بحران رويزيونيسم، يا....

چرا حق با مائو بود.

از مجله جهاني براي فتح، شماره 14، سال 1369 www.sarbedaran.org\rim

 

(به نقل از كارگر انقلابي، صدای  حزب كمونيست آمريكا، مورخ 29 ماه مه 1989)

نوشته: ريموند لوتا

 

چين در گير طغيانی  عظيم بوده است. تظاهراتهايی  تحت رهبری  دانشجويان در شهرهای  عمده كشور براه افتاد. چندين تلاش جهت راندن دانشجويان از تين آن من با شكست مواجه شد. سربازان علناً از اجرای  دستورات افسران ارشد خود سرباز زدند. كارگران در بيشترين تعداد به جنبش اعتراضی  پيوستند. نارضايتی  عميق شده بود. مردم از همه اقشار و طبقات وارد بحث و مجادله در مورد بيماری  جامعه چين شده اند. اين طغيان نه تنها رهبری  حزب “كمونيست” رويزيونيست را غافلگير كرد، بلكه توانايی  و مشروعيت حاكميتش را نيز به زير سوال برد. اينكه ماركسيست ـ لنينيست های  واقعي، بر پا دارندگان بيرق مائو تسه دون، تا چه حد سعی  كنند و بتوانند تاثيرات انقلابی  خود را بر اين روند بر جای  نهند، نيز نا روشن است. اما تا اين حد مشخص است كه روياهای  شيرين دن سيائو پين در مورد سر به زير بودن مردم، با ثبات بودن جو سياسي، و قابل كنترل بودن سرمايه داری  بر هم خورده است.

آنچه در چين می  گذرد محصول دوازده سال حاكميت رويزيونيستی  است. متعاقب درگذشت مائو تسه دون در 1967، يك طبقه استثمارگر نوين از طريق كودتايی  ارتجاعی  به قدرت رسيد. از آنزمان تا كنون چين دستخوش تغييرات عظيمی  شده است ـ در اقتصاد، در نهادهای  سياسي، در سيستم آموزشي، در زندگي، و در ارزشهايی  كه ترويج می  كند. غرب و بلوك شوروی  اين تغييرات را تحت نام پيشرفت ستوده اند. از همين جا می  توان به واقعيت اين اصلاحات پی  برد. آنچه كه احيای  عقل سليم خوانده می  شود، در حقيقت احيای  سرمايه داری  است. آنچه كارشناسان امر مايلند آنراجامعه ای  بنامند كه دستخوش مشكلات رشد بوده و در جستجوی  اصلاحات سياسی  است، در حقيقت جامعه ای  غرق بحرانی  عميق است: بحران اقتصادي، بحران اجتماعي، و بحران در اعتماد به نهادهای  حاكميت. قصد اين مقاله بررسی  برخی  ويژگيهای  پايه ای  جامعه چين است كه باعث بروز چنين نارضايتی  بوده، و نيز مطرح كردن آنچه كه در پرتو آن بنظر می  رسد معضلات موجود در چينث تحت حاكميت رويزيونيستی  باشد.

 

1 ـ چين جامعه ای  سوسياليستی  نيست.سرمايه داری  در آن احياءشده و به كشوری  تحت سلطه بدل گشته است

 سود در فرماندهی 

اقتصاد چين حول اصل “سود در فرماندهي” سازماندهی  شده است. خود تئوريسينهای  چينی  گفته اند كه سود بهترين معيار سنجش عملكرد اقتصاد است. آنها می  گويند كه رقابت ميان بنگاهها چيز خوبی  است، چرا كه ضامن اينست كه “تنها بهترينها سر پا بمانند”. فی  الواقع، ورشكستگی  بنگاهها در چين اكنون پديده ای  رايج ميباشد. (1)  بنگاهها بخاطر حصول سود بيشتر جايزه ميگيرند، و سرمايه گذاری  اكنون بيشتر و بيشتر به وسيله اعطای  وام صورت می  پذيرد تا اعطای  اعتبار. سود راهنمای  سرمايه گذاری  است. يك مثال ذكر می  كنيم. يكی  از سياستهای  مائو پراكنده ساختن كارخانجات در سراسر كشور و تلاش در جهت رشد مناطق فقير و عقب مانده تر بود. امروزه اين امكانات در ايالات ساحلی  چين تمركز يافته اند. اين مناطق از قديم مناطق ثروتمندی  بوده اند. برنامه از اين قرار است كه اين ايالات به مناطق توليد صادراتی  تبديل شوند. نتيجه اين سياست اينست كه ثروتمند، ثروتمندتر می  شود و فقير، فقيرتر. چرا كه منابع مالی  و سرمايه گذاری  درخدمت عرصه هايی  كه سود آوری  بسيار بالا دارند قرار می  گيرند.(2)  اين سوسياليسم نيست.

 

وضعيت كشاورزي

درچين زمان مائو، سيستم كشاورزی  كلكتيوی  بوجود آمده بود. احتياجات غذايی  چين بر آورده می  شد. و عرصه روستا ها دستخوش تحولات اجتماعی  عظيم شده بود. در سال 1975، متعاقب سرنگونی  قدرت سياسی  انقلابي، سيستم كشاورزی  خانواری  در چين بر قرار گرديد. مزارع به قطعات تقسيم شدند و هر قطعه به يك خانواده روستايی  تعلق گرفت. يك رشته دستورالعملهايی  در سالهای  1983 و 1984 صادر شد كه طی  آنها، مالك زمين مجاز بود كارگر استخدام كند، ماشين آلات كشاورزی  خريداری  كرده و در تملك داشته باشد، و مازاد محصول خود را در ساير مناطق به فروش برساند. مالكان قطعات حاصلخيزتر، تشويق می  شدند تا بامالكان قطعات كم بازده، وارد معامله شوند. بدين ترتيب، مالكيت زمين در دست تعداد كمی  تمركز می  يافت.

ويليام هينتون، اين پروسه اضمحلال كلكتيوها را چنين توصيف می  كند: “هنگام توزيع دارايی  های  كلكتيو، افراد دارای  نفوذ و رابطه می  توانستند تراكتورها، چاههای  آب، پمپها، وسايل كار و ساير مايملك توليدی  كه حاصل چندين دهه كار سخت همه اعضای  كلكتيو بود را با تخفيفهای  بسيار زياد خريداری  كنند. اين خريداران نه تنها می  توانستند قيمتهای  بسيار نازلی  بر اين دارايی  های  سرمايه ای  بگذارند... بلكه غالباً آنها را به كمك اعتبارات سهل الوصول از بانكهای  دولتی  خريداری  می  كردند. شايد در تاريخ سابقه نداشته باشد كه گروهی  ممتاز تا بدين حد در برابر بيشترين امتيازات كمترين بها را پرداخته باشد.” (3)  آنچه اكنون در عرصه روستاهای  چين وجود دارد رشد يك سيستم مدرن كشاورزی  تجاری  سرمايه داري، كه غالباً دارای  ارتباطات بين المللی  است، در كنار يك اقتصاد پراكنده و وابسته دهقان فقير، می  باشد.

رهبران چين منافع كوتاه مدت را ترغيب می  كنند. هر چه كه مولد بيشترين درآمد باشد، به اصطلاح به حال كل اقتصاد سودمند خواهد بود. دن سيائو پين می  گويد، “ثروتمند شدن شكوهمند است.” اين شيوه ای  سرمايه دارانه است. برخی  از نتايج اين شيوه چه بوده است؟ نخست، محصول گندم طی  چهار سال اخير افزايش نداشته است. علتش آن بوده كه نفع كشاورزان در كشت ساير محصولات قابل فروش در بازار بوده است. همچنين قيمت كود، سموم ضد آفت، و ماشين آلات كشاورزی  در نتيجه كاهش سرمايه گذاری  دولت در عرصه كشاورزی   و صنايع مرتبط بدان، افزايش يافته است. ميزان واردات گندم چين اكنون بسيار زياد است. دوم، بعلت افزايش بی  رويه مزرعه داری  تجاری  و گله داری  برمراتع وجنگلها وسيستم آبياری  و آبرسانی  آسيب فراوان وارد آمده است. سوم، تجزيه دهقانی  در عرصه روستاها، اعمال مجدد حق وراثت كه قطعه زمين هر خانوار را به واحد های  بسيار كوچك كه كشت در آنها مقرون به صرفه نيست تقسيم می  كند، و از بين رفتن خدمات اجتماعی  كلكتيو، باعث مهاجرت خيل عظيم روستائيان از روستا به شهر شده است. تا سال 1988 شمار روستائيانی  كه به شهر های  بزرگ هجوم برده بودند به رقم پنجاه ميليون بالغ گشته است. (4)  اكثر آنها بيكار و بی  سرپناه اند. بسياريشان در ايستگاه های  راه آهن، پاركها و يا كپرهای  اطراف شهرها شب را به صبح می  رسانند. تاريخ، مهاجرت چنين خيل عظيمی  از مردم روستا به شهر را، طی  چنين مدت كوتاهی   به ياد ندارد. اين سوسياليسم نيست.

 

وضعيت كارگران در صنايع

رهبران چين می  گويند كه می  خواهند جامعه را مدرنيزه كنند. آنها مدعيند كه راه نيل بدين هدف عبارت است از دستيابی  به حداكثر كارآيي. وراه نيل به حداكثر كارآيي، دستيابی  به حد اكثر سود است. هر چه كه بارآوری  را افزايش دهد خوب است. فی  الواقع، ژائوزيان، دبير كل حزب كمونيست چين، طی  يك سخنرانی  بسيار مهم در اكتبر 1987 گفت كه افزايش نرخ بارآوری  تنها محك اقتصاد است.(5)  يعنی  مهمترين اصل از نظر حكام چين اينست كه چقدر می  توانند شيره كارگران را بكشند.

بارآوری  توليد به طرق سرمايه دارانه افزايش داده می  شود. كارگران كارخانجات دولتی  مشمول مقررات انضباطی  بسيار شديد و كنترل مديران در مورد عملكرد و سازمان كار می  باشند. آنان بر خلاف چين انقلابی  سابق ديگر اربابان جامعه نيستند. آنها ديگر درگير زندگی  و مبارزه همه جانبه سياسی  نيستند. آنان صرفاً  عناصری  از پروسه توليد به شمار می  آيند. در سال 1984، “سيستم دستمزدهای  انعطاف پذير” وضع شد. قصد اين سيستم بيرون كشيدن كار بيشتر از افراد از طريق، گذاشتن تمايزات بيشتر در دستمزدها و برقراری  سيستم پاداش بود. طبق اين اصلاحات، مديران نيز از “انعطاف” بيشتری  در استخدام و اخراج كارگران برخوردار شده اند. در سال 1985، حكومت مقررات مربوط به استخدام كارگران جوان در بنگاههای  دولتی  را تغيير داد. اين مقررات، “سيستم كار قراردادي” است. كارگران بجای  تمام عمر، برای  مدت معين و محدودی  استخدام می  شوند. بدين طريق، آنها از مزايای  بيمه و امكانات رفاهی  همچون ساير كارگران برخوردار نمی  شوند.(6)  در برخی  موارد، اين قراردادها شفاهی  هستند و كارگران را به “دستمزدهای  شناور” بر مبنای  بازدهی  و سود، مقيد می  سازند.

دولت چين ديگر تامين كار را تضمين نمی  كند. در شهر صنعتی  شنيان، 36 هزار كارگر در سال 1988 ازكار اخراج شدند. تنها 61 هزار نفر از آنها توانست طی  همان سال كار جديد بيابد. (7)  اين اصلاحات تحت عنوان “آزادی  انتخاب” به خورد مردم داده می  شوند ـ يعنی  هر جا كه می  خواهی  می  توانی  كار كني. اما حقيقت امر اينست كه تهديد به كاهش دستمزد، اخراج و بيكاري، و سيستم رقابت در استخدام همانند چماق استثمار عمل می  كنند. در عين حال، نيروی  كار باثباتی  در حال شكل گيری  است. اين نيرو بر مبنای  تمايزات فزاينده در سطح دستمزدها، موقعيت شغلی  و امنيتي،  و وجود ذخيره عظيمی  از كارگر ارزان مهاجر كه از مناطق روستايی  هستند، شكل می  گيرد. اين سوسياليسم نيست.

 

سلطه بيگانه

دن سيائوپين و دارودسته اش ، چين را دوباره در چنگال قدرتهای  غربی  انداخته اند. هنگامی  كه مائو در قيد حيات بود، چين منطقه پايگاهی  انقلاب جهانی  بود. امروزه چين منبع نيروی  كار ارزان برای  امپرياليسم و دلال غير رسمی  اسلحه برای  سازمان سيا است.

مبالغ هنگفت سرمايه خارجی  طی  ده سال گذشته به چين سرازير شده است. از سال 1979 تا كنون، چين طرف معامله سرمايه گذاری  خارجی  به ارزش 25 ميليارد دلار بوده و قراردادهای  دريافت وام به ارزش 47 ميليارد دلار را به امضاء رسانده است.(8)  صنايع سنگين چين بطور روز افزونی  بر تكنولوژی  وارداتی  متكی  می  شود. چين غالباً مجبور است از توليدات پروژه های  مشتركش با شركای  تجاری  و سرمايه گذاريش، برای  باز پرداخت به آنها استفاده نمايد. مثلا در حفاريهای  دريايی  كه به كمك خارجيها صورت ميگيرد، وضع چنين است. چين مجبور است برای  از عهده برآمدن پرداختهای  روزافزون وارداتی  خويش، مرتباً بر صادراتش بيفزايد. اگر از عهده اين كار بر نيايد مجبور است قرض كند. بدهی  خارجی  چين اكنون در حدود 40 ميليارد دلار ميباشد. عملكرد اقتصاد چين بسيار متاثر از ادغامش در اقتصاد جهانی  است. واردات بالا درسالهای  1985 ـ 1984 باعث رشد صنايع شد. در حاليكه كاهش اخير در واردات باعث بروز نايابی  اجناس و بدتر شدن تورم گشته است.

در بسياری  موارد سيستم قديمی  كه بر مبنای  آن دول خارجی  مناطقی  را تحت كنترل گرفته و از آنها امتياز به چنگ می  آوردند، در حال باز گشت است. اين امر به بهترين وجه در “مناطق اقتصادی  ويژه” كه توسط حكومت چين در طول مناطق ساحلی  جنوب شرقی  اين كشور ايجاد شده، به چشم می  خورد. اين مناطق شبيه “مناطق توليدات صادراتي” هستند كه در دهه های  شصت و هفتاد در تايوان و كره جنوبی  ايجاد شدند. حكومت چين در زمينه حمل و نقل و ارتباطات سرمايه گذاری  كرده، يك نيروی  كار تامين، و نرخهای  مالياتی  مساعد به سرمايه های  خارجی  پيشنهاد كرده است. اين سرمايه های  خارجی  اكنون می  توانند بنگاههايی  تحت مالكيت كامل خود تاسيس نمايند. در سال 1988، بيش از يك ميليون كارگر در جنوب چين به قرارداد های  توليدی  با سرمايه های  هنگ كنگی  وابسته بود. وجود كارگران شاغل، حتی  كودكاني، كه 12 ساعت در روز و 7 روز در هفته به قطعه كاری  كه حدود سی  سنت در ساعت دريافت می  كنند، امری  معمول است. (9)  بعلاوه چين دارد، قطعات بزرگی  از“جزيره هانيان” را كه يك “منطقه اقتصادی   ويژه” می  باشد به مدت هشتاد سال به ژاپن اجاره می  دهد. (10)برنامه اصلاحات اقتصادی  رويزيونيستهای  چينی  در عين حال برنامه گشايش درها به روی  سرمايه خارجی  بوده است. ليكن بخاطر عقب افتادگی  تاريخی  چين، اين گشايش به مناسبات وابستگی  ميان دستگاه بوروكراتيك دولت و سرمايه خارجی  منتهی  شده است. و به علت ضعف ساختار حكومت مركزی  چين، سرمايه خارجی  توانسته وارد معامله با ايالات شده و مناطق و نواحی  مختلف  را در رقابت با يكديگر به بازی  بگيرد.(11)  چين بار ديگر به يك كشور تحت سلطه امپرياليسم تبديل شده است.

 

يك لجنزار اجتماعي

ضد انقلاب در چين كليه عرصه های  اجتماع را آلوده كرده است. در حاليكه تحصيلات عالی  به تقليد از نخبه پروری  غربيهای  سازماندهی  مجدد شده، بيش از سی  ميليون كودك و جوان مدارس ابتدايی  و متوسطه را ترك كرده اند. با احياء كشت خانواري، سنتها و عملكردهای  وحشيانه فئودالی  نيز، در مناطق روستايی  ظهور مجدد يافته اند. در نظام كشت خانواري، كارگران و وارثين مذكر بيش از جان و حقوق زن ارزش دارند. به پسرها بيش از دخترها ارزش داده می  شود. بدين جهت پابپای  ظهور قطعات زمين خصوصی  خانواري، كتك زدن زن، آزار زنانی  كه نوزاد دختر بدنيا می  آورند، و كشتن نوزادان دختر، بمثابه مسائل عمده اجتماعی  مجددأ تظاهر يافته اند.

جنايت در شهرها افزايش پيدا كرده است. دزدي، رشوه خواري، پارتی  بازی  جهت دستيابی  به شغل و يا كالاهای  مصرفی  ناياب ـ اينها بخشی  از بازی  مبارزه برای  بقاء و پيش افتادن است. فلاكت در شهرها درحال رشد است. بيست ميليون دهقان در روستاها طی  امسال در معرض قحطی  قرار دارند.(12)  و اين در حالی  است كه مقامات حزبی  آشكارا ثروت خود را به نمايش می  نهند. مائو تسه دون در چين انقلابي، مردم چين را به كاركردن برای  رهايی  تمام مردم جهان تشويق می  نمود. درحاليكه امروزه، حكام چين مردم را به كاركردن برای  خريد تلويزيون رنگی  ساخت ژاپن ترغيب می  كنند.

اين سوسياليسم نيست.

 

بحــران جــاری  اقتصاد

نرخ رشد اقتصادی  در دهه هشتاد بطور متوسط 9 در صد در سال بوده است. اين نرخ رشد بسيار بالا است، ليكن از خصلتی  ناموزون برخوردار بوده است. و امروزه، اقتصاد در وضعيت بی  نظمی  است.در سال 1988، بانك مركزی  كنترل خود را بر عرضه پول و اعتبار از دست داد، نرخ تورم بين 10 تا 20 در صد بود، و افراد برای  بيرون كشيدن پول خود به بانكها رجوع می  كردند. سرمايه گذاری  از كنترل خارج شده بود: پول وارد عرصه های  غير مفيد و پروژه هايی  كه از آنها انتظار بازگشت سريع سرمايه می  رفت، می  گشت. اين در حالی  بود كه برخی  صنايع اصلی  به فراموشی  سپرده شده بودند، و استانها بر سر تصاحب مواد خام در رقابت بوده وبرای  احتكار اين مواد به جنگ قيمتها دست می  زدند. نوعی  جنگ سالاری  اقتصادی  به چشم می  خورد. سفته بازی  بی  رويه شده بود. حكومت با ارائه برنامه جهت آرام كردن اقتصاد و كسب مجدد كنترل مركزی  بيشتر، از خود واكنش نشان داد. اما اين امر تنها باعث فعاليتهای  مالی  سفته بازی  و غير قانونی  در سطوح محلی  و بروز مشكلات جديد گرديد.(13)   بطور مثال، بخاطر تنگ شدن مجرای  عرضه پول، حكومت نتوانسته است  قيمت كامل غلات را طبق قرارداد به كشاورزان بپردازد. در نتيجه كاهش سرمايه گذاری  های   دولتي، نرخ رشد بيكاری  به 85 درصد افزايش يافت، كه نرخ واقعی  بيكاری  بسيار بيش از اين است. تورم اكنون در حدود 30 در صد است. رفرمهای  پراغتشاش، عقب نشينيهای  پراغتشاش تر بدنبال داشت.

 

فـسـاد

رويزيونيستهای  چينی  اگر چه نتوانسته اند به اهداف خود در عرصه بين المللی  دست يابند، ليكن بدون شك به استانداردهای  بين المللی  سرمايه داری  در عرصه فساد دست يافته و حتی  احتمالا از آنها پيشی  گرفته اند. فساد در تمامی  سطوح حزبی  و دولتی  ريشه دوانده و باعث انزجار شديد توده ها گشته است. بوروكراتهای  محلی  قدرت سياسی  را در دست داشته و كنترل بر منابع كمياب و سرمايه دولتی  را در اختيار دارند كه از آنها در موقعيتهای  مختلف استفاده می  كنند. به جهت دستيابی  به محصولات قيمت گذاری  شده دولتي، آنها بطور مثال يك تن فولاد را به قيمت 200 يوان (واحد پول چين) خريداری  كرده و آنرا در بازار به قيمت 700 يوان به فروش می  رسانند. آنها در معاملات سود جويانه كالاهای  وارداتی  در “مناطق اقتصادی  ويژه” جهت فروش مجدد در ساير نقاط چين، دست دارند، اينگونه فعاليتها باعث شده كه بسياری  از مقامات يك شبه ميليونر شوند، رفيق بازی  هم گسترده است. بطور مثال، چهار كمپانی  بزرگ دولتی  دارای  شاخه های  متعددی  در سراسر كشور بوده و دارای  ارتباطات مهم با جهان خارج می  باشند. وزرای  اسبق، شهردارهای  اسبق، دبيران ارشد و اسبق حزبي، و وابستگان اعضای  دفتر سياسی  حزب، در راس اين كمپانيها جای  دارند. اين افراد به ثروت اندوزی  كلان مشغول بوده و توسط مقامات عاليرتبه حزبی  حمايت می  شوند. دانشجويان حق داشتند كه خواستار علنی  شدن در آمدها و دارايی  های  مقامات حزبی  بودند.

 

بحران ايدئولوژی  و مشروعيت

حزب كمونيست چين ديگر سرمشق مردم اين كشور نيست. همانگونه كه يك آموزگار اهل پكن گفت: “اعضای  حزب سابقاً نخستين كسانی  بودند كه سختی  ها را متحمل می  شدند و آخرين كسانی  بودند كه از آسايش بهره مند می  گشتند. اما وضع حالا درست برعكس است. تنها كاری  كه ميكنند مال اندوزي، و مال اندوزی  است.” (14)  اما مسئله بسيار عميق تر از اين حرفها است. اين حزب را كاری  باانقلاب نيست. كاری  با عقايد متعالی  كمونيسم و نيل به هدف يك جامعه بی  طبقه ندارد. اين حزب مردم را به ايدئولوژی  منافع شخصی  ترغيب كرده و حول هدف يك چين مدرن و صنعتی  گرد ميآورد. اين حزب قول يك اقتصاد كارآمد و سطح بهتر زندگی  را می  دهد، ليكن در عمل استثمار، بی  كفايتی  و فلاكت به ارمغان می  آورد. اين حزب يك صد هزار دانشجو را به خارج می  فرستد تا در رشته های  مديريت و مهندسی  غرب آموزش ببينند. هنگامی  كه باز می  گردند در می  يابند كه اين اقتصاد قادر به جذب مهارتهای  آنها نيست. اين حزب در مورد دموكراسی  گنده گويی  می  كند، ليكن يك نهاد مطلقه با مراكز فئودال منش قدرت، و خارج از حيطه انتقاد و تغيير توسط توده ها می  باشد. چرا مردم چنين حزبی  را باور كنند؟ چرا مردم به چنين حزبی  اعتقاد داشته باشند؟

 

3 ـ تنها يكانقلاب سوسياليستی  ديگرميتواند چين را نجات دهد

برای  اينكه علت وقوع چنين اتفاقاتی  در چين را دريافت، بايد به مائوتسه دون رجوع كرد، اين مائو بود كه در مورد خطر احياء سرمايه داری  تحت سوسياليسم هشدار داد. اين مائو بود كه خاطر نشان ساخت افرادی  كه تنها با هدف ايجاد يك چين مدرن و مرفه به حزب كمونيست می  پيوندند، وقتی  كه به قدرت برسند به بورژوازی  نوين تبديل می  شوند. اين مائو بود كه پيش بينی  نمود، اگر رهروان سرمايه داری  به قدرت برسند برده وار در برابر امپرياليسم كرنش می  كنند. اين مائو بود كه يك رشته سياستها و اصول برنامه ريزی  اقتصادی  سوسياليستی  را دقيقاً به قصد جلو گيری  از نتايج زيان بار آنچه كه تا كنون بر چين وارد آمده، ارائه داد. و بيش از همه، اين مائو بود كه انقلاب فرهنگی  را به قصد سرنگونی  افرادی  نظير دن سيائو پين و ساير نيروهای  بورژوازی  نوين درون حزب كمونيست چين كه هدفشان احيای  سرمايه داری  بود، براه انداخت. مائو به انقلابيون سراسر جهان آموزش داد كه انقلاب با كسب قدرت سياسی  به پايان نمی  رسد، بلكه پس از آن نيز بايد ادامه يابد.

يك انقلاب سوسياليستی  ديگر، تنها راه برون رفت از اين لجنزار جامعه چين است. رويزيونيستها بايد ساقط گردند. سرمايه خارجی  بايد از چين رانده شود و اين كشور خود را از چنبره مناسبات اقتصادی  امپرياليستی  رها سازد. صنعت و كشاورزی  بايد مجددأ سازماندهی  شوند. قطب بندی  شديد اجتماعی  بايد برطرف گردد. نهادهای  نوين سياسی  حاكميت توده ای  بايد ايجاد گردند. تفكر و ارزشهای  متاثر از منافع شخصی  بايد جای  خود را به اصل “در خدمت توده ها” ی  مائو بدهند.

اوضاع چين پيچيده است. بنظر نمی  رسد يك حزب ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست كه مبارزه انقلابی  را رهبری  نمايد در صحنه حضور داشته باشد. ليكن نفوذ مائو و انقلاب كبير فرهنگی  در شورش اخير محسوس بود. نياز شديد به ارائه يك تحليل از اقتصاد سياسی  و ساختار طبقاتی  چين، علاوه بر فرموله كردن استراتژی  و تاكتيكها، ملموس است. انقلابيون راستين همچنين با يك مسئله عمده رويارويند: چگونگی  فراگير كردن ايده سوسياليسم حقيقتاً انقلابی  در كشورهای  رويزيونيستي. بسياری  از جوانانی  كه جسورانه در برابر رژيم ايستادند و احساس نداشتن قدرت سياسی  مردم را بنمايش گذاردند، خود نسبت به سوسياليسم دچار توهم هستند. تحصيلات آنها سراپا آلوده به تبليغات ضد مائو و ضد انقلاب فرهنگی  بوده است. اكثرأ بدين باورند كه اين تجربه و طغيانشان عليه سوسياليسم است. از نظر بسياری  از آنان، و نيز بسياری  از جوانان اروپای  شرقي، سوسياليسم غالبا مسئله ای  از دور خارج شده است كه ديگر مناسبت و ضرورت ندارد.

ليكن حال كه تحليل مائو از رهروان سرمايه داری  صحت خود را به اثبات رسانده، ديدگاه وی  در مورد سوسياليسم نيز از صحت برخوردار است. سوسياليسم يك نظم برتر اجتماعی  است اما خود مرحله گذار به كمونيسم می  باشد.

سوسياليسم از بين بردن استثمار و غلبه بر تفاوتها و نابرابريها در جامعه است؛ مرحله تحول دائمی  جامعه از سر تا بپا می  باشد. سوسياليسم زمان تغيير نهادها و عقايد است. آيا اين امكانپذير می  باشد؟ اينها واقعياتی  بودند كه در چين زمان انقلاب فرهنگی  رخ دادند. يك ميليارد انسان بسوی  آينده گام بر می  داشتند. انقلاب فرهنگي، خلاف ادعای  دشمنانش، عقيم نماند و مضمحل نشد ـ بلكه توسط همين حكام كنونی  چين مغلوب شد. اما اين پايان ماجرا نبود. درسها و ميراث مائو زنده اند. رويزيونيستها ممكن است در قدرت باشند، ليكن بحرانی  را كه با آن روبرويند يك چيز را بوضوح نشان ميدهد: اين رويزيونيست است كه اساسا آينده ای  ندارد.

 

پانويس ها

1ـ درباره ورشكستگی  رجوع كنيد به هاری  هاردينگ، “انقلاب دوم چين، اصلاحات پس از مائو” (واشنگتن دی  سي، بروكينگز، 1975) صفحات 17 ـ 116. درباره ورشكستگی  و بيكاری  در كانتون رجوع كنيد به آلن سيلم، “پولی  در بانك نيست”، مجله بررسی  اقتصادی  خاور دور، 4 ماه مه1988، صفحات

 70 ـ 69.

2 ـ بطور مثال رجوع كنيد به ادوراد گارگان، “در طول خط ساحلی  چين، هيولای  اقتصادی  بيدار می  شود”، نيويورك تايمز، 13 اوت 1988.

3 ـ ويليام هينتون، پاسخ به هافدين، مانتلی  ريويو، مارس 1989، صفحات 21 ـ 20.

4 ـ اكونوميست، 18 فوريه 1989، صفحه 34.

5 ـ رجوع كنيد ژائوزيان، “در مسير سوسياليسم با ويژگی  های  چيني”، گزارش ارائه شده به سيزدهمين كنگره سراسری  حزب كمونيست چين در 25 اكتبر 1987، پكن ريويو 15 ـ 9 نوامبر 1987، و روزنامه چين 24 نوامبر 1988.

6 ـ رجوع كنيد به كارل ريسكين، “اقتصاد سياسی  چين” (آكسفورد: انتشارات دانشگاه آكسفورد 1987) صفحات 56 ـ 352، و هاری  هاردينگ صفحه 119.

7 ـ ربرت دلفس، “جام آهنين می  شكند”، مجله بررسی  اقتصادی  خاور دور، 19 ژانويه 1989، صفحات 64 ـ 63.

8ـ ليوسان دون، “تجارت و مناسبات اقتصادی  خارجی  چين:89 ـ 1988”، پكن ريويو 12 ـ 6 مارس 1989، صفحه 22.

9 ـ نيكلاس كريستف، “چين: كارخانه هنگ كنگ”، نيويورك تايمز، 4 سپتامبر 1987.

10 ـ جان گيتينگز، “نگاهی  تازه به مسائل كهنه چين”، گاردين منچستر، 14 مه 1989.

11 ـ برای  مطالعه بحث در اينمورد رجوع كنيد به ميشل چسودوفسكي، “آيا بسوی  احيای  سرمايه داری  است؟” (نيويورك: انتشارات سن مارتين، 1986)

12  ـ ويليام هيتنون، پاسخ به هافدين، صفحه 12.

13 ـ رجوع كنيد به آلن سيلم، “همه چيز از هم می  پاشد؛ محور بيش از اين استقامت ندارد”، مجله بررسی  اقتصادی  خاور دور، 27 اكتبر 1988.

14 ـ بنقل از رابرت دلفس، “موقعيت از دست رفته هلمزمان”، مجله بررسی  اقتصادی  خاور دور، 27 اكتبر 1988، صفحه 36.    

www.sarbedaran.org