زنده باد جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
در گراميداشت پنجمين سالگرد تشكيل
جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
از حقيقت دوره دوم، شماره 17، بهمن 1368 –
www.sarbedaran.org
امسال پنجمين سالگرد تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي است. بدين
مناسبت جنبش ما و احزاب و سازمانهاي شركت كننده در آن، پرولترهاي آگاه و انقلابيون
سراسر جهان را به گراميداشت اين سالگرد فرا خوانده اند. در كشورهاي گوناگون كه
احزاب و سازمانهاي عضو و طرفدار جنبش انقلابي انترناسيوناليستي موجودند، كارزارهايي
حول ترويج و تبليغ اين جنبش و بيانيه آن انجام گرفته است. برگزاري جلسات مخفي و
علني ـ در هر آنجايي كه امكانش موجودست ـ سخنراني و بحث، برگزاري كنسرتهاي موسيقي
انقلابي، برگزاري نمايشگاه عكس، نمايش فيلمهاي انقلابي و بحث حول آن، فروش بيانيه
و پخش اعلاميه كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بمناسبت پنجمين سالگرد در
ابعاد وسيع، پخش و تبليغ پوستر جنبش بدين مناسبت، شعارنويسي در محل زندگي توده هاي
پايه اجتماعي و بميان آنان رفتن و توضيح مواضع جنبش، و ابتكارات گوناگون براي
تبليغ اين جنبش و جمع آوري كمك مالي و .... از آن جمله اند. اين كارزارها همچنان
ادامه دارند و ما تمام توده هاي انقلابي را به شركت در آن و مهمتر از همه دست زدن
به ابتكار عمل در پيشبرد اين كارزار تحت شرايط مخفي، فرا مي خوانيم.
***
تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي، تحول پراهميتي را در تاريخ جنبش بين
المللي كمونيستي نمايندگي ميكند و گام تاريخا تعيين كننده اي در جهت سد نمودن
بحران جنبش بين المللي كمونيستي مي باشد ـ بحراني كه در مقياس جهاني و خصوصا
متعاقب مرگ مائوتسه دون و كسب قدرت سياسي توسط بورژوازي نوين در چين، پيكر جنبش
بين المللي كمونيستي را در هم پيچاند. ضربه ناشي از كودتاي بورژوازي در چين، باعث
بحران و آشفتگي در صفوف كمونيستهاي همه كشورها گشت. برخي جريانات در مواجهه با
اوضاع نوين به اپورتونيسم و ارتداد درغلتيدند و مداح كودتاگران شدند؛ گروهي صحت
علم رهايي پرولتاريا و امكان سوسياليسم را
زير سئوال بردند و انحلال طلب گشتند؛ بسياري نيز تحت فشار شرايط دچار تزلزل شده و
سانتريسم برسر انديشه مائو را پيشه نمودند. رويزيونيستها، "مرگ" كمونيسم
و مائوئيسم را اعلام داشتند و كوشيدند با استفاده از اين فرصت، روحيه پرولترهاي
انقلابي و رهروان مائوتسه دون را بشكنند و به چشم نسل نويني از انقلابيون كه تازه
به ميدان نبرد طبقاتي وارد ميشدند، خاك بپاشند. بورژوازي ـ از هر شكلش ـ ميخواست
پرولتاريا را از ميراث انقلابيش محروم سازد، اما چنين نشد. بذر افشانده شده توسط
رفيق مائوتسه دون بارورتر، و آموزه هاي ماركسيستي ـ لنينيستي، عميقتر و قوام يافته
تر از آن بود كه با يك شكست از صحنه حذف شود. جريان مائوئيستي نه تنها در مقابل
تندباد بحران ايستادگي نمود، بلكه با چشمان باز كوشيد خلاف جريان عمومي به پيش
رود. دهه 1980، با سربلند كردن دوباره كمونيستهاي اصيل و انقلابي در عرصه تئوري و پراتيك
آغاز گشت. تلاش براي ارائه جمعبندي علمي و انقلابي از دلائل شكست پرولتاريا در
چين، و اعلام رساي حيات ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون، سرفصل اين دهه
بود. مائوئيسم قد برافراشت تا بارديگر اميد و شور و اعتماد به انقلاب و پيروزي را
در دل ستمديدگان برانگيزد.
با تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و انتشار بيانيه به جريان بحران
ضربه اي جدي وارد آمد و حتي مهمتر از آن، تكاملي تعيين كننده هم در بعد ايدئولوژيك
ـ سياسي و هم تشكيلاتي تحقق يافت. اين، في الواقع تجلي پيروزي ماركسيسم ـ لنينيسم
ـ انديشه مائوتسه دون در نبردي تعيين كننده عليه رويزيونيسم بود. در غير اينصورت،
متحقق گشتن چنين جهشي اساسا غيرممكن بود.
اين دستاورد عظيم، تنها مي تواند و بايد بعنوان محصول مبارزه تئوريك و
پراتيكي كه توسط كمونيستهاي انقلابي مسلح به علم م ـ ل ـ انديشه مائوتسه دون صورت
گرفته توضيح داده شود و بايد اينگونه نيز درك شود. در غيراينصورت ماهيت و حقيقت
نهفته در چنين كار و دستاورد سترگي، بدرستي درك نخواهد گشت. بيانيه، پلاتفرمي
بسيار پيشرفته مي باشد و دربرگيرنده جوانب مهمي از خط ايدئولوژيك ـ سياسي ـ
تشكيلاتي پرولتارياي انقلابي. امروزه در شرايطي كمونيستهاي انقلابي اتحاد خود را
برپايه بيانيه بنمايش مي گذارند كه طبقه ما در هيچ كشوري قدرت سياسي ندارد، يك
رهبري با آتوريته بحق و تثبيت شده مانند مائوتسه دون موجود نيست و ما صاحب آنچنان
پيروزي مشتركي كه بتوان گفت اغتشاش و جهت گم كردگي درون انقلابيون را بطور كامل
درهم شكسته باشد، نيستيم. بيانيه، قادر گشت تا جهت گيريها و سنتزهاي مهم و صحيحي
را به پيش گذارد و خط فاصل دقيق و روشن با اپورتونيسم و رويزيونيسم را ترسيم
نمايد. بيانيه توانست نگرش پايه اي و جهت گيريهاي برنامه اي بمنظور تكامل سياسي،
ايدئولوژيك و تشكيلاتي جنبش بين المللي كمونيستي را بسوي يك انترناسيونال نوين به
پيش بگذارد و جمعبندي صحيحي از تجارب مثبت و منفي جنبش بين المللي كمونيستي ارائه
دهد.
جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و بيانيه آن، آغاز يك مرحله برجسته است در
مارش طولاني اي كه توسط مائوتسه دون و علم م ـ ل ـ انديشه مائو عليه رويزيونيسم،
براه افتاد. پيشرفتهاي بكف آمده در دوره پلميكهاي سالهاي 63 ـ 1962 و انقلاب كبير
فرهنگي پرولتاريايي، تعليم و پرورش نسل نويني از انقلابيون كمونيست بمثابه ميراث
داران آن جنبشهاي فكري و عملي عظيم، عقبگرد جدي سال 1976و سپس پيروزيهاي سياسي،
ايدئولوژيك و تشكيلاتي دوباره بكف آمده از طريق برگزاري اولين كنفرانس بين المللي
احزاب و سازمانها در سال 1980 و سپس برگزاري دومين كنفرانس در سال 1984و تشكيل
جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و انتشار بيانيه و... تمامي اينها، مراحل گوناگون
را در مارش طولاني كمونيسم انقلابي عليه رويزيونيسم نمايندگي مي كنند. پس، مواضع
بازيافته و سنتز شده توسط ريم و بيانيه مي بايست تحكيم و گسترش يابند.
وظيفه اي جدي كه امروز مقابل پاي پرولتارياي انترناسيوناليست مي باشد،
دستيابي به خط مشي عمومي جنبش بين المللي كمونيستي و ساختن انترناسيونال نوين
كمونيستي ـ در كوتاهترين زمان ممكن ـ است. اين پروسه مسلما با گذر كردن از مراحل و
برداشتن گامهاي ضروري و برپايه نگرش و سنتزهاي منعكس گشته در بيانيه و با دستيابي
به شناخت عاليتر از طريق مجادلات و مبارزه اصولي تحت هدايت علم ماركسيسم ـ لنينيسم
ـ انديشه مائوتسه دون، متحقق خواهد گشت. آخرين بخش بيانيه به اين مسئله پرداخته و
مي گويد: "در گرهگاه كنوني تاريخ جهان، پرولتارياي بين المللي بايد وظيفه
ايجاد تشكيلات خويش، يعني يك انترناسيونال نوع جديد متكي بر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
انديشه مائو تسه دون، و گسترش تجارب ارزشمند گذشته را بدوش گيرد. اين هدف بايد
جسورانه به پرولتارياي بين المللي و داغ لعنت خوردگان جهان اعلام گردد ـ با همان
جسارت انقلابي پيشينيانمان، از كموناردهاي پاريس تا شورشگران پرولتري شانگهاي كه
جرات كردند زمين را بلرزه درآوردند و مصمم بر انجام "غيرممكن" (ساختمان
جامعه كمونيستي (شدند. پروسه ايجاد چنين تشكيلاتي احتمالا درازمدت خواهد بود.
مهمترين وظيفه اي كه در اين رابطه در برابر ماركسيست ـ لنينيست ها قرار مي گيرد،
دست يافتن به خط مشي عمومي و يك شكل صحيح و زنده تشكيلاتي منطبق بر واقعيات پيچيده
جهان كنوني و مصاف طلبيهاي آن است."
امسال در شرايطي پنجمين سالگرد تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي را
برگزار ميكنيم كه جنبش مان طي اين سالها روزبروز قويتر گشته و پيشروي و گسترشي
مداوم داشته است. جنگ خلق در پرو، تحت رهبري حزب كمونيست پرو، كه يكي از احزاب عضو
جنبش انقلابي انترناسيوناليستي است، برغم تشديد جنايات عظيم نيروهاي مسلح ارتجاعي
و توطئه هاي گوناگون امپرياليستها، جسورانه گسترش يافته و در ميان ستمديدگان جامعه
بيش از پيش ريشه مي دواند. طي پنج سال گذشته، موجوديت جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
و بيانيه در مقياس بين المللي كمك بزرگي بود به انقلابيون كمونيست كشورهاي مختلف
جهان كه با وظيفه عاجل تشكيل يك حزب پيشاهنگ پرولتري مواجهند. آنان در راه تحقق
اين وظيفه دشوار و عالي از جنبش انقلابي انترناسيوناليستي كمك و الهام مي گيرند.
در دوران پيشاروي، اوضاع عيني به نفع تحكيم و گسترش خط بيانيه و احزاب و
تشكلات عضو جنبش انقلابي انترناسيوناليستي است. امروزه ما در جهاني بسر ميبريم كه
بحران عميق و دامنه دار نظام بين المللي امپرياليستي، توده هاي مردم را بيش از
گذشته به ورطه گرسنگي و فقر و بندگي و كشتار مي كشاند و نتيجتا فعاليت توده ها در
مواجهه با اين وضعيت در ابعاد گسترده اي افزايش مي يابد. بسياري از توده هائي كه
در دوره هاي "صلح" و "آرامش" اجازه مي دادند كه هست و نيستشان
بدست يغماگران امپرياليست ربوده شود، توسط فشارهاي مرگبار زندگي، به ميدان فعاليت
و مبارزه و اعتراض عليه امپرياليسم و در اشكال گوناگون، كشانده ميشوند و تحولي
واقعي و ريشه اي را طلب ميكنند. اين امري مختص به قلمروي امپرياليسم غرب نمي باشد.
بحراني كه دامنگير رويزيونيسم بين المللي گشته و خيزشها و اعتراضات توده اي در
سرتاسر "اردوگاه" شوروي، اوضاع را هرچه بيشتر براي كار و فعاليت
كمونيستي انقلابي مهيا ميسازد
.مجموعه نظام حاكم بر جهان تضعيف گشته و
شكافهاي عظيمي بر اركانش نمودار شده اند. فاكتورهاي انقلاب در سراسر جهان، اعم از
كشورهاي امپرياليستي و ملل تحت ستم، رشد كرده و در افق تحولات، چشم اندازهاي روشني
بسود انقلاب پرولتاريا و متحدان ستمديده اش بچشم مي خورد. در چنين شرايطي كه
رويزيونيستها و اپورتونيستهاي رنگارنگ به مبارزه انقلابي توده ها خيانت ورزيده و
به اشكال گوناگون ميكوشند تا توده هاي بپاخاسته را به سازش با دشمنانشان و آرامش
فرا خوانند، اين تنها انقلابيون راستين و بيش از همه نيروهاي متشكل در جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي هستند كه مبارزه قهرآميز توده اي را برپا داشته و يا به
تدارك آن مشغول ميباشند. اما، مسئله اينست كه درصورت فقدان قواي متشكل طبقه
انقلابي ـ يعني حزب كمونيست انقلابي ـ و نيز عليرغم تمام فداكاري و از جان گذشتگي
توده ها، امكان انجام انقلابي واقعي نخواهد بود. بيانيه جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي در اينمورد ميگويد: "تجربه نشان ميدهد كه انقلاب پرولتري
فقط از طريق يك حزب پرولتاريائي اصيل مبتني بر علم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه
مائوتسه دون، و برپايه خط لنيني كه قادر به جذب و تربيت بهترين عناصر انقلابي
پرولتاريا و ديگر بخشهاي توده است، ميتواند به انجام رسد و به پيش برده شود. امروز
در اكثر كشورهاي جهان چنين حزبي موجود نيست......... تاسيس و تحكيم احزاب اصيل
ماركسيستي ـ لنينيستي، وظيفه حياتي براي كل جنبش بين المللي كمونيستي است." و
ادامه داده "در كشورهايي كه هيچ حزب ماركسيست ـ لنينيستي وجود ندارد، وظيفه
فوري انقلابيون كمونيست تشكيل چنين حزبي به ياري جنبش بين المللي كمونيستي
است."
براي ما كمونيستهاي انقلابي، مسلح بودن به بينش انترناسيوناليستي و حركت
برپايه منافع همه جانبه پرولتارياي بين المللي و ارجح دانستن آن، جزء مهم و تعيين
كننده اي در تشكيل حزب و پيشبرد پيروزمند جنگ براي كسب انقلابي قدرت سياسي مي
باشد. انترناسيوناليسم، حلقه اي تعيين كننده در زنجيره اصول كمونيسم است. ماركس،
در همان اوان تشكيل انترناسيونال اول كمونيستي، شعار اتوپيستي "مردم سراسر
جهان برادرند" را به نقد كشيده و بكناري نهاد و شعار "كارگران سراسر
جهان متحد شويد" را جايگزين آن نمود. بعدها با تكامل سرمايه داري به
امپرياليسم و تقسيم پايه اي جهان به ملل ستمگر و ملل ستمديده، لنين اين شعار را
بدينگونه ارتقا داد: "كارگران و خلقهاي ستمديده سراسر جهان متحد شويد."
اين شعاري بغايت پيشرفته و انقلابيست كه ريشه در مناسبات جهاني امپرياليستي دارد و
از آن نشئت گرفته و منافع انقلابي مشترك و بهم پيوسته كارگران و خلقهاي ستمديده
سراسر جهان را بطور فشرده بيان ميكند. اين صرفا يك شعار انقلابي با اهميت اندك
عملي براي تكامل انقلاب در يك كشور خاص نيست، بلكه با امكان و درجه پيشروي در يك
كشور مشخص و سير انقلاب پرولتري در مقياس جهاني، ارتباطي ديالكتيكي دارد. اين شعار
مهر تائيد تاريخ را برخود دارد و بدين معناست كه انقلاب جهاني پرولتاريائي اساسا
از دو مولفه (انقلاب پرولتاريائي ـ سوسياليستي پرولتاريا و متحدينش در دژهاي
امپرياليستي و جنبش رهائيبخش يا انقلاب دمكراتيك نوين ملل و خلقهاي تحت انقياد
امپرياليسم) تشكيل شده است و بهمانگونه كه بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
مي گويد: "اتحاد ميان اين دو جريان انقلابي كماكان سنگ بناي استراتژي انقلابي
در عصر امپرياليسم مي باشد" بنابراين، انترناسيوناليسم، يك اصل اخلاقي و يا
صرفا ايده اي خوب براي كمك رساني به انقلاب در ديگر نقاط جهان و يا فقط توضيح
همسرنوشتي كارگران يك كشور با كارگران كشور ديگر و يا تنها به انجام رساندن يك
وظيفه محوله از جانب جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و در دوره هايي معين، نمي
باشد؛ انترناسيوناليسم حقيقتي است استوار بر اين واقعيت كه طبقه كارگر يك طبقه
واحد جهانيست و موقعيت و مبارزه اش توسط قوانين حركت كل نظام جهاني امپرياليستي
مشروط مي گردد، طبقه اي كه رهائي اش مشروط به الغاي طبقات در سراسر جهان و رهايي
كل بشريت مي باشد. به همين دليل است كه انترناسيوناليسم، ديدگاه ايدئولوژيكي
پرولتارياست و بدون مسلح بودن به چنين بينشي، سخني از تاسيس يك حزب كمونيست
انقلابي و يك انقلاب واقعي و تابه آخر نمي توان بر زبان آورد. بيك كلام، اگر كسي
در انقلاب كردن جدي است و ميخواهد حزبي انقلابي بنا نهد و انقلاب را در كشور
"خودش" بطور پيروزمند تا به آخر برساند، در چنين صورتي ناگزير مي بايد
انترناسيوناليست باشد و درك صحيح و تعميق يافته از جايگاه آن داشته باشد.
فهميدن رابطه ديالكتيكي ميان اين موضوعات با وظيفه عاجل ايجاد حزب كمونيست
انقلابي در ايران، امري تعيين كننده براي ما و پيروزي ما مي باشد. هدف استراتژيك
حزب كمونيست، متحقق ساختن كمونيسم جهاني است. اين استراتژي پرولتاريا در سرتاسر
جهان است. افق ديد پرولتارياي آگاه نه محدود و در چارچوبه مرزهاي "ملي"،
كه به دور دستها يعني به جامعه اي عاري از طبقات، جامعه كمونيستي، كشيده ميشود و
رسالت بنا نهادن چنين جامعه اي را تاريخ بدوش پرولتاريا ـ بمثابه يك طبقه واحد
جهاني ـ قرار داده است. پيشروي در جاده كمونيسم در كشورهاي امپرياليستي و كشورهاي
تحت سلطه امپرياليسم بنا به ساخت اقتصادي و اجتماعي متفاوت ايندو، از مراحل و
پروسه هاي متفاوت گذر ميكند؛ اما كليه اين مراحل، يك پروسه واحد يعني پروسه انقلاب
جهاني پرولتري با يك هدف استراتژيك واحد را نمايندگي ميكنند. حزب انقلابي طبقه
كارگر، بايد از همان بدو تاسيس بر چنين دركي استوار گردد و توده هاي كارگر و ساير
توده هاي انقلابي را بروي اين درك و براي حركت بسوي حداكثر خواست، بسيج و تربيت
نمايد؛ در غيراينصورت طبقه كارگر، بويژه در دوران پس از كسب قدرت، در برابر
نيروهاي حافظ نظم كهن ـ چه از درون كشور و چه از بيرون ـ كه بقصد نابود سازي و يا
به تسليم واداشتن انقلاب و محدود ساختن دامنه آن تعرض و تهاجمي وحشيانه را ـ در
تمامي عرصه ها ـ سازمان ميدهند، خلع سلاح گشته و قادر نخواهد بود تعرض متقابل خود
را در مسير پرپيچ و خم انقلاب جهاني و دستيابي به جامعه نوين كمونيستي، براه
اندازد و به پيش برد.
پيشبرد امر انترناسيوناليستي، چه در عاليترين سطوح آن يعني برپائي
جنگ خلق در ايران تحت رهبري حزب كمونيست
انقلابي و به ثمر رساندن انقلاب در ايران، چه بصورت تلاش و كمك در ايجاد و ساختن
حزب كمونيست انقلابي در هر آنجايي كه رفقاي ما موجودند و حزبي انقلابي موجود نيست
و تقويت احزاب مائوئيستي موجود، و چه بصورت پيشبرد كارزارهاي جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي، خود جزئي مهم از كار پايه اي يعني كار حزبي ماست. تعليم و پرورش
توده هاي انقلابي برپايه بينش انترناسيوناليسم پرولتري و بحول خط جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي، از طريق تبليغ و ترويج خط آن و بردن بيانيه به ميان توده ها، و
همچنين جمع آوري كمك مالي براي اين جنبش و بخرج دادن ابتكارات گوناگون در بسيج و
متشكل كردن هرچه بيشتر و وسيعتر توده ها بحول كارزارهاي عملي و غيره، تماما عنصري
تعيين كننده در پروسه آگاهي كمونيستي دادن به توده هاي انقلابيست.
نگرش انترناسيوناليستي جزئي مهم از تدارك ما براي كسب انقلابي قدرت سياسي
است و اين ديدگاه مي بايد در نحوه تدارك ما منعكس شود. شيوه تدارك پرولتاريا براي
كسب قدرت سياسي با شيوه طبقات ديگر متفاوت است، ما به شيوه خود تدارك مي بينيم و
ديگران با شيوه خود. انعكاس چنين ديدگاهي
در كار تدارك ما براي برپائي جنگ، ابعاد گوناگون دارد.
توده انقلابي بايد با اين درك و اين نقطه عزيمت پرورش يابد كه موضع
استراتژيك و تعيين كننده براي ما بنا نهادن پايگاه سرخي براي انقلاب جهاني است. ما
ـ پرولتارياي انقلابي ـ در پي گرفتن "سهم" خود و يا "جائي در زير
آفتاب" براي خود، نمي باشيم. ما از آن دسته طبقات و گروههاي اجتماعي نيستيم
كه پس از كسب قدرت اينطور تصور كنيم كه "ما كار خود را كرده ايم و بار خود را
برده ايم"، چرا كه حتي اگر موفق به كسب قدرت بشويم، در صورتيكه از منافع كل
طبقه مان در سراسر جهان حركت نكنيم و در صورتيكه اوضاع جهاني را در كليت خودش مورد
نظر قرار ندهيم و در پي گسترش انقلاب جهاني نباشيم، آنگاه در محاصره ايدئولوژيك ـ
سياسي) مشكلات اقتصادي بكنار( دنياي كهن دير يا زود خرد و خفه خواهيم شد. بنابراين
اگر حقيقتا دل در گروي رهايي همه زحمتكشان و ساختمان سوسياليسم داريم، بطور اجتناب
ناپذير بايد نقطه عزيمت خود را انترناسيوناليسم پرولتري قرار دهيم و توده هاي پايه
اجتماعي را بروي اين بينش تربيت كنيم. چنين تربيتي، جزيي تعيين كننده از تدارك جنگ
ما و پيشبرد پيروزمند آن مي باشد.
سرمايه داري از همان آغاز پيدايش، در سطحي بين المللي عمل ميكرده است، اما
اين عملكرد با گذر به عصر امپرياليسم دچار تحولي كيفي گشت و اقتصاديات ملل سراسر
جهان با عمق و گستردگي كيفيتا عظيمتري درون ديناميسم انباشت جهاني سرمايه داري،
ادغام گشت. اين مسئله بطور ناگزير تحولي نوين را در ارتباط با تاثيرات و تداخلات
پروسه هاي انقلاب بر يكديگر در كشورهاي گوناگون جهان، باعث گشت. هرگونه ترك و
شكافي در هريك از حلقه هاي زنجيره نظام امپرياليستي ـ چه بصورت بروز بحرانهاي
امپرياليستي وچه بشكل تلاش پرولتاريا و خلقهاي ستمديده براي انفلاب ـ كل زنجيره
نظام بردگي را به تكانهاي شديد واميدارد. اين يك قانون عمومي در عصر امپرياليسم
است. بطور مثال انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي در چين سوسياليستي نه تنها موجب
شكل گيري احزاب ماركسيستي ـ لنينيستي نوين در سراسر جهان گشت بلكه به مبارزات
رهائيبخش خلقهاي تحت سلطه امپرياليسم تحرك بخشيد و تاثيرات مهمي بر پرولتاريا و
توده هاي انقلابي درون كشورهاي امپرياليستي گذارد. تاثيرات انقلاب و متقابلا شكست
انقلاب ايران بر سير تكوين روند انقلاب در جهان را نمي توان ناديده گرفت. اين صحيح
است كه نوع و شيوه تدارك پرولتاريا براي كسب قدرت سياسي در دو دسته كشورها ـ
امپرياليستي و تحت سلطه ـ متفاوت است، اما تدارك انقلاب در يك كشور مي تواند تسريع
عمل انقلابي و بطور مشخص جنگ انقلابي در كشور ديگر باشد و در صورتي كه در راس اين
تدارك ـ در هر دو نوع كشور ـ پرولتارياي انترناسيوناليست قرار گرفته باشد، قادر
خواهد بود تا از فرصتهاي انقلابي بحداكثر سود جويد و پيشرويهاي عظيم را سازمان
دهد.
در مورد ايران، بنا به جايگاه پراهميت و استراتژيكش در اين نقطه توفاني از
جهان، ادغام و تداخل چندين پروسه انقلابي دور از انتظار نيست. آنگاه كه جنگ خلق در
اين خطه از جهان برپا گردد، آتش آن بهر سوي جهش خواهد كرد و خرمنهاي خشك و مستعد
را نه فقط در چهارگوشه ايران، كه در سراسر منطقه نشانه خواهد گرفت. صلاي جنگ خلق
به زبانهاي گوناگون در دشتها و كوهستانهاي مجاور يك ابرقدرت امپرياليستي، در
مرزهاي پرآشوب چهار كشور، در ميان ستمديدگان كرد و عرب، ترك و تركمن، افغان و بلوچ
طنين افكن ميشود. آنگاه پرولتاريا پايگاه سرخي خواهد داشت كه قفل انقلاب خاورميانه
را همدوش ساير گردانهاي پرولتارياي جهاني در منطقه مي گشايد و انقلاب جهاني را جهش
وار به پيش ميراند. بطور عيني و بدون شك زمانيكه پرولتاريا در ايران جنگ خلق را
برپا دارد، اگر در كشورهاي همسايه جنگ خلق تحت رهبري مائوئيستها آغاز نشده باشد،
بروي پيشبرد و تسريع اين پروسه در آن نقاط تاثيرات شگرفي خواهد گذاشت. روحيه عمومي
توده تحت ستم در اين كشورها به جايگاه عاليتري صعود خواهد كرد، پيشاهنگ پرولتري در
اين كشورها با فرصتهاي عظيم براي تسريع امر تدارك انقلاب و آغاز يورش خود روبرو
خواهد گشت و دشمنان طبقاتي ـ دشمناني مشترك ـ از چهار گوشه در محاصره انقلاب قرار
خواهند گرفت.
براي دوري جستن از شوونيسم و ناسيوناليسم ـ در چارچوبه انقلاب در ايران ـ
نيز بايد بينش انترناسيوناليستي داشت. ايران كشوري چند مليتي است. شعار پرولتاريا
در اينمورد "حق تعيين سرنوشت تا سرحد جدايي" است. ما بهمانگونه كه لنين
بارها تصريح كرد، خواهان تامين وحدت و اتحاد آزادانه ملتهاي گوناگون هستيم. ما
خواهان اين هستيم كه پرولتارياي درون ملتهاي گوناگون اعم از كرد، ترك، بلوچ،
تركمن، فارس و ..... درون يك حزب كمونيست واحد بمثابه پيشاهنگ پرولتري متشكل گشته
و امر رهبري انقلاب در اين خطه را بعهده گيرند. آنچه بطور خودبخودي در وضعيتي با
ويژگي چند مليتي اين جامعه عرض اندام ميكند، شوونيسم زشت و ارتجاعي فارس و محدوديت
ناسيوناليستي است. پرولتارياي انقلابي از هردوي اين امراض بري است، اما آنچه او را
از اين انحرافات مبري ميسازد، ديدگاه انترناسيوناليستي و جهان بيني علمي انقلابيش
است كه در هر شرايط و قبل از هرچيز منافع عمومي انقلاب پرولتري جهاني را مد نظر
ميدارد. براي تربيت توده هاي انقلابي از هر مليتي نيز بايد پيش از همه اين منافع
عمومي را ترسيم كرد و از چنين جايگاهي حركت كرد تا قادر شد خط ايدئولوژيك ـ سياسي
صحيح و روشن انقلابي را برايشان ترسيم نمود.
نيروهاي طبقاتي غير پرولتري بما "اتهام" مي زنند كه اينان ـ
يعني سازمان ما ـ به ايران راضي نيست و حالا ميخواهند انقلاب جهاني كنند و يا در
كشورهاي ديگر حزب بسازند. اول اينكه، بسيار خوب؛ ما اين اتهام را با جان و دل مي
پذيريم. ما پرولتارياي انترناسيوناليست ـ و نه بورژوا و خرده بورژواهاي
ناسيوناليست ـ هستيم و مطلقا فقط به انقلاب در كشور "خودمان" راضي و
قانع نبوده و خواهان انقلاب در سراسر جهان و داشتن حزبي انقلابي در هر آنجا كه
موجود نيست مي باشيم. دوم اينكه، تمام كساني كه بما اين "اتهام" را
ميزنند خود نيز در سطح بين المللي متحدينشان را دارند و بنا به خاستگاه طبقاتي و
خط ايدئولوژيك ـ سياسي شان اتحادهاي خود را در انترناسيونالهاي شكل گرفته و يا شكل
نگرفته بورژوائي شان در مقياس جهاني، بسته اند. فهم اين مطلب نيز چندان مشكل نيست.
چرا كه بورژوازي هم يك طبقه واحد جهانيست. نگاهي به نيروهاي طبقاتي بورژوائي و
خرده بورژوايي درون صحنه سياسي ايران، متحدينشان و بند اتصالهايشان، گواه اين
مدعاست. اگر چنانچه كسي براي انقلاب كردن در ايران جديست و اگر به اين امر بمثابه
"پيشبرد سهم من" ـ يعني سهمي از انقلاب جهاني پرولتاريائي كه در اين
كشور بعهده من گذارده شده است ـ مي نگرد، در اينصورت بجز يك انترناسيوناليست
پرولتر نمي تواند باشد. كنار نهادن چنين بينشي، يكي از دلايل بسيار مهم شكست
كمونيستها در ايران بود. عدم جمعبندي صحيح و انقلابي از عقبگردها و انحرافات جنبش
بين المللي كمونيستي ـ انحرافاتي كه ريشه در دوري جستن و يا محكم نگرفتن
انترناسيوناليسم پرولتري داشت ـ همراه با پراگماتيسم و ناسيوناليسم كوته نظرانه
موجود در صفوف جنبش كمونيستي در ايران، پيكر اين جنبش را در دوره هايي كه امكان و
فرصت عاليترين پيشرفتها و جهشها بود، در هم پيچاند و كمونيستها را از زاويه
ايدئولوژيك ـ سياسي خلع سلاح كرد. بدون گسست عميق و همه جانبه از آن، امكان پيروزي
بر دشمنان طبقاتي و كسب انقلابي قدرت سياسي، توهمي بيش نيست.
يكي از شعارهاي كارزار پنجمين سالگرد، "ابراز حمايت و جمع آوري كمك
مالي براي اين جنبش" مي باشد. اين شعار بدينگونه در اطلاعيه كميته جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي، منعكس گشته است: "پنجمين سالگرد جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي را گرامي داريد! به ابراز حمايت و جمع آوري كمكهاي مالي براي اين
جنبش برخيزيد." اينكه يك تشكيلات بلحاظ مالي چگونه تامين ميشود، منابع اتكايش
كجاست و از چه طرق و به چه شيوه هايي معضلات مالي خود را حل ميكند، خود زمينه و
عرصه بسيار تعيين كننده اي است براي تشخيص خط ايدئولوژيك ـ سياسي آن تشكيلات و
جهتگيريهايش. انحطاط ايدئولوژيك ـ سياسي و آغاز سراشيب و فساد بسياري جنبشها بطور
مشخص و در بسياري مواقع پيش از هرچيز در آنجا منعكس گشت كه اتكاي خود را بر توده
ها براي حل معضلات تداركاتي و مالي برداشته و چشمان خود را به دستان
"پربركت" و "سرشار از امكانات مالي و تسليحاتي" امپرياليستها
و نوكرانشان دوخت و دقيقا از همان زمان
ناقوس مرگ آن جنبش بصدا درآمد. اين تجربه تلخ و گزنده بارها و بارها در
تاريخ جنبشها، احزاب و سازمانهاي مختلف مشاهده گشته است. اين يكي از نقطه ضعفهاي
بسياري جنبشها بوده و امپرياليستها و سوسيال امپرياليستها نيز بخوبي به آن واقفند.
ضجه هاي نوميدانه امپرياليستها در باره اينكه "حزب كمونيست پرو" به هيچ
صراطي مستقيم نيست و بهيچ طريقي نميتوان كانالي به آن زد، بخشا ناظر بر اين مسئله
است كه اين حزب آگاه و روشن بين با هشياري تمام، كليه نيرنگها و ترفندهاي ارتجاع
را خنثي كرده و با اتكاي مطلق بر كارگران و دهقانان فقير و ساير توده هاي انقلابي،
گام بگام كليه معضلات مقابل پا منجمله مشكلات عديده تسليحاتي و مالي را از ميان
برميدارد. بقول خود اين رفقا: "روزهاي آغازين محقرانه بود. تقريبا بدون اسلحه
مدرن. ما جنگيديم، پيشرفت كرديم و از كوچك به بزرگ رشد نموديم. آتش ضعيف ابتدايي،
شعله هاي سركش و خروشنده عظيمي گرديد كه اكنون در حال گستردن، بسط جرقه هاي انقلاب
و پيش بردن جنگ خلق مي باشد" و تمام اينها ممكن گرديد بواسطه موجوديت
پيشاهنگي پرولتري كه به انقلابيترين ايدئولوژي يعني ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
مائوئيسم، مسلح بوده و جوهر اين حكم خدشه ناپذير كه "توده ها سازندگان
تاريخند"، را عميقا درك كرده و در كليه عرصه ها نقطه رجوع و نقطه اتكايش توده
هاي خلق بوده اند. اطلاعيه كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در اينمورد
ميگويد: "كمونيستهاي اصيل در عرصه مالي نيز، همانند ساير عرصه ها، برخوردي
كاملا خلاف رويزيونيستها و فرصت طلبان دارند. رويزيونيستها و فرصت طلبان در حرف و
در عمل اتكا به امپرياليستها، سوسيال امپرياليستها و مرتجعين را پيشه كرده اند،
حال آنكه كمونيستهاي اصيل بر كارگران، دهقانان و ديگر توده هاي انقلابي، بمثابه
منبع كمك متكي هستند. بدين علت است كه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي توده هاي
انقلابي را به كارزار گراميداشت پنجمين سالگرد تشكيل خويش فرا مي خواند تا در كليه
عرصه ها ـ منجمله عرصه مالي ـ به پيشرفتهاي آتي جنبش ما ياري رسانند." به
مسئله تامين مالي و جمع آوري كمك مالي براي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي، بايد
بمثابه يك كارزار سياسي نگريسته شود. در واقع زماني كه از توده ها كمك مالي دريافت
مي شود يعني آنها به امر پيشرفتهاي اين جنبش متعهد تر شده و درگير امر انقلاب مي
شوند. درگير كردن توده هاي هرچه بيشتر در امر كمك مالي، بمعناي سهيم شدن و
درگيريشان در ساختن اين جنبش است و مسئله بهمينگونه بايد درك شود. ما بايد آنچنان
انترناسيوناليسم پرولتري را در ميان صفوف توده تبليغ و ترويج كرده و ابعاد تعيين
كننده چنين ديدگاهي را ترسيم كنيم كه خود بطور آگاهانه و داوطلبانه گام به پيش
نهند و اين جنبش و پيشرويهاي آن و معضلات آنرا بمثابه بخشي از انقلاب خود درك كنند
و مسئوليتهاي بيشتري را در عرصه هاي متنوع بدوش گيرند. اهميت ندادن به مسئله جمع
آوري كمك مالي و يا با دركي بجز آنچه گفته شد به اين مقوله نگاه كردن، نشانه درك و
بينش بورژوائي است. دركي كه متعقد به اتكا بر توده ها نيست و بخود بصورت ناجي توده
مي نگرد و نمي خواهد به توده بياموزد كه خود نجات دهندگان خود هستند.
تمام رفقاي سازماني و توده هاي انقلابي كه از اتحاديه كمونيستهاي ايران
(سربداران (حمايت ميكنند، بايد به اهميت
برپائي جنگ خلق و پيروزي ما در نبرد مسلحانه و همچنين پيروزي خط ما در
مبارزه ايدئولوژيك ـ سياسي با انحرافات گوناگون و اهميت و جايگاه ديدگاه
انترناسيوناليستي براي پيشرويهاي بيشتر جنبش بين المللي كمونيستي، آگاه باشند.
پيشرفت و تلاشهاي طبقه ما در هر نقطه از جهان از پيشرفتهاي تئوريكي و پراتيكي
گردانهاي ديگر پرولتاريا در مقياس جهاني تاثير گرفته و بر آن تاثير مي گذارد.
تمامي كادرها، اعضاء، هواداران متشكل اتحاديه كمونيستهاي ايران) سربداران (و توده
هاي انقلابي بايد بدرستي و در كوره انجام پراتيك انقلابي جايگاه تعيين كننده
انترناسيوناليسم پرولتري، معناي شكل گيري جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و اهميت
موجوديت آنرا براي پيشبرد امر انقلاب جهاني درك كنند، و با تمام توان خود براي
تقويت و گسترش اين جنبش مايه بگذارند و وسيعترين توده انقلابي را حول آن بسيج و
متشكل سازند. بازسازي ايدئولوژيك ـ سياسي ـ تشكيلاتي، اتحاديه كمونيستهاي ايران
(سربداران) براساس و با مسلح شدن به چنين بينشي صورت پذيرفت. اين يكي از بزرگترين
نقطه قوتهاي ما مي باشد كه بايد آنرا محكم دردست گرفته و مرتبا صيقل دهيم.