بنگلادش :
توده ها به
سيلهای انسان ساخته، پايان خواهند داد.
از مجله جهاني براي
فتح، شماره 13، سال 1368 www.sarbedaran.org\rim
نوشته: آتائور رحمان
(اتائور رحمان یكی از هواداران “حزب پوربا بنگلا شاربوهارا” (PBSP )
كه از احزاب تشكیل دهندة جنبش انقلابی انترناسیونالیستی است، میباشد.(
در اواسط سال 1988، بدترین سیل
تاریخ یكبار دیگر نام بنگلادش “فقیر” و “بد طالع” را در
سرتیتر اخبار رسانه های گروهی جای داد. رسانه های
گروهی با اندوهی ظاهری، در مورد ضایعات و تلفات ناشی
از سیل عظیم، مقاله ها نوشتند. خبرنگاران و عكاسان با عكسها و تصاویر
تلویزیونی خود از مزارع بیكران و روستاهای نابود
شده و مشقت غیر قابل توصیف مردم، به شهرت رسیدند. آنها با صفایی
بسیار واقعی تر، همدردی دروغین مال و مكنت داران
متروپولهای غرب و سلاطین نفتی خاورمیانه را ترسیم
كرده و كمكهای امدادگرانه آنان به مردم سیل زده بنگلادش را به چشم خلق
اللّه میكردند. برنامه های تلویزیونی تحقیقی
در مورد مشكلات ناشی از جاری شدن سیل، مانند فعالیتهای
امدادگرانه و اسكان مجدد و همچنین در مورد دلایل جاری شدن خود سیل
و چگونگی جلوگیری از این احتمال در آینده، مكررا به
نمایش در آمد.
نتیجه این
همه، همان داستان قدیمی هزار بار گفته شده، بود: نام بنگلادش با“مصیبت”
و “بدبختی” مترادف است. بنگلادش سرزمین “بلایای طبیعی”
میباشد كه بعلت موفقیت “خاص” جغرافیائیش محكوم است قربانی
بیچارة سركشیهای طبیعت باشدـ و این اوضاع اسفناك با
طنز تقدیر تشدید شده است: با فساد حكام كشور، رسانه های گروهی
غرب سعی كرده و هنوز هم سعی میكنند
تا افكارعمومی جهان را متقاعد سازند كه صرفا این كمكهای
امدادگرانه ای كه از غرب ثروتمند و ساعی گسیل میشود( حتی
اگر پول خرد ته جیبهایشان باشد) است كه بنگلادش “فقیر” را تا
كنون نجات داده و میدهد.
این تبلیغات
با این ایده تكمیل میشود كه گویا تنها راه فائق
آمدن بر سیلهای دائمی بنگلادش عبارت است استقراض میلیاردها
دلار وام و“كمك” از رباخواران غرب، منجمله از صندوق بین المللی پول و
بانك جهانی و سایر كنسرنهای “امدادگر” می باشد. و اینكه
این وجوه باید برای خرید تكنولوژی پیشرفته ای
كه معتقدند برای اینكار “ضروری” است صرف شود. و مسلما فروشنده
اش هم همان غرب خواهد بود. در عین حال همین ها كه خود را قیم
مستمندان جهان كرده اند تشخیص میدهند كه بنگلادش آنچنان فقیر
است كه توانایی بازپرداخت این وجوه عظیم را ندارد. نتیجه
ایكه آنها از این بحث و ارزیابی مشعشعانه شان میگیرند
اینست كه مردم “فقیر، بیسواد و احمق” بنگلادش چاره ای جز
تسلیم الی الابد به طغیانهای طبیعت نداشته و باید
همانند بینوایانی كه وابسته به خرده ریزهای هر از
گاه سفره های اربابان غربی اند، گذران كنند.
سیل بیسابقه
سیل اوت ـ
سپتامبر 1988 از كلیه ركوردهای سابق از نظر مقیاس، میزان
ضایعات و تلفات پیشی گرفت. این سیل بیشك شدیدتر
از سیلهای سالهای 1954، 1974 و 1987 بود. بیشتر از
دو سوم ( بنابر برخی منابع بیش از هشتاد در صد) از مساحت كشور كه تقریبا
بالغ بر یكصد هزار كیلومترمربع میشد، زیر آب رفت. حتی
سرزمینهای نسبتا مرتفع شمالی بنام “بارندرا بهومی” از
دسترس سیل بدور نماندند. مناطق مرتفع شمال شرق و جنوب شرق و ارتفاعات مركزی
تنها مناطق عمده ای بودند كه به سرنوشت مناطق سیل زده دچار نشدند.
اینبار برخلاف
سایر سیلهای سابق، داكا( پایتخت بنگلادش) از هجوم سیل
بدور نماند و حتی جزء بدترین مناطق سیل زده بود. آب در بسیاری
از محله های پایتخت به طبقه نخست رسید و حتی چندین
منطقه دیپلمات نشین و اشراف نیز صدمه دیدندـ از ذكر كپرنشینها
و حلبی آبادهای مردم فقیر در نواحی پست در میگذریم.
برخلاف گزارشات تحریف
شده و محافظه كارانه حكومت، شمار كشته شدگان به هزاران تن رسید. بسیاری
غرق شدند، شمار وسیعی بویژه كودكان و سالخوردگان از سیل
زدگی مردند، و شماری هم بعلت مارگزیدگی، فقدان خوراك و آب
آشامیدنی، یا نوشیدن آب مسموم و گرفتار امراض شدن بدون
درمان كردن و سایر علل دیگر، از بین رفتند. میلونها خانه
و سرپناه ( درحقیقت غالبا كلبه های ساخته شده از خیزران و حصیر)
دستخوش سیل شدند و یا پوسیدند و بر میلیونها مسكن دیگر
خسارت وارد آمد. بخش عظیمی از احشام مملكت از بین رفت ( شمار
واقعی آن معلوم نیست) . كالا و اجناسی كه از بین رفت سر
به میلیاردها تاكا ( هر 33 تاكا
1 دلار آمریكایی) زد؛ منجمله غلات انبار شده.
سیل، هنگام آخرین
مهلت فصل نشاءكاری برنج ( كه مهمترین محصول كشاورزی كشور است)
روی داد. سیل همچنین هزاران هزار تن محصول كنف رئ (2) را كه در
آخرین مراحل درو و آماده سازی بود ( پروسه ای كه “جاگ” Jag خوانده میشود) با خود بهمراه برد. این وضعیت
برای اقشار فقیرتر مردم بمعنای از دست دادن حداقل نقطه اتكاءشان
بود.
سیل بمدت بیسابقه
ای طول كشید بنحوی كه میلیونها دهقان بی زمین
و فقیر و توده های زحمتكش روستایی به جهت از دست دادن ممر
درآمد خود به مرز گرسنگی رانده شدند. پشته های زباله و كثافات، مدفوع
انسانها و حیوانات و مواد زائد كارخانجات، از ناحیه ای كه عمدتا
در هند بوده و چندین برابر از خود پوربابنگلا (بنگلادش) بزرگتر است بهمراه سیل
جاری شد. بدون داشتن تجربه عملی در این مورد نمیتوان به
ابعاد گسترش امراض و بلایای ناشی از این مساله پی
برد.
در حقیقت امر، طی
چهار دهه اخیر بویژه از سال 1954 به بعد، وقوع سیلهای سراسری
تقریبا پدیده ای سالانه شده است. وارد آمدن ضایعات بر
محصولات كشاورزی و تلفات بر دهقانان فقیر و لایه تحتانی
قشر میانه و میانه در روستاها و رنج و فلاكت آنها نیز پدیده
ای بهمین منوال است.
نقش مرتجعین
یك سلسله حوادث
دیگر نیز با همین تناوب پا بپای این سیلها (
و یا هر ضایعه طبیعی دیگر) اتفاق میافتند كه
آنها هم ظاهری “طبیعی” بخود میگیرند: كوچك جلوه
دادن چهرة واقعی فلاكت توده ها در پوربابنگلا توسط حكومت در قدرت و بزرگ نمایاندن
توجهات ظاهرفریبانه مقامات حكومتی و عملیات امدادگرانه، كه همگی
به كمك كنترل و سانسور شدیدشان بر رسانه های گروهی امكانپذیر
بوده است. بطور همزمان، این حكومتها چه در گذشته و چه در حال حاضر، سیل
تبلیغات را در سطح بین المللی بكمك تجاهل رسانه های گروهی
جهانی امپریالیستها جاری ساخته و میسازند. آنها با
مبالغه در مورد ابعاد ضایعات و تلفات و مبالغه بیشتر در مورد تلاشهای
باصطلاح امدادگرانه “صمیمانه” و “قهرمانانه” خود، قصد جلب همدردی و
“كمك” بین المللی دول امپریالیستی و نهادهای
امدادگرشان و سلاطین نفتی و غیره را دارند.
این وظیفه
معمول وزرای حكومت و حتی نخست وزیر و رئیس جمهور شده است
كه پس از وقوع هر سیل “تورهای مسافرتی برای جمع آوری
صدقه” از كشورهای امپریالیستی و امضای قراردادهای
دریافت وام و گرفتن كمك براه اندازند. این سلسله كارها باعث میشود
تا استقلال كشور بیش از پیش به معرض فروش نهاده شده و با هزار و یك
بند به اربابان امپریالیست بخصوص امپریالستهای غربی
پیوند بخورد. همچنین این نیز یك عملكرد روتین
مقامات حزبی حكومت ، بوروكراتهای نظامی و غیر نظامی،
زمینداران و غیره شده است كه بخش عظیمی از این
وامها، كمكهای نقدی و پول پروژه ها را از اربابان امپریالیست
گرفته اند به جیب بزنند. اگر چه رهبران بورژواكمپرادور متعلق به احزاب اپوزیسیون
نیز بطور كامل از این خوان یغما بی نصیب نمی
مانند، اما بخش عمده این پولها به جیب حزب در قدرت میرود. وبدین
طریق است كه بورژوازی كمپرادور و كسانیكه در پوربابنگلا چه در
گذشته و چه اكنون در قدرت بوده اند، ثروت بی حساب و كتاب و غیرمشروعی
اندوخته اند. و در عین حال برای اینكه مردم فریبی
كرده و جنایات خود را لاپوشانی كنند، سیل را “مشیت الهی”
كه انسان از مقابله با آن عاجز است میخوانند.
درست مثل سیلهای
قبل و اینبار در مقیاسی بس عظیمتر، میلیونها
تن در میان سیلابها بدون آذوقه، آتش ، سرپناه و مستاصلانه به انتظار
مرگ نشستند. آنها با دلهایی شكسته به نظاره جان دادن كودكان و عزیران
خویش نشسته و جسد آنها را در میان سیلابهایی كه
اجساد بیشمار حیوانات را با خود میبرد، میسپردند. سیل
زدگان انتظار تامین نوعی سرپناه موقت را داشتند. آنها چشمان نگران خود
را در آسمان به هلیكوپترهایی میدوختند كه رئیس
جمهور، وزراء، ژنرالها، خبرنگاران خارجی و دیپلماتها را پرواز میدادند.
آنها امید بیحاصل به نجات و یا حداقل نوعی كمك داشتند.
حكومت ژنرال ارشاد، ( یك حكومت فاشیستی نظامی در پوشش غیر
نظامی) و طبقاب حاكمه پوربابنگلا درون و یا برون حكومت، علیرغم
برخورداری از نفرات بیشمار پلیس، ارتش قدرتمند و نیروی
دریایی و هوایی، به حداقل اقدامات جهت كمك رسانی
به سیل زدگان نیز مبادرت نورزیدند. آنها حتی گارد محافظت
از رودخانه ها را كه به جدیدترین امكانات ( نظیر قایقهای
سریع السیر، هلیكوپتر، و غیره) مجهز است، بكار نگرفتند.
استفاده مردم از ساختمانهای دولتی بعنوان سرپناه موقت و اضطراری
ممنوع اعلام شد.
دولت حتی در
داكا ( پایتخت بنگلادش) كه یكی از پرجمعیت ترین
شهرهای جهان و یكی از آسیت دیده ترین نقاط سیل
زده كشور بود، توده ها را از پناه بردن به ساختمانهای متعدد دولتی،
منجمله ساختمان پارلمان دولت كه مردم آنرا “مقبره دمكراسی” میخوانند و
چمن گشتره و زیبایش كه از خارج وارد شده ، و یا بازارهای
چندین طبقه و بلوارهای فراخ، ممنوع ساخت. دولت، قوای مسلح را كه
با خون مردم ایجاد و تامین كرده، بجای اینكه به نجات مردم
بفرستد به محافظت از سنگها و ساختمانهای بیجان كه نشانه های
قدرتش هستند گمارد و مردم را از استفاده از مكانهای خودشان برای نجات
جانشان منع ساخت!
آنچه دولت در پایتخت
انجام داد نمونه ای از عملكرد طبقات حاكمه در شهرهای كوچك و در مناطق
روستایی بود. هیچ گزارشی در دست نیست كه رهبران
دولت یا احزاب اپوزیسیون در پایتخت و یا در مناطق
روستایی، یا كمپرادورهای ثروتمند یا بوروكراتهای
نظامی یا غیر نظامی، در خانه های گرانقیمت
خود به مردم پناه داده باشند! این افراد اشك تمساح میریزند (
طبق سنت اسلامی و بعنوان اعتقاد به مذهب و خدا) دستمال بر سرمیگذارند،
و با چهره هایی غمبار به مناطق سیلزده سفر كرده و با دست خود
اسكناسهای ده تاكایی و آذوقه و پوشاك ( كه بخش اعظم آنرا قبلا
از اربابان امپریالیستشان دریافت كرده اند) بعنوان بخششی
از مددكاری اجتماعی ضمن تفرج با هلیكوپتر، پخش میكنند ـ
چه عكسهای قشنگی برای آلبومهایشان گرفته میشود!
تنها بخشی از سكنه مناطق روستایی، آنهم كسانیكه عموما با
تلاش خویش به شهرها دسترسی یافتند، از امداد و سرپناه تهیه
دیده شده توسط دولت و یا احزاب بورژوازی بزرگ اپوزیسیون
برخودار شدند. در شهرهای بزرگ و متوسط، اكثر تلاشهای امدادگرانه به
ابتكار خود جوانان بومی و سازمانهای مددكاری اجتماعی بومی
یا توسط برخی احزاب سیاسی كوچك و غیره انجام میشد.
تلاشهای آنها در بسیاری از موارد توسط رژیم فاشیستی
و حزب حاكم منع میشد، زیرا كه باعث افشای نقش خود رژیم و
بی اعتبار ساختنش میشدند. میلیونها تن در مناطق روستایی
به نواحی كه از آب بیرون مانده بود پناه میبردند. با توجه به
قلت ساختمان در این مناطق، این مردم در فضای باز و در معرض
بوران و توفان قرار داشتند. افراد بیشماری بر تخته پاره ها و درختان غوطه
ور در سیلاب پناه برده بودند و بسیاری دیگر با مارهای
سمی كه آنها هم از دست سیلاب فرار كرده بودند بروی درختان بر پا
ایستاده هم آشیان شدند. قایقهای خوب و خانه های
محكمتر و مرتفعتر فئودالها، دهقانان مرفه و برخی دهقانان میانه حال،
آنها را قادر ساخت تا جان و مال خود را نجات دهند.
اما بسیاری
از مردم هرچه كه داشتند از دست دادند ـ چه به دست سیل غارتگر و چه بعدا توسط
دزدانی كه بلااستثناء تحت سرپرستی نیروهای زورمندتر
وابسته به قدرتمندان قرار دارند. غالبا زنان و همسران جوان مورد اهانت دزدان،
پولداران كه به آنها پناه میدادند و چاقوكشان محله كه “باجگیر” و
“رهبران طبیعی” این جامعه طبقاتی خوانده میشوند،
قرار میگرفتند. طبقه حاكمه بدین ترتیب وبه انحاء دیگر بر
مشقت زایدالوصف توده ها، ناشی از این به اصطلاح ضایعه طبیعی،
میافزود.
طی دوره جاری
شدن سیلها و سایر ضایعات طبیعی از این قبیل
، نظام اجتماعی كهنه و فرسوده نومستعمره ـ نیمه فئودالی نه تنها
بر ستم موجود می افزاید بلكه بار سنگین تری بر دوش توده
ها میاندازد. و در چنین جامعه ای، سیل و ضایعات طبیعی
همه طبقات جامعه را به یكسان آزار نمیدهد، كارگران، دهقانان بی
زمین و فقیر، دهقانان میانه حال، زحمتكشان روزمزد و سایر
توده های زحمتكش، مستخدمین كم مزد و بخشی از طبقه متوسط شهری،
همگی قربانیان واقعی ضایعات طبیعی و بویژه
عواقب آنها، میباشند. قدرتمندان و طبقات حاكمه، به عبارت كلی یعنی
بورژوازی، فئودالها، باج بگیران، مزرعه داران ثروتمند، بوروكراتهای
نظامی و غیر نظامی و سیاستمداران در قدرت، زیاد از
سیل زیانمند نمیشوند، حتی اگر در اول كار زیان هم
ببینند، در موقعیتی هستند كه جبران كرده و حتی در دراز
مدت باسوء استفاده از پول امداد و وجوه مخصوص اسكان مجدد، با بالا بردن قیمتها،
بازار سیاه، امضای قراردادهای باز سازی و هزار و یك
راه دیگر سود ببرند. موقعیت استیصال دهقانان فقیر، بخش
تحتانی قشر دهقانان میانه حال و حتی خود دهقانان میانه
حال، فرصتی طلایی برای فئودالها و مزرعه داران ثروتمند
است تا در ازای پرداخت وامهای ناچیز و بالا بردن نرخ ربح تاسطوح
باور نكردنی، دهقانان را وادار سازند به پای امضای قراردادهای
سفید ( كه بعدا خود زمین دار آنرا پر میكند) بروند. در سالهای
اخیر، حتی بورژوازی كمپرادور و بوروكراتهای شهری نیز
از طریق بستگان و وابستگانشان وارد اینگونه شیوه های زمین
خواری در مناطق روستایی شده اند.
بدین ترتیب،
در حالیكه سیل (وسایر بلایای طبیعی)
برای اكثریت مردم كابوس است، برای طبقات حاكمه لطف “ایزد
متعال” است كه به آنها كمك میكند تا بر سودبری خود بیافزایند.
شاید بهمین دلیل است كه آنها خود معتقدند و تلاش دارند تا توده
ها را نیز متقاعد سازند كه سیل یك پدیده “طبیعی”
و “مشیت الهی” میباشد! اینست دلیل اصلی اینكه
آنها بطور جدی و صمیمانه تدابیر لازم جهت كاستن از مشقت توده ها
طی وقوع سیل و سایر ضایعات طبیعی و پیامدهای
آنها اتخاذ نمیكنند، ضرورتش را احساس نمیكنند و نباید بكنندـ
برنامه ریزی همه جانبه برای كنترل سیل كه جای خود
دارد!
سیل و امپریالیسم
امپریالیستها،
بویژه امپریالیستهای غربی بسركردگی امپریالیسم
آمریكا، و توسعه طلبان هند، نیز اوضاع ناشی از بروز سیل یا
ضایعه طبیعی را به سایر ابزار وارد آوردن فشار بر
بنگلادش، ابقاء موقعیت وابستگیش و گسترده ساختن چشم انداز سلطه و
استثمارشان، اضافه میكنند. آنچه كه آنها تحت عنوان كمك ارائه میدهند،
باز گرداندن بخشی كوچك از آنچیزی است كه طی صدها سال از
همین مردم ربوده اند. آنها با فرستادن كمكهای امدادگرانه و دادن وام و
پول برای پروژه های امدادگرانه و غیره به مردم گرفتار چنگ مشقت
به نوع دوستی تظاهر میكنند. در حقیقت، آنها از این وسایل
برای گرفتار ساختن بیش از پیش كشور در چنگ نابرابری و ستم
استفاده میكنند. آیا كسی باور میكند كه امپریالیستها
بر این مسئله كه بخش اعظم “كمك” هایشان مستقیما به جیب
نوكرانشان میرود، واقف نیستند؟ به علت افشاگریهای گسترده
در این مورد و به لحاظ بروز نارضایتی های روبه تزاید
در میان مردم، امپریالیستها اخیرا چنین وانمود كرده
اند كه تازه به سوء مدیریت بر توزیع كمكهایشان “پی
برده” و از دست نشاندگانشان “مایوس” شده اند. آنها تاكتیك جدیدی
اتخاذ كرده اند: ( آنها پیش شرطی برای ارائه “كمكها” یشان
گذارده اند و آن اینكه بخش اعظم “كمكها” یشان توسط سازمانهای
امدادگر خارجی و یا غیر حكومتی توزیع گردد.) ژنرال
ارشاد، این فاشیست دست نشانده، اعلام كرده كه كلیه محدودیتها
( منجمله ثبت و شمارش) بر سازمانهای امدادگر خارجی و غیر حكومتی
را بر میدارد. بدین ترتیب، امپریالیستها سعی
دارند تا یك ساختار قدرت آلترناتیو و قابل اعتماد كه مستقیما به
خودشان پاسخگو باشد را به كمك میلیونها دلار پولی كه از طریق
سازمانهای امدادگر خارجی تزریق میشود، به وجود آورند.
آنها امیدوارند كه این ساختار بیش از سیاستمداران و
بوروكراتهای فاسد، دست نشانده و افشاء شده شان مورد قبول توده ها قرارگیرد.
سیل و ضایعاتش بر قدرت این ساختار نوین می افزاید.
در سال 1988 حتی پیش
از اینكه سیلاب فرونشیند، ژنرال ارشاد به پایتختهای
كشورهای امپریالیستی شتافت با به جمع آوری صدقه و
گرفتن راه حلهای معجزه گرانه از اربابانش بپردازد. گزارش شده كه وی
قراردادهایی ( كه هنوز علنی نشده اند) جهت فروختن استقلال كشور
به امپریالیستها ( یعنی استقراض با بهره و شرایط
نابرابر) در ازای برخی پروژه های مهار سیل كه موجودیتشان
صرفا در حد حرف باقی ماند، امضاء كرد. دیری نپایید
كه امپریالیستهای آمریكایی بر تلاشهای
خود جهت ایجاد سلطه بر كشور تحت عنوان كمك به مردم، افزودند. چند ماه پس از
سیل، كنگره آمریكا لایحه ای را بتصویب رساند كه كمك
به مردم “زجر كشیده” پوربابنگلا در شرایط وقوع سیل، توفان، بالا
آمدن امواج دریا و یا سایر ضایعات طبیعی را
“مسئولیت آمریكا طبق قانون اساسی” نمود! عجبا، اینها چه
دوستان خوبی هستند كه پیش از اینكه از بین بردن دلایل
واقعی (استثمار راسیستی!) برای فقر، بیكاری،
تبعیض، رنج و درد بیش از بیست میلیون مردم سیاهپوست
( تقریبا ده در صد جمعیت) كشور خود را یك “مسئولیت طبق
قانون اساسی” بكنند، دلشان به حال ما سوخته است!
رژیمهای
اسلامی وابسته به غرب در خاورمیانه كه مملو از دلارهای نفتی
میباشند، نیز از این فرصت برای هند كه از پشتوانه ای
قوی او نظر نفوذ و عوامل در عرصه سیاستهای ارتجاعی در
پوربابنگلا برخوردارند، نیز چنین میكنند. بدین ترتیب،
سیل پوربابنگلا راحتی بیش ازپیش به عرصه ای مساعد
جهت انجام مانورهای سیاسی و غارتگری امپریالیستها،
سوسیال امپریالیستها و توسعه طلبان تبدیل ساخته است.
سیاست بازی
بر زمینه سیل و ضایعات طبیعی
تلفات و خسارات بیسابقه سیل 1988 این مسئله را
در كانون عرصه سیاسی قرار داده است چرا كه تازه امروز محافل حاكمه چنین
بدست و پا افتاده اند، در صورتیكه سیل و سایر ضایعات طبیعی
تقریبا هر ساله بطور مداوم باعث دردورنج میلیونها تن و نابود
ساختن هزاران تن دیگر شده است؟
یك فاكتور واضح اینست كه سیل اینبار طی دوسال پی
در پی ( 1987 و 1988) ، داكا یعنی پایتخت
پوریابنگلا را در بر گرفته و چندین بخش محل كار سكونت نخبگان زیر
سیلاب رفت. اینبار زندگی راحت خود مقامات به خاطر نه تنها
كثافات و سیلابهای آلوده، بلكه به جهت هجوم مردم سیل زده زاغه
نشینها واراضی پست اطراف پایتخت، برهم خورده بود. بویژه
اكنون پنهان نگاه داشتن این “توده های فقیر و كثیف” از
چشم خارجیها مشكل شده بود.
مضافا اینكه، كارخانجات و كارگاههای اطراف پایتخت زیر
آب رفته و تولیدشان متوقف شده بود. نابود شدن سیستم حمل نقل در سطح
سراسر كشور به شدت عرضه آذوقه بویژه سبزیجات، گوشت و تخم مرغ را كه از
ضروریات سفره اغنیا، ارتش و پلیس است، مختل كرده بود. اختلال جدی
در وضعیت سیستم حمل و نقل زمینی
همچنین دستگاه سركوبگرشان را تضعیف مینمود. پس اینبارارتش
به انبار خود طبقه حاكمه افتاده و این ضایعه طبیعی و “مشیت
الهی” خود آنها را نیز مشمول “لطف” خود ساخته بود. بعلاوه، ب.م.عباس، یك
كارشناس بورژوا و مشهور مهارآب پیش بینی كرده بود كه دفعه دیگر
آب طبقه همكف كلیه ساختمانهای داكا را در بر خواهد گرفت. و این
مساله اگر چه آنها را عمیقا هشدار نداده بود، اما نگران ساخته بود.
این یكی از موازین جامعه طبقاتی است كه رنج و
درد توده ها هیچگاه باعث دلمشغولی طبقات حاكمه استثمارگر نیست
مگر اینكه منافع خودشان مورد مخاطره واقع گردد. سیلهای 1954، اواخر دهه شصت و 1974 كه داكا را در بر
گرفته و یا پیامدهایشان داكا را تحت تاثیر قرار داد، از این
دسته بودند. اما عرصه سیاسی در بنگلادش كنونی بسیار
متفاوت از دهه های پنجاه، شصت و حتی هفتاد است. این مهمترین
دلیل نگرانی طبقات حاكمه و اربابان امپریالیست آنها است.
آنچه كه آنها را به هراس می افكند آب نیست، بلكه مهمتر از آن، تهدیدی
است كه به جهت خشم روز افزون توده ها در رابطه با قصور هیئت حاكمه در كنترل
سیل و كاستن از رنج مردم و پتانسیلی كه این امر در تقویت
جنبش انقلابی دارد، با آن روبرویند.
سالهاست كه توده های پوربابنگلا رنج و مشقت ناشی از وقوع سیل
و ضایعات طبیعی را متحمل شده اند. سالهاست كه آنها مال اندوزی
و غارتگری جنایتكارانه امپریالیستها و دست نشاندگان را
هنگام وقوع سیل و ضایعات ضایعات شاهد بوده اند. بسیاری
اوقات، تظاهر به دلسوزی، نمایشات پر سروصدای فعالیتهای
امدادگرانه و گزاف گویی در مورد پروژه های مهار سیل كه
تنها بر روی كاغذ می ماندند، توده ها را دچار توهم ساخته و می
فریفت.
اما از اوائل دهه شصت، مردم پوربا بنگلا جنبشهای توده ای قدرتمندی
را برای مهار سیل، یعنی در خواستی كه مرگ و زندگیشان
را رقم میزد، آغاز كردند كه بعدا با جنگ رهائیبخش آنها در سال 1971 با این امید
كه حاصلش یك كشور مستقل، دمكراتیك و آباد و سرزمین صلح باشد و
مسئله سیل را برای همیشه حل كند، ادغام كردند. لیكن امیدی
بیحاصل بود. طبقات حاكمه نوخاسته و حكومتهایشان در بنگلادش از 1972 به بعد ـ چه طرفدار
هند و شوروی و چه طرفدار غرب ـ ترجیح داده اند كه با متهم ساختن
“ارواح” پاكستانی به حل نكردن مسئله سیل و پنهان ساختن جنایات
خویش در پس آن، همچنان توده ها را بفریبند.
از سوی دیگر، این سگان زنجیری جدید منافع
امپریالیستی نیز همانند حكومتهای پاكستانی
سابق شروع به لاف و گزاف در مورد پروژه های عظیم كاغذی برای
مهار سیل كردند. و توده ها را برای یك دهه دیگر در گیجی
فرو بردند. لیكن اكنون توده ها بطور عموم بواسطه تجارب عملی و تاریخی
خویش دریافته اند كه اینها مشتی دروغ با پشتوانه اربابان
خارجی بوده است. این توده ها توانسته اند به عوامفریبیها ی
ارتجاعی امپریالیسم آمریكا و توسعه طلبی دولت هند و
نیز دست نشاندگان بومیشان، بواسطه وقوع یك سلسله حوادث خودجوش
در مناطق مختلف سیل دزه در سال1987 ( مثل خودداری از توزیع
آذوقه در شرایط گرسنگی، محاصره مقامات عالیرتبه حكومتی و
ادارات مهار آب و آبیاری و امدادگری، راهپیمایی
های اعتراضی در نواحی كوچك و شهرهای كوچك، محاصره ادارات
محلی حكومت و غیره) پی ببرند.این فعالیتها هزاران
تن و در برخی موارد بیش از ده هزار تن را بسیج كرده و مقامات را
وادار ساخت كه از تعداد سدهای “مهار سیل” و جاده های غیر
مهندسی و غیره بكاهد تا از سطح بالای آب طی سه چهار روز،
كاسته شود. مقامات حكومتی و امدادگر و رهبران محلی حزب حاكم در برخی
موارد كتك نوش جان كردند. این اعمال كه بنظر نمی رسد توسط هیچ
حزب اپوزیسیونی سازماندهی شده باشند، منعكس كننده آگاهی
رو به رشد توده ها و انفجار اولیه خشم آنها بود. بیشك این
اوضاع، نشانگر موجود بودن پتانسیلی برای دهان باز كردن طغیانی
عظیم میباشد كه امپریالیستها بویژه امپریالیسهای
آمریكایی بخوبی بدان آگاهی دارند.
بنابراین، امپریالیستهای غربی، سوسیال
امپریالیستهای شوروی، توسعه طلبان هند، و عوامل سیاسیشان
در هیبت بورژوازی بزرگ ـ در درون و برون قدرت ـ كارزارهای فریب
و دروغ و مانوردهی سیاسیشان حول مسئله مهار سیل و فعالیتهای
امدادگرانه را، تجدید كردند . در عین حال این دشمنان مردم تلاش
دارند تا در رقابتهای بین خودشان مردم را بسوی خود جلب كنند. از
این رو در جریان سیل به سرزنش یكدیگر می
پردازند.
طبقات ارتجاعی و سیل
مرتجعترین نیروها ( در پوربابنگلا) عبارتند از گروه های بنیادگرای
اسلامی در خط آمریكا، كه پاسداران اسلام در خاورمیانه بویژه
عربستان سعودی، جیب آنها را با دلارهای نفتی خود انباشته
میسازد. این نیروها سعی میكنند با مطرح ساختن
فرمولبندیهای قرون وسطایی نظیر “سیل نفرین
خدا است” كه بخاطر “گناهان توده ها” نازل شده، “سیل یك ضایعه غیر
قابل دفاع و اجتناب ناپذیر است”، این “بد اقبالی” و “مصیبتی”
است كه باید تحمل كنیم و غیره، توده ها را شستشوی مغزی
دهند. برنامه آنها برای مهار سیل عبارتست از دست به دعا برداشتن به
درگاه خدا تا بتوانند او را خشنود سازند كه دوباره كشور را نفرین نكند!
اتفاقا “بداقبالی” پوربابنگلا اینست كه چنین نیروهای
واپسگرا و ارتجاعی خادم امپریالیسم هنوز هم در اواخر قرن بیستم
موجودند!
آنها همچنین تبلیغ میكنند كه كشور آنقدر فقیر است كه
نمیتواند پروژه مهار سیل برپا سازد، و بنابراین هیچ
آلترناتیوی موجود نیست مگر متكی شدن به “كمك” كشورهای
ثروتمند. منظورشان هم از كشورهای ثروتمند شیوخ و پادشاهان خاورمیانه
است. آنها بدین ترتیب تلاش دارند تا از طریق احساسات و اعتقادات
مذهبی، توده ها را فریفته و از نظر ایدئولوژیك شستشوی
مغزی دهند.آنها ایدئولوژی انقیاد و تسلیم به امپریالیسم
جهت تضمین غارتگریشان را ترغیب میكنند. خود رئیس
جمهور رژیم فاشیستی لیك، با عباراتی متفاوت و به شیوه
ای مدرنتر نیز همین ترهات را تبلیغ میكنند.
سایر كارگزاران امپریالیسم آمریكا، توسعه طلبی
هند را بعنوان تنها عامل جاری شدن سیل آماج حمله قرار میدهند و
با شعارهایی نظیر “سد فراكا را خراب كنید!” توده ها را به
انحراف میكشانند ( منظور یك سد عظیم در هند است كه اخیرا
بر روی رودخانه ای كه از پوربابنگلا میگذرد بنا شده است). بدین
ترتیب، آنها تلاش میكنند تا جنایات امپریالیسم امریكا
و نقش دویست سال حاكمیت و غارتگری استعماری غرب را
لاپوشانی كرده و در عین حال دست به تبلیغ “سخاوت” و “امدادگری
های” امریكا و عواملش نظیر عربستان سعودی بزنند.
در میان برخی از عوامل هوادار آمریكا بویژه در بین
بوروكراتها و تكنوكراتهایی كه در پیوند تنگاتنگ با سرمایه
بزرگ كمپرادور قرار دارند، تمایل وسیعی برای پیاده
كردن پروژه های فوق العاده پرهزینه بكمك تكنولوژی پیشرفته
غربی و پول و وام عظیم از بانك جهانی امپریالیستها،
وجود دارد. این چنین پروزه هایی در این شرایط
موجود، غیر واقعی و نامناسب بوده و به توده ها اتكاء ندارند. این
افراد تحت نام كنترل سیل در حقیقت زنجیرهای امپریالیستها
را بر دست وپای پوربابنگلا محكمتر ساخته و تامین آتیه درخشان
خود را به قیمت سیه روزی توده ها تضمین میكنند.
نیروهای هوادار هند و شوروی، منجمله رویزیونیستهای
هوادار پروپاقرص شوروی، در اینمورد با معضل شدیدی دست بگریبانند،
لاپوشانی نقش جنایتكارانه توسعه طلبانه هند در افزایش ضایعات
ناشی از سیل ( در این رابطه جلوتر به اجمال سخن خواهیم
گفت) برایشان مشكل شده است. لیكن بهر حال، آنها تحت عنوان كوبیدن
وابستگی دولت به امپریالیسم آمریكا و به بازی گرفته
شدن بنیادگرایان اسلامی در خط آمریكا و عربستان سعودی،
از هیچگونه تلاش بیشرمانه ای جهت نجات اربابانشان دریغ
ندارند.
لیكن كلیه نیروهای سیاسی اپوزیسیون
متعلق به بورژوازی بزرگ، خواه هوادار آمریكا، خواه هوادار عربستان
سعودی، خواه هوادار هندوستان، خواه هوادار شوروی و غیره، بر یك
نكته اتفاق نظر دارند: حكومت “غیر دمكرات” ارشاد دلیل عمده بروز سیل
و رنج مردم است. البته این بخشی از حقیقت است، اما آنها چنین
می نمایانند كه اگر حكومتی بر سركار بیاید كه بطور
“دمكراتیك” انتخاب شده باشد، آنگاه دیگر سیل و رنج ناپدید
خواهند شد ـ البته منظور آنها از حكومت “دمكراتیك”، حكومتی است كه
تمام احزاب بورژوازی بزرگ، منجمله خودشان، در آن شركت داشته باشند. مردم
پوربا بنگلا حكومت تمام این احزاب را در گذشته تجربه كرده اند و البته به
حكومت رسیدن هیچ كدام از این “قهرمانان دمكراسی” مانع از
سیل نشده است.
حكومت فاشیستی ارشاد و بخشی از نیروهای طرفدار
امریكا، همراه با برخی از بوروكراتها و روشنفكران ارتجاعی
دوشعار پیش گذارده اند: “سیاست و سیل را قاطی نكنید”،
“بدور از تعصبات حزبی و ایدئولوژیك برای مهار سیل و
مبارزه با رنجهای مردم اتحاد ملی بوجود آورید”. طرفداران این
شعارها میگویند “مردم” و “ملت” نمیتوانند منتظر احتمال پیروزی
مبارزه برای دمكراسی در آینده ای دور شوند و در این
مدت اقدامی جهت حل مسئله سیل صورت نگیرد. بنابراین اكنون
باید اختلافات را فراموش كرد و هم اكنون متحد شده و با رژیم فاشیستی
كنونی، حداقل بر سر مسئله سیل، همكاری نمود. شماری از
روشنفكران خرده بورژوای میهن پرست، صادق و حتی متمایل به
چپ و برخی از همین گونه نیروهای سیاسی توسط
ظاهر فریبندة این شعارها گیج شده اند.
اما، توده مردم از روی تجربه زندگانی خودشان در چهار دهه گذشته دریافته
اند كه این شعار پردازی بازی، مورد علاقه تبهكارانه تمام رژیمهای
ارتجاعی است. اینان به نام “وحدت ملی برای مهار سیل”
در واقع با مبارزه عادلانه مردم در مورد یك برنامه عمومی مهار سیل،
ضدیت می كنند تا اینكه خود را در قدرت نگاه دارند. شعار “سیاست
و سیل را قاطی نكنید” خود یك اهرم سیاسی است
برای پنهان ساختن یك حقیقت بسیار ساده اما حیاتی
مبنی بر اینكه مسئله سیل بدون تصمیم گیری سیاسی،
ابتكار عمل سیاسی و رهبری سیاسی هرگز حل نمی
شود.
به عبارت دیگر، تمام سوالهای زیر، سیاسی بوده و
توده های مردم حق دارند و لازم است كه در مورد آنها تصمیم گیری
كنند: آیا به مسئله سیل كه برای توده های مردم مسئله مرگ
و زندگی است، به روش اتكاء به خود برخورد خواهد شد یا از طریق
اتكاء به “امداد” امپریالیستها و به رهن گذاردن استقلال كشور؛ از طریق
بسیج توده های مردم و تركیب دانش و خلاقیت آنان با
تكنولوژی موجود سازگار با شرایط یا از طریق حكم های
بوروكراتیك ژنرالها، بوروكراتها وسیاستمداران دلال با اتكاء بر
تكنولوژی گران وارداتی، و بالاخره اینكه آیا پروژه های
گوناگون مهار سیل واقعا به نفع توده ها خواهد بود یااینكه ابزاری
در جهت چاق و چله تر كردن آنانی كه در قدرتند؟ بنابراین شعار “سیاست
را باسیل قاطی نكنید” فراخوانی مستبدانه از سوی رژیم
و محافل ارتجاعی است و معنایش این است كه تنها آنها حق دارند در
سیاست این مسئله مرگ و زندگی توده ها دخالت كنند و هرگونه تلاش
توده ها در تعیین سرنوشت خود بشدت سركوب خواهد شد.
سیل و نیروهای انقلابی
مسئله سیل و دیگر بلایای طبیعی كه گریبانگیر
بنگلادش است بطور قطع مسائلی سیاسی اند. این مسئله نه
تنها با واقعیات ثابت شده است بلكه بطور عاجل طلب میشود كه انقلابیون
و توده های مردم مسئله سیل را بصورت مسئله ای سیاسی
مطرح كرده و برخوردی انقلابی بدان در پیش بگیرند.
امپریالیستها و عوامل فئودال و بورژواكمپرادور آنها مدتهای
طولانی از مسئله سیل و رنجهای توده ها بهره گیری های
سیاسی كرده اند. اما نیروهای سیاسی چپ و میهن
پرست و همچنین كمونیستهای انقلابی تا مدتهای طولانی
برخوردی درست و كنكرت نسبت به این مسئله اتخاذ نكرده اند. این
امر دلایل گوناگون داشت از جمله سلطه طولانی مدت رویزیونیسم
و عدم تجربه و ارتباط كافی با توده ها. رهبری راست رویزیونیستی
جنبش كمونیستی شبه قاره، از زمان تولدش در دهه 1920 و در سرتاسر دهه 1960 هیچ حركتی
در جهت افشاگری سیاسی لنینیستی از امپریالیستها،
بورژوازی و فئودالها در مورد مشكلات سیل، خشكسالی، طغیانهای
جزر و مدی، زلزله، قحطی و شیوع بیمارهای مسری
و رنج و فلاكت بیحساب توده های مردم، از خود نشان نداد. آنها برخلاف
انقلابیون چینی تحت رهبری مائوتسه دون، از تكوین یك
جهتگیری سیاسی برای ارائه یك راه حل انقلابی
در مورد ضایعات طبیعی عاجز بودند. در عوض، رهبری رویزیونیستی،
در مقابل رنج توده ها با تمایلات اومانیستی صادقانه اما خرده
بورژوایی پاسخ گفت و فعالیت حزب پیشاهنگ را به فعالیت
در پشت جبهه موسسات بورژوا امپریالیستی نظیر صلیب
سرخ، بنیاد فورد و غیره، تنزل داده و نقش واقعی خودش را فراموش
كرد و نقش فعالین خدمات اجتماعی امپریالیستها و مرتجعین
را بجای آن نشاند. و بدین ترتیب عرصه سیاسی را تقریبا
بطور كامل به مرتجعین واگذارد.
آنها نتوانستند راههایی برای پیوند زدن جنبشهای
توده ای حول این مسائل با مبارزه گسترده تر برای تحول اجتماعی
و انقلاب بیابند ـ و در حقیقت از توسعه چنین مبارزه ای
عاجز ماندند. بلكه بالعكس، آنها جنبش توده ای را به جنبش رفرمیستی
بر سر مسائل خاص ـ درخواستهایی نظیر امدادگری، سدسازی
، سیل بند، لاروبی، طرحهای آبرسانی محلی، عفو مالیاتی،
وامهای كشاورزی، برنامه های واكسیناسیون علیه
امراض واگیردار، “آذوقه برای قحطی زدگان” و غیره و بعضی
مواقع هم، كنترل سیل بطور عام ـ تنزل دادند. همه این فعالیتها
بدون ممزوج ساختن آنها با فعالیتهای افشاگرانه از طبقات ارتجاعی
و امپریالیسم در جهت دستیابی به هدف اساسی ـ انقلاب
ـ صورت میپذیرفت. حزب رویزیونیست هوادار شوروی
( CPB ـ حزب كمونیست پوربابنگلا) و
سایر احزاب هوادار شوروی و چین، و احزاب و گروههای رویزیونیستی
بینابینی كماكان همین خط انحرافی و در جوهر خود فریبكارانه
و ضد مردمی را در رابطه با مسئله سیل و مشقت توده ها دنبال میكنند،
كه در واقع امر در خدمت امپریالیستها و طبقات ارتجاعی میباشد.
متعاقب گسست از رویزیونیسم مدرن شوروی در اواسط دهه
شصت، بخشی از جنبش كمونیستی كه اگر چه رگه های قدرتمندی
از خط مشی و سنت رویزیونیستی را باخود حمل میكرد،
اما در آنزمان بعنوان جریان چپ رادیكال و هوادار مائو شناخته میشد،
دچار گرایشی معكوس گردید. استدلال آنها مبنی بر اینكه
تنها انقلاب میتواند و باید این معضلات را حل كند، اگر چه اساسا
صحیح بود اما بصورت عام و تصنعی باقی ماند. آنها از افشاگری
انقلابی، تحلیل انقلابی و جهتگیری مشخص انقلابی
جهت یافتن یك راه حل كلی برای این مساله قاصر
ماندند. آنها اگرچه با فعالیتهای رویزیونیستی
ـ رفرمیستی راست مخالفت كرده و یا حداقل بدانها مبادرت نكردند،
از قبول مسئولیت سازماندهی ابتكارات و وظایف بالفور انقلابی
در زمانیكه توده ها در نهایت مشقت بودند، سرباز زدند.
در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد جنبش انقلابی كمونیستی
تحت رهبری رفیق جانباخته شیراج شیكدر و حزب پوربابنگلا
شاربوهارا، كه وی بنیانگذار ی نمود، خط اساسا صحیحی
را در مورد پیشبرد انقلاب و مبارزه مسلحانه انقلابی ارائه كرده و
مسائلی از قبیل سیل، ضایعات طبیعی و مشقت توده
ای ناشی از آنرا با جهتگیری صحیح و نسبتا مشخص مورد
خطاب قرار دادند. لیكن این نیز خیلی در سطح عام باقی
ماند. PBSP از فقدان یك تحلیل مشخص
و از ناروشنی بر سر مساله وظایف عاجل در رابطه با مشقت توده ها رنج میبرد.
نتیجتا نتوانست به افشاگری سیاسی شدید و عمیق
دست بزند. بدین جهت، انقلابیون در شرایط رنج شدید توده ها
بویژه طی جاری شدن سیلهای شدید و متعاقب آن،
توفان و قحطی ناشی از آنها در 1974، نتوانستند تاكتیكهای مشخصی
پیش بگذارند. از اینرو، از فرصت كسب ابتكار عمل سیاسی در
شرایط سیاسی بسیار مساعد محروم گشتند. این اوضاع تا
همین اواخر ادامه داشت، و نتیجه آن این بود كه جنبش انقلابی
در سالهای متعاقب جاری شدن سیلها، وقوع توفانها، امواج سركش آب،
قحطی و غیره، بارها در موضع تدافعی منفعل قرار گرفت.
بدین ترتیب، اكنون جای خوشوقتی است كه PBSP بطور آگاهانه بررسی معضل سیل و تلاشهای
آگاهانه جهت در دست گرفتن ابتكار عمل در این مورد را آغاز كرده است. تحت
رهبری PBSP، انقلابیون تلاش دارند یك
جهتگیری صحیح برای حل انقلابی و مردمی مسئله
سیل تدوین كرده ، دست به افشای سیاسی امپریالیستها
و طبقات حاكمه و ارتجاعی دست نشانده شان زده و یكسری وظایف
مشخص را در جهت بسیج توده ها برای تسكین رنجهایشان به
اجرا بگذارند و آنان را در جنبشهای توده ای و انقلابی حول این
مسائل بمثابه مكمل مبارزه مسلحانه انقلابی در روستاها ـ كه هم اكنون با هدف
مشخص گسترش جنگ خلق و انجام انقلاب دمكراتیك نوین پیش میرود
ـ سازمان دهند.
تاریخچه سیل در پوربا بنگلا
سیل، توفانهای موسمی و سركشی امواج دریا پدیده
ای جدید در پوربا بنگلا یا منطقه بنگال بطور كلی، نیست.
موجودیت این سرزمین به لحاظ جغرافیایی نتیجه
پروسه مداوم رسوب گل و لای تشكیل یك دلتا در دهانه چندین
رودخانه است ـ بویژه سه رودخانه بزرگ پادما، مگنا، راهماپوترا /جمونا. باور عامه براین است كه واژه “بنگلا”(نام
كشور) از تشابه میان شكل این دلتا و یكی از حروف الفبای
بنگالی گرفته شده است.
در این منطقه كه سیل عموما در فصل بارانهای موسمی
اتفاق میافتد، یك پدیده تقریبا منظم هر ساله است و برخی
اوقات حتی چند بار در سال رخ میدهد. پروسه پیشروی خشكی
در دریا در جنوب در جریان است. با توجه به شرایط كنونی،
زمینی به مساحت نیمی از خود خاك كنونی كشور میتواند
طی یكی دو دهه آتی سر بلند كند. بیشك سیلهای
بدین پروسه كمك میكنند. مضاف بر اینكه، سیل همچنین
به حاصلخیزی فوق العاده خاك پوربا بنگلا نیز بسیار كمك میكند.
بطور اجمال آنكه، سیل پدیده غیر منتظره ای در پوربابنگلا
نیست ـ فقط سیلها سابقا از قدرت تخریب كمتری برخوردار
بودند، زیرا آب اینقدر بالا نبود و بطور نسبی سریعتر به
دریا ریخته میشد.
سیل ـ البته تا
حدود معینی ـ بخاطر نقشی كه بعنوان یك منبع بینظیر
حاصلخیزی زمین ( بعلت حمل گل و لای توسط سیلاب) ایفا
میكند و به جهت سهمی كه در تجدید حیات زمین دارد،
حتی یك ضرورت و یك نعمت محسوب شده است. سیل همچنین
تا حدود معینی برای پرورش تخم ماهی( بشرطی كه سیستم
كشت كنونی و الگوی پرورش ماهی مدرنیزه و یا دستخوش
تحول رادیكال نشود) و برای حفظ توازن محیط زیست خاص این
كشور در اوضاع كنونی، ضروری است. بعلت الگوی كشت، سیستم
تولید، متد پرورش تخم ماهی و غلات، سطح تكنولوژی، موقعیت
حفظ و گسترش جنگلهاو غیره، عدم وقوع سیل به مدت چند سال پیاپی
زیانمند خواهد بود. بعبارت دیگر جاری شدن سیل شدید
و حادث نشدن سیل هر دو به اقتصاد كشور و زیست سكنه زیان وارد میكند.
توضیحی
عموما قابل قبول در مورد عدم وجود آثار باستانی در این كشور اینست
كه اكثر شهرهای باستانی در كنار رودخانه های بزرگ برپا میشدند
و بدین جهت اكثر آنها بعلت از بین رفتن سواحل این رودخانه ها،
نابود شدند. ازبین رفتن سواحل رودخانه ها پدیده ای معمول در اوایل و اواخر فصل بارانهای
موسمی بوده و بویژه طی و متعاقب جاری شدن سیل در
ابعاد وسیع رخ میدهد. شواهد بسیاری از جمله نوشته های
قدیمی علاوه بر تحقیقات جدید نشان میدهد كه این
پروسه همچنین تغییرات مهمی در مسیر رودخانه ها، بویژه
رودخانه های بزرگ را باعث میشود. اما آنچه كه طی دو قرن اخیر
ثبت شده بوضوح مهمترین تحول در كل پروسه را نشان میدهد. میتوان
دریافت كه سیلهای متناوب و سالیانه درابعاد سریعا
در حال افزایش از نظر مقیاس، میزان ضایعات و گستره،
منجمله دوره های طولانی بر جا ماندن سیلاب، پدیده ای
صرفا مختص چند دهه اخیر میباشد.
یكی از قدیمی ترین
ركوردهای سیلهای شدید ـ اگرچه در مقیاس بسیار
كمتر نسبت به سیلهای كنونی ـ مربوط به دویست سال پیش،
بین سالها 1767 و 1787 بود. كه یك ششم از سكنه یكی از بزرگترین نواحی
شمال را از بین برد. سیلهای شدید دیگری نیز
در 1917، و 26 سال بعد در 1943 رخ داد. بویژه از دهه پنجاه به
بعد، سیلهایی كه تلفات، خسارات و ضایعات بسیار به
بار آوردند، تقریبا هر ساله و برخی اوقات چندین بار در سال جاری
میشود. طی چهار دهه پس از 1943، حداقل سی سیل خانمان
برانداز كه حداقل دوازده تای آنها بسیار شدید بود، در بسیاری
نقاط سطح آب را چندین متر بالاتر از درجه خطرناك بالا آوردند. از آنجا كه
مناطق مرتفع جنگلی كه از دسترس سیل بدور می مانند سكنه زیاد
ندارند، در صد جمعیت سیلزده عموما از درصد مناطق سیل زده فزونی
میگیرد. طی چند دهه اخیر، حتی سیلهایی
كه در رده آخر سیلهای شدید جای دارند بیش از سی
هزار كیلومتر مربع ( یعنی حدود سی در صد مساحت كشور) را زیر
سیلاب برده و سه میلیارد تاكا ( یك دلار 33 تاكا) در مقیاس حداقل سالانه، خسارت
وارد آورده اند.
گذشته از این سیلهای
سراسری، مناطق شمالی و شمال شرقی كشور كه توسط كوهپایه های
هند محاصره شده اند هر سال چندین بار دستخوش سیلهای كوچك میشوند.
اگرچه این سیلاب هاتنها چندروز و یا چند ساعت دوام می
آورند، بعلت ظهور ناگهانی و به جهت سرعت فوق العاده سیلاب، خسارات زیاد
بر محصول و تلفات جانی بسیار وارد آورده و احشام را نابود میكنند.
علل جاری شــدن
سیـل
امروزه بحث زیادی
بر سر علل جاری شدن سیل و ابزار كنترل آن، میان نیروهای
مختلف كه هركدام تحلیل خود را از نقطه نظر منافع طبقاتی و جهان بینی
خویش ارائه میدهد، در گرفته است.
مسلما پروسه های
اكولوژیك طبیعی كه محتاج تحقیق و بررسی علمی
منجمله یك دوره طولانی مشاهده اند، در مسئله دخیل میباشند.
این پروسه ها بطور عمده عبارتند: از رسوب تدریجی گل و لای
طی دراز مدت در بستر رودخانه ها، كه هم احتمال جاری شدن سیل را
افزایش داده و هم سرعت به دریا ریختن آن را میكاهد؛ پیچ
و تابهای بیشمار مسیر رودخانه های بنگلادش؛ دوره فوق
العاده دراز مدت كار نكردن روی رودخانه ها و كانالها ( لایروبی،
ساحل سازی و غیره) طی دوره طولانی مستعمراتی سابق و
دوره نومستعمراتی كنونی ؛ بارانهای شدید، یا به
عبارت صحیحتر “ بارانهای زیادی”؛ فشار امواج اقیانوس
در ناحیه دلتایی در جنوب كه سرعت جریان ورود آب رودخانه
به دریارا طی فصول بارانی و موسمی كند میسازد؛ پست
بودن اراضی كل كشور( میانگین ده متر بالاتر از سطح دریا)
و به ویژه اراضی جنوبی ( میانگین صرفا یك
چهارم متر بالاتر از سطح دریا)؛ افزایش یافتن میزان گل و
لای حمل شده توسط رودخانه های برزگ جاری از مناطق كوهستانی
و دشتهای هند در كوهپایه های هیمالیا و نیز
در خود بنگلادش، هردو به دلیل كم
شدن از مناطق جنگلی؛ پروسه تدریجی نشست زمین در بسیاری
مناطق به دلیل زلزله شدید زیر زمینی در اوایل
دهه پنجاه، وغیره.
بیش از دویست
رودخانه در این كشور كوچك جاری است كه از این میان سه تا
از بزرگترین ـ آنها پادما، مگنا، براهماپوترا ـ به تنهایی پنج میلیون
فوت مكعب آب در هر ثانیه حمل میكنند. آنها همچنین بطور معمول 52
میلیارد تن گل و لای از دره های بالای مسیر
خود كه حدود ششصد هزار میل مربع میشود، كه بخش اعظم آن در هند است، به
بنگلادش میاورند. این مقدار گل ولای برابر است با یك
چهارم كل مقداری كه توسط تمامی رودخانه های بزرگ جهان حمل میشود.
اگر این تعداد گل و لای در دهانه این سه رودخانه جمع آوری
شود، طی مدت صرفا پنج سال میتواند سرزمینی به بزرگی
نیمی از بنگلاش را بوجود آورد. از آنجا كه گل و لای بمقدار زیادی
در بستر این رودخانه ها رسوب میكند، بسیاری از آنها در
فصول غیر بارانی عملا خشكند، و به علت فشار امواج اقیانوسی
در نواحی جنوبی در فصل بارانهای موسمی تنها طی سه
تا چهار ماه فصل بارانهای موسمی آب زیادی در آنها جریان
میابد. بدین ترتیب نمیتوانند تمامی این حجم
عظیم آب را سریعا به دریا بریزند، نتیجتا سراسر
كشور را زیر پوشش میگیرند. از آنجا كه سیلاب برای
مدت تقریبا طولانی راكد میماند، سطح غیر قابل تصوری
از گل و لای رسوب كرده، بستر رودخانه ها را بیش از پیش پر میكند
و شرایط را برای جاری شدن سیلهای باز هم شدیدتر
در سالهای بعد آماده میسازد. سیل باخود گل و لای بهمراه میاورد،
كه این بنوبه خود باعث جاری شدن سیلهای شدیدتر میگردد
ـ و این دایره نامیمون همچنان تكرار میشود.
علاوه بر آبی كه
از هند، نپال و تبت در بنگلادش جاری میشود، رودخانه های این
كشور در هنگام بارانهای سنگین فصل بارانهای موسمی نیز
از آب مملو میشوند. میانگین سالانه ریزش باران در بنگلادش
در حدود 375 سانتیمتر است. بعلاوه اینكه، این میزان
بارندگی تنها طی سه چهار ماه است. اما میزان بارندگی
سالانه طی سالهای مختلف تفاوت میكند و این اختلاف طی
سالهای اخیر افزایش یافته كه باعث خشكسالیهای
مكرر و یا بدتر از آن، گاهی بارندگی زیاده از حد ( در
حدود 500 تا 625 سانتیمتر) در سال بهمراه بارش مداوم 15 تا 20روزه ، بوده است. و
بدتر از این آنكه، این باران سینگین در بنگلادش معمولا با
بارندگی شدید در ارتفاعات هند، نپال و تبت، و نیز درصد بالایی
از آب شدن برفهای ارتفاعات هیمالیا همراه است. بارش بیسابقه
و شدید دو یا سه هفتگی در گذشته كم سابقه بود، لیكن
امروزه پدیده ای عادی شده است. همه اینها دست به دست هم
داده و بیش از پیش باعث جاری شدن سیلهای شدید
و واقع شدن ضایعات طبیعی طی سالهای اخیر و بویژه
سیلهای سالهای 1987 و 1988، شده اند.
از سوی دیگر، قلت باران در فصل بارانهای موسمی در
بنگلادش معمولا با قلت باران در ارتفاعات همراه است كه باعث پایین
رفتن سطح رودخانه ها از سطح معمول، و در نتیجه باعث تسحیل جریان
رو به بالای آب شور دریا از سواحل جنوبی به سوی داخل میشود.
فاكتورهای مسئول
جاری شدن سیل كه انسانها بوجود می آورند
كلیه عوامل فوق
الذكر كه باعث جاری شدن سیل میشوند، بمثابه عوامل “ طبیعی”
و “بیگناهی” كه به دور از علل اجتماعی و سیاسی میباشند،
خود را نشان میدهند، تو گویی كه صرفا كشفیات منتج از
مشاهدات و تحقیقات علمی هستند. علیرغم اینكه یك
پروسه اكولوژیك و طبیعی مهم عمل میكند، فاكتورهای دیگری
نیز در كنار این پروسه های طبیعی دخیلند. فی
الواقع، دلیل اصلی افزایش قابل توجه ابعاد ضایعات، تناوب
و مقیاس جاری شدن سیل در بنگلادش، مقدار زیادی به
تحولاتی كه سلطه مستعمراتی و نومستعمراتی امپریالیستی
ببار آورده، مربوط میشود.
تحت حاكمیت
مستعمراتی انگلیس هیچكاری برای جلوگیری
از انباشت رسوبات یا از بین رفتن سواحل رودخانه ها، انجام نشد ـ مگر
در اطراف چند مركز تجاری ضروری برای بهره كشی و چپاولگری
مداومشان. معضلات مربوط به كشت، توازن محیط زیست یا درد و رنج
مردم مشغله آنها را تشكیل نمیداد.
استعمارگران انگلیسی
ناحیه مرتفع و جنگلی وسیعی ـ به وسعت چند صد میل
درون مناطق دارجلینگ و آسام در هند واقع در شمال و شرق بنگلادش كنونی
علاوه بر ناحیه تپه ای شمال شرق بنگلادش ـ را برای تبدیل
به كشتزارهای بسیار سود آور چای در دامنه هیمالیا
از بین بردند. این امر باعث مهاجرت و اسكان مجدد جمعیت عظیمی
از سایر نقاط سرزمینی كه در آنزمان هند نامیده میشد،
بدانجا گردید. این نیز بنوبه خود باعث تسطیح و تخریب
بیش از پیش و سریع جنگلها و تپه ها گردید، كه این
مساله نیز باعث بالا رفتن فرسایش خاك و میزان رسوباتی كه
توسط رودخانه ها حمل میگردید، شد ـ بویژه توسط رودخانه
براهماپوترا كه پیش از به دریا ریختن در بنگلادش، از این
نواحی در هند میگذرد.
امپریالیستهای
انگلیسی، ایجاد شبكه ای محدود از جاده و راه آهن را در
جهت منافع تجاری و غارتگرانه خویش و برای تحكیم چنگالهای
اداری و سركوب هر گونه شورشی، بویژه از اوایل نیمه
دوم قرن نوزدهم ـ بعلاوه، طی جنگ جهانی دوم جهت مقاصد نظامی خویش
ـ آغاز كردند. اما آنها معمولا اثرات اكولوژیك این مسائل در دراز مدت،
بویژه در رابطه با انباشت رسوبات (بجز در مورد چند تا از رودخانه های
بزرگ) و جریان یافتن میزان خالص آب در اراضی پست كه اكثریت
مساحت كشور را تشكیل میدهد در نظر نمیگرفتند. كار آنها صرفا ایجاد
شبكه فوق الذكر حداقل تعداد ممكن پلها، آبراهها، سیل بندها، كانالهای
انحرافی و غیره با صرف حداقل هزینه بود. همچنین اقدامی
جهت جلوگیری از سایش تدریجی خاك در نواحی
مرتفع شمال و یا جهت جلوگیری از تخریب سواحل رودخانه و یا
ترمیم آنهاانجام ندادند. این امر باعث رسوب تدریجی، امابیسابقه
گل و لای در بستر رودخانه ها گردید. نتیجه اسفبار این سیاستها
پس از سالها، آنهم در اواخر حاكمیت انگلیس، معلوم شد.
از نظر مردم بنگلادش
كنونی، پایان حاكمیت استعماری انگلیس تنها راه را
برای سلطه نومستعمراتی بلوك غرب به سركردگی امریكا، علاوه
بر ستم ملی داخلی توسط طبقات حاكمه پاكستان، هموار نمود. مبارزه رهائیبخش
سال 1971 علیه ستم ملی پاكستان، به انحراف كشیده شد و نتوانست به
سلطه نومستعمراتی امپریالیستها پایان دهد. و بویژه
به تشدید نفوذ غارتگری هند توسعه طلب و سوسیال امپریالیسم
شوروی انجامید.
تحت سلطه امپریالیسم
طی دوره پاكستان واحد و همچنین پس از پیدایش بنگلادش، رژیمهای
ارتجاعی بنام “توسعه”، “مهار سیل”، “آبیاری” و غیره
بدون برنامه ریزی علمی در مورد تاثیرات اكولوژیك این
طرحها، بسیاری شاهراهها و جاده های روستایی ایجاد
كرده و پروژه هائی نظیر سدسازی، آبرسانی و غیره
براه انداختند. این پروژه ها بر “كمك” امپریالیستها متكی
بوده ـ یعنی ، به رهن نهادن استقلال كشورـ و اكثرا از كانال بانگ جهانی،
صندوق بین المللی پول، كنسرنها “كمك” دهنده مختلف توسط امپریالیستهای
بلوك امریكا طرحریزی و تامین مالی میشدند. كل
این پروژه ها به شبكه ای مرگبار و طنابی دور گردن بنگلادش تبدیل
شده اند، چرا كه رویهمرفته جریان یافتن حجم عظیمی
آب طی فصل بارندگی را مسدود كرده و تخلیه سریع آن به دریا
را مانع میشوند، و باعث جاری شدن سیل در اكثر مزارع كشورشده و
آب برای مدت طولانی تری (در موارد اخیر تقریبا بمدت
یكماه) برجای میماند.
سیلهای رو به افزایش متناوب و شدید بطور مستقیم ناشی اند از “پروژه های توسعه” ایكه تحت نظر طرحهای امپریالیستی نظیر “طرح مارشال”، “انقلاب سبز”، “غذا برای برنامه كار”، برنامه “ماموریت كروگ” و غیره، توسط رژیمهای دست نشانده امپریالیستها از اواخر دهه پنجاه تا دوره كنونی، پیاده شده اند. پابپای بالا رفتن سطح پروژه های “ت