نگاهي مردسالارانه و رفرميست به مسئله سقط جنين

در نقد نظرات "حزب كمونيست كارگري ايران"

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 28، ارديبهشت 1377 – www.sarbedaran.org

 

مقاله زير نقدي است بر نظرات "حزب كمونيست كارگري ايران" و رهبر آن آقاي حكمت بر سر مسئله سقط جنين. اين نظرات در مصاحبه اي در شماره 25 نشريه "انترناسيونال" به تفصيل بيان شده است. اگرچه موضوع بحث آقاي حكمت بروي مسئله سقط جنين متمركز است اما ديدگاه كلي ايشان بر سر مسئله زنان را نيز منعكس ميكند.

مقوله ستم بر زن در جامعه طبقاتي و چگونگي برخورد كمونيستهاي انقلابي بدان بايد بارها موضوع تبليغ و ترويج كمونيستي قرار گيرد. زيرا براي دست زدن به مبارزه آگاهانه انقلابي بمنظور زير و رو كردن جهان ستم و استثمار كنوني بايد به پالايش و تحول ديدگاهها پرداخت و ديدگاههاي كمونيستي را در اينمورد فراگير ساخت. نقد نظرات اين حزب و رهبر آن آقاي حكمت در مورد مسئله سقط جنين (كه ارتباط لاينفكي با مسئله رهائي زن دارد) به اين امر خدمت ميكند. اين نقد بخصوص بدين لحاظ كه اين حزب خود را "كمونيست" مي خواند مهم است. ما نشان خواهيم داد كه نظرات اين حزب در مورد مسئله سقط جنين ربطي به ايدئولوژي علمي و جانبدار كمونيستي ندارد. نقد اين نظرات بلحاظ ديگري نيز اهميت دارد. اينها نظرات رايج در جامعه است. بهمين دليل نقد آنها، تنها نقد نظرات اين حزب نمي باشد. مبارزه كمونيستها عليه اين تفكرات و براي ترويج افكار صحيح پرولتري در مورد مسئله زن و سقط جنين، يك حركت خلاف جريان است. كمونيستها نسبت به مسئله ستم بر زن برخوردي كيفيتا متفاوت از برخوردهاي رايج و سنتي ارائه مي دهند. اگر قرار است در حركت پرولتارياي انقلابي چيزي بمثابه سنت در نظر گرفته شود، همانا نفي تمامي عادات و سنتهاي كهنه است.

درجه پيگيري و انقلابي بودن هر فرد و نيروئي با اين سنجيده ميشود كه در مورد ستم بر زن و جوانب گوناگون آن، چه موضعي اختيار ميكند. اين در مورد نظرات آقاي حكمت نيز صادق است. بي جهت نيست كه در ارتباط با اين موضوع، پاي بسياري از مسائل ديگر به ميان كشيده مي شود: مباحث فلسفي و مربوط به جهان بيني؛ چه چيزي در اين جهان عادلانه است و چه چيزي نيست؛ ديدگاههاي اين حزب از جامعه طبقاتي و چگونگي مبارزه براي تغيير آن. با وجود اينكه در اين نوشته نظرات "حزب كمونيست كارگري ايران" و آقاي حكمت را مورد نقد قرار مي دهيم اما روي سخن ما با طيف گسترده تري است. در جنبش چپ از دير باز گرايش كم بهائي به مسئله زن وجود داشته است. اين گرايش بي ارتباط با ساير انحرافات در برخورد به مسائل اساسي انقلاب نبوده و نيست. همواره گرايشات اكونوميستي و رفرميستي مي تواند به دنباله روي از ارزشها و افكار كهن مسلط در جامعه منجر شود. بخش بسيار قدرتمندي از ايده هاي مسلط در جامعه، ايده هاي ارتجاعي و عقب مانده در مورد زن است. افكار بورژوا فئودالي (و بورژوا امپرياليستي در كشورهاي سرمايه داري پيشرفته) در صفوف احزاب و سازمانهاي كمونيستي نيز نفوذ مي كند. زيرا اين احزاب يا سازمانها از سياره ناب كمونيستي به روي كره زمين پرتاب نشده اند. آنها مدام در معرض تاثيرات افكار غلط قرار دارند. اين هشداريست به تمامي پرولترهاي آگاه كه مداوما از ايده هاي كهن گسست كرده و خود را به افكار كمونيستي راستين مجهز كنند.

امروزه در ايالات متحده آمريكا جنبش قدرتمندي در ميان زنان در دفاع از حق سقط جنين جريان دارد و صف بندي معيني حول آن شكل گرفته است. در يكطرف صف "پروچويس" ها (حق انتخاب آزاد زنان) قرار دارد و در مقابل آن  صف "پرو لايف" ها (اولويت حيات جنين بر سرنوشت زن) قرار دارد. اين جنبش صدها هزار تن از زنان پرولتر و زنان متعلق به طبقات مياني را در بر مي گيرد. تاكنون مبارزين زيادي در اين جنبش مورد حمله نيروهاي شبه نظامي دست راستي قرار گرفته و تعدادي جان باخته اند. در اين جنبش كمونيستهاي انقلابي (مشخصا فعالين حزب كمونيست انقلابي آمريكا) نقش سياسي و عملي فعالي بازي مي كنند؛ و صفحات نشريه "كارگر انقلابي" ارگان اين حزب به انعكاس اين مبارزات پرداخته و در مقابل خطوط رفرميستي جنبش زنان به ارائه خط مشي انقلابي براي پيشبرد اين مبارزه مي پردازد.

اين وظيفه هر زن طالب رهائي و هر نيروئي مترقي و انقلابي است كه به دفاع از اين مبارزه عادلانه بر خيزد و كساني را كه تحت عناوين و اشكال مختلف به اين مبارزات با ديده تحقير نگاه ميكنند و با ايجاد موانع عملي يا نظري در همبستگي جهاني زنان اخلال بوجود مي آورند، افشاء كنند.

از همينرو نقد نظرات آقاي حكمت و حزبش دفاع از مبارزات زنان در آمريكا عليه ستمهاي جامعه مردسالار نيز مي باشد.

ما در اين نقد نشان خواهيم داد كه آقاي حكمت در برخورد به صف بندي شكل گرفته، بطور واقعي كجا ايستاده و سمت چه كساني را مي گيرد و چرا؟

نكات اصلي نظرات آقاي حكمت از اين قرارست: جنين انسان است؛ نفس عمل سقط جنين انساني نيست و از همينرو كار درستي نيست؛ سقط جنين گواه از خودبيگانگي بشر است؛ پديده حاملگي و تولد پروسه باشكوه و خيره كننده اي است و پديده اي ايست داراي نقش بنيادي، ابدي و ازلي.

آقاي حكمت براي اثبات اين نظرات بروي دو حقيقت خط بطلان ميكشد. يكي اين حقيقت علمي كه جنين "انسان" نيست ـ حقيقتي كه در نتيجه پژوهشهاي علمي بشر اثبات شده است؛ و ديگري اين حقيقت اجتماعي كه سقط جنين قبل از هرچيز، مسئله ايست مربوط به مناسبات ميان زن و مرد؛ و زن و مناسبات اجتماعي مسلط.

 

جنين انسان نيست

آقاي حكمت ميگويد: "...نظر مشخص مردم راجع به هويت انساني جنين هرچه باشد، اكثريت عظيم آنها حس ميكنند كه اين كار دردناك و نامطلوبي است (يعني سقط جنين) و بهرحال با قطع حيات انساني ربط دارد." (عبارت داخل پرانتز از ماست)

اين بحث حقيقت ندارد كه جنين انسان است يا داراي حيات انساني است. حيات انساني از وقتي آغاز ميشود كه بند ناف متصل كننده جنين به بدن زن قطع شده و نوزاد نخستين نفس مستقل خود را ميكشد. اين نقطه شروع حيات انساني بمثابه موجودي با حيات بيولوژيك و حيات اجتماعي جداگانه است. تا پيش از اين، جنين توده اي از نسوج در حال تكامل است كه بطور لاينفكي در روندهاي بيولوژيكي بدن زن ادغام شده است. يعني بخشي از بدن زن است؛ سوخت و ساز و قدرت تكامل و ادامه حياتش وابسته به بدن زن و انجام فعاليتهاي مشخص از سوي بدن زن است. يعني موجوديتي مستقل از بدن زن ندارد. مهم نيست كه اين توده نسوج در كدام مرحله تكاملي قرار دارد، دست و پا پيدا كرده است يا نه. آنرا نه بلحاظ بيولوژيكي ميتوان انسان خطاب كرد و نه بلحاظ داشتن حيات مستقل اجتماعي.

بحث آقاي حكمت كاملا غيرعلمي است وقتي ميگويند: "...از نظر بيولوژيك مقطع شروع حيات انسان جديد بنظر من لحظه شروع حاملگي است. يعني وقتي كليد يك روند جديد بيولوژيكي زده ميشود و تقسيم سلولي آغاز ميشود. ....

هرجا اين روند قطع بشود، روند تكامل يك انسان جديد قطع شده است...."

خير! هنوز انسان جديدي در كار نيست. آغاز تقسيم سلولي است نه آغاز حيات انسان. سلولهائي با وابستگي تام و تمام به بدن زن، سلولهائي كه زنده بودنشان وابسته به اكسيژن و سيستم انتقال غذائي است كه از بدن زن تامين ميشود. اين سلولها پتانسيل آنرا دارند كه در مسير رشد و تكاملشان به انسان تبديل شوند اما هنوز انسان نيستند.

عمل سقط جنين يعني سقط اين سلولها. اين عمل بسياري مواقع بطور خودبخودي اتفاق مي افتد و خود زن نيز آنرا متوجه نميشود.[1] اما پروسه حاملگي (يعني حمل اين سلولها)، همانقدر "باشكوه و خيره كننده" است كه پيشرفت آن در بدن يك پستاندار ديگر. اين پروسه نه جادوئي است و نه اينكه ديگراني آنرا از خارج هدايت ميكنند. پروسه اي از بدن مرد يا ساختار دولت هم نيست. تمام مسئله درون بدن زن ميگذرد. اين پروسه اي پيچيده اما شناخته شده از تغيير است و اين تغيير فقط به خاطر فيزيولوژي بدن زن است كه ميتواند اينگونه صورت بگيرد.

اين پروسه چه چيزي را بما نشان ميدهد؟ اين كه بازتوليد نسل بشر هنوز وابسته به آحاد زنان است. و دقيقا بهمين دليل تلاش براي تنظيم اجتماعي توليد مثل، ميتواند به ستمگري بر زن مبدل شود. درست بهمين دليل سلامت جسمي و منافع اجتماعي زن بايد نسبت به هر روند اجتماعي ديگري مانند توليد مثل ارجحيت داده شود. و درست به همين دليل است كه مسئله سقط جنين موضوعي كاملا مرتبط با رهائي زنان ميباشد.

آقاي حكمت ميگويد: سقط جنين "قطع حيات انساني" است. اين واقعيت ندارد. اما سقط جنين قطع يك شكلي از زندگي ـ به نفع حيات زن (يعني يك موجود كامل انساني) ـ ميباشد. آيا اين غلط است؟ خير.

زندگي، مشخصه هر چيزي بروي كره زمين است كه پتانسيل رشد دارد؛ ميتواند تكامل پيدا كند؛ محيط را تغيير دهد و توان باز توليد دارد. اين مشخصه همه گياهان، حيوانات و هر سلولي است. مشخصه تخمك بارور شده و يا اوول و اسپرم و يا هر سلول ديگر است. اما هر زندگي نميتواند و نبايد حفظ شود.  چون همه زندگي ها داراي ارزش يكساني نميباشند. اينكه كدام زندگي بايد حفظ شود و كدام نشود مربوط است به ارجحيتهاي اجتماعي. اين هم در مورد از بين بردن زندگيهاي حيواني و گياهي صادق است (كه انسانها هر روزه آنها را براي رفع نيازمنديهاي خود از بين ميبرند) و هم در مورد زندگيهاي انساني. تمام قضيه فهميدن اين حقيقت است كه افراد با تعلقات طبقاتي مختلف، حتي در برخورد به زندگي انساني، ارجحيتهاي متفاوتي دارند. از نظر طبقات دارا و صاحب قدرت در دنياي كنوني، ندارها بدردنخور هستند. يا تا سرحد مرگ بايد از آنها كار كشيد و يا آنان را از ميان برداشت. آنها گاه عامدانه برنامه هائي طراحي ميكنند كه منجر به از ميان بردن بخشهاي زيادي از توده هاي فقير ميشود. و وقتي به اين نتيجه ميرسند كه بخشي از مردم فلان كشور جهان سوم و يا بهمان اقشار توده ها در كشورهاي امپرياليستي مخل نظمشان هستند و يا سرمايه گذاري روي آنها سودي ببار نميآود، نقشه مند براي از ميان بردنشان برنامه ريزي ميكنند. در حاليكه طبقه كارگر در وجود اين انسانها آينده را ميبيند و نيروئي كه پتانسيل بوجود آوردن جهاني كاملا متفاوت را دارد. از نقطه نظر طبقه كارگر، اين طبقات استثمارگر هستند كه انگلند و آحاد بسياري از آنان در مصاف و نبرد طبقاتي بناگزير از ميان برده ميشوند. پس هر زندگي را نميتوان حفظ و نگهداري كرد. تصميم گيري بر سر اين مسئله بسته به آنست كه چه چيزي به نفع اكثريت بزرگ توده هاي مردم و نهايتا به نفع كل جامعه بشري است. پرولتاريا در جنگهاي طبقاتي خود نيروهاي مرتجع را از ميان ميبرد. بايد چنين شود تا يك زندگي خالي از مصيبت و بدبختي و سرافكندگي بوجود بيايد. كساني كه ميخواهند تمام زندگي ها و بهر قيمتي كه شده حفظ شود، در واقع اجازه ميدهند تا دردها و مصيبتهاي بيحسابي كه انسانها در سراسر جهان و روزمره متحمل ميشوند بي جواب و بدون چاره جوئي بقاء پيدا كند. اينهم از واقعيتهاي زندگي است!

آقاي حكمت وقتي از "حيات انساني" جنين به دفاع برميخيزد در حقيقت ميگويد كه جنين بيشتر از زندگي و آينده يك زن ارزش دارد. ايشان نيز به اين ترتيب ارجحيتهاي خود را انتخاب كرده است. زندگي و سرنوشت و آينده يك زن در برابر زندگي مشتي سلول كه فقط پتانسيل انسان شدن را دارد.

سقط جنين موضوع مشترك زنان است بر سر كنترل آنان بر بدن خودشان و توسط خودشان. مهم نيست چه مدت از حاملگي گذشته است. مسلما عمل سقط جنين هرچه زودتر صورت بگيرد براي سلامت زن بهترست. با اين وجود مهم است كه از حق زنان در خاتمه دادن به حاملگي ناخواسته در هر زماني كه باشد، حمايت شود. و امكانات و مراقبتهاي لازم پزشكي براي اين فراهم شود.

اما زنان بدلايل مختلفي دست به سقط جنين ميزنند؛ و همه آنها معتبر است. هيچ زني نبايد بخاطر پايان گذاردن بر حاملگي اش احساس گناه كند. تولد كودك ميتواند براي زني شادي آفرين و خوب باشد و براي زني ديگر منبع هزاران درد و مشكل. در چنين شرايطي مجبور كردن زن به ادامه حاملگي و تلاش براي قانع كردن او به نگهداري فرزندي ناخواسته، عملي جنايتكارانه است. بچه دار شدن، تمام زندگي يك زن را تغيير ميدهد و اگر نخواهد بايد بتواند آنرا سقط كند. در جامعه مردسالار كنوني سلطه مرد بر زن بطور قهرآميز اعمال ميشود؛ كنترل بر بدن زن و خصوصي ترين مسائل زندگي او بطور قهرآميز اعمال ميشود. غيرقانوني كردن سقط جنين و يا توجيهاتي كه بخواهد اگر و مگر و شرط و شروط براي اين بگذارد هيچ نيست مگر حفظ، تحكيم و بازتوليد همين وضعيت. بر مشتي سلول، نام انسان گذاردن و از ميان بردن آنرا قتل جلوه دادن (خواه آشكارا مانند بنيادگرايان اسلامي و هم قماشان مسيحي فاشيست آنها، خواه خجالتي) براي شرمنده كردن زنان و تهمت زدن به آنانست. خواسته يا ناخواسته براي تقويت كنترل دولت و جامعه مردسالار و مردان حتي بروي اجزاء دروني بدن زن است.

اما چرا در شرايطي كه روزانه زندگي هاي بسياري زير پا گذارده ميشود، جدال بر سر اين نوع زندگي تا اينحد جنجال برانگيز شده است؟ چرا حتي با اين وجود كه جنين بخشي از بدن زن است (يعني بخشي از بدن يك موجود كامل انساني)، با حق سقط جنين از جانب مردمان زيادي مخالفت ميشود؟

در پس اين مناظره برخورد بينشها و منافع طبقات مختلف قرار دارد. طبقاتي كه حامي و حافظ نظم كهنه ميباشند و مذهب و قوانين ارتجاعي برخاسته از مناسبات كهنه پشت و پناه آنان ميباشد؛ و طبقه اي كه ميخواهد بر هر گونه ستمگري و افسانه نظم طبيعي و هميشگي امور نقطه پايان بگذارد.

 

موضوع اصلي جنين نيست، رابطه زن و جنين هم نيست؛

مسئله رابطه ميان زن و مرد؛ زن و نظام طبقاتي حاكم است.

قبل از هر چيز اينرا بگوئيم كه مخالفين سقط جنين هنگام بحث بر سر اين مسئله، عامدانه زن را حذف ميكنند. آنها عكس بچه متولد شده اي كه دارد انگشتش را ميمكد را بعنوان جنين نمايش ميدهند و عوام فريبانه ادعا ميكند كه اين هماني است كه سقط شده است. اما انگار نه انگار كه اين "بچه" (و در واقع توده اي سلول) درون بدن زني قرار گرفته و اگر اين بدن نبود آن نيز موجود نبود. رهبران مخالفت با سقط جنين كاملا متوجه مسئله زن هستند و جنين چندان مسئله شان نيست. اما از جنين بعنوان يك سمبل استفاده ميكنند. نيروي محركه آنها مجبور كردن زنان به قبول موضع تبعي و انقياد در خانواده و جامعه است.

برخي ديگر از مخالفين حقيقي (و نه حقوقي!)[2] سقط جنين (مانند آقاي حكمت) هم در انتظار رشد تكنيك نشسته اند تا دستگاههاي پيشرفته اي اختراع شود و نشان دهد كه در 12 هفته آغاز حاملگي هم آن چيز چون دست و پا و قلب داشته پس يك موجود انساني بوده است. و بطور طنزآلودي در اينجا آقاي حكمت همان تاكتيك رهبران مخالفت با سقط جنين را بكار ميگيرد. ايشان فلسفه و حق و بيولوژي را بكار ميگيرد تا ثابت كند كه جنين يك موجود انساني است. اما آنچه در اين ميانه غايب است، موقعيت، خواست و اراده زن است. آنچه در اين ميانه اصلا مطرح نميشود ربط مسئله سقط جنين با رها شدن زنان است.

آقاي حكمت ميگويد: "اينكه جنين از چه مقطعي دست و پا و سر و قلب دارد (كه بسيار قبل از 12 هفتگي است) بطور طبيعي بر ذهن هر انساني سنگيني ميكند. بنظر من بهمين دليل گسترش روشهاي عكسبرداري كمك ميكند كه مردم پيوستگي رو به عقب آدمي را ببينند و بيشتر حس كنند و سقط جنين روز به روز به عمل ناگوارتري برايشان تبديل شود...."

اولا ايشان ميخواهد ديدگاه ضدعلمي خود را با وعده گسترش "روشهاي عكسبرداري" لاپوشان كند. ثانيا، اينكه جنين تا قبل از 12 هفتگي دست و پا و قلب دارد باز هم تفاوتي در اصل قضيه به وجود نمي آورد. چون كماكان زندگي، اراده و آينده زن، ارجحيت دارد. در ضمن، اين بحث آقاي حكمت مانند فلسفه كهن و غيرعلمي عهد عتيق در چين است كه سن انسان را از زمان نطفه بستن حساب ميكنند. آنها معتقدند از همانزمان روح انساني در نطفه دميده شده است. ايشان مسئله را امروزي تر و تكنيكي تر مطرح ميكنند: كليد زده شده انساني عمر خود را شروع كرده است.

بطور خلاصه اين افكار (خواه متعلق به نيروهاي راست مذهبي باشد، خواه متعلق به نيروها و افرادي چون حزب كمونيست كارگري و آقاي حكمت) افكاري است غيرعلمي و در تخالف با رهائي زنان. اين تفكرات، زنان را زير فشار اخلاقي و احساس تقصير و شرمگين شدن قرار ميدهد و به اين ترتيب "عذاب وجدان" را بجان زني مي اندازد كه جرات و اراده كرده تا جنيني را كه نميخواهد سقط كند. وضعيتي كه ذره اي اشتراك با موقعيت زني كه ميخواهد براي رهائي كامل مبارزه كند ندارد. زيرا زني كه با راي و اراده خود صاحب فرزندي بشود يا نشود، بمراتب با روحيه تر خواهد بود و شخصيتي قويتر براي دخالتگري در امور جهان و تغيير آن خواهد داشت. اين تفكرات، توانائي حامله شدن زن را نوعي "وظيفه الهي" يا "نقش طبيعي" قلمداد ميكنند. چيزي جاودانه كه از روز اول قرار بوده اينطور باشد و به نظمش نبايد دست درازي كرد. اينها كاملا به تقويت سلطه مرد بر زن و حفظ سيستم مردسالار خدمت ميكند. اين تفكرات، تبييني بشدت احساساتي از نقش مادري ارائه ميدهند. اما پشت اين تبيين، واقعيتي سخت خشن نهفته است. حق مردان كه قدرت كامل دولت را در اين زمينه پشتوانه خود دارند.

آقاي حكمت شكايت ميكند كه چرا در اين ميان مسئله مالكيت مطرح ميشود. ايشان ميگويد: "چرا بايد فرمول تضاد مادر و جنين، جدال بر سر مرزهاي مالكيت طرفين بر سلولهاي جفت و رحم را پذيرفت؟".

اولا، منظورتان از مالكيت "طرفين" چيست؟ مسلما بحث نميتواند بر سر مالكيت جنين بر سلولهاي جفت و رحم باشد! پس، منظور از "طرفين"، زن و مرد است.

ثانيا، مسئله مالكيت طرح ميشود چون موجودست. و ماترياليسم تاريخي آنرا اثبات كرده است. حقيقت از اين قرارست: از وقتي كه جامعه بشري به طبقات متخاصم تقسيم شد و زن تحت كنترل مرد قرار گرفت، كنترل توليد مثل زن نيز به يكي از اهرمهاي اصلي ستم بر زن و سلطه بر سرنوشت و آينده او تبديل شد. از همان وقت، تمايزات اقتصادي مبتني بر مالكيت خصوصي، جوامع بشري را به بالادست و فرودست تقسيم كرد و همزمان سلطه مرد بر خانواده و زن تحميل شد و زنان همه حقوق خود و حتي اختيار بدن خود را نيز از دست دادند. دستگاه روحانيت و دولتها، نهادهاي سياسي، قوانين و ايدئولوژي ارتجاعي همگي دست بكار شدند تا باري سنگين را بر دوش زنان مستقر كنند. اين يك مشخصه كليه جوامع طبقاتي بوده و بيانگر آنست كه در قلب منازعه بر سر سقط جنين، مسئله مناسبات مالكيت قرار گرفته است. غيرقانوني كردن، محدود كردن و يا مخالفت داشتن با حق سقط جنين، يعني اينكه زنان مايملكي هستند كه بايد كنترل شوند و جنين، مايملكي است كه وسيله ايدئولوژيك ـ سياسي مناسبي براي تحت ستم نگاهداشتن زنان ميباشد.

آقاي حكمت براي جوش دادن "معامله" و راضي كردن "طرفين" طرح عملي هم جلو ميگذارد و ميگويد: "ظاهرا ميشود مهلت را 12 هفته قرار دارد (منظور مهلت براي سقط جنين قانوني است)... و به يك تعادل سياسي بين خواست آزادي سقط جنين و حمايت هرچه بيشتر از جنين رسيد."(عبارت داخل پرانتز و تاكيد از ماست)

اما به چنين تعادلي نميتوان دست يافت. اين تضادي است عميق كه ريشه در مناسبات مالكيت و مناسبات قدرت در جهان كنوني دارد و هر نيرو يا فرد مترقي بايد سمت خود را بدون ابهام روشن كند. "هم اين و هم آن" پاسخ مسئله نيست. "هم اين و هم آن" يعني هم منافع زن و هم منافع نظام طبقاتي كنوني. و اين دو جور در نميآيد.

اما صحبت آقاي حكمت جنبه ديگري هم دارد. ايشان ميگويد: "چرا بايد فرمول تضاد مادر و جنين، ....

را پذيرفت؟"

البته تضادي موجودست. جنين بعنوان يك جزء از بدن زن با كل (يعني بدن زن) تضاد دارد. اما آقاي حكمت سعي ميكند اينرا تلقين كند كه گويا بحث بر سر اين تضاد است. و اين واقعيت ندارد. در بحث سقط جنين بهيچوجه موضوع مورد جدال بر سر اين تضاد بسيار فرعي و غير مهم، نيست. مسئله اصلي نه "تضاد مادر و جنين" است و نه خود "جنين" (كه آقاي حكمت با حرارت به دفاع از حق حيات آن بر ميخيزند). در قلب اين مناظره تضاد ميان زن و مرد؛ و زن با مناسبات طبقاتي حاكم قرار دارد. اين تضاد است كه حق انتخاب را جلو ميگذارد. ارجحيت ها را مطرح ميكند. چي به قيمت چي را پيش ميآورد. هر تبيين ديگري از بجز اين وارونه جلوه دادن حقيقت است.

 

از اصالت بشر تا "جاودانه" كردن نقش زن

آقاي حكمت بمنظور قانع كردن زنان براي اينكه قبول كنند سقط جنين عملي نادرستي است از مفاهيم و مقولاتي مانند "احترام"؛ "تعقل"؛ "حيات انساني"؛ "اصول انساني مطلق و تفسير نابردار"؛ "حرمت آدمي" استفاده ميكند. گوئي اينها مفاهيم و مقولاتي مجرد و در هوا هستند و نه مفاهيمي مشخص و مشروط در چارچوبه هاي اجتماعي و تاريخي معين.

بطور مثال ايشان ميگويد: "احترام به حيات انساني بحثي بيولوژيك نيست. بحثي فلسفي است". بخش دوم اين حرف درست است. بحثي فلسفي است. اما فلسفه اي غلط. "احترام" نيز مقوله ايست اخلاقي مربوط به جوامع بشري و لاجرم با تغيير و تكامل جوامع بشري، ارزشهاي اخلاقي آن و بالطبع خود مفهوم احترام تغيير ميكند. احترام به هر پديده اي، مهر يك تقكر و بينش ايدئولوژيك طبقاتي را بر خود دارد. براي هر طبقه اي "نيك" و "بد"، "احترام" و "بي احترامي" فرق ميكند. البته طبقات استثمارگر همواره و از طريق ايدئولوگهاي خود كوشيده اند موضوعات معيني را فراتر از تضادها و منازعات طبقاتي قرار دهند. حتي زماني كه قبول ميكنند طبقات و منافع طبقاتي متضاد موجودست، اما اصرار مي ورزند كه احكام و ارزشهائي هستند كه مهر طبقات ندارند؛ ارزشهاي ابدي و تفسيرناپذيرند. آنها در حاليكه جايگاه مقدسي براي ارزشهاي اخلاقي خود قائلند، ميكوشند تا اين ارزشها را مجرد از زمان و مكان جلوه بدهد. آنها تلاش ميكنند تا اين مسئله كه اين ارزشها متعلق به كدام رده بندي اجتماعي و طبقاتي است و منافع چه كساني را حفظ و تقويت ميكنند را پنهان كنند. همه اينها از ضروريات و منافع طبقاتي آنها بلند ميشود. و كمونيستها همواره تلاش ميكنند پرده از اين عوامفريبي طبقات حاكم بردارند و غيرعلمي بودن و جانبدار بودن ايده هاي آنها را افشا كنند.

آقاي حكمت معتقد است "احترام به حيات انساني نشانه تعقل بشر است و نه توكل به خرافه مذهبي". درست است. اين احترام ناشي از تعقل بشر است، اما بشري كه هنوز ميتواند به خرافه مذهبي توكل يابد. عقل بشري كه جامعه اش به طبقات تقسيم شده بكار ميآيد تا مسائل و پديده ها را بر طبق خاستگاه و جهانبيني طبقاتي اش تفسير كند. تصوير واقعي آنچه بعنوان "احترام به حيات انساني" مطرح ميشود اينست: زني بدليل اينكه حامله است از كار بيكار ميشود؛ نميتواند تحرك زياد داشته باشد؛ بخاطر حاملگي ـ حتي اگر ناخواسته هم نباشد ـ بسياري زنان ميميرند؛ به حاشيه فعاليتهاي اجتماعي رانده ميشوند؛ دچار انواع آسيبهاي جسمي و روحي ميشوند. بويژه هنگامي كه اين حاملگي ناخواسته باشد ابعاد و عمق اين آسيبها سر به فلك ميزند؛ او اين جنين را نميخواهد اما زير فشار اخلاقيات سنتي و اخلاقيات "تفسير نابردار" بورژوائي مجبور به نگهداري چيزي است كه نميخواهد. اينها همه از سوي جامعه مردسالار با توجيهات بغايت ضدعلمي، مذهبي و محافظه كارانه به هيچ گرفته ميشود. و در مقابل تمام اين مصيبتها آن زن بايد قانع شود (خواه توسط رداپوشان كليسائي، خواه توسط فعالين حزب كمونيست كارگري در "فرداي تحولات ايران") كه به قيمت حيات بيولوژيك و اجتماعي خودش، از "حق حيات" مشتي سلول بدنش دفاع كند. شما آقاي حكمت اين جهتگيري تان را نميتوانيد با الفاظ فلسفي مبهم و ادعا و تفرعن روشنفكري بپوشانيد. در اين جدال شما چه بخواهيد و چه نخواهيد بطور حقيقي در كنار كليسا و جنبش پرولايف قرار گرفته ايد. اينكه ميگوئيد حق سقط جنين را تا سه ماهگي به رسميت ميشناسيد فقط باعث خنده است. اين حق را مدتهاست در مناطق زيادي از دنيا زنان در نتيجه مبارزات خود بدست آورده اند و براي از دست ندادن اين حق دارند مبارزه ميكنند. لطفا براي غصب اين حق توسط جامعه مردسالار اغتشاش به پا نكنيد.

اما جوهر نظرگاه آقاي حكمت مقوله "از خودبيگانگي" است. ايشان ميگويد: "سقط جنين گواه از خود بيگانگي بشر است". اينجا آقاي حكمت مفهومي كه ماركس در موردي مشخص بكار برده را به عاريت ميگيرد.[3] اما منظور آقاي حكمت چيست؟

منظور آقاي حكمت از طرح مسئله "از خود بيگانگي" اينست كه: سقط جنين كردن در سرشت انسان نيست! در طبيعت انسان نيست! سقط جنين نكردن در ذات انسان است. اما ـ طبق گفته ايشان ـ اوضاعي فراهم شده كه آدم مجبور ميشود دست بكاري بزند كه خلاف سرشتش است. و وعده ميدهد كه در فرداي تحولات سياسي، حزب ايشان كاري خواهد كرد كه زنان به اصل خويشتن بازگردند! (يعني بزايند و سقط نكنند!).

درك ايده آليستي از تاريخ منجمله تاريخ تكامل بشر در اين نظريه بخوبي آشكارست. آيا ميتوان از "سرشت و ذات انسان" بطور مجرد و جدا از مناسبات طبقاتي موجود حرف زد؟ مذهبيون از اين حرفها زياد ميزنند زيرا دست "خدا" و تقدير و سرنوشت را از روز ازل در كار مي بينند. شما چطور آقاي حكمت؟ مال شما از كجا ميآيد؟ مال شما هيچ نيست مگر اومانيسم بورژوائي. مائوتسه دون در مبارزه با چنين تفكري مسئله را اينطور طرح كرد: "...آيا چيزي بنام سرشت انساني وجود دارد؟ البته كه وجود دارد. اما فقط سرشت انساني مشخص، نه سرشت انساني مجرد. در جامعه طبقاتي هيچ سرشت انساني نيست كه خصلت طبقاتي نداشته باشد، سرشت انساني مافوق طبقاتي وجود ندارد...." (سخنراني در محفل ادبي ـ هنري ين آن).[4]

در اين حرف حقيقتي بزرگ موجود است. يعني شما نميتوانيد از سرشت انسان، مجرد از مكان و زمان و شرايط مادي تاريخا معنا يافته صحبت كنيد. براستي مبداء اين "سرشت" و "حرمت" عام و مجرد انسان كجاست؟ براي شما هر موجود راست قامت (و يا حتي جنين) داراي سرشتي "در خود" ميباشد. اما اين حقيقت ندارد. حقيقت اينست كه از وقتي جامعه به طبقات مختلف و متخاصم تقسيم شد، انسانها، عواطف و اصول آنها قويا با منافع و مواضع طبقاتي معيني مشخص شد و سرشتشان را اين رقم زد.

اما نتيجه مستقيم ديدگاه "اصالت بشر" آقاي حكمت "جاودانه" ديدن نقش زن است. ايشان ميگويد: "...چرا بايد درك انسان از پديده اي چنين بنيادي، ابدي و ازلي بر مقولاتي چنين دوراني و گذرا، نظير مالكيت و تئوري ليبرالي فرديت بنا شود؟" منظور ايشان از اين پديده ازلي و ابدي، همان پروسه "باشكوه و خيره كننده حاملگي و تولد" است.

ما اينجا از سوز و گدازهاي دراماتيك آقاي حكمت ميگذريم. "ابدي و ازلي و پروسه با شكوه و ..." تماما براي جاودانگي بخشيدن به تقسيم كار اوليه ايست كه ميان زن و مرد بطور طبيعي بوجود آمد. اما خيلي چيزها در اين جهان مادي بطور طبيعي شكلي داشت و توسط فعاليت آگاهانه بشر صورت ديگري پيدا كرد. اغلب عناصري كه بصورت طبيعي در جهان موجود بودند در نتيجه فعاليت هاي علمي و توليدي بشر و بنا بر نيازمنديهاي بشر دستخوش تحولات و تغييراتي عظيم شدند. همين كره اي كه شما رويش زندگي ميكنيد بصورت طبيعي صورت ديگري داشت و انسان آنرا منطبق بر ضروريات خود تغيير داد. چه كسي تا دهه 70 ميتوانست تصور كند كه امكان بوجود آوردن جنين خارج از رحم زن موجودست؟ و يا تا همين دو سال قبل چه كسي ميتوانست باور كند كه ميتوان عمل كلوناژ را انجام داد؟ عملي بدون نياز به حضور جنس نر.[5] چرا براي بسياري افراد تحولات و تغييرات عظيمي كه در طبيعت و بدست انسان انجام گرفته قابل قبول و منطقي جلوه ميكند، اما تعداد قليلي هستند كه قادرند به تغييرات در اين تقسيم كار طبيعي ميان زن و مرد، بيانديشند؟ اين درست بخاطر سلطه هزاران ساله جامعه مردسالار و منافع طبقاتي ناشي از آنست.

هيچ پديده اي در جهان مادي ازلي و ابدي نبوده و نخواهد بود؛ منجمله اين شكل از باز توليد نسل بشر. چرا بايد تولد بچه از شكم زن را تنها راه باز توليد نسل بشر دانست؟ براي خيلي ها فكر كردن به اين مسائل عجيب است. اما واقعا هيچ كاركرد "طبيعي" استقرار يافته و مطلقي در هيچ موردي موجود نيست.

اگر كسي راه "طبيعي" و تنها راه براي بازتوليد بشر را همين كه هست در نظر بگيرد، آنگاه مي بايد به موقعيت كنوني زن در جامعه بمثابه نظم "طبيعي" امور صحه بگذارد و نهايتا به اينجا برسد كه نظم طبقاتي كنوني نيز نظم "طبيعي" امور ميباشد. ناچارست كه بگويد نميتوان بر اين نوع تمايزات و بر اين قانون جنگل حاكم بر جهان فائق آمد. و آنگاه بايد نتيجه گيري كند كه تنها كاري كه از دست بر ميآيد، اعتراض به زياده رويهاي اين نظام است.

با تكامل آگاهي سياسي و همينطور درك عميقتر از علم و بدن انسان زماني خواهد رسيد كه بار بازتوليد از دوش زنان برداشته شود. نگران نشويد! منظور اين نيست كه اينبار اين مسئوليت بعهده مردان قرار خواهد گرفت. مسئله اينست كه بشر با تكامل آگاهي و علم قادر به اتخاذ روشهائي ديگر بجز اين "تنها روش طبيعي" براي بازتوليد خود خواهد شد. روشهائي كه باعث ميشود تا بازتوليد بشر بسيار بي خطرتر انجام گيرد و به اين طريق امكان ظهور نسل بسيار سالمتري از بشر نيز بوجود خواهد آمد. مسلما اينها طرحهائي براي آينده اند، اما تاثيرات فلسفي و ايدئولوژيك بر برخوردهاي امروز ما بجا ميگذارد.[6] در آينده زماني كه جامعه بشري از شر جامعه طبقاتي و مردسالار رها شود، مطمئنا همه نيروهاي توليدي از انسان تا علم و تكنولوژي رها خواهند شد و در خدمت تعالي جامعه بشري و آسايش هرچه بيشتر همه انسانها قرار خواهند گرفت. آنگاه مفاهيم و شيوه هاي مختلف زندگي تغيير خواهد كرد و امراض كنوني لاعلاج ناشي از جامعه طبقاتي نابود خواهند شد. و توليد مثل كه بمثابه يك ستم طبيعي بر عهده زن بوده و موجبات فرودستي او را نيز فراهم كرده است آگاهانه و نقشه مند دستخوش تغييرات بنيادين خواهد شد. اين موضوعي است كه آقاي حكمت كه ستايشگر اين "تقسيم كار طبيعي" است حتي به آن فكر نميتواند بكند.

 

از رفرميسم تا مخالفت با سقط جنين

آقاي حكمت ميگويد: ".... بسياري از روابط و مسائل اجتماعي هستند كه همه ما در عين اينكه آرزوي محوشان را داريم آنرا بعنوان يك واقعيت عيني و داده جامعه كنوني به رسميت ميشناسيم و سعي ميكنيم آثار ناگوار آنها را بر زندگي خود و همه مردم كاهش دهيم.... ما خواهان آزادي مصرف برخي مواد مخدر و حتي تامين دولتي آن براي معتادين شده ايم و اينرا شرط از بين بردن اعتياد ميدانيم.... ما خواهان رفع ممنوعيت از تن فروشي شده ايم و اينرا يك شرط از بين بردن فحشا ميدانيم.... جواب مصائب جامعه سرمايه داري غيرقانوني كردن آنها و تنبيه قربانيان آن نيست.... اين فقط حرف ما كمونيستها نيست. حرف هر كسي است كه همپاي همين تمدن اروپائي جلو آمده است."

اما پديده هاي ناگواري چون اعتياد و فحشا و غيره ريشه در مناسبات اجتماعي و اقتصادي مشخص و تعريف شده اي دارند. در اين عصر نام اين مناسبات، سرمايه داريست. اين مناسباتي است كه قهرا خود را جايگزين مناسبات اقتصادي اجتماعي قبلي كرده و قهرا نيز بايد جاي خود را به مناسبات ديگري بدهد. چيزي كه آقاي حكمت پيشنهاد ميكند ارائه مرهم و مسكن براي كاستن از آلام ناشي از اين مناسبات دهشتناك است ـ و نه ريشه كن كردن آن.

البته آقاي حكمت اولين كسي نيستند كه چنين پيشنهاداتي به ذهنشان رسيده است. پيشينيان بورژوا ليبرال ايشان با جديت و پشتوانه قويتري از اين تلاشها كردند. ولي عوارض ناگوار ناشي از اين مناسبات اجتماعي، هرچه در قرن بيستم جلوتر رفتيم، وحشتناكتر و ابعادش وسيعتر بود. تمدن اروپائي كه آقاي حكمت به آن دل بسته، مرتبا با فجايعش، با افزايش ستمگري و استثمارش، بويژه در سطح جهاني، شاهد اين مسئله است. فقط هر آنجائي كه اين تلاشها، بمثابه بخشي و تابعي از مبارزه انقلابي و پيگير براي ريشه كردن اساس چنين مصائبي جلو رفت، اين ناگواري ها از زندگي اجتماعي رخت بر بست. اين حقيقت تاريخي را در پرده نگهداشتن فريبكاري است. به مردم وعده هاي واهي دادن كاري بسيار خطرناك است. شما آقاي حكمت، آسان ميتوانيد چشمتان را بروي حقايق تاريخي ببنديد و آنها را انگار نه انگار بگيريد. اما ما نيز حق داريم تا به مردم و منجمله خوانندگان شما بگوئيم كه شما بيهوده ميگوئيد. در هيچ جاي دنيا شروطي كه شما براي از ميان بردن فحشا و اعتياد جلو گذارده ايد كار نكرده است. درست به اين دليل كه شروط واقعي نيستند. همين حالا در برخي جوامع امپرياليستي و بطرق اعلام نشده در برخي جوامع غير امپرياليستي اين ناهنجاريهاي اجتماعي بلحاظ قانوني به رسميت شناخته ميشود. اما چرا بار اين فجايع روز بروز افزونتر ميشود؟ درست به خاطر اينكه آنها معلول و عوارض گريزناپذير يك مناسبات اجتماعي معين ميباشند. بخشي از كاركرد اين نظام و استمرار آن ميباشند. نه "غيرقانوني" كردن هاي امپرياليستي و نه "قانوني" كردنهاي ليبرالي امثال شما، شروط از ميان رفتن اين فجايع نميباشد. گرچه ممكن است براي زماني مرهمي باشند ناچيز بر زخمهائي بغايت عميق و چركين. مسلما بايد براي بهبود زندگي مردم مبارزه صورت گيرد. بايد از مبارزه زناني كه براي گذران زندگي خود و فرزندانشان مجبور به تن فروشي هستند دفاع شود. مبارزه اين زنان عليه كنترل دولت و اوباشان بر زندگي شان و براي داشتن بيمه بهداشتي، مبارزه عادلانه ايست. اما اگر اين مبارزه در پرتو و بمثابه بخشي از مبارزه براي از ميان بردن ريشه هاي اين فجايع اجتماعي صورت نگيرد، دست آخر هيچ چيز نيست جز تداوم همين رنجها.

آقاي حكمت! آيا شما بطور "صميمانه" (بقول خودتان) و جدي تلاش كرده ايد تا بفهميد چرا در چين سوسياليستي، زماني كه تحت رهبري مائو تسه دون بود، براي نخستين بار و در حاليكه اكثريت بزرگي از مردم اسير اعتياد بودند، اين مرض واقعا و بدون اجبار در فاصله كوتاهي از ميان رفت؟ و چرا در جامعه اي كه بخش بزرگي از زنان مجبور به تن فروشي بودند اين پديده ناهنجار در فاصله كوتاهي محو شد؟ اين تحولات تنها در سايه تغييرات عظيم اجتماعي و در نتيجه انقلابي بزرگ، ممكن شد. اگر نيروهاي پيشرو و آگاه آن جامعه تنها دنبال مرهم گذاردن بر مصائب توده ها بودند هرگز به رهائي واقعي پيدا نميكردند. اين واقعيتي است كه نميتوان برويش چشم پوشيد. كاري كه شما ميكنيد.

لابد ميپرسيد ربط اينها به مسئله سقط جنين چيست؟ بسيار ربط دارد. نكته اينست كه شما در پي تسويه حساب قطعي با مناسبات اجتماعي اقتصادي حاكم و ايده هاي برخاسته از اين مناسبات نيستيد. بخاطر همين بناگزير به تبييني نادرست از موضوع سقط جنين (كه با مسئله زنان ارتباط لاينفك دارد) و ارائه طرحهائي رفرميستي براي اين مسئله كشيده ميشويد. چگونگي برخورد به اين مسئله ربط دارد به اينكه شما با چي، براي چي، و چگونه مبارزه ميكنيد. در برنامه حزب شما انقلاب بمعناي دگرگوني تماميت مناسبات كهنه اقتصادي و اجتماعي و ايده هاي برخاسته از اين مناسبات جائي ندارد. پس بسيار طبيعي است كه بر سر جوانب مختلف رهائي زن خط بورژوائي را جلو بگذاريد.

تلقي شما از مسئله قهر نيز كاملا به ديدگاه رفرميستي تان مربوط است. در مقابل اين سئوال مصاحبه كننده كه ميگويد كساني نتيجه گرفته اند كه: "از ديدگاه برنامه حزب سقط جنين جنايت است و مادري كه چنين كرده در موقعيت يك جاني قرار دارد و مرتكب قتل عمد شده است...."، شما پاسخ ميدهيد:

"....هركس را بايد در متن نرم ها و سنتهاي جامعه معاصرش قضاوت كرد. جامعه به اشكال از بين بردن انسانها در عصر ما قتل اطلاق نميكند.... عضو هيات منصفه اي كه راي به حكم اعدام ميدهد.... رئيس جمهوري كه حكم بمباران جائي را صادر ميكند، چريك يا تروريستي كه بمب ميگذارد همه و همه آگاهانه در بيجان كردن انسانهاي واقعي شركت ميكنند اما جامعه لزوما همه اين اعمال را قتل و همه عاملين آنها را قاتل نمي شمارد. تلقي شخصي ما ميتواند مبتني بر اصول انساني مطلق و تفسير نابردار باشد. اما تلقي جامعه از اينكه جنايت چيست نسبي و از نظر تاريخي مشروط و متغيير است...."؛ ".... من شديدا مخالف مجازات اعدامم.... اما نميتوانم به ميل خود هيات منصفه اي را كه در آمريكا راي به محكوميت اعدام ميدهد را قاتل بخوانم، چون جامعه و لاجرم خود آنها اين تعريف را از كارشان ندارند. زني كه اقدام به سقط جنين ميكند يقينا از نظر خود جنين را يك انسان، يا انسان كامل، نميداند و تصويري منفي از عمل سقط جنين از فرهنگ و قوانين جاري در جامعه نميگيرد...."

اولا، آن "كسان" كه ميگويند برنامه حزب شما عمل سقط جنين را جنايت ميداند و زني كه سقط جنين كرده را در موقعيت قاتل قرار ميدهد، برداشت درستي كرده اند. برنامه حزب شما با "هر تلاش صميمانه اي" هم كه هر كسي بكند اين مسئله را در خود مستتر دارد.

ثانيا، و مهمتر، حرف شما اينست: معلوم نيست قتل و جنايت چيست و قاتل و جاني كيست. مقايسه اي كه بين هيئت منصفه آمريكا و زني كه سقط جنين كرده ميكنيد اينرا بخوبي نشان ميدهد. اين تشبيه را آوردن، يعني سقط جنين را معادل راي هيئت منصفه آمريكا و يا دستور بمباران گذاردن، يعني سقط جنين همانقدر شنيع و سنگين است. و در كنار همه اينها موضوع آن چريك را آوردن يعني اينكه بهرحال و بهر صورتي سركار از اعمال قهر خوشتان نميآيد. حال اين اعمال قهر انقلابي باشد يا ضدانقلابي. خواه اعمال قهر بصورت عمل سقط جنين باشد يا راي هيئت منصفه آمريكا براي اعدام. سئوال اينست: چرا نميگوئيد نرمها و سنتهاي جامعه معاصر متعلق به چه طبقاتي است و طبقات مختلف چگونه در تعارض (و يا در تطابق!) با اين نرمها قرار دارند و تا چه حد اين نرمها بر پايه توهم و فريبكاري و نيروي قهر به جامعه تحميل شده است؟

از نظر شما قضيه به اين شكل است: رئيس جمهوري كه حكم بمباران و كشتار مردم را صادر ميكند، خلقي كه اسلحه برداشته و براي رهائي خود ميجنگد، زني كه ميخواهد از شر چيزي ناخواسته كه موقعيت ستمديدگي اش را تشديد ميكند رها شود، همه يكجا قرار دارند. به اين ترتيب شما صف ها را مخدوش ميكنيد و ميخواهيد ميان ستمديده و ستمگر سازش و همساني ايجاد كنيد.

تلقي "شخصي" شما "مبتني بر اصول انساني مطلق و تفسير نابردار..." بهيچوجه تلقي شخصي نيست و بيجهت امتياز آنرا بخود ندهيد. اين با تلقي قشري از بورژوازي ـ اساسا در جوامع امپرياليستي اما همچنين جوامع تحت سلطه ـ كاملا همخوان است. با نرمها و سنتها و اخلاقيات آنان تفاوتي ندارد. آن قشر رفرميست و سازشكاري كه از زياده رويهاي بورژوازي ناراضي است، اما در عينحال از توده ها و انقلاب آنان نيز سخت در هراس است. و بهمين دليل قادر نيست تفاوت ميان اعمال فاشيستي و وحشيانه مرتجعين را با شورش و مبارزه بحق و عادلانه توده ها درك كند. شما مانند يك بورژوا ليبرال مسئله را اينطور تبيين ميكنيد: "هركسي نظرش محترم است"! براي اطلاع شما بگوئيم كه اصلا مهم نيست كساني كه بروي سر مردم بمب ميريزند طبق نرمها و قوانين جامعه معاصر قاتل خوانده نميشوند. از نظر پرولتاريا و خلقهاي تحت ستم و نيروهاي پيشرو و مترقي جهان اينها جانيان وقيح و بيشرمي اند كه بايد از قدرت بزير كشيده شوند. هيئت منصفه دستگاه قضائي آمريكا كه انقلابيون و افراد مترقي و توده هاي تحتاني را با جرم تراشي و دلايل دروغين دستگير كرده و به مرگ محكوم ميكنند از نقطه نظر ستمديدگان و كليه نيروهاي مترقي، قاتل و جانياني هستند كه مشتي قوانين را براي منافع خود وضع و پياده ميكنند. از نظر پرولتاريا اينها حتي حق ندارند مجرمين واقعي را اعدام كنند چون مجرمين و جنايتكاران اصلي خودشان هستند. توده هاي پيشرو اين قضاوت را نه بر اساس "تلقي شخصي" بلكه بر اساس تفكر و بينش حقيقي و جانبدار طبقاتي خود ميكنند. تلقي شخصي كه "مبتني بر اصول انساني مطلق و تفسير نابردار باشد" را نيز براي خيال پردازاني چون شما باقي ميگذارند تا بلكه روزي سرتان به سنگ بخورد و از عالم اثيري خود بيرون بيائيد. آن اصولي كه "تفسير نابردار" است اصول "الهي" است. يعني چيزي كه وجود ندارد! اصول انساني و كلا اخلاقيات انساني مشروط به شرايط تاريخي و اجتماعي است و با تغيير آنها نيز مفاهيم جديدي بخود ميگيرد و تفسير بردار است. آيا شما با اين مفاهيم آشنائي نداريد؟

 

از تقليل گرائي تا قانون گرائي

آقاي حكمت ميگويد با تلقي بخش اعظم جنبش فمينيستي از هويت اجتماعي زن و خود آگاهي زن، مشكل دارد. ايشان ميگويد: "در تصوير اينان (يعني بخش اعظم جنبش فمينيستي) در بحث سقط جنين زن هميشه در قامت مشتري حامله كلينيك ظاهر ميشود (لابد حال شما گرفته ميشود كه اين موجود ايده آليست و اراده گرا به ميدان آمده و ضد سرشت خود مبارزه ميكند!) نه رهبر جامعه نه فيلسوف و ايدئولوگي كه بايد بالاخره راجع به حيات و هويت انساني جنين و حرمت آدمي و غيره اظهار نظر كند، نه انساني كه جدا از جنسيتش ميتواند راجع به اين مسائل نظر داشته باشد و و بخواهد دنيا را به سمت خاصي ببرد...". (عبارات داخل پرانتز از ماست)

آقاي حكمت ادامه ميدهد: "اتفاقا اين بي عاطفگي، تقليل گرائي بيولوژيك و صنفي گرائي فمينيستي است كه اجازه اين رياكاري و بلند كردن پرچم احترام به حيات را به مذهب يعني يكي از مخوف ترين و ضد انساني ترين نهادهاي تاريخ بشر داده است."

اولا، بنظر شما اينجا هم زنان بدهكار هستند. تقصير آنهاست كه ارزشها و باورهاي فلسفي شما از حيات و حرمت انساني با مذهبيون منطبق شده است. تقصير آنهاست كه نسبت به يك پديده زنده كه فقط پتانسيل انسان شدن دارد و هيچ چيز بجز اين نيست و بخشي از بدن خود زن است، بي عاطفه هستند. شما همان عطوفتي را از زنان انتظار داريد كه پيروان دين از زن بعنوان موجودي كه "بهشت زير پايش" قرار دارد!

ثانيا، اين از آن ظاهرنمائي هاي "چپ" و در محتوا بشدت راست است. چرا زن بايد بطور مجرد و جدا از جنسيتش راجع به مسائل نظر بدهد. در حاليكه بخاطر داشتن اين جنسيت تحت ستم قرار دارد. مثل اينست كه بگوئيم كارگر بايد مجرد از موقعيت و خصائل اش فقط بعنوان يك انسان در مورد مسائل اجتماعي نظر بدهد. اين شدني نيست.  نيروهاي كمونيستي و انقلابي درون جنبش فمينيستي بايد با محدوديتهاي اين جنبش مبارزه كنند. بايد در عين دفاع از مبارزه براي داشتن حق سقط جنين، توده ها را تعليم دهند كه اين مبارزه را بمثابه بخشي از مبارزه عمومي زنان عليه هر شكلي از ستم و همچنين بمثابه بخشي از مبارزه توده هاي تحت ستم عليه كليت نظام ارتجاعي مردسالار جلو ببرند. اما حتي اگر جنبش فمينيستي چنين هم نكند بايد از مبارزات آن براي دستيابي به هر حقي و عليه هر شكلي از ستم دفاع شود. شما تحت پوشش اينكه "زنان بايد بمثابه رهبر و ايدئولوگ و ...ظاهر شوند"، مبارزات زنان بر سر اين مسئله را تحقير ميكنيد. در حاليكه رهائي بخش بودن سقط جنين ربط دارد به اينكه زن بتواند در اين مصافها ظاهر شود. نقش اجباري مادري يكي از اصلي ترين موانع زن براي ايفاي اين نقش است و جامعه مردسالار آنرا تحكيم ميكند تا دقيقا از چنين عرض اندامي ممانعت كند.

شما قادر نيستيد اينرا درك كنيد كه مبارزات زنان در اين زمينه در هر سطحي كه باشد به نظم مردسالار ضربه زده و ذخيره انقلاب طبقه كارگر و توده هاي خلق است. شما ميگوئيد نكنيد! ما ميگوئيم اين مبارزه بحق است، با خط و جهت گيري راديكالتري اين مبارزه را پيش ببريد، با اكثريت زنان كه توده هاي پرولتر و نيمه پرولتر، توده هاي كارگر و دهقان هستند، متحد شويد؛ چشم خود را به مراحم بالائيها ندوزيد؛ با ديد گسترده تري به مشكلات جامعه بشري و طرق تحول آن نگاه كنيد.

اين درست است كه جنبش فمينيستي در برگيرنده گرايشات مختلف است و بخش مهمي از آن مشكل تقليل گرائي را دارد؛ يعني خلاصه كردن مشكلات و معضلات در همين يك نوع ستم. اما تقليل گرائي ايدئولوژيك و سياسي شما هيچ كمتر از آن نيست؛ بيشتر و خطرناكترست. شما چشم خود را بروي تضادهاي عيني و واقعي اجتماعي بسته ايد و كوته بينانه و مكانيكي ميخواهيد همه آنها را در تضادي "ماكرو" (كلان) بگنجانيد. (بگذريم از اينكه اين تضاد را نيز صراحتا روشن نميكنيد كه چيست. زماني آنرا تضاد "كارگر و سرمايه دار" مي خوانديد در اين مبحث بنظر ميآيد منظورتان "تضاد انسان با سرشت خويش" است.) اما منظور شما امروز هرچه باشد اين عين تبيين تقليل گرايانه ايست كه در مورد مسئله ملي و نابرابري ملي كرديد و نتايج عملي زيانبار و مخرب آنرا بر جنبش انقلابي كردستان همگان ديدند. در اينمورد نيز چنين خواهد بود.

ماركسيسم انقلابي بما چه چيزي ميآموزد؟ بسياري موضوعات و بويژه برخي نابرابريها و تمايزات مانند ستم بر زنان (و همچنين ستم ملي) بيانگر تضادهائي واقعي هستند كه داراي زندگي و محركهاي خود ميباشند؛ گرچه ريشه در مناسبات بنيادين جامعه دارند و راه حل نهائي آنها در تحول انقلابي اين مناسبات است. در اين عصر، ستم بر زن ريشه در تضاد اساسي سرمايه داري دارد و راه حل نهائي اش در انقلاب پرولتري، براي كمونيسم است. اما از طرف ديگر مبارزه عليه هرگونه ستمگري بر زن، نقشي مهم در انقلاب پرولتري، در حل تضاد بنيادين عصر سرمايه داري، ايفا ميكند. و انقلاب پرولتري و دستيابي به كمونيسم بدون جنگيدن و سرانجام ريشه كن كردن ستم بر زن، انجام نخواهد گرفت.

درك اين مسئله يك خط تمايز مهم است ميان ماركسيستهاي واقعي و رفرميستها و اكونوميستها و انحلال طلباني كه تلاش ميكنند خود را "ماركسيست" بخوانند.

آقاي حكمت ميگويد: "مسئله سقط جنين يك مسئله ماكرو و عمومي و اجتماعي است و بايد پاسخ ماكرو بگيرد. اگر پاسخ عمومي و بنيادي يك جنبش درست و انساني و راهگشا باشد، موارد ويژه را ميتوان در متن اين پاسخ انساني جواب داد..."

درست است. اين مسئله اي "ماكرو، عمومي و اجتماعي است". اما طبقات مختلف و به تبع آن بينش هاي فلسفي مختلف به اين موضوعات "ماكرو و ..." يكسان نگاه نمي كنند. براي برخي (منجمله آقاي حكمت) پاسخ ماكرو به اين مسئله اينست: بدون اين شكل از توليد مثل، نسل بشر منقرض خواهد شد. رهائي زن از آن دستكاري در "طبيعت" است. و بر همين مبنا به مسئله سقط جنين نگاه ميكنند و بر همين مبنا سقط جنين مذموم و يا "قتل" شمرده ميشود.

براي ما مسئله "ماكرو و عمومي و ..." يعني اينكه در دنياي طبقاتي و مردسالار، پاسخ به اين مسئله در درجه اول بايد متوجه مبارزه طبقاتي و مسئله ستم بر زن باشد. پاسخ درست به اين مسئله فقط با اين معيار و محك سنجيده ميشود؛ نه بر مبناي چيزي موهوم بنام پاسخ "درست و انساني و راهگشا".

در همين چارچوب آقاي حكمت خواست زنان به كنترل بدن خود را يك مورد "ميكرو" ميداند. آنرا فرعي و استثنائي در متن مسائل بزرگتر "انساني و بنيادي" ميداند. اين يعني طفره رفتن. يعني اينها را ول كنيد به مسائل "انساني و بنيادي" فكر كنيد. تفكر تيپيك غلط، انحرافي و مردسالارانه بخش بزرگي از نيروهاي چپ سابق كه درك نازلي از ماركسيسم دارند. از نظر ما مسئله سقط جنين بعنوان مسئله اي "ميكرو" در متن موضوع بزرگي چون مبارزه براي كسب رهائي زنان قرار گرفته است. جزئي از مبارزه اي (ماكرو) يعني مبارزه عليه نظام مردسالار است. ما از اين حركت ميكنيم و جاي اين "جزء" را مشخص ميكنيم آقاي حكمت از "بشريت" و "سرشت" آن آغاز ميكند و به نفي آن ميرسد.

اما بپردازيم به قانون گرائي شما: روش مبارزه شما نيز كاملا با ديدگاه كلي تان منطبق است. به "معجزه" قانون دست انداختن و راه حل مشكلات را در "وضع قوانين" ديدن. شما از اينكه در "فرداي تحولات ايران" چه ها كه نخواهيد كرد حرف ميزنيد. منظورتان كدام تحولات است؟ تحت حاكميت كدام طبقه؟ چرا فكر ميكنيد بدون يك مبارزه انقلابي و به كف گرفتن قدرت سياسي توسط طبقه كارگر و توده هاي محروم ميتوان به اين خواسته ها بطور واقعي دست يافت؟ قوانيني كه وضع خواهيد كرد منطبق بر كدام مناسبات اجتماعي و اقتصادي است؟ و ضامن اجرائي آن چيست؟

قوانين در جامعه اي وضع ميشود كه تمايزات طبقاتي موجود است. در جوامع طبقاتي مبتني بر استثمار براي تقويت اين تمايزات و در جامعه سوسياليستي براي محو اين تمايزات. سئوال اينست كه قوانيني كه شما وضع ميكنيد مربوط بكدام يكي است؟

مضافا، قوانين اساسي حاكم در هر جامعه، بازتاب مناسبات اجتماعي و اقتصادي حاكم بر آنست. اين قوانين بر حسب مراحل تكاملي هر جامعه دستخوش تغييرات و حك و اصلاحات ميشود. در جوامع سرمايه داري تحت شرايط معيني، در نتيجه پيشروي مبارزات مردم، ميتواند حك و اصلاحاتي و عقب نشيني هائي در برخي قوانين پديد بيايد. نكته اينجاست كه در اين جوامع قوانين اصلي و اساسي كه بيانگر و حافظ وضع موجودست، دست نخورده باقي ميماند. دستاوردهاي مبارزات مردم نيز كه بشكل حك و اصلاحات قانوني تثبيت شده، هميشه تا وقتي كه ريشه هاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي مناسبات ستمگرانه موجودست، پا برجا ميماند و در معرض تهديد و پايمال شدن ـ رسمي يا غيررسمي ـ قرار دارد.

آقاي حكمت وعده وضع قانون بر سر حق سقط جنين را ميدهد. اما مگر اين قانون در ايالات متحده وضع نشده است؟ ايشان ميگويد: "تصور نسبتا رايجي كه بخصوص در ميان محافل تازه فمينيست ايراني در خارج از كشور هست اينست كه پروچويس ها مدافعان عمل سقط جنين و پرولايفها مخالفان آن هستند. اينطور نيست. بحث بر سر قانوني بودن يا نبودن سقط جنين است و نه خوب و بد بودن اين عمل...".

اين حرفها واقعيت ندارد. جنبش پروچيس و پرو لايف قويتر از هر جا در ايالات متحده جريان دارد. جائي كه از سال 1973 سقط جنين در نتيجه مبارزات زنان در دهه 60 و بويژه دهه 70 ميلادي قانوني اعلام شد. اما مسئله به اين سادگيها نبود و نيست. قوانين محدود شده توسط دولت و حملات فاشيستي نيروهاي ضد سقط جنين هر روزه اينرا براي زنان مشكل و مشكلتر كرده است. ديوان عالي كشور در دهه هاي 80 و 90 ميلادي احكامي را در جهت محدود كردن سقط جنين صادر كرد. روساي جمهور آمريكا، ريگان و بوش، از نيروهاي مخالف سقط جنين پشتيباني كردند. و هنوز مبارزات مهمي در دفاع از حق سقط جنين انجام ميگيرد. براستي چرا؟ چرا در عين اينكه سقط جنين در آمريكا قانوني است اما اين مبارزه كشته هم ميدهد؟ درست بخاطر حاكميت و نفوذ عميق و گسترده ايده هائي كه بيشتر از قانون روي كاغذ آمده كاربري دارند و مهمتر اينكه دولت ارتجاعي در پشت آن قرار گرفته است.

پس، وضع قوانين (هرچند قوانيني عادلانه) بخودي خود حلال مشكلات نيست. فقط در صورتي كه حاكميت انقلابي طبقه كارگر برقرار باشد ـ نه هر حاكميتي كه "فرداي تحولات" مستقر ميشود ـ و توده هاي مردم آگاه و فعال در همه عرصه هاي جامعه دخالتگر باشند، آنگاه قوانيني كه به نفع آنان وضع شده، ضامن اجرائي خواهد داشت.

آقاي حكمت، تحت عنوان وضع قوانين و "همزمان مبارزه با مذهب" وعده هائي به مردم ميدهد كه انجام نگرفتني است. و اين بسيار خطرناك است. شما نميتوانيد چيزي بنام قانون وراي مناسبات اقتصادي و طبقاتي حاكم وضع كنيد و خود و مردم را دلخوش كنيد كه اله و بله ميشود.

شما سخاوتمندانه به زنان قول ميدهيد كه آزادي سقط جنين را تا سه ماهگي به رسميت ميشناسيد و آنرا "در فرداي تحولات" قانوني ميكنيد. اما به اين سخاوتمندي بايد با ديده شك نگريست. چون قبل از اعطاي اين حق آنچنان عمل سقط جنين را شنيع و "غير انساني" جلوه ميدهيد كه اگر زني بخواهد از اين حق اعطائي شما استفاده كند، عطايش را به لقايش ميبخشد. يا اينكه آنچنان جوي در جامعه با اين موضعگيري بوجود ميآيد كه حتي با داشتن حق قانوني سقط جنين، كسي جرات نكند دست به چنين كاري بزند و در دولت شما نيز زنان در سرداب هاي مخروبه بطور پنهاني سقط جنين كنند.

اگر ملاها و كشيشها را اعتقاد به خدا و روح به اتخاذ مواضعي اينچنين بر سر مسئله زنان و جوانب مختلف مبارزه آنان كشانده است، آقاي حكمت را رفرميسم و اومانيسم بورژوائي اش به اينجا رسانده است.

 

ديدگاه مردسالارانه، برخوردهاي شووينيستي

آقاي حكمت يك پايه بحث خود را در مورد سقط جنين بروي از "خود بيگانگي" قرار ميدهد و بيمورد آنرا با كار مزدي مقايسه ميكند. ايشان ميگويد: "كار مزدي هم مانند سقط جنين گواه از خودبيگانگي بشر است".

اما اين سوال طرح ميشود كه اين چه تفكر و منطقي است كه مفهوم "از خودبيگانگي" را هم در ارتباط با كارگر بكار ميبرد و هم در ارتباط با زنان، آنها را كنار هم ميچيند و يكي ميداند؟ اين تفكر كلاسيك بورژوازي است. اين بورژوازي است كه با شنيدن نام كارگر ياد توليد مي افتد و با شنيدن نام زن ياد توليد مثل. آقاي حكمت نگران "از خود بيگانگي" زن از وظيفه توليدي اش است. اين تفكر نميتواند زن را يك ابزار توليد، يك ماشين جوجه كشي، نبيند و هر واقعه و تصميمي كه مانع حداكثر استفاده از اين ماشين ميشود موجب نگراني اش نشود.

موضوع بحث، مسئله زنان، موقعيت ستمديده زن و ابزار مختلفي است كه به تقويت اين موقعيت خدمت ميكند، در حالي كه آقاي حكمت موضوع سقط جنين را سواي مسئله زن طرح ميكند. بيجهت نيست كه ايشان ميگويد: "...چه زن و چه مرد كه درد ناشي از سقط جنين را در زندگي مستقيم خود حس كرده باشد." اين واقعيت ندارد. درد مرد و زن از سقط جنين يكسان نيست. درد مرد از شل شدن حق مالكيت و كنترل بدن زن است. و زن اگر دردي احساس كند براي آنست كه ميداند بخاطر اين كار در معرض اتهام و فشار جامعه قرار خواهد گرفت. چون شما داراي نظرگاهي مردسالارانه هستيد، بحث خود را از خواست و اراده آگاهانه و داوطلبانه زن به حامله بودن يا نبودن شروع نميكنيد. بلكه زن را در هرحال تابع ارزشها و عواطف و احساساتي كه بر آنها نام عام "بشري" گذاشته ايد قرار ميدهيد. وقتي اين حرفها از دهان يك زن بيرون بيايد ميتوان اميدوار بود كه موضوع را بلحاظ معرفتي متوجه نيست و يا تحت تاثير تفكرات جامعه مردسالار و افرادي چون شما قرار گرفته است. اما وقتي از زبان يك مرد و آنهم رهبري يك حزب سياسي بيرون ميآيد ديگر مسئله بالكل متفاوت است. شما روشن نميكنيد كه ربط مسئله سقط جنين به رهائي زن چيست. گويا ما داريم در مورد چيزي مانند هر چيز ديگر صحبت ميكنيم. مسائلي خارج از زمان و مكان و بطور مجرد.

شما از"شكوه و خيره كنندگي پروسه حاملگي"، از اينكه "جنين انسان است"، از عاطفه و احساسات ـ كه البته در ديدگاه شما هيچگونه مهر طبقاتي بر آن نخورده است ـ و خلاصه از همه چيز حرف ميزنيد، الا يكچيز. تكليف آن زني كه اين جنين را نميخواهد چيست؟

آقاي حكمت ميخواهد نظر كسي كه مخالف بحثهاي ايشان هست را بداند و ميپرسد: "......آيا اين عمل را (يعني سقط جنين) اصولا عمل ناگوار و تلخي ميداند يا خير هيچ مشكل معنوي و اصولي و وجداني با سقط جنين ندارد...؟"

خير آقاي حكمت! زنان (و همچنين مردان) آگاه كه واقعا براي رهائي زنان مبارزه ميكنند، كساني كه فريب خرافه هاي ضدعلمي را نخورده اند، هيچ مشكل معنوي و اصولي و وجداني با سقط جنين ندارند. آنان با تفكرات امثال شما مشكل دارند. با كلماتي كه غيرمسئولانه رديف ميكنيد و تلاش ميكنيد تا بدين ترتيب زنان را مرعوب كنيد، بطور خجالتي صفت قاتل به آنان اطلاق ميكنيد، موعظه هاي كشيش مآبانه براي قانع كردن زنان در مورد زشت بودن عمل سقط جنين ميكنيد و غيره و غيره. اگر باور نداريد امتحان كنيد. يك جلسه علني بگذاريد و از زنان بخواهيد فقط احساس خود را پس از عمل سقط جنين بشما بگويند. بيشك اغلب زنان جواب خواهند داد احساس آرامش خاطر و احتياط. احساس آرامش از اينكه يك مصيبت (يعني حاملگي ناخواسته) بر طرف شد. در عينحال احساس احتياط از اين به بعد. بهتر است سئوال ديگري نيز از زنان پرسيده شود. وقتي زمان عادت ماهانگي شان بعقب مي افتد چه احساسي دارند؟ بيگمان خواهند گفت "وحشتناكترين لحظات را بسر ميبرم....اعصابم خرد است و آرامش خود را از دست داده ام و ...." اين چيزيست كه شما آقاي حكمت وجدان انساني تان هيچ احساسي نسبت به آن ندارد.

در جابجاي مصاحبه آقاي حكمت شووينيسمي قوي را ميتوان مشاهده كرد. از ابتداي گفتگو ايشان با دادن القابي چون "چپ سابق تازه فمينيست مهاجر ايراني" مبارزه زنان را تحقير ميكند. دلخوري و مشكل داشتن آقاي حكمت با "تازه فمينيست" ها دقيقا بيان شووينيسم ايشان است. آقاي حكمت از دست عده اي زن كه ميخواهند زنان ديگر را از راه بدر ببرند بخشم آمده اند. بايد بعرض رساند زناني كه براي رهائي و مبارزه عليه جامعه مرد سالار و ايده ها و افكار مضحك نشئت گرفته از آن پا بعرصه مبارزه گذارده اند "تازه فمينيست" نيستند. شايد اين شما هستيد كه تازه از اين ماجرا خبردار شده ايد. آنچه تازه است (شايد هم نيست!) ورود شما به جمع مردان شووينيست ايراني است كه دقيقا به سبك شما مبارزات زنان را با القابي متفرعنانه تحقير ميكنند؛ آنچه جديد است تطهير جنايات ستمگران حاكم تحت لواي نرم ها و سنتهاي جامعه معاصراست.

آقاي حكمت ميپرسد: "آيا صدائي از درون منتقد ما به او ميگويد كاش مجبور به اينكار نباشم..."..."كسي كه سقط جنين را با عمل لوزه از يك نوع ميداند قادر به درك عمق مسئله و تلخي و بن بست اخلاقي آن براي انسانهاي بيشمار و نسلهاي متعدد نيست..."اما اين تلخي و بن بست اخلاقي را همين مناسبات و فرهنگ حاكم و جعليات خرافي و مذهبي و ضدعلمي و نوع معيني از نگرش به جايگاه زن و نقش مادري به ذهن انسانهاي بيشمار منجمله شما آقاي حكمت فرو كرده است. اين منتقد دروني كه شايد بتوان بر آن نام "نداي وجدان" گذاشت، در واقع جامعه بيروني است. اين جامعه و مناسبات و ارزشها و باورهاي حاكم بر آنست كه زن را در منگنه ميگذارد و به او "هولناك" بودن ـ "گناه" بودن ـ سقط جنين را گوشزد ميكند.

آقاي حكمت ميگويد: "...از نظر حقوقي يك ناظر خارجي در اروپا و آمريكا برنامه حزب كمونيست كارگري ايران را بعنوان يك سند پروچويس دسته بندي ميكند چون خواهان آزادي سقط جنين است... منتها خود اين اسم گذاري پروچويس (طرفدار انتخاب) و پرولايف (طرفدار حيات) گمراه كننده است و تبليغاتي است (چرا؟ چون شما را مجبور ميكند موضع بگيريد؟)..... از آنطرف سمبل و بستر اصلي جنبش پروچويس حزب دمكرات آمريكا و امثال كلينتون هستند.... به اين دليل اگر از من بپرسند خود را پروچويس معرفي نميكنم. اين اسم گذاري رياكارانه و عوامفريبانه است." (عبارت داخل پرانتز از ماست).

اما اين قطب بندي در جامعه آمريكا يك قطب بندي مهم اجتماعي حول مسئله زن است. علاوه بر آن يك وجه از مبارزات ضد نظام حاكم در بعد ايدئولوژيك و سياسي را تشكيل ميدهد. در قطب پروچويس ها، زنان فمينيست، كمونيستهاي انقلابي و جريانات مترقي قرار دارند. در صف مقابل فاشيستهاي مذهبي و غير مذهبي و گروهي از ليبرالها و اومانيستها با تنگ نظريها و باورهاي خاص خود و عده اي از سر ناآگاهي. حزب دمكرات آمريكا و كلينتون در اين جدال پروچويس نيستند؛ هرچند گرايشاتي درون پروچويسها به غلط و بنا بر توهماتي كه اين جناح از هيئت حاكمه آمريكا پراكنده است به آنان چشم اميد بسته اند. و اين مسئوليت و وظيفه بزرگي را بر دوش كمونيستهاي انقلابي درون اين جنبش بمنظور افشاي اين انحرافات گذارده است. حزب دمكرات و كلينتون در جريان كارزار انتخاباتي كه جذب آراي زنان اهميت بيش از پيش يافته بود و همچنين در برابر جنبش رو به رشد زنان (كه دفاع از حق سقط جنين يكي از محورهاي اصلي اين جنبش بود) سمتگيريهائي با اين مسئله نشان دادند؛ همانقدر كه خاتمي براي زنان و مبارزات و اعتراضات آنان سمتگيري نشان داد. درست عين همان. كلينتون بروشني اعلام كرد كه بنظر او سقط جنين قانوني است ولي بايد "بندرت" صورت بگيرد، چون عملي "كثيف" است. كلينتون در حقيقت اين ايده را تقويت ميكند كه سقط جنين كاري غير اخلاقي است و زناني كه تصميم بگيرند از حاملگي ناخواسته جلوگيري كنند اشكال دارند. همانقدر كلينتون پروچويس است كه آقاي حكمت. و اين تحريفهاي آقاي حكمت نه از اعتبار جنبش پروچويس مي كاهد و نه كلينتون را در جنبش پروچويس مي گنجاند.

خلاصه كنيم: مشخصه نظرات آقاي حكمت از اين قرارست:

برخورد ايده آليستي به علم و تاريخ از طريق نفي قوانين عيني حاكم بر طبيعت و بر جامعه بشري؛ سودجوئي از مفاهيمي عام و مجرد براي مخدوش كردن مرز ميان درست و غلط، مرز ميان ستمديده و ستمگر؛ ارائه يك خط سياسي رفرميستي و روش مبارزه محدود و غيرانقلابي و ديدگاهي بغايت مردسالارانه.

آقاي حكمت يكبار ديگر اثبات كرد كه "چپ" ترين لفاظي ها را بايد هنگام كنكرت كردن و ارائه برنامه عملي مورد قضاوت قرار داد.

خط و برنامه اي كه آقاي حكمت ارائه ميدهد، نويد دهنده "يك دنياي بهتر" نيست؛ بلكه كماكان تداوم نظام مردسالاري و لاجرم تداوم جامعه طبقاتي است. حداكثر افقي كه برنامه حزب كمونيست كارگري ترسيم ميكند، مشتي اصلاحات جزئي است كه قرارست به قانونمند كردن جامعه طبقاتي در يك نظام سكولار خدمت كند. نظرات آقاي حكمت نه تنها موجب رهائي زنان نخواهد شد بلكه دست و پاي آنها را براي پيشبرد يك مبارزه انقلابي و راديكال ميبندد. اين خط و برنامه يكبار ديگر اين حكم را اثبات ميكند كه اگر كسي قصد سرنگوني كل نظام كهنه را نداشته باشد بناچار پاي او بر سر مسئله زن نيز خواهد لنگيد. و اگر كسي بر سر ستم بر زن موضع درستي نداشته باشد بناچار به سازش با نظام حاكم كشيده ميشود، حتي اگر چنين قصدي نداشته باشد.

***

مسئله زنان در جامعه ايران بسيار حاد است. جامعه شاهد يك جنبش رو به رشد زنان است كه ميتواند نقشي تعيين كننده در تحولات پيشاروي ايفا كند. اين جنبش تمام افراد و نيروها را در بوته آزمايش قرار ميدهد. محكي است براي تشخيص موضع، ديدگاه و جايگاه نيروهاي طبقاتي گوناگون. اينكه آيا از موضع رهائي كل ستمديدگان و عليه تمامي جوانب كهنه نظام موجود و براي دنيائي ديگر مبارزه ميكنند يا خير.

مباحث فوق براي جهتگيري جنبش زنان از اهميت زيادي برخوردار است. اينكه جنبش زنان بتواند تمامي زنجيرهائي كه بر دست و پاي زنان بسته است را بگسلد و در مسير رهائي گام بردارد و خشم زنان را بمثابه نيروي قدرتمندي براي انقلاب رها كند، منوط به اينست كه چه افق و اهداف و روشي را پيشاروي خود قرار ميدهد. جنبش زنان اگر عليه ديدگاههاي غلط و افقها و روشهاي محدود به مبارزه برنخيزد، قادر به پيشرويهاي بزرگ و موثر نخواهد بود. اين جنبش با فرصتها و مصافهاي بزرگي روبروست. اينكه از اينها چه نتيجه خواهد شد تماما بسته به آنست كه به چه ميزان احساسات و آمال انقلابي زنان با خطي صحيح و انقلابي تركيب ميشود.

 

 

www.sarbedaran.org



توضيحات

[1] براي بحث بيشتر در اين زمينه رجوع كنيد به جزوه "زندگي چيست؟ زندگي نميتواند و نبايستي هميشه حفظ شود". مقاله اي از نشريه "كارگر انقلابي" ارگان "حزب كمونيست انقلابي آمريكا" ـ ترجمه هواداران اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) ـ 8 مارس 1370

[2] آقاي حكمت در مصاحبه خود بروشني اعلام ميكند كه بطور حقوقي موافق قانوني كردن حق سقط جنين در 12 هفته اول حاملگي است. اما بلحاظ حقيقي مخالف است زيرا سقط جنين را "قطع حيات انساني" ميداند.

[3] ماركس از اين مقوله براي تشريح تاثيرات مناسبات توليدي سرمايه داري بر كارگر استفاده كرد. مناسباتي كه بر زمينه آن كارگر نه تنها از كار و روند توليد لذت نميبرد بلكه بشدت با آن احساس بيگانگي ميكند.

[4] اومانيسم بورژوائي، يك سيستم نظري است كه مبتني بر احترام به هويت و حقوق انساني و ارزش انسان بمثابه فرد ميباشد. شالوده اين ديدگاه احترام به مالكيت خصوصي و فردگرائي است. اومانيسم يك عنصر مهم از ايدئولوژي بورژوائي را در ضديت با فئوداليسم نمايندگي ميكرد. اومانيسم بورژوائي در قرون 18 به نقطه اوج خود رسيد زماني كه بورژوازي شعار "آزادي، برابري، برادري" را بميان گذارد و حق انسان در تكامل آزادانه "جوهر طبيعي" خويش را اعلام كرد. "جوهر طبيعي" يا "سرشت انساني" يكي از موضوعات مهم مبارزه فلسفي درون جنبش كمونيستي بوده است. يكي از مهمترين مبارزات در اين عرصه درون حزب كمونيست چين صورت گرفت. ليوشائوچي كه يكي از رهروان سرمايه داري در چين سوسياليستي بود و يك خط همه جانبه بورژوائي را به پيش ميگذاشت، در زمينه فلسفي نيز معتقد به تئوري "سرشت انساني" و "اصالت بشر" بود. اين ديدگاه دو وجه براي جوهر انسان قائل ميشد. يك وجه "جوهر فطري يا سرشت انساني" (يعني هوش، سلامتي، غرايز و امثالهم)؛ و وجه ديگر، "جوهر اجتماعي" (يعني روانشناسي، ايدئولوژي، آگاهي، ديدگاهها، عادات و خواسته هاي انسان). اعتقاد به تئوري بورژوائي "طبيعت عام انساني" در عرصه سياست به نفي مبارزه طبقاتي ميرسيد. زيرا مقدم بر تمايزات طبقاتي و خصائل متضاد طبقاتي، مقوله اي بنام "طبيعت عام انسان" را قرار ميداد. برخلاف ديدگاه ماركسيستي كه وجود اجتماعي انسان را تعيين كننده فكر او ميداند، پيروان "اصالت بشر" براي فكر بشر تقدم قائل ميشدند.

اينگونه گرايشات بويژه پس از شكست پرولتاريا در شوروي (در ميانه دهه 50 ميلادي) و سالهاي متعاقب آن، و همچنين بخاطر پايه طبقاتي خرده بورژوائي برخي نيروهاي مترقي در كشورهاي امپرياليستي، بدرجات و اشكال مختلفي رشد كرد. يك ويژگي مهم اين پديده بيگانگي و يا جدائي از ماركسيسم انقلابي بود و علم كردن مفهوم مجرد و عام "بشر". اين پديده عكس العملي بورژوائي بود به حقيقت ماركسيستي مبني بر اينكه در جامعه طبقاتي بهر چيزي نشان طبقه اي معين خورده است. و اين بيشتر از همه شامل خود "بشر" ميشود. اين پديده بعدها و بخصوص سالهاي متعاقب شكست انقلاب ايران و رشد روند انحلال طلبي در صفوف بسياري از نيروهاي چپ سابق، دامن آنان را نيز گرفت و بلحاظ نظري و فلسفي خود بخشي از اين روند و دوري جستن از ماركسيسم انقلابي شد.

[5] گرايشات طبقاتي مختلف به پژوهشهاي علمي و نتايج آن با عينك طبقاتي خود نگاه ميكنند. در نشريه همبستگي شماره 73 در نوشته اي تحت عنوان "اولين كپي از يك پستاندار" ميخوانيم: "...در اين پروسه طبعا عامل طبيعي توليد مثل، يعني دخالت مستقيم يا غيرمستقيم (اسپرم) جنس نر، وجود نداشته است و دقيقا بهمين خاطر آنرا كپي (clone) مي نامند و نه توليد مثل". آنگاه نويسنده به جمعبندي از مثبت بودن يا منفي بودن اين عمل ميپردازد و ميگويد: "استفاده از اين تكنولوژي بنظر من تنها در زمينه هاي پزشكي ميتواند اعتبار داشته باشد چرا كه تمامي كاربردهاي ديگر آن در تقابل با نفس بشري و نفس وجود طبيعي است." چرا؟ آيا بهمان دليل كه بورژوازي آنرا كپي كردن ميخواند و نه توليد مثل؟ يعني چون عامل نر در اين ميان كاره اي نبوده اين در تقابل با نفس بشري است و غير طبيعي؟ يا چون بشر موفق به خلق آن شده و نه جنس نر؟

[6] اين موضوع يازده سال قبل در جزوه "پرولتارياي آگاه و مساله زن" بيان شد. بخشهائي از اين جزوه در همين شماره حقيقت تجديد چاپ شده است.