درباره اقتصاد
سياسي مكزيك
انقلاب ارضي و نيمه فئوداليسم
از جهاني براي
فتح، شماره 20، 1373، www.sarbedaran.org\rim
اين مقاله گزيده اي است از جزوه "انقلاب
ارضي و نيمه فئوداليسم" به قلم "ايزيدرو سررانو" كه نخستين بار در
سال 1991 در مكزيك انتشار يافت ـ "جهاني براي فتح"
مقدمه
در دوره هاي عادي،
مناطق روستائي و دهقانان از انظار پنهان بوده و جامعه مكزيك، آنها را تقريبا از
ياد برده است. وقتيكه در منابع و متون و اظهارات رسمي از جامعه رسمي سخن گفته
ميشود، منظور شهر است؛ آنهم شهر پر جمعيت. حتي در بيشتر مواقع، پايتخت يعني مكزيكو
سيتي را جامعه قلمداد ميكنند. دهقانان از خطر گرسنگي كه بر روستا سايه افكنده مي
گريزند و در هيئت اشغالگران ساختمانهاي متروك، دوره گردان، گدايان و پرولترهائي كه
دستمزدي بسيار ناچيز نصيبشان ميشود، به حاشيه عمارات شهري نقل مكان ميكنند. آنها
لحظه اي پا از دايره فراموش شدگان بيرون مي نهند تا عنواني مستعار نصيبشان شود:
آفرينندگان "مشكل مهاجرت غير قانوني به ايالات متحده." حكومت كه مشغله
اش "صلح اجتماعي" است مرتبا به آنها وعده "عدالت" ميدهد. اما
در مناطق روستائي تقريبا هيچ نشاني از اين وعده دهندگان هم نيست.
دهقانان در شهر،
گاه گاه فرياد اعتراض خود را به نحوي بلند ميكنند. برخي اوقات و بندرت، در گوشه
روزنامه اشاره اي به كشتار چند دهقان ميشود. قتل فقط يك دهقان، معمولا
"خبر" بحساب نمي آيد. در حالت عادي فقط هنگامي صحبت از دهقانان به ميان
مي آيد كه موضوع بالا بردن سطح توليد و صادرات، و دستيابي به ميزان بيشتري از ارز
خارجي مطرح باشد.
با اين همه، ديده
ايم كه در لحظات بسيار مهم حيات كشور، از درون دنياي ناپيدا و فراموش شده اين
دهقانان "سر به زير"، گردانهاي پر شور و خشم آگين بپا خاسته و آتش
انقلاب را به سراسر كشور دميده است. جامعه رسمي در نتيجه اين وقايع، بشدت تكان
خورده و به وحشت افتاده است. گفته ميشود كه ديگر دوره اين وقايع بسر آمده است؛
مكزيك ديگر يك كشور كشاورزي نيست؛ اغلب زمينها تقسيم شده است؛ ديگر همه بخشها
سرمايه داري شده يا به يك "اقتصاد مختلط" تبديل گشته است؛ اينك دهقانان صرفا بخشي هستند كه يا برده وار دنبال
حزب حاكم "پي آر آي" روان مي شوند و يا در انتخابات بنفع جناح مخالف راي
ميدهند.
كساني كه چنين مي
انديشند در اشتباهند. نشانه هاي بيشماري وجود دارد كه خبر از نزديك شدن مجدد كشور
به يك دوران تعيين كننده ميدهد. آنان كه لگدمال شده اند، سر از سايه بيرون خواهند
آورد و بار ديگر فرياد تلخ آنان از مناطق روستائي به گوش خواهد رسيد. اگر
انقلابيون راه را بشناسند و درست عمل كنند، آن فرياد پيام آور توفان انقلابي نويني
خواهد بود. و سرانجام دهقانان در اتحاد مستحكم با برادران پرولتر خود در شهرها، نواي
خويش را در ترنم جنگ خلق خواهند يافت.
يكم ـ راه دهقاني
و راه ملاكي
ريشه هاي تاريخي
ستم وارده بر دهقانان مكزيك در جامعه فئودالي و مستعمراتي قرار دارد كه اسپانيائي
ها بر ما تحميل كردند. دو راه براي غلبه بر فئوداليسم در روستا وجود دارد: راه
ملاكي و راه دهقاني. اولي، راه محافظه كارانه تبديل تدريجي ملاك فئودال به سرمايه
دار است. دومي، راه انقلابي غلبه بر فئوداليسم از طريق مصادره بلاعوض اراضي ملاكان
و تقسيم آنها بين دهقانان است.(1)
راهي كه مكزيك در
پيش گرفته، عليرغم به اصطلاح اصلاحات ارضي، اساسا راه ملاكي يعني تبديل تدريجي
ملاكان فئودال به سرمايه داران بوده است. اصلاحات ارضي با گرفتن اراضي نامرغوب و
كناري ملاكان فئودال كمك كرد كه تبديل آنها به سرمايه داران كشاورزي سريعتر انجام
شود. در موارد معدود، براي پس راندن و مهار زدن بر مبارزه انقلابي دهقانان به آنها
زمين مرغوب داده شد. اما شك نيست كه تبديل ملاكان فئودال به بورژوازي طريق عمده
گسترش مناسبات سرمايه داري در مناطق روستائي بوده است. از سوي ديگر، اقتصاد دهقاني
گام به گام كنار زده شده و محدود و تبعي گشته است.
راه ملاكي، محافظه
كارانه و ضدانقلابيست. اين راه كاملا با حفظ خصلت نيمه مستعمراتي كشور و سلطه
امپرياليسم، عمدتا(امپرياليسم آمريكا) بر آن مطابقت دارد. بورژوازي بزرگي كه در
نتيجه اتخاذ اين راه در روستا به ظهور رسيده، يك بورژوازي بوروكرات ـ كمپرادور
وابسته و تابع امپرياليسم است. سرمايه داري ايجاد شده توسط سرمايه امپرياليستي و
شريك فرودست مكزيكي اش، سرمايه داري بوروكرات است ـ به همان مفهومي كه مائو مي
گويد. يعني سرمايه داري كه كاملا تابع امپرياليسم و در پيوند تنگاتنگ با مناسبات
نيمه فئودالي بوده و هم به شكل سرمايه دولتي ظاهر ميشود و هم به اشكال خصوصي.
سرمايه داري بوروكرات، "سرمايه داري انحصاري دولتي، كمپرادور و فئودالي
است" كه در كشورهاي مستعمره يا نيمه مستعمره و نيمه فئودالي تحت سلطه
امپرياليسم به ظهور ميرسد. (2)
اگر چه در دراز
مدت راه ملاكي و گسترش سرمايه امپرياليستي و سرمايه بوروكرات ـ كمپرادور در يك
كشور نيمه مستعمره گرايش به محو مناسبات فئودالي دارد، اما در ميان مدت اين گسترش
فقط به تغيير و تبديل قسمي مناسبات مذكور انجاميده، آنها را با نيازهاي سرمايه
بزرگ وفق داده و بخشاً بازتوليد كرده است. به همين علت است كه ما شاهد جان سختي
نيمه فئوداليسم در روستاهاي مكزيك هستيم و مي بينيم كه اين مناسبات كماكان نقش
مهمي در كاركرد كل نظام بازي ميكند. حتي آنجا كه مناسبات فئودالي به مناسبات
سرمايه داري تبديل شده، تغيير از طريق راه ملاكي هميشه از لحاظ سياسي ضدانقلابيست.
يعني همواره انقياد و ستمديدگي كارگران كشاورزي را بازتوليد ميكند. هرچند كه درشكل
سرمايه دارانه تر چنين ميكند.
امروزه چه راهي در
ضديت با راه ملاكي مطرح است؟ ظهور مبارزات دهه 1970 ثابت كرد كه بدون شك مبارزه
دهقاني و عمدتا مبارزه بخاطر زمين، نيروي عمده مخالف در روستااست. (3) اين امر
ثابت كرد كه عليرغم گسترش قابل توجه مناسبات سرمايه داري توسط راه ملاكي در دوره
پس از جنگ دوم جهاني، راه دهقاني كماكان آن آلترناتيو فوري است كه واقعيت مشخص
مبارزه طبقاتي در روستا در دستور ميگذارد.
راه دهقاني در
راديكال ترين تجلي خود، آن راه انقلابي است كه فئوداليسم را نابود ميكند. يعني اين
كار نه از طريق تبديل تدريجي ملاكان فئودال به بورژوازي، بلكه توسط سلب مالكيت
كامل از طبقه ملاك، تقسيم كليه اراضي بين دهقانان و نتيجتا محو ستم و استثمار
ملاكان بر آنان انجام ميگيرد. امروز بعلت تبديل ملاكان به بورژوازي به ميزاني قابل
توجه، و حضور فزاينده سرمايه امپرياليستي در مجتمعات كشت و صنعت، مبارزه دهقاني نه
فقط محتوائي عميقا ضد فئودالي دارد بلكه مستقيما با سرمايه بزرگ امپرياليستي و
بوروكرات ـ كمپرادور سر شاخ ميشود. اين امر خود، پايه عيني محكمتري را براي ساختن
و پرداختن اتحاد كارگر ـ دهقان تحت رهبري پرولتري ايجاد ميكند.
درگيري عمده در
روستا بين تداوم راه ملاكي و راه دهقاني است. اولي، تحت فرماندهي سرمايه بزرگ قرار
دارد كه تابع امپرياليسم و در پيوند با نيمه فئوداليسم است. دومي، بطور برجسته در
مبارزه بخاطر محو سلطه امپرياليسم، سرمايه داري بوروكرات و نيمه فئوداليسم از عرصه
روستا و نشاندن يك اقتصاد دهقاني بجاي آن جلوه گر ميشود. هركس كه با اين مبارزه
دهقاني مخالفت كند يا آن را كوچك شمرد، هركس كه به ظرفيت انقلابي دهقانان كم بها
دهد، يك انقلابي واقعي نيست. و در تحليل نهائي، حتي يك دمكرات پيگير هم نيست. چنين
است حال و روز "كارگرـ ايست" هائي كه بعد از اين و يا آن پا كردنهاي
بسيار اعلام ميكنند صدها هزار دهقاني كه طي چند دهه اخير در مبارزه بخاطر زمين
بپاخاسته اند در اشتباه بوده و بايد "افسانه پوپوليستي ضرورت تقسيم اراضي جهت
تقويت اقتصاد خرد دهقاني را رها كنند." (4) آنها ميگويند كه مبارزه دهقانان
ربطي به مبارزه "پرولتري" واقعي... مبارزه بخاطر ايجاد اتحاديه
"خورناله روس" (يعني كارگراني كه بر مبناي روز كار حقوق ميگيرند و نه
ساعت كار) ندارد! غير قابل تصور است كه اين حرفها را بدون شرم و حيا به زبان مي
آورند.
مسلما اينكه
كارگران روزمزد ميكوشند اتحاديه خويش را سازمان دهند، بخودي خود هيچ كار نادرستي
نيست. آنچه شديدا نادرست ـ و رويزيونيستي ـ است، گفتن اين حرف از سوي به اصطلاح
"ماركسيستها" به دهقانان است كه مبارزه "پرولتري" و مهمترين
مبارزه همانست كه براي تشكيل اتحاديه كارگران روزمزد انجام ميشود. از نظر
پرولتارياي انقلابي، مبارزه اتحاديه اي حتي براي پرولترهاي شهري هم مهمترين مبارزه
يا مبارزه "پرولتري" محسوب نميشود. لنين به ما مي آموزد كه اين طرز
تفكر، بيان اكونوميسم بوده و به منافع سياسي بورژوازي خدمت ميكند. بدترين كار
اينست كه چنين پيشنهادي به دهقانان ارائه شود. اين فقط ميتواند پوششي باشد بر
تحقير و حتي ضديت با مبارزه بخاطر زمين؛ يعني با جريان عمده مبارزه در روستا بويژه
در مبارزه دهقانان فقير (و كارگران روزمزد) طي راديكال ترين دوره هاي خيزش موج
وارشان. شيوه و نحوه برخورد به دهقانان و ديدگاه سياسي مطرح شده توسط اينان شبيه
به يك گرايش "كارگرـ ايستي" در گذشته هاي دور است: منشويكها در انقلاب
روسيه. (5)
بعلاوه، مبارزه
بخاطر زمين نيز مانند هر مبارزه ديگر ميتواند تابع اهداف كاملا رفرميستي شود. و
"دبيرخانه اصلاحات ارضي" بوجود آمده تا چنين چيزي را تصويب كند. اولا
تاريخ نشان داده كه كسب زمين بدون مبارزه مسلحانه براي كسب قدرت سياسي، فقط انقياد
دهقانان به نظام ارتجاعي را بازتوليد ميكند. وظيفه كمونيستهاي انقلابي پشتيباني
منفعل از مبارزات خودروي دهقاني نبوده، بلكه تشويق روي آوردن به عاليترين شكل
مبارزه طبقاتي يعني جنگ خلق است.
ما در اين مقاله
به مسائل بسيار مهم استراتژي نظامي نمي پردازيم، اما تمركز صحيح بر مسئله ارضي يا
هر مسئله ديگر انقلاب بدون در نظر گرفتن اين نتيجه گيري روشن ماترياليسم تاريخي
ناممكن است كه تحولات انقلابي فقط از طريق مبارزه مسلحانه انجام ميشود. در كشوري
مانند مكزيك كه كمابيش نيمي از مردم در شهرهاي كوچك زير 15 هزار نفر زندگي
ميكنند (6)، پيروزي انقلاب بدون قيام ستمديدگان روستائي غير قابل تصور است ـ
ميليونها نفري كه موقتا به آمريكا مهاجرت كرده يا بعنوان كارگر مهاجر عازم شهرهاي
مكزيك شده اند به كنار.
حضور انقلابي
دهقانان در طول تاريخ كشور همواره در اشكال مسلحانه بوده و اين نيروي انقلابي هنوز
تحليل نرفته است. در روستا واقعا جنگي جريان دارد: طبق گزارشات جسته و گريخته، هر سه روز يك دهقان
در جريان مبارزه بخاطر زمين يا مبارزه عليه صاحب منصبان سياسي و يا در ساير
مبارزات دهقاني كشته ميشوند. (7) مسئله ايست كه عليرغم فوران گاه به گاه مقاومت
مسلحانه خودبخودي دهقانان، اين جنگ بسيار نابرابر است. راه حل نهائي براي دهقانان
انقلابي هميشه اين بوده و خواهد بود كه قهر ارتجاعي را با قهر انقلابي توده ها
پاسخ دهند.
به همه دلايلي كه
ذكر شد، عليرغم تفاوتهاي بزرگي كه بين جامعه معاصر مكزيك و چين قبل از رهائي وجود
دارد، همان خط تمايز و مصافي روبروي ماست كه مائو به پيش نهاد: دهقانان "چون
توفاني سهمگين، چون گردبادي تند، با نيروئي بس قدرتمند و سركش بپا خواهند خاست و هيچ
قدرتي را، هر قدر هم كه عظيم باشد، ياراي بازداشتن آنها نخواهد بود. آنها تمام
زنجيرهائي كه دست و پايشان را بسته است، خواهند گسست.... دهقانان تمام احزاب
انقلابي، تمام رفقاي انقلابي را در بوته آزمايش قرار خواهند داد تا آنها را يا
قبول كنند و يا طرد نمايند. آيا بايد در پيشاپيش دهقانان حركت كرد و آنها را رهبري
نمود يا اينكه در عقب آنها ماند و با سر و دست انتقادشان كرد و يا در برابر آنان
ايستاد و با آنها مخالفت نمود؟ هركس آزاد است كه يكي از اين سه شق را برگزيند، ولي
سير رويدادها شما را مجبور خواهد كرد كه هر چه زودتر انتخاب كنيد." (8)
دوم ـ راه دهقاني
و راه سوسياليستي
گفتيم كه هركس
واقعا با مبارزه دهقاني ضديت ورزد انقلابي نبوده و حتي دمكرات پيگير هم نيست. اگر
به مسئله از زاويه ديگري نگاه كنيم ميتوان گفت كه پرولتارياي آگاه بايد در انقلاب
ارضي نه فقط سوسياليستهاي (واقعي) بلكه هر دمكرات حامي مبارزه دهقانان (بخصوص
حاميان مبارزه مسلحانه دهقاني) را متحد خويش محسوب دارد. مبارزه مرحله اول، يك
مبارزه مستقيما سوسياليستي نبوده بلكه مبارزه ميان راه ملاكي و راه دهقاني است.
اين راه دهقاني در پيگيرانه ترين تجلي خود به انقلاب ارضي مي انجامد. اين انقلاب
همه اراضي را بين دهقانان تقسيم كرده، سرمايه امپرياليستي و بوروكرات ـ كمپرادوري
را مصادره نموده و توسعه آزاد اقتصاد دهقاني را ممكن ميسازد. اين يك انقلاب
دمكراتيك است.
آن دسته نيروهاي
دمكرات و حتي "دهقان گرايان" (يعني كساني كه در مورد كيفيات دهقانان غلو
كرده و فكر ميكنند كه آنها بتنهائي انقلاب را به پيش خواهند برد ـ جهاني براي فتح)
كه فراتر از "توسعه آزاد" اقتصاد دهقاني را نمي بينند و مبلغ ايده ها و
تئوريهاي گوناگونند، ميتوانند تا درجه اي كه به حمايت و تبليغ انقلاب ملي و انقلاب
ارضي بعنوان بخشي از آن مي پردازند، متحد سياسي بحساب آورده شوند. خط تمايز ميان
كمونيستهاي انقلابي با متحدان دمكراتشان در انقلاب ارضي بر سر درك اين نكته ترسيم
ميشود كه رهاكردن "توسعه آزاد اقتصاد دهقاني" به سير خودبخوديش، بر حسب
قوانين بازار، نيز نهايتا توسعه سرمايه دارانه است: هرچند يك توسعه دمكراتيك تر و
بازتر از آنچه راه ملاكي ببار مي آورد، است. معذالك، يك توسعه سرمايه دارانه است.
اين امر مانع
نميشود كه كمونيستها خود را در مقام پيشاهنگي انقلاب ارضي قرار دهند. زيرا اين
انقلابي ترين تحول ممكن در شرايط موجود بوده و چنين انقلابي نه فقط بر يك توسعه
سرمايه دارانه محتمل، بلكه در را بروي امكان شركت هر چه وسيعتر و عميقتر دهقانان در تحول سوسياليستي آتي روستا و
كل جامعه ميگشايد. كمونيستها بخاطر اينكه شق دوم را متحقق سازند نبايد مجذوب قصه
هاي پوپوليستي درباره طبيعت ذاتا "ضد سرمايه داري" يا
"سوسياليستي" مبارزه دهقاني، يا "زيان بار" بودن رهبري
پرولتاريا و حزب ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستش و بحثهائي از اين قبيل شوند.
ما بايد صراحتا به
دهقانان بگوئيم كه، مرحله اول انقلاب ارضي بمعناي ضربه اي عظيم بر نظام حاكم خواهد
بود و همگان بايد براي انجام آن متحد شوند و مبارزه كنند. اما، زمانيكه دهقانان
صاحب زمين و ابزار توليد كشاورزي شوند، بر سر دوراهي قرار خواهند گرفت. يكم، توسعه
بر حسب قوانين بازار كه بناگزير به قطب بندي طبقاتي درون دهقانان و استثمار اكثريت
عظيم توسط بورژوازي جديد مي انجامد. اين بورژوازي جديد فقط ميتواند با امپرياليسم
عقد اتحاد ببندد و ستم نيمه مستعمراتي بر كشور را احياء كند. دوم، راه سوسياليستي
كه از مسير كلكتيويزه كردن داوطلبانه روستا بعنوان جزء لاينفكي از تحول سوسياليستي
كل جامعه، گذر خواهد كرد.
كلكتيويزه كردن
سوسياليستي معرف دومين انقلاب بزرگ در عرصه روستاست. اين انقلاب با دشمنان واقعي
كه ميخواهند راه سرمايه داري در پيش بگيرند مقابله ميكند. كلكتيويزه كردن
سوسياليستي تنها راه نجات اكثريت عظيم دهقانان و تنها راه جلوگيري از افتادن آنها
به دام استثمار خواهد بود. بنابراين "دهقانان فقير و قشر تحتاني دهقانان
ميانه حال.... با شور و شوق خواهان ادامه راه سوسياليستي هستند." (9) هدف
نهائي انقلاب پرولتاريا، تلاش خيال بافانه و ناممكن جهت ادامه نامحدود اقتصاد
دهقاني نبوده بلكه رهائي قطعي نوع بشر است. هدف نهائي انقلاب پرولتاريا، كمونيسم يعني
جامعه بي طبقه در سراسر جهان است.
براي تدارك گذار
به انقلاب سوسياليستي در جريان انقلاب ارضي و در جريان انقلاب ملي ـ دمكراتيك،
رهبري پرولتارياي انقلابي و حزب ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستش واجب است. انقلاب
دمكراتيك نوع كهن كه توسط بورژوازي رهبري ميشد ديگر بهيچوجه ضرورت ندارد. نمونه
اين انقلاب بسال 1910 در مكزيك اتفاق افتاد و نهايتا نتوانست مسائل عظيمي كه
كماكان گريبانگير كشور است را حل كند. آنچه ضروري است يك انقلاب دمكراتيك نوين تحت
رهبري پرولتاريا و حزبش است كه امپرياليسم، سرمايه داري بوروكرات و نيمه فئوداليسم
را در هم شكسته، ديكتاتوري دمكراتيك خلق را برقرار كرده و انقلاب سوسياليستي را
آغاز خواهد نمود.
جمعبندي كنيم،
سياست كمونيستهاي انقلابي در انقلاب ارضي از دو اصل اساسي پيروي ميكند. يكم،
انقلاب ارضي در مرحله كنوني ضرورتا با راه دهقاني مطابقت دارد. دهقانان نيروي عمده
انقلاب را نمايندگي ميكنند و كمونيستها بايد مبارزه ـ و بخصوص مبارزه مسلحانه آنها ـ عليه امپرياليسم، سرمايه
داري بوروكراتيك و نيمه فئوداليسم را رهبري كنند. دوم، اين مرحله كه مرحله اول
انقلاب ارضي است، ميتواند راه را بروي يك توسعه نوين سرمايه داري باز كند؛ حتي اگر
تحت لواي توسعه آزاد اقتصاد دهقاني هم انجام شود باز توسعه سرمايه داري است. يا
اينكه راهگشاي تحول سوسياليستي شود ـ تحولي كه هميشه دورنماي استراتژيك پرولتارياي
انقلابي و مهمترين متحدش يعني دهقانان فقير است.
سوم ـ فئوداليسم و
مكزيك مستعمره
راه ملاكي و راه
دهقاني، دو طريق غلبه بر فئوداليسم در كشور است. اما فئوداليسم چيست؟جوهر
فئوداليسم در نظام لاتيفونديا و سرواژ يعني مالكيت فئودالي بر زمين و مناسبات
توليدي و استثماري منطبق بر آن، نهفته است. تحت فئوداليسم، كنترل زمين كليد
استثمار يعني تصاحب اضافه محصول توليد شده توسط استثمارشوندگان (دهقانان) از سوي
طبقه استثمارگر (ملاكان) است. اما تحت سرمايه داري، زمين تنها يكي از نيروهاي
توليدي متعدد بوده و اين كنترل سرمايه (و نه فقط زمين) است كه استثمار را
امكانپذير ميكند.
طبقه ملاك فئودال
اغلب به دهقانان قطعه زميني ميدهد كه بتوانند بروي آن نيازهاي معيشتي خود را
بعنوان يكي از شروط استثمارشان توسط ملاكان،
توليد نمايند. اين استثمار به شكل پرداخت اجاره ارضي، كار مقيد
(پيوناژ) يا اشكال ديگر انجام ميگيرد. از
آنجا كه در اين شكل، دهقانان مقداري زمين و محصولات بدست آمده از آن را در اختيار
دارند، استثمار هميشه مستلزم وجود مقوله اي است كه ماركس آن را "جبر غير
اقتصادي" مي خواند؛ يعني جبر آشكار يا پنهان جهت تصاحب اضافه. يا بعبارت
ديگر، انقياد SERVITUDE همه جانبه و وسيع.
بنابراين تحت
فئوداليسم، توليد كننده مستقيم (دهقان) به زمين وابسته است. در حاليكه، پيش شرط
سرمايه داري جدائي كامل توليد كننده مستقيم (كارگر مزدي) از زمين يا از هرگونه
وسيله ديگر براي تامين معاش است. تحت فئوداليسم، معاش دهقانان بدست خودشان توليد
ميشود. تحت سرمايه داري، كارگران بايد نيازهاي معيشتي خود را با دستمزدشان خريداري
كنند. استثمار فئودالي به درجات گوناگون مستلزم استفاده از جبر غير اقتصادي ـ
انقياد ـ است. در حاليكه تحت سرمايه داري، جبر اقتصادي براي استثمار كارگر مزدي
كفايت ميكند: "اگر كار نكني، گرسنه مي ماني." ماركس بما ميگويد كه تحت
سرمايه داري، كارگران به دو مفهوم آزادند: "آزاد" از ابزار توليدي تامين
معاش؛ و آزاد از هرگونه فشار و الزام به
كار براي ديگري، مگر ضرورت ساده تامين معاش.(10)
ماركس (11) و لنين
(12) خاطر نشان ساختند كه پايه اي ترين و ساده ترين شكل استثمار
فئودالي عبارتست از كار بدون اجرت دهقان و صرف بخشي از وقتش بر زمين ملاك جهت
توليد اضافه. اين نظام پايه اي در تاريخ مكزيك بشكل ويژه ENCOMIENDA بچشم ميخورد. كه اولين شكل مستعمراتي
استثمار كار بومي بود. صاحب زمين، يعنيENCOMIENDERO حق استفاده از كار بي اجرت سرخپوستان ENCOMIENDA ي خود (و
همچنين حق دريافت عوارض جنسي) را از پادشاه دريافت ميكرد. البته اين نظام فئودالي
كار اجباري متكي بود به بكارگيري بيرحمانه ترين اشكال جبر و خشونت عليه سرخپوستان
بود و بميزان زيادي به قتل عام آنان خدمت كرد.
شكل پايه اي
استثمار فئودالي در دو جهت دستخوش دگرگوني و تعديل شد، بدون آنكه كاملا از چارچوب
نظام فئودالي خارج شود. تا آنجا كه به بهره برداري از قطعه زمين دهقاني مربوط
ميشود، اجاره زمين (كه ماركس توجه خاصي به آن مبذول داشت) تدريجا از شكل پايه اي
اجاره كاري (بيگاري) كه قبلا آن را تشريح كرديم به اجاره جنسي (يا سهم بري) (13) و اجاره پولي تغيير كرد. اجاره فئودالي، حتي در شكل اجاره پولي كه
اغلب يك شكل گذاري استثمار مي باشد، شكل متعارف استثمار يعني تصاحب اضافه مي باشد
و در اين مقام، تمام يا تقريبا تمام اضافه را در بر ميگيرد. اين تمايز بين اجاره
فئودالي و اجاره ارضي سرمايه دارانه است كه بشكل پولي پرداخت شده، معرف فقط بخشي
از اضافه بوده و شكل متعارف استثمار سرمايه داري است: يعني تحقق سود از طريق
استثمار كار مزدي. (14)
شكل فئودالي
"خدمت شخصي" دهقانان (يا "پرداخت از طريق كار" ) يعني بيگاري
دهقانان بروي اراضي ملاك، نيز دچار تحولاتي شد.(15) در ابتدا به اين شكل بود كه دهقان در ازاي دريافت حق استفاده از
قطعه زمين، به فئودال متعهد ميشد كه روي زمينهاي او بطور بلاعوض كار كند. اين در
واقع، همان شكل پايه اي استثمار فئودالي بود كه قبلا آن را از يك زاويه ديگر تشريح
كرديم. اين شكل تكامل يافت. بدين ترتيب كه دهقان بروي زمينهاي ملاك كار ميكرد و در
عوض مقداري محصول ميگرفت؛ و يا بخشي از آن را بصورت پول دريافت ميكرد. اين
"خدمت شخصي" فئودالي كه در قبال بخشي از آن پول پرداخت ميشد، به جهات
مختلف با كار مزدي سرمايه داري فرق دارد. بدين معنا كه در اينجا توليد كننده، معاش
خود را از محصول قطعه زمين (خود) يا از محصولي كه بعنوان بخشي از اجرتش علاوه بر
اجرت پولي دريافت ميكند، و انواع كار مفيد و كار غير آزاد تامين مي نمايد. علاوه
بر اين اشكال پايه اي استثمار فئودالي (در شكل اجاره ارضي يا خدمت شخصي)، اشكال
ويژه متعددي از استثمار فئودالي دهقانان توسط طبقه ملاك در هر جامعه فئودالي معين
وجود دارد.
مكزيك در دوران
مستعمراتي شاهد يك پروسه تكامل و تحول مناسبات فئودالي بود. در اين دوره رپارتي
مينتو (REPARTMIENTO) بوجود آمد كه دو تمايز اساسي با ENCOMIENDO
داشت. اولا، عرضه كار بوميان تحت كنترل
مقامات استعمارگر بود كه سرخپوستان را بين ملاكان معين تقسيم ميكردند. اين كار
تلاشي از جانب پادشاه بود كه بقصد جلوگيري از تشكيل قلمروهاي مستقل در
"اسپانياي جديد" انجام گرفت. زيرا تشكيل آن قلمروها ميتوانست حاكميت
شاهانه را تضعيف كند. ثانيا، سرخپوستان (حداقل بروي كاغذ) از دستمزد پولي برخوردار
شدند. هدف اين بود كه خصلت كاملا اجباري نظام كار تخفيف يابد و از سرعت مرگ و مير
سرخپوستان (كه منبع كار استثمار شده بودند) كاسته شود. پرداخت پولي فقط و فقط در
حرف انجام شد. بنابراين كار سرخپوستان همچنان بي اجرت صورت ميگرفت و كماكان معاش
آنها بطور اساسي توسط توليدات خودشان تامين ميشد (كه تازه بايد بخشي از آن را به
پرداخت عوارض اختصاص ميدادند.
) بعلاوه، نياز به
اعمال فشار و خصلت اجباري كار هم رفع نشد. به همه دلايلي كه ذكر شد، اين طريق را
بايد يك شكل استثمار فئودالي محسوب داشت.
دست آخر، HACIENDA(مزارع بزرگ ـ جهاني براي فتح) ايجاد
شد. اين مزارع معرف شكل معمول مناسبات فئودالي و نيمه فئودالي در مكزيك بود كه در
قرن بيستم هم ادامه حيات يافت. دو شكل پايه اي مناسبات توليدي وجه مشخصه HACIENDAبود: اجاره زمين (عمدتا سهم بري) و خدمت شخصي در شكل كار مقيد
پيوناژ. اگرچه طبقه ملاكان فئودال به اشكال ديگري نظير رباخواري، احتكار، اخذ
عوارض، حق كليسا، ماليات و غيره نيز دهقانان را استثمار ميكرد كه در اينجا به
تحليل جزء به جزء آنها نمي پردازيم. (اين را هم بايد اشاره كنيم كه جامعه
مستعمراتي، يكدست فئودالي نبود زيرا برده داري هنوز وجود داشت.)
تحت نظام MEDIANIA
يا سهم بري در اراضي بزرگ،(HACIENDA)، فرد سهم بر
موظف بود بخشي از محصول (عموما نصف آن را) به HACIENDA
تحويل دهد، و در بسياري موارد او و يا اعضاي
خانواده اش مجبور بودند مدتي نيز براي HACIENDAبيگاري كنند. اين شكل كه آشكارا خصلت فئودالي دارد از جايگاهي پر اهميت در
نظام هاسيندا ACIENDA H
برخوردار بود. اين واقعيتي است كه اغلب از جانب
كساني كه ميكوشند HACIENDA را "سرمايه
دارانه" قلمداد كنند، ناديده گرفته ميشود.
كار مقيد پيوناژ
دو شكل بروز داشت: كساني كه ACASILLADO ناميده ميشدند، و دهقانان اجرتي (يا
پيونهاي موقت). ACASILLADO ها در املاك بزرگ بطور دائمي زندگي و كار ميكردند و
در مقابل، قطعه اي زمين كه PEJUGAL ناميده ميشد، و جيره ذرت، مواد غذائي
اساسي ديگر و دستمزدي دريافت ميكردند. يعني انجام خدمت شخصي در ازاي بهره برداري
از زمين، محصولات و پول بود. اين شكل هم نظير مورد REPARTMIENTO اگرچه با
دستمزد همراه است، اساسا فئودالي است. در درجه اول، بخاطر اينكه فرد كاركن كماكان
به زمين وابسته بوده و معاش او بيشتر از طريق توليدي كه بروي قطعه زمين انجام
ميدهد و اجرت غير نقدي تامين ميشود. حتي همان دستمزد مفروض اغلب در ازاي اجناسي كه
از "مغازه كمپاني" دريافت شده بود، محاسبه شده و پرداخت نميشد.(16) بعلاوه، ACASILLADO يك فرد كاركن
آزاد نبود بلكه معمولا از طريق مكانيسم قرض به HACIENDAوابسته بود. مكانيسم انقياد از طريق قرض زماني مورد استفاده
قرار ميگرفت كه شروط ديگر براي تامين نيروي كار دائم براي هاسيندا، مكفي نبودند.
دهقانان اجرتي كه
در نزديكي املاك زندگي ميكردند يا از مناطق دورتر آمده و موقتا درون املاك سكني
گزيده بودند، برخي اوقات قطعه زميني نصيبشان ميشد يا دستمزدي ميگرفتند كه اغلب با
جيره ذرت همراه بود. استثمار دهقانان اجرتي خصلت فئودالي داشت، زيرا معاش آنها
عمدتا توسط توليدات خودشان در روستاهايشان (كه با اجرت جنسي دريافت شده تكميل
ميشد)، تامين ميشد. بنابراين HACIENDA ميتوانست اجرتي كمتر از آنچه براي تامين معاش كارگران مورد نياز بود را به
آنها بپردازد. (البته در نظام سرمايه داري، اين امر "طبيعي" است.) اكثر
مواقع، دهقانان اجرتي هرگز رنگ پول را نميديدند مگر بشكل صورت حسابهائي كه فروشگاه
مخصوص HACIENDAبعنوان ليست بدهي در مقابلشان
ميگذاشت.
اگرچه بندهاي
دهقانان اجرتي با HACIENDA به محكمي بندهاي ACASILLADO ها نبود، اما
آنها هم كارگر آزاد نبودند. سرخپوستان روستا نشين "طبيعتا در مقابل اينكه به
استخدام موقت HACIENDAدرآيند مقاومت
ميكردند. زيرا اينكار بمعناي رها كردن كشت و كار خود، بدون بهره مند شدن از
امتيازاتي بود كه به ACASILLADO ها تعلق ميگرفت. در اين موارد، اگر
وعده ها و پيش پرداختها نتيجه مطلوب ببار نمي آورد، صاحبان HACIENDA
به روساي دهكده رشوه ميدادند تا سرخپوستان
مورد نياز را در اختيارشان قرار دهند، و بعنوان آخرين راه حل، قهر را بكار مي
گرفتند." "از نظام قرض دهي براي "اغواي" سرخپوستان يا جذب
آنها به درون HACIENDAنيز استفاده ميشد.
اين هم بسيار رايج بود كه براي جذب سرخپوستان به آنها پيشاپيش مقداري جنس يا يك
روز دستمزد بدهند، يا قروضي كه بابت عوارض يا عشريه به املاك سلطنتي يا كليسا
داشتند را بجاي آنها بپردازند." (71) همه اينها، اشكال كار مقيد است و نه كار
آزاد. اينها اشكالي از بندگي بوده و بنابراين در اساس فئودالي هستند.
اين مناسبات
توليدي فئودالي مستلزم يك نظام كامل جبر غير اقتصادي بودند كه علاوه بر جوانب ياد
شده، شامل قواي مسلح و اسارتگاه هاي خصوصي بودند. صاحبان HACIENDA از اين نهادها براي اعمال قوانين خود استفاده ميكردند. نظام سركوب دراغلب
روستاهاي سرخپوستان چه بصورت مداخله مستقيم يا توسط صاحب منصبان سياسي برقرار بود.
و سرانجام اينكه، مقامات حكومت و قواي مسلحشان در مناطقي كه قدرت صاحبان HACIENDA
بتنهائي كافي نبود، نظام را تقويت ميكردند.
اين كار شامل تصويب قوانيني بود كه دهقانان اجرتي موقت را به انقياد دائم HACIENDA
در مي آورد و تصريح ميكرد كه در صورت فروش
املاك، اين دهقانان اجرتي متعلق به صاحب جديد خواهند بود. (18)
مناسبات توليدي
فئودالي كه خصلت فئودالي اين جامعه را معين ميكرد، مانند همه جوامع فئودالي، منطبق
بر نيروهاي توليدي ابتدائي و يك اقتصاد كشاورزي و پيشه وري مقياس كوچك بود. حتي در
اماكني نظير مزارع بزرگ كه بهره برداري از زمين در مقياس وسيعتري صورت ميگرفت، اين
مقياس بزرگ حاصل دگرگون كردن نيروهاي توليدي نبود؛ بلكه مبتني بود بر استثمار
گسترده كه اساساً يعني يكجا گردآوردن و تكرار تكنيكهاي توليدي مشخصه اقتصاد مقياس
كوچك، در يك بهره برداري واحد. بعلاوه، توليد مكررا بر مبناي همان فنون واحدي
انجام ميشد و تغييرات تكنولوژيك بنحو محسوسي بطئي بود. اين درست برعكس سرمايه داري
است كه در آن "بورژوازي نميتواند وجود داشته باشد مگر با انقلابي كردن بي
وقفه ابزار توليد..." (91) هرچند سرمايه داري، كار را با نيروهاي توليدي
مانده از دوره فئوداليسم شروع ميكند اما، "فقط صنعت بزرگ و ماشين آلات آنست
كه مبناي محكمي براي كشاورزي سرمايه داري فراهم ميكند." (20)
و بالاخره، خصلت
فئودالي مناسبات توليدي، تعيين ميكرد كه توليد بقصد مصرف (21) بر اقتصاد غلبه داشته باشد. زيرا بطور معمول
دهقانان اكثر نيازهاي معيشتي خود را مستقيما توليد ميكردند و بخشي از اضافه محصول
يا براي استفاده صاحب HACIENDA و مباشرانش درون املاك ميماند، يا بصورت عوارض و عشريه جنسي به مصرف
مستقيم مقامات غير نظامي و روحاني ميرسيد.
با اين وجود، بخشي
از اضافه محصول، برخلاف جوامع فئودالي اروپا، ژاپن، چين و غيره كه قبل از ظهور
سرمايه داري و بازار جهاني وجود داشتند، معمولا روانه بازار منجمله بازار جهاني
ميشد. بخشي از ثمرات حاصله از استثمار فئودالي و مستعمراتي در "اسپانياي
جديد" به اسپانيا كه آخرين مرحله فئوداليسم را از سر ميگذراند، ميرفت تا از
آنجا بدست سرمايه داران انگليسي رسيده و بدين ترتيب در خدمت به اصطلاح
"انباشت اوليه" سرمايه قرار گيرد. اين مطلب باعث گيجي برخي محققان نظير
آندره گوندر فرانك شده كه مدعي است، توليد در مكزيك مستعمره جهت گيري صادراتي داشت
و بنابراين "آمريكاي تحت سلطه اسپانيا، نه فقط در قنداق بلكه حتي در بطن
مادر، سرمايه داري بود." (22)
اين اشتباهي اساسي
در زمينه روش شناخت و تحليل است كه تمايز پايه اي ميان سرمايه داري و فئوداليسم را
در حيطه گردش، يعني در تفاوت بين توليد
بقصد مصرف و توليد براي بازار ببينيم و برخلاف روش ماركسيستهاست كه تمايز اساسي را
از مناسبات توليدي نتيجه ميگيرند. ديدگاه اشتباه آميز مذكور، بارها منجمله توسط
شخص ماركس مورد انتقاد قرار گرفته است. (23) از طرف ديگر، همانطور كه قبلا گفتيم، بيشتر توليدات در آن اقتصاد
مسلما بقصد مصرف انجام ميگرفت و اگرچه بطور طبيعي، تحت فئوداليسم توليد بقصد مصرف
جنبه غالب را داراست اما معمولا بخشي كوچك يا بزرگ از اضافه راهي بازار ميشد. اين
امر حتي در فئوداليسم "كلاسيك" اروپائي هم صورت ميگرفت. (24)
مسلما ارتباط با بازار جهاني يك عامل مهم در شكل دادن به خصلت ويژه جامعه
فئودالي و مستعمراتي مكزيك بود، اما اين در تضاد با خصلت اساسا فئودالي مناسبات
توليد و نتيجتا خصلت فئودالي جامعه قرار ندارد...
...
...
هفتم ـ
"انقلاب سبز" و سرمايه داري بوروكرات در كشاورزي
در دوره بعد از
جنگ جهاني دوم، سرمايه داري بوروكرات (يا به بياني ديگر بوروكرات ـ كمپرادور) رشد
سريعي نمود. سرمايه داري بوروكراتيك يعني سرمايه داري وابسته به امپرياليسم و
كماكان متصل به نيمه فئوداليسم كه هم در بخش دولتي و هم در "موسسات
خصوصي" است. مكزيك به يك كشور نيمه مستعمره و نيمه فئودالي با رشد قابل توجه
سرمايه داري بوروكرات ـ كمپرادور تبديل شد.
اين پروسه تكاملي
از دو طريق عمده به پيش رفت: صنعتي كردن از راه جايگزيني واردات كه توسط سرمايه
امپرياليستي صورت گرفت؛ و تشكيل يك بخش سرمايه داري در كشاورزي. اصلاحات ارضي در
دهه 1930 به تجزيه HACIENDA
كه ساختار مسلط روستا بود، دامن زد و پايه
تحول آتي در مالكيت ارضي را گذارد. با اين وجود، آنچه عمدتا و مستقيما محرك توسعه
سرمايه داري بوروكرات در كشاورزي شد، "انقلاب سبز" بود: انقلاب سبز امپرياليسم آمريكا
"دفتر
مطالعات ويژه" كه قرار بود نوآوريهاي تكنيكي انقلاب سبز را هدايت كند، در سال
1943 ايجاد شد. اين نهاد بلحاظ رسمي يك بخش تقريبا خودمختار از
دبيرخانه كشاورزي محسوب ميشد، اما در واقعيت مخلوق موسسه سياسي مشهور امپرياليسم
يانكي يعني "بنياد راكفلر" بود. آن بنياد بود كه رئيس دفتر را انتخاب
ميكرد، بخش عمده بودجه را تامين و كل كاركنان بخش علمي را استخدام مي نمود. طبق گزارشات بنياد، پيشنهادات ژوزف
دانيل سفير وقت آمريكا در مكزيك، محرك تشكيل دفتر شد. دانيل از طريق هنري والاس
معاون رئيس جمهور، حمايت كابينه روزولت را نسبت به اين برنامه جلب كرد. (25)
دفتر، برنامه
"اصلاح بذر" و مجموعه نهاده هائي (شامل آبياري، ماشين آلات، كود، سموم
دفع آفات و غيره) كه براي دستيابي به سطح پيش بيني شده محصول ضروري بود را به پيش
برد. توسعه تكنولوژيك از لحاظ سياسي و اجتماعي "بي طرف" نيست. اين
برنامه از همان ابتدا شرايط متعارف يك كشاورزي بزرگ سرمايه دارانه را مفروض داشت.
پيشنهادات چندين دانشمند مكزيكي جهت نزديك كردن اين برنامه با شرايط و نيازهاي
كشاورزي دهقاني مكزيك، رد شد. (26) در دهه 1950 و بويژه در آغاز
دهه 1960، "بنياد راكفلر" شروع به تبليغ استراژي آزموده شده
در مكزيك، و در ديگر كشورهاي درون بلوك غرب نمود. "مركز بين المللي اصلاح ذرت
و گندم" كه در مكزيك ايجاد شده بود و عمدتا توسط "بنياد راكفلر"،
"بنگاه توسعه بين المللي"، "بانك جهاني" و غيره تامين مالي
ميشد، در اين اقدام نقشي كليدي بازي كردند. (27)
پيشبرد اين مجموعه
فعاليتهاي تكنيكي در مكزيك با يكرشته اقدامات حكومت جهت كمك به رشد كشاورزي بزرگ
سرمايه دارانه همراه بود: سرمايه گذاريهاي گسترده در زمينه آبياري، احداث شاهراه
ها، اعطاي كمك مالي در خدمت بازاريابي و ساير سوبسيدهاي عظيمي كه از طريق قيمتهاي
تضميني، سياستهاي اعتباري و غيره نصيب توليد كنندگان بزرگ ميشد. (28) بخش بزرگي از تاًمين مالي اين اقدامات، توسط سرمايه امپرياليستي از طريق
وام هاي بانكهاي بين المللي و ساير بنگاه هاي "توسعه" تامين شد. در همان
زمان، سرمايه گذاري مستقيم خارجي نقش مهمي در تشكيل يك مجتمع كشاورزي ـ صنعتي بازي
كرد كه نهاده ها را فراهم نموده و به تبديل محصولات كشاورزي تجاري به فرآورده، مي پردازد.
در نتيجه، خصلت
كشاورزي بزرگ در كشور بنحو قابل توجهي تغيير كرد. نمونه گندم كه در مراحل اوليه
انقلاب سبز يك محصول كليدي بود را در نظر بگيريد. سال 1944، فقط در منطقه
"سونورا" بود كه گندم كمابيش تحت شرايط سرمايه داري بار مي آمد كه تا
حدي در زمينه دروي مكانيزه بازتاب مي يافت. در ساير نقاط كشور تكنيك ابتدائي كه
وجه مشخصه كشاورزي فئودالي است يعني بكارگيري گاو آهن (با استفاده از نيروي گاو نر
و قاطر) غلبه داشت. (29)
يك تغيير مهم در
جريان بود. از سال 1940 تا 1960 بهاي ماشين آلات كشاورزي در كشور با
نرخ ثابت پزو (واحد پول مكزيك) تقريبا هشت برابر شد. (30) در سال 1950، مصرف نيتروژن، فسفر و پتاسيم در تهيه كود در سراسر كشور فقط 11 هزار و 700 تن بود. اما اين رقم در سال 1970 به 455 هزار و 400 تن رسيد. (31) تغييرات مشابهي در زمينه نهاده هاي ديگري كه با كشاورزي مدرن مرتبط بود
رخ داد.
تغييراتي كه در
ابزار توليد صورت گرفت با تشكيل كشاورزي مقياس بزرگ مطابقت دارد. در اين بخش،
مناسبات مستقيما فئودالي و نيمه فئودالي كه وجه مشخصه HACIENDA
ي كهن بود ديگر غلبه نداشته و جاي خود را به
مناسبات سرمايه داري بوروكرات داد. با اين وجود، اگر كشاورزي را در كل در نظر
بگيريم، مناسبات مذكور (سرمايه داري بوروكرات)
همچنان در ارتباط تنگاتنگ با مناسبات نيمه فئودالي قرار داشت.
هشتم ـ سرمايه
داري بوروكرات و نيمه فئوداليسم
از يكطرف، اين بخش
جديد كه در مناسبات درونيش سرمايه داري مسلط است شديدا وابسته به سرمايه
امپرياليستي و كمكها و سوبسيدهاي بيشمار دولت نيمه مستعمراتي است. و از طرف ديگر،
مناسبات فئودالي در كل مناطق روستائي را تابع كرده، قسما تغيير داده و درون كاركرد
خويش ادغام نموده است. مناسبات فئودالي در نتيجه تبعيت مستقيمتر از سرمايه بزرگ به
درجات گوناگون دچار تغيير شده است. به همين خاطر است كه ما از مناسبات نيمه
فئودالي و از نيمه فئوداليسم صحبت ميكنيم.
در مناطق روستائي
بندرت شاهد مناسبات كامل سرمايه داري هستيم به اين معني كه دستمزد تنها منبع تامين
معاش كارگر و خانواده بوده و هيچگونه دخالت جبر غير اقتصادي وجود ندارد. اكثريت
ساكنان روستا همچنان به اقتصاد دهقاني متصلند و از ستم نيمه فئودالي رنج ميبرند.
قسمتي از كشاورزي بزرگ هنوز با جوانب مهم نيمه فئودالي مشخص ميشود. و حتي آن بخش
كشاورزي بزرگ كه در مناسبات درونيش سرمايه داري غالب است، به جزء مكمل دستمزد كه
از اقتصاد دهقاني و نيمه فئوداليسم در كل مناطق روستائي تامين ميشود وابسته است.
اين جزء مكمل، مبناي اساسي فوق استثمار اكثريت فراگير كارگران بخش كشاورزي بزرگ
يعني كارگران روز مزد است. بنابراين ميتوانيم تاييد كنيم كه عليرغم تشكيل يك بخش
بزرگ يا كوچك سرمايه داري به لحاظ مناسبات دروني، نظام استثمار در مناطق روستائي
همچنان بطور غالب نيمه فئودالي است.
هسته مركزي نيمه
فئوداليسم امروزرا ميتوان در اين واقعيات يافت كه نظام لاتيفونديا ادامه حيات
ميدهد؛ كه وابستگي اقتصاد دهقاني كماكان مبناي اساسي استثمار در املاك بزرگ
كشاورزي بوده و بنابراين سرواژ همچنان برقرار است، و بر ستمديدگان روستائي (هرچند
بنحوي تعديل يافته) اعمال جبر ميشود. نظام لاتيفونديا در نظام مالكيت بر زمين در
شكل زمينداريهاي بزرگ و كوچك به بقاي خود ادامه ميدهد؛ اين شكلي است كه در بسياري
از كشورهاي آمريكاي لاتين و مناطق ديگر موجودست. اين نظام در مكزيك عمدتا بشكل
املاك بزرگ و املاك متعلق به جماعت يا EJIDO است. در اغلب
موارد، بهترين زمينها ـ نواحي تحت پوشش HACIENDAدر گذشته، و نيز زمينهاي آبي جديد ـ در دست ملاكان باقي مي ماند.(چه بشكل
تملك مستقيم، چه از طريق اجاره اراضي دهقانان و كنترل آنها توسط قرارداد و
كلاهبرداري آشكار و غيره).
آنچه تغيير كرده
آن است كه توليد در اين اراضي بر حسب
معيارهاي كمابيش سرمايه دارانه انجام ميگيرد. ميگوئيم "كمابيش"، زيرا
اشكال عريان نيمه فئودالي نظير سهم بري، شروط اجير كردن، مقروض سازي، بيگاري و
غيره كماكان بدرجاتي در بخش بزرگي از اين املاك بكاربسته ميشود. و در املاك بزرگ
مخصوص پرورش گاو، بيش از هر جاي ديگر، توليد گسترده كه هنوز به آن سطح از تحرك كه
مشخصه سرمايه داري است نرسيده، غالب ميباشد.
هنوز مبناي اساسي
نظام بهره برداري، استثمار و سلطه بر اقتصاد دهقاني است كه در دو شكل ظاهر ميشود:
نظام كار مقيد (پيوناژ)، و استثمار مستقيم از توليد دهقاني. در زمينه استثمار
مستقيم اقتصاد دهقاني از طريق سهم بري، رباخواري، تجارت و غيره، نقش اساسي توليد
دهقاني آشكار است. در نظام كار مقيد، هرچند استثمار كارگران روزمزد شكل سرمايه
دارانه دارد، اما نظام بهره برداري اين پيش شرط را قرار داده كه كارگران دستمزد
خود را با توليد دهقاني تكميل ميكنند. زيرا دستمزدها كفاف تامين معاش كارگران و
بازتوليد (نيروي كار) را نميدهد. (همين كار مزدي هم غالبا با اشكال نيمه فئودالي
درآميخته كه جلوتر به آن خواهيم پرداخت.) بعبارت ديگر، جزء مكملي كه توسط اقتصاد
دهقاني تامين ميشود فوق استثمار مطلق كارگر روزمزد، يعني پرداخت دستمزدي كمتر از
آنچه براي بقاي جسماني وي و خانواده اش مورد نياز است، را ممكن ميسازد.
بنابراين اكثريت
فراگير كارگران روزمزد كماكان به اقتصاد دهقاني متصلند. اين ميتواند بشكل داشتن
قطعه زميني كوچك باشد، يا ارتباط با زمين از طريق بستگان، شراكت در اجاره گرفتن
زمين و غيره، يا شركت در فعاليتهائي كه با اقتصاد دهقاني مرتبط است؛ مثلا صنايع
دستي يا داد و ستد خرد. (32) اقليت كارگران
روز مزد كه توان تكميل دستمزدشان را ندارند و به اصطلاح "پرستو" ناميده
ميشوند، زندگي بشدت نامطمئني را ميگذرانند. براي آنها تشكيل خانواده و بدين معنا
بازتوليد نيروي كارشان ناممكن است.
بنابراين نظام كار
مقيد و استثمار مستقيم اقتصاد دهقاني، هر دو داراي ريشه اساسا فئودالي هست.
گفته بوديم كه
سرمايه داري "ناب" و كار مزدي سرمايه دارانه در برگيرنده جدائي كامل
توليد كنندگان مستقيم يعني كارگران از زمين يا هر ابزار ديگري است كه با آن بتوانند
وسيله معاش خود را توليد كنند. نتيجتا، آنها اجرت خود را تماما بشكل پولي دريافت
ميكنند. بطور عام، اين امر هنوز در مورد كارگران روز مزد كشاورزي معمول نيست.
برعكس، فئوداليسم
توسط ارتباط توليد كنندگان مستقيم يعني دهقانان با زمين مشخص ميشود كه از طريق آن
مستقيما اكثر نيازهاي معيشتي خود را توليد كرده و اضافه را بشكل كار ( "خدمت
شخصي"، "پرداخت بوسيله كار" ) يا محصول (سهم بري) يا اجاره پولي به
ملاك تحويل ميدهند. يا همانطور كه لنين گفت، فئوداليسم عوامل زير را در برميگرفت:
"زمين بين ملك داران بزرگ يعني ملاكان فئودال در مناطق مختلف تقسيم ميشد.
آنها زمين را در اختيار دهقانان مينهادند تا بدين طريق استثمارشان كنند. بنابراين
زمين چيزي شبيه به مزد جنسي است. زمين، ضرورت توليد اضافه محصول براي ملاك را نصيب
دهقان ميكند. زمين، مبناي آنست كه دهقان بتواند به ملاك عوارض بپردازد." (33)
به همين علت، لنين
براي مثال قطعه زمينهائي كه ملاكان ژرمن دراختيار كارگران مزدبگير خود قرار داده
بودند را "يك نمونه بقاء مستقيم" فئوداليسم تحت سرمايه داري ميداند.
زيرا "وجه تمايز سرواژ بمنزله يك نظام اقتصادي با سرمايه داري دقيقا آنست كه
زمين در اختيار فرد كاركن ميگذارد، حال آنكه سرمايه داري او را از زمين جدا ميكند.
سرواژ وسايل معاش را بصورت جنس به فرد كاركن ميدهد (يا مجبورش ميكند كه مايحتاج
خود را در قطعه زمينش توليد كند)، حال آنكه سرمايه داري به او پول ميدهد تا وسايل
معيشتش را خريداري كند." (34)
بعلاوه، نظام
استثمار در مناطق روستائي مكزيك كماكان زمين (عموما زمينهاي درجه دو) در اختيار
دهقانان ميگذارد. اين شرط اساسي استثمار آنها، چه بشكل مستقيم و چه بصورت كار
مقيد، است. و اين واقعيت، جوهر نيمه فئوداليسم در مناطق روستائي را تشكيل ميدهد.
درواقع دولت به مثابه يك ملاك و در خدمت منافع طبقه استثمارگرزمين در اختيار
دهقانان قرار ميدهد و اين كار را عمدتاً از طريق سيستم اخير و (EJIDO) انجام ميدهد.
بقاي نظام لاتيفونديا تحت رژيم سرمايه داري بوروكرات كه قبلا جوانبش را برشمرديم،
با سرواژ همراه است: بيگاري، اشكال "وابسته" و غير آزاد كار، وابستگي
شخصي كه سهم بري و رباخواري و غيره بهمراه دارد و نظام صاحب منصبان، و فقدان آزادي
در عاميت خود. (يا بطور خلاصه، جبر غير اقتصادي).
كساني هستند كه به
اهميت عظيم رابطه متقابل بين كشاورزي بزرگ و اقتصاد دهقاني پي برده اند ، اما
همچنان معتقدند كه مناسبات ميان اين دو كاملا سرمايه دارانه است؛ زيرا برخلاف نظام HACIENDA
كه قطعه زمين دهقاني (جهت تامين معاش دهقان)
درونش قرار داشت، اينك چنين قطعه اي خارج واقع شده و رسما مستقل از واحدهاي بزرگ
توليدي است. (35) اين ديدگاه، شكل مشخص مناسبات را با محتواي اساسي مناسبات
اشتباه ميگيرد. نظام REPARTMIENTO (تخصيص قطعه زمين) دهقاناني را كه در
دهكده ها و اراضي رسما مستقل زندگي و بازتوليد ميكردند را وادار به كار اجباري
ميكرد. و اين ذره اي از فئودالي بودن نظام كار، نكاست. اكثر قطعه زمينهاي دهقاني
تا دوره "پورفيريائي" جذب HACIENDAنشده بود. (منظور دوره حكومت رژيم ديكتاتوري ژنرال پورفيريو
دياس يعني 1876 ـ 1891 است ـ جهاني براي فتح)
نظام استثمار
فئودالي HACIENDA بر رابطه متقابل
بين قطعات معيشتي درون و يا بيرون HACIENDA و تصاحب كار اضافه، (اضافه محصول)
توسط ملك داران از طريق كار مقيد و
سهم بري در اراضي HACIENDA مبتني است. بعد از
بيش از يك قرن تغيير و تبديل با عبور از راه ملاكي، رابطه متقابل بين املاك وسيع و
قطعات كوچك دهقاني كماكان مبناي اساسي نظام استثمار است. به اين بنيان اساسي
فئودالي ميتوان اشكال آشكار و گوناگون نيمه فئودالي كه چنين رابطه اي را تقويت
ميكنند، افزود. در يك قطب كشاورزي پيشرفته بزرگ و ظاهرا سرمايه داري و در قطب ديگر
كشاورزي عقب مانده دهقاني كه كماكان با اشكال گوناگون ستم نيمه فئودالي همراه
است، فاصله اينها با موارد بينابيني مختلف
پر ميشود: مالكيتهاي بزرگي كه هنوز بطور آشكار جوانب نيمه فئودالي دارند، يا
اقتصاد دهقاني در نواحي ثروتمند كه از اشكال "مدرنتر" و سرمايه دارانه
در رنج است .
اينها بخشهاي بي
ارتباط يا اقتصادهاي مجزا نيستند. اينها دو قطب يك نظام واحد، دو قطب يك مناسبات
ضروري هستند. مناطق دهقاني نه فقط زحمتكشاني را از دل خود بيرون ميدهند كه در
مقابل يك دستمزد ناچيز به كار در بخش كشاورزي سرمايه داري مي پردازند، بلكه منشاء
ارزش اضافه اي هستند كه از طريق رباخواري، سهم بري و غيره از اقتصاد دهقاني مكيده
ميشود: اين يك مكانيسم واسطه اي است كه نهايتا سودآوري سرمايه بزرگ را افزايش
ميدهد. بدين ترتيب ديالكتيك (رابطه) استثمار تكرار ميشود: بين كشاورزي بزرگ و
كشاورزي دهقاني، بين اراضي آبي و اراضي ديمي، بين دشت و كوه، بين شمال و جنوب ـ
اين ديالكتيك سرمايه داري بوروكراتي است كه كماكان بدون نيمه فئوداليسم قادر به
عمل كردن نيست...
...
پانزدهم ـ برنامه
انقلابي
بديل مستقيم كه
بوضوح در مبارزه طبقاتي در عرصه روستا قد برافراشته، راه دهقاني است. شكل عمده
مبارزه خودبخودي يعني مبارزه بخاطر زمين كه سر منشاء آن بيش از همه، انقلابيترين
قشر روستا يعني دهقانان فقيرند، هدف نابودي مالكيتهاي بزرگ كشاورزي و عموميت يافتن
اقتصاد دهقاني را دنبال ميكند. ساير اشكال مهم مبارزه خودبخودي كه شامل مبارزه
عليه صاحب منصبان سياسي (CACIGUISMO)، ستمگري عليه تحميل مشاركت توده ها در
برنامه و سازمانهاي حكومتي، و مبارزه براي قيمت خريد بالاتر محصولات كشاورزي،
بهبود شرايط كار و تشكيل اتحاديه هاي مستقل و غيره است، اساسا خصلت دمكراتيك
دارند. خصلت مبارزه مستقيما سوسياليستي نبوده بلكه دمكراتيك است. اين مبارزه اي
دمكراتيك است كه به امپرياليسم، سرمايه داري بوروكرات و نيمه فئوداليسم حمله
ميبرد.
تحت نام اين مبارزه،
اصلاحات گوناگوني پيشنهاد شده كه بظاهر بنفع دهقانان است. اصلاحات به تنهائي به
رهائي نمي انجامد؛ حتي وقتي كه توسط بورژوازي انقلابي به اجراء درآيند. اين درسي
است كه از سه انقلاب بورژوائي ("استقلال"، "رفرم"، و
"انقلاب") و بيش از 70 سال اصلاحات
ارضي ميتوان آموخت.
امروز در اردوي "سوسياليستها" كه
اكثريت بزرگشان بهيچوجه سوسياليست نبوده بلكه از حيث ايدئولوژي و برنامه نيروهاي
بورژوا محسوب ميشوند، دو پيشنهاد پر طرفدار وجود دارد: تقويت EJIDO هاي اشتراكي و
تصحيح قانون رفرم ارضي جهت محدود كردن به اصطلاح "مالكيتهاي خرد ارضي"
به 02 هكتار (05 جريب) زمين آبي يا معادل آن از اراضي غير آبي.
تقبيح اقدامات
شكست خورده اي كه جهت كلكتيويزه كردن تحت حكومت "اچه وريا" صورت گرفت،
كار صحيحي است. اين اقدامات براي آن بود كه در اراضي دهقاني، موسسات سرمايه داري
دائر كنند كه كاملا و مستقيما تابع دولت ارتجاعي باشد. (36) عمر اسطوره EJIDO هاي اشتراكي "رژيم كاردنيا"
طولاني تر بود. بخشا بدان خاطر كه حكومت بعداً تصميم گرفت آنها را منحل كند، البته
نه بدين علت كه يك "بديل سوسياليستي" يا مزخرفاتي از اين قبيل بود، بلكه
بخاطر اينكه اغلب اين EJIDO ها سنگر فعاليت نيروهائي كه رژيم
ميخواست تضعيفشان كند،بود:
(حزب
كمونيست مكزيك و PPS) با وجود
اين، معدودي از EJIDO هاي اشتراكي
جان سالم بدر بردند و موفق بودند و مجسم نتايج معمول اين رفرميسم را هستند:
اعضاء كه EJIDATARO ناميده ميشوند،
ديگر در زمين خود كار نميكنند. بجاي اين، همه كارها را به كارگران مزدي سپرده اند
و به كسب سود مي پردازند. (37) تحت سرمايه
داري، و بدون يك انقلاب واقعي، چنين "اشتراكي" كردني در بهترين حالت
چيزي بيش از اين نخواهد بود كه امتيازات نسبي نصيب "شركاي" قليل موسسات
سرمايه داري شود و در مقابل، اكثريت وسيع در چنگال فقر و اسارت باقي بمانند.
پيشنهاد تصحيح
قانون اصلاحات ارضي جهت محدود كردن مالكيت ارضي به 20 هكتار زمين آبي، موذيانه تر است. زيرا ظاهرا خواست دهقانان يعني
كسب زمين را در بردارد. اما اين كار را بنحوي پيش ميبرد كه فقط ادامه ستمگري را
تضمين ميكند. طي 70 سال گذشته، اين
آقايان، اين "سوسياليستهاي" محترم، متوجه نشده اند كه قانون اصلاحات
ارضي يك ابزار ارتجاعي بورژوازي بوروكرات است. چه ايده افراطي و چپ روانه اي! بهتر
است اصلاحات اصلاح شوند تا اين ستايشگران قانون گرائي بورژوائي 70 سال ديگر بدنبالش روان شوند.... لنين
كاملا محق بود وقتي كه ميگفت فرصت طلبان بهتر از خود بورژوازي از بورژوازي دفاع
ميكنند.
چرا وضع زندگي
دهقانان طي 70 سالي كه از
اصلاحات ارضي ميگذرد، روز به روز بدتر شده است؟ چرا بسياري از صاحب منصبان سالهاي
اخير، قبلا "رهبران" همان اصلاحاتي بودند كه از مبارزه دهه 1930 حول اصلاحات ارضي نشئت گرفت؟ چرا آن
اصلاحات، انقياد كامل دهقانان به بورژوازي بوروكرات را پي ريزي كرد؟ علت آن نبود كه حد و حدود مالكيت هاي
"خرد" بجاي 20 هكتار، 100 هكتار بود. بلكه بعلت آن بود كه قوانين
و قانون اساسي ضامن اين اصل بوده و هست كه انتقال مالكيت ارضي وابسته به تصميم
دولت بورژوائي مي باشد. اين تدبيري كاملا آگاهانه از جانب بورژوازي بود تا بر
مبارزه انقلابي دهقانان غلبه كرده و آن را تحت كنترل در آورد. تنظيم كنندگان قانون
اساسي سال 1917 همان كساني
بودند كه آن مبارزه انقلابي را به خاك و خون كشيدند و همزمان سند زيباي خود را
نوشتند. آن نوع اصلاحات ارضي كه وابسته به "نيت پاك" دولت بورژوائي
باشد، حتي اگر روي كاغذ محدوديت 20 يا 10 يا 5 هكتاري را تصريح كرده باشد،
همواره جاي تخطي دارد. مهمتر اينكه، حتي اگر اين قانون نعل به نعل اجراء شود،
انتقال مالكيت ارضي همواره به قيمت تابع كردن و تحت سلطه قرار دادن دهقانان توسط
دولت ارتجاعي تمام خواهد شد. و بنابراين سلطه سرمايه بزرگ و امپرياليسم دست نخورده
باقي خواهد ماند.
تنها طريق رهائي،
انقلابست. و انقلاب، همانطور كه انگلس در فرصتي به سوسياليستهاي رفرميست زمان خود يادآوري كرد،
عمل قهرآميزي است كه يك طبقه بوسيله آن طبقه ديگر را سرنگون ميكند. راه رهائي جنگ
خلق است كه بجاي تلاش براي اصلاح دولت بورژوائي، آن را سرنگون ميكند. اين نخستين
چيزي است كه طلب ميشود. اين انقلاب بايد يك انقلاب دمكراتيك نوين و تحت رهبري
پرولتاريا و حزب ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستش باشد تا امپرياليسم، سرمايه داري
بزرگ و نيمه فئوداليسم را سرنگون كرده، ديكتاتوري دمكراتيك خلق متعلق به طبقات
انقلابي را مستقر نموده و انقلاب سوسياليستي را آغاز نمايد. اين دومين چيزي است كه
طلب ميشود. (آيا ضروريست كه اضافه كنيم، دولت نوين انقلابي خود را بر قانون اساسي
سال 1917 متكي نخواهد
كرد؟) خارج از چارچوب عمومي اين دو الزام، رهائي واقعي ستمديدگان، خواه در روستا و
خواه شهر، يك توهم غير ممكن است.
در اين چارچوب،
انقلاب ارضي بايد در دو مرحله به پيش برده شود. خود دهقانان، سلاح بر كف، اراضي
سرمايه داران بزرگ و ملاكان را بدون هيچ ما به ازائي مصادره خواهند كرد و كليه
زمينها را تقسيم مجدد خواهند نمود. (بر حسب شرايط مشخص، پرداخت شكلي از ما به ازاء
به نيروهاي مياني ميتواند صحيح باشد.) مسلما اين پروسه بايد تحت هدايت معيارهاي
عمومي كه توسط حزب و دولت نوين انقلابي فرموله شده به پيش برده شود، اما بايد
اقدام خود دهقانان انقلابي باشد. چرا كه انتقال مالكيت زمين بصورت "هديه
اي" از سوي دولت، حتي از سوي يك دولت واقعا انقلابي، نميتواند ابتكار عمل
آگاهانه و انقلابي توده ها را برانگيزد. در حاليكه اين ابتكار عمل تنها چيزي است
كه ميتواند پيروزي امر سوسياليسم را تضمين كند. به هنگام تقسيم مجدد، حقوق تاريخي
گروه هاي سرخپوست بر زمين بعنوان بخشي از مبارزه همه جانبه براي نابودي ستم وارده
بر اين اقليتهاي ملي، بايد محترم شمرده شود.
سرمايه و موسسات
امپرياليستي و متعلق به بورژوازي كمپرادور بايد مصادره شوند. آن موسساتي كه براي
بخش كشاورزي نهاده هاي گوناگون و بازار فراهم ميكنند يا از محصولات كشاورزي
فراورده تهيه ميكنند بايد به تملك ملت درآيد. بر سر تغيير خصلت موسسات خصوصي و
دولتي پيشين بنحوي كه بتوانند در خدمت انقلاب ارضي و دهقانان، تحول سوسياليستي
كشور، و انقلاب جهاني پرولتري قرار گيرند، مبارزه اي در خواهد گرفت. مشخصا در مورد
موسسات كشاورزي و بطور كلي ماشين آلات و ساير ابزار توليد بايد بگوئيم اينها نبايد
بسادگي به مالكيت دهقاناني درآيند كه از مالكيت زمين در محل آن موسسات برخوردار
شده اند. چرا كه اينكار به بازتوليد تراكم غير منطقي و ناعادلانه مي انجامد.
روشهاي معيني براي تقسيم مساوي بهره جوئي اشتراكي از آنها اتخاذ شود.
مرحله اول انقلاب
ارضي، نيمه فئوداليسم را بطور كامل نابود كرده و بساط امپرياليسم و سرمايه
بوروكرات ـ كمپرادور را برخواهد چيد. اين مرحله راهگشاي يك بخش نوظهور اقتصاد
سوسياليستي و يك اقتصاد نوين آزاد دهقاني خواهد شد و معرف گامي عظيم به پيش خواهد
بود. با وجود اين، توسعه "آزاد" (خودبخودي) اقتصاد دهقاني نهايتا بر حسب
قوانين بازار، شكلي از توسعه سرمايه داري است كه به قطب بندي دهقانان به يك اقليت
سرمايه دار و يك اكثريت بزرگ تحت استثمار مي انجامد. فقط سوسياليسم ميتواند
دهقانان را نجات دهد. اشتراكي كردن كه تحت سرمايه داري يك رفرم بي فايده است، در
چارچوب قدرت سياسي پرولتاريا و ساير طبقات انقلابي و آغاز انقلاب سوسياليستي در
سراسر جامعه، راه سوسياليسم را در روستا خواهد گشود.
اگر سرمايه داري
بوروكرات در موارد متعدد پروسه توليد كشاورزي را به درجات قابل توجهي اجتماعي
كرده، پس چرا ما فراخوان تقسيم زمين را ميدهيم و فقط پس از تحقق اين امرست كه
فراخوان اجتماعي كردن توليد از طريق اشتراكي كردن را طرح ميكنيم؟ چرا املاك بزرگ
كشاورزي را مستقيما به مايملك دولتي يا اشتراكي تبديل نميكنيم؟ برخي ابزار توليد
نظير توليد شير گاو كه با تكنولوژي عالي انجام ميشود را بايد مورد استفاده قرار
داد و در آنها از همان ابتدا بكارگيري برخي اشكال مالكيت اجتماعي ضروريست. همانطور
كه قبلا گفتيم، ماشين آلات كشاورزي در كل بايد بشكلي مستقر شوند كه امكان توزيع
عادلانه تر و استفاده اشتراكي را فراهم آورد. با اين وجود، تقسيم زمين بين دهقانان
به مفهومي كلي يك گام ضروري است. به سه دليل:
اولا، اينكار با
نابودي عميق مناسبات نيمه فئودالي و از بين بردن اسارت اقتصاد دهقاني مطابقت داشته
و (همراه با توزيع عادلانه ماشين آلات، اعتبارات و ساير نهاده ها)، عدم تعادل،
ناموزوني و نابرابريهاي گسترده كنوني را بحداقل خواهد رساند. برعكس، انتقال مستقيم
موسسات بزرگ كشاورزي به مالكيت دولت يا موسسات اشتراكي كه بناگزير فقط اقليتي از
دهقانان را در خواهد گرفت، تراكم ابزار توليد در يك بخش محدود را دست نخورده خواهد
گذاشت و عقب ماندگي كل اقتصاد دهقاني را حفظ خواهد كرد.
ثانيا، دست يافتن
به يك دگرگوني انقلابي واقعي مستلزم عميقترين گسست از امپرياليسم است: يعني
خودكفائي، لغو وابستگي تكنولوژيك در زمينه عرضه ماشين آلات و ساير نهاده ها، تغيير
جهت اقتصاد از توليد براي بازارهاي امپرياليستي به توليد براي رفع نيازهاي توده ها
و غيره. همه اين كارها (و خود جنگ انقلابي) اختلالات معيني در اشكال توليدي كه از
تكنولوژي بالا استفاده ميكنند را بوجود خواهد آورد. برعكس، دهقانان گنجينه عظيمي
از تجربه توليد با تكنولوژي محدود اندوخته اند. از طرف ديگر، اقتصاد دهقاني بطور
طبيعي قابل تطبيق با توليد مواد خوراكي است و كشاورزي بايد بطور عاجل بطرف چنين
توليدي تغيير جهت دهد. در مقابل، سياست انتقال املاك بزرگ به مالكيت دولت در
اوضاعي كه كشاورزي هنوز سرمايه دارانه نيست، بخشي از برنامه اي است كه عناصر اساسي
وابستگي در زمينه تكنولوژي، ماشين آلات، اعتبارات و بازار به امپرياليسم (هر دو
بلوك) را دست نخورده ميگذارد. اين تجربه انقلاب كوبا و نيكاراگوآست كه نتوانستند
بر ساختار وابستگي كشاورزي صادراتي فائق
آيند.
بالاخره اينكه،
مهمترين دليل يك دليل سياسي است: امروز مبارزه عمده ستمديدگان در مناطق روستائي
بخاطر زمين است و اين مبارزه بايد محترم شمرده شود. تقسيم مجدد زمين توسط دهقانان
انقلابي اتحاد كارگر ـ دهقان تحت رهبري پرولتري را بعنوان هسته مركزي دولت نوين
انقلابي تقويت كرده و محكمترين مبناي ممكن را براي اشتراكي كردن داوطلبانه و
آگاهانه توسط دهقانان ايجاد خواهد كرد. مبارزه پيروزمند در چين كه با تشكيل كمونها
به اوج خود رسيد نشان داد كه وقتي اشتراكي كردن محصول مبارزه انقلابي آگاهانه
دهقانان تحت رهبري حزب كمونيست باشد، اين پروسه محرك عظيمي براي شور و شوق و
ابتكار عمل توده ها در انقلاب سوسياليستي خواهد شد. برعكس، خطاهاي انجام شده در
نخستين تجربه اشتراكي كردن در اتحاد شوروي نشان ميدهد كه حتي زمانيكه يك حكومت
واقعا سوسياليستي (نظير حكومت شوروي در آن دوره) كلكتيويزه كردن را به پيش ميبرد،
اگر نتواند بروي حمايت و شركت كامل دهقانان فقير و قشر تحتاني دهقانان ميانه حال
در مبارزه عليه همان دشمنان واقعي كه اميد تحكيم مناسبات سرمايه دارانه را در سر
مي پرورانند حساب كند، ميتواند ابتكار عمل توده ها را تضعيف كرده و به تضعيف پايه
خود حكومت سوسياليستي بيانجامد.
بنابراين ما بايد
تضمين كنيم كه مبارزه دهقانان بخاطر زمين به هدف انقلابي نهائيش برسد و دهقانان در
تجربه خويش نشان دهند كه فقط سوسياليسم و راه اشتراكي كردن است كه آنها را رها
خواهد كرد. در جريان مبارزه، ما بايد از هر جرقه تعاون حمايت كنيم. و اين امكان هم
وجود دارد كه در برخي موارد، به هنگام تقسيم مجدد زمين، دهقانان خواهان آن باشند
كه بلافاصله اشكال اشتراكي توليد را سازمان دهند. محرك چنين تحولاتي هميشه بايد
رهبري سياسي مبارزه انقلابي آگاهانه
دهقانان توسط حزب كمونيست باشد و نه روشهاي بوروكراتيك.
در واقعيت، خط
"گذر مستقيم به سوسياليسم" در روستا كه توسط نيروهاي گوناگون رويزيونيست
ارائه ميشود و عادتشان است كه وجود مناسبات نيمه فئودالي را نفي كنند، صرفا خطي
است كه توسعه سرمايه داري بوروكرات را شتاب خواهد بخشيد. بر مناسبات نيمه فئودالي
هم از راه دهقاني ميتوان فائق آمد و هم از راه ملاكي. آنها با نفي ادامه موجوديت
مناسبات نيمه فئودالي، راه انقلابي يعني راه دهقانان را رد ميكنند و در پي تسريع
راه ارتجاعي ملاكي هستند. اين ايده از حد انتقال املاك بزرگ به مالكيت دولت فراتر
نميرود: كه اقدامي است كه وابستگي به امپرياليسم را دست نخورده ميگذارد و
نابرابريها و اعوجاج ذاتي مناسبات موجود ميان املاك بزرگ و كوچك است را حفظ ميكند.
برنامه عمومي اين نيروها، سوسياليستي نبوده بلكه حتي دمكراتيك هم نيست. اين برنامه
در پي گسست ريشه اي از نظام جهاني نبوده بلكه حداكثر ميخواهد بندهاي نزديكتري با
سوسيال امپرياليسم شوروي بوجود آورد و براي كسب "شرايط بهتر" با امپرياليسم يانكي وارد مذاكره
شود.
به همه دلايلي كه
ذكر شد، تقسيم مجدد زمين يك اوج گيري ضروري انقلاب دمكراتيك در روستاست. اشتراكي
كردن معرف يك تحول عظيم و تاريخي سوسياليستي در مناطق روستائي مكزيك خواهد بود. با
وجود اين، مبارزه در آنجا توقف نخواهد كرد. همانطور كه مائو و تجربه انقلاب چين و احياي
سرمايه داري در آن كشور و در اتحاد شوروي بما آموخته، ادامه انقلاب تحت سوسياليسم
ضروري خواهد بود. نبرد با عناصر بورژواي نوخاسته كه بناگزير درون اشكال سوسياليستي
مالكيت و در خود حزب كمونيست پديدار ميشوند ضروري خواهد بود. مبارزه براي فائق
آمدن بر نابرابريهائي كه كماكان باقي مانده اند و پايه اي براي تولد اين نيروهاي
بورژوائي فراهم ميكنند، ضروري خواهد بود. فقط پيروزي كمونيسم، جامعه بي طبقه، در
سراسر جهانست كه معرف پيروزي نهائي خواهد بود. با وجود اين، انقلاب عظيمي كه ما
خطوط كلي بخش ارضي آن را در اين نوشته ترسيم كرديم، پيشرفتي عظيم نه فقط براي خلق
مكزيك بلكه براي ستمديدگان جهان در مبارزه آنها بخاطر اين آينده درخشان محسوب
ميشود.
نظم كهن در مناطق
روستائي، و در سراسر كشور، در بحراني عميق بسر ميبرد. بگذار حكومت براي
"دهقانان فقير" اشك تمساح بريزد. بگذار رفرميستها وعده اين يا آن
اصلاحات را بدهند و در مقابل فقط راي ما درانتخابات يا نام نويسي در تشكلاتشان را
طلب كنند. آنها جز اين نقش ديگري ندارند. در مقابل، نقش انقلابيون برانگيختن توده
هائي است كه "بچشم نمي آيند" يعني پرولترها و دهقانان. برانگيختن اين
توده ها نه فقط براي اينك زمزمه امروزين شكاياتشان به صدائي رسا و حاكي از تنفر
تبديل شود، نه فقط براي اينكه بيعدالتي را با شمشير و گلوله پاسخ گويند، بلكه بدان
خاطر كه اينبار براي هميشه از سايه ها بيرون آيند و نيروهاي پليدي را كه در تاريكي
خونشان را مكيده اند خرد و ريشه كن كنند و
با گام هاي عظيم انقلابي ساختمان جامعه نوين و درخشاني كه منطبق بر تصوير
خودشان باشد را آغاز نمايند.
توضيحات
1 ـ رجوع كنيد به
لنين، برنامه ارضي سوسيال دمكراسي در نخستين انقلاب روس (1907 ـ 1905)، بخش 5 و 6 از
فصل اول
2 ـ مائوتسه دون،
اوضاع كنوني و وظايف ما، جلد چهارم منتخب آثار
3 ـ آرماندو بارتا، ميراث داران زاپاتا ـ لوئيزا
پره، پرولتارياي كشاورزي در مكزيك، فصل 21
4 ـ روخر بارترا، مقاله "دهقانان و
قدرت سياسي در مكزيك" از كتاب "رياست و قدرت سياسي در مكزيك روستائي،
فصل 21
5 ـ براي مثال رجوع كنيد به لنين، دو
تاكتيك سوسيال دمكراسي در انقلاب روس
6 ـ طبق دهمين آمار گيري از جمعيت كه در سال 1980 انجام شده، 48 درصد اهالي در مراكز زير 15 هزار نفر زندگي ميكنند. آمار دولتي گرايش به كم جلوه دادن اهالي
روستا دارد.
7 ـ بر مبناي گزارشي كه توسط استادان دانشگاه
چاپينگو و يكي از گروه هاي پارلماني مكزيك انتشار يافته است.
8 ـ مائوتسه دون، گزارشي درباره يك تحقيق در مورد
جنبش دهقاني هونان، جلد اول منتخب آثار
9 ـ مائوتسه دون، درباره مسئله اشتراكي كردن
كشاورزي، جلد پنجم منتخب آثار
10 ـ ماركس،
كاپيتال، جلد اول، فصل
24
11ـ همانجا،
جلد سوم، فصل 27
12ـ لنين، توسعه سرمايه داري در روسيه، بويژه فصل سوم
13 ـ ماركس بين "اجاره جنسي" كه
دهقان با حيوانات و ابزار خود در زمين بكار ميپردازد (و بخاطر آنكه همه اضافه
مساويست بااجاره ارضي شكل ناب فئوداليست) با "سهم بري" كه در آن ملاك
علاوه بر زمين، حيوانات باركش، ابزار و غيره را هم تامين ميكند، تمايز قائل ميشود.
در مورد دوم، اجاره، علاوه بر اجاره زمين، ما به ازاء ابزار توليدي كه ملاك قبل از
توليد فراهم كرده را هم شامل ميشود. و ماركس اين را يك شكل انتقالي بسمت سرمايه
داري و بنابراين نيمه فئودالي محسوب
ميدارد. در مكزيك، عبارت "سهم بري" معمولا براي هر دو شكل مورد استفاده
قرار گرفته و ما به دليل ساده كردن بحث اين عبارت را بكار گرفته ايم. از طرف ديگر،
توسعه بيشتر شكل سهم بري (به همان مفهوم دقيقي كه ماركس بكار ميبرد) نسبت به اجاره
جنسي در نيمه دوم قرن 19 بازتاب آغاز
گذار بسوي سرمايه داري بود. اما وجود سهم بري به مفهوم دقيق كلمه در دوره بسيار
قبل تراز آن عمدتا به اين واقعيت بستگي داشت كه اين اسپانيائي ها بودند كه حيوانات
باركش را به اين سرزمين آوردند. اين ويژگي تكامل فئوداليسم در مكزيك همچنين باعث
شد كه استفاده دهقانان از حيوانات باركش خودشان در "خدمت شخصي" يعني در
بيگاري بروي زمين ملاك، هرگز در "اسپانياي جديد" (قلمرو گذشته اسپانيا
در قاره آمريكا كه كشور مكزيك معاصر در آن واقع شده است ـ جهاني براي فتح) حائز
اهميت نشد.
14 ـ ماركس، كاپيتال، جلد سوم، فصل 27
15ـ لنين اين موضوع را در مورد روسيه تحليل كرده است. رجوع كنيد
به توسعه سرمايه داري در روسيه، فصل سوم
16 ـ گوستاو استوا، نبرد در مكزيك
روستائي، فصل 21 ـ ژائيمه و
پاتريسيا دلئوناردو، اقتصاد و جامعه در ارتفاعات ژاليسكا
17 ـ انريكه
فلورسكانو، منشاء و تكامل مسائل ارضي در مكزيك 1820 ـ 1500
18ـ همانجا
19 ـ كارل ماركس و فردريش انگلس، مانيفست
حزب كمونيست
20 ـ ماركس، كاپيتال، جلد اول
21 ـ لئوپولدو سوليس، واقعيت اقتصاد
مكزيك، فصل 21
22 -آندره
گوندر فرانك، آمريكاي لاتين، فئوداليسم يا سرمايه داري
23 ـ رجوع كنيد به نقد داب ـ سوئيزي
در كتاب "گذار از فئوداليسم به سرمايه داري"، رادني هيلتون ـ و همينطور
رجوع كنيد به اظهارات ماركس، كاپيتال، جلد سوم، فصل 20
24ـ گذار از فئوداليسم به سرمايه داري
25 ـ گوستاو استوا، همانجا ـ هه ويت آلكانتارا، مدرنيزاسيون كشاورزي مكزيك (