گام هاي فوري و راستاي دگرگوني ها

 

از برنامه حزب كمونيست ايران (م ل م)

 

بر پايه قدرت سياسي كسب شده و در خدمت به تحولات اساسي سياسي و اقتصادي و فرهنگي پيش گفته، دولت نوين  اقدامات فوري براي بهبود شرايط زندگي توده ها را سازمان مي دهد.

طرح گام هاي فوري به معناي وعده هاي پر زرق و برق براي توده ها نيست. بسيج زحمتكشان نه با انگيزه رفاه شخصي و منافع فردمنشانه، بلكه حول به دست گرفتن سرنوشت خود، اعمال قدرت سياسي و ساختن جامعه و جهاني نوين انجام مي شود. شك نيست كه انقلاب با هدف رهائي نوع بشر در سراسر جهان، دشواريها دارد و فداكاري مي طلبد. در پي انقلاب، سطح زندگي اقليتي از مردم به ويژه قشرهاي نسبتا مرفه در مراكز شهري پايين مي رود. در عين حال بازتوزيع اوليه ثروت و منابع و امكانات، فقر و فلاكت بي حسابي كه بر جامعه حكمفرماست را به ميزان زيادي كم مي كند. اتخاذ گام هاي فوري، وضعيت اجتماعي و سياسي و معيشتي توده هاي تحتاني را بهبود مي بخشد. نتيجه مستقيم اين گام ها براي اكثريت اهالي، ايجاد شرايط كيفيتا متفاوتي است كه ميليونها بار از اسارت در جامعه كهن بهتر است. با وجود اين، محو كليه نابرابري هاي اجتماعي كه ميراث جامعه كهن است، يك روند طولاني و منوط به تحولات ريشه اي تر در كشور و پيشروي انقلاب پرولتري در سطح جهان است.

گام هاي فوري، پرچم مطالبات و در برگيرنده خواسته هاي ديرينه اي است كه اكثريت توده ها بارها براي تحقق آن دست به مبارزه زده و جانفشاني كرده اند. طبقات حاكم هميشه كوشيده اند اين مبارزات را خاموش كنند. در مقابل، طبقه كارگر از جنبش هاي اجتماعي و نيروهايي كه در راه تحقق هر يك از اين خواسته ها به مبارزه برخيزند، پشتيباني مي كند. طرح گام هاي فوري در سياست بسيجي و شعارهاي تبليغي و ترويجي امروز پرولتاريا بازتاب مي يابد.

ساختمان جامعه نوين و تحقق خواسته هاي اساسي خلق با اتكاء به مبارزه و كار آگاهانه و بي وقفه خود مردم عملي مي شود. گام هاي فوري را نيز فقط به پشتوانه شور و شوق و انرژي ميليونها انسان كه داوطلبانه براي پيچيده ترين و عميقترين تحولات بسيج شده اند، مي توان عملي كرد. تجارب انقلابي و توليدي توده ها، تعاون و همبستگي آنها، بكارگيري منابع و تكنيك هاي قابل استفاده و كمكهاي جنبش انقلابي در سطح بين المللي، اين كار عظيم را ميسر مي سازد.

اقدامات زير جهت گيري كلي دولت نوين را مشخص مي كند اما تدقيق و تكامل آنها بعهده نهادهاي قدرت توده اي خواهد بود:

 

.....

 

در مورد زنان 

1 ــ برچيدن تمامي نهادهاي سركوبگر انتظامي، ايدئولوژيك و فرهنگي دولتي كه زنان را نشانه گرفته اند.

2 ــ لغو حجاب اجباري؛ آزادي زنان در انتخاب پوشش؛ انتخاب شغل؛ سفر و تحصيل؛ ايجاد تشكلات ويژه زنان؛ انتشار مطبوعات ويژه زنان؛ حق شركت در بالاترين مراجع قدرت سياسي و در كليه فعاليتهاي سياسي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي و اجتماعي.

3 ــ لغو تمامي قوانين و مقررات مدني و شرعي و عرفي ضد زن؛ لغو مجازات هاي ويژه زنان.

4 ــ لغو سنگسار. مناسبات خارج از ازدواج جرم تلقي نخواهد شد.

5 ــ مبارزه شديد و فوري با آزار و اذيت خياباني زنان و ايجاد جوي در جامعه كه فعاليت و رفت و آمد آزادانه زنان را بپذيرد و تشويق كند.

6 ــ تحقق شعار "زمين به زنان"؛ تامين حقوق برابر زنان در ارث و در تصاحب و اداره مايملك خانواده.

7 ــ دستمزد، حقوق و مزاياي برابر در مقابل كار برابر براي زنان و مردان.

8 ــ تامين شرايط كاري سبكتر به هنگام عادت ماهانه و زايمان و دوران يائسگي براي زنان و تامين دوره هاي استراحت و مرخصي ويژه؛ ايجاد تسهيلات ضروري نظير شيرخوارگاه، مهد كودك و مراكز نگهداري از بچه ها پس از ساعات مدرسه.

9 ــ تشويق و حمايت از اشكال كلكتيو كار خانگي به نفع زنان (نظير مهد كودك ها، ناهارخوري ها و رختشويخانه هاي عمومي و نگهداري از سالمندان).

10 ــ زدودن محتواي مردسالارانه از دروس و منابع آموزشي، از برنامه هاي رسانه هاي گروهي و از زبان گفتاري و نوشتاري. دامن زدن به نقد ريشه اي ايده ها و سنن و آثار فرهنگي كهنه كه مضمون زن ستيزانه دارند و توجه خاص به خلق آثار ادبي و هنري زنان.

11 ــ از بين بردن فحشاء و ممنوعيت پورنوگرافي.

12 ــ ممنوعيت سركوب و تبعيض عليه همجنس گرايان.

13 ــ آزادي سقط جنين، حق كنترل زنان بر بدن خويش و توليد مثل.

14 ــ پيشبرد سياست تنظيم خانواده در خدمت رهائي زنان.

15 ــ تدوين قانون نوين ازدواج و طلاق بر پايه منافع زنان و فرزندان؛ شامل نكات زير:

ــ ممنوعيت ازدواج هاي مبتني بر زور و اجبار.

ــ ممنوعيت شير بهاء، مهريه، جهيزيه و امثالهم؛ و در مقابل، تامين ضمانت هاي اجتماعي براي زنان.

ــ ازدواج بر مبناي انتخاب آزادانه طرفين براي زنان و مرداني كه به سن 81 سالگي رسيده اند؛ ثبت راحت و بدون تاخير ازدواج با حضور طرفين در دفاتر ويژه دولتي؛ با خواست كساني كه خواهان زندگي مشترك بدون ثبت رسمي هستند مخالفتي صورت نمي گيرد و حقوق مربوط به خانواده در مورد آنان و فرزندانشان برسميت شناخته مي شود.

ــ ممنوعيت مداخله طرف سوم در امر ازدواج؛ ممنوعيت مداخله در امر ازدواج مجدد بيوه ها.

ــ ممنوعيت چندهمسري و صيغه؛ ممنوعيت ازدواج كودكان.

ــ ممنوعيت ضرب و شتم زنان؛ ممنوعيت تجاوز شوهر به زن؛ ممنوعيت بدرفتاري و تبعيض در مورد فرزنداني كه نتيجه ازدواج قبلي هر يك از طرفين است.

ــ ايجاد تسهيلات ويژه در امر طلاق براي زنان؛ شوهر، در صورتي كه زن نخواهد، در دوران بارداري و تا يك سال بعد از تولد بچه حق تقاضاي طلاق ندارد؛ در صورت طلاق، تامين كل يا بخشي از هزينه ضروري معاش و تحصيل فرزند به عهده پدر است؛ به رسميت شناختن حق سرپرستي فرزند توسط مادر پس از طلاق.

ــ به رسميت شناختن حقوق برابر براي كودكاني كه خارج از ازدواج رسمي متولد شده اند.

دستيابي به اين حقوق، بدون شركت زنان در انقلاب ناممكن است. اينها حقوق و اقداماتي هستند كه زنجير ستم و اسارت هزاران ساله را مي گسلند و زمينه راهيابي زنان به عرصه هاي گوناگون، از رهبري سياسي و نظامي گرفته تا رهبري توليد، از خلق آثار ادبي و هنري گرفته تا فلسفه و آزمونهاي علمي را مهيا مي سازند. شعار راهنما در اين زمينه "زنجيرها را بگسليد، خشم زنان را بمثابه نيروي قدرتمندي در راه انقلاب رها كنيد" است.

صدور قوانين مربوط به برابري، دلالت بر وجود تمايزات و نابرابري ها دارد و تامين برابري به ناگزير نيازمند قوانين نابرابر است. مفاد تبعيض آميز نسبت به مردان در قانون نوين ازدواج و طلاق و ساير عرصه ها بر اين پايه استوار است.

اما تصويب قوانين انقلابي، پايان كار نبوده و بدين معناست كه كار تازه آغاز شده است. بنابراين در همه عرصه ها بايد گام به گام تحولاتي صورت گيرد تا قوانين به روي كاغذ نمانده و به ضد خود بدل نشود. در ميان اين اقدامات، تحقق شعار "زمين به زنان" و "امكانات برابر براي كار كردن؛ و دستمزد برابر در مقابل كار برابر" كليدي است. اين كار راه استقلال اقتصادي زنان را مي گشايد. تقسيم زمين در بين زنان دهقان، مناسبات فئودالي و نيمه فئودالي ديرينه را در زيربنا و روبناي جامعه قاطعانه زير ضرب مي برد و به پدرسالاري و مردسالاري ضربه مي زند. امكانات برابر براي كار كردن و دستمزد برابر در مقابل كار برابر، ايده كهنه برتري مرد و فرودستي زن را زير سئوال مي كشد و زنان بر انگيخته مي شوند كه هر چه بيشتر از چارديواري خانه خارج شده و به كار و آموزش بپردازند، آگاهي طبقاتي خود را بالا ببرند و درگير مبارزات حياتي سياسي و ايدئولوژيك شوند. شعار "هر كاري كه مردان انجام مي دهند زنان هم مي توانند؛ و هر كاري كه زنان انجام مي دهند، مردان هم مي توانند" سر لوحه كارها قرار مي گيرد.

پيشبرد اين تحولات را نمي توان جدا از نقش و كاركرد اجتماعي نهاد خانواده در نظر گرفت. رهائي كامل زنان منجمله در گرو مضمحل شدن نهاد خانواده است. خانواده يك نهاد مقدس و دست نخوردني نيست. اين نهاد آغازي داشته و پاياني هم خواهد داشت. روند زوال خانواده، روندي طولاني و جهاني است.

در جامعه نوين، اگرچه نهاد خانواده نابود نمي شود اما دگرگوني هاي مهمي در آن صورت مي گيرد. خانواده نقش گذشته خود را بعنوان يك واحد اقتصادي عمدتا از دست خواهد داد. يعني برخلاف خانواده فئودالي، نقش توليدي خود را از دست خواهد داد؛ و بر خلاف خانواده بورژوائي، نقش آن در توزيع و مصرف درآمد بتدريج محدود خواهد شد. در خانواده نوين، زن تابع شوهر نخواهد بود و اقتدار مطلق والدين بر فرزندان محو خواهد شد. راستاي اين تحولات و بطور كلي تغيير نقش خانواده، چيزي جدا از راستاي تكامل جامعه نيست.

در جامعه نوين، بخاطر وزنه سنگين واحدهاي خصوصي در اقتصاد كشاورزي و نوپا بودن مالكيت كلكتيوي و نهادهاي تعاوني و توليد مكانيزه، خانواده برخي عملكردهاي اجتماعي را بعهده دارد. خانواده در سازماندهي توزيع و مصرف درآمد كماكان نقش بازي مي كند و مشخصا تا مدتها در بازتوليد و پرورش نسل جديد نقشي مهم بعهده خواهد داشت. اين شرايطي است كه مي تواند باعث فرودستي زنان شده و در راه شركت همه جانبه آنان در فعاليت هاي اجتماعي مانع ايجاد كند. بنابراين براي دگرگون كردن جايگاه زن در خانواده و تغيير نقش اين نهاد، بايد قدم به قدم بار وظايف خانگي را از دوش زنان برداشت و بايد براي تقسيم برابر اين وظايف با مردان مبارزه كرد تا شانه به زير اين بار نهند. كار خانگي بايد همگام با عرصه هاي ديگر اقتصاد روستا و شهر كلكتيويزه شود. كلكتيويزه كردن خانه داري، مراقبت و پرورش فرزندان، رسيدگي به سالمندان و امثالهم، پا بپاي كلكتيويزاسيون كشاورزي كه زراعت كوچك خصوصي را به مثابه يكي از اركان نظام خانواده پدرسالار كنار مي زند، باعث مي شود كه عملكرد خانواده هر چه محدودتر شود. كلكتيويزاسيون، نقش خانواده در توليد را تضعيف خواهد كرد و تقسيم كار سنتي بين زن و مرد در خانواده را بر هم خواهد زد. نقش تعيين كننده اي كه كلكتيويزاسيون در تحرك اجتماعي و آزاد كردن نيروي نهفته و امر رهائي زنان بازي مي كند، بدون شك توده هاي زن را به صف مقدم مبارزه براي پيشرويهاي سوسياليستي مي كشاند.

تحول در نظام دستمزدي يكي ديگر از اقدامات مشخصي است كه به امر رهائي زنان ياري مي رساند. در اين زمينه بايد براي تصحيح معيارهائي كه شكاف و نابرابري بين زنان و مردان را بيشتر مي كند، مبارزه كرد. در شرايطي كه توانائي ها و نيازهاي معيشتي افراد متفاوت است، حتي شعار "دستمزد برابر در مقابل كار برابر" مي تواند در خدمت مرداني قرار گيرد كه از نظر جسمي قويترند، نان خور كمتري دارند و يا به خاطر تقسيم كار نابرابر خانگي كه تا مدتها ادامه مي يابد، وقت آزاد بيشتري براي اضافه كاري دارند. جنبش زنان نقش بسزائي در مبارزه براي كاهش اختلاف دستمزدها و محدود كردن طبقه بندي دستمزد بازي خواهد كرد. اين خود يكي از موضوعات مهم مبارزه اي است كه بر سر تحديد يا توسعه حق بورژوائي ميان پرولتاريا و بورژوازي در جامعه سوسياليستي به راه خواهد افتاد. وجين كردن علف هاي هرز سرمايه داري در اين جامعه با مساله برابري و رهائي زنان و با مبارزات زنان پيوند ناگسستني دارد. ستم و نابرابري هائي كه بر زنان اعمال مي شود، حلقه هاي همان زنجيري است كه همه ستمديدگان را به بند مي كشد. اگر اين حلقه ها دست نخورده بماند، زنجير ستم و استثمار بازسازي و تحكيم خواهد شد. اگر در دنيا حتي فقط يك زن تحت ستم باشد، هيچكس به واقع آزاد نخواهد بود.

 

.....

فحشاء

از برنامه حزب كمونيست ايران (ماركسيست-لنينيست-مائوئيست)

فحشاء كه تاريخي هزاران ساله دارد، همواره جزئي از ستم و استثمار بر زنان بوده است. تشديد فقر و فلاكت اكثريت مردم و انحطاط جامعه ايران، ابعاد فحشاء را گسترده ساخته است. زنان زيادي مجبور به تن فروشي آشكار يا نهان شده اند و به ناگزير تمامي يا بخشي از هزينه معاش خود و خانواده شان را از اين راه تامين مي كنند. در جوامع ارتجاعي، مزورانه تلاش مي شود كه تن فروشي امري عادي و بعنوان شغلي مانند مشاغل ديگر جلوه داده شود. حال آنكه تن فروشي، يك شغل نبوده بلكه بيان فشرده بردگي و تحقير زنان است. در جامعه انقلابي، شرايطي فراهم مي شود كه هيچكس مجبور به تن فروشي نبوده و اين پديده بهمراه پورنوگرافي از ميان برداشته شود. كليه قربانيان فحشاء از بيمه پزشكي، كار توليدي و امكان تحصيل برخوردار مي شوند. آنان از نظر سياسي آموزش مي بينند تا سرچشمه ستمي كه بر آنان اعمال شده را دريابند. همزمان، توده ها نيز مي آموزند كه به تن فروشي از يك ديدگاه مذهبي و مردسالارانه و بعنوان يك گناه و ننگ اخلاقي نگاه نكنند، بلكه آن را بمثابه يكي از مصائب ديرينه جوامع طبقاتي ببينند. در اين كار از قربانيان فحشاء كمك گرفته مي شود تا به حكايت رنجهاي خود بپردازند و ديد توده ها را روشن كنند. در جامعه انقلابي، با سرزنش، تحقير و تبعيض در مورد كساني كه مجبور به تن فروشي بوده اند، مقابله ميشود و با چنين برخوردهايي مبارزه مي شود. كساني كه باندهاي فحشاء را سازمان مي دهند، گردانندگان دفاتر  صيغه و نيز مرداني كه همسران يا دختران خود را مجبور به تن فروشي مي كنند مورد پيگرد قانوني قرار گرفته و به مجازات خواهند رسيد.

 

 

www.sarbedaran.org