بمناسبت
هشتم مارس
(روز جهاني زن)
حجاب،
اين مظهر
اسارت زنان را
به آتش بكشيد!
از
حقيقت دوره
دوم، شماره 32،
فروردين 1379 – www.sarbedaran.org
جايگاه حجاب
در سركوب زنان
هشتم مارس
(17 اسفند ماه)
امسال، 21
سال از روزي
كه خميني با
اجباري كردن
حجاب اسلامي
دستور حمله به
زنان را صادر
كرد مي گذرد. هنوز
چند هفته از
سرنگوني رژيم
شاه و قيام 22 بهمن
نمي گذشت كه
خميني فتواي
ارتجاعي خود
را صادر كرد.
اما اين فتوا
با تودهني
محكم زنان روبرو
شد. زنان
كارگر و
كارمند،
دانشجويان و
دانش آموزان
در خيابانهاي
تهران به
تظاهرات و زد
و خورد با حزب
الله تازه
بقدرت رسيده
پرداختند.
خميني مجبور
شد فتواي خود
را پس بگيرد.
هشت مارس امسال
بيست و يكمين
سالگرد اين
پيروزي است؛
سالگرد اولين
پيروزي مهم در
مبارزه زنان
عليه جمهوري
اسلامي.
مبارزه
جسورانه، بي
باكانه و
متحدانه زنان
عامل تعيين
كننده اي در
كسب آن پيروزي
بود.
اما اهميت
حجاب از نظر
ارتجاع
اسلامي حاكم
بر ايران چه
بود و چيست؟ و
در مقابل، چرا
مبارزه قاطع
براي لغو حجاب
اجباري از
اهميت بسياري
در مبارزه
كنوني زنان در
راه كسب رهائي
برخوردار
است؟ اجباري
كردن حجاب يك
حلقه از تهاجم
همه جانبه
جمهوري
اسلامي به
زنان و حقوق
اوليه آنان
بود. اجباري
كردن حجاب
اسلامي،
اولين گام
جمهوري
اسلامي در محكم
كردن غل و
زنجيرهاي
سنتي زنان و
تشديد موقعيت
نيمه بردگي
زنان بود. اين
حمله با حملات
ديگر كامل شد:
تصويب يك
سلسله قوانين
اسارت بار
عليه زنان،
ايجاد گشتهاي
پليسي حفاظت
از ناموس و
حجاب،
دستگيري و
اعدام هزاران
زن فعال سياسي،
تبليغات و جو
سازي بي وقفه
عليه آزادي زنان.
امروز، قانون
اساسي جمهوري
اسلامي و قوانين
مدني و ديني،
زنان را از
كوچكترين حق
تعيين سرنوشت
خويش محروم
ميكنند. چادر
كردن به سر
زنان، تحقير
آنان بدليل زن
بودن، تعليم
آنان به اينكه
از بدنشان
شرمگين باشند
و آنرا در
كيسه
بپوشانند، از
فعل و
انفعالات
بيولوژيكشان
شرم كنند و
آنرا پنهان
كنند، حبس
كردن آنان در
خانه، محروم
كردن دختران
نوجوان از
مناسبات
اجتماعي با
دوستان و
محروم شدن بيشتر
آنان پس از
ازدواج از
داشتن
مناسبات اجتماعي،
تلاش به ذليل
كردن زنان و
تبدليلش به
كودك بزرگي كه
از ورود به
جامعه و انجام
هرگونه عمل و
فكر مستقل
وحشت داشته
باشند، هتك
حرمت به زنان
هنرمند و
فعال، كتك
زدن، تجاوز، كشتن
زن توسط شوهر،
سنگسار كردن،
دستگيري و شلاق
زدن او بخاطر
زن بودن،
آزادي پدر در
فروش دختركان
خردسال خود،
همه اشكال
بيرحمانه و دهشتناك
زن ستيزي است
كه از تمام
روزنه هاي جامعه
ما بيرون
ميزند. زن
ستيزي بطور
سيستماتيك توسط
جمهوري
اسلامي در
جامعه و در
ميان مردان
تشويق ميشود و
در بالاترين
سطوح حكومتي براي
آن طرح ريزي
ميشود.
زرادخانه زن
ستيزي جمهوري
اسلامي
رنگارنگ و
وسيع است. اما
از همان ابتدا،
اجباري و
فراگير كردن
حجاب نقشي
مركزي در اين
كارزار بي
وقفه بيست
ساله داشته
است.
حجــاب
به جرات
ميتوان گفت كه
بخش عظيمي از
سنن، يعني
ارزشها و
باورهاي
پوسيده عهد
عتيق كه در
جامعه ما مسلط
است، بيشتر از
همه جا در
مورد زنان نظم
و انسجام
يافته است.
ارزشها و سنني
كه زن را در
موقعيت محروم
و پست اجتماعي
قرار ميدهد،
محور
اخلاقيات
اسلامي را در جامعه
ما تشكيل
ميدهد. ارزشها
و آداب اجتماعي
پديده هاي
ماورا طبقاتي
و بدون خصلت طبقاتي
نيستند. اينها
پديده هائي
“طبيعي” و “ذاتي”
نيستند. اين
ها مظاهر قدرت
اقتصادي و
سياسي يك طبقه
معين هستند؛
و اجراي آنها
به محكم تر
شدن قدرت
اقتصادي و سياسي
آن طبقه معين
خدمت ميكند.
بهمين دليل طبقه
اي كه در قدرت
است بشدت از
آنها حفاظت
ميكند و به
قوه زور و تبليغات
مردم را به
اجراي آنها
وادار ميكند.
حجاب يكي
از آن سنن است
كه دنيائي از
مفاهيم اجتماعي
در نهان دارد.
در جوامع
اسلامي، حجاب
يكي از مظاهر
جامعه نيمه
فئودالي
پدرسالار است
و نقش مهمي در
حفظ مناسبات
نيمه فئودالي
بازي ميكند.
اين درست است
كه در جمهوري
اسلامي حجاب
اجباري شد.
اما در زمان
شاه نيز حجاب
همين خصلت و
همين نقش را
داشت. در زمان
شاه، پدر و
شوهر و برادر
(بطور كل
خانواده
پدرسالار) و
فضاي
مردسالارانه
جامعه با
روشهاي
مستبدانه
حجاب را به
زنان تحميل
ميكرد. در جمهوري
اسلامي، نقش
مستبدانه و
رابطه ارباب ـ
رعيتي ميان
مرد و زن
تقويت شد.
جمهوري اسلامي
با تشديد نقش
حجاب، قدرت
سياسي و
اجتماعي خود
را تحكيم كرد.
مرد، با تحميل
حجاب بر زن،
نقش اربابي
خود را تضمين
كرده و با
اينكار
استبداد قرون
وسطائي و بطور
كل ستمگري
جامعه نيمه
فئودالي را
تقويت ميكند.
حجاب يك
عادت بي آزار
رايج در ميان
مردم نيست،
بلكه خصلت
طبقاتي دارد.
طبقات
استثمارگر و
دولت آنها از
حجاب بعنوان
يك اسلحه
ايدئولوژيك براي
تقويت حاكميت
خود استفاده
ميكنند. بنابراين،
حجاب خصلت
طبقاتي
ارتجاعي دارد.
هنگاميكه
توده هاي تحت
ستم و
استثمار،
كارگران و
دهقانان و ديگر
زنان زحمتكش
از آن استفاده
ميكنند، بدون
آنكه خودشان
نسبت به آن
آگاه باشند،
به محكم شدن
قدرت طبقات
استثمارگر و
ستمگر و دولت
كمك ميكنند.
حجاب، خود
يك سمبل حفاظت
از مالكيت
خصوصي است. در
جوامع
پدرسالار
(پاترياركال)،
يعني كليه
جوامعي كه در
آنها مالكيت
خصوصي مقدس
است، زن بخشي
از مايملك
خصوصي مرد
محسوب ميشود.
در جوامع
ماقبل سرمايه
داري شكل
مالكيت بر زن
اشكال بسيار
واضحي داشت.
براي اينكه مردي
به حريم
مالكيت خصوصي
مرد ديگري
تجاوز نكند،
زنان در
اندروني
نهاده ميشدند.
تا همين پنجاه
سال پيش، در
اندروني نگاه
داشتن زنان
شهري در ايران
رايج بود. با
گذشت زمان و
با تغيير و
تحول در
ساختار
اقتصادي و
سياسي جامعه در
چنين رفتاري
نيز تعديل
ايجاد شده
است. اما يوغ
اسارت به
اشكال
گوناگون به
گردن زنان انداخته
ميشود. اكنون
كه تحولات
اقتصادي و
اجتماعي زن را
به بيرون از
اندرون
كشانده، حجاب
يكي از آن
حصارهائي است
كه مالكيت
خصوصي مرد را
تضمين ميكند.
به عبارت ديگر
چادر يا حجاب
بطور كل، تنها
يك پوشش نيست
بلكه نشانه اي
برجسته از مناسبات
اجتماعي و مناسبات
قدرت درجامعه
است و براي
تقويت اين
مناسبات بكار
ميرود.
اينكه
جمهوري
اسلامي به
تحميل حجاب
اسلامي پرداخت،
تنها نشانه
نيازهاي خاص
اين رژيم براي
تثبيت شكل
تئوكراتيك
حكومت خود
نبود. هيئت حاكمه
ايران نياز
داشت در
شرايطي كه با
رشد سرمايه
داري، در
مناسبات
فئودالي
تغييرات مهمي بوجود
آمده است، با
وقوع انقلاب تغييرات
شگرفي در توده
هاي مردم
ايجاد شده است،
سلطه
ايدئولوژيك
خود را حفظ
كند. در
سالهاي پس از
جنگ جهاني دوم
تغييرات
عميقي در
ساختار اقتصادي
جامعه بوجود
آمد كه در
نتيجه آن بخش
بزرگي از زنان
به عرصه كار
بيرون از خانه
كشانده شدند.
اين تحولات كه
موجب تغييرات
مهمي در جاي
زن در جامعه
بطور كل شده
است، آداب و سنني
را كه جاي زن
را محدود به
خانه و
خانواده ميكند
زير ضرب قرار
داده است. و
همراه با اين
تغييرات در
رفتار و
انتظارات
زنان تغييرات
مهمي صورت
گرفته است. و
بر مناسبات
سنتي ميان زن و
مرد در خانه و
بطور كلي بر
بافت مناسبات
اجتماعي فشار
آورده است.
امواج انقلابي
اواخر دهه 1350 و
شركت گسترده و
فعال زنان در
آن ضربات
ديگري بر اين
بافت سنتي
بود. تبديل
شدن زنان به
نيروي سياسي
مهمي در عرصه
سياسي جامعه
كه در جريان
انقلاب ايران
عيان شد،
تعداد
زندانيان
سياسي زن،
شركت زنان در
ساختار
سازمانهاي
سياسي رژيم و
اپوزيسيون
رژيم، بالا
رفتن درصد
طلاق، نشانه
هاي اين تغييرات
است. اين
تحولات
بحرانهاي
اقتصادي و
سياسي و
ايدئولوژيك
دولت نيمه
فئودال نيمه
مستعمره را
تشديد ميكند.
كاركرد پر هرج
و مرج سرمايه داري
بين المللي
موجب كشيده
شدن هر چه
بيشتر زنان به
صحنه اقتصادي
ميشود منجمله
در ايران ميشود.
طبقات بورژوا
ملاك حاكم در
جمهوري اسلامي
نه قادرند اين
نيروي كار را
به درون خانه ها
برانند و نه
به نفعشان
است. اما از
سوي ديگر اين
تحولات
انسجام نظام
پدرسالاري و
سلطه ايدئولوژيك
آنها را تهديد
ميكند.
كوچكترين
حركت هر زني
براي در دست
گرفتن سرنوشت
خود تهديدي
براي اين نظام
است. براي حل
اين تناقضات
آنها دست به
تشديد
ابزارهاي زن
ستيز در جامعه
زدند. چادر و
تضمين به سر
كردن آن توسط
نيروهاي
سركوبگر دولت
در واقع تلاشي
است براي
“درجاي خود”
نگه داشتن اين
نيمي از جمعيت
در شرايطي كه
كاركرد نظام
اقتصادي
جابجائيهاي
عظيمي را در
اين جمعيت
بوجود مياورد:
از روستا به
شهر، از خانه
به خيابان.
چادر براي
تضمين و تقويت
ارزشهاو
اخلاقيات
سنتي است كه
همراه با اين
تغيير و
تحولات و
همچنين تحت
ضربات مبارزات
انقلابي در
جامعه ما
تضعيف شده است.
جمهوري
اسلامي بايد
اين نيمي از
جمعيت را مطيع
نگاه دارد تا
بتواند كل
جامعه را مطيع
نگاه دارد.
اگر
چارديواري
خانه و مرد
خانه ديگر نميتواند
زن را مطيع
نگاه دارد و
اين ها به
صحنه جامعه
كشانده شده
اند پس بايد
در صحن جامعه
پدرسالار
بزرگ يعني
دولت، طرح و
برنامه مشخصي
براي مطيع
نگاه داشتن او
داشته باشد. چادر
به سر كردن،
در ملا عام
نخنديدن، با
مرد تماس
نگرفتن، حتي
جدا كردن
صندليهاي
اتوبوس، كلاسهاي
درس دانشگاه و
غيره همه و
همه براي تحكيم
ارزشها و
اخلاقهاي
سنتي است براي
مطيع نگاه
داشتن زن كه
يك جنبه حياتي
از ساختار قدرت
طبقاتي در
ايران است. نه
فقط در ايران،
بلكه در كليه
جوامع مبتني
بر مالكيت
خصوصي، تبعيت
زن از پدر و
شوهر و بطور
كل زن از مرد،
يك جنبه حياتي
از ساختار
قدرت اقتصادي
و سياسي است.
اين تبعيت
براي تضمين
تبعيت كليه
آحاد جامعه از
“خدا”ي قدرت
اقتصادي و
سياسي، كليدي
است.
هدف از
تحميل حجاب بر
زنان چيست؟
همان هدفي است
كه از تجاوز
به زنان
زنداني سياسي
براي درهم
شكستن و مطيع
كردنشان
دنبال ميشود.
حجاب، با شخصيت
زن همان كاري
راميكند كه
وقتي وي را
بدون رضايت و
آگاهي به مردي
شوهر ميدهند؛
همان كاري را
ميكند كه تاخت
زدن زنان ميان
طايفه ها و
خانواده ها؛
همان كاري را ميكند
كه رد و بدل
كردن زنان
ميان خانواده
هاي قدرتمند
حاكم. همان
كاري را كه
آزار جنسي زنان
توسط مردان در
محل كار.
اينها همه
براي تثبيت مناسبات
قدرت در
جامعه است.
براي نشان
دادن آن است
كه كي حاكم
است و كي
محكوم و براي
سرجاي خود
نشاندن محكوم
است؛ براي
نشان دادن
سلطه مالكيت
خصوصي است؛
براي تثبيت
سلطه طبقات
استثمارگر بر
طبقات
استثمار
شونده و سلطه
مرد بر زن است.
سلطه گري مرد
بر زن، يك
پديده
اجتماعي
ماورا طبقاتي
نيست. سلطه
گري مرد بر
زن، از
ستونهاي قدرت
اجتماعي
طبقات استثمارگر
و دولتهاي
مرتجع است. و
سلطه گري مرد
بر زن حتي در
ميان
كارگران،
قدرت طبقات
استثمارگر و
دولت آنان را
تحكيم ميكند.
حجاب با
زنان همان
كاري را ميكند
كه نماز و دعا
با كليه
ستمديدگان
ميكند. يعني
تمريني روزمره
است براي عادت
كردن به
عبوديت و
اطاعت. در حاليكه
ستمديدگان
براي رهائي
خود نياز به
روحيه شورش و
طغيان دارند و
نه اطاعت. زن
با چادر به سر كردن
خود را عادت
ميدهد كه از
مرداني كه
صاحب وي هستند
اطاعت كند،
تابع جامعه
مردسالار مستبد
شود. زن با
تمرين اطاعت
از مرد خانه
در واقع به
تمرين اطاعت
از حكومت و تن
دادن به اشكال
گوناگون
بردگي
ميپردازد.
طبقات حاكمه
براي زنان در
خارج از خانه
ناامني ايجاد
ميكنند و به
مردان نيز ياد
ميدهند كه در
خيابانها
براي زنان
ناامني ايجاد
كنند تا زنان
با ميل حجاب
سر كنند و فكر
كنند كه بخاطر
خودشان دارند
حجاب سر
ميكنند. وقتي
جمهوري
اسلامي به زن
ميگويد:
“خواهر حجابت
را رعايت كن”
منظورش آن است
كه “خواهر
حاكميت مرا
رعايت كن”،
“حاكميت مردان
بر زنان را
رعايت كن”.
حجاب يك نقش
اجتماعي بزرگ
بازي ميكند،
نقشي كه
مستقيما در ارتباط
با قدرت سياسي
و اقتصادي
است.حجاب با
هيچ كردن زنان
آنان را وادار
به گردن
گذاردن به اين
حاكميتها
ميكند. چادر
نقش خرد كننده
شخصيت، درهم
شكستن حس غرور
و سربلندي، بزدل
كردن زن را
بازي ميكند.
وقتي كه به زن
آموخته شود كه
شكل بدنش را
بپوشاند و از
آن شرم كند
بالاجبار ياد
ميگيرد كه
جرات فكر كردن
و دست زدن به
كارهاي
بزرگتر را هم
نكند و به اين
ترتيب موجودي
عقب مانده
ميماند. و با عقب
مانده نگاه
داشتن زنان
ثبات نظم
سياسي حاكم
تضمين ميشود.
از زنان
كارگر،
كارگراني
مطيع درست
ميكند. حجاب
از كودكي همان
كاري را با روح
و مغز زنان
ميكند كه
چارديواري
محدود خانه. براي
مطيع كردن
زنان،
زرادخانه
نظام پدرسالاري
جمهوري
اسلامي تنها
به حجاب اكتفا
نميكند، اما
اين يكي از
سلاحهاي مهم و
موثرش ميباشد.
جمهوري
اسلامي نقش
حجاب را
كارآمد تر از
گذشته كرد و
آنرا به مثابه
يك نهاد
ايدئولوژيك
ثبت نمود.
جريانات
اسلامي خارج
از جمهوري
اسلامي مانند
مجاهدين نيز
حجاب كشيدن بر
زن را به
مثابه يكي از
مشخصه هاي
ايدئولوژيك
خود تثبيت
نموده اند.
منشاء حجاب در
قرآن است كه
ميگويد زن
بايد هيكل خود
را در كيسه
كند و از
برجستگيهاي
آن شرمگين
باشد. در قرن
حاضر جريانات
سياسي مذهبي
كشورهاي
اسلامي سعي
كردند به حجاب
رنگ و بوي
ضداستعماري
بدهند. بدون
شك چادر عميقا
سياسي است اما
در خدمت قدرت
سياسي طبقات
بورژوا ملاك
كشورهاي تحت
سلطه است و نه
در خدمت سياست
ضد استعماري.
و تجربه نيز
نشان داد كه
كليه
رژيمهائي كه
با فريبكاري ضد
استعماري و ضد
امپرياليستي
سعي كردند به
حجاب مشروعيت
بدهند،
خودشان تا مغز
استخوان
وابسته به
امپرياليسم
شدند. جمهوري
اسلامي آخرين
نمونه است.
در سازمان
مجاهدين نيز
با وجود شركت
گسترده زنان
در امور سياست
و در ساختار
سازماني،
حجاب و ديگر
سنن همين نقش
را بازي
ميكنند. حجاب
و پوشش گل و
گشاد زنان بخش
مهمي از
ايدئولوژي
اين سازمان را
تشكيل ميدهد و
در كل بهمان
دلايل فوق.
حجاب، عبادت،
جدا نشستن
زنان و مردان
در سالنهاي
جمعي، “حلال”
كردن رهبر زن
و مردشان در
شرايطي كه
مجبور بودند
كار مشترك دو
بدو كنند.
اينها همه و
همه در خدمت
به حفظ
مناسبات
پدرسالاري در
شرايطي است كه
مصلحتهاي
گوناگون
سياسي اين جريان
را وادار
ميكند كه به
زنان اتكا
گسترده كند، و
براي كشيدن
نيروي زنان در
جامعه سرمايه
گذاري كند.
چادر به سر
كردن زنان
مجاهد يك امري
ظاهري يا غير
مهم نيست. اين
سمبل حاكميت
ايدئولوژي
پدرسالاري در
سازمان
مجاهدين است.
و اگر كليه
اعضا اين
سازمان نيز زن
بودند در اين
مسئله ذره اي
تفاوت نميكرد.
اتفاقا زنان حامي
پدرسالاري
بهتر
ميتوانند اين
مناسبات اجتماعي
را در جامعه
تقويت كنند.
چرا كه عده اي
زن اين زنجير
را بدست و پاي
زنان جامعه
ميبندند و بعد
به زنان القاء
ميكنند كه اين
زنجير نيست
بلكه سرچشمه
“رهائي ” است.
تبديل كردن
زنان به
مجريان
ايدئولوژي
پدرسالاري
براي اين
ايدئولوژي
آبرو ميخرد و
بطرز پيچيده
تري
ايدئولوژي
“اطاعت” را
تقويت ميكند.
اين ديگر اوج
اطاعت برده
وار استكه يك
نفر خودش
آگاهانه
زنجيرهاي
تبعيت را به
گردن بياويزد.
مجاهدين براي
تخفيف اين
تناقض
ميگويند
حجابي كه بر
سر زنان مجاهد
است، انتخاب
شخصي هر زن
مجاهد است!
خير! حجاب،
اين سمبل
بردگي زن،
بخشي از هويت
ايدئولوژيك
مجاهدين است.
قرآن شالوده
نگرش مجاهدين
به جهان و
برنامه سياسي
و اجتماعي آنان
است. و قرآن يك
اثر تئوريكي
است كه مناسبات
اجتماعي
مربوط به يك
جامعه مشخص را
تدوين كرده،
به نظم كشيده
و رسميت داده
است. اين رشته
مناسبات
اجتماعي
تبيين شده در
قرآن مربوط به
جوامع مبتني
بر مالكيت
خصوصي و پدرسالار
ما قبل سرمايه
داري است. از
طريق اين كتاب،
جامعه
پاترياركال
هزار و چهارصد
سال پيش، “جايگاه
زن” در جامعه
را تعريف كرده
و حصاري را در
مورد اينكه زن
چه ميتواند
بكند و چه نميتواند،
كشيده است. در
مورد مالكيت
خصوصي و زنان
قرآن آنچنان
صريح است و
چنان چارچوبه
هاي محكمي را
گذارده كه
بهيچوجه رفرم
پذير نيست. و
براي اصلاح آن
تنها بايد
آنرا به موزه
عهد عتيق
سپرد.
مبارزه
عليه طبقات
ارتجاعي حاكم
جدا از مبارزه
عليه ارزشها و
سنن آنان نيست.
مبارزه زنان
در پاره كردن
كليه زنجيرهاي
سنت نقش تعيين
كننده اي در
بيداري همه
محرومان
جامعه بازي
ميكند. مبارزه
عليه حجاب
اجباري بطور
قطع مقام مهمي
را در كل اين
مبارزه دارد.
جان زنان از
اينهمه ستم به
لب رسيده است.
و خشم آنان
چون گدازه هاي
آتشفشان
ميتواند نظام
منفور جمهوري
اسلامي را
بسوزاند و خاكستر
كند و راه را
براي ايجاد
جامعه اي نوين
بگشايد.
زنجيرها
را بگسليد
و
خشم زنان را
همچون نيروئي
سهمگين
براي
انقلاب
دموكراتيك
نوين و
سوسياليستي
رها
سازيد!
www.sarbedaran.org