ستم بر زن در شوروي
از سلسله
گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
بدون شك نقش تربيت و آموزش و پروش در شكل دهي به
اذهان عمومي و تعيين جايگاهاجتماعي عناصر و افراد، نقش بس مهمي دارد. با استفاده
از ابزار آلات و روشهاي خاص آموزشي مي توان، بسياري از واقعيات را لاپوشان كرد، و
بساري از حقايق را وارونه جلوه داد؛ و بسته به اينكه اين ابزار آلات و روشهاي
آموزشي در دست كدام طبقات و نمايندگان سياسي آنها بمثابه قدرت حاكمه قرار دارند،
نمي توانند در پيشبرد امور نقشي مثبت يا منفي ايفاء نمايند. هم مي توانند به
بازتوليد مناسبات ارتجاعي و استثمارگرانه خدمت كنند، و هم به توليد و تحكيم
مناسبات پيشرو و انقلابي!مي خواهيم طي اين بحث به آموزش و پرورش در جامعه سوسيال ـ
امپرياليستي شوروي و نقش آن در تشديد ستم بر زنان بپردازيم. جامعه اي كه سردمداران
رويزيونيست و جهانخوارنش مدعي اند، زنانش در مقايسه با جوامع غربي داراي جايگاهي
بمراتب والاتر و شايسته ترند.
بطور قطع در اين دوره كه مرتجعين رنگارنگ در قالب
ايدئولوژي هاي مختلف تلاش دارند. زنان را به محيط خانه و خانواده زنجير كنند، تنها
معيار انقلابي و پرولتري براي سنجش ديدگاه هر فرد، جريان و قدرت حاكمه اي در مورد
زنان اين است كه تا چه حد خلاف اين جهت گيري حركت مي كنند! يعني تا چه حد اين
نيروها درصددند تا زنان را از مناسبات اسارتبار و مردسالار خانه و خانواده و با
هدفي غيراستثماري جدا نموده، و با اتكاء به نيروي خود آنها به اعمال قدرت سياسي
نزديكشان سازند!در شوروي، زنان 51 درصد دانشجويان انستيتوهاي
عالي را تشكيل مي دهند. بعد از فنلاند اين ميزان بالاترين سطح شركت زنان در فعاليت
هاي آموزشي و تحصيلات در جهان است. اينگونه آمارها خميشه بمثابه حربه هاي تبليغاتي
گوشخراشي توسط سوسيال ـ امپرياليستهاي شوروي عليه رقباي غربي مورد استفاده قرار مي
گيرد. واقعيت اينست كه با مقايسه همين ميزان با آمار حول و حوش جنگ جهاني دوم،
يعني زماني كه شوروي تحت رهبري استالين و حزب كمونيست شوروي قرار داشت و يك كشور
واقعاً سوسياليستي بود، جهتگيري امروزي رهبراني نظير گورباچف بيشتر روشن مي شود.
بلشويك ها پس از كسب قدرت در سال 1917 مبارزه سختي را براي كشاندن زنان به زندگي
سياسي و اقتصادي به پيش بردند. سوادآموزي جامع اساساً در دهه 1920 و 1930 انجام
پذيرفت. با كشيده شدن شوروي سوسياليستي به جنگ جهاني دوم زنان مي بايست مسئوليت
هاي خطيرتري بعهده گيرند. منتها اين مسئوليت ها غالباً در عرصه هاي تخصصي و علوم
به آنان واگذار گرديد. بطوريكه درصد حضور زنان در موسسات آموزشي به بالاترين حد
خود يعني به 77 درصد رسيد. با اينكه ميزان شركت زنان در فعاليت هاي نظامي تا
آنزمان بيسابقه بود، با اينحال اكثر تلفات جنگ متوجه مردان بود؛ و با توجه به
اينكه نيمي از تمام تلفات جنگ جهاني دوم به شوروي وارد آمده بود، حضور هرچه گسترده
تر زنان در فعاليت هاي مختلف اجتماعي امري الزامي مي نمود. بدين جهت فراخوان شركت
هرچه بيشتر زنان براي كار در تمامي رشته هاي فكري و يدي فزوني يافت. با مقايسه رقم
51 درصد دوران رويزيونيستها و 77 درصد دوران استالين، و همچنين با توجه باينكه بر
اثر ضايعات جنگ هم امروز نيز تعداد زنان به ميزان 20 ميليون نفر از مردان بيشتر
است، به سادگي ميتوان به عمق عوامفريبي هاي سوسيال ـ امپرياليستهاي امروزي پي برد.
حكام رويزيونيست شوروي مانند هر هيئت حاكمه
ارتجاعي ديگري، به كمك سيستم آموزشي خويش آگاهانه و نقشه مند تلاش مي ورزند كه يا
در زندان خانواده زن را اسير سازند و يا آنجا كه نيازهاي استثمارگرانه آنها ايجاب
مي كند وي را به رشته هاي خاص زنانه در فعاليت هاي اجتماعي سوق دهند. رشته هايي كه
اساساً كمترين آسيب را به نهاد خانواده وارد مي سازد. سياست ها و آموزش هاي
اجتماعي شوروي امروز حاكي از آن است كه زنان و مردان را داراي شخصيت غريزي متفاوت
و اختلافات رواني و روحي هستند، كه در نتيجه اين اختلافات زنان "طبيعتاً"
بچه دوست تر، باحياتر و خوددارتر از مردان مي باشند. طبق تئوري هاي رويزيونيست هاي
زن ستيز، زنان براي انجام كارهاي خانه مهارت و زرنگي بيشتري نسبت به مردان دارند.
زنان در توجه به نيازهاي ديگران نسبت به مردان استعداد بيشتري دارند، بنابراين
بهتر است اين "گوهر" زنانه را حفظ كنند و به نظم "طبيعت" خللي
وارد نسازند. بازهم نغمه هاي آشناي "طبيعت"، بازهم اراجيف مربوط به
روحيات، بازهم چسباندن و مشغول كردن ذهن و هم و غم زن به خانواده و بچه! منطق همه
مرتجعين يكي است، تنها در رنگ و لعاب و برچسب اين منطق ها ميتوان اختلاف پيدا كرد!
حتي بدون ياري نظام آموزشي، از طريق "سنت" و تقسيم كار، اين رشته هاي
خاص زنانه و مردانه قابل رويتند. با اين وجود نظام آموزشي نقش مهمي در بازتوليد
اين تقسيم كار بازي مي كند. رسواترين روش، تفكيك رشته هاي تحصيلي و آموزشي دختران
و پسران، برمبناي جنسيت آنهاست. براي مثال، در شوروي طي دوره دبيرستان و در زمان
خدمت نظام وظيفه، پسران تعليمات رزمي مي بينند و دختران آموزش كمك هاي اوليه.
يك نمونه بسيار جالب در زمينه اينكه رهبران شوروي
سوسيال ـ امپرياليستي زن را با چه وجه مشخصه اي معرفي مي كنند، اين است كه در
داستانهاي مختلف، هشتم مارس ـ روز بين المللي زن ـ بعنوان روز مادر معرفي ميشود.
يعني روزي كه بخشي از زنان كارگر با شجاعت و رشادت بي نظير درصدد احقاق حقوق
بنيادي خويش برآمدند، روزي كه زنان لااقل براي همان يك روز مادر بودن و باصطلاح
وظايف خاص زنانه خود را فراموش كردند، روزي كه آن زنان رفتند تا موجوديت خويش را
بمثابه يك انسان آزاده به سرمايه داران تحميل كنند، با منطق رويزيونيسم به روز
مادر تبديل مي شود! مادر بودن و نقش مادري در دوره حاضر ميبايست همانقدر در ايفاء
وظايف اساسي زنان اختلال ايجاد كند، كه پدر بودن براي مردان!هر تعبيري غير از اين
در چارچوب شيادي و حقه بازي طبقات حاكمه است!جنبه ديگر نظام آموزشي كه تبعيض بر
زنان را افزايش داده و تقويت مي نمايد، اين است كه تقريباً تمامي معلمان كودكستان
ها و مدارس ابتدايي زن هستند. يعني در اساس وظيفه سروكار داشتن با كودكان حتي در
بيرون از خانواده بازهم با زنان است. در دبيرستانهاي عمومي اكثريت با زنان، و در
دبيرستان هاي حرفه اي اكثريت با مردان است. اين مسئله بخصوص در مناطق روستايي
بيشتر صدق مي كند. تحقيقاتي كه در سال 1974 در 4 شهرستان بخش اروپائي شوروي بعمل
آمده نشان مي دهد كه 309 درصد دانش آموزان در مدارس فني روستائس، از پسران تشكيل
شده است. در تحقيقات ديگري آشكار گرديده كه در سال 1965 حتي يك دختر هم در 6 مدرسه
مكانيك كشاورزي شهرستان "اسمولنسك" پذيرفته نشده، در حاليكه در همان سال
06 درصد نيروي كار كشاورزي اين شهرستان، زن بودند. حتي در شهرستان هايي كه 30 درصد
محصلين مدارس فني اش از زنان تشكيل ميشده، آنها اساساً وارد حرفه هائي مانند لباس
دوزي و يا ديگر كارهاي "زنانه" شده اند.
در شوروي امروز سهميه پذيرش و استخدام افراد
برمبناي جنسيت، اغلب بر پايه دستورات كارفرمايان است. بنابر تحقيقات يك محقق روس
در سال 1970، كارفرمايان ممكن است براي انجام كاري كه از عهده زنان نيز بخوبي برمي
آيد، تنها خواستار بكارگيري پسران شوند. نتيجه اين سياست سوق دادن اجباري زنان به
فعاليت ها و شغلهايي است كه حاضر و آماده، اما با خصوصيتي "زنانه" توسط
سوسيال ـ امپرياليست ها مهيا گشته است. بعلاوه از آنجا كه دختران تمايل به مشاغل
سنتي "زنانه" دارند، تمايلي كه نتيجه فعاليت ها و نقشه هاي رويزيونيست
هاي حاكم و تاثيرات نيرومند آداب و سنن مي باشد، مسابقه و رقابت سختي نيز براي
احراز آن مشاغل يا رشته هاي تحصيلي مانند علوم انساني و بهداشت، در بين زنان
درميگيرد.
ممكن زناني با شنيدن اين بحث ها از در اعترض
درآمده، به ما چنين بگويند: "درشرايطي كه زن ايراني تحت شديدترين فشارها قرار
دارد، در شرايطي كه زن ايراني حتي حق پوشش دلخواه و مورد نظر خود را ندارد، در شرايطي
كه زنان بنا به مقام "رفيع" زن در اسلام، و بخاطر بارداريهاي مكرر حتي
نمي توانند تحرك يك دختربچه را داشته باشند، و دختربچگان نيز تا چشم مي گشايند خود
را در خانه شوهر بمثابه ابزار تمتع جنسي و ماشين جوجه كشي مي بينند، برخورداري از
حقوق و شرايط زندگي يك زن روسي يا آمريكايي براي ما رويائي دست نيافتني تلقي مي
شود!" شايد مقايسه وضع زنان در دوران حكومت پهلوي با دوران جمهوري اسلامي نيز
چنين دركي را تقويت كند. اما اشكال بزرگ اين نگرش در آن است كه براي حركت و تكامل،
نظر به گذشته دارد و نه آينده! اگر بناي مبارزه طبقاتي بر اين گذاشته شود كه هميشه
درصدد تحكيم و تثبيت هر آنچه موجود است و يا آنچه در زمان خود نسبت به گذشته
متكاملتر بوده، برآييم، هرگز و در هيچ عرصه اي دگرگوني اساسي بوقوع نخواهد پيوست.
آنچه مي بايست نابود شود نگرش كالايي و ستمگرانه به زن است و نه تقديس حقوق مجرد
وي! زن در نظام جمهوري اسلامي همانقدر كالاست كه در نظام شاهنشاهي بود. اجبار
نمودن حجاب و يا تحميل بي حجابي بخودي خود بيانگر تفاوت بين جهان بيني و مناسبات
مورد تاييد اين دو حكومت نيست. مائوئيست هاي انقلابي درصدد تغيير دكور و يا بزرگتر
كردن زندان زنان نيستند. شايد در زندان پرزرق و برق و بزرگ نفس كشيدن قدري راحت تر
باشد، ولي اين وضع هيچ كمكي اساسي به گرفتن نفس جامعه طبقاتي مردسالار نمي كند! ما
در پي گرفتن سهم خود در جهان تحت ستم و استثمار نيستيم؛ اين وظيفه را بگذاريد
مشاطه گران آشكار و پنهان ستمگران و استثمارگران خود انجام دهند. هر حركت با چشم
انداز حصول صرف حقوق قسمي، هرچند پايدار زنان، در بطن خود پذيرش موقعيت درجه دومي
آنان را نيز بهمراه دارد. بنابراين نميتوان انقلابي و طالب رهايي واقعي بود، اما
اجراي اصلاحاتي چند را دورنماي حركت خود قرار داد. پس، آن كاري كه مي بايست
بالاخره انجام داد، از همان ابتدا مي بايست در تدارك همه جانبه آن بود؛ يعني
نابودي تمام عيار جامعه طبقاتي مردسالار در هر گوشه از اين جهان امپرياليستي
را!
www.sarbedaran.org