درقلمرو
ومرکز
کمونيستي
مائوئيستي
برگرفته
ازجزوه اي
بنام "درقلمرومرکز
مائوئيستي
کمونيستي"که
بقلم الوک
بنارجي"ژورناليست"تايمزآو
اينديا"(ماه
جون 2003)نوشته
شده است.
رشدگسترده
کنوني MCCI(Maoist Communist
Centre of India)
مرکز
مائوئيستي
کمونيستي هند30 سال
پيش بي
سروصداآغازشد.حتي
همان زمان
کناي چيتراجي،اموليا
سن و چندرا شکهارداش
بنيانگذاران
حزب، بيهار را
بخشي ازمنطقه
استراتيژيک
انتخاب كرده
بودند. از زمانيکه
MCC
کار هايش
راآغازکرد،
چيتراجي
پيوسته بر
تاسيس ارتش
سرخ و
منطقه
پايگاهي به
مثابه وظيفه
اساسي حزب
پافشاري کرده
است. درواقع
همين استراتيژي
بود که MCC راازCPI(ML)
(حزب کمونيست
هند(مارکسيست - لنينست-)) که
دراوايل دهه 70
خيلي نيرومند تربود-
متمايزميساخت.بخاطرعملي
ساختن وظيفه
مرکزي
دراوايل دهه
1970 MCCعده
زيادي
ازاعضايش
رابراي
اندوختن
تجربه به
منطقه کنکسا-
بدبد- آشگرام
دربردوان
دربنگال غربي
فرستاد.
کمال
عضوکميته
منطقه ويژه
بيهار-
جارکند- بنگال
ميگويد:"ما
ميدانستيم که
دراينجانمي
توانيم دوام
بياوريم و
بزودي
مارادرهم
خواهندکوفت.
از جانب ديگربه
تجربه درساحه
نيازمند بوديم
ونقشه کارهم
اين بودکه
بخشي
ازنيروهاي
پيشرفته و
فعال را
درآنجا جذب
نموده وبه بيهاراعزام
كنيم ” کناي
چيتراجي
واموليا سن
خودشان در
بيهار درهمين
منطقه ايکه
اکنون جزئي از جارکند
است شروع
بکارکردند.“
کمال ادامه
ميدهد:"ازهمان
اول براي ما روشن
بود که نبايد
درهرجائيکه
بتوان رابطه پيداکرد
شروع بکار
نمود. نقشه
مااين بود که
درآن جايي
کارمان را
متمرکز کنيم
که تصورميرود
بتوان
آنرادرآينده
بمنطقه پايگاهي
مبدل ساخت."
کار از
دان
آبادوگايا
شروع شد.
مقارن باآن
مبارزه درکنکسا بعداز سرکوبي
بيرحمانه
پوليس با عقب
نشيني مواجه گرديد.MCC قبلا در هزارباغ وگرده فعال
بود وهمزمان
با آن حزب در اتارپراديش
وآسام شروع
بکار کرد.
درحدود 12نفرازاعضاي
حزب در
کنکساکه
داراي تجربه
دست اول در
ساختمان
مبارزه ازهيچ
ومبارزه عليه
فئوداليزم
درروستا
بودند،دربيهاردست
بکار شدند.بعدها
عده اي از
اعضاي حزب از
کلکته و هوگلي
نيز فرستاده
شدند.
مراندي
ميگويد:"آنچه
ماکوشيديم
انجام دهيم اين
بود که ازهمان
آغازکار
کميته هاي
انقلابي
دهقانان را به
مثابه
مرکزقدرت
سياسي
ايجادنمائيم.ما
همچنين
يادگرفتيم که
حتي تصميم هاي
تعيين کننده درمورد
مبارزه
را مردم روستا
اتخاذكنند
وتحت هيچ
شرايطي
نبايدتصميم حزب
ازبالابرآنهاتحميل
شود.وظيفه حزب
اين بودکه
اوضاع
راازنظرسياسي
شرح دهد تا
مردم بتوانند
تصميم درست اتخاذ
نمايند."
نتيجه
اين
کاربسيارعالي
بود. مبارزه
عليه مالکين
ارضي،
تجاران،
رباخواران،
تيکه داران جنگل
و معادن
وهمچنين
رهزنان بسرعت
درمنطقه وسيعي
گسترش يافت.
خشم خلق عليه
آنها به طوفان
مبدل شده بود.
مبارزه از
گايا و دان
آباد تا اورنگ
آباد،
بوکارو، هزارباغ وگرده
گسترش
يافت.حملات به
مالکان بزرگ
ميشد. زمين
هاي آنان
مصادره و ميان
روستائيان
توزيع
ميشد.چندين
رباخواروتيکه
دارجنگل کشته
شدند، بعد ازآن
بودکه
رباخواري
بمثابه يك شغل
تقريباازبين
رفت.مالکان
بزرگ
بسوي شهرهافراركردند.
بسياري از
رهزنان
نابودگرديدند.
اين امرسرعت
رشدو گسترشMCC را
فوق العاده
بالا برد.
بهرحال،کليدموفقيت
نهائي
درجارکند درحل
صحيح
تبديل حرکت
ملي گرائي به
مبارزه
طبقاتي نهفته
است که
تاسيس"لال کند(منطقه
سرخ)" را طلب
ميکرد. آشوبي
که باخواست يک
ملت عليحده
وسپس
خودمختاري
منطقوي و دولت
عليحده
آغازشده بود،MCC به مقياس
وسيعي
آنرا به جنبش
سياسي واجتماعي
اي تبديل كرد
که از ريشه
برانداختن
ساختار
اجتماعي-اقتصادي
موجود
درسراسر کشور
را خواستار
بود.شعار"جارکندکو
لال کندبدل
دالو (جارکندرابه
لال کندتبديل
کنيد!) " در تغييرسمت
مبارزه ايکه
درآن مليونها
نفر سهم داشته
و منطقه وسيعي
را
دربرميگيرفت،
نقش تعيين
کننده داشت.
لاکن
هنگاميکه
حرکت جارکند
بواسطه"جارکندموکتي
مورچا"تحت
رهبري سيبو
سورين
ووينودبيهاري
مهانودآغازشد،MCC
فقط يک تماشا چي
بودوقدرت
اثرگذاشتن
ومداخله
درآنرا نداشت.
MCC
تصميم گرفت که
کار را
ازآشنائي
باعناصرجنگنده
هم درسطوح
پائين وهم
درسطح رهبري
جنبش آغازکند.
رهبران MCC
حتي با رهبران
بلندپايهJMM(Jharkand Mukti Morcha)
بشمول
سيبوسورين
ومهاتو بصحبت
نشستندتاآنها را متقاعد سازند
که دولت
عليحده براي
قبائل و ديگران
راه حل
نيست،بلکه از
ريشه
برانداختن نظام
اجتماعي
موجود راه حل
ميباشد. زيرا
گيرم که حکومت
خواست يک دولت
عليحده
رابپذيرد- بازهم
طبقات ستمگر دست
نخورده باقي
ميمانندوبايدکه
ساختاردولت
طبقات
استثمارگر را
از بيخ وبن بر انداخت
واستثماررانابودساخت.
سيبوسورين
چندان تحت
تاثيراين
سخنان
قرارنگرفت. نبايدهم
ميگرفت
زيرامحبوبيت
وشهرت او بطورمتزائيد
بالاگرفته و
او بحيث
قهرمان آرمان
ملي قبائل
مشهور ميشد.
او شوق
جانبازي
مليونها جوان
قبائيلي راکه
حتي حاضر
بودند جان شان
را به درخواست
او فدا کنند
با خود داشت.
اما مهاتو با
حوصله به
سخنان MCC گوش داد،
اگرچه
کاملابابحثهاي
مائوئيستي آنهامتقاعد
نشده بودولي
فهميده بودکه
اين مائوئيستهاعميقابه
چيزي که
ميگويند
ايمان دارند.
سالهاي
74- 1973 بود که جنبش
جارکند
يکمرتبه
درهند به روي
صحنه ظاهر شد.
جنبشي که با
تقاضاي جبران خسارت
زمينهاي
قبائل آغاز
شده بود بسرعت
اوج گرفت و سازماندهندگان JMM
بعد کاملا
جديدي يعني
تاسيس يک ملت
عليحده براي
قبائيل را به
پيش کشيدند.
هنگاميکه
حکومت، خشونت
جنبش
راديدسراسيمه
شده و
دستورتوقيف عده
زيادي
راصادرکرد–
رهبران JMM
شعارهاي
تهاجمي تري
نظير" ووت سي
نهي، چوت سي
لنگه
جارکند(ما
جارکند را نه
ازطريق راي
گيري بلکه
ازطريق
زوربدست
خواهيم آورد)" و"
مارو داروغه،
مارو مهاجان (
مقامات پوليس
و ربا خواران
را
نابودکنيد!)"رابالاکردند.
مقامات عالي
پوليس
راميکشتند.
تصرف زمينها
آغازشد.
اعتصابات
دوامدار48
ساعته وحتي 72
ساعته امري
عادي گشت.
اماازاواخرسال1974رهبران
جنبش دست بعقب
نشيني زدند.
آنها به اهداف
شان رسيده و
فوق العاده
قدرتمند شده
بودند. اکنون
زماني بود که آنها
بايستي با
حکومت
برسرميز
مذاکره مي نشستند
و سهم شان را
طلب ميكردند.
سيبو با نخست
وزير انديرا
گاندي گفتگو
را
آغازکرد.درسال1974مردم سه تن از
رهزنان
بدنام
در کندکو
واقع در گرده
رادرحضورسيبومجازات
كردند. سه روز
بعدپوليس
دهکده
رامحاصره
نموده و دست
به تيرانداري
زد. دراين
تيراندازي سه
نفرکشته ودو
نفرزخمي شدند.
سيبو به اين
کارهيچ اعتراضي
نكرد و برخلاف
ازمردم خواست
که خشونت را
کنار گذاشته و
با پوليس
وحکومت
همکاري کنند.
وهمزمان با آن
بتدريج راه
انزوا ازمردم
را درپيش گرفت
و درسال 1977 در
انتخابات شركت
كرد.
ازآنجائيکه
سيبو عقب
نشيني کرده
بود- MCC
شروع بکارکرد.
آنها طي
فراخواني از
مردم خواستند
که تسليم نشده
بلکه بمبارزه
ادامه دهند.
مهاتو که
مخالف
تغييرچهره
ناگهاني سيبو
بود- وعده
همکاري رابه MCC
داد. او در جلسات
عمومي مردم را
بهمکاري با
مائوئيستها دعوت
نموده
وازآنهاخواست
که با دولتي
که افراد
قبائيل را
بخاطر مبارزه
عادلانه شان
شکنجه کرده و
بقتل رسانيده راه
معامله و سازش
در پيش
نگيرند. MCC
آهسته آهسته
اما مطمئن با
همان
شعارهائيکه JMM معروف
شان ساخته بود
به پيش رفت.
آنها به مصادره
و تقسيم مجدد
زمينهاي
مالکين بزرگ
ارضي ادامه
دادند. ربا
خواران را
موردحمله
قرارميدادند.موازي
به آن کار زاري
پيگيربمنظورتبديل
مبارزه
جارکند بمبارزه
قدرتمند
طبقاتي براه
افتاد . سيبو
مهاتو رابه
ايجنت (جاسوس)
بودن MCC متهم ساخت.
اودرسال1985 از JMM
انشعاب
کرد.اما
دراينزمان
اختيار جنبش
ديگر در دست MCC
بود.
مصادره
زمينها درسال
1986با قدرت تمام
آغاز شد. بين
سالهاي 1987 و
1990بيشتراز7000- ايکر(2833
هکتار -1هکتار=10,000مترمربع-
مترجم) در چتنگپورمصادره
شده و بين
روستائيان
توزيع شد. تيکه
داران جنگل
مبارزه بر ضد
استثمار مردم
قبائيل را
نيزگسترش
دادند. حملات
به ادارات
جنگلداري
صورت گرفت.
تمام مامورين
امور
جنگلداري کم
کم راه
فراررادرپيش
گرفتند. مالکين
بزرگ ارضي
درسال1991 ارتش
خصوصي رابنام
سنلايت
سناتشکيل
دادندتابا MCC بجنگند.مائوئيستهادرمدت
يکسال كل سن
لايت سنا را
نابودکردند.
قدرت کارآئي
واعتبارMCC بازهم
بيشتر گسترش
يافت.ازهمان
زمان مارش به
پيش حزب ادامه
پيداکرد.جنبش
لال کند نمونه
کلاسيکي
ازتبديل کردن
جنبش ملي به
مبارزه
طبقاتي
بشمارمي رود.
به
هدف اصابت
کردنها و بخطا
رفتن ها
تلاش
حکومت براي
ريشه کن کردن
"مائويستهاي
افراطي"باقساوت
و پيگيري
ادامه دارد.
اين استراتيژي
مانند يک
چنگال دوشاخ
است : آنها را
بکشند،
هواداران
آنها را
زنداني کنند،
روستاها را
ويران
ومردان
وزنان واطفال
رالت وکوب نمايند،
تا اين مسئله
نشان دهد كه
هرگونه
همکاري بامائوئيستها
به معني
خودکشي است.
چماق خان نان
هم دارد.
فعاليتهاي
انکشافي براه
افتاده.
سياستمداران،
وزيران،
مامورين جمع آوري
و مقامات
ارشدپوليس
غذا و لباس
مجاني توزيع
كردند. اين
تلاش حكومت
آشکارا براي
اين بوده است
که بگويد نسبت
به حال مردم
بي توجه هم
نبوده
وحاضراست
درصورتي که
روستائيان
دست
ازپشتيباني
مائوئيستهابردارندبه
آنها کمک
نمايند.
تمام
اينگونه
تلاشهاي
حکومت نتايج
محدودي داشته
است. مردم
جارکند براي
مدتهاي مديدي
به فراموشي
سپرده شده
بودند. مردان
آنها هميشه
برده هاي
کاستهاي
بالاوثروتمندان
بوده، شلاق
کاري شده و
نيروي جسماني
شان بخاطر
توليد ثروت
بکار رفته
است. زنان
آنها هيچ چيز جز گوشتي
که بخاطرشهوت
راني ازهم
دريده شود-
ندارند. فرهنگ
قبائيل
زيرپاگرديده
وربا خواران و
مالکان بزرگ
ارضي سادگي
آنهاراهميشه
موردسواستفاده
قرار داده
اند. گرسنگي
وفقروبعبارت
ديگرمحروميت
آنها از غذاو
مسکن هميشه
آنهارابه دام
انداخته است.
زمينهاي
جنگلزار و
قابل کشت آنها
گرفته شده است.
انتخابات
براي آنها
چيزي جز فريب
دموکراسي نبوده
وصدهاتاي
آنها بزورازخانه
هاي شان بيرون
آورده ميشدند
تابزوربه حزب
خاصي راي
دهند.تمام
شورشهاي آنها
بامرمي(
فشنگ)، باتوم
وشراب خاموش
گشته اند.
آنها قبل از آنکهMCC
بيايد مانند
جانوران
زندگي
ميکردند
ومانند جانوران
ميمردند.
فقط
مائوئيستها
بودندکه به
آنها گفتند که
شماهنوزانسان
هستيد! مائوئيستها
به آنها عزت
وغرورشان را
برگشتاندند.
آنها بتازگي
آموخته اندکه
ميتوانند اعتراض
کنند. آنها
بتازگي
آموخته اند که
ميتوانندمرمي
رابامرمي
پاسخ گفته
وزمينهايشان
را دوباره
بدست آورند.
آنها ازMCC
آموخته
اندکه
يگانه کساني
نيستندکه استثمارميشوند
و دراين جهان
پهناورهستندمردميکه
بر ميگردندومشت
رابامشت پاسخ
ميگويند و
پيروزي
راازآن
خودميکنند.
براي اولين
بار"سياستمداران"ميآيندتاباآنها
زندگي کنند-
تادرزندگي
محنت
بارآنهاسهم
بگيرندنه
اينکه
ازوضعيت آنان
استفاده سوء
ببرند. آنها
عاشق مائوئيستها
شدند و
بفراخوان
آنها براي
انقلاب پاسخ
مثبت دادند.
آنها دزدان و
رهزنان معروف
را
کشتندوديدندکه
مائوئيستها
چگونه حملات
انتقام
جويانه
آنهارا دفع
کردند. آنها
زمين هاي
مالکان بزرگ
ارضي را قبضه
کردندوديدندچگونه
بجاي اسب
سواري در شب-
بسوي شهرها فرار ميکردند.آنهاديدندکه
چگونه ربا
خواران قصي
القلب مطيع و
فرمانبر شدند.
سرانجام آنها
ديدندکه
باگذشت هرروز
بيشتر
برسرنوشت شان
حاکم ميشوند.
دليل
ناکام ماندن
حکومت
درمنزوي
ساختن MCC ازمردم
دراين پيشينه
تاريخي نهفته
است. هيچ يک از رهبران
بلند پايه MCC
تاکنون
عليرغم اعلام
جوايزي که
حکومت ازيک
مليون تا 5
مليون (11000-50000پوند
سترلينگ يا
از20000- 100000دالر امريکائي)
روپيه را براي
آنهاگذاشته-
تا هنوزتوقيف
نگشته اند.هيچ
دسته منظم
گريلائي
تاکنون کاملا ازبين
نرفته است.فقط
روستائيان
مجبوربوده اندکه
خشم وغضب
پوليس
ومامورين
اداري راتحمل كنندوآنراهم
باكمال ميل
پذيرفته
اند.تاکنون
عملياتهاي
ايگل (عقاب)،
ايکس، شکار
ونوک تپه
بواسطه
حکومتهاي متوالي
عليهMCC انجام
يافته که همه
وهمه به
ناکامي
منجرگرديده
زيرا حکومت
نتوانسته
اعتماد مردم
رابخود جلب
نمايد. " دهکده
هاي نمونه"
ايجاد شده
اند.شفاخانه هاي
متعددي ساخته
شده اند.احشام،غذا،لباس
وچاههاي عميق
توزيع وحفرگرديده
اند اما
روستائيان
آنهارارشوه
بحساب
ميآورند.آنهاتمام
آنهارا قبول
کرده ولي حکومت
را ردکرده
اند.
عمليات
نوک تپه که
بيكبارگي در
ماه مه 2003قطع شد هزاران
تن ازنيروي
ذخيره وي
مرکزي پوليس CRPF(Central Police Reserve)
Force) ونيروي
امنيتي
مرزی BSF(Boarder Security
Force) را در
برميگرفت.
مقامات
عاليرتبه
بشمول شخص رئيس
عمومي پوليس
اين نيرو را
رهبري مي كند.
پوليس در
خودروهاي
زرهي تحت
محافظت هلي
کپترها ازبالا
حرکت ميکردند.
سرانجام
آشکار شد که
اين فقط يک
نمايش قوا بوده
نه چيزي
بيشتراز آن
وهيچکسي راهم
تحت تاثيرقرارنداد.
MCC
مانند هميشه
طفره
آميزوناپيداترازهميشه
باقي ماند.
گزارش موفقيت
آميزي که رئيس
عمومي پوليس
به خبرنگاران
داد يك مضحكه
محض بود. اودر کنفرانس
مطبوعاتي اي
با چهره اي
درهم افتاده گفت:"ما
يک تصويردست
اول ازتوپوگرافي
جمرا و بيهار
بدست آورديم."
استراتيژي
نظامي ايکه
تاکنون MCC
بکاربسته
توانسته است
حکومت رافريب
دهد.منطقه
طوري هست که
به تعداد
زيادي
ازنيروهاي CRPF وBSF ومدت
زمان طولاني
نيازدارد. در جاهائيکه
جاده عراده
رووجود ندارد پوليس
بايد پياده
حرکت کند.ترس
ازماين هاي ضد
پرسنل هميشه
حرکت
آنهاراکندتر
مي سازداماجمعيت
مخالف تا کنون
بزرگترين
مانع برسر راه
آنها بوده
اند. حالا كه
ديگر تعداد نيروهاي
حکومتي خيلي
زياد اند-
مجبوراند که
ازميان دهکده
ها بگذرند.
روستائيان
زنان ومردان MCC راقبل
ازرسيدن اين
نيروهابمقصدشان
اطلاع ميدهند.
تمام اينگونه
يورشهاتاکنون
بي ثمربوده و
ضربات سنگيني
را برروحيه
پوليس وارد
آورده اند.
حملات
موفقانه دسته
هاي مسلحMCC که
هرماه باکمين
گذاري، کشتن
وزخمي کردن
نيروهاي دشمن
وقبضه نمودن
سلاح شان
همراست- روحيه
ضعيف پوليس
رابازهم
پائين ترمي
آورند.
وضعيت
درجارکند،
بيهارو
چاتيسگر طوري
هست که پوليس
هواي داخل شدن
درروستاهاي
زير نفوذMCCراازسر
بيرون کرده
واگرهم
بخواهند اين
کاررابکنندبايدنيروي
بزرگي
رابحرکت
درآورند.حتي
درآنصورت هم
بايد در
روشنائي
روزونه درشب داخل
اين روستا هاشده
چندخانه را
ويران وهرکسي راکه
گير بياورندلت
وکوب کرده
وچند روستائي
رادستگيروباعجله
بيرون شوند.
چندين تن
ازافسران عاليرتبه
پوليس
دررسانه هاي
خبري علناً
اعتراف کرده
اندکه
آنهاازجانشان
ميترسند.سران
عاليرتبه
پوليس
ومقامات
بالاي وزارت
داخله به اين
امرمظنون
اندکه اين ترس
اختلال
آوررواني يكي
ازدلايلي
استكه موجب
ميشود که
اخبارحملات
قبل
ازآغازحمله
به MCC
برسد.يکي
ازافسران
متقاعد (
بازنشسته)
ارتش را با
اين حكم كه او
بايد تجارب
ضد- شورشي خود
رابراي رام
ساختن
مائوئيست هابكار
برد- بعنوان
والي ( فرماندار)
چاتيسگر مقرر
کرده اند