استراتژی: يک تن در برابر ده تن
تاکتيک : ده تن در برابر يک تن
جلوه ای از تفکر رفيق مائو تسه دون در استراتژی و تاکتيکهای
جنگ خلق
از لی تسو ـ پنگ
___________
مقاله زير برای نخستين بار در نشريه “درفش سرخ” شماره های 23 و 24 بسال 1964 به چاپ رسيد. ترجمه
انگليسی اين مقاله بسال 1966 با برخی تغييرات از سوی
نويسنده اش توسط بنگاه نشر زبانهای خارجی پكن منتشر گشت. در اينجا
گزيده ای از اين مقاله را بازتكثير می كنيم ـ جهانی برای فتح.
...در انقلاب چين، با نابود كردن يك به يك نيروهای مسلح ضدانقلاب و خرد
كردن ماشين دولتی ارتجاع در يك منطقه بعد از منطقه ديگر، بمبارزه مسلحانه
بمثابه شكل اصلی مبارزه درآمد. انقلاب چين عاقبت قدرت دولتی سراسری
را بدست آورد و به حاكميت ارتجاعی امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داری
بوروكرات پايان داد.تجربه تاريخی انقلاب چين با احراز اين پيروزی
بزرگ، شاهد زنده ای است از خردمندي، عظمت و صحت انديشه های مائوتسه
دون....
Iـ روش تمركز قوای برتر برای
نابودی يك به يك نيروهای دشمنتجسم تفكرات پر ارج استراتژيك و تاكتيكی
رفيق مائوتسه دوندر مبارزات نظامی است
...رفيق مائوتسه دون
بارها تاكيد كرده است كه اگر چه امپرياليستها و مرتجعين بنظر قدرتمند ميرسند، اما
آنها نماينده طبقات ارتجاعی و در حال سقوط و نابودی هستند. قانون
تكامل تاريخ، مرگ آنها را ناگزير ترسيم كرده است. پس خلقهای انقلابی
بايد جوهره طبيعت اينان را دريابند، به آنان با ديدی درازمدت نگاه كنند و
آنها را چنانكه هستند يعنی ببرهای كاغذی ببينند. بايد آنها را
در استراتژی تحقير كرده و جرات كنند عليه آنها به مبارزه دست زده و جرات
كنند كه پيروز شوند. انقلابيون بايد درك خود را از استراتژی بر اين مبنا
بسازند. در عين حال، رفيق مائوتسه دون مكررا تاكيد كرده همانگونه كه هيچ چيز در
جهان نيست كه طبيعت دوگانه نداشته باشد، امپرياليستها و مرتجعين هم طبيعتی
دوگانه دارند. قبل از اينكه آنها نابود شوند، ممكنست برای دوره ای
قدرتمند بوده و موقتا از برتری نظامی برخوردار باشند و به بلعيدن خون
خلق ادامه دهند. از اين نقطه نظر آنها ببرهای زنده از جنس آهن هستند. پس در
تاكتيك و در هر مبارزه مشخص، انقلابيون بايد دشمن را جدی گرفته، محتاط بوده
و هنر مبارزه را با دقت و بطور كامل فراگيرند. انقلابيون بايد درك خود را از
تاكتيك بر اين مبنا بسازند. تنها با تلفيق روحيه جسارت انقلابي، با مهارت در
مبارزه كه خلاق و انعطاف پذير باشد، انقلابيون می توانند در هر روياروئی
مشخص با دشمن پيروز شده و نهايتا او را شكست دهند....
روش تمركز نيروی
برتر برای نابودی يك به يك نيروهای دشمن بيان فشرده ايده جدی
گرفتن دشمن، در تاكتيك، طی يك مبارزه نظامی می باشد. اين روش
بيان مشخص ايده “ده تن در برابر يك تن” و “باتعداد بيشتر بر تعداد كمتر پيروز” شدن
در تاكتيك است...
روش تمركز قوای
برتر برای نابودی يك به يك نيروهای دشمن، همچنين تجسم ايده
تحقير دشمن در استراتژی نيز می باشد. چرا كه تنها، تحقير استراتژيك
دشمن و نشان دادن روحيه انقلابی قرار دادن يك در مقابل ده می توانيم
در برابر يك دشمن قدرتمند خونسرد باقيمانده و در برابر حملات وحشيانه وی
هراسان، يا در برابر شرايط پيچيده، دچار گيجی نشويم. تنها به اين طريق جرات
تمركز نيروهای خود و وارد آوردن ضربه به دشمن را خواهيم يافت. از سوی
ديگر پيروزی های پی در پی در مبارزات و نبردها ـ با
استفاده از اين روش ـ خلق و ارتش را آموزش داده و آنها را قادر خواهد ساخت با
تجربه خود به روشنی ببينند كه دشمن را می توان شكست داد، و كاملا درست
است كه در استراتژی او را حقير و ناچيز بيانگاريم. اين تجارب ناگزير اعتماد
خلق و ارتش شان را به مبارزه خود عليه دشمن افزايش خواهد داد و آنها را در مبارزه،
و بدست آوردن پيروزی های بزرگتر جرات خواهد بخشيد....
II
ـ تمركز نيروی برتر برای
نابودی يك به يك نيروهای دشمنموثرترين روش جنگ برای تغيير وضعيتی
كه در آن دشمن قوی و ما ضعيف هستيم
در آغاز و حتی
برای مدتی نسبتا طولانی نيروهای انقلابی مسلح خلق
هميشه نسبتا ضعيف و با تعداد كمی بوده، در معرض حملات و محاصره و سركوب دائمی
دشمنان قدرتمند خود قرار دارند. معمولا موقعيت عينی با توجه به توازن قوا
چنين است. بنظر ماركسيست ـ لنينيستها چنين موقعيتی قابل تغيير می
باشد. جنگ مسابقه نيروها است. پايه عينی ابتكار عمل يا انفعال را بايد در
برتری يا فروتری نيروهای درگير در جنگ جست. اما هيچكدام از
اينها بخودی خود ابتكار عمل يا انفعال را تشكيل نميدهد. در جريان جنگ ما
بايد بفهميم، چگونه توازن قوا را برهم زده، نيروهای انقلابی ضعيف و
كوچك را قادر سازيم ابتكار عمل را بدست گيرند و دشمن قويتر را دچار انفعال كرده و
بجای اينكه توسط دشمن ميخكوب گردند بتوانند بر او برتری پيدا كرده و
او را نابود سازند. عامل تعيين كننده در اينجا تلاش ذهنی است. به اين معنی
كه ما بايد از روش صحيح جنگ استفاده كرده، پيروزی های بيشتر بدست
آوريم، اشتباهات كمتر مرتكب شويم، و بطور مداوم نيروهای دشمن را نابود كرده
نيروهای خود را طی مبارزه ای پيچيده و سخت افزايش داده و در
نتيجه فروتری استراتژيك و پاسيويته خود را به برتری و ابتكار عمل
تبديل نماييم. رفيق مائوتسه دون تاكيد كرده است:“...ما می توانيم
خود را از موقعيت فروتر استراتژيك و پاسيويته خلاص نمائيم، و روش اين كار عبارتست
از خلق برتری و ابتكار عمل موضعی در بسياری از جاها و باين
ترتيب محروم ساختن دشمن از ابتكار عمل و برتری موضعی اش و انداختن او
به موقعيت فروتری و پاسيويته مجموعه اين موفقيت های موضعی برای
ما به ابتكار عمل و برتری استراتژيك و برای دشمن به فروتری و
پاسيويته استراتژيك خواهد انجاميد. چنين تغييری به جهت گيری صحيح ذهنی
بستگی دارد.” (1)
اين جهت گيری
صحيح پيش از هر چيز مربوط به اجرای شيوه جنگی است كه تمركز نيروی
برتر برای نابودی يك به يك نيروهای دشمن مشخصه آن می
باشد.
اين متد جنگيدن در
دوره های مختلف جنگ انقلابی چين وسيعا بكار برده شد. اين روش نقش اصلی
را در تغيير موقعيت از لحاظ پيشروی و عقب نشيني، تعرض و دفاع، “جنگيدن در
خطوط داخلی و خطوط خارجی و همچنين، قادر ساختن ارتش ما به تغيير خود
از ضعيف به قوی واز فروتری به برتري، بازی نمود. اين روش از
كوره آزمايشات طولانی در پراتيك جنگ انقلابی بدر آمده و صحت آن ثابت
گرديده است:
طی دوره دومين
جنگ انقلابی داخلي، رفيق مائوتسه دون حقيقت عام ماركسيسم ـ لنينيسم را برای تحليل عميق از موقعيتی
كه دشمن قوی بود در حاليكه ارتش سرخ ضعيف، بكارگرفت. او تاكيد كرد كه جنگ
انقلابی چين هم با وضعی مساعد و هم با وضعی نامساعد روبروست،
يعنی اينكه، ارتش سرخ می تواند رشد كند و دشمن را شكست دهد، اما نمی
تواند بسرعت به اين هدف نايل آيد. قانون پايه ای حاكم بر جنگ انقلابی
چين، چنين بود. در پرتو اين قانون، رفيق مائوتسه دون مجموعه كاملی از اصول و
روشهای عملياتی را ارائه كرد: از جمله: “تقسيم نيروها برای بسيج
توده ها و تمركز آن برای مقابله با دشمن”، “دشمن پيشروی می كند
ما عقب می نشينيم، دشمن مستقر می شود ما او را بستوه مياوريم، دشمن
فرسوده می شود ما حمله می كنيم دشمن عقب نشينی می كند ما
او را تعقيب می كنيم”، “مناطق پايگاهی ثابت را گسترش دهيد، سياست
پيشروی موج وار را بكار بريد، وقتی دشمن قدرتمند در تعقيب شماست سياست
دورزدن او را اتخاذ كنيد.”، “دشمن را به اعماق سرزمين خودی بكشيد” و “نيروهای
برتر متمركز كنيد، نقاط ضعف دشمن را بيابيد، هنگامی وارد نبرد شويد كه
مطمئنيد بخشی يا بخش بزرگتر نيروهای دشمن را با جنگ متحرك نابود
خواهيد كرد، با اين شيوه نيروهای دشمن را يك به يك درهم بكوبيد”. به اين
ترتيب او مشكلترين مساله چگونگی شكست دشمن قوی توسط ارتش سرخ ضعيف و
كوچك را حل نمود....
III
ـ جنگ نابود كننده ايده اساسی تمركز نيروی برتر برای نابود
كردن يك به يك نيروهای دشمن است
...صرفنظر از اينكه تناسب قوا بنفع ماست يا دشمن، بايد هر
عملياتی را با تمركز نيروهای خود به اجرا درآوريم. تنها با تمركز نيروی
برتر است كه ما می توانيم ـ بويژه زمانيكه دشمن قوی و ما ضعيفيم نيروئی
با قدرت كافی گرد آوريم تا بتواند به نبرد نابود كننده دست زده و نبرد را
زود به فرجام برساند. چنانچه عمليات تعرضی به اين شيوه انجام گيرد، می
توان بدرون خطوط دفاعی دشمن نفوذ كرد، نيروهای كمكی و ضد حمله
هايش را درهم شكست. برای دور زدن، محاصره و قطع ارتباط بين نيروهای
دشمن نيروی كافی متمركز ساخت، وارد درگيری ای بعد از
درگيری ديگر شد و بسرعت به پيروزی دست يافت. و هرگاه عمليات دفاعی
به اين شيوه اجرا گردد می توانيم دشمن در حال تعرض را تضعيف نموده تلفات
سنگين به او وارد كنيم، و برای خود فرصت خريده و حتی از دفاع به تعرض
روآوريم. اگر نيروی برتر متمركز نكنيم نه به هدف نابود كردن دشمن خواهيم
رسيد و نه قادر به زود فرجام رساندن درگيری ها خواهيم شد. بعلاوه ممكنست در
نبردها و كارزارها حالت بن بست پيدا شود، ممكنست وارد درگيريهائی شويم كه
دشمن فقط تار و مار شود يا نبردهای فرسايشی ای كه تلفاتش بيش از دستاوردهای آن باشد و خطر درهم
كوبيدن ذره به ذره ما توسط دشمن نيز پيدا شود...
رفيق مائوتسه دون خاطر
نشان ساخت:“در مراحل اول و دوم جنگ كه با قوت دشمن و ضعف ما مشخص می شود،
هدف دشمن وادار ساختن ما به تمركز قوا برای ورود به يك درگيری تعيين
كننده است و هدف ما درست عكس آنست. ما ميخواهيم شرايط مطلوب حال خويش را انتخاب
كنيم و با تمركز نيروهای برتر در كارزارها يا نبردهای تعيين كننده
بجنگيم ـ فقط وقتيكه پيروزی حتمی است.... ما ميخواهيم از درگير شدن
تحت شرايط نامساعد يعنی زمانيكه تضمينی برای پيروزيمان نيست
پرهيز كنيم....” (2)
هرگاه ما ـ بخاطر قدرت
دشمن و ضعف خودمان ـ شيوة نابودی يك به يك نيروهای دشمن را بكار می
بريم بايد حتماً از ضعيف ترين ها شروع كنيم و با جمع كردن پيروزی های
كوچك پيروزی بزرگ را بدست آوريم. آنگاه ما بايد دشمن را در لقمه های
بزرگ ببلعيم. شيوه نابودی تدريجی نيروهای دشمن نيازمند درگير
شدن ما در تعداد زيادی كارزار و نبرد تعيين كننده با دشمن است. پروسه عينی
ای كه دشمن عليرغم قدرت خود و ضعف ما از طريق ما نابود می شود، چنين
است. بدليل اينكه موقعيت قوی بدون دشمن بودن و ضعيف بودن ما در مرحله اول
سومين جنگ انقلابی داخلی اساسا تغييری نكرد، ما مجبور بوديم از
نابود كردن گردانها يا هنگها يا تيپهای دشمن در هر نبرد آغاز كنيم. پس از
تغيير در توازن قوا، ما تدريجا قادر به نابودی يك لشكر يا سپاه آن شديم تا
اينكه بالاخره توانستيم يك يا چند ارتش قدرتمند دشمن را يكباره نابود كرده و جنگ
نابود كننده را در ابعاد بزرگتری به اجرا درآوريم.
با تمركز قوای
برتر برای نابودی يك به يك نيروهای دشمن، ما می توانيم
رابطه ديالكتيكی بين نابودی نيروهای موثر دشمن و تسخير و حفظ
شهرها را برقرار كنيم. منظور اينستكه نتيجه جنگ، بسته به تسخير يا از دست دادن يك
شهر يا يك جای معين نبوده بلكه كاهش يا افزايش قوای موثر طرفين جنگ
بستگی دارد. رفيق مائوتسه دون گفته بود "هدف عمده اصل تمركز
نيروهای خودی برای نابودی يك به يك نيروهای دشمن، نابودی
قوای موثر دشمن است نه تسخير يك نقطه"(3). برای تمركز نيروهای خود
برای نابودی دشمن قدرتمند و در حال تعرض، بايد سياست كشيدن آنها به
اعماق سرزمين خود را اتخاذ كرده و برای كشيدن دشمن به اعماق بعضی
شهرها و مناطق خود را رها كنيم. تنها پس از اجازه ورود به دشمن بدرون سرزمين های
خودی است كه مردم می توانند به انحاء مختلف در جنگ شركت كنند و قدرت
جنگ خلق می تواند بطور كامل اعمال شود. تنها با ورود به سرزمين ماست كه می
توان دشمن را به تقسيم نيروهايش و به ارتكاب اشتباه سوق داد. بعبارت ديگر ما بايد
اجازه دهيم دشمن مغرور شده، نيروهای خود را مثل ده انگشت از هم باز كند و
ناچار درمانده گردد. به اين ترتيب می توانيم نيروهای برتر برای
نابودی يك به يك نيروهای دشمن را متمركز كرده و آنها را لقمه لقمه
بخوريم. تنها با نابودی نيروهای موثر دشمن شهرها و مناطق ميتوانند در
نهايت تسخير شده و نگهداری شوند. ما جدا مخالف تقسيم نيروها برای دفاع
از كليه مواضع و مقاومت كردن در هر نقطه از ترس اينكه مبادا قلمرويی را از
دست بدهيم يا “كاسه كوزه مان” را بشكنند هستيم، زيرا اين كار نه نيروی دشمن
را نابود می كند و نه شهرها و مناطق را حفظ مينمايد. ارتش ما در سال اول
سومين جنگ انقلابی داخلي، بمنظور اينكه بتواند نيروهای خود را برای
عمليات توام با نرمش متمركز كرده و نيروهای دشمن را بقصد نابودی يك به
يك آنها در موقع حركت ـ بعمق سرزمين خودی بكشاند، به ابتكار خود 105 شهر مهم از جمله
ينان، چانگ چياكو، چنگ ته، شنگ يانگ و آنتونگ را كه اكنون تان تونگ ناميده ميشود،
رها كرد. اين كار ما بار بزرگی بر دوش دشمن انداخت و قدرت ضربتی او را
بسيار تنزل داد. در عين حال ارتش ما از برخورد با نيروی اصلی تعرض
دشمن اجتناب كرد و خود را به طرف جناحها و پشت سر آن كشيد تا فرصتهای مساعدی
برای نبردها پيدا كند و نيروهای آن را در تعداد زياد در حال حركت
نابود كند. در نتيجه نه تنها شهرهای از دست رفته بازپس گرفته شد بلكه شهرهای
ديگری نيز آزاد گرديد.
البته تبديل نكردن
نگهداری شهرها و روستاها به هدف اصلی مان بهيچوجه به معنی
رهاكردن آنها بطور خودبخودی و به آسانی و بدون جنگ اجازه اشغال شهرها
و بخش های بزرگی از مناطق پايگاهی مان را، به دشمن دادن، نيست.
رفيق مائوتسه دون گفته است: “...ما بايد هر جا كه توازن قوا امكان آن را ميدهد يا
هر زمان كه برای كارزارها و نيروهايمان اهميت داشته باشد، قلمرويی را
تسخير كرده و يا در دست خود نگهداري...” (4) ارتش ما جدا به رهنمود رفيق مائوتسه
دون وفادار ماند. بنابراين در مرحله دفاع استراتژيك در عين اينكه نيروهای
موثر دشمن را نابود ميكرد مصممانه شهرها و مناطقی را كه بايد بعنوان مواضع
لازم برای دست زدن به تعرض متقابل و تعرض استراتژيك حفظ می شدند در
دست خود نگهداشت. در مرحله تعرض استراتژيك، ارتش ما نابودی نيروهای
دشمن را با تسخير شهرها و مناطق از نزديك مربوط ساخت و به اين ترتيب بطور همزمان
هم هدف نابودی دشمن و هم وظيفه تسخير و حفظ شهرها و مناطق را به انجام
رساند.
اصل پايه ای
عمليات ارتش ما نبرد بشيوه نابود كننده است، اما اين به معنی آن نيست كه ما
جنگ فرسايشی را كاملا نفی ميكنيم. زمانيكه دشمن قوی و ما ضعيف
هستيم ما در استراتژی طرفدار جنگ فرسايشی هستيم در حاليكه در كارزارها
و درگيريها طرفدار نبرد نابودكننده بوده و از اينطريق استراتژی فرسايشی
را عملی ميسازيم. چنانكه رفيق مائوتسه دون گفته است: “...كارزارهای
نابود كننده وسيله دستيابی به هدف استراتژی فرسايشی است.” (5)
بنابراين در هر جا كه شرايط مساعد باشد ما بايد نيروی برتری متمركز
ساخته، تاكتيكهای دورزدن و محاصره كردن را اتخاذ كرده و نبردهای نابود
كننده را عملی سازيم. تحت شرايط ويژه، ما ممكن است شيوه وارد آوردن ضربات
نابود كننده به دشمن و نابود ساختن بخشی از نيروهايش و تار و مار كردن بخش
ديگر آن را اتخاذ نماييم. نبردهای نابود كننده در كارزارهای ما مقام
اصلی را داراست. علاوه بر اين، جنگ فرسايشی بعنوان مكمل جنگ نابود
كننده نيز هست هر چند كه اين نيز رقابت در فرسوده ساختن نيست. بعنوان مثال وقتی
نيروهای اصلی ارتش ما دست اندركار نابود ساختن بخشی از نيروهای
دشمن هستند، گاه، لازم است در جهت ديگر وارد نبردهای فرسايشی شد تا
نيروهای دشمن را زمينگير و خنثی سازيم...
IV- اين روش جنگيدن تنها می تواند بوسيله يك ارتش خلق
بطور موثر بكار برده شود
عليرغم اين واقعيت كه
كارشناسان امور نظامی هميشه و در همه كشورها با ايده هائی نظير،
“كاربرد متمركز نيروها” و “خرد كردن يك به يك نيروهای دشمن آشنا بوده اند و عليرغم
اينكه حجم زيادی از نوشته های نظامی مكررا اين ايده ها را مورد
بحث قرار داده و بر آنها تاكيد گذاشته، اما تا بحال هيچكدام، ايده های مزبور
را بمثابه جزئی از يك كل بهم پيوسته به حساب نياورده و از آنها بطور
ديالكتيكی استفاده نكرده است. اين رفيق مائوتسه دون بود كه اصل استراتژيك و
تاكتييكی “تمركز نيروی برتر برای نابودی يك به يك نيروهای
دشمن” را بطور مفصل عرضه كرد و بشيوه ای ديالكتيكی آنها را با موفقيت
در پراتيك جنگ انقلابی چين بكار برد. اين موفقيت ها مديون آنست كه جنگ ما يك
جنگ خلق و ارتش ما يك ارتش خلق بود و ماترياليسم ديالكتيك راهنمای عمليات
نظامی آن بود. رفيق مائوتسه دون تاكيد كرده است كه: “غنی ترين منبع
نيرو برای پرداختن به جنگ در بين توده های خلق نهفته است” او اضافه می
كند كه “ارتش بايد چنان با خلق يكی شود كه آنها او را ارتش خود بدانند، چنان
ارتشی شكست ناپذير خواهد بود...” (6) اين شرط اساسی برای پيروزی
در جنگ انقلابی خلق است.
رفيق مائوتسه دون
استادانه استراتژی و تاكتيكهای جنگ خلق را در اين خلاصه كرده كه: شما
بشيوه خود بجنگيد و ما بشيوه خودمان، ما وقتی می جنگيم كه بتوانيم
پيروز شويم و اگر نتوانيم پيروز شويم، ميرويم و از درگيری اجتناب می
كنيم. بعبارت ديگر، شما بر سلاحهای مدرن متكی هستيد و ما به انسانهای
انقلابی بسيار آگاه. شما به برتری خود امكان بروز و نمايش ميدهيد و ما
نيز به برتری خود، شما در جنگ، مشی خود را داريد و ما به شما اجازه
نميدهيم و شما حتی ما را پيدا نمی كنيد. اما وقتی ما می
خواهيم با شما بجنگيم، نمی گذاريم فرار كنيد و مشت خود را مستقيما به چانه
اتان می زنيم و نابودتان می سازيم. وقتی قادر هستيم شما را
نابود كنيم، اين كار را به بهترين نحو انجام ميدهيم و هرگاه نتوانيم، تدابيری
اتخاذ می كنيم كه شما نيز نتوانيد ما را نابود كنيد. وقتی كسی
بتواند پيروز شود و از جنگيدن خودداری كند، اين اپورتونيسم است. وقتی
كسی نميتواند پيروز شود و بر جنگيدن اصرار ورزد اين آوانتوريسم است. جنگيدن
محور تمام استراتژی و تاكتيكهای ما است. بخاطر لزوم جنگيدن است كه ما
لزوم رفتن و اجتناب از درگيری را قبول می كنيم. تنها هدف رفتن و عقب
نشيني، جنگيدن و دستيابی به نابودی كامل و نهايی دشمن است. چنين
استراتژی و تاكتيكهائی تنها در يك جنگ خلق و توسط ارتش خلقی كه
ماترياليسم ديالكتيك راهنمای عمل آن باشد قابل استفاده است.
جنگ ما جنگ خلقی
بود كه در آن، اصل تلفيق نيروهای اصلی با نيروی محلي، تلفيق
نيروهای منظم با واحدهای محلی ميليس مسلح خلق و تلفيق توده های
مسلح و غير مسلح، به عمل درآمد. واحدهای مسلح محلي، ميليس، و توده های
خلق در ابعاد وسيع در جنگ شركت ميكردند آنها فعالانه جبهه راتقويت كرده و پشت جبهه
را تحكيم می نمودند، و در هماهنگی مستقيم با عمليات نيروهای
اصلي، ارتباطات و وسايل حمل و نقل دشمن را در پشت جبهه نابود می كردند،
نيروهای دشمن را پراكنده ساخته، جلو پيشروی آنها را گرفته، آنها را
مرعوب كرده و پشت جبهه آنها را تهديد ميكردند. اين عمليات، به نيروهای اصلی
ما امكان ميداد تا نيروهای خود را به درجات زيادتری متمركز ساخته و
عمليات را با انعطاف زياد به اجرا درآورند. در عين حال شركت ميليس و توده ها در
فعاليتهائی نظير برقراری پستهای نگهباني، عمليات شناسائي،
جلوگيری از درز كردن خبرها و عمل كردن بمثابه بلد و راهنما، شرايط مساعدی
را برای ارتش ما فراهم ميساخت كه بتواند نيروهای خود را بموقع و
مخفيانه متمركز كرده، دشمن را غافلگيرانه محاصره و نابود سازد. مثلا كارزار پين ـ
سين ـ كوان در اوايل جنگ مقاومت ضد ژاپن
را در نظر بگيريد. نيروهای ما قريب يك هفته در نقاطی بين 15 تا 30 كيلومتری راه
پيشروی دشمن متمركز شده بودند، اما بدليل همكاری فعال توده ها كه
خبرها را پنهان كرده و جاسوسان ويژه و خائنين را گيج ميكردند، دشمن كاملا از كشف
آنها عاجز ماند. با كمك توده ها ارتش ما بلافاصله از وضعييت دشمن باخبر ميشد و
نيروهای خود را بدرستی آرايش ميداد و در نتيجه او را عافلگير كرده و
بسرعت برق آنها را از كار می انداخت.
برعكس، دشمن در انزوا
می جنگيد و حمايت و همكاری مردم را نداشت چون جنگ او ماهيتی ضد
خلقی داشت. هر جا كه دشمن يكی از مناطق ما را تصرف می كرد با
مخالفت مردم روبرو شده و مجبور بود برای دفاع از آن نيرو بفرستد. تمام اينها
ناگزير بر تمركز قوای آنها تاثير می گذاشت. حتی اگر آنها موفق
به تمركز قوا در يك منطقه می شدند، هميشه در يك موقعيت غيرفعال قرار گرفته و
اجرای نقشه های خود را مشكل می يافتند، زيرا آنها قادر به جلب
پشتيبانی خلق نبوده و نميتوانستند شرايط را درك كرده يا اهداف حملات خود را
تشخيص دهند. در حاليكه هر حركت خود آنها هميشه آشكار ميشد.
ارتش ما بر پايه تئوری
رفيق مائوتسه دون در باره ساختن ارتش بنا شد. اين ارتش از نوع نوينی است كه
از صميم قلب به منافع خلق خدمت كرده و مطلقا تحت رهبری حزب كمونيست چين قرار
دارد. ماهيت اين ارتش تعيين كننده توانائی آن در نشان دادن قدرت شيوه تمركز
قوای برتر برای نابودی يك به يك نيروهای دشمن است.
استراتژی و تاكتيكها توسط انسان به عمل در ميايند. كيفيتهای يك ارتش
نقش مهمی در تعيين اين امر دارد كه آيا استراتژی و تاكتيكهای
صحيح می توانند به نحوی به اجرا درآيند كه حداكثر تاثير را در عمل
بگذارند يا نه. ارتش ما رهبری مستحكمی چون حزب كمونيست دارد و خط و
سياستهای ماركسيستی ـ لنينيستی حزب را وفادارانه به اجرا در
مياورد. اين ارتش، از نظمی آگاهانه و عالی برخوردار بوده و از روحيه ای
قهرمانانه برای نابودی همه دشمنان و غلبه بر همه مشكلات الهام گرفته
است. در مناسبات داخلی ارتش وحدت كامل بين كادرها و جنگجويان ، بين مقامات
مسئول بالاتر و پائين تر، بين بخشهای مختلف و بين واحدهای مختلف نظامی
برقرار است. با برقراری محكم كار سياسی انقلابي، توده های
فرمانده و جنگجو آگاهی طبقاتی بالائی داشته و بخوبی
ميدانند كه در راه منافع خلق مبارزه می كنند. بنابراين وقتی اين شيوه
نبرد را بكار ميگيرند، از خود پيگيری در نبرد و روحيه ای شجاعانه بروز
ميدهند. در موقع تمركز قوا، آنها با سرعت حركت كرده و هيچ ترسی از خستگی
و مشكلات ندارند. در وقت حمله آنها شجاعانه و پيگيرانه پيش ميروند و با جرات دشمن
را دور زده در آن شكاف انداخته و دست تنها می جنگند، در موقع دفاع آنها در
برابر حملات مكرر دشمن قوی مقاومت می كنند، از مواضع خود سرسختانه
دفاع كرده و تسليم ناپذير می جنگند. واحدهای ارتش قادرند به ابتكار
خود همكاری كرده و فعاليتهای خود را از نزديك با يكديگر هماهنگ سازند.
آنها از فدا كردن خويش بخاطر منافع كل ترسی ندارند. بعلاوه فرماندهان و
جنگجويان می توانند در طرح شيوه های گوناگون شكست دشمن ارزيابی
ها و عقايد خود را بطور كامل نشان دهند. تمام اين ها تضمين می كند كه آن
شيوه جنگ بتواند در شكست دشمن و بدست آوردن پيروزی به بهترين و موثرترين وجه
استفاده شود.
ارتش دشمن يك نيروی
ضد خلقی است، اكثريت سربازانش يا فريب داده شده و يا بزور به آن پيوسته اند.
منافع اساسی آنها در تقابل مستقيم با طبقات ارتجاعی حاكم قرار دارد.
تضادهای عميقی بين افسران و سربازان و بين افراد مافوق و افراد تحت
مادون امرش وجود دارد. با اينكه طبقات ارتجاعی هر چه در توان دارند تبليغات
فريبكارانه كرده و به سربازان آموزشهای ارتجاعی ميدهند، افراد آنها
روحيه ای پائين داشته و اراده پيگيرانه جنگيدن را ندارند. چنين افرادی
از جنگ در فاصله نزديك، در شبها و در درون خط محاصره و موقع دادن تلفات، واهمه
دارند، علاوه بر اينها، عدم اعتماد متقابل و رقابت بين سپاه ها و بخشهای
مختلف ارتش آنها را از ابتكار و پيشگام شدن در هماهنگی فعاليتهايشان با
يكديگر باز ميدارد. نيروهای دشمن از لحاظ ذهنی قصد دارند كه متد تمركز
نيروهايشان را در برابر ما بكار گيرند. اما در عمل بخاطر ضعف ذاتی
نيروهايشان از تحقق هدفشان ـ بويژه زمانی كه موقعيت مشكل و بحرانی است
ـ عاجز می مانند.
ما جنگ را با استفاده
از اصول ماترياليسم ديالكتيك تجزيه و تحليل، مطالعه و هدايت می كنيم. ما
شيوه تمركز نيروی برتر برای نابودی يك به يك نيروهای دشمن
را به اين علت می توانيم درست بكار برده و نتايج عالی از آن بدست
آوريم كه، قادر به ارزيابی صحيح وضعيت ذهنی و عيني، قادر به تجربه و
تحليل جامع، از توازن قوا بين خود و دشمن، قادر به استفاده كامل از تضاد بين صفوف
دشمن بوده و آنگاه می توانيم از واقعييات شروع كنيم. همچنين توان كاربرد
صحيح اين شيوه به اين خاطر است كه ما قادريم مناسباتی را كه در جريان جنگ در
برابر ما قرار ميگيرد بدرستی حل كنيم؛ از جمله مناسبات بين كل و جزء تمركز و
پخش نيرو، جهت اصلی و جهات فرعي، نابودی دشمن و حفظ شهرها و مناطق،
پيشروی و عقب نشيني، حمله و دفاع، در نتيجه، حتی در موقع درگيری
با دشمنی قوی ما شكست ناپذير بوده و قادريم هم به هدف نابودی
دشمن و هم حفظ و تقويت خود دست يابيم.
دشمنان ما ايده آليست
هستند و شيوه تفكر آنها متافيزيكی است. آنها قادر به تحليل جامع و صحيح
وضعيت عينی و از واقعيات نيستند.
آنها هميشه به قدرت خود بيش از حد بها داده و قدرت نيروهای انقلابی را
ناچيز می انگارند، وضعيت را بطور ذهنی ارزيابی كرده به نيروی
مخالف كم بها داده و بی مهابا به پيش ميروند. آنها هميشه مسايل را با ديدی
يك جانبه نگريسته و نمی توانند مناسبات مختلف را كه در فعاليتهای نظامی
پيش ميايند درست حل كنند. مثلا برای مقابله با “شيوه تمركز نيروهای
برتر برای نابودی يك به يك دشمن” ما، مرتجعين گوميندان، در مقطعی
از سومين جنگ انقلابی داخلي، تاكتيكهای موسوم به “تمركز نيروها و
پيشروی شانه به شانه” را ابداع و اين دستورالعملها را به آنها دادند “كاربرد
نيروها بايد ساده باشد نه مشكل و پر خطر، استقرار نيروها بايد متمركز باشد نه
پراكنده، مانور دادن نيروها بايد آهسته باشد نه سريع.” اين تاكتيكها زمانی
بكار رفت كه از نيروهايشان می خواستند سلاحهای سنگين حمل كنند. بعدا
آنها تاكتيكهای موسوم به “استفاده از شكاف تير” را تدوين كرده، گفتند كه
نيروهايشان بايد سلاحهای سبك و جيره برداشته، بجای استفاده از راههای
اصلی از كوره راههای كوهستانی استفاده كنند. مختصر اينكه مقاصد
استراتژيك آنها و اقدامات مشخصشان بخاطر ماهيت ضد خلقی جنگشان هميشه در
تناقض بودند. در ابتدای سومين جنگ انقلابی داخلی چيانكايشك اصل
“كاربرد متمركز و نرمش پذير نيروها” را تدوين كرد. اما از سوی ديگر، او
ميخواست نقاط بسياری از جمله، مناطق آزاد شده نواحی مرزي. يحونان،
هوپه، كيانگسوی شمالي، چن ته، شن يان و آنتون كه اكنون تانتون فأةة ناميده می
شود را اشغال نمايد. با وجود هدفهائی چنين پراكنده و نيروی محدودش،
هرگاه او شهری را تسخير ميكرد تبديل به باری بر پشتش می شد چون
مجبور بود برای حفظ آن نيرو بفرستد. هر چه نقاط بيشتری به تصرف او در
ميامد اين بار، سنگين تر می شد و نيروهای كمتری برای
كاربرد نرمش پذير باقی می ماند. به اين دليل بود كه اصول تدوين شده
توسط او به كلماتی توخالی تبديل می شد. حتی اگر او موقتا
قادر به تمركز نيروئی نسبتا برتر در يك منطقه معين شده و پيروزی هائی
بدست مياورد، تعداد زيادی از “شكاف
تير” هايش در نقاط ديگر آشكار شده و بی دفاع می ماند. اين چنين
تناقضاتی برای دشمن ما غيرقابل حل بود.
در يك كلام شيوه
“تمركز قوا برای نابودی يك به يك نيروهای دشمن” بر پايه جنگ خلق
توسط يك ارتش خلق و ماترياليسم ديالكتيك بناشده، و فقط بوسيله ارتش خلق می
تواند بطور موثر بكار گرفته شود. هيچ ارتش ضد خلقی ای نمی تواند
اين شيوه را با موفقيت بكار برده و طاقت اجرای آنرا بياورد. چنانكه رفيق
مائوتسه دون گفته است:
“دسته راهزنان
چيانكايشك و پرسنل نظامی امپرياليستهای امريكا در چين اين متدها را
بخوبی می شناسند. چيانكايشك برای يافتن طرقی جهت مقابله
با اين متدها، بارها به تعليم نظامی ژنرالها و افسران خود پرداخته و نشريات
نظامی و اسنادی را كه در جريان جنگ از ما به غنيمت گرفته بود، برای
مطالعه بين آنها توزيع كرده است. پرسنل نظامی آمريكا برای نابودی
ارتش آزاديبخش توده ای استراتژی و تاكتيكهای گوناگونی به
چيانكايشك پيشنهاد ميكردند و قوای نظامی او را تعليم ميدادند و بآنها
تجهيزات نظامی ميرسانيدند ولی هيچيك از اين تلاشها نتوانست دسته راهزنان
چيانكايشك را از شكست نجات دهد.” (7)
***
تمركز نيروهای
برتر برای نابودی يك به يك نيروهای دشمن ماديت يافتن تفكر
استراتژيكی و تاكيتيك رفيق مائوتسه دون در امور نظامی است داير بر
اينكه در استراتژی قراردادن “يك تن در برابر ده تن” و در تاكتيك مستقر ساختن
“ده تن در برابر يك تن”. رفيق مائوتسه دون با كاربرد موضع ديدگاهها و شيوه های
ماركسيستی ـ لنينيستی در پراتيك جنگ انقلابی چين، خدمات بزرگی
به علوم نظامی ماركسيستی ـ
لنينيستی كرده است. اين اصل تبلور تجربه است كه خلق چين در مبارزه
مسلحانه طولاني، عليه دشمنان داخلی و خارجی خود بدست آورده است. اين
اصلی نيست كه فقط در عمليات و كارزارها و نبردها بكار رود بلكه اصل راهنمای
استراتژی نيز می باشد. اين اصل هم در جنگهائی كه دشمن قوی
تر و ما ضعيف تريم كاربرد دارد و هم در مواقع عكس آن. اين اصلی است برای
تعرض، اما مفهوم آن بمثابه يك رهنمود عملياتي، در دفاع نيز صادق است. گذشته از نقش
پرافتخاری كه در جنگهای انقلابی خلق چين بازی كرد و صرف
نظر از اهميت تاريخی اش در آن جنگها، اين اصل اهميت عملی بزرگی
در تحكيم دفاع ملی ما و تدارك برای درهم كوبيدن تجاوز امپرياليستی
در حال حاضر نيز دارد. بعنوان يك شيوه كار و تفكر، تمركز نيروها برای نبرد
نابود كننده نه تنها در مبارزات نظامی بلكه همچنين در مبارزات سياسی و
اقتصادی نيز كاربرد دارد و رهنمود مهمی در كليه فعاليتهای ما در
ساختمان سوسياليسم محسوب می شود.
با اينكه اين شيوه جنگ
در پراتيك جنگهای انقلابی چين پيدا شده وتكامل يافت، اما برای
تمام جنگهای انقلابی از جمله جنگهای چين، در اين خصوصيات
مشتركند كه دشمنی قوی و بزرگ داشته ونيروی انقلابی كوچك و
ضعيفي، كه تنها از طريق مبارزات سخت وپر تلاش ميتواند، دربرابر آن به پيروزی
دست يابد و البته اين شيوه جنگ نيز مانند ديگر شيوه های هدايت جنگ، بايد
منطبق بر پيشرفت تاريخ و جنگ، تكامل يابد. بايد بر حسب شرايط و مكانهای
متفاوت با نرمش و انعطاف بكار گرفته شود. تنها از اين راه ميتواند نقش خود ـ نقش
شكست دشمن و كسب پيروزی را ـ ايفا نمايد.
پانويسها
________
1 ـ مائوتسه دون،
“درباره جنگ طولاني”، منتخب آثار نظامي.
2 ـ همانجا.
3 ـ مائوتسه دون،
“تمركز قوای برتر برای نابود ساختن يك به يك نيروی دشمن”، منتخب
آثار نظامي.
4 ـ همانجا.
5 ـ مائوتسه دون،
“درباره جنگ طولاني”.
6 ـ همانجا.7
ـ مائوتسه دون، “اوضاع كنونی و وظايف ما
(گزيده ها)”، منتخب آثار نظامي.