بمناسبت روز جهاني زن

حجابهاي ستم را پاره كنيم!

 

از حقيقت، ارگان حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 4، اسفند 1380 – www.sarbedaran.org

 

“در اين روز، بايد يكبار ديگر خشم خود را به نيروي مبارزاتي تبديل كنيم و رزممان را با استواري و استحكام عليه ستم بر زن و هرگونه ستم ديگر پيش بريم...”

-- به نقل از سخنراني مركزي در برنامه روز جهاني زن توسط زنان افغانستاني در شهر كويته 

 

همانطور كه رهائي پرولتارياي بين المللي از رهائي زنان جدائي ناپذير است، نابودي ستم بر زن بدون بازسازي جامعه بشري بر شالوده اي نوين و متفاوت كه در آن اثري از استثمار و طبقات اجتماعي نباشد، امكان ناپذير است. جنگ آمريكا در افغانستان (كه دنباله اش تجاوز به ديگر نقاط جهان است) يكبار ديگر بطور عريان نشان داد كه حلقه هاي زنجير ستمگران بر دست و پاي زنان، حلقه هائي از زنجير اسارت ستمديدگان سراسر جهان در نظام امپرياليستي است.

پس از آشكار شدن رفتار بيرحمانه طالبان كه با استفاده از قوانين مذهبي هر بلائي را خواستند بر سر زنان افغانستان آوردند، به ناگهان رسانه هاي گروهي بورژوازي غربي شروع به افسانه سرائي كردند كه گويا يكي از اهداف حكام آمريكا “رها كردن” زنان افغانستان است. سركردگان نظام، يعني بوش و شريك كوچكش “به له ر” انگليسي، همسران خود را به اينطرف و آنطرف فرستادند تا در مورد اهميت پايان بخشيدن به استبداد و حتي “متوقف كردن ستم بر زنان افغانستان” سخن درآئي  كنند. اينها همان كساني هستند كه طالبان مرتجع را از طريق سازمان سيا و نوكرانشان در پاكستان آفريدند و در افغانستان به قدرت رساندند. اينان كساني هستند كه وقتي طالبان زنان را از مشاغل محروم و در خانه زنداني كردند يا بخاطر زير پا گذاردن قوانين “منكرات و تقوا” به زير شلاق كشيدند و اعدام كردند، حتي زمزمه معترضانه اي نكردند. اينها كساني هستند كه در عرض پانزده سال ميليونها دلار خونين رامستقيما و يا از طريق بن لادن و ديگر خادمين سعودي شان صرف تقويت طالبان و ديگر جنگ سالاران ارتجاعي و نيروهاي “مجاهدين” ضد زن، در افغانستان كردند. كشف ناگهاني ستمهائي كه بر زنان افغانستان رفته است، از سوي اينان نه عوامفريبي كه جنايت است.

در واقع همين مجاهديني كه امروز زير چتر حمايتي آمريكا به قدرت رسيده اند وقتي در سال 1992 بر مسند حكومت قرار گرفتند با كار زنان در بيرون از خانه مخالفت كردند و برقع، اين حجاب خفقان آور كه سر تا پا را مي پوشاند، را اجباري نمودند. كرزاي، اين تازه ترين نوكر آمريكا در افغانستان، و ديگر دلقكان ارتجاعي فئودال كه امپرياليستها در بن آلمان گرد آورده و بر حكومت گماردند، با طالبان فرقي ندارند. عين هم هستند. زماني كه خبرنگاران از كرزاي درباره سياست حكومت جديد براي زنان پرسيدند وي جواب داد: “ما مسلمان هستيم و اصول و رفتار اسلامي را به كار خواهيم بست”. هر چند برخي از افراطي ترين قوانين ضد زن را ملايمتر كرده اند اما اين تغييرات بسيار فرعي و صوري است و تنها وضع شمار اندكي از زنان شاغل در شهرهاي بزرگ را ممكنست بهتر كند. حكومت جديد افغانستان هيچ نقشه و قصدي براي عوض كردن وضعيت اكثريت زنان كه فقير و روستائي هستند ندارد. هر كسي نگاه كند حتما مي تواند مناسبات اجتماعي نهفته در روابط ميان زن و مرد، ميان ستمديده و ستمگر را ببيند. انقياد و تحت ستم بودن زنان افغانستان عميقا در بافت نيمه فئودالي عقب مانده خود جامعه افغانستان تنيده شده است. بمبهاي آمريكائي و كماندوهاي بريتانيائي، هزاران زن افغانستاني را كه قرار بود “نجات” دهند كشتند. اين بمبها نه قصد ضربه زدن به مناسبات نيمه فئودالي را داشتند و نه منفعتي در اين كار. و حتي اگر نيتش را داشتند (كه نداشتند) نمي توانستند ضربه اي به اين مناسبات بزنند. تنها خود زنان و نيروهاي دموكراتيك نوين افغانستان مي توانند اين بافت نيمه فئودالي غير قابل تحمل كه گلوي زنان را مي فشرد، نابود كنند و مناسبات اجتماعي را دگرگون كنند. تنها آنان مي توانند كاملا نظام نيمه فئودالي را ريشه كن كنند و امپرياليستها را كه بخاطر منافع جهاني شان از اين مناسبات حفاظت مي كنند، با لگد بيرون اندازند.

اين يك دروغ خطرناك است كه گويا امپرياليسم عليرغم اتخاذ روشهاي منفور (مانند دست زدن به اين جنگ تروريستي بيرحمانه عليه هر آنكس كه در مقابل منافعش بايستد) مي تواند برخي “پيشرفت ها” براي زنان ستمديده بياورد. چنين توهماتي با مخدوش كردن حقايق، باعث محكمتر شدن زنجيرهاي زنان، و قويتر شدن دست امثال بوش و شركاء مي شود. در حقيقت، آمريكا (و امپرياليستهاي ديگر) خود بر جاده دراز و خونيني از استبداد قدم مي زنند. آمريكا رژيمهائي را كه دوست ندارد يا با نقشه هايش نمي خواند، سرنگون مي كند؛ براي كسب حداكثر سود در جهان سوم، كارگران زن را بيرحمانه با مزدهاي بخور و نمير به بيگاري مي كشد؛ ارتش آمريكا در هر بخش از جهان سوم كه براي “استراحت و تجديد قوا” لنگر مي اندازد زنان بومي را به بردگان جنسي سربازان آمريكائي تبديل مي كند (زنان كره، پاناما، تايلند، يا حتي اوكي ناواي ژاپن از تعرضات جنسي سربازان آمريكائي در امان نبوده اند): آري اينها نشان مي دهدكه بهبود وضع زنان جهان چقدر مشغله فكري آمريكا است! از زنان فيلي پيني بپرسيد كه احساسشان نسبت به بازگشت سربازان آمريكائي چيست!

امپرياليستهاي غربي مي توانند چند دلار خونين براي تعمير شيشه هاي مدارس كه در اثر بمباران افغانستان شكسته بفرستند. شايد چند دختر شهري بتوانند در آن كلاسها درس بخوانند! اما امروز علاقه و منافع امپرياليستها نسبت به برابري زنان بيشتر از ديروز كه طبق اعتراف خودشان زنان، كودكان و اهالي غير نظامي روستاهاي افغانستان را جزو “آماج نظامي مشروع” يا “قربانيان اجتناب ناپذير” محسوب مي كردند، نيست. هدف آمريكا آنست كه اين منطقه و ديگر مناطق بي ثبات جهان را بزير كنترل در آورد. آنها پا به پاي عرياني و وقاحت شگفت آور در تجاوز نظامي، بر توهمات نيز دامن مي زنند و به هر گوشي كه مايل به شنيدن است زمزمه مي كنند كه نظام امپرياليستي آنها در عين حال كه دست به اين جنايات مي زند مي تواند حقوق دموكراتيك و ترقي و پيشرفت براي توده هاي تحت ستم به همراه بياورد؛ “حقوق و ترقي” براي توده هائي كه شرايط دهشتناكشان محصول ماهيت بيرحم و جنايتكار خود امپرياليستها و دلالان بومي شان است.

كساني كه صميمانه خواهان حمايت از مبارزات زنان افغانستان براي دفن هميشگي حجاب (و ديگر زنجيرهاي انقياد و سنن ارتجاعي) هستند بايد بدانند اولين خدمتي كه به اين كار مي توانند بكنند افشاي فعالانه عوامفريبي هاي امپرياليستها،  مقابله با جنگ تجاوزكارانه آنها عليه مردم جهان است. نبايد اجازه ندهند جانياني مانند بوش و “به له ر” از خشم بر حق آنها سوء استفاده كنند و دستهاي خون آلودشان را پشت پرده “آزاد كردن زنان افغانستان” پنهان كنند.

همه بايد نسبت به فصل مشترك ميان متعصبين فاشيست مسيحي كه مشاورين بوش هستند و بنيادگرايان فئودال اسلامي آگاه باشند. هر دوي آنها، چه در حكومت باشند چه نباشند، به زنان به مثابه اشياء جنسي نگاه ميكنند، و از مذهب بعنوان وسيله اي براي تحميل حقارت آميزترين اشكال انقياد اجتماعي و عبوديت پدرشاهي بر زنان استفاده مي كنند. مائوئيستها مي گويند: “زنجيرها را بشكنيد، خشم زنان را همچون نيروئي مهيب براي انقلاب رها كنيد!” اين به معناي شكستن همه زنجيرهائي است كه سد راه مبارزه زنان براي رها كردن جامعه اند. وقتي ميگوئيم همه يعني همه زنجيرهاي كشورهاي ثروتمند امپرياليستي  كه مستقيما به هزار و يك شكل گلوي كشورهاي فقير را مي فشارند؛ همه زنجيرهاي آشكار و پنهاني كه سلطه مرد بر زن را چه در شهرهاي مدرن غربي چه در عقب مانده ترين روستاهاي جهان، چه در شكل رفتارهاي اجتماعي غير قابل تحمل و كنترل كار زنان و يا در خانواده و ازدواج كه دژهاي مردسالاري هستند، تقويت مي كنند.

امروز جنگ خلق در نپال آنچه را كه قبلا در جنگ خلق در پرو و ديگر جنبشهاي انقلابي ثابت شده است بار ديگر نشان ميدهد: شكوفائي شگفت انگيز پتانسيل انقلابي زنان. زنان، برابري را در مبارزه براي رهائي جامعه تجربه مي كنند. ديگر بخاطر آنكه بي سواد يا فقيرند تحقير نمي شوند. بالعكس، با آغوش باز پذيرفته شده و تعليم مي بينند، استفاده از سلاح را مي آموزند، و در تبديل روستاهاي فقيرشان به پايگاه هاي سرخ قدرت خلق شركت مي كنند. آنها تحت رهبري يك حزب پرولتري براي نوع جديدي از جامعه بشري مبارزه مي كنند، و هرگز حاضر به بازگشت به تحقير و فلاكتي كه جامعه نيمه فئودالي نپال بر ميليونها تن از خواهران و برادران آنان تحميل مي كند، نيستند. آنان در پروسه اين جنگ خلق تاريخي نه فقط خود بلكه مردان همرزم خود را نيز تغيير مي دهند و همدوش يكديگر مي رزمند تا قدرت سياسي را كسب كنند، كليه مناسبات ستمگرانه جامعه كهن را از قله هاي هيماليا تا هموارترين دشتهاي نپال ريشه كن كنند، و به مبارزه جهاني براي رهائي همه خلقهاي جهان، خدمت كنند.

ستم بر زن، گريبان زنان همه طبقات اجتماعي را مي گيرد و خواهران شورشگر در اقصي نقاط جهان عليه هزار و يك شكل حجاب ستمگرانه بر مي خيزند و جنبش سازمان مي دهند. كاركرد نظام سرمايه داري، زنان گيتي را فقيرتر و فقيرتر مي كند. اما شمار فزاينده اي از زنان به صفوف طبقه بين المللي پرولتاريا اضافه مي شوند. اين امر طبقه ما را در پيشبرد مبارزه سختش عليه همه و هرگونه ستم بر زن و مردسالاري و به سرانجام رساندن وظيفه انقلابي ايجاد جهاني  نوين، تقويت ميكند. بياييد تا كليه حجابهاي ستم را پاره كنيم!

 

8 مارس 2002

كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي    

 

www.sarbedaran.org