چند تضاد اجتماعي كليدي 

 

از برنامه حزب كمونيست ايران (م ل م)

در تشخيص صف بندي دشمنان و دوستان انقلاب، علاوه بر جايگاه و موقعيت نيروهاي طبقاتي مختلف، عوامل و تضادهاي مهم ديگري نيز موجودند كه از مرزهاي ميان طبقات عبور كرده و صف بنديهاي معيني را در جامعه شكل ميدهند. ستم ملي و ستم بر زنان جزو مهمترين اين تضادها هستند. روند مبارزه طبقاتي در ايران ارتباط تنگاتنگي با مبارزه براي حل اين تضادها دارد.

 

زنان

اكثريت زنان از ستم مضاعف در رنجند: ستم طبقاتي و ستم جنسيتي. اين ويژگي از اهميت سياسي زيادي برخوردار است. ستم بر زن سابقه اي هزاران ساله دارد و همراه با پيدايش مالكيت خصوصي و نظام طبقاتي در جامعه بشري به وجود آمده است. ستم بر زنان محصول تقسيم جامعه به طبقات است. با ظهور طبقات و تمايزات طبقاتي، تقسيم كار اوليه اي كه بر پايه تفاوتهاي جنسي ميان زن و مرد وجود داشت و بذر نابرابري هاي ابتدائي را در بر داشت، به يك تقسيم كار اجتماعي ستمگرانه تبديل شد. از دوره ظهور سلسله مراتب اجتماعي مبتني بر مالكيت خصوصي تاكنون، قوانين و مقررات حاكم بر روابط زن و مرد، منجمله نقش زنان در توليد مثل، ابزاري براي بازتوليد مناسبات مالكيت خصوصي بوده است. افكار و عقايد و سنت هائي كه زن را ضعيف و فرودست تصوير مي كنند براي حفاظت از اين مناسبات است. يكي از نخستين ساختارهاي اجتماعي در جامعه طبقاتي، خانواده پدرسالار بود كه انقياد زنان و فرزندان را نهادي كرد. دولتهاي استثمارگر در دوران هاي گوناگون تاريخي به مثابه مردسالار بزرگ عمل كرده و كوشيده اند زنان را در جايگاه درجه دوم و تابع به چار ميخ كشند.

در ايران نيز ستم جنسيتي يك ركن حياتي و جزئي لاينفك از كاركرد دولت ارتجاعي است. اكثريت زنان جامعه علاوه بر اينكه زنجيرهاي سلطه امپرياليسم، سرمايه داري بوروكراتيك و نيمه فئوداليسم را بر دست و پا دارند، زير يوغ مردسالاري قرار گرفته اند. اين شرايط، نابرابري و تبعيضات آشكار و همه جانبه اي را در عرصه هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي به زنان تحميل مي كند. در مورد زنان ملل غير فارس، ستم ملي نيز بر اين نابرابري ها افزوده مي شود. در جامعه و محيط كار بطور كل زنان نسبت به مردان در موقعيت فرودست بسر مي برند. مردان از اين موقعيت نفع مي برند. اين امتيازي است كه طبقات استثمارگر و دولت به مردان مي دهند. زنان مجبورند در جواني از پدر، پس از ازدواج از شوهر و در پيري از پسر خود تبعيت كنند. به همه زنان ستم مي شود، اما منافع طبقاتي و اجتماعي همه زنان يكسان نيست و به يك شكل و اندازه نيز از اين ستمگري رنج نمي برند.

ستم بر زنان در ايران خصلتي فئودالي دارد كه با اشكال بورژوا ــ امپرياليستي در هم آميخته است. قيود و باورهاي مذهبي از اشكال عمده ستم فئودالي بر زنان است. عليرغم تغييراتي كه در نهاد خانواده فئودالي صورت گرفته، اين نهاد بويژه در روستا، كماكان يك واحد توليدي به حساب مي آيد كه نيروي كار و فعاليت اجتماعي زنان را كاملا تابع مردان مي كند. زنان روستائي ستمديده ترين ستمديدگان هستند. كار آنها در چرخاندن اقتصاد روستا نقشي اساسي بازي مي كند و سهم شان در توليد كشاورزي قابل ملاحظه است. 86 درصد از فعاليتهاي دامداري كشور و توليد 50 درصد از محصولات كشاورزي توسط زنان انجام مي شود. اكثريت آنها عملا از حق مالكيت بر زمين و حق استفاده از دستمزد خويش محرومند. موقعيت ستمديدگي مفرط زنان در روستا، پتانسيل زيادي را براي تحول انقلابي در آنان انباشته كرده است. در هم شكستن روابط كهنه مالكيت ارضي و رفع محروميت از زنان روستائي جايگاهي كليدي در نابود كردن مناسبات نيمه فئودالي دارد.

در شهر نيز اكثريت زنان "برده خانگي" هستند. كار خانگي آنها به رسميت شناخته نمي شود. بعلاوه زنان خانواده هاي زحمتكش، در خانه مجبورند به توليد برخي محصولات و ارائه برخي خدمات براي بازار نيز بپردازند. در اقتصاد غير رسمي، زنان بخش مهمي از شاغلين را تشكيل مي دهند. زنان بعنوان كارگران خانگي به كارهائي چون دوزندگي، صنايع غذائي، بسته بندي، شيريني پزي، مونتاژ اسباب بازي، كارهاي تزئيني و مونتاژهاي كوچك فني مي پردازند. دستمزد آنان در ازاي كاري مساوي، يك چهارم تا يك سوم دستمزد كارگري است كه همان كار را در كارگاه انجام مي دهد.

جنسيت زنان كارگر، ابزاري در دست سرمايه داران براي استثمار مضاعف و مطيع نگهداشتن آنهاست. آنها از دستمزد برابر در مقابل كار برابر با مردان محرومند. اين مساله به درجات كمتر در مورد زنان كارمند و تحصيل كرده نيز صدق مي كند. زنان شهري نيز در يك فضاي نيمه فئودالي بسر مي برند كه سرچشمه آن تداوم روابط قدرتمند ماقبل سرمايه داري در روستاها است. مناسبات زناشوئي و خانوادگي در شهرها نيز به شدت سنتي است و حتي مرداني كه به قشرهاي مدرن جامعه تعلق دارند كاملا به افكار و رفتار فئودالي آغشته اند. نيازهاي توسعه سرمايه داري بوروكراتيك بخش قابل توجهي از زنان شهري را مرتبا به عرصه كار خارج از خانه مي كشد؛ و همزمان دولت مي كوشد اين نيروي انفجاري را كنترل و سركوب كند. اين تناقض، شهرها را به نقطه اصطكاك و كانون حاد مساله زن تبديل كرده است.

ستم بر زنان در كل جامعه، در بالاترين رده هاي دولت طرحريزي مي شود و توسط دستگاه هاي سياسي و اجرائي و مذهبي و خانواده به اجراء در مي آيد. ايدئولوژي و قانون، فرهنگ و سنن ارتجاعي و قواي مسلح سركوبگر حافظ اين ستمگري اند. اسلام به مثابه ايدئولوژي و شرع حاكم دست در دست عرف، تحكيم كننده و توجيه گر و مبلغ نابرابري و بردگي زنان است. اين شرايط، انرژي انقلابي عظيمي را در زنان انباشته كه يك عامل استراتژيك در پيشبرد انقلاب پرولتري است. گوشه اي از اين توان مبارزاتي را زنان با شركت گسترده خود در انقلاب 1357 و تحولات بعد از آن بنمايش گذاشتند.

مبارزه زنان براي كسب رهائي يك قوه محركه مهم در انقلاب سوسياليستي محسوب مي شود، چرا كه نابودي ستم بر زنان با نابودي مالكيت خصوصي گره خورده است. بنابراين شركت گسترده و همه جانبه زنان در انقلاب تحت رهبري طبقه كارگر، از همان ابتدا به تقويت عناصر سوسياليستي انقلاب ياري مي رساند.

 

 

 

www.sarbedaran.org