يادداشتهايي براقتصاد سياسي كوبا (بخش دوم)
كشتزارهاي نيشكر
را بسوزانيد!
جهاني براي فتح 15، 1369، www.sarbedaran.org\rim
نوشته: رودي مامبيسا
و اين آخرين بخش از مقاله اي دو بخشي است. بخش
نخست در "جهاني براي فتح" شماره 14 ـ 1369 درج گرديد كه مباحثه اي حول
مسئله كشاورزي بود. مباحث بخش نخست مشتمل بود براينكه چگونه نيشكر، كوبا را برده
ساخت و حتي كاسترو و شورشيان مسلحش را پس از كسب قدرت سياسي به بند كشيد. و اين
بخش بر بررسي نتايج اين امر ميپردازد ـ ج. ب ف
5 ـ تكامل برنامه ريزي نومستعمراتي
كاسترو در سال 1963براي مذاكره حول افزايش روابط
تجاري به شوروي سفر كرد. پس از اين سفر بود كه برنامه قبلي كوبا داير بر كاهش
توليد شكر به برنامه اي براي افزايش آن تبديل شد.
از نظر چه گوارا كه مسئول اقتصاد كوبا بود،
"سوسياليسم" و صنعتي شدن دو كلمه مترادف بودند، يعني اينكه هر دوي آنها
انكشاف نيروهاي مولده را معنا ميدادند. هدف عبارت بود از انباشت مازاد با حداكثر
سرعت و در حداكثر كميت ممكن ـ و اين يعني توليد شكر. او چنين توضيح ميدهد:
"كل تاريخ اقتصادي كوبا نشان داده است كه هيچ فعاليت اقتصادي ديگري بازدهي اي
همچون كشت نيشكر ندارد. بسياري از ما در آغاز انقلاب به اين واقعيت اساسي اقتصادي
واقف نبوديم، چرا كه ايده اي خرافي سلطه شكر را با وابستگي به امپرياليسم و فلاكت
در مناطق روستائي پيوند ميداد، بدون اينكه علل واقعي، يعني رابطه مربوط به موازنه
تجاري نابرابر را بررسي كند".(53) به عبارت ديگر، او ويژگي تعيين كننده
وابستگي كوبا را در خارج از پديده تصوير ميكرد ـ اينكه شكر به چه مقدار و به چه
كسي فروخته ميشد، نه اينكه وابستگي، ذاتي سازمان سرمايه در خود كوبا است. از اين
رو نتيجه گرفتند كه "سوسياليسم" طريقه بهتري براي ادامه همان نظام زراعي
قديمي است. از اواسط دهه شصت تا دهه هفتاد، دولت كوبا تلاش كرد تا اقتصاد اين كشور
را به كمك اوامر مامورين عاليرتبه دولتي بگرداند و كليه منابع ممكن را در جهت
افزايش قابل توجه توليد شكر بكار گيرد ـ با اين ايده كه مازاد را در صنعتي كردن
كشور مورد استفاده قرار دهد. تلاشهاي رسمي در جهت دامن زدن به شور و شوق عمومي
براي نيل به اهداف بورژوائي، و تاكيد چه گوارا بر پاداشهاي "معنوي" در
عوض پاداشهاي مادي براي كار، برخي منتقدين مجرب كوبا را به اشتباه انداخت تا اين
دوره را مصرانه دوره "چيني ـ گوارائي" يا "مائوئيستي ـ
گوارائي" بخوانند. حتي كارشناسان مجرب هوادار كوبا به اين اشتباه دچار
شدند.(54) يك نويسنده دركي درست از مسئله را ارائه داد. او خاطرنشان ساخت:
"رهبري كوبا در حاليكه شعارهاي نوع چيني ميداد، همه چيز را در توسعه نوع روسي
بكار ميگرفت"، (55) منظور اينست كه دولت كوبا تلاش ميكرد از روش
"چيني" ـ و در اصل كاريكاتوري از آن، چرا كه سياست انقلابي چينيها داير
براتكاء به توده ها، صرفاً دامن زدن به احساسات آنها نبود بلكه بر آگاهي سياسي و
خلاقيت توده ها در اقتصاد و سياست متكي بود و اصل "به هر كس به اندازه
كارش" را بكار ميگرفت ـ براي نيل به هدف "روسي" استفاده كند، يعني
براي نيل به هدف انباشت مازاد در سودآورترين بخشهاي اقتصادي بجاي پيشبرد ساختمان
اقتصاد بطور همه جانبه بر مبناي توسعه موزون و هماهنگ كشاورزي، صنايع سبك و صنايع
سنگين.
دولت كوبا هيچ راهي بجز روي آوري به انگيزه هاي
"معنوي" بجاي انگيزه هاي مادي در اين دوره نداشت، چرا كه وضع اقتصاد
فاجعه بار بود، و وضع به مدت بيش از يك دهه به همين شكل باقي ماند. اين بدان معنا
نبود كه سياستهايشان انقلابي شده بود. مائو در مورد وضعيت مشابهي در لهستان در دهه
پنجاه چنين گفت، "بنظر ميرسد كه همواره تاكيد بيش از حد برانگيزه هاي مادي به
عكس خود تبديل ميشود. نوشتن تعداد زيادي چك، قشر بالايي را خوشحال نگه ميدارد. اما
هنگاميكه توده هاي وسيع كارگر و دهقان ميخواهند چكهايشان را نقد كنند ولي
نميتوانند، جاي تعجبي نيست كه فشار براي "معنوي" شدن زياد شود."
(56)
از اواسط دهه شصت، حكومت كاسترو همه چيز را تحت
الشعاع نيل به هدف توليد ده ميليون تن شكر در كشت و برداشت سال 70 ـ 1969 نمود.
شكر طبق قراردادهايي پيش فروش شد ولي مقدار محصول يك شكست بود و قرباني شدن مابقي
اقتصاد در خدمت نيل به اين هدف باعث ناهنجار شدن وضع جزيره شد. در دهه 1970، كوبا
به استفاده از روشهاي محاسبه اقتصادي كه در دوره ليبرمن(Liberman)به سال 1965، در اتحاد شوروي اتخاذ شده بود، پرداخت.
اين روش عبارت است از سنجش سود و زيان متحمل از طريق محاسبات اقتصادي پيچيده و
برنامه ريزي اقتصادي بر پايه اين محاسبات ـ يعني تقليد بازار آزاد از نظر محاسبات
و بكار بردن سنگ محكهاي سرمايه داري در تمام سطوح، و در عين حال حفظ مالكيت دولتي
بر اغلب ابزار توليد. في الواقع اين تكنيكهائي است كه به كاسيگين نسبت داده ميشود،
در خود شوروي تا زمان به قدرت رسيدن گورباچف كاملا معمول نگشت؛ بدين لحاظ است كه
ميتوان كوبا را در اجراي برخي سياستهاي اقتصادي پرسترويكا، پيشتاز دانست.
در سال 1975، نخستين كنگره حزب كمونيست كوبا، به
آن منطقي كه بطور تلويحي جهتگيري كشور را روز اول انقلاب تعيين كرده بود، صراحت
بخشيد و آن را نهادي ساخت؛ و بدين ترتيب قرار شد كه آشكارا، كاملا، پيگيرانه و از
بالا تا پائين، از طريق كامپيوتر و نه كار حدسي، بكار بسته شود. در قطعنامه كنگره
نوشته شد: "پزويواحد پول كوباه بايد واقعا كل فعاليت اقتصادي كوبا را كنترل
كند."(57) يعني اعلام شد كه انباشت سرمايه هدف اقتصاد كوبا است. اما،
نتايج اين سياستهاي اقتصادي براي كوبا متفاوت از شوروي بود. شوروي يك ابر قدرت
امپرياليستي بود، در حاليكه با پيوستن به كومكون (بازار مشترك بلوك شوروي) در سال
1972در تقسيم كار تحت سرپرستي شوروي، نقش توليد كننده شكر به كوبا داده شد ـ درست
همان موقعيتي كه سابقا در بلوك غرب تحت رهبري آمريكا، داشت.
S.D.P.E (سيستم مديريت و برنامه ريزي اقتصادي) مصوبه نخستين
كنگره حزب كمونيست كوبا در 1975، دستمزد كارگران را بر پايه پاداش (تا حد 30 درصد از
نرخ پايه) تنظيم كرد ـ پاداش در ازاي متحقق كردن ميانگين و يا گذر از آن؛ و پرسنل
فني و مديران پاداشي تا معادل يك ماه حقوق اضافي در سال را در نظر گرفت. در سال
1980، "سيستم قرارداد كاري آزادانه يا مستقيم" حق استخدام و اخراج را با
در نظر گرفتن چند استثناء به مديران داد. در اواسط دهه 1980، معرفي
"بريگادهاي باروري مداوم" راه سيستم را بيش از پيش باز كرد، به نحوي كه
دستمزد كارگران بر مبناي سودآوري هر واحد توليدي خاص پرداخت ميشد.
سپس در سال 1986، پس از سقوط قيمت شكر و نفت،
سومين كنگره حزب كمونيست كوبا فراخوان "بازگشت به گواريسم" را صادر نمود
و تاكيد بر "انگيزه هاي معنوي" را دوباره زنده كرد. نوشته ها و شعارهاي
چه گوارا در ستايش از "انگيزه هاي معنوي" از انبارها (كه از اوايل دهه
هفتاد در آنها جاي داده شده بودند) بيرون كشيده شد. خود كاسترو كه حدود يك و نيم
دهه بندرت از چه گوارا ذكري به ميان آورده بود، به هر بهانه اي پاي او را پيش
ميكشيد. اين دورنما كه پرسترويكاي گورباچف در كوبا ممكن است سفت تر كردن كمربندها
را الزام آور كند، نرخ سهام چه گوارا در بازار لفاظي كاسترو را باز هم بالاتر برد
و سوخت كارزار "تصحيحي" كه هنوز هم ادامه دارد را تامين كرد. محتوي اصلي
اين "تصحيحات" رياضت كشي است. كاسترو در وارد كردن فاكتور
"گواريسم" در "رياضيات اقتصادي" نوع روسي كه بجاي مديريت
گوارائي (كه استيل تندتري داشت) نشسته بود، هيچ مشكلي نداشت. دليلش هم اين بود كه
هر دو نوع از جهتگيري بنيادين يكسان برخوردارند.
امروزه جاي ترديدي باقي نمانده كه افق اقتصادي
كوبا درست مثل ساير كشورهاي آمريكاي لاتين تيره و تار است. تئوري "برتري
نسبي" كه مورد حمايت چه گوارا بود،
هنوز هم براي اثبات اينكه توليد شكر توانست حدي از توسعه است اقتصادي را براي كوبا
بخرد، استفاده ميشود. در رد اين ادعا بايد نشان داد كه اين توسعه، خود يك عامل
محرك اوضاع اسفبار كنوني كوبا بوده است. يابعبارت ديگر، آنچه كوبا با استفاده
از پول فروش شكرش "خريده" سوسياليسم نبوده بلكه دامن زدن به وابستگي
بوده است.
6 ـ صنعتي شدن
وابستگي
پس از گذشت سي سال از انقلاب و پانزده سال از
اتخاذ S.D.P.E(سيستم مديريت
و برنامه ريزي اقتصادي) دستاوردهاي كوبا چه بوده است؟
مكانيزه شدن بار گيري نيشكر و بخش اعظم پروسه درو
آن، كه شاهكاري بي نظير در جهان است، مهمترين تحول در كوبا است. اگر اين كار صورت
نميگرفت، از بين بردن تكه زمينهايي كه خانواده هاي روستايي طي "فصل مرده ميان
دروها، غذاي بخور و نمير خود را از آنجا تامين ميكردند، ممكن نمي گشت.
اين درجه از صنعتي شدن توليد شكر نتوانسته كوبا
را از تك محصولي بودن رها سازد. كارگران صنعت شكر و خانواده هايشان يك ششم كل
جمعيت را تشكيل ميدهند. همچنين يك سوم وسايل توليدي صنعتي كشور به شكر اختصاص
دارد. صادرات شكر 82 درصد كل صادرات كوبا است (58) كه به لحاظ درصدي از دهه بيست
تاكنون تغيير اندكي كرده است.(59) تنها تفاوت واقعي ميان زمان حال و دوره پيش از
كاسترو اينستكه اكنون 69 درصد شكر كوبا به جاي بلوك آمريكا به بلوك شوروي صادر
ميگردد.(60)
اگر چه در صد زمين زير كشت شكر به 75 درصد افزايش
يافته، اما كل مقدار زمين زير كشت كاهش يافته است.(61) كشتزارهايي كه پرت اند و يا
پستي و بلندي دارند و بدين جهت از نظر كشاورزي مكانيزه سودآور نيستند، به حال خود
رها شده اند. بدين جهت، دولت تلاش نكرده تا سطح توليد شكر را از سطح متوسط كنونيش
كه حدود 8 ميليون تن ـ تقريبا به همان اندازه زمان باتيستا ـ است، افزايش دهد. از
يك رشته محصولات مركبات (كه بجاي تنباكو مقام دوم را در صادرات كوبا اشغال كرده)
كه بگذريم، محصولات غذائي كاهش يافته اند. علتش اين نيست كه امكان رشد محصولات
غذائي و يا نياز به آن، نيست. بلكه مساله اين است كه بر مبناي معيارهاي
امپرياليستي، رشد اين محصولات سودآور نمي باشد. كشت محصولات ديگر ـ بجز شكرـ از 35
درصد (درصدي تاريخي) در سال 1962به 29 درصد در سال 1976كاهش يافت. و پرورش دام از
34 درصد به 31 درصد نزول پيدا كرد. و اين در حالي بود كه توليد شكر رو به افزايش
داشت.(62) اگر چه برخي سرمايه گذاريها در عرصه توليد برنج صورت گرفت، اما با كنار
گذاردن شيوه كاربر("چيني") و روي آوردن به شيوه سرمايه بر ("آمريكايي")،
در دهه هفتاد، از ميزان جيره دولتي هر فرد كاسته شد و در دهه هشتاد همچنان پائين
نگه داشته شد. علت امر هم اين بود كه تقاضا بسيار بيش از توليد داخلي بود و افسار
واردات نيز بالاخره ميبايست در جايي كشيده ميشد و نبايد فراموش كرد كه برنج پايه
اي ترين مواد غذائي كوبائي است.(63) توليد يوكا، مالانگا و لوبيا شديدا كاهش يافت.
توليد شير پائين آمد. توليد سيب زميني و گوجه فرنگي و پرورش خوك اندكي سريعتر از
آهنگ رشد جمعيت بود. تنها پيشرفت در توليد تخم مرغ (كه خصوصا با استفاده از
تكنولوژي سرمايه بر بازدهي بالايي دارد) چشمگير بود.(64) اما مرغها دانه روسي
ميخوردند.
بنا بر آمار "سازمان خوراك و كشاورزي ملل
متحد" (F.A.O) كشاورزي كوبا
بطور كل (منجمله شكر) طي دوره 76ـ1962آخرين مكان را در ميان كشورهاي آمريكاي لاتين
داشت.(65) توليد شكر و مركبات از سال 1976به بعد بهبود قابل توجهي داشت است. اما
اينها مواد اساسي خوراكي توده ها را تشكيل نميدهند.
كشتزارهاي خصوصي و كئوپراتيوها كه به ترتيب 8
درصد و 21 درصد زمين زير كشت را بخود اختصاص ميدهند وضعيت پيچيده اي را بوجود
آورده اند، زيرا كه هم محصولات صادراتي (تنباكو، قهوه و حتي نيشكر) و هم اكثر ريشه
هاي خوراكي، سبزيجات، لبنيات و ساير مواد خوراكي را توليد ميكنند. بازده اين بخش
از زمينهاي كشاورزي بين سالهاي 1962و 1984بطور كل بيش از زمينهاي دولتي بود. (67)
در عين حال، اين بخش بخاطر پرداخت قيمتهاي پائين از سوي دولت براي محصولاتش (بويژه
تا 1976) و ماليات (طي دوره 86ـ1982 كه بازارهاي آزاد كشاورزان اجازه كار يافتند)
تحت فشار بود و تهي گشت.(68) از سال 1986 به بعد، اين بازارها برچيده شد، و باز هم
همان قيمتهاي اجباري دولتي تعيين شد. اين برنامه در سال 1986 با ظهور مشكلات در
زمينه تامين كود شيميايي براي كشتزارهاي نيشكر، بعلت كمبود ارز خارجي، همزمان
گرديد. عكس العمل دولت كوبا قابل پيش بيني بود. اين هم بنوبه خود نشاني از وابستگي
ساختاري سرمايه داري كوبا است، زيرا در حاليكه از نقطه نظر سرمايه داري بطور مجرد
(يعني، به لحاظ كفايت توليدي) موسسات خصوصي و تعاونيها ميبايست از حمايت دولتي
بيشتر (ونه كمتر) برخوردار ميشدند اما باز هم اين شكر بود كه بخاطر اعتياد اقتصاد
كشور به جذب سرمايه خارجي، براي طبقه حاكمه كمپرادورـ بوروكرات حياتي تر و بسيار
مهمتر بود.
بنا به تخمين يكي از منتقدين كاسترو، صنعت كوبا
طي سالهاي پس از انقلاب (72ـ1959) از ميانگين نرخ رشد 5 درصد برخوردار بود.(69) و
بنا به تخمين يكي از محققين طرفدار كاسترو، همين نرخ رشد طي سالهاي 80ـ1965 برابر 6/5 درصد بود.(70) اين رقم بخودي خود چندان قابل توجه نيست. سهم توليد
مصنوعات در كل توليد كشور طي پانزده سال نخست شديدا كاهش داشت.(71) از آنزمان تا
كنون مقداري رشد صنعتي بوده است؛ صنعت كوبا بر حسب ارزش افزوده بازده اش نسبت به
كشاورزي "موفق"تر بود. اما بر حسب معيارهاي كيفي، تنها وابستگي را صنعتي
ساخته است ـ بخاطر نوع مناسبات ميان صنعت و كشاورزي، ميان بخشهاي مختلف خود صنعت،
و بدليل مناسبات ميان سرمايه كوبايي و امپرياليستي. كره جنوبي نمونه اي از
كشورهايي است كه به جايگاه صادر كننده عمده مصنوعات توليدي دست يافته بدون اينكه
لحظه اي از زير فشار امپرياليسم كمر راست كند. به عبارت ديگر، اساسي ترين ترين
مشكل كوبا نه سطح نيروهاي مولده اش بلكه مناسبات توليدي آنست. باز هم مقايسه ميان
كوبا و چين زمان مائو خالي از مفاد نيست، زيرا چين در عين حال كه بسيار فقيرتر بود
توانست با پيمودن راهي متفاوت از كوبا دستاورهاي بسيار بيشتري داشته باشد.
نخست در رابطه با كشاورزي: همانگونه كه يك كتاب
اقتصاد سياسي چيني (كه تحت رهبري مائو نوشته شد) توضيح ميدهد، وي سياست عمومي زير
را تعيين نمود: "كشاورزي بمثابه اساس، صنعت بمثابه عامل رهبري
كننده."(72) اين بدين معناست، "حمايت كل صنعت و تجارت از كشاورزي خصيصه
اي بس مهم در اقتصاد سوسياليستي است." (73) توليد كشاورزي چين طي دوره 70 ـ
1949 يك و نيم برابر افزايش يافت، توليد غلات خوراكي طي همين دوره دو برابر، و
توليد صنعتي هجده برابر شد. (74) اگرچه مائو كشاورزي را يك منبع مهم انباشت ميديد،
اما بيشترين تاكيد را بر اين نكته مي گذاشت كه توسعه كلي اقتصاد بايد بمعناي توسعه
تا سرحد امكان سريعتر كشاورزي باشد، و نه توسعه صنعت بقيمت چپاول كشاورزي. بازده
كشاورزي كوبا طي سي سال گذشته دچار سكون شده و به ويژه توليد محصولات خوراكي زيان
ديده است. مائو به موازنه مناسب ميان كشاورزي و صنعت بمثابه جزء ضروري توانائي
پرولتاريا جهت وحدت با دهقانان و متحول ساختن شان برخورد ميكرد. او اين نكته را در
مخالفت با كشيده شدن شيره كشاورزي توسط صنعت و بهره كشي شهرها از روستاها در جوامع
بورژوايي مطرح ميساخت.
انقلاب ارضي بعنوان تنها وسيله تامين خوراك مردم،
تنها يكي از جوانب اهميتش براي انقلاب دمكراتيك است. يك جنبه ديگرش اين است كه
توسعه صنعت نيز به توسعه كشاورزي وابسته است ـ برحسب ارزان ساختن فرآورده هاي مزدي
(مثل مواد خوراكي و ساير مايحتاجي كه با دستمزد خريداري ميشوند)، تامين مواد خام
مهم و ضروري براي صنايع خودكفا (مثل مواد اوليه براي صنايع توليدات غذائي، پنبه، شاهدانه،
چرم، چوب و غيره) و تامين بازاري براي توليد فرآورده هاي مصرفي و صنعتي. در اكثر
كشورهاي امپرياليستي، كشاورزي طي نخستين مراحل صنعتي شدن، توسعه يافت. اما در
كوبا، چه پيش و چه پس از انقلاب كاسترو، پيوندهاي ميان كشاورزي و صنعت ضعيف بوده و
آنچه جهتگيري حركت توليد صنعتي را تعيين ميكرد، نه احتياجات كشاورزي و توسعه كلي
اقتصاد بلكه سرمايه خارجي بوده است. اين ناموزوني ميان صنعت و كشاورزي در كوبا
متفاوت از طرح توسعه ساير كشورهاي تحت سلطه آمريكاي لاتين و ديگر مناطق نمي باشد.
اين كه آيا صنعتي شدن به تكوين يك اقتصاد ملي
منسجم كمك ميكند يا نه، به تركيب توليدات صنعتي نيز بر ميگردد ـ يعني مناسبات ميان
بخش هاي مختلف صنعت، منجمله موازنه ميان توليد ابزار توليد (ماشين آلات و داده هاي
فيزيكي، يعني فرآورده هاي بخشI) و فرآورده هاي مزدي (براي مصرف، يعني فرآورده هاي بخش II). نابرابري و عدم توازن ميان اين دو بخش توليدي حلقه
مهم ديگري در زنجيره اي است كه كوبا را به سرمايه خارجي وصل ميكند.
كوبا طي دهه گذشته به توانائيش در توليد معدودي
از فرآورده هاي بخش ذ بخشاً يا كلا افزوده است. بنحوي كه امروز يك سوم فرآورده هاي
سرمايه اي مورد نيازش را خودش توليد ميكند؛ كه اين رقم بسيار كمتر از برزيل، مكزيك
و كره جنوبي است كه اقتصاددانان بورژوا آنها را نمونه هاي "مثبت" توسعه
صنعتي در جهان سوم به شمار مي آورند و بطور كيفي از چين انقلابي كه در عرصه توليد
فرآورده هاي سرمايه اي اساساً خودكفا گرديد، فاصله دارد. بعلاوه پيشرفت هاي كوبا
در عرصه توليد فرآورده هاي سرمايه اي از نوعي بود كه اين كشور را از توسعه صنعتي
موزون و اقتصاد خودكفا دور ساخت.
تقريباً 30 درصد فرآورده هاي مولد ساخت كوبا
عبارت است از ماشين آلات براي كشت، برداشت، بار گيري و آسياب كردن نيشكر ـ بدون
احتساب آن وسايلي كه بطور غيرمستقيم در خدمت نيشكر قرار دارند، مثل وسائط حمل و
نقل كه دومين گروه پس از ماشين آلات را تشكيل ميدهند.(76) مكانيزه شدن درو نيشكر
باعث توسعه توليد فرآورده هاي سرمايه اي و در واقع توسعه صنعتي كوبا شده است. اما
از آنجا كه اين توسعه در حلقه هاي نيشكر (يعني حلقه هاي اوليه مشتمل بر عمدتاً كشت
و برداشت نيشكر؛ و تا حدودي، حلقه هاي ثانويه مشتمل بر تصفيه شكر و توليد مشتقات
آن) است، انكشاف سرمايه كوبايي نتوانسته است از خطوط كلي تعيين شده توسط مناسبات
توليدي امپرياليستي خود را برهاند. درواقع، اين توسعه به افزايش واردات منتهي شده
است. كوبا بولدوزر، تراكتور، ماشين هاي خاكبرداري و غيره، و ساير داده هاي كشاورزي
كه بدانها محتاج است مثل مواد ضد آفات گياهي، مواد ضد علفهاي هرزه و كودهاي
شيميايي توليد نميكند. درعين حال، بجاي اينكه بخش صنايع سبك برمبناي كشاورزي توسعه
يابد تا بنوبه خود بتواند هم احتياجات مصرفي توده هاي درگير صنعت و كشاورزي را
برطرف سازد و هم بمثابه بازاري براي فرآورده هاي مولد و منبعي براي انباشت عمل
كند. بخاطر تخصيص منابع صنعتي به عرصه توليد شكر، صنايع سبك (بويژه توليد كننده
فرآورده هاي مصرفي) بسيار عقب تر از نيازهاي كشور مي باشند.
اين عقب افتادگي صنايع سبك باعث شده تا واردات
فرآورده هاي مصرفي افزايش يابد كه براي اين امر به ارز خارجي احتياج است. درعين
حال، دريغ داشتن منابع از ساير عرصه هاي كشاورزي سواي نيشكر باعث شده تا همچنان
درصد بالايي از مواد خوراكي اوليه كشور از خارج تامين شود. (77) همه اينها كه
برشمرديم بنوبه خود دست بدست هم ميدهند تا كوبا آن چيزي را كه در توليدش بيشترين
برتري را دارد، صادر كند. بخاطر اين عوامل است كه نسبت واردات به كل توليد در
اواخر دهه هفتاد افزايش چشمگيري داشت. (78) قرار بود صادرات هم پا به پاي آن رشد
كند. اما در اواسط دهه هشتاد كوبا ديگر نتوانست به اندازه كافي صادر كند تا از پس
وارداتش كه براي اقتصاد اين كشور حياتي بود، برآيد. بحران اقتصادي كنوني از
اينروست؛ اگر آشفتگي جاري اقتصادي در چارچوب جهاني قرار داده شود، بحران سازمان
سرمايه در كوبا معنا مي گردد ـ مي گوييم "سرمايه"، چراكه اگر از عنوان
"سوسياليستي" اش بگذريم، صنعت شكر كوبا بدون بازار جهاني چيزي بجز مشتي
آهن پاره و تعدادي كشتزار مملو از گل و لاي نيست. بحراني است كه نخستين عامل
چكاننده اش عبارت است از بروز مشكلات روزافزون در تحقق سرمايه بكار رفته در صنعت
شكر كوبا (تبديل كالا به سرمايه پولي) بر زمينه اقتصاد جهاني امپرياليستي كه بطور
روزافزوني بخش اعظمي از شكر را به مازاد تبديل ميكند.
آن دسته از صنايع كوبا كه وابسته به شكر نمي
باشند، چگونه اند؟ يكي از داستانهاي موفقيت صنعتي كوبا در عرصه ساخت قطعات
كامپيوتر است كه اكنون پس از گذشت تنها چند سال از آغازش 2 درصد كل توليد فرآورده
هاي سرمايه اي كوبا را تشكيل ميدهد. (79) توليد اين قطعات به قصد صادر كردن به
اروپاي شرقي جهت ساختن كامپيوتر انجام ميشود. قرار بود، اين نوع رشد صنعتي در
چارچوب "تقسيم كار" امپرياليستي كه كومكون، طراحي كرده، نقش عمده اي در
تلاش هاي كوبا جهت صنعتي شدن آتي اين كشور ايفاء نمايد. (80) بهم خوردن اوضاع در
اروپاي شرقي مي تواند بطور اساسي اين طرح ها را برهم زند.
ساير صنايع كوبا چنين اند: صنعت فرآورده هاي غله
(با استفاده از غله وارداتي)؛ كتان، كنف و فرآورده هاي نساجي (با استفاده از كتان
وارداتي)؛ فولاد و فلزكاري (با استفاده از مواد خام وارداتي جهت ساختن وسايل يدكي
ماشين آلات مستعمل آمريكائي)؛ مونتاژ وسائط نقليه موتوري، لاستيك سازي (با استفاده
از نفت وارداتي)، و مواد شيميايي (اين نيز با استفاده از مواد اوليه وارداتي).
سيمان سازي يكي از معدود رشته هاي توليدي است كه بر مواد اوليه داخلي متكي است.
(81)
كوبا علاوه بر شكر، اقلام زير را نيز صادر مي
كند: محصولات تنباكوي درجه اعلا (سيگارهاي دست پيچ مهمترين كالاي ساخته شده
صادراتيش است)، محصولات دريايي، مركبات، ورشو و قهوه. واردات كوبا عبارتند از:
نفت، ماشين آلات، وسائط نقليه، مواد خوراكي (مثل برنج، گندم، روغن گياهي، قهوه و
تنباكوي درجه پست كه مورد انزجار توده ها است)،مواد شيميايي، مواد اوليه غير
خوراكي مثل چوب، كتان، خمير كاغذ و كود طبيعي. (82) از اين ليست معلوم ميشود آنچه
كه كوبا را از انكشاف يك اقتصاد مستقل باز ميدارد، عمدتاً فقدان منابع
طبيعي نيست بلكه سلطه مناسبات كالايي است. زيرا اكثر آنچه را كه وارد ميشود ميتوان
در خود كوبا تهيه نمود و يا با چيز ديگري جايگزين كرد. و درجه نياز به ساير اقلام
نيز تا حد زيادي توسط همين مناسبات تعيين ميگردد.
فقدان ظاهري نفت در كوبا، مانعي بسيار جدي است.
چنين مطرح ميشود كه بضاعت كوبا در هيدروكربنها (مثل نفت، گاز و ذغال سنگ) و نيروي
هيدرو الكتريك (رودخانه هاي قابل سد بستن) چاره ديگري مگر اتكاء بر شكر باقي نمي
گذارد. چرا كه توليد شكر به "نيروي خورشيدي" وابسته است و براي اجتناب
جستن از وابستگي بازهم بيشتر به نفت (كه توسعه صنايع متكي به نفت وارداتي همراه مي
آورد)، بهتر است. (83) نخست اينكه، كوبا تا حدي نفت توليد ميكند و نمي توان از نظر
دور داشت كه يك كوباي انقلابي در آينده مي تواند تجربه چين انقلابي (كه سابقاً
متخصصين غربي "غير نفت خيز" اعلامش كرده بودند ولي به دليل تلاشهاي عظيم
كارگران و تكنيسين هاي چيني مشكلات اكتشاف و توليد حل گشته و در اين زمينه خودكفا
شد) را تكرار كند. سياست جاري دولت كوبا عبارت است از كنار نهادن اين احتمال.
اخيراً، حفاري اكتشافي در ناحيه "وره درو" كه احتمال اكتشاف نفت در آن
ميرفت، تعطيل شد. چرا؟ بخاطر اينكه كاسترو تصميم گرفته صنعت توريسم را بجاي نفت در
آن منطقه گسترش دهد.(84)
دوم اينكه، كوبا به پيشرفت هاي مهمي در زمينه
استفاده از تفاله نيشكر بعنوان ماده سوختي دست يافته است. تجربه ساير كشورها نشان
ميدهد اين تفاله ها و يا محصولات استخراج شده از آنها (مثلا الكل) را ميتوان در
تامين سوخت صنايع و وسائط نقليه استفاده نمود. موفقيت برزيل نيز در اين زمينه
بينظير بود تا اينكه نزول بهاي نفت در بازارهاي بين المللي، نفت را از اتانول
ارزانتر نمود و قانون ارزش اقتضاء كرد كه اين تدبير كه از پتانسيل كمك به استقلال
اقتصادي برخوردار بود، كنار نهاده شود. كوبا تا كنون از اين تفاله ها بيشتر در جهت
تامين سوخت صنعت نيشكر استفاده كرده تا در جهت از بين بردن استبداد آن. سوم اينكه،
اكثر نفتي كه كوبا وارد مي كند در جهت تامين سوخت كارخانجات توليد محصولات صادراتي
مثل ورشو (كه يكي از بزرگترين صنايع مصرف كننده انرژي است) استفاده مي شود. كوباي
انقلابي به اين سياست خاتمه خواهد داد.
براي اينكه موقعيت واقعي كوبا خوب مجسم شود بايد
رابطه ميان صادرات شكر و عملكرد كلي اقتصاد كوبا را ترسيم نمود. اين رابطه زياد هم
مستقيم نيست، بلكه در كليت خود، ارزش حاصله از فروش شكر در هر دوره اي (كه توسط
بهاي پرداختي و مقدار فروخته شده محاسبه ميشود) نقش تعيين كننده اي در عملكرد كلي
اقتصاد در آن دوره دارد. علت امر آنست كه درآمد حاصله از فروش شكر نقشي مركزي ميان
شاخصهاي اقتصادي كشور ايفاء مي كند. و همچنين ديگر، ستانده هاي وارداتي صنعتي به
مقدار زيادي توسط درآمد شكر تامين مي شود. (85) هر آنچه كه كاسترو بر زبان مي آورد
و انجام ميدهد، بر همين زمينه، در همين عرصه و در همين چارچوب صورت ميگيرد.
در غل و زنجير بودن اقتصاد كوبا دست كمي از زمان مستعمره بودن و بردگيش ندارد.
در چين انقلابي نيز رابطه اي متقابل ميان يك دروي
خوب و رشد صنعتي در هر سال معين موجود بود. اما تفاوت در اين است كه توليد كشاورزي
و صنعتي چين به توسعه يكديگر خدمت مي كردند. در صورتيكه در كوبا، نيشكر بي مصرف
خواهد ماند مگر اينكه مدارهاي بين المللي سرمايه عمل كنند تا ارزش اين كالا از آن
طريق تحقق يافته و به سرمايه بيشتر تبديل شود.
نرخ رشد كلي اقتصاد كه به بهاي افزايش شديد
وابستگي تمام شده، ناچيز بوده است ـ تنها حدود 4 درصد از توليد اجتماعي جهاني (GSP) طي دوره 89 ـ 1959 (طبق آمار و ارقام خود كاسترو).
(86) ميانگين رشد توليد ناخالص ملي (GNP) كوبا طي دوره 82 ـ 1973 طبق محاسبات يك شركت انگليسي 4/8 درصد بوده است. طبق تخمين هاي همين شركت اين ميانگين سالانه براي
جمهوري دومينيكن ـ همسايه كوبا ـ 4/5درصد بوده است.(87) ميانگين سالانه رشد توليد ناخالص ملي كره جنوبي طي دوره
85 ـ 1962برابر 8/5 بوده است.(88) في الواقع، آنچه كاسترو بعنوان ميانگين سي ساله
كوبا ارائه ميدهد، روند ركود و رشد بسيار نازل كل دوره نيمه دوم دهه هشتاد را
لاپوشاني ميكند. (89)
بيشك ميانگين رشد سالانه شاخص خوبي براي نشان
دادن رهايي كشور نيست، چراكه چيز زيادي در مورد مناسبات توليدي بازگو نمي كند.
نكته اين است كه كاسترو راه وابستگي را انتخاب كرد و بحث نمود كه تنها بدين طريق
كوبا از رشد اقتصادي برخوردار مي شود. او به غلط اين رشد را پيش شرط ضروري دست
يافتن به رهايي ملي وانمود كرد. سي سال گذشت و هيچكدام حاصل نشد ـ نه رشد و نه
رهايي ملي.
در نقطه مقابل، طبق آمارهاي دولت آمريكا، چين طي
دوره 74 ـ 1953 از ميانگين رشد 5/6 درصد محصول ناخالص ملي
برخوردار بود.(90) در اين موفقيت هيچ كمك مادي خارجي (بجز چند وام خارجي پيش از
1957 و پس از آن هيچ)، مطلقاً هيچ استقراض، سرمايه گذاري خارجي و يا هر شكل ديگري
از بردگي ملي، دخيل نبود. اين رشد همچنين برمبناي توسعه كاملا موزون اقتصادي، حاصل
شد و نه ناموزوني شديد ناشي از رشدي كه امپرياليستها در جهان سوم، پيش مي برند؛
برخي از كشورهاي جهان سوم كه براي سرمايه گذاري هاي گسترده امپرياليستي برگزيده
شدند تا مدتي از نرخ رشد چشمگيري برخوردار گرديدند، اما بشدت با محدوديت هاي رشد معوج
و ناموزون روبرو شدند.
رشد كيفي چين سوسياليستي بسيار چشمگيرتر از رشد
كمي آن بود ـ اما با اين وجود، تجربه چين نشان داده كه رشد كمي اقتصادي تنها بر
مبناي انقلاب پيگير عليه امپرياليسم و متحدين بوميش امكانپذير است. كوبا اگر
كشتزارهاي نيشكر را مي سوزاند، زمين لاتيفونديا ها را ميان بردگان و دهقانان سابق
اين زمين ها تقسيم مي كرد، به آنها كه اشتغال مولدي در پايتخت برايشان وجود نداشت
اجازه بازگشت به روستاها را ميداد، و صنعت را اساساً برپايه منابع و ضروريات
كشاورزي رشد مي داد، آنوقت شايد اقتصادش سريعتر و نه آهسته تر رشد مي كرد. و درعين
حال، و بهر حالت مي توانست به رهايي ملي دست يافته و سوسياليسم را برپا دارد، نه
اينكه خود را عميقتر در اسارت و رنج مداوم فرو برد.
بر سر زندگي مردم چه آمده است؟
تحقيقات كارشناسان امور كوبا كه بدرجات مختلف
داراي تمايلات هواداري از كوبا هستند، هركدام به بخشي از حقايق در مورد وابستگي
كوبا اشاره كرده اند ـ اگرچه بحث شان اين بوده كه سطح زندگي توده ها در كوبا حداقل
بالاتر از اكثر كشورهاي آمريكاي لاتين است. سطح باسوادان و بهداشت در كوبا بسيار
بالا است. كوبا از پائين ترين نسبت مرگ و مير اطفال در آمريكاي لاتين برخوردار است
(11/9 در هزار در 1988). اين نسبت حتي از بسياري گتوهاي اقليتها در
ايالات متحده آمريكا نيز پائين تر است. كاسترو تا حدي بدرستي در اين زمينه فخر مي
فروشد. (91) منتقدين كوبا خاطرنشان ساخته اند (92) كه اين كشور از پائين ترين نرخ
مرگ و مير اطفال و مرگ و مير عمومي در آمريكاي لاتين حتي پيش از انقلاب كاسترو نيز
برخوردار بود. (93 ) كوبا وجه مشترك ديگري نيز با كشورهاي امپرياليستي دارد: در زمينه خودكشي
با ركورد جهاني برابري ميكند (21/7 از هر يك صد هزار مرگ) كه
طي دوره 85 ـ 1970 دوبرابر شده است.(94)
مداركي دال بر گرسنگي گسترده در كوبا موجود نيست.
ليكن ميانگين تغذيه از نظر معيارهاي رشد جسمي بسيار پائين است. ريشه هاي خوراكي و
حبوبات كه خوراك معمول مردم است ناياب مي باشد، زيرا دولت كشت آنها را مستلزم
استفاده گسترده از نيروي كار ميداند ـ اگرچه اينها برخلاف اكثر محصولات صادراتي
كوبا (كه نيروي كار به عوض توليد مواد غذائي به آنها اختصاص داده شده است)، به سطح
نازلي از ماشين آلات و كودهاي شيميايي و آفات نباتي خارجي احتياج دارند. تنها
سبزيجات تازه براحتي يافته مي شود. ميوه جات كه به فراواني توليد مي شوند، جهت
صادرات است. صرف يك فنجان قهوه در اين كشور صادر كننده قهوه، مسئله اي تجملاتي
محسوب ميشود. كوبايي ها از ميزان بسيار زياد لبنيات (غالباً وارداتي) و تخم مرغ در
جيره غذايي رسمي كه قرار است به عنوان منبع پروتئين جاي گوشت خوك محلي را (كه از
آن لذت مي برند) بگيرد، منزجرند. جيره شكر بر حسب مناطق مختلف 2 تا 3 كيلو براي
مصرف هر فرد در ماه است ـ گذشته از شكر مجاني در اغذيه فروشي هاي عمومي. مردم به
تمسخر مي گويند كه دولت ماست را به جيره غذايي اضافه كرده تا چيز ديگري هم باشد كه
بشود رويش شكر ريخت.
اين جيره غذايي بر مبناي ضروريات يك اقتصاد
كشاورزي صادراتي تعيين شده است. اين نه باعث توسعه مستقل اقتصادي مي شود و نه
اينكه بهداشتي است، در ضمن توده ها از اين تركيب غذائي متنفرند. (مطبوعات دولتي
كوبا بخود مي بالند كه جيره غذايي كوبا امراض مخصوص "كشورهاي پيشرفته"
را باعث شده است ـ حملات قلبي بسيار زياد، فشار خون بالا و امراض مربوطه، چاقي و
غيره ـ تو گويي اين نشانه پيشرفت كوبا است).
هاوانا برخلاف ساير پايتخت هاي كشورهاي آمريكايي
در محاصره حلبي آبادهاي ورم كرده و مالامال از دهقانان قرار نگرفته است؛ عمدتاً به
اين دليل كه رشد جمعيت كوبا طي دهه هاي گذشته اندك بوده است. كوبا نرخ زاد و ولد
خود را پائين نگه داشته و "مازاد" جمعيتش را با كشتي به ايالات متحده
رانده است. حدود 8 درصد از 10 ميليون نفر جمعيت اين كشور از جهنمي به جهنمي ديگر
افتاده اند ـ در ادامه همان روند سرازير شدن جمعيت روستايي كوبا به كارخانجات و
گتوهاي ايالات متحده كه از دهه چهل آغاز شد.
اكثريت خانواده هاي كوبايي در همان خانه هايي
زندگي ميكنند كه پيش از انقلاب كاسترو اقوامشان در آنها زندگي مي كردند. (96) اين
امر نشانه بهت آوري از ناچيزي تحول اجتماعي صورت گرفته در كوباست. كوبا در سال
1984سياست منازل مسكوني دولتي را پايان داد و از اجاره نشينان خواست تا آنها را
بخرند. انگيزه اين امر آن بود كه از هزينه نگهداري منازل مسكوني دولتي بكاهند
(يعني 70 درصد كل هزينه اسكان كه خود نشانه اي از سطح بسيار نازل خانه سازي در
كوبا است) و خانه سازي خصوصي و مالكيت بر آنها را تشويق كنند.(97) بنظر مي رسد
كاسترو در اين زمينه از "مارگارت تاچر" آموخته است.
تا آنجا كه به مسئله حقوق بشر مورد علاقه آمريكا
و متحدانش مربوط ميشود، طبق قانون اساسي كوبا، مقامات دولتي محلي و استاني و كشوري
انتخابي ميباشند؛ كه به نسبت زمان زمامداري آمريكا در اين كشور كمتر خونين بوده
اند و بهمان اندازه ساير كشورهاي جهان سوم، دمكراتيك ميباشند (يعني توده ها از هيچ
حقوقي برخوردار نيستند). درصد زندانيان (نسبت به جمعيت) در كوبا باندازه آمريكاست.
پس هيچكدام از دوطرف نمي توانند در اين زمينه به ديگري فخر بفروشد.(98)
امروزه، بويژه در خارج، افراد جدي زيادي وجود
ندارند كه مدعي باشند، كوبا جامعه اي بسيار انقلابي است. آنها نمي توانند جو سياسي
مهيب اين كشور را انكار كنند. پس تلاش ميكنند ادعاهاي خود را به معيارهاي كمي محدود كنند؛ مثلا اينكه "برابري" در كوبا بيش از برزيل است ـ
برحسب تقسيم سرانه درآمد نقد ميان فوقاني ترين و تحتاني ترين اقشار جامعه.(99)
همين بحث ها را در مورد سوئد و آلمان هم ميتوان مطرح ساخت بدون اينكه به اين مسئله
تعيين كننده كه چه نوع جامعه اي هستند، اشاره نمود. بعلاوه، اگر پاي مقايسه كوباي
شوروي و پورتوريكوي آمريكا پيش بيايد، ميتوان گفت كه كوبا در انتخاب ارباب
امپرياليستي اشتباه كرده است. همواره ميتوان كشور تحت سلطه اي را يافت كه وضعش
بهتر از كشور تحت سلطه ديگري باشد. و اين هيچ دليلي به نفع امپرياليسم و يا سلطه
امپرياليستي نيست.
در كوباي امروزي، طبقات همان نقش سابق را ايفاء
مي كنند. اينكه چهره هاي جديدي در ميان مقامات دولتي يا مديران كارخانجات يا
كشتزارها به چشم ميخورد، براي هيچ كس ديگري مگر خودشان مهم نيست. شوراهاي كارگري
كه زماني عنصري كليدي در "سوسياليسم" نوع كوبايي به شمار مي رفت، بسيار
غيرفعال و فراموش شده است. مباحثاتي در مورد چگونگي اجراي برنامه هاي تعيين شده
براي بنگاه هاي گوناگون در آنها صورت مي گيرد. و اين كل ماجراست. يكي از روساي
هيئت برنامه ريزي اقتصادي كوبا خطاب به محققي كه بسيار مشتاق اثبات
"سوسياليستي" بودن كوبا بود، گفت: "ما مسائل مربوط به موازنه
پرداختها را با كارگران كارخانجات در ميان نمي گذاريم."(100) تحت شرايط جاري
هر نوع "خودگرداني كارگري" چيزي قلابي خواهد بود، چراكه بدون يك انقلاب
واقعي آنچه در كوبا بوقوع مي پيوندد در جائي ديگر تعيين مي شود. و تا آنجا كه به گفتار
مائو در مورد "بزرگترين حق كارگر"(101) ـ يعني حق بدست گرفتن سكان جامعه
و متحول ساختن جهان ـ مربوط ميشود، اين حتي در لفاظي هاي كوبايي ها جائي ندارد.
"كمك هاي" شوروي همان صدور سرمايه است.
برخي مدعيند "كمك ها"،
"امتيازات" و پرداخت هاي شوروي به كوبا سرمايه نمي باشد. اما هنگام
بررسي آنها، برخي خصايل غيرقابل انكار ظاهر مي شود. پرداخت هاي شوروي به كوبا به
سه شكل است: كمك براي پروژه هاي خاص، سوبسيد به شكل دادن قيمت هاي مناسب جهت
كالاهاي وارداتي و صادراتي، وام جهت تامين موازنه پرداختها (جهت پوشاندن مابه التفاوت
ميان صادرات كوبا و احتياجات وارداتي پايان ناپذيرش). اين اشكال عملا بسيار بهم
پيچيده اند؛ چراكه هر نوع"كمك" چنان نابود كننده است كه براي جبران
ضايعاتش به "كمك هاي" باز هم بيشتري احتياج پيدا مي شود.
نخست اينكه، "كمك" مستقيم بلوك شوروي
در جهت توسعه، كوچكترين جزء اين كمك ها را تشكيل مي دهد (بالغ بر 883/5 ميليون دلار در 1986).(102) در پايان دهه هشتاد بخش عمده اين كمك
ها به ايجاد 11 كارخانه جديد شكر و مدرنيزه كردن 23 كارخانه از 159كارخانه شكر اختصاص داده شد. (103)
با توجه به آنچه تا كنون گفته شد، ماهيت كريه اين "كمك ها" روشن است.
دوم اينكه، اين فاكت معروف كه شوروي شكر كوبا را
بسيار گرانتر از قيمت بازار جهاني خريداري مي كند، گمراه كننده است. كمتر از 20%
شكر جهان به اين قيمت فروخته مي شود. مابقي برمبناي قراردادهاي درازمدت يا بر پايه
سهميه بندي و يا برخي موازين ترجيحي ديگر خريداري مي گردد. بطور مثال، هنگاميكه
"قيمت بازار جهاني" شكر در 1988 حول 11 سنت آمريكايي در ازاي هر پوند
نوسان داشت، آمريكا شكر فيليپين را به قيمت 185 سنت در ازاي هر پوند خريداري
كرد.(104) در اينجا مشكل بتوان در مورد نيت خير آمريكا صحبت نمود. گذشته از دلايل
سياسي، اين گونه قراردادهاي درازمدت و با نرخي بالاتر از قيمت بازار جهاني سودمند
هستند، چراكه كميت و كيفيت معين شكر در زماني معين را براي بازارهاي گسترده و
تصفيه خانه هاي عظيم تضمين ميكند. در حقيقت، آمريكا در زمانيكه كوبا وابسته اش
بود، مرتباً قيمتي ترجيحي بابت شكر اين كشور مي پرداخت.
با استناد به اقتصادداني كه تقريباً متمايل به
كوبا است، قيمتي كه شوروي در ازاي شكر از اوايل دهه شصت تا 1976به كوبا پرداخت،
بالاتر از قيمت بازار جهاني ولي پائين تر از ميانگين قيمتي بود كه آمريكا
طي همان دوره در ازاي شكر وارداتي خود مي پرداخت.(105) پس از آن، پرداخت هاي شوروي
بر يك رشته قراردادهاي پيچيده و متغير مبتني شد كه در وحله اول پرداخت قيمت بالايي
براي شكر را در نظر داشتند؛ اما اين قيمت ها با تغييرات جهاني در قيمت كالاها
گرايش نزولي نشان دادند. قيمت هاي پرداختي شوروي در اوايل و اواخر دهه هشتاد
بالاتر از قيمت ميانگيني بود كه آمريكا مي پرداخت. هنگاميكه قيمت بازار جهاني در
1987 براي شكر 75 سنت آمريكايي بابت هر پوند بود، آمريكا به توليدكنندگان برگزيده
اش 21 سنت و شوروي به كوبا 37 سنت پرداخت مي كردند ـ طبق نرخ رسمي مبادله ارز براي
پزوي كوبا.(106) و اگر پزو برمبناي ارزش واقعي برابريش با دلار در بازار در نظر
گرفته شود شايد اين قيمت چيزي كمتر از قيمت آمريكا از آب درآيد. 107)
مضاف بر اين، شوروي اكثراً در ازاي خريدهايش پول
نقد پرداخت نمي كند، بلكه اجناس روسي مبادله مي كند. همانگونه كه بسياري تحقيقات
منجمله تحقيق خود بانك مركزي كوبا نشان مي دهد، ميانگين قيمت فرآورده هاي شوروي در
بازارهاي تحت سلطه اش دوبرابر قيمت هاي جهاني براي فرآورده هايي با همان كيفيت
است.(108) براي ديدن آنكه اين شكل از "كمك هاي" شوروي به كوبا استخراج
ارزش اضافي از اين كشور را لاپوشاني مي كند، تا بدين حد نياز به افشاگري نميباشد.
سوم اينكه، وام هاي شوروي موازنه تجاري منفي كوبا
(كه در سال 1976به 5 ميليارد دلار رسيد) را جبران ميكند. (109) اين وام ها غالباً
بعنوان شكل ديگري از "كمك هاي" شوروي محسوب مي شود، زيرا درازمدت (10 تا
12 ساله) و داراي نرخ بهره پائين (2 درصد تا 3 درصد) بوده و بواسطه شكر يا صدور
ساير فرآورده هاي كوبايي قابل پرداختند. اما وام هاي درازمدت يا كوتاه مدت ابزاري
معمولي هستند كه امپرياليست ها به كمك آنها، بقول لنين، "دوبار از يك مشك
دوغ، كره مي گيرند" ـ يكبار با چپاول يك كشور از طريق مبادله تجاري نابرابر و
بار ديگر بوسيله اجبار كشور به پرداخت بهره وام هايي كه جهت تامين اين چپاول، اخذ
شده است. (110) نرخ بهره ظاهراً پائين، بيمعنا است، چرا كه نقش اين وام ها عبارت
است از نگاهداري مناسبات كلا نابرابر. بدليل شرايط اقتصادي جاري در كوبا، شوروي
مجبور شده است تا بازپرداخت اصل و بهره وام هايش توسط كوبا را چند سالي به تعويق
اندازد. اين حالت شبيه موقعيتي است كه امپرياليست هاي اروپاي غربي و ژاپن در رابطه
با وام هايشان به كوبا با آن مواجهند و آمريكا نيز مجبور شده است تا در مناسباتش
با همسايگان كوبا روش مشابهي را اتخاذ كند.
چون كوبا قرار و مدارهايش با شوروي را سودآور نمي
بيند، هر سالي كه شكر مازاد بر احتياج براي برآورده كردن قراردادهاي درازمدتش با
بلوك شوروي توليد ميكند، اين مازاد را در بازارهاي غرب به فروش مي رساند. ظاهراً
اين كار منطقي نيست و چنين بنظر مي رسد كه كوبا با رد كردن قيمت پيشنهادي شوروي
متضرر مي شود.(111) تا حدودي علتش اين است كه شوروي ها هميشه نمي توانند (از نظر
كمي و كيفي) فرآورده هاي مورد نياز كوبا را تامين كنند اما علت ديگرش آنست كه كوبا
مناسبات واقعي تجاري با غرب را نامساعدتر از اين مناسبات با بلوك شرق نمي بيند.
پس از شكر، نفت مهمترين فرآورده تجاري ميان كوبا
و شوروي است. كوبا طي سالهايي كه قيمت نفت بالا بود (در اواخر دهه هفتاد و اوايل
دهه هشتاد) قيمتي كمتر از بازار جهاني به شوروي پرداخت. و در سالهاي اواخر دهه
هشتاد كه قيمت نفت پائين بود، كوبا مجبور بود بالاتر از قيمت بازار جهاني
بپردازد.(112) كوبا بيش از احتياجش نفت از شوروي وارد مي كند و بيش از سه چهارم
صادرات شكرش به اين كشور بابت اين نفت است.(113) كوبا سپس اين نفت را صادر كرده و
به قيمت بازار جهاني بفروش مي رساند. (در واقع امر، مقدار نفت بسيار اندكي دست به
دست ميشود. شوروي مقدار معيني نفت موجود در پالايشگاه هايش در اروپاي شرقي را با
همان مقدار نفت در پالايشگاه هاي ونزوئلا طاق مي زند. شوروي اين نفت را در اروپا
در اختيار مشتريان ونزوئلا قرار مي دهد و ونزوئلا بنوبه خود نفت كوبا را تامين مي
كند ـ و كوبا هم مازاد نفت خود را به ساير كشورهاي آمريكاي لاتين كه آنرا مستقيماً
از ونزوئلا دريافت مي كنند، مي فروشد). علاوه بر اين، شوروي به گمان خودش قيمت
سوبسيد شده اي در ازاي ورشوي كوبا به اين كشور مي دهد.
اين سيستم تجاري به اندازه چيزهاي ديگر در غرب
عجيب و غريب است و هيچ ربطي به مبادله ارزشهاي مصرف (كه بعضي ها خيال ميكنند)،
ندارد. بطور مثال، طي دوره 85 ـ 1983، هنگاميكه قيمت شكر در بازار جهاني شديداً
سقوط كرد، كوبا با استفاده از ذخاير ارزي دلار خود از جمهوري دومينيكن شكر خريد
(يعني از شرايط مشقت بار كار برده وار كارگران هائيتي در كشتزارهاي نيشكر دومينيكن
كه باعث ارزان تهيه شدن شكر در اين كشور ميشود، منفعت برد) و اين شكر را در ازاي
نفت به شوروي فروخت. كوبا سپس اين نفت را در بازارهاي بين المللي (در ازاي دلارهاي
بيشتر) به فروش رساند. بنظر ميرسد كه كوبا، هم در سال هاي خوب و هم در سال هاي بد
توليد شكر، براي دلار بيش از روبل ارزش قائل است.
هنگاميكه قيمت نفت در بازارهاي جهاني طي دهه
متعاقب 1973 ده برابر شد، شوروي قيمت نفت خود براي كوبا را تنها دوبرابر كرد. از
قرار هزينه توليد نفت در شوروي تغيير فاحشي نداشت. نتيجتاً شوروي در يك رشته از
تجارت (چه خريد شكر باشد يا فروش نفت) به سودي كمتر از حداكثر سود قانع شده بود ـ
با توجه به سود آوري كلي اين قرار و مدارهاي تجاري. اگر صرفاً به اين توجه شود كه
فلان مقدار شكر جهت خريد بهمان مقدار نفت شوروي لازم است و ارزش محتمل هر دو كالا
در ساير بازارها ناديده گرفته شود، آنگاه ميتوان بدين نتيجه رسيد كه روابط تجاري
ميان شوروي و كوبا از 1977 تا 1982 به نصف تقليل يافت.(114)
بر پايه توان كنوني و آتي درآمدهاي نفتي، كوبا،
مثل بسياري كشورهاي جهان سوم استراتژي "توسعه به كمك قرض" را در اواخر
دهه هفتاد دنبال نمود. عليرغم آنچه كه بروي كاغذ، "كمك هاي" انبوه شوروي
خطاب مي شود، در سال 1988بدهي كوبا به كشورهاي بلوك آمريكا به 5/7 ميليارد دلار رسيد. برمبناي بدهي سرانه، تقريباً با جمهوري دومينيكن
قابل مقايسه است. (115) كوبا از سال 1986 به بعد ديگر قادر به بازپرداخت بهره وام
هايش نبوده است. ثابت شد كه كوبا فوق العاده در مقابل همان عواملي شكنندگي دارد كه
بحران در كشورهاي مشابه آن در بلوك غرب را باعث گرديد، بويژه نزول قيمت اكثر مواد
اوليه در بازارهاي جهاني و افزايش نرخ بهره وامهاي امپرياليست هاي غربي. در عين
حال، از آنجا كه فروش نفت كوبا و فروش شكرش به بلوك غرب بواسطه دلار صورت مي گيرد،
هنگاميكه ارزش دلار در مقابل ارزهاي اروپاي غربي كاهش يافت، فشار وارده بر كوبا
بخاطر بدهي هاي ارزي دلاريش به كشورهاي اروپايي خرد كننده شد. كوبا رابطه تجاري با
آمريكا ندارد، اما دلار هنوز انتقام مي گيرد.
كوبا در مورد موازنه تجاري و بدهي هاي كلي اش هيچ
آماري انتشار نمي دهد. آماري كه توسط سازمان سيا منتشر مي شود، معمولترين منبع
اطلاعات در اينباره است. طبق اين آمار وام هاي شوروي به كوبا در سال 1986 به رقم 8/2 ميليارد دلار بالغ گرديد. اگر اين درست باشد، و اين رقم را با 5/7 ميليارد دلار بدهي بازپرداخت نشده كوبا به غرب (از آنجا كه بهره
پرداخت نشده به اصل بدهي اضافه ميشود، اين مبلغ نيز در حال افزايش است) جمع كنيم،
نتيجه ميشود كه كوبا در ميان كشورهاي جهان سوم داراي بالاترين نسبت بدهي خارجي به
توليد ناخالص ملي است.
برآوردهاي سازمان سيا در مورد اينكه كوبا چقدر
"خرج" روي دست شوروي گذاشته، با سوءنيت اين رقم را بالاتر مي برد ـ با
محاسبه ارزش نفت و شكر در بازارهاي بين المللي و به حساب آوردن تفاوت ميان اين و
قيمتي كه واقعاً پرداخت شده، به عنوان سوبسيد. سازمان سيا بر اين پايه مدعيست كه
شوروي طي سال هاي 82 ـ 1976بطور متوسط سالانه 2/5 ميليارد دلار به كوبا
اضافه داده است.(116) اما برخلاف برآوردهاي سيا، يك هيئت آكادميك كه براي وزارت
بازرگاني آمريكا كار مي كند، چنين نتيجه گيري كرده است: "آنچه ظاهراً سوبسيدي
براي كوبا است، في الواقع به شوروي نيز منفعت مي رساند. مشكل بتوان گفت كه كداميك
بيشتر نفع مي برد".(117)
از دولت آمريكا نميتوان انتظار افشاي عملكرد
امپرياليسم را داشت. ليكن مناسبات تجاري و مالي كوبا در هاله اي از ابهام قرار
دارد كه هيچ تحليل منتشر شده اي نتوانسته آنرا بطور كامل برطرف سازد، چراكه پاي
بسياري پارامترهايي كه يا محرمانه اند و يا تشخيص شان مشكل است، در ميان مي باشد.
اين سوال مطرح است كه چرا شوروي ها مبادلاتشان را به اين شكل انجام مي دهند.
معقولترين حدس اين است كه به اين طريق ميتوانند بسياري چيزها را بخوبي لاپوشاني
نمايند. شوروي ها و كمپرادورهاي كوبائي شان به عمد از آن نوع شيوه هاي حسابرسي
استفاده مي كنند كه جوهر واقعي مناسباتشان را مخفي مي نمايد.
امپرياليسم صرفاً عبارت از استخراج ارزش توسط
كشورهاي ثروتمند از كشورهاي فقير از طريق مناسبات تجاري نابرابر و يا طرق ديگر
نيست ـ آنگونه كه چه گوارا و نويسندگان "تئوري وابستگي" دنباله روي او
مي پنداشتند. كم نيستند كساني كه خود را ماركسيست مي انگارند و مناسبات
امپرياليستي ميان شوروي و كوبا را تشخيص نمي دهند. چرا كه فرض ميكنند سلطه
امپرياليسم فقط ميتواند به "توسعه عقب ماندگي" منجر گردد و نمي تواند
درجه اي از رشد و صنعتي شدن را موجب گردد. ليكن سلطه امپرياليسم بهيچوجه مستلزم
ممانعت از رشد اقتصادي در كشور تحت سلطه نيست. يك ويژگي اساسي امپرياليسم كه لنين
تصريح نمود، صدور سرمايه است.(118) اين بدان معنا نيست كه موسسات، صنايع و غيره
توسعه يافته در كشورهاي تحت سلطه امپرياليسم بايد از نظر حقوقي تحت نام امپرياليست
ها ثبت شده باشند. آنچه از طريق صدور سرمايه انكشاف مي يابد، يك مناسبات توليدي
است كه در آن بخش هاي فزاينده اي از اقتصاد كشور تحت سلطه درون مدارهاي بين المللي
سرمايه امپرياليستي ادغام ميگردد و عمدتاً به نيازهاي آن پاسخ ميدهد. تحت شرايط
سلطه امپرياليستي هرچه رشد اقتصادي بيشتر باشد، اقتصاد كشور معوجتر و از هم گسيخته
تر مي گردد. شوروي ها سرمايه شان را به شكل نفت، ماشين آلات و مواد شيميايي به
كوبا صادر مي كنند. و اين دست كمي از سرمايه متعارف ندارد. نتيجه چيزي جز بازتوليد
گسترده تر مناسبات وابستگي نيست. سرمايه در كوبا تا جايي كه تحت انقياد سرمايه
امپرياليستي است انباشت ميشود، و تنها ميتواند درون محدوده هاي مدار بين المللي
سرمايه عمل كند ـ يعني تا زماني كه سرمايه امپرياليستي در كوبا است، و نه واقعا
سرمايه كوبايي.
8 ـ آيا چيزي
بنام "سوسياليسم وابسته" وجود دارد؟
استدلال مشترك مدافعين كوبا اينست: "كوبا
تنها با دست كشيدن از انقلاب مي توانست از وابستگي اجتناب ورزد". يك نويسنده
فرانسوي با اشاره به آنچه كه وي آنرا "دستاوردهاي قابل توجه كوبا" مي
نامد، حق به جانب مي پرسد: "به چه قيمت؟ به قيمت قرار گرفتن در جبهه شوروي ـ
عليرغم مناسبات غالباً پر افت و خيز. اما هاوانا در رويارويي با تجاوز و محاصره اقتصادي
آمريكا چه مي تواند بكند؟ هيچ كشوري نمي تواند اقتصادي مستقل داشته باشد، بويژه
هنگاميكه مبادلات اقتصاديش اساساً تك پايه ـ شكر ـ است و تمام دروازه ها هم به
ناگهان به رويش بسته مي شوند. دست كشيدن از انقلاب تنها آلترناتيو است. و اين كاري
است كه كاسترو و كوبايي ها هرگز نمي كنند. مردم جهان سوم خواهان رها شدن از فقر و
حقارت ملي هستند".(119)
اين استدلال فرض ميكند هنگاميكه كوبا روابطش را
با آمريكا قطع كرد (يا بهتر بگوييم آمريكا با كوبا بهم زد) "انقلاب"
وظايفش را به حد اكمل انجام داد. در حقيقت سرنگون شدن باتيستا و ملاكين و كمپرادورهاي
وابسته به آمريكا و اردنگ خوردن آمريكا، يك گام بزرگ و يك انقلاب بود. اما
امپرياليسم، سرمايه داري كمپرادور ـ بوروكرات و بقاياي جامعه برده داري و
فئوداليسم بيرون رانده نشده بودند و نشدند. اينها كماكان پايه هاي سازمانيابي
زندگي اقتصادي (و در نتيجه نهايتاً سياسي) كوبا هستند.
كتاب اقتصادي چيني كه قبلا ذكرش رفت، تاكيد مي
ورزد: "نظام مالكيت يك رابطه اجتماعي است... ماركس در كاپيتال از ارسطو نقل
مي كند، "موقعيت اجتماعي ارباب بيشتر بدين ترتيب تعيين مي شود كه او ارباب
برده است تا بدين دليل كه او برده را خريده است". ماركس سپس ادامه مي دهد،
"موقعيت اجتماعي سرمايه دار بيشتر بدين ترتيب تعيين ميشود كه او داراي قدرت
استخدام كارگر، يعني مزدبگير، در پروسه توليد است تا بدين دليل كه او صاحب سرمايه
است ـ كه قدرتش در خريد نيروي كار نيز از اينجا ناشي مي شود" (120) بعبارت
ديگر، انتقاد ما اين نيست كه كوبا وارد مناسبات با امپرياليست هايي كه صاحب سرمايه
اند شده است، بلكه اين است كه زحمتكشان كوبايي در چنبره مناسبات اجتماعي گرفتار
آمده اند كه تنها تا موقعي كه كارشان به انباشت سرمايه (خارجي) سود مي رساند
ميتوانند كار كنند و كل ثمره كارشان به ايجاد ساختاري كمك مي كند كه مافوقشان و در
تقابل با آنها قرار دارد. زحمتكشان كوبا نمي توانند در خانه خود ارباب باشند، تا
زمانيكه اين خانه به كس ديگري تعلق دارد.
گوئي كاسترو مصرانه در پي آن است كه ثابت كند
مردم كوبا ارزش چنداني ندارند؛ از اينرو طرح هايي براي گسترش توريسم در اين كشور
در نظر گرفته كه 400 ميليون دلار در سال يعني 40 درصد درآمدهاي صادراتي كنونيش را
تامين نمايد. (121) چگونه ميتوان يك جامعه سوسياليستي را بر چنين پايه اي بنا كرد؟
و سازماندهي مادي جامعه و منابع آن را بر پايه حضور دو ميليون توريست گذارد ـ در
مورد حضور دو ميليون توريست نسبتاً مرفه از كشورهاي امپرياليستي كه تمام مناسبات
اجتماعي شان را به شكل چمدان و دلار حمل ميكنند، چيزي نمي گوئيم. چگونه كشوري كه
از صدقه سر توريست هاي كشورهاي امپرياليستي سرپا مي ماند ميتواند از انقلاب جهاني
دفاع كند؟ و اگر به پيشروي انقلاب كمك نكند، چگونه ميتوان بر رشد نابرابر كه توسط
امپرياليسم بر جهان حقنه شده غلبه نمود و چگونه ميتوان جهان را كمونيستي كرد؟
مسئله اين نيست كه برپائي كمونيسم در يك مستعمره
توريستي مشكل تر از برپائي آن در يك كشتزار نيشكر است. بلكه گنديدگي كل ماجرا
آشكارتر است. هيچ جامعه سوسياليستي اي نمي تواند برمبنايي تك محصولي بنا شود، اما
مسئله بسيار عميق تر از اينها است. همانگونه كه كتاب اقتصادي چيني ها توضيح مي
دهد، تحت سوسياليسم "ماهيت توليد اجتماعي تغيير مي كند. هدف توليد اجتماعي و
ابزار نيل بدان نيز تغير مي كند... قصد توليد اجتماعي عبارت مي شود از بالا بردن
سطح زندگي مادي و معنوي پرولتاريا و زحمتكشان، تحكيم ديكتاتوري پرولتاريا، تقويت
دفاع ملي، و حمايت از مبارزات انقلابي مردم جهان. در تحليل نهايي، اين توليد
اجتماعي بايد به محو طبقات و تحقق كمونيسم خدمت كند".(122)
منظور از "هدف توليد"، خط سياسي هدايت
كننده اقتصاد و جامعه است. تحت رهبري مائو، ساختمان اقتصادي چين از استراتژي
"براي مقابله با جنگ و ضايعات طبيعي آماده باشيد، و براي مردم همه كار انجام
دهيد"، تبعيت مي نمود.(123) مائو همچنين خاطرنشان ساخت: "برمبناي ديدگاه
لنينيستي، پيروزي نهائي سوسياليسم در يك كشور نه تنها به تلاش هاي پرولتاريا و
توده هاي وسيع مردم خويش نيازمند است، بلكه بايد منتظر پيروزي انقلاب جهاني
باشد..." (124) اين بمعناي اخذ تصميمات استراتژيك درمورد چگونگي توسعه اقتصاد
چين بود.
"كنار ننهادن انقلاب"، و مبارزه عليه
امپرياليسم را بطور واقعي برپاداشتن و تداوم بخشيدن به چه معنا است؟ اين امر از
نظر داخلي متضمن نيل به برترين تحولات انقلابي ممكن در كليه مناسبات توليدي است و
نيز پيشبرد بي وقفه تحول در روبنا (عرصه هاي سياست، ايدئولوژي، فرهنگ و غيره) جهت
هموار كردن راه براي متحول ساختن بيش از پيش مناسبات توليدي و نيروهاي مولده كه
نهايتاً محدوده هاي هر انقلاب در هر كشور معين و در هر دوره معين را تعيين مي كند.
توسعه وابسته در تقابل است با توسعه شرايط مادي براي از بين بردن طبقات و تمايزات
طبقاتي، از بين بردن تضادهاي ميان شهر و روستا، كار يدي و كار فكري، و كشاورزي و
صنعت، و از بين بردن انقياد زن توسط مرد كه در جوار شيوه هاي گوناگون و متوالي
استثمار به وجود آمده است. حتي تحت ديكتاتوري زحمتكشان، بدون اتكا بر توانائي و
قوه ابتكار خود زحمتكشان، نمي توان آگاهي آنان را متحول ساخت و جامعه را زير و رو
نمود.
بعلاوه، از آنجا كه هيچ كشوري در دنياي امروزي
"ايزوله" نيست (بدين معنا كه به لحاظ اقتصادي، سياسي و يا نظامي از
سيستم امپرياليستي ايزوله باشد) تنها با تلاش بي وقفه در راه پيشبرد انقلاب جهاني
است كه ميتوان از محدوده هاي تقسيم جهان به كشورهاي تحت سلطه و سلطه گر كه توسط
امپرياليسم تحميل شده است، رها گرديد. اين مسئله بايد در ساختمان اقتصادي يك كشور
سوسياليستي نيز مورد توجه قرار گيرد. پرولتارياي انقلابي تداوم موجوديت قانون ارزش
ـ مبادله كالاها برمبناي زمان كار اجتماعاً لازم در آنها ـ را برسميت مي شناسد و
در برنامه ريزي اقتصاديش بدان توجه مي كند. ليكن اگر اين قانون آنچه كه بايد توليد
شود و چگونگي توليدش را تعيين كند، اين بمعناي بازتوليد گسترده كليه مناسبات
استثماري سرمايه داري خواهد بود؛ و آنگاه غلبه بر نابرابري هاي اجتماعي، منجمله
ميان كشورهاي تحت سلطه و سلطه گر، بسيار پرهزينه بنظر آمده و آماج انقلاب نخواهد
شد. نيروهاي مولده پيشرفته در كشورهاي امپرياليستي و ارزان تمام شدن فرآورده هاي
توليدي و ساير امتيازات همراهشان، نمي تواند براي انقلابيون كشورهاي وابسته دليلي
براي كرنش در برابر امپرياليسم باشد. بلكه اتفاقاً دليلي است بر اينكه چرا بايد
نهايت تلاش خود را جهت پيشبرد انقلاب جهاني تا سرحد پيروزي در سراسر جهان بكار
بندند.
چيزي بنام "وابستگي سوسياليستي" وجود
ندارد. اين مقوله توسط كساني ارائه شد كه با تحقيقات خود به حقايق گويايي در مورد
واقعيات اقتصادي كوبا دست يافته اند، ولي بهرحال ميل دارند خوب جلوه شان
دهند.(125) تضادي كه كوبا با آن روبرو بود، اتكاء بخود يا انترناسيوناليسم
نبود بلكه وابستگي يا انترناسيوناليسم بود. يك كشور جهان سومي هرچه بيشتر
اقتصاد خود را بگونه اي بسازد كه از توانائي مقاومت در برابر تهديدات و تجاوزات
امپرياليستي برخوردار باشد، بيشتر مي تواند به انقلاب جهاني خدمت نمايد.
"سوسياليسم وابسته" مقوله اي ناممكن است، زيرا يك كشور وابسته نمي تواند
وظايف سوسياليستي اش را انجام دهد.
بلبل زباني كاسترو در مورد اينكه "كوبا تنها
كشور سوسياليستي باقيمانده در جهان است"، دال بر قبول قاطعانه اين وظايف
نيست. بلكه بيان پر جار و جنجال تنگ ترين منافع كشور و بعبارت صحيح تر بيان منافع
رقت بار يك دارودسته كمپرادور است. پس از سي سال جنايات سوسيال امپرياليسم شوروي،
منجمله استفاده از كوبا بعنوان گوشت دم توپ در "بحران موشكي كوبا" در
1962، و اشغال چكسلواكي تا اشغال افغانستان ـ كه همگي مورد تمجيد علني كاسترو قرار
گرفتند ـ و پس از تمامي ماجراجويي هاي ارتجاعي شوروي كه كوبا نيز در آنها نقش داشت
(منجمله در آفريقا، كه كاسترو وظيفه شناسانه سرباز گسيل داشت و پس از اينكه شوروي
ها كارشان تمام شد آنها را بازگرداند)؛ اكنون زماني كه بنظر مي رسد شوروي بصورت
جدي تر در پي بازبيني حساب و كتاب هايش با كوبا است، ناگهان كاسترو در مورد
"سوسياليستي" بودن شوروي به شك و ترديد دچار ميشود!
كوبا نمي تواند تسليحات خود را در داخل كشور
توليد كند ـ بجز كارخانجات بسيار جديد توليد مسلسل. كوبا هنوز از تسليحات ساخت
خودش برخوردار نيست (هم برحسب اينكه چه كسي واقعاً تسليحات را در كنترل دارد و هم
به معناي متعارف كلمه) بلكه سلاح هاي روسي در اختيار دارد. كاسترو تسليحات مجاني
شوروي ها را براي باصطلاح دفاع از كوبا به گرمي قبول كرد. كوبايي ها طي سي سال، از
اين تسليحات بجز در جهت برآوردن اهداف سياست خارجي شوروي استفاده ديگري نكردند.
كاسترو طي صحبت در مورد مشكلاتي كه در كوبا تبارز
يافته، از فشارهاي ناشي از انقلاب كردن در "150 كيلومتري قدرتمندترين
امپراطوري تاريخ و 10 هزار كيلومتري اردوگاه سوسياليستي" گله نمود.(126) اما
فاصله جغرافيائي شوروي از كوبا باعث نشد كه توسعه اي وابسته را بر اين كشور اعمال
نكند. و اين امر بنوبه خود شكنندگي جغرافيائي كوبا را در مقابل آمريكا، تشديد
نموده است. سياست هاي اقتصادي و نظامي كاسترو به موقعيتي منجر گرديده كه شوروي
تنها خط دفاعي واقعي كوبا را تشكيل مي دهد. اكنون ديگر دير شده تا در مورد چك
برگشت خورده اي كه خود را در ازاي آن به شوروي فروخت، شكايت كند.
شايد، طبق گفته برخيها، بدون حمايت اوليه شوروي،
آمريكا مدتها پيش كوبا را اشغال مي كرد. اما شواهدي در دست است كه نشان مي دهد
آمريكا در دهه شصت آمادگي پذيرش نتايج اشغال همه جانبه و درازمدت در كوبا را
نداشت. استقرار موشك هاي شوروي در كوبا در 1962 توسط خروشچف، بيشتر براي زورآزمايي
و كسب امتياز از آمريكا بود تا حفاظت از جزيره. و پس از آن اشغال ويتنام توسط
آمريكا، هيچ جاي بحثي در مورد خون آشامي امپرياليست هاي آمريكايي باقي نمي گذارد؛
و اشغال جمهوري دومينيكن در 1965 نشان ميدهد كه آمريكا مصمم بود "حياط
خلوت" خود را ايمن نگه دارد. اما جاي يك پرسش باقي است: آمريكا در آن واحد
چند جنگ را مي توانست به پيش ببرد و اينكار چه نتايجي برايش ببار مي آورد؟ گذشته
از اين، آمريكا در جنگ ويتنام شكست خورد.
در هيچ كتاب ماركسيستي نوشته نشده كه اگر كوبا
راهي انقلابي تر در پيش مي گرفت، رژيمش مطمئنا پابرجا باقي ميماند. از آنجا كه سوسياليسم
در دو كشور بزرگ شوروي و چين سرنگون شد، نميتوان مطمئن بود كه در اين جزيره كوچك
در درياي كارائيب، آنهم درست زير دماغ آمريكا، سوسياليسم پابرجا ميماند. اهالي
كوبا داراي ارتباطات گسترده با آمريكا هستند و اين امكان وجود داشت كه برخي اقشار
حاضر به از دست دادن سطح رفاه زندگيشان كه در مصاحبت با امپرياليسم آمريكا حاصل
كرده بودند، نباشند، و يا حتي اقشار گسترده تري از مردم نتوانند در برابر تهديدات
و تطميعات آمريكا مقاومت نمايند. اما اين امر نيز دو جنبه دارد. اگر آمريكا در
كوبا هوادار داشت، كوبا هم "هواداران خودش" را در خارج داشت (يا مي
توانست داشته باشد) ـ منجمله ميليون ها تن در جزاير كارائيب و آمريكاي لاتين و
كليه كساني كه چشم اميد به كوبا داشتند، حتي در خود آمريكا، پس از سخنراني كاسترو
در مقر ملل متحد در 1960، هزاران تن در هتل محل اقامتش در محله هارلم نيويورك جمع
شده و بر او درود فرستادند ـ درست در بحبوحه حدت يابي خصومتهاي دولت آمريكا نسبت
به كوبا. شايد كوبا با حمله آمريكا روبرو مي شد و در جنگ شكست مي خورد. اين شق نيز
وجود دارد كه اگر كوبا به انقلاب واقعي وفادار مي ماند و بجاي رويزيونيسم براي
ماركسيسم مبارزه مي نمود، نتايج عظيمي ببار مي آمد.
نظريه "سوسياليسم وابسته" معتقد است كه
مناسبات نفرت انگيز رژيم كاسترو با شوروي، بهايي بود براي حفظ و توسعه
"نخستين منطقه آزاد شده در قاره آمريكا". يكي از ستايش نامه هاي جديد
مربوط به كاسترو، گفته اي از او در حمايت از اشغال چكسلواكي توسط شوروي نقل مي
كند: "در صورتيكه يانكي ها به كشورمان حمله و يا حتي تهديد به حمله كنند، آيا
شوروي ها نيروهاي ورشو را به كوبا ميفرستند؟" نويسنده ميگويد، مي بينيد كه
كاسترو في الواقع به شوروي علاقمند نبود: "كاسترو بجاي اينكه كوبا را صرفاً
تسليم سياست خارجي شوروي نمايد، بوضوح تلاش مي كرد تا حمايت كوبا از حمله به
چكسلواكي را وثيقه چتر حمايت شوروي از كوبا در برابر امپرياليسم آمريكا قرار
دهد."(127)
شايد كاسترو چنين قصدي داشت. اما تجربه كوبا نشان
ميدهد، در حاليكه از نظر ايدئولوژيك، رويزيونيسم و ناسيوناليسم ميتوانند همراه
باشند، در عمل همان ديدگاهي كه كاسترو را بدانجا كشاند تا خلقهاي جهان را فداي
"كوبا" سازد، او را وادار ساخت تا منافع گسترده تر مردم كوبا را نيز فدا
كند. هر چند برخي رگه هاي ناسيوناليستي در ديدگاه كاسترو و محفلش ممكن است ديده
شود؛ اما آنها نه توانستند و نه اينكه واقعاً تلاش كردند كه تحول همه جانبه جامعه
كوبا را در انطباق با انقلاب جهاني به پيش برند.
همانگونه كه مائو تاكيد ورزيد، در جهان كنوني
وظايف انقلاب دمكراتيك (عليه فئوداليسم و امپرياليسم) در كشورهاي تحت سلطه، نمي
تواند بدست هيچ نوع بورژوازي انجام شود؛ و انقلاب دموكراتيك نوين بخشي از انقلاب
جهاني پرولتري ـ سوسياليستي است.(128) هرچند نيروهاي بورژوايي اين كشورها مرتبا با
مناسبات توليدي تحميل شده توسط امپرياليسم و نيمه فئوداليسم برخورد خواهند داشت،
اما چنانچه رهبري انقلاب را بدست گيرند (كه همواره تلاش ميكنند بدست گيرند)، منافع
و جهان بيني آنها انقلاب را به شكست خواهد كشاند. ديدگاه ناسيوناليستي كه
"توسعه" كمي اقتصاد كشور تحت سلطه را بعنوان هدف نهائي و در خود مي
بيند، نمي تواند كشور را از قيد سلطه امپرياليسم رها سازد. گفته مائو دال بر اينكه
"تنها سوسياليسم مي تواند چين را نجات دهد" در مورد كوبا نيز صادق است.
كاسترو طي سخنراني رسوايي در "كنگره سه
قاره" در 1966، در حمله به مائو گفت: "هنگاميكه طبق قوانين بيولوژيك
ديگر قادر به اداره امور نيستيم، بايد بدانيم كه چگونه جاي خود را به كساني كه كار
را بهتر انجام مي دهند بسپاريم." (129) هيچ تصادفي نبود كه اين سخنان زماني
ايراد شد كه مائو (كه چندان هم از كاستروي امروز پيرتر نبود) در جنگ مرگ و زندگي
با رهبران رويزيونيست درون حزب كمونيست چين درگير بود كه مي خواستند چين را بهمان
راهي ببرند كه كوبا پيمود. مائو جوانان و ميليونها توده هاي چيني را طي انقلاب
كبير فرهنگي پرولتاريايي، عاليترين قله اي كه انقلاب جهاني پرولتري تا كنون فتح
كرده است، بسيج نمود. دو راه به واضح ترين وجهي در مقابل يكديگر قرار گرفتند.
مطبوعات حزب كمونيست كوبا در سال 1989، با حرارت از كشتار تين آن من توسط دن سيائو
پين، كه جانشينان راستين مائو را سرنگون ساخته بود، دفاع كردند.
مناسبات توليدي و كليه مناسبات اجتماعي در كوبا
همچنان طلب انقلاب خواهند نمود؛ تا اينكه نسل ديگري از كوبايي ها، مسلح به ديدگاه
و روش ماركس، لنين و مائو و با اتكاء بر استثمارشده ترين و ستمديده ترين توده هاي
جامعه كوبا و بمثابه بخشي از جنبش كمونيستي بين المللي، انقلاب كمونيستي راستين
كوبا را، كه تنها راه برون رفت از تحقير و تحت سلطگي است، رهبري كنند. تا فرارسيدن
آن زمان، پرولتاريا و كليه ستمديدگان از نمونه كوبا بعنوان تجربه اي منفي خواهند
آموخت. درسهاي تجربه كوبا، بالاخص در كشورهاي تحت سلطه ديگر و همچنين در كشورهاي
امپرياليستي، هم از اهميتي بلند مدت برخوردار است و هم كوتاه مدت؛ چرا كه در
برگيرنده پروسه انقلابي از ابتدا تا انتها است.
پانويس ها:
53 ـ به
نقل از برايان پوليت، "شكر، وابستگي و انقلاب كوبا"، "توسعه و
تحول" (انتشارات دن هاگ) 2 آوريل 1986
54 ـ واژه "چيني ـ گوارائي" نخستين بار
در دهه 1970 توسط "كارملو مساـ لاگو" معرفي شد و اخيرا در كتابي بنام اقتصاد
سياسي كوبا (بولدر و لندن: وست ويو پرس، 1988) به ويراستاري "آندره
زيمباليست" تكرار شده است؛ اين كتابي است كه به رد "مسا ـ لاگو" و
ديگر "كوبا شناسان" ضد كاسترو اختصاص يافته است. هرچند "مسا ـ
لاگو" و "زيمباليست" دو قطب مخالف در بحث بر سر عملكرد اقتصادي
كوبا ميباشند (مسا ـ لاگو نظريه اي منفي و زيمباليست مثبت دارد)، اما الگوهاي
تحليلي پايه اي آنها وجه اشتراك زيادي دارد.
55 ـ ك.س.كارول، "چريكها در
قدرت"،(نيويورك، انتشارات هيل و وانگ، 1970) ص 542.
56 ـ مائو تسه دون، "نقد اقتصاد اتحاد
شوروي" (نيويورك و لندن، انتشارات مانتلي ريويو، 1977) ص 99 ـ 98
57 ـ به نقل از كي، 1247. كي جمعبندي ارزشمندي از
انكشاف برنامه ريزي اقتصاد كوبا بدست ميدهد.
58 ـ براي سال 1983. كارل هانري فوير،
"عملكرد صنعت شكر كوبا، 85 ـ 1981"، به نقل از كتاب زيمباليست (1987) ص
69. تخمين در مورد درصد سهم شكر در صادرات كوبا طي سالهاي اخير بسيار بالاتر مي
رود ـ بطور معمول در محدوده بالاي 80 درصد است. رجوع كنيد به "بررسي كشوري،
واحد اطلاعاتي اكونوميست" ـ كوبا 98 ـ 1988(لندن، 1988) ص 23
59 ـ مسا ـ لاگو، ص 82
60- در 1986 و 1987. محاسبه شده از روي آمار بانك
ملي كوبا، به نقل از "بررسي كشوري، واحد اطلاعاتي اكونوميست"، ص 13
61 ـ همانجا، ص 12
62 ـ مسا ـ لاگو، ص 203
63 ـ همانجا، ص 66 و 158. همچنين رجوع كنيد به
بنيامين، فصل پنج. جيره برنج در اواخر دهه هشتاد پنج پوند در ماه بود كه بقول همين
نويسندگان تنها سه هفته دوام مياورد.
64 ـ مسا ـ لاگو، ص 37
65 ـ به نقل از مسا ـ لاگو، ص 38
66 ـ هفته نامه جمعبندي گرانما(هاوانا) 22 ژانويه
1989
67 ـ خوزه لوئي رودريگه، "سياست كشاورزي و
توسعه آن در كوبا"، به نقل از زيمباليست (ويراستار) 1987، ص 32
68 ـ آندره زيمباليست ـ سوزان اكشتاين،
"خطوط كلي توسعه كوبا: نخستين 25 سال"، به نقل از زيمباليست (ويراستار)
1987، ص7
69 ـ مسا ـ لاگو، ص 36
70 ـ آندره زيمباليست،"رشد صنعتي كوبا 84 ـ
1965"، به نقل از زيمباليست(ويراستار) 1987، ص 88
71 ـ مسا ـ لاگو،ص 72
72 ـ "مباني اقتصاد سياسي"،(شانگهاي،
1947، ناشر انگليسي ام. ائي. شارپ، وايت پلينر، نيويورك) ص 378
73 ـ همانجا، ص 377
74 ـ همانجا، ص 338
75 ـ همانجا، ص 378
76 ـ فوير، ص 106
77 ـ سهم آذوقه و تنباكو در واردات كوبا طي دوره
84 ـ 1982بطور متوسط سالانه 17 درصد بود (به نقل از "بررسي كشوري، واحد
اطلاعاتي اكونوميست"،ص 24) رقمي كه مسا ـ لاگو ارائه ميدهد 23 درصد است، ص 86
78ـ واردات در 1978 بالغ بر 35 درصد بود ـ در
مقايسه با 257 درصد در 58 ـ 1946. سهم صادرات در 1978 (33/8 درصد) بيش از ميانگين 58 ـ
1946 (30/8 درصد) بود. ارقام مربوط به دوره پيش از انقلاب كاسترو بر حسب
توليد ناخالص ملي و ارقام مربوط به پس از آن بر حسب توليد ناخالص مادي است. تبديل
آنها در سيستمهاي محاسباتي باعث برخي تفاوتها ميشود، اما بهرحال روند مشهود
همانست. مسا ـ لاگو، ص 79
79 ـ كلس بروندينوس، "توسعه و چشم اندازهاي
توليد فرآورده هاي وارداتي در كوباي انقلابي"، به نقل از زيمباليست
(ويراستار) 1987، ص 106
80 ـ "بررسي كشوري، واحد اطلاعاتي
اكونوميست"، ص 18
81 ـ همانجا، ص 18 و 19.
82 ـ همانجا، ص 24
83 ـ پوليت، "شكر، وابستگي و انقلاب
كوبا".
84 ـ "بررسي كشوري، واحد اطلاعاتي
اكونوميست"، شماره 1 كوبا، 1989 (لندن) ص 17
85 ـ مسا ـ لگو، ص 84
86 ـ هفته نامه جمعبندي گرانما، 22 ژانويه 1989.
توليد اجتماعي جهاني (G.S.P) محاسبه اي
است ويژه كوبا كه بطور تقريبي معادل است با توليد ناخالص داخلي (G.D.P) منهاي كليه خدماتي كه بطور مستقيم به توليد مربوط
نميشوند.
87 ـ "كتاب جيبي اقتصادي كشورهاي حوزه
كارائيب" (لندن، انتشارات ايوروپ مانيتور، 1985) ص 82 و 83
88 ـ اكونوميست (لندن) 4 مارس 1989، "معجزه
كره جنوبي"، ص 93
89 ـ بررسي كشوري، واحد اطلاعاتي تاكونوميست، ص 2
90 ـ كميته مشترك اقتصادي، "چين: بازنگري
اقتصاد" (واشنگتن، اداره انتشارات دولت آمريكا، 1975)
91 ـ هفته نامه جمعبندي گرانما، 22 ژانويه 1989
92 ـ مسا ـ لاگو، ص 166
93 ـ بررسي كشوري، واحد اطلاعاتي اكونوميست، ص 12
94 ـ سارا ام. سانتانا، "سيستم تامين بهداشت
كوبا: انعطاف پذيري نسبت به نيازها تو تقاضاهاي در حال تحول"، به نقل از
زيمباليست (ويراستار) 1987، ص 117
95 ـ رجوع كنيد به بنيامين، فصل 10
96 ـ مسا ـ لاگو، ص 9174
97 ـ سوزان اكشتاين، "قشربندي دوباره پس از
انقلاب: تجربه كوبا"، به نقل از ريچار د تاردانيكو(نيوبري پارك، بورلي هيلز،
لندن، دهلي: انتشارات ساگ، 1987) ص 224 و 225
98 ـ در كوبا سي هزار از 1036 ميليون (گزارشات
منطقه اي آمريكاي لاتين: درياي كارائيب، لندن، 21 ماه مه 1988) در آمريكا 674 هزار
از 240 ميليون (نيويورك تايمز، 11 سپتامبر 1989)
99 ـ بطور مثال رجوع كنيد به تام آلبرتس و كلس
بروندنيوس، "رشد با قاعده: بررسي نمونه برزيل در پرتو تجارب پرو و كوبا"
(انستيتوي تحقيقاتي لوند، سوئد، 1979) و يا هر تحقيق مشابه ديگري از بروندنيوس.
100 ـ ليندا فولر، "قدرت در حمل كار: حل
برخورد بين كارگر و كارفرما در كوبا" به نقل از زيمباليست (ويراستار)، 1987،
ص 152
101 ـ مائوتسه دون، "نقد اقتصاد اتحاد
شوروي"، ص 61
102 ـ بررسي كشوري، واحد اطلاعاتي اكونوميست، ص
27
103 ـ ويلهلم يامپل، "كوبا: كشور عضو
كومكون"، مجله اخبار كشورهاي شرق (پاريس) نوامبر 1987، صفحه 15. شكل ديگري از
كمك "آزادانه" شوروي عبارت ز چهار نيروگاه اتمي در دست ساختمان است كه
مسلماً به شوروي اجازه مي دهد نفت خود را در كار ديگري استفاده كند. يك جزيره كوچك
از نوع چرنوبيل به اندازه كافي وضع ناجوري است، اما خطرناك بودن اين پروژه زماني
معلوم مي شود كه به ياد آوريم كه كوبا كشوري است كه مي تواند زير سايه بمب افكن
هاي آمريكايي قرار گيرد.
104 ـ "بررسي اقتصادي خاور دور"،
(لندن) اول دسامبر 1988
105 ـ تحقيقي از ويليام رادل، به نقل از ريچارد توريتس،
"تجارت، بدهي و اقتصاد كوبا"، به نقل از زيمباليست (ويراستار) 1987، ص175
107 ـ توريتس، درباره مبادله پزو ـ دلار، ص 176
108 ـ تحقيقي از بانك مركزي كوبا، به نقل از
زيمباليست ـ اكشتاين، ص 20. رقم مشابهي در مسا ـ لاگو ص 87 نيز آمده است.
109 ـ يامپل، ص 16
110 ـ لنين، "امپرياليسم، عاليترين مرحله
سرمايه داري"، جلد 22، ص 293
111 ـ مسا ـ لاگو، ص 184. همچنين رجوع كنيد به
توريتس، ص 171
112 ـ يامپل، ص 22. همچنين رجوع كنيد به سوزان
اكشتاين، "چرا انترناسيوناليسم كوبايي"، به نقل از زيمباليست (ويراستار)
1988، ص 171
113 ـ توريتس، ص 176
114 ـ همانجا، ص 175
115 ـ ارقام مربوط به كوبا از "گزارشات
منطقه اي آمريكاي لاتين: درياي كارائيب"، 21 ژوئيه 1988. جمهوري دومينيكن كه
حدود 6 ميليون جمعيت دارد، 3/8 ميليارد دلار بدهي خارجي
معوقه در آن سال داشت (گزارش هفتگي آمريكاي لاتين، لندن، 9 فوريه 1989)
116 ـ توريتس، ص 176 و 178. وي خاطرنشان مي سازد
كه اين رقم بايد با 48 ميليارد دلاري كه دولت آمريكا به حساب موسسات و افراد مختلف
در پورتوريكو در 1985 ريخت، مقايسه شود.
117 ـ تريوت ـ ماتسون، به نقل از توريتس، ص 175
118 ـ لنين، "امپرياليسم"، ص 240. رجوع
كنيد به ص 300 براي بحث در مورد امپرياليسم ورشد نيروهاي مولده.
119 ـ موريس له موآن، "چند اندرز پيش از
سقوط"، به نقل از له موآن (ويراستار)، "كوبا: سي سال انقلاب"،
(پاريس، انتشارات اوتره مان، 1989) ص 8
120 ـ "مباني اقتصاد سياسي"، ص 272 و
273
121 ـ بررسي كشوري، واحد اطلاعاتي اكونوميست،
شماره 4 كوبا، 1988، ص 12
122 ـ مباني اقتصاد سياسي، ص 113 و 324
123 ـ همانجا، ص 324
124 ـ همانجا، ص 502
125 ـ واژه مورد استفاده توريست، ص 178 و 180
126 ـ هفته نامه جمعبندي گرانما، هفتم اوت 1988
127 ـ فرانك فيتز جرالد، "بررسي مجدد تز
شورايي شدن كوبا"، به نقل از زيمباليست (ويراستار) 1988، ص 148
128 ـ مائوتسه دون، "درباره دموكراسي
نوين"، جلد 2، ص 346
129 ـ سخنراني كاسترو در 17 مارس 1966. به نقل از
توماس، ص 1477 و 1478. همچنين به نقل از گاردين، "ستاره اي در حال نزول در
صحنه خويش"، 15 آوريل 1989
130 ـ روزنامه اينديپندنت، (لندن) 17 اوت 1989
www.sarbedaran.org