زنان و جنگ
نوشته كارول
آندرئاس، استاد جامعه شناسي در دانشگاه كلورادوي شمالي[1].
از سلسله گفتارهاي راديويي "صداي
سربداران" (1370-1368)
در ماه ژوئن سال 1986 با يكي از رهبران حزب كمونيست پرو ـ جنبشي كه از آن تحت عنوان سندرو
لومينوزو يا راه درخشان ياد ميشود ـ ملاقات كردم. در همان حال كه ما در گوشه يك
رستوران كوچك واقع در محله اي ميانه حال نزديك به مركز شهر ليما نشسته بوديم، با
كنجكاوي شاهد بودم رهبر جنبشي كه از ديد ناظران عموما بعنوان "مرموز"،
"پليد"، "استبدادي" و "جزمي" شناخته شده، يك زن
جوان خوش زبان و نطاق اما متواضع است. او را "لوسيا" مي نامم.
طي تحقيقاتي كه
درباره سازمانهاي زنان موجود در ميان تهيدستان پرو انجام دادم، دريافتم كه سندرو
لومينوزو از همان ابتداي كار زنان را بيش از مردان بصفوف خود جذب نموده است. در
واقع مشهورترين فرماندهان نظاميش زنان جواني نظير "اديت لاگوس" بوده اند
ـ كسي كه خطابه هايش الهامبخش دهقانان در سراسر كوههاي جنوب ميانه بود و تشييع
جنازه اش در شهر كوهستاني آياكوچو به اجتماعي 30 هزار نفري بدل
گشت.
از
"لوسيا" پرسيدم: چرا جنبشي كه براي هوادارانش مخاطرات بسيار در بردارد،
مشتاقترين پشتيبانان خود را از ميان زنان جسته است؟ شايد اين بازتابي از خواست
برقراري مجدد قدرت زن در اين جامعه است؟ ـ جامعه اي كه زماني حيات روستاهايش با
حاكميت دوگانه زن و مرد مشخص ميشد. گفتگوي ما را صداي گوشخراشي كه از راديوي
رستوران بگوش رسيد قطع كرد. اين سخنگوي نيروهاي مسلح بود كه بروز خيزش در سه زندان
ليما به اسامي لوريگانچو، ال فرونتون و سانتا باربارا را اعلام ميكرد. اين زندانها
محل اسارت شماري از سندريستها بود.
يك روز بعد معلوم
شد كه قريب به 300 زنداني طي شورش كشته شده اند. اتهام اكثر آنان هرگز بطور
رسمي اعلام نشده بود، يا دادگاهي برايشان تشكيل نگشته بود؛ هرچند كه با كنترل
واقعي بندهاي زندان و تبديل آنها به مدارس انقلاب، خود را بعنوان سندريست مطرح
ساخته بودند.(1) در واقع حكومت معترف شد كه بسياري از زندانيان بعد از آنكه
گروگانها را تحويل داده و خود را تسليم نمودند في الفور اعدام شدند. در ميان كشته
شدگان در "لوريگانچو" مرد جواني بود كه دهسال پيش براي 8 ماه با خانواده
ما زندگي ميكرد ـ او جزء آن بسيار افرادي بود كه به مرور ايمان خود به "سياستهاي
معمول" را از دست دادند.
در حاليكه اكثر
مطبوعات و افراد آكادميك خارجي از پرداختن به موضوع رهبري و تفوق زنان درون سندرو
پرهيز ميكنند، مطبوعات خود پرو با طبع هيجان آفريني كه دارند مرتبا اين موضوع را
بميان ميكشند. "اديت لاگوس" نخستين فرمانده نظامي در آياكوچو بود. او
پيش از آنكه در سن 19 سالگي توسط ارتش بقتل رسد بارها از زندان گريخت.
"لائورا زامبرانو پادي يا" ـ معلم سابق و مشهور به "مه چه" ـ
كه خبر دستگيريش را با آب و تاب در سال 1984 اعلام كردند، متهم شد كه رهبر عمليات
نظامي "راه درخشان" در شهر "ليما" بوده است. "برندا پرز
زامورا" از سوي يك منبع بعنوان نايب فرمانده تشكيلات تا اواخر سال 1988 شناسائي شد. "ماريا پارادو" فردي است كه گفته ميشود رهبري
عمليات حمله به زندان آياكوچو و آزاد ساختن صدها زنداني را بعهده داشته است.
"مارينا لوايزا"، "سونيا روزاس"، "ويولتا كيسپه"،
"هايدي كاسرس"، "فيليپينا پالومينا"، "هرمليندا
اسكوبار"، "اما فريدا"، "پاتريسيا زوريلا"، "كارلا
كارلوتا كوتي" و "كلمنتينا بروكال" جزء ده ها زني هستند كه اغلب
مطبوعات از آنها بعنوان رهبران
"بيرحم و بدنهاد" چريك نام ميبرند.
جذبه سندرو براي
زنان فقط در چارچوب فروپاشي جامعه سنتي پرو طي 30 ساله اخير ـ خاصه
در مناطق كوهستاني ـ قابل درك است. شمار زيادي از مردان به اردوي كار در
كارخانجات، معادن و تعاوني هاي كشاورزي كه جهت گيري صادراتي دارند پيوستند و زنان
را رها ساختند تا بتنهائي بيشتر بار دفاع از اراضي زير كشت جمعي و اصالت فرهنگي
حيات روستائي را بدوش كشند. حتي آندسته از زنان و كودكاني كه وارد اقتصاد پولي
شدند نيز بنحو قابل توجهي از دستيابي به طرق رايج فعاليت سياسي و مبارزه اعتراضي
محروم ماندند.
چپ قانوني و مرد
سالار پرو بطرز فلاكت باري در جذب اكثريت زنان كه موقعيتي "به حاشيه رانده
شده" و محروم داشتند شكست خورد. در واقع، ناتواني آشكار چپ در مقابله با فساد
و پارتي بازي در ادارات ـ خصوصا در سطح شهرداريها ـ باعث شد كه عدم اطمينان زنان
نسبت به كليه نمادهاي سياسي مردانه تقويت شود. رهبري سندرو با تشخيص اين مسئله،
تلاشهاي ويژه اي بعمل آورد تا زنان را آماده پذيرش جايگاه مسئول نمايد. ظاهرا
هواداري پيگيرانه حزب از اين ايده كه براي بازسازي جامعه از پائين تا بالا مي بايد
تمامي ساختارهاي مسلط موجود را نابود ساخت، براي زنان جذبه خاصي دارد.
در مناطق روستائي،
ساختارهاي اقتدار سنتي كه از دوره برپائي نهادهاي اجتماعي توسط اسپانيائي ها بعد
از تسخير اين سرزمين بجاي مانده، و نهادهاي شهرداري كه زاده عصر جمهوري است اغلب
با هم تداخل ميكنند. اكثريت قريب به اتفاق شهرداريها بطور كامل در چنگ مردان بوده
و منافع تجاري افراد توانگر جامعه را دنبال ميكنند. (اگرچه در جامعه بومي نشست ها
با شركت زنان و مردان برگزار ميشود، اما زنان معمولا روي زمين كنار يكديگر حلقه
ميزنند و فقط زماني به صحبت مي پردازند كه بحث بزبان "كچوا" جريان
بيابد.)
نكته مركزي برنامه
راه درخشان سرنگوني ساختارهاي حاكم و حامي منافع تجاري در روستا، و استقرار كميته
هاي "خلق" است ظاهرا براي اينكه در ميان روستائيان بجاي مناسبات رقابت
جويانه، همياري را تشويق كند. در اين "كميته ها" است كه تفوق زنان بيش
از هرجا مشهود است. در واقع، اين تفوق بمعناي سرنگوني حكومتهاي مردسالارانه محلي و
استقرار ساختارهاي زن سالار است كه به زنان اجازه ميدهد بطريق مقبول خود به
"تسويه حساب" بپردازند و نيز زندگي اجتماعي را بنحوي كه بنظرشان عادلانه
تر ميايد مجددا سازمان دهند.
كميته هاي خلق
علاوه بر تقسيم مجدد اراضي و تشويق كشت و برداشت كلكتيوي بر تبهكاري، فحشاء، اعتياد
به مواد مخدر و تجاوزاتي كه در خانواده صورت ميگيرد نقطه پايان گذاشته اند. بيوه
ها و سالخوردگان از كمك ضروري جامعه برخوردارند. امكانات آموزشي در اختيار همگان
است. معامله پاياپاي جاي خريد و فروش را در بازارهاي محلي گرفته و كل جماعت بر رسم
و رسوم كه مرتبط با حيات اجتماعي است نظارت دارد.(2)
اهالي پرو همواره
در حفظ خويش از طريق برقراري مناسبات تعاوني در سطح جماعت توانا بودند، سنن احترام
به طبيعت و بذل توجه به نسل هاي آينده همچنان در ساختارهاي محلي باقي مانده بود.
اما چنين عملكردي در دوره دشواريهاي بسيار و جابجايي هاي اجتماعي رنگ باخته است.
سندرو از طريق "انتقاد و انتقاد از خود" روستائيان را تشويق ميكند كه
اعتماد خود به ارزشهاي جمعي را بازيابند. فساد حكومتي و فروپاشي حيات اجتماعي،
زنان را اسير چنان رنجي نموده كه بسياري در پي يك قدرت قابل اتكاء هستند ـ قدرتي
كه بتواند درباره مشاجرات داوري كند و ادامه زندگي روزمره را امكانپذير سازد.
نيروئي نظير حزب كمونيست پرو ـ مهم نيست كه چقدر مطلقه باشد ـ يك آلترناتيو قابل
درك است؛ چرا كه عمل را بجاي حرف نشانده، انضباط و اعتقاد را از همگان طلب كرده و
بدين ترتيب از جذابيتي بسيار برخوردار گشته است.
اولين بار كه من
متوجه وجود فدراسيون دانشجويي اين حزب شدم وقتي بود كه بعنوان استاد در دانشگاه
ملي "هوانكايوي مركزي" بسال 1974 مشغول كار بودم. اين فدراسيون
"در راه درخشان خوزه كارلوس مارياتگي" نام داشت. من نشريات اوليه اين
جنبش كه در ميان دانشجويان و استادان آياكوچو پايه داشت را مطالعه كردم. يكي از
اينها ترجمه بيانيه كلاسيك انقلابي روس، "الكساندرا كولانتاي" تحت عنوان
"عشق در جامعه كمونيستي" است و ديگري نوشته اي از رهبر راه درخشان،
"كاتالينا آدريانزن" تحت عنوان "ماركسيسم مارياتگي و جنبش زنان".
بعلاوه شنيدم كه دانشجويان براي سازماندهي زنان در مناطق معدني تلاشهائي كردند. من
گزارشاتي را از يك كنفرانس سراسري مشاهده نمودم كه بسال 1975 توسط حزب كمونيست
پرو درباره زنان كارگر سازماندهي شد. بعلاوه در يك بحث عمومي شركت كردم كه در آن
يك كادر حزب در دفاع از اولويت "مسئله زن"، با ساير نيروهاي مائوئيست به
مجادله ميپرداخت.(3)
در ميان احزاب
سياسي چپ در دهه هفتاد، اين فقط جنبش خلقي زنان وابسته به سندرو بود كه اصرار
داشت، "مسئله زن" يك "تضاد تبعي" كه بعد از پيروزي انقلاب
بايد بدان پرداخت، نيست. آنها جزوات و تراكتهايي فمينيستي منتشر كردند و يك مجله
بنام "زنان سخن بگوييد" بزبان كچوا و اسپانيائي هم داشتند. در عين حال
كه هواداران اين جنبش هيچگاه خود را پيشاهنگ مبارزه طبقاتي عليه مردان نميدانستند
اما اين جنبش پاسخي راديكال به انقياد شديد زنان بومي در جامعه اي بود كه آن را با
عنوان "نيمه فئودال ـ نيمه مستعمره" مشخص ميكردند. "آبيمال
گوسمن" استاد دانشگاه كه به رهبر بلامنازع سندرو بدل گشت، و همسرش
"آگوستا دلا توره" (كه اعتبار تشويق همسرش به گذر از حيطه تئوري به عمل
انقلابي را دارد) هيچگاه از تاكيد بر برابري واقعي زن و مرد در درون تشكيلات غافل
نماندند ـ حتي وقتي كه تكامل و بكاربست استراتژي نظامي جايگزين تبليغات عمومي شد.
يك تفاوت جدي ميان
سندرو و آنچيزي كه آنها بعنوان "چپ رويزيونيست" از آن ياد ميكنند در
تاكيد بر اتكاء بخود و تكامل يك اقتصاد خود مصرف ميباشد. اين بحث سندرو در ضديت با
بحثي است كه خود را پيش از هرچيز بر توسعه اقتصادي از راه رشد صادرات متكي ميكند.
اين موضوع بطور خاص به جذبه سندرو در ميان زنان مربوط ميشود چرا كه زنان سرخپوست
شركت كنندگان درجه اول در اقتصاد خود مصرف پرو هستند و اكثريتشان از منافع حاصله
از "توسعه" محروم مانده اند.
اكثريت مردم پرو
ريشه در جوامع كچوا زبان كوهستان آند دارند ـ آنجا كه فاتحان اسپانيائي امپراطوري
اينكا را شكست دادند اما هرگز قادر به نابودي فرهنگ سرخپوستان نشدند. فقط از دهه 1950 بود كه با دخالت "توسعه" اقتصادي سرمايه دارانه، حيات جامعه روستائي
در معرض تهديدي مداوم قرار گرفت. تلاش براي رشد صنايع صادراتي، اقتصادهاي خود مصرف
محلي را مختل كرد و مهاجرت از مناطق كوهستاني را بويژه در ميان مردان شتاب بخشيد
اين جدايي كه كار مزدي ميان زنان و مردان ايجاد كرد، باعث شد كه زنان بدون هيچ
سيستم حمايت سنتي مسئول حفاظت از كشاورزي خودمصرفي شوند. در بعضي موارد كشت صنعتي
شده باصرفه و مكانيزه كه توسط مردان اداره ميشد جاي توليد و فروش اقلام خوراكي كه
سنتا تحت كنترل زنان بود را گرفت.
اين
"توسعه" اقتصادي، استاندارد زندگي خانوارهاي سرخپوست را ارتقاء نداد اگر
چه ممكن است توليد كشاورزي بطور كلي افزايش يافته باشد اما ميزان خوراك و ساير
محصولات و خدمات در دسترس خانواده هاي فقير ـ خصوصا زنان و كودكان ـ افزايشي
نداشته است.(4) توسعه با خود جابجايي عظيم دهقانان و بسيج آنها عليه غارت و خلع
مالكيت از اراضي زيركشت جمعي را بهمراه آورد و حكومت را وادار نمود كه در دهه 1960 دست به اصلاحات ارضي بزند. اين امر در پرو همانند شمار ديگري از كشورها
فقط به برجسته تر شدن تقسيمات طبقاتي و تشديد درگيريهاي سياسي در مناطق روستائي
انجاميد.
در حال حاضر زنان
در راس يك سوم خانوارهاي پرو قرار دارند كه اين رقم در اكثر مناطق روستائي از اين
هم بالاتر است. (5) گذشته از آنكه در حفظ كشاورزي خودمصرف، زنان نقش درجه اول
بازي ميكنند بسياريشان نيز بعنوان كاسب جزء يا كارگر پيماني در "اقتصاد غير
رسمي" مشغول بكارند، يا اينكه بخشي از درآمدشان از طريق مزدبري تامين ميشود
اما نه بر اساسي معمولي و تمام وقت. در هيچيك از اين زمينه ها نه حكومت حامي جدي
زنان بوده و نه اتحاديه هاي كارگري عمده. بنابراين بسياري از زنان فقير در مورد
امكان يك تغيير واقعي بدون آنكه كل حيات اجتماعي و اقتصادي "از ريشه دگرگون
شود" ترديد دارند. راه درخشان اين زنان را با چنين دورنماي راديكالي مسلح
ميسازد و به رهبري زنان در جريان اينكار خوشامد ميگويد.
در حاليكه منافع
اقتصادي زنان در بسياري از جوامع بشدت از منافع اقتصادي مردان منفك گشته، سنتهاي
فرهنگي مبتني بر همياري و تعاون با بي ثباتي بازارهاي صادراتي و خصلت استثماري
مناسبات كار در جوامع سرمايه داري دست بدست هم داده و مقاومت مشترك آنان را ممكن
ساخته است. راه درخشان بيش از همه مخالف اين نظريه است كه راه حل بحران اقتصادي و
اجتماعي كشور، قيام زنان عليه مردان مي باشد. با اين وجود، زمانيكه تلاشهاي
مردسالاران در كار اصلاحات بشكست انجاميده و در حاليكه سندرو قدرت دولتي را بمصاف
طلبيده، مبارزه گاهي اوقات بشكل قيام زن عليه مرد بروز ميكند. براي مثال اعضاء زن
يك گروه طرفدار سرخپوستان كه مركزشان در شهر ليما است چندين سال پيش عليه مرداني
كه رهبري اين گروه را بدست داشتند اعلاميه پخش كردند و به تحصن پرداختند و آنها را
متهم ساختند كه از منابع مالي سوء استفاده كرده و از حمايت كودكان غافل مانده اند.
اين مردان از چشم سندرو افتادند و در ميان پايه گروه خود نيز بي اعتبار شدند.(6)
"حضور بيش از
حد" زنان در صفوف راه درخشان فقط به مسئله ايدئولوژي مربوط نميشود. رد پاي
اين قضيه را ميتوان در استقلال اجتماعي زنان در منطقه اي مشاهده كرد كه جنبش از
آنجا آغاز شد. روستاهاي موجود در بيشتر مناطق كوهستاني پرو از ده بالا و ده پايين
تشكيل شده است. اين بدان خاطر است كه پرورش حيوانات قدرتمند نظير شتر كوهي در
ارتفاعات امكانپذير است و كشت ذرت و سيب زميني در دامنه كوهها. تحت تاثير سلطه
اسپانيايي ها، بسياري از دهات بالايي در منطقه آياكوچو به پناهگاه زناني بدل گشت
كه كشيشان و اربابان به جرم "بت پرستي" در تعقيبشان بودند تا آنان را به
ابزار تجاوز، كنيز و همسر اجباري بدل نمايند. مناسبات كار تعاوني در بين زناني كه
بصورت نيمه ايلاتي در ارتفاعات آند ميزيستند و مرداني كه در جوامع باثبات تر
كشاورزي زندگي ميكردند درجه اي از استقلال اجتماعي و اقتصادي را براي زنان موجب
گشت؛ در عين حال آنها از حمايت شوهر و پسر بزرگ خود نيز بهره مند بودند.
زنان در كلبه هاي
موقتي ميزيستند و مرتبا با مردان خانواده ديدار داشتند. حتي در مواردي كه فاصله
ميان دو ده يك روز راهپيمايي طلب ميكرد، مردان غالبا هر آخر هفته به ده بالا مي
آمدند. زنان نيز بهنگام كشت و برداشت و برگزاري جشنهاي قومي به ده پايين ميرفتند.
اين زندگي فوق العاده دشوار بود؛ زن و مرد بهمراه يكديگر در مقابل بدترين فشارهاي
فئوداليسم مقاومت ميكردند و احترامي متقابل در آنها ايجاد ميشد.(7)
بنظر برخي افراد،
زنان پرو با شركت در رهبري سياسي و نظامي سندرو بنوعي "شخصيت هاي
تاريخي" خودشان را جستجو ميكنند و اين بمعناي تداوم سنت زنان كوهستان آند است
كه هميشه در صف اول نبرد جاي داشته اند.(8) نقوش حك شده بر سنگ كه در گورهاي دوران
ماقبل اينكا بدست آمده خدايان زني را با مادگي دندان دار نشان ميدهد. در قرن
پانزدهم يك جنگجوي زن بنام "ماما هواكو" و همسر رهبر اينكاها
"مانكو كاپاك" مي زيست. طبق روايات، او آنقدر قسي القلب بود كه اهالي
شهر "كوزكو" با شنيدن خبر پيشروي اينكاها فراري شدند.(9) برخي از
نويسندگان، رهبران زن سندرو را با "ميكلا باستيداس" مقايسه ميكنند كه
زني سرخپوست بود و سربازان را در شورش عليه اسپانيائي ها فرماندهي كرد. گفته ميشود
كه او پيش از شكست و مرگش در "كوزكو" پيامي براي همسرش "توپاك
آماروي دوم" ـ رهبر قيام ـ فرستاد و به او هشدار داد كه عدم اطاعت از دستورات
"ميكلا" و تعلل در حمله به شهر معنائي جز عهد شكني نداشته است.(10)
"دانيل
مالپارتيدا" باستان شناس پرويي نوعي تحليل "روانشناسانه قومي" از
رهبري زنان در جنگهاي پرو بعمل آورده است. او مينويسد: "زن جنگاور،
"ماما هواكو" نمونه اسطوره وار تعرض زنانه اي است كه در ضمير زنان آند
نهفته است... زنان عكس العملي تعرضي دارند چرا كه از ستمي مضاعف رنج ميبرند
ـ ستم همسر و ستم جامعه مردسالار. "اديت لاگوس" (يكي از رهبران سندرو)
نظير بسياري زنان ديگر جلوه اي از اين درام است... "ميكلا
باستيداس" بسيار واضح تر از "توپاك آمارو" نياز به تسخير شهر
"كوزكو" را درك ميكرد. آموزش و ايدئولوژي "ميكلا" وي را از
"توپاك آمارو" متمايز مينمود. او سرخپوست تر بود و نسبت به نيازهاي خلقش
حساس تر. اگر بخواهيم با جسارت بيشتري سخن بگوييم، بايد گفت كه "توپاك
آمارو" از "مادگي دندان دار" وحشت داشت. او ناآگاهانه قادر نبود
خود را از وحشت عقيم شدن رها سازد. پيش از هر چيز، او ميترسيد كه هژموني مردانه اش
را از دست بدهد. وگرنه "توپاك آمارو" دوش بدوش همسرش در تسخير شهر
"كوزكو" شركت ميجست و بدون شك تاريخ پرو بگونه اي ديگر رقم
ميخورد." (11)
بهمين ترتيب،
روزنامه نگاران پرويي بنوشته هاي "فلورا تريستان" كه يك فمينيست انقلابي
پرويي ـ فرانسوي است توجه زيادي مبذول داشته اند. او در باره "رابونها"
مقالاتي نوشته است ـ زنان جواني كه بهمراه چند هنگ از مردان در دهه 1880 عليه تجاوز شيلي به پرو نبرد كردند. او مينويسد: "زنان سرخپوست اين
زندگي را داوطلبانه برگزيدند و با چنان جراتي به استقبال خطر شتافتند كه در مردان
سراغي از آن نبود." (12)
مطبوعات فمينيستي
طبقه مياني پرو در عين رجوع به اين سوابق تاريخي، عموما از ذكر تشابه آشكار آنها
با راه درخشان سر باز ميزنند. اغلب اين مطبوعات هر نوع خشونت را محكوم ميكنند و
سندرو را بعنوان يار "جنبش زنان" بحساب نمي آورند. زمانيكه
"لاتورتوگا" ـ محافظه كارترين مجله فمينيستي پرو ـ در سال 1986 مصاحبه با يكي از هواداران مشهور سندرو بنام "سيبيلا آردوندو"
را منتشر ساخت، سر و صداي زيادي برپا ساخت. "آردوندو" متهم به همكاري با
چريكها شده و بعد از گذراندن 15 ماه اسارت بعلت عدم ارائه هيچگونه مدركي
دال بر مجرم بودن وي، آزاد گشته بود.
او در جريان اين
مصاحبه دائما تلاش ميكرد توجه شنونده را به شرايط وحشتناكي جلب كند كه زنان
سرخپوست جوان و در مظان "تروريست بودن" در زندان از آن رنج ميبرند.
تقاضاي آنها براي تماس با وكلا و اعضاي خانواده شان رد شده است؛ آنها از خوراك و
مراقبت پزشكي محروم گشته و تحت شكنجه و تجاوز مقامات قرار دارند. وقتي از وي سئوال
شد كه چرا بسياري از زنان به سندرو مي پيوندند، اعلام نمود: زنان بدين خاطر جذب
انقلاب ميشوند كه آنها و كودكانشان ستمديده ترين هستند و راه درخشان "بقول
اهل سياست، خط صحيحي دارد و اين خط را بنحو موثري به اجراء ميگذارد. بنابراين
بسيار طبيعي است كه زنان با شيفتگي بسيار به جنبش بپيوندند."(13)
در محلات فقير
شهرها، سندرو از تئاتر چريكي استفاده ميكند تا مردم را نسبت به سرچشمه بدبختي ها
آموزش دهد. نمايشنامه ها غالبا دعواهاي خانوادگي را تصوير ميكند؛ مرداني را به هجو
ميكشد كه با تبخر اينطرف و آنطرف ميچرخند، با همسايگان دعوا راه مي اندازند، مشروب
ميخورند و سر همسرانشان را شيره مي مالند؛ زناني را مسخره ميكند كه غيبت ميكنند يا
ميكوشند اداي بالائي ها يا قهرمانان سريالهاي راديو و تلويزيون را درآورند. در اين
نمايشنامه ها معمولا يك قهرمان زن وجود دارد كه شورش ميكند و بچه هايش يا ديگر
جوانان به او مي پيوندند. در پايان همگي با هم اين شعار مائوئيستي را فرياد ميكنند
كه: "شورش بر حق است!" برخي اوقات صداي شليك هاي هوائي با شعار دهي
همراه ميشود و فرياد "راه درخشان را در سنگرها جستجو كن! زنده باد جمهوري
دمكراتيك نوين!" بگوش ميرسد.
تغييرات اجتماعي
چند دهه اخير باعث بيماريهاي مقاربتي گشته و اين يكي از منابع نگراني حاد زنان
است. همه ميدانند سندرو، شوهراني كه همسر و فرزندان خود را ترك گفته و زن باره
گشته اند را تهديد ميكند. از يكي از منابع خبري خود پرسيدم كه راه درخشان چگونه
ميتواند ترس انداختن در دل افراد مرد خانواده را با خواست بسيج آنها در صفوف خود
وفق دهد. او بسادگي پاسخ داد: "مردان در حال تغييرند."
در سال 1984 اين فرصت دست داد كه براي مدتي در استان "آپوريماك" ـ در همسايگي "آياكوچو" ـ زندگي كنم.
در آنجا يكي از رهبران زن اتحاديه دهقاني يا "كنفدراسيون دهقاني پرو"
همراه من بود. اعضاي اين اتحاديه در ميانه دهه 1970 بخشهاي گسترده اي
از شهرستان "آندا هوايلاس" از استان فوق الذكر را تصرف كرده بودند؛ اما
بدنبال شكست اصلاحات ارضي بسياري از دهقانان اتحاديه دهقاني را ترك گفتند تا به
راه درخشان بپيوندند. بدنبال اين قضيه، حكومت سركوبي جابرانه و سبعانه را در پيش
گرفت. من با بستگان زندانيان متهم به تروريسم و با زني كه در برنامه هاي
"آموزش خلقي" سندرو شركت جسته بود گفتگو كردم. اين برنامه ها عمدتا
افرادي را شامل ميشد كه در سن تحصيلات متوسطه بودند. به گفته آنها تقريبا تمام
شاگردان اين مدارس مخفي زنان جوان بودند. بسياري از آنان در ارتفاعات بزرگ شده بودند
و ديگر امكان بقاء در آن مناطق بسيار محدود گشته بود. آنها هيچ اميدي به اصلاحات
نداشتند؛ نه از طريق فعاليت اتحاديه اي، نه به كمك الطاف حكومتي و مطمئنا نه از
راه بازيهاي پيچيده انتخاباتي.
بخاطر دارم زنان
عضو اتحاديه كارگران كشاورزي بارها ميگفتند كه ديگر از شنيدن نطق ها و وعده هاي بي
پاياني كه شكست و خيانت پشت بند آن است خسته شده اند. من زني را ديدم كه در
اتحاديه دست بنوعي "انقلاب فرهنگي" زده بود و بي آنكه موفقيت چنداني
داشته باشد بر حضور زنان در صحنه اصرار مي ورزيد. تفاوت در اين بود كه اين زنان
برخلاف سندريستها هيچ سلاحي در كف نداشتند تا احترام و توجهي را براي خود تضمين
كنند.
از يك رهبر زن راه
درخشان پرسيدم چطور او كه يك متخصص تحصيل كرده است ميتواند "كوركورانه"
خود را تابع آتوريته يك فرد قدرتمند ـ يك مرد ـ نمايد. او بدون شك تابع همسرش كه
هيچ نگراني از بابت زندگي مخفي وي در سندرو نداشت، نبود. او گفت كه تحت رهبري
"صدر گونزالو" (نامي كه "آبيمال گوسمن" بدان مشهور است) حزب
گامهاي بزرگي به پيش برداشته و به دستاوردهائي رسيده كه تا بحال هيچ تشكيلات سياسي
در پرو بدان دست نيافته است: ايراد ضربات پايدار عليه "سرمايه داري بوروكراتيك"
و "دولت كمپرادور." او گفت كه كل تشكيلات درگير انتقاد از خود بمثابه
جزئي از تعهد عميق خود به "انقلاب فرهنگي" است. اما مهمترين مسئله اين
است كه داشتن يك رهبري همه جانبه بمثابه يك ضرورت، رخوت آور نبوده بلكه الهام بخش
است.
كادرهاي راه
درخشان به تمركز آتوريته سياسي در شخص "صدر گونزالو" بمثابه تضمين عدم
نابودي قدرت توده هاي تحتاني نگاه ميكنند. براي كساني كه از "چهره نمائي
هاي" كانديداهاي انتخاباتي و رقابت بظاهر بي ثمر ميان آنها حالشان بهم خورده،
رهبري ثابت "صدر" تصويري خوش جلوه ميكند. نكته متناقض آن است كه وجود
سلسله مراتب در حزب بمثابه تضمين عدم غلبه خودخواهي و خودپسندي كادر محلي بر منافع
جمع در نظر گرفته ميشود.
از سوي ديگر، بنظر
مي رسد كه كادرهاي محلي از آزادي عمل زيادي در زمينه انجام "تسويه
حسابها"، گاهي اوقات بشكل اعدام كساني كه بعنوان دشمن، جاسوس يا خائن به جنبش
محسوب مي شوند و نيز مرداني كه متهم به تجاوز هستند برخوردارند. بسياري از زنها كه
شايد بيشتر از مردان در پي چنين تسويه حسابهائي هستند، بنظر مي رسد كه با اين وضع
مخالفتي ندارند. در عكس العمل به گزارشات رسانه ها درباره خشونت ظاهرا غير
مسئولانه اي كه سندريستها مرتكب شده اند، زناني را ديدم كه در پي توجيه اين عمليات
بودند و مي گفتند كه گزارشات دروغ است يا اينكه اعتماد خود را به قضاوت حزب درباره
خطاها يا زياده رويها اعلام مي داشتند. آنها مي دانستند كه يك جنگجوي راه درخشان
به آنها تجاوز نخواهد كرد؛ مي دانستند كه بخاطر فقير بودن، سرخ پوست بودن يا زن
بودن مورد تحقير و آزار قرار نخواهند گرفت. از بيسواديشان براي به انقياد كشاندن
آنها استفاده نخواهد شد و منافعشان بخاطر مطامع شخصي مورد معامله قرار نخواهد
گرفت.
انرژي سياسي نهفته
در ميان زنان فقير سرخپوست در پرو توسط جنبشي كه از آنان در حفظ اراضي براي
نيازهاي جماعت حمايت مي كرد و اتحاد ميان زن و مرد در امر بازسازي و رشد جامعه را
اعلام مي نمود برانگيخته گشت. هيچ تضميني وجود ندارد كه اين تشكيلات پس از آنكه
قدرت دولتي را كسب نمود همين صفات مشخصه را حفظ كند. زنان هميشه شركت كنندگان فعال
در جنبشهاي انقلابي خاصه جنبشهاي دهقاني بوده اند، اما دست آخر قدرت از چنگشان
خارج شده است. بنظر نمي آيد كه "دمكراسي نوين" سندرو آنقدر دمكراتيك
باشد كه به جنبشهاي مستقل توده اي اجازه شكوفائي دهد (با توجه به تداوم موجوديت ضد
انقلاب در سطح جهاني). بنابراين زنان راه درخشان براي تضمين نبايد سلاح خود را
بزمين بگذارند.
"لوسيا"
رهبري كه در روز كشتار زندانها ملاقاتش كردم به من گفت: "صدر" از
كادرهاي انقلابي خواسته است كه مداوما آن نوع جامعه اي كه مي بايد بدان دست يافت
را به ذهن آورند و براي غلبه بر هر مانعي در راه تحقق اين تصوير آماده باشند.
نتيجه بحران سياسي جاري در پرو هر چه كه باشد، راه درخشان مصاف عظيمي در برابر
نجات يافتگان از بحران خواهد بود. درك تاريخ اجتماعي اين جنبش و جذابيت واقعيش
براي زنان براي تدوين نقد نيروهاي سياسي حاضر در صحنه پرو و نيز در بسياري از
مناطقي كه تاثيرات "توسعه" بر زنان بسيار جدي بوده از اهميت زياد
برخوردار است.
توضيحات
1 ـ شورش زندان
اعتراضي بود عليه انتقال زندانيان سياسي به يك اسارتگاه امنيتي ويژه در
"كانتوگرانده" جائي كه بعدا سندريستهاي متهم در آنجا نگهداري شدند.
2 ـ من خود شخصا
شاهد چنين تغيير و تحولاتي نبودم اما افرادي كه خود اين سختيها را از سر گذرانده و
نيز كساني كه "براي ملاقات بخانه هايشان بازگشته بودند" اين مسائل را
برايم تشريح كردند. اين مسائل مرتبا در روزنامه هوادار سندرو بنام "ال
دياريو" و گاه به گاه در مجلات و نشريات پرو كه قصد بي اعتبار كردن جنبش را
دارند منعكس مي شود.
3 ـ يكي از اسناد
اوليه سندرو تحت عنوان "آياكوچو، گرسنگي و اميد" نوشته آنتونيو دياز
مارتينز. رجوع كنيد به مقاله "آنتونيو دياز مارتينز و ايدئولوژي راه
درخشان" نوشته كالين هاردينگ در بولتن تحقيقاتي آمريكاي لاتين، دوره هفتم
شماره يك، سال 1988 و نيز به "يادداشتهائي درباره راه درخشان" در مجله
امور كمونيستي، ژانويه 1984. براي بررسي ساير آثار اوليه راه درخشان رجوع كنيد به
"احزاب سياسي در پرو: آپرا، حزب كمونيست، راه درخشان" نوشته روجر
مركادو. اسناد اخير توسط ال دياريو در ژانويه 1988 انتشار يافته
است. برنامه سياسي راه درخشان بصورت جزوه بعد از آنكه كنگره حزب در خفا و با شركت
حدود 2000 نماينده در سال 1988 برگزار شد توزيع گرديد. يك مصاحبه
طولاني با "آبيمال گوسمن" در ال دياريو (31 ژوئيه 88) منتشر
گشت.
4 ـ مقاله "تجربه
اصلاحات ارضي در آمريكاي لاتين" نوشته ماگدالنا لئون و كارمن ديانا ديره در
كتاب "درباره زنان روستائي و سياست دولتي".
5 ـ اين اوضاع
منحصر به پرو نيست. رجوع كنيد به مقاله "در آستانه قرض" نوشته جون
اشتاينبرگ.
6 ـ براي حفظ
افراد درگير من نام آنها را ذكر نمي كنم.
7 ـ درجه جدائي
جغرافيائي زنان و مردان در منطقه جنوب و ميانه كوهستان آند هيچگاه مورد تحقيق قرار
نگرفته است و تا آنجا كه مي دانم افراد خارج از منطقه چيزي در مورد آن نمي دانند.
من در استان آپوريماك زمانيكه مشغول نوشتن كتاب "آنگاه كه زنان قيام مي كنند:
ظهور فمينيسم خلقي در پرو" بودم اين پراتيك را مشاهده كردم. در اين زمينه مي
توانيد به كتاب "سيستم اپوزيسيون در جامعه سارهوا" نوشته سالوادور
پالومينا و مقاله "از خود دفاع كنيم: محيط زيست و آداب در يك دهكده آند"
نوشته بيلي جين ايس بل رجوع كنيد. ايرنه سيلور بلات در مورد سرمنشاء اين عملكرد
چنين بحث مي كند: كائنات در اينجا واژگون شده است ... براي ما هيچ
عدالتي در اينجا نيست" اين نقل قول از مقاله "زنان آند تحت حاكميت
اسپانيائيها" در كتاب "زنان و استعمار: يك تصوير مردم شناسانه" اخذ
شده است. 8 ـ رجوع كنيد به سند "چريكهاي سندرو و توهم مختص منطقه آند درباره
قدرت" نوشته ريكاردو ملگار بائو ارائه شده به دوازدهمين كنگره موسسه مطالعات
آمريكاي لاتين، نيو مكزيكو، آوريل 85.
9 ـ رجوع كنيد به
كتاب "ساختار قدرت در آند: ايدئولوژي مذهبي سياسي" اثر ماريا
روستوروفسكي. بايد تاكيد كنم كه تمام اين چهره هاي اسطوره اي زن در پرو از خصلت
تعرضي در نبرد برخوردار نبوده اند. با وجود اين نقش زنان و مردان در بيشتر لحظه
هاي تاريخي اين منطقه حالت قدرت دوگانه و تكميل كننده در جهت اعمال حاكميت بر
جامعه و هدايت آداب و كار روزمره را داشته است.
10 ـ اين داستان توسط جون اي هانر در كتاب
"زنان در تاريخ آمريكاي لاتين: حيات و ديدگاههاي آنان" نقل شده است. 11
ـ مجله "كامبيو" 18 اكتبر 85.
12 ـ مجله "زن و جامعه" چاپ ليما،
ژوئيه 86.
13 ـ مجله "لاتورتوگا" چاپ ليما،
دسامبر 86. سيبيلا آردوندو براي سومين بار در ماه ژوئن 90 دستگير شد.
www.sarbedaran.org
لازم بتذكر است كه بسياري از
تحليلهاي اين نويسنده بويژه در مورد نقش سنن تاريخي اينكاها در بسيج زنان توسط حزب
كمونيست پرو و ترديد در ادامه نقش زنان در فرداي پيروزي جنگ خلق صحيح نمي باشد. از
آنجائي كه اين مقاله گوشه كوچكي از چگونگي شركت زنان در جنگ خلق در پرو را منعكس
مي سازد ما به ترجمه و انتشار آن اقدام مي ورزيم [1]