چين انقلابي

سربالا رفتن را به آب مي آموزِيم

 

منتخبي از "كارگر انقلابي" ارگان حزب كمونيست انقلابي آمريكا

 

صدها سال بود كه سيل و خشكسالي، "بلاياي آسماني دوگانه" چين بشمار مي رفتند. يك خشكسالي يا سيل، بطور تقريبي هر سال يكبار، بخشهاي بزرگي از سرزمين اين كشور را در خود فرو مي برد، غلات را نابود ميكرد و كشت را غيرممكن ميساخت، و بدين ترتيب باعث قحطي وحشتناكي ميگرديد. طي يكي از اين قحطي ها صدهاهزار نفر جان خود را از دست دادند.

رژيم انقلابي تحت رهبري مائو و حزب كمونيست چين، پس از شكست دادن مرتجعين آمريكائي گوميندان در اكتبر 1949، با وضعيت بسيار مشكلي روبرو گرديدند. امپرياليسم آمريكا و متحدين مرتجعش، چين نوين را محاصره و تحريم كردند بدين اميد كه انقلاب را خفه كنند. سرزمين و مردم چين طي دهه هاي متمادي تحت تجاوز و اشغال امپرياليستهاي ژاپني و وحشيگريهاي ارتش گوميندان قرار داشتند، كه اين خود بر ابعاد ضايعات ناشي از سيل، خشكسالي و قحطي، مي افزود. مقاله اي بنام "مهار كردن رودخانه هاي چين" مندرجه در "خبرنامه پكن" (1974) يادآور ميشود "هنگاميكه 25 سال پيش چين نوين پا بعرصه گيتي گذاشت، مرتجعين گوميندان چه ميراثي از خود برجاي نهاده بودند؟ از آنجا كه آبراهها، آب بندها و سيل بندها سالها بود كه مرمت نشده بود، دهقانان كاملا بدست طبيعت رها شده بودند. سيل و خشكسالي وقايعي معمول بودند كه يكي پس از ديگري و يا در مصاف با يكديگر در ابعادي هولناك رخ داده و ميليونها قرباني و دهها ميليون بي خانمان برجاي مي نهادند. با توجه به چنين اوضاعي كه چين كهن با آن دست بگريبان بود، مطمئنا پيشگويان امپرياليسم شادمانه سقوط چين نوين را  بدامان ضايعات فوق الذكر كه همه حكومتهاي سابق قاصر از چاره جوئيش بودند را، محتمل مي شمردند.

"براي رژيم انقلابي كه در اوان طفوليت خويش بسر ميبرد، وظيفه رام كردن رودخانه هاي بزرگ ـ يان تسه(زرد) هوآيي (كه در جلگه هاي مركزي ساحلي جريان دارد) و غيره ـ يك جنبه حياتي متحول ساختن چين از يك نومستعمره وابسته، به يك كشور مستقل سوسياليستي بود. براي پايان بخشيدن به مرارت دهقانان ـ كه اكثريت جمعيت كشور را تشكيل ميدادند ـ مهار سيل و ايجاد سيستمهاي نوين آبياري جهت مقابله با خشكسالي و ايجاد مزارع نوين، ضروري بود. در غير اينصورت اتحاد كارگر ـ دهقان متزلزل ميشد و توانائي چين در مقابله با حملات امپرياليستها و كمك به انقلاب جهاني تضعيف ميگشت. مائو در سال 1951 و 1952 اعلام نمود كه رودخانه هوآيي و رودخانه زرد "بايد مهار شوند". اين فراخوان ها در بحبوحه مبارزات حاد دو خط در حزب كمونيست چين بر سر سمتگيري كشور پس از آزادي و استقلال صادر شدند و در واقع خود بخشي از اين مبارزات بودند. رويزيونيستهايي نظير ليوشائوچي، تحت عنوان "هماهنگي" ميان سرمايه داري و سوسياليسم و "تحكيم" دمكراسي نوين، تلاش ورزيدند چين را در سراشيب مسير تكامل سرمايه دارانه بكشانند (كه در مورد چين اين بطور ناگزير بمعناي تكامل نومستعمراتي بود). اين بورژوا ـ دمكراتها كه به رهروان سرمايه داري تبديل شده بودند، در عرصه كشاورزي تلاش كردند چوب لاي چرخ تحول سوسياليستي مالكيت بر ابزار توليد و كليه مناسبات اجتماعي بگذارند و در آن خرابكاري كنند. آنها مدعي بودند كه مكانيزاسيون و توسعه صنايع سنگين ( كه بنوبه خود به "كمك" و تكنولوژي خارجي نيازمند بود) ميبايست پيش از كلكتيوي كردن كشت انجام گيرد و مناسبات اجتماعي كهن طي اين مدت در روستا دست نخورده باقي بماند. ليوشائوچي تا بدانجا پيش رفت كه گفت استثمار يك "مزيت" است.

مبارزه دو خط برسر مسئله كنترل رودخانه هاي چين، شدت گرفت. بعقيده امثال ليوشائوچي انجام اين چنين پروژه هاي بزرگ و از نظر تكنيكي مشكل، غيرممكن بود؛ زيرا چين امكان مالي و تكنولوژي انجامش را نداشت. ليوشائوچي فروتنانه موعظه ميكرد كه مردم نواحي آسيب ديده از سيل و خشكسالي بايد به طرحهاي "همياري" متكي باشند. يك ناظر در اواخر دهه هفتاد، هنگاميكه پروژه مهار رودخانه هوآيي كامل شده بود و رودخانه زرد نيز به مقياس گسترده اي تحت كنترل قرار گرفته بود، گفت: "اگر توده ها به انتظار مي نشستند تا ماشينها اين كار ها را انجام دهند، بازهم قحطي در شمال چين بيداد ميكرد.

" مائو شديدا خط رويزيونيستي و انحلال طلبانه ليوشائوچي و ديگران را مورد انتقاد قرار داده و عليه آن مبارزه كرد و اعلام نمود: "ما اكنون بايد دريابيم كه بزودي موج عظيمي از تحول سوسياليستي در روستاهاي چين پديدار خواهد گشت" و براستي كه خيزشي عظيم روستاها را دربر گرفت. ميليونها دهقان كه در اشكال بيسابقه كئوپراتيوي در پروژه هاي عظيم آبرساني بسيج شده بودند، بخشي لاينفك از اين امر بحساب مي آمدند. اين امر به استقرار مالكيت سوسياليستي در كشاورزي (علاوه بر صنعت) در سال 1956 منجر گرديد. بعلاوه اين مبارزات شتاب اوليه خيزش جهش بزرگ به پيش در سال 1958 را فراهم نمود. از دل اين كوره بود كه كمونهاي خلق زاده شدند. پروژه هاي ذخيره آب، بارديگر نقشي كليدي در اين گام عمده و نوين در تحول سوسياليستي ايفا نمودند.

كمونهاي خلق بطور خودجوش در ايالت هونان طي يك پروژه آبرساني از سلسله جبال تاي هان جهت آبياري يك منطقه خشك جلگه اي كه هشت، نه سال از دهسال را دچار خشكسالي بود، بوجود آمد. كئوپراتيوهاي دهقاني اراده كردند نيروي كارشان را در مقياسي بينظير جهت ساختن كانال سرخ در يك مسير 1500 كيلومتري در كنار رودخانه تاي هان بهم پيوند دهند. هنگام بازديد مائو از اين امتزاج انجمنهاي دهقاني بود كه نام "كمون خلق" براي اين نهاد، انتخاب گرديد. مائو نوشت، "اين ابداع نوين توده هاست". مابقي كشور نيز به تبعيت از اين سرمشق برخاستند. تا سال 1958، 26 هزار كمون خلق بوجود آمده بود (كه با تشكيلات و تقسيمات نوين، اين تعداد به 72 هزار در سال 1961 بالغ گشت).

يكي از شعارهايي كه طي دوران جهش بزرگ به پيش توسط دهقانان رايج شد، چنين بود: "سر بالا رفتن را به آب مي آموزيم!" بيشك اين شعار به ايجاد راههاي آبي در سلسله جبال جهت رساندن آب و زندگي به زمينها اشاره داشت. اما بطور اعم، از مبارزات عظيم توده ها جهت ايجاد تحول آگاهانه در جامعه و طبيعت پابپاي ايجاد تحول در خويش نيز سخن ميگفت. تحت نظم جامعه كهن، چه كسي جز جسورترين و دورانديش ترين افراد ميتوانست آموختن "سربالا رفتن به آب" را در ذهن خود مجسم كند؟

 

ضايعـات طبيعـي رودخانه هـا

موارد بسياري قابل ذكرند كه پيشرفتهاي شگرف مردم چين در دروه پس از رهائي و استقلال را جهت تحت كنترل درآوردن طبيعت بطور اعم و جلوگيري از "ضايعات طبيعي" رودخانه ها بطور اخص، نشان مي دهند. در سال 1952 مردم چين  يك پروژه بسيار بزرگ منحرف ساختن مسيل رودخانه چين كيانگ (شاخه زيانبار يان تسه) را به اتمام رساندند. پروژهُ مزبور مشتمل بر تعمير و تحكيم آب بندهاي موجود، ايجاد آب بندهاي جديد بطول بيش از دويست كيلومتر تعبيه تعداد بسيار زيادي دريچه هاي تخليه آب و ايجاد يك منطقه ايمني با گنجايش 170 هزار تن براي مواقع تخليه اضطراري نواحي بهنگام سيل هاي عظيم. براي انجام اين پروژه سيصد هزار نظامي و غيرنظامي بسيج شدند، و كل پروژه 75 روز بطول انجاميد. اين كار در تضاد بسيار با "دستاوردهاي" حاكميت ارتجاعي گوميندان قرار داشت. براي ساختن يك  دريچه كوچك آبياري بروي رودخانه يان تسه در نزديكي شهر ووهان، گوميندان جهت اخذ كمك مالي دست بدامان پنج كشور مختلف شد و كار پس از سه سال بپايان رسيد.

حوزهُ رودخانه هوآيي يكي از آن نواحي بود كه هر سال دچار سيل يا خشكسالي، و يا هردو مي شد. انحراف مسير رودخانه زرد در سال 1938 توسط گوميندان بر ابعاد فاجعه بسيار افزود. تغيير مسير رودخانه زرد با خود گل و لاي بهمراه آورد و اين جلگه رودخانه هوآيي را در خود فرو برد، مزارع را پوشاند و در كف چندين رودخانه ته نشين ساخت. اينها رويهمرفته كل سيستم رودخانه هوآيي را بهم زد، و آنرا براي سيل و خشكسالي مساعدتر كرد.

فراخوان مائو مبني بر "رودخانه هوآيي را مهار كنيم" در سال 1951، ميليونها دهقان را به پروژه هاي مختلف كنترل آب در طول رودخانه هوآيي كشاند. اين بسيج گسترده، زوزه هاي رويزيونيستها را كه از عجز دهقانان "عقب افتاده" و بدون ماشي آلات براي انجام پروژه هاي عظيم دم مي زدند، درهم كوبيد. در حقيقت، كاربرد ماشين آلات مدرن ـ مثل بولدوزر، گودكن، خاكبردار و كاميون ـ مگر براي پروژه هاي كليدي مورد حمايت مادي دولت، بويژه طي سالهاي آغازين نادر بود. پس از به قدرت رسيدن رويزيونيستها در شوروي بسال 1956 و ايجاد شكاف در روابط چين و شوروي، روسها تكنسينهاي خود را از چين بيرون كشيده، وجوه مالي و ابزار و ادوات كاري خود به چين را قطع كردند و اين باعث مشكلات عديدهُ ديگري گرديد. "رام كنندگان رودخانه ها" مجبور بودند به ابزار و ادوات ساده ـ مثل چكش، قلم، كلنگ، گاري دستي، ماشين آلات خانگي و مواد منفجره ـ اتكا كنند. مهمتر از همه، قوه ابتكار قدرتمند توده ها وجود داشت كه توسط خط انقلابي مائو بكار گرفته مي شد.

در اوايل دهه هفتاد، يك گزارش از "تحولات برجسته" در عرصه كار پروژهُ رودخانه هوآيي در مقايسه روزهاي نخستين متذكر شد: "لايروب هاي ساخت چين در كنار ساير ماشين آلات كار مي كنند. سطح مكانيزاسيون رشد يافته و تعداد متخصصين افزايش بسيار يافته است. آنچه كه بررسي دقيقتر را ارزشمند مي كند اين است كه تعداد متخصصين دهقان باتجربه عملي غني، قابل توجه شده است." اين نقل قول نظري اجمالي است بر رشد واقعي نيروهاي مولده طي سالهاي رهبري مائو (خلاف دروغ و تحريفات امپرياليستها و ايضاً رويزيونيستها)، و از همه مهتر تحولات عظيم كه در زمينه روابط توليدي كه بويژه از طريق انقلاب فرهنگي درهم شكستن تفاوت ميان كار يدي و فكري و تفاوت ميان شهر و روستا، تفاوت ميان صنعت و كشاورزي آغاز شده بود.

تحولات حاصله در ناحيه اي از جلگه رودخانه هوآيي تفاوتهاي اظهرمن الشمس در وضعيت چين نومستعمره كهن و سوسياليستي را بطور مجمل بيان مي كند. در يك شهرك با يازده هزار خانوار سيلهاي سال 1931 باعث مرگ ناشي از گرسنگي 2600 دهقان و كوچ 6700 خانوار به ساير نواحي گرديد. همين منطقه شاهد بارانهاي سيل آسا تابستان 1974 بود ـ بارش بيش از سي سانتيمتر باران طي دو روز، سطح رودخانه هوآيي به بيش از شش فوت رساند. اما عليرغم اين حداقل خسارت به سيل بندها و پمپ هاي آبياري وارد آمد، منازل دهقانان را آب از جاي نكند و شاليزارها همچنان سرسبز باقي ماندند.

از زمان بقدرت رسيدن رويزيونيستها در سال 1976 و احياي سرمايه داري در چين بسياري از دستاوردهاي چين سوسياليستي ـ بويژه دستاوردهاي دروان جهش بزرگ به پيش و انقلاب فرهنگي ـ پايمال شدند. بطور مثال، كمونهاي خلق اكثراً از بين رفتند، زمينها مجدداً ميان خانوارهاي منفرد تقسيم شد و مناسبات استثماري و قطب بندي طبقاتي دوباره احياء گشت.

عليرغم اينكه ممكن است توليد در برخي نواحي و طي دوره معيني رشد كند، اما دورنماي واقعي حكايت از بروز نتايج فاجعه بار احياي سرمايه داري در روستاها دارد. مثلا بعضي شاهدان عيني متذكر شدند كه فاصله ميان سيل ها كوتاه شده و خسارات ناشي از آنها افزايش يافته است. شاهدان عيني اين تغييرات را حداقل بخشاً با درهم شكسته شدن كشاورزي سوسياليستي مرتبط ميدانند. از آنجا كه دهقانان بطور روزافزون وادار به افزايش توليد زمين خصوصي خود و امضاي قراردادهاي تجاي مي شدند، دلسردي زيادي نسبت به مشاركت در پروژه هاي كار عمومي ـ ذخيره آب، بهبود زمين، برنامه هاي جنگداري ـ نشان ميدهند، زيرا اين پروژه ها محتاج دست كشيدن از كار و منافع خصوصي و بذل فداكاري از سوي فرد براي جمع مي باشد. شبح سيلها، خشكسالي ها و قحطي هاي پيش از 1949 بازهم گشت و گذار خود را آغاز كرده است.

يك جمله بياد باشد.

تحولات بينظيري كه طي دوره نسبتاً كوتاه سوسياليسم در چين اتفاق افتادند، بيشك شگرف بود، اما بهيچوجه اتفاقاتي مرموز نبودند. نيروي محركه اين تحولات عبارت بود از ابتكار و فعاليت آگاهانه توده هاي رها از سلطه امپرياليسم و تحت تاثير ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون.

همانگونه كه در مقاله "رودخانه هاي چين را مهار كنيم" (خبرنامه پكن) آمده بود: "در روزهاي تاريك و كهن گذشته ستم طبقاتي دست در دست خشكسالي و سيل داشت. حاكميت سياسي ارتجاعي و قيود ايدئولوژيك مسلط بر توده ها نه تنها آنها را از درك ضرورت شرايط عيني مقابله با سيلها عاجز مي نمود، بلكه امكان رويت توانمندي ذهني خويش در غلبه مصائب را نيز از آنها سلب مي كرد. پس از هر ضايعه طبيعي، حكام ارتجاعي در چين تبليغ ساختن سد جهت آسايش توده ها، آموزه هاي كنفسيوسي و منسيوسي را نيز اشاعه مي دادند و مردم را نيز وادار مي ساختند براي خشنودي خدايان معبد بسازند و قرباني كنند. توفان انقلاب سوسياليستي پس از رهايي و استقلال، غل و زنجيرهاي سياسي و اقتصادي بردست و پاي مردم را درهم شكست و دامهاي ايدئولوژيك را كه مانع شكوفايي قوهُ ابتكار و خلاقيت آنها مي شد، از بين برد."

براي غلبه بر توفانها و ساير بلاياي "طبيعي" و "غيرطبيعي" نياز به انقلاب است.

 

 

www.sarbedaran.org