اسنادی از نخستين كنگره حزب كمونيست پرو

 

 “درباره ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم”

و در باره انديشه گونزالو

 

از مجله جهاني براي فتح، شماره 11، سال 1367 www.sarbedaran.org\rim

 

حزب كمونيست پرو، كه در جرايد بنام“راه درخشان”معروف است، اخيرا نخستين كنگره حزبی خود را برگزار نمود. حزب کمونیست پرو، يكی از احزاب شركت كننده در جنبش انقلابی انتر ناسيوناليستی است.اسناد پايه ای زيرين وبرنامه واساسنامه حزب، مصوب همين كنگره، در اوايل1988توسط كميته مركزی حزب كمونيست پرو انتشار يافتند.علاوه براين، كنگره جنبه های مختلف خط ومشی عمومی سياسی حزب را تعيين نمودـ جهانی برای فتح.

 

1ـ درباره ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم

ايدئولوژی پرولتاريای بين المللی به مثابه ماركسيسم سپس ماركسيسم ـ لنينيسم، وبالاخره ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم از دل مبارزه بسيار حاد طبقاتی بدر امد.بدين ترتيب، ايدئولوژی علمی بسيار قدرتمند پرولتاريا (بسيار قدرتمند است، چرا كه حقيقت دارد) سه مرحله را پشت سر گذرانده: 1ـ ماركسيسم ـ 2 لنينيسم ـ 3مائوئيسم.

اينها سه مرحله، سه دوره يا سه نقطه عطف در پروسه ديالكتيكی تكامل يك وحدت (همگونی ـ م)، طی 14سال پس از انتشار مانيفيست كمونيست ميباشند.اين سه، از زمان مانيفست و از طريق قهرمانانه ترين حماسه های مبارزه طبقاتي، از طريق مبارزه دو خط سخت وپر بار درون خود احزاب كمونيست، از طريق كار عظيم غولهای تئوری وپراتيك كه صرفا محصول طبقه اند (و سه انور جاودان بر فرازشان ايستاده اند ـ ماركس لنين ومائو تسه دون) واز طريق جهش های بزرگ (بويژه سه جهش)، ما را به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم (امروزه عمدتا مائوئيسم) مسلح ساخته اند.

عليرغم اينكه، اعتبار جهانی ماركسيسم لنينيسم رسميت پيدا كرده اما مائوئيسم بمثابه مرحله سوم بطورگسترده رسميت نيافته است.در حاليكه برخی انرا انكار ميكنند، سايرين آنرا بعنوان“انديشه مائوتسه دون”قبول دارند.عليرغم اينكه دو مورد تفاوتهای روشنی با هم دارند، اما هر دو اساساتكامل كلی ماركسيسم توسط مائو تسه دون را نفی ميكنند.برسميت نشناختن“ايسم”در مائوئيسم بمعنای انكار جهانشمول بودن ونتيجتا كاراكترش بمثابه سومين، جديدترين، عاليترين مرحله (تكاملي) ايدئولوژی پرولتاريای بين المللی است.. ما، ماركسيسم ـ لنينيسم و بطور عمده مائوئيسم را قبول داشته، از ان دفاع كرده وبكارش ميگيريم.

بعنوان مقدمه وبرای درك بهتر از مائوئيسم وضرورت نبرد برای دست يافتن بدان، بگذاريد نظر لنين را بررسی كنيم.او به ما آموخت كه انقلاب با انتقالش به شرق با شرايط خاصی روبرو خواهد شد و بدون نفی اصول وقوانين، اين شرايط بهرحال جديد بوده ماركسيسم نبايدبه بهای به شكست كشاندن انقلاب، ازدرك اين واقعيت عاجز بماند.عليرغم جاروجنجالی كه بويژه ازسوی روشنفكران كتابی وملالغتی مملو از ليبراليسم و ماركسيسم كاذب، عليه آنچه كه نوظهور و در حال رويش بود بپا شد، بكاربست ماركسيسم به شرايط مشخص وحل معضلات ومشكلات نوينی كه ضرورتا هر انقلابی با آنها روبرو شده وآنها را حل ميكند تنها كار صحيح و مناسب بود.و اينكار در مقابل چشمان بهت زده و عوامفريبی رويزيونيستها، اپورتونيستها و خائنين در مورد “دفاع از ايدئولوژي، طبقه و مردم”، در مقابل حملات كورو وحشيانه آكادميستهای اخته و تهی مغز و مدافعين نظم كهن كه توسط ايدئولوژی بورژوايی تهی شده اند و سنگ جامعه كهنی را به سينه ميزنند كه خودانگلهايش هستند، انجام شد.بعلاوه ، لنين موكدا تصريح داشت كه انقلاب در شرق باعث بروز شگفتيهای نوين وعظيمی خواهد شد كه پرستندگان راه های شناخته شده را كه قاصر از تشخيص نو هستندبيشتر شوكه خواهد نمود.و همانگونه كه ميدانيم معتمداو برای حل معضلاتی كه ماركسيسم تا آنزمان نتوانسته بود حل كند، رفقای شرق بودند.

مضافا، هنگاميكه رفيق استالين بدرستی ومحقانه اعلام داشت كه وارد مرحله لنينيسم ازتكامل ماركسيسم شده ايم، با مخالفت روبرو گرديد.واين مخالفتهانيز بنام ماركسيسم صورت ميگرفتند.وباز بياد داشته باشيم كه برخی گفتند كه لنينيسم تنها در كشورهای عقب افتاده كار برد دارد، امااز طريق مبارزه وپراتيك بمثابه تكاملی عظيم در ماركسيسم برآن مهر تاييدكوبيد.وايدئولوژی پرولتاريا بمثابه ماركسيسم ـ لنينسم بر سراسر گيتی پرتو افكند.

امروزه، مائوئيسم با موقعيت مشابهی روبرو است.همانگونه كه ماركسيسم وپديده های نو همواره توانسته اند از طريق مبارزه راه خود را بازكنند، مائوئيسم نيز غلبه يافته ومورد قبول واقع خواهد شد.

زمينه ايی كه صدر مائو فعاليت نمود و مائوئيسم برآن شكل گرفت، درسطح بين الملی ازاين مولفه ها تشكيل ميشد: امپرياليسم، جنگهای جهاني، جنبش پرولتری سراسر جهان، جنبشهای رهائيبخش ملي، مبارزه ميان ماركسيسم و رويزيونيسم و احيای سرمايه داری در شوروي. سه نقطه عطف در اين قرن برجسته اند: اول، انقلاب اكتبر 1917، (طلوع انقلاب پرولتری جهاني، دوم، پيروزی انقلاب چين در 1949، عوض شدن توازن قوا به نفع سوسياليسم، سوم، انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی كه در 1966 آغاز شد، بمثابه تداوم انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا جهت ادامه راه بسوی كمونيسم..كافی است بگوئيم صدر مائو دوتا از وقايع شكوهمند تاريخی را رهبری نمود.

مائوئيسم در چين شكل كنكرت يافت، دركانون انقلاب جهاني، در ميان در هم آميختگی پيچيده تضادها، مبارزه طبقاتی شديد و خونين كه توسط تلاش امپرياليستهاجهت تقسيم چين ميان خود رقم ميخورد، سقوط امپراطوری منچو (در سال1911)، جنبش ضد امپرياليستی 1919، خيزش گسترده دهقاني، 22 سال مبارزه مسلحانه برای انقلاب دمكراتيك، مبارزات عظيم جهت ساختمان سوسياليسم، 1. سال التهاب انقلابی جهت پيشبرد انقلاب فرهنگی در ميانه بزرگترين مبارزه دو خط مشی درون حزب كمونيست چين عمدتا عليه رويزيونيسم، و دراوضاع جهانی ای كه قبلا بعنوان زمينه بدان اشاره شد. چهارتا از اين وقايع تاريخی از اهميت بويژه فوق العاده ای برخوردارند: تاسيس حزب كمونيست چين در 1921، خيزش دروی پائيزی در 1927 كه آغاز راه محاصره شهرها از طريق دهات بود، تشكيل جمهوری خلق چين در 1949، و انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی در 67ـ1966، صدر مائو شخصيت رهبری كننده هر چهار واقعه فوق الذكر و از آن مهمتر بالاترين و رهبر تثبيت شده انقلاب چين بود.

در مورد زندگينامه صدر مائو ميتوان گفت كه او در 26 دسامبر 1893، در يك خانواده دهقانی چشم به جهانی گشود كه در شعله های جنگ ميسوخت. هفت ساله بود كه “شورش بوكسورها” برپاشد. و 15 ساله بود و برای آموزگار شدن تحصيل ميكرد كه امپراطوری سقوط كرد. او در ارتش نام نويسی كرد و بعدا بزرگترين سازمانده دهقانان و دانشجويان در هونان (زادگاهش) شد. بنيانگزار حزب كمونيست و ارتش سرخ كارگران و دهقانان راه محاصره شهرها از طريق دهات را مطرح نمود، جنگ خلق و بهمراه آن تئوری نظامی پرولتاريا را تكامل داد. وی تئوری دمكراسی نوين را فرموله نمود و جمهوری خلق چين را بنيان گذارد. او نيروی محركه جنبش جهش بزرگ به پسش و نيروی پيشبرنده ساختمان سوسياليسم، رهبر مبارزه عليه رويزيونيسم مدرن خروشچف و عواملش، و رهبر و راهنمای انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی بود. اين نقاط عطف زندگی فردی است كه خود را تماما و كاملا وقف انقلاب نمود.پرولتاريا در اين قرن به سه پيروزی كبير دست يافته، كه دوتای آنها تحت رهبری صدر مائو بود. اگر يكی از آنها شكوهمند باشد، مسلما دو ديگر نيز چنين اند.

ما در مورد محتوا (و بيشك، جوهر) مائوئيسم، بر مسائل اساسی زيرين تاكيد ميگذاريم:

 

1ـ تئوري:

 ماركسيسم از سه جزء تشكيل يافته است: فلسفه ماركسيستي، اقتصاد سياسی ماركسيستی و سوسياليسم علمي. تكامل اين سه باعث جهش كيفی بزرگ ماركسيسم بمثابه يك كل و يك همگونی بسطحی عاليتر يعنی به مرحله ای نوين، می گردد. نتيجتا، ضروريست تصريح شود كه صدر مائو در تئوری و پراتيك، اين چنين جهش كيفی بزرگی را انجام داده است. برای اينكه اين مسئله را بهتر توضيح دهيم، آنرا نكته به نكته بررسی می كنيم.

او جوهر ديالكتيك، قانون تضاد، را در فلسفه ماركسيستی تكامل داد. او قانون تضاد را بعنوان تنها قانون اساسی مطرح نمود، علاوه بر درك عميقا ديالكتيكيش از تئوری شناخت ـ كه دو جهش تشكيل دهنده اين قانون (يعنی جهش از پراتيك به شناخت و سپس بازگشت به پراتيك، كه جهش از شناخت به پراتيك وجه عمده است) جوهر آنست ـ ما بايد بر بكارگيری استادانه قانون تضاد در سياست توسط وی تاكيد ورزيم. بعلاوه، او فلسفه را بميان توده ها برد و وظيفه ای را كه توسط ماركس مطرح شده بود، بانجام رساند.

در اقتصادسياسی ماركسيتي، صدرمائو ديالكتيك را در تحليل از رابطه بين زيربنا وروبنا، ودر پيشبرد مبارزه ماركسيم عليه تئوری رويزيونيستی “نيروی مولده ”بكارگرفت.اونتيجه گرفت كه روبنا ، آگاهی ميتواند زيربنا را متحول سازد ، وبا قدرت سياسی ميتواند نيروهای مولده را رشد دهد. او اين ايده لنينيستی كه سياست بيان فشرده اقتصاداست راتكامل داد و تصريح نمود كه سياست بايد (برهمه عرصه ها) حاكم باشد وكار سياسی شريان حياتی كاراقتصادی است.اينها همه به بكارگيری اصيل اقتصادسياسی ، ونه صرفايك سلسله سياستهای اقتصادي، منتهی شد.

مسئله ای كه عليرغم اهميتش بويژه توسط آنان كه با انقلاب دمكراتيك سرو كار دارند، به آن كم بها داده شده، تئوری مائوئيستی سرمايه داری بوروكراتيك است ـ يعنی آن نوع سرمايه داری كه امپرياليسم در كشورهای تحت سلطه برمبنای سطوح متفاوت فئوداليسم يا ساير نظامهای پيشين، رشد ميدهد. اين مسئله ای بسيار مهم بويژه برای آسيا، آفريقا و آمريكای لاتين است. چرا كه با درك اين مسئله است كه ميتوان انقلاب را بطور صحيح رهبری كرد ـ بويژه بدين علت كه زيربنای اقتصادی لازم جهت گذار انقلاب به مرحله دوم يعنی سوسياليستي، به خلع يد سرمايه داری بوركراتيك بستگی دارد.

اما نكته مهمتر اين است كه صدر مائو اقتصاد سياسی سوسياليستی را تكامل داده است.انتقاد وی از ساختمان سوسياليسم در شوروی بينهايت مهم است. تزهای وی در مورد ساختمان سوسياليسم در چين نيز از اهميتی همطراز با اين انتقادات وي، برخوردارند: تعيين كشاورزی بمثابه شالوده و صنعت بعنوان فاكتور هدايت كننده، توسعه صنعتی تحت هدايت رابطه ميان صنعت سنگين و سبك و كشاورزی ، مركزيت دادن به صنعت سنگين و در عين حال بذل توجه كامل به صنعت سبك علاوه بر كشاورزی در ساختمان اقتصادي. بايد به جهش بزرگ به پيش و شرايط پيشبردش توجه ويژه نمود: اولا، يك خط درست كه مسير مناسب و صحيح را تعيين نمود. ثانيا، اشكال متعدد تشكيلاتی كوچك، متوسط و بزرگ در رابطه بااندازه كمی شان ايجاد شدند. ثالثا، توده ها برای به حركت در آوردن و سرانجام برای به پيروزی رساندن آن دست به تلاشی بسيار بزرگ و سخت زدند، كه جهشی بزرگ به پيش رابه جريان درآورده و متحقق سازند، جهشی كه نتايجش بيشتربا نظركردن به پروسه ای كه به حركت درآورد، وبه چشم اندازهای تاريخی آن، و به رابطه اش با كئوپراتيوهای كشاورزی و كمونهای خلق بيشتر درك می گرددتا بانظركردن به نتايج آنی اش. بالاخره، بايد آموزشهای وی در مورد (جايگاه) عينيت و ذهنيت در درك و بكارگيری قوانين سوسياليسم (كه شكوفايی كاملش درچند دهه سوسياليسم ديده نشده است، ، و به همين جهت مانع درك بهتر اين قوانين و ويژگيهايشان شده است.)، و بويژه رابطه ميان انقلاب و توسعه اقتصادی كه در شعار “انقلاب را در يابيد ، توليد را بالاببريد”، فشرده شده است را بخاطر بياوريم. عليرغم اهميت زايد الوصف اين تكامل در اقتصاد سياسی ماركسيستی چيز زيادی در مورد آن گفته نشده است. و در رابطه با سوسياليسم علمي، صدر مائو تئوری طبقات، بررسی آنها در سطح اقتصادی ، سياسی و ايدئولوژيك، قهر انقلابی بمثابه قانون عام بدون استثنا، انقلاب بمثابه جايگزينی قهرآميز يك طبقه توسط طبقه ديگر، را تكامل داد. او تئوری خود را در اين عبارت تصريح نمود: “قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می آيد”.و مسئله كسب قدرت در كشورهای تحت سلطه را با نشان دادن راه محاصره شهرها از طريق دهات و تعيين قوانين عمومی اش، حل نمود. او بطوردرخشانی تئوری مبارزه طبقاتی تحت سوسياليسم را تعريف كرده و تكامل داد: مبارزه آنتاگونيستی تحت سوسياليسم ميان بورژوازی و پرولتاريا، ميان راه سرمايه داری و راه سوسياليستی و ميان سرمايه داری و سوسياليسم ادامه داشته و در سوسياليسم هنوز اين مسئله كه كداميك بالاخره غالب خواهد شد حل نشده می ماند، اين مسئله طی مدت زمانی طولانی حل خواهد شد و اين مدت زمان پروسه ای خواهد بود مملو از احياگری و ضد احياگری تااينكه نهايتا پرولتاريا قدرت سياسی خود يعنی ديكتاتوری پرولتارياراقاطعانه تحكيم بحشد. و مهمتر از همه اينكه او راه حل بزرگ تاريخی برای تداوم انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا، يعنی انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی را فرموله نمود.

اين مسائل اساسی كه بطورمحتصر مطرح شده ، اما بسيار آشنا وغيره قابل انكارند ، نشاندهنده تكامل سه جز ماركسيم توسط صدر مائو وبيشك تكامل ماركسيسم ـلنينسم به يك مرحله نوين عا ليتر وسوم است :ماركسيسم ـلنينسم ـمائوئيسم، عمدتا مائوئيسم.

در بكارگيری شيوه سنتز، بگذاريد به چند نكته خاص ديگر كه منبعث از همان نكات فوق الذكراست اشاره كنيم ـاگر چه صرفابه ذكرتيتر وارشان جهت جلب توجه به آنها ، بسنده كنيم.

 

2ـ انقلاب دمكراتيك :

 نخست، تكامل تئوری ماركسيستی دولت ، در رابطه باسه نوع ديكتاتوری : الف: ديكتاتوری بورژوايی دردمكراسيهای بورژوايی نوع كهن مثل آمريكا.طبقه بندی ای كه ميتوان كشورهای تحت سلطه مانندآمريكای لاتين را به آن افزود.ب: ديكتاتوری پرولتاريا ، مثل شوروی وچين پيش از غصب قدرت توسط رويزيونيستها.ج: دمكراسی نوين ، بمثابه ديكتاتوری مشترك برپايه وحدت كارگر ودهقان تحت هژمونی پرولتاريا تحت رهبری حزب كمونيست ، كه طی انقلاب دمكراتيك در چين ايجاد شد وامروزه درپرو شكل كميته های خلق، مناطق پايگاهی ، وجمهوری دمكراتيك نوين حلق كه در پروسه شكل گيری است، را بخود ميگيرد.در تكامل تئوری دولت، ضروريست كه برتفاوت كليدی ميان سيستم دولتی يعنی ديكتاتوری يك طبقه ياطبقات كه قدرت سياسی رادراختيار دارند (كه عمده است ) ، وسيستم حكومتی يعنی تشكيلات اعمال آن قدرت سياسی ، تاكيد نمود.

بعلاوه دمكراسی نوين ـ يكی از بر جسته ترين تكاملات صدرمائو ـ با استادی به انقلاب بورژوايی طراز نوين كه تنها می تواند می تواند توسط پرولتاريا رهبری شود، شكل كنكرت می دهد؛ بطور خلاصه يعنی انقلاب دمكراتيك در چارچوب عصر جديد انقلاب جهانی پرولتری كه ما در آن قرار داريم. انقلاب دمكراتيك نوين يعنی اقتصاد نوين، سياست نوين و فرهنگ نوين و بی شك يعنی سرنگونی نظم كهن، استقرار نظمی نوين با سلاح در كف، كه تنها وسيله متحول ساختن جهان است.

بالاخره تاكيد براين نكته حائز اهميت است كه دمكراسی نوين در حاليكه يك انقلاب دمكراتيك بوده ووظايف دمكراتيك را به سرانجام ميرساند، همچنين برخی وظايف سوسياليستی را نيز به پيش می برد.اين امر، راه حلی كلی برای مسئله دو مرحله ـ دمكراتيك وسوسياليستی ـ در كشورهای نظير كشور ماست.وتضمين ميكندكه انقلاب به مجرد تكوين مرحله دمكراتيك، بدون وقفه وبدون درنگ پيشروی خود را بسوی مرحله سوسياليستی ادامه خواهد.

 

3ـ سه اسلحه:

 مسئله ايجاد سه اسلحه انقلاب محتاج اين است كه حزب رابطه ميان حزب، ارتش، وجبهه واحدرا درك نمايد.وظيفه رهبری عبارت است از درك ساختمان مرتبط وبكارگيری صحيح ومناسب اين سه اسلحه در بحبوحه جنگ ويا دفاع از دولتی كه متكی بر قدرت توده های مسلح ميباشد. ايجاد اين سه اسلحه تحت راهنمايی اين اصل صورت ميگيرد كه خط مشی ايدئولوژيك مناسب وصحيح تعيين كننده است، وبرمبنای اين خط مشی ايدئولوژيك ـ سياسی است كه ساختار تشكيلاتی بطور همزمان، در روند مبارزه ميان خط مشی پرولتری و خط مشی بورژوايی ودر طوفان مبارزه طبقاتي، عمدتا بصورت جنگ (كه چه وقتی جريان دارد وچه بالقوه شكل اصلی مبارزه طبقاتی است)، تكامل می يابد.

در موردحزب، صدر مائونقطه عزيمت خودراضرورت ايجاد حزب كمونيست قرار ميدهد:حزبی طراز نوين، حزبی پرولتری ، وامروزه بايد گفت حزبی ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست، حزبی كه هدفش كسب قدرت دولتی وحفظ ان باشد.اين هدف حزب را در پيوند جدا ناشدنی با جنگ خلق قرار ميدهد ـ چه آغازش كند، چه تكاملش دهدوچه وقتی برای دفاع از خودبه ان دامن زند.اين حزب متكی به توده هاست. اين اتكاءميتواند ناشی از جنگ خلق ـ كه جنگ توده هاست باشد، و ميتواند منبعث از جبهه واحد ـ جبهه ای متشكل از طبقات ومتكی بر اكثريت توده هاست ـ باشد.حزب بر مبنای مراحل ودوره های انقلاب تكامل يافته ومتحول ميشود. نيروی محركه تكاملش، تضاد متمركز درون ان به شكل مبارزه دو خط مشی ميان خط مشی پرولتری وخط مشی بورژوايی يا خط مشی غير پرولتری بطور عام، است.اين مبارزه بطورعمده ودر جوهرخود مبارزه عليه رويزيونيسم است.اين نكته ما را به اهميت تعيين كننده ايدئولوژی در حيات حزب و كارزارهای اصلاح حزب برای تنظيم عملكرد كل سيستم تشكيلاتها و اعضاء حزب بر طبق خط مشی ايدئولوژيك و سياسی مناسب وصحيح، رهنمون می گردد.بدين ترتيب خط مشی پرولتری ميتواند بر حزب غالب بوده وسلطه قدرتمند خود را در رهبری حزب اعمال نمايد.هدف حزب بر قراری قدرت سياسی پرولتری ، حتی تحت دمكراسی نوين كه پرولتارياطبقه رهبری كننده است، وعمدتا استقرار، تحكيم و تكامل ديكتاتوری پرولتاريا از طريق انقلابات فرهنگی جهت رسيدن به هدف نهايی كمونيسم، ميباشد.بدين جهت است كه پرولتاريابايدهمه همه چيزرا وبطور همه جانبه، رهبری نمايد.

 

در مورد ارتش انقلابي: ارتش انقلابی طراز نوين، ارتشی جهت انجام وظايف سياسی تعيين شده توسط حزب بر طبق منافع پرولتاريا وخلق ميباشد.اين مسئله شكل مشخص سه وظيفه را می يابد: پيشبرد جنگ، پيشبردتوليد جهت جلوگيری از تبديل شدن به يك باراضافي، وپيشبرد بسيج توده ها.ارتشی است كه از نظر سياسی بر ايدئولوژی پرولتری يعنی بر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم (امروزه) وخط مشی سياسی ونظامی عمومی تعيين شده توسط حزب، مترتب است.اين ارتش، ارتشی است كه بر توده هااتكاء می نمايد، نه بر تسليحات.ارتشی است كه از توده هاتشكيل شده و همواره با انها پيوندداشته وازجان ودل به آنها خدمت ميكند.اين مسئله به آن اجازه ميدهدكه همانندماهی در درياي (توده ها) حركت كنند.صدر مائوميگويد، خلق بدون ارتش خلق هيچ چيز ندارد.و در عين حال، ضرورتا اعمال رهبری حزب بر ارتش را بمامياموزدواين اصل بزرگ را ارائه ميدهد: حزب برتفنگ اعمال رهبری ميكند وما هرگز اجازه نخواهيم داد كه تفنگ حزب راكنترل كند.علاوه برتعيين اصول و معيارهای كامل ايجادارتش طرازنوين، صدرمائوهمچنين هشداردادكه اگر رهبری طی يك كودتای ضدانقلابی غصب شود، ارتش نی تواند برای احيای سرمايه داری مورد استفاده قرار گيرد. او تز لنين در مورد ميليشيای مردمی راازطريق تسليح بيش از پيش گسترده مردم، تكامل داده وراه را بسوی دريای توده های مسلح گشودوجهت آنرا نشان داد.كه اين ما را به رهايی نهايی توده هاوپرولتاريا رهنمون خواهد شد.

در مورد جبهه واحد: صدر مائو نخستين كسی بودكه تئوری جامع جبهه واحد را ارائه دادواصول انراتعيين نمود.يعنی جبهه واحدی كه مبتنی بر وحدت كارگر و دهقان بوده و هژمونی پرولتاريادر انقلاب را تضمين ميكند.جبهه واحدی كه ازطبقات مختلف تشكيل شده وتوسط پرولتارياكه توسط حزبش نمايندگی ميشود، رهبری ميگردد.بطورخلاصه، جبهه واحدی تحت رهبری حزب كمونيست، جبهه واحدی برای پيشبردجنگ خلق، انقلاب، و برای كسب قدرت در جهت اعمال اراده پرولتارياوتوده ها. بنابراين، جبهه واحد بطور مشخص وحدت نيروهای انقلابی عليه نيروهای ضد انقلابی جهت بر پا داشتن مبارزه ميان انقلاب وضد انقلاب، عمدتااز طريق جنگ خلق وسلاح بركف، ميباشد.مسلما، جبهه واحددر تمام مراحل انقلاب يكسان نبوده، ومضافا، از ويژگيهای خاص خود متناظربر دوره های مختلف هر مرحله برخورداراست.به همين شكل، جبهه واحد در يك انقلاب مشخص همانندجبهه واحد در مقياس جهان نيست ـ هر چند كه قوانين عامی كه در موردشان صدق ميكند يكی است. به علاوه، تاكيدبر رابطه جبهه ودولت كه صدر مائو طی جنگ ضدژاپنی ايجادنمود، حائز اهميت است.وی توضيح داد كه جبهه واحد شكلی از ديكتاتوری مشترك است.اين مسئله ايی است كه ماكه با انقلاب دمكراتيك روياروييم بايد مطالعه كنيم.

 

4 ـ جنگ خلق:

جنگ خلق، تئوری نظامی پرولتاريای بين المللی است. جنگ خلق برای نخستين باربطور سيستماتيك وهمه جانبه تجربه تئوريكی وپراتيكی مبارزات، عمليات نظامی وجنگهای پرولتارياو همچنين تجارب دراز مدت خلق در مبارزه مسلحانه، بويژه جنگهای دهقانان چين، را جمعبندی ميكند.صدر مائو طبقه كارگر را از يك تئوری نظامی بهره مند ساخته است.اما گيجی وغلط فهمی بسياری دراين رابطه موجود است. كه نتيجه چگونگی درك از جنگ خلق در خود چين است اغلب به جنگ خلق بصورت تنگ نظرانه وتحقير اميز بصورت يك جنگ پارتيزانی صرف نگريسته ميشود.اين ديدگاه قاصر از درك اين واقعيت است كه جنگ چريكی در نزد مائو از كارآكتری استراتژيك برخوردار است.اين ديدگاه همچنين درك نميكند كه چگونه جنگ پارتيزانی بر مبنای سياليت اساسيش ميتواند تحرك ، جنگ متحرك، وجنگ موضعی را بوجودآورد؛ می تواند طرح تهاجمات عمده استراتژيك بريزد ، شهرهای كوچك ، متوسط، وبرزگ بامليون هاجمعيت را تصرف كند، وحملاتی ازخارج را با قيامهايی از درون تركيب نمايد.بنابراين درجمعبندی متذكرميشويم كه چهار مرحله انقلاب چين بويژه از جنگ دهقانی تاجنگ رهايبخش خلق، بهمراه جنگ ضد ژاپنی درميان ايندو دوره، جوانب گسترده وپيچيده جنگ انقلابی بيست ساله ای با جمعيتی عظيم و بسيج و شراكت وسيع توده ها درآنرا بنمايش ميگذارد.اين جنگ نمونه هايی از تجارب گوناگون رادر بر دارد.اساس اين جنگ بطور فوق العاده ای مطالعه شده واصول ، قوانين ، استراتژی ، تاكتيكها ، موازين ، و...آن استادانه تعيين شدند.طی اين آزمون سخت وبينظير وبرمبنای ماركسيسم ـ لنينيسم بود كه صدر مائو توانست تئوری نظامی پرولتاريا، جنگ خلق ، را تدوين نمايد.

بايد توجه داشته باشيم كه خود صدر مائو با آگاهی كامل به وجود بمبهاوموشكهای اتمی واحتمال استفاده از آنها، جنگ خلق را برای بكار گيری تحت شرايط جديد سلاحهای هسته اي، عليه قدرتها وابرقدرتها، ارائه داده وازآن دفاع نمود.بطور خلاصه ، جنگ خلق سلاح پرولتارياوخلق درمقابله با جنگ هسته ای است.

يك مسئله كليدی وتعيين كننده در درك جهانشمول بودن جنگ خلق ، درك اعتبار جهانشمول و نتيجتا كار برد آن باتوجه به انواع گوناگون انقلابات وشرايط ويژه هر انقلاب ميباشد برای درك اين مسئله كليدی بايد اين واقعيت را از نظر دورنداريم كه مدل قيام پتروگراد ديگر تكرار نشد و همچنين به مقاومت ضد فاشيستی وجنگهای پارتيزانی در اروپا طی جنگ جهانی دوم، علاوه بر مبارزات مسلحانه در اروپای كنوني، بالاخره به اين نكته كه انقلاب اكتبر نه فقط يك قيام بلكه يك جنگ انقلابی بود كه چندين سال به طول انجاميد، توجه داشت. نتيجتا انقلاب در كشورهای امپرياليستی را تنها می توان بمثابه يك جنگ انقلابی تصور كرد واين جنگ امروزه تنها بمعنای جنگ خلق می تواند باشد.

وبالاخره، امروزه بيش ازهر زمان ديگری بر ما كمونيستهاوانقلابيون، پرولتارياوخلق واجب است، بدين امر، مسلح شويم كه: “آري، مامعتقد به قدرت لايزال جنگ خلق هستيم، كه خوب است نه بد است، وماركسيستی است.”يعنی اينكه ما معتقد به شكست ناپذيری جنگ خلق هستيم.

 

5 ـ انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايي:

اهميت تاريخی انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی در اين است كه اين انقلاب عاليترين (تكامل)در زنجيره تكاملات ماركسيسم لنينيسم توسط صدر مائو می باشد و راه حل معضل بزرگ روياروی تداوم انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا، ميباشد.اين (انقلاب) “يك مرحله گسترده تر وعميقتر در تكامل انقلاب سوسياليستی در كشورماست.” شرايط چگونه بود؟همانگونه كه رهنمود حزب كمونيست چين درمورد انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی تصريح ميدارد:“اگر چه بورژوازی سرنگون شده است، اما هنوزهم تلاش دارد از ايده ها، فرهنگ، سنن و آدای كهن طبقات استثمارگر استفاده كرده و توده ها را فاسد افكار آنان را تسخير كند و اقدام به بازگشت نمايد. پرولتاريابايددرست خلاف اينرا انجام دهد: بايد بيرحمانه حملات را پاسخ گفته، با هر مصاف طلبی بورژوازی در عرصه ايدئولوژيك روبروشده، وايده ها، فرهنگ، سنن وآداب پرولتاريارادر متحول ساختن جهانبينی كل جامعه بكار گيرد. اكنون، هدف ماعبارت است از مبارزه باصاحبان قدرتی كه رهرو سرمايه داريند و سرنگونی انها، انتقاد از“آتوريته هاي”آكادميك وارتجاعی بورژوا وايدئولوژی بورژوايی وساير طبقات استثمارگرو طرد آنها، وايجاد تحول دراموزش، ادبيات وهنر وكليه اجزاء روبنا كه با زيربنای اقتصادی سوسياليستی منطبق نيستند، بدين طريق ميتوانيم تحكيم ورشد نظام سوسياليستی را تسهيل بخشيم.”

تحت چنين شرايطی بود كه تكان دهنده ترين وقايع سياسی وبزرگترين بسيج توده ای كه جهان تاكنون به خود ديده است، واقع گرديد.صدر مائو اهداف انراچنين تعريف نمود:“انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی جاری برای تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا، جلوگيری از احيای سرمايه داری و ساختمان سوسياليسم، مطلقا ضروری و بموقع است.

ما بر دو نكته ديگر نيز تاكيد ميگذاريم: 1ـ انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی نقطه عطفی در تكامل ديكتاتوری پرولتاريادر جهت تحكيم قدرت سياسی پرولتاريا بودكه در كميته های انقلابی مشخص ميشد.و2ـ احيای سرمايه داری در چين متعاقب كودتای ضد انقلابی 1976 انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی را نفی نميكند، بلكه بخشی از مبارزه ميان احياگری (سرمايه داری ) و ضداحياگری بود، و در حقيقت به اهميت تاريخا حياتی اين انقلاب در مارش بی وقفه بشريت بسوی كمونيسم اشاره دارد.

 

6ـ انقلاب جهاني:

صدر مائو بر اهميت انقلاب جهانی بمثابه يك كليت واحد، تاكيد می ورزد. نقطه عزيمت اساسی او عبارت از آن است كه انقلاب روند عمده است در حاليكه امپرياليسم بطور روز افزون متلاشی ميشود، كه نقش توده ها سال بسال افزايش می يابد و آنها نيروی غيرقابل مقاومت متحول گرانه شان را نشان داده و خواهند داد. او اين حقيقت بزرگ را تكرار ميكرد كه يا همگی به كمونيسم خواهيم رسيد و يا هيچكس. لحظه تاريخی بزرگ "50 تا 100 سال آينده” در اين دورنمای مشخص از عصر امپرياليسم جای ميگيرد، و دوره ای آغاز ميشود كه با مبارزه عليه امپرياليسم يانكی و سوسيال امپرياليسم شوروی رقم ميخوردـ اين ببرهای كاغذی كه برسرهژمونی برجهان می جنگند و جهان را با يك جنگ هسته ای تهديد می كنند.ما ابتدا بايد چنين جنگی را محكوم كرده و سپس با جنگ خلق و انقلاب آماده مقابله با آن شويم.مضافا، برمبنای اهميت تاريخی ملل تحت ستم و دورنمای آتی آنها، و همچنين مناسبات اقتصادی و سياسی منتج از هم پاشی امپرياليسم بود كه صدر مائو تئوری “سه جهان در حال شكل گيری اند” را مطرح نمود. اينها به ضرورت تكوين استراتژی و تاكتيكهای انقلاب جهانی اشاره دارند. متاسفانه در مورد نوشته ها و بيانات صدر مائو در رابطه با اين مسائل مهم خيلی كم اطلاع داريم و يا تقريبا اطلاعی نداريم؛اما همان چيز قليلی كه اطلاع داريم از دورنمای عظيمی كه وی ميديد، نشان دارند. اينها اصول راهنمای عمده ای هستند كه بايد برای درك از انقلاب جهانی پرولتاريايی و خدمت بدان، دنبال كنيم.

 

7ـ روبنا، ايدئولوژي، فرهنگ، آموزش.

اينه و مسائل مربوط به انهادقيقا وعميقا مورد مطالعه وتحليل صدر مائو قرار گرفتند، بنابراين، اين يك مسئله اساسی ديگريست كه محتاج بذل توجه ميباشد.

در خاتمه متذكر ميشويم كه محتوای اين مسائل اساسی بوضوح نشان ميدهندبه آنانی كه مايلند ببينند و بفهمند كه ما بامرحله سوم، جديدوعاليتر ماركسيسم يعنی مائوئيسم روبروييم وامروزه ماركسيست بودن بمعنای ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست وعمدتا مائوئيست بودن است.

شكافتن محتوای مسئله، دو سوال پيش روی ما مطرح ميسازد:

جوهر مائوئيسم چيست؟ قدرت سياسی نكته اساسی در مائوئيسم است. قدرت سياسی برای پرولتاريا، قدرت سياسی برای ديكتاتوری پرولتاريا، وقدرتی كه متكی بر نيروی مسلح تحت رهبری حزب كمونيست است.واضحتر آنكه يعني: 1) قدرت سياسی تحت رهبری پرولتاريا در انقلاب دمكراتيك ـ2) قدرت سياسی برای ديكتاتوری پرولتاريا در انقلابات سوسياليستی و فرهنگی ـ3) قدرت سياسی متكی بر نيروی مسلحی كه تحت رهبری حزب كمونيست است، (قدرت سياسی ايكه) از طريق جنگ خلق بدست امده وازآن دفاع ميشود.مائوئيسم چيست؟

مائوئيسم عبارت است از ارتقاء ماركسيسم ـ لنينيسم به سومين مرحله نوين در مبارزه پرولتاريا برای رهبری انقلاب دمكراتيك، ايجاد وتكامل سوسياليسم، وادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريااز طريق انقلاب فرهنگی پرولتاريايي، در زمانيكه امپرياليسم بطور روزافزون درحال از هم پاشی بوده وانقلاب به روند عمده تاريخ بدل شده، در بحبوحه بزرگترين و پيچيده ترين مبارزاتی كه تاكنون ديده شده، بهمراه مبارزه بی وقفه عليه رويزيونيسم مدرن.

درمورد مبارزات حول مائوئيسم بطور خلاصه بايد گفت مبارزه ايكه به استقرار انديشه مائو تسه دون منتج گرديداز 1935طی جلسه كميته مركزی حزب كمونيست چين در“تسوني”آغاز شد. صدر مائو طی اين جلسه به رهبری حزب كمونيست چين انتخاب گرديد؛ هفتمين كنگره حزب در1945تاييد نمود كه حزت کمونیست چین تحت هدايت ماركسيسم ـ لنينيسم وايده های مائو تسه دون قرار دارد.خط مشی راست روانه كه در هشتمين كنگره غالب شده بوداين فرمولبندی كنكرت كنار نهاد.نهمين كنگره در 1969 از انقلاب کبیر فرهنگی پرولتری جمعبندی نمودو اعلام داشت كه حزت کمونیست چین تحت هدايت ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون قرار دارد؛ تااين زمان پيشرفت موجودبود.

مائوئيسم در دهه پنجاه در سطح بين المللی نفوذ يافت، اما تنها با انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی بود كه در سطح وسيع شناخته شده و پرستيژ فراوان كسب نمودو صدر مائو بمثابه رهبر انقلاب جهانی و بنيانگذار مرحله نوينی در ماركسيسم ـ لنينيسم برسميت شناخته شد؛ براين اساس، بسياری از احزاب كمونيست جهان ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را قبول كردند. مائوئيسم در سطح جهانی به مقابله سخت و علنی با رويزيونيسم مدرن برخاسته و آنرا بطور كامل و همه جانبه افشا نمود. همين مبارزه در ميان صفوف ح.ك.چ نيز رخ داد و درفش كبير و سرخ صدر را رفيعتر به اهتزاز در آورد: سومين و عالی ترين مرحله نوين در ايدئولوژی پرولتاريای بين المللي. امروزه مائوئيسم با حملات سه جانبه رويزيونيستهای شوروي، چين و آلبانی روبروست. بعلاوه در ميان صفوف كسانی كه خدمات بزرگ صدر، منجمله تكامل ماركسيسم توسط وی را قبول دارند، برخی يافت ميشوند كه معتقدند هنوز در مرحله ماركسيسم ـ لنينيسم بسر می بريم و بعضی ديگر تنها انديشه مائو تسه دون را قبول دارند و مائوئيسم را بهيچ صورتی قبول نمی كنند.

مسلما، رويزيونيستهای پرويی كه اوامر اربابشان ـ گورباچف، دن، آليا، و يا كاسترو ـ را اجرا می كنند، به مائوئيسم حمله كرده اند؛ در ميان اين رويزيونيستها بايد رويزيونيسم سرسخت دل پرادو و باند باصطلاح “حزب كمونيست پرو” وي؛ مارهای بی استخوان باصطلاح “حزب كمونيست پرو، سرزمين سرخ پدري” او را افشا و محكوم كرد. (اين گروه دوم در 1976 كه دن سيائوپين سرنگون شد او را محكوم كرده و خود را “مائوئيستهای كبير” ناميدند، اما اكنون به نوكران او تبديل شده اند). بعلاوه بايد آنتی مائوئيسم باصطلاح “چپ متحد”، كه ملغمه ای است از رويزيونيستها و حتی آنتی ماركسيستهای رنگارنگ تا ماركسيستهای دروغين و اپورتونيستهای جورواجور، را افشا و محكوم كرد. افشای رويزيونيستها با بكارگيری مائوئيسم و پيشبردن مبارزه خستگی ناپذير عليه آنها در حين تكامل جنگ خلق و پيروزی انقلاب دمكراتيك جاري، يك تعهد و وظيفه ناگزير استراتژيك است. جناح تحت رهبری صدر كونزالو در حزب كمونيست پرو كه حزب را بازسازی نمود، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را از سال 1966 برگرفت؛ در سال 1979، شعار “ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را برگيريد، از آن دفاع كنيد و بكارش بريد!” را مطرح كرد، در سال 1981 شعار “بسوی مائوئيسم!” را طرح نمود، و در سال 1982، مائوئيسم را بمثابه جزء لاينفك و عاليترين مرحله تكاملی در ايدئولوژی پرولتاريای بين المللی (ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم) اعلام داشت. به كمك جنگ خلق، ما به درك عميقتری از مفهوم مائوئيسم دست يافتيم، و فراخوان قاطعانه “ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، عمدتا مائوئيسم را برگيريد، از آن دفاع كنيد، و بكارش بريد” را مطرح نموديم، و در جهت تبديل آن به فرمانده و راهنمای انقلاب جهاني، تنها درفش واقعا سرخ و نابود ناشدنی ، و ضامن بخش پيروزی پرولتاريا، ملل و خلقهای تحت ستم جهان در نبرد و مارش بی امانشان برای رسيدن به كمونيسم، بطور خستگی ناپذير می جنگيم.

 

2- درباره انديشه كونزالو

هرانقلابی در روند تكاملش، بجهت مبارزه پرولتاريا بمثابه طبقه رهبری كننده و بيش از هرچيز بخاطر وجود حزب كمونيستی كه از منافع طبقاتی پرولتاريا بدون تزلزل دفاع می كند، گروهی از رهبران و عمدتا رهبری را توليد می كند كه آن را نمايندگی و رهبری می كند و دارای آتوريته شناخته شده و نفوذاست. بجهت ضرورت تاريخی و بدلايل تاريخي، در شرايط ما بطورمشخص صدر گونزالو رهبر حزب و انقلاب ماست.

اما مضاف براين (و اين مبنای همه رهبری هاست)، همه انقلابات انديشه راهنمای خود، يعنی محصول كاربرد حقيقت جهانشمول ايدئولوژی پرولتاريای بين المللی در شرايط مشخص هر انقلاب را بوجود می آوردند، يك انديشه راهنما كه برای نيل به پيروزی و كسب قدرت و مضافا ادامه انقلاب و پيشروی مداوم بسوی تنها هدف واقعا كبير يعنی كمونيسم ناگزير است. اين انديشه راهنما پس از جهشی كيفی كه برای پروسه انقلابی دارای اهميت حياتی باشد با نام كسی مترادف ميشود كه آنرا در تئوری و پراتيك حدادی نموده است. اين پديده در شرايط مشخص ما، ابتدا شكل خاص انديشه راهنما، سپس انديشه راهنمای صدر گونزالو، و بالاخره انديشه گونزالو را بخود گرفت؛ چرا كه اين صدر (گونزالو) است كه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را مبتكرانه در شرايط مشخص واقعيت پرو بكار برده و تكاملش داد، و بدين ترتيب، اسلحه ای در اختيار حزب و انقلاب قرار داد كه ضامن پيروزی است. انديشه گونزالو طی سالها مبارزه سخت، فشرده و بی امان برای دستيابی به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم و دفاع از آن و بكارگيريش، برای بازيابی راه مارياتگی و تكاملش، برای بازسازی حزب، و مهمتر از همه ـ درجهت خدمت به انقلاب جهانی ـ برای آغاز، تداوم و تكامل جنگ خلق در پرو كه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، عمدتا مائوئيسم تنها فرمانده و راهنمای آن در تئوری و پراتيك است، شكل گرفت.

برای حزب ما مطالعه انديشه گونزالو برای دست يافتن به دركی صحيح تر و مناسب تر از خط سياسی بطور عموم و خط نظامی بطور اخص ضرورتی اساسی است؛ اين كار بايد با هدف عميق تر كردن نكات ويژه انقلاب پرو انجام شود؛ صدر گونزالو با استادی تمام ويژگيهای خاص و موجود در انقلاب پرو را بيرون كشيده است؛ بدين طريق ما قادر خواهيم بود به “طرح بزرگ توسعه مناطق پايگاهي”، پيشرفت جنگ خلق و كسب قدرت سراسری قدرت سياسی درآينده خدمت كنيم.

برای درك پايه های ايدئولوژيك انديشه گونزالو بايد آنرا در زمينه تاريخی پيدايشش مطالعه كرد. ما بايد محتوايش را كه به كاملترين وجهی در خط عمومی سياسی و خط مشی نظامی كه در قلب آن قرار دارد، مشخص كنيم. ما بايد برنكته اساسی اش، يعنی مسئله قدرت سياسي، مسئله كسب قدرت سياسی در پرو در پيوند لاينفك با كسب قدرت توسط پرولتاريا در سراسر جهان، تاكيد ورزيم. ما بايد به تحكيم آن در مبارزه ميان دو خط مشي، توجه خاص معطوف داريم.

بطور خلاصه، اين مسائل اساسی را ميتوان با استفاده از خطوط كلی زير بررسی نمود.

 

زمينه تاريخی

عرصه بين المللی.حوادث مهم در اين عرصه عبارت بودند:ـ 1) تكامل اوضاع طی جنگ جهانی دوم ومتعاقب ان ـ 2) جنبش رهايی بخش ملی قدرتمند، وانجام وپيروزی انقلاب چين در دل ان ـ 3) انقلاب كوبا وعواقب ان در امريكای لاتين ـ 4) مبارزه عظيم ميان ماركسيسم ورويزيونيسم ـ 5)انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی.اما نكته كليدی دراين است كه ببينيم چگونه انديشه گونزالودر اين مبارزه عظيم طبقاتی در مقياس جهانی معتقد است كه مرحله سوم در ايدئولوژی پرولتری تكامل يافته : ابتدا بمثابه ماركسيسم ـ لنينسم، انديشه مائو تسه دون سپس ماركيسيسم ـ لنينسم ـ انديشه مائو تسه دون، وبعدا بمثابه مائوئيسم كه بمعنای قائل بودن اعتبار جهانشمول برای ان است، ونتيجتا به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، عمدتا مائوئيسم كه بيان امروزی ماركسيسم ميباشد، رسيده است.

 

عرصه ملی:

1) جامعه پرو و مبارزه سياسی دوره متعاقب جنگ، باصطلاح جبهه دمكراتيك ملی، عملكرد آپرا دولت اودريا ومبارزه عليه حاكميت هشت ساله اش، مبارزه ميان آپريستها و كمونيستها، وبويژه، رشد سرمايه داری بوركراتيك در دهه1960ونيمه نخست دهه هفتاد ومبارزه شديد طبقاتی طی آندوره “ولاسكيسمو”وباصطلاح انقلابش، همكاری و رقابت ميان بورژوازی كمپرادوروبورژوازی بوروكرات (جناحهای بورژوازی بزرگ) تحت حمايت اپورتونيسم و بويژه رويزيونيسم ـ 2) مبارزه طبقاتی در جنبش دهقانی ـ 3) تكامل جنبش كارگری ـ 4)جنبش روشنفكری ـ 5) مبارزه مسلحانه در كشور، بويژه توسط mir و ELN 1965 وسابق به ان توسط بلانكو، واله خوس، وهرادو ـ 6)مسئله حزب:چگونگی انحطاط حزبی كه به روشنی بر ماركسيسم لنينيسم بنا شده بود به يك حزب رويزيونيست، ضرورت رجوع به راه مارياتگی وتكامل ان در حين تكوين و باسازی حزب (حزب كمونيست پرو كه در سال 1925توسط خود مارياتگی پايه گذاری شد ؛ چگونگی ساختن يك حزب ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست از طريق باسازي). نكته پايه ای دراينجا اينست كه چگونه انديشه گونزالو جامعه پرو را كه در محور ان مسئله مهم سرمايه داری بوروكراتيك قرار دارد را تشريح كند، و چگونه ضرورت باسازی حزب، و كسب قدرت سياسی ودفاع ازآن بوسيله جنگ خلق را ميبيند.

 

مبانی ایدئولوژیك:

اندیشه گونزالو بدون ماركسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم قابل درك نیست، چرا كه بكارگیری خلاق دومی در شرایط ماست.نكته كلیدی این مسئله عبارتست از درك پروسه تاریخی تكامل ایدئولوژی پرولتری، تكامل سه مرحله در ماركسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم كه مائوئیسم در ان عمدگی دارد؛ وبكارگیری ماركسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم بمثابه یك حقیقت جهانشمول در شرایط مشخص انقلاب پرو ضروریترین نكته است.بدین جهت است كه اندیشه گونزالوبویژه برای حزب كمونیست پرو و انقلاب تحت رهبریش، عمده است.

 

محتوا

الف ـ تئوری: دركش از سه جزء تئوری ماركسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم عمدتا مائوئیسم وبكارگیری ان؛ اهمیتی كه به فلسفه ماركسیستی میدهد، ضرورت مسلح شدن بان وبویژه بكارگیری قانون تضاددرمطالعه كلیه مسائل، تعیین همواره وجه غالب وجهت حركت پدیده؛ (در جزءاقتصادسیاسی) توجه به مناسبات استثماری وبویژه توجه به سرمایه داری بوروكراتیك و همه اینهابادر نظر داشت چشم انداز رشد انقلاب وتاثیرات جنگ خلق بر زیر بنا، و همچنین بر بذل توجه به مناسبات اقتصادی امپریالیسم، ارزیابی از نتایج سیاسی ان؛ (در جزءسوسیالیسم علمی)چگونه بر جنگ خلق وشكل مشخصی كه جنگ خلق در پرو میابد تمركز میدهد، چگونه مسئله قدرت بویژه شكل گیری وتكاملش بمثابه یك دولت نوین، همواره ملكه ذهن است.

ب ـ درباره محتوا مفصل ترین و تكامل یافته ترین جزء اندیشه گونزالو رامیتوان در خط عمومی سیاسی حزب یافت ؛ بدین نحو، این اندیشه پایه بلافصل خط مشی وپنج جزء آن است و مهمتر ازهمه درك ازبرنامه و حفظ قاطعانه جهتی كه برنامه تعیین كرده، میباشد.

ج ـ باید تاكید كنیم كه اندیشه گونزالو الزامات تصریح شده توسط صدر مائو را برآورده كرده است: استحكام تئوریك، درك تاریخ، و بكار بستن صحیح سیاستها در پراتیك.

اساس آن كدامین است:

مسئله مهم در اندیشه گونزالو عبارت است از مسئله كسب قدر ت سیاسی، بطور مشخص یعنی كسب قدرت سیاسی در پرو و بطور كامل و همه جانبه و در سراسر كشور، بمثابه اعمال پیگیرانه حقیقت جهانشمول ماركسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم در انقلابمان. اما از آنجا كه اندیشه ای كمونیستی است كسب قدرت در پرو را بمنزله بخشی از كسب قدرت برای پرولتاریا در سراسر جهان درك می كند؛ امروزه این قدرت در پرو شكل كنكرت كمینه های خلقی، مناطق پایگاهی و جمهوری دمكراتیك نوین در حال شكل گیری است؛ هدف اینها عبارتست از برقراری جمهوری خلق پرو، و به برقراری دیكتاتوری پرولتاریا در كشور ما خدمت می كند، چرا كه بدون آن نمی توانیم بسوی كمونیسم پیشروی كنیم. تمام اینها به قصد خدمت قاطعانه و محكم به برقراری جمهوری های خلق و عمدتا دیكتاتوری پرولتاریا در سراسر جهان، تحت رهبری احزاب كمونیست، با ارتش های انقلابی طراز نوین، از طریق جنگ خلق و انقلابات فرهنگی تا زمانی كه كمونیسم بر روی كره زمین پرتو افكند، می باشد.

 

طی مبارزه دوخط مشی شكل گرفته است

اندیشه گونزالو طی مبارزه سر سختانه، قاطعانه واگاهانه، در دفاع از خط مشی پرولتری وشكست دادن خطوط مخالف، شكل گرفته است.در میان مهمترین این مبارزات میتوان از اینها نام برد: مبارزه علیه رویزیونیسم بویژه بنمایندگی دل پرادو ودارودسته اش، مبارزه علیه تسلیم طلبی راست پارادس وباندش، مبارزه علیه تسلیم طلبی چپ سرجیو وباصطلاح“بلشویكها”یش، مبارزه علیه اپورتونیسم راست كه مخالف برپایی مبارزه مسلحانه بود؛ اندیشه گونزالو بدون مبارزه نمیتوانست بوجود اید.و برخورد برجسته اش به مبارزه دو خط مشی در حزب، مسئله ای اساسی است كه بایدآنرا مطالعه كرده واز آن بیاموزیم.

همانگونه كه اموختن از صدر گونزالو جهت خدمت ازدل وجان به توده ها حیاتی است، مطالعه وبویژه بكارگیری اندیشه گونزالو در خدمت بهتربه حزب، به توسعه جنگ خلق وانقلاب پرولتری جهانی تعیین كننده میباشد.

www.sarbedaran.org