای انقلابی افغانستان. اين سازمان يکی تشکلات شرکت کننده در جنبش انقلابی انترناسيوناليستی  است که اخيرا از ادغام هسته انقلابی كمونيستهای افغانستان و اتحاد ماركسيست ـ لنينيست افغانستان (بخش مائو تسه دون انديشه) ايجاد شده است ـ جهانی برای فتح

علم انقلاب پرولتارياعلم انقلاب پرولتاريای بين المللی از زمان انتشار مانيفست حزب كمونيست، در طی مدت زمانی تقريبا يك قرن و نيم در مبارزه طبقاتی بكار گرفته شده و مستحكمتر و متكاملتر گرديده است. ماركس اين علم را كشف نمود و پايه های اساسی آن را بنا كرد. لنين آن را به سطح عاليتری تكامل داد و پس از آن مائو تسه دون كيفيت متكاملتری به آن بخشيد. به اين ترتيب علم انقلاب پرولتاريای بين المللی تا حال سه مرحله كيفی را از سر گذشتانده و متكاملتر گرديده است:1 ـ ماركسيسم. 2 ـ لنينيسم. 3 ـ مائوئيسم.

آنچه در شرايط امروزی از اهميت اساسی برخوردار است، تاكيد روی خدمات مائو تسه دون به علم انقلاب پرولتاريای بين المللی و ارتقاء و تكامل كيفی اين علم توسط وی می باشد. اين تاكيد صف انقلابيون پرولتری را از صف رويزيونيستهای رنگارنگ كه به انقلاب پرولتری خيانت كرده و در پايه های اساسی علم انقلاب پرولتاريای بين المللی تجديد نظر نموده اند، جدا می سازد. بيانيه جنبش انقلابی انترناسيوناليستی درين مورد ميگويد:

"دفاع از تكامل كيفی علم ماركسيسم ـ لنينيسم توسط مائو تسه دون مسئله ای خصوصا مهم و مبرم را در جنبش بين المللی و در ميان كارگران آگاه و ساير افراد انقلابی انديش جهان كنونی، نماينده گی ميكند. اصل مطرح شده درين جا اين است كه آيا بايد از خدمات تعيين كننده مائو تسه دون به انقلاب پرولتری و علم ماركسيسم ـ لنينيسم دفاع كرده و آن را توسعه داد يا نه؟ در حقيقت بحث بر سر دفاع از ماركسيسم ـ لنينيسم است........ما تاكيد می كنيم كه انديشه مائو تسه دون مرحله نوين از تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم است. بدون دفاع از ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون (مائوئيسم) و پايه كار قرار دادن آن غلبه بر رويزيونيسم و امپرياليسم و ارتجاع بطور عموم ناممكن است".

 

پيدايش مائوئيسم:

مائوئيسم از درون مبارزه بسيار حاد و شديد طبقاتی متولد گرديده است. جلسه "زون يه" پس از سپری شدن هشت سال جنگ انقلابی عليه گوميندان، مائو تسه دون را بعنوان رهبر حزب كمونيست چين انتخاب نمود. اين انتخاب حاكی از اين بود كه مشی مائو تسه دون پس از سالها مبارزه بر مشی های راست روانه و چپ روانه درون حزب كمونيست چين كه در طول سالهای گذشته ضربات مهلكی بر پيكر انقلاب چين وارد نموده بودند، غلبه حاصل نمود. ده سال بعد ازين جلسه، كنگره هفتم حزب كمونيست چين در سال 1945 در حاليكه حماسه راه پيمائی طولانی و دوران جنگ مقاومت عليه امپرياليسم ژاپن پشت سر گذاشته شده بود تاكيد نمود كه:

"حزب كمونيست چين تحت هدايت ماركسيسم ـ لنينيسم و ايده های مائو تسه دون قرار دارد."

گرچه در هشتمين كنگره حزب كمونيست چين فرمولبندی "ايده های مائو تسه دون" حذف گرديد، اما مبارزه همچنان ادامه يافت. در دهه پنجاه، پس از پيروزی انقلاب چين، ايده های مائو تسه دون در سائر كشورها كم و بيش نفوذ نمود و در داخل چين تطبيق اين ايده ها در مبارزات طوفانی توده ای عظيم در دوران "جهش بزرگ" و ساختمان كمونهای خلق متبارز گرديد. به راه افتادن مبارزه عليه رويزيونيسم خروشچفی، ايده های مائو تسه دون را كيفيت نوينی بخشيده و باعث گسترش آن در سطح جهانی گرديد. اما دقيقا با انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی بود كه "انديشه مائو تسه دون" بمثابه مرحله نوينی در تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم خود را نماياند و صدر مائو به عنوان رهبر انقلاب جهانی تثبيت گرديد. برين اساس نهمين كنگره حزب كمونيست چين در سال 1969 با جمع بندی از انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی اعلام نمود كه:

"حزب كمونيست چين تحت هدايت ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون قرار دارد".

همچنان بسياری از احزاب و سازمانهای كمونيستی در جهان كه به مخالفت با رويزيونيسم خروشچفی و سوسيال امپرياليسم شوروی برخاسته بودند ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را قبول نمودند. كنگره دهم حزب كمونيست چين زائيده لين پيائوئيستی "عصر زوال امپرياليسم" را بدور افكند و به اين ترتيب صفای علم انقلاب  پرولتری بنحو روشنتری نمايان گرديد (1973).

شكست انقلاب در چين و تصرف كامل قدرت توسط رويزيونيست های چينی، سرآغاز حملات تازه عليه دستاوردهای مائو تسه دون گرديد و سردرگمی وخيمی در جنبش بين المللی كمونيستی بوجود آورد. اما مبارزه در خط ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم در جهان ادامه يافت.

 اين مبارزه در كنفرانس اول احزاب و سازمانهای ماركسيست ـ لنينيست در خزان سال 1980 و بيانيه اين كنفرانس خود را بروشنی نماياند و با برگزاری دومين كنفرانس بين المللی احزاب و سازمانهای ماركسيست ـ لنينيست ـ مائو تسه دون انديشه (مائوئيست) كه منجر به تشكيل جنبش انقلابی انترناسيوناليستی گرديد بنحو بارزی در سطح بين المللی مشخص گرديد.

بيانيه جنبش انقلابی انترناسيوناليستی "انديشه مائو تسه دون" را تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم دانسته و اعلام نمود: "ما تاكيد می كنيم كه انديشه مائو تسه دون مرحله نوين از تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم است ..." بيانيه مهم ترين اصل انديشه مائو تسه دون يعني"تيوری ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا" را محك تشخيص ماركسيسم از رويزيونيسم دانسته و بيان نمود:

"... فقط كسی ماركسيست است كه نه فقط قبول مبارزه طبقاتی را به قبول ديكتاتوری پرولتاريا ارتقاء دهد، بلكه موجوديت عينی طبقات، تضادهای آنتاگونيستی طبقاتی و ادامه مبارزه طبقاتی تحت ديكتاتوری پرولتاريا در سراسر دوره سوسياليسم تا كمونيسم را قبول می كند."

اصطلاح "مائوئيسم" برای اولين بار توسط حزب كمونيست پيرو بكار گرفته شد. اين حزب در اسناد متعدد خود كه پس از تشكيل " جنبش انقلابی انترناسيوناليستی " انتشار يافته اصطلاح "مائوئيسم" را بكار برده است. همچنان در هشتمين پلنوم دومين كميته مركزی حزب كمونيست انقلابی آمريكا در سال 1988 اصطلاح "مائوئيسم" مورد قبول قرار گرفت.

"مائوئيسم" تا حال در ميان نيروهای مربوط به "جاا" عام نگرديده و هنوز هم همان اصطلاح معمول "انديشه مائوتسه دون" بيشتر مورد استعمال ميباشد.

اصطلاح "مائوئيسم" بدرستی همسطح و هم ارزش بودن خدمات مائو با خدمات ماركس و لنين را نشانداده و زمينه هرگونه برداشت نادرست در كم بها دادن بخدمات مائو را از ميان می برد و به همين جهت سومين مرحله در تكامل علم انقلاب پرولتاريا را دقيقتر و روشنتر از اصطلاح "انديشه مائوتسه دون" بيان می نمايد. به همين جهت اصولی دانستيم تا ما نيز بجای بكاربرد "انديشه مائوتسه دون"، بعد ازين "مائوئيسم" را بكار بنديم. به نظر ما "مائوئيسم" دير يا زود در ميان اعضاء و هواداران "جاا" عام شده و جای اصطلاح "انديشه مائوتسه دون" را خواهد گرفت.

 

خدمات مائوتسه دون در امر تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم:

چنانچه ميدانيم ماركسيسم از سه جزء تشكيل گرديده است: 1 ـ فلسفه ماركسيستی، 2 ـ اقتصاد سياسی ماركسيستی، 3 ـ سوسياليسم علمي

تكامل كيفی اين سه جزء باعث تكامل كيفی ماركسيسم بمثابه يك كل در سطح بالاتر می گردد. خدمات مائوتسه دون در سه جزء ماركسيسم آنچنان جهش های كيفی بزرگی انجام داده است كه اين علم را به مرحله كيفی عاليتری پس از ماركس و لنين ارتقاء داده است. اين مطلب را در هر سه بخش مورد توجه قرار می دهيم:

 

بخش فلسفي

1 ـ مائوتسه دون قانون تضاد را بعنوان قانون اساسی ديالكتيك در طبيعت، جامعه و تفكر انسانی مطرح كرد و آنرا بمثابه جوهر ديالكتيك ماترياليستی تكامل داد. او قانون تضاد را عميقا مورد بررسی قرار داده و در پرتو اين بررسی عميق مفهوم تضاد عمده بعنوان تضاد رهبری كننده مرحله مشخص از تكامل هر پروسه را روشن كرد و آنرا از تضاد اساسی كه پايه موجوديت يك پروسه از ابتدا تا انتهای آن می باشد تفكيك نمود.

2- مائوتسه دون ديالكتيك ماترياليستی را بنحو استادانه ای در سياست بكار گرفته و قانون تضاد را بنحو عميقی در بررسی قضايا و مبارزات سياسی مورد استفاده قرار داد.

3- مائوتسه دون تيوری شناخت ديالكتيك ماترياليستی را در پرتو بررسی عميق دو جهش تشكيل دهنده آن يعنی جهش از پراتيك به تيوری و پس جهش از تيوری به پراتيك، با تكيه بر عمده بودن پراتيك، تكامل داده و آنرا عميقتر ساخت.

4 ـ مائوتسه دون موفق شد فلسفه را به ميان توده ها ببرد. وی با اين كار فلسفه را از لابلای كتابها و از درون كتابخانه ها و از انحصار فيلسوفان بيرون كشيده و به نيروی مادی توده ای فعالی مبدل نمود.

5 ـ تحليل رابطه ميان زيربنا و روبنا بصورت ديالكتيكی و نفی برداشت متافيزيكی رابطه يكجانبه ميان زيربنا و روبنا كه در مبارزه عليه برداشت اكونوميستی از ماركسيسم و در مبارزه عليه تئوری رويزيونيستی رشد نيروهای مولده بكار گرفته شد. مائوتسه دون تصريح نمود، همانطوريكه زيربنا بر روبنا تاثير می نهد و خصلت آن را معين مينمايد و اين عمده است، روبنا نيز بنوبه خود و در موقعش بر زيربنا تاثير گذارده و خصلت آنرا معين مينمايد. براساس اين ديد وی بيان لنين مبنی بر "سياست بيان فشرده اقتصاد است" را تكامل داده و تاكيد نمود كه بايد سياست انقلابی بر همه عرصه ها حاكم باشد. به اين ترتيب مائوتسه دون جايگاه شايسته آگاهی انقلابی را در تغيير انقلابی جهان معين نموده و شعار لنينی "بدون آگاهی انقلابی، جنبش انقلابی وجود ندارد" را تكامل بخشيد.

 

بخش اقتصادی

1 ـ مائوتسه دون اقتصاد سياسی سوسياليستی را تكامل داده و با انتقاد از جنبه های معينی از سياست اقتصادی شوروی در ساختمان سوسياليسم، سياست اقتصادی ساختمان سوسياليسم در چين را تدوين نموده و عملی كرد. نكته مركزی درين مورد، عبارت است از برانگيختاندن ابتكار عمل توده ها بر اساس يك خط درست و اصولی و افزايش توليد از طريق توده ای ساختن سياست های اقتصادی و نه افزايش توليد از طريق اجرای صرف دستورالعمل های بوروكراتيك. در همين مضمون مائوتسه دون رابطه ميان انقلاب و توسعه اقتصادی را معين نموده و اين شعار معروف را فرموله نمود:"انقلاب را دريابيد و توليد را افزايش دهيد".

2 ـ مائوتسه دون سياست اقتصادی دموكراسی نوين را تدوين نمود. سه نكته اساسی درين سياست اقتصادی عبارت است از:

الف) ريشه كن كردن فيوداليسم برمبنای شعار زمين از آن كشتكار.

ب) مصادره تمام موسسات اقتصادی خارجی و داخلی كه "ياخصلت انحصاری دارند و يا دامنه آنها از حدود ظرفيت اداره خصوصی بيرون است".

ج) رهبری، كنترول و تحديد سرمايه های خصوصی تا "نتوانند وسايل زندگی خلق را زير نظارت خود گيرند."

اعمال سياست اقتصادی فوق الذكر در جريان پروسه طولانی انقلاب دمكراتيك نوين چين، از زمان ايجاد اولين پايگاه انقلابی روستائی (سال 1927) تا زمان آغاز انقلاب سوسياليستی توانست زمينه مساعد برای ساختمان اقتصادی سوسياليسم در چين فراهم نمايد.

3 ـ مائوتسه دون مفهوم سرمايه داری بوروكراتيك را بمثابه شكلی از سرمايه داری كه امپرياليسم در كشورهای تحت سلطه و بعنوان اهرم نفوذ خود برقرار ميسازد مطرح نمود.

 توجه به اين مطلب از اهميت اساسی برخوردار است زيرا كه اولا بدون شناخت و مصادره بورژوازی بوروكراتيك سرنگونی امپرياليسم در كشورهای تحت سلطه بطور عموم ناممكن می باشد و ثانيا جهت پيريزی اقتصادی ساختمان سوسياليسم مصادره آن ضرورت حياتی دارد.

 

بخش سوسياليسم علمي

1 ـ انقلاب دموكراتيك نوين ـ در عصر ما انقلاب در كشورهای تحت سلطه در پهلوی انقلاب در كشورهای امپرياليستی يكی از دو جريان انقلاب جهانی پرولتری محسوب ميگردد. برخلاف انقلاب در كشورهای امپرياليستی، انقلاب در كشورهای تحت سلطه مستقيما دارای خصلت سوسياليستی نبوده و دارای خصلت ملی ـ دموكراتيك می باشد كه در اثر تامين رهبری انقلابی پرولتری بر آن جهت گيری سوسياليستی می يابد. مائوتسه دون استراتيژی انقلاب دموكراتيك نوين را در جريان مبارزه انقلابی در چين شكل داده و با به پيروزی رساندن انقلاب در چين راه انقلاب در كشورهای تحت سلطه را روشن نمود. انقلاب دموكراتيك نوين مبتنی است بر تامين رهبری حزب كمونيست بر مبارزات ضد امپرياليستی و ضد فيودالی تمامی طبقات خلقی از طريق رهبری جبهه متحد ملی در مسير جنگ توده ای طولانی.

2 ـ مائوتسه دون مبارزه مسلحانه طولانی حزب كمونيست چين را تا به پيروزی رساندن انقلاب در آن كشور رهبری نموده و مهمتر از آن برای اولين بار پرولتاريای بين المللی را از يك مشی نظامی مدون بهره مند ساخت. تئوری جنگ خلق مائوتسه دون تنها يك استراتيژی نظامی صرف نيست.

 بلكه بيان مدون قهر انقلابی پرولتاريا در مبارزه طبقاتی بخاطر به پيروزی رساندن انقلاب محسوب می گردد كه شعار "قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می آيد" بيان فشرده آن است.

3 ـ مائوتسه دون تئوری طبقات و مبارزه طبقاتی را در سطوح مختلف اقتصادی، سياسی و ايدئولوژيك تكامل داده و تداوم مبارزه طبقاتی را در سراسر دوران ساختمان سوسياليسم تا رسيدن به كمونيسم روشن نمود. وی با توجه به تجربه تلخ احياء مجدد سرمايه داری در شوروی به اين نتيجه رسيد كه مبارزه ميان پرولتاريا و بورژوازی در طول دوران سوسياليسم تا رسيدن به كمونيسم مبارزه ايست بسيار پيچيده و طولانی. وی راه مبارزه برای جلوگيری از احياء مجدد سرمايه داری در جامعه سوسياليستی را فرموله و انقلاب فرهنگی عظيم پرولتاريايی را در چين رهبری نمود. به اين صورت مائوتسه دون با تدوين تئوری "ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا" بزرگترين خدمت به علم انقلاب پرولتاريای بين المللی را ارائه نموده و تئوری طبقات و مبارزه طبقاتی در ماركسيسم را كه جوهر سوسياليسم علمی می باشد به مرحله كاملا نوينی ارتقاء و تكامل بخشيد.

اينك يكبار ديگر تاكيد بيانيه جنبش انقلابی انترناسيوناليستی را درين مورد يادآور می شويم. لنين گفت:

"فقط كسی ماركسيست است كه قبول مبارزه طبقاتی را به قبول ديكتاتوری پرولتاريا ارتقاء دهد".

در پرتو دروس و پيشرفتهای گرانبهای حاصله از طريق انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی تحت رهبری مائوتسه دون معياری كه لنين ارائه كرد عميقتر شده است. اينك می توان گفت فقط كسی ماركسيست است كه نه فقط قبول مبارزه طبقاتی را به قبول ديكتاتوری پرولتاريا ارتقاء دهد بلكه موجوديت عينی طبقات، تضادهای آنتاگونيستی طبقاتی و ادامه مبارزه انقلابی تحت ديكتاتوری پرولتاريا در سراسر دوره سوسياليسم تا كمونيسم را قبول ميكند.

 همانگونه كه مائوتسه دون با قدرت بيان داشت "ناروشنی در مورد اين مسئله به رويزيونيسم می انجامد".

 

سه جزء ماركسـيسـم ـ لنـينـيسـم ـ مـائوئيسـم

با توجه به خدمات عظيم مائوتسه دون به علم انقلاب پرولتاريای بين المللی و تكامل كيفی اين علم توسط وی پس از ماركس و لنين، اصول اساسی علم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را در سه جزء فلسفه، اقتصاد سياسی و سوسياليسم علمی بر ميشماريم:

 

فلسفــه

فلسفه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم ماترياليسم ديالكتيك است. اين فلسفه بيان اين مطلب اساسی است كه كل واقعيت و وجود عبارت است از واقعيت و وجود مادی. اين واقعيت و وجود مادی در برگيرنده اشكال مختلف ماده متحرك است كه شعور از آن سرچشمه گرفته و به آن وابسته می باشد و به آن تبديل می شود. اشكال مختلف ماده متحرك فقط و فقط در حالت وحدت اضداد موجود اند. قانون تضاد يعنی قانون وحدت و مبارزه اضداد، قانون اساسی تكامل طبيعت، جامعه و تفكر ميباشد. وحدت و همگونی در تمامی پديده ها موقت و نسبی است، درحاليكه مبارزه اضداد دائمی و مطلق است و همين امر مايه جهش ها و كيفيت های نوين و پديده های نوين محسوب می گردد. اعتقاد به تعادل دائم، نظم دائم و ابدی بودن امور و نيز اعتقاد به مقدر بودن آنها غلط و ارتجاعی می باشد.

ماترياليسم ديالكتيك پراتيك ر ا سرچشمه حقيقت و نيز معيار نهائی آن دانسته و بيش از هر چيزی بر پراتيك انقلابی تكيه مينمايد. برين مبنا ماترياليسم ديالكتيك فلسفه ای است در خدمت تغيير انقلابی جهان.

ماترياليسم تاريخی عبارت است از بكاربستن ماترياليسم ديالكتيك در مورد جامعه بشری و تكامل آن. ماترياليسم تاريخی بالای نقش اساسی دو چيز تكيه مينمايد.

1 ـ توليد و تضاد اساسی آن يعنی تضاد ميان نيروهای مولده و مناسبات توليدی.

2 ـ رابطه متقابل ميان توليد و روبنای ايدئولوژيك و سياسی جامعه. واقعيت اينست كه پيدايش زندگی اجتماعی با پروسه توليد اجتماعی توام بوده و بقايش بدان وابسته است. اما نيروهای مولده فقط ميتوانند از طريق ورود انسانها به مناسبات توليدی معين وجود داشته و تكامل نمايند. تضاد ميان نيروهای مولده و مناسبات توليدی در مرحله معينی از تكامل نيروهای مولده آشكارا آنتاگونيستی ميشود. ضرورت رشد بيشتر نيروهای مولده اين الزام را بوجود می آورد كه بايد يك تغيير ريشه ای و انقلابی در جامعه رخ داده و مناسبات توليدی نوينی جايگزين مناسبات توليدی كهن گردد. اين تغيير ريشه ای و انقلابی در جامعه در روبنای ايدئولوژيكی و سياسی براه می افتد و حول مبارزه طبقات برای قدرت سياسی متمركز ميشود. در صورتيكه شرايط مادی لازم فراهم نباشد ايدئولوژی و سياست نميتواند انقلاب بوجود آورند، اما همينكه شرايط مادی لازم بوجود آمد روبنا (ايدئولوژی و سياست) بصورت عرصه تعيين كننده نبرد طبقات و نيروهای مختلف سياسی در می آيد و ايجاد تحول كيفی در روبنا بضرورت عمده تكامل جامعه مبدل ميشود.

 

اقتصـاد سيـاســي

تئوری ارزش اضافی هسته اصلی اقتصاد سياسی ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را در تحليل از اقتصاد سرمايه داری تشكيل می دهد. سرچشمه پيدايش و عامل حيات و رشد سرمايه عبارت است از توليد ارزش اضافی كه از طريق عملكرد مكانيسم بازار بصورت سود تحقق پيدا مينمايد. در توليد سرمايه داری سود هم آغاز توليد بشمار ميرود و هم مقصد نهائی آن كه از همان آغاز از طريق تصاحب ارزش اضافی حاصل كار جمعی كارگران و تحقق آن در بازار بدست می آيد. بدين صورت سرمايه داری آن شيوه توليدی است كه صفت مشخصه آن كالائی شدن نيروی كار انسانی می باشد.

تضاد ميان توليد جمعی و تملك خصوصی، تضاد اساسی سرمايه داری محسوب ميگردد كه آنارشی در توليد را در خود نهفته دارد و باعث بروز بحران های متعدد سرمايه داری ميشود. در جريان رشد و گسترش مداوم سرمايه كه با فقر روزافزون كارگران همراه است بين سرمايه های مختلف اصطكاك بوجود می آيد و رقابت ميان سرمايه داران زاده ميشود كه در نهايت به انحصار منجر ميگردد. رشد و گسترش انحصارها در ابعاد مختلف به حدی ميرسد كه فضای داخل سرحدات كشوری برای رشد مداوم آنها كفايت نميكند و به ناچار بخارج از مرزها سرازير شده و صدور سرمايه آغاز ميگردد. امپرياليسم با صفات مشخصه خود پا به عرصه وجود ميگذارد و در پهلوی استثمار كارگران كشورهای خودی به چپاول و غارت خلقها و ملل تحت سلطه می پردازد در دوران امپرياليسم تضاد ميان توليد جمعی و تملك خصوصی ابعاد جهانی بخود ميگيرد. تضاد ميان امپرياليسم و خلقهای تحت سلطه بوجود می آيد و رقابت ميان سرمايه داران تا سر حد تضاد ميان قدرتهای مختلف سرمايه داری در سطح جهان رشد مينمايد، كما اينكه تضاد ميان پرولتاريا و بورژوازی بصورت روزافزون تشديد ميگردد.

انقلاب سوسياليستی با خلع يد از سرمايه داری، گام كيفی مهمی در حل تضاد اساسی سرمايه داری برميدارد. اما هنوز اين گام كيفی كامل نيست. دولت بعنوان نماينده جامعه وسايل توليد را در اختيار ميگيرد و اين عمل اجتماعی ساختن ناقص و اعتباری وسايل توليد محسوب ميگردد، نه اجتماعی ساختن كامل و حقيقی آن. انقلاب سوسياليستی در حركت بسوی كمونيسم بايد اين اجتماعی بودن ناقص و اعتباری وسايل توليد را به اجتماعی بودن كامل و حقيقی وسايل توليد مبدل نمايد. اين مسئله سمتگيری اساسی و در عين حال ماهيت حقيقی جامعه را معين می نمايد.

علاوتاً در ساختمان اقتصادی سوسياليسم چند نكته ديگر از اهميت اساسی برخوردارند كه در رابطه با حل كامل تضاد اساسی در نظر گرفته می شوند: ـ كنترول و تحديد عملكرد قانون ارزش و تحديد حق بورژوايی بصورت روزافزون، برانداختن سود از مقام فرماندهی در توليد و مبارزه مداوم جهت حل تضاد ميان كار فكری و كار جسمی و شهر و روستا و كارگر و دهقان. در توليد سوسياليستی نيروی كار انسانی و وسايل توليد، كالا تلقی نمی گردد. اما اقتصاد سوسياليستی، اقتصاد گذار از سرمايه داری به كمونيسم است و با اقتصاد كمونيستی تفاوت كيفی دارد.

 

سوسيـاليســم علمـي

سوسياليسم علمی اساسا عبارت است از تئوری طبقات و مبارزه طبقاتی، ارتقاء مبارزه طبقاتی تا سطح قبول ديكتاتوری پرولتاريا و ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا، دولت و احزاب زائيده طبقات اند و با نابودی آنها نابود می شوند.

ـ از زمان پيدايش طبقات و جوامع طبقاتی تا زمان ورود به عصر امپرياليسم و انقلابات پرولتری (كمون پاريس درين مورد يك استثناء بشمار ميرود) ، تمامی انقلاباتی كه بوقوع پيوسته، يك طبقه استثمارگر را جانشين طبقه استثمارگر ديگر و يك سيستم استثماری را جايگزين سيستم استثماری ديگر ساخته است. سيستم سرمايه داری كه آخرين سيستم استثمارگرانه بشمار می رود اساس مادی ساختمان يك جامعه فاقد استثمار و بهره كشی را بوجود آورده و طبقه ای را كه منافعش در جهت ساختمان همچو جامعه ای می باشد، يعنی پرولتاريا را در خود پرورانده است. تضاد اساسی جامعه سرمايه داری از طريق انقلاب پرولتری، استقرار ديكتاتوری پرولتاريا، ساختمان سوسياليسم و رهبری انقلاب بسوی كمونيسم در تحت ديكتاتوری پرولتاريا تا رسيدن به كمونيسم حل می گردد.

ـ سيستم سرمايه داری امپرياليستی يك سيستم جهانی است و پرولتاريا نيز يك طبقه جهانی می باشد. بدين لحاظ جنبش انقلابی پرولتری ماهيتا جنبش بين المللی بوده و انترناسيوناليسم پرولتری پايه اساسی آن است. پرولتاريا مبارزه اش را بايد در سطح جهانی به پيش ببرد و حين پيشبرد مبارزه در كشورهای خاص نيز روی اين مطلب تاكيد نمايد كه عرصه جهانی تعيين كننده ترين عرصه در معين نمودن فرجام مبارزه بوده و منافع عمومی پرولتاريای جهانی برترين منافعی است كه بايد در پيشبرد مبارزه در نظر گرفته شود.

جهان امروزی به كشورهای امپرياليستی و كشورهای تحت سلطه امپرياليسم تقسيم گرديده است. انقلاب جهانی پرولتری توسط پرولتاريا، زحمتكشان و خلقها در هر دو نوع اين كشورها به پيش برده می شود، مگر وقوع انقلاب در اين دو نوع كشورها از هم متفاوت می باشند.

 انقلاب در كشورهای امپرياليستی مستقيما دارای خصلت سوسياليستی ميباشد و انقلاب اكتبر نمونه پيروزمند اين نوع انقلاب می باشد كه از طريق كار سياسی و مبارزه سياسی در جهت تدارك قيام در شهرها و جنگ داخلی عمومی به پيش برده می شود. انقلاب در كشورهای تحت سلطه مستقيما دارای كركتر سوسياليستی نمی باشد بلكه عبارت است از انقلاب دموكراتيك نوين كه در تحت رهبری پرولتاريا با برانداختن امپرياليسم، فيوداليسم و سرمايه داری كمپرادور و بوروكرات، راه را برای انقلاب سوسياليستی هموار می سازد. انقلاب چين نمونه پيروزمند اين نوع انقلاب بشمار می رود كه براساس استراتيژی جنگ توده ای طولانی با تكيه بر پايگاه های روستائی و محاصره شهرها و نهايتا با جمع آوری نيروی كافی در طول پروسه طولانی جنگ و تسخير شهرها به ايجاد قدرت سياسی سرتاسری انقلابی منجر می گردد. گرچه انقلاب در كشورهای مختلف نظر به گوناگونی شرايط و اوضاع مشخص اشكال مشخص متعددی بخود ميگيرد، اما بطوركلی تمامی انقلابات در كشورهای مختلف جهان به يكی از دو جريان فوق الذكر مربوط می باشد. اصل عام در هر دو نوع اين انقلابات استفاده از قهر انقلابی و مبارزه مسلحانه بعنوان عاليترين شكل مبارزه سياسی و تصرف قدرت می باشد.

انقلاب پرولتری با استقرار ديكتاتوری پرولتاريا پايان نمی يابد. تحت ديكتاتوری پرولتاريا بايد در طول دوران سوسياليسم تا رسيدن به كمونيسم انقلاب تداوم يابد، زيرا كه طبقات و مبارزه طبقاتی در طول اين دوران ادامه مييابد. انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی در چين در تحت رهبری مائوتسه دون متكامل ترين دستاوردی است كه تا حال پرولتاريای بين المللی در حركت انقلابی اش بسوی كمونيسم به آن دست يافته است. اين انقلاب نشان داد كه چگونه و با كدام وسايل ميتوان با بسيج توده ها و تكيه بر آنها از احياء سرمايه داری در جامعه سوسياليستی جلوگيری نموده و پيشروی بسوی كمونيسم را تامين نمود. نكته مركزی درين دستاورد توجه به خصلت حزب انقلابی پرولتری بر سر قدرت بعد از تصرف قدرت سياسی است. حزب انقلابی پرولتری پيشاهنگ پرولتاريا و رهبر انقلاب است و مبارزه برای نيل به كمونيسم را رهبری می كند. اما وقتی كه حزب رهبری دولت سوسياليستی را بدست گرفت تضاد ميان حزب و توده ها به تبلور تضادهای جامعه در حال گذار سوسياليستی مبدل می گردد. حزب بايد حركت بسوی انقلاب جهانی و حركت بسوی حل نهائی تضاد اساسی سرمايه داری را رهبری نمايد. آنهائی كه بخصوص در مقامات رهبری حزب نميخواهند درين جهت حركت نمايند و در نهايت می كوشند سرمايه داری را دوباره احياء نمايند، ستاد بورژوازی را در درون حزب و دولت تشكيل ميدهند و به آماج انقلاب مبدل می شوند. چنين ستادهائی بار بار سربلند خواهند كرد و حزب در مبارزه عليه آنها با تكيه بر توده ها براساس سمتگيری اصولی بسوی كمونيسم و با سرنگون ساختن اين ستادها، ضرورت دارد كه بطور مداوم پروسه انقلابی شدن بيشتر از پيش خود را در تمامی سطوح به پيش برده و حركت مداوم بسوی كمونيسم را رهبری نمايد. ولی اين مطلب ابدا بدان معنا نيست كه كشور معينی ميتواند اين مبارزه را به فرجام رسانده و به تنهائی وارد دوران كمونيسم شود. پيروزی كمونيسم بدون پيروزی مبارزه جهانی پرولتاريا عليه بورژوازی نميتواند قابل حصول باشد. بناء بايد تاكيد نمود كه تداوم انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا به تداوم انقلاب در كشور معينی خلاصه نشده و تداوم انقلاب در سطح جهانی را طلب می نمايد.

www.sarbedaran.org