رواج ازدواج هاي بيمار و محكوم به شكست در جمهوري
اسلامي
از سلسله
گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
يكي از نتايج سلطه امپرياليستي و حاكميت مناسبات
ارتجاعي ـ خصوصاً در شرايط بالا گرفتن بحران و فلاكت ـ شكننده شدن و تلاشي خانواده
ها در سطحي گسترده تر است. اين پديده روبه رشدي است كه در ايران تحت سلطه، در
ايران اسلامي، مشاهده مي كنيم.
روال كار آنست كه والدين ـ و مشخصاً پدر يا برادر
بزرگتر ـ، فرزندان دختر خانواده خود را به اين يا آن متقاضي ـ و در اصطلاح معمول،
خواستگار ـ مي دهند. در موارد بسيار، اين عرضه حالت خريدوفروش بخود مي گيرد. بله؛
دقيقاً همينطور است. زن بعنوان كالائي دربازار زناشوئي عرضه مي شود و بفروش مي
رسد. اين كه نيات والدين چيست وبقول معروف چه آرزوهائي يا دورنمائي براي فرزندشان
دارند، تغييري در اين واقعيت نمي دهد. در اين مناسبات، دختر هيچ نيست مگر كالائي
كه يك كار عمده انجام مي دهد: توليد مثل و ارضاء نيازهاي جنسي مرد. و همچنين كاري
ديگر ـ كاري بسيار مهم ـ هم دارد: يعني بيگاري خانگي كه در اصطلاح معمول، به آن
خانه داري مي گويند.
خيلي از پدر و مادرها معتقدند كه خيروصلاح
فرزندشان را مي خواهند و با فرستادن وي به خانه شوهر، هم يك آينده بي دغدغه و
حداقل يك نان بخور و نمير را براي او تامين مي كنند و هم وي را از آلودگيهاي اخلاقي
در جامعه مصون مي دارند. خيلي ها نيز رسما فرزند دخترشان را مي فروشند تا از بار
تامين معيشت وي خلاص شوند و خرجشان كمتر شود. و البته كماكان مناسباتي نظير زن به
زن كردن كه در واقع نوعي مبادله پايا پاي كالاست نيز در برخي مناطق وجود دارد.
يعني آن خانواده هاي معمولا فقيري كه توان خريد زن را ندارند، با معاوضه فرزند
دختر خود با فرزند دختر خانواده اي هم رده خود براي مردان خانه خود، نيازشان را
برطرف مي كنند. ماجرا به همين زشتي و دردناكي است كه تصوير كرديم؛ و هيچ سرخاب و
سفيدابي بر چهره منگ و غمزده عروس، هيچ لبخندي برلبان والدين و هيچ نقل وشيريني هم
نمي تواند تلخي و غير انساني بودن اين رابطه و يك عمر بدبختي وستم بعد از آن را
بپوشاند.
البته همه اينها را كه گفتيم در يك جامعه طبقاتي
و مردسالار ـ مانند جامعه ما ـ بصورت يك عادت و سنت فراگير درآمده، و كم اند كساني
كه اين مناسبات را "غيرانساني" بدانند و آگاهانه عليه اش مبارزه كنند.
وقتي مي گوئيم عادت و سنت فراگير؛ منظورمان عادت و سنتي است كه حتي افراد مبارز و
پيشروي ضد رژيم و عناصر زحمتكش و انقلابي نيز تحت تاثيرش قرار دارند.
تحت جمهوري اسلامي اين مناسبات، به قوه قانون و
احكام پوسيده مذهبي و شرع اسلامي، تقديس و تشويق هم مي شوند. سردمداران حكومتي،
رسانه هاي گروهي و مبلغين مذهبي روزوشب افكار مبتني بر اين مناسبات ستمگرانه و
استثماري را در ذهن مردم زنده نگه مي دارند. نهاد آموزش وپرورش، نسلهاي جديد را
برمبناي چنين افكاري تربيت مي كنند؛ و دستگاه ايدئولوژيك ادبي و هنري موجود نيز
ياري دهنده چنين سنن وعاداتي است.
ترس از بي آيندگي و سقوط بيشتر، و حتي مجازات
مرگ، و همچنين شماري قوانين خاص مدني، راه را بر حركت اعتراضي و نارضايتي قربانيان
اين مناسبات كه زنان ستمديده جامعه هستند، مي بندد. كافيست به اطراف خود نظري
بيفكنيم. خيل كودكان و نوجواناني را مي بينيم كه در سن 12 ـ 13 سالگي يا كمي بيشتر
بدون ذره اي خواست و آگاهي، به خانه شوهر فرستاده شده اند تا ستمي دائمي واستثماري
پنهان را تحمل كنند. و آنهائي كه تاب تحمل نياورده و سر به شورش برداشته اند، با
كتك و شكنجه جسمي و روحي و تهديدات نه فقط از جانب شوهر بلكه از سوي كل جامعه
مردسالار روبرويند. كافي است نگاهي به نصايح و پيشنهادات باصطلاح مشاوران خانوادگي
نشريات جمهوري اسلامي بياندازيد، تا موارد متعدد اين مقاومت و شورش خودبخودي عليه
مناسبات ناعادلانه موجود و البته سياست ارتجاعي و سركوبگرانه صاحبنظران و مشاوران
اسلامي درقبال آنرا ببينيد. كافيست صفحه حوادث روزنامه ها را ورق بزنيد تا از پس
صدها مورد اعلام شده جنايت و فساد، چهره كريه مناسبات ستمگرانه و نتايج ناگزير
اجتماعي آنرا مشاهده كنيد.
موج خودكشي زنان جوان، عكس العمل نوميدانه به اين
شرايط غيرقابل تحمل است و تنها عوامفريبان مرتجع مي توانند آن را به روحيات و
خصوصيات باصطلاح ويژه وفردي نسبت دهند. تلاش براي قتل شوهراني كه انواع و اقسام
ستم بر همسرشان اعمال مي دارند، و راه جدائي و طلاق داوطلبانه را هم برآنان بسته
اند، اساساً از همين جا نشئت مي گيرد. موارد مختلف فرار از خانه والدين يا شوهر
دليلي جزء موجوديت و شدت ستمگري ندارد. و دستگاه ارتجاعي جمهوري اسلامي نيز باني و
حافظ اين ستمگري است. همين رژيم است كه با اشاعه فرهنگ فئودالي و مردسالارانه، و
چارچوبهاي باصطلاح دست نخوردني از اخلاق و معنويات الهي، چاقوي ستمگران خانگي را
تيز مي كند. معضلات و مصائب خاص شرايط بحراني چند ساله اخير خصوصاً مصائب ناشي از
جنگ ارتجاعي ايران و عراق، بر ابعاد اين تصوير تكاندهنده و زشت افزوده است. گسترش
فحشاء رسمي و غير رسمي و اسلامي طي پنج ـ شش ساله گذشته بي سابقه بوده است؛ اين
مسئله بدلايل مختلفي چون فقر اقتصادي، و سودجوئي هاي مقامات و مزدوران نهادهاي
مختلف وابسته به رژيم از آوارگان جنگي و بازماندگان قربانيان جنگ تا بدان حد رشد
كرده كه به يك موضوع آشكار و برجسته اجتماعي بدل شده است. پيوندها و علائق و عواطف
خانوادگي در جامعه ما كه يك جامعه عقب مانده با مناسبات قدرتمند ما قبل سرمايه
داري است، زير فشار اين بيماريهاي اجتماعي درحال تلاشي است و آنچه جايگزينش مي شود
نيز چيزي جز اشكال پر هرج ومرج و افراطي همان مناسبات ارتجاعي و ستمگرانه ميان زن ومرد
نيست. در چنين شرايطي چقدر مسخره، و چقدر نفرت انگيز است حرفهاي سران رژيم اسلامي
درباب اخلاقيات و امثالهم.
آيا جامعه راه خروجي از اين مناسبات پوسيده و
تحمل ناپذير دارد؟ آيا اين بيماريهاي جذام گونه كه پيكر جامعه را خورده و كثافت و
زشتيش غيرقابل انكار است را مي توان درمان كرد؟ آيا مقاومت و شورش جمعي وفردي
ستمديدگان ـ خصوصاً دختران و زنان ـ در مقابل اين شرايط و بانيان و عاملانش مي
تواند سرانجامي بيابد؟ بدون شك. بايد ريشه و نقطه تمركز اين بلاياي اجتماعي را
شناخت و آنرا آماج عمده تعرضات و مبارزات قرار داد. اينها همه نتيجه عملكرد يك
نظام استثماري است. نظامي كه از انسانها برده مي سازد و منفعت شخصي به هر قيمت
وازقبل لگدمال كردن سايرين را به ايده مسلط تبديل ميكند. نظامي كه ستمگري بخشي از
جامعه بر بخش ديگر، ملتي برملل ديگر، و جنسي بر جنس ديگر را توجيه كرده و ابدي وانمود
مي سازد. بايد اين نظام را از بيخ وبن بركند وبراي اين كار بايد در صفوف جنگ
انقلابي توده هاي تحتاني جامعه، جنگ انقلابي كارگران ودهقانان تحت رهبري انقلابي
ترين و پيگيرترين نيروي طبقاتي در جامعه يعني پرولتاريا و حزبش متشكل شد. صفوف
ارتش سرخ ستمديدگان كه تحت درفش علم و ايدئولوژي طبقه كارگر يعني ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم بايد ايجاد شود، بايد با زنان پيشرو و طالب رهائي پر شود كه
ديگر خيال تحمل كردن اينهمه ستم واستثمار را ندارند و نافرماني و عدم تمكين ـ نه
فقط از ستمگران حقير خانگي ـ بلكه از كل اين سيستم ودستگاه دولتي نماينده اش را
اراده كرده اند. مائوئيستهاي انقلابي در ايران و جهان اين حركت آگاهانه زنان
ستمديده را جزء مهم و لاينفكي از تدارك انقلاب و پيشروي بسوي يك جامعه سراپا نوين
مي دانند، و از اين روست كه اين شعار را راهنماي خويش قرار داده اند كه:
"زنجيرها را بشكنيم! خشم زنان را بمثابه
نيروئي قدرتمند براي انقلاب رها سازيم!"
www.sarbedaran.org