اميد
مي آيد
مي آيد
در صبحگاهي
گرگ و ميش
كه آسمان شفق
سرخي ست
مي آيد
در سياهي شب
مي آيد
و ستاره
باران مي كند آسمان را.
مي آيد و
رهگشائي مي شود براي پويندگان.
صدايش را مي
شنوم
نجوا كنان از
كوه هاي آند
و شعله اش از
هيماليا
مي رود تا
حريقي بپا كند!
بوي باروتش
مشام رهروان حقيقت را نوازش دهد
و صداي چلچله
تفنگش
زيباترين
سرود رهائي را به ارمغان آورد!
مي آيد
مي دانم!
كشتگران
باروت مي كارند
كشتگران در
بطن زمين سرد
جوانه هاي
اميد مي كارند
تا درو كنند
انقلاب را!
كارگران
در كوره هاي
گرمشان مذاب مي ريزند
و صيقل مي
دهند سلاحشان را
تا فرارسد
انفجار زمين
كوه ها بجنبد
و جابجا شود
تا رودها
سربالا روند
و ماه خود
خورشيدي شود
تا فرارسد
انفجار زمين
تا فرارسد
انقلاب