بياد ادوارد سعيد : فرزند نادر جهان

نوشته ج. س.

بنقل از كارگر انقلابي، ارگان حزب کمونيست انقلابي آمريکا، شماره 1215، 12 اكتبر 2003 ارسال شده به انگليسي و اسپانيولي www.rwor.org

          ادواردسعيد،روشنفكربرجسته مردمي،سخنور مردم فلسطين،و تئوريسين دانادر24 سپتامبردرسن 67 سالگي درگذشت. حتي نمايندگان نظم موجوددرجهان امروز،كسانيكه در زندگي به او حمله كرده وناچيزش ميشمردند، مجبورشدندمرگش رابا پيامهاي دهن پر كن تسليت گويند. ولي ملل تحت ستم و بخصوص فلسطيني ها و ساير خلق هاي عرب با خواندن آوازهائی در ستايش ارزشي كه زندگي وي برايشان داشت سوگواري كردند.

    ادوارسعيددراورشليم دريك خانواده مرفه فلسطيني متولدشد. خانواده اي كه بزورتجاوز،تروروخلع يدي كه حاصل ايجاددولت اسرائيل درسال 1948 بود، به همراه صدهاهزار فلسطيني ديگربه تبعيدابدي رفت. سعيددراوايل سالهاي 1950بعنوان دانشجو به ايالات متحده آمدوهمچون بسياري ازكسانيكه از جهان سوم ميآيندبيشترعمرش رادراين كشور ماند. او داراي دكتراي هارواردو متصدي مقام استادي ادبيات تطبيقي دردانشگاه كلمبيابود. سعيد موقعيت ممتازي در زندگي آكادميك داشت. او بارها اين موقعيت را بخاطرآنكه لازم ميديدمقابل دروغ وستم وغارتگري امپرياليسم و صهيونيسم بايستد به مخاطره انداخت.

    «حادثه سنگ- اندازي» سه سال پيش يك نمونه است.درسفري به جنوب لبنان،سعيد بطور سمبوليك سنگهايي را به آنسوي مرزهاوبسمت يك پست نگهباني اسرائيلي پرتاپ كرد.مرزي كه بتازگي،وقتي اسرائيل مجبور شدازاشغال لبنان دست بكشد،ايجادشده بود.اين يک حرکت بسيارمناسب درهمبستگي با جوانان فلسطيني عليه نيروي نظامي اسرائيل بودونتيجتا ارتجاعيون اسرائيل را به ولوله انداخت بطوريكه خواستارآن شدندكه اين محقق واستاد برجسته ازشغلش دردانشگاه كلمبيا اخراج شود. سعيددرطول زندگيش بارهابمرگ تهديد شد.تلاشهاي اينان براي بر كناركردن سعيدازمقامش به شكست انجاميد  واوتازمان مرگ به تدريس ادامه داد.

    ولي اين حادثه يعني نشان دادن ارادتش به جوانان سنگ انداز فلسطين ازژستهاي غيرمعمول بودكه رابطه عميق سعيدبانسل جديدرانمايان ميكرد. سعيد بخاطرتحقيقات ونقدهاي ادبي اش درباره نويسندگاني چون جين آستن، جوزف كنراد،وآلبركامومعروف است. علايق وي درجهات بسياري سيرميكرد.ازآن جمله است مقدمه جديدي بررمان تصويري «فلسطين» اثرجوساكو.دراين مقدمه سعيدبه ارزش ضدساختاري «كميك» در«مقابله با روندهاي فکری جا افتاده» اشاره مي كند.

****

    سعيديك روشنفكرمردمي بود،يك روشنفكرمتعهدومبارزوزندگي اش نمونه ايست والا ازقابليت روشنفكران، وقتي كه خودوفکرخودرادربرابر قدرتهاي حاكم و دركنارمردم جهان قرارميدهند.پرولتاريا به اينگونه افرادونقشي كه بازي ميكنند ارج واحترام ميگذارد.

    درمعروفترين ونوآورترين اثرش يعني شرق شناسی  Orientalism  سعيد مسيري راكه طي آن نظريات غرب در موردشرق يا«خاور»شكل گرفت دنبال ميكندونشان ميدهدكه چگونه حرفه اي به نام «شرق شناسي» بوجودآمد. «شرق شناس» روشنفكري استكه يك منطقه از خاورميانه تاخاوردورومردم آنجارا «مي شناسد.» اونشان ميدهدكه اين مفاهيم بعنوان بخشي ازفتوحات اروپاي امپرياليستي درعصرجديد،ازدوران تهاجم ناپلئون به مصردر سال  1798ساخته شدند. تهاجمي كه طي آن يكهزار مقام شهري، متخصص آمار، اقتصاددان، بيولوژيست وحتي شاعر وهنرمند، ارتش 3400 نفره ناپلئون را همراهي ميكرد.

   امپرياليست ها ملزم بودندسرزمين ها و مردمش رامطالعه كنندتابتوانند كنترلشان كنند. ولي دانشي كه بدست آوردند به اهداف سلطه جويانه شان آلوده بود.دراِين دانش،مردم وساختار هايشان به«ديگران»بدل شدند، «ديگراني»که منفعل،احساساتي و نادانند ، درست برخلاف غربيان فعال،متفكرو دانا.خلاصه اينكه تصوير «بومي تنبل و ناداني»كه بايدبراه راست هدايت شود ساخته شد:بومي ای كه بايد تحت حاكميت درآيدوسنن و خرافات «اسرار آميزش» توسط غرب دانا و برتر مطالعه و درجه بندي شود.

   اين تصوير شرق شناسان از خلقهاي «خاور» نوعي دانش دروغين است. ولي به يك هدف خدمت ميكند: فقط و عمدتا براي اين نيست كه امپرياليستها احساس برتري كنند، بلكه براي بناي يك گفتمان سلطه گراست كه درآن آنچه دانش رسمي وموردقبول است با ساختارهاي قدرت درهم تنيده شده است.همانطوركه سعيدميگويد: «تاثيري كه اين ابزاربرذهن دارند توسط نهادهايي كه حول آنهاساخته شده تقويت ميشود. هرشرق شناس بدون اغراق داراي يك سيستم حمايتي بسيارقدرتمنداست كه نهايتابه خود نهاد هاي دولت ميرسد. بنابراين كسيكه در باره دنياي شرق عربي مينويسد، اتوريته يك كشورراپشت قلم خود دارد،لحن قلمش اثبات يك ايدئولوژي گوشخراش نيست،اوبا اطمينان بي شبهه ازحقيقت مطلقي كه نيروي مطلق پشتيبانش است مينويسد.» . ازاواخر سالهاي 60 به بعد،سعيد بمثابه يك تئوريسين فرهنگي ادبي، توجه خود را به اين شكل از رابطه متقابل ميان دانش و قدرت معطوف كرد. اين مسئله مصادف شدباچرخشي درجهت سمت گيري فعالتربامبارزه سياسي مردم فلسطين وشركت دررهبري سياسي جنبش فلسطين. واقعه اي كه سعيد را به زندگي سياسي سوق داد،حمله وحشيانه اسرائيل وتسخيركرانه غربي در سال1967بود(معروف به جنگ 6 روزه). كتاب بعدي اش «مسئله فلسطين» بود و درسالهاي1970 عضو«شوراي ملي فلسطين» شدكه«پارلمان درتبعيد» خوانده ميشد.درسي سال متعاقب آن، او مرتبادرباره فلسطين گفت ونوشت.او سخنوري ماهروازفعالترين معرفهاي جنبش فلسطين درآمريكاشد. براي هفته نامه مصري الاهرام كه درتمام جهان عرب پخش ميشودستونی رامي نوشت.

   مبارزه فلسطين مراحل مختلفي را پشت سرگذاشته استكه آغاز اولين انتفاضه درسال 1988طلايه داريكي از مهمترين مراحل آن بود- مبارزه اي توده اي عليه اشغال،سلطه وخلع يد،رو درروي تفنگهاي ارتش اسرائيل.مبارزه اي كه قلب تمامي ستمديدگان رادر سراسرجهان مالامال ازشادي كرد. اسرائيل وحكام آمريكامستاصل ازاين مبارزه،باب مذاكره باياسرعرفات و سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) را گشودند،كاري كه قبلاازآن سربازمي زدند.باپيشرفت مذاكرات،ادواردسعيد ديدكه عرفات دارد به آمريكا تسليم مي شودودرسال1991 از شوراي ملي فلسطين استعفا داد.

     دوسال بعد،توافقنامه اي امضاشدكه قدرتي صوري به«اتوريته فلسطيني» در مناطق محدودوبسته اي ازكرانه غربي ونوار غزه داد (توافقنامه اسلو).

     اوبدرستي اين توافقنامه رامحكوم كرده آنرا«ابزارتسليم فلسطين»خواند، ابزاريكه«جنبش رهائيبخش فلسطين رابه يك شهرداري كوچك»بدل كرده است. اودرعين اينكه انتقادخودرامطرح ميكرد، به تبليغ مبارزه فلسطيني ها براي حق تعيين سرنوشت ادامه ميداد.

    نوشته هاي ادواردسعيدقابل توجه اند، نه فقط بخاطرمواضعي كه تبليغ ميكرد. بلكه همچنِِين به اين دليل که اوتحليل سياسي راباانتقادادبي- فرهنگي وبه شيوه اي مستقيم وخاص خودتلفيق ميكرد. دنياي اودنياي يك محقق وروشنفكر اومانيست بودكه برايش هيچ چيزانساني غريبه نبودودرآن مغزانسان ابزارظريفي ازدرك ودقت درارزيابي بود.اوازاين نقطه نظر،مقابل روشنفكراني استكه چه دردانشگاههاوچه درخارج آن مغز شانرا بآنكس که قيمت بالاترداده فروخته اند، ياآن رابه عرصه هاي تنگ محدودكرده اندويادرخدمت قدرت وارتجاع قرار داده اند.        

*****

   سعيدخودرااومانيست معرفي ميكرد و تعريف خاصي ازاين ديدگاه فلسفي وسيع داشت. اوميگويد«منظورمن از اومانيست نخست رهائي ذهن مااز زنجيرهائي استكه [ويليام] بليك [شاعر] آنرابخوبي نشان داده است وبكار انداختن آن درمسيرتعمق تاريخي و سنجيده. اومانيسم علاوه برآن حاكي از يك حس هم مسلكي باديگرمتحققين، ديگرجوامع وديگردوران هانيز هست.... هرعرصه اي باسايرعرصه ها مرتبط است وهيچگاه هيچ امري در جهان ما در انزوانبوده.... مابايددر باره بيعدالتي ورنج بگوئيم، اما درمتن تاريخ ،فرهنگ وواقعيت اقتصادي اجتماعي.»

     ادواردسعيداومانيسمش راعليه افراط مذهبي بكارميگرفت. او مدافع سرسخت سكولاريسم بودومخالف جنبشها، جوامع ودول بنيادگراومذهبي، چه صيهونيست، چه اسلامي و چه مسيحي. اوباهرآنچه بنظرش دگم ميامدومانع انتقادوارتباط آزادميشد، ضديت داشت. درعينحال، او معقتد بودعلم وتفكرانتقادي ميتواندبه شناختي عميقترازجهان منجرشودونقش روشنفكركمك به پيشرفت دانش و آزادي بشراست. اين اعتقاد،واومانيسم سعيد،او رادرمقابل فلسفه هاي «پست مدرنيستي» قرارداد؛يعني درمقابل آن هاييكه معتقدندحقيقت،آزادي و قضاوت اخلاقي مفاهيمي كاملا نسبي وبومي اند و آن معناوارزش جهانشمولي راكه سعيد درآنها ميديد ندارند.

    اودركتاب «معارفه هاي روشنفكر» به مسئوليت اجتماعي،سياسي واخلاقي روشنفكرميپردازدودرك خوداز روشنفكر بعنوان يك شخصيت مقابله گرراباز ميكندوچالشي درمقابل روشنفكرقرارميدهد:«هيچكس نميتواند هميشه،راجع به تمام مسائل، اظهار نظرکند. ولي من معتقدم مقابله باقدرتهاي شكل يافته و مجازجامعه، قدرتهائي كه درمقابل شهروندان جوابگويند،بويژه هنگاميكه بوضوح ازطريق يك جنگ غيراخلاقي و بي رويه،ياازطريق برنامه اي تبعيض گرا، سركوبگرومبتني برخشونت جمعي، پيش ميروند، يك وظيفه مشخص است.»

*****

    اين نگرانيهاي شرافتمندانه وخشم سوزان عليه بي عدالتي،سراسرزندگي سعيدوازجمله12سال آخري راكه با سرطان مبارزه ميكرد،رقم ميزد.دردو سال گذشته، وقتي حكام آمريكا جنگ عليه جهان واستقراردولت پليسي در كشورراآغازکردند،گروهي ازفعالين، روشنفكران وهنرمندان جوابي مهيا كردندبه نام«بيانيه وجدان: به نام مانه» كه اعلام كرد: «كاري كنيم كه نگويند مردم ايالات متحده زمانيكه حكومتشان جنگي بي پايان رااعلام كردودست به اقدامات سركوبگرانه جديدوشديدزد، هيچ عكس العملي نشان ندادند.» ادوارد سعيدازاولين ومشتاق ترين امضا كنندگان اين بيانيه بودوسايرين را به امضاي آن تشويق كرد.

    ادواردسعيدمردي بافرهنگ وبا علايقي وسيع بودوعشق عميقي به اپرا وموسيقي كلاسيك داشت.اوپيانيست ماهري بودونوشتجاتي نيزدرزمينه موسيقي شناسي ونقدموسيقي داشت. اين عشق،اورابادانيل بارن بوئيمDaniel Barenboim كه پيانيست ورهبر اركسترسرشناسي است همراه كرد. اين دوباهم «ديوان غرب- شرق» را بنا نهادند كه محملي براي موسيقي دانان عرب واسرائيلي بود. يكي ازآخرين انتشارات سعيدكتابي بودكه ايندوباهم نوشته بودند.بارن بوئيم بمناسبت مرگ سعيد گفت كه وي «نه تنهاباموسيقي، ادبيات، فلسفه وسياست احساس راحتي ميكرد، بلكه ازنادرافرادي بودكه رابطه وهمسوئي رشته هاي مختلف راميديد... اوموسيقي راتنهاتركيبات صوتي نمي ديدوبه اين واقعيت آگاه بودكه همه شاهكارهاي موسيقي تصويري از جهانند.»

     مانيزبه اين گستردگي وديدعميق از ارتباطات دروني درجهانبيني ارج مينهيم.او يك روشنفكر برجسته و خودآگاه بود كه غناي شناخت وتحقيق درزمينه تئوري وفرهنگ رابااعمال وگفتارش در طرفداري ودفاع ازمردم، پيگيرانه وبا روشنبيني نقادانه به پيش ميبرد. پرولتاريا ادواردسعيدرابزرگ ميدارد.