زندگي نمي تواند و نبايستي، هميشه حفظ شود!
از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
صحنه مقابل يك كلينيك زنان: يكنفر از گروه
"حق زندگي" (نام گروهي در آمريكا كه مخالف سقط جنين مي باشد.) تلاش دارد
زنان مراجعه كننده را از سقط جنين منع نمايد. او بالا و پائين رفته و تابلوئي دارد
كه ميگويد "فوتوس (نطفه) زندگي است"... فكر مي كند همين حد اعلام موضع
براي بحث حول سقط جنين كافي است.آيا اين درست است كه فوتوس شكلي از زندگي است؟
البته كه هست. از سلول هاي زنده درست شده، رشد ميكند و انرژي را تبديل مي كند، ظرفيت
بالغ شدن و توليد دارد، داراي سيستم ژنتيكي و غيره مي باشد.آيا سقط جنين اين شكل
از زندگي را نابود مي كند؟ بله، حتما. آيا سقط جنين، كشتن انساني ديگر نيست؟ نه بهيچوجه.
يك فوتوس هنوز موجودي بنام انسان نيست. بيشتر شبيه يك بذر يا جوانه موجودي بنام
انسان است. فوتوس "زنده" است، ولي اين در مورد تمام سلول هاي ديگر در
بدن يك زن صادق است، فوتوس هنوز از خودش زندگي اي
ندارد. يعني هنوز داراي زندگي اي جدا از زندگي زني كه در رحمش قرار گرفته،
ندارد.ما لزوما مجبور به حفظ هر چيزي كه خصوصيت "زندگي" دارد، نيستيم. اين
واقعيتي آشكار است. در مورد آن فكر كنيد: مردم مرتبا "زندگي" موجودات
زنده گوناگون را بخاطر آنچه كه خير بزرگتري بنظر ميرسد، خاتمه ميدهند: ما اينكار
را هر بار كه چيزي ميخوريم انجام ميدهيم ـ تمام ميوه ها، سبزيجات و گوشت ها از
نباتات و حيواناتي زنده كه بخاطر تغذيه ما كشته ميشوند، بدست مي آيند. هر بار كه
ما درختي را براي مصرف سوختي مي بريم، هر بار كه براي كشتن ارگانيسم هاي زنده اي كه ما را مريض كرده اند، آنتي بيوتيك ميخوريم، يا
حتي هر بار انساني ديگر را در دفاع از خود يا براي اينكه مانع رنج بردن و كشته شدن
انسانهاي ديگر شويم مي كشيم، زندگي را خاتمه ميدهيم.
بعبارت ديگر ما زندگي را براي حفظ و غني
كردن زندگي ديگر مي كشيم. بنابراين در مورد زندگي زن چطور؟زندگي زني كه مجبور به
ادامه بارداري ناخواسته شده است در خطر مي باشد. او ممكن است به سقط جنين ريسك دار
در پناه كوچه اي متوسل بشود. و اگر ادامه بارداري به او تحميل شود، زندگي اش ضعيفتر
و بي عزت مي شود. به غرور و عزت نفسش لطمه مي خورد زيرا جامعه به اين طريق به او ميگويد
اساسا بي ارزش است و حتي دسته اي سلول رشد نيافته كه هنوز بچه كاملي هم نيست،
احترامي بيشتر و ارزشي بيشتر از او دارد! زيرا به او اجازه داده نشده است كه بدن
خودش، بازتوليد خودش را كنترل كند، اجازه ندارد تصميم بگيرد كه آيا مادر بشود يا
نه و چه وقت. او بيشتر از يك برده آزادي ندارد.طرفداران "حق زندگي"
مسئله را بدين صورت نمي بينند. آنها روشن كرده اند كه زندگي يك فوتوس برايشان
مهمتر است و ارزش بيشتري از زندگي زن حامل فوتوس دارد. از نقطه نظر اجتماعي، كساني
كه مي خواهند با زور حق سقط جنين را از يك زن بگيرند چيزي بيشتر از سگ هاي شرور
هار نمي باشند.اما از نقطه نظر علمي نيز احمق هائي نادان يا دروغگوياني حسابگر مي
باشند. آيا عكس هائي را كه بكار ميبرند ديده ايد؟ اين عكسها را بررسي كنيد. اينها
اغلب عكس فوتوسهاي بزرگ شده اند كه تقريبا آماده بدنيا آمدن هستند. (ولي واقعيت اينست
كه 90 درصد سقط جنين ها در آمريكا در سه ماهه اول
حاملگي انجام ميشود.) اين تصاوير طراحي شده اند تا در فرد اين احساس را بوجود
آورند كه گوئي فوتوس هائي كه زنان سقط مي كنند درست مثل بچه هاي دوست داشتني كوچكي
هستند، آماده براي در آغوش كشيدن و آروغ زدن. ولي اينطور نيست! فوتوس فرسنگها از اين
مرحله بدور است.و آيا توجه كرده ايد چگونه فوتوس ها را بدروغ به حالت شناور ترسيم
مي كنند، گوئي كه در بدن يك زن نيستند؟ در طول اين نشو و نما زن كجاست؟ حتي در بسياري
از كتاب هاي درسي مدارس آنها تصاوير يا عكسهائي از فوتوس درون يك رحم را نشان ميدهند،
ولي آنها زن را كه فوتوس بخشي از آن است به بيننده نمي نمايند! چون ميخواهند اين
واقعيت را كه پاي زني هم در اين ميان است، پنهان سازند.
اين گروه براي قبولاندن نظرات دروغ خود از
جهلي كه مردم در مورد بدن خودشان دارند، سود مي جويند. مثلا خيلي ها نمي دانند كه
چه چيز درون بدن اتفاق مي افتد، چگونه يك بارداري تكامل مي يابد و غيره. بگذاريد
ببينيم حقيقت در مورد تكامل يك فوتوس چيست.واقعيت اينست كه حاملگي پروسه اي است كه
مدت زماني را دربر ميگيرد و حادثه اي اسرارآميز كه نيرويي خارجي آنرا هدايت مي كند
هم نيست؛ بخشي از پروسه هاي بدن زن مي باشد، نه پروسه اي از بدن مرد و ارتباطي با
مرد ندارد بغير از تهيه اسپرم. همچنين بخشي از كليسا، دولت و هيچ كس ديگر نيست.
تمام ماجرا درون زن روي ميدهد. تخمك تغيير كرده و به فوتوس تبديل ميشود و طي نه
ماه بطور مداوم تغيير مي كند، فقط باين دليل كه فيزيولوژي زن (طريقي كه بدن او كار
ميكند) باعث ميشود اين تغييرات روي بدهند.بگذاريد چيزي را كه در نخستين مرحله
بارداري (1 تا 13 هفته از آخرين
عادت ماهانگي زن) روي ميدهد را مجددا بررسي كنيم:
كل اين پروسه با يك سلول تخمك و يك سلول
اسپرم شروع ميشود كه هردو سلول هاي زنده
هستند.تخمدانهاي هر زني طي دوره اي در حدود 30 سال ماهانه يك يا چند تا از اين سلول هاي تخمك زنده را توليد
مي كنند كه مجموعا تعداد زيادي سلولهاي تخمك زنده طي يك دوره زندگي مي باشند! هر
باري كه يك مرد اسپرم دفع مي كند بين 200 تا 400 ميليون سلول اسپرم زنده بيرون ميدهد. و اين قطعا تعداد زيادي
سلول زنده است! البته بيشتر مواقع تمام آنها ميميرند. همه اين تخمك ها و اسپرم ها
"موجودات زنده" هستند ولي جماعت "حق زندگي" سعي نمي كنند آنها را حفظ كنند!
مضحك است، اينطور نيست.اگر حتي يكي از اين سلول هاي اسپرم در محبل زني رها شود
بدرون رحم شنا ميكند و از آنجا بدرون يكي از دو لوله رحم (كه در دو طرف رحم قرار
دارند) ميرود، و در برخورد به يك سلول تخمك رسيده، بارور شدن ميتواند روي بدهد. اين
بدان معناست كه تخمك و اسپرم تركيب شده اند و نتيجه يك تخمك بارور شده ناميده ميشود.
تخمك بارور شده به پائين لوله رانده ميشود.
اين تخمك اول يك سلول است، ولي بزودي به دو سلول تقسيم ميشود، سپس چهار سلول و بهمين
ترتيب. زمانيكه اين تخمك به رحم (كيسه اي ماهيچه اي به اندازه يك گلابي كوچك) برميگردد،
هنوز بسيار كوچكتر از نقطه پاياني انتهاي اين جمله ميباشد.براي آنكه حاملگي ادامه يابد،
اين تخمك كوچك ميبايستي به جداره رحم بچسبد. اگر نچسبد (كاشته نشود)، بسادگي
بهمراه خون عادت ماهانه بعدي زن به بيرون جاري ميشود. وقتي اين اتفاق افتاد ـ شكلي
از "سقط جنين خود بخودي" صورت مي گيرد. زن آنرا نمي فهمد، زيرا اندازه
تخمك بارور شده بسيار كوچك است.اگر تخمك به جداره رحم بچسبد، تغييرات هورموني در
بدن زن رخ ميدهد كه مانع از عادت ماهانگي بعدي ميشود. آزمايش حاملگي عبارت است از
اندازه گيري اين هورمونها در خون يا ادرار زن.تخمك كاشته شده، اكنون يك جنين ناميده
ميشود؛ سلولهاي آن حركت كرده و در وضعيتهاي مختلف قرار مي گيرند و اين باعث تغيير
شكل جنين مي شود.سلول ها "تجزيه" شدن را آغاز مي كنند. اين بدان معناست
كه آنها عملكردهاي مختلفي را بعهده گرفته و بافت هاي مختلفي را تشكيل ميدهند كه
بعدا بخش هاي گوناگون بدن خواهند شد. بجاي آنكه همه به يك شكل باشند، بعضي از
سلولها بعنوان مثال، سلول هاي پوستي يا سلولهاي قلب يا سلول هاي چشم خواهند شد.
سه هفته بعد از حاملگي، كل جنين هنوز فقط به
طول دو ميليمتر يا حدودا دوبرابر "ه" ميباشد.
پلاسنتا (جفت جنين) با تركيب بعضي بافت هاي
رحم زن و جنين زن شكل ميگيرد. پلاسنتا انبوهي از بافت است كه داراي رگهاي خوني
فراوان ميباشد و جنين را به سيستم گردش خون زن وصل ميكند. در سراسر دوره حاملگي
فوتوس از طريق بند ناف به پلاسنتا متصل است.پلاسنتا نشان ميدهد كه در سراسر دوره
حاملگي جنين يا فوتوس دقيقا بخشي از بدن زن ميباشد. جنين نميتواند به اتكاي خودش
تغذيه كند، فضولات خود را خالي كند يا حتي به اتكاء خودش نفس بكشد. جنين از طريق
پلاسنتا و بند ناف اكسيژن و غذاي حل شده قوت دار (و بعضي اوقات مواد سمي) از خون زن ميگيرد. و بهمان طريق از
دست فضولاتش خلاص ميشود، يعني دي اكسيد كربن و اوره را بدرون جريان خون زن تخليه ميكند
تا از آنطريق دفع شود.
سقط جنين چيست؟
چنان كه اكثر مردم مي دانند، اكنون انجام
باروري در خارج از بدن زن شدني است. اكنون دانشمندان مي توانند از طريق عمل بر روي
تخمدانهاي زن تعدادي سلول تخمك زنده جمع آوري كرده و سپس آنها را با تعدادي سلول
اسپرم زنده در ظرف آزمايشگاهي تركيب نمايند؛ و غالبا يك تخمك بارور يا بيشتر بدست
خواهد آمد. ولي تكنولوژي بشر هنوز بدان حد نرسيده كه قادر شويم تخمك بارور شده را
در لوله آزمايشگاه براي نه ماه تمام تا هنگامي كه تبديل به يك بچه شود
"پرورش" دهيم. در واقع اكنون براي آنكه آن تخمكهاي بارور شده در ظرف
آزمايشگاهي زنده مانده و رشد كنند بايد بلافاصله بدرون رحم يك زن تزريق شوند.اين
مسئله چه چيزي را نشان ميدهد؟ بما نشان ميدهد كه تمام آن تغييراتي كه نه ماه بعد
روي ميدهد فقط پروسه هاي مربوط به خود فوتوس نيست، بلكه پروسه هاي بدن خود زن مي
باشد. تخمك، جنين، فوتوس از سلولهاي زنده درست شده اند، ولي اين موجود رشد يابنده
در واقع تا حال وجود مستقل نداشته است و رشد و تكامل آن از سلولهاي زنده كه رحم زن
و سيستم هورموني، سيستم انتقال غذا و اكسيژن و غيره زن را تشكيل ميدهند جدائي ناپذير
است. يك سقط جنين تعدادي سلول زنده را كه بخشي از بدن زن است كشته و بيرون مي آورد
ـ سلولهاي زنده اي كه دستخوش تغييرات بسياري هستند، و پتانسيل آنرا دارند كه در
نقطه اي از اين مسير به يك انسان ديگر تبديل شوند اما هنوز يك انسان ديگر نيستند.
درست همانگونه كه سلولي منفرد نمي تواند
مستقل از بدن بقا يابد، جنين نيز مستقل از بدن يك زن نمي تواند زنده بماند زيرا
واقعا بخشي از زن ميباشد.بعد از چهار هفته از حاملگي، جنين كمي شبيه يك بچه
قورباغه مي باشد. حتي مانند ماهي شكافهاي تنفسي داشته و دمي استخواني دارد! اين
خصائلي است كه در جنين هاي بسياري از تيره هاي مختلف حيواني مشترك است و تاريخ تكاملي
مشترك ما را بازتاب مي كند. جنين حالا بدرازاي حدود 5 ميليمتر، كوچكتر از اين
شكل(ه ه ه) ميباشد.در ماه سوم حاملگي، جنين كه حال فوتوس ناميده ميشود، بيشتر شبيه
آدم است چون بازوان، پاها، اندام هاي جنسي، انگشتان، دست و پايش هويدا شده است.
اكنون جنين در جريان تغييرات بسياري است، ولي در درون، اندامهاي درونيش، ماهيچه
ها، اسكلت و سيستم اعصاب هنوز رشد چنداني نكرده است. كل اين موجود اكنون فقط
بدرازاي حدود 25 ميليمتر يا بدرازاي
تقريبي 25 تا "ه" ميباشد.سقط
جنين در سه ماهه اول (1 تا 13 هفته
پس از آخرين عادت ماهانه)بيش از 90 درصد
سقط جنين هاي ايالات متحده آمريكا در نخستين سه ماهه حاملگي انجام مي شوند.
اين بهترين زمان براي سقط جنين است. همچنين
ساده ترين و سالم ترين و ارزانترين زمان براي انجام آن است و نيازي به بستري شدن
در بيمارستان نيست، بلكه ميتواند در كلينيك و بطور سرپايي انجام شود.
طريقي كه انجام ميشود آنست كه لوله اي
انعطاف پذير به اندازه يك ني نوشابه از ميان مهبل بدرون رحم وارد ميشود. اين لوله
به يك بطري با پمپ مكنده وصل است. وقتي كه پمپ روشن شود، مانند يك جاروي برقي كوچك
كار مي كند و محتواي رحم را مي مكد. آنچه كه بيرون مي آيد عمدتا شكل خون ميباشد، زيرا
جنين يا فوتوس هنوز خيلي كوچك است. سقط جنين معمولا چندان دردناك نيست و زن ممكن
است احساس "انقباض عضله" در رحمش بنمايد. مشابه داشتن ذ.ق.ث كه در داخل
رحم كار گذاشته شود. تمام ماجرا فقط پنج تا ده دقيقه طول ميكشد وسپس تمام ميشود.
زن براي لحظه اي استراحت مي كند و سپس مي تواند به خانه برود. شكي نيست كه اگر زني
حامله باشد و نخواهد حامله باشد، او ميبايست به حداكثر تلاش كند كه در سه ماهه اول
حاملگي در يك كلينيك ، سقط جنين كند. هر چه زودتر، بهتر.در فرانسه اكنون دكترها به
زن قرصي مي دهند كه حتي ساده تر به حاملگي خاتمه ميدهد. بعد از چند ساعت باعث ميشود
جنين از جداره جدا شود و عادت ماهانه شروع شده، آنرا به بيرون رحم جاري بنمايد. اين
قرص ميتواند فقط در شروع حاملگي مصرف شود.
سه ماهه دوم ( چهاردهمين تا بيست و چهارمين
هفته پس از آخرين عادت ماهانه) اين
زماني است كه فوتوس بسيار رشد كرده است. در حدود پنجمين ماه، زن قادر است لگدزدن
آنرا حس كند گرچه او هنوز فقط به درازاي حدود بيست سانت است. او ممكن است شست خود
را بمكد، اما فقط بدين دليل ساده كه واكنش مكندگي بطور ژنيتيكي برنامه ريزي شده تا
شيرخوردن بعد از تولد را تسهيل نمايد. اندامهاي دروني آن، استخوانها و ماهيچه ها
درحال رشدند. درششمين ماه بسرعت قد ميكشد و حدود 03 سانتيمتر ميشسود.ولي مهم است
تشخيص داده شود كه هنوز "كامل" نيست و اينكه هنوز بايد رشد بسيار بيشتري
را از سر بگذراند. حتي در آخر اين شش ماهه نميتواند خارج از رحم زن بدون مراقبتهاي
خاص پزشكي بقاء يابد. مغز آن هنوز خيلي شكل نگرفته است. شش هايش آماده هواگيري نيستند.
اين جنين هنوز بخشي از بدن زن است و كاملا به سوخت و ساز جسماني او وابسته ميباشد.
سقط جنين در سه ماهه دوم هنوز ميتواند انجام
شود. ولي يافتن دكتر يا بيمارستاني جهت انجام آن سخت است. چون رحم نرمتر و فوتوس
بزرگتر است، احتمال بوجود آوردن مشكلات پزشكي مانند پاره شدن، سوراخ شدن يا چرك
كردن رحم وجود دارد. مهم است كه مراقبت هاي پزشكي دقيق در موارد سقط جنين در سه
ماهه دوم، صورت گيرد.طرق مختلفي براي انجام اين سقط جنين هاي دير وجود دارد. بعضي
مواقع دكتر يك محلول سالين را بدرون رحم تزريق مي كند. اين محلول فوتوس را ميكشد و
اجازه ميدهد بدن زن به حالت زايمان درآيد، فوتوس مانند زايمان يك بچه زنده بيرون
رانده ميشود. بعضي مواقع دكتر محلول را تزريق كرده و سپس زن را تنها و يا فقط با يك
نرس، براي "وضع حمل" فوتوس مرده، ترك مينمايد. اين ظلمي به زن است و براي
تمام علاقمندان به سلامت زن ناراحت كننده مي باشد و كلا غير ضروري است. متدهاي ديگري
وجود دارد. بهترين رويه براي
سقط جنين در سه ماهه دوم شامل تركيبي از گشاد كردن، كورتاژ و تخليه است. مدخل رحم كشيده و باز ميشود (گشاد كردن)، و رحم با ميله اي فلزي تراشيده مي شود (كورتاژ) و با وسيله مكنده خالي ميشود(تخليه).
اين رويه بسيار بهتري است: خيلي سالمتر و براي زن و كاركنان پزشكي از سقط جنين
القايي كه باعث ميشود زن نيز به حالت زايمان برود، كمتر منقلب كننده است. سقط جنين
هايي كه با اين روش انجام مي شود ميتواند
در دوره 12-14 تا 24 هفتگي انجام شود.
چون سقط جنين آنهم در سه ماهه اول حاملگي
ساده تر (از نظر فيزيكي و روحي)، سالمتر و ارزانتر است. چرا اصلا برخي زنان سقط جنين ديرتر از موعد انجام مي دهند؟
جواب اين است كه بعضي اوقات در آزمايشهاي حاملگي اشتباه روي ميدهد، يا زن در حاليكه
قرص مي خورد يا IUD
دارد حامله ميشود و فورا تشخيص نميدهد حامله است. بعضي اوقات او مجبور است عليه
فشارهاي فراوان يا اعضاء فاميل كه بخاطر عقب ماندگي خودشان با سقط جنين مخالفت مي
كنند، مبارزه كند. بعضي اوقات او قبل از آنكه بداند چه بايد بكند، مجبور است با
ناداني، ترس و بي اطلاعي خودش مبارزه كند. اغلب اوقات فقدان پول باعث تاخير شده
است ـ و اين جنايتي واقعي است.
درصد بالايي از زنان كه مجبور به دست زدن به
سقط جنين هاي دير شده اند، جوان، فقير يا زنان رنگين پوست هستند. اين نشان ميدهد
كه چگونه زنان رنگين پوست از ستم دوگانه رنج ميبرند. و اگر قانوني وضع شود كه زنان
كم سن و سال را مجبور كند قبل از سقط جنين اجازه والدين خود را بگيرند، تاخيرهاي بيشتر
و سقط جنين هاي "دير" از نتايج ظالمانه آن خواهد بود.
هرچند سقط جنين در سه ماهه اول قطعا بهتر
است و هر كاري براي تسهيل آنها بايد انجام شود، با اين حال مهم است از حق زنان در
خاتمه دادن به حاملگي ناخواسته در هر زماني حمايت شود، و سالمترين طرق سقط جنين كه
از نظر جسماني و رواني، كمترين ضرر را براي زن داشته باشد، فراهم آيد.سه ماه سوم (25 هفته پس از آخرين عادت ماهانه)سقط جنين بندرت در سه ماهه سوم
انجام ميشود، به استثناء حالات فوق العاده براي نجات زندگي زن. در چنان مواردي
دكتر بايد رحم را بريده و باز كند و فوتوس و پلاسنتا را بيرون آورد، و اين يك جراحي
مهم بحساب مي آيد. فوتوس در اين سه ماهه آخر هم دچار تحولات زيادي ميشود. رشد خيلي
زيادي مي كند ولي اگر در هفتمين ماه و قبل از موعد زاييده شود، شانس كمي براي بقاء
دارد زيرا اندامهاي دروني آن به اندازه كافي تكامل نيافته است. در چنان مواردي دكترها
بايد فوتوس را در لوله آزمايشگاه و تحت مراقبت هاي ويژه بزرگ كنند.شكل گيري نهايي
اندامي در هشتمين و نهمين ماه روي ميدهد. اين زماني است كه شش ها تا نهايت گسترش مي
يابند. قبل از اينكه شش ها تكميل شوند، فوتوس قادر نخواهد بود مستقلا خارج از رحم
نفس بكشد.
همچنين در خلال اين زمان بسياري از سلولهاي
جديد مغزي شكل مي گيرند و مسيرهاي عصبي عمده در مغز شكل مي گيرند. در انسان، بخش
بزرگي از گسترش مغز كم و بيش در شش ماه بعد از ماه تولد صورت مي گيرد، اما در
انتهاي نه ماه حاملگي، فوتوس به اندازه كافي گسترش يافته كه متولد بشود و بدن زن
احتياج دارد فوتوس را قبل از آنكه بزرگتر شده و از استخوانهاي لگن خاصره بگذرد، بيرون
كند! بدن زن حال در جريان درد زايمان قرار مي گيرد، ماهيچه هاي رحم منقبض مي شوند
و فوتوس كاملا شكل گرفته را بيرون مي رانند.بمحض آنكه بند ناف متصل كننده فوتوس به
بدن زن بريده شود تهيه اكسيژن از زن به فوتوس قطع شده و نوزاد نخستين نفس مستقل
خود را مي كشد. اين اولين عمل او بعنوان يك موجود بشري مستقل مي باشد. او حالا
واقعا " يك بچه" است. براي نخستين بار او حقيقتا يك موجود جداگانه زندگي
و همچنين وجود جداگانه اجتماعي است. از اين لحظه او واقعا يك وجود انساني جداگانه
است، و بايد بهمان ترتيب با او برخورد شود.
"بحث بر سر اينكه آيا زنان حق سقط جنين
دارند مانند اين است كه بگوئيم آيا سياهان حق دارند برده نباشند؟ اين دو به يك
اندازه اساسي اند"
"زني كه نتواند انتخاب بكند، برده است.
تا زماني كه زنان برده باقي بمانند، هيچ خلقي آزاد نمي شود و بطور كلي بشريت نمي
تواند خود را آزاد كند."
"تا زماني كه توليد مثل بشر وابسته به
زنان منفرد باشد، تنظيم اجتماعي توليد مثل ميتواند تبديل به يك اهرم ستم برزن
گردد. دقيقا به اين دليل، سلامت فيزيكي و اجتماعي كلي زنان بايستي بر هر روند تبعي
(مانند توليد مثل) ارجحيت داشته باشد. اين مسئله اي است مربوط به زنان اما حتي
فراتر از آن موضوعي است مربوط به اينكه آيا زن حق دارد نقش كاملي در جامعه داشته
باشد يا خير."
ـ بنقل از "زنان ماشين جوجه كشي نيستند"
ويژه نامه اي از كارگر انقلابي، ارگان حزب كمونيست انقلابي آمريكا