سخن روز كارگر
از سلسله
گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
زن نمونه
1 ـ كار كنيد، 2 ـ كاردستي، 3 ـ زنان و خياطي، 4
ـ دنبال بخش خدمات نرويد، 5 ـ اگر فعال شويد براي همه كار هست حتي اگر جمعيت ايران
دوبرابر شود، 6 ـ انتخاب كارگر نمونه و معيارهايش.
ديروز يكي از مقامات وزارت كار جمهوري اسلامي
ضوابط انتخاب كارگر زن نمونه در سال 68 را اعلام كرد. ضوابط اعلام شده بحد كافي
افشاگر بورژوا ـ كمپرادورهاي حاكم در دو بعد مختلف است. اولا ديد آنها را از يك
كارگر مطلوب و نمونه مشخص مي سازد، و در واقع نشان ميدهد كه چه نوع كارگري باب طبع
سرمايه داران و حاكميت ارتجاعي است؛ ثانياً مفهوم زن نمونه در قاموس سراپا چرك و
خون ستمكاران اسلامي را بيان مي كند.
وزارت تنظيم امور استثمار در جمهوري اسلامي،
كارگري را نمونه ميداند كه در كار خود نوآوري داشته باشد، دانش كاري خود را
بيافزايد و البته در مصرف مواد اوليه هم صرفه جوئي را رعايت كند. ببينيم نوآوري در
كار يعني چه؟ يعني مثلا پاي ماشين چرخكاري، يا روي ريل بسته بندي، يا هنگام
چسبكاري، يعني وقتي كه بدون فوت وقت، زير نگاه غضب آلود سركارگر و مسئول قسمت كارت
را با آهنگي يكنواخت و ديوانه كننده به پيش مي بري، بايد بفكر اين بيفتي كه چطور
ميشود در اين 8 ساعت، يا 10 ساعت، يا 12 ساعت روزكار، طوري مغز و دست و پايت را بكار بياندازي و حركات
بدنت را تنظيم كني كه سرعت كار بيشتر شود؛ كه هم نفر قبل از تو مجبور شود سريعتر
كار كند و به تو مواد برساند و هم نفر بعد از تو از ترس انباشته شدن قطعه يا بسته
در مقابلش با اعصاب كشيده سرعتش را افزايش دهد. نوآوري موردنظر مقامات جمهوري
اسلامي يعني اين! و كارگر نمونه از نظر بورژواهاي اسلامي كسي است كه فرصت سر
خاراندن، فكر كردن و انسان بودن براي خودش و رفقايش باقي نگذارد. بنابراين كارگر
نمونه اسلامي كسي است كه با "ابتكار و نوآوري" زنجير اسارت را بدست و
پاي كارگران يك واد توليدي محكم كند.
حالا ببينيم معيار دوم يعني افزودن بر دانش كاري
به چه معناست. منظور از اين عبارت غلط اندار، ياد گرفتن فوت و فن ابزار كار است.
طوري كه احتمال تخريب دستگاه ها يا بهره گيري كم از آنها به حداقل برسد. خلاصه از
ديد هر سرمايه داري، كارگري خوب است كه نه تنها باعث افزايش هزينه براي
استثمارگران نشود، بلكه بتواند با توليد هرچه بيشتر ارزش اضافه يا سود، مخارج
فزاينده تهيه ماشين آلات جديد را تا آنجا كه امكان دارد، جبران كند. بيخود نيست كه
ي بينيم سركارگرها مرتباً در قسمت اينطرف و آنطرف مي چرخند و به كارگران سركوفت مي
زنند، و فرد وارد به كار با ابزار جديد يا نسبتاً پيچيده را به رخشان مي كشند. با
اين حساب تا اينجا معلوم شد كه كارگر نمونه از ديد جمهوري اسلامي يعني كسي كه
سريعتر سود به جيب گشاد سرمايه داران بريزد.
معيار سوم نيز ربط مستقيم با كاهش هزينه هاي شركت
دارد. صرفه جوئي در مصرف مواد اوليه، بدين معناست كه كارگر بايد خوب حواسش را جمع
كند و دائماً مواظب باشد كه مبادا خودش يا بغل دستيش نوك سوزني بيشتر از حد لازم
مواد اوليه براي توليد هر قطعه كالا بكار بگيرد؛ مبادا بر اثر خستگي شديد زانوهايش
سست شود، پايش بلغزد و بخشي از مواد اوليه را ضايع گرداند؛ مبادا با كند كردن آهنگ
كار، بخشي از مواد اوليه آماده شده براي يك روز كار زيادي بيايد، كيفيت خود را از
دست بدهد، يا براي آماده كردن دوباره اش نيرو و هزينه بيشتري را طلب كند. بله،
كارگر نمونه در جمهوري اسلامي كسي است كه با تمام وجود از جزء جزء منافع دشمنان
طبقاتي، از كساني كه هر لحظه بر طبقه ما ستم و استثمار وارد مي كنند، حفاظت كند.
بايد با صراحت گفت كه چنين كارگر نمونه اي در بهترين حالت نمونه ناآگاهي، ساده
لوحي و عقب ماندگي خواهد بود.
اما معيار بعدي، معياري اساسي است كه تمامي
معيارهاي قبلي را بهم ربط مي دهد و رعايت آن قبلي ها تا حدود زيادي در گرو اين يكي
است. و آن معيار، انضباط است. يعني گوش بفرمان بودن، هر دستوري را اطاعت كردن و از
همه مهمتر، دست به مقاومت و اعتراض و شورش نزدن. هم براي دولت و سرمايه داران زالو
صفت روشن است و هم براي خود كارگران كه اعتراض و مقاومت و مبارزه در محيط كار،
معنائي جز كند شدن يا توقف جريان توليد، تلف شدن مواد اوليه، و در اساس كاسته شدن
از ميزان سودهاي كلاني كه از قبل رنج و عرق و شيره جان توده هاي تحت استثمار بدست
مي آيد، ندارد. بنابراين بايد به جمهوري اسلامي حق داد كه رعايت انضباط را براي
شناخت از كارگر نمونه اش، معيار قرار دهد. البته مسئله رعايت انضباط معمولا به
سربزير بودن و داوطلبانه تن به استثمار و زور و اجحاف دادن ختم نمي شود؛ جلوگيري
از بي انضباطي ساير كارگران، خواندن آيه ياس در گوش كارگراني كه قصد برپائي مبارزه
را دارند، تهديد "دلسوزانه" آنهائي كه جرات كرده اند در مقابل كارفرما و
مقامات دولتي بايستند، و حتي جاسوسي كردن بنفع دشمنان طبقاتي، اعتصاب شكني و معرفي
فعالين و سازماندهندگان مبارزات كارگري را دربرمي گيرد. معيار انضباط براي كارگر
نمونه جمهوري اسلامي، يكي از نفرت انگيزترين و مشمئزكننده ترين معيارهاست.
از اينجا به بعد، معيارهاي زن نمونه از ديد
مرتجعين اسلامي مطرح مي شود: رعايت شعائر اسلامي و تربيت فرزندان. موضوع بحد كافي
روشن است. زن نمونه اسلامي بايد از جان و دل حجاب ـ اين مظهر اسارت زن در جامعه
طبقاتي مردسالار ـ را رعايت كند. نماز و روزه و انواع و اقسام اعمال خرافي و تحميق
كننده رت نه تنها خود انجام دهد بلكه فعالانه تبليغ نمايد. با صداي بلند به همه
اعلام كند كه نقش زن و جايگاه زن از روز ازل تعيين شده، زنان بايد تابع مردان باشند،
بايد به اين بيعدالتي الهي گردن گذارند و افق ديد خود و اهداف خويش در زندگي را به
چارديواري تنگ و خرفت كننده تمكين به شوهر و تربيت فرزند و باصطلاح مادر متعهد
بودن محدود كنند. اين معيارها كه درواقع چيزي جز عوامل تحكيم كننده و توجيه گر
نظام مبتني بر ستم و استثمار نيست، بايد هم از جانب رژيم حافظ و نماينده ستمكاران
و استثمارگران و كارگزاران امپرياليسم به پيش گذارده ضشود. اگر غير از اين بود،
جاي تعجب داشت.
با اين حساب مجموعه معيارهاي ياد شده از يك كارگر
زن، يك كارگر زن نمونه براي سال 1368 مي سازد. اما نه، اينها
هنوز كافي نيست. كارگر زن نمونه بايد يك خصوصيت مهم ديگر هم داشته باشد تا واقعاً
در عرصه رقابت ميان شمار قليلي از عقب مانده ها و ساده لوحان و مزدوران، حق نمونه
هاي اسلامي واقعي خورده نشود. اينجاست كه وزارت كار جمهوري اسلامي، معيار
"حضور و خدمت خود و يا فرزندانش در پشت جبهه هاي نبرد" را به ميان مي
كشد. اگر خوب در بحر اين معيار برويم، مي بينيم كه منظور كارگران عضو انجمن اسلامي
كارخانه، فعالين در مسجد و بسيج و واحدهاي جاسوسي ـ اطلاعاتي رژيم در كارخانجات، و
خانواده كشته شدگان يا معلولين در راه منافع ارتجاعي جمهوري اسلامي است. براي
جمهوري اسلامي چه معياري بهتر از اين! همه آن خصائل و سجاياي پيش گفته شده،
ميتواند در همين معيار آخري خلاصه شود. اصلا خود اين معيار، سنگ محك است و نتيجه
مسابقه را تعيين مي كند. بايد قدر اين مسابقه را دانست؛ چون رژيم جمهوري اسلامي و
سرمايه داران زالوصفت با انتخابشان، الگوئي را در مقابل تمامي كارگران ـ اعم از زن
و مرد ـ قرار ميدهند كه بهترين نمونه از آن موجودي است كه نبايد بود. نمونه اي است
كه هر كارگر مبارز و آگاهي با آن ميتواند زشتي خيانت به منافع طبقاتي را به توده
هاي كارگر نشان دهد. اين موجودي خواهد بود منفرد در محيط كار و منفور كارگران مصاف
جو و حق طلب؛موجودي تابع و راضي به موقعيت نيمه انسان زن در جامعه طبقاتي؛ موجودي
چاپلوس، فرصت طلب، عقب مانده و جاسوس صفت؛ موجودي حزب الهي! ـ از همانها كه براي
دستيابي به امتيازات رفاهي ـ معنوي خانواده شهداي جمهوري اسلامي، هنگام شنيدن خبر
كشته شدن فرزندشان "الهي شكر" مي گويند. يعني موجودي 180 درجه متضاد با
كارگر آگاه، شورشگر، فداكار در راه منافع و آرمان هاي طبقه كارگر و ستمديدگان
جهان، محبوب و مورد اعتماد كارگران و زحمتكشان؛ كارگر رفيق؛ كارگر كمونيست انقلابي.
www.sarbedaran.org