جنبش زنان:
محرك ها، دورنماها و وظايف
از حقيقت
دوره دوم، شماره 29، اسفند 1377 – www.sarbedaran.org
تحولات سياسي جامعه شتاب گرفته؛ دور نويني از
مبارزات توده اي براه افتاده است. فرصتهاي انقلابي جديدي شكل گرفته اند كه تكرار
گذشته نيستند؛ نيروهاي نويني محرك آن بوده و آنرا شكل داده اند. جنبش زنان يكي از
آنهاست. شايد كسي ـ بويژه در داخل كشور ـ نتواند يك جنبش زنان شسته رفته با
خواستهاي تعريف شده و مدون، با درجه بالائي از تشكل و با سخنگويان رسمي نشان دهد؛
اما هيچكس نمي تواند حضور قدرتمند زنان در كليه عرصه هاي مبارزاتي و اجتماعي را حس
نكند. آنچه كه امروزه در جريان است مقدمه اي است بر شكل گيري و ظهور حركات اجتماعي
بزرگتر؛ آتشي است كه خبر از حريق هاي عظيم مي دهد.
جنبش
زنان، يك جنبش توده اي است. عصيان و مقاومت زنان در برابر حجاب اجباري و زورگوئي
هاي روزمره عمال حكومت، روحيه قوي زنان در دادگاههاي طلاق، بزير سئوال بردن
قوانين، آداب و رسوم ارتجاعي و نقش درجه دوم و تبعي زن نسبت به مرد، مبارزه در
عرصه هنر و ادبيات و از همه مهمتر ايفاي نقش برجسته در مبارزات ضد رژيمي و دخالت
هر چه بيشتر در سياست از نشانه هاي توده اي بودن آنست؛ كه آخرين آنها شركت چشمگير
زنان در تظاهراتهاي سياسي و اعتراضي اخير مي باشد.
جنبش زنان، يك جنبش سياسي است. اين خصيصه عمومي
جنبش زنان در تمامي كشورهاست؛ چرا كه با قدرتهاي سياسي مردسالار روبرو است؛ و
مردسالاري در اشكال گوناگون و در تمامي زواياي زندگي روزمره بطور آشكار و نهان
توسط حكام اين كشورها حفظ و تقويت مي شود. اما، اين سياسي بودن جنبش زنان در ايران
شكل تشديد يافته اي بخود گرفته است. در كشوري كه آشكار شدن موي زن، ايدئولوژي حاكم
را بزير سئوال مي كشد؛ آزادي عشق، اخلاقيات حاكم را متزلزل مي كند؛ صحبت از حق
طلاق زنان شريعت را تضعيف مي كند؛ دفاع از حق برابر زنان با مردان نظام سياسي را
به لرزه در مي آورد؛ جنبش زنان نمي تواند به روياروئي آشكار با قدرت سياسي حاكم
كشانده نشود. در كشوري كه قدرت دولتي با دين كه مردسالاري جزء لايتجزا و هميشگي آن
است در هم آميخته، هيچ زن مبارزي نمي تواند از حقوق خويش دفاع كند اما پا به عرصه
سياست نگذارد.
جنبش زنان، از پتانسيل بالاي انقلابي برخوردار
است؛ چرا كه مبارزه عليه موقعيت ستمديدگي زنان اركان نظم كهن را زير ضرب قرار مي
دهد. نابرابري ميان زن و مرد يكي از پايه هاي دولت ارتجاعي است؛ زن ستيزي يك ركن
حياتي و ناگزير جمهوري اسلامي و جزء لاينفك كاركرد آن است. دامنه مانورهاي
فريبكارانه و ترفندهاي رژيم براي به كجراه
كشاندن اين جنبش با محدوديتهاي زيادي روبرو است. سر و دم بريده ترين رفرمهاي
فمينيستهاي اسلامي سريعا با ديوار محدوديتهاي ايدئولوژي اسلامي برخورد ميكند، و
آنان را با درد لاعلاجي روبرو مي كند. در اثر وحشيگريهاي نابخشودني جمهوري اسلامي،
شكاف عميقي ميان رژيم و اكثريت زنان بوجود آمده است كه پر شدني نيست. نه
فمينيستهاي اسلامي قادرند اين شكاف را پركنند نه طرفداران سياست آشتي ملي. مبارزات
بيباكانه زنان در دوره كنوني نشانه آن است كه اين جنبش نقش مهمي در افشاء سياستهاي
آشتي جويانه داشته و دارد.
جنبش زنان، نيروئي قدرتمند در سرنگوني جمهوري
اسلامي است. امروزه زنان بعنوان يك نيروي سياسي مهم در صحنه حضور دارند و مي
توانند نقش مهمي در تحولات جامعه ايفاء نمايند. اين مسئله بويژه در شرايطي كه
جمهوري اسلامي بخاطر تضادهاي دروني خويش تضعيف و در برابر امواج نوين مقاومت و
مبارزات توده اي مستاصل گشته است، اهميتي دو چندان دارد. مبارزه زنان عليه
مردسالاري بخش جدائي ناپذير از پروسه كلي مبارزه انقلابي بوده و جمهوري اسلامي
بدون شركت زنان در مبارزه انقلابي سرنگون نخواهد شد.
برخي پايه هاي عيني
كنترل و سركوب سيستماتيكي كه طي بيست سال توسط
جمهوري اسلامي عليه زنان اعمال شده، به مقاومت ادامه دار آنان پا داده است. اگرچه
سركوب زنان توسط حكام اسلامي برخاسته از يك ضرورت ايدئولوژيك ـ سياسي فوري رژيم در
عقب راندن و به سرجاي خود نشاندن نيروي گستاخي بود كه در انقلاب 57 به ميدان آمد.
اما ستم بر زنان از دلايل تاريخي و ريشه هاي عميقتري برخوردار است.
تحولات ساختاري كه عمدتا در دهه 40 شمسي توسط
رفرمهاي امپرياليستي در جامعه صورت گرفت، موجب تغييرات مهم در جايگاه و نقش زن در
جامعه شد. برخي اشكال آشكارا فئودالي يا "سنتي" ستم بر زنان تضعيف گشت و
برخي ديگر با اشكال سرمايه دارانه يا "مدرن" در هم آميخت. با جذب زنان
به بازار كار، آداب و سنني كه زن را محدود به خانه و خانواده مي كرد زير ضرب قرار
گرفت. در رفتار و انتظارات زنان نيز تغييرات مهمي صورت گرفت و مناسبات اجتماعي
ميان زن و مرد تكان خورد. روند رشد سرمايه داري در ايران نه تنها زنان را از
ستمهاي سنتي رها نكرد بلكه با در هم آميزي آنها با اشكال جديدتر، ستم بر زنان را
تشديد كرد. زنان ايران هم از روابط سنتي در رنجند هم از تناقضات روابط مدرن با
سنتي؛ مضافا تناقضات خود مناسبات سرمايه دارانه نيز عذاب شان را بيشتر كرده است.
در ايران امروز، كماكان خانواده بعنوان يك واحد
توليدي در عرصه هاي مختلف اقتصاد جامعه ـ بويژه در زمينه اقتصاد كشاورزي ـ نقش
ايفاء مي كند. حفظ و تقويت خانواده بعنوان يك واحد توليدي عليرغم تغييراتي كه در
آن صورت گرفته از مهمترين مشخصات مناسبات فئودالي بوده كه در قلب آن محروميت زنان
از حق مالكيت ـ بويژه محروميت زنان روستائي از حق مالكيت بر زمين ـ قرار دارد.
نيازهاي توسعه سرمايه داري، بخش قابل توجهي از
زنان شهري را مرتبا به عرصه كار خارج از خانه كشانده اما موقعيت اجتماعي زن ـ بويژه
در روبناي حقوقي و فرهنگي جامعه ـ همان است كه بود. اين تناقض، شهرها را به نقطه
اصطكاك و كانون حاد مسئله زن تبديل كرده است.
توسعه معوج و از شكل افتاده جامعه ـ تركيب
مناسبات سنتي با مدرن ـ در روبناي فرهنگي جامعه نيز خود را نشان مي دهد. عقب مانده
ترين ايده هاي قرون وسطائي بر سر مسئله زنان با "مدرن ترين" ايده ها
تركيب مي شود و همه بعنوان ابزاري براي كنترل و سركوب زنان بكار گرفته مي شود.
"مزيتهاي" چنين تركيبي را زنان با گوشت و پوست خود در دوران سلطنت پهلوي
حس كردند. چه در آن دوره و چه در دوران جمهوري اسلامي مي توان مشاهده كرد كه حتي
مردان خانواده هاي مدرن شهري چگونه از ايده هاي سنتي مردسالارانه و پدرسالارانه
براي كنترل زنان و كودكان خود سود مي
جويند.
طي دوران حاكميت جمهوري اسلامي، استثمار نيروي
كار زنان گسترش بيشتري يافته است. بويژه پس از پايان جنگ ارتجاعي با عراق و اجراي
طرحهاي تعديل اقتصادي حضور زنان در بازار كار رشد شتاباني بخود گرفته است. استفاده
از نيروي كار زنان نه تنها در بيرون خانه بلكه در درون خانه نيز افزايش يافته است.
استفاده از زنان بعنوان "كارگران خانگي" ابعاد گسترده اي بخود گرفته
است. اگر در گذشته زنان ـ بويژه زنان شهري ـ عمدتا به كار خانگي مي پرداختند،
امروزه بخش گسترده اي از زنان (حتي زنان متعلق به اقشار مياني) علاوه بر بدوش
كشيدن اين كار به مشاغل ديگري مرتبط گشته اند كه براي تامين معاش خانواده ضروريست.
طبق آمارهاي رسمي طي سالهاي 70 ـ 1365 رشد شاغلان زن سالانه به 8ر4 درصد و طي
سالهاي 75 ـ 1370 اين رقم به 5ر7 درصد رسيده است. طي ايندوران دهساله، تعداد زنان
شاغل از 975 هزار نفر به 765ر1 ميليون نفر رسيد. اگر نقش نيروي كار زنان در بخش
اقتصاد غير رسمي هم بحساب آيد، اهميت روندي كه در بسياري از كشورها بدان
"زنانه شدن نيروي كار" نام گذاشته اند، روشنتر مي شود.
اين روند عيني است كه تاثير بلاواسطه اي بر جنبش
زنان در ايران از خود بجاي گذاشته و اين جنبش بر بستر آن جريان دارد. عليرغم
سركوبهاي وحشيانه اي كه جمهوري اسلامي عليه زنان براه انداخت نتوانست مقاومت زنان
را در هم شكند؛ مقاومت نسل زناني كه در پي انقلاب 57 بيدار شدند، قبل از اينكه
فروكش كند با امواج جديدي از مبارزات زنان تقويت شد و زمينه هاي مساعدتري براي
براه اندازي يك جنبش انقلابي گسترده تر ايجاد كرد.
عليرغم اينكه امروزه زنان اقشار مياني شهري
هستند كه نيروي اصلي جنبش زنان را تشكيل مي دهند اما همين جنبش پتانسيل آنرا دارد
بر فعال شدن زنان طبقات تحتاني در مبارزه عليه موقعيت ستمديدگي زنان راه بگشايد.
افشاگريها و مبارزات زنان طبقات مياني از اين نظر مي تواند به بيداري و آگاهي
بيشتر زنان ـ و همچنين مردان ـ طبقات تحتاني ياري رساند.
كمونيستها و جنبش زنان
هيچ طبقه اي باندازه طبقه كارگر در براه افتادن
جنبش انقلابي زنان ذينفع نيست؛ چرا كه تنها طبقه اي است كه رهائي اش در گرو رهائي
تمامي بشر از قيد هر شكل و درجه اي از ستم و استثمار است. چنين جنبشي نيروي طبقه
كارگر و خلق را در عرصه سياسي صد چندان مي كند؛ چرا كه ضربه وارد آوردن بر ستم
جنسي چهار بند نظام سياسي در ايران را به لرزه در مياورد؛ نه تنها به آگاهي و
طغيانگري و توان نيمي از طبقه كارگر مي افزايد بلكه نيم ديگر (مردان) را نيز از
بند ايده هاي كهن رها ميكند و راهگشاي پيگيري بيشتر و رزم آگاهانه تر براي سرنگوني
نظم كهن ميشود. جنبش زنان، متحد استراتژيك طبقه كارگر در نابودي جامعه كهنه و
ايجاد جامعه نوين مي باشد. اين اتحاد، ائتلافي موقتي و تاكتيكي بين دو گروه
اجتماعي بر سر يكرشته اهداف فوري و كوتاه مدت نيست؛ بلكه از يك ضرورت تاريخي و
درازمدت بر خاسته و از اهميتي استراتژيك برخوردار است. ستم جنسي و ستم طبقاتي در
هم بافته شده و نابودي يكي بدون نابودي آن ديگري غير ممكنست. قيود ستم و نابرابري
بر دست و پاي زنان، حلقه هاي همان زنجيري است كه همه ستمديدگان را به بند مي كشد.
نابودي ستم بر زنان با نابودي مالكيت خصوصي گره خورده است. از همين رو مبارزه زنان
براي كسب رهائي يك قوه محركه مهم در انقلاب سوسياليستي و يكي از كانونهاي مهم
مبارزه براي پيشرفت ساختمان سوسياليسم محسوب مي شود. شركت همه جانبه زنان در انقلاب
به معني تقويت عنصر سوسياليستي انقلاب مي باشد. بي جهت نبود كه مائوتسه دون رهبر
پرولتارياي بين المللي در مبارزه عليه بورژوازي نوخاسته در جامعه سوسياليستي تاكيد
ورزيد كه "انقلاب فرهنگي آتي توسط زنان و براي زنان بپا خواهد شد."
مضافا، در كشورهاي تحت سلطه اي چون ايران،
مبارزه زنان نقش پر اهميتي در پيروزي انقلاب دمكراتيك ايفاء مي كند. با توجه به
كاراكتر نيمه فئودالي ستم جنسي در ايران، زنان نيروي مهمي براي پيشبرد تحولات
دمكراتيك ضد فئودالي هستند. جنبش زنان عليه قيود مردسالاري و پدر سالاري مستقيما
مناسبات نيمه فئودالي حاكم بر جامعه را زير ضرب مي برد. تامين حقوق برابر زنان در
مالكيت بر زمين، ارث و در تصاحب و اداره مايملك خانواده، تحقق شعار دستمزد برابر
در مقابل كار برابر براي زنان و مردان و برابري حقوقي ميان زنان و مردان در سياست
اقتصاد، و فرهنگ و برقراري قوانين دمكراتيك ازدواج و طلاق نيازمند تحولات ريشه اي است. اينها تحولات
دمكراتيكي هستند كه فقط تحت رهبري طبقه كارگر امكان پذيرند و راه را براي تحولات
سوسياليستي باز مي كنند.
پيشبرد چنين تحولات عميقي در گرو بسيج انقلابي
اكثريت زنان است و زنان كارگر و دهقان نيروي عمده پيشبرنده آن خواهند بود. طريق
عمده بسيج اين نيرو با برپائي و توسعه جنگ انقلابي با هدف كسب قدرت سياسي است؛ چرا
كه تنها با اعمال قهر انقلابي است كه خشم و انرژي كامل ستمديده ترين ستمديدگان رها
خواهد شد و با تكيه بر آن مي توان مناسبات ارتجاعي كهنسال را از ميان برداشت.
اعمال جبري ستم بر زنان را فاكتها و رويدادهاي روزانه زندگي نشان مي دهد. اين توهم
محض است كه بتوان اتوريته پدرسالارانه و مردسالارانه را ـ بويژه در روستاها ـ بدون
پشتوانه يك جنگ انقلابي عليه دولت ارتجاعي در هم شكست. اين حقيقتي است كه
مائوئيستها آنرا بهيچوجه مسكوت نگذاشته و در تمامي جنبشهاي توده اي با صراحت بر آن
بعنوان تنها راه رهائي ستمديدگان (منجمله رهائي زنان) تاكيد مي گذارند. اين امر را
تجارب انقلابي دور و نزديك و امروزه تجربه انقلاب در پرو و نپال و نقش و شركت فعال
زنان در آنها ثابت كرده است.
با چنين دورنمائي است كه كمونيستهاي انقلابي در
شرايط مختلف وظايف خويش را در قبال جنبش زنان بر عهده مي گيرند و بر شركت همه
جانبه زنان در جنبش انقلابي تاكيد مي ورزند.
سمت جنبش زنان
جنبش زنان مي تواند و بايد بيش از پيش در عرصه
سياست دخالت نمايد. "غير سياسي نگاه داشتن جنبش زنان" راه را براي خلع سلاح و بي مايه شدن جنبش زنان باز ميكنند.
مسئله زنان، يك مسئله سياسي است. اين واقعيت را حتي رژيم جمهوري اسلامي و
امپرياليستها با طرحهاي فعالي كه براي مهار زنان دارند، نشان ميدهند. پيش
نكشيدن چارچوبه هاي سياسي مشخص كه منعكس
كننده منافع سياسي و اجتماعي اكثريت زنان ايران است، آگاهانه يا ناآگاهانه اين
جنبش را به چارچوبه سياست و برنامه و طبعا منافع بانيان و نگهبانان ستم بر زن مي
كشاند.
از همينرو، جنبش زنان بايد مرزسياسي روشني با
دشمنان خويش ترسيم كند. نميتوان با نمايندگان سياسي، سيستمي كه هر ثانيه ستم بر زن
را توليد و بازتوليد ميكند يكجا قرار گرفت و صحبت از مبارزه عليه ستم بر زن نمود.
جنبش زنان نمي تواند چشم اميد به امپرياليستها و نيروهاي ارتجاعي داشته باشد. اين
خط تمايز شالوده استقلال سياسي جنبش زنان است. نه از شر مناسبات سنتي و زن ستيزانه
اي كه جمهوري اسلامي مدافع آنست مي توان به امپرياليسم پناه برد و نه از دست دهشت
هاي مدرنيسم مردسالارانه اي كه امپرياليستها براي زنان كشورهاي تحت سلطه به ارمغان
آورده اند مي توان به جمهوري اسلامي و ايده هاي سنتي متكي شد. بدون داشتن خطي روشن
در اين زمينه مي توان به خطا رفت. اتكاء يا امتياز دادن به فرهنگ سنتي در مقابله
با فرهنگ امپرياليستي براحتي مي تواند مرز ميان جنبش زنان با جمهوري اسلامي را
مخدوش كند. به همين ترتيب اتكاء به امپرياليسم تحت اين عنوان كه جنبش زنان فقط
بايد جمهوري اسلامي را آماج خود قرار دهد، نيز نادرست بوده و مانع رهائي زنان مي
گردد. نظام موجود در كشور ما حاصل عملكرد و اتحاد امپرياليسم و مرتجعين داخلي است.
زنان با دو فرهنگ كهنه روبرويند كه در اتحاد با يكديگر بسر مي برند، فرهنگ كهنه
نيمه فئودالي و فرهنگ كهنه امپرياليستي، كه در پيوند تنگاتنگ با يكديگر عليه زنان
بكار گرفته مي شوند. جنبش زنان با هيچكدام از آنها نميتواند و نبايد بدنبال وجوه
مشترك باشد.
بحث غير سياسي بودن جنبش زنان بويژه در شرايط
كنوني مي تواند ضربات جدي به جنبش زنان وارد آورد. در شرايطي كه جامعه شاهد بروز
جنبشهاي سياسي ـ طبقاتي، مختلف است. پاره اي نيروهاي سياسي گوناگون با چنين بحثي و
تحت توجيهات مختلف مي توانند مانع حضور و طرح مستقل جنبش زنان در صحنه سياسي جامعه
شوند و صحنه سياسي مردانه گردد. حتي برخي نيروهاي انقلابي ميتوانند بطور خودبخودي
دنباله رو جو سياسي گردند و صرفا مسئله زنان را بصورت اعطاي برخي حقوق به زنان طرح
كنند تا براه اندازي يك جنبش آگاهانه و انقلابي. دعوت زنان به دخالت هر چه بيشتر
در امر سياست خود محكي است براي ارزيابي نيروهاي طبقاتي اي كه مدعي رهائي زنان مي
باشند.
جنبش زنان، بايد يك استراتژي انقلابي اتخاذ كند؛
به رفرمهاي وعده داده شده اميد نبندد. اين مسئله بويژه در شرايطي كه سران جمهوري
اسلامي توسط جريان موسوم به فمينيستهاي اسلامي وعده اصلاحاتي در قوانين حاكم به
نفع زنان مي دهند از اهميت زيادي برخوردار است. برخي ها تصور وارونه اي از اين
جريان دارند؛ مبني بر اينكه آنان بهر حال مي خواهند كاري براي زنان انجام بدهند.
اين تصويري وارونه است، زيرا اين جريان دقيقا براي مهار و كنترل و به كجراه كشاندن
جنبش زنان از سوي جمهوري اسلامي براه افتاده است. واقعيت اين است كه حركت زنان
عليه سياستهاي زن ستيزانه جمهوري اسلامي به ابعادي رسيده است كه براي رژيم خطرناك
است. در مقابله با اين مسئله است كه رژيم به چاره جوئي پرداخته و اين جريان را
براه انداخته است. آنها به ايدئولوژي مرد سالارانه اسلامي متكي هستند. در عين حال
اصلاحاتي جزئي مي خواهند كه هدف اصلي اش آب پاشيدن بر روي خشم زنان و از بين بردن
شور و شوق مبارزاتي و شكاف انداختن بين زنان، و فرصت خريدن براي دشمن است. آنان از
طريق حجاب رنگي مي خواهند زنجيرهاي اسارت زنان را نو جلوه دهند؛ و يا با انگشت
نهادن بر برخي خواستهائي بسيار جزئي كه فقط محدود به يك قشر نازك است و اميد بستن
به الطاف جمهوري اسلامي، به توهماتي در بين زنان دامن زنند و كل اين نظم ارتجاعي
مردسالارانه را از بحراني كه دچارش گشته نجات دهند.
مسئله اين نيست كه نمي توان جمهوري اسلامي يا
امپرياليستها را وادار به هيچ رفرمي در وضعيت زنان كرد يا براي رفرم نبايد مبارزه
كرد؛ و يا اينكه هر كس براي رفرم در چارچوب سيستم موجود كار كند را بايد جزء دشمن
دانست. مبارزه كردن براي عقب راندن جمهوري اسلامي
در اينجا و آنجا با وارد يك خانه شدن با آن، فرق دارد. مضافا، رفرمهاي
واقعي (نه وعده رفرم يا رفرمهاي توخالي كه يك چيز را از در جلو بيرون ميرانند و از
در عقب وارد ميكنند) تنها با مبارزه انقلابي و با اتكا به مبارزات خود توده ها
بدست ميايد. بين مبارزه براي رفرم (بطريقي انقلابي) با رفرميسم زمين تا آسمان
تفاوت است. بين رفرمي كه در اثر مبارزات توده ها حاصل مي شود با رفرمي كه از بالا
اعطا ميشود نيز تفاوت بسياري موجود است. غالبا رفرمهاي از بالا تدريجي و دردآور و
شكننده مي باشند. مسلما، جنبش زنان مي تواند از هر روزنه اي براي تقويت صفوف
مبارزه انقلابي زنان عليه كل نظام ارتجاعي استفاده كند؛ اما بدون تقليل اهداف و
چشم انداز جنبش زنان و بدون دست شستن از سياست اتكاء به نيروي توده ها. آنچه كه
بايد مورد مخالفت قرار بگيرد اسير كردن جنبش زنان در قفس تنگ استراتژي رفرميستي و
مبارزه در چارچوب قوانين جمهوري اسلامي يا نرمهاي پذيرفته شده از سوي قدرتهاي
امپرياليستي است. بايد با نيروها، تزها و طرحها و افقهائي كه ميخواهند از جنبش
زنان پلي بسازند تا دره عميقي كه ميان مردم(مشخصا زنان) و جمهوري اسلامي موجود است را پر كنند، مخالفت
كرد.
جنبش زنان بايد براي يك اتحاد دمكراتيك تلاش
كند؛ در چارچوب وحدتي مردمي و رزمنده، زمينه هاي مبارزه دوستانه ميان گرايشات و
برنامه هاي مختلف درون خلق را فراهم كند؛ استقلال و ابتكار عمل گرايشات مختلف را
به رسميت بشناسد. وجود گرايشات سياسي گوناگون در جنبش دموكراتيك زنان امري طبيعي
است چرا كه زنان نيز به طبقات تقسيم ميشوند. مرزبنديهاي سياسي و ايدئولوژيك جنبش
سياسي خواه نا خواه در جنبش زنان مطرح خواهد شد دقيقا به آن دليل كه زنان اقشار و
طبقات مختلف خلق در عين داشتن وجه اشتراك در زمينه ستم بر زن، متعلق به اقشار و
طبقات مختلفند و ديدگاه طبقاتيشان نگرش آنان را به مسئله زنان و راه حلها را رقم
ميزند. علاوه بر اين زنان با اين يا آن گرايش درون جنبش سياسي سمت گيري ميكنند و
اين نه تنها اشكالي ندارد، خوب هم هست. زنان درعين اينكه بخاطر مسئله ستم بر زن يك
نيروي اجتماعي مشخص هستند، بخشي از طبقات گسترده تر نيز ميباشند و خواه ناخواه با
اين يا آن گرايش سياسي درون جنبش سياسي سمت گيري ميكنند يا آن را بوجود مياورند.
ضديت با جمهوري اسلامي و سياستهاي سركوبگرانه
آن چه در زمينه زنان و چه در رابطه با
ديگر ستمديدگان و مخالفين جمهوري اسلامي؛ ضديت با امپرياليسم و بيدادگريهاي آن در
همه جا؛ حفظ استقلال از كليه دولتهاي جهان و نهادهاي وابسته به آنها؛ آن چارچوبه
سياسي است كه راه را براي يك جنبش حقيقتا دمكراتيك و توده اي باز مي كند.
در چنين چارچوبه اي، جنبش زنان بايد بتواند
منعكس كننده منافع و مسائل اكثريت زنان جامعه باشد. از اين رو بايد مدافع حقوق
زنان زحمتكش كارگر و دهقان باشد و خود را محدود به مسائل و منافع زنان طبقات مياني
و شهري نكند. همچنين بايد دربر گيرنده زنان تمام خلقهاي ستمديده ايران و زنان
مهاجر افغانستاني باشد؛ از اين رو بايد با تنگ نظري ملي مرز تمايز داشته و مانع
نفوذ جريانات و گرايشات شوونيستي فارس
شود. جنبش زنان بايد به طرق گوناگون به ارتقا آگاهي و دامن زدن به مبارزه عليه
ستم بر زن در ميان كليه اقشار و طبقات خلقي و ملل ايران بپردازد.
جنبش زنان بايد اشكال گوناگون ستم بر زن را بدون
قيد و شرط و ملاحظه افشا كند ـ از عريانترين اشكال ستم فئودالي به زنان تا اشكال
پوشيده تر بورژوائي و امپرياليستي آن. از ستمهائي كه به بخشي از قانون حكومتي
تبديل شده تا آن دسته كه از طريق مذهب، عرف و عادت به اجرا در ميايند. همچنين بايد
بدون قيد و شرط از كليه مبارزات زنان در هر گوشه جهان و عليه هر گونه ستمي كه بر
آنان روا ميشود، حمايت كند.
جنبش زنان عمدتا بايد خود را مشغول بالا بردن
آگاهي زنان و بسيج آنان براي طغيان عليه اين ستم كند، اما بايد به ارتقاء سطح
آگاهي مردان نيز توجه كند و براي گسست آنان از افكار مردسالاري و همدستي با نظامي
كه هم خون زنان را مي مكد و هم مردان را مبارزه نمايد.
جنبش زنان بايد بطور كلي از زناني كه پيشگام
مبارزه جدي و خونين عليه حكومت ميشوند و مشخصا از زنان زنداني سياسي حمايت كند.
جنبش زنان بايد تبديل به تريبون قدرتمندي براي
دفاع از كليه ستمديدگان شود؛ بايد از مبارزات اقشار و طبقات گوناگون خلق عليه ستم
و استثمار حمايت كند؛ بايد عليه مظالم و بيدادگريهائي كه در جهان عليه توده هاي
مردم رخ ميدهد عكس العمل نشان دهد.
جنبش زنان بايد رزمنده باشد؛ و خود را به
چارچوبه هاي رسمي و "محترمانه" و قابل تحمل براي حكام كشورهاي مختلف
محدود نكند. جنبش زنان نبايد درگير به قدرت رساندن اين زن يا آن زن در حكومتهاي
ارتجاعي شود.
تنها با جلو گذاشتن چنين چشم انداز سياسي است كه
جنبش زنان مي تواند نقش موثر و مهمي در تحولات كشور ايفاء كند.
كمونيستها و سازماندهي جنبش زنان
نقش و فعاليت كمونيستهاي انقلابي درون جنبش زنان
براي جهتگيري آتي اين جنبش كليدي است. هر اندازه كمونيستها بتوانند بر دامنه و عمق
فعاليتهاي آگاهگرانه و سازمانگرانه خويش بيفزايند، بيشتر مي توانند سمتگيري هاي
سياسي فوق الذكر را در اين جنبش جا بياندازند.
وجود يك شرايط عيني مساعد زمينه را براي پيشبرد
كار گسترده توده اي و فعاليتهاي متحدانه فراهم آورده است. در متن چنين شرايطي زنان
پيشرو كمونيست ـ يعني زناني كه آمال و آرزو و هدفشان رهائي كل بشر از هر نوع ستم و
استثمار است نه رهائي فقط يك بخش از آن ـ بهتر مي توانند تمامي نيروهائي را كه مي
توان متحد كرد، حول يك خط دمكراتيك انقلابي متحد كنند. فعاليتهاي مبارزاتي آنان مي
تواند نقش موثري در شكل دادن به يك قطب انقلابي ايفاء كند تا دوستان جنبش زنان به
سوي آن جلب شوند و دشمنانش از آن دور شوند. كمونيستها بايد با هر نيروئي به فراخور
حالش مبارزه را به پيش برند؛ بين سرسختاني
كه از يك خط و برنامه بورژوا رفرميستي منسجم و گاه ارتجاعي پيروي ميكنند با
ديگراني كه يك خط در ميان گرايشات بورژوا رفرميستي از خود نشان ميدهند تفاوت
بگذارند؛ و بر مبناي تمايزات سياسي تعيين كننده، وحدتي انقلابي در جنبش زنان بوجود
آورند. ممطئنا تعميق و جا افتادن اين معيارها زمان و مبارزه خواهد برد و از همان
ابتدا همه آنها تامين نخواهد شد. تازه در هر چرخشي از اوضاع سياسي جامعه، دوباره
مبارزه در جنبش زنان بر سر همان مسائل براه خواهد افتاد و همان مسائل در اشكال
جديد به ميدان خواهند آمد. جنبش زنان مي تواند در نتيجه مبارزات كمونيستها رزمنده
تر و انقلابي تر شود.
جنبش زنان براي اينكه بصورت يك جنبش پايدار باقي
بماند نيازمند آنست كه از يك ستون فقرات تشكيلاتي محكم برخوردار باشد. سياست
رزمنده، تشكيلات رزمنده مي خواهد. تشكيلات رزمنده افراد ثابت قدم و پيگير مي
خواهد. حضور هزاران زن كه در سطوح مختلف فعال بوده و حاضرند به اشكال گوناگون گامي
در جهت اهداف جنبش زنان بردارند و همچنين وجود محافل گوناگون زنان نه تنها نقطه
قوت اين جنبش مي باشد بلكه خود تاكيدي است بر نياز به ايجاد چنين ستون فقرات
تشكيلاتي. هر چقدر بهتر بتوان با اتكاء به افراد متعهد و مطمئن و بهم پيوسته و
منضبط هسته هاي رهبري كننده را سازمان داد، بهتر مي توان توده هاي بيشتري را درگير مبارزه نمود و از
توان و انرژي آنها در زمينه هاي مختلف سود جست.
شرايط سياسي حاكم بر كشور يعني اعمال سياست ترور
و سركوب انقلابيون، ضرورت مخفي بودن چنين ستون فقراتي را الزم آور مي كند. بدون
وجود يك ستون فقرات مخفي تشكيلاتي حتي نميتوان از برخي فعاليتهاي علني و قانوني
نيز بطور مناسب استفاده كرد. تجارب انقلابي بويژه در كشورهائي كه ديكتاتوري و
خفقان بر آنها حاكم است، تاكيدي است بر پيشبرد روش انقلابي و مخفي. اتخاذ روشي غير
از اين بيان توهم نسبت به دشمن است و مي تواند فعالين اصلي اين جنبش را به زير تيغ
دشمن براند. نمي توان و نبايد به حجاب نازك بورژوا دمكراسي كه گويا قرار است بر
ديكتاتوري و خفقان عريان كشيده شود دل بست؛ و يا فريب شعارهاي جناحهائي از حكومت
بر ايجاد تشكلات مستقل غير حكومتي را خورد. قصد آنها در براه اندازي چنين تشكلاتي
ايجاد سوپاپ اطمينان براي جلوگيري از انفجار توده اي است. بعلاوه تجارب تاريخي
مشخصا تجارب مبارزاتي مردم در دوران دمكراسي ناقص در سالهاي 02 تا 23 و 65 تا 06
بخوبي نشان داده تا زماني كه اين قبيل رژيمها در اثر شكل گيري بحرانهاي انقلابي
گسترده تضعيف نشوند و يا به دلايل ديگري دچار انشقاق و ضعف مفرط نگردند نمي توان
انتظار پاگيري تشكلات علني و مستقل توده اي را داشت. حتي در چنان دورانهائي نيز
بايد با ديد گسترده تري به مبارزات توده اي نگاه كرد و تمامي ساختار تشكيلاتي را
علني نكرد.
امروزه جنبش زنان از امتيازات
معيني برخوردار است كه مي توان از آن براي پيشبرد اين سياست تشكيلاتي سود جست. في
المثل وجود يك جنبش نسبتا متشكل در خارج از كشور و حضور دهها زن فعال و با تجربه
يك نقطه قوت مهم محسوب شده و موقعيت مساعدي را هم از زاويه متحد شدن و هم از زاويه
كسب تجارب گوناگون جنبش زنان در سطح بين المللي فراهم آورده است. جنبش زنان در
خارجه بنوبه خود مي تواند نقش موثري در تقويت جنبش زنان ايفاء كند. اين امتيازي
است كه مي توان و بايد از آن سود جست و فعالانه در جهت پيوند جنبش خارج با داخل
قدم برداشت.
ايجاد ستون فقرات تشكيلاتي از زنان انقلابي كه
به شيوه اي پيگير و خستگي ناپذير فعاليت كنند؛ با مهارت كليه شيوه هاي مبارزاتي
علني و مخفي را بكار گيرند، و ابزار و امكانات مناسب را با توجه به شرايط مشخص
بكار گيرند، نقش حياتي براي پيشروي جنبش زنان دارد. در روند مبارزه، اشكال
مبارزاتي و فرمهاي تشكيلاتي مناسب را مي توان كشف كرد و به ايده هاي تكامل يافته
تري دست يافت و گامهاي قدرتمندتري را در جهت رهائي زنان سازمان داد.
www.sarbedaran.org