مسئله زن: اشكال متفاوت، مضمون مشترك ستمگري
از سلسله
گفتارهاي راديويي "صداي سربداران" (1370-1368)
امروزه در سطحي جهاني و بلحاظ تاريخي ستمي عريان
وقرون ووسطائي، از نوع آنچه كه در جامعه اي نظير ايران بر زن اعمال مي شود، پديده
اي درحال زوال و عقب نشيني است. اين امر رفته رفته با افزايش آگاهي زنان و با
پيشرويهاي انقلاب در نقاط مختلف، اشكال ظريفتر و پيچيده تري به خود مي گيرد.
امروزه بورژوازي امپرياليستي چه از نوع غربي و چه از نوع شرقي آن، استدلالات و
روشهاي قرون وسطائي را در امر استثمار و سلطه خويش داراي كارآيي كافي نمي يابد.
آنها تمامي دستگاه تبليغاتي خويش را به خدمت مي گيرند تا جايگاه سنتي زن در
خانواده را با همان هسته ارتجاعي و استثمارگرانه اش، منتهادراشكالي بزك شده، تثبيت
گردانند. عليرغم حقوق مدني بالنسبه بيشتري كه زنان در جوامع پيشرفته سرمايه داري
در مقايسه با جوامع تحت سلطه دارا هستند، ولي كماكان يك رشته وظايف زنانه شناخته
شده وهمچنين يك رشته وظايف از پيش تعيين شده مردانه وجود دارند، و دستگاه تبليغاتي
طبقات حاكم دائماً درباب اصولي، عقلائي و منطقي بودن اين تقسيم كار توليد ايده مي
كنند.
هسته مركزي و هدف مشترك طبقات ارتجاعي حاكم چه در
جوامع پيشرفته تحت سلطه، معرفي زن از زاويه نقشي است كه مي بايست در خانواده ايفا
كند. در اين رابطه بيش از هر چيز جنسيت اوست كه مطرح است و نه موجوديت انساني اش؛
اين نگرش در جوامع تحت سلطه بگونه اي خشن اعمال مي گردد و در جوامع سلطه گر تا حدي
ظريف و پيچيده. هر چند كه اين ظرافت و پيچيدگي داراد مفهومي نسبي بوده و نمي توان
با قاطعيت چني چيزي را مطرح كرد. بعنوان مثال در آمريكا از هر چهارزن مورد تجاوز
قرار گرفته و بطور متوسط در هر 12 دقيقه يك تجاوز صورت مي گيرد. اين واقعيات
بيانگر هيچ چيز نيست جز اينكه تلاش سيستماتيك و آگاهانه اي توسط بورژوازي
امپرياليستي صورت مي پذيرد تا زنان از زاويه جنسيتشان معرفي و مشخص شوند. درآنجا
بورژوازي امپرياليستي با چهره اي خيرخواهانه و با استناد به اين جنايات، به انحاء
مختلف توصيه ميكند: "اي زن بهتر است كه جايگاه "طبيعي" خود در آغوش
گرم خانواده را بازيابي تا از شر اينگونه تعديات خلاص شوي"! اين پيام به طرق
مختلف، در سخنرانيهاي حاكمان، فيلمها، نمايشنامه ها و غيره وغيره تكرار مي شود.
زمينه هاي مادي آن نيز با اختصاص يافتن مشاغلي نظير معلمي، پرستاري، منشيگري،
تربيت كودك ونظاير آن كه به اعتقادامپرياليستها و نوكرانشان داراي كاراكتري زنانه
هستند، فراهم مي شود. در اينجا بد نيست به آن بخش از ايده هاي زهرآگين "ويل
دورانت" مورخ غربي نگاهي بيندازيم و بيشتر موشكافي اش كنيم.
او مي گويد: "اگر زن در جواني مفتون عبارات
و اصطلاحات سياسي مي گردد و احساسات خود را به همه جنبه هاي انساني بسط مي دهد، پس
از يافتن شوهري وفادار، از تمام آن فعاليت عمومي بيرون مي كشد و به شوهرش ياد مي
دهد كه حس وفاداري شديد خود را به خانه محدود كند. زن بي آنكه نيازي به تفكر داشته
باشد مي داند كه اصلاحات سالم از خانه برميخيزد...
عشق او به خانه و كودك است، اگر در حفظ اينها
موفق شود، به دولتها بي قيد و بي علاقه مي شود و به كسانيكه سرگرم تغيير اين
قوانين اساسي هستند مي خندد. اگر امروز طبيعت در حفظ خانواده و كودك ناتوان بنظر
مي رسد براي آن است كه زن مدتي است طبيعت را زياد برده، ولي شكست طبيعت هميشگي
نيست."
در اينجا اين مورخ مرتجع دردرجه اول با يك تير
دونشان مي زند. از يكسو وضعيت عمومي زنان كه از جانب جامعه طبقاتي مردسالار به
آنان تحميل شده را نفي مي كند، و از سوي ديگر گامي فراتر نهاده، زن را بمثابه
مانعي در تعميق و گسترش مبارزه طبقاتي، و تحليل برنده و سدكننده نيروي مردان معرفي
مي كند. اميدواريم به ظرافت و پيچيدگي اين نگرش مردسالارانه مدرن، پي برده باشيد.
ببينيد در همين چند خط چه تصويري از زن ارائه ميگردد. زن نيازي به تفكر ندارد! جاي
ازلي و ابدي او خانه است و شغل بچه داري! و هدف اساسي اش درزندگي پيداكردن شوهر!
در اينجا "ويل دورانت" خيلي زيركانه مقاومت و تلاشهاي سردمداران رژيمهاي
ارتجاعي درجهان براي تبعيد زن به محيط "طبيعي" خانه و خانواده را بحساب
مقاومتها و تلاشهاي خود وي مي گذارد. دست آخر، اين "طبيعت" خط ونشان هم
مي كشد و هشدار مي دهد كه: "زن را به جايگاه اصلي اش بازخواهم گرداند!"
عجب "طبيعت" متكبر وبا اراده اي! اين "طبيعت" بي اراده وبي
شعور چه آگاهانه تهديد مي كند كه "شكست من هميشگي نيست"!
"در بين اقشار وسيعي ازمردان و نيز از زنان
متاسفانه اين اراجيف ارتجاعي مورد قبول واقع گشته، و تلاش شايسته اي درجهت شكستن
چارچوبهاي ارتجاعي ساخته وپرداخته طبقات استثمارگر در اين رابطه صورت نگرفته. شايد
عده اي تصور كنند كه محدوده هاي تنگي كه امروز زير سايه حكومت جمهوري اسلامي زنان
در آنها زنداني گشته اند، ناشي از باورهاي ايدئولوژيك بورژوا ـ كمپرادورهاي حاكم بوده
و از فعاليتهاي اجتماعي محروم گردد.
گرفتن مچ اين دون صفتان رذل چندان هم كار مشكلي
نمي باشد. آنها بخوبي آگاهند كه چه اراجيفي به خورد خلق اللّه مي دهند. خوب مي
دانند كه در بيان مستمر و سيستماتيك اين تر هات و همچنين اعمال سركوبگرانه و خشن
اين ايده ها چه منافعي تعقيب مي شود. بعنوان مثال مطهري، ايدئولوگي كه بعد از
مردنش خميني گفت از مردن او كمر من شكست، در كتاب نظام حقوق زن در اسلام اين چنين
مچ "نگاهبانان بهشت را باز ميكند. مطهري در اين كتاب نقل قول هاي زيادي از
همين "ويل دورانت" براي علمي نشان دادن تزهاي ارتجاعي خود مي آورد. گوش
كنيد مطهري چه نوشته: "در دنيا بعضي مشاغل ديدگاه انسان را محدود مي نمايند و
بعضي ديگركمك مي كنند تا انسان ديدگاه وسيعي نسبت به جامعه و جهان بدست آورد. مثلا
چاه كن ها هميشه ته چاه هستند و اگر به كار سياسي و تعمق نپردازند، داراي ديدگاه
بسيار محدودي مي گردند. خلبانها، كارمندان وزارت امور خارجه، سرمايه داران و
كارگران صنعتي بطور خودكار نسبت به جهان ديد وسيعتري نسبت به چاه كن پيدا مي كنند.
به اين ترتيب يك زن كارمند داراي ديد وسيعتري از يك مرد چاه كن بي سواد مي باشد.
يا يك زن پزشك در يك شهر كوچك از يك مرد كشاورز
سنتي بي سواد نسبت به جهان و جامعه، داراي دانش بيشتري است، و يا يك زن بي سواد
سبزي فروش شهري، نسبت به يك مرد پينه دوز بي سواد در ده داراي اطلاعات وسيعتري
است." پس مي بينيم كه اين ايدئولوگ ارتجاع چگونه تاثيرات كار، محيط و جامعه را
چه برزن و چه بر مرد تشخيص مي دهد، و چگونه با همان نگرش و بيان مختص يك آخوند،
موضوع را توضيح مي دهد. بسيار جالب است كه بدانيم كتاب حقوق زن در اسلام در زمان
رژيم شاه نوشته و منتشر شده، و در واقع انتشار اين كتاب خدمات ايدئولوژيك شايان
توجهي به رژيم شاهنشاهي نموده. بنابراين بورژوا ـ ملاكان حاكم فعلي بخوبي ميدانند
در رابطه با زن چه مي كنند، و بخوبي از اين امر آگاهند. كه تعيين جايگاه امروزي زن
تحت حاكميت ارتجاع اسلامي، ريشه در نه آيات و احاديث و پايبندي مولفين به اراجيف و
شرح مبين، بلكه در استمرار منافع استثمارگرانه آنان دارد. حال اين سئوال پيش مي
آيد كه تكليف آنهمه احاديث و اراجيفي كه پيرامون ناقص الخلقه بودن زن، و آفرينش وي
از دنده چپ مرد و نظاير آن ساخته و پرداخته شد هچيست؟ ارتجاع حاكم صلاح را در آن مي بيند كه در
اين زمينه زياد شلوغ نكند و براي راندن زن به حاشيه جامعه و مناسبات توليدي، از
اين گونه حربه هاي زنگ زده و زهوار در رفته چندان استفاده نكند؛اينها ابزار و
روشهائي نيست كه بتوان در آستانه قرن بيست و يكم، و در عصر امپرياليسم و انقلابات
پرولتري با آن سر زني را شيره ماليد. مثلا در اين عصر ديگر تبليغ و ترويج گسترده مداوم
ديدگاه امام اول شيعيان يعني كسيكه روحانيت شيعه درباره علم و عدالت و بصيرت و
آگاهي و رافت فوق العاده او روده درازي مي كند، كارآيي چنداني ندارد. سران رژيم
نمي توانند مردم را به كتاب نهج البلاغه رجوع بدهند كه: "اي مردم، زنان از ايمان و ارث و خرد كم بهره هستند...پس از
زنان بد بپرهيزيد و از خوبانشان برحذر باشيد، و در گفتار و كردار پسنديده از آنها
پيروي نكنيد تا در گفتار و كردار ناشايسته طمع نكنند!" نمي توانند مدام اين
گفته علي را نقل كنند كه: "بپرهيز از مشورت و كنكاش با زنان زيرا انديشه
ايشان رو به نا تواني و تصميمشان رو به سستي است." نمي تواند اين شعار علي كه
نشانگر قدر و منزلت زن در ديدگاه اوست به در و ديوارها بنويسند كه: "زن كژدم
است، كه شيرين است گزيدن او." بله با اين تر هان واقعاً هم ني شود در بين
زنان جاذبه اي ايجاد نمود. تبليغات و آموزشهاي مرد سالارانه اينبار از در توجيه
موقعيت اجتماعي زن برآمده، سعي مي نمايد تعدي و ظلم ناشي از جامعه طبقاتي مردسالار
بر زنان را بعنوان واقعيت "بيولوژيك و طبيعي" زن حقنه كند. امروز قلم به
مزدان مرتجع جمهوري اسلامي با تعاريفي رمانتيك و موذيانه همان اهداف پيشين را
دنبال مي كنند. به نمونه اي از اين ياوه هاي به اصطلاح علمي و جامعه شناسانه ـ در
عين حال خداشناسانه ـ كه در حال حاضر در مطبوعات ايران بوفور يافت مي شود، توجه
كنيد:درمجله غير رسمي و آزاد "كشاورز" مي خوانيم: "همانطور كه خالق
عالم و طبيعات، نوع انسان را بدو دسته، يعني دو جنس كاملا متمايز از هم تقسيم
نموده است، براي هر دسته تكليفي خاص هم معين كرده و آنچه براي انجام تكاليف هر يك
لازم بوده، به آنها داده است... پس موارد اختلاف مربوط مي شود به موضوع انجام
وظيفه طبيعي هر جنس ... چون وظايف زن و مرد در حفظ نوع و بقاء نسل متفاوت است، لذا
خالق عالم، غرايز و تكاليف اين را متناسب با اين منظور تعيين كرده و ساختمان جسمي
و روحي هر يك مناسب اجراي اين وظيفه بشكلي متفاوت ساخته و پرداخته شده است....
غريزه جنسي در زن بصورت حب و عشق مادر ظاهر مي شود، يعني عشق و علاقه به مادر شدن،
مهمترين غريزه اي است كه مخصوص جنس زن مي باشد." شنونده تا بحال بايد متوجه
انطباق كامل، ميان هسته مركزي ديدگاههاي فعلي پيرامون نقش و موقعيت زن در جامعه و
مناسبات توليدي، با ديدگاهها و موازين مرتجعين فرون و اعصار گذشته شده باشد. جالب
اينجاست كه كلماتي نظير طبيعت، غريزه، خلقت و از اين قبيل لحظه اي از زبان حاملان
اين تفكر ارتجاعي نمي افتد. طبق اين ديدگاه همه چيز"طبيعي" و
"غريزي"، و ازلي و ابدي است، و به هيچ عنوان قابل تغيير نمي باشد!
البته ما هم با "غريزي و طبيعي" بودن
تقسيم كار اجتماعي ميان زن و مرد موافقيم، منتها با اين تفاوت كه اين"غريزه و
طبيعت" نه در نهاد زن، بلكه در نهاد سودجويان و استثمار گران، موجود است، و
باهيچ چيز جز قهر انقلابي طبقات تحت ستم تو استثمار، خصوصا قهر زنان ستمكش از ميان
نخواهد رفت. آري، خانه و خانواده زنداني است كه جامعه طبقاتي مرد سالار، زن را در
آن محبوس ساخته، و تا به امروز حداكثر تغييري كه در اين زندان پديد آمده، تغيير
دكور تو تزئينات آن مي باشد. بي دليل نبود كه كمونيست كبير و رهبر پرولتارياي
جهاني مائو تسه دون درگير و دار انقلاب فرهنگي چنين گفت: "انقلاب فرهنگي آتي
توسط زنان و براي زنان بر پا خواهد شد. تا زمانيكه تنها يك زن در جهان وجود داشته
باشد كه به رهايي دست نيافته، هيچكس بواقع آزاد نخواهد بود." و در جاي ديگري
با صداي بلند اعلام كرد: "آنروزي كه
زنان سراسر كشور بپاخيزند، آنروز روز پيروزي انقلاب چين خواهد بود،" روز
پيروزي و انقلاب ايران نيز مصادف با چنين
روزي است. روزي كه زنان آگاه و انقلابي تحت پرچم رهايي بخش پرولتاريا و كمونيسم
انقلابي با شورش خود تمام مظاهر ارتجاعي
جامعه طبقاتي مردسالار را نابود سازند.
www.sarbedaran.org