بيانيه انقلابيون شانگهاي در باره احياء
سرمايه داري در چين ـ سال 1980
نوشته
حزب كمونيست چين (ماركسيست ـ لنينيست) ـ كميته مركزي (انتشار يافته در ژانويه
1981)
از
جهانی برای فتح 14، 1369
سند
ذيل را در اصل "كارگر انقلابي"، ارگان حزب كمونيست انقلابي آمريكا در
زمان محاكمه چيان چين و چان چون ـ چيائو
دريافت، ترجمه و چاپ كرده است (اول ژانويه 1981)
رفقاي
عزيز:متاسفانه عليه حزب و دولت ما يك كودتاي ضد انقلابي براي احياي سرمايه داري
صورت گرفته است. اخيراً اين دارودسته كودتاچي ضد انقلابي "دادگاهي"
فرمايشي برپا كرده تا "محاكمه" اي عليه رهبران برجسته حزب كمونيست چين
براه اندازد، عليه رهبراني كه پايبند راه ماركسيستي ـ لنينيستي اند: يعني رفيق
چيان چين و رفقا چان چون ـ چيائو، وان هون
ون و ديگران. بدين دليل، مركز ماركسيستي ـ لنينيستي حزب يك بيانيه رسمي جهت تاكيد
بر عزم محكم و راسخ ما براي جنگيدن تا به آخر، منتشر نمود. ما در اين زمان اين
جزوه كوچك را به شما ميدهيم. لطفاً حمايت رفيقانه خود را از ما دريغ نكنيد.با
درودهاي انقلابي(امضاء).كارگري از (يك كارخانه شانگهاي) سوم ژانويه 1981
نيروي
ارتجاعي كه راه احياي سرمايه داري را دنبال ميكند
با دادگاهي كردن حزب، راي محكوميت خود را صادر كرده است
دارودسته
دن، هو، ژائو كه با هياهو، متكبرانه، بطوررسوا و وحشيانه اي سراشيبي راه احياء
سرمايه داري را طي ميكنند، پس از يك دوره طولاني برنامه ريزي و نقض مكرر
"دادستاني ويژه عالي خلق" و "دادگاه ويژه عالي خلق" كه هر دو
توسط خودشان دست و پا شده اند، يك سري از ناعادلانه ترين و زشت ترين درام هاي
تاريخ جنبش بين المللي كمونيستي و جنبشهاي انقلابي چين را بنمايش گذارده اند ـ به
اصطلاح "محاكمه بزرگ ده تبهكار" در جاده عدالت شماره يك پكن. در ميان
"ده تبهكار"، چيان، چان، وان، يائو، اين فرزندان شايسته حزب و مدافعين
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون كه ملقب به "گروه چهار نفر"
شده اند، هدف اصلي "محاكمه" و حمله انتقامجويانه ميباشند. چن بودا، وان،
ويو، لي، كوئي و جيبان عروسك هاي نمايشي
بيش نيستند.دقيقاً بخاطر آنكه قدرت احياگري دارودسته دن، ژائو و هو مستقيماً از
دست چيان، چان، وان و يائو دزديده شده بود، بنابراين از همان ابتدا آنان دست به
توطئه هاي سوپر فاشيستي و استفاده از روشهاي كودتاي درون قصري براي حمله به طرف
مقابل كه كاملا محروم از قدرت بود، زدند. اگر در پي كلمات مناسبي در ادبيات جنبش
بين المللي كمونيستي جهت توصيف آنچه براي چيان، چان، وان و يائو اتفاق افتاد و
همچنين براي محكوم كردن دن، هو، ژائو و باند پست و زهرآلود آنان باشيم، درآنصورت
صحبت ماركس بر سر جنبه هاي منفي و مثبت كمون پاريس را ميتوان بطور كامل و مناسبي
بكار برد: "چه انعطافي، چه خلاقيت تاريخي و چه ظرفيتي اين پاريسي ها براي
فداكاري دارند!... پايان آن هرچه باشد ـ حتي اگر توسط گرگها، خوكها و سگهاي
فرومايه جامعه كهن در هم كوبيده شود ـ قيام كنوني پاريس باشكوه ترين عمل حزب ما از
زمان قيام ژوئن پاريس ميباشد. اين پاريسي ها، كه بر فلك يورش ميبرند، را با كساني
كه تا مغز استخوان برده امپراطوري آلماني ـ پروسي مقدس رم ميباشند، مقايسه كنيد؛
با امپراطوري اي كه بوي تعفن بالماسكه هايش از سربازخانه ها، كليساها، سرزمين هويج
يونكرها و، بالاتر از همه، آدمهاي بي فرهنگش بهوا برخاسته است."
در
تحليل نهائي چيان، چان، وان و يائو چه جرمي مرتكب شده اند؟
هركسي
كه غيرقانوني دستگير و به زندان فرستاده شود و از تمامي حقوق سياسي محروم گردد
ميتواند بنابر اراده حاكمان بطور مستبدانه مورد كلي اتهامات بزرگ قرار بگيرد. بطور
ساختگي قرار دادن چيان، چان، وان و يائو در ميان "ده تبهكار" حاكي از
مقاصد شوم آنان است كه شبانه روز و با دستپاچگي مشغول فريب مردم ميباشند. بعلاوه،
آنچه در اعلام جرم (كه "گروه چهار نفر" را در 4 بخش و 48 اتهام به
اصطلاح "مقصر" ميداند) برجسته است عبارتست از بينش رفرميستي خود اين
دارودسته ـ بينشي كه ماركس با تمام قوا و در سراسر زندگيش با آن ضديت كرد و گفت كه
اتخاذ اقدامات فوق العاده در يك انقلاب ضروري است. اگر اصرار ورزيده شود كه چيان،
چان، وان و يائو، بويژه دو رزمنده قهرمان پرولتاريا يعني چيان چين و چان چون ـ
چيائو بواقع "جنايت هائي" مرتكب شده اند كه مستحق مجازات ميباشند در
آنصورت جرم هاي آنان را ميتوان چنين خلاصه كرد:
1 ـ
چيان چين نبايد همسر مائوتسه دون ميشد و به اين ترتيب مسئول جرايم مائوتسه دون
ميگشت! اين يك تفكر فئودالي است كه ميگويد "زن بايد قرضهاي شوهر را بازپرداخت
كند". رفيق مائوتسه دون بزرگترين ماركسيست ـ لنينيست زمان ماست. رفيق مائوتسه
دون در مبارزه با امپرياليسم و طبقات ارتجاعي در جهان، در مبارزه خطي عليه
اپورتونيسم چپ و راست در حزب، در مبارزه با انواع گوناگون رويزيونيسم، در تلفيق
حقيقت عام ماركسيسم ـ لنينيسم با پراتيك خاص انقلاب چين و همچنين در راه رهايي ملل
تحت ستم و مردم تحت ستم تمام جهان، تاريخچه درخشاني بجا گذاشته است كه هرگز در تاريخ
انقلاب كشور ما و انقلابات مردم جهان از اهميت آن كاسته نخواهد شد. اما رفيق
مائوتسه دون يك انسان بود و نه يك خدا. مائو در مواجهه با حملات و تلافي جويي هاي
امپرياليستها، طبقات ارتجاعي داخلي، اپورتونيستهاي چپ و راست درون حزب،
رويزيونيستهاي همه فن حريف، همچنين آن گرگها، خوكها و سگهاي فرومايه، نميتوانست
زياد ملايم، مهربان، فروتن، خوددار و بزرگوار باشد، يا چنان رفتار كند كه گويا
گلدوزي ميكند، ميهماني شام راه انداخته يا مقاله مينويسد. بنابراين در جاروب كردن
ارواح و ديوها، در مبارزه شديد براي حفظ ماركسيسم ـ لنينيسم و ادامه انقلاب تحت
ديكتاتوري پرولتاريا، اين اجتناب ناپذير بود كه عده معدودي از "قديسين و
قهرمانان" قلابي همانند ارواح و ديوها در نظر گرفته شده و جاروب شوند، يا به
چندتا چهره انساني به اشتباه مانند سگها برخورد شده و درهم شكسته شوند. اين يك
قرباني شدن اجتناب ناپذير در پروسه انقلاب است. اما امروز دارودسته خائن دن، هو و
ژائو سرمايه داري را احياء كرده و به تمامي ارواح و ديوهاي سركوب شده لقب
"قديسين و قهرمانان" را ميدهند و به آن سگهاي فرومايه كه درهم شكسته شده
بودند چهره انساني ارزاني ميكنند. آنان نه تنها ميخواهند در مورد "دسيسه چيني
ها" زوزه بكشند، بلكه همچنين برآنند كه از فرصت براي خاك پاشيدن بر چهره رفيق
مائوتسه دون بهره جويند؛ رفيق مائوتسه دون
يك شخصيت انقلابي كبير بود؛ و مورد احترام
مردم چين و جهان قرار داشت و در پروسه رهبري كردن حزب كمونيست چين و كسب پيروزي
هاي عظيم براي انقلاب چين، چند اشتباه كوچك و غيرقابل اجتناب مرتكب شد و اكنون
دارودسته خائن دن، هو، ژائو ميخواهند كه همسر مائو يعني رفيق چيان چين يا به
اصطلاح "دارودسته چهار نفر" به تنهايي اين اشتباهات كوچك و غيرقابل
اجتناب رفيق مائو را بردوش بگيرند. آيا اين ايده عادلانه است؟
2 ـ
رفيق چيان چين و چند رفيق همرزمش بيش از اندازه انسانيت داشتند و از "خوش
قلبي و نرمش پذيري بيش از حد" ضررمند شده اند. هدايت مبارزه انقلابي نميتواند
زياد ملايم، مهربانانه، مودبانه، خوددار و بزرگوارانه باشد؛ انقلاب به لطيفي گلدوزي،
ميهماني شام يا نوشتن يك مقاله نيست. بعلاوه نبايد در طول دوراني كه اوضاع انقلابي
مساعد بنظر ميرسد بي توجه بود و از برابري طبقات آنتاگونيستي و همزيستي مسالمت
آميز صحبت كرد. "بخشنامه 61 مه" كه تحت نظارت شخصي رفيق مائوتسه دون
صادر گرديد بروشني اشاره كرد: "در مبارزه ميان پرولتاريا و بورژوازي، ميان
حقيقت ماركسيستي و دروغهاي بورژوازي و تمامي طبقات استثمارگر ديگر، يا باد شرق بر
باد غرب غالب خواهد شد يا باد غرب بر باد شرق خواهد چربيد..." بخشنامه همچنين
تاكيد ميكند: "...نوكران وفادار بورژوازي و امپرياليستها بهمراه بورژوازي و
امپرياليسم، به ايدئولوژي بورژوائي ستم و استثمار پرولتاريا و همچنين نظام سرمايه
داري وفادارند؛ آنان با ايدئولوژي ماركسيستي ـ لنينيستي و نظام سوسياليستي ضديت
ميورزند. آنان يك مشت ضد انقلاب هستند كه با حزب كمونيست و مردم ضديت ميكنند.
مبارزه آنان عليه ما مبارزه مرگ و زندگي است و بهيچوجه مسئله برابري مطرح نيست.
بنابراين مبارزه ما عليه آنان نيز نميتواند چيزي غير از يك مبارزه مرگ و زندگي
باشد و رابطه ما با آنان نميتواند بهيچوجه يك رابطه برابر باشد، بالعكس اين رابطه
اي بر پايه ستم يك طبقه بر طبقه ديگر، يعني ديكتاتوري پرولتاريا بر بورژوازي
است." تحت اين رهنمود درخشان و قاطع، پرولتاريا دست به انقلاب كبير فرهنگي
زد. رفيق چيان چين و رفقاي همرزمش اعتماد كامل و حمايت قدرتمند رفيق مائوتسه دون
را كسب كردند. آنان بدون شك قدرت كافي داشتند تا تمامي زنجيره عناصر ضد حزب و
ضدانقلابي در عرصه حزب، حكومت، ارتش و ادبيات (مركب از ليو شائو چي، دن سيائو پين،
پن ژن، لو روي كين، لو دينگي، يان شان كون و ديگران) را در موقعيتي قرار دهند كه
هرگز نتوانند سر بيرون آورند. رفيق چيان چين و رفقاي همرزمش قادر به چنين كاري
بودند اما با كمال تاسف چنين نكردند. در دهسال باشكوه انقلاب فرهنگي بطوركلي عناصر
ضد حزبي و ضد انقلابي كه در راه سرمايه داري قرار داشتند فرصتي براي بازگشت كسب
كردند و حتي به آنان يك راه بيرون رفت سياسي معين داده شد (بجز عده اي كه جرمشان
خيلي جدي بود و جرات نكردند با حزب و مردم روبرو شوند و خود را به جاده بن بست
خودكشي انداختند). با اين وجود، از آنجائيكه رفيق چيان چين و رفقاي همرزمش از
بخاطر سپردن اينكه در كار انقلابي لزومي ندارد از اصل ملايم و مهربان بودن استفاده
كرد عاجز ماندند؛ در نتيجه نتوانستند ريشه هاي عناصر ضد حزبي و ضد انقلابي را از
بن بيرون كشند و حتي به توطئه سران دسته ارتجاعي كه اشتباهات خود را پذيرفتند باور
كردند؛ مرتجعين با پذيرش اشتباهات خود دوباره ظاهر شدند تا زهر بيشتري بپراكنند و
سگها را از خفه شدن در آب نجات دهند. اين مسئله به آنها فرصتي داد تا بعدها دست به
تلافي بزنند.
3 ـ
آن رفقايي كه رفيق چيان چين ميتوانست به آنها اعتماد كند، يعني كسانيكه تا به آخر
به انقلاب وفادار مي ماندند و تا دم مرگ تسليم نمي شدند، تعدادشان بسيار كم بود!
حتي در مواردي افراد ناشايسته مورد استفاده قرار گرفتند بطوريكه در مقاطعي براي
شكست يا پيروزي انقلاب تعيين كننده بود. برخي از افراد بطور غافلگير كننده اي ضد
ما شدند. در جستجو براي يافتن دلايل اين امر، چنين معلوم گرديد كه در چند دهه
گذشته آموزش ماركسيستي ـ لنينيستي حزب ما و پراتيك بكار بستن انديشه مائوتسه دون
بنظر سطحي مي آمد. اكثريت كادرهاي حزبي، بويژه بسياري از كادرهايي كه در مقامهاي
مهم رهبري بودند، بطور محكمي توانائي تشخيص انقلاب واقعي را از دروغين كسب نكرده
اند. ما همچنين قادر نبوديم آن چنان روحيه انقلابي رفيع كه لازمه انقلابيون حرفه
اي است را تكامل دهيم ـ نهراسيدن از مرگ و يا مورد تفتيش قرار گرفتن. بنابراين در
صفوف انقلابيوني مانند ما، لاك پشت هائي رخنه كرده اند كه سر خود را بدرون لاك
ميكشند، خرگوشهاي حيله گري كه از ميدان نبرد فرار ميكنند و آن كسانيكه تنها منافع
مادي فردي را تشخيص ميدهند حتي افرادي مانند وان هون ون و يائو ون يوان كه نتوانستند
از آزمون سخت مبارزه انقلابي سربلند بيرون آيند. آنان بالاخره تحت شكنجه و
تاكتيكهاي چماق و شيريني عناصر ضد حزبي و ضد انقلابي، دست به حمله عليه اقدامات
قهرآميزي كه لازمه هر مبارزه انقلابي است و همچنين عليه دفاع از خود كه آنهم
بدرستي بخشي از مبارزه انقلابي ميباشد، زدند. آنان همچنين تحت القائات دشمن همه
نوع "جرايم" و "اشتباهات" را تاييد كرده اند.
"جرايم" و "اشتباهاتي" كه دشمن متكبرانه در
"دادگاه" كاملا ارتجاعي و بغايت مضحك كه براي نشان دادن پيروزي موقت دارودسته
ضد حزبي و ضد انقلابي بپاگشته، به آنان نسبت ميدهد.
تنها
طلاي واقعي مي تواند آزمايش درون آتش را تاب بياورد؛ تنها آن كساني كه مانند رفقا
چيان چين و چان چون چيائو جرات خوار شمردن دشمن را دارند مي توانند روحيه عظيم از
خود گذشتگي و نهراسيدن حتي از مرگ را نشان دهند.
4ـ
عمليات نظامي ما قادر نگرديد بسرعت خود را با تغيير در اوضاع سياسي هماهنگ كند. در
طول انقلاب فرهنگي با اتكاء به راهنمائي درخشان ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه
مائوتسه دون، و با اتكاء به الهامات تئوريك و رهبري عملي و فعال رفقا چيان چين و
چان چون چيائو، صفوف انقلابي ما عميقاً قلوب مردم را فتح كرد و تمام توده هاي
كارگر و دهقان و روشنفكران جوان انقلابي
سراسر كشور به گرد ما حلقه زده و باتمام قوا از ما حمايت كردند و براي ما جنگيدند. بويژه ما در ارتش
رهائي بخش خلق اكثريت مطلق را پشت سر خود داشتيم، حتي امروز نيز كه آرمان انقلابي
ما شكست موقتي را متحمل گرديده، نيروي قابل ملاحظه اي كه ما عميقاً در بخشهاي
گوناگون كاشته ايم، آكادميهاي مختلف نظامي و سطوح مختلف ساختار فرماندهي در اين
ارتش شكست ناپذير خلق هنوز يك نيروي قابل اعتماد در مغلوب كردن تمامي مرتدين ضد
حزبي و ضد انقلابي ميباشند. گذشته از اين، ما در ميليشياي سربازان سراسر كشور،
متشكل از كارگران و دهقانان، گسترش يافته بوديم. اين يك نيروي مسلح توده اي بود كه
با رويزيونيسم نبرد ميكرد و مانع آن ميشد؛ حملات دشمن طبقاتي و مرتدين ضد حزبي و
ضد انقلابي را درهم مي شكست. اما از يك سو در حاليكه ما فراخوان سياسي را تعميق و
گسترش داديم و اوضاع سياسي مساعدي را براي انقلاب فراهم آورديم، اقدامي براي ضربه
زدن به سنگرهاي ضد حزبي و ضد انقلابي بعمل نياورديم؛ از سوي ديگر ما گارد خود را
نبسته بوديم، يعني ما درك نكرديم كه نيروهاي ارتجاعي ممكن است از فرصت مرگ مائوتسه
دون، رهبر و آموزگار انقلابي كبيرمان، و دوره اي كه تمام حزب، تمام ارتش و تمام
مردم كشور در ماتم از كف دادن او بسر ميبردند، سود جسته و دست به يك حمله ناگهاني
و دستگيري و زنداني كردن برخي از رهبران انقلابي ما و در راس آنان رفيق چيان چين و
رفيق چان چون ـ چيائو بزنند. همچنين بعد از اين واقعه غافلگيركننده، ارتش خلق و
ميليشيا در مناطق مختلف قادر نگرديد ابتكار عمل را بدست گرفته و دست بعملي بزند كه
ميتوانست اوضاع را براي ادامه انقلاب و گستراندن جنگ مساعد كند. لغو قيام مسلحانه
شانگهاي درست قبل از موقع، بدين خاطر بود كه هشياري ما در طول دوران عادي كافي
نبوده و در تدابير فوق العاده اي كه ميبايست اتخاذ ميشد، تاخير گرديد. بدين ترتيب
فرصت خوبي براي مقاومت از دست رفت.
در
ميان بسياري از اتهامات "جنائي" كه به چيان چين زده شد چيزهائي بود كه
خود او تحت شرايط استمرار ايدئولوژي فئودالي در جامعه چين نميتوانست از آنها
اجتناب كند؛ يا بدين خاطر بود كه در اين مبارزه انقلابي تاريخاً بيسابقه و با
مواجهه چنان عناصر خشن، حيله گر، گسترده و مخفي ضد حزبي و ضد انقلابي، رفيق چيان
چين بعنوان مركزيت رهبري اين سازمان انقلابي و همچنين رهبري نيروهاي تازه تولد يافته
انقلابي فاقد تجربه لازم بود. بخاطر اين مسئله، ما از صحبت در باره نارسائي ها و
اشتباهات كه در كار انقلابي ما وجود داشت اجتناب مي كنيم و شكست و عقبگرد موقتي
خودمان را درك مي كنيم؛ يعني اين مسئله نمي تواند مسئوليت منحصر بفرد رفيق چيان
چين، رفيق چان چون چيائو و ديگر رفقاي رهبري باشد. شكست ما شكست تداوم حزب كمونيست
چين در جاده ماركسيستي ـ لنينيستي است؛ اين عقبگردي در خط انقلابي تداوم انقلاب
تحت ديكتاتوري پرولتاريا است، خطي كه مائو آنرا پيش گذاشت؛ اين همچنين عقبگردي در
خط انقلابي مردم چين و جهان در ستيز با رويزيونيسم و جلوگيري از آن است. همچنين
بخاطر اين مسئله، اگر ما بتوانيم بطور آگاهانه هرقدر خطا و اشتباه كشف كنيم و بطور
مشخص تر به آنها اشاره نمائيم، در درس گيري از گذشته براي آينده، همانقدر ميتواند
مفيد باشد. بدين ترتيب از اين خطاها و اشتباهات ميتوان اجتناب كرد و بر تك تك آنها
فائق آمده و تصحيح شان كرد تا هدف انقلابي ما بتواند از ميان هزاران كوره و صدها
طوفان بگذرد و بتوانيم بطور تسليم ناپذيري در پيشبرد آن تا به آخر ايستادگي كنيم.
مردم
قاضي همه چيز هستند
توده
ها سازندگان تاريخند. بهمان طريق، هر عنصر ضد حزبي و ضد انقلابي بايد مورد قضاوت
مردم قرار گرفته و حكم نهايي را دريافت دارد. امروز، قدرت دولتي پرولتارياي چين
توسط مشتي مرتجع كه قبلا بر زمين كوبيده شده بودند و اكنون سرمايه داري را احياء
كرده اند، غصب گرديده است. ارواح و هيولاها بيرون ميآيند؛ گرگها، خوكها و سگهاي
فرومايه اينسو و آنسو مي خرامند و تمام حقوق بورژوايي را احياء ميكنند. آنان در
كنار اين حركات يك "دادگاه" فرمايشي دست و پا كرده اند و با بكار گرفتن
يك ديدگاه بورژوايي ديكتاتوري مستبدانه بر آن اعمال ميكنند و رهبران برجسته
انقلابي پرولتاريا را در آن به "محاكمه" ميكشند. همانگونه كه رفيق چيان
چين بدرستي و نيرومندي بيان كرد، اين نوع نمايش مسخره و زشت "به محاكمه كشيدن
حزب كمونيست چين است"!
دقيقاً
بدليل آنكه اين عده مرتجعين، كه سرمايه داري را احياء كرده اند، و گستاخانه فعاليت
هاي ضد حزبي و ضد انقلابي را در "دادگاه" بورژوايي خود پيش ميبرند، رفيق
چيان چين را از حداقل حق دفاع و مباحثه در دفاع از خط ماركسيستي ـ لنينيستي (كه
حزب كمونيست چين استوارانه پايبند آن بود) و منافع پرولتاريا و مردم انقلابي چين،
محروم ميكنند. آيا همين مسئله افشاگر آنان نيست كه از روي بيچارگي و وقيحانه حزب
را به محاكمه مي كشانند و يك ديكتاتوري سبعانه را بر پرولتاريا اعمال ميكنند؟
اما
اين مرتجعين كه سرمايه داري را احياء كرده اند، بدليل وحشتي كه از حقيقت دارند سعي
ميكنند آنرا مخفي و مخدوش كنند اما حقيقت چون چراغي فناناپذير در افكار صدها
ميليون نفر باقي خواهد ماند، مردم بروشني نيات شريرانه و چهره هاي زشت دسته
مرتجعين كه سرمايه داري را احياء كرده اند را از گذشته تا بحال خواهند ديد. اگر
امروز اين مرتجعين كه سرمايه داري را احياء كرده اند فريادهاي خود مبني بر به
اصطلاح "يافتن حقيقت از ميان واقعيت ها" و "پراتيك تنها معيار
حقيقت است" را واقعاً "جدي" بگيرند، در آنصورت مردم چاره اي ندارند
بجز نگاه كردن به پراتيك چهار ساله آنان كه حزب را غصب كردند، ديكتاتوري بورژوايي
را احياء نمودند و بي وقفه "ايدئولوژي بورژوايي را ترويج كرده و ايدئولوژي
پرولتري را منحل كردند". مردم ميتوانند همه چيز را قلم به قلم كنار هم
بگذارند، و با بكار بردن ذره بين ماركسيسم ـ لنينيسم، ستروني را تشريح كنند و امور
را بررسي و مقايسه كنند. تمايز قائل شدن ميان آنچه ادعا ميكنند و آنچه كه تا كنون
انجام داده اند سخت نيست؛ ديدن اينكه آيا رويزيونيستهاي بورژوا، محك ماركسيست ـ
لنينيستي براي دريافت حقيقت بكار ميبرند يا محكي ضد ماركسيستي ـ لنينيستي، مشكل
نميباشد.ما با اطمينان خاطر ميتوانيم بگوييم: تمامي افتراها، دسيسه ها، ناسزاها و
حتي تمام شايعات غير قابل تصوري كه نسبت به كسانيكه در صفوف پرولتاريا هستند و در
خط ماركسيستي ـ لنينيستي ثابت قدم بوده اند، يعني جانشينان آرمان پرولتري انقلابي،
راه انداخته شده و به ويژه اكنون مستقيماً بطرف چيان چين و چان چون چيائو نشانه
گرفته شده، ميتواند بطرف آن عده كوچك و جان سخت گرگها و سگهاي پست كه سرمايه داري
را احياء كرده اند بچرخد، زيرا كه "پراتيك" خودشان و فعاليت هاي ضد حزبي
و ضد انقلابي آنها دلالت بر اين چيزها دارد. واقعيت هاي صريح بدين قرارند:
1 ـ
اعمال ديكتاتوري فئودالي.
هدف
انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريا، چنين بود: ميداني براي ابراز وجود سياسي مردم باز
نمايد؛ اجازه دهد كه مردم سراسر كشور، به ويژه كارگران، دهقانان و جوانان تحصيل
كرده انقلابي آزادانه خود را بيان كنند؛ آنها را علاقمند به مسائل مهم حزب و دولت
نموده و خط توده اي حزب را ترويج كنند؛ هركسي، به ويژه اعضاء و كادرهاي حزب را از
بكار گرفتن موقعيتشان جهت بدست آوردن امتيازات و منافع شخصي بازدارد؛ پيوند بيشتر
با توده براي پيشبرد يك مبارزه قاطع عليه افكار بورژوايي برقرار كند. انقلاب
فرهنگي از براي آن بود كه به انقلاب و ساختمان سوسياليستي كمك نمايد؛ بعلاوه يك
موقعيت سياسي خلق كند كه هم دموكراسي و هم سانتراليسم، هم آزادي و هم ديسيپلين، هم
اتحاد اراده و هم راحتي فكري شخصي و شادابي تضمين گردد. بدين ترتيب ما در دومين
پلنوم نهمين كنگره حزب يك متمم براي قانون اساسي تصويب كرديم كه رسماً و در
بالاترين شكل قانوني تضمين نمود كه، "مردم داراي حق بيان آزادانه افكارشان،
پخش كامل ديدگاهشان، برگزاري مناظره هاي بزرگ و نوشتن پوسترهاي بزرگ ديواري
هستند". اما دقيقاً بخاطر آنكه چهار آزادي سلاحي براي پيوند با توده ها، براي
پيشبرد مبارزه قاطع عليه بورژوازي است، نمايندگان بورژوازي ـ يعني مرتجعيني كه
قدرت سياسي ديكتاتوري پرولتاريا را سرنگون كردند و سرمايه داري را احياء نمودند ـ
كه ابتدا به سوء استفاده از آن جهت علم كردن به اصطلاح "قانونيت دموكراتيك
سوسياليستي" پرداختند، بسرعت متوجه شدند كه چهار آزادي در تحكيم حاكميت شان
براي احياء سرمايه داري بينهايت مضر است. به اين جهت آنان شروع به لجن پراكني عليه
چهار آزادي نموده و گفتند كه: اين چهار آزادي مسئول "بهم زدن دموكراسي،
قانون، نظم و توليد، و اتحاد حزب و توده ها" است و شريرانه آنرا لغو كردند.
اين نوع گامهاي عقبگرا و شرم آور، اين فعاليتهاي ضد انقلابي و ضد حزبي در تبديل
سوسياليسم به فاشيسم ما را مجبور ميكند كه جمله: "از بورژوا دموكرات به رهرو
سرمايه داري" را با "از رهرو سرمايه داري به ديكتاتوري فاشيستي"
كامل كنيم. اين بهيچوجه تهمت نيست بلكه منطبق بر ماهيت ارتجاعي آنان است.
2 ـ
آنان اقتصاد ملي را به اعماق يك "فاجعه وحشت آور" سوق داده اند.
از
آنجايي كه نزديك به چهار سال پيش مرتجعين سرمايه داري را احياء كرده اند، آنان
افتراهاي بدانديشانه اي عليه دهسال پربار و تابناك انقلاب فرهنگي تحت عنوان
"دهسال فاجعه وحشت آور" براه انداخته اند. اما مردم كور نيستند. چه كسي
"فاجعه وحشت آور" را خلق كرد؟ خود آنان. زيرا در واقع قبل از كودتاي ضد
انقلابي اكتبر 1976 كشور ما از نظر مالي سالم و از نظر اقتصادي يك كشور
باثبات سوسياليستي بود كه بدهي داخلي و
خارجي نداشت و داراي خزانه اي با دهها ميليارد اندوخته بود. با اين وجود در سال
1978 بخاطر ولخرجيهاي مفرط مرتجعين كه سرمايه داري را احياء كردند، تنها نزديك به
يك ميليارد باقي مانده بود. وقتي وارد سال 1980 شديم، بخاطر ضديتشان با اصول صحيح
و اثرات جدي اين عمل، كشور ما كه مازاد داشت به كشوري با كسري موازنه 17 ميليارد
دلاري تبديل گشت. پيش بيني ميشود كه از 1981 تا 1982 ما هنوز با ده ميليارد دلار كسري
روبرو خواهيم بود. چه چيزي عامل چنين كسري تكان دهنده است؟ اين نميتواند از احياء
سرمايه داري توسط دارودسته ضد حزبي و ضد انقلابي جدا باشد. تحت هدايت جنون آميز يك
دسته خوك، سگ پست و كساني كه خود را "ابرمرد" ميخوانند و مدعي هستند كه
ميتوانند ابر و باران را فرا بخوانند و خود را "ناجيان فروتن" بحساب
ميآورند، آنان هرآنچه ديگران تف كردند را ليس زدند و "چهار مدرنيزاسيون"
را تشعشعات مغزي نابغه خود (دن سيائو پين ـ م)، خوانده اند. بعد از به اصطلاح
"برنامه اقتصادي دهساله"، برنامه "هشت نكته اي" را بعنوان
ترميمي علم كردند ـ اين تپاله هم تكه تكه شد. به ويژه از زمانيكه برق دلار چشمشان
را كور كرده، هرآنچه خارجي است را پرستش ميكنند و به اصطلاح "مناطق اقتصادي
ويژه" بوجود ميآورند، برنامه پشت برنامه با شكست مواجهه شده است. اينها در
واقع در خدمت جلب سرمايه خارجي و براي استثمار كلي كار و عرق جبين مردم ما ميباشد.
آنها ميخواهند اين مناطق ويژه در يك كشور سوسياليستي را به "بهشتي" براي
جريان يافتن فعاليتهاي غير قانوني، كلاهبرداري، قاچاق، فرار از ماليات و احتكار
سرمايه داران تبديل كنند.
آنان
كاملا اعتمادشان را نسبت به سوسياليسم از دست داده اند. آنان سياست اتكاء بخود و
ساختن كشور از طريق كار سخت و صرفه جويي را زير پا له كرده اند. آنها با بي پروايي
و استيصال جهت واردات ماشين آلات، تجهيزات و وارد كردن به اصطلاح "تكنولوژي
پيشرفته" به كشورهاي سرمايه داري روي آورده اند. در كمتر از دو تا سه سال
مقدار كل واردات به 16 تا 17 ميليارد دلار آمريكا صعود كرد. تمام اين كالاهاي
وارداتي بوسيله وامهايي با بهره بالا خريداري شد. براي مثال فقط در رابطه با يك
قلم بگوييم كه براي "ذوب فولاد بائوشان" چند ميليارد دلار صرف كردند.
آنها واقعاً كساني هستند كه "كوركورانه" اقتصاد را "هدايت"
ميكنند و به حسابداري اقتصادي بي اعتنا هستند. نتيجه نهائي عبارتست از فقدان مواد
خام كافي، جهل در مورد بكاراندازي و نگهداري از ماشين آلات، فقدان لوازم يدكي كافي
و مناسب، كه در جاي خود يك مشكل جدي ميباشد. بدين ترتيب عرق جبين و خون توده هاي
وسيع مردم ما بوسيله آنان به هرز ميرود! تا آنجاييكه تيغشان ميبرد از كشورهاي
سرمايه داري كمك گدايي مي كنند، و سر خود را هر چه بيشتر در قلاده سرمايه داري
محكم مي كنند و به "پدر بزرگهاي" سرمايه داري اجازه ميدهند كه با آنها
بازي كنند و خنده سر دهند و اينسو و آنسويشان بكشند، و اينها از اين بابت يك ذره
هم خجالت نميكشند. اين نوع اعمال نه تنها مايه ننگ سوسياليسم است بلكه براي مردم
چين خفت آور ميباشد.
3 ـ
بوجود آوردن يك "بحران اعتماد" جدي.
از
زمان بنيانگذاري حزب كمونيست چين و ملت چين در چند دهه گذشته، حزب اعتبار عظيمي در
ميان مردم تمام مليتهاي كشور، به ويژه در دهسال تابناك انقلاب فرهنگي، بدست آورد.
توده هاي جوان با حرص و ولع ماركسيسم ـ لنينيسم و آثار مائو تسه دون را مطالعه
كردند. تعداد قابل توجهي از جنگجويان ارتش سرخ و كادرهاي قديمي شور انقلابي خود را
تازه كرده و با اشتياق در جاده خدمت به خلق پيشروي نمودند. جوانان تحصيل كرده به
روستاها رفتند، بر طبيعت غلبه كردند و از ميان آنان گروه گروه قهرماني چون لي فان،
ژو هاژيا و ديگران ظاهر گشتند."كالج 127 كارگران"، "كالج 7
مه"، مدارس سياسي شبانه دهكده ها، گروههاي مطالعاتي تئوريك، غيره و ديگر
روشهاي آموزشي در فضاي باز، رفرم هاي آموزشي مهم بوده و همچنين جنبشهاي توده اي در
كارزار مطالعه ماركسيسم ـ لنينيسم را فراگير كردند. اين مسئله اجازه داد تا
كارگران، دهقانان، سربازان به روبناي سياسي قدم گذارده و براي انقلاب سوسياليستي و
ساختن كادرهاي بيشمار انقلابي از طريق "سه جنبش انقلابي بزرگ" تعليم
ببينند و كادرهاي انقلابي را چنان رزمنده بار آورند كه قابليت مبارزه و پيروز شدن
را داشته باشند. تمام اين پيشرفت هاي خلاق نه تنها پرتو تابناكي به روي مرحله
شكوهمند جنبش سوسياليستي ما افكند بلكه همچنين احترام و اعتماد تمامي احزاب برادر
ماركسيست ـ لنينيست و ضد رويزيونيسم جهان را جذب كرد. با اين وجود، حتي زماني كه
ما يك گام پيش رفتيم، اين تبديل شد به خاري براي دارودسته ضد حزبي و ضد انقلابي.
بنابراين همين كه توطئه احياء سرمايه داري موفق شد، آنان مستاصلانه و از روي كينه
شروع به خرابكاري و لگد كردن انقلاب فرهنگي نمودند. آنان بطور جنون آميزي ماركسيسم
ـ لنينيسم را تحريف كردند، سوسياليسم را بد جلوه دادند و به رهبران انقلابي افترا
بستند و توده ها و كادر هاي انقلابي را مورد آزار و پيگرد قرار دادند. آنان عدالت را
زير پا گذاشتند و مردم خوب را رنج دادند. آنان فلسفه نيمه فئودالي و نيمه مستعمره
اي تعظيم در مقابل خداوند دلار، سود در فرماندهي همه چيز، "هركس كه تو را
تغذيه نمود، مادر توست" و پرستش هر آنچه كه "خارجي" است را ترويج
كردند. آنان براي بوجود آوردن اين جو شرارت و حكمفرما كردن آدمهاي پست، سوسياليسم
را بكلي تيره و تار تصوير كردند. توده هاي وسيع قشر جوانان كاملا احساس بي هدفي و
تهي بودن ميكنند؛ كارگران، دهقانان، سربازان هيچ اميد و آينده اي ندارند. طبيعتاً
اين وضع يك "بحران اعتماد" بوجود آورد كه از زمان تولد چين سوسياليستي
ديده نشده بود.
امروز
يافتن دختران و پسران حقيقي حزب كه بطور جدي ماركسيسم ـ لنينيسم را مطالعه كنند
بسيار دشوار است. بسياري از دختران و پسران كارگران، دهقانان و سربازان كه در
ميدان هاي مختلف نبرد توليدي خدمت كردند و به موقعيت هاي مهم رهبري رسيدند، اكنون
بيرون انداخته شده و در معرض پيگرد و آزار وحشيانه قرار دارند.ديگر رفتن به
روستاها براي كساني كه خواهان خدمت به انقلاب بودند، هدف نيست. همه چيز بالعكس
شده. رويزيونيستها در سوءاستفاده از مقام و موقعيت را كاملا باز كرده اند (مثل
پارتي بازي براي وارد كردن يك جوان به كالج ـ توضيح از روزنامه كارگر انقلابي)،
گستاخانه در پي كسب امتيازات ويژه بوده و يك فضاي خائنانه رقابت براي فرستادن
كودكان خود به خارج بوجود آورده اند. در حال حاضر نمايش زشتي توسط قشر وازده
اجتماع در جريان است؛ اينان كه هر را از بر تشخيص نميدهند در هجومي ديوانه وار
براي رفتن به خارج جهت اداي فريضه "زيارت"، خوردن نان سرمايه داري و
امتناع از خوردن كماج و برنج دم كرده چيني، دست به هزار و يك دوز و كلك ميزنند!
رقت انگيزتر و تاسف آورتر اينكه چگونه اين دسته نيمه كودن "خارج رو" ارز
خارجي بسختي بدست آمده را كه با عرق جبين و خون ملت پس انداز شده خرج ميكنند. آنان
زماني كه در خارج هستند يا در آغوش "تمدن" جنايتكار سرمايه داري فرو
ميروند يا كاملا پشت به وطن كرده و براي فرار پاشنه كفش خود را بالا ميكشند؛ عده
اي حتي دست به خودكشي ميزنند. اين جريان مواد تبليغاتي فراوان براي كشورهاي سرمايه
داري و تايوان گوميندان فراهم آورده است؛ آنان از "پناهندگان آزادي" كه
از حاكميت "توتاليتر" چين ناراضي اند صحبت ميكنند. اگر كسي احترام خود
را نگه ندارد ديگران در بي احترامي به او راحت تر خواهند بود. با قضاوت بر سر اين
موقعيت جدي، بايد گفت كه دارودسته ضد حزبي نه تنها "بحران اعتماد" در
كشورمان بوجود آورده اند بلكه گرز خود را به هر سو ميچرخانند تا هر آجر ساختمان
سوسياليستي ما را نابود كنند.
4 ـ
بسط فرهنگ بورژوايي منحط و سم ايدئولوژي بورژوايي:
در ده
سال باشكوه انقلاب فرهنگي، مرغهاي انجيرخوار آواز خواندند و سارها به گل گشت
پرداختند. (از شعري از مائو ـ كارگر انقلابي) هرچه از تحسين دستآوردهاي قهـرمانانه
ادبي كارگران، دهقانان و سربازان گفته شده باز هم كم است؛ آنان در تمامي جبهه هاي
نبرد "سه جنبش بزرگ انقلابي" فعال بودند، عرصه اي كه در آن آنقدر شعر
حماسي بود كه نمي توان آنها را از بر خواند؛ تصاويري كه توسعه و پيشرفت كارگران و
دهقانان، تكنولوژي و دفاع ملي را شرح ميدادند بسيار فراوان بود؛ حتي بيشتر از آن،
در جاده ساختمان سوسياليسم، براي زدن هر آنچه كهنه است و اجازه رشد دادن به چيزهاي
نو، ما صاحب آثار شاعرانه انقلابي بيشمار، لذتبخش، الهام دهنده و رنگارنگ بوديم.
با اينحال امروز پرولتاريا نه تنها قدرت دولتي را از دست داده، بلكه قدرت در عرصه
ادبيات نيز از دستش خارج گشته است. بنابراين يك ناقوس فولادين بدور افكنده شد و
جاي آن را همهمه بهم خوردن سفالها و صداي گوشخراش ارواح و هيولاهاي هنر و ادبيات
گرفت؛ اينان همان ارواح و هيولاهايي بودند كه سرنگون شده بودند، اكنون بار ديگر
ظاهر مي گردند؛ آنان "ادبيات انتقام" و "ادبيات تسويه حساب"
تند و متعفن انتشار ميدهند. عده اي خودفروش بيشرم كه ماتحت ليس ميزنند و بوهاي
گنديده را دنبال مي كنند تا مرتجعيني كه سرمايه داري را احياء كرده اند، خشنود
گردند، از فرصت بدست آمده استفاده مي كنند تا "ادبيات زخم" و
"ادبيات توطئه"[1]
خود را بيرون دهند.
آنان
فكر كردند كه با اشك تمساح ريختن مي توانند آسمان روشن انقلاب فرهنگي را تيره
قلمداد سازند. اما تشعشع انقلاب فرهنگي چيزي نيست كه آنان بتوانند بپوشانند؛
دارودسته ضد حزبي و ضدانقلابي كه سرمايه داري را احياء كرد بطور عمد "ادبيات
انتقام"، "ادبيات تسويه حساب"، "ادبيات زخم" و
"ادبيات توطئه" را پخت و پيش گذاشت تا آسمان وطن ما را با ابري تيره و
هواي كثيف بپوشاند. تحت پوشش اين ابر، بدون نوري از خورشيد و ماه، برخي سمبلهاي
زوال سرمايه داري ـ پورنوگرافي، شلوارهاي چسبان، موهاي بلند، عينكهاي تيره، ديسكو،
موسيقي منحط و غيره ـ ابتدا بطورقاچاق وارد شد و اكنون آشكارا در معرض فروش قرار
داده شده است. آموزش در مورد سنت انقلابي، سبك زندگي سخت و ساده بوسيله اين دسته
گرگها، خوكها و سگهاي پست كه سرمايه داري را احياء كردند، بالكل از بين برده شد!
با قضاوت در مورد تمام اينها، ما مي پرسيم آيا شما مي توانيد يك جو ماركسيسم ـ لنينيسم
در بدن و روح آنان پيدا كنيد؟
با
بمحاكمه كشيدن حزب،آنچه آشكار گرديدچهره زشت گروه حاكماست كه راه سرمايه داريرا
احياء كرد
آنان
براي توجيه توطئه جنايتكارانه شان در غصب حزب و كسب قدرت، درست كردن بهانه اي براي
توطئه ضد حزبي، ضد انقلابي و ضد خلقي خود، چيان، چان، وان و يائو ـ اين رزمندگان
ماركسيسم كه با آنها به مخالفت برخاستند ولي بخاطر حمله ناگهاني مرتجعين اكنون در
زندان بسر ميبرند ـ را بصحنه كشيده و براي برگزاري اين نمايش زشت و مضحك ـ به
اصطلاح "دادگاه" ـ به كپي بازيهاي قانوني بورژوازي پرداختند. اما همه ميدانند
آنچه چيان، چان، وان و يائو انجام دادند رهنمودهاي رفيق مائو تسه دون بود؛ و او
كسي بود كه مورد حمايت تمامي حزب، ملت و ارتش بود و رهنمودهايش پس از جمعبندي مطرح
مي گشت و برپايه اراده واحد مركزيت حزب و مردم سراسر كشور قرار داشت. حتي آن دسته
كوچك كه اكنون بر مسند قضاوت در "دادگاه" نشسته اند در آن زمان فرياد مي
زدند، "زنده باد صدر مائو!" و رهبري تابناك صدر مائو را دنبال مي كردند.
اگر آنان افراد دوروئي نيستند كه گفتارشان با رفتارشان متناقض است، مخالف دسيسه و
توطئه هستند، در آنصورت چرا زماني كه رفيق مائو زنده بود آشكارا از راه سرمايه
داري حمايت نكردند، مستقيما با انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريا مخالفت نكردند، يا
حتي اين استعداد ويژه حمله ناگهاني براي دستگيري و زنداني كردن رهبر كبير انقلابي
كه مورد حمايت تمامي مليتهاي سراسر كشور بود را بكار نگرفتند؟ زيرا مردم عليه آنان
بودند و حقيقت نيز در نزد آنان نبود. بنابراين آنها مجبور شدند ماسك تبعيت از صدر
مائو و مركزيت حزب را بر صورت زنند. آنان
متعاقب نبردهاي مهم اصلاح حزب از طريق انتقاد از رويزيونيسم و لين پيائو و
كنفوسيوس، دست به تلاش بيشتري براي كسب اعتماد كاذب زدند. تنها زماني كه رفيق مائو
تسه دون فوت كرد و در حالي كه مردم تمام كشور در ماتم بودند، آنان حمله اي ناگهاني
را شروع كردند و بالاخره كاملا چهره واقعي ضد حزبي و ضد انقلابي و ضد مردمي خود را
افشاء ساختند. دقيقا بخاطر آنكه آنان توطئه گران دورو هستند، زمانيكه چيان، چان،
وان و يائو را امروز "محاكمه" مي كنند در واقع بزرگترين ماركسيست ـ
لنينيست زمان ما را، بنيانگذار كبير جمهوري توده اي چين، يعني رفيق مائو تسه دون
را به "محاكمه" مي كشانند. بعلاوه آنان حزب كمونيست كبير چين را به
محاكمه مي كشانند، حزبي كه تاريخ 70 ساله دارد و 28 سال مبارزه انقلابي براي
براندازي حاكميت ارتجاعي امپرياليسم، فئوداليسم و بوروكراتيسم را از سر گذرانده
است.
اما
زماني كه آنان اين نمايش زشت "محاكمه" آموزگار انقلابي و
"محاكمه" حزب كمونيست چين را اجرا مي كنند، بالاجبار جاه طلبي هاي
حيواني دسته كوچك خود را در احياء سرمايه داري به محاكمه مي كشند. دقيقا زيان جدي
(كه در اين جزوه برشمرده شد) به سياست، اقتصاد و جامعه و همچنين به آموزش و فرهنگ
ما از سوي آنان بعد از به كنترل درآوردن حزب و گرفتن قدرت، وارد آمد، همين حالا
آنقدر كفايت مي كند كه هر كدام از ما و به ويژه هر ماركسيست ـ لنينيستي را به
پذيرفتن اين حقيقت متقاعد كند كه جنايتهاي ضد حزبي و ضد انقلابي و ضد مردمي آنان
هم اكنون بدرجه اي رسيده كه مورد تنفر همه مردم هستند. آنچه به ويژه تنفرانگيز مي
باشد اينست كه آنان از خيانت به حزب و كشور شرمگين نيستند بلكه بالعكس مرتب در
درام زشت "محاكمه" حزب و محاكمه خود از يك صحنه به صحنه ديگر روي آوردند
و فيلمهاي تلويزيوني كه بيش از هرچيز "تكبر جنون آميز" آنان را نشان
ميدهد براي پخش از طريق ماهواره انتخاب كردند. حق پخش فيلمها به مبلغ 4000 دلار به
شبكه آمريكايي سي.بي.اس فروخته شده است. شبكه ا.بي.سي آمريكا براي اينكه عقب نماند
فيلمهايي از طريق ماهواره پخش مي كند. وقتي سي.بي.اس متوجه شد كه ا.بي.سي بدون
پرداخت پولي فيلمهاي مربوطه را نمايش مي دهد براي جلوگيري از زيان، از پرداخت پول
امتناع ورزيد. اين دسته گربه سفيد، گربه سياه، سگهاي حريص، سگهاي گرسنه كه سرمايه
داري را احياء كردند زماني كه ديدند يك منبع پول مسلم از دستهايشان در ميرود مانند
ديوانگان فرياد سر دادند و طرف مقابل را متهم به نقض قرارداد كردند. حالا اين جنگ
واقعا در حال داغ شدن است! بعلاوه، اين گروه آشغالهاي بيشرم، تكه هايي از كار كثيف
خود را روي نوار ضبط كرده و هر نوار به 230 دلار هنگ كنگي مي فروشند و در مقياس
عظيم در خارج، هنگ كنگ و ماكائو به بازار عرضه مي كنند. اين بار ديگر ثابت مي كند
اين عناصر پست كه سرمايه داري را احياء كردند حاضرند هركاري براي پول بكنند، حتي
خود را بصورت دلقكهاي بين المللي درآورند و براي آسيب رساندن به كشور و منافع مردم
آماده اند دست به هرگونه جنايتي بزنند.
اما ما بطور جدي به اين گروه عناصر پست اخطار ميكنيم كه نمايش
بدتركيب شما در مقهور كردن حزب كمونيست چين هزاران و ميليون ها رزمنده قهرمان كه
استوارانه از ماركسيسم ـ لنينيسم حمايت مينمايند شكست خواهد خورد؛ در واقع حتي تحت
شكنجه و تهديدات شما، رفقا چيان چين و چان
چون چيائو با بي اعتنايي به مسئله مرگ و زندگي خود، جرات كردند نمايش موشها و
دلقكهاي شما را خوار و تحقير كنند. جرات رفقا چيان و چان در دفاع از حقيقت و ثابت
قدمي در مبارزه، وسيعاً مردم انقلابي كشورمان، رفقاي انقلابي حزبمان و تمامي كساني
كه در ارتش رهائيبخش به مرتجعين رهرو سرمايه داري اجازه ندادند آنها را بدرون
لجنزار بكشند، دلگرم كرده و براي انقلاب و جنگ تا به آخر مصممشان ساخته است.
كشورها استقلال ميخواهند، مردم خواهان انقلابند، و ما خواهان ماركسيسم ـ لنينيسم و
نه رويزيونيسم و سرمايه داري، هستيم ـ اين راه بسوي آينده را هيچكس نميتواند سد
نمايد. تا زمانيكه ما زنده ايم، شما گرگها، خوكها و سگهاي پست كه سرمايه داري را
احياء كرديد، بهتر است زياد به آينده خود خوشبين نباشيد. ما نيز بايد فعاليتمان را
صد چندان كنيم و توان جنگيدن و استقامت خود را استحكام بخشيم. ما سوگند ياد ميكنيم
كه قدرت سياسي را كسب كرده و بار ديگر در دست پرولتاريا قرار دهيم. اگر باور
نداريد، پس صبر كنيد!
[1]
ادبياتي
است كه بر "بدرفتاري" اعمال شده نسبت به اينان در دوره انقلابي فرهنگي
افسوس ميخورد؛ "ادبيات توطئه" ادبياتي است كه انقلاب فرهنگي را بعنوان
جنگ جناحهاي مختلف دسته رهبري تصوير مي كند.