قيام دهقاني چياپاس
از جهاني براي فتح، شماره 20، 1373، www.sarbedaran.org\rim
به قلم: مه چه سي يرا روهاس
اين شماره جهاني براي فتح حاوي سه مطلب در مورد
مكزيك و قيام چياپاس است كه در ژانويه 1994 اين كشور را به لرزه درآورد. نخستين
مطلب به قلم "مه چه سي يرا روهاس" از مكزيك، نگاهي عام و ارزشمند به
قيام دهقاني در آنجا دارد. "روهاس" درسهاي مهمي از اين قيام را براي
ترسيم راه انقلاب مكزيك بيرون ميكشد. او بر له راه انقلاب دموكراتيك نوين در برابر
راه عوام فريبانه دموكراسي پارلماني استدلال ميكند. مطلب دوم، بيانيه كميته جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي است كه از اين قيام به دفاع برخاسته و بر اين نكته تاكيد
مينهد كه انقلاب مكزيك تنها تحت رهبري حزبي مسلح به ايدئولوژي ماركسيسم ـ لنينيسم
ـ مائوئيسم و متكي بر استراتژي جنگ خلق به شهادت پيشروي جنگ خلق در پرو تحت رهبري
حزب كمونيست پرو، ميتواند توسعه يابد.
و بالاخره، مطلب سوم تلخيصي از يك تحقيق گسترده،
توسط "ايسيدرو سه رانو"، از ماهيت ستمگرانه جامعه مكزيك است. او نشان
ميدهد كه چگونه برخي ويژگيهاي ظاهرا "مدرن" اقتصاد مكزيك، جوهر نيمه
فئوداليش را پنهان ميسازد. او همچنين به توضيح نقش كليدي انقلاب ارضي بمثابه بخشي از
كل انقلاب دموكراتيك نوين تحت رهبري پرولتاريا و حزبش، ميپردازد. ـ جهاني براي فتح
هزاران دهقان سرخپوست در اول ژانويه 1994در
چياپاس (ايالتي در جنوب مكزيك) تحت رهبري "ارتش رهائيبخش ملي زاپاتيستا"
(EZLN) دست به اسلحه بردند. آنها
مراكز بخش اوكالينگو، چانال، لاس مارگاريتاس، آلتاميرانو و اوهوك را علاوه بر سان
كريستوبال (بزرگترين شهر منطقه لوس آلتوس و منطقه جنگلي لاكاندون)، به تصرف خود در
آوردند. آنها به دقت مواظب بودند تا به سكنه غير نظامي و توريستها صدمه وارد
نيايد. ولي در عوض به ادارات دولتي هجوم برده و اسناد و مدارك موجود در آنجا را به
آتش كشيدند. تعداد 179 زنداني محبوس در زندان نزديك سان كريستوبال را كه اكثرا
دهقانان سرخپوستي بودند كه با بيعدالتي بسيار توسط دولت زمينداران به زندان افتاده
بودند، آزاد ساختند. به اين زندانيها اسلحه داده و از آنها خواسته شد تا به شورش
بپيوندند. شورشيان اعلام كردند كه "فروشگاهها و دكانهاي دولت ستمگر باز خواهد
شد تا مردم سان كريستوبال مايحتاج ضروري خود را تهيه كنند". آنها "بانك
ملي مكزيك" آن شهر را تصرف كردند و محل جلسه "انجمن گله داران"
(تشكيلات ارتجاعي زمينداران منطقه) را به آتش كشيدند.
اين قيام همه را شوكه كرد. "اگر به اينجا
بيايند، منهم به آنها مي پيوندم" ـ اين جمله اي بود كه در ميان توده ها بويژه
محرومترين اقشارشان بسيار شنيده ميشد. از سوي ديگر، رسانه هاي گروهي كه دهقانان
سرخپوست چياپاس را "تروريستهاي خارجي" ميخواندند، به نارضايتي اقشار
مرفه از اين قيام دامن ميزدند. خبرنگاران رسانه هاي اصلي مكزيك دستور داشتند كه
نام EZLN را ذكر نكنند
و در عوض واژه هايي نظير "متخلفين" را براي خطاب كردنشان به كار برند.
ارتش مكزيك غافلگير شد. گزارش وجود چريكها در
منطقه در سال 1993 بهانه سركوب دهقانان شده بود. در عين حال، دولت كه آخرين مراحل
عقد قرارداد "توافقنامه تجارت آزاد آمريكاي شمالي (نفتا)" با آمريكا و
كانادا را از سر ميگذراند، مسئله را كم اهميت جلوه ميداد تا بتواند نظر سرمايه
گذاران خارجي را به سرمايه گذاري در مكزيك جلب كند. از همين زاويه بود كه
سفارتخانه يانكيها در مكزيك نيز وجود چريكها را در منطقه انكار كرد.
ارتش مكزيك در ابتدا با احتياط وارد عمل شد. اين
احتياط بخشا از اين جهت بود كه آنها از توان ارتش دهقاني اطلاع دقيقي نداشتند. به
علاوه روشن بود كه EZLN نميتوانست با
عمليات تهاجمي خود ارتش مكزيك را از پاي در آورد. اما واهمه اصلي ارتش مكزيك از
گسترش دامنه اين قيام به ساير نقاط كشور بود. بنابراين، ايزوله كردن قيام هدف
اوليه ارتش ملي قرار گرفت.
از سوي ديگر EZLN نيروي خود را از سان كريستوبال بيرون كشيد و به
پايگاه نظامي "رانچو نواوه" در 25 كيلومتري اين شهر حمله برد. اگر چه در
ابتدا توانستند به داخل پايگاه نفوذ كنند، اما اين جنگي موضعي بود كه نيروهاي
ارتجاعي دشمن از مواضع مستحكم و تسليحات مجهزتر برخوردار بودند. آنها در عملياتهاي
اوليه خود از عناصر غافلگيري استفاده كرده و با در دست داشتن ابتكار عمل، مقاومتهاي
محدود نيروهاي نظامي و گاردهاي سفيد (گروههاي نيمه نظامي) زمينداران را در هم مي
شكستند. دهقانان با مسلح شدن به سلاحهايي كه بدين طريق مصادره ميكردند، به تسليحات
بهتري مجهز ميشدند. عليرغم اينكه در ابتداي كار از برخي سلاحهاي پيشرفته اي كه طي
سالهاي تداركاتي خريداري كرده بودند استفاده ميكردند، اما بخش اعظم سلاحهايشان را
تفنگهاي شكاري قديمي با كاليبرهاي پايين تشكيل ميداد. بسياري از جنگجويان منجمله
كساني كه پس از آغاز قيام به صفوف ارتش زاپاتيستا ميپيوستند، با دست خالي وارد جنگ
ميشدند. اگر چه در ابتدا آنها قادر بودند در پايگاه نظامي نفوذ كنند، جنگ موضعي در
كار محاصره نمودن بنفع نيروهاي ارتجاعي بود چرا كه آنها امتياز داشتن سلاحهاي بهتر
و مواضع برتر را داشتند.
ده هزار سرباز نيروي ارتش مكزيك، شهر كريستوبال و
مراكز بخش را اشغال كرده و سركوب وحشيانه مردم را آغاز كردند. براي باز نهادن دست
ارتش در اعمال جنايت و وحشيگري، ورود خبرنگاران به منطقه جنگي ممنوع شده بود.
اگرچه نيروي EZLN در رويارويي
با تهاجم ارتش دشمن عقب نشيني كردند، اما جنگ سختي در "اكوسينگو" در
گرفت. عكسهاي گرفته شده در اين جنگ، جمجمه هاي متلاشي شده افراد اسير زاپاتيست را
نشان ميدهند كه گوياي اعدام آنها پس از اسارت است. علاوه بر گزارشات در مورد
گورهاي مخفي و شكنجه اسرا، گزارشات ديگري نيز حاكي از اين است كه ارتش مكزيك براي
پنهان كردن شواهد و ابعاد جنايت وحشيانه خود، اجساد را مخفيانه از منطقه خارج
ميكرده است. ساكنان غير نظامي سان كريستوبال نيز بمباران شدند. وزير دفاع ملي با
وقاحت تمام آن را انكار كرد. وقتي معلوم شد كه حتي خبرنگاران را هم بمباران كردند،
بيشرمانه مدعي شد كه اين بمباران نبود بلكه حمله موشكي بود! افراد بسياري را
"گم و گور" كردند و دهقانان را به زندان انداختند. حتي به برخي اعضاي
حزب در قدرت PRI هم رحم
نكردند. طي اين عمليات نظامي، وزارت امور خارجه آمريكا با صدور بيانيه اي از
اقدامات ساليناس رئيس جمهور ارتجاعي مكزيك حمايت كرد.
ارتش عليرغم پيشبرد عمليات "كاوش" در
شهرهاي اشغالي كوچك، به طور جدي به تعقيب چريكها در مناطق روستايي نپرداخت. چريكها
از حمايت وسيع در اين مناطق برخوردار بودند. اين نكته و نيز جغرافياي منطقه به نفع
چريكها عمل ميكند. از بين بردن چريكها در مناطق روستايي از نظر نظامي كار ساده اي
نبود. هر گونه تلاش در اين زمينه ميتوانست به لرزان شدن بيش از پيش پايه هاي رژيم
متزلزل و ارتجاعي بيانجامد. بدين ترتيب حكومت بنا بر توصيه نمايندگان امپرياليسم
آمريكا در 21 ژانويه تصميم به اعلام آتش بس گرفت. EZLN هم به نوبه خود آتش بس اعلام نمود. ساليناس زمين
نهادن سلاح توسط شورشيان را پيش شرط آغاز مذاكرات قرار داد. از سوي ديگر EZLN هم تقاضاي به رسميت شناخته شدن از سوي حكومت به
عنوان "طرف تخاصم" را مطرح ساخت. و بالاخره مذاكرات ميان مانوئل كاماكو
سوليس به عنوان كميسار صلح از سوي حكومت و فرمانده ماركوس و ساير رهبران EZLN آغاز شد، بدون اينكه دو شرط فوق الذكر مورد موافقت
طرفين قرار گيرند. در ماه ژوئن، زاپاتيست ها پيشنهادات حكومت را رد كردند. كميسار
صلح نماينده حكومت نيز استعفا داد. شخص ديگري كه مورد قبول EZLN هم بود از سوي حكومت به جاي وي برگزيده شد. بدين
ترتيب مذاكرات صلح همچنان ادامه دارد بدون اينكه به نتايج مشخصي برسد.
مواضع سياسي EZLN عبارتند از مبارزه براي "دموكراسي، آزادي،
عدالت" مندرج در برنامه ده ماده اي آنها: "كار، زمين، مسكن، خوراك،
بهداشت، آموزش، استقلال، آزادي، دموكراسي، عدالت، صلح". بيانيه مطبوعاتي EZLN درخواست مركزي اين گروه را اين چنين اعلام داشت :
"استعفاي حكومت فاقد مشروعيت "كارلوس ساليناس دگورتاري" و تشكيل
حكومت موقت دموكراتيك براي تضمين برگزاري انتخابات بدون تقلب براي تمام مناصب
حكومتي در سراسر كشور". "قوانين انقلابي" آنها عبارتند از: محدود
كردن مالكيت كشاورزي به 25 هكتار (يا 50 هكتار در بعضي موارد) زمين مرغوب، مصادره
"مايملك هاي بزرگ كشاورزي"، كنترل قيمت و دستمزد توسط يك "كميسيون
محلي قيمت گذاري و تعيين دستمزد... متشكل از نمايندگان كارگران، ساكنان مناطق
همجوار، صاحبكاران، تجار و صاحب منصبان (حكومتي) كه همگي به طور آزادانه و
دموكراتيك انتخاب شده باشند"، و تثبيت دستمزد كارگران شركتهاي خارجي در سطح
دستمزد ساير كارگرانشان در كشورهاي خودشان، و...
اين مواضع EZLN در بسياري موارد شبيه مواضع ساير نيروهاي سياسي است
نيروهايي كه نتوانسته اند به اندازه EZLN مردم را بخود جلب كنند. بنابراين نميتوان با مطالعه مواضع و
بيانيه هاي مطبوعاتي آنها به اهميت واقعي آنچه در چياپاس اتفاق افتاد پي برد. بلكه
اهميت واقعي اين جنبش در اين است كه قيام عادلانه و مسلحانه دهقانان و
سرخپوستان است. كه ساير مردم را بيدار ساخته، شعله هاي شورش را در سراسر مكزيك
برافروخته و مايه الهام و قوت قلب توده هاي تحت ستم و انقلابي سراسر جهان شده است.
مكزيك ديگر به حالت پيش از اول ژانويه 94 باز نخواهد گشت. مهمترين تحول در مكزيك،
بيداري انقلابي توده هاي اين كشور است. از سوي ديگر، اهميت قيام چياپاس در اين است
كه اين شورش، تعميق موقعيت انقلابي در سراسر كشور را كه كماكان در حالت تكوين
است نمايندگي و بيان ميكند ـ اگرچه اين موقعيت انقلابي بطور ناموزون تكوين مي يابد.
پايان افسانه صلح اجتماعي
درس آموزي از اين قيام عادلانه و بررسي پروسه
تكوين موقعيت انقلابي در جامعه مكزيك از اهميت برخوردار است. عليرغم اينكه اين
موقعيت در حال تغيير بوده و محتاج تحقيق و بررسي بيشتر است، ليكن با يك بررسي
اجمالي ميتوان پنج درس و جمعبندي مهم از آن برگرفت.
نخستين درس و بزرگترين دستاورد اين قيام اين است
كه بر افسانه صلح اجتماعي مهر باطل زد. رسانه هاي گروهي مكزيك تا پيش از
اول ژانويه مملو از تبليغات در مورد "شگفتي هاي" سيستم امپرياليستي بود
مانند: مرگ كمونيسم، كهنه شدن انقلاب، بيرون آمدن مكزيك از يك دهه بحران و رشد نرخ
سرمايه گذاريهاي خارجي و خصوصي شدن بنگاههاي دولتي. با آغاز مذاكرات نفتا اين
رسانه ها حتي سعي ميكردند به ما حقنه كنند كه مكزيك دارد "به جرگه كشورهاي
جهان اول وارد ميشود". اما واقعيت بسيار متفاوت از اين بود. مدرنيزاسيون
امپرياليستي در مكزيك جز افزايش فلاكت براي اكثريت عظيم توده ها چيزي به ارمغان
نياورده است. نيمي از جمعيت كشور از سوء تغذيه رنج ميبرد، حداقل دستمزد نصف ميزانش
در سال 1982 است، و روند اضمحلال حيات روستائيان و ورشكستگي كسبه خرده پا با
شتاب بسيار جريان دارد. از سوي ديگر، سياستهاي ناشي از مدرنيزاسيون امپرياليستي در
مكزيك همچنين به افزايش شديد نرخ سرمايه گذاريهاي خارجي، رشد بسيار ضعيف اقتصاد، و
انباشت لجام گسيخته ثروت در دست افرادي قليل منتهي شده اند. بطور نمونه، تعداد
ميلياردرهاي مكزيكي در ليست ثروتمندترين افراد جهان (مندرج در ليست FORBES) طي سه سال گذشته دو برابر شده است. مكزيك اكنون از
نظر تعداد ميلياردرهايش در مقام چهارم در سطح جهان قرار گرفته است. درآمد سرانه
اين 24 ميلياردر مكزيكي بيشتر از كل درآمد چهل درصد جمعيت كشور است. (مضافا بايد
در نظر داشت كه علاوه بر اين افراد، يعني ثروتمندترين اعضاي بورژوازي بزرگ مكزيك،
امپرياليستها نيز هر ساله ميلياردها دلار را از اين كشورها خارج مي كنند).
مشقت روز افزون اكثريت جامعه و انباشت لجام
گسيخته ثروت در دست يك عده قليل، در شورش نادارترينها و ستمديده ترينها، يعني دهقانان سرخپوست چياپاس
انعكاس يافت. اين دهقانان با اين شعار وارد نبرد شدند: "كشته شدن در جنگ بهتر
از مردن در چنگ اسهال خوني است". دهقانان زاپاتيست ميگويند: "خود مردم
گفتند كه الان موقعش است. ما ديگر نميخواهيم زجر بكشيم، چون داريم از گرسنگي
ميميريم". "سالهاي درازي است كه وضع همينطور بوده. شايد از 1974 تا
بحال، هميشه درخواست زمين، مسكن، جاده و درمانگاه روستايي داشته ايم. اما به
هيچكدام از خواسته هايمان نرسيديم. تنها كلك خورديم. جز دروغ و قولهاي توخالي چيزي
نصيبمان نشد". دهقان ديگري ميگويد: "ما سلاح به زمين نخواهيم گذاشت چون
ترجيح ميدهيم در نبرد كشته شويم تا اينكه از وبا و سرخك و يا تحت سركوب زمينداران
كه مثل خوك با ما رفتار ميكنند، بميريم".
پس از اول ژانويه، سياستمداران و رسانه هاي
گروهي كه همين چندي پيش تبليغ ميكردند مكزيك دارد "وارد جرگه كشورهاي جهان
اول ميشود"، اكنون كه در مخمصه قرار گرفته بودند مجبور به "قبول" وجود
بيعدالتي در برخورد به دهقانان، سرخپوستان و بطور كل بي چيزان شده و به اين اعتراف
كردند كه "سياستهاي حكومت كاربرد نداشته اند". اميد به انقلاب بار ديگر
در قلبهاي مردم جوانه زده و مبارزاتشان را افزايش داده است. ديروز ميگفتند انقلاب
ديگر مقوله اي قديمي است. و امروز انقلاب پديده اي در جريان و در حال شدن است.
درسي كه ميتوان گرفت اين است كه تهاجم ايدئولوژيك
مرتجعين در هر لحظه از زمان هر قدر هم قوي باشد، خصلت اين نظام به ناگزير به قيام
توده ها پا ميدهد.
مبارزه براي زمين
دومين درس اين است كه مبارزه دهقانان براي كسب
زمين كماكان از اهميت بسيار برخوردار است. مبارزه براي زمين جرقه اصلي قيام بود.
قيام نيز به نوبه خود باعث مصادره زمين در چياپاس و ساير ايالات گشت. به قول يك
زاپاتيست : "زنده ماندن مردم در اين جوامع روستايي بيشتر به معجزه ميماند،
چون قطعات زمين كوچك بيحاصل و غير قابل كشت نيم يا يك هكتاري تنها ممر گذران زندگي
خانواده هاي هفت تا دوازده نفره است. مردم ما اينطوري جان بدر برده اند. به همين
جهت است كه ما به عنوان دهقان ضرورت مصادره زمينها را دريافته ايم. ما براي ادامه
حيات به زمين احتياج داريم... هيچكدام از روستاهاي سرخپوستان زمين ندارد. اين است
كه سي چهل سال است كه براي داشتن يك قطعه زمين مبارزه كرده ايم، اما هيچگاه چيزي
به ما نداده اند. در عين حال، افرادي را ميشناسيم كه دهقان نيستند، اما هزاران
هكتار زمين را در اختيار دارند كه چراگاه حشم خود كرده اند. اين يعني كه حشم
سودمندتر از دهقان است. اين يعني كه ما از اين حيوانات بي ارزش تريم".
مدتها بود كه بخش اعظم به اصطلاح "چپ"
مكزيك بحث ميكرد كه رشد سرمايه داري باعث شده از اهميت دهقانان و مبارزه براي زمين
بمثابه نيروي محركه انقلاب كاسته شود. آنها معتقدند كه نيمه فئوداليسم ديگر وجود
ندارد و يا اصلا وجود نداشته است. بايد متذكر شد كه بيشك سرمايه داري بوروكرات
(سرمايه داري تحت تبعيت امپرياليسم) بسيار رشد كرده است. اين رشد بويژه در مناطق
شمالي، كشاورزي پيشرفته اي را ايجاد كرده كه به نظر ميرسد مناسبات سرمايه داري بر
آن مسلط است. اما در عين حال، پايه اين بخش بر اقتصاد دهقاني قرار دارد كه هنوز هم
در چنگ اشكال نيمه فئودالي است، نيروي كار فوق استثمار شده اي را در اختيار بخش
سرمايه داري قرار ميدهد كه تحت ستم و استثمار اشكال علني تر مناسبات نيمه فئودالي
زمينداران و كله گنده هاي مرتجع واقع هستند.
به همين دليل است كه "ايزيدرو سرانو"
در 1991 در جزوه اي با نام "انقلاب ارضي و نيمه فئوداليسم" (كه بخشهاي
اصلي اش در همين شماره ج. ب. ف. به چاپ رسيده) چنين تحليل ميكند كه "نظام
استثماري در روستاها در كليت خود بطور غالب نيمه فئودالي است". بعلاوه در
گذشته "گروههاي پر جسارت و پر شهامت از بين دهقانان بپا ميخواسته اند و سراسر
كشور را در شعله انقلاب به آتش ميكشيده اند بنحوي كه پايه هاي اجتماعي دولت در بهت
و هراس ميشده اند. الان به ما ميگويند كه ديگر از اين خبرها نيست، مكزيك ديگر يك
كشور كشاورزي نيست، بخش اعظم زمينها تقسيم شده است، حالا همه چيز سرمايه دارانه
(يا "اقتصاد مختلط") شده است، حالا ديگر دهقان آن نيروي اجتماعي است كه
مسحور حزب در قدرت PRI شده و با راي
خود ميتواند به احزاب مخالف بپيوندد.
آنها كه اينطور فكر ميكنند سخت در اشتباهند.
علائم بيشماري وجود دارند كه نشان ميدهند مكزيك بار ديگر به سوي لحظه تعيين كننده
اي پيش ميرود. داغ لعنت خوردگان زمين بار ديگر بيرون خواهند آمد. صداي دادخواهي آن
گروه روستانشينان بار ديگر شنيده خواهد شد. اگر انقلابيون بدانند كه چه برخورد
درستي به مسئله دهقاني بكنند، اين فرياد به طوفان انقلابي نويني تبديل خواهد شد و
دهقانان در روستاها در وحدت مستحكم با برادران و خواهران پرولترشان در شهرها
بالاخره صداي خود را در ملودي جنگ خلق طنين خواهند انداخت".
قيام مسلحانه چياپاس بر اين تحليلها مهر تاييد
كوبيد و در عين حال بر اهميت پتانسيل انقلابي موجود در مبارزه براي زمين تاكيد
نهاد. رشد سرمايه داري بوروكراتيك نتوانسته است از اهميت مسئله ارضي بكاهد، بلكه
بالعكس با درآوردن مرغوبترين زمينها از چنگ دهقانان و تسريع روند خانه خرابي و به
فلاكت كشيده شدنشان، اين مبارزه تشديد يافته است. در اينجا مفيد است كه به بهترين
درجات قانون ارضي اشاره نمائيم: "شركتهاي بزرگ كشاورزي مصادره خواهند
شد" اين ماده نشان ميدهد چگونه رشد سرمايه داري بوروكرات در مناطق روستايي
نتوانسته مبارزه انقلابي براي زمين را از بين ببرد. اتفاقا در عين حال باعث بوجود
آمدن پايه هاي مادي مستحكمتري براي رشد آگاهي دهقانان نسبت به ضرورت مبارزه عليه
زمينداران و كله گنده هاي مرتجعشان و نيز عليه بورژوازي بزرگ و امپرياليسم شده
است. اگر چه برنامه EZLN تا بحد خواست
مصادره سرمايه هاي امپرياليستها، سرمايه داران بزرگ و زمينداران كه از الزامات
انقلاب دموكراتيك نوين است ارتقاء نمييابد، اما خواست مصادره شركتهاي بزرگ كشاورزي
از سوي آنها بر مبناي تجارب مكرر دهقانان بوده است. هر بار كه دهقانان زمينهايي را
با مبارزه به چنگ مياوردند، اين زمينها بلااستفاده ميماندند چون وسايل كشت در
اختيار نداشتند ـ وسايلي كه هر روز بيش از پيش در دست زمينداران و سرمايه داران
بزرگ تمركز يافته است.
شورش سرخپوستان و زنان سومين
درس قيام چياپاس، وجود پتانسيل انقلابي ميان
بوميان وزنان است. در ميان كساني كه در مكزيك و نيز ساير كشورها خود را
انقلابي ميخوانند تعداد افرادي كه زنان و سرخپوستان را خيل عظيم توده عقب مانده ميدانند كم نيستند. آنها
با اين نظر مائو آشنايي ندارند كه ستم به مقاومت پا ميدهد. عظيمترين ستمي كه بر
زنان و سرخپوستان وارد آمده است به عظيمترين شورش آنها پا ميدهد.
قيام چياپاس باعث رشد آگاهي و شورش كل مردم مكزيك
شده است. همانطور كه يك زن سرخپوست در يك ايالت ديگر گفت: "انگار كه از خواب
گران بيدار شده ام". اين قيام همچنين به "مستيزو" ها (اسپانيايي
زبانها) كمك كرد تا به شرايط ستمگرانه اعمال شده بر سرخپوستان آگاه شوند.
56 گروه بومي
سرخپوست بر مبناي تفاوت زبان در مكزيك مشخص شده اند. بجز برخي از آنها، اكثريتشان
منجمله زنان، اسپانيايي صحبت نمي كنند. اگر چه تنها ده درصد جمعيت كشورند، اما از
آنجا كه در مناطق كوهستاني و ايالات جنوبي تمركز يافته اند، در بسياري از نواحي
اكثريت اهالي را تشكيل ميدهند. اكثريت جمعيت منطقه تحت كنترل EZLN تقريبا بطور كامل سرخپوست است ـ
اقوام زلتاس، زوتسيلس، توژولوباس، چولس، و غيره. مبارزه سرخپوستان عمدتا حول مسئله
ارضي است. آنها با ستم نيمه فئودالي وحشيانه زمينداران و كله گنده هاي ارتجاعيشان،
علاوه بر تبعيضات عام و تفكرات راسيستي رايج ميان "مستيزو" ها، روبرويند.
EZLN خواهان خودمختاري منطقه اي است. يك زاپاتيست اين را
چنين توضيح ميدهد: "ما به ضرورت دفاع از موجوديتمان واقف شده ايم. راههاي
بسياري براي اين كار وجود دارند. يكي از آنها بسيار ساده است. ما ميدانيم و احساس
ميكنيم كه ميتوانيم به عنوان سرخپوست سرنوشت خودمان را تعيين كنيم. به قيم احتياج
نداريم. ما ميتوانيم به عنوان مردماني بالغ و عاقل سرنوشت خودمان را تعيين كنيم.
ما ميتوانيم خودگرداني كنيم. ما معتقديم كه مردم ما ميتوانند مسائل خودشان را حل و
فصل كنند چرا كه به چگونگي كار واردند و داراي قدرت تفكر هستند... ما به عنوان
سرخپوست به خودمختاري خويش احتياج داريم. ما به اين هويت و اين تشخص احتياج
داريم". برقراري خودمختاري منطقه اي با خود گرداني هاي منطقه اي براي اقوام
مختلف سرخپوست، بر زمينه سرنگوني دولت ارتجاعي و ايجاد جمهوري توده اي در مكزيك
بطور كل، هم صحيح و هم ضروري است.
زنان نقش مهمي در قيام زاپاتيست ها ايفا نمودند.
پا به پاي روند رو به رشد داغان شدن اقتصاد سنتي دهقاني، زنان دهقان بنا به ضرورت
مجبور به مشاركت بيشتر در توليد و داد و ستد در خارج از خانه ها شدند ـ منجمله كار
بمثابه كارگران روزمزد، در ساخت و فروش صنايع دستي، و غيره. كار زنان در عرصه
صنايع دستي منبع درآمد نقدي مهمي براي بسياري از خانواده ها در چياپاس و ساير
مناطق شده است. اين تحولات اقتصادي دست در دست ساير تحولات مشابه، پايه مشاركت و
شورش زنان در زندگي سياسي جامعه را به وجود آورده است.
فرمانده "رامونا" كه گفته هايش از
"تزوتسيل" به اسپانيائي توسط دوستي ترجمه ميشد گفت: "زنان نيز در
شرايط بسيار سختي زندگي ميكنند، زيرا بيشتر تحت ستم و استثمار قرار دارند. چرا؟
چون زنان سالهاي دراز، شايد 500 سال است كه حق حرف زدن و شركت در محافل را نداشته
اند. آنها حق تحصيل، حق حرف زدن در مجامع عمومي و حق قبول مسئوليت در سطح روستاهاي
خود را نداشته اند. زنان كاملا تحت ستم و استثمار بوده اند. ما زنان تا زماني كه
همه در شب به خواب نرفته اند، نميخوابيم، و ساعت سه صبح هم براي آماده كردن ذرت از
خواب بيدار ميشويم. اگر غذا هم كافي نباشد، از سهم خودمان به بچه ها و همسرانمان
ميدهيم". زن مبارز ديگري ميگويد كه زنان و مردان در EZLN نقش برابر در جنگ به عهده ميگيرند: "زن و مرد
با هم هستيم. از اين نظر مشكلي با مردان نداريم. مثل دوست با ما برخورد ميكنند. به
همه به يك چشم نگاه ميشود و كارها ميان همه تقسيم ميگردد". او در كوهستان
ازدواج كرده است. از آبستن شدن جلوگيري ميكند چرا كه ميخواهد در مبارزه سهم فعال
بگيرد. زوجها بدون هيچ مراسمي به هم ميپيوندند و آن را تنها به رهبري گزارش ميدهند
"تا همه مطلع شوند". "من مبارزه را از سر آگاهي آغاز كردم، براي
آنكه بخاطر فقرا بجنگم، چرا كه نميتوانستم ببينم كودكان پيوسته ميميرند. من در
نبردهاي اوكوسينكو شركت داشتم. وقتي كه ارتش حكومتي وارد شد احساس نفرت فراوان
كردم. ميخواستم همه شان را به گلوله ببندم، از سر خشم فرياد بزنم و چنان بلايي
سرشان بياورم كه احساس حقارت كنند ـ همچون ما كه سالها تحقير شده بوديم".
اوضاع انقلابي
چهارمين درس قيام چياپاس اين است كه اوضاع
انقلابي با تكامل ناموزون در سراسر مكزيك همواره وجود دارد. شورش چياپاس محصول
"عقب ماندگي منطقه اي"، آنگونه كه بوق و كرناهاي طبقات حاكمه تلاش دارند
به ما حقنه كنند نيست. بلكه بطور خاص بيان خشم آگين اوضاع انقلابي است كه حتي
پيش از اول ژانويه در مكزيك وجود داشته است. دقت ويژه حكومت در برخورد به
وضعيت در چياپاس نشانه دركشان از امكان گسترش اين خيزش به ساير مناطق است. في
الواقع قيام چياپاس سهم فراواني در تشديد اوضاع انقلابي در سطح سراسري نيز ايفا
كرده است (اگرچه اين اوضاع انقلابي است اما به نقطه اعتلاي انقلابي كه طي آن،
شرايط عيني موجود امكان كسب قدرت سياسي سراسري را مهيا ميسازد، نرسيده است).
عليرغم آتش بس، جنبش هاي توده اي در چياپاس و
سراسر كشور كماكان پر تحرك بوده اند ـ منجمله موارد متعدد مصادره ارضي، حمله به
زمينداران و سران مرتجع آنها، افزايش تعداد راهپيمائيها و تظاهراتها در مناطق
مختلف بعلاوه افزايش تعداد شركت كنندگان در آنها، درگيري با نيروهاي انتظامي در
پايتخت و رشد مبارزات توده ها و مباحثات و مناظرات ميان ايشان بطور كل. شايعات
مداومي در مورد تلاش براي براه انداختن گروههاي مسلح در ساير ايالات نيز بر سر
زبانها است.
بحران نظام نيمه فئودال ـ نيمه مستعمره، بحران
امپرياليسم، سرمايه داري بوروكرات و نيمه فئوداليسم در مكزيك شالوده اوضاع انقلابي
اين كشور را تشكيل ميدهند. مدرنيزاسيون امپرياليستي بخشي از علت، و نه راه حل، اين
بحران است. قيام چياپاس درست در نخستين روز اجراي قرارداد نفتا آغاز شد. اين تصادف
صرف نبود. همانگونه كه پيشتر ذكر شد ورود وجوه عظيم سرمايه هاي امپرياليستي به
مكزيك طي سالهاي اخير عليرغم اينكه رشد اقتصادي محدودي را پس از يك دهه ركود باعث
گرديد، در عين حال باعث تشديد بيش از پيش قطب بندي جامعه به قشر كوچكي از سرمايه
داران مرفه در يك قطب و انبوه توده هاي بي چيز مردم در قطب ديگر گشت. رقابت با اين
سرمايه امپرياليستي و بورژوازي بزرگ همدست مكزيكي اش، ميليونها دهقان و نيز بخش
وسيعي از خرده بورژوازي و بورژوازي متوسط شهري اين كشور را به ورشكستگي كشانده
است.
مضاف بر اين بحران اقتصادي و اجتماعي ساختار دولت
نيز دستخوش بحران است: نظام كورپوراتيويستي در حال فروپاشي است. حزب PRI با استفاده ازتقلبهاي انتخاباتي در اين نظام، مناصب
عمده حكومتي را به انحصار خود در مياورد و با استفاده از حربه توزيع امتيازات ريز
و درشت از طريق تشكيلاتهاي كارگري، دهقاني و حزبي و غيره حزبي كنترل توده اي اعمال
ميكند. اين نظام كه مدت بيش از شصت سال به امپرياليستها، سرمايه داران بزرگ و
زمينداران خدمت كرد، امروز به بحران افتاده است. بخش اعظم مردم، ديگر به
"حكومت حزب PRI" اعتماد
ندارد. روحيه پس زدن آنگونه رشوه ها و امتيازات در ميانشان رو به رشد است.
همانگونه كه يك دهقان زاپاتيست ميگويد: "ما تفنگ بر نداشته ايم كه باز هم مثل
سابق به هر چه كه به ما بدهند، مثل يك لقمه نان اضافي، مبلغي پول و يا كلاهي براي
جلوگيري از تابش آفتاب، قناعت كنيم... ما از حكومت يك لقمه نان چربتر، يك خروسك
قندي، و يك زيرپيراهن اضافي، آنطور كه سابقا معمول بوده، نميخواهيم".
چند دستگي شديدي ميان طبقات حاكمه بويژه بر سر
طراحي برنامه هاي آينده براي برخورد به بحران رژيم كورپوراتيويستي شان وجود دارد.
يك بخش خواهان ابقاء حزب PRI در قدرت است ـ
البته با اندكي آرايش "دموكراتيك". بخش ديگري از بورژوازي بزرگ معتقد
است از آنجا كه دولت كورپوراتيويستي كنوني ديگر بخوبي از پس سركوب توده ها بر
نميايد، دموكراسي پارلماني را پيشنهاد ميكند تا احزاب مختلف به نوبت در تشكيل
حكومت شركت كنند ـ (فريب توده ها). برخي از اعضاي طبقات حاكمه نيز توسط سياستهاي
حكومت از صحنه كنار نهاده شده اند. اين سياستها تنها در خدمت محفل بسيار كوچكي از
آنها است.
اين مشاجرات درون طبقات حاكمه تا بدان حد بالا
گرفت كه به ترور "لوئيس دونالدو كولوسيو" كانديداي انتخابات رياست
جمهوري از سوي حزب PRI در ماه مارس
منجر گرديد. مدارك كافي منجمله چندين نوار ويديو وجود دارند كه نشان ميدهند افراد
مختلفي در طراحي و اجراي اين ترور شركت داشتند و نيز اينكه به احتمال بسيار زياد
افرادي از درون خود حزب PRI درآن دست
داشتند. در هر صورت از سطوح بالايي تا به پايين موجي از سرپوش نهادن بر مسئله به
راه افتاده است. لطيفه هايي نيز بر سر زبانهاست كه "ساليناس" را متهم به
طراحي اين ترور ميكنند. به هر شكلي كه باشد، اين ترور نشانه جريان داشتن مبارزه اي
حاد ميان صفوف طبقات حاكمه است.
اخيرا حزب PRI و امپرياليسم يانكي سر و صداي زيادي بر سر به اصطلاح
"پيروزي دموكراسي" در انتخابات ماه اوت 1994 كه طي آن "ارنستو سديو"
كانديداي اين حزب برنده آن اعلام شد، براه انداختند. در حقيقت، عليرغم استفاده
وسيع از چماق و شيريني براي وارد ساختن مردم به راي دادن به حزب PRI، بنا بر آمار و ارقام دستكاري شده خود حكومت نيز
"سديو" تنها يك سوم آراي راي دهندگان واجد شرايط را بدست آورد. يك سوم
ديگر به احزاب اپوزيسيون بورژوايي، عمدتا PAN (حزب عمل ملي) و PRD (حزب انقلاب دموكراتيك)، راي دادند، و يك سوم باقيمانده نيز اصلا
در انتخابات ارتجاعي شركت نكردند. انتخابات هيچگاه چيزي را حل نكرده است. جنگ ميان
طبقات ارتجاعي كماكان ادامه دارد: بطور مثال، "هوسه ريس ماسيو" دبير كل
حزب PRI در ماه
سپتامبر ترور شد كه ظاهرا باز هم كار بعضي از وابستگان به خود حزب PRI بود. از سوي ديگر، مصادره زمين، درگيري و اعلام
خودمختاري در مناطق مختلف چياپاس، و اعتراضات توده اي گسترده در سطح سراسري رو به
افزايش اند.
قدرت سياسي از لوله تفنگ بيرون مي آيد
پنجمين درس قيام چياپاس اين است كه قدرت سياسي
از لوله تفنگ بيرون ميايد. دهقانان چياپاس نتوانسته بودند از طريق مبارزات
مسالمت آميز به چيزي دست يابند. خودشان چنين توضيح ميدهند: "مبارزه ما بر
شالوده وضعيتي قرار دارد كه مردمي كه بطور مسالمت آميز خواسته هاي خود را از حكومت
مطالبه ميكردند، در آن گرفتار آمده بودند. بسياري از روستاها خواست زمين، مسكن و
ساير نيازهاي خود را مطرح ميكردند. اما حكومت به جاي حل اين مشكلات به سركوب، بگير
و ببند، ترور، كوچاندن اجباري، و به زندان افكندن رهبران روي مياورد. بنابراين به
اين نتيجه رسيديم كه هيچ راهي به جز سازماندهي و دست زدن به قيام مسلحانه برايمان
نمانده است. و چنين كرديم".
علت اينكه دهقانان چنين پاسخي از حكومت ميگيرند،
چيست؟ علت اين است كه دستگاه دولت مكزيك ديكتاتوري بورژوازي بزرگ و زمينداران و در
خدمت امپرياليسم است. سركوب قهرآميز قيام چياپاس توسط ارتش مكزيك نيز آن را تاييد
كرد.
قدرت سياسي امپرياليسم، بورژوازي بزرگ و
زمينداران بر تفنگ نيروهاي نظامي (و انتظامي) ارتجاعي آنها متكي است و توسط آن نيز
حفظ ميشود. به همين جهت است كه بدون مقابله با قدرت سلاحشان كار ديگري نميتوان
كرد. ارتش زاپاتيست ها نيز تفنگ دارد و به همين دليل از مقداري قدرت سياسي
برخوردار است. در حقيقت هم اكنون قدرت سياسي دوگانه برقرار است. زاپاتيست ها
بخشهايي از چندين شهرستان را در منطقه كوهستاني لوس آلتوس و منطقه جنگلي لاكاندون
را تحت كنترل دارند ـ عليرغم اينكه در محاصره ارتش مكزيك هستند. قدرت سياسي حكومت
ارتجاعي مكزيك در اين مناطق برقرار نيست، زيرا نيروهاي نظامي و انتظامي اش در آنجا
حضور ندارند. "كميته انقلابي سرخپوستان" كه مخفي اند، شكل معيني از
رهبري سياسي را در روستاهاي سرخپوستان اعمال ميكنند. بعضي از مهمترين مسائل هر
روستا در مجامع عمومي آنها حل و فصل ميشوند. بطور مثال، تصميم گيري در مورد اقدام
به قيام مسلحانه، علاوه بر تصميم گيري در مورد پيشنهادات حكومت طي مذاكراتش با
زاپاتيستها به همين گونه پيش برده شده است. اين مشاركت دموكراتيك تنها بدين علت
امكانپذير شده است كه توده ها مسلحند، چون نيروهاي نظامي ارتجاعي در آنجا حضور
ندارند، و چون نمايندگان طبقات ارتجاعي از منطقه فرار كرده اند. جمعبندي اين
است كه تنها در صورتي ميتوانيم به دموكراسي توده اي دست يابيم كه از دست طبقات
ارتجاعي خلاص شده و نيروهاي نظامي و حافظ منافعشان را شكست داده باشيم.
چماق و شيريني
امپرياليستها، بورژوازي بزرگ و زمينداران در
برخورد به شورش دهقاني و اعتراضات توده اي رو به رشد در مناطق روستايي از دو
تاكتيك معروف چماق و شيريني استفاده ميكنند: يا سركوب كامل، يا تسليم به نظامشان ـ
"اقدام از طريق نهادها" (آنگونه كه حكومت ميگويد).
دشمن در ميانه آتش بس و مذاكرات از چماق نيز
استفاده ميكند و خود را براي استفاده بيشتر از آن آماده ميكند. ارتش ارتجاع حلقه
محاصره اش را به گرد EZLN تنگتر كرده
است و در عين حال عمليات "كاوش" و سركوب خود را عليه دهقانان مناطق
كوهستاني ساير ايالات به پيش ميبرد. بهانه اش را هم "جنگ عليه مواد
مخدر" اعلام كرده ولي در حقيقت قصدش جلوگيري از استقرار چريكها در ساير مناطق
است. حكومت ديگر به زره پوشهاي ضد شورش و هليكوپترهاي "بلك هاك" (براي
انتقال نيرو) كه از امپرياليستهاي يانكي گرفته مجهز شده است. هم اكنون نيز در
جريان بدست آوردن هليكوپترهاي "سوپر كوبرا" (به اصطلاح بدون تسليحات و
مهمات) براي پيشبرد جنگ در مناطق جنگلي است. نيروهاي آمريكايي در آن سوي مرزهاي
چياپاس، در گواتمالا، مانور نظامي ميدهند. پليس سياسي بر عمليات "كاوش"
خود عليه بسياري گروههاي چپ افزوده و بسياري خارجيها را بدلايل سياسي از مكزيك
اخراج كرده است. سركوب توده ها در چياپاس كماكان ادامه دارد. يكي از وقيحترين
موارد، تجاوز بيش از سي سرباز ارتش ارتجاعي به سه زن "تسلتال" در
راهبنداني در آلتاميرانو بود. اين سه زن مورد شكنجه و تهديد مرگ نيز قرار گرفتند
تا به اصطلاح به عضويت در EZLN اعتراف كنند. خطر سركوب گسترده تر EZLN و جنبش مردم بطور عام توسط حكومت، واقعي است.
حكومت بدون اينكه به هدف "مصالحه" دست
يابد، اعطاي پول و اجراي اصلاحات را بعنوان "شيريني" پيشنهاد داده است.
بزرگترين شيريني و اصليترين دامي كه دولت براي مردم در كيسه دارد، قول دموكراسي
پارلماني است. از آنجا كه اين دموكراسي پارلماني پيش از اين در اينجا وجود نداشته،
زمينه پراكندن توهمش در ميان مردم تا حدودي جدي است. آنچه كه تحت عنوان دموكراسي
پارلماني طي شصت سال اخير وجود داشته چيزي جز سيستم پيچيده تقلبات انتخاباتي كه
همواره حزب PRI در آنها پيروز
ميشود، نبوده است. با اين وجود، توده هاي تحتاني با نگاهي شكاك به اين دموكراسي
مينگرند. آنها ميگويند: "خيلي ها ديگر راي نميدهند. اگر راي ميدهي بايد از
اعوان و انصار حزب PRI باشي. ما راي
نميدهيم چون كانديداها سروته يك كرباس اند. برادران و خواهرانم به حزب PRI راي دادند. هيچ تغييري حاصل نشد. به حزب PAN راي دادند. هيچ خبري نشد. به حزب PRD راي دادند. باز هم آب از آب تكان نخورد. با راي دادن
نميتوان به جايي رسيد. به هيچكدام نميتواني اعتماد كني. برادرانم و خواهرانم ديگر
به هيچكدامشان اعتماد ندارند". يك دهقان زاپاتيست ميگويد: "سياستمداران
و كانديداها ميدانند كه براي رسيدن به قدرت سياسي به سادگي ميتوانند از سرخپوستان
به عنوان نردبان استفاده كنند. وقتي كه در جاي مورد نظرشان قرار گرفتند تمام قول و
قرارهايشان را فراموش ميكنند. هنگامي كه جهت يافتن راه حلي براي مشكلاتمان نزدشان
ميرويم، تنها چيزي كه عايدمان ميشود، سركوب، شكنجه، مفقودالاثر شدن، و قتل
رهبرانمان است. اين آن راه حل مشكلاتمان است كه از آنها دريافت ميكنيم. هرگز آن را
فراموش نخواهيم كرد. هيچ چيز را فراموش نخواهيم كرد. ما بايد تا تغيير وضعيتمان به
مبارزه ادامه دهيم".
"كاوته بوك كاردناس" نماينده سياسي
بورژوازي بزرگ كه حداكثر استفاده را از دموكراسي پارلماني ميكند، كانديداي رياست جمهوري
از سوي حزب PRD است. (اين حزب
يكي از سه حزب پارلمانتاريست اصلي مكزيك است ـ همراه PRI و PAN)
كاردناس با استفاده از لفاظيهاي ترقيخواهانه،
ناسيوناليستي و دموكراتيك توانسته بخشهاي معيني از توده هاي صادق را گيج كند ـ
اگرچه برنامه PRD به روشني
"ترغيب سرمايه گذاريهاي خارجي و خدماتش به توسعه تكنولوژيك"،
"توسعه اشكال مولد همكاري ميان دهقانان و سرمايه گذاران"، و تشويق به
اصطلاح "مبارزه" تريديونيونيستي براي ارتقاء "قدرت رقابتي" و
"كارآيي" شركتهاي سرمايه داري را اعلام كرده است. اينها تنها بخشي از
نكاتي اند كه خصلت طبقاتي واقعي اين نمايندگان سياسي بورژوازي بزرگ هوادار
امپرياليسم را نشان ميدهند. روز پس از آغاز قيام چياپاس، كاردناس اعلام داشت كه :
"نميتوان با تفنگ مسائل مردم را حل كرد". و اندكي بعد خواستار اعلام آتش
بس از سوي حكومت شد. حكومت نيز چنين كرد. او دلايلش را چنين مطرح كرد: "درون
و بيرون حكومت هستند كساني كه ميخواهند ارتشمان را تضعيف كنند. در صورتي كه ما به
تحكيم اين ارتش نياز داريم ـ چه در زمينه توانايي نظامي و چه در زمينه تقويت
روحيه". بدين ترتيب كاردناس خواستار تحكيم اين ارتش ارتجاعي و آن نظام استثماري
است كه اين ارتش از آن دفاع ميكند.
بدين جهت است كه نه تنها كاردناس بلكه امپرياليسم
آمريكا نيز مايل است كه اين نظام سركوبگر با گذار به دموكراسي پارلماني تقويت گشته
و مبارزات توده ها به بن بست پارلماني و "اقدام از طريق نهادها" كشانده
شود.
بر اين زمينه است كه رهبري EZLN خواستار يك "كنوانسيون دموكراتيك و ملي"
شده و متذكر گرديده كه "از آنهايي كه با امتحان كردن راه پارلماني موافق
نيستند دعوت نميشود". اين كنوانسيون از مردم خواسته كه عليه PRI و PAN راي دهند. EZLN پس از انتخابات، مردم را حول اين خواسته بسيج كرد كه كانديداي PRD برنده حوزه چياپاس اعلام شود.
تجارب جهاني موجود حاكي از اين است كه دموكراسي
پارلماني تحت اين نظام هيچگاه چيزي را به نفع مردم تغيير نداده است. از آنجا كه
امپرياليستها، بورژوازي بزرگ و زمينداران بخش اعظم اقتصاد و رسانه هاي گروهي را در
اختيار دارند، دولت و ارتش نيز فقط براي دفاع از منافع اينها حضور دارند. تمام
احزاب اصلي پارلمانتاريست نيز نماينده منافع اينهاست. انتخابات تحت چنين نظامي هر
چقدر هم كه بدرستي پيش برود چيزي بيش از اينكه ماركس و لنين متذكر شدند نخواهند
بود: هر چند سال يكبار مردم نمايندگاني چند از طبقه حاكمه را به عنوان حكومت براي
اعمال سركوب و ستم عليه خودشان انتخاب ميكنند.
PRI به عنوان "حزب رسمي" به مدت 65 سال
نماينده اصلي طبقات ارتجاعي بوده است. اما مشكل مردم آنگونه كه برخي فكر ميكنند
"حكومت PRI" نيست.
مشكل مردم كل اين نظام امپرياليستي، سرمايه داري بوروكراتيك و نيمه فئوداليسم است
كه به اعمال سركوب، ستم و استثمار عليه مردم ميپردازد. راه حل اين مشكل هم
دموكراسي پارلماني نيست كه طي آن، احزاب بورژوايي مختلف اين دستگاه دولتي ارتجاعي
را به نوبت ميگردانند. راه حل اين مشكل، انقلاب دموكراتيك نوين است كه كل دستگاه
دولتي كهن را نابود ميسازد و دولت توده اي نوين را به جايش مينشاند، اراضي
زمينداران را مصادره كرده و ميان دهقانان تقسيم ميكند، مايملك امپرياليستها،
بورژوازي بزرگ و زمينداران را مصادره كرده و راه را براي انقلاب سوسياليستي هموار
ميسازد. بطور اجمال، مشكل غامض، خود اين نظام است. تغيير حكومت احزاب مختلف تحت
همين نظام (دولت) به تغيير چيزي نميانجامد؛ راه حل اين مشكل عبارت است از خلاص شدن
از دست نظام امپرياليسم، سرمايه داري بوروكراتيك و نيمه فئوداليسم و ايجاد يك نظام
نوين. قيام چياپاس بيان بحران عميق نظام نيمه مستعمره ـ نيمه فئودالي در مكزيك است
كه هيچ راه حل مسالمت آميزي براي آن وجود نداشته و در آينده نزديك هم نخواهد داشت.
چشم انداز نزديكش، شورش باز هم بيشتر و "بي حكومتي" (آنگونه كه حكومتيان
ميگويند) و نيز سركوب بيش از پيش توده ها است.
مبارزات بزرگي در پيش است. مردم براي نيل به
پيروزي در اين مبارزات لازم است كه با روشني و قاطعيت، هر سه حزب نماينده بورژوازي
بزرگ و زمينداران و دام "دموكراسي پارلماني" شان را محكوم نمايند.
همچنين ضروري است كه از قيام عادلانه و قهرمانانه دهقانان سرخپوست چياپاس كه با
شورش خود سرفصل نويني در مبارزات انقلابي مكزيك گشودند، بياموزيم.
www.sarbedaran.org