افغانستان : رشته ای ازعهدهای شکسته شده

براساس سلسله گزارشهای سرويس خبری جهانی برای فتح

تغييراتي را كه امپرياليسم آمريكا در رژيم افغانستان بوجود آورد با وعده هايي چون بهبود اوضاع اقتصادي، ايجاد ثبات، دمكراسي و رهايي زنان همراه بود. امپرياليسم آمريكا و متحدينش قول كمك هايي براي بازسازي كشور را داده و تلاش كردند تا حضور خود در افغانستان را با عنوان تامين امنيت مردم، توجيه كنند.

2سال بعد از اينكه كرزاي و جنگ سالاران به قدرت دولتي در افغانستان دست يافتند، بازسازي و اقتصاد افغانستان نابسامان تر از هميشه بنظر مي رسد. دولت اوضاع اجتماعي عقب مانده و محدود زنان را رسميت بخشيده است و از به اصطلاح ثبات سياسي حتي در افق هم آثاري نيست. بهبودي در هر كدام از اين موضوعات با راه حلي كه علامت ساخت آمريكا برآن حك شده باشد، دورنماي روشني ندارد.

بازسازي و اقتصاد افغانستان

بعدازآنكه بمب هاي آمريكايي خرابي هاي عظيم خودرابجاگذاشت، امپرياليسم آمريكا متحدين خود را در سال 2002 به كنفرانس توكيو فرا خواند. اين كنفرانس 5.8 بيليون دلار كمك به بازسازي افغانستان بمدت 5سال را متعهد شد. اخيرا امپرياليسم آمريكا 1.2 ميليارد دلار كمك ديگر را وعده داده و متحدين خود را براي كمك يك ميليارد دلار ديگر فرا خوانده است. اين مقداركمك درمقايسه با استاندارد هاي بين المللي ناچيزاست. تنها مخارج اشغال براي امپرياليسم آمريكا قريب يك ميليارد دلار( 900ميليون دلار) هزينه دارد. اما هر فرد معمولي كه از مردم افغانستان حمايت ميكندومعتقد استكه راه حل مشكلات مردم افغانستان، فرستادن كمك هاي بيشتر است، بايد به شيوه ها و چگونگي صرف اين كمك ها بيشتر فكر كند.

اكثريت عظيم آن در راه بازسازي كشور صرف نمي شود. بطوريكه روزنامه انگليسي آبزروردر 25مه 2003 متذكر شد، تا بحال كشورهاي كمك كننده تنها 300 ميليون دلار را براي ساختن جاده هادرتمام افغانستان متعهدشده اند، برحسب اتفاق دقيقاهمان مبلغي كه براي بازسازي سفارت آمريكادركابل هزينه شده است... طرف قراردادشركت ساختماني غول آساي آمريكايي بكتل ميباشديكي ازدوكئوپراسيون هاي غول آسايي كه روابط حسنه با بوش دارند و هم اكنون بسختي مشغول ثروتمندتر شدن درعراق ميباشند.بكتل براي بازسازي هركيلومتر جاده تقريبا 400.000دلار مزد مي گيرد.

اما درمورد بقيه كمكها، امپرياليست هاي آمريكايي وغربي كمكهاي نقدي وغير نقدي راهم مستقيم وهم ازطريق سازمان هاي غيردولتي ارسال ميكنند. بيشتر آن، كمكهاي نظامي به دولت مركزي و يا به يكي ازجنگسالاران است كه از طرف كشوركمك كننده، ارسال ميشود. اين كمكها همچنين شامل كمكهاي باصطلاح غيرنظامي،بشكل موادغذايي،نقدي وغذا هاي سوبسيد شده وارداتي از غرب مي باشد. ( نوع ديگري از كمك به پولدارتر شدن كئوپراسيون هاي غول پيكر آمريكايي و يا غيرآمريكايي.)

اقتصادافغانستان اساساتوسط ترياك و ارزهايي كه توسط پناهندگان به خانواده هايشان فرستاده ميشود،به حركت در ميآيد.افغانستان كه 4 ميليون از 24 ميليون جمعيتش در خارج از كشور بسر ميبرند، يكي ازكشورهايي است كه بسياري ازمردمش مجبور به ترك كشورخودشده اندوتعدادپناهندگان آن به نسبت كل جمعيت ازبالاترين هاست. دليل عمده اين مسئله واينكه چرا اقتصادافغانستان عموما عقب نگاه داشته شده است بسيارساده است : جنگسالاران وسيستم فئودالي كه توسط آنها تحميل شده، است.

حزب كمونيست افغانستان (يكي از شركت كنندگان جنبش انقلابي انترناسيوناليستي)، افغانستان راكشوري مستعمره ونيمه فئوداليارزيابي ميكند. نيمه فئودالي چون اقتصادو سيستم اجتماعي آن سيستم فئودالي استكه مناسبات سرمايه داري درآن نفوذ كرده است ومستعمره است زيراكه كشورنه تنهاازلحاظ سياسي واقتصادي تحت سلطه امپرياليسم است(مانند بسياري كشورهاي نيمه فئودالي)،بلكه مستقيما توسط نيروهاي امپرياليستي اشغال شده است.

برخي از جنگسالاران به مثابه حاكمان فئودال محلي يا با حمايت آنان آغاز كردند.ديگران به مرورزمان بازور اسلحه به حاكمان فئودال يا زمينداران بزرگ تبديل شدند.درحدود 75% ازمردم افغانستان درروستاها زندگي ميكنندو بيشترآنهازيرسلطه وكنترل اين جنگ سالارانند. تقريبا نيمي از زمينهاي قابل كشت متعلق به فئودالهاوزمينداران بزرگ است،و نصف ديگردرميان بقيه دهقانان تقسيم شده است. يعني اكثريت وسيعي از دهقانان بي زمين اندوياكم زمين. كشاورزاني كه درزمينهاي فئودالها كار ميكنندمجبورندكه بين 65% تا 85% از محصول را بابت اجاره به فئودالها بپردازند. اگر كشت برروي زمين خشخاش باشد اجاره بيشترمي شود.

جنگ سالاران و نيروهاي مسلحشان بازوراسلحه اين استثمارراتضمين مي كنند- در بيشتر موارد، خودشان همان استثمارگرانند. آنها زمين مردماني را كه كشورراترك كرده غصب كرده و دربرخي مواردمردم رامجبوربه فروش زمين هايشان مي كنند و يا حتي آنها را مجبورميكنندكه زمينهايشان رارهاكنند. برخي مواقع آنها به جمع آوري ماليات مي پردازند. آنها با استفاده از ماليات اسلامي بنام خمس، 20% و يا بيشتر راازمحصول ميقاپند. نيويورك تايمز درگزارشي ازدره شولگرا در افغانستان در 24 سپتامبر2003 نوشت با نزديك شدن فصل درو، جنگ در اين سرزمين حاصلخيز بالا گرفت و اين اتفاقي نبود. قسمتي از محصولات انبوه پنبه، ذرت و گندم به فرماندهان محلي اختصاص دارد.هرچه زمين بزرگترباشدفرماندهان محصول بيشتري راميخواهند... در سراسر تابستان مردان مسلح در كاميون ها به گشت مي پرداختند. صداي شليك اسلحه بگوش ميرسيد.كشاورزان نااميدانه مينگريستندوآرزوي چيز بيشتري مگر رهايي از دست آنان را نداشتند...

شكوفايي كشت ترياك، در خدمت اقصاد جهاني شده

كشت خشخاش فرصتي طلايي براي دولت جنگ سالاران و كساني فراهم كرده است كه اين دولت نمايندگي مي كند و قصد دارند با گسترش سرمايه شان بخشي از طبقه كمپرادوري ساخت امپرياليسم آمريكا،شوند.تنهاچندماه پس ازآنكه امپرياليسم آمريكاو متحدينش به افغانستان تجاوزكردند،روشن بودكه افغانستان بارديگر بزرگترين توليد كننده ترياك درجهان خواهدشد. وقتي كه طالبان اين محصول رادرسال 2001 ممنوع كرد،درآن سال كمتر از 200تن ترياك توليدشد.امااين رقم در سال 2002به3400تن رسيدودر سال 2003 احتمالابه بالاتراز4000تن افزايش خواهد يافت. امروزتخمين زده ميشود كه بيش از3ميليون خانوار مستقيماازطريق كشت ترياك امرار معاش ميكنند.چندميليون نفرديگردر مزارع ترياك بصورت موقتي كارميكنند.

كشاورزان افغانستاني درحقيقت توسط نيروهاي ظالمانه قدرتمندي بطرف كشت ترياك رانده ميشوند. از يك طرف يك اقتصاد جهاني گلوباليزه وجود داردكه به آنهاانتخابي غيراز كشت آنچيزي كه بتوانندازِقبَلش امرار معاش كنندنميدهدو ازطرف ديگريك مداخله امپرياليستي وآنچه كه كه نتايج اين مداخله براي زندگي مردم داشته، آنرا به مردم تحميل مي كند.

درصورت عدم وجود يك سيستم آبياري ودرشرايطي كه بيشتر مواقع آب توسط فئودالهاوزمينداران و افراد قدرتمندتر دزيده مي شود، بسياري به كشت ترياك روي آورده اند. خشخاش نسبت به گندم،وديگرمحصولات غذايي اصلي به آب كمتري احتياج دارد. بعلاوه دهقانان مگر مي توانند به كشت گندم بپردازند، هنگاميكه مجبورند با وجود گندمهاي ارزان وارداتي كه توسط دولت هاي كشورهاي ثروتمند سوبسيد شده، آنرازيرقيمت بفروشند؟ كمكهايغذايي آمريكاواروپابه افغانستان تقريبابه اندازه مينهاي آنها مهلك است.كشورهاي ثروتمند خوشحالندچراكه ميتوانند اضافه توليد گندم شان رابفروش برسانند،اماگندم وارداتي مجاني وياارزان،دهقانان كشورهاي تحت سلطه راخانه خراب ميكند،وباوابسته كردن كشوربه غذاي وارداتي،سرانجام به گرسنگي ميكشاند.

اماآنانيكه ازتجارت ترياك سودميبرند مسلماًكشاورزان نيستند.سودبران باج گيراني هستندكه آنان رااحاطه كرده است. اول ازهمه باندهايي موجودندكه تحت عنوانمحافظتدرمقابل باندي ديگر،دهقانان راتلكه ميكنند.بعد گروه هاي مسلحي هستندكه به اين ويا آن جنگسالار تعلق دارند. بعد از آن نوبت مامورين دولت مي رسد كه رشوه خود را طلب ميكنند.اگردهقانان ازدادن باج به اين دزدان سرباززنند،آنهاممكن است روزبعدباداغان شدن كشتزار خودروبرو شوند، ياخود را در زندان ببينند. بنابراين درصدبزرگي ازدرآمد دهقانان به اين انگلها انتقال مييابد.حتي اگرمسايل براي يك خانواده دهقاني بخوبي پيش رود، براي آنها مقدار ناچيزي باقي مي ماند، كه البته بهتر از گرسنگي كشيدن است.

توليد ترياك مستقيماباغلبه فئوداليسم وحكومت جنگسالاران درافغانستان رابطه دارد.امااوضاع سياسي كه توسط آمريكا اعمال شده است نقش كليدي را دراين موردبازي ميكند. ممكن است كه كشت خشخاش در افغانستان سابقه طولاني داشته باشد اما تا زمانيكه آمريكاحمايت ازمجاهدين اسلامي بنيادگرا(و فئودالي) درجنگ مقاومت درعليه روس رادرسالهاي 1980 آغاز ننموده بود، اين كشت هيچگاه چنين ابعاد بزرگي بخود نگرفت.جنگسالاران كشت خشخاش رادرنواحي تحت كنترلشان براي تامين هزينه هاي جنگ ضد روس تشويق مي كردند.

اينك خشخاش در24استان از 32 استان افغانستان كشت ميشود.امابيشتر محصول آن در 5 استان كه از مراكز قدرت جنگسالاران متحد آمريكا هستند، ازجمله بدخشان، متمركز مي باشد. اين استان يكي از نقاط مستحكم احمد شاه مسعود، يكي ازمتحدين نزديك اروپا بخصوص فرانسه مي باشد. اين منطقه اينك تحت كنترل سازمانش يعني جمعيت اسلامي يكي ازبخشهاي قدرتمنداتحادشمال است.كشت خشخاش اينك بتنهايي بزرگترين بخش اقتصاد افغانستان راتشكيل ميدهد. برطبق يك تخمين اين محصول سالانه 2ميليارد دلار ارزخارجي ببارمي آورد. اين مبلغ براي ثروت وقدرت نيروهاي اجتماعي كه امپرياليسم آمريكابدانها متكي است يعني از سوداگران مواد مخدروجنگسالاران محلي گرفته تا كمپرادورهاي بزرگ و بالاترين مقامات دولتي، حياتي است. اين مسئله ارتباط تنگاتنگ با انقياد سياسي اقتصادي كشوردر چنگال فئودالهاي عقب مانده و اشغالگران بيگانه، دارد.

افغانستان 70% بازارهروئين جهان را تامين مي كند. افغانستان بازار پاكستان، ايران، آسياي ميانه، روسيه و اروپاي شرقي و غربي را تامين ميكند. بسياري از معتادين به موادمخدرتوليدشده در افغانستان دركشورهايي متمركز هستند كه خواركردن مردم آن بطور ويژه اي با منافع استراتژيك امپرياليسم آمريكا در منطقه همخواني دارد. تخمين زده مي شودكه تاحدود6ميليون معتاد در پاكستان،5ميليون درايران،درحدود 4ميليون درروسيه وهمچنين تعداد زيادي معتاد در كشورهاي سابق اتحاد شوروي مثل تاجيكستان،ازبكستان، تركمنستان وقزاقستان وجوددارندكه همه ازهدفهاي امپرياليسم آمريكا براي نفوذوغلبه ميباشند. اين يكي از دستاوردهاي مهم اشغال افغانستان توسط امپرياليسم آمريكاست.

امپرياليسم منشاء بي ثباتي افغانستان

ادامه جنگ قدرت درون رژيم افغانستان، عدم كنترل در خارج از كابل و مهمتر از آن ادامه شديد جنگ با طالبان، نشان دهنده آن است كه افغانستان تاچه حدبي ثبات باقي مانده است. بسياري از سازمانهاي كمك رساني فعاليت هاي خود را متوقف كرده و از وخميتر شدن اوضاع شكايت دارند.

از نظر تاريخي افغانستان براي قدرتهاي بزرگي كه نگران سلطه منطقه اي خود بوده اند، پيوسته اهميت استراتژيكي داشته است. اين كشور بمثابه خط مرزي است كه آسياي ميانه ( كه تاريخا تحت سلطه روسيه بوده است) را از آسياي جنوبي( كه تاريخا تحت سلطه انگليسي ها و سپس آمريكايي ها قرار داشته است) جدا ميكند. براي انگليسيها و پس از آن آمريكاييها،افغانستان دروازه ورود به آسياي ميانه درحاليكه براي روسيه، دروازه اي به آسياي جنوبي و آبهاي آزاد جنوب بوده است. به استثناي دوره اي كه اتحادجماهيرشوروي يك كشور سوسياليستي بود. درخلال اين دهه ها شوروي سوسياليستي هيچگونه طرحي را براي افغانستان نداشت و چندين دهه آرامش نسبي برآنجا حكمفرما بود.

امپرياليسم آمريكابااستفاده ازبهانه حمله11سپتامبر،تلاش كردبابهره گيري ازموقعيتش بمثابه تنهاابرقدرت اوضاع افغانستان رايكسره كند.هدف اين بود كه ثبات افغانستان رامنطبق برمنافع امپرياليستي خودبرقراروشرايط را براي توسعه سلطه گرايانه امپرياليسم آمريكا درآسياي ميانه وخاورميانه مهياكند. اما رونداوضاع نشان دادكه اين امر بسيار مشكلترازآن چيزي بودكه طبقه حاكمه امپرياليسم آمريكا در ابتدا تصورميکرد.

روسيه هنوز هم آسياي ميانه را جزو دامنه نفوذ اش و افغانستان را حيات خلوت خودبه حساب ميآوردو پيشروي امپرياليسم آمريكابطرف مناطق تحت كنترلش را نمي تواند به آساني تحمل كند. در نتيجه حمايت خود از نيروهاي درحال جنگ درون دولت افغانستان راافزايش داده است.بطور مثال گفته ميشود كه ژنرال قاسيم فهيم وزيردفاع مناسبات خوبي رابا روسيه دارد.بي دليل نيست كه قرداد 40 ميليون دلاري ميان روسيه و جمعيت اسلامي كه فهيم يكي ازرهبران اصلي آنست،بسته ميشود. طبق اين قراردادروسيه هلي كوپترهاي حمل ونقل ومسلسل دارولوازم يدكي را مستقيمابه وزارت فهيم ونه به ارتش افغانستان تحويل ميدهد.

ديگرامپرياليستهاي اروپايي براي گسترش دامنه نفوذشان درافغانستان اشتهاي كمتري ندارند.‌آنهااززمان طالبان بابرخي نيروهاي مخالف مناسباتي رابر قراركرده اند.بعداز تجاوزبه افغانستان بسركردگي امپرياليسم آمريكادرسال2001، كشور هاي اروپايي نيروهايشان را زير پرچم ملل متحدوناتوبراي كنترل كابل به افغانستان فرستادند.آنهاخواهان گسترش نقش بيشترملل متحددر افغانستان بوده اندتابدين وسيله بآنها اجازه داده شودكه نيروهايشان رابه خارج ازكابل گسترش دهند،بنابراين دامنه نفوذخود در افغانستان راافزايش دهند.

كشورهاي ارتجاعي منطقه نيزدر افغانستان مداخله ميكنند.پاكستان در پيشاپيش آنهاقراردارد.ژنرالهاي آن بدستورآمريكاحاميان اصلي طالبان بودندوباكمكهاي بسيارطالبان رادر گرفتن قدرت ياري رساندند.بعداز سقوط طالبان، همين ژنرالهامتهم شدند كه به طالبان كمك ميكنندتاخودراباز سازي كنند وآنهارادرمناطق مرزي پاكستان آزادميگذاردتاازآن بمثابه پايگاهي براي عملياتهاي درون افغانستان استفاده كند. مناسبات بين پاكستان وجمعيت اسلامي يكي ازنيرو هاي قدرتمند در دولت كنوني افغانستان بسيارحاد است. نگراني اصلي پاكستان اين استكه دريكي ديگرازمرزهايش يعني باهندوستان درگيراست وتوان مقابله بانيروي متخاصم ديگري را ندارد.

ازطرف ديگر،ايران به ميليشياي خصوصي اسماعيل خان حاكم استان غربي هرات كمكهاي نظامي ميكند. مقاديرعظيمي كالاهاي وارداتي به آن منطقه سرازيرميشوند.جمهوري اسلامي ايران همچنين تلاش ميكندتا از شيعه گري براي نفوذدرهزاره جات استفاده كندوگروههاي اسلامي رادر مناطق مركزي وشمال غربي افغانستان آموزش ميدهد.هندوستان نيزازطريق جمعيت اسلامي تلاش داردتااهميت منطقه اي اش رادررقابت باپاكستان افزايش دهد.

تركيه وازبكستان بسيار مشتاقندتاحمايت خودراازژنرال دوستم ازاعضاي اتحادشمال كه بابرخي ديگرازنيروهاي اتحادشمال دشمني دارد،ازسرگيرندومي خواهندكه دراين جنگ قدرت اوراتقويت كنند.

همه اين مسايل نشان ميدهندكه چگونه اين جنگسالاران تنهامهره هاي كوچكي درخدمتبازي بزرگيهستند كه توسط قدرتهاي بزرگ ودولتهاي ارتجاعي بازي ميشود.بزرگترين نقش ازآنِ اشغالگران آمريكايي وديگر امپرياليستهايي هست كه نيروهايشان را به آنجا فرستاده اند.آنهامنبع اصلي بي ثباتي اند.تاريخ دلايل چنداني ارايه نمي دهدكه تصورشوديك قدرت اشغالگر و يايك رژيم دست نشانده بتواندصلح و ثبات را به ارمغان بياورد، تغييرات اجتماعي يعني همان چيزي را كه مردم افغانستان بشدت احتياج دارند، به كنار.

ستم خشن تر براي زنان

بعد ازاشغال افغانستان وسقوط رژيم طالبان، بسياري اززنان كشور تصور ميكردندكه آزادي هاي محدودي را بدست خواهندآورد.آنهاتصورميكردند كه ميتوانندحداقل حجاب اسلامي شانرا سبكتركنندوخانه هارابه منظور كارويا تحصيل ترك كنند.آنهااميدواربودندكه بتواننددرفعاليتهاي اجتماعي وسياسي شركت كنند.اما درعوض كابوس وحشتناك ديگري درانتظار آنها بود.

حجاب اسلامي ممكن است ديگر از نظرقانون اجباري نباشد،اماهيچ زني نميتواندبدون آن بيرون برود.برقع پوششي كه ازسرتانوك پاراميپوشاند و درزمان طالبان قانونا اجباري بود، بسيارمعمول است. آنگونه كه در گزارشي ازعفوبين الملل درسال 2003 آمده است، درزمان طالبان اگر زني به بازارميرفت و ذره اي ازبدنش رانشان ميداد،شلاق مي خورد. اماحالابه اوتجاوزميشود.

برگشت بسياري ازدختران به مدارس با مشكلات معيني نيز روبرو شده است. برخي از مدارس سوزانده شده اند تاوالدين راازثبت نام فرزندان شان درمدارس بترسانند. دربرخي از مناطق سربازان وياگروه هاي مسلح مجاهدين سابق دختران را از رفتن به مدارس منصرف ميكنند. بطوري كه ديدباني حقوق بشر اشاره ميكند، اين مردان بسياري ازدختران جوان رادر مسيرمدارس دزديده وموردتجاوز قرار داده اند.اين تهديدات سازمانيافته بر نگراني هاي والدين بگونه اي افزوده است كه بسياري از خانواده هاي پناهندگاني كه برگشته اندو فرزندان خودرادرپاكستان وياايران به مدرسه ميفرستادند، حالا ميترسندو ترجيح ميدهند كه دخترانشان در افغانستان به مدرسه نروند. دولت در تحكيم اين وضعيت براي زنان نقش مهمي دارد: درنوامبر2003يكي ازموادقانون سال هاي 1970مبني برممنوعيت ورود زنان ازدواج كرده به دبيرستانها، مورد قبول قرار گرفت. تصويب اين قانون هر گونه اميد براي بهبود زندگي را در بسياري اززنان درنطفه خفه نمود، چرا كه بسياري ازدختران در سنهاي پايين و برخي اوقات 9 و يا 10 ساله به زوربه خانه شوهر فرستاده مي شوند.

دربسياري موارد،تجاوزوسوء استفاده هاي جنسي زنان،گزارش داده نميشود، چرا كه حمايت بسيارمحدودي را دركل جامعه داردوازجانب دولت هيچگونه حمايتي نميشود- نه درقدرت اجرايي ( كه توسط رئيس جمهور كرزاي اداره ميشود) ونه درسيستم قضايي كه عمدتا دردست بنيادگرا هاست. درواقع حاكمين كنوني و دادگاه هايشان، قربانيان را به محاكمه مي كشانند ونه تجاوزگران را. زنانيكه قرباني تجاوزوياديگرسوء استفاده هاي جنسي واقع ميشوند، اغلب از جانب محكمه هابه زنامحكوم مي شوند.

اين نوع ازستم برزنان كه زن به مالكيت مرددرميآيدوبنابراين ناموس مرد بحساب ميآيد، درسيستم فئودالي و نيمه فئودالي عميقاًريشه دارد. زمين داران فئودال و جنگ سالاران، كه تجسم واعمال كننده چنين سيستمي اند دقيقا همان نيروهايي هستندكه به مثابه متحدين امپرياليسم آمريكا در افغانستان حكومت مي كنند.

يك قانون اساسي جديد و ارتجاعي

يكي از بزرگترين مضحكه هاي باصطلاح دمكراسي تحميل شده بر مردم افغانستان قانون اساسي جديد رژيم دستنشانده استكه دراوايل 2004 به تصويب لويه جرگه رسيد. البته تعجبي ندارد زيراكه اين برنامه اساسا برنامه طبقه فئودال كمپرداوراست كه ازكيسه توده ها، به اربابان امپرياليست شان لبيك گفته اند.بعبارت ديگراين قانون اساسي به منظورمحافظت و تحكيم سلطه مناسبات اقتصادي و اجتماعي نيمه فئودالي و تضمين سلطه امپرياليسم بركشورطراحي شده است. اين بمعني ديكتاتوري طبقات ارتجاعي فئودالي ونوكران امپرياليستها و خدمتگذار انشان،‌ عليه اكثريت يعني خلق مي باشد.

حضوراصول ايدئولوژي اسلامي در اين قانون اساسي نقض يكي از پايه اي ترين اصول هرنوع دمكراسي است- يعني جدايي دين ازدولت. قانون اساسي آنرااينگونه بيان ميكند:هيچ قانون نمي تواندنافذشودكه مخالف دين مقدس اسلام وارزشهاي مندرج اين قانون اساسي باشد.همچنين به قضات اين اجازه راميدهدكه برمبناي قوانين اسلامي قضاوت كنند. قضات بايدبه نام خداوند بزرگسوگند ياد كنند كه عدالت راطبق احكام دين مقدس اسلام نصوص اين قانون اساسي و ساير قوانين افغانستان تامين نموده.

قانون اساسي تشكيل احزاب سياسي رامورد تاييدقرارميدهدبشرط اينكه برنامه شان درمقابل اصول اسلام قرارنگيردواهداف نظاميووابستگي خارجي نداشته باشند. اين بدين معني استكه كمونيست هاوسايرآتئيستها اجازه ندارندكه حزب وياسازمان خود را تشكيل دهند.اين وضعيت ميتواند براي سايراقليت هاي مذهبي اعمال شود. مائوئيست هادرافغانستان داراي تاريخ درخشاني هستند. دردهه40 شمسي اين تاريخ آغاز ميشودوحمايت وسيعي را در سرتاسر افغانستان كسب ميكنند. مائوئيست ها در ميان توده ها به شعله اي ( بدليل اينكه ارگان سازمان رهبري كنند ه جنبش مائوئيستي يعني سازمان جوانان مترقي ، شعله جاويدنام داشت معروفند. مائوئيستها مبارزات سختي كردند. بسياري از آنان توسط دولت رويزيونيستهاي طرفدارشوروي در دوران تجاوزروس كشته شدند، در حاليكه برخي ديگر توسط بنيادگرايان اسلامي به قتل رسيدند. آنانيكه شعله اي هاراميشناسندبااحترام ازآنان يادمي كنند.اماقانون اساسي جديدآنهاراغير قانوني ميكنددرحاليكه سازمانهاي اسلامي كه جنايات بي شماري راعليه مردم مرتكب شدندازآزادي حكم راندن و اعمال جنايات بيشتر،تحت نام قانون بهره مند مي شوند.

برطبق قانون اساسي،دولت، سرمايه گذاريهاوتشبثات خصوصي را مبتني بر نظام اقتصاد بازار،مطابق به احكام قانون، تشويق وحمايت ميكندو مصوونيت آنرا تضمين ميكند. در حاليكه هيچگونه حمايت ومحافظتي از اقتصاد ملي را پيش بيني نمي كندو هيچگونه محدوديتي رابرسرمايه هاي امپرياليستي اعمال نميكند.بنابر اين هيچگونه تظاهر جدي ازاستقلال كشور وجودندارد،اما دربطن خودآزادي براي اشغالگران به منظور اداره اقتصاد كشور،غارت منابع و استثمار توده ها را مجاز دانسته است.

اكثريت وسيع دهقانان افغانستان يا بي زمين وياكم زمين اند.اماقانون اساسي نه به توزيع زمين كه يكي از پايه اي ترين گامهاي دمكراتيك كه كشور به آن احتياج دارد،ميپردازد ونه اساساًبه مسئله زمين يكي ازاساسيترين مسائل مردم افغانستان حتي اشاره ميكند.درعوض رجوع توخالي اي رابه برنامه موثربراي كمك به دهقانان به منظور رشد صنايع دستي مي كند.

پيش نويس برنامه بسيار متفاوتي از جانب حزب كمونيست آينده افغانستان منتشرشده است.اين حزب شامل احزاب وسازمانهاي مائوئيست ازجمله حزب كمونيست فعلي افغانستان يكي از شركت كنندگان درجنبش انقلابي انترناسيوناليستي، ميباشد.اين برنامه اعلام ميكندكه،انقلاب دمكراتيك نوين برنامه حداقل پرولتارياست.اين انقلاب سلطه امپرياليسم راسرنگون ميكندو مناسبات نيمه فئودالي راازطريق انقلاب ارضي ازبين ميبردوشعار مركزي زمين به كشتگررامتحقق ميکند .

سايت و ايمل شعله جاويد در انترنيت :

www.sholajawid.org

Sholajawid2@hotmail.com