شركت زنان در جنگ خلق در نپال
از حقيقت دوره دوم، شماره 36، بهمن 1379 – www.sarbedaran.org
متن زير گزيده اي
از مقاله "شركت زنان در جنگ خلق در نپال"، نوشته رفيق
"پارواتي" است كه در نشريه "كارگر" (ارگان حزب كمونيست نپال
مائوئيست) شماره 4 درج شده است. در اين مقاله، تاثيرات 5 سال جنگ انقلابي بر زندگي
زنان در كشوري كه عميقا گرفتار مناسبات كهنه نيمه فئودالي و فرهنگ و سنن پدرسالاري
است، به شكل زنده و مشخص تصوير شده است. تجربه متحول شدن زنان در نپال مي تواند
براي توده زنان ستمديده در جامعه ايران كه حتي اقشار تحصيل كرده و مدرن شهري آن
آشكارا به فرهنگ و ارزشهاي زن ستيزانه مذهبي آلوده اند، راهگشا باشد. اين تجربه،
نقش جنگ انقلابي و مبارزه با هدف كسب قدرت سياسي در آزاد كردن نيرو و انرژي زنان و
گشودن دروازه هاي آگاهي انقلابي به روي آنان نشان مي دهد.
ما در اين تجربه
با نقشي كه حزب پيشاهنگ كمونيست مي تواند و بايد در ارائه جهت گيري و خط صحيح به
جنبش زنان بازي كند روبرو مي شويم. وجود يك رهبري كمونيستي كه هم بتواند جوانب و
جلوه هاي گوناگون ستم بر زنان را تشخيص دهد، ريشه هايش را بيابد و عليه آن مستمرا
مبارزه را پيش ببرد، و هم اين كار را بر بستر يك دورنما و برنامه كمونيستي و در
خدمت دستيابي به آن انجام مي دهد، نقش تعيين كننده اي در تقويت جنبه طبقاتي در
جنبش زنان بازي مي كند. به خاطر وجود چنين رهبري اي است كه مي بينيم هر روز تعداد فزاينده
اي از زنان طبقات زحمتكش و تحتاني جامعه به جنگ خلق و حزب مي پيوندند و ستون هاي
مبارزه عليه ستم جنسيتي و ستم طبقاتي را مي سازند.
در اين تجربه مي
بينيم كه جلو نهادن يك دورنما و برنامه با هدف نهائي كمونيسم، به فعالين جنبش
دمكراتيك زنان تحصيل كرده در مناطق شهري نيز سمت و سو داده، پيگيري و رزمندگي شان
را تقويت كرده است. زيرا بدون طرح و دورنماي روشني كه مسئله ستم بر زن را همگام و
مرتبط با ديگر تضادهاي اجتماعي و طبقاتي، و از طريق انقلاب دمكراتيك نوين و ادامه
حركت به سوي سوسياليسم و سرانجام كمونيسم جهاني پاسخ مي گويد، نمي توان يك جنبش
واقعا پيگير و انقلابي و در حال تكامل زنان را در شهر يا روستا به راه انداخت.
بدون معنا كردن پيروزي، مشخص كردن مراحل و گام هاي كسب پيروزي، و ترسيم نقشه و
استراتژي و راه رسيدن به آن، نمي توان در فعالين و توده هاي مبارز شركت كننده در
جنبش، اميد و اعتمادي آگاهانه ايجاد كرد.
در عين حال، تجربه
نپال نشان مي دهد كه ورود جهش وار توده زنان به عاليترين عرصه مبارزه طبقاتي ـ
يعني جنگ ـ بر ديدگاه و نحوه برخورد حزب پيشاهنگ به مسئله زن تاثير گذاشته و
همانطور كه رفيق پرچاندا صدر حزب كمونيست نپال (مائوئيست) اخيرا جمعبندي كرد، باعث
شده كه براي نخستين بار در تاريخ حزب، بطور جدي به اين مسئله پرداخته شود و براي
درك عميق آن تلاش شود. بدين ترتيب بپاخيزي جنبش زنان به نوبه خود، ديدگاه و نگرش و
خط حزب پيشاهنگ پرولتاريا را صيقل زده، و با كمك به تصحيح و نوسازي مداوم آن،
مستقيما به تقويت رهبري جنگ خلق و مبارزه طبقاتي خدمت كرده است.
در آستانه هشتم
مارس (روز جهاني زن)، جا دارد كه رفقاي كمونيست و ساير مبارزان فعال در جنبش زنان
را به تلاش براي آشنائي هر چه بيشتر با تجربه شركت زنان در جنگ خلق نپال و جذب
درسهاي آن فرابخوانيم.
ــــــــــــــــــــــــ
نقش جنگ خلق در متحول كردن زنان
فقط بعد از اينكه
حزب كمونيست نپال (مائوئيست) جنگ خلق را آغاز كرد بود كه جريان جذب و بسيج زنان
تحتاني و عمدتا زنان روستا به راه افتاد. امروز، زنان به رزمندگان حرفه اي جنگ
چريكي تبديل شده اند. سلاح هاي سنتي نظير سنگ و چماق و دشنه كه در جنبش هاي قبلي
توسط زنان عليه دشمن به كار گرفته مي شد، جاي خود را به تپانچه و تفنگ و باروت
داده است. قبلا به زنان به عنوان نيروي صرفا كمكي يا نيروي ذخيره جنبشهاي سياسي
نگاه مي شد؛ اما امروز آنان به رهبران، فرماندهان رسته هاي چريكي متشكل از زن و
مرد تبديل شده اند. براي فهم بهتر اين تحول، بايد بدانيم كه ماده 10 قانون مصوبه 1960 ارتش سلطنتي نپال، سربازگيري از زنان را ممنوع اعلام مي كند.
حزب كمونيست نپال (مائوئيست) با درك موقعيت ستمديدگي مضاعف زنان، به درستي آنان را
كانون توجه قرار داد تا انرژي سركوب شده مضاعف خويش را جهت حمله به نظامي كه مسئول
شرايط بيمارگونه حاكم بر آنان است، رها سازند. بر مبناي سياست تعيين شده، در هر
رسته چريكي بايد حداقل دو چريك زن عضو باشند. (هر رسته شامل 9 تا 11 عضو است.)
چريكهاي زن، در شبيخون ها شركت مي جويند و روزها به كار تبليغي و توليدي مي
پردازند. در شرايطي كه لازم بوده، رسته هاي چريكي منحصر به زنان تشكيل شده است؛
اما اين بيشتر استثناء است تا قاعده. در اينجا خوبست به واقعه اي كه در منطقه
"رولپا" رخ داد اشاره كنيم. در آنجا يك رسته چريكي منحصر به زنان،
مسئوليت اعدام يك فئودال مستبد كه نامش به خاطر استثمار جنسي زنان نيز بر سر
زبانها بود را بعهده گرفت. زنان در هر سطح روستا، منطقه و بخش، توسط تشكيلات توده
اي زنان بسيج شده اند. در مناطق انقلابي قدرتمند، دادگاه هاي خلق تشكيل شده كه در
كنار مسائل ديگر، به موارد استثمار زنان نيز رسيدگي مي كند. در اين موارد، كميته
دفاع روستا، تشكيلات توده اي زنان و مردم
بطور هماهنگ نقش بازي مي كنند. از طريق اين محاكم، زمينهاي غصب شده بيوه
گان يا زنان تنها به آنان باز گردانده شده است. از طريق اين محاكم، بسياري از
شوهران خطاكار كه مست مي كردند و همسر خود را كتك مي زدند، يا مناسبات چندهمسري
برقرار كرده بودند، زنان را مورد استثمار جنسي قرار مي دادند، تنبيه شده اند. يك
نمونه جالب را در بخش "پاروات" مي بينيم. يك معلم مدرسه كه زنان را به
لحاظ جنسي استثمار مي كرد و همزمان به آنان قول شوهر پيدا كردن مي داد، به دادگاه
خلق فراخوانده شد. او را مجبور به "كلاغ پر" كردند يعني براي چند دقيقه
دستش را روي گوشهايش بگذارد، بنشيند و پا شود و به خاطر جرائمي كه مرتكب شده
عذرخواهي كند. سپس به او در مورد مجازات شديدتر در صورت تكرار چنين اعمالي هشدار
دادند و رهايش كردند.
در مواردي كه زنان
مستقيما درگير جنگ چريكي نيستند، به مثابه نيروي حمايتي جنگ خلق فعاليت مي كنند.
يعني در زمينه سازماندهي، تبليغات، فرهنگي، تداركاتي، پرستاري از رزمندگان و
كادرهاي مجروح، جمع آوري اطلاعات، پوشش كادرهاي حزب يا رزمندگان، ملاقات كردن با
زندانيان و الهام بخشيدن به خانواده جانباختگان، فعال هستند. بعلاوه آنان آموزش
تهيه باروت در سطح محلي را مي بينند.
از آنجا كه زنان
به لحاظ فرهنگي، كار با افراد خانواده را بلدند، فعالين زن موثرتر از مردان توان
بسيج توده ها در مناطق جديد را دارند و خانواده ها راحت تر آنان را مي پذيرند. اين
امر، كار كادرهاي مرد در تماس گرفتن با خانواده ها در مناطق جديد را هم تسهيل كرده
است. عموما مشاهده شده كه هر جا زنان محلي بسيج شده اند، مناطق پايدارتري براي
تداوم جنبش ايجاد شده است. بعلاوه به خاطر نقش چندگانه زنان در بيرون و درون خانه،
آنان مي توانند پوشش خوبي براي بسياري از فعاليتهاي تداركاتي و جمع آوري اطلاعات
توسط كادرهاي حزب يا چريكها فراهم كنند.
در نگاه به تعهد
مستحكم زنان به جنگ خلق در مي يابيم كه اگرچه غالبا زمان مي برد تا يك زن تصميمش
را بگيرد و به جنبش بپيوندد، اما وقتي كه پيوست بسيار متعهدتر از كادرهاي مرد عمل
مي كند. موارد به مراتب كمتري از تسليم يا فرار از صحنه نبرد، از جانب زنان بروز
كرده است. بعلاوه آنان در زمينه مخفيكاري و حفظ اسرار حزب، قابل اتكاء تر بوده
اند. زنان نسبت به مردان، پايداري و حوصله بيشتري از خود نشان داده اند (اگرچه به
لحاظ دانش تئوريك از مردان عقبتر هستند.) علت همه اينها مي تواند اين باشد كه زنان
نسبت به مردان از اين جنبش بيشتر بهره مي برند. يعني مسئله براي آنان فقط خلاصي از ستم طبقاتي نيست بلكه
رها شدن از ستم جنسيتي نيز هست. گسستن زنجيرهاي مضاعف، بالاخره توان و قدرت اراده
بيشتري مي طلبد!
...
جنگ خلق به طرق
گوناگون بر زنان تاثير گذاشته است. پيش از هر چيز جنگ خلق باعث تاثيرات اساسي در
زندگي خانوادگي فعالين حزب شده است. قبل از اينكه حزب جنگ خلق را آغاز كند تضادهاي
بسياري از لحاظ تئوريك و عملي در ارتباط با مسائل جنسيتي درون خانواده ها و در
زندگي اجتماعي وجود داشت. براي مثال فرزندان پسر قويا مرجح شمرده مي شدند، ازدواج
هاي از پيش ترتيب داده شده در مورد دختران رواج داشت، چند همسري از طرف مردان به
اجرا گذاشته مي شد و همزمان در مورد زنان تك همسري با حدت و شدت اعمال مي شد. آداب
فرهنگي فئودالي نظير روزه زنان در دوره پيش از ازدواج به عمل در مي آمد، زنان را
در دوران عادت ماهانه نجس بحساب مي آوردند و همينطور افراد كاست تحتاني نجس محسوب
مي شدند. زنان بعنوان بخشي از مايملك خصوصي به فعاليتهاي درون خانه بند بودند در
حاليكه مردان در حيات سياسي و امثالهم نقش فعال بازي مي كردند. اما امروز با آغاز
جنگ خلق بسياري از زنان به همراه همسرانشان خانه را ترك گفته، به جنبش پيوسته اند
و نگهداري فرزندان خود را به ديگران سپرده اند. زناني نيز كه تصميم گرفتند در خانه
بمانند از نظر اقتصادي مستقل تر شده و به خاطر فشار شرايط، تلاشهاي آگاهگرانه حزب
و كل فضاي سياسي كه توسط جنگ خلق ايجاد شده، سياسي تر شده اند. عمليات خانه گردي
مداوم، تعقيب و مراقبت، تهديد و شكنجه و گاه حتي تجاوز از جانب قواي دشمن، آنان را
در مقابل ماشين دولتي سركش تر و تهاجمي تر كرده است. حتي كودكان نيز از چنين
حملاتي در امان نيستند. و در سنين پائين با سياست آشنا مي شوند. آنان فعالانه به
كميته هاي دفاع روستا كمك مي كنند در فعاليتهاي فرهنگي شركت مي جويند، به كار
تبليغي و جمع آوري اطلاعات و غيره ياري مي رسانند.
از آنجا كه اكثر
مردان سالم مجبور شده اند خود را در مناطق قدرتمند انقلابي مخفي كنند، نگهداري از
مايملك و مواجهه با نيروي پليس بر عهده زنان و كودكان قرار گرفته است. عدم حضور
مردان در خانه نقشهاي جنسيتي پيشين را دگرگون كرده است. براي مثال امروز زنان در
شخم مزارع كشاورزي شركت مي جويند حال آنكه اينكار از نظر مذهبي حرام است. امروز
آنان سقف خانه هاي شان را مي سازند در حاليكه در فرهنگ عامه اينكار مذموم است.
امروز زناني كه همسرانشان توسط پليس به قتل رسيده اند در مناطق انقلابي با برگزاري مراسم مخصوص بيوه گان مقابله مي
كنند. از طرف ديگر حزب آگاهانه مي كوشد اندوه بيوه گان را به منبع قدرتي براي
انتقام گرفتن از قاتلان تبديل كند. اين روزها در روزنامه ها شاهد قطعنامه هائي
هستيم كه توسط اين زنان صادر شده است.
...
عدم حضور مردان و
همزمان اقدامات سركوبگرانه پليس باعث همكاري بيشتر در بين زنان شده است. بر پايه
همين مسئله، حزب كارزارهائي را براي ايجاد يك سيستم بازار محلي و كار جمعي سازمان
داده است. اين سيستم را "پارما" مي نامند. كه از شيوه سنتي كار و همياري
متقابل در مزارع خانواده هاي مختلف اتخاذ شده است. اينك اين سيستم در سطح گسترده
تر براي ساختن جاده هاي جديد و ترميم جاده هاي قديمي، درست كردن منابع آب روستا،
جمع آوري سوخت و كود و درست كردن استراحتگاههاي عمومي جديد و غيره بكار گرفته مي
شود. ...
كشت جمعي مشخصا به
آن زنان تنهائي كمك مي كند كه شوهرشان به جنگ خلق پيوسته يا براي يافتن كار به
مراكز شهري دوردست رفته است. در برخي نقاط حتي براي جلب خانواده هائي تلاش مي شود
كه مردانشان در خدمت ارتش يا پليس ارتجاعي قرار دارند.
بعد از به راه
افتادن محاكمات خلق، زنان در خانه و بيرون خانه احساس امنيت بيشتري مي كنند. زيرا
شوهران خطاكار و مردان مهاجم توسط اين دادگاهها محكوم و مجازات مي شوند. بعلاوه
زنان بيش از پيش به حقوق قانوني خود آگاه شده و دولت ستمگر را زير نظر دارند. از
طرف ديگر، تجاوز و آزار مداوم از سوي نيروهاي پليس و حمايت دولت از اوباش و تجاوز
گران خصلت طبقاتي و جانبداري دولت در زمينه جنسيتي را بر ملا كرده است. اين امر
آگاهي سياسي توده ها را بالا برده است.
در آغاز زناني كه
قرباني تجاوز شده بودند، شرمسار بوده، خود را مقصر مي دانستند. اما امروز كه تجاوز
و قتل توسط دولت به يك امر نهادي تبديل شده است، آن احساس اوليه شرم به نفرت
طبقاتي و قيام عليه دستگاه دولتي تبديل شده است. از يكطرف، آزار لجام گسيخته جنسي
توسط پليس حتي باعث دور شدن زنان طبقات حاكمه از دولت موجود شده است؛ و از طرف
ديگر، اين اعمال باعث شده كه همكاري توده هاي ستمديده عليه دولت تقويت شود.
جنگ خلق يك زندگي
انقلابي متفاوت را به زنان و مردان جوان و پر شور عرضه كرده است. زنان بويژه در
نواحي روستائي گرفتار توليد مثل پياپي بودند. ازدواجهاي از پيش ترتيب داده شده در
سنين پائين، راه فراري براي آنان از اين دور باطل زندگي باقي نمي گذاشت. براي اغلب
زناني كه خيال خروج از روستا را در سر مي پروراندند، دام فحشا و قاچاق شدن به هند
گسترده بود. (برآورد شده كه حدود 150 هزار نفر زن نپالي به شهرهاي هند قاچاق شده
اند!) و يا اين زنان در خارج از روستا بدام مشقت خانه هائي مي افتادند كه در آنجا
دستمزد نازل و آزار جنسي در انتظارشان بود. اينك براي زناني كه بلند پروازند و
زندگي در محيط بسته روستا را بر نمي تابند، جنگ خلق فرصت فعاليت برابر دوشادوش
مردان را فراهم كرده تا موقعيت خود را از نظر فكري و جسمي بهبود بخشند.
جنگ خلق يك زندگي
متفاوت شرافتمندانه را در برابر بسياري از زنان كه توسط جامعه يا شوهر طرد شده، يا
دختراني كه پس از تجاوز توسط افراد فريبكار به حال خود رها شده اند و كسي حاضر
نيست با آنان ازدواج كند، قرار داده است. اين زنان توانائي هاي گوناگون خود را در
خدمت جنگ خلق قرار مي دهند. براي آنان مرگ قهرمانانه در جريان جنگ خلق دلپذير تر
از مرگ روزمره اي است كه توسط جامعه به آنان تحميل مي شود.
جنگ خلق به تثبيت
معيارهاي پيشرو در زندگي مردم ياري رسانده است. امروز نسل جوان فعالين زن، از نظام
ازدواج از قبل تعيين شده سنتي سرباز مي زنند و بيش از پيش از ازدواج بر پايه عشق
كه از زمينه ايدئولوژيك مشترك برخوردار است پيروي مي كنند. آنان ديگر نقش ماشين
جوجه كشي براي آوردن فرزندان پسر را بازي نمي كنند. بلكه شمار فرزندان را به حداقل
مي رسانند تا بتوانند به فعاليت انقلابي خود ادامه دهند. مردان نيز با علاقه و
همكاري بيشتري در انجام امور زندگي خانوادگي شركت مي كنند.
...
جنگ خلق محيط سواد
آموزي خلاقانه اي را براي زنان ايجاد كرده است. در اين محيط بسياري از زنان براي
اولين بار قدم جلو گذاشته و از طريق نوشتن خاطرات، سرودن شعر، مقاله نويسي و مباحث
تئوريك در روزنامه ها و مجلات، تجارب خود از جنگ خلق و يا حكايات خود از بيدادگري
هاي پليس را بگوش سايرين مي رسانند.
جنگ خلق پيگيرانه
فعاليت عوامفريبانه "سازمانهاي غير حكومتي" داخلي و بين المللي (معروف
به ان جي او) را كه تحت عنوان سازماندهي زنان در نپال به ساختن معابد و اشاعه مذهب
مشغولند، افشا كرده و بي اعتبارشان ساخته است. نپال، كشوري رنگارنگ است و جنگ خلق
به طرق گوناگون بر زنان مليتهاي مختلف از هندو ـ آريائي گرفته تا تبتي ـ برمه اي و
سايرين تاثير گذاشته است. جنگ خلق به زنان هندوـ آريائي كمك كرده تا از زندگي پر
قيد و بند فئودالي كه توسط دين خلوص گرايانه هندو اعمال مي شود گسست كنند و انرژي
سركوب شده خود را رها سازند. جنگ خلق به زندگي زنان تبتي ـ برمه اي و سايريني كه
از آزادي نسبي برخوردارند و حق تصميم گيري بيشتري دارند، مفهوم بخشيده است و
اينكار را با نهادن وظايف سترگ در برابر آنان انجام داده است. جنگ خلق نه فقط حلقه
هاي ستم طبقاتي و جنسيتي را از هم گسسته بلكه ستم ملي وارد بر اين زنان را نيز زير
ضرب برده است. جنگ خلق به طور خاص بر زنان در جامعه كاستي كه از نظر اقتصادي،
سياسي، اجتماعي و جنسي تحت استثمار قرار دارند تاثير گذاشته و نفرتشان را عليه
دولت برانگيخته است.
جنگ خلق از نظر
كيفي و كمي، جنبش زنان در نپال را دگرگون كرده است. از يك طرف جنبش زنان به لحاظ
جغرافيائي از مراكز شهري به نواحي روستائي منتقل شده است؛ و در مراكز شهري نيز
جنبش زنان بطور كيفي تغيير كرده و از يك جنبش فمينيستي به جنبشي كه پايه گسترده
تري دارد و دورنماي طبقاتي، حلقه كليدي آنرا تشكيل مي دهد تبديل شده است. امروز
موضوعات گسترده تري نظير ستم دولتي بر زنان، حقوق انساني در مورد زنان، سركوب
دولتي بر توده ها و امثالهم همراه با ساير موضوعات فمينيستي، به كانون توجه اين
جنبش تبديل شده است. موج تجاوز گسترده به زنان روستائي كه توسط دولت براه افتاده،
فعالين فمينيست در شهرها را نيز تحت تاثير قرار داده است. آنها اينك بيش از پيش در
سازمانهاي مدافع حقوق بشر فعال شده اند تا نگراني خود از نقض اين حقوق در مورد
زنان و كودكان را ابراز كنند. اين بيدادگري ها كه از جانب دولت در مناطق قدرتمند
انقلابي به اجرا در آمده، باعث شد كه يك تيم شش نفره از زنان روزنامه نگار براي
بررسي شرايط زنان به مناطق "رولپا"، "روكوم" و ساير بخشها
اعزام شوند. آنان اعمال سبعانه حكومت را در رسانه هاي داخلي و خارجي افشاء كردند.
مضافا، جنگ خلق
سازمانهاي مختلف زنان را به قبول يك پلاتفرم واحد براي سازماندهي تظاهراتهاي
اعتراضي يا برگزاري كنفرانسهاي مشترك مطبوعاتي عليه سركوب دولتي، مسابقات ملكه
زيبائي و امثالهم كشانده است. (كاري كه قبل از آغاز جنگ خلق تقريبا امكان نداشت.)
ائتلاف هفت تشكيلات زنان كه با احزاب سياسي مختلف مرتبط هستند در جريان سازماندهي
تظاهرات اعتراضي عليه تجاوز و شكنجه وحشيانه "دوي خاتكا" در اسارتگاه
پليس نمونه اي از اين مسئله است.
نقش حزب انقلابي
در بسيج زنان
به يك مفهوم كلي،
فئوداليسم تضاد عمده اي است كه در نپال پيشاروي زنان قرار گرفته است. يك نتيجه آن،
وجود بقاياي ارزشهاي فئودالي است كه حتي در ساختار تشكيلاتي حزب مشاهده مي شود.
تاثير اين مسئله براي زنان مشخصا اين است كه آنها بايد در دو جبهه بجنگند يعني هم
با دورنماي طبقاتي و هم دورنماي جنسيتي. اين امر خاصه زماني در برابر زنان و
تشكيلات حزب قد علم مي كند كه رهبري زنان در كميته هاي مختلف و واحدهاي چريكي به
علت تعصبات فئودالي به سادگي مورد قبول قرار نمي گيرد. اينجاست كه سياست حزب
كمونيست نپال (مائوئيست) مبني بر تشويق شركت زنان در جنگ خلق در تمامي سطوح اهميت
مي يابد. از طرف ديگر، نفوذ فزاينده امپرياليسم در نواحي شهري با خود خطر كشانده
شدن زنان به سوي تاثيرات سكتاريستي فمينيستي را در بر دارد. اين بويژه در مورد
زنان تحصيلكرده اي صدق مي كند كه با شورش عليه سلطه فئودالي در خانه به جنبش
پيوسته اند. آنان به علت زمينه طبقاتي خود، ممكنست بيشتر نسبت به موضوعات جنسيتي
حساس باشند تا موضوعات طبقاتي. اگر به اين مسئله توجه و برخورد نشود، مي تواند به
رفرميسم يا انحراف راست در درون حزب بيانجامد. بنابراين حزب بايد از طريق رهبري
عنصر طبقاتي در جنبش زنان با اين خطر مقابله كند. اين امر فقط در صورتي حاصل مي
شود كه حزب واقعا از مشي توده اي كه صدر مائو مدافع آن بود پيروي كند. يعني عميقا
در ميان توده هاي تحتاني ريشه بداوند و همزمان از آنتاگونيستي شدن تضاد با ديگر
نيروهاي ضد فئودالي و ضد امپرياليستي
جلوگيري كند. با وجود اين بايد مراقب بود كه موضوعات جنسيتي تحت عنوان
اهميت مطلق اعمال خط طبقاتي، به تعويق نيفتد و به حاشيه رانده نشود. چرا كه اينكار
مي تواند به گرايش ماجراجويانه و سكتاريسم "چپ" در حزب بينجامد. يعني
بايد با هر دو اين گرايشات افراطي از طريق بردن آگاهي طبقاتي در بين زنان تحصيلكرده،
و از طريق حساس تر كردن زنان فقير (و خاصه مردان فقير) نسبت به موضوعات جنسيتي
مقابله شود. بعلاوه بايد از نظر تئوريك روشن باشد كه هدف از ايجاد تشكل منحصر به
زنان در يك سازمان ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي عمدتا آماده كردن فعالين زني
است كه به لحاظ طبقاتي آگاهند و نيز بالابردن حساسيت بر سر مسائل جنسيتي است تا
آنان بتوانند موثرتر در ساير تشكلات توده اي و جبهه هاي محلي ايفاء نقش كنند.
...
امروز جنگ خلق
وارد مرحله تدارك مناطق پايگاهي شده است. بنابراين مصافي كه امروز در برابر حزب
قرار دارد، استفاده از قدرت زنان نه فقط در نابود كردن جامعه كهن بلكه در ساختن
جامعه پيشرو نوين نيز هست. اينكار مي تواند از طريق توانا ساختن زنان به شركت در
فعاليتهاي توليدي و نهادهاي تصميم گيرنده در دولت جنيني دمكراتيك نوين در سطح محلي
كه در مناطق پايگاهي آتي برقرار مي شود انجام گيرد. دولتي كه خصلت ضد فئودالي و ضد
امپرياليستي دارد. بايد اين نكته را در نظر داشت كه عدم حل موضوعات مربوط به زنان
يا به تعويق انداختن آن در سطح حزب، در درازمدت
به امر پرولتاريا لطمه خواهد زد. زيرا زنان در ميان طبقات و گروه هاي ستمديده،
ستمديده ترين نيرو هستند. چنين كمبودهائي نهايتا بر حزب و خط سياسي تاثير خواهد گذاشت، كه اين مي تواند به شكل
برخوردهاي راست روانه يا چپ نمايانه افراطي بروز كند. اينجاست كه بايد روح انقلاب
كبير فرهنگي پرولتاريائي را از ابتدا در حيات حزب دميد. مشخصا شعار "شورش بر
حق است!" يك شعار جهت دار و عملي مناسب است كه زنان را به قيام عليه
فئوداليسم در جامعه و نبرد عليه گرايشات راست و چپ در حزب بر مي انگيزد.
نتيجه گيري
جنگ، خاصه جنگ
طبقاتي، آموزگار بزرگ توده هاست. بدين معني كه خصلت طبقاتي دولت را افشاء مي كند.
جنگ بطور مشخص، خصلت پدرسالارانه دولت فئودال ـ بورژوا را براي زنان افشاء مي كند.
اين بويژه در نپال صدق مي كند كه زنان بخاطر قد علم كردن در برابر ساختار طبقاتي و
ساختار پدرسالارانه دولت موجود، با مجازات سه گانه شكنجه و تجاوز و مرگ روبرويند.
از آنجا كه زنان
از مناسبات اقتصادي فئودالي، از فرهنگ عقب مانده و ستمگرانه فئودالي (و از فرهنگ
منحط امپرياليستي در مناطق شهري) و دولت پدرسالار رنج مي برند، مي توانند نيروي
قابل اتكائي در انقلاب دمكراتيك نوين كه انقلابي ضد فئودالي و ضد امپرياليستي است
باشند. همچنين زنان قابل اتكاء ترين نيرو براي به جلو راندن انقلاب دمكراتيك نوين
بسوي كمونيسم هستند زيرا رهائي كامل آنان فقط مي تواند با محو مالكيت خصوصي تحقق
يابد؛ و محو مالكيت خصوصي نيز فقط در كمونيسم ميسر است.
مسئله زن به مسئله
مهمي براي همه طبقات تبديل شده است. در جنگ طبقاتي كنوني، امپرياليستها مي كوشند
از زنان بعنوان برقرار كنندگان آرامش در خدمت حفظ وضع موجود استفاده كنند؛ حال
آنكه نيروهاي ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست زنان را آبديده مي سازند تا بطور
قهرآميز به نظامي كه مسئول استثمار مضاعف آنان است ضربه بزنند.
پس بگذاريد شعار
"زنان زحمتكش همه كشورها متحد شويد. شما چيزي جز زنجيرهاي مضاعف تان براي از
دست دادن نداريد!" را سر دهيم.
www.sarbedaran.org